زندگانی مرحمت بالازاده

در هفدهم خردادماه ۱۳۴۹ در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند که یکی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یکی برای خانواده اش تحفه ای می ماند. خانواده نام “مرحمت” را برایش بر می گزینند.

پدرش “حضرتقلی” در روستاهای اطراف دستفروشی می کرد و مادرش هم به کارهای خانه مشغول بود. مرحمت از اوایل کودکی جسور بود به طوری که مادرش به او می گوید: «می ترسم چشم بخوری و نظر شوی»
بالاخره تحصیلاتش را تا ابتدایی ادامه می دهد و همین مواقع مصادف می شود با پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن شروع جنگ تحمیلی.
مرحمت دیگر نمی تواند تحمل کند و می خواهد در دوران ابتدایی به جبهه اعزام شود ولی هیچ کس تصورش را هم نمی کند که او می خواهد به مناطق عملیاتی برود.
بالاخره مرحمت وارد بسیج می شود و توانایی های خود را نشان می دهد. در پایان دوره آموزشی در امتحان تیراندازی، مرحمت در کل گردان نفر پنجم شده و تعجب همگان را برانگیخته بود. ولی با تمام اینها به خاطر سن کمش با اعزام او مخالفت می کردند. چندین بار در مراحل اعزام در گرمی و اردبیل، و در خان آخر در تبریز اجازه اعزام به او داده نمی شود.
مرحمت سرش را پائین انداخته و با حسرت می گوید: “اینها به من می گویند سن تو کم است اما خیال کرده اند، هر طوری شده من باید خودم را به جبهه برسانم”.
او به هر دری می زند تا اینکه فرجی پیدا شود. اما واقعاً هم سن و هم هیکل او در قد و قواره جنگ نبود.
مرحمت تکلیف خود را شناخته بود و بر اساس آن تکلیف باید به جبهه می رفت، لذا برای رسیدن به هدف، تصمیم بزرگی می گیرد و خود را به تنهایی و با مشقت هر چه تمام تر به پایتخت می رساند و به ملاقات رئیس جمهور می رود. با چه مشکلاتی وارد ساختمان ریاست جمهوری می شود، بماند.
رئیس جمهور وقت حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله را ملاقات می کند. در آن ملاقات به حضور حضرت قاسم (ع) در واقعه عاشورا و ۱۳ ساله بودن آن بزرگوار اشاره می کند و می گوید “اگر من ۱۲ ساله اجازه حضور در جبهه ندارم، پس از شما خواهش می کنم که دستور بدهید بعد از این روضه حضرت قاسم (ع) خوانده نشود.”
حرف های مرحمت رئیس جمهور را تحت تأثیر قرار داد و ایشان دست خطی با این مضمون می نویسد که «مرحمت عزیز می تواند بدون محدودیت به منطقه اعزام شود» یعنی مجوزی بسیار معتبر که نوجوانی با این قد و قواره ولی شجاع و نترس از رئیس جمهور می گیرد، جای هیچ حرفی و حدیثی را باقی نمی گذارد.

توانایی های او در منطقه عملیاتی و در چندین عملیات، رابطه او با شهید باکری و اینکه شهید باکری به منظور تبلیغ و روحیه دادن به رزمندگان دیگر که چنین فردی با سن کم، رو در روی دشمن می ایستد و جان فشانی می کند، مرحمت را برای دیگران الگویی می خواند.
مرحمت با آن جثه کوچک، قیافه معصومانه و دوست داشتنی، به فرمانده روحیه بچه ها تبدیل شده بود. نقل داستان و رشادت ها و شجاعت های او در میدان نبرد، موجب تقویت روحیه رزمندگان بود.
از جمله مسایل جالب درباره زندگی شهید بالازاده این است که هر زمانی این شهید بزرگوار برای مرخصی به پشت جبهه می آمده به درخواست امام جمعه شهر، قبل از خطبه های نماز جمعه برای مردم سخنرانی و آنها را برای رفتن به جبهه تشویق می کرد.
مرحمت در یکی از عملیات ها که در حال برگشت به موقعیت خودشان بود، با نیروهای دشمن مواجه می شود و این در حالی بوده است که آن شهید قهرمان اسلحه ای هم در اختیار نداشته است، ولی ناگهان متوجه شیئی می شود و آن را بر می دارد و به عربی می گوید: “قف” یعنی “ایست” آنها از ترس و وحشت تسلیم او می شوند و مرحمت در تاریکی شب آنها را به مقر می آورد.
افسر عراقی دستگیر شده به فرمانده ایرانی می گوید: “می خواهم از شما یک سوال بپرسم. من خودم در چند کشور دوره چریکی دیده ام ولی تابحال اسلحه ای که سرباز شما بدست داشت را ندیده ام” نگو که مرحمت که به دستشویی رفته بود و اسلحه هم نبرده بود، متوجه اگزوز لودر می شود که به زمین افتاده و آن را بر می دارد و عراقیها هم از خوفی که خداوند بر دل آنها گذاشته بود، آن را اسلحه ای پیشرفته می بینند و مرحمت برای اینکه نیروهای دشمن را خوار و ذلیل نشان بدهد، به جای اینکه اگزوز را بیاورد آفتابه را می آورد و می گوید “من با این اسلحه شما را اسیر گرفته ام” این حرف باعث انفجار خنده در بین رزمندگان اسلام و باعث شرمساری نیروهای عراقی می شود.
مرحمت حدود سه سال در جبهه ها، جنگ کرده بود تا اینکه ۲۱ اسفند ۱۳۶۳ در عملیات بدر در جزایر جنوب به درجه رفیع شهادت که کمتر از آن حق او نبود نایل می آید.

tasnimnews

زندگانی منوچهر جمالی

منوچهر جمالی ‏ (زاده ۱۳۰۷ خورشیدی، کاشان/ فوت ۱۶ خرداد ۱۳۹۱، اسپانیا) فیزیکدان، فیلسوف، شاعر، تاریخدان و پژوهشگر نامی و ایرانی ساکن ایالات متحده آمریکا بود.

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی،در حالی که ۶ ساله بود، به همراه خانواده از کاشان به تهران رفت.
در تهران، نخست در دبیرستان جمشیدِ جم، سپس در دبیرستان فیروز بهرام و پس از آن در دبیرستان البرز درس خواند. او سپس روانه دانشگاه علوم شد و به تحصیل در رشتهِ فیزیک مشغول شد. از جمله استادان او در دانشگاه علوم، می‌توان به پدر فیزیک ایران، پروفسور محمود حسابی اشاره کرد. منوچهر جمالی، از جمله معدود دانشجویانی بود که مورد توجه و عنایت پروفسور محمود حسابی قرار داشت. وی پس از پایان تحصیلات در رشته فیزیک، برای گذراندن دورهِ تخصصی، در سال ۱۹۵۴ میلادی، وارد آلمان شد و به دانشگاه فرانکفورت رفت. او در آغاز دکترای خود را در رشتهِ فیزیک تئوری به پایان رساند و سپس به دانشگاه فلسفه فرانکفورت، برای تحصیل در رشتهِ فلسفه رفت.

از جمله استادان او در فلسفه بایست به دو فیلسوف نامی و معاصر یعنی تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر اشاره کرد که از بنیان گذاران مکتب فرانکفورت بودند.

از منوچهر جمالی به عنوان بهترین شخص برای تجزیه و تحلیل آثاری همچون شاهنامه فردوسی و اساطیر ایران باستان یاد می‌شود. تارنمای بورگوینکل آثار، تحولات افکار و ایده‌های فلسفی او را بررسی کرده‌است.

جمالی به روحیه ستیزه‌گری ادیان اسلام، زرتشتی و یهود و مسیحی اعتقاد داشت و بر این باور بود که «اسلام وزرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هرگونه دین و ایدئولوژی، باید درایران در فضای «فرهنگ گشوده سیمرغی» قرارگیرند، تا «اصل قداست زندگی، به کردار برترین اصل»، دست اسلام و زرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هر ایدئولوژی دیگری را، در ستیزه منشی، ببندد».

شعری از اشعار پروفسور جمالی:

شب هنگام که درکوچه پس کوچه‌های شهری غریب آواره می‌گشتم
فریادی بلند شد که:
من آبستن به حقیقتی بزرگم،
وهنگام زائیدن آنست،
هرچه زودتر، مامائی ببالینم بشتابد.
گویا آن کوچه، کوچه مردگان بود،
چون هردری را کوفتم،
و مامای حقیقت را جستم، که به کمک بشتابد،
ازهیچ دری پاسخی نیامد،
تامردی بدخیم وخشمگین، ناگهان ازدری سربیرون آوردوگفت:
دراین شهر، کسی حقیقت نمی‌زاید، که نیاز به مامایش باشد.
وهنگامی خسته وکوفته ببالین او شتافتم،
اومرده بود، هرچند فرزندی بس زیبا زائیده بود.
من ازآن شهر، به زاد وبومم بازگشتم،
وپس ازچندی خبریافتم،
که آن حقیقت، یتیم وبی سرپرست،
زنی خشکیده وخمیده شده،
ودر کوچه پس کوچه‌های همان شهر،
برای خوردن ونمردن، روسپی گری می‌کند

تعدادی از آثار برجسته استاد منوچهر جمالی عبارتند از:

نعش‌ها سنگین هستند
خِرَد، سرمایه فلسفی ایران
فلسفه: شیوه بریدن از عقیده
آزادی و همبستگی
انسان، اندازهِ حکومت
اندیشه‌هایی که آبستن هستند
از حقیقت باید گریخت
جداسازی سیاست از دین
خردِ سرپیچ در فرهنگ ایران
جـمهـوری ایـرانی
از هومنی در فرهنگ ایران تا هومنیسم در باختر
همگام ِ هنگام
بیراهه‌های اندیشه
بوسه ِ اهریمن
تخمهِ خود زا یا صورت خدا
جهانخانه‌های ما
ملت تصمیم می‌گیرد
پُـشـت به سـئوالات محال
مـولـوی بلخی وســایــهِ هُــمـا
رندی، هویت معمٌائی ایرانی
شهر خرد بجای شهر ایمان
نگاه از لبه پرتگاه
جشنهای ایران
رستاخیز سیمرغ
از چند چشمان و تک چشمان
درباره پاد اندیشی (دیالکتیک)
شهر ِ بی شاه در فرهنگ ایران
عقابی که آسمان را پیمود، ولی آسمان را ندید
در کشاکش میان یقین و ایمان
خرِد شاد: هومن، اصل شاد اندیشی در فرهنگ ایران
دلیرانی که در فریب حقیقت را می‌جویند و در حقیقت فریب را میابند
از عرفان پهلوانی
کاریز
مژده به آنانی که بهترین سخنان را می‌گویند
نوروز جمشیدی
شاهنامه و ما
سکولاریته برفرهنگ ایران یا عروسی انسان با جهان

منبع:
_پروفسور منوچهر جمالی کیست؟ منوچهر جمالی فیلسوف زندگی است و فردوسی زمان http://azarforooz.com/jamali.html

زندگانی آلنوش طریان

آلنوش طریان یا آلنوش تریان (زاده ۱۸ آبان ۱۲۹۹ در تهران – درگذشته ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ در تهران) فیزیک‌دان ایرانی ارمنی‌تبار بود که به «مادر نجوم» و «بانوی اختر فیزیک ایران» ملقب گردیده‌است.

آلنوش طریان در روز سه شنبه ۱۸ آبان ۱۲۹۹ برابر با ۹ نوامبر ۱۹۲۰ برابر از پدر و مادری تحصیل کرده و اهل فرهنگ در تهران زاده شد.پدرش آرتو طریان در رشتهٔ بازیگری و نمایش از مسکو دانش‌آموخته شد. او پایه‌گذار دومین مرکز آموزشی هنرهای دراماتیک و تئاتر سیروس بازیگری و نمایش در ایران بود. آرتو طریان مردی دانشور و ایران دوست بود که بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی را به زبان ارمنی برگردانده بود. مادرش بانو وارتو طریان رشته ادبیات و هنر سخنوری را در کشور سوئیس فراگرفته بود. او نخستین زن ایرانی ارمنی است که شعرهای فارسی را دکلمه و در هنر نمایش نیز فعالیت می‌کرد. آلنوش طریان در خانواده‌ای با چنین پشتوانه فرهنگی ادبی وهنری خانوادگی دوران کودکی را سپری کرد.

زندگی علمی:
آلنوش طریان تحصیلات پایه را در مدرسهٔ ارامنه و دوره دبیرستان را در دبیرستان انوشیروان دادگر زرتشتیان سپری کرد. او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران دریافت کرد و همان‌جا به عنوان متصدی عملیات آزمایشگاهی دانشکده علوم استخدام شد. سپس برای بورس تحصیلی درخواست کرد ولی به دلیل زن بودن او، استادش، محمود حسابی،با این درخواست موافقت نکرد، بنابراین آلنوش طریان به خرج خانوادهٔ خود به دانشگاه سوربن رفت و سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶ میلادی) از آن دانشگاه مدرک دکترا گرفت.

با وجود پیشنهاد استادی در دانشگاه سوربن، دکتر طریان با هدف خدمت به کشورش به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان دانشیار ترمودینامیک منصوب شد.
او در سال ۱۳۳۸ برای شرکت در بورسیهٔ دولتی آلمان غربی در مطالعه رصدخانه خورشیدی انتخاب شد و پس از چهار ماه مطالعه به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۵ نقش عمده‌ای را در بنیان‌گذاری نخستین رصدخانه فیزیک خورشیدی در ایران ایفا کرد.
خانم دکتر طریان در سال ۱۳۴۳ به مقام استادی در دانشگاه تهران رسید و نخستین شخصی بود که درس فیزیک ستاره‌ها (اختر فیزیک) را در ایران تدریس کرد.
وی به زبان‌های فارسی، ارمنی، فرانسوی تسلط داشته و با ترکی و انگلیسی آشنایی داشت.
آلنوش طریان بعد از ۳۰ سال تدریس، در سال ۱۳۵۸ به درخواست خویش بازنشسته شد.

