زندگانی مایکل جردن

مایکل جفری جردن، (به انگلیسی: Michael Jordan) (زاده ۱۷ فوریه ۱۹۶۳)، همچنین با حروف ابتدایی نامش MJ نیز شناخته می‌شود، بازیکن حرفه‌ای سابق بسکتبال اهل آمریکا، کارآفرین، و مالک عمده و همچنین رئیس تیم بسکتبال شارلوت هورنتز می‌باشد. او ۱۵ فصل در اتحادیه ملی بسکتبال آمریکا (ان‌بی‌ای) برای شیکاگو بولز و واشینگتن ویزاردز بازی کرده است. در زندگی‌نامه‌اش بر روی وب‌گاه رسمی ان‌بی‌ای اظهار شده: «بی‌تردید و با تأیید بسیاری، مایکل جردن بزرگترین بازیکن بسکتبال تمام دوران است.» جردن یکی از تاثیرگذارترین ورزشکاران بارز نسل خودش بود و به عنوان ابزاری برای محبوبیت ان‌بی‌ای طی دههٔ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ مطرح بود. از دلایل شهرت او هم دوران بودن با اکثر بسکتبالیست‌های مطرح تاریخ است که تقریباً از همهٔ این بازیکنان بهتر بود. بازیکنانی نظیر:حکیم اولاجوان_جولیوس اروینگ_مجیک جانسون_شکیل اونیل_کلاید دلکستر_دامینیک ویلکینز_دیوید رابینسون_لری برد_آیزیاه توماس_اسکاتی پیپن_جان استاکسون_کارل مالون_چارز بارکلی_آلن آیورسون_کوبی برایانت_پاتریک اوینگ_تیم دانکن و … از بهترین بازیکنان تاریخ هستند که هم دوران با مایکل جردن بودند.

Oct 1995: Guard Michael Jordan

او به همراه محمدعلی کلی اسطوره بوکس و پله اسطوره فوتبال ۳ شخصیت تاریخی و برگزیده ورزشی قرن بیستم هستند که بیشترین تأثیر گزاری را در ورزش‌های خود در سطح جهان تا به امروز گذاشته‌اند.

پس از سه فصل حضور در دانشگاه کارولینای شمالی در چپل هیل، جایی که او در تیم بسکتبال قهرمانی دانشگاه کارولینای شمالی سال ۱۹۸۲ نیز عضو بود، جردن در سال ۱۹۸۴ به تیم حاضر در انی‌بی‌ای شیکاگو بولز پیوست. او به سرعت در قامت یک ستاره لیگ ظاهر شد، و با امتیازات فراوانی که کسب می‌کرد جمعیت را به وجد می‌آورد. توانایی پرش او مزین با اسلم دانکهای نمایشی از روی خط پرتاب آزاد در مسابقات اسلم دان برای او القاب “air jordan” و “His Airness” را به ارمغان آورد. همچنین جردن آوازه‌ای به عنوان یکی از بهترین بازیکنان دفاعی بسکتبال بدست آورده بود.سال ۱۹۹۱ او اولین قهرمانیش با شیکاگو بولز را بدست آورد، با تکرار این موفقیت در سالهای ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳، عنوان تری-پیت را بدست آورد. گرچه جردن به ناگهان پیش از آغاز فصل ۹۴–۱۹۹۳ ان‌بی‌ای بازنشسته شد تا فعالیتی در بیسبال را دنبال کند، اما سال ۱۹۹۵ به بولز بازگشت و آنها را در مسیر افزودن سه قهرمانی دیگر به افتخاراتشان در سالهای ۱۹۹۶، ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ رهبری کرد، و نیز در فصل ۹۶–۱۹۹۵ توانستند رکورد بیشترین پیروزی تاریخ در یک فصل ان‌بی‌ای را با ۷۲ پیروزی به نام خود ثبت کنند. مایکل جردن سال ۱۹۹۹ برای بار دوم بازنشسته شد، اما یک بار دیگر و برای دو فصل از ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ به عنوان بازیکن ویزاردز به ان‌بی‌ای بازگشت.

دستاوردها و افتخاراتی فردی وی شامل پنج مرتبه بدست آوردن جایزه باارزش‌ترین بازیکن ان‌بی‌ای، ده مرتبه قرار گرفتن در تیم اول تیم منتخب ان‌بی‌ای، نه مرتبه تیم اول تیم منتخب مدافعین ان‌بی‌ای، چهارده بار حضور در بازی ستارگان ان‌بی‌ای، سه بار گرفتن جایزه با ارزشترین بازیکن بازی ستارگان ان‌بی‌ای، ده دفعه کسب عنوان امتیازاورترین بازیکن فصل ان‌بی‌ای، شش عنوان بیشترین توپ‌ربایی فصل، شش بار بدست آوردن جایزه بهترین بازیکن مرحله حذفی ان‌بی‌ای، و کسب جایزه بهترین مدافع سال ان‌بی‌ای در سال ۱۹۸۸. جردن در کنار دستاوردهای متعددش، رکوردهای ان‌بی‌ای برای بالترین معدل امتیازآوری فصل (۳۰٫۱۲ امتیاز در هر بازی) و بالاترین معدل امتیازآوری مرحله حذفی (۳۳٫۴۵ در هر بازی) را نیز در اختیار دارد. در سال ۱۹۹۹، او از سوی ای‌اس‌پی‌ان بزرگترین ورزشکار قرن بیستم آمریکای شمالی نام گرفت، و در فهرست بزرگترین ورزشکاران قرن آسوشیتد پرس بعد از بیب روث جایگاه دوم به او اختصاص داده شد. وی دوبار مشمول قرار گرفتن در تالار مشاهیر بسکتبال شده است، سال ۲۰۰۹ برای دوران بازی حرفه‌ایش، و سال ۲۰۱۰ به عنوان عضوی از تیم بسکتبال مردان المپیک ۱۹۹۲ ایالات متحده یا «تیم رؤیایی».

جردن همچنین با ستایش عمومی محصولاتش شناخته می‌شود. او عامل موفقت برند کفش‌های ورزشی ایر جردن نایکی بود، که سال ۱۹۸۵ معرفی شدند و تا به امروز محبوبیت‌شان را پا برجاست.وی همچنین در فیلم سینمایی جم فضایی محصول ۱۹۹۶ در نقش خودش ظاهر شد. سال ۲۰۰۶ رئیس و مالک بخشی از تیم بسکتبال شارلوت بابکتز سابق شد، سال ۲۰۱۰ با خرید بخش دیگری از سهام تیم حق اداره آن را نیز در اختیار گرفت. مجله فوربس درسال ۲۰۱۶ مایکل جردن راثروتمندترین ورزشکار تاریخ نام برد. ثروت جردن ازسوی این مجله ۱/۷ بیلیون دلار برآورد شد.

جردن بروکلین، نیویورک زاده شد، پدرش جیمز جردن سرپرست تجهیزات یک کارخانه و مادرش دلوریس کارمند بانک بود. خانواده جردن هنگام کودکی او به ویلمینگتن در کارولینای شمالی نقل مکان کردند.

(تبلیغ: تور ارمنستان به دلیل نزدیکی و هم مرزی با کشور ایران ازجمله تورهای محبوب گردشگران ایرانی می‌باشد. قیمت تور ارمنستان به دو شکل زمینی و هوایی انجام می‌شود و تور زمینی ارمنستان نیز به دلیل عبور از جاده‌های بسیار سرسبز و خوش‌منظره مورد توجه می‌باشد. قیمت تور ارمنستان در لیست زیر می‌توانید آژانس‌های ارائه‌ دهنده تور ارمنستان را مشاهده نمایید.)

چهارمین فرزند از پنج فرزند خانواده است، دو برادر بزرگ‌تر با نام‌های لری و جیمز جونیور جردن، و یک خواهر بزرگ‌تر، دلوریس و خواهری کوچک‌تر به نام روزلین دارد. برادرش جیمز در سال ۲۰۰۶ به عنوان گروهبان‌یکم از تیپ سیگنال سی‌وپنجم از سپاه هجدهم هوابرد در ارتش ایالات متحده بازنشسته شد.

