زندگانی سیمون وی

سیمون وی (فرانسوی: Simone Weil) فیلسوف، عارف مسیحی و فعال اجتماعی فرانسوی بود که به تاریخ ۳ فوریه ۱۹۰۹ در پاریس به دنیا آمد و در ۲۴ اوت ۱۹۴۳ در انگلستان و بر اثر خودداری از خوردن غذا در اعتراض به اشغال‌گری آلمان‌ها درگذشت.

سیمون وی در محیط خانوادگی فرانسوی – یهودی فرهیخته و متعلق به طبقهٔ متوسط بزرگ شد. برادر بزرگتر او آندره وی از ریاضیدانان به‌نام قرن بیستم است. او از تربیتی بسیار ممتاز و والا برخوردار گردید و مخصوصاً دربارهٔ فرهنگ، هنر و ادب یونان و روم باستان و در باب اندیشه‌های اخلاقی چیزهای زیادی آموخت. زبان‌های یونانی، لاتین، سانسکریت و چند زبان جدید را به خوبی یادگرفت و مطالعات و تحقیقات فراوانی در زمینهٔ اخلاق، فلسفه، ادیان غربی و شرقی، علوم تجربی، ریاضیات، ادبیات و تاریخ داشت. وی بعدها به مسیحیت گروید. خود او در این باره گفته بود که صورت اولیه و اصیل دین مسیح را به نحو بارزی «دین بردگان» می‌دید و خود را با این بردگان یکی می‌انگاشت.در ۱۹۲۸ در آزمون ورودی دانش‌سرای عالی پاریس اول شد؛ همتای مشهور او سیمون دوبوار در آن آزمون دوم شد. در همین ایام بود که کسانی که هم از طهارت و پاکی او خبر داشتند و هم فعالیت‌های پرشور و شوق اجتماعی او را می‌دیدند از او با عنوان «عَذرایِ چپی» (Red Virgin) یاد می‌کردند. او در سال ۱۹۳۱ دیپلم فلسفه‌اش را از دانش‌سرای عالی پاریس اخذ کرد و از آن پس به تدریس فلسفه برای دختران دبیرستانی پرداخت و تا آخر عمر کوتاهش در این سمت باقی‌ماند. بیش‌تر نوشته‌هایی که شهرت سیمون وی به آن‌هاست پس از مرگ او انتشار یافته‌اند.

فعالیت‌های سیاسی:
در اواخر سنین نوجوانی به جنبش‌های کارگری پیوست و نویسندهٔ پارچه‌نوشته‌هایی بود که در تظاهرات دفاع از حقوق کارگران حمل می‌شد. در این ایام، او یک مارکسیست، صلح طلب و عضو سندیکا بود. در همان ایام که به تدریس اشتغال داشت مقالاتی دربارهٔ مسایل اجتماعی و اقتصادی در نشریهٔ سندیکا می‌نوشت. در مقالهٔ آزادی و بیداد و چند مقالهٔ کوتاه دیگر بود که افکار رایج مارکسیستی را به نقد کشید و بدبینی‌اش را نسبت به محدودیت‌های مارکسیسم و کاپیتالیسم ابراز کرد. وی در اعتصاب سراسری فرانسه در سال ۱۹۳۳ در اعتراض به بی‌کاری و کاهش دست‌مزدها شرکت کرد. سال بعد یک مرخصی ۱۲ ماهه گرفت تا بتواند به طور ناشناس و به عنوان کارگر در دو کارخانه کار کند. او باور داشت که با این‌کار می‌تواند بیش‌تر به طبقهٔ کارگز نزدیک شود، اما ضعف جسمانی مجبورش کرد بعد از چند ماه از این کار انصراف دهد. در ۱۹۳۵ به تدریس ادامه داد و بیش‌تر درآمدش را صرف فعالیت‌های سیاسی و خیریه کرد. بر خلاف صلح‌طلبی‌اش، در سال ۱۹۳۶ در جنگ داخلی اسپانیا به نفع جمهوری‌خواهان جنگید. او خودش را یک آنارشیست معرفی کرد و به گروهان سباستین فور-شاخهٔ فرانسوی‌زبان جنگ‌جویان آنارشیست- پیوست تا با فاشیستها بجنگد.

عرفان:
تجارب عرفانی مکرری که از ۱۹۳۸ به بعد برای او رخ داد، او را به آیین کاتولیک نزدیک کرد، به طوری که حتی اشعاری موافق با مشرب و مسلک کاتولیکی سرود، با این همه، هرگز به کلیسا نپیوست و غسل تعمید نپذیرفت. علی‌رغم این که گرایشش به آیین کاتولیک خالصانه و مخلصانه بود، نظری بسیار نقادانه نسبت به کلیسا، به عنوان یک نهاد دیوان‌سالارانه، داشت؛ و انتقاداتش به این نهاد بیش‌تر جنبهٔ اخلاقی داشت و بر آلودگی معنوی، اخلاق چندپهلو و ریاکارانه و تفتیش عقاید و بی‌مدارایی کلیسا تأکید می‌کرد.

مرگ:
در ۱۹۴۲ ابتدا به آمریکا و سپس به انگلستان رفت و به جنبش مقاومت فرانسه پیوست. در ۱۹۴۳ پزشکان تشخیص دادند که به سل مبتلا است و به او توصیه کردند استراحت کند و غذای کافی بخورد؛ با این حال او به دلیل ایده‌آل‌گرایی سیاسی طولانی مدت و عمل‌گراییش و نیز به دلیل انقطاعش از دنیای مادی، مراقبت‌های ویژه را نپذیرفت. در عوض غذایش را تا حد جیرهٔ هم‌وطنانش که در فرانسه تحت اشغال آلمان نازی بودند کاهش داد. کم‌تر و کم‌تر غذا می‌خورد و غالباً از خوردن امتناع می‌کرد. به زودی وضعیتش رو به وخامت نهاد و او را به بیمارستان مسلولین در اشفورد انگلستان منتقل کردند. وی پس از عمری حقیقت‌طلبی در ۲۴ اوت ۱۹۴۳و در حالی که تنها ۳۴ سال سن داشت، بر اثر عارضهٔ قلبی درگذشت. در گزارش پزشکی قانونی آمده بود: «متوفی با نخوردن غذا خودکشی کرد در حالی که اختلال حواس داشت.» مصطفی ملکیان می‌گوید: «شیوهٔ مردن وی، به بهترین وجه، حاکی از نیاز او به بهره داشتن از محنت تمام‌عیار و شفقت بی‌شائبه به آدمیانی است که می‌آیند و رنج می‌کشند و می‌روند.»

زندگانی لئون میناسیان

پژوهشگر، کتاب‌شناس، تاریخ نگار و مترجم ایرانی سال ۱۲۹۹ در روستای ارمنی‌نشین خویگان شهرستان فریدن اصفهان در خانواده‌ای نسبتا فرهنگی به دنیا آمد.
میناسیان بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی به اصفهان نقل مکان کرد و تا پایان عمر در محله جلفای اصفهان ماند.

میناسیان در دوران جوانی نوازنده زبردست ویولن بود و دستی نیز در نقاشی داشت، اما سال‌های میانسالی و کهنسالی او بیشتر صرف تحقیق و نوشتن شد.

او مدت سی سال در مدارس ملی ارامنه جلفا به تدریس پرداخت و مدتی سرپرست افتخاری موزه ارامنه جلفا بود و مدیریت چاپخانه جلفا را نیز بر عهده داشت و پس از بازنشستگی از سال ۱۳۵۹ مسئولیت کتابخانه کلیسای وانک نیز به او واگذار شد.

میناسیان مدرک آکادمیک نداشت، اما آنچه باعث ماندگاری و پررنگ شدن نقش او در تاریخ ارامنه ایران شد، تلاش شبانه روزی‌اش برای ثبت و ضبط تاریخ قومی است که سال‌ها در ایران زندگی کردند و به گفته خودش، بعد از ارمنستان، اصفهان را وطن دوم خود می‌دانند.

شاخص‌ترین اثر میناسیان در زمینه تاریخ نگاری، کتاب “تاریخ سیصد و پنجاه ساله ارامنه فریدن” است که در سال ۱۳۶۲ از طرف انجمن ادبی گروگ ملید در بیروت به چاپ رسید.

او سال‌های زیادی از عمر خود را به گردآوری و تدوین آثاری متعدد درباره فرهنگ و ادبیات ارامنه اختصاص داد. او در حدود ۹۰ کتاب درباره ارامنه و جلفا به زبان ارمنی و ۲۰ کتاب به زبان فارسی نوشت.

امروزه برای اطلاع از تاریخ چاپ ارامنه در ایران، آثار او از معتبرترین منابع است. او با علاقه باورنکردنی به تاریخ نگاری صنعت چاپ ارامنه در ایران پرداخت و بیشتر دستگاه‌ها، ابزار و کلیشه‌های قدیمی چاپ را در طول این سال‌ها جمع آوری و نگهداری کرد.

شاخص‌ترین اثر میناسیان در زمینه تاریخ نگاری، کتاب ” تاریخ سیصد و پنجاه ساله ارامنه فریدن ” است که در سال ۱۳۶۲ از طرف انجمن ادبی گروگ ملید در بیروت به چاپ رسید، او در این کتاب که نگارش آن ده سال به طول انجامید، موفق شد اسناد و مدارک بایگانی شده سیصد و پنجاه ساله کلیسای وانک را گردآوری و تنظیم کند.

از دیگر تالیف ها و ترجمه‌های میناسیان می‌توان به چهار کتاب از سرایندگان و نوازندگان ارامنه فریدن، صومعه‏‌های ارامنه ایران، تاریخ ارمنیان جلفای اصفهان در یکصد و چهل سال اخیر (۱۹۹۶- ۱۸۵۶)، نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس، ارمنیان ایران، فهرست کتاب‌های خطی موزه ارامنه جلفا و چندین کتاب دیگر اشاره کرد.

بیش از هزار مقاله و رساله از او در نیم قرن گذشته در نشریات و مجلات مختلف به چاپ رسیده است و در ایران، ارمنستان و آمریکا به پاس خدمات فرهنگی و علمی او بزرگداشت‌های مختلفی در طول این سال ها برگزار شده است.

بیش از ۵۰ کتاب تألیف کرده است که مهمترین آنها عبارت است از:
تاریخ سی صد و پنجاه ساله ارامنه فریدن، بیروت: انجمن گورگ ملید ینسی.
تاریخ نخستین چاپ خانه ایران در اصفهان (۱۶۳۸ تا ۱۹۷۲).
فهرست نسخه‌های خطی موزه ارامنه جلفا در اصفهان، وین: مؤسسه گالوست گلبنگیان.
چهار کتاب از سرایندگان و نوازندگان ارامنه فریدن.
صومعه‌های ارامنه ایران (کلیسای وانک اصفهان، سنت طاطاووس، سنت استپانوس در آذربایجان و…).
تاریخ ارمنیان جلفای اصفهان در یک صد و چهل سال اخیر (۱۸۵۶ تا ۱۹۹۶).
دو فرمان از حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین.
نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس.
ارمنیان ایران.
سفری به بیت المقدس و اسرائیل.
ترجمه تاریخ جلفای اصفهان، نوشته هارتون درهوهانیان، بازنویسی محمدعلی موسوی فریدنی، ۱۳۷۸، اصفهان: نشر زنده رود، نقش خورشید، سیزده + ۷۱۲ص، وزیری.
تاریخ جلفا از ۱۹۴۶ میلادی به این سو.
کلیسای ارامنه ایران، ۱۹۸۳م / ۱۳۶۲، جلفا: کلیسای وانک، ۳۱۱ص.
ترجمه وصف بناهای مشهور اصفهان، نوشته و نقاشی از ورطانس یوزوکچیان، ۱۳۷۷، اصفهان: غزل، ۷۹ ص، مصور.
گیوقاکان بار او بان (فرهنگ عامیانه ارامنه فریدن)، جلفا: لئون میناسیان، ۴۲۲ ص.
نور جوقایی اوقتسویتس، جلفا: کلیسای وانک، ۲۴ ص، مصور، نقشه (تا شده)، جدول.
راهنمای جلفای اصفهان، چاپ سوم با تجدید نظر، ۱۳۷۰، جیبی، مصور.
انجمن ملی زنان جلفا.
مقاله‌ای در مجموعه مقالات شاهنامه خوانی در کنار آثار محمدعلی اسلامی ندوشن، ذبیح‌الله بداغی، مهدی فروغ، محمدجواد مشکور، هادی حسن، شاپور شهبازی، علیقلی اعتمادمقدم، ابوالفتح حکیمیان، علی غروی، مهدی غروی، جلیل ضیاءپور، سیداحمد موسوی، ایرج افشار و محمود تفضلی، چاپ اول ۱۳۸۵، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات.
داستان‌هایی از تبریز: در رابطه با بیست سال فرهنگ ارامنه از سال ۱۹۶۲، چاپ اول ۱۳۶۱، اصفهان: وانک مقدس، ۹۱ص.
ترجمه اشک خاطرات گذشته: شمه‌ای از قتل ارامنه ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳، از روزهای ظلم و دردناک، بقلم هایک سالاکیان، ۱۳۸۱، اصفهان: غزل، ۶۴ص.

مقالات فراوان از جمله:
هفتصد مقاله در روزنامه آلیک.
«معرفی اولین نشریه ارمنی زبان در جهان و در ایران (به مناسبت دویستمین و صدمین سالگرد انتشار)»، ص ۸۵ تا ۸۶، مجله پژوهشی علوم انسانی دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۷، ش ۹.
«آشنایی من با مهدی ممیزان»، ص ۴۰، چیستا، مهر ۱۳۸۵، ش ۲۳۱.
«وقف و وصیت در ارامنه و نمونه‌هایی از اسناد آن»، ص ۱۴۸ تا ۱۵۲، وقف میراث جاویدان، پاییز و زمستان ۱۳۷۶، ش ۱۹ و ۲۰.
«پوشاک زن ارمنی در زمان صفویه»، ص ۷۶ تا ۷۹، فرهنگ اصفهان، تابستان ۱۳۸۵، ش ۳۲.
«کوچانیدن ارامنه به اصفهان»، مجموعه مقالات همایش اصفهان و صفویه، به کوشش دکتر مرتضی دهقان نژاد، به ویرایش دکتر محسن محمدی،
امروزه برای اطلاع از تاریخ چاپ ارامنه در ایران، آثار او از معتبرترین منابع است. او با علاقه باورنکردنی به تاریخ‌نگاری صنعت چاپ ارامنه در ایران پرداخت و بیشتر دستگاه‌ها، ابزار و کلیشه‌های قدیمی چاپ را در طول این سال‌ها جمع‌آوری و نگهداری کرد.

او در سال های ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ از سوی مرکزبیوگرافی بین‌المللی کمبریج انگلستان و مرکز بیوگرافی کارولینای جنوبی آمریکا به عنوان مرد سال شناخته شد. همچنین دو مدال سورپ مسروپ و یک مدال سلطنتی از کاتولیکس خانه سیلیسی لبنان در سال ۲۰۰۰ دریافت کرده است.

از آثار دیگر میناسیان می‌توان به «دو فرمان از حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین»، «نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس»، «ارمنیان ایران» و «سفری به بیت‏المقدس» اشاره کرد.

میناسیان تا آخرین روزهای زندگی خود نیز دست از تحقیق و نگارش بر نداشت و در موزه- خانه خود در محله جلفای اصفهان با ماشین تایپ قدیمی‌اش که تنها همدم و همراهش بود، روزگار گذراند.
لئون میناسیان بامداد ۱۲ دی ماه ۱۳۹۱،اول ژانویه ۲۰۱۳،درسن نود و دو سالگی در اصفهان درگذشت.

منبع: خویگان علیا – لئون میناسیان نویسنده، پژوهشگر، کتاب‌شناس، محقق، ش
ژانت د لازاریان. دانشنامه ایرانیان ارمنی. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۸۲.

زندگانی مارتین لوتر

مارتین لوتر (۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ تا ۱۸ فوریه ۱۵۴۶) یک راهب آلمانی بود که پدر اصلاحات پروتستان شد. او به طور گسترده ای به دلیل انتقاد از جنبه های کلیسای کاتولیک رم شناخته می شود. او به طور خاص معتقد بود که منبع دارای مشروعیت برای تفسیر کلام مسیح، کتاب مقدس انجیل است و نه کلیسای کاتولیک رم. مارتین لوتر، انجیل را نیز به آلمانی ترجمه کرد و آن را بیش از پیش برای عموم مردم قابل دسترس نمود.

مارتین لوتر در سال ۱۵۰۱ به عنوان یک دانشجو وارد دانشگاه ارفورت شد. او در مورد ارسطو مطالعه کرد و به فلسفه و کلام علاقه مند شد. با این حال، او از دلیل صرف راضی نشد و بنابراین تصمیم گرفت تبدیل شدن به یک راهب شده و زندگی خود را وقف خدا کند. به عنوان راهب، او احساس خشکی معنوی می کرد. دلیل این وضعیت این بود که او بسیار نسبت به شکست های خود حالت نکوهشی داشت و حس می کرد که گناه های وی به جای کم شدن بزرگ تر شده اند. بنابراین مربی معنوی وی کار بیشتری به او داد تا بیش تر مشغول شده و آنقدر در خود فرو نرود.

شروع انتقاد:
در سال ۱۵۱۷، مارتین لوتر برای اولین بار به کلیسای کاتولیک در مورد فروش بخشش ها (بخشش کامل یا جزئی گناهان بوسیله پول) اعتراض کرد. مارتین لوتر استدلال کرد که تنها ایمان است که می تواند باعث آمرزش گناهان شود نه پرداخت پولی .
کلیسا پاسخ کندی به انتقاد مارتین لوتر داد و در این دوره مارتین تبدیل به نویسنده پرکاری شد و نوشته های او به طور گسترده ای در سراسر اروپا پخش شد.

تکفیر :
مارتین لوتر برای امتناع از انکار ۴۱ جمله از نوشته های خود، در سال ۱۵۲۰ تکفیر شد. در آوریل ۱۵۲۱، اجرای ممنوعیت نوشته های لوتر به دست مقامات سکولار افتاد. لوتر اذعان کرد که نویسنده نوشته است، ولی باز هم نخواست از آنها تبری بجوید. او گفت: من سر کلام خود باقی خواهم ماند. لوتر به عنوان یک قانون شکن محکوم شد و به همین دلیل، از آن به بعد می ترسید که کشته شود. با این حال، او موفق شد چندین ماه مخفی بماند و سپس به ویتنبرگ بازگشت و موعظه و سخنرانی های بیشتری در مورد آموزه های و دیدگاه های ضد کاتولیک خود انجام داد. در این دوره او انجیل را از یونانی به آلمانی نیز ترجمه کرد.

ازدواج:
مارتین لوتر
مارتین لوتر با یک راهبه سابق ازدواج کرد و در نتیجه مهر تاییدی برای ازدواج شخصیت روحانی در سنت پروتستان ایجاد کرد. وی با همسر خود، کاتارینا فون بورا، دارای ۵ کودک شدند.

سال های پایانی:
بین سال های ۱۵۳۱ تا ۱۵۴۶، در زمانی که وی با مشکلات ایجاد اصلاحات و ترس مداوم از دستگیری توسط مقامات درگیر بود، وضعیت سلامتی مارتین لوتر رو به وخامت گذاشت. در این دوره، مارتین لوتر زمان بیشتری را صرف نوشتن رساله های آنتی سمیتیزم کرد. در ابتدا او دوست داشت مردم یهودی به مسیحیت گرایش پیدا کنند، اما زمانی که آنها علاقه ای به تغییر دین نشان ندادند، او درخواست خروج اجباری یهودیان از آلمان را داد. این موضع قوی آنتی سمیتزیم، شهرتی به عنوان یک اصلاح طلب به وی داده است. با این حال، با ایجاد هسته های اصلاحات پروتستان، مارتین لوتر تاثیر بسیار زیادی بر توسعه جامعه غربی داشت.

_مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «مارتین لوتر»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد

زندگانی سن توماس آکویناس

سن توماس آکویناس درسال ۱۲۲۴م در روکاسه کا (ایتالیا) بدنیا آمد. او در سن ۲۰ سالگی به فرقه دومینیکن میپیوندد .

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/06/st-thomas-aquinas2.jpg

دومینیکن و فرانسیسکن دو فرقه رهبانیت بودند که در قرن ۱۳پدید آمدند. پیروان این دو فرقه فلسفه های بزرگی را در اروپا ایجاد کردند. مانندتوماس و دکارت که دومینیکنی بودند و اکام و راجر بیکن که فرانسیسی بودند.
توماس تحصیلاتش رادر زمینه فلسفه و کلام در ایتالیا و پاریس به انجام رساند از همان ابتدا مورد توجه بود و در حدود سال ۱۲۵۷علی رغم مخالفتهای گروهی از استاد تمام وقت دانشکده کلام در پاریس پذیرفته شداما در سال ۱۲۵۹ او به رم آمد و به فعالیتهای علمی وکارهای سلک رهبانی دومینیکنی خود پرداخت .توماس درسال ۱۲۶۸ دوباره به پاریس آمد و به استادی مشغول شد در سال ۱۲۷۲به ایتالیا فرا خوانده شدتا در دانشگاه ناپل تدریس کند اما از اواخر سال ۱۲۷۳ براثر بیماری دست از تدریس کشید و در سال بعد در راه سفر به لیون در فوزانووا فوت کرد.عمده تالیفات او در آخرین دوره اقامتش در پاریس به پایان رسید. توماس آثار متعددی از خود در زمینه های کلامی فلسفی بر جای گذاشت.همچنین شرح هایی بر چند رساله کتاب مقدس و دوازده رساله ارسطو نگاشت.
توماس آکویناس بر کلام و فلسفه مسیحی تاثیر بسیاری گذاشت امروزه هم دیدگاههای او پیروانی معروف به نو تومیستها دارد.شرح همه دیدگاههای او از حد نوشتار ما خارج است.تنها به چند بحث مهم او اشاره میکنیم.

اول:رابطه عقل و وحی
توماس اصطلاحی تحت عنوان کلام طبیعی( به معنی کلامی متکی بر عقل) مطرح می کند.او ایمان را از عقل جدا میکند و برای هر یک منشا جاگانه قائل است بخلاف نظرات اشراقی که عقل را همچون وحی دریافتی از نوع اشراق می داند.توماس مشائی بوده و تحت تاثیر ارسطو ، ابن رشد (که در تفسیر آرائ ارسطو بسیار کوشید)و ابن سینا دیدگاهی مشائی داشتاو میگوید معارف دینی از وحی سرچشمه گرفته و اگر هم انسان نفهمد باید بپذیرد ولی فیلسوف تابع عقل می باشد و اگر از عقل استفاده درست شود ما را گمراه نمی کند.ما تا آنجا که می توانیم باید اصول ایمانی را تفسیر عقلانی کنیم یعنی کلامی ایجاد میکنیم که تفسیر عقلانی محتوای ایمان است.انسان باید سعی کند فهم عقلانی به آنچه ایمان دارد پیدا کند .اگر در مباحث فلسفی به نتیجه خلاف وحی رسیدیم معلوم می شود که عقل به خطا رفته و باید منشا خطای عقل را بیابیم.

دوم:راه شناخت ماورائ طبیعت
توماس معتقد بود که شناخت حقایق مابعد الطبیعه و خصوصا خدا بعد از شناخت طبیعت است یعنی به شناخت ما بعد التجربه قائل بودلذا برای شناخت خدا برهانی میتوان اقامه کرد که از معلول ما را به علت (خدا)برسانداو برهان وجودی آنسلم را از همین جهت مخدوش میداند.
توماس بر وجود خدا پنج برهان اقامه میکند مانند برهان محرک نامتحرک ارسطو ،برهان وجوب و امکان ابن سینا،

سوم:حدث زمانی جهان
توماس معتقد است جهان قدیم زمانی نیست ودلیل این مدعی را کتاب مقدس میداند .او عقل را در این مسئله ناتوان میشمارد چرا که دلایل عقلی با اتکا به ماهیت میباشد و هر ماهیتی فی نفسه ربطی به زمان ندارد یعنی خود ماهیت غیر زمانی است پس با استدلال حدوث وقدم زمانی جهان ا نمی توان اثبات کردو تنها باید بر کتاب مقدس تکیه کرد.
چهارم : شناخت
عقل فعال در نظر توماس در هر فرد انسان است .او معتقد به وجود مستقل عقل فعال در خارج فرد نیست و منکر نظر ابن سینا در این باب است.
توماس مفاهیم فطری را منکر است و ذهن انسان را خالی میداند .ذهن صورتهای حسی را از خارج می گیرد و عقل فعال انسان از آن صورتهای کلی می سازدپس در هر شناخت همیشه رابطه ای بین عقل و حس برقرار است.
این اجمالی از بعضی دیدگاههای توماس آکویناس بود.

تاثیر آکویناس در کلیسا
تعلیمات و آثار توماس تاثیر زیادی در حوزه کاتولیکی نهاد.اما در طول تاریخ موضع کلیسا وکیشیشان نسبت به آرائ و تعلیمات توماس با فراز و نشیب مواجه بود.سه سال پس از مرگ او اسقف تمپیر پاریس،بعضی از دیدگاههای شبیه توماس را نادرست شمرد ولی در دوران روشنگری عموما دیدگاههای او ستوده شد.در سال ۱۹۱۸ مقرر شد که طلاب کاتولیک دو سال فلسفه و چهار سال کلام بر اساس تعلیمات توماس آکویناس فرا گیرند.
شاید رواج وسیع و مجدد تومیسم در سال ۱۸۷۹ به واسطه انتشار بیانیه پاپ لئوی دهم بود ،این سند مهم کاتولیکی اندیشه های توماس را ستود.
نظرات توماس بعنوان دیدگاههای رسمی کلیسای کاتولیک(۱۹۱۴) منتشر گشت .
برای مطالعه در باره این فیلسوف و متکلم نامی درعالم مسیحیت کاتولیک به دائره المعارف های معتبر اروپایی رجوع کنید.