زندگانی کریستیان امان‌پور

کریستیان امانپور (زادهٔ ۱۲ ژانویه ۱۹۵۸ در لندن) یکی از خبرنگاران نامدار جهان است. او که پیش‌تر به مدت ۲۰ سال گزارشگر ارشد بخش اخبار بین‌المللی شبکه خبری سی‌ان‌ان بود از سال ۲۰۱۰ مجری برنامه «این هفته» در شبکه ای‌بی‌سی است.

او از خبرنگاران جنگی مشهور جهان به شمار می‌رود. گزارش‌های امان‌پور از بالکان باعث شد که در سال ۱۹۹۴ جایزه امی دو جایزه جورج فاستر پیبادی، دو جایزه جورج پولک و جایزه شجاعت در گزارشگری دریافت کند. در دسامبر ۱۹۹۲، هنگام آغاز عملیات نیروهای آمریکا در سومالی، امان‌پور برای مدت کوتاهی به سومالی رفت تا از موگادیشو به‌طور زنده گزارش کند.

گفته می‌شود امان‌پور بالاترین دستمزد را در میان خبرنگاران جهان دارد. گزارش‌های او تضمین کنندهٔ اهمیت یک خبر است. بسیاری از درها که به روی خبرنگاران دیگر بسته است به روی او گشوده می‌شود. امان‌پور مصاحبه‌های بسیاری انجام داده‌است که از آن جمله می‌توان به مصاحبه با ژاک شیراک ۲۰۰۳ (قبل از جنگ عراق)، محمود عباس ۲۰۰۳، ملک عبدالله ۱۹۹۹، پرویز مشرف ۲۰۰۱، یاسر عرفات ۲۰۰۰ ، محمد خاتمی ۱۹۹۷ ، محمود احمدی نژاد ، حسن روحانی ۲۰۱۳ و مسعود بارزانی ٢٠١۴ اشاره کرد.

او به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و فارسی مسلط است.

کریستین امان‌پور فرزند محمد امان‌پور مدیر هواپیمایی ایرانی و همسر بریتانیایی او پاتریشیا است. خانوادهٔ وی اندکی پس از تولد او از لندن به تهران نقل مکان کردند. کریستین تحصیلات خود را تا سن یازده سالگی در ایران و پس از آن تا پایان دوره دبیرستان در بریتانیا انجام داد. سپس به دانشگاه رودآیلند در آمریکا رفت و تحصیل خود را در رشته روزنامه‌نگاری در در سال ۱۹۸۳ به پایان رساند.

او در سال ۱۹۹۸ با جیمز روبین که در آن زمان سخنگوی دولت آمریکا بود، ازدواج کرد. در سال ۲۰۰۰ فرزند آنها «داریوش جان روبین» (Darius John Rubin) بدنیا آمد.

_ویکیپدیا

زندگانی آلفرد هیچکاک

هیچکاک در ۱۳ ماه آگوست سال ۱۸۹۹ در لندن متولد شد. وی پسر دوم از سه فرزندِ یک سبزی فروش به اسم « ویلیام هیچکاک » بود و خانواده‌اش به شدت کاتولیک بودند.

سال ۱۹۱۵ کارش را از یک استودیوی فیلمسازی در انگلستان، با سمت «طراح تیتراژ فیلم» شروع کرد. او که در آلمان تحت تأثیر سبک اکسپرسیونیسم قرار گرفته بود، در بریتانیا کارگردانی را آغاز نمود با وجود آنکه هیچکاک سبکی منحصربه‌فرد داشت اما از تأثیرپذیری او از سینمای سایر کشورها نمی‌توان چشم پوشید، به‌ویژه مکتب مونتاژ شوروی و آثار سرگئی آیزنشتاین، سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و آثار مورنائو و فریتس لانگ و نیز فیلم‌ساز آمریکایی دیوید وارک گریفیث در دو اثر مهمش، تولد یک ملت و تعصب. این تأثیرپذیری نه تنها در گفته‌های خود هیچکاک، بلکه در نمونه‌ای‌ترین آثارش نیز مشهود است.

با شروع به کارگردانی، نام هیچکاک به سرعت مترادف با فیلم ساز ماهر، حرفه‌ای و نیز دلهره‌آور شد، فیلم سازی که در هر اثرش امضایش را نیز به جا می‌گذاشت. حتی در فیلم اولیه‌ای چون «مستأجر» که در آن، هیچکاک ویژگی‌های مختلف را با هم ترکیب کرد: آرایش تصویری نور و سایه، حرکات دوربین پیچیده‌ای که یادآور سینمای صامت آلمان بودند، تدوین استعاری مونتاژ شوروی با برش موازی رایج در سینمای آمریکا. در واقع هیچکاک در مستاجر نخستین اثر به طور مشخص هیچکاکی‌اش را خلق کرد. فیلمی که مورخین سینما، آن را یکی از چند فیلم برجسته و با اهمیت انگلستان در دهه بیست و نیز سینمای صامت انگلستان به شمار می‌آورند.

کار در سینمای صامت در رشد خلاقهٔ هیچکاک به عنوان یک فیلم ساز بسیار مؤثر و بااهمیت بود. او ضمن کار با فیلم صامت به اهمیت و ارزش تصاویر پی برد و دریافت که صدا تنها می‌تواند نقشی فرعی در ساختن فیلم ایفا کند. او خود در این زمینه گفته است:
«در اغلب فیلم‌هایی که این روزها ساخته می‌شود، کمتر می‌توان سینما یافت. اغلب این فیلم‌ها را من تصاویر مردمی که با یکدیگر صحبت می‌کنند می‌خوانم. وقتی که داستانی به وسیله سینما بازگویی می‌شود، فقط زمانی باید به گفتگو توسل جست که با تصاویر نتوان آن را بیان کرد. من همیشه ابتدا می‌کوشم تا داستان را به طریق سینمایی و به وسیله یک سلسله تصاویر بیان کنم…»

اما دلبستگی هیچکاک به سینمای صامت، مانع از این نشد که او با ورود صدا به سینما کنار نیاید (بر خلاف بسیاری)؛ بلکه او به خوبی توانست به کاربرد و اهمیت صدا، موسیقی و سکوت پی ببرد و اولین فیلم ناطق او یعنی حق‌السکوت (۱۹۲۹) نیز به خوبی نشان داد که هیچکاک قابلیتِ دراماتیکِ تکنولوژی جدید را درک می‌کند.

سرانجام هیچکاک از سال ۱۹۳۹ و پس از درخشش در سینمای انگلستان راهی هالیوود شد.

یکی از ویژگی‌های بارز فیلم‌های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم‌هایش در یک صحنه، هرچند بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.

نکته مهم در مورد هیچکاک این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم ربه‌کا جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسم‌شده، پنجره پشتی، روانی و ربه‌کا نامزد اسکار گردید.

هیچکاک دربارهٔ فیلم‌های ترسناکی که ساخته می‌گوید:
من به مانند یک فیلسوف به مردم همان چیزی را می‌دهم که می‌خواهند. آنها دوست دارند که ترس و وحشت را تجربه کنند خوب، من هم همان را به آنها می‌دهم.

هیچکاک در سال ۱۹۳۹ برای ساخت فیلم ربه‌کا به پیشنهاد «دیوید. ا. سلزنیک»، تهیه‌کننده فیلم، به آمریکا رفت. با وجود اینکه هیچکاک با کار برای شاخه انگلیسی کمپانی پارامونت تا حدودی با نظام استودیویی هالیوود آشنا شده بود ولی کار در آمریکا آغازگر رابطه‌ای بغرنج با نظام استودیویی بود. هیچکاک به سازمان یافتگی استودیوها متکی بود، ولی در مقابل از مداخله تهیه‌کننده‌ها برمی‌آشفت. در این میان سلزنیک از همه بدتر بود زیرا او خود را شخصاً مالک تمام محصولاتش می‌دانست. هیچکاک هم تلاش می‌کرد به نوعی دست او را از سر فیلم‌هایش کوتاه کند؛ مثلاً در فیلم‌برداری تنها صحنه‌های لازم را فیلم‌برداری می‌کرد و در نتیجه نمی‌شد فیلم را به شیوه‌ای غیر از شیوه مورد نظر او تدوین کرد. هیچکاک به طور گسترده به ساخت فیلم برای کمپانی‌های مختلف آمریکایی پرداخت. از جمله مهمترین فیلم‌هایی که در این دوران ساخت می‌توان خرابکار (۱۹۴۲) و سایه یک شک (۱۹۴۳)، هر دو برای کمپانی یونیورسال، طلسم‌شده (۱۹۴۵) برای کمپانی سلزنیک اینترنشنال و بدنام (۱۹۴۶) محصول کمپانی «آر.ک. او» اشاره کرد.


آلفرد هیچکاک_در کنار همسرش

اما در این میان، هیچکاک سعی داشت که خودش را از قیدوبندهای نظام استودیویی خلاص کند و به سینمایی مستقل که باب میلش بود بپردازد. او می‌خواست شیوه‌های مختلف را تجربه کند و به بررسی کارکرد و اهمیت بخش‌های مختلف تولید در فیلم سازی بپردازد. به همین خاطر در سال ۱۹۴۸ دست به تجربه‌ای نا متعارف و بلندپروازانه زد و فیلم طناب را با چند برداشت بسیار بلند و بدون تدوین ساخت. او سعی کرد در دو فیلم بعدی‌اش یعنی در برج جدی (۱۹۴۹) و وحشت صحنه (۱۹۵۰) نیز، تجربه‌های مشابهی را آزمایش کند، اما شکست این فیلم‌ها سرانجام به او آموخت که: «فیلم باید تدوین شود. به عنوان یک تجربه طناب را می‌توان بخشید، اما بی تردید وقتی که من در به کار بردن چنین تکنیکی در در برج جدی اصرار ورزیدم، کاری اشتباه بود.»

هیچکاک با فیلم موفق و نسبتاً پر فروش بیگانگان در ترن (۱۹۵۱)، بر اساس رمانی به همین نام اثر پاتریشیا های‌اسمیت وارد دهه ۱۹۵۰ شد. عمده فیلم‌هایی که هیچکاک در این دهه ساخت فیلم‌های خوب و موفقی بودند. از جمله این فیلم‌ها دستگیری یک دزد (۱۹۵۴)، بازسازی مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۵) و سه فیلم که شاید روشن‌ترین تجسمِ جهان هیچکاک باشند: پنجره پشتی (۱۹۵۴)، سرگیجه (۱۹۵۸) و شمال با نورث‌وست (۱۹۵۹).

او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد که در این فیلم‌ها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر می‌شد.

هیچکاک در پنجره پشتی (پنجره رو به حیاط) به موضوع دیدزنی و چشم‌چرانی پرداخت، کاری که معتقد بود خودش به عنوان یک فیلم‌ساز انجام می‌دهد، یعنی کنکاش زندگی آدم‌ها و احساسات، عواطف، ترس‌ها و بدجنسی‌ها و گناه‌هایشان و … . هیچکاک در پاسخ به ایرادی که از نظر اخلاقی به فیلم پنجره پشتی گرفتند گفت:

«هیچ چیز نمی‌توانست مرا از ساختن این فیلم بازدارد، چون که عشق من به سینما از هر ملاحظه‌ای قویتر است.»

هیچکاک فیلم سرگیجه را که بدون شک یکی از بهترین فیلم‌هایش است، بر اساس داستان «از میان مردگان» نوشته بوالو- نارسژاک ساخت. این فیلم که از اولین نمونه‌های عالی فیلم‌های تغییر شخصیت و جنایت‌های پیچیده و از پیش طرح‌ریزی شده بود توجه همگان را جلب کرد. فیلم شمال با نورث‌وست نیز فیلمی جالب و سنگین از نوع تریلرهای سیاسی، جنایی با رگه‌هایی از طنز خاص هیچکاکی بود که هیچکاک آن را با هزینه‌ای زیاد برای کمپانی «ام.جی. ام» (مترو گلدوین مایر) ساخت. موفقیت این فیلم موجب شد که هیچکاک با سربلندی وارد دهه ۱۹۶۰ شود.


تمبر یادبود آلفرد هیچکاک – انتشار در سال ۱۹۹۸ – آمریکا

هیچکاک در سال ۱۹۶۰، با وام‌گیری از برنامه‌ریزی تولید، فیلم‌برداری سیاه و سفید و داستانی هولناک، فیلم «روانی» را ساخت. روانی با ترکیب مونتاژ درخشان، حرکات طولانی دوربین و نیز تغییر دراماتیک همذات پنداری تماشاگر، ضمناً نشانگر تکنیک‌های پخته هیچکاک نیز بود. هیچکاک خود دربارهٔ این فیلم گفته است:

«رضایت اصلی من در این است که فیلم تأثیری روی تماشاگران گذاشت، و من این تأثیر را خیلی مهم تلقی می‌کنم. من به موضوع توجهی ندارم، به بازی نیز اهمیتی نمی‌دهم، اما برای تکه‌های فیلم، فیلم برداری، نوار صدا و همه اجزاء تکنیکی که باعث شد تا تماشاگران از ترس فریاد برآورند، ارزش قائلم. احساس می‌کنم که خیلی رضایت بخش است چنانچه بتوانیم هنر سینما را برای به دست آوردن چیزی از عاطفه توده مردم به کار ببریم و با روح بی تردید، به چنین توفیقی نائل شدیم. نه پیامی در این فیلم بود تا تماشاگران را برانگیزد، نه بازی با اهمیتی یا لذت از داستان، بلکه همه با فیلم خالص برانگیخته شدند.»

این نقل قول، دلایل هیچکاک را نسبت به ساختن فیلم‌هایی در این زمینه نشان می‌دهد. از نظر او فیلم یک کل است که هر جزء آن و هر برش آن، ضروری است تا آن کل تحقق یابد. به همین دلیل است که فیلم‌های هیچکاک چفت و بستی محکم دارند. صحنه استحمام در فیلم روانی و برش سریع نماها، نه تنها در بازگفتن ماجرا مؤثر واقع می‌شود، بلکه در عین حال التهاب و فشار عظیمی به‌وجود می‌آورد که با تماشاگر تا آخرین لحظه فیلم به‌جا می‌ماند. در فیلم دلهره‌آور، هر صحنه باید چیزی بیش از بازگفتن داستان ارائه کند، به همین جهت است که در فیلم‌های هیچکاک هر صحنه و هر جزء آن از پیش به دقت ادراک و طرح‌ریزی می‌شود و هیچ چیز به دست تصادف یا بداهه‌پردازی به هنگام فیلم‌برداری سپرده نمی‌شود. از طرفی به نظر هیچکاک «دلهره، تعجب یا غافل‌گیری نیست». از نظر او در یک فیلم دلهره‌آور، تماشاگر در جریان آنچه که به‌وقوع خواهد پیوست قرار دارد، یعنی فاجعه‌ای که در انتظار قهرمان فیلم است برای تماشاگر مشهود و معلوم است؛ بنابراین می‌تواند در حادثه شرکت بجوید، با قهرمان هم ذات‌پنداری کند و التهابی فزاینده را تجربه کند. اما با تعجب و غافل‌گیری، التهابی وجود ندارد، جز بعد از روشن شدن حقیقت. تماشاگر ممکن است وقتی که هیولایی ناگهان از میان تاریکی ظاهر می‌گردد، از جای خود بپرد، ولی بعداً بی‌درنگ آرام می‌شود؛ اما با دلهره، دقایقی را که تماشاگر به انتظار می‌گذراند تا حادثه اجتناب‌ناپذیر سرانجام روی دهد، روی تماشاگر تأثیر دقیق‌تر و عمیق‌تری بر جا می‌گذارد و زمانی طولانی‌تر نیز دوام می‌یابد.

فیلم‌های بعدی هیچکاک یعنی پرندگان (۱۹۶۳) و مارنی (۱۹۶۴) در زمان خود چندان به گرمی استقبال نشدند (اگر چه در سال‌های بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفتند، به‌ویژه آنکه خودِ هیچکاک نیز در سال‌های بعد به واسطه منتقدان – و بیشتر منتقدان فرانسوی – جایگاهی خاص در عرصه سینما برای خود دست و پا کرد). در واقع کم‌کم ستاره هیچکاک رو به افول می‌رفت و محبوبیتش در نزد تماشاگران رو به کاهش بود. هیچکاک آخرین فیلمش، توطئه خانوادگی، را در سال ۱۹۷۶ ساخت.

استاد بزرگ تاریخ سینما در ۲۹ آوریل ۱۹۸۰ چشم از جهان فروبست. در هرحال هیچکاک یکی از مهمترین فیلم سازان کلاسیک است که آثارش همیشه به عنوان نمونه و الگو برای فیلم‌سازان پس از او بوده است. کم نیستند فیلم‌سازان بزرگی که از هیچکاک به عنوان استادی غائب که فیلم‌هایش بهترین تدریس سینمایی برایشان بوده نام می‌برند و هیچکاک و فیلم هیچکاکی نیز چیزی نیست که به آسانی بتوان آن را از سینما جدا کرد.

مردی که زیاد می‌دانست-همهٔ آنچه بزرگان دربارهٔ «هیچ» می‌گویند:
هیچکاک، به گونه‌ای شگفت‌انگیز استاد تعلیق، عاشق سینما و تعریف داستان‌هایش است. او، با تأثیر از اکسپرسیونیسم در مستأجر شخصیتش را نشان داد. «حق سکوت» نخستین فیلم ناطق خود را به اوج رساند و به فیلم‌های تعلیقی «از گونهٔ تعقیب و گریز مانند مردی که زیاد می‌دانست، خرابکاری، ۳۹ پله، خانم ناپدید می‌شود ،…» پرداخت.

در زمان جنگ به هالیوود رفت و از اندوختهٔ فیلم‌های انگلیسی‌اش بهره برد و بنا به خواست علاقهٔ روز هالیوود، ملودرام روانشناسانه (طلسم‌شده)، فیلم نوآر (سوءظن، بدنام و طناب)، درام‌های مضطرب کننده روانشناسانه (مرد عوضی، سرگیجه و اعتراف می‌کنم) وحشت آور (روح و پرندگان) و فیلم‌های موفق تعقیبی (دستگیری دزد، مردی که زیاد می‌دانست و شمال با نورث‌وست) پرداخت.
طنز هیچکاک در دکور پائیزی بی‌مانند «دردسر هری» شکوفید. او با بکارگیری استادانهٔ تراولینگ، عمق میدان، استوری بورد و برداشت بلند از تجربه‌های خود لذت برد.

«برای فیلمسازان دستورکارهایی هست که باید با دلایل درست بکار برند. نیازی به مفاهیم ژرف نیست. من به پیام فیلم توجه ندارم. من مانند نقاشی هستم که گل می‌کشد. ساخت فیلم پول فراوان می‌خواهد که مال دیگران است. وجدانم می‌گوید باید پول را به آنها برگردانم. سینما پرده ایست که در برابر کلی صندلی باید آنرا پر کرد. باید تعلیق آفرید تا مردم دلسرد نشوند. اگر سیندرلا هم می‌ساختم تماشاگران زمانی خوشحال می‌شدند که در کالسکه، مرده‌ای می‌گذاشتم. تماشاگران برای برخی فیلم‌هایم از زور اضطراب فریاد می‌زنند. من از این پیشامد خوشم می‌آید. من روش داستان‌گویی را از خود داستان بیشتر دوست دارم.»
اینست مردی شوخ و بازیگوش، با تأثیر پربار بر هرکس و در هر جا.

_همیشه استاد: آلفرد هیچکاک و سینمایش. مجموعه مقالات به ترجمه و ویراستاری مسعود فراستی
_سینما به روایت هیچکاک. فرانسوا تروفو، ترجمه پرویز دوایی