جردن به دبیرستان اِمزلی لینلی در ویلمینگتن رفت، جایی که در آن با پرداختن به بیسبال، فوتبال آمریکایی و بسکتبال، فعالیت حرفه‌ای ورزشی‌اش را با جدیت آغاز کرد. او در پایه دهم سعی کرد به تیم اول بسکتبال آموزشگاه ملحق شود، اما با قد ۱۸۰ سانتی‌متری به نظر برای بازی در ان سطح بسیار کوتاه بود. دوست بلند قامت‌تر او هاروست اسمیت تنها فردی بود که در آن پایه به تیم اول راه پیدا کرد.

مایکل برانگیخته شد تا ارزش‌هایش را اثبات کند، او تبدیل به ستارهٔ تیم دوم آموزشگاه شد و در چند بازی توانست بیش از چهل امتیاز کسب کند. طی تابستان بعدی او ۱۰ سانتی‌متر رشد و به سختی تمرین کرد. او در فهرست تیم اول جای گرفت و در دو فصل پایانی بازیش در دبیرستان به طور متوسط در هر بازی ۲۰ امتیاز بدست آورد.هنگامی که در پایه‌دوازدهم بود بعد از اینکه به طور متوسط در هر بازی یک تریپل-دابل با: ۲۹٫۲ امتیاز، ۱۱٫۶ ریباند، و ۱۰ پاس منجر به امتیاز کرد.

وی از دانشگاه‌های متعددی شامل، دوک، تیم بسکتبال تارهیلز کارولینای شمال، تیم بسکتبال گیمزکوک کارولینای جنوبی، تیم بسکتبال سیراکوس اورنج و تیم بسکتبال ویرجینیا کاوالیرز دعوتنامه تحصیل و حضور در تیم بسکتبال دریافت کرد.سال ۱۹۸۱ جردن، جردن بورسیه بسکتبال کارولینای شمالی را پذیرفت و آنجا بود که تخصصش در جغرافیای فرهنگی را گرفت.

به عنوان یک دانشجوی سال اول در سیستم تیم‌گرای دین اسمیت، جردن با میانگین ۱۳٫۴ امتیاز در هر بازی، ۵۳٫۴ درصد پرتاب صحیح، بهترین تازه‌کار سال همایش ساحل اقیانوس‌اطلس نام گرفت. او در بازی نهایی ان‌سی‌ای‌ای ۱۹۸۲ جامپ شات منجر به پیروزی بازی را برابر جرج‌تاون هویاس انجام داد. در آن بازی پاتریک اوینگ که بعدها در ان‌بی‌ای نیز رقیب جردن شد برای جرج‌تاون بازی می‌کرد، جرج‌تاون تا لحظات پایانی توسط اوینگ پیش بود که پرتاب جردن نتیجه بازی را تغییر داد.جردن بعدها از این پرتاب به عنوان نقطه‌عطف دوران فعالیتش در بسکتبال یاد کرد.در طول سه فصل حضورش در کارولینا، او به‌طور متوسط ۱۷٫۷ امتیاز، ۵۴ درصد پرتاب صحیح و ۵ ریباند در هر بازی کسب کرد. وی با اجماع آرا برای تیم اول منتخبین ان‌سی‌ای‌ای در دو فصل ۱۹۸۳ و ۱۹۸۴ انتخاب شد. او بعد از اینکه هر دو جایزه بازیکن نایسمیت و وودن سال را در ۱۹۸۴ کسب کرد، یک سال قبل از فارغ‌التحصیل شدن کارولینی شمالی را ترک کرد تا وارد انتخابی ان‌بی‌ای شود. در پیک سوم انتخابی، بعد از اینکه در دو پیک اول حکیم اولاجوان توسط هیوستون راکتس و سم بوئی توسط پورتلند تریل بلیزرز انتخاب شدند، شیکاگو بولز جردن را انتخاب کرد. یکی از دلایل اصلی که جردن زودتر برگزیده نشد این بود که دو تیم اول نیازمند بازیکن پست سنتر بودند. با این وجود استو اینمن مدیرکل تریل بلیزرز بعداً ادعا کرد مهم انتخاب یک سنتر نبوده بلکه ترجیح می‌داده‌اند که سم بوئی را بگیرند تا مایکل جردن را، زیرا پورتلند در آن زمان بازیکنی در پست گارد با مهارت‌های مشابه جردن به نام کلاید درکسلر در اختیار داشت.با توجه به مصدومیت‌های متعدد بوئی در دوران دانشگاهی، سال ۲۰۰۵ ای‌اس‌پی‌ان، انتخاب بوئی توسط بلیرز را در ردیف بدترین پیک انتخاب‌های تاریخ ورزش حرفه‌ای آمریکای شمالی در رتبه اول قرار داد. سال ۱۹۸۶ جردن به کارولینای شمالی برگشت تا تحصیلاتش را به اتمام برساند.

دوران فعالیت حرفه‌ای:
جردن در اولین فصل حضورش در ان‌بی‌ای، میانگین ۲۸٫۲ امتیاز و ۵۱٫۴ درصد پرتاب صحیح در هر بازی را ثبت کرد. جردن به سرعت به بازیکن مورد علاقه تماشاگران، حتی هواداران تیم‌های رقیب تبدیل شد، و اندکی بعد از اولین ماه فعالیتش تصویرش روی جلد اسپورتس ایلوستراتد با عنوان «تولد یک ستاره» قرار گرفت. وی همچنین از سوی هواداران، در در سال اول برای تیم ستارگان تازه‌وارد انتخاب شد.پیش از بازی ستارگان حاشیه‌هایی مبنی بر نگرانی تعدادی از بازیکنان باسابقه‌تر و در راس ایشان آیزیاه توماس، از میزان توجه‌ای که به جردن می‌شد به وجود آمد. این موضوع منجر به راه افتادن یک جو علیه مایکل شد، به شکلی که بازیکنان از پاس دادن به او در سراسر جریان بازی خودداری می‌کردند.مناقشه تقریباً روی جردن تأثیری نداشت، و او هنگامی که بازی معمولش در طول فصل را به نمایش گذاشت در پایان به عنوان پدیده سال انتخاب شد.بولز فصل را با ۳۸ پیروزی و ۴۴ شکست به پایان برد، و در دور اول مرحله حذفی از میلواکی باکس شکست خورد.

فصل دوم بازی جردن با مصدومیت زودهنگامش به دلیلش شکستگی پا با وقفه‌ای طولانی همراه شد، این اتفاق باعث شد او ۶۴ بازی را از بدهد. با وجود مصدومیت جردن و ثبت رکورد ۳۲ پیروزی و ۵۰ شکست بولز به مرحله حذفی راه پیدا کرد (در آن زمان در میان تیمهایی که در طول تاریخ ان‌بی‌ای توانسته بودند سهمیه حضور در مرحله حذفی را کسب کنند، این رکورد در رتبه پنجم ضعیف‌ترین نتایج قرار گرفت).مصدومیت مایکل تا فرارسیدن مرحله حذفی بهبود پیدا کرد و در بازگشت نمایشی به نقص ارائه داد. وی در بازی برابر تیم بوستون سلتیکس فصل ۸۶-۱۹۸۵ که یکی از بهترین تیم‌های تمام ادوار ان‌بی‌ای به‌شمار می‌آید،در دو بازی ۶۳ امتیاز بدست آورد، رکوردی که تاکنون به عنوان بیشترین امتیازات ثبت شده در یک بازی مرحله حذفی پابرجاست.هرچند در مجموع بازی‌های رفت و برگشت این سلتیکس بود که پیروز شد.

با آغاز فصل ۸۷–۱۹۸۶ جردن کاملاً بهبود پیدا کرد، و تبدیل به یکی از امتیازآورترین بازیکنان تاریخ ان‌بی‌ای در طول یک فصل شد. او با میانگین ۳۷٫۱ امتیاز و ۴۸٫۲ درصد پرتاب صحیح در لیگ، در کنار ویلت چمبرلین تنها بازیکنانی‌اند که در یک فصل ۳۰۰۰ امتیاز کسب کرده‌اند. بعلاوه در این دوره، جردن توانایی‌های دفاعی‌اش را نیز نشان داد، چنان‌که تبدیل به اولین بازیکن تاریخ ان‌بی‌ای شد که در یک فصل رکورد ۲۰۰ توپ‌ربایی و ۱۰۰ بلاک را برجای گذاشته است. با وجود تمام کامیابی مایکل جردن، جایزه با ارزش‌ترین بازیکن لیگ را مجیک جانسون بدست آورد. بولز ۴۰ بازی را برد،و برای سومین سال پیاپی به مرحله حذفی را یافت، گرچه آنها بازهم توسط سلتیکس حذف شدند.

جردن در فصل ۸۷–۱۹۸۶ ان‌بی‌ای نیز با میانگین ۳۵ امتیاز و ۵۳٫۵ درصد پرتاب صحیح، امتیازآورترین بازیکن لیگ شد و جایزهٔ با ارزشترین بازیکن لیگ را بدست آورد. او همچنین با متوسط ۱٫۶ بلاک و ۳٫۱۶ توپ‌ربایی در هر بازی لیگ، بهترین بازیکن دفاعی ان‌بی‌ای سال نام گرفت.بولز بازی‌ها را با ۵۰ پیروزی و ۳۲ شکست به پایان برد و با شکست کلیولند کاوالیرز در مجموع پنج بازی رفت‌وبرگشت، برای اولین بار در دوران حضور جردن از دور اول مرحلهٔ حذفی فراتر رفت. به‌هر ترتیب بولز دور بعد در مصاف با حریفی قدرتمندتر به نام دیترویت پیستونز ۸۸-۱۹۸۷ که از وجود آیزیاه توماس و گروهی از بازیکنان فیزیکی مشهور به «پسران بد» سود می‌برد، در مجموع پنج بازی شکست خورد.

فصل ۸۹–۱۹۸۸، مایکل جردن با ثبت میانگین ۳۲٫۵ امتیاز از ۵۳٫۸ درصد پرتاب صحیح همراه با ۸ ریباند و ۸ پاس منجربه‌گل، یک بار دیگر در صدر امتیازآورترین بازیکنان لیگ قرار گرفت. بولز آمار ۴۷ برد و ۳۵ شکست را در آن سال برجای گذاشت و با شکست کاوالیرز و نیویورک نیکس به دور نهایی همایش شرقی راه پیدا کرد. رقابت با کاوالیرز عملکرد درخشان جردن را دربرداشت، تنها لحظه‌ای پیش از به صدا درآمدن زنگ پایان پنجمین و آخرین بازی این دور بود، که او توپ را وارد سبد کرد تا بولز ۱۰۱ به ۱۰۰ بر حریف غلبه کند. این اتفاق در حالی رخ داد که کاوالیرز با گرفتن تایم‌اوت سه ثانیه قبل از پایان بازی توانسته بود توسط کریگ ایهلو با نتیجه ۱۰۰–۹۹ پیش بیوفتد. به‌هرحال پیستونز بازهم، این بار در شش بازی با بکار بردن روش مخصوصشان در کنترل جردن موسوم به «قواعد جردن» که شامل؛ یارگیری دو و سه نفره تیمی او هر بار که توپ را لمس کند، می‌شد، بولز را حذف کرد.

فصل ۹۰–۱۹۸۹ بولز با بازیکن اصلی‌اش مایکل جردن و بهبود تیم با بازیکنان جوانی چون اسکاتی پیپن و هوراس گرانت، ذیل هدایت فیل جکسون، در قامت یک مدعی واد رقابت‌ها شد. جردن آمار میانگین ۳۳٫۶ امتیاز درهربازی از ۵۲٫۶ درصد پرتاب صحیح، در کنار ۶٫۹ ریباند درهربازی و ۶٫۳ پاس منجربه‌گل در هر بازی و در راس آن ثبت رکورد ۵۵ پیروزی و ۲۷ شکست را بر جای گذاشت.بولز یک بار دیگر به بازی نهایی همایش شرق این‌بار در طی مسیر با شکست دادن میلواکی باکس و فیلادلفیا سونتی‌سیکسرز راه پیدا کرد. نهایتاً علی‌رغم کشاندن جدال دور نهایی با پستونز به بازی هفتم، بولز برای سومین فصل پیاپی در مرحله حذفی مغلوب پیستونز شد.

اولین تری-پیت (۱۹۹۳–۱۹۹۱)
حضور در موزیک ویدیو جم- JAM مایکل جکسون ویرایش
بعنوان یک فعالیت و حضور در عرصه هنر موسیقی می‌توان به حضور او در کنار ستاره پاپ موسیقی جهان، مایکل جکسون اشاره کرد. مایکل جردن در موزیک ویدیوی جم- JAM که در سال ۱۹۹۲ توسط مایکل تهیه و اجرا شد حضور داشت و در این موزیک ویویو صحنه‌هایی از نمایش ورزشی مایکل جردن در کنار مایکل جکسون نشان داده می‌شود، در پایان موزیک ویویو نیز نشان داده می‌شود که مایکل جکسون در حال آموزش حرکات رقص خود به مایکل جردن می‌باشد.

منبع: reference.com

زندگانی آملیا ارهارت

آملیا مری ارهارت (به انگلیسی: Amelia Mary Earhart) (زاده ۲۴ ژوئیه ۱۸۹۷ – ناپدید شدن ۲ ژوئیه ۱۹۳۷) خلبان پیشگام آمریکایی بود. او به عنوان نخستین زنی که پرواز تک نفره را در عرض اقیانوس اطلس انجام داده و همچنین صلیب متمایز پرواز را دریافت کرده است، شناخته می‌شود.ارهارت در پروازی برفراز اقیانوس آرام در نزدیکی جزیره هاولند ناپدید شد و این هواپیما هنگامی که بر فراز اقیانوس آرام پرواز می‌کرد ناپدید شد. با وجود جستجوی زیاد ردی از امیلیا ارهارت و فرد نونان، کمک خلبانش و یا از هواپیمای دو موتوره آنان به دست نیامد.

علیرغم این که دو سال بعد از گم شدن هواپیما، امیلیا ارهارت فوت شده اعلام شد، هنوز کسانی هستند که به دنبال او می‌گردند.
ناپدید شدن او یکی از اسرارآمیزترین حوادث تاریخ هوایی است.

ارهارت در کانزاس به دنیا آمد و بزرگ شد. مادرش آمی، پدرش رادیون و خواهرش موریل نام داشتند. در نوجوانی در جنگ جهانی اول به صورت داوطلبانه به‌عنوان پرستار مشغول به خدمت شد. پس از مدتی او نزد یک مربی پرواز زن به نام آنیتا اسنوک در لانگ بیچ کالیفرنیا به آموزش پرواز پرداخت. سپس یک هواپیما خرید و نام آن را قناری گذاشت. او در اکتبر سال ۱۹۲۲ رکورد جهانی را شکست و رکورد بلندترین ارتفاع پرواز زنان را به دست آورد.

ارهارت در سال ۱۹۳۱ با یک ناشر مشهور به نام جرج پالمر پاتنم ازدواج کرد. او با گذشت دو ماه از ازدواج‌شان موفق به پیمودن مسیر ساحل شرقی تا غربی آمریکا با هواپیمای شخصی خود شد. در سال ۱۹۳۲ به‌عنوان نخستین زن با پروازی تک نفره، عرض اقیانوس اطلس را پیمود.

املیا ارهارت درجریان تلاشی که برای پرواز به دور جهان داشت، ناپدید شد. او سعی داشت برای سوختگیری به جزایر هالند در اقیانوس آرام برود.

توضیح رسمی در این باره این است که او نتوانست این جزیره را پیدا کند. ارتباطش را هم از دست داد، سوختش تمام شد و پس از آن در اقیانوس سقوط کرد. اگرچه این توضیحات در سطح وسیعی پذیرفته شده، اما مدرکی مثل لاشه هواپیما وجود ندارد که از این نظریه پشتیبانی کند

دو نظریه دیگر هم دربارهٔ ناپدید شدن ارهارت وجود دارد، یکی اینکه او به هنگام نشستن در جزایر مارشال و یا در نزدیکی این جزایر دچار سانحه شد، و یا این که او به جزیره نیکو مارورو در نزدیکی کریباتی رفت و در آن جا درگذشت. برای هر دو این نظریه‌ها هیج مدرک مستدلی وجود ندارد، اما این مانع از آن نشده که مورخان آماتور و حرفه‌ای در مورد آن‌ها کندو کاو نکنند.

براساس عکسی که در ۲۰۱۷ درآرشیو ملی آمریکا پیدا شده احتمال داده می‌شود که او در زمانی که در ژاپن بازداشت بود، جان خود را از دست داده باشد. در این تصویر که به دهه ۱۹۳۰ برمی‌گردد، شخصی دیده می‌شود که احتمالاً املیا ارهارت در جزایر مارشال نشان می‌دهد. این عکس سیاه سفید که به دهه ۱۹۳۰ برمی‌گردد گروهی از مردم را در بارانداز نشان می‌دهد. این عکس در یکی از جزایر مارشال و احتمالاً توسط یک جاسوس آمریکایی گرفته شده است. ژاپنی‌ها در جنگ جهانی اول جزایر مارشال را از آلمان‌ها گرفته و قبل از حمله سال ۱۹۴۱ به پرل هاربر این جزایر به پایگاه نظامی مهمی برای ژاپنی‌ها تبدیل شد.

ادعا شده یکی از افرادی که در این عکس پشت به دوربین دیده می‌شود احتمالاً املیا ارهارت باشد. همچنین گفته شده فرد دیگری هم که در این عکس در طرف چپ او دیده می‌شود فرد نونان، کمک خلبان او در آخرین پرواز است. در سمت راست این عکس، بخشی وجود دارد که واضح نیست و ادعا شده که هواپیمای خانم ارهارت است.

این عکس را شبکه خبری ان‌بی‌سی قبل از پخش مستندی در این باره منتشر کرد و در پیش نمایش این مستند دو کارشناس با توجه به اندازه‌های تنه زن در این تصویر از این ادعا که او املیا ارهارت است، حمایت کردند. آنها همچنین براساس دندان‌ها و وضعیت موی فرد دیگر در این تصویر معتقدند که این عکس متعلق به کمک خلبان فرد نونان است.

به هرحال نتیجه مستند شبکه ان‌بی‌سی براساس این عکس، این است که ژاپنی‌ها املیا ارهارت را گرفته، و سپس او را زندانی کرده‌اند، و او در نهایت به عنوان یک زندانی جنگی درگذشته است.

منبع:خبرگذاری مهر

زندگانی مک سنت

مک سنت (انگلیسی: Mack Sennett؛ ۱۷ ژانویهٔ ۱۸۸۰ – ۵ نوامبر ۱۹۶۰) یک هنرپیشه، کارگردان، تهیه‌کننده، فیلم‌نامه‌نویس، مجری، آهنگ‌ساز، مجری تلویزیون و فیلم‌بردار کانادایی‌الاصل و زاده ایالات متحده آمریکا بود. وی بین سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۴۹ میلادی فعالیت می‌کرد.

مک سنت را مبتکر سبک کمدی بزن و بکوب در سینما می‌دانند. در دوران خودش به «سلطان کمدی» مشهور بود. فیلم کوتاهش با عنوان «کُشتی با شمشیرماهی» برندهٔ اسکار بهترین فیلم کوتاه سال ۱۹۳۲ شد و خودش در سال ۱۹۳۷ یک جایزه اسکار افتخاری گرفت.

زندگی:

با نام میکال (یا مایکل) سینوت در دنویل، کبک کانادا به دنیا آمد. فرزند خانوادهٔ ایرلندی کاتولیک مهاجر با پدری که در روستای تون‌شیپس شرقی آهنگر بود. وقتی میکال هفده ساله می‌شود خانواده به کنتیکت نقل‌مکان می‌کند.

خانواده مدتی را در نورتهامپتون، ماساچوست سر می‌کند و این‌جا، به‌نقل از زندگی‌نامهٔ خودنوشتش، جایی‌ست که سنت با دیدن یک نمایش وودویل به صحنهٔ تئاتر علاقه‌مند می‌شود. خودش ادعا کرده که محترم‌ترین وکیل و شهردار نورثهمپتون، جان کالوین کولیج (که بعدها رئیس‌جمهور آمریکا شد) و مادر خود سنت، تمام تلاش‌شان را کردند تا او را از تئاتر منصرف کنند.

در نیویورک سیتی، سنت تبدیل به بازیگر، خواننده، رقاص، دلقک، طراح صحنه و کارگردان استودیوی بیوگراف شد. بزرگ‌ترین اتفاق در دورهٔ کار بازیگریش که دور از چشم‌ها مانده، این واقعیت است که مک سنت بین سال‌های ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ یازده بار نقش شرلوک هولمز را بازی کرد. گرچه که همه‌شان پارودی بودند.

استودیوهای کی‌استون:

با سرمایهٔ مالی آدام کسل و چارلز او. بومن از نیویورک، سنت در ۱۹۱۲ استودیوی کی‌استون را در ادندال، کالیفرنیا (که حالا بخشی از اکو پارک است) پایه‌گذاری کرد. ساختمان اصلی استودیو که در واقع اولین صحنهٔ سرپوشیدهٔ فیلم‌سازی در تاریخ سینماست، هنوز همان‌جاست. بازیگران مهم فراوانی کارشان را با سنت شروع کردند. کسانی همچون چارلی چاپلین، میبل نورماند، فتی آربوکل، ریموند گریفیث، گلوریا سوانسون، فورد استرلینگ، اندی کلاید، چستر کونکلین، پولی موران، لوییز فازندا، بینگ کرازبی و دبلیو. سی. فیلدز.

کمدی اسلپ استیک سنت با تعقیب‌های دیوانه‌وار ماشین‌ها و جنگ با پرتاب پای به یکدیگر شناخته می‌شود. اولین کمدین او میبل نورماند بود که تبدیل به ستارهٔ بزرگی شد. (و با سنت رابطهٔ خصوصی پرشروشوری داشتند) در ۱۹۱۵ استودیو کی استون تبدیل به واحد مستقلی از شرکت فیلمسازی بلندپرواز مثلث شد. جایی که سنت به دو غول فیلمسازی آن زمان، د. و. گریفیث و توماس اینس پیوست.

فیلم‌شناسی:

از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به فیلم جانی، در کالیفرنیای قدیم، رام کردن زن سرکش، پتک کشنده، ضربه فنی، گوشه‌ای در گندم، یک روز شلوغ، مرد مال‌دوست، ماشین سواری میبل، روز شلوغ میبل، آوای وحش، فریب، شیطان، قربانی، پای چوبی، در ایتالیای کوچک، رستاخیز اشاره کرد.

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Mack Sennett». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی

زندگانی باربارا مک کلینتاک

باربارا مک‌کلینتاک (به انگلیسی: Barbara McClintock) (زادهٔ ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارتفورد، کنتیکت – درگذشتهٔ ۲ سپتامبر ۱۹۹۲) دانشمند برجستهٔ آمریکایی و متخصص سیتوژنتیک و برندهٔ جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی سال ۱۹۸۳ است.

مک‌کلینتاک در سال ۱۹۲۷ پی‌اچ‌دی خود را در رشته گیاه‌شناسی از دانشگاه کرنل گرفت. وکار خود را به عنوان رهبر توسعه سیتوژنتیک ذرت شروع کرد که بقیه عمرش در پژوهش بر روی آن تمرکز کرد. از اواخر دهه ۱۹۲۰، مک‌کلینتاک کروموزومها و چگونگی تغییر آن‌هادر طی تکثیر ذرت را موردمطالعه قرار داد. او تکنیکی برای مشاهدهٔ کروموزوم‌های ذرت ایجادکرد و از تجزیه و تحلیل میکروسکوپی برای نشان دادن بسیاری از عقاید بنیادی ژنتیک بهره جست. یکی از آن عقاید مفهوم نوترکیبی ژنی بوسیله کراسینگ‌اور در طی میوز بود، مکانیسمی که بوسیلهٔ آن مشخص می‌شود کدام کروموزوم‌ها اطلاعات را مبادله می‌کنند. او اولین پیوستگی ژنتیکی ذرت را با ارتباط دادن حوزهٔ کروموزوم‌ها به ویژگیهای فیزیکی ارائه داد. او نقش تلومر و سانترومر، فضایی از کروموزوم را که در نگهداری اطلاعات ژنتیکی اهمیت دارند را، نشان داد. او به عنوان بهترین‌ها در زمینه کاری خود شناخته شد، کمک هزینه‌های معتبری به او پرداخته شده و در سال۱۹۴۴ به عنوان عضو آکادمی ملی علوم انتخاب شد.

در طی دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، مک‌کلینتاک سازه جابجاشدنی را کشف کرده و از آن برای نشان دادن این مطلب که ژنها مسئول حضور و یا عدم حضور ویژگیهای فیزیکی هستند استفاده کرد. او تئوری‌هایی برای توضیح سرکوب و بیان اطلاعات ژنتیکی از یک نسل ذرت به دیگری ایجاد کرد. در سال ۱۹۵۳ به علت شک به پژوهش‌هایش و پیامدهای آن ، انتشار کارهایش را متوقف کرد.

بعدها، پژوهش وسیعی در مورد سیتوژنتیک و گیاه‌قوم‌شناسی نژادهای ذرت آمریکای جنوبی انجام داد. در دهه۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ پژوهش مک‌کلینتوک به خوبی درک شد، چرا که دانشمندان دیگر مکانیسم‌های تغییر ژنتیکی و قوانین ژنتیکی را که او در دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در پژوهش‌اش در مورد ذرت نشان داد را تأیید کردند. به خاطر مشارکت در آن زمینه مشهور شد و جوایزی بدست آورد از جمله جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی سال ۱۹۸۳ به خاطر کشف سازه جابجاشدنی به او داده شد؛ او اولین زنی است که به تنهایی جایزه علمی نوبل را برده است.

زندگی:

باربارا مک‌کلینتاک با نام النور مک‌کلینتاک در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارتفورد،کنتیکت به دنیا آمد، او سومین فرزند از چهار فرزند پزشک توماس هنریمک‌کلینتاک و ساراهَندی مک‌کلینتاک بود. توماس مک‌کلینتاک فرزند مهاجران انگلیسی بود، و ساراهَندی، در یک خانواده خوش شانس که اجداددش از یک خانواده قدیمی آمریکایی می‌فلاور بودند،به دنیا آمد. مارجوری، بزرگترین فرزند، در اکتبر ۱۸۹۸؛ مینیون، دومین دختر، در نوامبر ۱۹۰۰ به دنیا آمدند. کوچکترین فرزند، مالکوم رایدر (تام صدایش می‌کردند)، ۱۸ ماه بعد از باربارا به دنیا آمد. به عنوان یک دختر جوان، خانواده‌اش تشخیص دادند که النور، نام زنانه و ظریف، برای او مناسب نیست، و نام بابارا را انتخاب کردند. مک‌کلینتاک از سن خیلی پایین کودک مستقلی بود، خصوصیتی که بعدها آن را به عنوان «ظرفیت تنها ماندن» تشخیص داد. او از سن سه سالگی تا شروع مدرسه، به منظور کاستن از هزینه مالی والدینش با عمه و دایی‌اش در بروکلین، نیویورک زندگی کرد تا زمانیکه پدرش در حرفه پزشکی خود تثبیت شد. او به عنوان کودک تنها و مستقل، و تام‌بوی توصیف شده است. او به پدرش نزدیک بود، اما رابطهٔ پردردسری با مادرش داشت و تنش بین آن دو از زمان جوانی او شروع شد.

در سال ۱۹۰۸، خانواده مک‌کلینتاک به بروکلین رفتند و مک‌کلینتاک در دبیرستان اراسموس هال آنجا تحصیلاتش را تکمیل کرد.او بزودی در سال ۱۹۱۹ دبیرستان را تمام کرد. او علاقه‌اش به علم را کشف کرده و شخصیت مستقل‌اش را در طی دبیرستان دوباره اثبات کرد. او می‌خواست تحصیلاتش را در کالج کشاورزی دانشگاه کرنل ادامه دهد. مادرش، از ترس عدم ازدواج، در برابر فرستادن او به کالج مقاومت کرد. تقریباً مک‌کلینتاک از شروع کالج منع شد، اما پدرش درست قبل از شروع ثبت‌نام مداخله کرد، و او در سال ۱۹۱۹ در کرنل پذیرفته‌شد.

تحصیل و پژوهش در کرنل:

مک‌کلینتاک مطالعاتش را در کالج کشاورزی کرنل در سال۱۹۱۹ شروع کرد. آنجا به اتحادیه دانشجویان شرکت کرد و برای پیوستن به کلوب دانشجویی دعوت شد، گرچه بزودی تشخیص داد که ترجیح می‌دهد به سازمانهای رسمی نپیوندد. به جای آن جذب موسیقی، بویژه جاز شد. او گیاه‌شناسی خوانده و در سال ۱۹۲۳ لیسانس‌اش را گرفت. علاقه‌اش به ژنتیک از زمانی شروع شد که در سال۱۹۲۱ اولین دوره‌اش را در این رشته گذراند. این دوره براساس دوره‌ای مشابه بود که در هاروارد توسط کلود برتون هاچسون، پرورش‌دهنده گیاه و متخصص ژنتیک، برگزار می‌شد.هاچسون تحت تأثیر علاقه مک‌کلینتاک قرار گرفت، و تلفن زد تا او را به مشارکت در دوره لیسانس ژنتیک در دانشگاه کرنل در سال ۱۹۲۲ دعوت کند. مک‌کلینتاک به دعوت هاچسون به عنوان دلیل ادامه دادن ژنتیک اشاره کرده و می‌گوید: «به طور آشکار، این تلفن آینده مرا تعیین کرد. بعد از آن من ژنتیک را ادامه دادم.» گرچه گزارش شده است که زنان در کرنل نمی‌توانستند در رشته ژنتیک متخصص شوند، و بنابراین فوق‌لیسانس و پی‌اچ‌دی که او در سال۱۹۲۵ و ۱۹۲۷ گرفت، به طور رسمی در رشته گیاه‌شناسی به او داده شد. پژوهش اخیر روشن کرد که زنان می‌توانستند مدارک فارغ‌التحصیلی بخش پرورش گیاهان کرنل را در زمان دانشجویی مک‌کلینتاک در کرنل کسب کنند.

در طول تحصیلات دورهٔ کارشناسی و کارشناسی ارشد که به عنوان مربی گیاه‌شناسی منصوب شده بود، مک‌کلینتاک گروهی را تشکیل داد که در رشته جدید سیتوژنتیک ذرت را مطالعه کردند. این گروه پرورش دهندگان ذرت و سیتوژنتیست‌ها را کنار هم جمع کرد، که مارکوس رودز، برندهٔ آیندهٔ جایزه نوبل جرج بیدل و هریت کرایتون از جملهٔ آنها بود. رولینس آ. امرسون رئیس بخش پرورش گیاهان از این تلاش‌ها حمایت کرد، گرچه خودش سیتوژنتیست نبود.

بابارا به عنوان دستیار پژوهش برای لاول فیتز رندولف و لستر و. شارپ که هر دو از گیاه‌شناسان کرنل بودند، هم کار کرد.

پژوهش سیتوژنتیک مک‌کلینتاک روی توسعه روشهایی برای تجسم و مشخص کردن کرموزوم‌های ذرت متمرکز بود. این بخش ویژهٔ کار روی نسلی از دانش‌آموزان تأثیر گذاشت، چون که در اکثر کتاب‌های درسی گنجانده شده بود. او همچنین با استفاده از رنگ‌آمیزی کارمین تکنیکی را برای دیدن کرموزوم‌های ذرت توسعه داده و برای اولین بار ریخت‌شناسی ۱۰ کرموزوم ذرت را نشان داد. او به دلیل مشاهدهٔ سلولهای خردهاگ مخالف کلاهک ریشه توانست این مطلب را کشف کند. بوسیلهٔ مطالعهٔ ریخت‌شناسی کرموزوم‌ها، مک‌کلینتاک قادر بود بین گروه کرموزومی خاصی از صفات که با هم به ارث رسیده بودند ارتباط برقرار کند. مارکوس رودز اشاره می‌کند که مقالهٔ مک‌کلینتاک در مجله ژنتیک در سال ۱۹۲۹ در مورد تری‌پلوئید کرموزومهای ذرت، موجب علاقهٔ علمی به سیتوژنتیک ذرت شد، و از بین هفده پیشرفت مهم در این رشته که توسط دانشمندان دانشگاه کرنل بین سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۵ صورت گرفت ده مورد را به باربارا نسبت می‌دهند.

