زندگانی مایکل جردن

مایکل جفری جردن، (به انگلیسی: Michael Jordan) (زاده ۱۷ فوریه ۱۹۶۳)، همچنین با حروف ابتدایی نامش MJ نیز شناخته می‌شود، بازیکن حرفه‌ای سابق بسکتبال اهل آمریکا، کارآفرین، و مالک عمده و همچنین رئیس تیم بسکتبال شارلوت هورنتز می‌باشد. او ۱۵ فصل در اتحادیه ملی بسکتبال آمریکا (ان‌بی‌ای) برای شیکاگو بولز و واشینگتن ویزاردز بازی کرده است. در زندگی‌نامه‌اش بر روی وب‌گاه رسمی ان‌بی‌ای اظهار شده: «بی‌تردید و با تأیید بسیاری، مایکل جردن بزرگترین بازیکن بسکتبال تمام دوران است.» جردن یکی از تاثیرگذارترین ورزشکاران بارز نسل خودش بود و به عنوان ابزاری برای محبوبیت ان‌بی‌ای طی دههٔ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ مطرح بود. از دلایل شهرت او هم دوران بودن با اکثر بسکتبالیست‌های مطرح تاریخ است که تقریباً از همهٔ این بازیکنان بهتر بود. بازیکنانی نظیر:حکیم اولاجوان_جولیوس اروینگ_مجیک جانسون_شکیل اونیل_کلاید دلکستر_دامینیک ویلکینز_دیوید رابینسون_لری برد_آیزیاه توماس_اسکاتی پیپن_جان استاکسون_کارل مالون_چارز بارکلی_آلن آیورسون_کوبی برایانت_پاتریک اوینگ_تیم دانکن و … از بهترین بازیکنان تاریخ هستند که هم دوران با مایکل جردن بودند.

Oct 1995: Guard Michael Jordan

او به همراه محمدعلی کلی اسطوره بوکس و پله اسطوره فوتبال ۳ شخصیت تاریخی و برگزیده ورزشی قرن بیستم هستند که بیشترین تأثیر گزاری را در ورزش‌های خود در سطح جهان تا به امروز گذاشته‌اند.

پس از سه فصل حضور در دانشگاه کارولینای شمالی در چپل هیل، جایی که او در تیم بسکتبال قهرمانی دانشگاه کارولینای شمالی سال ۱۹۸۲ نیز عضو بود، جردن در سال ۱۹۸۴ به تیم حاضر در انی‌بی‌ای شیکاگو بولز پیوست. او به سرعت در قامت یک ستاره لیگ ظاهر شد، و با امتیازات فراوانی که کسب می‌کرد جمعیت را به وجد می‌آورد. توانایی پرش او مزین با اسلم دانکهای نمایشی از روی خط پرتاب آزاد در مسابقات اسلم دان برای او القاب “air jordan” و “His Airness” را به ارمغان آورد. همچنین جردن آوازه‌ای به عنوان یکی از بهترین بازیکنان دفاعی بسکتبال بدست آورده بود.سال ۱۹۹۱ او اولین قهرمانیش با شیکاگو بولز را بدست آورد، با تکرار این موفقیت در سالهای ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳، عنوان تری-پیت را بدست آورد. گرچه جردن به ناگهان پیش از آغاز فصل ۹۴–۱۹۹۳ ان‌بی‌ای بازنشسته شد تا فعالیتی در بیسبال را دنبال کند، اما سال ۱۹۹۵ به بولز بازگشت و آنها را در مسیر افزودن سه قهرمانی دیگر به افتخاراتشان در سالهای ۱۹۹۶، ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ رهبری کرد، و نیز در فصل ۹۶–۱۹۹۵ توانستند رکورد بیشترین پیروزی تاریخ در یک فصل ان‌بی‌ای را با ۷۲ پیروزی به نام خود ثبت کنند. مایکل جردن سال ۱۹۹۹ برای بار دوم بازنشسته شد، اما یک بار دیگر و برای دو فصل از ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ به عنوان بازیکن ویزاردز به ان‌بی‌ای بازگشت.

دستاوردها و افتخاراتی فردی وی شامل پنج مرتبه بدست آوردن جایزه باارزش‌ترین بازیکن ان‌بی‌ای، ده مرتبه قرار گرفتن در تیم اول تیم منتخب ان‌بی‌ای، نه مرتبه تیم اول تیم منتخب مدافعین ان‌بی‌ای، چهارده بار حضور در بازی ستارگان ان‌بی‌ای، سه بار گرفتن جایزه با ارزشترین بازیکن بازی ستارگان ان‌بی‌ای، ده دفعه کسب عنوان امتیازاورترین بازیکن فصل ان‌بی‌ای، شش عنوان بیشترین توپ‌ربایی فصل، شش بار بدست آوردن جایزه بهترین بازیکن مرحله حذفی ان‌بی‌ای، و کسب جایزه بهترین مدافع سال ان‌بی‌ای در سال ۱۹۸۸. جردن در کنار دستاوردهای متعددش، رکوردهای ان‌بی‌ای برای بالترین معدل امتیازآوری فصل (۳۰٫۱۲ امتیاز در هر بازی) و بالاترین معدل امتیازآوری مرحله حذفی (۳۳٫۴۵ در هر بازی) را نیز در اختیار دارد. در سال ۱۹۹۹، او از سوی ای‌اس‌پی‌ان بزرگترین ورزشکار قرن بیستم آمریکای شمالی نام گرفت، و در فهرست بزرگترین ورزشکاران قرن آسوشیتد پرس بعد از بیب روث جایگاه دوم به او اختصاص داده شد. وی دوبار مشمول قرار گرفتن در تالار مشاهیر بسکتبال شده است، سال ۲۰۰۹ برای دوران بازی حرفه‌ایش، و سال ۲۰۱۰ به عنوان عضوی از تیم بسکتبال مردان المپیک ۱۹۹۲ ایالات متحده یا «تیم رؤیایی».

جردن همچنین با ستایش عمومی محصولاتش شناخته می‌شود. او عامل موفقت برند کفش‌های ورزشی ایر جردن نایکی بود، که سال ۱۹۸۵ معرفی شدند و تا به امروز محبوبیت‌شان را پا برجاست.وی همچنین در فیلم سینمایی جم فضایی محصول ۱۹۹۶ در نقش خودش ظاهر شد. سال ۲۰۰۶ رئیس و مالک بخشی از تیم بسکتبال شارلوت بابکتز سابق شد، سال ۲۰۱۰ با خرید بخش دیگری از سهام تیم حق اداره آن را نیز در اختیار گرفت. مجله فوربس درسال ۲۰۱۶ مایکل جردن راثروتمندترین ورزشکار تاریخ نام برد. ثروت جردن ازسوی این مجله ۱/۷ بیلیون دلار برآورد شد.

جردن بروکلین، نیویورک زاده شد، پدرش جیمز جردن سرپرست تجهیزات یک کارخانه و مادرش دلوریس کارمند بانک بود. خانواده جردن هنگام کودکی او به ویلمینگتن در کارولینای شمالی نقل مکان کردند.

(تبلیغ: تور ارمنستان به دلیل نزدیکی و هم مرزی با کشور ایران ازجمله تورهای محبوب گردشگران ایرانی می‌باشد. قیمت تور ارمنستان به دو شکل زمینی و هوایی انجام می‌شود و تور زمینی ارمنستان نیز به دلیل عبور از جاده‌های بسیار سرسبز و خوش‌منظره مورد توجه می‌باشد. قیمت تور ارمنستان در لیست زیر می‌توانید آژانس‌های ارائه‌ دهنده تور ارمنستان را مشاهده نمایید.)

چهارمین فرزند از پنج فرزند خانواده است، دو برادر بزرگ‌تر با نام‌های لری و جیمز جونیور جردن، و یک خواهر بزرگ‌تر، دلوریس و خواهری کوچک‌تر به نام روزلین دارد. برادرش جیمز در سال ۲۰۰۶ به عنوان گروهبان‌یکم از تیپ سیگنال سی‌وپنجم از سپاه هجدهم هوابرد در ارتش ایالات متحده بازنشسته شد.

جردن به دبیرستان اِمزلی لینلی در ویلمینگتن رفت، جایی که در آن با پرداختن به بیسبال، فوتبال آمریکایی و بسکتبال، فعالیت حرفه‌ای ورزشی‌اش را با جدیت آغاز کرد. او در پایه دهم سعی کرد به تیم اول بسکتبال آموزشگاه ملحق شود، اما با قد ۱۸۰ سانتی‌متری به نظر برای بازی در ان سطح بسیار کوتاه بود. دوست بلند قامت‌تر او هاروست اسمیت تنها فردی بود که در آن پایه به تیم اول راه پیدا کرد.