سال‌های پایانی عمر:
آلنوش طریان هرگز ازدواج نکرد و منزل خود را وقف به جلفای نو اصفهان و دانشجویانی که محل اسکان مناسبی ندارند نمود و در اواخر عمر در «آسایشگاه سالمندان توحید» زندگی می‌کرد.
طریان در روز ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ برابر با ۶ مارس ۲۰۱۱ در سن ۹۰ سالگی به علت کهولت سن در تهران درگذشت.

خدمات علمی:
پایه‌گذاری نخستین رصدخانهٔ فیزیک خورشیدی.
برای نخستین بار درس‌های فیزیک خورشیدی و اختر فیزیک را ارایه داد.
طریان برای گسترش دانش و بهره‌گیری دانشجویان و ارمنیان خانه خویش را وقف کرد.
پایه‌گذاری نخستین تلسکوپ خورشیدی.

سمت‌ها:
طریان در سال ۱۳۴۳ به جایگاه استادی در دانشگاه تهران رسید.
طریان ریاست گروه تحقیقات فیزیک خورشیدی را به عهده داشت.

لوح‌های تقدیر:
نشان مسروپ ماشتوتس از طرف عالیجناب جاثلیق آرام کشیشیان.
لوح تقدیر از طرف وزارت رفاه و تأمین اجتماعی، به مناسبت کسب عنوان پیشکسوت برجستهٔ کشوری، اهدا شده به دست صادق محصولی
لوح تقدیر از طرف مدیریت سازمان علوم و ستاره‌شناسی تهران، شهرداری منطقهٔ یک، خانم نیلوفر قاسمی وش
لوح سپاس از طرف کیوان دواتگران، مدیر کل دفتر امور سالمندان
لوح تقدیر از طرف دانشکدهٔ فیزیک دانشگاه تهران
لوح تقدیر از طرف انجمن نجوم آماتوری ایران
لوح تقدیر از طرف ابوالحسن فقیه، رئیس سازمان بهزیستی کشور، به مناسبت روز جهانی سالمندان(۱۳۸۵ خورشیدی)
لوح تقدیر از طرف مؤسسهٔ ژئوفیزیک ایران؛ نبی بید هندی، رئیس مؤسسهٔ ژئوفیزیک(۱۳۸۵ خورشیدی)
لوح تقدیر از طرف دفتر ریاست جمهوری، زهره طبیب‌زاده نوری، مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز زنان و خانواده، به مناسبت کسب عنوان بانوی نمونهٔ فرهیختهٔ سال و بزرگداشت هفتهٔ زن (تیرماه ۱۳۸۵ خورشیدی)
لوح تقدیر از طرف انجمن خیریهٔ بانوان ارمنی‌های تهران(۱۳۸۵ خورشیدی)
لوح یادبود از طرف انجمن فرهنگی بیستون(۱۳۸۸ خورشیدی)
دریافت عنوان پیشکسوت نمونهٔ کشور، از طرف سازمان بازنشستگی کشور، در چهارمین همایش پیشکسوتان ایران (آذر ۱۳۸۸ خورشیدی)
لوح سپاس از طرف سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی، علی‌اکبر اشعری، مشاور رئیس جمهور و رئیس سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی(۱۳۸۹ خورشیدی)
لوح تقدیر از طرف مؤسسه ترجمه و تحقیق هور و انجمن خیریهٔ بانوان ارمنی‌های تهران(۱۳۸۹ خورشیدی)

منبع:
دکتر آلنوش طریان، نخستین بانوی فیزیک‌دان کشور و مادر ستاره‌شناسی ایران(۱۲۹۹–۱۳۸۹ش)، نویسنده: آستینه جان درمیان، فصلنامه فرهنگی پیمان – شماره ۵۳ – سال چهاردهم – پاییز ۱۳۸۹

زندگانی محمود بهزاد

دکتر محمود بهزاد (۲۲ اسفند ۱۲۹۲ در رشت – ۸ شهریور ۱۳۸۶) مترجم، مؤلف و زیست‌شناس ایرانی. او پدر زیست‌شناسی مدرن ایران قلمداد می‌شود.

پدرش جواهرساز بود. چون جواهرات را به سبک فرنگی می‌ساخت، او را مشهدی علی فرنگی ساز خطاب می‌کردند. تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند و جزء اولین دیپلمه‌های گیلان بود. سپس به دانشسرای عالی راه یافت و در سال۱۳۱۴ در رشته علوم طبیعی و تربیتی فارغ‌التحصیل شد. پس از اتمام خدمت نظام وظیفه رهسپار کرمانشاه شد و به مدت ۵ سال در آن استان ماند و سپس به رشت مراجعت کرد. به دلیل آشنایی کامل با زبان فرانسوی و مطالعات مداوم، کتاب «داروین چه می‌گوید؟» را به سال ۱۳۲۲ تألیف و کتاب «راز وراثت» اثر ژان روستان را در سال ۱۳۲۳ ترجمه کرد.

تحصیلات و فعالیت‌های علمی:

در سال ۱۳۲۴ با توجه به علاقهٔ زیادی که به زیست شیمی داشت، به موازات تدریس در دبیرستان البرز تهران در دانشکدهٔ داروسازی ثبت نام کرد و در سال ۱۳۲۸ با اخذ مدرک دکترای داروسازی، فعالیت خود را در تهیهٔ کتاب‌های درسی و کمک درسی متمرکز ساخت. استاد به سه زبان فرانسه، انگلیسی و آلمانی آشنایی دارد. در سال ۱۳۳۹ با ترجمهٔ کتاب «سرگذشت زمین» تألیف جورج گاموف وی برنده جایزه سلطنتی شد. ترجمهٔ کتاب «روانشناسی فیزیولوژیک» که در سال ۱۳۴۸ انتشار یافت، موجب شد برای تدریس روانشناسی فیزیولوژیک به دانشگاه تهران دعوت شود. از آن پس در دانشگاه تهران، دانشسرای عالی و مدرسه عالی دختران به تدریس زیست‌شناسی و روانشناسی فیزیولوژیک پرداخت. وی از سال ۱۳۳۹ به مدت ۱۵ سال در دبیرستان رازی علوم طبیعی را به زبان فرانسوی تدریس کرد. او یکی از فعال‌ترین مترجمان علمی ایران محسوب می‌شود که از مهمترین ترجمه‌هایش می‌توان به ترجمه آثار چارلز داروین و ریچارد داوکینز و آثار غیر داستانی ایزاک آسیموف اشاره کرد.

در سال ۱۳۴۱ مأمور تأسیس سازمان کتاب‌های درسی شد و مدت دو سال ریاست این سازمان را به عهده داشت. با تلاش او همهٔ کتاب‌های درسی ایران (از دورهٔ ابتدایی تا پایان دورهٔ متوسطه) تدوین و تألیف شد و با رسم‌الخط واحدی به چاپ رسید. در سال ۱۳۶۰ به زادگاه خود بازگشت و همکاری خود را با انجمن داروسازان گیلان آغاز کرد و با بیش از ۶۰ سال تدریس در زمینه‌های مختلف زیست‌شناسی، فیزیولوژی و ژنتیک به عنوان «پدر زیست‌شناسی نوین ایران» معروف شد. استاد دکتر بهزاد پرکارترین نویسنده و مترجم کتاب‌های علمی در ایران است. تعداد تالیف‌ها و ترجمه‌های او به ۹۸ جلد کتاب می‌رسد که ۶۳ کتاب را به تنهایی و ۳۵ کتاب دیگر را به یاری همکاران دانشمند خود تألیف و ترجمه کرده است. آثار او عموماً مورد استقبال و توجه دانش پژوهان، دانشجویان و دانش آموزان قرار گرفته و برخی از تالیف‌ها و ترجمه‌های وی همانند «داروینیسم و تکامل» اکنون به چاپ دهم رسیده است. اغلب آثار استاد بهزاد توسط ناشران معتبر همانند بنگاه ترجمه و نشر کتاب، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، امیرکبیر، خوارزمی، نیل، کتاب فروشی مرکزی و نیز انتشارات دانشگاه‌ها چاپ و منتشر شده است. علاوه بر آثاری که نام برده شد و نیز کتاب‌هایی که با همکاری دیگر استادان منتشر ساخته، صدها مقاله در زمینه‌های مختلف از وی به چاپ رسیده است. تا روزهای پایانی عمر نیز با همکاری انجمن داروسازان، مجلهٔ «حکمت» حاوی آخرین اطلاعات پزشکی و داروسازی را در رشت منتشر می‌کرد.

بهزاد، ساعت ۴:۳۰ عصر روز پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۶ در سن ۹۴ سالگی به دنبال بیماری سرطان معده در منزل شخصی خود در رشت درگذشت.


سردیس دکتر محمود بهزاد در منطقه آزاد بندر انزلی

آثار:

تالیفات:
بیولوژی برای همه
آیا به راستی انسان زاده میمون است؟ (چاپ ۴)
بدن من (چاپ ۲)
علوم سال سوم دبستان‌های کشور
علوم سال چهارم دبستان‌های کشور
نکاتی چند دربارهٔ ژنتیک (چاپ ۲)
نکاتی چند دربارهٔ فیزیولوژی عمومی
نکاتی چند دربارهٔ فیزیولوژی اعصاب و غدد داخلی (چاپ ۲)
نکاتی چند دربارهٔ زیست‌شناسی (چاپ ۲)
نکاتی چند دربارهٔ روانشناسی فیزیولوژیک
داروینیسم و تکامل (چاپ ۹)
گیاه‌شناسی برای سال ششم طبیعی
علم (چاپ ۴)
روانشناسی حیوانی
تئوری تکامل و روانشناسی (چاپ ۲)
مغز آدمی از دیدگاه روانشناسی، جانورشناسی (در ۱۶ جلد)
قانون جنگل
ابعاد انسانی نوع آدمی
بیوتکنولوژی

تالیفات با همکاری دیگران:
علوم سال اول راهنمایی
علوم سال دوم راهنمایی
علوم سال سوم راهنمایی
دوره کامل علوم طبیعی برای دبیرستان‌ها (۱۱ جلد)

ترجمه:
راز وراثت (چاپ ۲)
قرن داروین (چاپ ۲)
اسرار مغز آدمی (چاپ ۲)
هشت گناه بزرگ انسان متمدن (با فرامرز بهزاد)
تن آدم (چاپ ۲)
علم وراثت
رمز تکوین
اسرار بدن زندگی ما به چه موادی بسته است
حیات و انرژی
بیوگرافی پیش از تولد (چاپ ۲)
فقط یک تریلیون
روانشناسی فیزیولوژیک (چاپ ۲)
جهان از چه ساخته شده است
سرگذشت زمین (چاپ ۴)
جهان چگونه آغاز شد
شناخت حیات
زندگی گیاهی – سرچشمهٔ زندگی (چاپ ۲)
سرگذشت زیست‌شناسی
زیست‌شناسی BSCS محدودیت‌های رشد (چاپ ۲)
زمین در خطر (چاپ ۳)
تکامل (سری طلایی)
گیاه‌شناسی (سری طلایی)
کانی‌های جهان (سری طلایی)
وراثت و طبیعت آدمی
پاولف
آیا به راستی مردان برتر از زنان اند؟
جهان در سراشیبی سقوط
دانشنامهٔ عمومی (جهان جانداران)
شور هستی زندگی نامه داروین
راز تندرستی
آلرژی (زیر چاپ)
آسم (زیر چاپ)
درس نامه پزشکی پیشگیری و پزشکی اجتماعی ویرایش ۱۴ (ترجمه و ویرایش)
زمینه روانشناسی هیلگارد (ویرایش ۱۴)-آخرین کار ترجمهٔ دکتر بهزاد که در اردیبهشت ۱۳۸۶ چاپ شد.
ساعت ساز نابینا (ترجمه دکتر محمود بهزاد و شهلا باقری)

منبع:
ماهنامهٔ جامعهٔ پزشکی استان گیلان
وب‌گاه دکتر بهزاد

زندگانی ودود مؤذن

ودود موذن نقاش، خواننده ونوازنده و پیکرتراش ایرانی است.

ودود مؤذن برادرزاده رحیم و فرزند سلیم موذن‌زاده اردبیلی به سال قرار ۱۳۳۹ در شهر اردبیل در خانواده‌ای مذهبی زاده‌شد. به لحاظ موروثی بودن صدای خوش در خانواده مؤذن‌زاده اردبیلی وی نیز از این موهبت بهره‌مند شد و از کودکی به فراگیری موسیقی مقامی در خانواده خود پرداخت.

فعالیت درموسیقی:

او در دو زمینه موسیقی ایرانی و موسیقی آذری فعالیتهای چشمگیری دارد بطوریکه در سال ۵۸ موسیقی ایرانی را نزد استادان (مرحوم ملت‌پرست، شاملو، آشتیانی) شروع کرده و از سال ۵۹ در چاووش به محضر استاد ناصح‌پور راه یافت و از محضر او بهره برد. همزمان نزد استاد مظهری به فراگیری نواختن تار پرداخت و از سال ۶۵ به فراگیری علمی و آکادمیک موسیقی آذری پرداخت و از محضر استاد آغاخان عبدالله‌یف بهره‌مند شد و راه و روش وی را ادامه داد. وی در نتیجه مجالست و آشنایی با استادان بزرگ موسیقی آذربایجان همانند حاجی‌بابا حسین‌اف، یعقوب احمداف، رامیز قلی‌اف، عارف بابایف و سایر هنرمندان بزرگ آذربایجان موفق به اجرای شیوه‌های مختلف موسیقی مقامی آذربایجان شد و توانست آثار به یاد ماندنی را از خود به جای بگذارد تا حدی که رادیو دولتی آذربایجان (باکو) وی را سرآمد خوانندگان مقامی ایران قلمداد کرد. او به همراه استاد بزرگ کمانچه هابیل علی‌اف به اجرای کنسرت‌های متعددی در نقاط مختلف ایران پرداخت. ودود مؤذن ضمن تحقیق گسترده در موسیقی عاشیقی به فراگیری نواختن ساز قوپوز نزد استاد حیدری پرداخته‌است. وی از سال ۶۹ در واحد موسیقی صدا و سیما همکاری خود را آغاز کرده و در این مدت سرودهای مختلفی را اجرا و ضبط نموده است.

همکاری باارکستر :

ایشان از سال ۷۲ با ارکستر بزرگ نظامی دانشگاه نظام به عنوان تک‌نواز همکاری داشته و در جشنواره‌های مختلفی به اجرای برنامه پرداخته‌است. همچنین با تشکیل گروه سهند در مرکز سرود و آهنگهای انقلابی تالار وحدت از سال ۶۸ تا ۷۶ موفق به اجرای کنسرت‌هایی در نقاط مختلف ایران و خارج از کشور شد و از سال ۱۳۷۶ نیز با تشکیل گروه آراز به عنوان خواننده به فعالیت خود ادامه داده و توانست آثار ماندگاری را بخصوص در خارج از کشور اجرا نماید. ولی فعالیتهای هنری او به موسیقی ختم نمی‌شود.

نقاشی:

در زمینه نقاشی از نقاشان بازاری کشور هستند. تا به حال ۴ مجلد از نمونه آثار ایشان به چاپ رسیده‌است.

درباره اذان شیخ کریم موذن زاده اردبیلی:

پسران شیخ کریم، اذانی را که پدرشان در آواز بیات ترک ساخته بود، می‌خواندند. اما بیشتر از همه رحیم موذن‌زاده آن را می‌خواند به خصوص که بعد از مرگ پدر، او به جای شیخ کریم موذن مسجد امام شد. ودود موذن‌زاده فرزند سلیم موذن‌زاده اردبیلی، سومین نسل از این خانواده‌است که این اذان را می‌خواند. آنها همه صدای خوبی دارند و راه شیخ کریم را دنبال کرده‌اند. ودود موذن‌زاده درباره ساخت این اذان می‌گوید: پدربزرگم شیخ کریم، موذن، مداح و تعزیه‌خوان بود اما موسیقی ایرانی را به خوبی می‌شناخت. آن دوره بیشتر مداحان و تعزیه‌خوان‌ها به خصوص آذری‌ها، موسیقی دستگاهی را می‌شناختند. مکتب‌خانه‌هایی بود که مداحان آنجا دوره می‌دیدند، البته نه به اندازه یک موسیقی‌دان بلکه تا اندازه‌ای که موسیقی اصیل و دستگاه‌های معروف آن را بشناسند و بتوانند اجرا کنند. شیخ کریم در جوانی اذان را بر اساس آواز بیات ترک می‌خواند. اذانی که شیخ کریم موذن‌زاده در مسجد امام بازار تهران اجرا کرد، آنقدر مورد توجه قرار می‌گرفت که رادیو آن را ضبط کرد. این اذان به گفته خانواده شیخ کریم اولین اذانی است که از رادیو پخش شده‌است. ودود موذن‌زاده ماجرای ضبط رادیویی اذان را این‌گونه تعریف می‌کند: پدرم می‌گوید سال هزار و سیصد و بیست و دو این اذان ضبط و از رادیو پخش شد تا سال سی و هفت هم پخش می‌شد. اما از آن به بعد، اذان پسر بزرگ شیخ کریم یعنی رحیم موذن‌زاده پخش شد. او پس از پدر در مسجد امام اذان می‌گفت. بعد هم در حوزه علمیه قم درس خواند و منبرخوان مسجد امام شد. سال‌ها آنجا منبر می‌گفت و بعد از منبرها به مناسبت‌هایی می‌خواند. قبل از این‌که شیخ کریم اذانی را در موسیقی آواز بیات ترک بخواند، تمام اذان‌ها عربی بود. او کار دشواری را به سرانجام رساند چرا که گنجاندن اذان در دستگاه‌های آذربایجانی، کار آسانی نیست. بعد از او هم تلاش‌های زیادی برای خواندن اذان‌های مشابه شد، اما هیچ‌کدام با موفقیت همراه نبود. اذان موذن‌زاده‌ها تنها اذان در دستگاه‌های موسیقی آذربایجانی است. خود من هم هفت سال پیش در مسابقه‌ای به کمک دوستانی که همه صاحب‌نظر موسیقی بودند، می‌خواستم در این اذان تغییر بدهم، اما هیچ کاری نتوانستم بکنم. انگار این اذان یک معجزه بود.

آثارموسیقایی:

محراب شفق
آرزو قیزیم
ریحان
ساری بلبل
مهربان

موذن در زمینه مجسمه‌سازی هم تبحر خاصی دارد. او دوره تکمیلی مجسمه‌سازی را در کشورآذربایجان وازاستادان بنام آموزش دیده‌است. مجسمه‌های خلق شده از جنس برنز او ازمشاهیر بنام اردبیل در میدانهای مختلف شهر اردبیل چشم هر بیننده‌ای را نوازش می‌دهد.


پیکره استاد شهریار_پارک شهریار اردبیل


پیکره شمس عطار اردبیلی-محل بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی (ثبت یونسکو)

منبع: ویکیپدیا

زندگانی پوران فرخزاد

پوران فرخ‌زاد (زادهٔ بهمن ۱۳۱۲ در نوشهر – درگذشتهٔ ۹ دی ۱۳۹۵) شاعر، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر ایرانی بود. او در دوران فعالیتش حدود ۳۰ کتاب منتشر کرد که از مهمترین آن‌ها «کارنمای زنان کارای ایران»، نخستین فرهنگ مبسوط دربارهٔ زنان ایرانی است.

پوران در بهمن ۱۳۱۲ در نوشهر زاده شد. او فرزند توران وزیری تبار (زاده تهران و کاشی‌تبار) و سرهنگ محمد فرخ‌زاد (که ستوان جوان و تحصیل‌کرده شعردوستی از دهکده بازرگان تفرش بود) است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان خواهر کوچکترش، فروغ فرخزاد و برادرش، فریدون فرخزاد را نام برد. پوران کودکی خود را در نوشهر و شهرهایی دیگر گذراند و در تهران بزرگ شد. او و خواهران و برادرانش پیش از رفتن به مدرسه خواندن را آموخته و با کتاب‌خوانی مأنوس شدند. پس از وقایع شهریور ۱۳۲۰ پدرش از نوشهر به تهران منتقل شد و پوران در دبستان ژاله و سروش درس خواند و در این دوره استعداد ادبی او آشکار شد. همچنین از ۹ سالگی زبان انگلیسی را با آموزگار در خانه آموخت و در انجمن فرهنگی پروین و انجمن ایران و آمریکا ادامه داد.

درگذشت:
پوران فرخزاد چند روز پیش از مرگش در کما بود و در بخش مراقب‌های ویژه بیمارستان ایرانمهر تحت نظر مراقبت‌های پزشکی قرار داشت و سرانجام صبح روز پنجشنبه ۹ دی ۱۳۹۵ (۲۹ دسامبر ۲۰۱۶) در سن ۸۲ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.

برخی از آثار:
دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان (در دو جلد با عنوان اصلی «زن از کتیبه تا تاریخ»)، انتشارات زریاب، ۱۳۷۸
کارنمای زنان کارای ایرانی، نشر قطره، ۱۳۸۱
اوهام سرخ شقایق: برگزینی از اشعار زنان زمان، نشر ناژین، ۱۳۸۰
زنان همیشه: گزیده اشعار کلاسیک، نیمایی و آزاد شاعران زن ایران (۱۳۳۰ – ۱۳۸۰)، انتشارات نگاه ۱۳۸۱
نیمه‌های ناتمام: سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ، کتابسرای تندیس، ۱۳۸۰
دستان سخن گوی شاملو
مسیح مادر (نشان زن در زندگانی و آثار احمد شاملو)، ۱۳۸۲
زن شبانهٔ موعود (نشان زن در آثار سهراب سپهری)، انتشارات نگاه ۱۳۸۳
کسی که مثل هیچ‌کس نیست: دربارهٔ فروغ فرخ‌زاد، با همکاری مسعود قاسم‌زاده، نشر کاروان ۱۳۸۱
سفری در خط زمان
از همت بلند…، نشر جام، ۱۳۶۲
چنگ مشوش، تهران‌صدا، ۱۳۷۴
در انتهای آتش آیینه، کتابسرای تندیس ۱۳۸۱
[سلام مادر]، با همکاری شهلا تجویدی، علی‌اصغر تجویدی (شیرازی)، رضا معصومی، نشر جام ۱۳۸۱
کارنامهٔ به دروغ: جستاری نو در شناخت اسکندر مغانی از الکساندر مقدونی، انتشارات علمی، ۱۳۷۶
[مجموعه داستان «هفت زن هفت داستان»]، راهیان اندیشه، ۱۳۷۶
۱۳۵۲ – دفتر شعر «خوشبختی در خوردن سیب‌های سرخ»
۱۳۵۰ – مجموعه داستان «دیداری در پاییز» ، انتشارات پدیده
۱۳۹۴ – کتاب مسافر قاره ی ششم

آثار مجوز نگرفت:
باران دیگر آبی نیست (مجموعه شعر پوران فرخزاد)
مهره مهر (پژوهشی دربارهٔ میترائیسم در ایران)

منبع:
از خواهر فروغ بودن خسته نشده‌ام». کانون زنان ایرانی، ۳۰ بهمن ۱۳۸۶. بازبینی‌شده در ۲۳ فوریه ۲۰۰۸.
فرخ‌زاد، پوران. کارنمای زنان کارای ایران (از دیروز تا امروز). تهران: نشر قطره، ۱۳۸۱