زندگانی فروغ الملک

فروغ‌الملک یا فروغ‌الملوک که تخلص ولیه صفا داشت زنی هنرمند، عارف و مشروطه‌خواه بود که در نقاشی آبرنگ، فن پرداز، شعر، موسیقی و نوازندگی تار چیره‌دست بود و در سیر و سلوک عرفانی نیز مقام مرشدی داشت. فروغ‌الملک در کنار پدر و مادرش عضو انجمن اخوت بود و طرفدار آزادیخواهی و انقلاب مشروطه.


فروغ الدوله و دو دخترش

فروغ‌الملک دختر علی خان قاجار ظهیرالدوله (بنیان‌گذار انجمن اخوت) و فروغ‌الدوله (تومان آغا یا ملکه ایران، یکی از دختران تحصیل‌کرده و آزادیخواه ناصرالدین‌شاه) بود. پدر و مادر او در انقلاب مشروطه نیز شرکت داشتند چنانکه هنگام به توپ بسته شدن مجلس ملی، محمدعلی شاه دستور تخریب و غارت خانه آن دو را نیز صادر کرد. فروغ الملوک نیز به آزادگی و آزادی‌خواهی و طرفداری مشروطیت شهرت داشت.

فروغ الملک در کنار پدر و مادرش عضو انجمن اخوت (دراویش صفی علیشاهی) بود. از فروغ‌الملوک و خواهرش، ملک‌الملوک همراه با مادرشان، فروغ‌الدوله عکس‌هایی در لباس درویشی با کشکول و منتشا برجا مانده‌است. او «در سیر و سلوک به درجات بالا رسید و در مقام پیر (مرشد) به ارشاد نوآموزان می‌پرداخت».

فروغ‌الملک همچون مادرش شعر می‌گفت و تخلص «ولیه صفا» را برای خود برگزیده بود (تخلص شعری مادرش «صفا» بود). فروغ الملوک نقاشی را نزد کمال‌الملک آموخت و چند تابلوی نقاشی از وی باقی مانده‌است که یکی از آنها تابلوی آبرنگی از چهره برادرش، محمدناصرخان است و شیوه چهره‌پردازی آن شبیه سبک صنیع‌الملک بوده، با خط ریزی امضای «ولیه ۱۳۳۶» دیده می‌شود و زیر نقاشی با خطی درشت‌تر نوشته شده‌است «ظهیرالدوله محمدناصرخان قاجار. ایشیک آقاسی باشی». این تابلو در حراج کریستی لندن در سال ۱۹۸۹ با قیمتی بالا فرخته شد. او در نوازندگی ساز تار نیز از استادان عصر خویش شمرده می‌شد.

دوستعلی معیری (معیرالممالک) در یادداشت‌هایش نوشته‌است که فروغ الملک هرگز ازدواج نکرد اما در منابع دیگری آمده‌است که او را در نوجوانی به عقد سالارالسلطان کرمانشاهی درآوردند ولی از وی جدا شد و در خانقاه دراویش زندگی کرد؛ ولیه صفا در سن ۶۱ سالگی درگذشت.

منبع:
بامداد، بدرالملوک. زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید. ج. جلد دوم. تهران: انتشارات ابن سینا، ۱۳۴۸. ۱۰.
حجازی، بنفشه. تذکره اندرونی: شرح احوال و شعر شاعران زن در عصر قاجار تا پهلوی اول. چاپ نخست. تهران: نشر قصیده سرا، ۱۳۸۲. ص ۱۵۱ تا ۱۵۶.

زندگانی مریم بختیاری

بی‌بی‌مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و مادر علیمردان خان بختیاری، محمدعلی‌خان و مصطفی‌قلی‌خان (فرزند فتح‌الله‌خان) بود. او از زنان مبارز عصر مشروطیت است.

⬅زندگی:
او از زنان تحصیل کرده و روشنفکر عصر بود و به طرفداری از حقوق زنان و آزادیخواهانِ جنبشِ مشروطه برخاست. وی به دلیل زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشینِ خان بود عده‌ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می‌پرداخت.

⬅نقش بی‌بی‌مریم در فتح تهران:
بی‌بی‌مریم، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری برای فتح تهران محسوب می‌شد. وی طی نامهها و تلگرافهای مختلف بین سران ایل و سخنرانیهای مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می‌کرد و همواره، به عنوان یکی از شخصیت‌های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده‌است.

بی‌بی‌مریم بختیاری، قبل از فتح تهران، مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد. به مجرد حمله سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را -که مشرف به میدان بهارستان بود- سنگربندی نمود و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد.

او شخصاً تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت، به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.

⬅حمایت از آزادیخواهان مشروطه:
منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه بود. به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان، به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود، تا اینکه پس از شکست بختیاری‌ها از روس‌ها و کشته شدن ۵۸ نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت.

به پاس حمایت‌های سرسختانه، بی‌بی‌مریم از ویلهلم دوم (امپراتور آلمان) کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را، که مهمترین نشان دولت آلمان بود برای او فرستاد و وی تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید. جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس‌ها در طی قرارداد ۱۹۱۹ و کودتای ۱۲۹۹ همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق، حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹، پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان بی بی مریم بود.

⬅درگذشت:
سردار مریم بختیاری، در سال ۱۳۱۶ خورشیدی، سه سال پس از اعدام علیمردان خان بختیاری در اصفهان در گذشت.او در تکیه بختیاری‌های تخت فولاد اصفهان به‌خاک سپرده شده است.

⬅منابع:
_ابوالفتح اوژن بختیاری، تاریخ بختیاری (تهران، بی نا، ۱۳۴۵) ص ۲۱۹
_رالف گارثویث، بختیاری در آئینه تاریخ ترجمه مهراب امیری (تهران، سهند، ۱۳۴۵) ص ۲۲۸–۲۲۷
_نورالله دانشور علوی، جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری (تهران، آنزان، ۱۳۷۷) ص ۱۷۹

زندگانی امیرحسین صدقیانی

امیرحسین صدقیانی معروف به حسین افندی (۱۰ دی ۱۲۸۱ در تبریز، ایران – ۱۳۶۱ (میلادی)) بازیکن و مربی فوتبال ایرانی بود. او بنیان گذار تیم ملی فوتبال ونخستین سرمربی تیم ملی فوتبال ایران است.
وی در تیم‌های فنرباغچه ترکیه و شارلروای بلژیک بازی کرد.صدقیانی در دوران بازیکنی خود در پست فوروارد بازی می‌کرد.

✔زندگینامه:
حسین صدقیانی در سال ۱۲۸۱ در شهرستان تبریز دیده به جهان گشود. ششمین سال سلطنت مظفرالدین شاه، فرزند همیشه بیمار ناصرالدین شاه. تبریز در آن سال ها یکی از مراکز بزرگ مشروطیت و فعالیت های سیاسی بود، بنابراین فضای تبریز برای حاج رسول آقا، پدر بازرگان حسین مساعد نبود و او بنای مهاجرت را با خانواده گذاشت و به استانبول سفر کرد. استانبول در روزهایی که همه چیز در بستر ظهور آتاتورک متجدد بود حال و هوای خاص خودش را داشت. حسین در ساحل مدیترانه کودکی را با توپ های ترک سپری کرد و به تیم فنر باغچه پیوست. صدقیانی تا ۱۸ سالگی در استانبول بود. او در سال ۱۲۹۹ به اتریش رفت تا به تحصیلات خود ادامه دهد. او پنج سال در اتریش زندگی کرد و در این سال ها عضو تیم دوم راپیدوین اتریش بود. در سال ۱۳۰۴ به ایران آمد، برای ادامه زندگی مشهد را انتخاب کرد و عضو کلوب فردوسی شد که یکی از قدیمی ترین باشگاه های ورزشی کشور بود. آوازه مردی که فوتبال را با کفش ورزشی انجام می داد در ایران پیچید. تا آن زمان فوتبالیست های ایرانی با گیوه بازی می‌کردند، صدقیانی به تیم منتخب تهران دعوت شد. همان تیمی که با سرپرستی استاد میرمهدی خان ورزنده در سال ۱۳۰۵ به بادکوبه رفت. خان سردار (کاپیتان)، احمد علی سردار، حسینعلی سردار، حسین صدقیانی، محمدعلی شکوه، رضا قلی کلانتر، هراند گالوستیان، یوسف سمرقندی (معروف به پُل)، علی امیر اصلانی(معروف به گیوه ای)، حسن مفتاح، ابوالفتح افخمی، امیرحسین خان، سیاسی ، احمد خان و ژرژ عضو این تیم بودند.

تهرانی ها با تحمل شکست از بادکوبه برگشتند و صدقیانی ۲۴ ساله بار دیگر عزم سفر کرد و این بار به بلژیک رفت. او در بلژیک عضویت باشگاه شارلروا را پذیرفت. ده سال بازی در بلژیک، زندگی و نگرش افندی را به فوتبال عوض کرد.

در سال ۱۳۱۵، صدقیانی خودش را برای بازنشستگی آماده می‌کرد. او در این سال به برلین رفت. بازی های المپیک ۱۹۳۶ برلین را در کنار اولین گروه دانشجویان ایرانی به تماشا نشست و سپس به ایران برگشت هنوز با همان لهجه ترکی صحبت می‌کرد و نشان می داد که سال ها زندگی در اتریش و بلژیک رویش تاثیر نگذاشته است. او در ایران عضو تیم توفان و همبازی اکبر حیدری معروف شد. یک سال بازی کرد و در سال ۱۳۱۶، به انجمن تازه تاسیس تربیت بدنی و پیشاهنگی رفت. او در این انجمن مسوولیت اداره تیم های فوتبال را برعهده گرفت. وقتی تیم ملی در شهریور ۱۳۲۰ به کابل رفت و با تیم ملی افغانستان بازی کرد، حسین صدقیانی را به عنوان سرمربی در کنارش داشت. تا سال ۱۳۲۹ همواره مرد اول و تصمیم گیرنده امور فوتبال بود. با دکتر علی کنی اولین رئیس فدراسیون فوتبال ایران تعاملی نزدیک داشت اما با رفتن کنی و آمدن سپهبد هدایت گیلانشاه، مسوولیت اداره تیم ملی به مصطفی سلیمی، سپس ارموند مایوفسکی و فرانس مساروش واگذار شد. با این حال در سال ۱۳۴۰ همیشه از ارکان مدیریت و تصمیم گیری فوتبال بود.

سال ۱۳۵۱، با آمدن کامبیز آتابای به فوتبال ایران، زمینه بازگشت دوباره حسین صدقیانی به تیم ملی فراهم آمد و پیرمرد ۷۰ ساله با عنوان سرپرست به جایی بازگشت که ۴۶ سال قبل برایش بازی کرده بود.

آخرین میدان حضورش جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین در سال ۱۳۵۷ بود. پنج سال بعد در ۸۰ سالگی و در آذرماه سال ۱۳۶۱ بیماری شد و درگذشت. جواد الله وردی، جزء آخرین نسل مردانی بود که با افندی به عنوان یک ملی پوش در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین ارتباط داشت. الله وردی در مورد او می گوید:«استاد زنده یاد، یک موهبت خدایی و یک سینه چاک فوتبال بود که از بدو تولد تا لحظه مرگ، عاشق فوتبال بود و به عشق فوتبال مرد. بدون تردید استاد زنده یاد شناسنامه پراحساس و عاطفه فوتبال ما بوده و باید باور کنیم که اولین ها هرگز فراموش نمی‌شوند.»

✔دوران کاری:

_دوران باشگاهی:
صدقیانی اولین بازیکن ایرانی بود که توانست در لیگ‌های اروپایی بازی کند. او ۳ فصل در فنرباغچه ترکیه بازی کرد. سپس به ایران بازگشت و ۵ سال در باشگاه فردوسی مشهد بازی کرد و دوباره به اروپا بازگشت. او سپس سه فصل در شارلروای بلژیک یک فصل دیگر در فنرباغچه و یک فصل در اتریش حضور داشت.

او در ۲۶ سالگی برای تحصیلات به دانشگاه تراویل چارلری اتریش وارد شد. در آن زمان او به باشگاه مارچین مونسئو بلژیک پیوست. او پس از یک سال به شارلروا بلژیک پیوست و سه فصل موفق در آن باشگاه را گذراند.

_دوران ملی:
صدقیانی هرگز در تیم ملی فوتبال ایران بازی نکرد زیرا تا آن هنگام کشور ایران دارای تیم ملی فوتبال نبود ولی گاهی در تیم منتخب تهران بازی می‌کرد.
همچنین او اولین سرمربی تاریخ تیم ملی فوتبال ایران است.

منبع:
/تاریخچه فوتبال ایران – سایت رسمی اتحادیه باشگاههای فوتبال ایران/
/حسین افندی پدر فوتبال ایران، اولین لژیونر فوتبال ایرانی پارسینه، ۸ شهریور ۱۳۸۸/

زندگانی مریم عمید

مریم عمید سمنانی ملقب به مزین‌السلطنه از زنان روشنفکر و روزنامه‌نگار دوران قاجاریه بود. وی دومین نشریه زنان ایران را با نام روزنامه شکوفه در سال ۱۲۹۲ خورشیدی منتشر کرد.

زندگی‌نامه:
مریم عمید تنها دختر میر سید رضی سمنانی ملقب به «رئیس الاطباء»، پزشک قشون ناصرالدین شاه و خواهر میرزا ابراهیم عمیدالسلطنه (اولین نماینده سمنان و شاهرود در مجلس شورای ملی) بود. او در سمنان زاده شد و تحصیلات اولیه را نزد پدرش فرا گرفت. پس از آن ضمن ادامه تحصیل، زبان فرانسه و عکاسی را نیز آموخت.

در ۱۶ سالگی به ازدواجی ناخواسته با حسینفلی میرزا عمادالسلطنه سالور از شاهزادگان قاجار تن داد، که پس از یک سال از او جدا شد. ۷ سال پس از آن با یکی از روشنفکران آن زمان به نام قوام‌الحکماء ازدواج کرد. پس از چند سال قوام‌الحکماء از دنیا رفت و مزین‌السلطنه به تنهایی سرپرستی دو فرزندی را که از دو ازدواج خود داشت به عهده گرفت.

فعالیت‌ها:
مریم عمید سمنانی نشریه شکوفه را که مجلهٔ اختصاصی زنان بود منتشر کرد. وی با انتشار این نشریه، ضمن آموزش و آگاه‌سازی زنان و دختران، برای تساوی حقوق زن و مرد نیز تلاش کرد. وی یکی از اعضای اصلی «انجمن همت خواتین» متشکل از فعالان حقوق زنان بود که به ترویج استفاده از کالاهای داخلی و تشویق فراگیری هنرهای دستی توسط زنان می‌پرداخت.

عمید همچنین از نخستین زنانی بود که دو شعبه مدرسه نوین «دخترانه دارالعلم و صنایع مزینیه» را بنیان نهاد. وی چند کتاب از زبان فرانسه را نیز به فارسی ترجمه کرد.

تأسیس مدرسه دخترانه:
راه‌اندازی مدرسه دخترانه یکی از کارهای ماندگار مریم عمید بود. وی در سال ۱۳۳۰ هـ. ق (۱۲۹۱ خورشیدی) مدرسه‌ای دخترانه با نام مزینیه تأسیس کرد. به علت شرایط مردسالار و عدم رغبت خانواده‌ها به آموزش دختران، او برای تشویق تحصیل دختران، در مقابل ثبت نام دو دانش‌آموز که شهریه پرداخت می‌کردند یک دانش آموز را مجانی ثبت نام می‌کرد و با والدین و خانواده‌ها هم توافق می‌کرد که تا پابان دوره تحصیل نباید دانش‌آموزشان را از مدرسه بیرون بیاورند.

مدرسه مزینیه دو شعبه داشت. یک شعبه دارالعلم بود و علوم مختلف (از خواندن و نوشتن تا ریاضیات و جفرافیا و آموزش زبانهای خارجی) در آن تدریس می‌شد و شرط قبولی و مدرک تحصیلی، موفقیت در آزمون و امتحانی بود که توسط وزارت معارف برگزار می‌شد. این مدرسه در کنار باغ آصف‌الدوله قرار داشت. مدرسه دوم که دارالصنایع نام داشت و در محله آب‌من‌گل واقع بود، به آموزش کارهای هنری و صنابع دستی (قالی‌بافی، جوراب بافی، زردوزی…) اختصاص یافت.

نخستین روزنامه‌نگار زن ایرانی:
در زمانی که خواندن و نوشتن برای زنان عیب شمرده می‌شد و دانش و پژوهش زنان گناه بود، مریم عمید موفق شد نخستین نشریه زنان ایران را راه‌اندازی کند. این هفته‌نامه هشت صفحه‌ای که دانش نام داشت و در سال ۱۲۸۹ در تهران منتشر شد، عمرش زیاد نبود اما در دوران مشروطه تحولی مهم به حساب می‌آمد. مریم عمید ملقب به مزین السلطنه که نخستین روزنامه‌نگار زن ایران به حساب می‌آید بعد از تعطیلی هفته‌نامه دانش در سال ۱۲۹۲ خورشیدی نشریه شکوفه را منتشر کرد. در صفحه اول و شناسنامه نشریه این عبارت دیده می‌شد:

«صاحبه امتیاز و مدیر مسئوله مزین السلطنه صبیه مرحوم آقا میرزا سید رضی رئیس الاطبا، روزنامه‌ایست اخلاقی، ادبی، حفظ الصحه اطفال، خانه‌داری، بچه داری، مسلک مستقیمش تربیت دوشیزگان و تصفیه اخلاق زنان راجع به مدارس نسوان عجالتاً گاهی دو نمره طبع می‌شود»

روزنامه شکوفه:
روزنامه شکوفه دومین نشریه ویژه زنان پس از نشریه دانش (۱۲۸۹–۱۲۹۰) بود که در سال ۱۲۹۲ خورشیدی (۱۹۱۳ میلادی) آغاز به انتشار کرد. این نشریه تا سال ۱۲۹۸ خورشیدی یعنی تا زمان مرگ عمید انتشار یافت. از ویژگی‌های این نشریه می‌توان به لحن طنزآمیز و انتقادی، پرداختن به مسائل زنان ایرانی، تحصیل و آموزش دختران و مسائل سیاسی اشاره کرد.

از نسخ تا کاریکاتور:
این روزنامه که ۷۷شماره از آن (تقریبا هر دو هفته یک بار) منتشر شد، ابتدا در چهار صفحه با خط سنتی نسخ نوشته می‌شد اما از شماره پنجم با خط نستعلیق تنظیم شد و بعد از یک سال با حروف سربی به چاپ رسید. هم‌چنین در صفحه آخر با یک کاریکاتور، متناسب با موضوع هر شماره تزئین و تکمیل می‌شد. البته از سال سوم به بعد کاریکاتورها چاپ نشد و انتشار نشریه با آغاز جنگ جهانی اول نظم خود را از دست داد.

انجمن همت:
انجمن همت در سال ۱۳۲۳ هـ. ق توسط مدیران مدارس دخترانه تأسیس شد. مریم عمید که یکی از اعضای این انجمن بود نقش مؤثری در معرفی و گسترش فعالیت‌های آن داشت. یکی از اهداف مهم این انجمن که به ریاست خانم نورالدجی شکل گرفت تحریم اجناس خارجی و منع واردات این نوع محصولات بود. به عنوان مثال، همان زمان تحریم منسوجات خارجی در دستور کار این انجمن قرار گرفت و قرار شد تمامی مدارس دخترانه (اعم از دانش آموزان و معلمان) از پارچه‌های ایرانی استفاده کنند و در صورت مشاهده تخلف و خرید منسوجات خارجی، فرد خاطی اخراج شود. به این ترتیب ظرف یک ماه نزدیک به پنج هزار نفر به این تحریم پیوستند.

جنگ با خرافات:
مبارزه با خرافات و جنگ با رسم و رسومات کهنه و عقب افتاده در میان زنان یکی از کارها و اقدامات مریم خانم مزین‌السطنه بود. او برای رساندن صدای مبارزه با خرافات و عقاید ارتجاعی از نشریه شکوفه استفاده کرد. مریم در این رسانه ضمن تقبیح آداب و عقاید عقب افتاده زنان در ایران، وضعیت زنان در سایر نقاط جهان (به ویژه وضعیت زنان در اروپا) را بررسی و مطرح کرد و این کار را مهم‌ترین و اساسی‌ترین راه آگاهی زنان در ایران می‌دانست.

درگذشت:
مزین‌السلطنه در سنبله (شهریور) ۱۲۹۸ خورشیدی (۳ شوال ۱۳۳۷ قمری) در سفری که به زادگاه خود، سمنان داشت بر اثر سکته قلبی درگذشت.

_حقیقت، عبدالرفیع. نخستین مدیر روزنامه‌نگار زن در ایران. گوهر، شماره ۱۱ و ۱۲ (آذر و دی ۱۳۵۲): ۱۰۷۷–۱۰۷۹

زندگانی قائم مقام فراهانی

تولد، تحصیلات، خانواده

میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی معروف به « سیّد الوزراء» در سال ۱۱۹۳هـ.ق در هزاوه فراهان از توابع اراک به دنیا آمد. پدرش میرزا عیسی« قائم مقام اول» فرزند «میرزا حسن» و مادرش دختر میرزا محمدحسین فراهانی بود. او دوران کودکی را در دامان پرمهر و محبت پدر و مادر سپری کرد و خواندن و نوشتن را فراگرفت. اصل و نسب قائم مقام به حاج میرزا محمدحسین فراهانی مرتبط است(۱). حاج میرزا محمدحسین فراهانی پس از ورود کریم خان زند به شیراز و تصرف شهر و انتخاب آن برای پایتخت حکومت زندیه به عنوان وزیر در دستگاه پادشاهی کریم خان مشغول کار شد و به زودی با کارهای دیوانی و روال کار زندیان آشنا شد و از تبحّر و استادی خوبی برخوردار گردید. با سقوط حکومت زندیه و روی کارآمدن آقامحمدخان قاجار، بار دیگر به دربار راه یافت، ولی به واسطه ی پیری و ناتوانی جسمی از ادامه ی خدمت در دربار آقامحمدخان عذرخواهی نمود و به جای خود برادرزاده اش میرزاعیسی قائم مقام فراهانی،( پدر ابوالقاسم قائم مقام)، را برای پیگیری و انجام کارهای دیوانی به شاه معرفی نمود و سپس تقاضا کرد تا با عزیمت وی به عتبات عالیات موافقت نمایند. تقاضای او موردقبول واقع شد و میرزا عیسی پس از ورود به تهران کار خود را در دربار آغاز نمود. طولی نکشید که به سبب علاقه، جدّیت و دقّت در امور محوّله مورد تقدیر قرار گرفت و به علت هوش، استعداد و کاردانی که داشت به وزارت حسن علی میرزا(۲) منصوب گردید و پس از آن پیش کار عباس میرزا شد و وزارت آذربایجان نیز به وی سپرده شد.
میرزا عیسی بعد از وزارت آذربایجان لقب «قائم مقام»(۳) گرفت و از همان زمان به بعد این لقب به سایر اعضای خانواده ی او نیز منتقل شد. میرزا ابوالقاسم از سال ۱۲۰۹هـ.ق و در حدود پانزده سالگی به دستگاه آقامحمدخان قاجار وارد شد و زیرنظر پدرش به انجام کارهای کتابت پرداخت و در این کار به قدری توانا شد که امروز نامه های او به عنوان زیباترین و مهم ترین اسناد تاریخی و ادبی دوره ی قاجاریه محسوب می شود. پس از مرگ آقامحمدخان و آغاز پادشاهی فتح علی شاه، به مدت هفت سال به خدمت ملک زادگان گمارده شد تا به عنوان مستوفی، امور مالیاتی و حقوقی را پیگیری نماید(۴). از سال ۱۲۱۹هـ.ق تا ۱۲۲۶هـ.ق در خدمت میرزا شفیع مازندرانی به کار دیوانی، تحریر و کتابت پرداخت.
در سال ۱۲۲۶هـ.ق پس از درگذشت برادر بزرگش، میرزا محمدحسن که وزیر دستگاه عباس میرزا بود، به دستور پدر به تبریز رفت و جای برادرش را گرفت. کاردانی، لیاقت، به ویژه دل سوزی، ایمان و علاقه ی او به ایران و ایرانی سبب شد تا یک سال بعد، عباس میرزا او را برای مذاکره با روس ها بر سر جنگ های دو کشور به روسیه اعزام نماید. سرانجام پس از مرگ میرزا عیسی در سال ۱۲۳۷هـ.ق کلیه ی مسؤولیّت های او را به پسرش، میرزا ابوالقاسم، واگذار کردند و لقب قائم مقام نیز به وی اعطا گردید(۵). چندی بعد بر اثر حسادت های دشمنان و سخن چینی آنان و هم چنین تهمت های ناروایی که نسبت به او روا داشتند، فتح علی شاه وی را از سمت های خود معزول کرد. میرزاابوالقاسم مدتی را در شهرهای تهران، همدان و مشهد گذراند و با مطالعه ی منابع مختلف، سرودن شعر و نوشتن متون ادبی زیبا، مقام علمی قابل ملاحظه ای به دست آورد.
هنگامی که بار دیگر جنگ های ایران و روس شدت گرفت، فتح علی شاه او را فراخواند(۶) و در جلسه ای که عدّه ای از سران حکومت ایران و مقامات طراز اول کشور حضور داشتند، نظر قائم مقام را در خصوص تداوم جنگ یا صلح با روس ها خواستار شد. میرزاابوالقاسم که از صراحت لهجه و شجاعت بسیار بالایی برخوردار بود علی رغم سال ها دور بودن از امور حکومتی و دولتی ابتدا پاسخ انحرافی داد، ولی وقتی اصرار شاه را دید صریحاً با ادامه ی جنگ مخالفت نمود. پاسخ قائم مقام خشم شاه را برانگیخت و مجدّداً او را از خود راند و عباس میرزا این شخصیت برجسته و کاردان را به مشهد تبعید کرد و ایران به صورت مستقیم وارد جنگ با روس ها شد و شکست خورد. این شکست، شاه و درباریان را به تفکر واداشت و استدلال قائم مقام را برای پرهیز از جنگ دوباره با روس ها به خاطر آنان آورد و آینده نگری، سیاست، تدبیر‌ و پیش بینی درست میرزا ابوالقاسم، آنان را شگفت زده نمود. دیری نگذشت که با اوج گیری نابه سامانی اوضاع یزد، کرمان، خراسان و شدت یافتن جنگ ایران و روس و تشدید مسأله ی هرات، قائم مقام به دربار فراخوانده شد تا گره از مشکلات حکومت بگشاید. میرزا برای آرام کردن مناطق مذکور به همراه عباس میرزا در اردوهای نظامی شرکت کرد و با برنامه ریزی دقیق و کامل، همه ی آن مناطق را ساکت نمود(۷).

وقتی مرگ عباس میرزا در سال ۱۲۴۹هـ.ق اتفاق افتاد، قائم مقام به شدت متأثّر شد. زیرا صرف نظر از بعضی برخوردها و اقدامات نامناسبی که این شخص داشت در بسیاری از زمینه ها تنها موافق و پشتیبان ایده های میرزاابوالقاسم بود. در این زمان فتح علی شاه، پسر عباس میرزا به نام محمدمیرزا را به ولیعهدی برگزید. قائم مقام طبق روال قبل و حتی بیش تر از گذشته فعالیّت خویش را در دستگاه حکومت قاجار ادامه داد. پس از مرگ فتح علی شاه در سال ۱۲۵۰هـ.ق، بنا به وصیّت عباس میرزا، فرزندش محمدمیرزا با همکاری بسیار صمیمانه و جدّی قائم مقام و حمایت روس ها و انگلیسی ها به پادشاهی رسید و میرزاابوالقاسم نیز به مقام صدارت راه یافت(۸). اقدامات این صدراعظم و مخالفت های وی با دخالت های روس و انگلیس و دسیسه های مزدورانه ی درباریان و به ویژه حاجی میرزا آقاسی که قلبش برای صدارت می تپید، محمدشاه را راضی به عزل و قتل قائم مقام نمود. این واقعه در ماه صفر سال ۱۲۵۱هـ.ق در باغ نگارستان تهران به وقوع پیوست و مأموران شاه پس از خفه کردن میرزاابوالقاسم، او را در حرم عبدالعظیم الحسنی(ع) و در نزدیکی مرقد مطهّر حضرت حمزه(ع) به خاک سپردند.
قائم مقام دو برادر داشت. برادر بزرگش به نام میرزاحسن، پیش کار و وزیر عباس میرزا بود و در تبریز درگذشت(۹). دیگری میرزا معصوم نام داشت که شعر نیز می گفت و تخلّص وی «محیط» بود(۱۰). میرزا ابوالقاسم یک برادر و یک خواهر دیگر هم داشت که از همسر دیگر میرزاعیسی به نام « تاج ماه بیگم»‌ بودند و در تبریز زندگی می کردند. برای خود میرزاابوالقاسم هم پنج همسر ذکر کرده اند که معروف ترین آن ها شاه زاده « گوهر ملک خانم»(۱۱) ملقّب به «شاه بی بی » دختر فتح علی شاه بوده است(۱۲). وی زنی عصبی، تندمزاج، مغرور و بدگمان بوده و فرزندی نیز از او متولد نشده و معمولاً قائم مقام دل خوشی از این شخص نداشته است. حتی این موضوع را می توان در بعضی از نامه هایش دریافت. به عنوان نمونه نامه ای که میرزاابوالقاسم به خواهرش نوشته، بیان گر نارضایتی او از اوضاع خانه اش می باشد:
« چه کنم، خانه ی تزویج من برج عقرب(۱۳)است و صاحبش مرّیخ محترق(۱۴). زن های من همه ضرب و زهرند و طرح و قهر(۱۵)». قائم مقام سه پسر به نام های میرزامحمد، میرزاعلی و میرزا ابوالحسن داشت. میرزا ابوالحسن عضو دارالشّورای کبرا(۱۶) بود. میرزاعلی نیز مستوفی خاص و از وزرای دارالشّورای دولتی بود و مدتی هم به مسایل مالیاتی و حقوقی خراسان رسیدگی می کرد(۱۷). در مجموع او دارای هفت فرزند بود(۱۸).

ویژگی های شخصیتی قائم مقام

راز ماندگاری یاد و نام نیک بزرگان تاریخ ایران و اهل علم و ادب نشان از ویژگی های مثبت اخلاقی، علمی، سیاسی و اجتماعی آنان دارد. خصوصیّاتی که در صورت ثبت و ضبط دقیق، گذشت زمان و تغییر دوره ها و حکّام، تأثیری در کم رنگ شدن آن ها ندارد و چه بسا نام آوران اندیشمند، مبارزان حق جو، مصلحان نیک سرشت و نیکوکرداری که با گذشت صدها سال از دوران زندگی آنان، در ذهن، کار و برنامه های نسل حاضر شاهد مثال هستند و از آنان به نیکی یاد می شود. دوران زندگی قائم مقام و هم زمانی آن با حکومت قاجار که قریب دو قرن حیثیّت، حاکمیّت سیاسی، استقلال و آبادانی ایران را در سراشیبی سقوط و نابودی قرار داد، چراغ روشنی است که برهه ای از تاریخ قاجاریان را روشن نموده است و اگر در این دوران انسان های مصلح و نجات بخشی مثل او یا میرزاتقی خان امیرکبیر و افراد دیگر ظهور نمی کردند، همه ی تاریخ قاجاریه نقطه ی سیاهی بود که ابرقدرت های بزرگ هان و به ویژه روس ها و انگلیسی ها را به کلیّه ی نیّات پلید و برنامه های استثماری و استبدادی خود نایل می گرداند. برخورداری قائم مقام از نشان های ارزشی و اساسی، وی را به عنوان چهره ای مثبت در تاریخ مطرح نموده است. خصوصیّاتی که جنبه ی ظاهری نداشته بلکه قائم مقام به همه ی آن ایمان داشته و به آن عمل می کرده است. بخشی از این ویژگی ها به شرح زیر است:

۱٫ دانش و مقام علمی

به گواهی اسناد معتبر تاریخی، دانش و مقام علمی و ادبی میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانی یکی از مهم ترین خصوصیّات وی می باشد. برخورداری ایشان از خاندانی که اهل علم و ادب بودند، باعث شد تا او نیز از ابتدای کودکی با دارا بودن هوش سرشار و استعداد فوق العاده مراحل علمی را یکی پس از دیگری سپری کند(۱۹). او در دامان خانواده ی خود رشد و نمو کرد و با توجه به حضور پدرش در دستگاه حکومت و آگاهی او از امور گوناگون، از همان ابتدا در حوزه های مختلف علمی، ادبی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آگاهی های فراوان و پرارزش کسب نمود و امروز کتاب « منشآت» او بهترین و معتبرترین سندی است که می توان از متن آن به اطلاعات متنوعی دست یافت. حتی دشمنان قائم مقام نیز به مقام علمی و دانش او واقف بوده و او را تحسین کرده و ستوده اند.
امروز نثر ادبی و ممتاز او زبان زد خاصّ و عام است. او تاریخ را خوب می دانست و از نظر سیاسی بر اوضاع جهان آگاهی کافی داشت. از نظر اجتماعی، مشکلات مردم ایران و دیگر کشورهای جهان را می شناخت و ضمن تسلّط بر زبان عربی در نشر آیین اسلام تلاش گسترده ای آغاز نمود. مجموع این دانش ها و نیز اعتقادش به اصلاح وضعیّت موجود آن دوره سبب گردید تا در دوران نوجوانی و جوانی با ورود به دستگاه حکومت و طرح عقاید و پیاده کردن اندیشه ها و نظرات خود در روند اداره ی بعضی از امور ایران تغییرات اصولی ایجاد کند. حتی اعتضادالسلطنه که در آثار و گفته هایش مخالف قائم مقام است، دانش و مقام علمی وی را این گونه مطرح کرده است:
«قائم مقام در فنون عربیّت استاد بود و اقسام خط را مضبوط(۲۰) تحریر می نمود و در انشای عربی و فارسی در عصر خود بی نظیر بود و شعر را هم بد نمی گفت(۲۱).»
قائم مقام مراحل تکامل علمی خویش را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت. در سنّ نوجوانی با برخورداری از حافظه، ذهن آماده و فعّال خود مطالب ارزشمند علمی را طرح می کرد و با این کار شگفتی دیگران را برمی انگیخت، نوشتن نامه های دربار در زمان حکومت پادشاهان قاجار، سفرهای گوناگون و گاه طولانی با اردوی شاهان، نشست و برخاست با بزرگان و فرستادگان کشورهای دیگر، او را به عنوان یک شخصیّت برتر علمی مطرح می کرد و همیشه طرف مشورت مقام های مسؤول بود.« وی مردی دانشمند و جامع معقول و منقول… بوده و در ادبیّات عرب و عجم و احاطه به سخنان بزرگان هر قوم و تاریخ هر ملت و دولت، مرتبه ی اعلاء… داشته است و در نوشتن و شرح علوم و فنون با همان شیوه ی فنّی کار می کرده است(۲۲)».
میرزاابوالقاسم مانند پدرش در تعلیم و تربیت شاگردان خود دقیق، حسّاس و کوشا بود و برای این کار اهمیت زیادی قائل می شد. با برنامه ریزی مشخّصی که داشت به طور مستمر از نحوه ی تحصیل و میزان پیشرفت آنان ارزشیابی به عمل می آورد. معروف است که روزی برای انجام این مقصود به مکتب خانه رفت و حاجی میرزا آقاسی را مشاهده نمود که در حال تدریس به شاه زادگان است، ولی توان علمی حاجی به گونه ای است که قدرت، توان و سواد تشریح کامل موادّ درسی را ندارد و گذشته از آن در ارائه ی درس اشتباهات زیادی دارد. قائم مقام که فردی صریح الّهجه بود و نمی توانست آن وضع را تحمل نماید، با نهایت دقت موضوع را به حاجی گوش زد نمود. حاجی نه تنها سخنان قائم مقام را جدّی نگرفت و نپذیرفت، بلکه به شیوه های گوناگون برای تخریب مقام علمی و دانش و تخصّص او وارد عمل شد.

۲٫ آینده نگری

بررسی زندگی، افکار و اندیشه های قائم مقام بیان گر این موضوع است که حکومت داری از نظر وی ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با برنامه ریزی های بلندمدّت و بنیادی دارد و کشوری که می خواهد مراحل توسعه را سپری نماید، باید به دور دست ها نیز توجه کند. وجه دیگر اندیشه های میرزاابوالقاسم مربوط به امور سیاسی است. او برای هر عمل خودش دلیل و توجیه منطقی داشت و بدون برنامه کاری انجام نمی داد. روش روزمرّگی محمدشاه را نمی پسندید و برای نوآوری در زندگی شاه تلاش فراوانی می کرد. نوع برداشت و طرز تفکر احتمالی کشورهای خارجی و زمامداران داخلی را قبل از صدور هر فرمان و آماده شدن برنامه ها و اجرای لوایح مرور می کرد و به گونه ای بر انجام آن ها تأکید داشت که بتواند جوانب مثبت و منفی فعالیّت ها را ارزیابی کند و متناسب با هرکدام تصمیم بگیرد.
وقتی قبل از دوران صدارت به دستور عباس میرزا از تبریز به تهران آمد و حدود دو سال در دربار ماند، بار دیگر ولیعهد او را به آذربایجان دعوت کرد. در تبریز صرف نظر از کارهای حکومت و دیوانی به شعر و ادبیات پرداخت، اما قبل از خروج از تهران نامه ای به برادرش(۲۳) نوشت که حکایت از آینده نگری وی دارد. در بخشی از نامه آمده است:
« از این که من با وصف اوضاع آن جا که امسال همه کس دید و بالفعل بر هیچ کس پوشیده نیست، باز عازم رکاب والا هستم دو خیال به خاطرها می رسد، اول این که این جا بیکار مانده ام و نمی توانستم بمانم و لابد و به ناچار تن به رفتن داده ام. دوم آن که مزّه ی کارگزاری در خانه مداخل بی حساب آذربایجان را زیر دندان داشته و به بوی هریسه(۲۴) در بادیه افتاده ام. توقّع من این است که هرکس چنین داند مجاز است، اقلاً آن برادر چنین نداند(۲۵)».

۳٫ عشق و علاقه به وطن

وطن پرستی یکی از صفت های بارز قائم مقام می باشد. میرزاابوالقاسم هیچ گاه در مقابل زد و بندهای استعمارگران خارجی و نقشه های خائنان داخلی سکوت نکرد. به ایران عشق می ورزید و برای پاسداری از سرحدّات، استقلال، خودکفایی و سربلندی وطن کوشید و عاقبت جان خود را در همین راه از دست داد. او از بذل و بخشش های پادشاهان قاجار رنج می برد و کار آنان را مایه ی خفّت و خواری مردم و مملکت می دانست. جیمز فریزر(۲۶)در این باره می نویسد:
« قائم مقام شخصیتی بسیار قوی داشت و در استدلال سیاسی و نکته سنجی و حاضر جوابی فوق العاده توانا بود. دفاع او از منافع و حقوق ملّت ایران سیمای مرد وطن پرستی را نشان می دهد که در برابر زد و بندهای سیاسی همسایگان، سخت ایستادگی و مبارزه می کرد(۲۷)».

۴٫ تقوا و پرهیزکاری

ارتباط مستقیم انسان با منابع درآمد و مراکز قدرت و قرار گرفتن در مسند حکومت و فرمان روایی بر دیگران، عواملی هستند که در انحرافات اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی مؤثرند. قائم مقام با برخورداری از این گونه ارتباطات و تکیه بر کرسی صدارت و وزارت و جایگاهی که در حکومت داشت، دچار انحراف نگردید و در زمانی که بسیاری از رجال و سران کشور با دریافت رشوه روزگار می گذراندند و به زندگی خود دل خوش بودند، وی در کمال سلامت اخلاقی و سیاسی زندگی کرد و در این راه به اندازه ای هوشیار بود که هیچ کس قادر به تغییر نگرش و بینش او نگردید. وی با اعتقاد به مسایل شرعی، معتقد بود که دریافت هرگونه رشوه و پذیرش پیشنهادهای روس ها و انگلیسی ها، دنیا و آخرتش را تباه خواهد ساخت. به همین دلیل زندگی خویش را در نهایت صداقت و پرهیزکاری گذراند و آرزویش ساختن ایرانی آباد برای همه ی ایرانیان بود. قائم مقام فردی« فسادناپذیر بود، رشوه و هدیه قبول نمی کرد و با فساد مبارزه می کرد(۲۸)». سرجان کمبپل(۲۹) در گزارشی می نویسد:
« یک نفر در ایران هست که با پول نمی شود او را خرید و آن قائم مقام است(۳۰)».

۵٫ مبارزه با استعمار

مخالفت قائم مقام با نقشه های مداخله جویانه ی روس ها و انگلیسی ها در امور ایران و سیاست های استعماری و استبدادی آنان، سند مشخّص و معتبری است که همه ی منابع تاریخی بر آن صحّه گذاشته اند. پس از انعقاد معاهده ی گلستان و ترکمان چای و شدّت یافتن نفوذ روس ها در ایران، انگلیسی ها نیز از سوی پادشاهان بی کفایت چراغ سبزی مشاهده کردند و کار به جایی رسید که حتی به فکر تجزیه ی ایران افتادند، ولی با مقاومت قائم مقام که از همه ی صحنه ها و دروازه های حضور بیگانگان آگاهی داشت، نقشه ی آنان عملی نگردید. دکتر نوایی علت دشمنی بیگانگان با میرزاابوالقاسم را چنین بیان می کند:
« از خصوصیّات قائم مقام ایستادگی شدید و لجوجانه ی او در مقابل زیاده طلبی ها و سودجویی های خارجیان بود. وی در مقابل عشوه و رشوه ی آنان هرگز تسلیم نشده و حتی به قیمت جان، منافع و مصالح کشور و وطن خود را به بیگانگان واگذار نکرده است(۳۱)».

۶٫ هوش و ذکاوت

در دوره ای که سراسر جامعه ی ایران را فقر، بدبختی، عقب ماندگی، جهل و خرافه فراگرفته بود و مردم خواسته یا ناخواسته به صف خرافه پرستان می پیوستند، قائم مقام با برخورداری از هوش سرشار و نیروی تفکّر به تحلیل و تبیین وضع موجود می پرداخت و با نگرانی ولی از روی امید و آرزو تلاش می کرد تا افکار مردم را نسبت به واقعیّت های زندگی و جهان هستی آگاه سازد. این مرد بزرگ با اتّکا به دانش و تجربه های ارزشمند و آگاهی از اوضاع مردم ایران و کشورهای دیگر تکامل پیدا کرد و مسؤولیّت های مختلفی برعهده گرفت. هوش و ذکاوت او در همه ی متون تاریخی و از زبان ایرانیان و بیگانگان مورد توجّه بوده است. جیمز فریزر در این رابطه می گوید:« قائم مقام یک دیپلمات صحیح و با معنی ایران می باشد. تیزهوش و بااراده است و غالباً از روی دقت و احتیاط فوق العاده مقصود خود را هدف قرار می دهد(۳۲)».

۷٫ لیاقت و کاردانی

یکی از علت های مهمّی که باعث کاردانی قائم مقام گردیده، محیط خانوادگی، آموزشی و تربیتی وی بوده است. او در خانواده و مراکز تحصیل خود ضمن کسب آگاهی و افزایش توان مندی هایش در ابعاد مختلف، برای حضور در دستگاه حکومت و اداره ی امور کشور شایستگی یافت. میرزاابوالقاسم در هر سمتی که قرار می گرفت منشأ خدمات ارزشمندی بود. سرجان کمبپل طی گزارشی که به حکومت انگلیسی هندوستان ارسال کرده، می نویسد:
« … در اداره ی امور بسیار داناست و به عقیده ی من تا آن جا که سراغ دارم در سرتاسر ایران یکتا مرد کاردانی است که از عهده ی مسؤولیّت دشواری که بر گردن گرفته، برمی آید(۳۳)». 

۸٫ استعداد نظامی

توانایی قائم مقام فقط محدود به جنبه های ادبی، تاریخی و سیاسی نمی شود. او برای نوین سازی ارتش ایران و سازمان دهی آن به سبک کشورهای اروپایی که ایده ی درستی نیز بود، سر از پا نمی شناخت و بعد از پدرش با همکاری عبّاس میرزا قدم های بزرگی در این رابطه برداشت. فنون نظامی را به خوبی می دانست و وقتی قدم به عرصه ها و جبهه های جنگی می گذاشت اُبهّت و قاطعیّت او همه ی نیروها را به حرکت وامی داشت. کوشش برای ساخت پایگاه ها و پادگان های نظامی در بعضی از جبهه های جنگ ایران و روس، سرکوب و آرام ساختن طغیان یزد، کرمان، خراسان، برنامه ریزی برای آماده سازی کارخانه های توپ سازی و مهمّات سازی و رده بندی نیروهای نظامی، خدمات دیگری است که او در این زمینه پیگیری نموده و بسیاری از آن ها را به نتیجه رسانده است.

۹٫ ذوق هنری

هنرنمایی قائم مقام در شعر از سه جهت قابل طرح است؛ اول، از لحاظ ادبی و فنون شعری. او با برخورداری از این ذوق توانسته است منظور و مفهوم گفته ها و نظرات خود را در قالب انتقاد، کنایه و به تناسب حقایق و واقعیّت ها مطرح نماید. دوم؛ اهمیت تاریخی اشعار اوست که نسل امروز با مطالعه ی آن می توانند با بخشی از تاریخ ایران در دوره ی قاجاریه آشنا شوند. سوم؛ طرح مسایل سیاسی که شاید مهم ترین هدف او در سرودن شعر بوده است. وجود مخالفان زیادی برای قائم مقام، حسادت فرومایگان، هرج و مرج دربار، حیف و میل بیت المال، وجود نداشتن روحیّه ی انتقادپذیری، هجوم بی امان کشورهای اروپایی و دخالت آنان در همه ی ارکان حکومت، ناتوانی پادشاهان در مقابله با مزدوران بیگانه و علل و عوامل مختلف دیگر سبب شد تا قائم مقام به زبان شعر نیز اهداف و نظرات و مکنونات قلبی اش را منعکس نماید.

۱۰٫ تلاش و کوشش خستگی ناپذیر

انگیزه ی قائم مقام در اصلاح ساختار حکومت ایران و نجات آن از دست افراد خائن، تأمین رفاه و آسایش مردم، مقابله با فسادهای اجتماعی، برخورد با استبداد خارجی و سالم سازی اقتصاد بیمار از یک طرف و برخوردار نبودن او از همکاران و دوستان قابل اعتماد و کاردان در هرم قدرت حکومت از طرف دیگر، تلاش او را در رفع بحران ها و مشکلات زمان فتح علی شاه و محمدشاه و سال های ولیعهدی عباس میرزا دو چندان می کرد. نوشتن نامه های اداری و فرمان های دولتی یکی از کارهای عمده ای است که توسط خودش انجام می شد و مورد پیگری قرار می گرفت. این کار آن قدر خستگی جسمی و روحی به دنبال داشت که توان حرکت دادن قلم بر روی کاغذ را از میرزاابوالقاسم می ربود. خودش می گوید:
« دیشب از بس که نشسته ام، حالا ناخوش هستم. مشغولیّات این غلام معلوم است. بی کار نمی نشیند(۳۴)». هم چنین در نامه ای که به میرزا صادق وقایع نگار مروزی نوشته، گفته است:
« بحث خواهید داشت که چرا با این قلم نوشته ام. بلی وارد است، اما از تحریر شب ها تا صبح غافل هستید… تغییر قلم هنگام ملال و خستگی مثل عوض کردن اسب های یدک است در طول منزل ها و امتداد مسافت ها. الآن طوری بی خوابم و بی تابم که اگرنه شوق شما بود، یک حرف نوشتن قادر نبودم. امان از خستگی و بی خوابی…»(۳۵).

۱۱٫ حسّ مسؤولیّت پذیری

فعالیّت های شبانه روزی قائم مقام نشان از حسّ مسؤولیت پذیری، وجدان بیدار و خوی ایران دوستی او داشت. هیچ سخنی نمی گفت مگر آن که خودش به آن عمل می کرد. خویش را در مقابل مردم و حکومت مسؤول می دانست و در انجام کارها لحظه ای غفلت نمی کرد.

۱۲٫ وضع جسمانی

قائم مقام مردی خوش سیما، آراسته،‌ پرتوان، بااستعداد، قوی، پرطاقت و هوشمند بود. اهل ورزش بود و به کُشتی علاقه ی فراوانی داشت. و سلامت جسمانی و روحی را دو عامل اساسی برای انجام دقیق مسؤولیّت های صدارت و وزارت می دانست.

پی نوشت ها :

۱٫عموی میرزاعیسی قائم مقام فراهانی که در شعر و ادب دست توانایی داشت و تخلّص او «وفا» بود.
۲٫ پسر فتح علی شاه و حاکم تهران.
۳٫فتح علی شاه به تناسب شرایط دوران حکومت و سیاست کشورداری و هم چنین با توجه به اهمیت آذربایجان، برای آن ارزش ویژه ای قائل بود و برای اداره ی بهتر آن تشکیلاتی به وجود آورد و کسی که مسؤولیت آذربایجان را عهده دار می شد، حکم نیابت سلطنت نیز به او محوّل می گردید و معمولاً این فرد از بین بهترین شاه زاده ها انتخاب می شد. علاوه بر نیابت سلطنت فرد دیگری هم به عنوان وزیر منصوب می شد. فتح علی شاه، عباس میرزا را با سمت نایب السّلطنه روانه ی آذربایجان کرد و میرزاعیسی را نیز به نیابت صدارت یا قائم مقام او برگزید و از این زمان به بعد لقب قائم مقام در خاندان میرزاعیسی ماند. « به نقل از صفحه ی ۵۷ کتاب قائم مقام در آیینه ی زمان».
۴٫سال ۱۲۱۲ تا ۱۲۱۹هـ.ق.
۵٫ قائم مقام نامه، محمد رسول دریاگشت، ص ۱۲۱٫
۶٫سال ۱۲۴۲هـ.ق.
۷٫در فاصله ی سال های ۱۲۴۶ تا ۱۲۴۹هـ.ق.
۸٫سال ۱۲۵۰هـ.ق.
۹٫ سال ۱۲۲۶هـ.ق.
۱۰٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۶۲٫
۱۱٫قائم مقام نامه، محمدرسول دریاگشت، ص ۱۲۳٫
۱۲٫ این ازدواج سیاسی بوده و به اصرار شاه صورت گرفته است.
۱۳٫ نابه سامان.
۱۴٫ سوزان.
۱۵٫ رابطه ی بین آن ها خوب نیست.
۱۶٫ سال ۱۳۰۱هـ.ق.
۱۷٫صدر اعظم های دوره ی قاجاریه، پرویز افشاری، ص ۹۹٫
۱۸٫قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، ص ۷۱٫
۱۹٫حاجی میرزا یحیی دولت آبادی در کتاب « خطابه ی خود» در رابطه با دوران کودکی قائم مقام و پیشرفت چشم گیر او در تحصیل و فراگیری دانش چنین گفته است:
« این فرزند در دامان مادری تربیت یافت که از طرف پدر و شوهر به مخزن علم و ادب اتّصال داشت تا به سنّ تحصیل رسید و به ترتیب آن عصر پس از آموختن خواندن و نوشتن فارسی به تحصیل صرف، نحو، منطق، معانی و بیان، عروض، لغت عرب و عرفان، حکمت الهی و طبیعی، ریاضی، کلام، تفسیر و اخلاق پرداخت و در بسیاری از فنون مخصوصاً املاء، انشای فارسی، عربی، حُسن خطّ و سیاق از همگان گوی سبقت را ربود.» «به نقل از ص ۶۲ کتاب قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی».
۲۰٫ حساب شده.
۲۱٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۹۲٫
۲۲٫سه مرد تاریخ ساز، مجتبی فراهانی برزآبادی، ص ۹۰٫
۲۳٫میرزا موسی خان.
۲۴٫آش، حلیم.
۲۵٫سیاست گران قاجاریه، خان ملک ساسانی، ج۲، ص ۸٫
۲۶٫ جیمزبیلی فریزر، سیاست مدار کهنه کار انگلیس بود که برای کمک به کمبپل، وزیر مختار انگلیس در ایران، و لرد پالمر ستون، وزیر خارجه ی آن کشور، به ایران آمد.
۲۷٫ قاجاریه، انگلستان و قراردادهای استعماری، سجاد راعی گلوجه، ص ۸۳٫
۲۸٫جامعه شناسی نخبه کشی، علی رضاقلی، ص ۹۸٫
۲۹٫وزیر مختار حکومت انگلیسی هندوستان در ایران.
۳۰٫ تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، سیّد جلال الدین مدنی، ج۱، ص ۲۵۱٫
۳۱٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۷۹٫
۳۲٫قاجاریه، انگلستان و قراردادهای استعماری، سجاد راعی گلوجه، ص ۸۳٫
۳۳٫ همان، ص ۸۱٫
۳۴٫جامعه شناسی نخبه کشی، علی رضا قلی، ص ۱۱۱٫
۳۵٫ قائم مقام نامه، محمدرسول دریاگشت، ص ۸۰٫

منبع: رمضانی، عباس؛ (۱۳۸۶)، قائم مقام فراهانی، تهران: ترفند، چاپ چهارم.

زندگانی علی اکبر شیدا

علی اکبر شیدا (زاده ۱۲۵۹ (قمری) در طالقان – درگذشت ۱۳۲۴ (قمری) در تهران)، موسیقی‌دان، شاعر، ترانه‌سرا و خوشنویس ایرانی معاصر بود.

علی اکبر شیدا
علی اکبر شیدا

تخلصش در شعر و ترانه شیدا نیز به خاطر پیوستگی با حلقه درویشان، لقب مسرور علی را برای خود انتخاب کرد و با وجود حمایت والی شیراز، آنجا را ترک گفت و در خدمت صفا علیشاه ظهیرالدوله در خانقاه صفی علیشاه خاکسار شد و تن به درویشی (نعمت اللهی صفی علیشاهی) و فقر عارفانه داد. علی‌اکبر شیدا، صاحب مشهورترین آثار موسیقی ایرانی در یکصد سال گذشته‌است. تصنیف‌ها، اشعار و آهنگ‌های عاشقانه او بخش موثری از خاطرات نسل‌های ایرانی از دهه ۱۳۲۰ به بعد است که در رادیو ایران بنا گذاشته شد. این اثرگذاری عمیق هنوز پس از ۶۰ سال و با وجود سانسور گسترده آثار ساخته شده براساس تصنیف‌های شیدا که توسط خوانندگان زن خوانده شده همچنان پابرجاست.

با وجود اهمیت و شهرت شیدا به جز چند نقل قول از عارف و روح‌الله خالقی که در همه منابع تکرار می‌شوند، هنوز هیچ مطالعه مستقلی در باره شیدا انجام نگرفته‌است. او هم، اشتهار به شیرازی داشت و هم اصفهانی و در تهران و در سلک دراویش نعمت اللهی از دنیا رفت. پیوندش با انجمن اخوت و تصنیفی که با نام میلاد نبی در مجالس انجمن خوانده می‌شد و به شیدا منسوب است تنها رد پایی است که از حضورش در عرصه‌های همگانی داریم. اگر چه تاثیر تصنیف‌هایش بر عارف قزوینی باعث شده تا نشانه‌های سبک او را در تصنیف‌های عارف و دیگر تصانیفی که در دوره مشروطیت سروده شده‌است به عیان ببینیم.

زندگی‌نامه

علی اکبر، پسر مرشدعلی، در سال ۱۲۵۹ قمری برابر با ۱۸۴۴ (میلادی) در یکی از پر حادثه‌ترین دوران پادشاهی محمد شاه قاجار در شیراز به دنیا آمد. یک ساله بود که غائله سید علی محمد باب در شیراز بالا گرفت. پنج ساله بود که محمد شاه درگذشت و ناصرالدین شاه تاجگذاری کرد. نه ساله بود که امیر کبیر به قتل رسید. پنجاه و چهار ساله بود که ناصرالدین شاه به قتل رسید و مظفرالدین شاه به تخت نشست (۱۳۱۳). هنگامی که شورش‌های منجر به جنبش مشروطیت بالا گرفت شصت و چهار ساله بود و در سال ۱۳۲۴ در ۶۵ سالگی و در همان سالی که فرمان مشروطیت امضا شد، درگذشت.

