ناصر خسرو

و

از میان شاعران قصیده پرداز فارسی ، سرگذشتی شگفت انگیز و شنیدنی داشته است ، به ویژه که در طول زندگی هشتاد و هفت ساله خود ، حوادث و دوره های تاریخی پرماجرایی را پشت سر گذاشته است . ایام کودکی او مصادف بود با اوج حکومت غزنوی و عصر جهانگشایی و شاعر نوازیهای افسانه ای سلطان محمود ، زمانی که خسرو به سال ۳۹۴ ه . ق در قبادیان بلخ زاده شد ، پنج سالی از حکومت پر آوازه محمود می گذشت . در هفت سالگی او ، قحطی هولناک خراسان پیش آمد و به دنبال آن ، وبایی که جان بسیاری از مردم را گرفت .

هنوز جوانی نوخاسته بود که پس از کسب دانش و کلمات و حفظ قرآن مجید ، در کار دبیری ، ورزیده شد پیش از آن که به سی سالگی برسد ، به دربار راه یافت و از نعمتها و خوشگذرانیهای بی اندازه دربار مسعود غزنوی برخوردار شد و به جاه و مال رسید . پس از شکست مسعود در دندانقال ، ناصر هم مثل بسیاری از پیوستگان و شاعران دربار غزنه به خدمت طغرل و چغری بیگ در آمد و به کار دولتی مشغول شد و چنان که خود او در سفرنامه اش می گوید ، تا چهل سالگی همچنان سرگرم این کارها بود ، کام می راند و نان و نام می جست .

در این سالها ناصر خسرو با حکیمان خراسان و آثار آنان آشنا شده بود . آرای اهل حکمت را فرا گرفته بود و از عقاید و مذاهب و ملل آگاهی داشت . طب و نجوم و تفسیر و حکمت خوانده بود و در طی اوقات اندکی که پیدا می کرد ، در دانسته ها و یافته های خود تامل می کرد . در این گیر و دار چیزی ناشناخته ، آرامش طبع او را برهم می زد . او تنگ نظری و باریک بینی ارباب را می دید و هرگز نمی توانست تپش روح بی آرام و باطن حقیقت جوی خود را با آنچه که در اطراف او جریان داشت ، فرو بنشاند .

همین بی قراریها بود که سرانجام در او انقلابی درونی پدید آورد ، به قول خود او به دنبال خوابی که دید ، از خواب چهل ساله بیدار شد و بنا گاه دست از همه علاقه ها و خواسته ها فرو شست ، دل از یار و دیار برکند و به همراه برادر خود ابوسعید با خورجینی کتاب در ماه جمادی الاخر سال ۴۳۷ ه . ق به راه افتاد و هفت سال در این سفر عمر گذاشت ، به حجاز و شام و مصر و مغرب رفت ، چهار بار حج کرد و نزدیک به سه سال در مصر ماند و همه جا با صاحبان نظر گفتگو و چون و چرا کرد .

ناصر خسرو در مصر که قلمرو فرمانروایی باطنیان بود به خدمت خلیفه رسید و مراتب آگاهی از اصول مذهب باطنی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت و سرانجام ، پس از دریافت عنوان ( حجت ) که از مراتب عالی مذهب اسماعیلی بود ، به فرمان خلیفه فاطمی با لقب ( حجت خراسان ) مامور تبلیغ این آیین در سرزمین خراسان گردید . هنگامی که ناصر خسرو در سال ۴۴۴ ه . ق از سفر مصر و حجاز به وطن باز می گشت پنجاه ساله بود .

زمانی که ناصر خسرو در بلخ به میان همشهریانش بازگشت ، به خلاف آنچه چشم می داشت ، نه تنها در مردم نسبت به آنچه می گفت شور و شوقی ندید ، بلکه برخی حتی در سخنان او با طعن و انکار نگریستند و درصد آزار او بر آمدند . او را فاطمی و شیعی و باطنی و بد دین خواندند و به ماجراجویی متهم کردند . اوباش به تحریک متعصبان شهر به خانه اش ریختند و قصد جانش کردند . ناصر خسرو به نیشاپور و بعد به مازندران رفت و در آنجا مجالی برای درنگ پیدا کرد . عده ای را گرد خویش فراهم آورد ، اما هیچ گاه از آزار و اذیت اهل تعصب در امان نبود ، از این رو ، به منطقه بدخشان واقع در افغانستان کنونی پناه برد . در همین منطقه کوهستانی بود که بر تنهایی و بی کسی خویش مویه کرد .

دل ، پر اندوه تر از نار پر از دانه

تن ، گدازنده تر از نال زمستانی

بی گناهی شده همواره بر او دشمن

ترک و تازی و عراقی و خراسانی

ناصر خسرو سرانجام دره یمگان از  نواحی بدخشان را که در میان کوها بود و به بلخ هم فاصله چندانی نداشت ، برای اقامت دایم خود برگزید و به پیروانی اندک در آبادیهای اطراف دل خوش کرد ، اهالی یمگان و اطراف تا روزگار ما هم بر مذهب اسماعیلی بوده اند .

در این دره بود که ناصر خسرو به حال آوارگی و تبعید ، قصاید پر خروش خویش را سرود و در آن ، بانگ خشم و نفرین و تحقیر و دل آزردگی خویش را مانند صحرایی که درون کوه می پیچد ، در گوشها نشاند و نتیجه تاملات فلسفی خود را در آثاری به نثر استوار فارسی بر جای گذاشت . گذشته از دیوان و سفرنامه ، دست به تالیف آثاری مانند خوان اخوان ، زادالمسافرین و جامع الحکمتین زد که هر سه در زمره آثار کلامی زبان فارسی و نتیجه تاملات خردمندانه ای است که در سده پنجم هجری به عنوان دنباله خردگراییهای سده قبل در بوشکور و شهید و فردوسی ، اینک در بیان توانای ناصر خسرو ، متفکر آزاده این عصر ، جاودانه شده است . شاعر آواره خراسانی سرانجام به سال ۴۸۱ ه . ق در تنهایی و فراموشی دره یمگان غریبانه جان سپرد .


منبع : ادبیات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *