زندگانی سیمون وی

سیمون وی (فرانسوی: Simone Weil) فیلسوف، عارف مسیحی و فعال اجتماعی فرانسوی بود که به تاریخ ۳ فوریه ۱۹۰۹ در پاریس به دنیا آمد و در ۲۴ اوت ۱۹۴۳ در انگلستان و بر اثر خودداری از خوردن غذا در اعتراض به اشغال‌گری آلمان‌ها درگذشت.

سیمون وی در محیط خانوادگی فرانسوی – یهودی فرهیخته و متعلق به طبقهٔ متوسط بزرگ شد. برادر بزرگتر او آندره وی از ریاضیدانان به‌نام قرن بیستم است. او از تربیتی بسیار ممتاز و والا برخوردار گردید و مخصوصاً دربارهٔ فرهنگ، هنر و ادب یونان و روم باستان و در باب اندیشه‌های اخلاقی چیزهای زیادی آموخت. زبان‌های یونانی، لاتین، سانسکریت و چند زبان جدید را به خوبی یادگرفت و مطالعات و تحقیقات فراوانی در زمینهٔ اخلاق، فلسفه، ادیان غربی و شرقی، علوم تجربی، ریاضیات، ادبیات و تاریخ داشت. وی بعدها به مسیحیت گروید. خود او در این باره گفته بود که صورت اولیه و اصیل دین مسیح را به نحو بارزی «دین بردگان» می‌دید و خود را با این بردگان یکی می‌انگاشت.در ۱۹۲۸ در آزمون ورودی دانش‌سرای عالی پاریس اول شد؛ همتای مشهور او سیمون دوبوار در آن آزمون دوم شد. در همین ایام بود که کسانی که هم از طهارت و پاکی او خبر داشتند و هم فعالیت‌های پرشور و شوق اجتماعی او را می‌دیدند از او با عنوان «عَذرایِ چپی» (Red Virgin) یاد می‌کردند. او در سال ۱۹۳۱ دیپلم فلسفه‌اش را از دانش‌سرای عالی پاریس اخذ کرد و از آن پس به تدریس فلسفه برای دختران دبیرستانی پرداخت و تا آخر عمر کوتاهش در این سمت باقی‌ماند. بیش‌تر نوشته‌هایی که شهرت سیمون وی به آن‌هاست پس از مرگ او انتشار یافته‌اند.

فعالیت‌های سیاسی:
در اواخر سنین نوجوانی به جنبش‌های کارگری پیوست و نویسندهٔ پارچه‌نوشته‌هایی بود که در تظاهرات دفاع از حقوق کارگران حمل می‌شد. در این ایام، او یک مارکسیست، صلح طلب و عضو سندیکا بود. در همان ایام که به تدریس اشتغال داشت مقالاتی دربارهٔ مسایل اجتماعی و اقتصادی در نشریهٔ سندیکا می‌نوشت. در مقالهٔ آزادی و بیداد و چند مقالهٔ کوتاه دیگر بود که افکار رایج مارکسیستی را به نقد کشید و بدبینی‌اش را نسبت به محدودیت‌های مارکسیسم و کاپیتالیسم ابراز کرد. وی در اعتصاب سراسری فرانسه در سال ۱۹۳۳ در اعتراض به بی‌کاری و کاهش دست‌مزدها شرکت کرد. سال بعد یک مرخصی ۱۲ ماهه گرفت تا بتواند به طور ناشناس و به عنوان کارگر در دو کارخانه کار کند. او باور داشت که با این‌کار می‌تواند بیش‌تر به طبقهٔ کارگز نزدیک شود، اما ضعف جسمانی مجبورش کرد بعد از چند ماه از این کار انصراف دهد. در ۱۹۳۵ به تدریس ادامه داد و بیش‌تر درآمدش را صرف فعالیت‌های سیاسی و خیریه کرد. بر خلاف صلح‌طلبی‌اش، در سال ۱۹۳۶ در جنگ داخلی اسپانیا به نفع جمهوری‌خواهان جنگید. او خودش را یک آنارشیست معرفی کرد و به گروهان سباستین فور-شاخهٔ فرانسوی‌زبان جنگ‌جویان آنارشیست- پیوست تا با فاشیستها بجنگد.

عرفان:
تجارب عرفانی مکرری که از ۱۹۳۸ به بعد برای او رخ داد، او را به آیین کاتولیک نزدیک کرد، به طوری که حتی اشعاری موافق با مشرب و مسلک کاتولیکی سرود، با این همه، هرگز به کلیسا نپیوست و غسل تعمید نپذیرفت. علی‌رغم این که گرایشش به آیین کاتولیک خالصانه و مخلصانه بود، نظری بسیار نقادانه نسبت به کلیسا، به عنوان یک نهاد دیوان‌سالارانه، داشت؛ و انتقاداتش به این نهاد بیش‌تر جنبهٔ اخلاقی داشت و بر آلودگی معنوی، اخلاق چندپهلو و ریاکارانه و تفتیش عقاید و بی‌مدارایی کلیسا تأکید می‌کرد.

مرگ:
در ۱۹۴۲ ابتدا به آمریکا و سپس به انگلستان رفت و به جنبش مقاومت فرانسه پیوست. در ۱۹۴۳ پزشکان تشخیص دادند که به سل مبتلا است و به او توصیه کردند استراحت کند و غذای کافی بخورد؛ با این حال او به دلیل ایده‌آل‌گرایی سیاسی طولانی مدت و عمل‌گراییش و نیز به دلیل انقطاعش از دنیای مادی، مراقبت‌های ویژه را نپذیرفت. در عوض غذایش را تا حد جیرهٔ هم‌وطنانش که در فرانسه تحت اشغال آلمان نازی بودند کاهش داد. کم‌تر و کم‌تر غذا می‌خورد و غالباً از خوردن امتناع می‌کرد. به زودی وضعیتش رو به وخامت نهاد و او را به بیمارستان مسلولین در اشفورد انگلستان منتقل کردند. وی پس از عمری حقیقت‌طلبی در ۲۴ اوت ۱۹۴۳و در حالی که تنها ۳۴ سال سن داشت، بر اثر عارضهٔ قلبی درگذشت. در گزارش پزشکی قانونی آمده بود: «متوفی با نخوردن غذا خودکشی کرد در حالی که اختلال حواس داشت.» مصطفی ملکیان می‌گوید: «شیوهٔ مردن وی، به بهترین وجه، حاکی از نیاز او به بهره داشتن از محنت تمام‌عیار و شفقت بی‌شائبه به آدمیانی است که می‌آیند و رنج می‌کشند و می‌روند.»

زندگانی آنتوان لاووازیه

◻تولد
“آنتوان لوران لاووازیه” در ۲۶ اوت ۱۷۴۳ در پاریس از پدر و مادری ثروتمند و مرفه زاده شد.

◻فراگیری علوم
او زیر نظر استادانی قابل ، نجوم ، گیاه شناسی ، شیمی و زمین شناسی را بخوبی فرا گرفت. پس از اتمام دوره حقوق ، بار دیگر به علوم گرایید و ۳ سال بعد در آن هنگام که جوانی ۲۵ ساله بود، به عضویت فرهنگستان سلطنتی علوم برگزیده شد.

◻بنیانگذار شیمی جدید
لاووازیه که در حقیقت بنیانگذار شیمی جدید محسوب می‌شود. تجربه و سنجش توام با نتیجه‌گیری صحیح را پایه و اساس این علم قرار داد. وی نخستین کسی بود که ترازو را جهت سنجش و تحقیق در فعل و انفعالات شیمیایی در آزمایشگاه وارد عمل کرد.

◻نظریه فلوژیستون
قبل از او دانشمندان شیمی در مورد سوختن ، عقیده عجیبی داشتند و آن را این طور تعریف می‌کردند که هر جسم سوختنی دارای ماده ای است نامرئی به نام فلوژیستون و چون جسم مشتعل شود، این ماده از آن خارج می‌شود. هر چه جسم بیشتر قابل اشتعال باشد مقدار بیشتری از این ماده را در بردارد و شعله همان فلوژیستیک است که از جسم متصاعد می‌گردد.

به موجب این نظریه ، قدما معتقد بودند که وقتی جسمی در هوا می‌سوزد، سبکتر می‌شود. زیرا ماده فلوژیستون آن خارج می‌گردد. این نظریه نادرست ، سراسر قرن ۱۸ را به کلی مسموم ساخته بود و حتی دانشمندان بزرگ نیز بدان اعتقاد داشتند. چنانکه “پریستلی” هنگامی که گاز اکسیژن را برای نخستین بار تهیه نمود، آن را هوای بدون فلوژیستون نام نهاد.

◻تلاش لاووازیه برای رد نظریه فلوژیستون
لاووازیه که شیمیدان برجسته‌ای برای همیشه است، امکان درک و شناخت عناصر گازی شکل را فراهم کرد. در دوران سلطه نظریه آتشزایی (نظریه ای که در بالا ذکر شد)، وسایل تجربی زیادی فراهم آمده بود که سبب دگرگونی‌های انقلابی در شیمی شدند. بیشترین اعتبار این تحولات مدیون زحمات لاووازیه است که درک درستی از اکسیژن را میسر کرد. “انگلس” نوشت: “لاووازیه می‌توانست نقطه مقابل و ضد فلوژیستون افسانه‌ای را در اکسیژنی که “پریستلی” بدست آورده بود، بیابد و در نتیجه قادر بود کل نظریه آتشزایی را از پا دراورد.

اما این کار نمی‌توانست نتایج تجربی حاصل از پذیرفتن آتشزاها را از بین ببرد. برعکس آن نظریات پا برجا بودند و فقط ترتیب بیانشان وارونه شده بود و از کلمه فلوژیستیک به عباراتی که اکنون در زبان شیمی اعتبار دارند، برگردانده شده بود و بنابراین اعتبارشان حفظ شده بود.

راه لاووازیه برای کشف اکسیژن خیلی مستقیم تر از راه دیگر هم عصرانش بود. در آغاز این دانشمند فرانسوی نیز گرایش به نظریه آتشزایی داشت. ولی هر چه بیشتر به نتایج می‌رسید، بیشتر از آن نظریه کناره می‌گرفت. در اول نوامبر سال ۱۷۷۲ شرح تجربیاتش در زمینه احتراق ترکیبات مختلف در هوا را به این ترتیب پایان بخشید که گفت: “وزن همه مواد و از جمله فلزات بر اثر احتراق و سوختن افزایش می‌یابد.”

نظر به اینکه چنین واکنشها نیاز به مقدار زیادی هوا داشتند، لاووازیه نتیجه‌گیری دیگری هم کرد و گفت: هوا مخلوطی از گازهای با خواص گوناگون است که در حین سوختن مواد ، قسمتی از آن با ماده سوزنده ترکیب می‌شود. در آغاز لاووازیه این جزء از هوا را مشابه هوای ثابت “بلاک” تلقی کرد. ولی بزودی متوجه شد که آن قسمت از هوا که با مواد در هنگام سوختن ترکیب می‌شود، مناسبترین جزء هوا برای تنفس است.
به این ترتیب لاووازیه رو در روی اکسیژن قرار گرفت. ولی از اعلام کشف گاز جدید خودداری کرد چون می‌خواست چند تجربه تکمیلی انجام دهد.

◻معرفی اکسیژن
در اکتبر سال ۱۷۷۴ “پریستلی” کشف خود را به لاووازیه گزارش کرد و این گزارش مفهوم واقعی کشف لاووازیه را برای خودش روشن کرد. وی بلافاصله به تجربه با اکسید قرمز جیوه(که مناسبترین مولد اکسیژن) بود، پرداخت. در آوریل ۱۷۷۵ لاووازیه گزارشی تحت عنوان یادداشتی در باره طبیعت ماده ای که هنگام سوختن فلزات با آنها ترکیب می‌شود و سبب افزایش وزن تولید شده می‌شود، به آکادمی علوم فرانسه داد.

در واقع این کشف اکسیژن بود. لاووازیه نوشت که این نوع هوا را “پریستلی” و “شیل” و خودش تقریباٌ‌ بطور همزمان کشف کرده‌اند. ابتدا وی آن را مناسبترین هوا برای تنفس نامید. ولی بعد نامش را هوای زندگی بخش یا توانبخش گذاشت. به این ترتیب ملاحظه می‌شود که لاووازیه با درکی که از طبیعت اکسیژن کرده بود، تا چه اندازه بر همزمانانش پیشی گرفت.

◻علت نامگذاری اکسیژن
در مرحله بعدی دانشمند مزبور به این نتیجه رسید که مناسبترین هوا برای تنفس یکی از مواد بنیانی در ساخت اسیدهاست، یعنی مهمترین قسمت همه اسیدهاست. بعدها معلوم شد که این اعتقاد اشتباه بوده است(وقتی اسیدهای بدون اکسیژن هالوژنه تهیه شدند). ولی در سال ۱۷۷۹ لاووازیه اندیشید که این خاصیت را در نام گاز کشف شده بگنجاند و از آن پس ، این عنصر را اکسیژن نامید که از کلمه یونانی اسید ساز گرفته شده است.

◻حق اکتشاف اکسیژن با کسیت؟
“انگلس” نوشته است: “پریستلی” و “شیل” بدون اینکه بدانند دست روی اکسیژن گذاشته‌اند، آن را تهیه کردند و گر چه لاووازیه همان گونه که بعدها اعتراف کرده است اکسیژن را همزمان و مستقل از آن دو نفر تهیه نکرده بود، با توجه به این که آن دو نفر نمی‌دانستند چه چیزی را تهیه کرده اند لاووزایه را باید کاشف اکسیژن شناخت.

◻فعالیتهای سیاسی لاووازیه
از جمله خطراتی که که جان لاووازیه را به مخاطره انداخته بود و بیشتر جنبه سیاسی داشت، هنگام انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ یعنی در آن هنگام که انقلابیون زمام امور پاریس را در دست داشتند رخ داد. لاووازیه رساله معروفی در باب اقتصاد سیاسی موسوم به “ثروتهای زیرزمینی فرانسه” به رشته تحریر درآورد. این کتاب یکی از مهمترین کتبی است که در مبحث اقتصاد نوشته شده است.

◻مرگ لاووازیه
سرانجام آنتوان لاووازیه در سال ۱۷۹۴ در دادگاه انقلابی به ریاست “ژان باتیست کوفن هال” به جرم خیانت به ملت همراه چند تن دیگر تسلیم تیغه گیوتین شد، در حالیکه ۵۱ سال داشت. پس از مرگ لاووازیه ، “لاگرانژ” گفت:
“تنها یک لحظه وقت آنان برای بریدن آن سر صرف شد و شاید یکصد سال زمان نتواند سر دیگری همانندش بوجود آورد.”

-وب‌گاه ایرانیکا

زندگانی امیلی دوشاتله

امیلی در سال ۱۷۰۶ در فرانسه چشم به جهان گشود و بعدها از او به عنوان دانشمند و ریاضیدان بزرگ یاد شد. پدر امیلی از بی دست و پایی دخترش در عذاب بود بنابراین به فکر افتاده بود او را با مهارت های اسب سواری آشنا کند و چون از ازدواج دخترش با توجه به ظاهرش تردید داشت، علاقمند بود تا امیلی به تحصیلات رو بیاورد. تنها فرصت تحصیل در آن زمان برای دختران یادگیری در مدرسه مذهبی دخترانه بود. ادامه تحصیل امیلی سه علت داشت :

١) به علت اینکه در یک خانواده اشرافی بود و می توانست به مدرسه برود و از معلمان سرخانه استفاده کند.

٢) نبوغ امیلی، او در ۱۲ سالگی ایتالیایی و لاتین را می دانست و در ۱۵ سالگی به زبان فرانسه کتاب ترجمه می کرد.

٣) نگرش و تفکر پدر امیلی بود. پدر امیلی به این نتیجه رسیده بود که او هرگز نمی تواند ازدواج کند و مشتاق بود که آموزش مفاهیم پیچیده بتواند زندگی بدون شوهر او را جبران کند.

پس از گذر سالها امیلی یک سوارکار زبده و یک پژوهشگر مشهور شد و بر خلاف انتظار پدرش در ۱۸ سالگی با مرد مسنی که با او تفاهم کامل داشت ازدواج کرد. امیلی بیشتر وقت خود را در خانه یا مهمانی ها یا قمارخانه ها سپری می کرد. با اینکه امیلی در زندگی اجتماعی خود خیلی فعال بود اما هرگز از مطالعه ریاضی غفلت نکرد و تعصبات اجتماعی اجازه نداد تا او هرگز از یادگیری ریاضی و علوم باز دارد. مثلا وقتی از حضور امیلی در یکی از محافل دانشمندان و ریاضیدانان خودداری می شد، او فورا” به منزل باز می گشت و با پوشیدن لباس مردانه در مجلس حضور می یافت.

امیلی در تمام مدت تعدادی کار عملی انجام داد. وقتی نتوانست کتاب علوم مناسبی برای پسرش بیابد، تصمیم گرفت خودش کتاب علومی برای او بنویسد و کتاب مبانی فیزیک در شرح روش علمی لایب نیتز نوشت. امیلی دوشاتله فقط یک کتاب غیرعلمی گفتار در باب شادی نوشت که مجموعه ای از نوشته های او درباره خوشبختی و فلسفه اخلاق است. آکادمی علوم در سال ۱۷۳۸ جایزه ای به مقاله «ماهیت آتش» او اهدا کرد.

زمانی که در سیره اقامت داشت او به مطالعه مفهوم جدید روش علمی نیوتن روی آورد. آخرین کار امیلی در آن زمان موضوع نور شناسی بود. شخصیت دوگانه امیلی از او انسان عجیبی ساخته بود، یک نقش زن بازیگوش و شوخ طبع و مهمان باز با لباس های زیبا همراه با رقص، قمار، عشوه گری و دیگری دانشمندی جدید که به تحقیقات مهم علاقه داشت و آثار مهمی را به چاپ رساند. در پاریس امیلی اصول ریاضی نیوتن را به فرانسه ترجمه کرد و در همان زمان دختر کوچکش به دنیا آمد که سه ماه بعد به علت دستپاچه شدن امیلی در زمان به دنیا آمدن دخترش موجب شد او و نوزادش در سال ۱۷۴۹ چشم از جهان فرو ببندد. شوق زندگی و شوق یادگیری در زندگی دوگانه امیلی با لقب زیبای «ونوس-نیوتن» از طرف فردریک دوم، پادشاه پروس فضای بیشتری پیدا می کند.
منبع:ویکیپدیا

زندگانی کلود مونه

کلود مونه را از بنیانگذاران مکتب امپرسیونیسم می‌دانند. این نقاش فرانسوی در طول عمر خود آثاری نوآورانه و جاودانی خلق کرد که امروزه از گران‌بهاترین آثار نقاشی محسوب می‌شوند.

کلود مونه در روز ۱۴ نوامبر سال ۱۸۴۰ در پاریس به دنیا آمد و دوران تحصیلی خود را در لوهاور گذراند. استعداد هنری او در همان دوران مدرسه نمایان شد. مونه برای سرگرمی کاریکاتور معلمان و هم‌کلاسی‌های خود را می‌کشید. این کاریکاتورها را یکی از قاب‌سازان شهر در ویترین مغازه‌اش به نمایش می‌گذاشت و دیری نپایید که مونه در سن ۱۵ سالگی به عنوان کاریکاتوریستی ماهر زبانزد مردم شهر شد.

مونه پس از پایان دوران تحصیلی تصمیم گرفت نقاش شود. تلاش‌های او برای دریافت بورسیه بی‌نتیجه ماند تا اینکه سرانجام تصمیم گرفت با درآمدهای حاصله از کشیدن کاریکاتورها و همچنین با پشتیبانی مالی پدرش راهی پاریس شود. او در آکادمی سوئیس در پاریس به تحصیل پرداخت و با بازدید از نمایشگاه‌ها گوناگون سعی در گسترش دانسته‌ها و توانایی‌های خود در عرصه هنر داشت.

تا سال ۱۸۷۴ نقاشان فرانسه تنها یک راه برای عرضه آثار خود به طیف گسترده‌ای از عموم مردم داشتند. آنان باید آثار خود را به “سالن پاریس” که نهادی دولتی بود، ارائه می‌کردند و هیات داوران این نهاد تصمیم‌ می‌گرفت که چه آثاری به نمایش گذاشته شوند. سی تن از نقاشان آن زمان از جمله مونه، رنوار، سزان و سیسلی پس از رد شدن آثارشان خود دست به کار شده و نمایشگاهی برپا کردند.

مونه در سال ۱۹۷۲ یکی از معروف‌ترین آثار خود را خلق کرد که “امپرسیون، طلوع خورشید” نام دارد. این اثر نمایی بود از منظره بندر الوهاور در هنگام غروب آفتاب. این اثر در نخستین نمایشگاه امپرسیونیست‌ها در سال ۱۹۷۴ به نمایش گذاشته شد. یکی از منتقدان معروف فرانسه این نام و اثر را به استهزا گرفته بود و به این ترتیب نام سبک امپرسیونیسم متولد شد.

تا سال ۱۸۸۶ هشت نمایشگاه مستقل برای عرضه آثار هنرمندان جوان در پاریس برگزار شد که امید داشتند به وابستگی خود به بازار و نهادهای دولتی در زمینه هنر پایان دهند. در آن زمان پاریس معبد هنر بود و پویایی این شهر فرصتی به نقاشان جوان می‌داد تا ایده‌ها و آثار نوآورانه‌ی خود را به نمایش بگذارند.

از ویژگی‌ها و مشخصه‌های سبک امپرسیونیسم که بیش از همه در فضای باز ترسیم می‌شود، نشان دادن تاثیر موج‌های نور خورشید بر طبیعت، استفاده از رنگ‌های شکسته و کشیدن سریع قلم‌مو بر بوم نقاشی است. بیننده با برداشت و دریافت نقاش از لحظه و سوژه روبروست.

امپرسیونیست‌ها نقاشانی بودند که آثار خود را در دل طبیعت می‌آفریدند تا دریافت و برداشت خود را به بهترین شکل ممکن به بوم نقاشی منتقل کنند و کم و کیف نور را آن گونه که مشاهده و حس کرده‌اند، به تصویر کشند. جنگل “فونتن‌بلو” که در جنوب پاریس قرار دارد، از جمله مکان‌هایی بود که نقاشان جوان چون مونه برای خلق آثار به آنجا می‌رفتند.

بناها و فضاهای شهری نیز از سوژه‌هایی بوده که مونه در آثار خود ابه آنها توجه داشته و کوشیده آنها را در پرتو نورهای گوناگون ترسیم کند، از جمله ایستگاه قطار سن لازار که از آثار معروف او محسوب می‌شود.

مونه سال‌های زیادی از عمر خود را در روستای ژیورنی گذراند. خانه و باغ زیبای این نقاش برجسته امروز به موزه‌ای بدل شده که علاقمندان می‌توانند رد پای مونه را در نقاط مختلف آن ببینند و سوژه‌های گوناگون آثار مونه را در آنجا بازیابند. نمایی از خانه مونه در ژیورنی که در ۶۳ کیلومتری شمال غرب پاریس قرار دارد.

باغ بزرگ خانه مونه در ژیورنی با پل ژاپنی‌ و گل و گیاهان گوناگون الهام‌بخش این نقاش مشهور بوده است. به ویژه از پل ژاپنی این باغ چندین تابلو وجود دارد که در موزه‌های معروف جهان نگهداری می‌شود.

مونه که علاقه‌ی خاصی به هنر ژاپن داشت در طراحی و ساخت این باغ از عناصری از هنر و معماری ژاپن استفاده کرده است. یکی از جذابیت‌های این باغ برکه‌ی نسبتا بزرگ است که در کناره‌ی آن درختان بید مجنون و بر روی آن نیلوفرهای آبی توجه بیننده را جلب می‌کنند. به ویژه نیلوفرهای آبی از سوژه‌هایی است که مونه در تابلو‌های گوناگون به آنها پرداخته و آنها را در ظرافت‌های مختلفی ترسیم کرده است.

در برخی آثار مونه انسان در مرکز توجه قرار دارد. این تابلو که یکی از آثار معروف مونه به شمار می‌رود، در آن دوران بحث و جنجال فراوانی به راه انداخت. عرض این تابلو بر ۲ متر بالغ می‌شود. در آن زمان این اندازه تابلوها تنها برای خلق آثار تاریخی استفاده می‌شد. از آن گذشته “کامیل” (دوم از راست)، شریک زندگی مونه و فرزند مشترک آن دو در این تصویر دیده می‌شود. آنها بدون آنکه ازدواج کنند بچه‌دار شده بودند.

مونه در سال‌های زیادی از پایان عمرش از بیماری آب مروارید رنج می‌برد. اما درد این بیماری و ناراحتی‌های چشم مانع از آن نشد که او تا پایان عمر خود دست به خلق آثاری جاودانی بزند. او در سال ۱۹۲۶ در سن ۸۶ سالگی چشم از جهان فرو بست.

زندگانی لویی ماسینیون

لویى ماسینیون Louis Massignon خاورشناس نامدار فرانسوى در سال ۲۵ ژوئیه ۱۸۸۳ در نوژان فرانسه به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى و دانشگاهى را در کشور خود گذراند و با زبان هاى عربى و فارسى و ترکمن و آلمانى و انگلیسى آشنا شد و در دو مؤسسه علمى «کلژ دوفرانس» و دیگرى «مؤسسه مطالعات عالیه سوربن» به تدریس اشتغال یافت. عضویت وى در بنیاد فرانسوى باستانشناسى که در قاهره بپا شده بود او را با کشورهاى اسلامى آشنا کرد و این آشنایى موجب مسافرتهایى به مصر و عراق و سوریه و ایران و الجزایر و حجاز شد.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2012/04/Louis_MASSIGNONbis.jpg
ماسینیون سال هایى چند (از ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۵) در کلژ دوفرانس تدریس «جامعه‏شناسى اسلامى» را به عهده داشت و از سال ۱۹۳۲ به بعد، موضوع «اسلام‏شناسى» را در «مدرسه مطالعات عالیه» نیز بر درس پیشین افزود. در طى مسافرتهایش به مشرق زمین، یکسال (۱۹۱۳) در دانشگاه قدیمى مصر به تدریس پرداخت و موضوع درس وى «تاریخ اصطلاحات فلسفى» بود. در حفاریهاى عراق براى کشف «قصر الاخیضر»، نیز حضور و مشارکت داشت. در سوریه به پژوهش درباره فرقه «نصیریه» همت گماشت و در اثر مطالعه کتاب «تذکره الاولیاء» اثر شیخ عطار، سخت به پژوهش در زندگى حسین بن منصور مشهور به حلاج دلبستگى پیدا کرد و به ایران سفر نمود و از شهر بیضا (از توابع فارس) که زادگاه حلاج بود، دیدن کرد. از آن پس محور اساسى تتبعات وى، زندگى حلاج و عرفان ایرانى بود.
لوئى ماسینیون سردبیرى «مجله جهان اسلامى» را در پاریس به عهده داشت و سپس «مجله مطالعات اسلامى» جاى آن را گرفت.
لویى ماسینیون در نوامبر ۳۱ اکتبر ۱۹۶۳) در فرانسه بدرود زندگى گفت.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2012/04/massigon_portrait.jpg

آثار
از لوئى ماسینیون آثار فراوانى باقى مانده که در اینجا پاره‏اى از آنها را یاد مى‏کنیم:
۱- تفکرات در بناى اولیه تجزیه نحوى در زبان عرب.
.analyse grammaticale arabe`Reflextion Sur la stucture primitive de L
۲- بررسى ریشه‏هاى فنى عرفان اسلامى .
.Essai sur les origines du lexique Technique de la mystique musulmane
۳- سلمان پاک و نخستین شکوفه‏هاى معنویت اسلام در ایران.
.Islam Iranien`Salman pak et les premiers spirituelles de l
این کتاب درباره سلمان پارسى نوشته شده و دکتر على شریعتى آن را به فارسى برگردانده و دکتر عبدالرحمن بدوى نیز تحت عنوان «سلمان الفارسى و البواکیر الروحیه للاسلام فى ایران» ترجمه‏اى به عربى از آن به دست داده است. کتاب «سلمان پاک» پاره‏اى خطاهاى روشن دارد که در این مقاله ذکرى از آنها خواهیم آورد.
۴- منحنى زندگى حلاج.
martyr mystique ,Le cas de Hallaj :une vie`Etude sur courbe personnelle d .Islam`deL
این کتاب به وسیله دکتر روان فرهادى از مترجمان فاضل افغانى، به پارسى ترجمه شده است. دکتر عبدالرحمن بدوى نیز آن را با عنوان «دراسه عن المنحنى الشخصى لحیاه: حاله الحلاج الشهید الصوفى فى الاسلام» به عربى برگردانده است.
۵- مصیبت حلاج، صوفى شهید اسلام.
.Islam`martyr mystique de L ,Hallaj-passion d’Al
این کتاب را دکتر ضیاء الدین دهشیرى با عنوان «مصایب حلاج» به فارسى ترجمه کرده است.
در این کتاب و کتاب پیشین، ماسینیون شباهتى میان حلاج و مسیح علیه السلام دیده از این رو داستان حلاج را پیگیرى کرده است. در برداشتهاى وى از زندگى حلاج جاى نقد باقى است و ما در همین مقاله اشاره‏اى بدین امر خواهیم داشت.
۶- نیایش ابراهیم در سدوم..Abraham sur sodom`La priere d
۷- هفت خفته افسس (اصحاب کهف). .Ephese`Les sept dormants d
۸- شهر مردگان در قاهره. .La cite des morts au caire
و کتابها و مقالات دیگرى هم از ماسینیون به جاى مانده که از ذکر یکایک آنها در اینجا خوددارى مى‏کنیم. همین اندازه یادآور مى‏شویم که ماسینیون در نگارش «دائره المعارف اسلام» نیز شرکت داشته و به عنوان نمونه، مقالات «تصوف» و «قرامطه» و «حسین بن روح» در دائره المعارف، از اوست. کتاب «الطواسین» اثر حسین بن منصور حلاج را هم ماسینیون به چاپ رسانده است.

غلامحسین صدیقی از بنیانگذاران کنگره‌ی هزاره ابو علی سینا بود و هنگامی که کنگره در اردیبهشت ۱۳۳۳ در همدان تشکیل شد در زندان لشکر ۲ زرهی تهران به سر می‌برد. لویی ماسینیون از شاه اجازه گرفت تا با دکتر صدیقی در زندان ملاقات کند. این ملاقات در محیطی تاثرانگیز صورت گرفت. دو دانشمند خود را در آغوش یکدیگر افکندند و یک ساعت به گفت و گو پرداختند. در هنگام خداحافظی ماسینیون درحالی که اشک درچشم داشت به دکتر صدیقی گفت : به امید خدا به زودی آزادی خود را به دست خواهید آورد.

مراسم بزرگداشت وی در مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی در مرداد ۱۳۸۶ برگزار گشت.کاظم موسوی بجنوردی، رئیس مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی – سفیر فرانسه – پرفسورشارل هانری دوفوشه‌کور استاد ادبیات فارسی دانشگاه سوربون و مترجم دیوان حافظ به زبان فرانسه – احسان نراقی- غلام ‌رضا اعوانی و بهمن نامور مطلق در این مراسم سخنرانی کردند.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2012/04/massignon21.jpg

http://mandegar.tarikhema.org/images/2012/04/massignon1.jpg