شیدا در سال‌های اوج جنبش ادبی موسوم به «بازگشت» رشد کرد. جنبش ادبی بازگشت که برای یک قرن بر شعر دوره قاجار مسلط بود، سازمان دهی خود را مدیون شکل‌گیری انجمن ادبی نشاط بودکه در دوره فتحعلی شاه قاجار توسط میرزا عبدالوهاب نشاط شاعر سرشناس بنیان گذاشته شد.

تا سال‌ها بعد و در دورانی که شیدا تصنیف می‌سرود، این انجمن در اصفهان شاعران بزرگی را تربیت می‌کرد و به دربار می‌فرستاد. میرزا نصرالله شهاب اصفهانی که به تاج الشعرا معروف بود در سال ۱۲۵۴ اصفهان را ترک کرد و به تهران رفت. سروش اصفهانی در سال ۱۲۶۴ به تهران فراخوانده شد.

جنبش ادبی بازگشت در فضای رها شدن از فضای تحت سیطره روحانیون در دوره صفوی آشکارا گرایش به تصوف داشت. تعلق خاطر کسانی چون نشاط به مسلک فقر و درویشی و صبغه عرفانی کسانی چون سعدی و حافظ که سرمشق ادبی جنبش بودند راه را برای بازگشت به فضای فکری و ادبی و موسیقایی قرن‌های هفتم، هشتم و نهم فراهم کرده بود. نشانه‌های این تحول را می‌توان در اشعار وصال و قاآنی بازجست که از پیشگامان این جنبش در شیراز بودند و یا در شاعرانی که در انجمن ادبی نشاط حاضر می‌شدند. در همین جا لازم است به این نکته اشاره کنیم که شعر شیدا اگرچه در بهره‌گیری از شاعران مکتب عراق و قدمایی نظیر سعدی و حافظ تحت تاثیر جنبش بازگشت است، اما اقتضائات تصنیف‌سازی به او این امکان را داده‌است که خود را در سرودن شعر از قید و بندهای آزاردهنده شعر کلاسیک و جزم‌اندیشی جنبش بازگشت برهاند و به نوعی آزادی در کلام دست یابد. از این نظر اشعار او در این دوران به شعر کسانی مانند یغما و نسیم شمال نزدیک است که استفاده از واژگان عامیانه و طنز عامیانه را وسیله‌ای برای آزادسازی شعر خود قرار داده بودند. آزادی کلام شیدا در بیان حالات روانی خود به حدی است که شاید در شعر فارسی معاصر تا پس از شعر آزاد نیما کمتر بتوان نظیر آن را یافت.

در سال‌های زندگی شیدا، زندگی حرفه‌ای موسیقی در دست گروه‌های نوازنده یهودی بود که برپا ساختن بساط طرب را در مجالس بر عهده داشتند. اما در کنار این جریان، رواج یافتن سه‌تار به منزله ساز آهنگ سازان و ساز تنهایی دراویش جریان موسیقی دیگری را در کنار گروه‌های نوازنده مرسوم و نوازندگان ترانه‌های محلی به تدریج شکل می‌داد. در سال‌هایی که شیدا سه‌تار می‌نواخت، تنها هفتاد سال از رواج سه‌تار به شکل کنونی آن در ایران می‌گذشت.

پس از مشتاق علیشاه که سه‌تار امروزی را به او نسبت می‌دهند، باید از یک نوازنده سرشناس دیگر سه‌تار در شیراز نام برد که واسطه رواج سه‌تار در محافل دراویش شیراز و همچنین رواج سه‌تار در شیراز آن زمان است: «میرزا محمد شفیع، ملقب به میرزا کوچک و متخلص به وصال». چون دارای ذوق و مشرب عرفان بود دل در صحبت مشایخ صوفیه بست و به میرزا ابوالقاسم سکوت سرسپرد و از راه نوشتن کلام الله مجید عمر می‌گذرانید. مشحون در تاریخ موسیقی خود نقل می‌کند که: «وصال مردی خوش محضر و نیکو اخلاق و زیبا روی بود و علاوه بر فضل و دانش و هنر شاعری؛ خوشنویسی و صدایی مطبوع داشت، در فن نوازندگی نیز مهارت داشت و به طوری که مشهور است از سازهای موسیقی سه‌تار می‌نواخت.» وصال در میان اهل ادب و عرفان دوستان بسیار داشته و اوقاتی را که قاآنی در شیراز بوده‌است اغلب با هم گذرانده‌اند. او در سال ۱۲۶۲ درگذشت.

چنان که دیده می‌شود، شیدا که خود نیز به دنبال پدرش در سلک فقرا درآمده بود در سال‌هایی آهنگ و تصنیف می‌ساخت که بهره‌گیری از سه‌تار در میان هم سلکان او رواج یافته بود و او با بهره‌گیری از این دستاوردها، فضای تصنیف را دگرگون ساخت. او هم مضامین تصنیف‌ها را از روایت‌های تاریخی و رخدادهای شایع در بین مردم خارج کرد و هم آن را به آهنگ و موسیقی متکی بر ردیف‌ها نزدیک‌تر ساخت. در واقع او بازگشتی است به نسلی از موسیقی‌دانان ایرانی که هم شاعر بودند، هم نوازنده و هم آهنگ ساز. تجربه‌ای که پیش از او در وصال شیرازی دیدیم.

احیاگر تصنیف ایرانی

اگر بتوانیم دوره‌ای را به عنوان دوره معاصر موسیقی ایرانی بدانیم، بی‌گمان علی اکبر شیدا یکی از پیشگامان چنین دورانی است.

«روح‌الله خالقی» که شاید بتوان او را بنیان‌گذار تدوین تاریخ موسیقی ایران دانست، در مقدمه کتاب خود «سرگذشت موسیقی ایران»، انقلاب مشروطیت را نشان تاریخی آغاز دوره معاصر می‌داند. اما درمطالعه خود عملاً تبارشناسی موسیقی‌دانان و نوازندگان دوره احیا را از دوره فتحعلی شاه قاجار (۱۲۱۲-۱۲۵۰ هجری قمری) دنبال می‌کند. مبنای تبارشناسی خالقی نوازندگان دربارهای تازه شکل گرفته قاجار هستند. او نخستین گروه‌های موسیقی ایران را دو گروه زیر نظر «زهره» و «مینا» می‌داند که گروه‌های رقیب در دربار محمد شاه قاجار هستند. زهره و مینا، بی‌واسطه زیر نظر یک ارمنی اصفهانی و یک یهودی شیرازی موسیقی را فرا می‌گیرند. روشن است که چنین اقدامی در دربار ایران برای پیوستن «عمله طرب» – حتی با چنین نام نکوهیده‌ای– به جمله باشندگان حکومت تنها پس از فروپاشی حکومت روحانی‌مدار صفوی و ثبات نسبی پس از بر روی کار آمدن حکومت قاجار امکان‌پذیر بوده‌است.

شیدا در چنین پس زمینه‌ای از تاریخ موسیقی فعالیت می‌کرد اما او به دربار راه پیدا نکرد و در گمنامی به کار موسیقی با همان گروه‌های موسیقی شناخته شده، جدای از محافل نزدیک به حکومت ادامه داد و اطلاعات زیادی از او به دست تدوین‌گر نخستین اثر تدوین شده تاریخ موسیقی ایران نرسید.

تصنیف‌سازی

در این دوران می‌توانیم به طور مشخص از دو تن نام ببریم که به دلیل تاثیر ماندگار خود در زمره بنیانگذاران موسیقی امروز ایران به حساب می‌آیند. یکی میرزا عبدالله است که واسطه انتقال مدون ردیف‌های موسیقی دستگاهی ایران بود و دیگری شیدا که نخستین تصنیف‌ساز شناخته شده موسیقی ایرانی است.

تصنیف که والنتین ژوکوفسکی شرق‌شناس روس از آن به نام نثر ساده ضربی یاد می‌کند، برخلاف شعر به معنای ادبی آن که بر اساس اوزان عروضی ساخته می‌شود و خاص خواص است، تعلق به طبقات عامه دارد و قواعد دستوری شعر عروضی می‌تواند در آن به اقتضای تبعیت از آهنگ رعایت نشود

موسی خورنی (مورخ ارمنی قرن پنجم) و هانری ماسه از تصانیف ایرانی دوران باستان یاد می‌کنند که وزن آن به جای ساختار عروضی بر اساس شماره هجاها بنا نهاده شده بود. کریستین سن نیز درتاریخ پادشاهان کیانی از نمونه‌هایی از این تصنیف‌ها یاد می‌کند که نخستین نمونه‌های شعر پهلوی محسوب می‌شوند و در سرود تصنیف‌های مردمی در عهد سامانی بازخوانی شده‌اند. بنابراین به تعبیر یحیی آرین‌پور؛ شاید بتوان تصنیف را کهن‌ترین نوع شعر پارسی دانست که شباهت آن به انواع امروزی تصنیف بیانگر پیوستگی سیر تصنیف سرایی در میان عامه مردم ایران است.

حافظ شیرازی و عبدالقادر مراغه‌ای از تعبیر قول و غزل در بیان تصنیف استفاده می‌کردند و عبدالقادر مراغه‌ای از خوانندگان آن با عنوان متغزلان عجم یاد می‌کرد؛ بنابراین واژه تصنیف را باید نامی جدید برای ترانه‌های قدیمی مردمی ایرانی دانست که اساس آن بر نظم هجابندی و تکرار برخی عبارت‌ها یا مصرع‌ها استوار است و شاعران بزرگ نیز از آن استفاده می‌کرده‌اند.

قدیمی‌ترین تصنیف در دوران بالنسبه جدید که ثبت شده‌است تصنیفی است که ۶۰ سال پیش از تولد شیدا سروده شده‌است. این تصنیف که در میان مردم جنوب ایران و فارس رواج داشته یک روایت عامیانه از خیانت به شاهزاده زند، لطفعلی‌خان زند است که با همه شجاعت راه به جایی نمی‌برد و حکومت را به آغا محمدخان قاجار واگذار می‌کند. تصنیفی هم در میان مردم فارس در دوره‌ای که شیدا ۳۳ ساله بوده‌است، رواج داشته‌است که در شرح احضار فرهاد میرزا حاکم سخت‌گیر فارس به تهران است.

تا پیش از شیدا چیزی از سرایندگان تصنیف‌ها که احتمالاً به صورت بداهه‌خوانی سروده می‌شده‌است نمی‌دانیم و تنها در تصنیف‌های مختلف نشانه‌های سروده‌ای از شاعری را می‌بینیم (نظیر نشانه‌های شعری که صبا در دعوت از لطفعلی خان زند سروده در تصنیف مربوط به او). در میان تصنیف‌های تقریباً همزمان با شیدا و یا اندکی قبل از آن می‌توان از تصنیف «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه» نام برد که شعر آن از خیالی بخارایی است، همچنین «خسرو خوبان» با شعری از فخرالدین عراقی، «بار فراق دوستان» با شعری از سعدی، «چهره به چهره» با شعری از قرهالعین و «تمنای وصال» با شعری از خیالی بخارایی و شیخ بهایی که از شناخته شده‌ترین نمونه این تصنیف‌ها هستند. چنان که در این ترانه‌ها دیده می‌شود، میان این ترانه‌ها که اکثراً در مجالس اهل طریقت خوانده می‌شده با ترانه‌هایی که در کوچه و بازار شنیده می‌شد، تفاوت وجود دارد. همچنین در این ترانه‌ها شاعر تصنیف‌ساز نیست و ساختار شعری آن با شکل تاریخی تصنیف‌های مردم پسند متفاوت است. می‌ماند تصنیف‌های مردم پسندی مانند «تو مگر ماه نکو رویانی» که شاعران شناخته شده‌ای ندارد.

بنابراین در این دوران تنها کسی را که به عنوان شاعر تصنیف ساز می‌شناسیم شیداست. افزون بر آن تقریباً ۲۲ تصنیف سروده شده از شیدا در اختیار داریم که از نظر مضامین، زبان شعری و نوع آهنگ‌ها دارای مشخصات سبکی خاص شیدا هستند. استادانی نظیر رضوی سروستانی بر ویژگی‌های سبکی این نوع تصنیف‌ها تاکید زیادی داشتند.

مرور تاریخ و فضای شعر و موسیقی در دوران شیدا به ما کمک می‌کند تا موقعیت او را در احیای دوباره تصنیف ایرانی و زمینه‌های اثر پذیری و اثر بخشی او را درک کنیم.

شیدا در میان مردم

ویژگی شیدا آن بود که او موسیقی هم سلکان خود را در محافل عارفانه محدود نساخت و آن را با حضور در موسیقی رایج مجالس عموم مردم با نوع علائق مردم که در سبک ضربی تصنیف‌های مردم‌پسند رایج بود، پیوند زد. او به تعبیر یحیی آرین پور به تصنبف سر و صورتی داد.

ژوکوفسکی که به جمع‌آوری تصنیف‌های ایرانی علاقه داشت به تصنیفی اشاره می‌کند که در سال ۱۸۸۵ آن را در اصفهان و در سال ۱۸۹۹ آن را در تهران شنیده‌است به نام «سلی جانم» که هم ترانه‌ای عاشقانه‌است و هم گریزی به اتفاقات تاریخی دربار دارد و نکته جالب اینجاست که ترجیع‌بند این تصنیف «در خم زلفت، دل شیدا شکست» است که تکرار می‌شود و نشان دهنده استفاده خوانندگان تصنیف از ترجیع بند مشهور شیداست (که البته در تصانیف آن زمان امر رایجی بوده‌است). توجه به تاریخ ثبت ترانه توسط ژوکوفسکی نشان می‌دهد که شیدا در ۴۰ سالگی به آن درجه از نفوذ رسید که در اصفهان برای مردم آشنا بوده و تصنیف معروف در خم زلفت مربوط به دوران میان سالی و پیش از زندگی او در تهران است.

چنان که می‌بینیم حضور شیدا در محافل مردم سبب شد تا شوریدگی و شیدایی عارفانه او به دلدادگی‌های پیاپی گره خورد و مردی که به قول عارف تصنیف‌هایش را در گاه راز و نیاز سحر گاهی می‌سرود، روزی دلباخته رقاصه‌ای یهودی به نام مرضیه شد و سر انجامش به جنون کشید. شاید تصنیف معروف مرضیه که یادآور این عشق است یکی از آخرین سروده‌های او باشد. بندی از این تصنیف که می‌گوید؛ «ز مه و شان ملک ری، دل من از تو راضیه» اشاره‌ای است به سروده شدن تصنیف در هنگام اقامت شاعر در تهران. از نظر سبکی این تصنیف به تصنیف‌های مردمی رایج در تهران آن زمان شبیه‌است. این نکته که عارف قزوینی و روح‌الله خالقی که هردو به نظر می‌رسد با وجود آشنایی با تصنیف‌های شیدا اطلاعات کمی از زندگی او داشته‌اند، اما هر دو به ماجرای عشق او اشاره کرده‌اند، نشان می‌دهد که این امر در تهران رخ داده و مردم کما بیش از آن اطلاع داشته‌اند. نکاتی دیگر در باره سال‌های پایانی عمر شیدا وجود دارد که ما را به دلیل ناشناخته بودن زندگی شیدا و تا حدی بی‌توجهی به سهم او در تحول ترانه در موسیقی معاصر ایران واقف می‌سازد.

خالقی در باره آثاری که شیدا آفریده‌است می‌گوید که آهنگ و اشعارش بسیار مطلوب و دلنشین است و ساخته شدن هریک دارای ماجرایی است و از این دست به سه نمونه اشاره می‌کند. یکی ماجرای سرودن تصنیف مرضیه دیگر ماجرای شیفتگی به اسماعیل فرزند داوود شیرازی که به سرودن ترانه «الاساقیا از راه وفا به شیدای خود جفا کم نما … ای که به پیش قامتت سرو چمن خجل شده…»، انجامیده‌است. خالقی همچنین به ماجرای استفاده از شعری از سعدی در وصف رقص زیبای رقاصه معروفی به نام «قمر سالکی» اشاره می‌کند. اوصاف خالقی نشان می‌دهد که زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی برای نادیده گرفتن یا مورد انتقاد قراردادن مسلک رندی شیدا وجود داشته‌است و شاید همین دلیلی برای نادیده گرفتن حضور او دراسناد انجمن اخوت در زمان اداره کارهای موسیقی آن توسط درویش خان باشد. انتساب حداقل دو تصنیف که در جلسات انجمن اخوت خوانده می‌شده‌است: یکی تصنیف «مولود نبی» و دیگری «بت چین» به شیدا – و البته به ظهیرالدوله – و همچنین و جود عکس معروفی از او که – به قول روح‌الله خالقی – در ایوان انجمن اخوت از او گرفته شده‌است، نشان می‌دهد که او در انجمن فعال بوده‌است. با توجه به تاسیس انجمن در سال ۱۳۱۷ قمری و با توجه به درگذشت شیدا در ۱۳۲۴ این عکس باید در فاصله ۵۸ تا ۶۵ سالگی شیدا گرفته شده باشد. خالقی امیدوار بوده‌است تا کتاب مستقلی را در باره تصانیف شیدا همراه با نت نویسی آن تالیف کند که ظاهراً هیچگاه به انجام نرسید.

به هر حال به نظر می‌رسد توجه جدی به شیدا و سهم او از زمان آغاز کار رادیو ایران شروع می‌شود که به عنوان یک رسانه با مخاطب گسترده نیازمند موسیقی مورد پسند همه مردم بوده‌است. تصنیف‌هایی که شیدا ساخته بود و سبک کار او خیلی بهتر از سبک کار تصنیف خوانانی مانند «عبدالله دوامی» و «رضا قلی خان تجریشی» که به همراه درویش خان برنامه اجرا می‌کردند، مورد استقبال عامه قرار گرفت و در واقع استقبال مردم ایران بود که شیدا را دوباره به مرکز توجه در موسیقی معاصر برکشید. از این دوره به بعد با همت روح‌الله خالقی، جواد معروفی، بزرگ لشکری و پرویز یاحقی و با صدای مرضیه، پوران، نادر گلچین، عبدالوهاب شهیدی، پروین و بعدها سیما مافیها، سیما بینا، پریسا و محمد رضا شجریان مجموعه‌ای از ترانه‌های ماندگار ایرانی بر اساس کارهای شیدا ساخته شد که یکی از مهم‌ترین گنجینه‌های موسیقی ایرانی محسوب می‌شود.

مهمترین تصنیف‌ها

از مهم‌ترین تصانیف ساخته شیدا می‌توان به تصنیف دل شیدا – امشب شب مهتابه – ماه غلام رخ زیبای توست – کیه کیه در میزنه من دلم می‌لرزه و عقرب زلف کجت و ای مه من اشاره کرد.

منابع

  • سعید مشکین قلم. تصنیف‌ها، ترانه‌ها و سرودهای ایران زمین. تهران: انتشارات خانه سبز، زمستان ۱۳۷۷. ISBN 964-91131-5-0.