در سال ۱۹۳۰، مک‌کلینتاک اولین فردی بود که تعامل متقابل شکل کروموزوم‌های مشابه در طی میوز را توصیف کرد. سال بعد مک‌کلینتاک و کرایتون ارتباط بین کراسینگ‌اور در طی میوز و نوترکیبی صفات ژنتیکی را ثابت کردند. آنها مشاهده کردند چگونه نوترکیبی صفات دیده شده در زیر یک میکروسکوپ با صفات جدید همبسته است. تا این مرحله، فقط فرض می‌شد نوترکیبی ژنتیکی می‌تواند در طول میوز اتفاق بیفتد گرچه به طور ژنتیکی نشان داده نشده بود. در سال ۱۹۳۱ مک‌کلینتاک اولین نقشه ذرت را برای نشان دادن ترتیب سه ژن موجود بر روی کرموزوم شماره ۹ درت منتشر کرد. این کار اطلاعات مورد نیاز برای مطالعهٔ کراسینگ اور را، که او با کرایتون منتشر کرده بود، فراهم کرد؛ آنها همچنین نشان دادند که کراسینگ اور در کروماتیدهای خواهر همانند کروموزوم همتا اتفاق می‌افتد. در سال ۱۹۳۸، بابارا یک تجزیه‌وتحلیل سیتوژنتیک از سانترومر ارائه کرد که سازماندهی و عمل سانترومر و همین‌طور حقیقت توانایی تقسیم سانترومر را توصیف می‌کرد.

مقالات چشمگیر مک‌کلینتاک و حمایت همکارانش، موجب شد شورای ملی پژوهش ایالات متحده آمریکا چندین کمک هزینه تحصیلی فوق‌دکترا به او بدهد. این پول‌ها به او اجازه داد که در کرنل ،دانشگاه میزوری و مؤسسه فناوری کالیفرنیابه مطالعات خود در مورد ژنتیک ادامه دهد. او در مؤسسه فناوری کالیفرنیا با ای. جی اندرسون کار کرد. در طی تابستان ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۲ او با متخصص ژنتیک لوئیس استادلر کار کرد، استادلر طرز استفاده از پرتو ایکس را به عنوان عاملی جهش‌زا به باربارا یاد داد. قرار گرفتن در معرض اشعه ایکس می‌تواند میزان جهش را نسبت به حالت طبیعی افزاایش می‌دهد و آنرا وسیلهٔ پژوهشی نیرومندی در رشته ژنتیک می‌سازد. در طی کار با ذرتی که در اثر تماس با اشعه ایکس جهش یافته بود، او کرموزوم‌های حلقوی را شناسایی کرد، این کرموزومها زمانی تشکیل می‌شوند که دو انتهای یک کرموزوم در اثر اشعه ایکس آسیب دیده و به هم می‌پیچند. از روی این شواهد، مک‌کلینتاک این فرضیه را پیشنهاد کرد که در نوک کرموزوم باید ساختاری وجود داشته باشد که به طور معمولی از ثبات آن اطمینان حاصل شود. او نشان داد که کمبود کرموزوم حلقوی در مرحلهٔ میوز موجب چندرنگی شاخ و برگ ذرت پس از چند نسل می‌شود که علت ان هم قرار گرفتن در معرض اشعه ایکس و حذف کرموزوم است.

Cold Spring Harbor Laboratory Archives, Barbara McClintock:A Brief Biographical Sketch

زندگانی فریدا کالو

ماگدالنا کارمن فریدا کالو ی کالدرون د ریورا (به اسپانیایی: Magdalena Carmen Frieda Kahlo y Calderón de Rivera) ‏ (زادهٔ ۶ ژوئیه ۱۹۰۷ در کویوآکان، مکزیکوسیتی – درگذشتهٔ ۱۳ ژوئیه ۱۹۵۴ در کویوآکان، مکزیکوسیتی) نقاش مکزیکی و یکی از زنان نامدار تاریخ هنر معاصر است. او به‌ویژه به‌خاطر خودنگاره‌های هنرمندانه‌اش، مشهور است.

فریدا در تاریخ ۶ ژوئیه ۱۹۰۷ از پدری آلمانی‌تبار و مادری دورگه (اسپانیایی و بومی مکزیک) در خانه‌ای که اکنون موزهٔ فریدا است موسوم به «خانهٔ آبی» در شهرک کوچکی به‌نام کویوآکان در حومهٔ مکزیکوسیتی به دنیا آمد. پدرش یک نقاش و عکاس یهودی-آلمانی با اصلیت رومانیایی بود.

سه ساله بود که انقلاب مکزیک و جنگ‌های داخلی به وقوع پیوست. در شش سالگی به علت ابتلا به فلج اطفال چندین ماه در خانه بستری شد. این بیماری انحرافی ماندگار در پای راستش باقی گذاشت و همین موضوع باعث شد تا پای راست او همیشه لاغرتر از پای دیگرش باشد و سبب شد از آن پس تا پایان عمر در همه‌جا با دامن‌های بلند (با تزئینات پیشاکلمبوسی و موهایی آراسته به نوارها و پارچه‌ای رنگین) ظاهر شود.

در سپتامبر ۱۹۲۵، نقطهٔ عطف زندگی فریدا کالو به شکل حادثه‌ای دردناک بر او فرود آمد. فریدا دانشجوی هجده‌سالهٔ رشتهٔ پزشکی در تصادف شدید اتوبوس از ناحیهٔ شانه، سینه، کمر، لگن و پا دچار شکستگی‌های متعدد شد.خودش دربارهٔ لحظهٔ سانحه می‌گوید «دستهٔ صندلی چون شمشیری که به گاو می‌زنند در من فرورفت.» در این میان، به دنبال جراحتی که بر اثر فرورفتن میله‌ای آهنی بر رحم او ایجاد شد، فریدا تا پایان عمر از داشتن فرزند محروم ماند.

روی آوردن به نقاشی:
پس از این تصادف، بستر بیماری جایی بود که فریدا درست در نقطه‌ای که می‌توانست پایان زندگی‌اش باشد، سرنوشت خود را به دست گرفت و برای اولین بار شروع به کشیدن نقاشی کرد؛ او با عاریه‌گرفتن لوازم این کار از پدرش توانست امیال، آرزوها و رنج‌هایش را از جسم ساکن و سراسر آتل و گچ‌گرفته‌اش روانهٔ بوم نقاشی کند.او از آسیب‌های جسمی‌اش جان سالم به در برد و در نهایت قادر به راه‌رفتن شد. با این وجود، درد پای فریدا هرگز به‌طور کامل او را ترک نکرد. فریدا پس از این توجهش را از حرفهٔ پزشکی به نقاشی معطوف کرد.


فریدا کالو و همسرش دیه‌گو ریورا در سال ۱۹۳۲

تمایلات عشقی:
فریدا تجربیات عاطفی پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشت. پس از حادثهٔ تصادف، نامزدش از ازدواج با او منصرف شد. فریدا پس از بهبودی، پرتره‌های خودش را نزد دیه‌گو ریورا، نقاش دیواری معروف و کمونیست مکزیکی برد که قبل‌تر در دوران کوتاه و ناتمام دانشجویی پزشکی در کلاس‌های طراحی با او آشنا شده بود. نقاشی‌های کالو مورد توجه دیه‌گو ریورا قرار گرفت و این دیدارِ دوباره آغازی شد برای زندگی مشترک آن دو که بعداً در سال ۱۹۲۹ با او ازدواج کردند در زمان ازدواج دیه‌گو ۴۲ ساله بود و فریدا ۲۲ سال داشت. مادر فریدا که با ازدواج آن دو مخالف بود به آن‌ها مَثَلِ «فیل و فاخته» را نسبت داد. فریدا خود در اینباره می‌گوید:

عاقبت روزی رسید که تابلوهایم را به نقاش بزرگ مکزیک نشان دادم. دیه‌گو هنرم را تحسین کرد. در یک لحظه حس کردم زیبایی وجود مرا درک کرده و حالا من عاشق دیه‌گو بودم و دیه‌گو ریورا عاشق من!… روزها که می‌گذشت، من دیه‌گو را هم در کنارم کشیدم و دیه‌گو نیز مرا در نقاشی‌هایش گنجاند. من سوسیالیست شدم و دیه‌گو عاشق. آقای ریورا، نقاش بزرگ مکزیک همسر من است. من خوشبختم. حالا فقط دلم می‌خواهد از دیه‌گو فرزندی داشته باشم.

اما برای او نه خوشبختی به طور کامل محقق شد و نه آرزوی داشتن فرزند میسر.فریدا یک بار از دیه‌گو باردار شد که به سقط ناخواستهٔ جنین انجامید.این تجربهٔ ناکام مادری در آثار بعدی او نمود عینی پیدا کرد. تابلوی معروف فریدا از خودش، جنین، رحم و خون گویای همین حادثه‌است.

در زمینهٔ زندگی زناشویی نیز ازدواج کالو و ریورا بی‌ثبات بود و در طول سال‌های پس از ازدواج، این زوج هنرمند هر یک شریک‌های جنسی جداگانه‌ای برای خود داشتند. فریدا در خاطراتش به چند تن از آن‌ها همچون لئو تروتسکی، سیاستمدار کمونیست گریخته از شوروی و پولت گُدار، همسر چارلی چاپلین، اشاره می‌کند.

در سال‌های جنگ جهانی دوم که اروپا در آتش جنگ می‌سوخت، پایتخت فرهنگی و هنری از پاریس به‌نوعی به مکزیکوسیتی منتقل شده بود و هنرمندان، روشنفکران و ناراضیان تبعیدی زیادی از جمله لئو تروتسکی، لوییس بونوئل به مکزیک کوچ کرده بودند. در این دوره خانهٔ فریدا و دیه‌گو پاتوق بسیاری از این افراد بود که عموماً گرایش‌های چپ داشتند. گرچه فریدا با اینان معاشرت داشت (و پیش از این نیز به سال ۱۹۲۸ در اروپا به عضویت حزب کمونیست درآمده بود) اما هرگز این تمایلات در آثارش نمود پیدا نکرد؛ گرچه حتی پس از ترور تروتسکی، همچنان طرفدار استالین باقی‌ماند و بعدها به مائو نیز توجه نشان داد.

از آغوش تروتسکی بوی جنگ می‌آمد. او در وجود من چه می‌جست؟ وقتی به آغوش تروتسکی رفتم زیبایی‌ام دوباره به من برگشته بود و حالا تروتسکی ترور شده‌است.

اما حادثهٔ روحی بزرگ هنگامی رخ داد که ده سال پس از زندگی مشترک، فریدا همسرش را هم‌بستر با خواهر کوچکترش «کریستینا» دید و از دیه‌گو جدا شد. اما این جدایی دیری نپایید و این دو دوباره در سال ۱۹۴۰ به یکدیگر پیوستند. او خود در مورد دوران جدایی‌شان چنین می‌گوید:

دیگر دیه‌گو هم با من نیست، رهایش کردم. حالا خودم هستم. نقاشی می‌کنم. این بار خودم را می‌کشم. دست در دست خودم، با خودم ازدواج کرده‌ام. راستی، آیا من برای خود کافی‌ام؟

با این وجود، فریدا همیشه دربارهٔ دیه‌گو می‌گفت: «دیه‌گو، مردِ چاقِ نقاشم که همیشه روی پیشانی‌ام چون آفتاب می‌درخشد…»

مرگ:
در ۱۹۵۳ پزشکان به دلیل وخامت بیماری قانقاریا مجبور شدند یکی از پاهای فریدا را قطع کنند. فریدا که یک سال آخر عمرش را بر صندلی چرخدار می‌گذراند برای تحمل دردهای جسمی و روحی به اعتیاد روی آورده بود.

در نهایت، فریدا کالو در ۱۳ ژوئیهٔ ۱۹۵۴ به دلیل انسداد جریان خون درگذشت. خاکستر او هم‌اکنون درون کوزه‌ای در خانهٔ قدیمی اوست که حالا تبدیل به «موزهٔ فریدا کالو» شده‌است.او چند روز پیش از درگذشتش در یادداشت‌های روزانه‌اش نوشته بود: «امیدوارم عزیمت لذت‌بخش باشد و امیدوارم هرگز بازنگردم.»

عقاید سیاسی:
در آن زمان انقلاب مکزیک که به رنسانس می‌مانست رخ داده بود. این رنسانس را ادبیات و هنر جدیدی همراهی می‌کرد که بیشتر فلسفی بود تا سیاسی. پس از انقلاب حزبی کمونیستی تشکیل شد. احساسات ملی‌گرایانه، ضدامپریالیسمی و تمایل به بازگشت به فرهنگ آزتک نیز درمیان روشنفکران همفکر فریدا شدید بود.

کالو یکی از طرفداران فعال کمونیسم بود. او رابطهٔ عشقی کوتاهی نیز با لئون تروتسکی که نهایتاً در ۱۹۴۰ در شهر مکزیکو توسط نمایندگان استالین ترور شد، برقرار کرد. مدتی بعد از مرگ تروتسکی، فریدا موضعش را تغییر داد و حمایت خود را از شوروی زیر رهبری استالین اعلام کرد. او از طرفداران مائو بود و از چین به عنوان «امید جدید سوسیالیسم» نام می‌برد. خانه کالو با نقاشی‌ها و طرح‌های بسیاری با مضامین سوسیالیستی، از جمله تصاویری از مارکس، انگلس، استالین و مائو تزیین گشته‌بود.

امروزه فریدا کالو از دیدگاه جنبش‌های فمینیستی یکی از نمونه‌های برتر زنان فمینیست قلمداد می‌شود. گرچه به نظر می‌رسد که او خود از این‌گونه تمایلات و جبهه بندی‌ها برکنار بود.


خودچهره با گردنبندی از خار

سبک هنری:
در مرکز اکثر آثار فریدا، خود او را می‌بینیم که با تکنیکی استوار در ایجاد خطوط و نهادنِ رنگ‌هایی که گویی کاملاً مطمئن بر جای خود نشسته‌اند و با چشمانی هشیار و لب‌هایی که انگار بدون هیچ درزی برهم نهاده شده و در سکوت ترسیم شده‌اند، به مخاطب زل زده‌است. از ۱۴۳ نقاشی‌ای که او کشیده‌است ۵۴ نقاشی خودنگاره‌اند.چهره‌نگاری‌های کالو از خودش آمیخته با مفاهیم و نمادهای شخصی‌اند. این خودنگاره‌ها اغلب به همراه حیواناتی کوچک و گیاهانی تزئینی در میان قاب‌ها ظاهر شده‌اند. میمونها و گربههایی با رنگ سیاه که دست در گردن فریدا حلقه کرده‌اند و همگام با او به جایی بیرون از تصویر — که چشم تماشاگرشان است — خیره شده‌اند؛یا گیاهانی که گاه بزرگ‌تر از اندازهٔ واقعی در پس‌زمینه او را در بر گرفته‌اند و گل‌هایی که در عین سرزندگیِ رنگ‌هایشان، مُرده و لَخت، زینتِ گیسوان او شده‌اند.

فریدا در خودچهره با گردنبند خار و مرغ مگس خود را در حالی ترسیم کرده که گردنبندی از خار با آویزی از مگس‌مرغ مُرده بر گردنش است و میمونی با حالتی صمیمی و دوستانه به کشیدن این گردن‌آویز مشغول است گویی می‌خواهد بر درد آن بیفزاید. همچنین گربه‌ای که در کمین مرغ مُرده‌است. میمون در نشانه‌شناسی باورهای عامیانهٔ مکزیک، هم نشانهٔ مرگ است و هم نمادی برای شوخ‌طبعی و سرزندگی؛ و مرغ مگس‌خوار نیز طلسمی برای کامیابی در عشق؛ و همچنین معتقدند قهرمانان مُرده به شکل این پرنده به زمین بازمی‌گردند.

با سررشته‌ای که فریدا از علم پزشکی داشت، بعضی نقاشی‌هایش با دقت بسیار در کالبدشناسی بدن انسان کشیده شده‌اند. در اغلب آثار فریدا رنج و صدمه متوجهٔ بخش از گردن به پایینِ جسم‌اش است که می‌تواند اشاره به آن تصادف سرنوشت‌ساز جوانی‌اش داشته باشد.

فریدا در دوران زندگی کوتاهش همواره می‌خواست تا به بطن زندگی رسوخ کند و در این مسیر، جسم سرشار از درد خویش را در تابلوهایش عریان می‌کرد و می‌شکافت. او در مکزیکی که رو به سوی پیشرفت و گذار داشت تاریخ را به‌عقب مرور می‌کرد.