مایکل برانگیخته شد تا ارزش‌هایش را اثبات کند، او تبدیل به ستارهٔ تیم دوم آموزشگاه شد و در چند بازی توانست بیش از چهل امتیاز کسب کند. طی تابستان بعدی او ۱۰ سانتی‌متر رشد و به سختی تمرین کرد. او در فهرست تیم اول جای گرفت و در دو فصل پایانی بازیش در دبیرستان به طور متوسط در هر بازی ۲۰ امتیاز بدست آورد.هنگامی که در پایه‌دوازدهم بود بعد از اینکه به طور متوسط در هر بازی یک تریپل-دابل با: ۲۹٫۲ امتیاز، ۱۱٫۶ ریباند، و ۱۰ پاس منجر به امتیاز کرد.

وی از دانشگاه‌های متعددی شامل، دوک، تیم بسکتبال تارهیلز کارولینای شمال، تیم بسکتبال گیمزکوک کارولینای جنوبی، تیم بسکتبال سیراکوس اورنج و تیم بسکتبال ویرجینیا کاوالیرز دعوتنامه تحصیل و حضور در تیم بسکتبال دریافت کرد.سال ۱۹۸۱ جردن، جردن بورسیه بسکتبال کارولینای شمالی را پذیرفت و آنجا بود که تخصصش در جغرافیای فرهنگی را گرفت.

به عنوان یک دانشجوی سال اول در سیستم تیم‌گرای دین اسمیت، جردن با میانگین ۱۳٫۴ امتیاز در هر بازی، ۵۳٫۴ درصد پرتاب صحیح، بهترین تازه‌کار سال همایش ساحل اقیانوس‌اطلس نام گرفت. او در بازی نهایی ان‌سی‌ای‌ای ۱۹۸۲ جامپ شات منجر به پیروزی بازی را برابر جرج‌تاون هویاس انجام داد. در آن بازی پاتریک اوینگ که بعدها در ان‌بی‌ای نیز رقیب جردن شد برای جرج‌تاون بازی می‌کرد، جرج‌تاون تا لحظات پایانی توسط اوینگ پیش بود که پرتاب جردن نتیجه بازی را تغییر داد.جردن بعدها از این پرتاب به عنوان نقطه‌عطف دوران فعالیتش در بسکتبال یاد کرد.در طول سه فصل حضورش در کارولینا، او به‌طور متوسط ۱۷٫۷ امتیاز، ۵۴ درصد پرتاب صحیح و ۵ ریباند در هر بازی کسب کرد. وی با اجماع آرا برای تیم اول منتخبین ان‌سی‌ای‌ای در دو فصل ۱۹۸۳ و ۱۹۸۴ انتخاب شد. او بعد از اینکه هر دو جایزه بازیکن نایسمیت و وودن سال را در ۱۹۸۴ کسب کرد، یک سال قبل از فارغ‌التحصیل شدن کارولینی شمالی را ترک کرد تا وارد انتخابی ان‌بی‌ای شود. در پیک سوم انتخابی، بعد از اینکه در دو پیک اول حکیم اولاجوان توسط هیوستون راکتس و سم بوئی توسط پورتلند تریل بلیزرز انتخاب شدند، شیکاگو بولز جردن را انتخاب کرد. یکی از دلایل اصلی که جردن زودتر برگزیده نشد این بود که دو تیم اول نیازمند بازیکن پست سنتر بودند. با این وجود استو اینمن مدیرکل تریل بلیزرز بعداً ادعا کرد مهم انتخاب یک سنتر نبوده بلکه ترجیح می‌داده‌اند که سم بوئی را بگیرند تا مایکل جردن را، زیرا پورتلند در آن زمان بازیکنی در پست گارد با مهارت‌های مشابه جردن به نام کلاید درکسلر در اختیار داشت.با توجه به مصدومیت‌های متعدد بوئی در دوران دانشگاهی، سال ۲۰۰۵ ای‌اس‌پی‌ان، انتخاب بوئی توسط بلیرز را در ردیف بدترین پیک انتخاب‌های تاریخ ورزش حرفه‌ای آمریکای شمالی در رتبه اول قرار داد. سال ۱۹۸۶ جردن به کارولینای شمالی برگشت تا تحصیلاتش را به اتمام برساند.

دوران فعالیت حرفه‌ای:
جردن در اولین فصل حضورش در ان‌بی‌ای، میانگین ۲۸٫۲ امتیاز و ۵۱٫۴ درصد پرتاب صحیح در هر بازی را ثبت کرد. جردن به سرعت به بازیکن مورد علاقه تماشاگران، حتی هواداران تیم‌های رقیب تبدیل شد، و اندکی بعد از اولین ماه فعالیتش تصویرش روی جلد اسپورتس ایلوستراتد با عنوان «تولد یک ستاره» قرار گرفت. وی همچنین از سوی هواداران، در در سال اول برای تیم ستارگان تازه‌وارد انتخاب شد.پیش از بازی ستارگان حاشیه‌هایی مبنی بر نگرانی تعدادی از بازیکنان باسابقه‌تر و در راس ایشان آیزیاه توماس، از میزان توجه‌ای که به جردن می‌شد به وجود آمد. این موضوع منجر به راه افتادن یک جو علیه مایکل شد، به شکلی که بازیکنان از پاس دادن به او در سراسر جریان بازی خودداری می‌کردند.مناقشه تقریباً روی جردن تأثیری نداشت، و او هنگامی که بازی معمولش در طول فصل را به نمایش گذاشت در پایان به عنوان پدیده سال انتخاب شد.بولز فصل را با ۳۸ پیروزی و ۴۴ شکست به پایان برد، و در دور اول مرحله حذفی از میلواکی باکس شکست خورد.

فصل دوم بازی جردن با مصدومیت زودهنگامش به دلیلش شکستگی پا با وقفه‌ای طولانی همراه شد، این اتفاق باعث شد او ۶۴ بازی را از بدهد. با وجود مصدومیت جردن و ثبت رکورد ۳۲ پیروزی و ۵۰ شکست بولز به مرحله حذفی راه پیدا کرد (در آن زمان در میان تیمهایی که در طول تاریخ ان‌بی‌ای توانسته بودند سهمیه حضور در مرحله حذفی را کسب کنند، این رکورد در رتبه پنجم ضعیف‌ترین نتایج قرار گرفت).مصدومیت مایکل تا فرارسیدن مرحله حذفی بهبود پیدا کرد و در بازگشت نمایشی به نقص ارائه داد. وی در بازی برابر تیم بوستون سلتیکس فصل ۸۶-۱۹۸۵ که یکی از بهترین تیم‌های تمام ادوار ان‌بی‌ای به‌شمار می‌آید،در دو بازی ۶۳ امتیاز بدست آورد، رکوردی که تاکنون به عنوان بیشترین امتیازات ثبت شده در یک بازی مرحله حذفی پابرجاست.هرچند در مجموع بازی‌های رفت و برگشت این سلتیکس بود که پیروز شد.

با آغاز فصل ۸۷–۱۹۸۶ جردن کاملاً بهبود پیدا کرد، و تبدیل به یکی از امتیازآورترین بازیکنان تاریخ ان‌بی‌ای در طول یک فصل شد. او با میانگین ۳۷٫۱ امتیاز و ۴۸٫۲ درصد پرتاب صحیح در لیگ، در کنار ویلت چمبرلین تنها بازیکنانی‌اند که در یک فصل ۳۰۰۰ امتیاز کسب کرده‌اند. بعلاوه در این دوره، جردن توانایی‌های دفاعی‌اش را نیز نشان داد، چنان‌که تبدیل به اولین بازیکن تاریخ ان‌بی‌ای شد که در یک فصل رکورد ۲۰۰ توپ‌ربایی و ۱۰۰ بلاک را برجای گذاشته است. با وجود تمام کامیابی مایکل جردن، جایزه با ارزش‌ترین بازیکن لیگ را مجیک جانسون بدست آورد. بولز ۴۰ بازی را برد،و برای سومین سال پیاپی به مرحله حذفی را یافت، گرچه آنها بازهم توسط سلتیکس حذف شدند.

جردن در فصل ۸۷–۱۹۸۶ ان‌بی‌ای نیز با میانگین ۳۵ امتیاز و ۵۳٫۵ درصد پرتاب صحیح، امتیازآورترین بازیکن لیگ شد و جایزهٔ با ارزشترین بازیکن لیگ را بدست آورد. او همچنین با متوسط ۱٫۶ بلاک و ۳٫۱۶ توپ‌ربایی در هر بازی لیگ، بهترین بازیکن دفاعی ان‌بی‌ای سال نام گرفت.بولز بازی‌ها را با ۵۰ پیروزی و ۳۲ شکست به پایان برد و با شکست کلیولند کاوالیرز در مجموع پنج بازی رفت‌وبرگشت، برای اولین بار در دوران حضور جردن از دور اول مرحلهٔ حذفی فراتر رفت. به‌هر ترتیب بولز دور بعد در مصاف با حریفی قدرتمندتر به نام دیترویت پیستونز ۸۸-۱۹۸۷ که از وجود آیزیاه توماس و گروهی از بازیکنان فیزیکی مشهور به «پسران بد» سود می‌برد، در مجموع پنج بازی شکست خورد.

فصل ۸۹–۱۹۸۸، مایکل جردن با ثبت میانگین ۳۲٫۵ امتیاز از ۵۳٫۸ درصد پرتاب صحیح همراه با ۸ ریباند و ۸ پاس منجربه‌گل، یک بار دیگر در صدر امتیازآورترین بازیکنان لیگ قرار گرفت. بولز آمار ۴۷ برد و ۳۵ شکست را در آن سال برجای گذاشت و با شکست کاوالیرز و نیویورک نیکس به دور نهایی همایش شرقی راه پیدا کرد. رقابت با کاوالیرز عملکرد درخشان جردن را دربرداشت، تنها لحظه‌ای پیش از به صدا درآمدن زنگ پایان پنجمین و آخرین بازی این دور بود، که او توپ را وارد سبد کرد تا بولز ۱۰۱ به ۱۰۰ بر حریف غلبه کند. این اتفاق در حالی رخ داد که کاوالیرز با گرفتن تایم‌اوت سه ثانیه قبل از پایان بازی توانسته بود توسط کریگ ایهلو با نتیجه ۱۰۰–۹۹ پیش بیوفتد. به‌هرحال پیستونز بازهم، این بار در شش بازی با بکار بردن روش مخصوصشان در کنترل جردن موسوم به «قواعد جردن» که شامل؛ یارگیری دو و سه نفره تیمی او هر بار که توپ را لمس کند، می‌شد، بولز را حذف کرد.

فصل ۹۰–۱۹۸۹ بولز با بازیکن اصلی‌اش مایکل جردن و بهبود تیم با بازیکنان جوانی چون اسکاتی پیپن و هوراس گرانت، ذیل هدایت فیل جکسون، در قامت یک مدعی واد رقابت‌ها شد. جردن آمار میانگین ۳۳٫۶ امتیاز درهربازی از ۵۲٫۶ درصد پرتاب صحیح، در کنار ۶٫۹ ریباند درهربازی و ۶٫۳ پاس منجربه‌گل در هر بازی و در راس آن ثبت رکورد ۵۵ پیروزی و ۲۷ شکست را بر جای گذاشت.بولز یک بار دیگر به بازی نهایی همایش شرق این‌بار در طی مسیر با شکست دادن میلواکی باکس و فیلادلفیا سونتی‌سیکسرز راه پیدا کرد. نهایتاً علی‌رغم کشاندن جدال دور نهایی با پستونز به بازی هفتم، بولز برای سومین فصل پیاپی در مرحله حذفی مغلوب پیستونز شد.

اولین تری-پیت (۱۹۹۳–۱۹۹۱)
حضور در موزیک ویدیو جم- JAM مایکل جکسون ویرایش
بعنوان یک فعالیت و حضور در عرصه هنر موسیقی می‌توان به حضور او در کنار ستاره پاپ موسیقی جهان، مایکل جکسون اشاره کرد. مایکل جردن در موزیک ویدیوی جم- JAM که در سال ۱۹۹۲ توسط مایکل تهیه و اجرا شد حضور داشت و در این موزیک ویویو صحنه‌هایی از نمایش ورزشی مایکل جردن در کنار مایکل جکسون نشان داده می‌شود، در پایان موزیک ویویو نیز نشان داده می‌شود که مایکل جکسون در حال آموزش حرکات رقص خود به مایکل جردن می‌باشد.

منبع: reference.com

زندگانی غلامرضا تختی

غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور سال ۱۳۰۹ در خانواده‌ای متوسط و مذهبی در محله خانی‌آباد تهران به دنیا آمد.
رجب خان – پدرتختی- غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. حاج قلی، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خواروبار و بنشن بود.

از قول رجب خان، تعریف می‌کنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی می نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانواده‌های رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی تبدیل شد.

رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه آهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانوادگی پرجمعیت خود را تامین می‌کرد.

نخستین واقعه‌ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه‌ای بزرگ و فراموش نشدنی در روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تامین معاش خانواده ناچار شد خانه مسکونی خود را گرو بگذارد.

تختی سال‌ها بعد در آخرین مصاحبه خود با یادآوری این ماجرای تلخ می گوید:” یک روز طلبکاران به خانه ما آمدند و اثاثیه خانه و ساکنینش را به کوچه ریختند، ما مجبور شدیم که دو شب را توی کوچه بخوابیم. شب سوم اثاثیه را بردیم به خانه همسایه‌ها و دو اتاق اجاره کردیم. چندی بعد روزگار عرصه را بیشتر بر پدرم تنگ کرد تا این که مجبور شد یخچال طبیعی اش را نیز بفروشد.

این حوادث تاثیر فراوانی در روحیه پدرم گذاشت و باعث اختلال روحی او در سال های آخر عمر شد.”در چنان شرایطی، غلامرضا تنها ۹ سال به تحصیل پرداخت.

وی خود می‌گوید: «مدت ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری که در همان خانی آباد قرار داشت، درس خواندم، ولی تنها خاطره‌ای که از دوران تحصیل به یاد دارم، این است که هیچ وقت شاگرد اول نشدم، اما زندگی در میان مردم و برای مردم درس‌هایی به من آموخت که فکر می‌کنم هرگز نمی‌توانستم در معتبرترین دانشگاه‌ها کسب کنم.

زندگی همچنین به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آن جا که در حد توانایی من است، به آنان کمک کنم، حال این کمک از چه طریقی و از چه راهی باشد، مهم نیست. هر کس به قدر تواناییش.»

غلامرضا، ورزش را از نوجوانی آغاز کرد. ورزش ابتدا برای او نوعی تفنن و سرگرمی بود. در همان اوان، خیال قهرمان شدن، مدتی او را به وسوسه انداخت اما از همان نوجوانی که تازه به فکر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت که ورزش برای تندرستی و سلامت جان و تن هر دو لازم است.

آشنای حقیقی تختی با ورزش و کشتی در باشگاه پولاد آغاز شد. وی که پیش از این گودها و زورخانه‌های فراوانی دیده بود و شیفته تواضع و افتادگی پهلوانانی کشتی و ورزشی باستانی شده بود، برای نخستین‌بار در سال ۱۳۲۹ به باشگاه پولاد (واقع در خیابان شاهپور سابق) رفت و به دلیل علاقه و استعداد وافری که نسبت به کشتی نشان داد مورد توجه مرحوم حسین رضی زاده مدیر آن باشگاه قرار گرفت.

تختی پس از بازگشت از خوزستان (مسجد سلیمان) روانه خدمت سربازی شد و در سربازخانه با استفاده از فرصت‌ها و توجهات فراهم شده، به ویژه تشویق و حمایت دبیر وقت فدراسیون کشتی که در دژبان ارتش فعالیت داشت، تمرینات کشتی خود را بار دیگر آغاز کرد.

تختی خود در این باره می‌گوید:” وقتی در سال ۱۳۲۸ در مسابقه بزرگ ورزشی (کاپ فرانسه) شرکت کردم، در همان مسابقه اول ضربه فنی شدم. اما تمرین‌های جدی و سختی که در پیش گرفتم، مرا یاری کرد تا حقیقت مبارزه را درک کنم، اگر چه شور پیروزی در سر داشتم، اما کار و کوشش را سرآغاز پیروزی می دانستم.”

به این ترتیب تختی با تمرین و پشتکار مثال زدنی رفته رفته خود را از میان بازنده‌ها بیرون کشید و سرانجام در سال ۱۳۳۰ در وزن ششم (۷۹ کیلوگرم) به عضویت تیم ملی درآمد.

وی در نخستین دوره مسابقه‌های کشتی آزاد قهرمانان جهان (هلسینکی، ۱۹۵۱) با وجود آن که هنوز ۲۱ سال داشت، نایب قهرمان جهان شد.

درخشش خیره کننده تختی در رقابت‌های کشتی هلسینکی که در نخستین حضور او در مسابقه‌های قهرمانی جهان در فاصله کمتر از دو سال از ورودش به میادین ورزشی داخلی اتفاق افتاد، بیش از هر چیز نمایانگر ایمان و تلاش و اراده کم نظیر تختی و همچنین استعداد و مهارت فوق العاده او در زمینه کشتی بود.

گفتنی است در اولین دوره مسابقات قهرمانی کشتی آزاد جهان که از لحاظ تاریخی میدان معتبر و تعیین کننده‌ای برای کشتی ایران و جهان بود، تیم ملی کشتی آزاد ایران با ترکیب کامل و در هر هشت وزن آن زمان حضور پیدا کرد و با کسب دو نشان نقره(محمود ملاقاسمی و غلامرضا تختی) و دو نشان برنز، (عبدالله مجتبوی و مهدی یعقوبی) در نتیجه درخشان و غیرقابل تصور پس از تیم های ملی ترکیه و سوئد عنوان سوم جهان را به دست آورد.

مسابقات سال ۱۹۵۱ هلسینکی (فنلاند) برای تختی آغار راهی بود که طی ۱۵ سال آینده با کسب ده‌ها پیروزی و فتح سکوهای متعدد قهرمانی در بزرگترین میادین بین المللی کشتی ادامه یافت.

غلامرضا تختی در سال ۱۳۳۱ (۱۹۵۲) در نخستین حضور خود در رقابت‌های المپیک با کسب ۶ پیروزی و قبول یک شکست در برابر دیوید جیما کوریدزه از شوروی صاحب نشان نقره شد. وی در این مسابقه‌ها توانست حیدر ظفر ترک را که سال پیش با غلبه بر تختی قهرمان جهان شده بود را شکست دهد.

تختی در دومین دوره مسابقات جهانی که در خرداد ماه ۱۳۳۳(۱۹۵۴) در توکیو برگزار شد، در وزن هفتم (۸۷ کیلوگرم) به رقابت پرداخت که با وجود پیروزی‌های درخشان و شایستگی فراوانی که از خود بروز داد با قبول یک شکست غیرمنتظره در برابر وایکینگ پالم سوئدی از راهیابی به فینال بازماند و در نهایت عنوان چهارمی این وزن را به دست آورد.

تختی شش ماه بعد در یک دیدار دوستانه در سوئد، پالم را با ضربه فنی شکست داد و باخت غافلگیرانه توکیو را به خوبی جبران کرد.
وی همچنین در سال ۱۹۵۵ در جشنواره بین‌المللی ورشو موفق به کسب نشان نقره شد.

اما سومین دوره مسابقه قهرمانی جهان( استانبول،۱۹۵۷) تجربه تلخی برای او بود. وی که در این دوره از رقابت‌ها، برای اولین و آخرین‌بار در وزن فوق سنگین آن زمان(۸۷+ کیلوگرم) کشتی می‌گرفت، به دلیل وزن بسیار کمتر نسبت به رقیبان با دو باخت حذف شد.

پهلوان ایران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه کشتی گرفت و نتایجی که به دست آورد با توجه به آن که با وزن ۹۲ کیلوگرم به مصاف کشتی‌گیران فوق سنگین رفته بود، در مجموع غیرقابل قبول نبود.

به عنوان نمونه دیتریش آلمانی و ایوان ویخریستیوک روسی، حریفان اصلی تختی در این رقابت‌ها ۱۱۰ کیلوگرم وزن داشتند و علاوه بر آن در وزن خود نیز از تجربه خوبی برخوردار بودند.

در بازی های المپیک ملبورن (استرالیا) که در آذرماه ۱۳۳۵ (۱۹۵۶) برگزار شد تختی یک بار دیگر در وزن هفتم (۸۷ کیلوگرم) به مصاف رقبایی از شوروی، آمریکا، ژاپن آفریقای جنوبی، کانادا و استرالیا رفت و با شکست تمامی حریفان اولین نشان طلای خود را به گردن آویخت.

این برای نخستین‌بار بود که دو قهرمان از آمریکا و شوروی در یک سکوی معتبر جهانی پایین‌تر از حریف ایرانی قرار می‌گرفتند.

جهان پهلوان تختی در اسفند همان سال با غلبه به مرحوم حسین نوری به مقام پهلوانی ایران دست یافت و صاحب بازوبند شد و در سال‌های ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷ نیز این عنوان را تکرار کرد.

جهان پهلوان تختی در سال ۱۹۵۸ در بازی‌های آسیایی توکیو و مسابقات قهرمانی جهان در صوفیه به ترتیب نشان‌های طلا و نقره این رقابت‌ها را به گردن آویخت و در مهرماه سال ۱۳۳۸(۱۹۵۹) در چهارمین دوره مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان که در تهران برگزار شد سومین عنوان قهرمانی جهان خود را کسب کرد.

بوریس کولایف از شوروی تنها کشتی‌گیری بود که با امتیاز به تختی باخت و در ۵ کشتی دیگر رقبای مجارستانی، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترک تختی با ضربه فنی مغلوب پهلوان ایران شدند.

تیم ملی کشتی آزاد ایران که در رقابت‌های تهران با اکتفا به دو مدال طلای غلامرضا تختی و امامعلی حبیبی با وجود برخوردی از امتیاز میزبانی در حفظ عنوان سومی سال‌های قبل نیز ناموفق بود در هفدمین دوره بازی‌های المپیک (ایتالیا،۱۹۶۰) تا مکان پنجم رده‌بندی سقوط کرد. تختی کاپیتان تیم ملی و پرتجربه‌ترین کشتی‌گیر ایران که در این رقابت‌ها در وزن هفتم به میدان رفته بود، پس از پیروزی در پنج دیدار با در مسابقه نهایی با قبول شکست در برابر عصمت آتلی از ترکیه به گردن آویز نقره دست یافت.

مسابقه های قهرمانی جهان در یوکوهامای ژاپن میدانی فراموش نشدنی برای کشتی ایران بود. تیم ملی کشتی آزاد کشورمان پس از حضور در ۸ دوره مسابقات المپیک و جام جهانی در رقابت های جهانی ۱۹۵۹ ژاپن، پرافتخارترین حضور خود در تاریخ کشتی را رقم زد و با دریافت پنج نشان طلا، یک نشان نقره، یک نشان برنز و یک عنوان پنجمی به مقام قهرمانی کشتی آزاد جهان دست یافت.

جهان پهلوان تختی که در این مسابقات در وزن ۸۷ کیلوگرم به مصاف حریفان رفته بود با حضوری مقتدرانه آخرین مدال طلای خود را به گردن آویخت.

کشتی‌گیران آزادکار ایران در ششمین دوره رقابت‌های قهرمانی جهان در تولیدوی آمریکا (۱۹۶۲) نیز حضوری شایسته داشتند.

تیم ملی ایران اگر چه نتوانست مقام قهرمانی خود را در این مسابقات حفظ کند ولی کسب مقام سوم جهان نیز با توجه به کارشکنی‌ها و ناداوری‌هایی که در حق تختی و سایر کشتی گیران ایران روا شد نتیجه قابل قبولی تلقی می‌شود.

جهان پهلوان تختی در این مسابقات با حضور مقتدرانه در برابر وان براند آمریکایی، مریود روسی و عصمت آتلی که از قهرمانان صاحب نام وزن هفتم بودند از حیثیت کشتی ایران به خوبی دفاع کرد و در نهایت پس از تساوی با مروید جوان تنها به دلیل ۲۰۰ گرم اضافه وزن نسبت به حریف از دریافت نشان طلا محروم شد و به گردن آویز نقره رضایت داد.

قهرمان ارزشمند ایران در شرایطی در این دیدارها شرکت کرد که از بیماری خطرناکی رنج می‌برد با این حال عشق به ملت ایران او را به مصاف با بزرگترین قهرمانان جهان کشاند. شدت بیماری تختی به حدی بود که پس از دیدار فینال سریعا به نیویورک منتقل و روز بعد در بیمارستان بزرگ نیویورک تحت عمل جراحی قرار گرفت.

در فاصله سال‌های ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۶، جهان پهلوان تختی با وجود سن بالا همچنان عضو تیم ملی ایران بود. اما تنها در بازی‌های المپیک ۱۹۶۴ توکیو شرکت کرد که در این دیدار با بداقبالی از کسب چهارمین نشان المپیک خود بازماند و به عنوان چهارمی جهان اکتفا کرد.
البته جانشینان تختی در مسابقات جهانی صوفیه (۱۹۶۳) و منچستر (۱۹۶۵) از دریافت حتی یک امتیاز در وزن هفتم ناموفق بودند، این امر در کنار عشق وافری که ملت ایران به جهان پهلوان داشتند، موجی از درخواست های مردمی و مطبوعاتی برای حضور مجدد تختی در رقابت های جهانی را برانگیخته بود. پهلوان ۳۶ ساله ایران با وجود عدم آمادگی کافی و گذشتن از مرز بازنشستگی شرکت در مسابقه‌های جهانی ۱۹۶۶ (تیرماه ۱۳۴۵) تولیدو را پذیرفت.

تختی در مسابقات انتخابی مسابقات جهانی ۱۹۶۶ از نظر نتایج فنی و پیروزی با ضربه فنی، بهترین چهره شناخته شده و به عنوان بهترین کشتی‌گیر وزن هفتم ایران راهی آمریکا شده بود با این حال کارشکنی و برخوردهای سویی که از سوی برخی افراد و مقامات نسبت به او روا می‌شد روحیه او را تضعیف کرده بود.

جهان پهلوان تختی به هنگام عزیمت به آخرین سفر خود، در میان خیل عظیم مردمی که برای بدرقه او و همراهانش آمده بودند در گفت و گو با خبرنگار گفت: «هیچ چیز نمی‌تواند مرا خوشحال کند، پول، مدال طلا، عشق و حتی عشق. نسبت به این مردمی که به فرودگاه آمده‌اند، احساس شرمندگی می‌کنم. راستی چقدر محبت بدهکارم؟ من چرا باید کشتی بگیرم؟ چرا باید همراه تیم مسافرت کنم، تا سبب این همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به این پرسش را می‌دانستم من هم می‌توانستم ادعا کنم چون دیگران هستم… وقتی کسی نداند چه عاملی سبب خوشحالی اش خواهد شد، یقینا نخواهد توانست بگوید چرا کشتی می‌گیرد و چرا همراه تیم مسافرت می‌کند.»

تختی که بی امید به مصاف تازه نفسی‌ها و جوانان جویای نام رفته بود، متاسفانه با بدترین قرعه ممکن نیز مواجه شد به طوری که پس از پیروزی پنج بر صفر در مقابل حریفی از مجارستان به مصاف الکساندر مدوید و احمد آئیک (نفرات اول و دوم این دوره از رقابت‌ها) رفت و با قبول شکست در برابر آنها برای همیشه با صحنه کشتی خداحافظی کرد.

جهان پهلوان غلامرضا تختی پرافتخارترین چهره تاریخ ورزش قهرمانی ایران و فاتح سکوهای رفیع کشتی جهان، نه تنها در ایران که در تاریخ ورزش دنیا نیز چهره‌ای کاملاً شناخته شده است.

شهریور ماه ۱۳۴۱ چند روز پس از زلزله ویرانگر بویین زهرا، تختی و چندنفر از دوستانش در حالی که اخبار و تصاویر ساکنان مصیبت زده و ویرانه‌های مناطق زلزله‌زده را در روزنامه نگاه می‌کردند، تصمیم گرفتند که خود وارد عمل شوند.

فردای آن روز تختی بدون هیچ اعلان و تبلیغاتی اول صبح به چهار راه ولیعصر فعلی رفت و تصمیم خود برای جمع آوری اعانه به نفع زلزله زدگان را به کمک دوستانش به اطلاع مردم رساند.

جوانمردی، فتوت و صفات انسانی تختی که ریشه در اعتقادات و باورهای عمیق او داشت هرگز به عرصه های اجتماعی و برخوردهای مردمی وی محدود نمی شد.

الکساندر مدوید، کشتی‌گیر صاحب نام شوروی سابق و رقیب مقتدر تختی در این مورد خاطره جالبی دارد:

در تولیدو (۱۹۶۲) تختی و من دیدار نهایی را برگزار کردیم. در جریان این مسابقه‌ها، پای راست من به شدت ضرب خورده و روحیه ام را خراب کرده بود. فکرم متوجه تختی بود که باید با این پای ناجور با او مبارزه می کردم. به راستی تا آن موقع از خصوصیات اخلاقی، رفتار و کردار انسانی و والای تختی خبرنداشتم. اما در آنجا به عظمت، انسانیت و جوانمردی تختی پی بردم و تحت تاثیر آن قرار گرفتم. او که شنیده بود پای راست من ضرب دیده با این پا به خوبی مدارا کرد و هرگز نخواست با هجوم به این پا مرا زجر دهد. او تا آخرین لحظه، مردانه و تمیز کشتی گرفت و از پای ناراحت من اصلا استفاده نکرد. تختی با این کارش نشان داد که یک قهرمان به معنای واقعی است. بعد از این جریان، ما به صورت دو دست صمیمی درآمدیم. او همیشه مرا دوست می داشت. او ملت خودش را هم دوست می داشت و فکر می کنم تختی اصلا برای ملتش زندگی می کرد. آشنایی با او برای من افتخار بزرگی به حساب می آید. تختی بسیار خوب و فنی کشتی می گرفت و من چیزهای زیادی از او آموختم. ما روی تشک دو حریف سخت کوش بودیم و در خارج از تشک دو دوست جدانشدنی، تختی می تواند الگوی خوبی از نظر ورزشی و اخلاقی برای جوانان شما باشد.
تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر بود و سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی گیران نامداری را مغلوب کرد.

وی در آبان ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. خبر درگذشت جهان پهلوان – پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش – همه را در اندوهی عظیم فرو برد.

افتخارات تختی:

بازیهای المپیک:
۵۲ هلسینکی:
مدال نقره (۷۹ کیلو گرم)

۵۶ ملبورن:
مدال طلا (۸۷ کیلو گرم)

۶۰ رم:
مدال نقره (۸۷ کیلو گرم)

۶۴ توکیو:
چهارم (۹۷ کیلو گرم)

قهرمانی جهان

۵۱ هلسینکی:
مدال نقره (۷۹ کیلو گرم)

۵۴ توکیو:
نفر پنجم (۸۷ کیلو گرم)

۶۱ یوکوهاما:
مدال طلا (۸۷ کیلو گرم)

۶۲ تولیدو:
مدال نقره (۹۷ کیلو گرم)

بازیهای آسیایی

۵۸ توکیو:
مدال طلا (۸۷ کیلو گرم)

جمع مدال‌های غلامرضا تختی:
۸ (۴ طلا، ۴ نقره)
المپیک ۳
جهانی ۴
بازی‌های آسیایی ۱

منبع:
پارسی نژاد، خسرو، پهلوان سیدعلی و ابرمردان طهرون، تهران، انتشارات پَرناک، ۱۳۹۵
مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان. نقل یادداشت نویسندگان سرشناس، از جمله آل احمد، جلال دربارهٔ مرگ تختی.

زندگانی امیرحسین صدقیانی

امیرحسین صدقیانی معروف به حسین افندی (۱۰ دی ۱۲۸۱ در تبریز، ایران – ۱۳۶۱ (میلادی)) بازیکن و مربی فوتبال ایرانی بود. او بنیان گذار تیم ملی فوتبال ونخستین سرمربی تیم ملی فوتبال ایران است.
وی در تیم‌های فنرباغچه ترکیه و شارلروای بلژیک بازی کرد.صدقیانی در دوران بازیکنی خود در پست فوروارد بازی می‌کرد.

✔زندگینامه:
حسین صدقیانی در سال ۱۲۸۱ در شهرستان تبریز دیده به جهان گشود. ششمین سال سلطنت مظفرالدین شاه، فرزند همیشه بیمار ناصرالدین شاه. تبریز در آن سال ها یکی از مراکز بزرگ مشروطیت و فعالیت های سیاسی بود، بنابراین فضای تبریز برای حاج رسول آقا، پدر بازرگان حسین مساعد نبود و او بنای مهاجرت را با خانواده گذاشت و به استانبول سفر کرد. استانبول در روزهایی که همه چیز در بستر ظهور آتاتورک متجدد بود حال و هوای خاص خودش را داشت. حسین در ساحل مدیترانه کودکی را با توپ های ترک سپری کرد و به تیم فنر باغچه پیوست. صدقیانی تا ۱۸ سالگی در استانبول بود. او در سال ۱۲۹۹ به اتریش رفت تا به تحصیلات خود ادامه دهد. او پنج سال در اتریش زندگی کرد و در این سال ها عضو تیم دوم راپیدوین اتریش بود. در سال ۱۳۰۴ به ایران آمد، برای ادامه زندگی مشهد را انتخاب کرد و عضو کلوب فردوسی شد که یکی از قدیمی ترین باشگاه های ورزشی کشور بود. آوازه مردی که فوتبال را با کفش ورزشی انجام می داد در ایران پیچید. تا آن زمان فوتبالیست های ایرانی با گیوه بازی می‌کردند، صدقیانی به تیم منتخب تهران دعوت شد. همان تیمی که با سرپرستی استاد میرمهدی خان ورزنده در سال ۱۳۰۵ به بادکوبه رفت. خان سردار (کاپیتان)، احمد علی سردار، حسینعلی سردار، حسین صدقیانی، محمدعلی شکوه، رضا قلی کلانتر، هراند گالوستیان، یوسف سمرقندی (معروف به پُل)، علی امیر اصلانی(معروف به گیوه ای)، حسن مفتاح، ابوالفتح افخمی، امیرحسین خان، سیاسی ، احمد خان و ژرژ عضو این تیم بودند.

تهرانی ها با تحمل شکست از بادکوبه برگشتند و صدقیانی ۲۴ ساله بار دیگر عزم سفر کرد و این بار به بلژیک رفت. او در بلژیک عضویت باشگاه شارلروا را پذیرفت. ده سال بازی در بلژیک، زندگی و نگرش افندی را به فوتبال عوض کرد.

در سال ۱۳۱۵، صدقیانی خودش را برای بازنشستگی آماده می‌کرد. او در این سال به برلین رفت. بازی های المپیک ۱۹۳۶ برلین را در کنار اولین گروه دانشجویان ایرانی به تماشا نشست و سپس به ایران برگشت هنوز با همان لهجه ترکی صحبت می‌کرد و نشان می داد که سال ها زندگی در اتریش و بلژیک رویش تاثیر نگذاشته است. او در ایران عضو تیم توفان و همبازی اکبر حیدری معروف شد. یک سال بازی کرد و در سال ۱۳۱۶، به انجمن تازه تاسیس تربیت بدنی و پیشاهنگی رفت. او در این انجمن مسوولیت اداره تیم های فوتبال را برعهده گرفت. وقتی تیم ملی در شهریور ۱۳۲۰ به کابل رفت و با تیم ملی افغانستان بازی کرد، حسین صدقیانی را به عنوان سرمربی در کنارش داشت. تا سال ۱۳۲۹ همواره مرد اول و تصمیم گیرنده امور فوتبال بود. با دکتر علی کنی اولین رئیس فدراسیون فوتبال ایران تعاملی نزدیک داشت اما با رفتن کنی و آمدن سپهبد هدایت گیلانشاه، مسوولیت اداره تیم ملی به مصطفی سلیمی، سپس ارموند مایوفسکی و فرانس مساروش واگذار شد. با این حال در سال ۱۳۴۰ همیشه از ارکان مدیریت و تصمیم گیری فوتبال بود.

سال ۱۳۵۱، با آمدن کامبیز آتابای به فوتبال ایران، زمینه بازگشت دوباره حسین صدقیانی به تیم ملی فراهم آمد و پیرمرد ۷۰ ساله با عنوان سرپرست به جایی بازگشت که ۴۶ سال قبل برایش بازی کرده بود.

آخرین میدان حضورش جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین در سال ۱۳۵۷ بود. پنج سال بعد در ۸۰ سالگی و در آذرماه سال ۱۳۶۱ بیماری شد و درگذشت. جواد الله وردی، جزء آخرین نسل مردانی بود که با افندی به عنوان یک ملی پوش در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین ارتباط داشت. الله وردی در مورد او می گوید:«استاد زنده یاد، یک موهبت خدایی و یک سینه چاک فوتبال بود که از بدو تولد تا لحظه مرگ، عاشق فوتبال بود و به عشق فوتبال مرد. بدون تردید استاد زنده یاد شناسنامه پراحساس و عاطفه فوتبال ما بوده و باید باور کنیم که اولین ها هرگز فراموش نمی‌شوند.»

✔دوران کاری:

_دوران باشگاهی:
صدقیانی اولین بازیکن ایرانی بود که توانست در لیگ‌های اروپایی بازی کند. او ۳ فصل در فنرباغچه ترکیه بازی کرد. سپس به ایران بازگشت و ۵ سال در باشگاه فردوسی مشهد بازی کرد و دوباره به اروپا بازگشت. او سپس سه فصل در شارلروای بلژیک یک فصل دیگر در فنرباغچه و یک فصل در اتریش حضور داشت.

او در ۲۶ سالگی برای تحصیلات به دانشگاه تراویل چارلری اتریش وارد شد. در آن زمان او به باشگاه مارچین مونسئو بلژیک پیوست. او پس از یک سال به شارلروا بلژیک پیوست و سه فصل موفق در آن باشگاه را گذراند.

_دوران ملی:
صدقیانی هرگز در تیم ملی فوتبال ایران بازی نکرد زیرا تا آن هنگام کشور ایران دارای تیم ملی فوتبال نبود ولی گاهی در تیم منتخب تهران بازی می‌کرد.
همچنین او اولین سرمربی تاریخ تیم ملی فوتبال ایران است.

منبع:
/تاریخچه فوتبال ایران – سایت رسمی اتحادیه باشگاههای فوتبال ایران/
/حسین افندی پدر فوتبال ایران، اولین لژیونر فوتبال ایرانی پارسینه، ۸ شهریور ۱۳۸۸/

زندگانی محمدعلی کِلِی

محمد علی (به انگلیسی: Muhammad Ali) با نام قبلی کاسیوس مارسلوس کِلِی، جونیور (به انگلیسی: Cassius Marcellus Clay, Jr.) (در ایران مشهور به محمد علی کلِی) (زاده ۱۷ ژانویه ۱۹۴۲ کنتاکی – درگذشتهٔ ۳ ژوئن ۲۰۱۶ لویی ویل، کنتاکی، ایالات متحده)، بوکسور حرفه‌ای سنگین‌وزن آمریکایی بود که به عنوان برترین مشت‌زن تاریخ بوکس در این وزن شناخته می‌شود. او به عنوان یک فعال مدنی و چهره‌ای الهام بخش، جنجالی و چالش‌برانگیز در داخل و خارج رینگ بوکس شناخته شده است.

او از دوازده سالگی مشت‌زنی را شروع کرد و تنها ۱۰ سال بعد (۱۹۶۴) قهرمان بوکس جهان شد.
علی سه بار قهرمان سنگین‌وزن جهان شد؛ یک‌بار سال ۱۹۶۴ با شکست دادن سانی لیستون، بار دوم سال ۱۹۷۴ در یک مبارزهٔ تاریخی که «غرش در جنگل» نام گرفت و در آن جرج فورمن را ناک‌اوت کرد، و آخرین بار در سال ۱۹۷۸ کمی پیش از بازنشستگی‌اش. او دوران حرفه‌ای‌اش را با کسب ۵۶ برد (۳۷ ناک‌اوت) و ۵ باخت به پایان برد.

محمد علی پس از گرویدن به اسلام در فعالیت‌های سیاسی نیز نقش داشت و امتناعش از شرکت در جنگ ویتنام نامش را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخت. او در حالی از خدمت در ارتش آمریکا سر باز زد که سه سال پیش از آن عنوان قهرمانی جهان را از آن خود کرده بود. او علاوه بر مخالفت علنی با جنگ ویتنام، گفت باورهای مذهبی‌اش به او اجازه حضور در ارتش را نمی‌دهد. پلیس آمریکا به همین علت محمد علی را بازداشت کرد و عناوین قهرمانی‌اش هم از او سلب شد. محمد علی که به اتهام «فرار از خدمت» گناهکار شناخته شده بود، چند سالی از رینگ بوکس دور ماند تا این که بالاخره اعتراض او به حکم قاضی، در آغاز دهه ۷۰ میلادی به دادگاه عالی آمریکا ارجاع داده شد و این دادگاه که عالی‌ترین مرجع قضایی در آمریکاست، محکومیت محمد علی را لغو کرد.

محمد علی، در دوران اوجش، احتمالاً مشهورترین آدم دنیا بود. کاخ سفید در سال ۲۰۰۵ بالاترین مدال افتخار را به او اهدا کرد. در این سال دو نشان عالی دولت آمریکا را که به شهروندان غیرنظامی اعطا می‌شود به پاس «خدمات مثال‌زدنی‌اش» به محمد علی اهداشد: مدال شهروندی و مدال آزادی. همان سال یک نهاد غیردولتی هم به نام او در لویی‌ویل کنتاکی باز شد، نهادی که هدفش ترویج صلح، مسئولیت اجتماعی و احترام است.

محمد علی از سوی نشریهٔ اسپورتس ایلوستریتد «ورزشکار قرن» و از سوی مردم در نظرسنجی بی‌بی‌سی «شخصیت ورزشی قرن» لقب گرفته است.

ابتدای زندگی:
محمّد علی در لویی ویل دوران کودکی خود را سپری کرد. پدرش تابلونویس بود.یک روز، وقتی دوازده ساله بود، به یک افسر پلیس گفت دوچرخه‌اش را دزدیده‌اند. گفت اگر دزد را پیدا کند حالش را جا می‌آورد. آن افسر، جو مارتین، در یک باشگاه محلی به بچه‌ها بوکس یاد می‌داد. به کاسیوس هم پیشنهاد داد اگر می‌خواهد با دزد دعوا کند اول بوکس یاد بگیرد. چیزی نگذشت که کاسیوس پا به رینگ گذاشت این پسر بچه ۱۲ ساله به سرعت تحت فرامین مارتین در امر یادگیری بوکس پیشرفت کرد. تا زمانی که به دبیرستان رفت در کنتاکی موفق به کسب ۶ عنوان شد و با این موفقیتها مسوولین مدرسه در عوض، نمرات ضعیف درسی اش را نادیده گرفتند و اجازه دادند تا او فارغ‌التحصیل شود.

آغاز زندگی ورزشی:
در بازیهای المپیک تابستانی سال ۱۹۶۰ در رم او مدال طلای بوکس در رده سبکِ سنگین‌وزن را کسب کرد و سپس بعد از آن آموزش بوکس حرفه‌ای را زیر نظر آنجلو داندی ادامه داد و همزمان در همان سال‌ها بود که عقاید مذهبی خود را بروز داد. ضمن اینکه نتایج دور از انتظار و خیره کننده او در مسابقات، و روحیه خستگی ناپذیرش موجب شده بود تا لقب مشت زن لویی ویل را از آن خود کند.

در ۲۹ اکتبر ۱۹۶۰ در لوییس ویل، کاسیوس کلی در اولین مسابقه حرفه‌ای خود در ۶ راند توانست بر تونی هونساکر که رئیس پلیس فایتویل ویرجینیای شرقی بود پیروز شود.

از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۳ این مبارزه گر جوان در ۱۵ مسابقه نفسگیر دیگر حریفانش را ناک اوت کرد. کسانی مثل تونی اسپرتی، جیم رابینسون، دانی فلیمن، داک سابدانگ، آلونزو جانسون، جرج لوگان، ویلی بسمانف و لامار کلارک که در دوره اوج خود بیش از ۴۰ پیروزی قاطعانه داشت.

شاید هیجان انگیزترین و پر افتخارترین موفقیت علی را در آن دوران پیروزی برابر سانی بنکس،آلخاندرو لاورانته و آرچی مور که سابقه ۲۰۰ پیروزی چشمگیر داشتند، باشد. اگرچه بنکس و لاورانته هر دو پس از این در مسابقات دیگر روی رینگ کشته شدند و علی تنها مدعی عنوان قهرمانی برابر سانی لیستون شد. رویارویی با سانی لیستون رقابتی بود که همه بوکسورها با هراس از آن حرف می‌زدند و بوکسوری به سن و سال کم علی نتوانسته بود او را تاکنون شکست دهد و این عنوان را کسب کند.

مبارزه علی و لیستون:


لحظهٔ ناک‌اوت شدن سانی لیستون به‌دست محمد علی کلی که «نمادین‌ترین عکس ورزشی تاریخ» نامیده شده است، عکاس:نیل لایفر، ۱۹۶۵

علی هدف بزرگ و انگیزهٔ خوبی داشت، اما لیستون هم از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بود و برای هر مبارزه‌ای آماده! در راند نخستین سرعت بازی کلی موجب حیرت همگان شد، حتی لیستون نیز از این مسئله شگفت زده شد. قبل از مسابقه آرچی مور و سوگار ری رابینسون به علی هشدار داده بودند که مراقب سر خود باشد چرا که سانی ضربات سهمگینی دارد، ضمن اینکه از وزن بالای خود در زیر فشار گذاشتن حریف استفاده می‌کرد. به همین دلیل علی حسابی در راند اول شرایط را بررسی کرد و سعی می‌کرد به او فرصت ندهد.

در همان ابتدای راند سوم به طرز آشکاری لیستون خستگی خود را بروز داد و علی از این مسئله بیشترین سود را برد و با ضرباتی سنگین او را ضعیفتر هم کرد. در ثانیه‌های پایانی راند سوم با یکی از ضربات علی زیر چشم سانی شکاف عمیقی خورد و همین خونریزی نیروی او را بیش از پیش تحلیل داد. در راند چهارم لیستون با بهره‌جویی از خستگی علی کمی خود را جمع و جور کرد، اما بوکسور جوان با استفاده از همین نیروی جوانی تا راند ششم خود را سرپا نگه داشت و منتظر پایان مسابقه بود که به ناگاه لیسون پس از چند ضربه از درد به خود پیچید و اعلام کرد که بازویش دررفته و از ادامه مسابقه بازماند و علی با قدرت خود را «پادشاه جهان» نامید و با فریاد از همه خبرنگاران حاضر در ورزشگاه خواست که در وصف قدرت نمایی او مقاله‌های جذابی بنویسند!

در یک رقابت نفس گیر و پراسترس او بالاخره قهرمان جهان شد. اما باید پس از آن قدرت و توانایی خود را به سایرین هم نشان می‌داد. در ماه نوامبر ۱۹۶۵ (میلادی) توانست قهرمان اسبق دنیا فلوید پترسون را شکست دهد. در راند دوازدهم داور مسابقه به علت شرایط فیزیکی بد فلوید، بازی را متوقف کرد و کلی را برنده بازی اعلام نمود.

دفاع از عنوان قهرمانی:
سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ برای وی سالهای پر مشغله‌ای بودند. چرا که او مجبور شد هفت بار از عنوان قهرمانی‌اش دفاع کند. هیچ‌یک از قهرمانان سابق دنیا در طول یکسال این کار را در چنین دفعاتی انجام نداده‌اند.

در مارس ۱۹۶۶ در برابر یکی از سرسخت‌ترین حریفانش که یک بوکسور کانادایی به نام جرج چوالو بود در یکی از نفسگیرترین مبارزات به پیروزی رسید. چاوالو پیش از این در رده حرفه‌ای خود هرگز شکست نخورده بود.

پس از این مسابقه او به انگلیس رفت تا با قهرمان‌های انگلیسی: براین لاندن و هنری کوپر که او را در یک بازی دوستانه در سال ۱۹۶۳ شکست داده بودند، دست و پنجه نرم کند. او هر دوی اینها را ناک اوت کرد و به آلمان رفت تا برابر کارل میلدنبرگر اولین آلمانی که برای عنوان ماکس اشملینگ می‌جنگید، به روی رینگ رود.‌این مسابقه به اعتراف خودش بسیار سخت و دشوار بود، اما در راند دوازدهم بالاخره میلدنبرگر را ناک اوت کرد. در نوامبر ۱۹۶۶ او باز به ایالات متحده برگشت تا «ویلیامز» را در هوستون شکست دهد! ویلیامز از آن دسته بوکسورهایی بود که ید طولایی در ناک اوت کردن حریف داشت، اما محمد علی به آسانی در راند سوم او را شکست داد.

تغییر نام و مذهب:
افزون بر مسابقات بوکس سنگین‌وزن، کاسیوس کلی به دلایل دیگری نیز مطرح و معروف شد او در سال ۱۹۶۲ میلادی اسلام آورد و نام خود را به «محمد» و نام خانوادگی‌اش را به «علی» تغییر داد. او همیشه تأکید داشت که تغییر نامش به «محمد علی»، یکی از مهم‌ترین اتفاقات در زندگی‌اش محسوب می‌شود و «کاسیوس کلی» را نام بردگی‌اش عنوان می‌کرد و برنمی‌تابید کسی به آن نام قبلی صدایش کند.

محمد علی پیش از اولین مسابقه با لیستون هم با «جنبش امت اسلام» آشنا بود. جنبشی که در دهه ۱۹۳۰ در دیترویت راه افتاده بود. سیاست امت اسلامی این بود که سیاهان هم باید جنبشی مشابه اما مجزا داشته باشند – به‌عکس مارتین لوتر کینگ که خواهان جنبشی فراگیر بود.

دادگاه و محرومیت از مسابقات:
در سال ۱۹۶۶ بود که وی از حضور در ارتش آمریکا برای جنگ ویتنام سر باز زد و اعلام کرد که هرگز به روی همنوعان ویتنامی خود آتش نمی‌گشاید، که همین مسئله مدت‌ها سر زبانها بود و پس از آن حتی از حضور در رقابتهای بوکس به مدت ۵ سال محروم شد و گواهینامه بوکسش نیز به حالت تعلیق درآمد، البته مدتی بعد این محکومیت به ۳ سال کاهش پیدا کرد. دادگاه محمد علی را به جرم فرار از خدمت زیر پرچم به پنج سال زندان محکوم کرده بود ولی با پرداخت مبلغ ضمانت به زندان نرفت. او دوران محرومیت را با شرکت در مجامع سیاسی، شرکت در برنامه‌های تلویزیونی و سخنرانی در دانشگاه‌ها سپری کرد. او در این مدت کمتر به تمرین بوکس می‌پرداخت.

بازگشت به دنیای بوکس حرفه‌ای:
در سال ۱۹۷۰ پس از سپری کردن دوران محرومیت خود بار دیگر جواز بوکس خود را دریافت کرد، در نخستین مسابقه پس از بازگشت جری کواری را شکست داد اما به علت وقفه‌ای چند ساله در ورزش حرفه‌ای عنوان قهرمانی سال ۱۹۷۱ رادر مبارزه‌ای با جو فریزر در مدیسن اسکوئر گاردن از دست داد.

در اکتبر سال ۱۹۷۴ محمد علی برای مسابقه با جورج فورمن -معروف به غرش در جنگل- راهی زئیر شد. این بار هم کارشناسان بختی برای علی قائل نبودند. بعضی گزارشگران بوکس حتی می‌گفتند رقابت با فورمن شکست‌ناپذیر ممکن است به قیمت جان علی تمام شود. علی هشت راند اول فقط دفاع می‌کرد. در حالی که جمعیت با تمام وجود حمایتش می‌کردند، عملاً به طناب دور رینگ چسبیده بود و ضربات رقیب جوان‌تر و تنومندترش را تحمل می‌کرد. اواخر راند هشتم ناگهان از لاک دفاعی بیرون آمد و با ضربه‌ای بی‌نقص – که بعدها قاب دیوار هزاران خانه شد – فورمن را از پا درآورد. محمدعلی ۳۲ ساله قهرمانی سنگین‌وزن جهان را پس گرفته بود. پیش از او فقط یک بار کسی چنین کاری کرده بود.

در سال ۱۹۷۵ محمد علی، فریزر را در مانیلِ فیلیپین شکست داد. این مسابقه یکی از جنجالی‌ترین مسابقات بوکس دنیا بود و پس از ۱۴ راند، ادی فاچ‌ مربی فریزر مانع او از ادامه مسابقه شد و دست کلی به عنوان پیروز میدان بالا رفت. مجله رینگ این مبارزه را «مبارزه منتخب سال» نامید.

در ۳۰ آوریل ۱۹۷۶ رو در روی جیمی یانگ قرار گرفت و بدترین مبارزه خود را انجام داد. وی هم اضافه وزن پیدا کرده بود و هم از آمادگی فیزیکی خوبی برخوردار نبود و به نظر می‌رسید رقیب خود را نیز چندان جدی نگرفته بود. عده بسیاری که در کنار رینگ قرار داشتند یانگ را مستحق پیروزی می‌دانستند و حتی مربی کلی هم او را بابت عملکرد ضعیفش سرزنش کرد. در ماه سپتامبر همان سال محمد علی برابر کن نورتون روی رینگ رفت و در استادیوم یانکیها یکبار دیگر از مقام خود دفاع کرد.

در سال ۱۹۷۸ بار دیگر عنوان قهرمانی را که در اوایل همان سال ۱۹۷۸ از دست داده بود با غلبه بر لئون اسپینکس که تنها ۸ بازی حرفه‌ای داشت به دست آورد و برای سومین بار قهرمان سنگین وزن دنیا لقب گرفت.

اعلام بازنشستگی:

در ۲۷ ژوئن ۱۹۷۹ محمد علی اعلام بازنشستگی کرد و با دنیای پر هیجان رینگ و بوکس خداحافظی نمود. اگرچه در طی دو سال پس از آن مسابقاتی هم انجام داد ولی در آخرین مسابقه خود برابر ترور بربیک که ۱۲ سال از او جوانتر بود شکست خورد و پس از این شکست در سال ۱۹۸۱ با رکورد ۵۶ پیروزی، ۳۷ ناک اوت و ۵ شکست به طور کامل از بوکس کناره گیری کرد.

محمد علی همیشه فاصله‌اش با حریف نسبت به سایرین بیشتر بود و ضرباتش به سر از هر بوکسور دیگری بیشتر بود. اگرچه شاید این مسئله در طول یک مسابقه ریسک بیشتری داشته باشد اما ضربات سنگین به اعضای بدن برای ناک اوت کردن حریف از روی رینگ موثرتر است و کلی معتقد بود نمی‌خواهد با فریب دادن دیگران قهرمان شود.

ابتلا به پارکینسون:
در سال ۱۹۸۲ محمد علی دچار سندروم پارکینسون شد، اما از محبوبیتش نزد مردم و هوادارنش چیزی نکاست و همچنان مورد توجه میلیونها تن در سراسر جهان بود. پارکینسون یک بیماری تدریجی و بدون درمان قطعی است که ناشی از زوال تدریجی بخش مهمی از مغز است که کار آن تولید مواد شیمیایی لازم برای انتقال پیام‌های عصبی است که فرامین مغز را برای کنترل و حرکت اعضای بدن ارسال می‌کنند. محمد علی اولین نشانه‌های این بیماری را در سال ۱۹۸۴ و وقتی ۴۲ ساله بود، مشاهده کرد.[۳۱] طی چند دهه جهان شاهد آن بود که این بیماری به تدریج محمد علی را از اوج به زیر می‌کشد و لرزش و کرختی، جای چابکی و زیرکی ورزشی وی را می‌گیرد.

محمد علی در سال ۱۹۹۶ در حالی که علایم بیماری پارکینسون در او مشهود بود افتخار روشن کردن مشعل المپیک آتلانتا را در جورجیای آمریکا پیدا کرد.

از آنجایی که دخترش لیلا علی به رشتهٔ پدر علاقه فراوانی داشت از سال ۱۹۹۹ بوکس حرفه‌ای را آغاز کرد. اما پدرش پیش از این در سال ۱۹۷۸ در مورد بوکس زنان گفته بود: «زنان هرگز نمی‌توانند به خاطر فیزیولوژی بدنشان مثل مردان بوکس بازی کنند. ضربات سهمگین بوکس باعث بروز مشکلاتی برایشان می‌شود که گاهی جبران ناپذیر است.»

سفر به ایران، افغانستان و عراق:
محمد علی در سال ۱۳۷۲ شمسی به دعوت مقامات وقت بوکس به ایران سفر کرد و با جمعی از مقامات و ورزشکاران ایران نیز دیدار کرد. از مقبره روح‌الله خمینی دیدن کرد، در نماز جمعه تهران حضور پیدا کرد و سفری هم به مشهد داشت. وی چون به بیماری مغزی پارکینسون مبتلا بود، هدف خود از سفر به مشهد را درخواست شفا از امام هشتم شیعیان معرفی کرد. او همچنین با علی‌اصغر کاظمی از قهرمانان بوکس ایران در مسابقه‌ای نمایشی در سالن شیرودی بر روی رینگ رفت. کاظمی به رسم احترام او را بوسید. علی رقص‌پای مشهور خود را به نمایش گذاشت. مردم حاضر در ورزشگاه شیرودی بارها به تشویق علی پرداختند. داور در نهایت دست قهرمان اسطوره‌ای بوکس را به نشانه پیروزی بالا برد.

محمد علی به عنوان چهره‌ای سرشناس و جهانی و البته مسلمان چند سال پیش نیز در نامه‌ای خطاب به مقامات ایران از آنها خواست تا به آزادی دو خبرنگار واشنگتن پست که بازداشت شده بودند، کمک کنند.

محمد علی که در سال ۱۹۹۸ به عنوان سفیر صلح سازمان ملل انتخاب شد، یک سال پس از سقوط گروه طالبان، در سال ۲۰۰۲ از افغانستان دیدار کرد و با حامدکرزی، رئیس جمهوری وقت ملاقات داشت.وی همچنین در سفری به عراق به حرم امام حسین رفت.

واکنش به حرف‌های ضد اسلامی ترامپ :
اسطوره مسلمان بوکس دنیا اواسط ژانویه بود که به اظهارات ضد اسلامی کاندیدای اصلی جمهوری‌خواهان آمریکا در انتخابات ریاست جمهور سال آینده آمریکا واکنش نشان داد. نامزد اصلی حزب جمهوری در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری آمریکا گفته بود این کشور باید ورود مسلمانان به این کشور را ممنوع و شرایط زندگی آن‌ها در خاک آمریکا را محدود کند.

محمد علی در بیانیه‌ای که NBC آن را منتشر کرده بدون آوردن نام ترامپ نوشت: “ما به عنوان مسلمان باید مقابل این آدم‌ها که می‌خواهند از اسلام برای رسیدن به هدف‌های مقطعی خودشان استفاده کنند بایستیم. این آدم‌ها، خیلی‌ها را از راه شناخت اسلام منحرف کرده‌اند. مسلمان‌های واقعی می‌دانند یا باید بدانند اسلام علیه هیچ کس نیست. ”

درگذشت:
محمد علی روز دوشنبه ۲۳ مه ۲۰۱۶ به علت بروز مشکلات تنفسی راهی بیمارستان شد و پس از بستری شدن به تدریج حالش رو به وخامت گذاشته است به طوری که در روزهای پنجشنبه و جمعه تقریباً خانواده محمد علی، از بهبودی او ناامید می‌شوند و شامگاه جمعه در حالی که همسر و فرزندان پرتعداد او در کنار بسترش بوده‌اند، پزشکان مرگ محمد علی را در ساعت نه و چهار دقیقه عصر جمعه (به وقت غرب) آمریکا اعلام کردند. علت مرگ محمدعلی ‘شوک عفونتی به دلایل طبیعی ناشناخته’ اعلام شد. وی در روز سوم ژوئن ۲۰۱۶ پس از ۳۲ سال تحمل بیماری پارکینسون، بر اثر مشکلات تنفسی در سن ۷۴ سالگی در بیمارستان اسکاتسدیل آریزونا درگذشت.

خاکسپاری:
مراسم خاکسپاری محمد علی روز جمعه، دهم ژانویه ۲۰۱۶ (۲۱ خرداد ۱۳۹۵) یک هفته پس از مرگ او، در زادگاهش شهر لوئی‌ویل ایالت کنتاکی برگزار شد. هزاران نفر در خیابان‌های شهر لویی‌ویل برای بدرقه کاروان حامل پیکر محمد علی صف کشیدند. خودروی حامل تابوت محمدعلی از مقابل اماکن مهم در زندگی او در حالی عبور کرد که جمعیت سوگوار با فریاد علی، علی به او ادای احترام کردند.

درحالی که درچند سال گذشته بطور معمول در آمریکا خانواده‌های درگذشتگان سرشناس می‌خواهند به حریم خصوصی ایشان احترام گذاشته شود؛ مراسم تشییع جنازه محمد علی به خواست او به طور همگانی برگزار شد و در کنار چهره‌های سرشناس جهان، مردم عادی هم فرصت یافتند در مراسم بزرگداشت محمد علی که مطابق مراسم اسلامی انجام شد حضور یابند. بیل کلینتون رئیس جمهوری سابق آمریکا، حامد کرزی رئیس جمهوری سابق افغانستان، ملک عبدالله پادشاه اردن، بیلی کریستال کمدین معروف، آرنولد شوارتزنگر هنرپیشه و فرماندار سابق کالیفرنیا، ویل اسمیت هنرپیشه برجسته هالیوود، رهبران قبایل سرخپوستان آمریکا، دختر مالکوم ایکس، رحمان برادر محمد علی، لونی همسرش و دو دختر او مریم و راشده در این مراسم حضور داشتند و اغلب ایشان در مورد محمد علی صحبت کردند. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا به دلیل شرکت در مراسم فارغ‌التحصیلی دختر بزرگش نتوانست در مراسم شرکت کند اما یک فرستاده ویژه و پیامی ویدئویی به مراسم فرستاد.

_مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Muhammad Ali»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۵ ژوئن ۲۰۱۶).