زندگانی آگوستا آدابایرون

آگوستا آدا بایرون را می توان نخستین برنامه ریز رایانه نامید، زیرا او کسی بود که چگونگی استفاده از یک ماشین حساب گر برای انجام دادن عملیات را مفهوم سازی کرده بود. با وجود آن که او دختر لرد بایرون شاعر بزرگ انگلیسی بود، ولی هرگز پدر خود را نمی شناخت، زیرا مادرش پس از تولد او، پدر را ترک کرده بود. او به طور خصوصی آموزش دید و نزد اگوستوس دو مورگان ریاضیدان معروف لندن تحصیلات پیشرفته ای در ریاضی کرد.
بایرون در سال ۱۸۳۴، با چالز ببیج در یک میهمانی شام ملاقات کرد و با طرح یک ماشین تحلیل گر که یک حساب گر مکانیکی بود آشنا شد. او یکی از معدود افرادی بود که توانایی این ماشین را دید و ببیج را تشویق کرد. در سال ۱۸۴۳، او خلاصه ای از کنفرانسی را که ببیج در مورد این ماشین داده بود ترجمه کرد. یک ریاضیدان ایتالیایی مقاله ای به زبان فرانسه نوشته بود و بایرون متنی توضیحی برای درک بهتر آن به این رساله ی پیچیده افزود. توضیحات بایرون منتشر شد در حالی که او سعی کرده بود که نام نویسنده ی آن که یک زن بود پنهان بماند.
در نامه های بسیاری که بایرون برای ببیج نوشته بود پیش بینی کرده بود که چنین ماشین تحلیل گری می تواند آهنگ بسازد، نمودار بکشد و علاوه بر استفاده های علمی نتایج کاربردی نیز داشته باشد. او روی توانایی خلاق این نوع ماشین ها هم بحث کرده بود (استفاده از هوش مصنوعی).
ماشین تحلیل گر می توانست توسط کارت های سوراخ دار برنامه ریزی شود، کارت هایی که از سال ۱۸۰۱ برای کنترل پارچه ها در ماشین های بافندگی جاکوارد استفاده می شد.
وی توضیح داد که ماشین تحلیل گر، همان گونه که ماشین های بافندگی جاکوارد گل ها و برگ ها را می بافند، عوامل جبری را به هم می بافند. زمانی که یک برنامه برای عملیات خاصی وارد کارت های سوخت دار می شود می تواند در جریان استفاده از برنامه ای متفاوت قرار گیرد تا آن عمل خاص را انجام دهد. وی مفید بودن آن چه را که امروز زیر برنامه ها و برنامه های قابل استفاده ی مجدد نامیده می شوند تشخیص داده بود.
بایرون در سال ۱۸۳۵ با ویلیام کینگ ازدواج کرد. هنگامی که به کینگ در سال ۱۸۳۸ لقب کنت داده شد بایرون هم کنتس لاولیس شد. در زمانی که سه فرزند خود را نگه داری و تربیت می کرد ارتباطش را با ببیج حفظ کرد. او ببیج را تشویق کرد تا محاسبه های ریاضی بر مبنای دهدهی را به صفر و یک های دستگاه علائم دودویی تغییر دهد. بایرون روی یک برنامه ی واحد متمرکز شد و آن محاسبه ی اعداد برنولی بود که توسط یک سری نمایی ایجاد شده بود و برای اهداف آماری به کار می رفت. مراحل عملیاتی او به عنوان نخستین ((برنامه ی رایانه ای)) تلقی می گردد، ولی فناوری زمان او قادر به تبدیل نظرات او به کاربردهای عملی نبود.
از حدود سال ۱۸۴۳ ، بایرون از بیماری رنج می برد. بیماری او با مصرف داروهای بسیار قوی از جمله مخدرها تشدید شده بود. او در سن ۳۷ سالگی از سرطان فوت کرد. نخستین رایانه با قابلیت هایی که او در نظر داشت تا سال های دهه ی ۱۹۴۰ ساخته نشد. زبان رایانه ای بی خطر برای سیستم های بدون مراقبت به وسیله ی وزارت دفاع امریکا در سال ۱۹۷۹ کامل و به افتخار بایرون به نام آدا نامیده شد.

زندگانی تامس مور

سر تامس مور یا قدیس تامس مور (Sir Thomas More) (زادهٔ ۷ فوریهٔ ۱۴۷۸ در لندن — درگذشتهٔ ۶ ژوئیهٔ ۱۵۳۵ در انگلستان)، یکحقوق‌دان، نویسنده، فیلسوف اجتماعی، سیاست‌مدار، و انسان‌گرای دوران نوزایش انگلیسی بود .

او مشاور مهمی برای هنری هشتم انگلستان بود. مور از اکتبر ۱۵۲۹ تا ۱۶ ماه مه ۱۵۳۲ صدراعظم بود. پاپ پیوس یازدهم در سال ۱۹۳۵ مور را قدیس اعلام کرد. کلیسای انگلستان از او به عنوان “شهید اصلاحات” یاد می‌کند. او از مخالفان و رقبای اصلاحات پروتستان و به صورت مشخص مارتین لوتر و ویلیام تیندیل بود. مور برای نخستین بار از واژه ی “اتوپیا” (آرمان شهر) استفاده کرد – نامی که او به کشور-جزیره‌ای ایده‌آل داد که سیستم سیاسی‌اش را در کتاب اتوپیا (چاپ ۱۵۱۶) شرح میدهد. او در برابرخواست شاه برای جدایی از کلیسای کاتولیک به مخالفت برخاست و پذیرش شاه به عنوان رئیس عظمی کلیسای انگلستان را رد کرد، عنوانی که مجلس طی مصوبه ی اعظمیت ۱۵۳۴ اعطا کرده بود. پس از خودداری او از سوگند خوردن که طی مصوبه ی جانشینیِ ۱۵۳۴ الزامی شده بود به زندان افتاد، چرا که مصوبه قدرت پاپ و زناشویی هنری با کاترین ِ آراگون را زیر سوال می‌برد. در سال ۱۵۳۵ به جرم خیانت محاکمه شد و محکوم به گواهی دروغ گشته، سرش را از تنش جدا کردند. روشنفکران و سیاستمداران در سراسر اروپا از اعدام مور شگفت زده شدند. اراسموس بر او چون کسی درود فرستاد که” روحش از هر برفی پالوده تر و نبوغش چنان، که مانندش را انگلستان هرگز ندیده و نخواهد دید”. دو قرن بعدجاناتان سویفت گفت که او” شخصی از بالاترین درجات اخلاق که این سرزمین تا به حال به خود دیده است”، بود. دیدگاهی که ساموئل جانسون نیز بر آن بود. هیو ترور-روپر تاریخ‌دان در سال ۱۹۷۷ گفت که مور”نخستین مردی‌انگلیسی بود که ما احساس میکنیم می‌شناسیم، قدیس ترین ِ انسان‌گرایان و انسان ترین قدیسان ، مرد جامع ِ رنسانس خنک شمالی ما” بود.

اوایل زندگی

متولد میلک استریت لندن، در ۷ فوریه‌ی ۱۴۷۸ ، تامس مور فرزند سر جان مور، وکیلی موفق و همسرش اگنس (با نام دوشیزگی گرانجر) بود. مور به تحصیل در مدرسه ی سنت آنتونی(یکی از بهترین مدارس آن دوران لندن) پرداخت. سپس او سال های ۱۴۹۰ تا ۱۴۹۲ به تحت عنوان خدمت‌کار در خانه‌ی جان مورتن اسقف اعظم کانتربوری و صدراعظم انگلستان سپری کرد. مورتن مشتاقانه پشتیبان “آموزه ی نوین” رنسانس بود و ارزش فراوانی برای مور جوان قایل بود. از آنجایی که باور داشت مور توانایی های بالقوه ی فراوانی دارد او را نامزد جایگاهی در دانشگاه آکسفورد کرد. جایی که مور در ۱۴۹۲ مطالعاتش را آغاز کرد. مور در آکسفورد آموزشی کلاسیک را دریافت کرد. او شاگرد توماس لیناکر و ویلیام گروسین بود. پس از کسب مهارت در لاتین و یونانی مور در ۱۴۹۴ تنها پس از دو سال به اصرار پدرش برای پیگیری حرفه ی وکالت آکسفورد را به قصد لندن ترک کرد. در ۱۴۹۶ او دانشجوی “لینکلن این” شد و تا ۱۵۰۲ در آنجا ماند تا اجازه ی حضور در دادگاه را یافت.

درباره توماس مور

دزیدریوس اراسموس که از دوستان مور بود به او عنوان «مردی چهارفصل» (به لاتین: Omnium horarum homo) را داد که بعدها با نمایشنامه‌ها و نیز فیلمی با عنوان مردی برای تمام فصول (ساخته فرد زینمن) همه‌گیر شد.[۱]

پانویس

  1. پرش به بالا آرمانشهر (یوتوپیا)، تامس مور، ترجمهٔ نادر افشار نادری و داریوش آشوری، صفحه ۱۵.

————————————————-

پس از ماکیاولی[۱] معروف‌ترین نویسنده­ی قرن شانزدهم و از متفکران دوره­ی نوزایی توماس مور می‌باشد.[۲] او فلسفه­ی مدرسی را نکوهید و پیرایش جامعه­ی روحانیون از درون را خواستار شد. زیرک، بذله‌گو و باهوش بود اما به معنای متداول فیلسوف نبود. او اومانیست ولی در عین حال عمیقا متدین بود. توماس مور در سال ۱۴۷۲م یا ۱۴۷۸م در یک خانواده‌ی ونیزی­الاصل که از چندین سال پیش به انگلستان نقل مکان کرده بودند در لندن متولد شد. پدرش در شورای پادشاهی قاضی و از نجبای درجه دوم بود. توماس مور در آکسفورد به تحصیل زبان‌های کلاسیک (یونانی و لاتین) پرداخت و در آن‌جا با «اراسموس» (نویسنده‌ی کتاب ستایش دیوانگی) اهل «رتردام» آشنا شد و در نتیجه­ی آموختن زبان یونانی، کتاب «جبارکشی» (ستمگرکشی) اثر «لوسین»[۳] را از یونانی به لاتین ترجمه کرد و چون در آن زمان آموختن زبان یونانی غیرمعمول بود، در حق او پنداشتند که به کفر دوران باستان گرایش دارد. مقامات دانشگاه و پدرش به او اعتراض کردند و مور از دانشگاه اخراج شد.[۴] در نوزده سالگی در روم یک سلسله سخنرانی درباره­ی «شهر خدا» اثر سن آگوستین ایراد کرد. کمی بعد او وارد یکی از صومعه‌های فرقه‌ی شارتر شد[۵] و مدت چهار سال بی‌آن­که سوگند سه‌گانه­ی «فقر، اطاعت و عفت» یاد کند در آن‌جا ماند. سپس گویا به توصیه­ی اراسموس ـ اسقف کامبرای ـ صومعه را ترک کرد، ازدواج نمود و به شغل وکالت پرداخت.[۶]

مور در سال ۱۵۰۴م نماینده­ی مجلس عوام انگلستان شد و رهبری مخالفت با تقاضای هنری هفتم را برای افزایش مالیات برعهده گرفت. در این کار توفیق یافت ولی پادشاه بر او خشم گرفت. با درگذشت پادشاه در ۱۵۰۹م مور به وکالت دعاوی بازگشت و مورد لطف و عنایت هنری هشتم قرار گرفت و در سال ۱۵۱۴م به او لقب سر داده شد[۷] و به­عنوان سفیر به چند مأموریت فرستاده شد. پس از برکناری «ولسی»، هنری هشتم مور را نخست­وزیر کرد اما به­زودی مورد غضب شاه قرار گرفت. اختلاف مور با شاه به تصمیم هنری هشتم مربوط بود که می‌خواست زن خود، «کاترین آرگونی» را طلاق دهد و با «بولین» ازدواج کرد. نتیجه‌ی این اختلاف برکنار شدن مور از نخست­وزیری در سال ۱۵۳۲م بود.[۸] اما آن‌چه توماس مور را به کشتن داد، خودداری او از یاد کردن سوگند ریاست بود که پادشاه می‌خواست. شاه در ۱۵۳۴م مجلس را واداشت قانون ریاست را تصویب کند. بر طبق این قانون پادشاه انگلستان به جای پاپ، رئیس کلیسای انگلستان می‌شد. در این قانون، سوگند ریاست یا در واقع بیعت مقرر شده بود و مور از یاد کردن سوگند سرپیچیده و به جرم خیانت به مصالح عالی کشور محکوم و در سال ۱۵۳۵م اعدام شد.[۹]

اندیشه‌های سیاسی توماس مور

خلاصه­ی اندیشه‌های توماس مور آن بود که جامعه را نمی‌توان از طریق وضع قوانین خوب اصلاح نمود، زیرا با وجود قوانین خوب باز مشکلات و معضلات باقی خواهد بود. بنابراین پیش از آن‌که به تدوین قوانین خوب برای اصلاح جامعه پرداخته شود باید علل وقوع مسایل را بررسی نمود.[۱۰] وی برای تدوین ایده‌اش کتابی به نام اوتوپیا[۱۱] (مدینه­ی فاضله یا ناکجا آباد)[۱۲] را بین سال‌های ۱۵۱۵م تا ۱۵۱۶م که در مأموریت فلاندر بود، تحت‌تأثیر جمهوری افلاطون و کتاب «ستایش دیوانگی» اثر اراسموس که نشان می‌دهد تعداد زیادی چیزهای غیرعادلانه در جامعه وجود ندارند، نوشت[۱۳]و در آن در دو بخش جداگانه ابتدا به تحلیل وضع جامعه­ی بحران‌زده‌ی انگلیس پرداخت و سپس در بخش دوم با داستان‌پردازی خصوصیات یک جامعه­ی آرمانی را به تصویر کشید.[۱۴]کتاب دیگر مور، «آرامش در برابر اندوه» است که در زندان نوشته است.[۱۵]

بخش اول کتاب اوتوپیا

اوتوپیا با شرح وضع زندگی اجتماعی انگلستان در آغاز قرن شانزدهم شروع می‌شود. این وضع چندان خوش­آیند نبود، زیرا آثار جنگ‌های داخلی که کشور را در نیمه­ی دوم قرن پانزدهم به خون و فقر کشانده بود هنوز احساس می‌شد. منازعات داخلی و اذیت و آزاری که گروه‌های پیروز، رسم بود به مغلوبین تحمیل کنند باعث شده بود که عده­ی زیادی از خانواده‌های قدیمی نجبای نرماندی‌الاصل از بین بروند و از خانواده‌های دیگر که در سابق گمنام بودند ـ همان‌طور که دوران‌های آشفتگی و دگرگونی سریع در سرنوشت مردم به وجود می‌آورد ـ به درجات بالا برسند.[۱۶]

از اینها گذشته عده‌ای از مردم عادت کرده بودند که معاش خود را از راه اشتغال در مشاغل نظامی تأمین نمایند، وقتی جنگ‌های داخلی به پایان رسید عده­ی زیادی از پارتیزان‌های سابق دست به راهزنی زدند که در نتیجه­ی آن امنیت راه‌ها و قلمروهای خصوصی به­خطر افتاد. به­علت صدور روزافزون پشم انگلستان به فلاندر بسیاری از مزارع غلات را به چراگاه مبدل کرده بودند. این تغییر شکل استفاده از زمین، مالکین را ثروتمند می‌کرد. لیکن موجب گرانی قیمت نان و افزایش تعداد بیکاران می‌شد. نتیجه­ی این وضع کاهش یافتن دست‌مزدها شد که هرچند جنبه­ی موقتی داشت، لیکن آثار دردناکی به­جای گذاشت. در این حال قانون‌گذاران با تشدید مجازات درصدد چاره‌اندیشی برای این اوضاع برآمدند. مثلا مجازات راهزنی در جاده‌های بزرگف مرگ تعیین شد. حتی اگر این راهزنی همراه با قتل نفس نبوده باشد.[۱۷]

بخش دوم کتاب اوتوپیا

در بخش دوم کتاب، توماس مور جامعه­ی آرمانی را به تصویر می‌کشد. اوتوپیا شرح کشوری فرضی به نام آبراسکا[۱۸] در نیم‌کره­ی جنوبی است و فرمانروای آن به نام «یوتوپوس» فرمان داده است که پیرامون سرزمین این کشور ترعه‌هایی بکنند و آن‌را به صورت جزیره‌ای جدا از سرزمین‌های دیگر درآورند. شخصی به­نام ناخدا رافائل هیتلدئو (هیتلودی)[۱۹] در حالی­که به‌دنبال «آمریکو وسپوچی»[۲۰] دریانوردی می‌کند تصادفا به آن‌جا گذر می‌کند و پنج سال در آن‌جا زندگی می‌کند و فقط بدین منظور به اروپا باز می‌گردد که سازمان عاقلانه و عادلانه‌ی آن جزیره را به اروپائیان بشناساند.[۲۱]

مدینه­ی فاضله­ی مور یک جامعه­ی سیاسی است که شکل حکومت آن دموکراسی پارلمانی است و نمایندگان مجلس و مقامات دولتی از ۵۴ شهر آن به­طور غیرمستقیم انتخاب می‌شوند. و انتخاب به‌این‌گونه است که هر سی خانواده یک گروه را تشکیل می‌دهند، هر گروه یک مدیر (مددیاران) یا نماینده به نام «فیلارک» انتخاب می‌نمایند که به مدت یک سال مسئولیت دارد. هر ده مدیر یک نفر را از بین خود انتخاب می‌کنند و این روند ادامه داشت تا سرانجام چهار نفر انتخاب می‌شوند و از بین آن‌ها یکی را به­عنوان پادشاه انتخاب می‌کنند که تا پایان عمر و تا زمانی که از قانون تخلف نمی‌نمود، باقی می‌ماند. مدیران یک شورا دارند. افزون بر شوراهای مدیران یک مجلس ملی هم بود که قوانین را تنظیم می‌نمود.[۲۲]

در اوتوپیا ۵۴ شهر وجود دارد که به‌جز پایتخت، همه از روی یک نقشه ساخته شده بودند و هر دو سال یک­بار خانه‌ها را با یکدیگر عوض می‌کنند. همه یک جور لباس می‌پوشند، ولی میان لباس مرد و زن و متأهل و مجرد تفاوت هست. همه چیز اشتراکی است. هر سی خانواده ناهار و شام را با هم می‌خورند. دولت به‌دقت ازدواج را تنظیم می‌کند. دختران قبل از سن ۱۸ و پسران قبل از سن ۲۲ سالگی حق ازدواج ندارند. هرگونه لغزشی پیش از این سال‌ها به­شدت مجازات می‌شود. عروس و داماد پیش از ازدواج یک‌دیگر را برهنه تماشا می‌کنند تا از نقایص جسمانی یک‌دیگر باخبر شوند. اگر نقصی در بدن باشد از ازدواج منصرف می‌شوند و بدین ترتیب از طلاق بعدی اجتناب می‌شود. چند‌همسری اجازه داده نمی‌شود و طلاق ناپسند است. اما در موارد قابل قبول پس از بررسی دقیق و کامل می‌توان ازدواج را منحل کرد. در مواقعی که تعداد بچه‌ها در یک خانواده بیش از حد لزوم افزایش یافت، کودکان زیادی آن به خانواده‌های بی‌فرزند داده می‌شود. اگر شهری بیش از حد توسعه یابد مقداری از ساکنان آن به شهر دیگری منتقل می‌شوند.[۲۳]

در جزیره بردگانی هم بودند که به انجام کارهای پست و نفرت‌انگیز اشتغال داشتند. بعضی از این بردگان شهروندانی بودند که مرتکب جرائمی شده و از طریق این بردگی موقت کیفر گناه خود را پس می‌دادند. برخی دیگر از بردگان را اسیران جنگی تشکیل می‌دادند.[۲۴]

در آن‌جا قوانین کم و جرم‌ها نادر هستند. نیازی به قوانین قاهرانه نیست زیرا مالکیت خصوصی وجود ندارد که از آن حراست شود. هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی داشته باشد، مگر یک شوهر یا یک زن. بنابراین تنها جرم مربوط به روابط زنان و مردان است.[۲۵]

اساسی‌ترین قانون این جزیره الغای مالکیت خصوصی است. زیرا زمین‌ها، خانه‌ها، کارگاه‌ها و ذخایر مواد اولیه به دولت تعلق داشت. پول و قراردادهای خصوصی بین افراد نیز ملغی گردیده و تمام ساکنین موظف بودند به نوبت در کار کشاورزی و کارهای دیگر خدمت نمایند. کارهای بی‌مصرف، از قبیل مزدوری، راهزنی، نوکری، بانک‌داری و موجری وجود نداشت. شش ساعت کار در روز کافی بود تا تمام نیازمندی‌های جامعه برطرف شود و هر خانواده می‌توانست به انبارهای عمومی مراجعه کرده و به­قدر مایحتاج خود از مواد مصرفی برداشت نماید. این آزادی در برداشت موجب افزایش مصرف نمی‌شود، زیرا هیچ نوع تجمل­پرستی و تمایل به انباشت کالا در مردم وجود نداشت.[۲۶]

در اوتوپیا تمام ادیان به­طور برابر از آزادی کامل برخوردارند. حتی برای کافران و مشرکان هیچ مجازات درنظر گرفته نشده بود. و فقط از مشاغل عمومی و حقوق مدنی محروم بودند. دینی که اکثر ساکنین اوتوپیا به آن اعتقاد داشتند، دئیسم یا خداپرستی توأم با پرستش طبیعت بود. سخت­گیری دینی، جسارت به ادیان دیگر و غیره به­کلی ممنوع و مجازات آن تبعید از جزیره بود.[۲۷]ساکنان اوتوپیا معتقد نیستند که همه­ی مذاهب به­طور مساوی درست‌اند، بلکه فکر می‌کنند که تحت رژیم مدارای مذهبی، هرکس می‌تواند مذهب راستین خود را بیابد.

در آنجا روحانیون فضیلت برجسته دارند که تعدادشان کم و از طریق مردم برگزیده می‌شوند. مسئولیت آن‌ها حفظ مقدسات، پرستش خداوند و نظارت بر رفتار مردم است.[۲۸]

سیاست خارجی اوتوپیا همانند سیاست خارجی انگلستان بود که از زمان پادشاهی ملکه الیزابت تا قرن نوزدهم و شاید با برخی تعدیلات تا قرن بیستم اجرا می‌شد. جزیره­ی اوتوپیا در کنار یک قاره‌ی بزرگ واقع شده بود، سیاست اهالی اتوپیا هم این بود که هیچ­یک از دول این قاره با استفاده از دیگری برتری کسب نکند. به این جهت ساکنین جزیره همواره تلاش می‌کردند تا با دولت‌های ضعیف هم‌پیمان شده و در داخل کشورهایی که در صدد سلطه‌جویی بودند تخم نفاق و تفرقه را بیفشانند. آن‌ها جنگ را شری مطلق می‌دانند، بنابراین مردم آن درگیر جنگ نمی‌شوند؛ مگر در سه صورت:

  1. ۱٫      دفاع از خاک خود در موقع هجوم خارجی،
  2. ۲٫      نجات دادن خاک کشورهای متحد از دست مهاجمان،
  3. ۳٫      آزاد ساختن مللی که تحت فشارهای حکومت‌های جبار قرار دارند.[۲۹]

اکنون این سؤال پیش می‌آید که توماس مور با نوشتن سیستم سیاسی و اجتماعی در کتاب اوتوپیا، آیا انتظار داشت نتایج عملی از آن بگیرد؟ آیا واقعا بر این باور بود که می‌توان یک سازمان اجتماعی بر مبنای آن‌چه او در کتابش توصیف کرده بوجود آورد؟ جواب این سؤال‌ها را می‌توان ضمن نتیجه‌گیری که خود او در پایان کتاب می‌کند پیدا کنیم. در این نتیجه‌گیری مور تأکید می‌کند که اوتوپیا نمی‌تواند به­طور کورکورانه سرمشق قرار گیرد لیکن می‌تواند چیزهای زیادی را به ما بیاموزد تا شرایط سیاسی و اجتماعی اروپا را که دچار نقایص بسیار است اصلاح کنیم.[۳۰]

اثر مور تأثیر بسیار عمیقی در شکل گرفتن نظریه­ی کمونیسم به‌ویژه در نیمه‌ی دوم قرن هیجدهم داشت. ولی پیش از آن‌که تأثیری چنین دور داشته باشد، نباید نفوذ آن را در نهضتی که از لحاظ زمانی نزدیک‌تر به زمان پیدایش آن بوده را نادیده گرفت و آن عبارت از نفوذی است که در قرن شانزدهم در طرز تفکر مردانی که نهضت‌های مذهبی با گرایش‌های سوسیالیستی را در آلمان رهبری می‌کردند، به­ جای گذاشت.[۳۱]

تفاوت جمهوری افلاطون[۳۲] و اوتوپیای توماس مور

  1. ۱٫      جمهوری افلاطون یک آرستیوکراسی است که فیلسوف­شاهی بر آن فرمان می‌راند. در آن مردم عادی جایگاهی ندارند. اما اوتوپیای مور، دولتی بسیار دموکراتیک است. حکومتی توسط مردم برای مردم. مردم نه‌تنها مجریان را انتخاب می‌کنند، بلکه مرجع نهایی همه‌ی قدرت‌ها و اختیارات هستند.
  2. ۲٫      مور کمونیسم افلاطونی زنان و کودکان را نپذیرفت و خانواده را پایه­ی سازمان اجتماعی دانست.
  3. ۳٫      مور همزیستی مسالمت‌آمیز مذاهب گوناگون را پذیرفت اما در جمهوری افلاطون، دولت جای خدا را گرفته بود و همه‌ی شهروندان باید آن را پرستش می‌کردند و به آن احترام می‌گذاشتند. هیچ دین دیگری نمی‌توانست در آن وجود داشته باشد و با هیچ یک از آن‌ها مدارا نمی‌شد. مور سیاست را به کل از دین جدا کرد.
  4. ۴٫      در جمهوری افلاطون سه طبقه وجود دارد که نماینده­ی سه عنصر در ذهن انسان هستند. مور انسان‌ها را دسته‌بندی نکرد و همه­ی آن‌ها را برابر دید.
  5. ۵٫      پایه­ی جمهوری افلاطون عدالت بود. عدالت بدان معنا دانسته شد که هرکس در یک زمان یک کار انجام می‌دهد و در کار دیگران دخالت نکند. در مدینه­ی فاضله­ی مور عدالت در برابری انسان‌ها دانسته و به تخصص کاری هم توجه نشد در حالی­که در جمهوری تخصص وجود و اهمیت دارد.
  6. ۶٫      در اوتوپیای مور شهروندان باید تربیت و آمادگی نظامی بیابند اما در جمهوری فقط آن‌ها که نیروی روحیه در آن‌ها برتر بود برای تربیت نظامی برگزیده می‌شدند.[۳۳]

[۱]. رک. شوالیه، ژان ژاک؛ آثار بزرگ سیاسی از ماکیاولی تا هیتلر، ترجمه­ی­ لی­لا سازگار، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳، چ اول، صص۳۵ـ۷، و عنایت، حمید؛ بنیاد فلسفه­ی سیاسی در غرب از هراکلیت تا هابز،‌ تهران، زمستان، ۱۳۸۶، چ پنجم، صص۱۷۳ـ۱۴۹ و پولادی، کمال؛ تاریخ اندیشه­ی سیاسی در غرب از ماکیاولی تا مارکس، تهران، مرکز، ۱۳۸۸، چ پنجم، صص۳۴ـ۱۵ و جونز، و.ت؛ خداوندان اندیشه­ی سیاسی، ترجمه­ی علی رامین، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۸، چ هفتم،‌ جلد دوم، قسمت اول، صص۵۸ـ۱۷ و ماکیاولی، نیکلو؛ شهریار، ترجمه­ی داریوش آشوری، تهران، کتاب پرواز، ۱۳۶۶، چ اول، صص۲۴ـ۳٫

[۲]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ تاریخ عقاید و مکتب‌های سیاسی، ترجمه­ی حسین شهیدزاده، تهران، مروارید، ۱۳۷۷، چ سوم، ص۱۵۷٫

[۳]. Lucien

[۴]. راسل، برتراند؛ تاریخ فلسفه­ی غرب، ترجمه­ی نجف دریابندی، تهران، کتاب پرواز، ۱۳۷۳، چ ششم، ص۷۱۵٫

[۵]. Chartroux

[۶]. توماس، هنری؛ بزرگان فلسفه، ترجمه­ی فریدون بدره‌ای، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، چ پنجم، ص۳۹۰٫

[۷]. ساباین، جرج؛ تاریخ نظریات سیاسی، ترجمه­ی بهاءالدین پازارگاد، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۳، چ چهارم، جلد دوم، ص۸۷٫

[۸]. پازارگاد، بهاءالدین؛ تاریخ فلسفه­ی سیاسی، تهران، زوار، ۱۳۴۸، چ سوم، جلد دوم، ص۵۵۳٫

[۹]. عالم، عبدالرحمن؛ تاریخ فلسفه­ی سیاسی غرب عصر جدید و سده­ی نوزدهم،‌ تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت خارجه، ۱۳۸۱، چ پنجم، ص۵۹٫

[۱۰]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ سیر تاریخی اندیشه‌های سیاسی در غرب از افلاطون تا نیچه، تهران، آوای نور، ۱۳۸۳، چ اول، ص۹۵٫

[۱۱]. Utopia

[۱۲]. رک: مور، توماس؛ اوتوپی، ترجمه­ی داریوش آشوری و نادر افشاری، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۱، چ اول.

[۱۳]. موسکا، گائتانو، و بوتو،‌ کاستون، پیشین، ۱۵۹٫

[۱۴]. اشرافی، مرتضی؛ تاریخ افکار سیاسی در غرب، قم، مقدس، ۱۳۸۵، چ اول، ص۱۰۵٫

[۱۵]. پازارگاد، بهاءالدین، پیشین، ص۵۵۴٫

[۱۶]. طاهری، ابوالقاسم؛ تاریخ اندیشه‌های سیاسی در غرب، تهران، قومس، ۱۳۷۵، چ دوم، صص۱۸۵ـ۱۸۴٫

[۱۷]. موسکا، گائتانو، و بوتو،‌ کاستون، پیشین، ۱۶۰ـ۱۵۹٫

[۱۸]. Abraxa

[۱۹]. Raphael Hitlodi

[۲۰]. America vespucci دریانورد فلورانسی (۱۵۱۹م ـ۱۴۵۱م) که پس از کشف کریستف کلمپ چهار بار به دنیای جدید سفر کرد و به این جهت اولین تهیه­کنندگان نقشه­ی دنیا نام قاره جدید را به نام او گذاشتند.

[۲۱]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۶٫

[۲۲]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، صص۹۶ـ۹۵٫

[۲۳]. عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۳٫

[۲۴]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷٫

[۲۵]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، ص۶۴ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷٫

[۲۶]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷ و عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۴ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۷ و موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۰٫

[۲۷]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، ص۹۶ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷ و عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۴٫

[۲۸]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، ص۶۴٫

[۲۹]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۳ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۸٫

[۳۰]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۳ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸٫

[۳۱]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، ص۹۶ و موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۴ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸٫

[۳۲]. رک: افلاطون، جمهوری، ترجمه­ی محمدحسین لطفی، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۷، چ اول.

[۳۳]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، صص۶۴ـ۶۳٫

زندگانی لرد جورج ناتانیل کرزن

لرد جورج ناتانیل کرزن (Curzon. G.N.)، از سیاستمداران و رجال معروف بیست و پنج سال اول قرن بیستم در بریتانیا، ایران‌شناس انگلیسی در سال ۱۸۵۹در «بی شایر» انگلستان متولد شد. پدرش از اسقفهای نامدار بود. وی دوران کودکی­اش را زیر نظر دایه­ای سخت­گیر و آموزگاری بسیار منضبط طی کرد و به همین علت از آغاز زندگی به رعایت انضباط و انجام تکالیف و قیود اخلاقی خو گرفت در مدرسه ابتدایی، نبوغ ذاتی خود را نشان داد و به جوایز لیاقت بسیاری دست یافت و در نامه‌نگاری و مقاله‌نویسی متبحر گردید. در ۱۹ سالگی عازم آکسفورد شد. دوران پنج سال تحصیل در آکسفورد، جورج را با بسیاری از مسائل مهم روز و سیاستمداران زمانش آشنا کرد. نطقهایی که در « انجمن ادبی آکسفورد» ایراد می‌کرد و همچنین مقالاتی که برای روزنامه­های لندن می­نوشت به شناساندن او در محافل ذی نفوذ، کمک شایانی کرد و همین شهرت موجب شد تا در سال ۱۸۸۶ برای اولین بار نماینده مجلس گردد و یک سال بعد سفر به دور دنیا را آغاز کرد و شیفته آسیا شد.

 http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/10/250px-George_Curzon21.jpg

آنچه کرزن با دیدی محققانه و ژرف در اثناء این جهانگردی به رشته تحریر در آورد به شکل مقالاتی در روزنامه تایمز لندن به چاپ رسید و همین مقاله­ها بود که استخوان‌بندی سه کتاب معروف وی، روسیه در آسیای مرکزی (۱۸۸۹)، ایران و قضیه ایران (۱۸۹۲) که نام‌آورترین اثر او بود و مشکلات خاور دور (۱۸۹۴) را تشکیل داد. در سال ۱۸۹۱ با قبول مقام معاونت وزارت امور هندوستان اولین گام خود را در نردبان سیاست برداشت و سال ۱۸۹۹ نایب­السلطنه هندوستان گردید و مدت هفت سال فرمانفرمایی و نیابت سلطنت در هندوستان را عهده‌دار بود. و در خلال این مدت به کامیابیهای بزرگ دست یافت ولی به علت اختلاف نظر با وزارت جنگ انگلیس مجبور به استعفا گردید و در سال ۱۹۰۵ به انگلستان بازگشت و به ریاست دانشگاه آکسفورد برگزیده شد و تا مدتی به مطالعه و تحقیق و تألیف و اصلاح اوضاع دانشگاه پرداخت. ۱

در سال ۱۹۱۵ مجدداً وارد سیاست شد و به دولت ائتلافی « اچ اچ اسکیث» پیوست و هنگامی که «لوید جرج» بر سر کار آمد، او به عنوان لرد به ریاست مجلس اعیان رسید. و از آن پس یکی از اعضای هیئت دولت بود که به سیاست و امور جنگ جهانی اول پرداخت و در دولت پس از جنگ به عنوان وزیر خارجه انتخاب شد. ۲ لرد کرزن یک سال پس از پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۹) در زمان وزارتش در امور خارجه سیاستی را اجرا کرد که بر اثر آن نزد ایرانیان منفور شد. در آن تاریخ به اشاره او میان «وثوق‌الدوله» نخست‌وزیر ایران و «سر پرسی کاکس» نماینده دولت بریتانیا پیمانی به امضا رسید که مقامات انگلیسی را ناظر بر سازمانهای ارتشی و دارایی ایران می­کرد. مسلماً انگیزه عقد چنین پیمانی ترس کرزن از ناحیه روسها و تدبیرش برای ایجاد موانعی بر سر راه توسعه‌طلبی رژیم جدید شوروی و تحکیم سلطه انگلستان بر ایران بود. ۳ او طی یادداشتی در خصوص قرارداد مذکور چنین نوشت: «غرض … آن نیست که ما اختیار ایران را به دست گرفته یا خواهیم گرفت، بلکه مقصود آن است که حکومت ایران دریابد که ما تنها قدرت بزرگ در همسایگی آن هستیم که به سرنوشت ایران سخت علاقه مندیم، می­توانیم و مایلیم… ایران را در احیای ثروتهایش یاری کنیم.» «وی با رضامندی آن را شاهکاری دیپلماتیک به شمار می­آورد و اینگونه می‌نویسد: «پیروزی بزرگی است و من به تنهایی آن را به انجام رسانده­ام». ۴

جورج کرزن پس از پنج سال خدمت در پست وزارت امور خارجه سرانجام در بیستم مارس ۱۹۲۵ بر اثر بیماری در ۶۶ سالگی درگذشت. وی در طول خدمت خود در امور خارجه نقش بزرگی در سیاستگذاری بریتانیا ایفا کرد و در محافل سیاسی به عنوان یک صاحب نظر در امور ایران و هندوستان شناخته می­شد. هرچند خاطره تلخ پافشاری او در عقد قرارداد ۱۹۱۹ با ایران، طبعاً داوری هر دانش‌پژوه ایرانی را درباره او متأثر می­سازد.

________________________________

۱٫ نصرالله نیک‌بین، فرهنگ جامع خاورشناسان مشهور و مسافران به مشرق زمین، ج ۲، تهران: آرون، ۱۳۷۹، ص ۸۰۰-۸۰۴ .

۲٫ هرولد جورج نیکلسون، آخرین سالهای زندگی سیاسی لرد کرزن، برگردان اصغر قراگوزلو، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۰، ص ی.

۳٫ نصرالله نیک‌بین ، ص ۸۰۴ .

۴٫ هرولد جورج نیکلسون ، ص ۱۱۹٫