دو فریدا، ۱۹۳۹

در تابلوی دو فریدا که نقطهٔ اوج نقاشی‌های او و از شاهکارهای جنبش فراواقع‌گرایی در سدهٔ بیستم به شمار می‌آید، در سمت راست تصویر خود را در لباس بومیان مکزیک و در سمت چپ ملبّس به پوشش اروپایی سدهٔ بیستم — که احتمالاً لباس عروسی است — با دو قلب آشکار، نشسته بر نیمکتی سبزرنگ و دست در دست یکدیگر در زیر آسمانی متلاطم و خاکستری به تصویر کشید.قلب فریدای اروپایی در سمت چپ از سوراخی که در لباس و بر روی سینه‌اش قرار دارد، دیده می‌شود. کشمکش‌ها و تضادهای درونی نقاش، با بریدن رگ باورها و عقاید گذشته توسط فریدای اروپایی به‌خوبی تکمیل شده‌است.آندره برتون، شاعر، نویسنده و نظریه‌پرداز فراواقع‌گرای فرانسوی پس از ملاقات با فریدا در سال ۱۹۳۸ در اینباره می‌گوید:

فریدا تنها کسی است در تاریخ هنر که توان شکافتن سینه و قلب و گفتن حقیقت بیولوژیکی و این را که در آنچه احساس می‌کند، دارد.

برتون که برای اولین‌بار نمایشگاه آثار فریدا را در ۱۹۳۹ در گالری جولین لوی در نیویورک برپا کرد فریدا کالو را سوررئالیست خواند؛ لقبی که فریدا خود با آن موافق نبود و ادعا می‌کرد: «من رئالیسم خودم را می‌کِشم.»کالو هرگز خود را سورئالیست نمی‌خواند، هرچند که کارهایش گاهی به عنوان هنر سورئالیستی در نظر گرفته می‌شوند و او نمایشگاه‌های متعددی به همراه سورئالیست‌های اروپایی برپا کرده‌بود.

فرهنگ مکزیکی نیز تأثیر زیادی بر کالو داشت و این موضوع به وضوح در نقاشی‌هایش نیز مشهود است. فریدا در پی کشف ریشه‌های اساطیری و فرهنگی زادبومش بود. تأثیر تصاویر کوچک اکسوتیو-وتیو نقاشی‌شده بر فلزات کوچکی را که برای نذر و شکرگزاری بر دیوار کلیساها نصب می‌کردند — و اتفاقاً در اکثر موارد راوی حوادث ناخوشایند بودند — همواره می‌توان در آثار فریدا مشاهده کرد.او مانند دست‌نگاره‌های مردم ساده و عام در اغلب آثارش توجهی به پرسپکتیو نشان نمی‌داد و به کمک رنگ‌های خالص و اولیه که به کودکانی پرجنب‌وجوش و جسور اما در حصر می‌ماندند، روح غنی و رنجور خود را در تصویرهایش سرشار می‌کرد.

نمادهای اسطوره‌ای و افسانه‌ای آزتک به‌وفور با خاصیتی دوگانه در آثار او به چشم می‌خورند. برای مثال خون را که در میان آزتک‌ها باری شفابخش داشت و طی مراسم آیینی با خراشیدن و زخمی‌کردن بدن و ریختن خون روند تقدیس حاکم می‌شد، در پس‌زمینه‌ای مانند بیابان خشک که هیچ نشانی از امید و رستگاری ندارد به تصویر می‌کشید؛ یا ماه کامل را — که نمادی شوم و بلاخیز بود — در مجاورت خورشید ترسیم می‌کرد و به سرِ مادرِ تاریکی و شب باران می‌باراند.او این تضادها را کاملاً حقیقت‌جویانه و عاری از لفافه، با خطوط راسخ و واضح جداکنندهٔ میانی به تصویر می‌کشید.حتی آثار طبیعت بی‌جان او — که خود طبیعت زنده نامگذاری کرده بود — به‌خوبی نمایانگر این تضادند. هم‌نشینی میوه‌های تازه و سالم در کنار میوه‌هایی گازخورده و پلاسیده.

نقاشی‌های فریدا بازتابی از تجارب و زندگی شخصی او هستند. وی در نقاشی‌هایش تأکید زیادی بر رنج و همچنین زندگی خشن زنان دارد. شیفتگی و کشش او به مسائل زنانه و روش صریح و صادقانه‌ای که به وسیلهٔ آن، این شیفتگی را در نقاشی‌هایش نشان می‌داد، باعث شده‌است بعضی صاحب‌نظران او را به عنوان یکی از فمینیستهای قرن بیستم برشمردند.

فریدا همذات‌پنداری را در کارهایش به اوج می‌رساند و بر ناخودآگاه مخاطب غلبه می‌کند. اشکهای دانه‌درشتی که از چشمان او جاری است و روح غم‌انگیز حاکم بر چهرهٔ او هیچ ترحمی برنمی‌انگیزاند؛ چراکه او به جانِ بیننده رخنه می‌کند، جایی که دیگر فاصله‌ای با زنی که در تابلو زندگی می‌کند احساس نمی‌شود.فریدای آثار کالو با تمام رنجی که از جهان در او موج می‌زند، سعی نمی‌کند خود را بدون این جهان ببیند. او هستی را با خود به درون چارچوب تابلو می‌کشد؛ او نمی‌خواهد که تنها باشد.پیکاسو در تنها نامه‌اش به دیه‌گو می‌نویسد:
نه در آیین، نه من و نه تو، هیچ‌کدام در مرتبه‌ای نیستیم که بتوانیم یک سر بکشیم، آن‌گونه که فریدا می‌کشد.

دربارهٔ زندگی کالو سه فیلم ساخته شده‌است:
فریدا کالو نام فیلم مستندی بود که در سال ۱۹۸۲ در آلمان ساخته شد.
در سال ۱۹۸۴ فیلم داستانی‌ای با عنوان فریدا؛ طبیعت زنده ساخته شد.
در سال ۲۰۰۲ در هالیوود فیلمی با نام فریدا به کارگردانی جولی تیمور و براساس زندگی فریدا ساخته شد. نقش فریدا را در این فیلم سلما هایک بر عهده داشت که اگرچه این فیلم در جهان بازتاب موفقی داشت اما در مکزیک با مخالفت‌های گسترده‌ای مواجه شد.

منبع:
وابرر، کتوفون. نقاشی و زندگی فریدا کالو. ترجمهٔ مهین صدری، کاتا موزر. مؤسسهٔ فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر، ۱۳۸۷. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۶۹۹۴-۸۱-۲.

زندگانی ژاکلین کاکرن

ژاکلین کاکرن (به انگلیسی: Jacqueline Cochran) (۱۱ می۱۹۰۶ – ۹ اوت۱۹۸۰) یکی از پیشگامان صنعت هوانوردی آمریکا بشمار می‌آید. بسیاری از رکوردهای دنیای هوانوردی توسط وی بدست آمده و تا امروز نیز همچنان دست نیافتنی می‌باشند. وی یکی از مشارکت‌کنندگان ایجاد سازمان زنان خلبان در استخدام نیروی هوایی و سپاه کمکی زنان ارتش در زمان جنگ بوده است.

وی اولین زنی بود که توانست یک بمب افکن را از فراز اقیانوس اطلس عبور دهد. این پرواز در طی جنگ جهانی دوم و به مقصد انگلستان انجام گرفت. نام وی به عنوان اولین زنی که توانسته با هواپیما از دیوار صوتی عبور کند به ثبت رسیده است. همچنین وی اولین زنی بود که توانست نشست و برخاست از روی عرشه یک ناو هواپیمابر را با موفقیت به انجام برساند. کاکرن تا زمان مرگش توانست ۲۰۰ مدال و تقدیرنامه را دریافت کند.

یادمان‌ها:
تالار مشاهیر هوانوردی آمریکا در سال ۱۹۷۱ نام او را در زمره برگزیدگان هوانوردی ایالات متحده آمریکا قرار داد.
اتحادیه بین‌المللی اخترشناسی در سال ۱۹۸۵ نام کاکرن را برای نامگذاری یکی از حفره‌های بزرگ موجود روی سطح سیاره ناهید نهاد.
نام وی بعنوان اولین زنی که توانست نمایش هوایی موفقی در آکادمی نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا به انجام برساند ثبت شده است.
اداره پست ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۹۶ تمبر یادبودی از وی منتشر کرد که روی آن درج شده بود:«ژاکلین کاکرن، خلبان پیشگام»

منبع: ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد