زندگانی عفت تجارتچی

عفت تجارت‌چی (زادهً ۱۲۹۶ خورشیدی – درگذشته ۱۹ فروردین ۱۳۷۸) نخستین زن خلبان ایرانی بود.

وی نخستین کارآموز و زن خلبان ایرانی است که در سال ۱۳۱۸ پس از تأسیس باشگاه هواپیمایی برای آموزش فنون خلبانی نام‌نویسی کرد. تاریخ شروع کار تجارتچی ۵ مهر ماه ۱۳۱۸ بود و نخستین پرواز مستقل او ۲۷ آبان ماه ۱۳۱۹ انجام گرفت. او در سال‌های میانی عمر به ادبیات و شعرسرایی روی آورد و در سال ۱۳۳۷ «دیوان برگ‌های پراکنده» را به چاپ رساند. عفت تجارتچی در ۸۲ سالگی به فاصله یک روز پس از مرگ همسرش درگذشت و در بهشت زهرای تهران قطعه ۶۶، ردیف ۶۹، شماره ۵۰ به خاک سپرده شد.

وی پسرش سینا فیاض منش را هم تشویق کرد در رشته مهندسی هواپیما تحصیل کند و پسر او مهندس صنعت هواپیماسازی و دانش‌آموخته یکی از دانشگاه‌های معتبر آمریکا شد.

عفت تجارت‌چی در دفتر خاطراتش این‌گونه نوشته‌است:

«سال ۱۳۱۳ بود که از دبیرستان آزرم دیپلم گرفتم و مدتی در بانک ملی و بعد در کتابخانه دانشکده پزشکی به عنوان مترجم زبان فرانسه مشغول کار شدم، اما از همان کودکی شوق پرواز آرام و قرارم را گرفته بود و بزرگ‌ترین آرزویی که در دل داشتم این بود که روزی خلبان شوم به خاطر دارم زمانی که محصل دبستان بودم روزی برای تماشای فیلم به یکی از سینماهای تهران رفتم. در این فیلم خلبان هواپیما هنگام پرواز در دریا سقوط کرد سپس عده‌ای به کمکش شتافتند و با زحمت بسیار او را از درون کابین هواپیما وآب بیرون کشیدند اما وقتی خلبان کلاه مخصوص خود را از سربرداشت متوجه شدند که او یک زن است. یک زن خلبان! مشاهده این فیلم روزنه‌های امید را در دلم روشن کرد و باورکردم من هم می‌توانم روزی خلبان شوم. در سال ۱۳۱۸ باشگاه خلبانی تأسیس شد و جراید وقت اعلام کردند جوانان علاقه‌مند می‌توانند فنون خلبانی را در این باشگاه آموزش ببینند؛ بنابراین به ساختمان باشگاه در خیابان سعدی رفتم اما عضو آن نشدم. وقتی به خانه آمدم و جریان را به پدرم گفتم او با حیرت گفت چرا برای خلبانی نام‌نویسی نکردی؟ در جواب گفتم چون هنوز هیچ زنی داوطلب این کار نشده‌است. پدرم در پاسخ گفت: چه اشکالی دارد که تو اولین زن خلبان ایرانی باشی! برو هرچه زودتر در باشگاه خلبانی ثبت‌نام کن و من هم پذیرفتم. فردای همان‌روز به باشگاه خلبانی رفتم و به عنوان اولین زن داوطلب نام‌نویسی کردم. در آن زمان ۲۲ یا ۲۳ سال بیشتر نداشتم. وقتی مسؤولان باشگاه مرا داوطلب خلبانی دیدند سخت متعجب شدند و تحسینم کردند. جراید وقت هم عمل مرا ستودند و خبر آن را با لحنی غرورآمیز درج کردند. همین موضوع باعث شد خانم‌ها اینا اوشید، قدسیه فرخزاد، فخرالتاج منفردی، عذرا رحیمی، درخشنده ملکوتی و صفیه پرتوی نیز در باشگاه خلبانی نام‌نویسی کنند. این ماجرا بیشتر در جراید وقت سروصدا به پاکرد و روزنامه‌نگاران مرا مدیون خود کردند. وقتی به شمار داوطلبان این فن افزوده شد مسؤولان باشگاه ما را به فرودگاه «دوشان تپه» دعوت کردند. در آنجا پس از مراسم پذیرایی به هریک از ما لباسی دادند که شامل یک کلاه مخصوص، روپوش خلبانی، گوشی تماس با مربی، کمربند پرواز و چتر نجات بود. در ابتدای کار مربی طرز استفاده از این وسایل را به ما آموخت، ناگفته نماند چون این لباس تا آن زمان فقط برای آقایان تهیه می‌شد و به تن خانم‌ها بسیار گشاد و بدقواره بود به هرحال بعد از دو سه جلسه، لباس‌هایی به اندازه خود دوختیم و پوشیدیم. در این روز هریک از ما با معلم خود سوار هواپیمایی ساده شدیم و پرواز تفریحی کوتاهی انجام دادیم. هواپیماهای تمرینی آن زمان «تایگرموس» نامیده می‌شدند و روباز بودند. به طوری که نیمی از بدن سرنشینان از کابین بیرون بود و مربی به همراه سرنشین یا تعلیم‌گیرنده با دو کمربند که از روی شانه‌ها عبور می‌کرد به صندلی خود بسته می‌شدند تا هنگام پرواز و عملیات آکروباتی به بیرون پرت نشوند.

یک هفته بعد از نخستین پرواز تفریحی ما برنامه آموزشی بطور جدی دنبال شد. هفته‌ای دو روز راهی دوشان تپه می‌شدیم. مربی در قسمت جلوی هواپیما می‌نشست و تعلیم گیرنده پشت سرش قرار می‌گرفت. چندی بعد گروهی افسر و درجه‌دار نیروی هوایی به مربیان اضافه شدند. در مدت کوتاهی که پرواز تفریحی انجام می‌شد سراپا شور و شوق در من بود و احساس غرور می‌کردم. هرگز آن لحظات را فراموش نمی‌کنم. پس از سه یا چهار هفته پرواز تمرینی که انجام دادیم به من اجازه پرواز مستقل دادند. در پرواز مستقل تعلیم گیرنده در همان جای سابق خود یعنی پشت خلبان می‌نشست چون تمام دستگاه‌ها و فرمان هواپیما که مقابل خلبان قرار داشت، جلوی شاگرد هم بود و او می‌توانست از آنها به طور یکسان استفاده کند. با این حال به خاطر اینکه خلبان در کابین نبود و تعادل هواپیما به هم می‌خورد یک کیسه شن و ماسه هم‌وزن خلبان به جای او گذاشته می‌شد.

تاریخ شروع کار من پنج مهر ۱۳۱۸ بود و نخستین پرواز مستقیم ۲۷ آبان ۱۳۱۹ انجام شد. در این فاصله هفته‌ای دو بار تمرین کوتاه مدت داشتم. علت اینکه تاریخ نخستین پرواز مستقل خود را به یاد دارم این است که همان روز من بهترین لحظه‌های زندگی‌ام را سپری می‌کردم و پشت دیوان حافظ خود به یادگار نوشتم «پرشکوه‌ترین روز برای یک خلبان، روزی است که اولین پرواز آزادش را انجام دهد،» پدرم مردی روشنفکر بود و در مورد پیشرفت‌های زندگی من نه تنها کارشکنی و بهانه‌جویی نمی‌کرد بلکه راهنمای مورد اعتمادم بود. در عوض مادرم از اینکه به فراگیری فن خلبانی پرداخته بودم سخت در وحشت بود. حتی پدرم به من گوشزد کرده بود درباره نخستین روزی که پرواز مستقل دارم چیزی به او نگویم. راستش خود من نیز اطلاعی از تاریخ اولین روز پروازم نداشتم و ضمن تمرینات متوجه شدم برای این کار آماده شده‌ام و قرار است به طور مستقل پرواز کنم.

در پرواز مستقل یک ربع روی آسمان بودم. اطراف فرودگاه را دور زدم و دوباره به محل سابق فرود آمدم. همه حاضران متوجه من بودند که چگونه برمی‌خیزم و چطور هواپیما را کنترل می‌کنم. به خصوص معلمانم با دقت و وسواس خاص تمام حرکاتم را زیرنظر داشتند تا از درصد نتایج تعلیمات آگاه شوند. خوشبختانه من زحمت‌های آنان را بی‌ثمر نگذاشتم و از آزمایش سربلند بیرون آمدم. در مرحله پرواز آکروباتی هنوز گرم تمرین عملیات مختلف، مثل غلت زدن و معلق زدن بودم که وقایع ۲۰ شهریور اتفاق افتاد و باشگاه خلبانی برای مدتی از فعالیت بازماند. در این گیرودار ازدواج کردم و همراه شوهرم به کرمانشاه و همدان رفتم.

یکی از خاطراتی که هرگز فراموش نمی‌کنم این است که روزی یکی از خانم‌ها پرواز تمرینی داشت و سایر هواپیماها نشسته بودند. چشم‌ها به پرواز این هواپیما دوخته شده بود. وقتی هواپیما برخاست صدای مهیب در فضا پیچید و من متوجه شدم یکی از چرخ‌های آن آویزان است. همین مسئله وحشت عجیبی بین دیگر حاضران ایجاد کرد و پرواز هواپیماها متوقف شد. درهمان موقع روی «نی» که معمولاً برای تعیین جهت وزش باد در فرودگاه می‌گسترانند یک چرخ گذاشتند تا خلبان متوجه شد حادثه‌ای برای چرخ هواپیمایش رخ داده‌است. بدین ترتیب معلم هنگام نشستن متوجه نقض فنی هواپیمایش شد و آن قدر درآسمان گردش کرد تا بنزین تمام شد، آمبولانس و دو برانکارد هم حاضر کرده بودند تا اگر سرنشینان هواپیما دچار حادثه شدند فوری به بیمارستان منتقل شوند. در این میان حال ما که شاهد ماجرا بودیم ناگفتنی بود. وقتی بنزین هواپیما تمام شد موقع فرود چون یک چرخ نداشت به اجبار با دماغ به زمین نشست و خوشبختانه سرنشینان آن آسیبی ندیدند، فقط قسمت جلوی هواپیما کمی صدمه دید.

به هرحال ما کار دشواری آغاز کرده بودیم و خوشبختانه به نتیجه هم رسیدیم. من هنوز هم وقتی هواپیمایی در آسمان می‌بینم به قول معروف هوایی می‌شوم و از غرش آن لذت می‌برم. البته در شروع کارم با مشکلاتی نیز روبرو شدم مثلاً بعضی افراد ناشناس به پدرم تلفن می‌زدند و به دروغ می‌گفتند هواپیمای دخترت سقوط کرده‌است. در پاسخ به این محرک‌ها گاهی عصبانی می‌شدم و به پدرم می‌گفتم چرا مرا وادار به این کار کردی و مشوقم شدی تا خلبان شوم؛ ولی او معتقد بود در ابتدای هرکاری مشکلاتی وجود دارد و باید با صبر و تلاش با آنها مقابله کرد.

_روزنامه‌شرق

زندگانی بهروز برومند

بهروز برومند (۱۳۱۹ قائم شهر) پزشک ایرانی، عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی، استاد دانشگاه و عضو حزب ملت ایران و از ملی گرایان مصدقی در ایران است.

زندگی

پدرش غلامعلی برومند شهمیرزادی بود. او از دوران کودکی خود چنین می‌گوید: «از کودکی خود به یاد دارم که شادروان پدرم که از بازرگانان خوش‌نام و پرآوازه و رئیس انجمن و سازمان شیر و خورشید سرخ قائم شهر بود الگوی من برای زندگی آینده‌ام شد. کمتر از ده سال داشتم که در قادیکلاه از بخش‌های قائم شهر آتش‌سوزی بزرگی رخ داد و پدرم با همه توان به کمک آسیب دیدگان شتافت و همه مکان بازرگانی پدرم به جایگاهی برای کمک به آسیب دیدگان آتش‌سوزی تبدیل شد و من از همان روزها با پنبه و الکل و داروهای ضد عفونی آشنا شدم. سپس آسیب دیدگان مرا بیشتر برای خدمتگزاری تشویق می‌کردند و این انگیزه‌های مرا برای پزشک شدن پایه‌گذاری می‌کرد.»

Image

او دوران ابتدایی را در قائم شهر (شاهی پیشین) و متوسطه را در دبیرستانهای راهنما و ادیب تهران به پایان برد. در دوران دانش آموزی متولی شبکه‌های دانش آموزان حزب ملت ایران بود. وی دکترای پزشکی را از دانشگاه تهران و تخصص داخلی را از دانشگاه جورج تاون آمریکا دریافت کرد.

بهروز برومند در دوران تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران در فعالیت‌های آزادی خواهانه دانشجویی شرکت می‌کرد. او سرپرست گروه دانشجویان وابسته به حزب ملت ایران و عضو نخستین کمیته دانشگاه جبهه ملی ایران بود. وی سه بار و هر بار به مدت دو ماه زندانی شد.

سمت‌ها

سرپرست نخستین مرکز دیالیز و پیوند کلیه ایران وابسته به وزارت بهداری ۱۳۵۴–۱۳۵۸
رئیس دانشگاه علوم پزشکی ایران ۱۳۵۸–۱۳۶۰
شرکت در فعالیت‌های آموزشی و درمانی در پشت خط جبهه در آبادان و اهواز تا پایان جنگ
رئیس بخش داخلی بیمارستان فیروزگر از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۸
سرپرست بخش نفرولوژی بیمارستان دکتر شریعتی وابسته به دانشگاه تهران از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴
رئیس انجمن علمی نفرولوژی ایران در پنج دوره
عضو وابسته فرهنگستان علوم پزشکی از سال ۱۳۸۲–۱۳۸۵
عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی از سال ۱۳۸۶
عضویت در هیئت مدیره فدراسیون ورزشی بیماریهای خاص
عضویت در گروه بالینی فرهنگستان علوم پزشکی
عضویت دو دوره در هیئت مدیره سازمان نظام پزشکی مرکز جمهوری اسلامی ایران
عضو هیئت تحریریه مجله‌های نفرون (از سال ۱۹۷۵–۲۰۰۰ میلادی) و AIM
عضو هیئت مدیره انجمن پیوند اعضا
عضو هیئت تحریریه مجله Transplantation آمریکا از ژانویه ۲۰۱۱
نماینده ایران در MESOT برای مدت دو سال
نایب رئیس MESOT برای مدت دو سال

پدر علم نفرولوژی ایران

بر اساس بررسی‌های به عمل آمده از سوی کمیته مرکزی و کمیته بورد انجمن جهانی نفرولوژی، بهروز برومند به عنوان پایه‌گذار و پیشگام دانش بیماری‌های کلیه و نفرولوژی شناخته شد. ضمن اینکه تلاش‌های چشمگیر وی در راستای همکاری در ایجاد و توسعه روش‌های نوین درمان بیماری‌های کلیوی و پیوند کلیه در ایران و خاورمیانه نیز بسیار حائز اهمیت تشخیص داده شد. برخی پزشکان عرب تبار و متخصصان سایر کشورهای خاورمیانه امید زیادی به کسب این افتخار بزرگ داشتند، اما سرانجام کمیته مرکزی انجمن جهانی نفرولوژی دکتر برومند را شایسته دریافت لوح سپاس انجمن بین‌المللی بیماری‌های کلیه (ISN) شناخت.

فعالیت سیاسی

دکتر برومند از اعضای حزب ملت ایران از احزاب ملی‌گرای داخل کشور است. وی روز تشییع جنازه فروهرها در بهشت زهرا سخنرانی کرد و در مراسم سالگرد آنها حضور فعال دارد. وی همچنین سخنران مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق در احمدآباد در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۶ بود.

بهروز برومند در سال ۱۳۵۷ به عضویت شورای مرکزی جبهه ملی ایران (جبهه ملی چهارم) انتخاب شد. بهروز برومند از پایه گذاران سازمان پزشکان جبهه ملی به همراه دکتر موسویان و در سال ۱۳۵۸ هم‌زمان با خروج حزب ملت ایران از جبهه ملی جدا شد.

در دوران انقلاب بهمن ۵۷ برای پیشبرد هدفهای انقلاب، سخنرانی‌های گوناگون برای کارمندان وزارت دارایی، بهداشت و درمان و تلویزیون در تهران انجام داد. پس از پیروزی انقلاب به سخنرانی در دانشگاه شیراز در سال ۵۹ و همچنین سخنرانی در ابن بابویه تهران بر سر مزار شهدای ۳۰ تیر پرداخت.

پس از انتصاب علی‌رضا مرندی به جای ایرج فاضل، پس از اعتراض دکتر فاضل به سرکوب مردم پس از انتخابات ریاست جمهوری، دکتر برومند با انتشار نامه‌ای به این عمل اعتراض کرد و نوشت: «با اندوه بسیار آگاهی یافتم آقای دکتر علیرضا مرندی با روشی نادرست از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی، به ریاست فرهنگستان علوم پزشکی گمارده شده‌اند و بدان سبب که پیشینه آقای دکتر مرندی در آموزش و پژوهش علوم پزشکی حتی به اندازه‌ای نبوده که به عضویت فرهنگستان پذیرفته شوند و از سوی دیگر روند گزینش ایشان نادرست بوده و از سوی اعضای پیوسته فرهنگستان درخواستی برای انتصاب ایشان نشده است، من دورنمای فرهنگستان را بسیار تاریک و سطح پایین می‌بینم…»

منبع:ایسنا

زندگانی علامه‌ مجلسی

علامه محمدباقر مجلسى در زمان شاه عباس اول که مردى با سیاست و با کفایت و در عین حال، مردى سنگدل و بى رحم بود متولد شد. زمانیکه شاه صفى پس از او به حکومت رسید، عراق از قلمرو حکومت ایران جدا شد. پس از شاه صفى، شاه عباس دوم که ۹ سال داشت به حکومت رسید و در مجلس تاجگذارى او بود که علامه از او خواست شراب خوارى و فروش آن و برخى اعمال منکر دیگر ممنوع شود. او هم به توصیه هاى علامه عمل کرد، اما رفته رفته، او نیز چون دیگر شاهان آلوده شراب و… شد.

اوضاع سیاسى:
علماى بزرگوار شیعه در طول تاریخ با وجود فشارها و محرومیت ها و اختناقهاى فراوان زحمات ارزنده اى کشیده و آثارى گرانبها به یادگار نهاده اند. آنان با خون دل خوردن ها و زحمات طاقت فرسا نهال تشیع را آبیارى نمودند و این میراث عظیم پیامبر صلى الله علیهوآله را به ما رساندند. در این بین هر گاه اوضاع نسبتا مساعدى فراهم مى شد و فشارها بر علیه شیعیان کم مى شد شاهد شکوفایى بى نظیر فقها و علما و فیلسوفان شیعه هستیم. از جمله این موقعیتها عصر شیخ مفید و شیخ طوسى را در حکومت آل بویه مى توان برشمرد. همچنین دوره صفویه و زمان علامه مجلسى شاهدى صادق بر این گفتار است.
علامه مجلسى با عنایت به انتساب شاهان صفویه به تشیع و اینکه آنان خود را منسوب به ائمه اطهار علیهم السلام مى دانستند بیشترین استفاده را در جنبه هاى مختلف نمود. تألیف بزرگترین دائره المعارف حدیث شیعه در غیر چنین زمانى و با عدم امکانات اقتصادى بسیار دشوار مى نمود.

تولد:
علّامه محمد باقر مجلسى به سال ۱۰۳۷ هجرى مساوى با عدد ابجدى جمله «جامع کتاب بحارالانوار» چشم به جهان گشود. پدرش مولا محمد تقى مجلسى از شاگردان بزرگ شیخ بهایى و در علوم اسلامى از سرآمدان روزگار خود به شمار می‌رفت. وى داراى تألیفات بسیارى از جمله «احیاء الاحادیث فى شرح تهذیب الحدیث» است. «مادرش دختر صدرالدین محمد عاشوری» است که خود از پرورش یافتگان خاندان علم و فضیلت بود.

خاندان علامه مجلسى:
خاندان علامه مجلسى از جمله پر افتخارترین خاندانهاى شیعه در قرون اخیر است. در این خانواده نزدیک به یکصد عالم وارسته و بزرگوار دیده مى شود و از نزدیکان علامه پس از بررسى تنها علم و فضل مشاهده مى کنیم:
۱ – جد بزرگ علامه، عالم بزرگوار حافظ، ابو نعیم اصفهانى صاحب کتابهایى چون«تاریخ اصفهان» و «حلیه الأولیاء» است.
۲ – پدر علامه، مولى محمد تقى مجلسى، معروف به مجلسى اول (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ هجرى) صاحب کرامات و مقامات معنوى و روحى بلند است. او محدث و فقیهى بزرگ است و کتابهایى نیز تألیف نموده است. محمد تقى مجلسى شاگرد شیخ بهایى و میر داماد است. او در علوم مختلف اسلامى تبحر داشته و در زمان خویش مرجعیت تقلید را به عهده داشته است. وى در کنار مرجعیت، از اقامه نماز جمعه و جماعت نیز غفلت نمى کرد و امام جمعه اصفهان بود. از جمله پرورش یافتگان مکتبش مى توان به:علامه مجلسى (که بیشترین استفاده را از پدر خویش برده است)، آقا حسین خوانسارى و ملا صالح مازندرانى اشاره نمود.
۳ – علامه دو برادر داشت که آنها نیز مردانى متقى و زاهد بودند به نامهاى ملا عزیز اللّه و ملا عبد اللّه، که براى تبلیغ و نشر علوم اهل بیت علیهم السلام به هندوستان رفت و ساکن آنجا گردید.
۴ – خاندان علامه مجلسى نه تنها مردانى عالم و دانشمند به جامعه تحویل داده، بلکه زنان این خاندان نیز پا به پاى مردان خویش قدم برداشته اند. علامه مجلسى چهار خواهر داشت که آنان نیز هر یک داراى تألیفات و تحقیقات ارزنده اى در علوم اسلامى مى باشند. از جمله تألیفات آنان مى توان به:شرح کافى، المشترکات فى الرجال، شرح شرایع الإسلام، شرح مطالع و شرح قصیده دعبل خزائى اشاره نمود. همسران این زنان عالم و بزرگوار نیز از علماى بزرگ بودند. کسانى همچون ملا صالح مازندرانى، ملا میرزاى شیروانى، ملا على استرآبادى و میرزا محمد فسایى.
۵ – علامه مجلسى داراى ۵ پسر بود که همگى از محضر علم و معارف پدر بهره مند شدند و به مدارجى بالا دست یافتند.
۶ – دامادهاى علامه هم که ۵ نفر بودند از طلاب و فضلاى آن زمان بودند و علامه با عنایتى خاص نسبت به دامادها، دختران خویش را به ازدواج آنان درمى آورد.علاوه بر اینها خاندانهاى بزرگى از علماى آن عصر مرتبط با علامه مجلسى بودند، مانند وحید بهبهانى، بحر العلوم، طباطبایى بروجردى،میرزا عبد الله افندى صاحب ریاض العلما، شهرستانى و… مقام علمى علامه مجلسى آنچنان شهرتى در علوم مختلف اسلامى دارد که محتاج هیچ بیان و توضیحى نیست.
نام علامه مجلسى چون آفتابى بر آسمان فقاهت و اجتهاد مى درخشد.علامه مجلسى از جمله بزرگانى است که از جامعیت خاصى برخوردار بود. او در علوم مختلف اسلامى مانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تاریخ، رجال و درایه سرآمد عصر بود. نگاهى اجمالى به مجموعه عظیم بحار الأنوار این نکته را بخوبى آشکار مى سازد. این علوم در کنار علوم عقلى همچون فلسفه، منطق، ریاضیات، ادبیات، لغت، جغرافیا، طب، نجوم و علوم غریبه از او شخصیتى ممتاز و بى نظیر ساخته است.نظرى گذرا به «کتاب السماء و العالم» در بحار الأنوار این جامعیت را بخوبى نمایان مى سازد.برخى علامه مجلسى را در طول تاریخ اسلامى از حیث جامعیت در علوم و فنون گوناگون بى نظیر دانسته اند.علامه ریزبینى و نکته سنجى هاى بسیار زیبایى پیرامون روایات مشکل دارد. بیانهاى علامه در ذیل روایات و آیات قرآن بسیار دقیق و زیبا است و کمتر مى توان در آنها خطا و اشتباهى یافت. علامه مجلسى، علاوه بر علومى چون روایات اهل بیت علیهم السلام در فقه نیز تبحرى بالا داشته، گرچه اکثر مجلدات فقهى بحار مجال پاکنویس شدن نیافته است.

تحصیلات:
علامه از همان اوان کـودکـى تحت تربیت و تعلیم پـدر دانشمند و در سایه تـوجه خـاص آن بزرگـوار، پرورش پیدا نمود و بـا هـوش سـرشار و استعداد خـدادادى و پشتکار مخصـوص به تحصیل علـوم متـداوله عصـر در حـوزه علمـى اصفهان پرداخت.
و با توجه به تـوانایـى ذاتـى در مـدت کوتاهى مراحل مختلف علمـى و تحصیلى را طى کرده و سپـس به گـرد آورى علـم حـدیث و آثار اهل بیت عصمت و طهارت دل بست و تحقیق و پژوهش عمیقانه در آن فـن شریف مبذول داشت و تلاش خود را در ایـن مـورد متمـرکز نمـوده تمام اوقـاتـش را صـرف آن کـرد تـا اینکه منشـأ تحـولـى بزرگ در روزگـار خـود گـردید.

دعاى خیر پدر:
از ملا محمد تقى مجلسى پدر علامه مجلسى نقل کرده اند که فرمـود : در یکـى از شبها بعد از نماز شب یک حالت خـوشـى به مـن دست داد که فهمیدم هر حاجتى از خدا بخـواهـم بر آورده مى شود و فکر کردم، در امـور دنیا و آخرت چه چیز از خـدا مسئلت بنمایـم ناگاه صداى گـریه محمـد بـاقـر از گهواره بلنـد شد. عرض کردم الهى به حق محمد و آل محمـد (صل الله علیه وآله) این طفل را مروج دیـن خـودت و نشر کننده احکام سید رسولانت قرار بده و او را موفق کـن به تـوفیقـاتـى که انتهایـى بـراى آن نبـاشـد, شکـى نیست که دعاى والـد در حق ایـن فرزنـد شایسته مستجاب و به درجات عالیه دست یافت.

آفتابى بر منبر:
مجلسى که در مدرسه ملا عبدالله به اقامه نماز و تدریس اشتغال داشت بعد از رحلت پدر بزرگوارش در مسجد جامع اصفهان به اقامه نماز و درس دادن مشغول گشت.» در پاى درس او بیش از هزار طلبه می‌نشستند و از نور علم و معرفت دل‌هاى خود را جلا می‌دادند. سید نعمت الله جزایرى که نامی‌ترین شاگرد اوست، می‌گوید:‌
«با آنکه در سن جوانى به سر می‌برد چنان در علوم تتبع کرده بود که احدى از علماى زمانش به آن پایه نرسیده بودند.» «هنگامى که در مسجد جامع اصفهان مردم را موعظه می‌کرد هیچ کس فصیح‌تر و خوش کلام تر از او ندیدم. حدیثى که شب مطالعه می‌کردم چون صبح از او می‌شنیدم چنان بیان می‌کرد که گویى هرگز آن را نشنیده‌ام.»‌ تواضع و بزرگمنشى او چنان بود که بسیارى از بزرگان حوزه براى نشان دادن ارادت خود به او و شناساندن ارزش علّامه به طلاب جوان گاهى به پاى درس ایشان حاضر مى شدند. «شیخ محمد فاضل – با اینکه مجلس درس و مباحثه داشت – به حوزه درس علّامه حاضر می‌شد و عملاً به طلاب درس تواضع می‌آموخت و علّامه نیز در مقابل به شاگردانش اظهار می‌داشت استفاده او از من کمتر از استفاده من از اوست بلکه استفاده من از او بیشتر است.»

سفر با سلاح قلم:
علّامه هیچگاه در سفر، قلم – این سلاح حوزوى – را از خود جدا نمی‌ساخت و همواره آن را چون دل خویش صیقل مى داد و با آن به راز و نیاز می‌پرداخت. «علّامه جلد بیست و دوم بحار الانوار را در نجف اشرف بعد از مراجعت از سفر حج تألیف نمود. و «در مراجعت از سفر خراسان در بین راه ترجمه خطبه امام رضا (علیه‌السلام) و رساله وجیزه رجب را نگاشت.»
هنگام سفرهاى علّامه طلاب فرصت را غنیمت می‌شمردند و با او همراه می‌شدند تا در فضایى ساده و دوستانه سعادت واقعى را در کلام او جستجو کنند « میر محمد خاتون آبادی می‌گوید: من در اوان کودکى در تحصیل حکمت و معقول حریص بودم و تمام اوقات عمر خود را در آن مصروف می‌داشتم تا آنکه در راه حج به صحبت علّامه مولى محمد باقر مجلسى مشرف گردیدم و با او ارتباط نزدیک یافتم و از نور علم و هدایتش رهبرى شدم و به تحصیل و تتبع در کتب فقه و حدیث و علوم مشغول شدم و مدت چهل سال بقیه عمرم را از فیوضات او بهره‌مند شدم.»
« در روزهایى که علامه در مشهد مقدس براى زیارت مشرف بود جمعى انبوه از علماء فضلا و طلاب جهت استفاده از علوم او تقاضاى درس حدیث می‌کردند و علّامه مجلسى چهل حدیث (اربعون حدیث) را در این ایام نوشت.» هنگامى که علّامه شرح اربعین را به اتمام رساند یکى از فضلاى اهل سنت بعد از دیدن کتاب از راه انصاف و محبت گفت: ما گمان می‌کردیم پایه علمى علّامه مجلسى منحصر به ترجمه کتاب از عربى به فاسى است تا اینکه کتاب «اسماء و العالم» بحار و «شرح اربعین» او را دیدم، دانستم که علّامه مجلسى دانایى است که مافوق او در علم نمی‌باشد.»

غروب غمگین:
عالم خستگی ناپذیر مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله علیه) پس از عمری در راستای احیای احادیث گرانبهای اهل بیتعصمت و طهارت (علیهم السلام) سپری شد بالاخره در ۲۷ رمضان سال ۱۱۱۱ ق. وفات نمود و پیکر پاک ایشان در کنار مسجد جامع اصفهان و در کنار مزار پدر فرزانه اش محمد تقی مجلسی سپرده شد.

محراب بحار:
علّامه مجلسى با خود چنین اندیشید که باید گهرهاى گرانبهاى اهل بیت (علیهم‌السلام) را که از اطراف و اکناف جمع کرده است در قالب محرابى زیبا به نام «بحارالانورا» بگنجاند تا نه تنها طلاب بلکه تمام شیعیان در این محراب به سوى قبله دلها یعنى کلام اهل بیت به نماز عشق بایستند و بدین وسیله راه را از چاه و درست را از نادرست تشخیص دهند تا هر زمان هر مکتبى درباره هر مطلبى کلامى از اهل بیت خواست شیعیان با انگشت اشاره محراب زیباى «بحار» را نشانه روند. از این رو دست به کارى عظیم زد و شروع به نگارش این دایره المعارف بزرگ تشیع کرد.

علّامه در مقدمه بحارالانوار چنین می‌نگارد: «درآغاز کار به مطالعه کتابهاى معروف و متداول پرداختم وبعد از آن به کتابهای دیگرى که در طى اعصار گذشته به علل مختلف متروک و مهجور مانده بود رو آوردم. هر جا که نسخه حدیثى بود سراغ گرفتم و به هر قیمتى که ممکن شد بهره‌بردارى می‌کردم. شرق و غرب را جویا گشتم تا نسخه‌هاى بسیار گرد آورى نمودم. در این مهم دینى جماعتى از برادران مذهبى مرا یارى نمودند و به شهرها و قصبه‌ها و بلاد دور سرکشیدند تا به فضل الهى مصادر لازم را به دست آوردند … بعد از تصحیح و تنقیح کتابها بر محتوای آنها واقف شدم، نظم و ترتیب کتاب‌ها را نامناسب دیدم و دسته بندى احادیث را در فصل‌ها و ابواب متنوع راهگشاى محققان و پژوهشگران نیافتم. از این رو به ترتیب فهرستى همت گماشتم که از هر جهت جالب و مفید باشد. در سال ۱۰۷۰ هجرى این فهرست را نا تمام رها کردم و از فهرست بندى سایر کتابها دست کشیدم که اقبال عمومى را مطلوب ندیدم و سران جامعه را فاسد و نامطبوع دیدم… . ترسیدم که در روزگارى بعد از من باز هم نسخه‌هاى تکثیر شده من در طاق نسیان متروک و مهجور شود و یا مصیبتى از ستم غارتگران زحمات مرا در تهیه نسخه‌ها بر باد دهد، لذا راه خود را عوض کردم – از خدا یارى طلبیدم – و به کتاب بحارالانوار پرداختم.
… در این کتاب پربار قریب ۳۰۰۰ باب طى ۴۸ کتاب علمى خواهید یافت که شامل هزاران حدیث است، شما در این کتاب براى اولین بار با نام برخى از کتابها آشنا می‌شوید که سابقه علمى ندارند و طرح آن کاملاً تازه است.
پس اى برادران دینى که ولایت امامان را در دل و ثناى آنان را بر زبان دارید به سوى این خوان نعمت بشتابید و با اعتراف و یقین کتاب مرا دست به دست ببرید و با اعتماد کامل به آن چنگ بزنید و از آنان نباشید که آنچه را در دل ندارند بر زبان می‌آورند.»
اما فرصت کم و مشاغل زیاد او مانع از آن شد که به تصحیح روایات بپردازد. به همین علت در مقدمه چنین نگاشت: «در نظر دارم که اگر مرگ مهلت دهد و فضل الهى مساعدت نماید شرح کاملى متضمن بر بسیارى از مقاصدى که در مصنفات سایر علما باشد بر آن «بحارالانوار» بنویسم و براى استفاده خردمندان ، قلم را به قدر کافى پیرامون آن به گردش درآورم.»
علامه مجلسى قدرت تصحیح روایات و احادیث را به خوبى دارا بود همان گونه که این قدرت و ژرف نگرى خود را در مراه‌العقول به نمایش گذارده است.
حضرت امام خمینى (ره) درباره بحارالانوار می‌فرماید: «بحار خزانه همه اخبارى است که به پیشوایان اسلام نسبت داده شده، چه درست باشد یا نادرست، در آن کتابهایى هست که خود صاحب بحار آنها را درست نمی‌داند و او نخواسته کتاب علمى بنویسد تا کسى اشکال کند که چرا این کتاب‌ها را فراهم کردی!».

کتابخانه علامه مجلسی:
با توجه به کتاب بحار الانوار و با توجه به وصیت نامه ایشان که اسامی چندین کتابخانه را ذکر می کند که کتاب های آنها به ایشان منتقل شده است از آن جمله:
۱)کتابخانه علامه مولی محمد تقی مجلسی پدر بزرگوار
۲)کتابخانه حافظ کاظم
۳)کتابخانه سید محمد علی
۴)کتابخانه شاه ابو تراب
۵)کتابخانه سید حسن آل یراق
۶)کتابخانه میرزا غیاث و غیره
عظمت و اهمییت این کتابخانه معلوم می شود و چنان چه مشهور است علامه مجلسی ۲۰۰ اصل از اصول چهار صد گانه معتبر نزد شیعه را در اختیار داشته است. پس از وفات علامه مجلسی کتابهایش بین اولاد او تقسیم شد و به قانون طبیعت در اندک مدتی متلاشی گردید و هریک از آن کتب به کتابخانهای منتقل شد.

آلبرت اینشتن و علامه مجلسی:
آلبرت اینشتین(فوت ۱۹۵۵ م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: “دی ارکلرونگ” Die Erkla”rung – von: Albert Einstein – ۱۹۵۴ یعنی:”بیانیه” که در سال ۱۹۵۴ آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است – اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت۱۳۴۰ش =۱۹۶۱م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله “نظریه نسبیت” خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی (فوت۱۳۷۱ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده “نسبیت” را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است …اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی “نسبیت زمان” دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد…همچنین اینشتین در این رساله “معاد جسمانی” را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف “نسبیت ماده و انرژی” میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا” به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به “وحدت وجود” را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه “فیزیک کلاسیک” و “فیزیک نسبیتی” به شدت مورد حمله قرار می دهد …بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد…در رابطه با “عقل” نیز با کمال شگفتی – انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای “عقل نظری بشر” ارائه داده و “نسبیت” آن را اثبات میکند… . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ”بروجردی بزرگ” یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ”حسابی عزیز” یاد کرده است.
۳۰۰۰۰۰۰دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل” بنز” از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود…

علامه مجلسی و مباحث کلامی:
محققان و اندیشمندان راه های وصول به حقیقت را از چهار طریق یاد کرده اند:
حکمت مشایی بنیانگذاراین مکتب ارسطودر ۳۲۲ قبل از میلاد مسیح بوده و چون عقاید خود را در حین راه رفتن برای شاگردان خود بیان می کرد بعدها پیروان این مکتب در جهان اسلامی به مشاییان مشهور شدند. در حکمت مشایی اصل داوری با عقل و استدلال است. درقرن پنجم هجری این مکتب به وسیله ابن سینا در جهان اسلام رواج یافت
مباحث کلامی ( متکلمان) : در علم کلام تفکر و دلایل عقلی منطبق با شرع و فقه راهنمای طالب معرفت است. بزرگانی چون علامه مجلسی – شیخ مفید – خواجه نصیر الدین طوسی – مقدس اردبیلی بدین علم شهرت دارند
حکمت اشراقی : موسس این مکتب شیخ شهاب الدین سهروردی در قرن ششم هجری بوده است.
حکمت عرفانی : در این حکمت رسیدن به حقیقت از طریق علم و عقل , غیر ممکن است و عقل جزیی و حسابگر را در آن راهی نیست. سالک تنها راه رسیدن به حقیقت را کشف و شهود می شمارد و نزدیکترین راه برای رسیدن به معرفت حق را اشراقات قلبی می داند.

حکایتی درباره ریا و اخلاص ازعلامه مجلسی:
حکایتی را درباره علامه مجلسی نقل می کنند که نمی دانم تا چه حد درست است، ولی به هر حال، پیام این داستان واقعیت دارد، گرچه به این شکل هم اتفاق نیافتاده باشد. نقل می کنند پس از رحلت مرحوم علامه مجلسی، ایشان را در خواب دیدند و پرسیدند چه چیزی موجب نجات شما شد و از بین این همه خدمت هایی که انجام داده اید و کتابهایی که نوشته اید و تدریس هایی که داشته اید، کدام برای شما نافع تر بود؟ ایشان فرمودند: هیچ کدام از کارهایی که انجام دادم آن اثری را که انتظار داشتم به همراه نیاورد و هنگام حساب، هر کدام نقص و ایرادی داشت. پرسیدند پس چه چیزی دست شما را گرفت؟ فرمود: روزی از کوچه ای رد می شدم و سیبی در دستم بود. در این حال زنی هم (که گویا یهودی بوده) در حالی که بچه ای در بغل داشت از آنجا عبور می کرد. کودک نگاهش به سیبی که در دستم بود افتاد و من از حرکات او فهمیدم تلاش دارد سیب را از دست من بگیرد. مادرش که متوجه شد، او را منع کرد و دستش را کشید. من برای شاد کردن آن کودک، جلو رفتم و آن سیب را به او دادم. در این دنیا به من گفتند کار صد در صد خالص تو همین یک کار بود که هیچ شائبه ای از تملق سلطان، شهرت و فضل علمی خود را به رخ دیگران کشیدن و … نداشت! آن سیب را فقط برای رضای خدا دادم تا دل آن کودک شاد شود.

علوم علامه مجلسی:
این عالم بزرگوار به کلیه علومی که مجتهدان بدان نیاز دارند از قبیل صرف و نحو و معانی بیان و لغت و ریاضی و فلسفه و حکمت و تاریخ و تفسیروحدیث و رجال و درایه و اصول فقه و کلام احاطه کامل داشتند و در بیشتر آنها صاحب نظر بوده است.

محل سکونت:
محل سکونت:محل منزل علامه مجلسی به طور قطع و یقین معلوم نیست اما بر حسب قرائن محل آن در کوچه امام جمعه در جنب مسجد جامع قرار داشته است.

مقام علمى‏:
ایشان شیفته مقام اجتماعی و نفوذ در حکومت و مردم نگردیده بلکه در سایه دانش اندوزی از محضر بزرگانی همچون پدرش محمد تقى مجلسى در علوم نقلى و مرحوم آقا حسین خوانسارى در علوم عقلى لقب پر افتخار علامه را از بزرگانى همچون وحید بهبهانى ، علامه بحر العلوم و شیخ اعظم انصارى اخذ کرد. این بزرگان که هریک دریایى متلاطم از علوم و معارف اسلامى هستند با دیدن مقام و منزلت علامه مجلسى این لقب را در مورد او به کار بردند، علاوه بر موارد فوق علامه از طرف مولا محمد صالح مازندرانى (متوفاى ۱۰۸۶ هجرى) ملا محسن فیض کاشانى (متوفاى ۱۰۹۱ هجرى)سید على خان مدنى صاحب شرح معروف بر صحیفه سجادیه علیه‏السلام (متوفاى ۱۱۲۰ هجرى) شیخ حرّ عاملى مؤلف کتاب وسائل الشیعه (متوفاى ۱۱۰۴ هجرى) صاحب اجازه و مشایخ نقل او می‌باشند. زیرا ایشان از جمله بزرگانى بود که از جامعیت خاصى در علوم مختلف برخوردار بود، که نگاهى اجمالى به مجموعه عظیم بحار الأنوار این نکته را بخوبى آشکار مى‏سازد. وی در علوم مختلف اسلامى مانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تاریخ، رجال و درایه سرآمد عصر بود، این علوم در کنار علوم عقلى همچون فلسفه، منطق، ریاضیات، ادبیات، لغت، جغرافیا، طب، نجوم و علوم غریبه از او شخصیتى ممتاز و بى‏نظیر ساخته بود. که نظرى گذرا به «کتاب السماء و العالم» در بحار الأنوار این جامعیت را بخوبى نمایان مى‏سازد. برخى جامعیت وی در علوم و فنون گوناگون را در طول تاریخ اسلامى بى‏نظیر دانسته‏اند.

ایشان روشى معتدل ما بین اصولى و اخبارى داشت. او در عین اینکه محدثى بزرگ بود به علوم عقلى هم توجهى خاص داشت. ایشان از جمله بزرگانى است که علوم عقلى همچون فلسفه را خوانده و از اساتید این علوم محسوب مى‏گشته ولی در عین حال همه چیز را در منبع و سرچشمه وحى یافته بود و تمام همت خویش را به نشر روایات معصومین علیهم‏السلام اختصاص داد. تنها حساسیت علامه به انحرافات در دین بود. او که در زمان خویش شیوع صوفیگرى را مى‏دید دست به مبارزه‏اى قاطعانه با تصوف زد و در این مسیر با استعانت اهل بیت علیهم‏السلام به پیروزى چشمگیرى نائل شد.
علامه ریزبینى و نکته سنجى‏هاى بسیار زیبایى پیرامون روایات مشکل داشته. بیانهاى ایشان در ذیل روایات و آیات قرآن بسیار دقیق و زیبا است، کمتر مى‏توان در آنها خطا و اشتباهى یافت. ایشان علاوه بر علومى چون روایات اهل بیت علیهم‏السلام در فقه نیز تبحرى بالا داشته، تا جائیکه نام مجلسى در آسمان فقاهت و اجتهاد درخشش خاصی به خود گرفته است، گرچه اکثر مجلدات فقهى بحار مجال پاکنویس شدن نیافته است.

علامه مجلسی بعد از تکمیل تحصیلات خود در فنون و علوم مختلف از فقه، حدیث، رجال، کلام، حکمت، و ریاضی و غیره با واقع بینی مخصوصی به تحقیق در اخبار اهل بیت عصمت و طهارت «علیهم‌السلام» پرداخت، و با استفاده از استعداد فوق العاده و نفوذ معنوی و شرایط مقتضی و قدرت سلطان وقت، شاه سلیمان صفوی به جمع آوری کتابهای مربوطه و مدارک لازمه از هر مرز و بوم همت گماشت، و با این امکانات و اطلاعات وسیع خود و کمک شاگردانی مبرز که همه از بزرگان و معاریف بودند، شالوده بنای عظیم کتاب (بحار الانوار) را که به حقیقت دائره المعارف شیعه شناخته شده، پایه گذاری گشت. و احادیث اهل بیت علیهم السلام را از هر گوشه و کنار که به دست می آمد سوای کتب اربعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب، و استبصار) در آن ثبت و ضبط نمود.

منزلت اجتماعى‏:
علامه مجلسى علاوه بر نفوذ در دربار، در میان عامه مردم نیز از نفوذ بى‏سابقه‏اى برخوردار بود. وی قاضى و حاکم در مشاجرات و دعاوى بود. تمام امور دینى زیر نظر مستقیم وی انجام مى‏گشت، تمام وجوهات به محضر ایشان فرستاده مى‏شد، سرپرستى درماندگان ، ایتام و… را نیز برعهده داشت. ایشان در سایه علم سرشار و نفوذ معنوى و بیان سحر انگیز خود مردم را از میخانه و قهوه‏خانه‏ها به مساجد کشاند تا جائیکه در زمان وی مساجد از رونق خاصى برخوردار گردید. خصوصا در ماه مبارک رمضان و شبهاى قدر جمعیت بى‏سابقه‏اى به مساجد روى مى‏آوردند.

وفات:
علامه محمد باقر مجلسـى آن محقق پـر کار و عالـم نامـدار پـس از عمرى پر برکت که سراسر وقف خدمتگزارى به علـم و دیـن و دانـش و فرهنگ در جهان اسلام گردید , عاقبت در سـن ۷۳ سالگـى و در آخـریـن روزهاى ماه مبـارک رمضان سـال ۱۱۱۱ هـ.ق در شهر دانـش پـرور اصفهان، چشـم از جهان فرو بست و به سراى باقـى شتافت. هر چند بعضی وفات او را در ۲۷ ماه رمضان سال ۱۱۱۰ می نویسند قبر شریفش در جامع اصفهان کنار پدر بزرگوارش زیارتگاه است

لقب:
علامه مجلسى پـس از رحلت پدر بزرگـوارش ، به جاى او در مسجد جامع اصفهان اقامه نماز جماعت مـى نمـود ایشان از زمان شاه عبـاس دوم تا زمان شاه سلطان حسیـن داراى مقام و قدرت مطلق دینى بود و تا آخرین روزهاى حیاتـش ایـن قدرت و نفـوذ همچنان رو به افزایـش و تعالـى مى رفت ، به همین مناسبت از جانب سلاطیـن صفـوى عنـوان شیخ الاسلامى که عالـى تریـن درجه روحانیت در آن عصر بـود به وى اعطا گردیـد.
شیخ الاسلام بالاترین و مهمترین منصب دینى و اجرایى در آن عصر بود.او قاضى و حاکم در مشاجرات و دعاوى بود. تمام امور دینى زیر نظر مستقیم او انجام مى گشت و تمام وجوهات به محضر او فرستاده مى شد شیخ الاسلام سرپرستى درماندگان و ایتام و… را نیز برعهده داشت.نکته مهم در اینجا آن است که علامه این منصب را با اصرار و التماس شاه پذیرفت و در همان مجلس، شاه چند بار کلمه التماس را بر زبان آورد تا علامه راضى به پذیرفتن این منصب گردد.علامه تا پایان عمر خویش عهده دار این وظیفه مهم بود.
علامه،
محمد باقر مجلسى این لقب پر افتخار را از بزرگانى همچون وحید بهبهانى، علامه بحر العلوم و شیخ اعظم انصارى اخذ کرده است. این بزرگان که هریک دریایى متلاطم از علوم و معارف اسلامى هستند با دیدن مقام و منزلت علامه مجلسى این لقب را در مورد او به کار بردند و به حق او علامه عصر خویش بود.
شهرت و لقب:علامه مجلسی را به عناوین زیر یاد کرده اند:
۱)آخوند مجلسی ۲)صاحب بحارالانوار ۳)علامه مجلسی ۴)فاضل مجلسی ۵)مجلسی اصفهانی ۶)مجلسی ثانی ۷)مجلسی دوم ۸)مجلسی(به طور مطلق) ۹)محدث مجلسی

تألیفات:
علامه مجلسـى محقق پر کارى بـود که در عمر شریف خـویـش لحظه اى از تألیف و تحقیق نیاسـود و تـوانست کتابخانه بزرگى را که یادگار نیاکانـش بـود غنـى تر و پـر بارتر ساخته و جهت استفاده علاقه منـدان در اختیار دانـش پژوهان قرار دهد ، او براى به دست آوردن کتب نادر و کمیاب به کشورهاى دیگر از جمله یمـن مسافرت نمود. به دست تواناى علامه مجلسـى کتب زیادى نگارش یافت که به دو بخـش ، تألیفات فارسـى و عربى قابل تقسیم است. ‏
ایشان در عمر ۷۳ ساله خویش بیش از یکصد کتاب به زبان فارسى و عربى نوشت که اولین آنها کتاب الأوزان و المقادیر یا میزان المقادیر و آخرین تألیف ایشان هم کتاب حق الیقین است، تعداد کتابهای علامه مجلسی را به زبانهای فارسی و عربی حدود ۲۰۰ جلد کتاب می باشد که اگر سایر تالیفات ایشان را نیز به سبک جدید چاپ کنند کلیه تالیفات او را می توانبالغ بر ۳۰۰ جلد به قطع وزیری و هر جلدی ۴۰۰ صفحه تضمین کرد.
بحار الانواردر ۱۱۰ جلد مراه العقول در ۲۵ جلد و ملاف الاختیاردر ۱۶ جلد از مهمترین آثار اوو همگی به زبان عربی است جالب این است که تاریخ وفات وی به حساب ابجد معادل است با “جامع کتاب بحارالانوار”

از میان آثار فارسی مجلسی ۵ کتاب از همه مهمتر می باشد:حق الیقین در اعتقادات ـعین الحیاه در اخلاق ـحلیله المتقین در آداب و احکام ـحیاه قلوب در تاریخ پیامبرانو جلاالعلوم در تاریخ امامان.
علاوه بر اینها برخى کتب علامه عبارتند از:
۱-بحار الأنوار، که یک مجموعه بزرگ روایى و تاریخى ۱۱۰ جلدی است و در ضمن آن تفسیر بسیارى از آیات قرآن کریم هم آمده است.
۲-مرآه العقول، شرح کافى ثقه الاسلام کلینى است در ۲۶ جلد.
۳-ملاذ الأخیار، شرح تهذیب شیخ طوسى است در ۱۶ جلد.
۴-الفرائد الطریفه، شرح صحیفه سجادیه علیه‏السلام است.
-۵ شرح أربعین حدیث، که از بهترین کتب در این موضوع مى‏باشد.
۶-حق الیقین، در اعتقادات است و به زبان فارسى نوشته شده. علامه چندین کتاب کلامى دیگر نیز دارد.
۷-زاد المعاد، در اعمال و ادعیه ماهها (فارسى)
۸-تحفه الزائر، در زیارات (فارسى)
۹-عین الحیاه، شامل مواعظ و حکم برگرفته از آیات و روایات معصومین علیهم‏السلام (فارسى)
۱۰-صراط النجاه
۱۱-حلیه المتقین، در آداب و مستحبات روزانه و در طول زندگى (فارسى)
۱۲-حیاه القلوب در تاریخ پیامبران و ائمه علیهم‏السلام در سه جلد (فارسى)
۱۳-مشکاه الأنوار، که مختصر حیات القلوب است (فارسى) در آداب قرائت قرآن و دعا
۱۴-جلاء العیون در تاریخ و مصائب اهل بیت علیهم‏السلام (فارسى)
۱۵-توقیعات امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف همراه با ترجمه آنها
۱۶-کتب فراوانى بعنوان ترجمه احادیث خاص مانند ترجمه توحید مفضل و…
۱۷-کتبى در موضوع ترجمه ادعیه و زیارات همچون زیارت جامعه کبیره و دعاى سمات و…
۱۸-رساله‏هاى فراوان فقهى که به جهت اختصار از آنها نام نمى‏بریم کتابهایى نیز در موضوعات مختلف از قبیل تفسیر، رجال، تراجم و… از علامه به یادگار مانده است.

مراه العقول فی شرح اخبار الرسول در شرح اصول کافی
الوجیزه فی الرجال
الفوائد الطریقه فی شرح الصحیفه السجادیه
رساله الاوزان
المسائل الهندیه
رساله اعتقادات
رساله فی الشکوک
مقیاس المصابیح
ربیع الاساییع
رساله در شکوک
رساله دیات
رساله در اوقات
رساله در جفر
رساله در بهشت و دوزخ
رساله اختیارات ایام
ترجمه عهدنامه امیرالمومنین (ع ) به مالک اشتر
شرح های دعای جوشن کبیر
رساله در رجعت
رساله در آداب نماز
رساله در آداب نماز

نکته قابل توجه در آثار علامه مجلسى آن است که ایشان اکثر عناوین کتبش را کتابهاى فارسى تشکیل مى‏دهد و این نکته توجه علامه را به هدایت جامعه خویش که فارسى زبان بودند بخوبى نشان مى‏دهد.
صرف نظر از تألیف و تصنیف و تحقیق و آنهمه مراتب علمی و فقهی و ادبی و حکمی، که در تألیفاتش بکاربرده است، بالغ بر یک میلیون و چهار صد هزار بیت شعر نیز گفته است که اگر بر همه روزهای عمر علامه مجلسی ( از ابتدای تولد تا انتهای عمر ) تقسیم شود ۵۳ بیت در روز خواهد بود

شاگردان علامه:
بیش از یکهزار نفر از طلاب و دانش پژوهان از محضر پر فیض علامه مجلسى استفاده نموده اند. علامه اجازهاى فراوانى نیز به شاگردان خویش داده است.
از جمله شاگردان علامه اند:
۱ – سید نعمت اللّه جزائرى
۲ – جعفر بن عبد اللّه کمره اى اصفهانى
۳ – زین العابدین بن شیخ حرّ عاملى
۴ – سلیمان بن عبد الله ماحوزى بحرانى
۵ – شیخ عبد الرزاق گیلانى
۶ – عبد الرضا کاشانى
۷ – محمد باقر بیابانکى
۸ – میرزا عبد الله افندى اصفهانى مؤلف محترم ریاض العلماء
۹ – سید على خان مدنى مؤلف گرانقدر ریاض السالکین (شرح صحیفه سجادیه علیه السلام)
۱۰ – شیخ حرّ عاملى
۱۱ – ملا سیما، محمد بن اسماعیل فسایى شیرازى
۱۲ – محمد بن حسن، فاضل هندى و…
اساتید
متأسفانه با آنکه اطلاعات ما در مورد زندگى علامه مجلسى فراوان است، پیرامون اساتید او اطلاع کمى در دست داریم. البته مشایخ روایت علامه را مى شناسیم اما اینکه علامه محضر درسى چه کسانى را درک کرده مبهم است.
از جمله اساتید و مشایخ نقل علامه اند:
۱ – پدرش محمد تقى مجلسى (متوفاى ۱۰۷۰ هجرى) که استاد علامه در علوم نقلى بوده است.
۲ – مرحوم آقا حسین خوانسارى (متوفاى ۱۰۹۸ هجرى)، فرزند آقا جمال که استاد علامه در علوم عقلى بوده است.
این دو بزرگوار اساتید علامه هستند، اما مشایخ نقل او:
۳ – مولا محمد صالح مازندرانى (متوفاى ۱۰۸۶ هجرى)
۴ – ملا محسن فیض کاشانى (متوفاى ۱۰۹۱ هجرى)
۵ – سید على خان مدنى صاحب شرح معروف بر صحیفه سجادیه علیه السلام (متوفاى ۱۱۲۰ هجرى)
۶ – شیخ حرّ عاملى مؤلف کتاب وسائل الشیعه (متوفاى ۱۱۰۴ هجرى).
لازم به ذکر است که این دو تن علاوه بر اجازه هایى که به علامه داده اند از ایشان اجازه هم گرفته اند بنا بر این جزء شاگردان علامه نیز محسوب مى گردند.

_احمد عابدی. آشنایی با بحارالانوار، بزرگترین دائرهالمعارف حدیث شیعه. چاپ اول. تهران: دبیرخانه همایش بزرگداشت علامه مجلسی با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸. شابک‎ ۹۶۴-۴۲۲-۱۸۷-۷.

زندگانی مریم عمید

مریم عمید سمنانی ملقب به مزین‌السلطنه از زنان روشنفکر و روزنامه‌نگار دوران قاجاریه بود. وی دومین نشریه زنان ایران را با نام روزنامه شکوفه در سال ۱۲۹۲ خورشیدی منتشر کرد.

زندگی‌نامه:
مریم عمید تنها دختر میر سید رضی سمنانی ملقب به «رئیس الاطباء»، پزشک قشون ناصرالدین شاه و خواهر میرزا ابراهیم عمیدالسلطنه (اولین نماینده سمنان و شاهرود در مجلس شورای ملی) بود. او در سمنان زاده شد و تحصیلات اولیه را نزد پدرش فرا گرفت. پس از آن ضمن ادامه تحصیل، زبان فرانسه و عکاسی را نیز آموخت.

در ۱۶ سالگی به ازدواجی ناخواسته با حسینفلی میرزا عمادالسلطنه سالور از شاهزادگان قاجار تن داد، که پس از یک سال از او جدا شد. ۷ سال پس از آن با یکی از روشنفکران آن زمان به نام قوام‌الحکماء ازدواج کرد. پس از چند سال قوام‌الحکماء از دنیا رفت و مزین‌السلطنه به تنهایی سرپرستی دو فرزندی را که از دو ازدواج خود داشت به عهده گرفت.

فعالیت‌ها:
مریم عمید سمنانی نشریه شکوفه را که مجلهٔ اختصاصی زنان بود منتشر کرد. وی با انتشار این نشریه، ضمن آموزش و آگاه‌سازی زنان و دختران، برای تساوی حقوق زن و مرد نیز تلاش کرد. وی یکی از اعضای اصلی «انجمن همت خواتین» متشکل از فعالان حقوق زنان بود که به ترویج استفاده از کالاهای داخلی و تشویق فراگیری هنرهای دستی توسط زنان می‌پرداخت.

عمید همچنین از نخستین زنانی بود که دو شعبه مدرسه نوین «دخترانه دارالعلم و صنایع مزینیه» را بنیان نهاد. وی چند کتاب از زبان فرانسه را نیز به فارسی ترجمه کرد.

تأسیس مدرسه دخترانه:
راه‌اندازی مدرسه دخترانه یکی از کارهای ماندگار مریم عمید بود. وی در سال ۱۳۳۰ هـ. ق (۱۲۹۱ خورشیدی) مدرسه‌ای دخترانه با نام مزینیه تأسیس کرد. به علت شرایط مردسالار و عدم رغبت خانواده‌ها به آموزش دختران، او برای تشویق تحصیل دختران، در مقابل ثبت نام دو دانش‌آموز که شهریه پرداخت می‌کردند یک دانش آموز را مجانی ثبت نام می‌کرد و با والدین و خانواده‌ها هم توافق می‌کرد که تا پابان دوره تحصیل نباید دانش‌آموزشان را از مدرسه بیرون بیاورند.

مدرسه مزینیه دو شعبه داشت. یک شعبه دارالعلم بود و علوم مختلف (از خواندن و نوشتن تا ریاضیات و جفرافیا و آموزش زبانهای خارجی) در آن تدریس می‌شد و شرط قبولی و مدرک تحصیلی، موفقیت در آزمون و امتحانی بود که توسط وزارت معارف برگزار می‌شد. این مدرسه در کنار باغ آصف‌الدوله قرار داشت. مدرسه دوم که دارالصنایع نام داشت و در محله آب‌من‌گل واقع بود، به آموزش کارهای هنری و صنابع دستی (قالی‌بافی، جوراب بافی، زردوزی…) اختصاص یافت.

نخستین روزنامه‌نگار زن ایرانی:
در زمانی که خواندن و نوشتن برای زنان عیب شمرده می‌شد و دانش و پژوهش زنان گناه بود، مریم عمید موفق شد نخستین نشریه زنان ایران را راه‌اندازی کند. این هفته‌نامه هشت صفحه‌ای که دانش نام داشت و در سال ۱۲۸۹ در تهران منتشر شد، عمرش زیاد نبود اما در دوران مشروطه تحولی مهم به حساب می‌آمد. مریم عمید ملقب به مزین السلطنه که نخستین روزنامه‌نگار زن ایران به حساب می‌آید بعد از تعطیلی هفته‌نامه دانش در سال ۱۲۹۲ خورشیدی نشریه شکوفه را منتشر کرد. در صفحه اول و شناسنامه نشریه این عبارت دیده می‌شد:

«صاحبه امتیاز و مدیر مسئوله مزین السلطنه صبیه مرحوم آقا میرزا سید رضی رئیس الاطبا، روزنامه‌ایست اخلاقی، ادبی، حفظ الصحه اطفال، خانه‌داری، بچه داری، مسلک مستقیمش تربیت دوشیزگان و تصفیه اخلاق زنان راجع به مدارس نسوان عجالتاً گاهی دو نمره طبع می‌شود»

روزنامه شکوفه:
روزنامه شکوفه دومین نشریه ویژه زنان پس از نشریه دانش (۱۲۸۹–۱۲۹۰) بود که در سال ۱۲۹۲ خورشیدی (۱۹۱۳ میلادی) آغاز به انتشار کرد. این نشریه تا سال ۱۲۹۸ خورشیدی یعنی تا زمان مرگ عمید انتشار یافت. از ویژگی‌های این نشریه می‌توان به لحن طنزآمیز و انتقادی، پرداختن به مسائل زنان ایرانی، تحصیل و آموزش دختران و مسائل سیاسی اشاره کرد.

از نسخ تا کاریکاتور:
این روزنامه که ۷۷شماره از آن (تقریبا هر دو هفته یک بار) منتشر شد، ابتدا در چهار صفحه با خط سنتی نسخ نوشته می‌شد اما از شماره پنجم با خط نستعلیق تنظیم شد و بعد از یک سال با حروف سربی به چاپ رسید. هم‌چنین در صفحه آخر با یک کاریکاتور، متناسب با موضوع هر شماره تزئین و تکمیل می‌شد. البته از سال سوم به بعد کاریکاتورها چاپ نشد و انتشار نشریه با آغاز جنگ جهانی اول نظم خود را از دست داد.

انجمن همت:
انجمن همت در سال ۱۳۲۳ هـ. ق توسط مدیران مدارس دخترانه تأسیس شد. مریم عمید که یکی از اعضای این انجمن بود نقش مؤثری در معرفی و گسترش فعالیت‌های آن داشت. یکی از اهداف مهم این انجمن که به ریاست خانم نورالدجی شکل گرفت تحریم اجناس خارجی و منع واردات این نوع محصولات بود. به عنوان مثال، همان زمان تحریم منسوجات خارجی در دستور کار این انجمن قرار گرفت و قرار شد تمامی مدارس دخترانه (اعم از دانش آموزان و معلمان) از پارچه‌های ایرانی استفاده کنند و در صورت مشاهده تخلف و خرید منسوجات خارجی، فرد خاطی اخراج شود. به این ترتیب ظرف یک ماه نزدیک به پنج هزار نفر به این تحریم پیوستند.

جنگ با خرافات:
مبارزه با خرافات و جنگ با رسم و رسومات کهنه و عقب افتاده در میان زنان یکی از کارها و اقدامات مریم خانم مزین‌السطنه بود. او برای رساندن صدای مبارزه با خرافات و عقاید ارتجاعی از نشریه شکوفه استفاده کرد. مریم در این رسانه ضمن تقبیح آداب و عقاید عقب افتاده زنان در ایران، وضعیت زنان در سایر نقاط جهان (به ویژه وضعیت زنان در اروپا) را بررسی و مطرح کرد و این کار را مهم‌ترین و اساسی‌ترین راه آگاهی زنان در ایران می‌دانست.

درگذشت:
مزین‌السلطنه در سنبله (شهریور) ۱۲۹۸ خورشیدی (۳ شوال ۱۳۳۷ قمری) در سفری که به زادگاه خود، سمنان داشت بر اثر سکته قلبی درگذشت.

_حقیقت، عبدالرفیع. نخستین مدیر روزنامه‌نگار زن در ایران. گوهر، شماره ۱۱ و ۱۲ (آذر و دی ۱۳۵۲): ۱۰۷۷–۱۰۷۹

زندگانی محمدعلی کِلِی

محمد علی (به انگلیسی: Muhammad Ali) با نام قبلی کاسیوس مارسلوس کِلِی، جونیور (به انگلیسی: Cassius Marcellus Clay, Jr.) (در ایران مشهور به محمد علی کلِی) (زاده ۱۷ ژانویه ۱۹۴۲ کنتاکی – درگذشتهٔ ۳ ژوئن ۲۰۱۶ لویی ویل، کنتاکی، ایالات متحده)، بوکسور حرفه‌ای سنگین‌وزن آمریکایی بود که به عنوان برترین مشت‌زن تاریخ بوکس در این وزن شناخته می‌شود. او به عنوان یک فعال مدنی و چهره‌ای الهام بخش، جنجالی و چالش‌برانگیز در داخل و خارج رینگ بوکس شناخته شده است.

او از دوازده سالگی مشت‌زنی را شروع کرد و تنها ۱۰ سال بعد (۱۹۶۴) قهرمان بوکس جهان شد.
علی سه بار قهرمان سنگین‌وزن جهان شد؛ یک‌بار سال ۱۹۶۴ با شکست دادن سانی لیستون، بار دوم سال ۱۹۷۴ در یک مبارزهٔ تاریخی که «غرش در جنگل» نام گرفت و در آن جرج فورمن را ناک‌اوت کرد، و آخرین بار در سال ۱۹۷۸ کمی پیش از بازنشستگی‌اش. او دوران حرفه‌ای‌اش را با کسب ۵۶ برد (۳۷ ناک‌اوت) و ۵ باخت به پایان برد.

محمد علی پس از گرویدن به اسلام در فعالیت‌های سیاسی نیز نقش داشت و امتناعش از شرکت در جنگ ویتنام نامش را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخت. او در حالی از خدمت در ارتش آمریکا سر باز زد که سه سال پیش از آن عنوان قهرمانی جهان را از آن خود کرده بود. او علاوه بر مخالفت علنی با جنگ ویتنام، گفت باورهای مذهبی‌اش به او اجازه حضور در ارتش را نمی‌دهد. پلیس آمریکا به همین علت محمد علی را بازداشت کرد و عناوین قهرمانی‌اش هم از او سلب شد. محمد علی که به اتهام «فرار از خدمت» گناهکار شناخته شده بود، چند سالی از رینگ بوکس دور ماند تا این که بالاخره اعتراض او به حکم قاضی، در آغاز دهه ۷۰ میلادی به دادگاه عالی آمریکا ارجاع داده شد و این دادگاه که عالی‌ترین مرجع قضایی در آمریکاست، محکومیت محمد علی را لغو کرد.

محمد علی، در دوران اوجش، احتمالاً مشهورترین آدم دنیا بود. کاخ سفید در سال ۲۰۰۵ بالاترین مدال افتخار را به او اهدا کرد. در این سال دو نشان عالی دولت آمریکا را که به شهروندان غیرنظامی اعطا می‌شود به پاس «خدمات مثال‌زدنی‌اش» به محمد علی اهداشد: مدال شهروندی و مدال آزادی. همان سال یک نهاد غیردولتی هم به نام او در لویی‌ویل کنتاکی باز شد، نهادی که هدفش ترویج صلح، مسئولیت اجتماعی و احترام است.

محمد علی از سوی نشریهٔ اسپورتس ایلوستریتد «ورزشکار قرن» و از سوی مردم در نظرسنجی بی‌بی‌سی «شخصیت ورزشی قرن» لقب گرفته است.

ابتدای زندگی:
محمّد علی در لویی ویل دوران کودکی خود را سپری کرد. پدرش تابلونویس بود.یک روز، وقتی دوازده ساله بود، به یک افسر پلیس گفت دوچرخه‌اش را دزدیده‌اند. گفت اگر دزد را پیدا کند حالش را جا می‌آورد. آن افسر، جو مارتین، در یک باشگاه محلی به بچه‌ها بوکس یاد می‌داد. به کاسیوس هم پیشنهاد داد اگر می‌خواهد با دزد دعوا کند اول بوکس یاد بگیرد. چیزی نگذشت که کاسیوس پا به رینگ گذاشت این پسر بچه ۱۲ ساله به سرعت تحت فرامین مارتین در امر یادگیری بوکس پیشرفت کرد. تا زمانی که به دبیرستان رفت در کنتاکی موفق به کسب ۶ عنوان شد و با این موفقیتها مسوولین مدرسه در عوض، نمرات ضعیف درسی اش را نادیده گرفتند و اجازه دادند تا او فارغ‌التحصیل شود.

آغاز زندگی ورزشی:
در بازیهای المپیک تابستانی سال ۱۹۶۰ در رم او مدال طلای بوکس در رده سبکِ سنگین‌وزن را کسب کرد و سپس بعد از آن آموزش بوکس حرفه‌ای را زیر نظر آنجلو داندی ادامه داد و همزمان در همان سال‌ها بود که عقاید مذهبی خود را بروز داد. ضمن اینکه نتایج دور از انتظار و خیره کننده او در مسابقات، و روحیه خستگی ناپذیرش موجب شده بود تا لقب مشت زن لویی ویل را از آن خود کند.

در ۲۹ اکتبر ۱۹۶۰ در لوییس ویل، کاسیوس کلی در اولین مسابقه حرفه‌ای خود در ۶ راند توانست بر تونی هونساکر که رئیس پلیس فایتویل ویرجینیای شرقی بود پیروز شود.

از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۳ این مبارزه گر جوان در ۱۵ مسابقه نفسگیر دیگر حریفانش را ناک اوت کرد. کسانی مثل تونی اسپرتی، جیم رابینسون، دانی فلیمن، داک سابدانگ، آلونزو جانسون، جرج لوگان، ویلی بسمانف و لامار کلارک که در دوره اوج خود بیش از ۴۰ پیروزی قاطعانه داشت.

شاید هیجان انگیزترین و پر افتخارترین موفقیت علی را در آن دوران پیروزی برابر سانی بنکس،آلخاندرو لاورانته و آرچی مور که سابقه ۲۰۰ پیروزی چشمگیر داشتند، باشد. اگرچه بنکس و لاورانته هر دو پس از این در مسابقات دیگر روی رینگ کشته شدند و علی تنها مدعی عنوان قهرمانی برابر سانی لیستون شد. رویارویی با سانی لیستون رقابتی بود که همه بوکسورها با هراس از آن حرف می‌زدند و بوکسوری به سن و سال کم علی نتوانسته بود او را تاکنون شکست دهد و این عنوان را کسب کند.

مبارزه علی و لیستون:


لحظهٔ ناک‌اوت شدن سانی لیستون به‌دست محمد علی کلی که «نمادین‌ترین عکس ورزشی تاریخ» نامیده شده است، عکاس:نیل لایفر، ۱۹۶۵

علی هدف بزرگ و انگیزهٔ خوبی داشت، اما لیستون هم از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بود و برای هر مبارزه‌ای آماده! در راند نخستین سرعت بازی کلی موجب حیرت همگان شد، حتی لیستون نیز از این مسئله شگفت زده شد. قبل از مسابقه آرچی مور و سوگار ری رابینسون به علی هشدار داده بودند که مراقب سر خود باشد چرا که سانی ضربات سهمگینی دارد، ضمن اینکه از وزن بالای خود در زیر فشار گذاشتن حریف استفاده می‌کرد. به همین دلیل علی حسابی در راند اول شرایط را بررسی کرد و سعی می‌کرد به او فرصت ندهد.

در همان ابتدای راند سوم به طرز آشکاری لیستون خستگی خود را بروز داد و علی از این مسئله بیشترین سود را برد و با ضرباتی سنگین او را ضعیفتر هم کرد. در ثانیه‌های پایانی راند سوم با یکی از ضربات علی زیر چشم سانی شکاف عمیقی خورد و همین خونریزی نیروی او را بیش از پیش تحلیل داد. در راند چهارم لیستون با بهره‌جویی از خستگی علی کمی خود را جمع و جور کرد، اما بوکسور جوان با استفاده از همین نیروی جوانی تا راند ششم خود را سرپا نگه داشت و منتظر پایان مسابقه بود که به ناگاه لیسون پس از چند ضربه از درد به خود پیچید و اعلام کرد که بازویش دررفته و از ادامه مسابقه بازماند و علی با قدرت خود را «پادشاه جهان» نامید و با فریاد از همه خبرنگاران حاضر در ورزشگاه خواست که در وصف قدرت نمایی او مقاله‌های جذابی بنویسند!

در یک رقابت نفس گیر و پراسترس او بالاخره قهرمان جهان شد. اما باید پس از آن قدرت و توانایی خود را به سایرین هم نشان می‌داد. در ماه نوامبر ۱۹۶۵ (میلادی) توانست قهرمان اسبق دنیا فلوید پترسون را شکست دهد. در راند دوازدهم داور مسابقه به علت شرایط فیزیکی بد فلوید، بازی را متوقف کرد و کلی را برنده بازی اعلام نمود.

دفاع از عنوان قهرمانی:
سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ برای وی سالهای پر مشغله‌ای بودند. چرا که او مجبور شد هفت بار از عنوان قهرمانی‌اش دفاع کند. هیچ‌یک از قهرمانان سابق دنیا در طول یکسال این کار را در چنین دفعاتی انجام نداده‌اند.

در مارس ۱۹۶۶ در برابر یکی از سرسخت‌ترین حریفانش که یک بوکسور کانادایی به نام جرج چوالو بود در یکی از نفسگیرترین مبارزات به پیروزی رسید. چاوالو پیش از این در رده حرفه‌ای خود هرگز شکست نخورده بود.

پس از این مسابقه او به انگلیس رفت تا با قهرمان‌های انگلیسی: براین لاندن و هنری کوپر که او را در یک بازی دوستانه در سال ۱۹۶۳ شکست داده بودند، دست و پنجه نرم کند. او هر دوی اینها را ناک اوت کرد و به آلمان رفت تا برابر کارل میلدنبرگر اولین آلمانی که برای عنوان ماکس اشملینگ می‌جنگید، به روی رینگ رود.‌این مسابقه به اعتراف خودش بسیار سخت و دشوار بود، اما در راند دوازدهم بالاخره میلدنبرگر را ناک اوت کرد. در نوامبر ۱۹۶۶ او باز به ایالات متحده برگشت تا «ویلیامز» را در هوستون شکست دهد! ویلیامز از آن دسته بوکسورهایی بود که ید طولایی در ناک اوت کردن حریف داشت، اما محمد علی به آسانی در راند سوم او را شکست داد.

تغییر نام و مذهب:
افزون بر مسابقات بوکس سنگین‌وزن، کاسیوس کلی به دلایل دیگری نیز مطرح و معروف شد او در سال ۱۹۶۲ میلادی اسلام آورد و نام خود را به «محمد» و نام خانوادگی‌اش را به «علی» تغییر داد. او همیشه تأکید داشت که تغییر نامش به «محمد علی»، یکی از مهم‌ترین اتفاقات در زندگی‌اش محسوب می‌شود و «کاسیوس کلی» را نام بردگی‌اش عنوان می‌کرد و برنمی‌تابید کسی به آن نام قبلی صدایش کند.

محمد علی پیش از اولین مسابقه با لیستون هم با «جنبش امت اسلام» آشنا بود. جنبشی که در دهه ۱۹۳۰ در دیترویت راه افتاده بود. سیاست امت اسلامی این بود که سیاهان هم باید جنبشی مشابه اما مجزا داشته باشند – به‌عکس مارتین لوتر کینگ که خواهان جنبشی فراگیر بود.

دادگاه و محرومیت از مسابقات:
در سال ۱۹۶۶ بود که وی از حضور در ارتش آمریکا برای جنگ ویتنام سر باز زد و اعلام کرد که هرگز به روی همنوعان ویتنامی خود آتش نمی‌گشاید، که همین مسئله مدت‌ها سر زبانها بود و پس از آن حتی از حضور در رقابتهای بوکس به مدت ۵ سال محروم شد و گواهینامه بوکسش نیز به حالت تعلیق درآمد، البته مدتی بعد این محکومیت به ۳ سال کاهش پیدا کرد. دادگاه محمد علی را به جرم فرار از خدمت زیر پرچم به پنج سال زندان محکوم کرده بود ولی با پرداخت مبلغ ضمانت به زندان نرفت. او دوران محرومیت را با شرکت در مجامع سیاسی، شرکت در برنامه‌های تلویزیونی و سخنرانی در دانشگاه‌ها سپری کرد. او در این مدت کمتر به تمرین بوکس می‌پرداخت.

بازگشت به دنیای بوکس حرفه‌ای:
در سال ۱۹۷۰ پس از سپری کردن دوران محرومیت خود بار دیگر جواز بوکس خود را دریافت کرد، در نخستین مسابقه پس از بازگشت جری کواری را شکست داد اما به علت وقفه‌ای چند ساله در ورزش حرفه‌ای عنوان قهرمانی سال ۱۹۷۱ رادر مبارزه‌ای با جو فریزر در مدیسن اسکوئر گاردن از دست داد.

در اکتبر سال ۱۹۷۴ محمد علی برای مسابقه با جورج فورمن -معروف به غرش در جنگل- راهی زئیر شد. این بار هم کارشناسان بختی برای علی قائل نبودند. بعضی گزارشگران بوکس حتی می‌گفتند رقابت با فورمن شکست‌ناپذیر ممکن است به قیمت جان علی تمام شود. علی هشت راند اول فقط دفاع می‌کرد. در حالی که جمعیت با تمام وجود حمایتش می‌کردند، عملاً به طناب دور رینگ چسبیده بود و ضربات رقیب جوان‌تر و تنومندترش را تحمل می‌کرد. اواخر راند هشتم ناگهان از لاک دفاعی بیرون آمد و با ضربه‌ای بی‌نقص – که بعدها قاب دیوار هزاران خانه شد – فورمن را از پا درآورد. محمدعلی ۳۲ ساله قهرمانی سنگین‌وزن جهان را پس گرفته بود. پیش از او فقط یک بار کسی چنین کاری کرده بود.

در سال ۱۹۷۵ محمد علی، فریزر را در مانیلِ فیلیپین شکست داد. این مسابقه یکی از جنجالی‌ترین مسابقات بوکس دنیا بود و پس از ۱۴ راند، ادی فاچ‌ مربی فریزر مانع او از ادامه مسابقه شد و دست کلی به عنوان پیروز میدان بالا رفت. مجله رینگ این مبارزه را «مبارزه منتخب سال» نامید.

در ۳۰ آوریل ۱۹۷۶ رو در روی جیمی یانگ قرار گرفت و بدترین مبارزه خود را انجام داد. وی هم اضافه وزن پیدا کرده بود و هم از آمادگی فیزیکی خوبی برخوردار نبود و به نظر می‌رسید رقیب خود را نیز چندان جدی نگرفته بود. عده بسیاری که در کنار رینگ قرار داشتند یانگ را مستحق پیروزی می‌دانستند و حتی مربی کلی هم او را بابت عملکرد ضعیفش سرزنش کرد. در ماه سپتامبر همان سال محمد علی برابر کن نورتون روی رینگ رفت و در استادیوم یانکیها یکبار دیگر از مقام خود دفاع کرد.

در سال ۱۹۷۸ بار دیگر عنوان قهرمانی را که در اوایل همان سال ۱۹۷۸ از دست داده بود با غلبه بر لئون اسپینکس که تنها ۸ بازی حرفه‌ای داشت به دست آورد و برای سومین بار قهرمان سنگین وزن دنیا لقب گرفت.

اعلام بازنشستگی:

در ۲۷ ژوئن ۱۹۷۹ محمد علی اعلام بازنشستگی کرد و با دنیای پر هیجان رینگ و بوکس خداحافظی نمود. اگرچه در طی دو سال پس از آن مسابقاتی هم انجام داد ولی در آخرین مسابقه خود برابر ترور بربیک که ۱۲ سال از او جوانتر بود شکست خورد و پس از این شکست در سال ۱۹۸۱ با رکورد ۵۶ پیروزی، ۳۷ ناک اوت و ۵ شکست به طور کامل از بوکس کناره گیری کرد.

محمد علی همیشه فاصله‌اش با حریف نسبت به سایرین بیشتر بود و ضرباتش به سر از هر بوکسور دیگری بیشتر بود. اگرچه شاید این مسئله در طول یک مسابقه ریسک بیشتری داشته باشد اما ضربات سنگین به اعضای بدن برای ناک اوت کردن حریف از روی رینگ موثرتر است و کلی معتقد بود نمی‌خواهد با فریب دادن دیگران قهرمان شود.

ابتلا به پارکینسون:
در سال ۱۹۸۲ محمد علی دچار سندروم پارکینسون شد، اما از محبوبیتش نزد مردم و هوادارنش چیزی نکاست و همچنان مورد توجه میلیونها تن در سراسر جهان بود. پارکینسون یک بیماری تدریجی و بدون درمان قطعی است که ناشی از زوال تدریجی بخش مهمی از مغز است که کار آن تولید مواد شیمیایی لازم برای انتقال پیام‌های عصبی است که فرامین مغز را برای کنترل و حرکت اعضای بدن ارسال می‌کنند. محمد علی اولین نشانه‌های این بیماری را در سال ۱۹۸۴ و وقتی ۴۲ ساله بود، مشاهده کرد.[۳۱] طی چند دهه جهان شاهد آن بود که این بیماری به تدریج محمد علی را از اوج به زیر می‌کشد و لرزش و کرختی، جای چابکی و زیرکی ورزشی وی را می‌گیرد.

محمد علی در سال ۱۹۹۶ در حالی که علایم بیماری پارکینسون در او مشهود بود افتخار روشن کردن مشعل المپیک آتلانتا را در جورجیای آمریکا پیدا کرد.

از آنجایی که دخترش لیلا علی به رشتهٔ پدر علاقه فراوانی داشت از سال ۱۹۹۹ بوکس حرفه‌ای را آغاز کرد. اما پدرش پیش از این در سال ۱۹۷۸ در مورد بوکس زنان گفته بود: «زنان هرگز نمی‌توانند به خاطر فیزیولوژی بدنشان مثل مردان بوکس بازی کنند. ضربات سهمگین بوکس باعث بروز مشکلاتی برایشان می‌شود که گاهی جبران ناپذیر است.»

سفر به ایران، افغانستان و عراق:
محمد علی در سال ۱۳۷۲ شمسی به دعوت مقامات وقت بوکس به ایران سفر کرد و با جمعی از مقامات و ورزشکاران ایران نیز دیدار کرد. از مقبره روح‌الله خمینی دیدن کرد، در نماز جمعه تهران حضور پیدا کرد و سفری هم به مشهد داشت. وی چون به بیماری مغزی پارکینسون مبتلا بود، هدف خود از سفر به مشهد را درخواست شفا از امام هشتم شیعیان معرفی کرد. او همچنین با علی‌اصغر کاظمی از قهرمانان بوکس ایران در مسابقه‌ای نمایشی در سالن شیرودی بر روی رینگ رفت. کاظمی به رسم احترام او را بوسید. علی رقص‌پای مشهور خود را به نمایش گذاشت. مردم حاضر در ورزشگاه شیرودی بارها به تشویق علی پرداختند. داور در نهایت دست قهرمان اسطوره‌ای بوکس را به نشانه پیروزی بالا برد.

محمد علی به عنوان چهره‌ای سرشناس و جهانی و البته مسلمان چند سال پیش نیز در نامه‌ای خطاب به مقامات ایران از آنها خواست تا به آزادی دو خبرنگار واشنگتن پست که بازداشت شده بودند، کمک کنند.

محمد علی که در سال ۱۹۹۸ به عنوان سفیر صلح سازمان ملل انتخاب شد، یک سال پس از سقوط گروه طالبان، در سال ۲۰۰۲ از افغانستان دیدار کرد و با حامدکرزی، رئیس جمهوری وقت ملاقات داشت.وی همچنین در سفری به عراق به حرم امام حسین رفت.

واکنش به حرف‌های ضد اسلامی ترامپ :
اسطوره مسلمان بوکس دنیا اواسط ژانویه بود که به اظهارات ضد اسلامی کاندیدای اصلی جمهوری‌خواهان آمریکا در انتخابات ریاست جمهور سال آینده آمریکا واکنش نشان داد. نامزد اصلی حزب جمهوری در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری آمریکا گفته بود این کشور باید ورود مسلمانان به این کشور را ممنوع و شرایط زندگی آن‌ها در خاک آمریکا را محدود کند.

محمد علی در بیانیه‌ای که NBC آن را منتشر کرده بدون آوردن نام ترامپ نوشت: “ما به عنوان مسلمان باید مقابل این آدم‌ها که می‌خواهند از اسلام برای رسیدن به هدف‌های مقطعی خودشان استفاده کنند بایستیم. این آدم‌ها، خیلی‌ها را از راه شناخت اسلام منحرف کرده‌اند. مسلمان‌های واقعی می‌دانند یا باید بدانند اسلام علیه هیچ کس نیست. ”

درگذشت:
محمد علی روز دوشنبه ۲۳ مه ۲۰۱۶ به علت بروز مشکلات تنفسی راهی بیمارستان شد و پس از بستری شدن به تدریج حالش رو به وخامت گذاشته است به طوری که در روزهای پنجشنبه و جمعه تقریباً خانواده محمد علی، از بهبودی او ناامید می‌شوند و شامگاه جمعه در حالی که همسر و فرزندان پرتعداد او در کنار بسترش بوده‌اند، پزشکان مرگ محمد علی را در ساعت نه و چهار دقیقه عصر جمعه (به وقت غرب) آمریکا اعلام کردند. علت مرگ محمدعلی ‘شوک عفونتی به دلایل طبیعی ناشناخته’ اعلام شد. وی در روز سوم ژوئن ۲۰۱۶ پس از ۳۲ سال تحمل بیماری پارکینسون، بر اثر مشکلات تنفسی در سن ۷۴ سالگی در بیمارستان اسکاتسدیل آریزونا درگذشت.

خاکسپاری:
مراسم خاکسپاری محمد علی روز جمعه، دهم ژانویه ۲۰۱۶ (۲۱ خرداد ۱۳۹۵) یک هفته پس از مرگ او، در زادگاهش شهر لوئی‌ویل ایالت کنتاکی برگزار شد. هزاران نفر در خیابان‌های شهر لویی‌ویل برای بدرقه کاروان حامل پیکر محمد علی صف کشیدند. خودروی حامل تابوت محمدعلی از مقابل اماکن مهم در زندگی او در حالی عبور کرد که جمعیت سوگوار با فریاد علی، علی به او ادای احترام کردند.

درحالی که درچند سال گذشته بطور معمول در آمریکا خانواده‌های درگذشتگان سرشناس می‌خواهند به حریم خصوصی ایشان احترام گذاشته شود؛ مراسم تشییع جنازه محمد علی به خواست او به طور همگانی برگزار شد و در کنار چهره‌های سرشناس جهان، مردم عادی هم فرصت یافتند در مراسم بزرگداشت محمد علی که مطابق مراسم اسلامی انجام شد حضور یابند. بیل کلینتون رئیس جمهوری سابق آمریکا، حامد کرزی رئیس جمهوری سابق افغانستان، ملک عبدالله پادشاه اردن، بیلی کریستال کمدین معروف، آرنولد شوارتزنگر هنرپیشه و فرماندار سابق کالیفرنیا، ویل اسمیت هنرپیشه برجسته هالیوود، رهبران قبایل سرخپوستان آمریکا، دختر مالکوم ایکس، رحمان برادر محمد علی، لونی همسرش و دو دختر او مریم و راشده در این مراسم حضور داشتند و اغلب ایشان در مورد محمد علی صحبت کردند. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا به دلیل شرکت در مراسم فارغ‌التحصیلی دختر بزرگش نتوانست در مراسم شرکت کند اما یک فرستاده ویژه و پیامی ویدئویی به مراسم فرستاد.

_مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Muhammad Ali»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۵ ژوئن ۲۰۱۶).

زندگانی آلن تورینگ

آلن ماتیسون تورینگ (به انگلیسی: Alan Mathison Turing) ‏(۲۳ ژوئن ۱۹۱۲ — ۷ ژوئن ۱۹۵۴) ریاضی‌دان، دانشمند رایانه، منطق‌دان، فیلسوف، زیست-ریاضیدان و رمزنگار بریتانیایی بود.

تورینگ به عنوان پدر علم محاسبهٔ نوین و هوش مصنوعی شناخته شده‌است و مهم‌ترین جایزهٔ علمی رایانه به افتخار وی جایزهٔ تورینگ نام گرفته‌است. وی دارای نشان ویژهٔ سلطنتی انگلستان و نیز عضو پیوستهٔ کالج سلطنتی بود.
تورینگ به کمک ماشین تورینگ فرمولاسیون مؤثری برای روش الگوریتم و محاسبه تهیه کرد؛ با کمک آزمایش تورینگ، سهم مؤثر و محرکی در زمینهٔ هوش مصنوعی ارائه کرد:

آیا می‌توان روزی گفت: «ماشین هوشیار است و می‌تواند فکر کند؟»

او سپس در آزمایشگاه ملی فیزیک مشغول به کار شد، و یکی از طرح‌های اولیه برنامه ذخیره شده کامپیوتر را ارائه کرد، هرچند که در واقع ساخته نشد. در ۱۹۴۸ به دانشگاه منچستر رفت تا روی «منچستر مارک ۱» کار کند، که به عنوان اولین کامپیوتر حقیقی دنیا شناخته شد.

در طول جنگ جهانی، تورینگ در بلچلی پارک (مرکز کد شکنی انگلستان) مشغول بود و برای مدتی مسئول بخشی از آن بود، بخش مربوط به تحلیل نوشته‌های رمزی نیروی دریایی آلمان. او چند روش برای شکستن رمزهای آلمان‌ها ابداع کرد، شامل روش ماشینی الکترومکانیکی که می‌توانست ویژگی‌های ماشین انیگما را پیدا کند (بامب).

در سال ۱۹۵۰ در مقاله‌ای معیاری برای تعیین میزان هوشمندی رایانه پیشنهاد کرد که پس از آن به آزمایش تورینگ معروف شد:

سزاوارترین معیار برای هوشمند شمردن یک ماشین، این‌ست که آن ماشین بتواند انسانی را توسط یک پایانه «تله تایپ» به گونه‌ای بفریبد که آن فرد متقاعد گردد با یک انسان روبروست.

تا به حال هیچ برنامه‌ای قادر به موفقیت در این آزمون نگردیده‌است.

او با معرفی ماشین تورینگ، یک مدل ریاضی برای تحلیل توانایی‌های ذاتی الگوریتم‌ها بنیان گذاشت. به همین دلیل ماشین تورینگ یکی از عناصر اصلی در نظریه محاسبات و نظریه پیچیدگی است.

کودکی و جوانی:
پدر تورینگ، ژولیوس ماتیسون تورینگ، عضو مأمورین شهری هند بود. ژولیوس و همسرش سارا (۱۹۷۶–۱۸۸۱، دختر ادوارد والتر ستونی، مهندس ارشد راه آهن مدرس) می‌خواستند فرزندشان آلن در انگلستان بزرگ شود، به همین دلیل به لندن بزرگ بازگشتند، جایی که آلن تورینگ در ۲۳ ژون ۱۹۱۲ به دنیا آمد، امروزه بعنوان هتل کولونوید شناخته می‌شود. او یک برادر بزرگ‌تر به نام جان داشت. کار خدمات شهری پدرش همچنان فعال بود، و در طول دوران کودکی تورینگ والدین او بین انگلیس و هند در سفر بودند و فرزندان خود را نزد دوستان خود در انگلیس می‌گذاشتند.

از همان اوان کودکی علائم نبوغ در وی هویدا بود. والدینش او رادر سن شش سالگی در مدرسهٔ روزانهٔ سنت مایکل ثبت نام کردند. مدیر مدرسه و معلمین او بسیار زود به نبوغ وی پی بردند. در ۱۹۲۶، در ۱۴ سالگی، او به مدرسهٔ شربورن در دورست رفت. روز اول او در ترم جدید با «اعتصاب عمومی» در انگلستان همزمان شد، اما او چنان مصمم بود که در اولین روز حضور داشته باشد که به تنهایی ۹۷ کیلومتر (۶۰ مایل) از ساوتهمتون تا مدرسه را با دوچرخه طی کرد و شب رادر یک مسافرخانه به سر برد.


اتاق کامپیوترکینگس دانشگاه کمبریج به نام تورینگ نامگذاری شده‌است، شخصی که در ۱۹۳۱ دانشجوی آنجا شد.

تمایل ذاتی تورینگ به سمت ریاضی و علم برای او احترامی نزد برخی استادان شربورن که مدرسه‌ای معروف و پرهزینهٔ دولتی بود کسب نکرد، چراکه تأکید بیشتر آن روی مسایل و مباحث کلاسیک بود.
مدیر مدرسه برای والدین تورینگ نوشت: «امیدوارم او بین دو مدرسه افت نکند. اگر می‌خواهد در یک مدرسهٔ دولتی بماند، باید تلاش کند که یک فرد تحصیل کرده شود و اگر می‌خواهد صرفاً یک دانشمند شود، وقت خود را در یک مدرسهٔ دولتی تلف می‌کند.»

با این حال، تورینگ توانایی قابل توجه خود را در زمینه‌های مورد علاقهٔ خود به نمایش می‌گذاشت، با حل مسایل پیچیده در ۱۹۲۷ بدون اینکه حتی حساب دیفرانسیل مقدماتی خوانده باشد. در ۱۹۲۸، در ۱۶ سالگی تورینگ با کار آلبرت انیشتین مواجه شد، نه تنها آن را به طور کامل فهمید بلکه شک انیشتین در قانون‌های حرکت نیوتن را از روی متنی که هرگز این موضوع را آشکار نکرده بود پیش‌بینی کرد.

امیدها و تلاش‌های تورینگ با دوستی نزدیکی که با دانشجوی بزرگتر، کریستوفر مورکوم، ایجاد کرد افزایش یافت. مورکوم ناگهان چند هفته پس از آغاز آخرین ترم در شربورن، به دلیل سل گاوی از دنیا رفت. ایمان مذهبی تورینگ از بین رفت. او پذیرفت که هر پدیده‌ای شامل کار مغز انسان باید مادی باشد.

دانشگاه و کار وی در شمارش‌پذیری:
تمایل و تلاش تورینگ در ریاضیات و علوم کامپیوتر باعث شد نسبت به کار کلاسیک دانشگاه کم توجهی کند و در نتیجه موفق به دریافت بورسیهٔ تحصیلی ترینیتی کالج، کمبریج نشود، و به دانشگاه دیگری که انتخاب دومش بود کینگس کالج، کمبریج برود. او در سال‌های ۱۹۳۱–۱۹۳۴ درآنجا مشغول به تحصیل بود و در سال ۱۹۳۵ به خاطر مقالهٔ خود در رابطه با قضیهٔ محدودیت مرکزی به عنوان عضو آنجا انتخاب شد.

در مقالهٔ به یاد ماندنی «دربارهٔ اعداد شمارا، با استفاده از انسکیدانس پرابلم» (۲۸ می۱۹۳۶) تورینگ فرمول بندی‌های سال ۱۹۳۱ کرت گودل را دربارهٔ محدودیت‌های اثبات و محاسبات تجدید کرد و زبان ریاضی محور گودل را با چیزی که امروزه ماشین تورینگ نامیده می‌شود جایگزین کرد. او ثابت کرد که چنین ماشینی می‌تواند هر مسئلهٔ ریاضی ممکن که می‌شود به صورت الگوریتم بیان شود را حل کرد، حتی اگر هیچ ماشین تورینگ واقعی به دلیل سرعت کم آن نسبت به جایگزین‌های مناسب آن کاربرد عملی نداشته باشد.

تا امروز ماشین‌های تورینگ موضوع اصلی تحقیقات در تئوری محاسبات بوده‌اند. او برای اثبات این که «انسکیدانس پرابلم» هیچ حلی ندارد، ابتدا نشان داد که هالتینگ پرابلم برای ماشین تورینگ قابل حل نیست: مشخص نیست که ماشین تورینگ در چه زمانی متوقف می‌شود.

به دلیل انتشار اثبات او پس از اثبات معادل آلونزو چرچ در حساب لاندا، کار او کاملاً قابل درک و پذیرفتنی است. همچنین مفهوم «ماشین جامع (تورینگ)» و این ایده که چنین ماشینی می‌تواند کار هر ماشین دیگر را انجام دهد، کاملاً بدیع است. این مقاله همچنین اعداد تعریف‌پذیر را نیز معرفی می‌کند.

بیشتر سال‌های ۱۹۳۸ و ۱۹۳۷ را در دانشگاه پرینستون، با مطالعه تحت نظر آلونزو چرچ گذراند و موفق شد دکترای خود را در سال ۱۹۳۸ از پرینستون دریافت کند: تز او دربارهٔ محاسبه نسبی بود که ماشین‌های تورینگ را به (اصطلاحاً) اورکل می‌افزود، که می‌توان به کمک آن مسایلی را بررسی کرد که ماشین تورینگ نمی‌تواند بررسی کند. با بازگشت به کمبریج در سال ۱۹۳۹، او در سخنرانی‌های لودویگ ویتگنشتاین دربارهٔ اساس ریاضیات شرکت کرد. جایی که این دو با یکدیگر بحث و مخالفت می‌کردند و تورینگ از ظاهرگرایی دفاع می‌کرد و ویتگنشتاین معتقد بود که ریاضیات هیچ حقیقت مطلقی را کشف نمی‌کند.

تجزیه وتحلیل رمز:


دو کلبه در پلچلی پارک که تورینگ در سال‌های ۱۹۳۹–۱۹۴۰ در آنجا کار می‌کرد، تا زمانی که به هات ۸ رفت.

در طول جنگ جهانی دوم تورینگ یکی از حاضران اصلی در بلچلی پارک بود تا بتواند رمزهای آلمانها را بشکند. بر اساس کار انجام شده قبل از جنگ در لهستان در تجزیه و تحلیل رمز توسط ماریان رجوسکی، جرسی روسیچکی، هنریک زیگالسکی از کمیتهٔ رمز، او توانست روش‌هایی برای شکستن ماشین انیگما و لورنزو اس زد ۴۲/۴۰ (وسیله‌ای که توسط انگلیس‌ها تونی نامیده می‌شد) پیدا کند، و در آن زمان رئیس هات ۸، بخشی که وظیفه داشت کدهای نیروی دریایی آلمان‌ها را بشکند، بود.

از ۱۹۳۸ تورینگ برای مرکز کد و رمز دولت مشغول به کار بود، (سازمان کد شکنی انگلیس). او روی مسئلهٔ ماشین انیگما آلمان‌ها کار می‌کرد و با دیلی ناکس (کد شکن رده بالای سازمان) همکاری می‌کرد.

در روز ۴ سپتامبر ۱۹۳۹، یک روز پس از آنکه انگلیس جنگ علیه آلمان را اعلام کرد، تورینگ بلچلی پارک را به عنوان مرکز جنگی سازمان گزارش کرد.


نمایی از ماشین بامب

در هفته‌های ورود به بلچلی پارک، تورینگ ماشینی الکترو مکانیکی طراحی کرده بود که می‌توانست انیگما را سریع تر از بامبای سال ۱۹۳۲ کد شکنی کند. به دلیل ساخت لهستانی الاصل آن بامبا، بامب نامگذاری شده.

بامب با بهسازی که توسط گوردون ولچمن صورت گرفت، تبدیل به یکی از وسایل اصلی و بطور عمده مکانیزهٔ هجوم به پیام‌های توسط انیگما محافظت شدهٔ آلمان‌ها گردید پروفسور جک گود، رمزشکنی که در آن زمان در بلچلی پارک مشغول به کار بود، بعدها گفت:

بزرگترین سهم تورینگ، به عقیدهٔ من، نقش او در ساخت بامب بود، ماشین رمز شکن. او ایده‌ای قابل استفاده داشت، در واقع قضیه‌ای در منطق که به نظر افراد تعلیم ندیده بیشتر پوچ است، اینکه از تناقض، می‌توان هر چیزی را نتیجه گرفت.

بامب دنبال تنظیمات احتمالاً درستی می‌گشت که در یک پیام انیگما می‌توانست به کار رودو از یک کریب مناسب استفاده می‌کرد: بخشی از یک کد احتمالی پیام اولیه. برای هر تنظیم احتمالی روتور (که حالاتی در مرتبهٔ ۱۹ داشت، یا مرتبهٔ ۲۲ برای زیر دریایی‌ها که در نهایت چهار روتور داشت، در مقایسه با انیگمای معمولی که سه روتور داشت). بامب بر اساس کریب، یک سری استقراهای منطقی بکار می‌برد که بصورت الکتریکی انجام می‌شد. بامب هنگامی که تناقض رخ می‌داد آشکار می‌کرد، آن تنظیم را حذف می‌کرد و سراغ بعدی می‌رفت، اغلب تنظیمات به تناقض می‌رسید و حذف می‌شد، که تعداد معدودی را برای بررسی دقیق تر باقی می‌گذاشت.

بامب تورینگ برای اولین با در ۱۸ مارس ۱۹۴۰ نصب شد. بیشتر از دویست بامب تا پایان جنگ جهانی مورد استفاده قرار گرفتند.

هات ۸ وانیگمای نیروی دریایی:
در دسامبر ۱۹۴۰، تورینگ سیستم نشانگر انیگمای نیروی دریایی را کشف کرد، که از نظر ریاضیات بسیار پیچیده‌تر از انیگمای سایر نیروها بود.

تورینگ همچنین تکنیک محاسباتی «بانبوریسموس» را نیز ابداع کرد که برای کمک به کدشکنی انیگمای نیروی دریایی کاربرد داشت. بانبوریسموس روتورهای خاصی از انیگما را حذف می‌کرد تا سرعت بامب را افزایش دهد.

در بهار ۱۹۴۱ تورینگ از همکار خود درهات ۸ جوان کلارک خواستگاری کرد، با این حال قرار ازدواج آنها با توافق طرفین در تابستان شکسته شد. در ژوئیه ۱۹۴۲تورینگ تکنیک جدیدی را با نام تورینگگری یا تورینگگسموس برای کدشکنی کد لورنز که در ماشین رمز جدید آلمان‌ها «گهمشریبر (نویسندهٔ پنهان)» به کار برده می‌شد، ابداع کرد.

او همچنین گروه «فیش (ماهی)» را به تامی فلاورز معرفی کرد، که زیر نظر ماکس نیومن به دنبال ساخت کامپیوتر کلوسوس، اولین کامپیوتر دیجیتال قابل برنامه‌ریزی جهان رفت، که جایگزین ماشین‌های ساده‌تر گذشته (شامل هیت رابینسون) گردید، که سرعت عالی آن اجازه می‌داد که تکنیک «بروت-فورس» کدهایی که روزانه تغییر می‌کردند را بررسی کند.

تصور غلط رایج است که تورینگ یکی از کلیدهای اصلی ساخت کامپیوتر کلوسوس بوده، که اینگونه نیست.

تورینگ در نوامبر ۱۹۴۲ به ایالات متحده رفت و با انیگمای نیروی دریایی و تحلیل رمز نیروی دریایی آمریکا و ساخت بامب در واشینگتن کار کرد. او همچنین به «آزمایشگاه بل» در ساخت وسایل امن صحبت، کمک کرد. او در مارس ۱۹۴۳ به بلچلی پارک بازگشت. در غیاب او «هاف الکساندر» ریاست هات ۸ را به عهده گرفته بود، باتوجه به علاقهٔ کم تورینگ برای پیگیری مسائل روزانهٔ مرکز، او به عنوان مشاور مشغول به کار شد.

در اواخر جنگ در حالی که الکترونیک می‌آموخت، به کمک مهندس «دونالد بیلی»، طراحی ماشین «دلیلا» را برای برقراری تماس‌های مطمئن انجام داد، که برای کارهای مختلفی تولید شده بود، اما عدم توانایی برقراری مکالمات دوربرد، و تکمیل دیرهنگام آن باعث شد تا در جنگ مورد استفاده قرار نگیرد. علی‌رغم اینکه تورینگ قسمتی از سخنرانی چرچیل را رسماً کدگذاری و کدگشایی کرد، دستگاه مورد استفاده قرار نگرفت.

در ۱۹۴۵، تورینگ بخاطر خدمات ارزنده‌اش در جنگ، برندهٔ «اوبی‌ای» شد، با این حال کار او تا مدت‌ها سری بود. زندگی‌نامهٔ وی که مدت کوتاهی پس از مرگش در «رویال سوسایتی» چاپ شد:

سه مقالهٔ قابل ملاحظه که در سه زمینهٔ مختلف ریاضی قبل از جنگ نوشته شده، کیفیت کاری را که اگر او در زمان بحرانی بر روی یک موضوع مشخص انجام می‌داد، بیان می‌کند. برای کارش در سازمان خارجه، او جایزهٔ «اوبی‌ای» را برنده شد.

کامپیوترهای اولیه و آزمون تورینگ:
از ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷ او در آزمایشگاه ملی فیزیک کار می‌کرد، و بر روی طراحی موتور محاسبهٔ خودکار کار می‌کرد. او در ۱۹ فوریه ۱۹۴۶ مقاله‌ای ارائه کرد که اولین طرح کامپیوتر برنامه‌دار در انگلستان بود. با وجود موفقیت وی در این طرح، در شروع پروژه تأخیر بوجود آمد و او علاقهٔ خود را برای ادامهٔ کار از دست داد.

در اواخر ۱۹۴۷ به کمبریج بازگشت. در زمانی که او در کمبریج بود، پروژهٔ سابقش در غیاب او کامل شد و اولین برنامهٔ خود را در ۱۰ می ۱۹۵۰ اجرا کرد.

در ۱۹۴۸او با دپارتمان ریاضی و آزمایشگاه محاسبات دانشگاه منچستر همکاری کرد و روی نرم‌افزار یکی از اولین کامپیوترهای جهان «منچستر مارک ۱» کارکرد.

دراین زمان او کارهای تجریدی (ابسترکت) را ادامه داد و مسئلهٔ هوش مصنوعی و آزمونی را که امروزه آزمون تورینگ نامیده می‌شود برای اسناد تفکر به ماشین‌ها در سال ۱۹۵۰ در مقاله‌ای مطرح نمود. تورینگ مقاله‌اش را با این سؤال شروع می‌کند که «آیا ماشین‌ها می‌توانند فکر کنند؟». او می‌گوید که برای پاسخ دادن به این سؤال باید اول تعریف مشخصی از تفکر و ماشین داشتیم. ماشین در این مقاله یعنی تحقق فیزیکی ماشین‌های محاسباتی خودکار (چیزهای شبیه رایانه‌های رقمی امروزی). تورینگ می‌گوید صحبت از تعریف تفکر کاری عبث است و بنابراین پیشنهاد می‌دهد سؤال اصلی مقاله یعنی «آیا ماشین‌ها می‌توانند فکر کنند؟» با سؤال دیگری جایگزین شود: «آیا ماشین‌ها می‌توانند از بازی تقلید سربلند بیرون آیند؟»

بازی تقلید بازی‌ای است که با سه شرکت کننده انجام می‌شود: یک مرد، یک زن و نفر سومی که می‌تواند مرد یا زن باشد و تورینگ از او به عنوان بازجو یاد می‌کند.

خصوصیات فیزیکی مرد و زن شرکت کننده از دسترس باز جو پنهان است و او تنها می‌تواند پرسش‌هایی را از آن‌ها بپرسد و پاسخ آن‌ها را دریافت کند. البته بین دو شرکت کننده دیگر هم تفکیک برقرار است و آنها از سوالات و جواب‌های بازجو با دیگری خبر ندارند. هدف بازی برای بازجو تشخیص جنسیت دو شرکت کننده است. یکی از شرکت کنندگان (مثلاً زن شرکت کننده) سعی می‌کند او را در این مورد به اشتباه بیندازد (یعنی وانمود کند که مرد است) و شرکت کننده دیگر سعی دارد به بازجو در این تشخیص کمک کند. این می‌شود بازی تقلید.

حالا پیشنهاد تورینگ این است که اگر شرکت‌کننده‌ای که می‌خواهد بازجو را فریب دهد با یک رایانهٔ رقمی جایگزین شود و وظیفه‌اش را به گونه‌ای انجام دهد که بازجو (به اشتباه) به او جنسیت فرد دیگر را نسبت دهد این رایانه از بازی تقلید سربلند بیرون می‌آید و اسناد هوشمندی به آن موجه است. البته در ادبیات فلسفی امروز مسئله از صرف تقلید جنسیت مخالف دیگر شرکت‌کننده به تقلید انسان بودن مبدل شده است. به طور خلاصه گفته می‌شود مطابق آزمون تورینگ برای اسناد هوشمندی اگر بازجوی انسانی نتواند دست رایانه‌ای را که با آن در مکالمه است رو کند و به اشتباه تشخیص دهد که این ماشین انسان است باید گفت این ماشین هوشمند است. تورینگ حدس زده است که در فاصله‌ای حدود ۵۰ سال یعنی ابتدای هزاره جدید ماشین‌هایی پیدا شوند که آزمون تورینگ را با موفقیت پشت سر بگذارند.

در ۱۹۴۸ تورینگ به همراه «دی جی چمپرنون» شروع به نوشتن برنامهٔ شطرنج کرد که تا آن زمان وجود نداشت. در ۱۹۵۲، به دلیل نبود کامپیوتری به اندازهٔ کافی قوی تورینگ کامپیوتر را شبیه‌سازی کرد، که برای هر حرکت نیم ساعت زمان نیاز داشت. برنامه در مقابل «الیک گلنی» همکار تورینگ شکست خورد، اما گفته می‌شود که در مقابل همسر چمپرنون موفق بود.

فرم الگو و زیست‌شناسی ریاضیاتی:
تورینگ از سال ۱۹۵۲ تا زمان مرگش در سال ۱۹۵۴ روی زیست‌شناسی ریاضیاتی کار کرد، به ویژه مورفوجنسیس. او در ۱۹۵۲ یک مقاله با موضوع «اساس شیمیایی مورفوجنسیس»منتشر کرد.
علاقه اصلی او فهمیدن «الگوی فیبوناچی» بود، وجود اعداد فیبوناچی در ساختار گیاهان. او «معادلات عکس العمل-انتشار» را به کار برد که امروزه موضوع اصلی فرم الگو است. مقالات بعدی وی تا سال ۱۹۹۲ چاپ نشد.

مرگ:
در سال ۱۹۵۲ به صورت اتفاقی همجنس‌گرایی وی کشف شد. در آن سال‌ها همجنس‌گرایی در بریتانیا جرم و بیماری روانی شناخته می‌شد. در دادگاه طبق قانون مخیر شد بین زندان و اختگی شیمیایی یکی را انتخاب کند؛ که وی دومی را انتخاب کرد. به دنبال این حادثه تمام تضمین‌های حفاظتی که وی داشت لغو شد و از ادامهٔ کار وی بر روی پروژه‌های رمزنگاری ممانعت به عمل آمد. تزریق مواد شیمیایی برای یک سال ادامه یافت و عوارض جنبی بسیاری از جمله رویش پستان‌ها برجای گذاشت. گفته می‌شود که این دورهٔ درمانی، در ابتلای آلن تورینگ به افسردگی شدید نیز مؤثر بود و همین مشکل روانی بود که سرانجام به خودکشی او در ژوئن سال ۱۹۵۴ منجر شد.

در ۸ ژوئن ۱۹۵۴ کارگر خانه جسد او را پیدا کرد؛ روز قبل او در اثر سم سیانید جان سپرده بود، ظاهراً بخاطر سیب نیم خوردهٔ سیانیدی که در کنار تختش بود. بسیاری بر این باورند که مرگ او عمدی بوده، اما مادر او اعتقاد داشت که مرگ او حادثه‌ای بوده که به دلیل بی‌دقتیش در نگهداری از مواد شیمیایی رخ داده ست. کالبدشکافی علت مرگ را مسمومیت با سیانور یافت و پلیس مرگ را خودکشی اعلام کرد.

قدردانی پس از مرگ:
از سال ۱۹۶۶، جایزهٔ تورینگ به‌صورت سالانه توسط انجمن دستگاه محاسباتی به کسی داده می‌شود که سهم درخوری در جامعهٔ محاسباتی دارد. این جایزه به‌طور گسترده به‌عنوان نوبل دنیای محاسبات شناخته می‌شود.
یادبودهای بسیاری از تورینگ در منچستر ساخته شده، شهری که او تا پایان عمر در آنجا مشغول به‌کار بود. در سال ۱۹۹۴ خیابان بزرگی به‌نام وی در منچستر نام‌گذاری شد. مجسمهٔ یادبود آلن تورینگ در سکویل پارک در ۲۳ جون ۲۰۰۱ در منچستر رونمایی شد. در سکویل پارک در نزدیکی دانشگاه منچستر جشن زندگی او در ۵ ژوئن ۲۰۰۴ برگزار شد و در تابستان آن سال مؤسسهٔ آلن تورینگ شروع به‌کار کرد. ساختمان شامل دانشکدهٔ ریاضی، مؤسسهٔ علم فوتون و «مرکز جودرل بانک» اخترفیزیک ساختمان آلن تورینگ نام‌گذاری شده است.

در ۲۳ ژوئن ۱۹۹۸، که می‌توانست هشتاد و ششمین سال تولدش باشد، «اندرو هودجس» زندگی‌نامه‌نویس او، پلاک آبی خانهٔ دوران کودکی وی در “وارینگتون کرسنت لندن (هتل کولونید کنونی) را رونمایی کرد. به یاد پنجاهمین سالگرد مرگ او پلاکی در ۷ ژوئن ۲۰۰۴ در محل زندگی سابقش در ویلمسلو رونمایی شد.

به‌دلیل موفقیت‌هایش در رشتهٔ کامپیوتر دانشگاه‌های زیادی یادمان‌هایی از او ایجاد کرده‌اند، مجسمهٔ برنزی تورینگ در دانشگاه سوری که یادآور پنجاهمین سال‌مرگ وی است، او را در حال حمل کتاب‌هایش در محوطهٔ دانشگاه به تصویر می‌کشد.

دانشگاه‌های لوس‌آندس در بوگوتا، دانشگاه پلی‌تکنیک پورتوریکوهر یک آزمایشگاهی به‌نام وی دارند، دانشگاه تکزاس در آستین برنامه‌ای با نام «تورینگ سکالرز» دارد.

دانشگاه بیلگی استانبول سالانه کنفراسی به یاد وی برگزار می‌کند که روزهای تورینگ نامیده می‌شود.

در سال ۲۰۱۲ به مناسبت یکصدمین سال تولد تورینگ مراسم و کنفرانس‌های مختلفی در نقاط مختلف جهان و شهرهای مختلف انگلستان برگزار شد. در ۳ تیر ۱۳۹۱ در مؤسسهٔ پژوهشی حکمت و فلسفهٔ ایران نشست یک‌روزه‌ای با عنوان ذهن، منطق و محاسبه به این مناسبت برگزار شد.

عذرخواهی دولت انگلستان و عفو ۶۰ سال پس از مرگ:
در سال ۲۰۰۹، گردآوری امضا برای درخواست بخشودگی آلن تورینگ که در سال ۱۹۵۲ به جرم همجنس‌گرایی محکوم شده بود در بریتانیا آغاز شد. گوردون براون، نخست‌وزیر وقت، از سوی دولت، از نحوهٔ برخورد با تورینگ ابراز تأسف کرد اما گردآورندگان امضا، بر عفو رسمی او اصرار ورزیدند و طی چند سال بعد، توانستند چند هزار امضا در حمایت از خواست خود جمع کنند. در تابستان سال ۲۰۱۲، طرح عفو آلن تورینگ در مجلس اعیان به جریان افتاد و هم‌زمان، شماری از شخصیت‌های علمی بریتانیا، در نامه‌ای به دیوید کامرون، نخست‌وزیر، خواستار حمایت دولت از این طرح شدند.

این طرح در ماه اکتبر سال ۲۰۱۳ در مجلس اعیان تصویب شد و پس از تصویب در مجلس عوام، روز ۲۴ دسامبر ۲۰۱۳ با عنوان مصوبهٔ برخورداری آلن تورینگ از عفو سلطنتی، توشیح و با امضای ملکهٔ بریتانیا به قانون تبدیل شد.

جایزهٔ تورینگ:
جایزهٔ تورینگ به افتخار او نام‌گذاری شده است. جایزهٔ تورینگ معتبرترین جایزه در علم رایانه است که هر سال از سوی «انجمن ماشین‌های حسابگر» (ACM) اعطا می‌شود.

سینما :
فیلم بازی تقلید (۲۰۱۴) به کارگردانی مورتن تیلدام و بازی بندیکت کامبربچ در نقش تورینگ و کیرا نایتلی در نقش جوآن کلارک (همکار و نامزد سابق تورینگ)، در مورد چگونگی شکستن رمز ماشین انیگما در بلِچلی پارک می‌باشد.

_کتاب «آلن تورینگ: انیگما» (۱۹۹۲) نوشتهٔ ادرو هودگز به زندگی تورینگ می‌پردازد.