زندگانی عباس بن فرناس

عباس بن فرناس یکی از علمای بزرگ و معروف عرب و مسلمان است و نخستین کسی در تاریخ بشر است که توانست در آسمان به پرواز درآید. وی دانشمند، فیلسوف، مخترع و فیزیک‌دان و شیمی‌دان و شاعر اسلامی می‌باشد که به ابوالقاسم عباس بن فرناس بن ورداس معروف است و از اهالی تاکر اندلس می‌باشد که در سال ۸۱۰ میلادی چشم به جهان گشود و در سال ۸۸۶ میلادی بدرود حیات گفت. وی کسی است که برای اولین بار فکر پرواز بشر را عملی نمود و آن را تحقق بخشید. وی از موالی بنی امیه بود که در زمان خلافت حکم بن هشام اموی و عبدالرحمن بن ناصر الدین الله و محمد بن عبدالرحمن اوسط زندگی می‌کرد که مصادف با قرن نهم میلادی می‌باشد.

اهتمام وی بیشتر به ریاضیات، کیمیا، نجوم و فیزیک بود، اما آنچه که او را به حد بالایی از شهرت رساند که تاکنون از وی به عنوان یک دانشمند جهانی یاد می‌شود، عبارت از کارنامه وی در راستای پرواز، به همین دلیل نامش در تاریخ به عنوان نخستین مخترع هواپیما ثبت گردیده است.

◼تولد:
عباس بن فرناس در سال ۱۹۴ هجری/۸۱۰میلادی در شهر روندا به دنیا آمد. مادرش از زمرهٔ دانشجویان اعزامی غرب به اندلس به جهت فراگیری علوم مختلف بود که در آنجا به دین اسلام درآمد و با یکی از مشاهیر رجال اندلس در آن زمان ازدواج نمود.

◼مهارت و تخصص وی:
عباس بن فرناس بن ورداس التاکرینی، (منسوب به «تاکرین» ـ آبادی بزرگی در اندلس) به فراگیری طب (پزشکی) و داروسازی پرداخت و در علوم هیئت و ستاره‌شناسی، فیزیک و شیمی مهارت یافت. در موسیقی و ساخت ابزار آن متبحر، و رسم و هندسه معماری را به خوبی آموخته بود. او در قرطبه (کوردوبا) ـ مرکز درخشش تمدن اسلامی در اندلس ـ بزرگ شد و نفوذ زیادی در دربارهای امرای بنی امیه داشت که از جملهٔ ایشان می‌توان به حکم بن هشام که بین سال‌های ۱۸۰–۲۰۶ هجری حکمرانی می‌نمود و عبدالرحمن بن الحکم ۲۰۶–۲۳۸ هجری و محمد بن عبدالرحمن ۲۳۸–۲۷۳ هجری اشاره داشت.

◼خدمات و اختراعات:
وی یکی از دانشمندان بزرگ نجومی در جهان اسلام و اولین کسی است که مبادرت به ساخت قبهٔ آسمانی نمود و آنرا در خانهٔ خود قرار داد که اشکال ستارگان و خورشید و ماه و آسمان و ابرها و توابع آن از قبیل رعد و برق را نشان می‌داد. این دانش قطعاً در محاسبات پروازی وی، از جایگاه مهمی برخوردار بوده است.


مجسمه عباس بن فرناس در بغداد

ابن فرناس اولین فردی است که توانست اندیشه پرواز انسان را عملی نماید و کار وی سالها بعد سرلوحه افراد دیگری که در اندیشه پرواز بودند قرار گیرد .

کوشش وی برای تحقق پرواز انسان، تا حدود بیست سال ادامه داشت. آنگاه که موفق به پرواز گردید، حیرت و شگفتی اهالی قرطبه را برانگیخت. اهالی قرطبه با دیدن او در حال پرواز ـ و در حالی که جسمش را با ابزاری آکنده از بال و پر پوشانیده بود، ـ به وحشت افتادند. هر چند که در جریان یکی از پروازهای خود، در حالی که مسافتی در آسمان را پیموده بود، سقوط کرده و پشتش آسیب دید. پرواز موفق وی در سال ۹۵۰ میلادی با ابزاری دست ساز و کاملاً بر پایهٔ محاسبات هندسی بود. ضمن آنکه وی در تحلیلی علمی، سقوط خود را به عدم تعبیهٔ دقیق «دُم» برای ابزار پروازش بازمی‌گرداند که نشان دهندهٔ توجه وی به محاسبات پرواز است.

وی علاوه بر پرواز، به نوآوری‌های دیگری نیز مبادرت نمود که نشان از ذهن پویا و پرسشگر وی داشته است.

او وسیلهٔ استوانه‌ای ساخت که با مرکب روان برای نوشتن پر می‌شد و آن اولین خودنویس ساخته شده در جهان بود که قرنها بر «سیتلوی» فرانسوی مقدم است.همچنین، ادوات و ابزاری نجومی ابداع نمود که از جملهٔ آنها «ذات الحلق» است که برای رصد کردن سیارات و نجوم و برای تبیین موقعیت‌های ماه از خورشید یا دائرهالبروج به کار می‌رود.

و اولین کسی است که وسیله‌ای برای اندازه‌گیری زمان ساخت و آنرا «میقاته» نامید و به امیر محمد بن عبدالرحمن اموی تقدیم داشت که این ابیات بر آن نقش بسته بود:
{ هر آینه من برای دین شما بهترین وسیله‌ام. در آن حال که زمان نماز را ندانید در آن زمانی که خورشید در روز و ستارگان در تاریکی شب دیده نشوند، به برکت امیر مسلمانان محمد زمان هر نمازی را آشکار می‌سازم. }
این وسیله به قیاس و حساب درجهٔ سایه (ظل) و زوایای آن استوار است که ساعت و دقیقه و ثانیه را نشان می‌دهد و «زیگرید هونکه» می‌نویسد که: «آن الهام بخش آیندگان در ساخت ساعت‌های آبی و جیوه‌ای یا ساعته‌ای آفتابی دقیق بود.» او در موسیقی هم فردی مطلع بود؛ و در مرحلهٔ بعد از زریاب قرار دارد و برتری بزرگی در داخل کردن موسیقی شرقی به اسپانیا و تعمیم آن به او نسبت داده می‌شود. موسیقی نظری و تطبیقی که زریاب و ابن فرناس داخل کردند، تنها فارسی و عربی بود و با گذشت سالیان اصول موسیقی یونانی و فیثاغورسی زمانی که کتابهای یونانی مربوط به این موضوع به عربی ترجمه شد، جای آنرا گرفت.

او اولین کسی است که در اندلس ساختن شیشه از سنگ را استخراج کرد. در هر حال فرناس با پشتکار خود درس بسیار ارزشمندی را به نسل‌های پس از خود آموخت: ما شاگرد پرسش‌های بزرگیم، نه مقهور شکست در رسیدن به پاسخ‌ها، که اگر «حق» را فراموش نکنیم، پاسخ درست را نیز خواهیم یافت.

◼ورود خانواده وی به اندلس:
فیلیپ پادشاه باواریا فرستاده‌ای را به نزد امیر هشام اول پسر عبدالرحمن الداخل (۱۷۲–۱۸۰ هـ / ۷۸۸ –۷۹۶ م) با نامه‌ای ارسال نمود که در آن درخواست اجازهٔ ورود هیئتی به اندلس به منظور آگاهی از احوال، طرح‌ها، آیین‌ها و فرهنگ اندلسی و استفاده از آن شده بود. این درخواست مورد موافقت امیر اندلس قرار گرفت. در این هنگام شاه فیلیپ گروهی را به ریاست وزیر اولش به نام «ویلمبین» که اعراب او را به نام «ولیم الامین» می‌خواندند به آنجا فرستاد. این گروه اعزامی مشتمل بر ۲۱۵ دانشجوی مرد و زن بود که به فرا گیری علوم مختلف در اندلس پرداختند.

از بین ایشان هشت تن به دین اسلام درآمده و دیگر بازنگشتند؛ که از میان ایشان سه تن از دخترانی بودند که با مشاهیر رجال اندلس در آن زمان ازدواج نمودند و فرزندان فرزانه‌ای از آنها به وجود آمد که از زمرهٔ آنها عباس بن فرناس است. برخی دیگر دخترانی بودند که از گروه‌های اعزامی از فرانسه، هلند، ایتالیا، آلمان و بلژیک به اندلس آمده و با پذیرش دین اسلام با مسلمانان ازدواج نمودند. مانند شاهزاده ماری گوبیه از بلژیک، روبیکا سنارت از آلمان، راهبه ژانت سمپسون از انگلستان و شوتا دختر کونت سر ژاک از هلند.

◼داستان پرواز:
نخستین پرواز در سال ۲۳۸هـ. ق انجام گرفت. عباس در شنل گشادی که با بست‌های چوبی سخت و سفت شده و شکل بال به خود گرفته بود، از مناره مسجد بزرگ قرطبه پایین پرید. این شنل در حکم بال‌های او بود و باعث می‌شد که در هوا سُر بخورد؛ مانند کسی که با چتر در هوا حرکت می‌کند یا کایت سوار است. تلاش عباس ناموفق بود اما سقوطش آن قدر آرام و آهسته اتفاق افتاد که در نتیجه آن او به طور جزئی صدمه دید. این اقدام عباس ابن فرناس دست کم یکی از نمونه‌های اولیه پریدن با چتر نیز به شمار آمده است منابع غربی او را به اشتباه بجای عباس ابن فرناس «آرمن فیرمن» نامیده‌اند.


نقاشی پرواز عباس بن فرناس

ابن فرناس را می‌توان از جمله کسانی داست که از تجربیات خود درس می‌گیرند. او برای اصلاح و بهبود ساخته‌های بعدی اش بسیار تلاش می‌کرد. شاهدان عینی بسیاری نقل کرده‌اند و در بسیاری آثار متعلق به سده‌های میانه آمده که ماشین پرنده ابن فرناس ماشینی با بال‌های بزرگ بوده است. در حدود ۱۲۰۰ سال پیش، او که حدوداً هفتاد ساله بود با ماشین پرنده‌اش، که از ابریشم و پر عقاب ساخته شده بود، پرواز کرد.

ابن فرناس در منطقه‌ای در اطراف قرطبه در اسپانیا از تپه‌ای نزدیک کوهستانی به نام «جبل العروس» (کوه عروس) بالا رفت. در این زمان پس از آنکه ابن فرناس آخرین دست کاری‌ها و اصلاحات را روی ماشین پرنده اش انجام داد جمعیت بزرگی از مردم گرد آمدند تا شاهد پرواز او باشند.

ابن فرناس در حالی که لباسی شبیه پرو بال پرندگان به تن داشت در مقابل جمعیت ظاهر شد. لباس او از جنس ابریشم بود و با پرهای عقاب پوشیده شده بود. ابن فرناس این پرها را با رشته‌های محکم ابریشم به لباس ابریشمین خود محکم کرده بود. او در مقابل مردم ایستاد و در حالی که به تکه کاغذی که در دست داشت نگاه می‌کرد توضیح داد که چگونه برای پرواز با بال‌هایی که روی دستانش قرار می‌گرفت، برنامه‌ریزی کرده است: «اکنون که از شما خداحافظی می‌کنم با هدایت این بال‌ها به سمت بالا و پایین، من می‌توانم همچون پرندگان در آسمان بالا روم. اگر همه چیز خوب پیش برود، پس از مدتی بالا رفتن در هوا می‌توانم در نهایت امنیت به سوی شما بازگردم».

او تا ارتفاع درخور توجهی بالا رفت و در حدود ده دقیقه هم در اوج ماند اما پس از آن، به زمین سقوط کرد و بالها و یکی از مهرهایش شکست. پس از این حادثه، ابن فرناس به اهمیت نقش دُم در پرواز پی برد. او می‌دید که پرندگان هنگام فرود آمدن روی ریشه دمشان فرود می‌آیند و انجام دادن این کار برای ابن فرناس امکان‌پذیر نبود، چون او دم نداشت!

همه هواپیماهای امروزی نخست روی چرخ‌های عقبشان فرود می‌آیند و این، نشان می‌دهد که نظر ابن فرناس در این زمینه کاملاً درست و جلوتر از زمان خود بوده است.

یکی از شاهدان عینی واقعه پرواز بن فرناس در گزارشی می‌نویسد: «او تا مسافت درخور توجهی مانند پرندگان پرواز کرد اما بی آنکه بخواهد در محلی که پروازش را از آنجا آغاز کرده بود، فرود آمد و پشتش به شدت صدمه دید. او نمی‌دانست که پرندگان روی دم هایشان فرود می‌آیند و برای همین، فراموش کرده بود برای خودش دمی تهیه کند !»

قرن‌ها پیش از آنکه لئونادو داوینچی طرح‌ها و نقاشی‌هایش در زمینه پرواز ترسیم کند و نخستین پرواز برادران رایت تحقق پذیرد، عباس بن فرناس به تجربیاتی از این قبل دست زده بود.

«راجر بیکن در یک کتاب دست‌نویس به ماشین پرنده ابن فرناس اشاره کرده است بیکن در سال ۱۲۶۰ میلادی در اثر خود «توانایی‌های شگفت‌انگیز هنر و طبیعت»الگو:به زبان انگلیسی گفته است: برای پریدن وسیله‌ای وجود دارد که من نه خودم آن را دیده‌ام و نه کسی را می‌شناسم که این وسیله را دیده باشد اما نام مردی آگاه و تحصیل کرده را می‌دانم که چنین وسیله‌ای را ساخته است .» گفته شده که بیکن در قرطبه، زاده و سرزمین پدری ابن فرناس، تحصیل می‌کرده و احتمالاً توضیحات دربارهٔ سازوکار پرواز پرندگان و تشابه آن با ماشین پرنده ابن فرناس را از نوشته‌های معاصران مسلمان خود در اسپانیا اقتباس کرده است. آثار یادشده بدون هیچ نشانه‌ای ناپدید شده‌اند.


پل عباس بن فرناس در قرطبه

◼وفات:
ابن فرناس در سال ۲۷۴ هجری / ۸۸۷ میلادی پس از حدود ۸۰سال زندگی در قرطبه درگذشت و هیچ‌یک از آثارش برای استفاده آیندگان به جا نماند. زندگی نامه او بر اساس گفته‌های دیگران و اطلاعاتی که از معاصرانش به دست آمده، بازسازی شده است.

◼بزرگداشت:
بامگداری یکی از دهانه‌های ماه به نام وی باعنوان ابن فیرنس (دهانه)،و همچنین قرار دادن مجسمه‌ای از ابن فرناس در جلوی فرودگاه بغداد که بر آن نوشته شده است “اولین خلبان عربی در اندلس زاده شد.”(به عربی: “أول طیار عربی ولد فی الأندلس”)، و نامگذاری هتل فرودگاه طرابلس به نام وی و همچنین نامگذاری فرودگاه شمال بغداد به اسم او؛ و در ۱۴ ژانویه۲۰۱۱ پل عباس بن فرناس بر روی رودخانگوادلکیویر در قرطبه افتتاح گردید. که از ابتدا تا انتهای پل مجسمه‌های از ابن فرناس به درخواست مهندس خوزه لویس مانثاناریز خابون قرار گرفت؛ و همچنین در روندا مرکزی نجومی با نام وی افتتاح گریده است.

◼منبع:
الحسنی، سلیم. ۱۰۰۱ اختراع: میراث مسلمانان در جهان ما. ترجمهٔ سیاوش شایان … [ و دیگران]. تهران، نشرطلایی، ۱۳۹۰. شابک ‎۱-۰۴-۶۲۲۹-۶۰۰-۹۷۸

زندگانی حَکَم ‌بن عُکّاشه

نگارنده زهرا برومند | حَکَم ‌بن عُکّاشه ، از ماجراجویان اندلسى در سده پنجم. ابن‌اثیر (ج ۹، ص ۲۸۷) نام وى را جریربن عکاشه ذکر کرده است. جد او از مولَّدون* معروف اندلس بود. تا پایان قرن سوم به فرزندان نومسلمانان مسیحى، مولد گفته می‌شد، اما پس از آن، به سبب آمیختن مردم با یکدیگر، این عنوان از میان رفت (حسین مؤنس، ص ۴۲۴ـ۴۲۵).

زمانى که عبدالرحمان سوم اموى (حک : ۳۰۰ـ۳۵۰)، مشهور به الناصر، در قرطبه به فرمانروایى رسید، در اندلس شورشها و کشمکشهاى بسیارى رخ می‌داد که شورش مولَّدون از جمله آنها بود  . ابن‌حفصون* رهبر بزرگ شورش در غرب اندلس بود که در ۲۷۲ در دژ بُبَشْتر/ بُبَشْتْرُو* مسکن گزیده و گروهى را گرد خود جمع کرده بود (حایک، ص ۱۱۲؛ کمال ابومصطفى، ص ۱۳۱). شورشیان از گوتها و مسیحیان اسپانیایى بودند که در آغاز فتح اندلس در ۹۲/ ۷۱۱ اسلام آورده بودند (محمد عبداللّه عنان، عصر۱، قسم ۲، ص ۳۸۲). در این میان، نیروهاى عُکاشهبن مِحْصَن، حاکم وادى بنی‌عبداللّه، نیز در شورش برضد حکومت مرکزى قرطبه به ابن‌حفصون پیوستند.

عبدالرحمان در شعبان ۳۰۰ حملاتى پی‌درپى به شورشیان سراسر شبه‌جزیره اندلس را آغاز کرد. وى نخست به ایالت جَیان*، یکى از مراکز مهم شورش، حمله برد و در زمانى کوتاه، همه دژهایى را که در این ایالت در تصرف ابن‌حفصون بود تسخیر کرد و همه شورشها را سرکوب نمود. بدین‌ترتیب، رهبران مولّدون تسلیم شدند و امان خواستند. در پى آن، سران شورشى دیگر مناطق نیز اظهار فرمانبردارى کردند. عبدالرحمان آنان را بخشید و با خانواده‌هایشان به قرطبه منتقل نمود (ابن‌عذارى، ج ۲، ص۱۶۰ـ۱۶۱).

حکم‌بن عکاشه در قرطبه در چنین اوضاعى رشد یافت. با فروپاشى خلافت امویان اندلس در اوایل سده پنجم، حاکمان محلى حوزه فرمانروایى خاص خود را تشکیل دادند. این دولتهاى کوچک متخاصم، که به ملوک‌الطوایف معروف شدند، از ۴۲۲ تا ۸۹۷ قلمرو اسپانیاى اسلامى را در اختیار داشتند. در این میان، شهر قرطبه در ۴۲۲ به دست جهوریان* افتاد (ابن‌بَسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۰۲). در این دوره حکم‌بن عکاشه، به خدمت ابوالحسن ابراهیم‌بن محمدبن یحیى معروف به ابن‌سقاء قرطبى، وزیر ابوالولید محمدبن جهور (حک : ۴۳۵ـ۴۵۶)، درآمد (ابن‌ابّار، ج ۲، ص ۱۷۶). ابن‌سقاء به تحریک و سعایت معتمدبن عباد و به دست عبدالملک‌بن ابی‌الولیدبن جهور، در ۲۳ رمضان ۴۵۵ به قتل رسید. حکم‌بن عکاشه را به قتل وى متهم و زندانى کردند، اما از زندان گریخت و به یحیی‌المأمون بن ذی‌النون پیوست (ابن‌بَسّام، ج ۱، قسم ۴، ص ۲۳۸ـ۲۴۵، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۰۹؛ ابن‌ابّار، ج ۲، ص ۱۷۶ـ۱۷۷).

یحیى از ملوک‌الطوایف ذوالنونیان* بود که از بزرگ‌ترین حاکمان طُلَیطَله در آن زمان محسوب می‌شدند (مَقَّرى، ج ۱، ص۴۴۰). در زمان حکومت عبدالملک‌بن محمدبن جهور بر قُرطُبه، قدرتهاى همسایه (حکام اشبیلیه و طلیطله) درصدد تصرف قرطبه بودند. سرانجام معتمدبن عَبّاد، حاکم اشبیلیه، در ۴۶۲ آنجا را تصرف کرد و به حکومت جهوریان در قرطبه پایان داد و فرزند خویش، سراج‌الدوله عَبّاد ملقب به الظافرباللّه، را به حکومت آنجا منصوب نمود. حکم‌بن عکاشه ــکه پس از پیوستن به یحیى المأمون تعدادى از دژهاى نزدیک قرطبه را در اختیار گرفته بودــ با همراهى یحیى براى تصرف قرطبه نقشه کشید و در ۴۶۷ به کمک جمعى از یارانش، که دروازه‌هاى قرطبه را به روى او گشوده بودند، مخفیانه وارد آنجا گردید (ابن‌اثیر، ج ۹، ص ۲۸۷؛ ابن‌خطیب، ص ۱۵۸). هنگام ورود حَکم و یارانش به شهر، محمد ابن‌مَرْتِین، سردار و وزیر عبّادیان، متوجه حمله شبانه نشد و دستگیر گردید. مهاجمان به سراى محمدبن جهور، که در آن زمان مسکن‌الظافر باللّه بود، حمله بردند. الظافر باللّه به همراه چند تن از یارانش به مقابله برخاست، اما کشته شد (ابن‌ابّار، ج ۲، ص ۱۷۷؛ ابن‌عذارى، ج ۳، ص۲۶۰؛ ابن‌خطیب، همانجا). ابن‌مرتین نیز نزد یحیی‌المأمون فرستاده شد و او دستور قتلش را صادر کرد (ابن‌خطیب، همانجا).

ابن‌عکاشه بعد از تسلط بر شهر، مردم را به بیعت با یحیی‌المأمون فراخواند و سر الظافرباللّه را براى یحیى به بَلَنْسیه* فرستاد. یحیى با هیئتى عظیم و باشکوه در ۲۵ جمادی‌الآخره ۴۶۷ وارد قرطبه شد و حدود پنج ماه در آنجا اقامت گزید (ابن‌ابّار؛ ابن‌خطیب، همانجاها). وى در ۱۸ ذیقعده همان سال، ظاهراً براثر مسمومیت، درگذشت و پیکر او را به طلیطله بردند و در آنجا به خاک سپردند. ابن‌عکاشه پس از او زمام امور قرطبه را به دست گرفت و به نیابت از طرف نوه یحیى، یحیی‌بن اسماعیل‌بن یحیی‌المأمون، ملقب به القادر، مدت کوتاهى حکومت کرد (ابن‌ابّار، همانجا).

معتمدبن عباد در پى انتقام خون فرزندش از ابن‌عکاشه بود. پس از مرگ یحیی‌المأمون، از جماعتى از مردم قرطبه پیغامى به دست او رسید که در آن از وى براى تصرف قرطبه دعوت کرده بودند. او از این دعوت استقبال کرد و در ۲۷ ذیقعده ۴۶۷ به قرطبه یورش برد و آنجا را از ابن‌عکاشه پس گرفت (همانجا؛ ابن‌خطیب، ص ۱۵۹؛ ابن‌خلدون، ج ۴، ص ۲۰۵). حکم‌بن عکاشه که‌یاراى مقاومت نداشت، از شهر گریخت و سپاهیان معتمد وارد شهر شدند. گروهى از سپاهیان نیز به تعقیب ابن‌عکاشه پرداختند و سرانجام وى به دست مردى یهودى از اهالى قرطبه، و بنابه نقلى به‌دست سپاهیان معتمد، کشته شد و جسدش را، براى تحقیر و خوارشمارى، با جسد سگى آویزان نمودند (ابن‌ابّار؛ ابن‌خطیب، همانجاها). پسر حکم‌بن عکاشه، حَرِیز، به طلیطله گریخت و یحیى القادربن ذوالنون، او را حاکم قلعه رَباح کرد (ابن‌ابّار، همانجا). مردم ناحیه فَحْص‌البَلوط، حَریز را دستگیر کردند و نزد معتمدبن عباد فرستادند تا شاید او را به خون‌خواهى پسرش بکشد، ولى معتمد او را آزاد ساخت. حریز در ۴۸۰ در دژ مَسْطاسه به قتل رسید (همان، ج ۲، ص ۱۷۸ـ۱۷۹).

منابع : ابن‌ابّار، کتاب الحُلهالسیراء، چاپ حسین مؤنس، قاهره ۱۹۶۳ـ۱۹۶۴؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بَسّام، الذخیره فى محاسن اهل الجزیره، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۳۹۸ـ۱۳۹۹/ ۱۹۷۸ـ ۱۹۷۹؛ ابن‌خطیب، تاریخ اسبانیه الاسلامیه، او، کتاب اعمال الاعلام، چاپ لوى ـ پرووانسال، بیروت ۱۹۵۶؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌عذارى، البیان المُغرِب فى اخبار الاندلس و المَغرِب، ج ۱ـ۳، چاپ ژ.س. کولن و لوىـ پرووانسال، بیروت ۱۹۸۳؛ سیمون حایک، عمربن حفصون، او، ثوره المولّدین، ]جونیه، لبنان[ ۱۹۹۱؛ حسین مؤنس، فجر الاندلس: دراسه فى تاریخ الاندلس من الفتح الاسلامى الى قیام الدوله الامویه (۷۱۱ـ۷۵۶م)، قاهره ۱۹۵۹؛ کمال ابومصطفى، بحوث فى تاریخ و حضاره الاندلس فى العصر الاسلامى، اسکندریه ۱۹۹۳؛ محمد عبداللّه عنان، دوله الاسلام فى الاندلس، قاهره ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ احمدبن محمد مَقَّرى، نفخ‌الطیب، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۳۸۸/۱۹۶۸٫

زندگانی اِبن بطوطه

اِبْن‌ِ بَطّوطه‌ battute(a)] ، ابوعبدالله‌ ebn-e شرف‌الدین‌ محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ محمد طَنجى‌ ۰۳-۷۹ق‌/۳۰۴-۳۷۷م‌، جهانگرد معروف‌. وی‌ در طنجه‌ به‌ دنیا آمد و در همان‌جا در علوم‌ دینى‌ براساس‌ تعالیم‌ مذهب‌ مالکى‌ به‌ تحصیل‌ پرداخت‌.
وی‌ نخستین‌ سفر خود را در رجب‌ ۲۵ به‌ قصد زیارت‌ حج‌ آغاز کرد؛ ابتدا از طنجه‌ به‌ تِلِمسان‌ در الجزیره‌ رفت‌ و پس‌ از گذر از طرابلس‌ و دیگر نواحى‌ شمال‌ افریقا به‌ اسکندریه‌ و دِمیاط، و آن‌گاه‌ به‌ قاهره‌ رسید؛ مدتى‌ بعد راه‌ شام‌ در پیش‌ گرفت‌ و از آنجا به‌ فلسطین‌ رفت‌ و از راه‌ بیت‌المقدس‌ به‌ بیروت‌، طرابلس‌، حلب‌، انطاکیه‌، لاذقیه‌، بعلبک‌ و دمشق‌ سفر کرد و مدتى‌ در دمشق‌ اقامت‌ گزید و سپس‌ راهى‌ مدینه‌ و مکه‌ شد؛ پس‌ از ترک‌ مکه‌ آهنگ‌ عراق‌ کرد و از راه‌ قادسیه‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ رفت‌ و پس‌ از آن‌ عازم‌ ایران‌ شد و از آبادان‌، ماهشهر معشور و شوشتر دیدن‌ کرد و در این‌ شهر بیمار شد. ابن‌ بطوطه‌ به‌ اصفهان‌ و شیراز نیز سفر کرد و از آنجا به‌ عراق‌ بازگشت‌. وی‌ بار دیگر عزم‌ سفر حج‌ و زیارت‌ حرمین‌ کرد و میان‌ سالهای‌ ۲۹-۳۰ق‌/۳۲۹-۳۳۰م‌، در مکه‌ اقامت‌ گزید؛ سپس‌ به‌ سواحل‌ شرقى‌ افریقا و از آنجا به‌ یمن‌، عدن‌ و مگادیشو مقدیشو رفت‌ و از آنجا راه‌ ظفار، سواحل‌ شرقى‌ عربستان‌، عُمان‌ و خلیج‌فارس‌ را در پیش‌ گرفت‌ تا به‌ جزیره هرمز رسید؛ آن‌گاه‌ به‌ لارستان‌ فارس‌، جزیره کیش‌ و بحرین‌ رفت‌ و در ۳۲ق‌ به‌ مکه‌ بازگشت‌ و پس‌ از گزاردن‌ حج‌ از راه‌ دریای‌ سرخ‌ و عیذاب‌ به‌ غزه‌، و از آنجا به‌ آسیای‌ صغیر رفت‌.
سفر به‌ سوی‌ شمال‌ را دومین‌ مرحله سفر ابن‌ بطوطه‌ نوشته‌اند. در این‌ سفر ابن‌ بطوطه‌ از آسیای‌ صغیر گذشت‌ و از طریق‌ سینوپ‌ به‌ دریای‌ سیاه‌ رسید و با گذر از شبه‌ جزیره کریمه‌ به‌ شهر کفّا رفت‌؛ سپس‌ سراسر شبه‌ جزیره کریمه‌ را در نوردید و از آنجا به‌ جنوب‌ روسیه‌ رفت‌. چنین‌ به‌ نظر مى‌رسد که‌ وی‌ تا سرزمین‌ بلغارها در کنار رود ولگا نیز سفر کرده‌ باشد. ابن‌ بطوطه‌ سپس‌ از حاجى‌ طرخان‌ به‌ قسطنطنیه‌ رفت‌ و مدتى‌ بعد به‌ منطقه اردوی‌ زرین‌ بازگشت‌ و بعد، از طریق‌ ولگا به‌ خوارزم‌، بخارا، نخشب‌، سمرقند، بلخ‌، هرات‌، طوس‌، مشهد، سرخس‌، تربت‌ حیدریه‌، نیشابور، بسطام‌، غزنه‌ و کابل‌ رفت‌.
اول‌ محرم‌ ۳۴ق‌/۲ سپتامبر ۳۳۳م‌ ابن‌ بطوطه‌ به‌ دره سند رسید که‌ معروف‌ به‌ پنجاب‌ است‌. بخش‌ دیگر سفرنامه وی‌ از همین‌ جا آغاز مى‌گردد. وی‌ ضمن‌ سفر تا رسیدن‌ به‌ دهلى‌ از شگفتیهای‌ آن‌ سرزمین‌ و زنده‌ سوزانیدن‌ زنان‌ یاد کرده‌ است‌.
ابن‌ بطوطه‌ سپس‌ از راه‌ کالیکوت‌ به‌ جزایر مالدیو، و آن‌گاه‌ به‌ جزیره ملوک‌ رفت‌ و در نیمه ربیع‌الثانى‌ ۴۵ آن‌ جزیره‌ را به‌ مقصد سیلان‌ ترک‌ گفت‌؛ سپس‌ به‌ جزایر مالدیو بازگشت‌ و از آنجا به‌ بنگاله‌، شمال‌ هند، طوالسى‌ و چین‌ رفت‌. آن‌گاه‌ از طریق‌ ظفار به‌ مسقط و از آنجا به‌ جزیره هرمز و بعد به‌ فسا، شیراز، اصفهان‌، شوشتر، بصره‌ و نجف‌ رفت‌ و از آنجا عازم‌ کوفه‌، بغداد و شام‌ شد و اوایل‌ ربیع‌الاول‌ ۴۹ به‌ حلب‌ رسید؛ از آنجا به‌ دمشق‌، بیت‌المقدس‌، اسکندریه‌، قاهره‌ و عیذاب‌ رفت‌ و آن‌گاه‌ راه‌ مکه‌ در پیش‌ گرفت‌ و در ۲ شعبان‌ ۴۹ برای‌ چهارمین‌ بار به‌ زیارت‌ بیت‌الله‌ الحرام‌ شتافت‌. وی‌ پس‌ از گزاردن‌ مراسم‌ حج‌ به‌ فلسطین‌ رفت‌ و از آنجا عازم‌ تونس‌ شد. ابن‌ بطوطه‌ اواخر شعبان‌ ۵۰ وارد فاس‌ شد و پس‌ از مدتى‌ راهى‌ اندلس‌ شد. وی‌ به‌ جبل‌ طارق‌ رفت‌ و از آنجا به‌ شهر رُنده‌ و سپس‌ مالقه‌ سفر کرد و سرانجام‌ به‌ غرناطه‌ پایتخت‌ اندلس‌ رسید. ابن‌ بطوطه‌ در اول‌ محرم‌ ۵۳ عازم‌ سفری‌ دشوار و طولانى‌ به‌ افریقای‌ مرکزی‌ شد. وی‌ از طریق‌ سِجِلماسه‌ به‌ تمبوکتو و مالى‌ رفت‌ و راه‌ دشواری‌ را تا هکّار طى‌ کرد و سرانجام‌، اواخر همان‌ سال‌ به‌ فاس‌ بازگشت‌. ابن‌ بطوطه‌ از آن‌ پس‌ دیگر به‌ سیر و سفر نپرداخت‌ و حدود بیست‌ و اندی‌ سال‌ از اواخر عمر خود را در آنجا به‌ سر برد و همان‌جا درگذشت‌.
عنوان‌ سفرنامه ابن‌ بطوطه‌ تحفه النظّار فى‌ غرائب‌ الامصار و عجائب‌ الاسفار بوده‌، ولى‌ نزد اهل‌ دانش‌ بیشتر با نام‌ رحله ابن‌ بطوطه‌ شناخته‌ شده‌ است‌. کتاب‌ را ابن‌ بطوطه‌ خود ننوشته‌ است‌. متن‌ کتاب‌ که‌ از زبان‌ او نقل‌ شده‌ بود، توسط ابن‌ جُزَی‌ کلبى‌ تحریر گردید. تقریر ابن‌ بطوطه‌ و املای‌ کتاب‌ در ذیحجه ۵۶ به‌ پایان‌ رسید و ابن‌ جزی‌ کار تصحیح‌ و تدارک‌ آن‌ را در صفر ۵۷ به‌ انجام‌ رسانید. نخستین‌ چاپ‌ متن‌ کامل‌ اثر با ترجمه فرانسوی‌ آن‌ طى‌ سالهای‌ ۸۵۳- ۸۵۸م‌ در جلد منتشر شد. تحقیقات‌ متعددی‌ در زمینه بخشهای‌ مختلف‌ رحله‌ صورت‌ گرفته‌ که‌ از آن‌ جمله‌ است‌ ترجمه فون‌ مژیک‌ در ۹۱۱م‌ و گیب‌ در ۹۲۹م‌ که‌ با تفسیرهایى‌ نیز همراه‌ بوده‌اند.*برگرفته از دانشنامه ایران

عبدالله ابن مقفع

عبدالله ابن مقفع، مترجم و عالم در سال ۱۰۶ قمری در جور فارس, فیروز آباد کنونی بدنیا آمد.وی پس از قبول اسلام به نام عبدالله بن مقفع نامیده شد و ابومحمد کنیه خود قرار داد، وی یکی از نخستین مترجمان آثار ادبی تمدنهای هند و ایرانی به زبان عربی و یکی از آفرینندگان نثر ادبی عربی است .ابن مقفع, با وجود کمی عمر خود آثار گرانبهائی را تألیف و ترجمه کرد. ایشان در سال ۱۴۲ق در بصره به قتل رسید.
والدین و انساب : عبدالله ابن مقفع، در خاندانی نجیب زاده در جور فارس, فیروز آباد کنونی, متولد شد. پدرش دادویه که با نام اسلامی مبارک, معروف بود در زمان حجاج تحصیلدار مالیات بود و چون به جرم اختلاس شکنجه شد, وی را به تمسخر مقفع خواندند .عبدالله نام اسلامی روزبه بود. ادامه خواندن “عبدالله ابن مقفع”

ابوالولید سلیمان بن خَلَف باجی

باجی ، ابوالولید سلیمان بن خَلَف ، متکلّم و ادیب برجسته اندلسی در سده پنجم . در ۴۰۳ در خانواده ای که از بَطَلْیَوْس به باجه (باژه امروزی در جنوب پرتغال ) مهاجرت کرده بودند متولّد شد (ابن بَسّام ، به نقل مَقَّری ، ج ۲، ص ۷۶). وی به مدارس قرطبه رفت و آمد می کرد و در شعر و شاعری کامیابیهایی به دست آورد، و در ۴۲۶ به شرق مسافرت کرد. ادامه خواندن “ابوالولید سلیمان بن خَلَف باجی”

ابومحمّد عبداللّه بن محمّدبن السیّد

بَطَلْیَوْسی ، ? ابومحمّد عبداللّه بن محمّدبن السیّد، ادیب ، نحوی ، فیلسوف و فقیه مالکی اندلسی مشهور به ابن السیّد. پدرش محمدبن السیّد، اهل شَلَب بود. ابومحمد در۴۴۴ در بطلیوس ، از شهرهای استان مارده (مریذا) در اندلس متولد و بدانجا منسوب شد (ابن بشکوال ، ج ۱، ص ۲۹۲؛ ج ۲، ص ۴۲۱ـ۴۲۲؛ سیوطی ، ج ۲، ص ۵۵ـ۵۶؛ ابن خلّکان ، ج ۲، ص ۲۸۴؛ قفطی ، ج ۲، ص ۱۴۳، ۳۰۷).

بطلیوسی بیشترین سالهای زندگانی خود را در دوران پرآشوب ملوک الطوایف اندلس سپری کرد و از محضر دو استاد، یکی برادرش علی بن محمّد بطلیوسی ، دیگری همشهریش عاصم بن ایوّب بطلیوسی ( رجوع کنید به دنباله مقاله ) بهره گرفت ؛ سپس به قرطبه رفت تا از محضر ابوعلی غسانی از محدثان بزرگ قرطبه ، استفاده کند (بطلیوسی ، ۱۹۸۱، مقدمه فرطوسی ، ص ۱۳ـ۱۴). به گمان قوی ، بطلیوسی از قرطبه به طُلَیطُلَه رفته و در آنجا با ابوالحسن راشدبن عریف ، منشی دربار ذی النون ، روابط دوستانه و فرهنگی نزدیکی برقرار کرده است (همان ، ص ۱۷). بطلیوسی با ابومروان عبدالملک بن رَزین ، حاکم شَنتَ ماریه (سنت مریه ) و سپس با ابو عیسی بن لبّون ، حاکم مُربَیطَر، نیز مناسبات استواری به هم رساند؛ اما چون به علتی ناشناخته مورد بی مهری قرار گرفت ، به سَرَقُسطه گریخت (همان ، ص ۱۸ـ۱۹). المستعین ، حاکم سرقسطه از سوی یوسف بن تاشفین (متوفی ۵۴۳)، که از وضعیت ناگوار وی آگاه شد، وی را بنواخت و بطلیوسی نیز در مدح وی ، قصیده ای سرود (همان ، ص ۱۹). ادامه خواندن “ابومحمّد عبداللّه بن محمّدبن السیّد”