زندگانی علامه‌ مجلسی

علامه محمدباقر مجلسى در زمان شاه عباس اول که مردى با سیاست و با کفایت و در عین حال، مردى سنگدل و بى رحم بود متولد شد. زمانیکه شاه صفى پس از او به حکومت رسید، عراق از قلمرو حکومت ایران جدا شد. پس از شاه صفى، شاه عباس دوم که ۹ سال داشت به حکومت رسید و در مجلس تاجگذارى او بود که علامه از او خواست شراب خوارى و فروش آن و برخى اعمال منکر دیگر ممنوع شود. او هم به توصیه هاى علامه عمل کرد، اما رفته رفته، او نیز چون دیگر شاهان آلوده شراب و… شد.

اوضاع سیاسى:
علماى بزرگوار شیعه در طول تاریخ با وجود فشارها و محرومیت ها و اختناقهاى فراوان زحمات ارزنده اى کشیده و آثارى گرانبها به یادگار نهاده اند. آنان با خون دل خوردن ها و زحمات طاقت فرسا نهال تشیع را آبیارى نمودند و این میراث عظیم پیامبر صلى الله علیهوآله را به ما رساندند. در این بین هر گاه اوضاع نسبتا مساعدى فراهم مى شد و فشارها بر علیه شیعیان کم مى شد شاهد شکوفایى بى نظیر فقها و علما و فیلسوفان شیعه هستیم. از جمله این موقعیتها عصر شیخ مفید و شیخ طوسى را در حکومت آل بویه مى توان برشمرد. همچنین دوره صفویه و زمان علامه مجلسى شاهدى صادق بر این گفتار است.
علامه مجلسى با عنایت به انتساب شاهان صفویه به تشیع و اینکه آنان خود را منسوب به ائمه اطهار علیهم السلام مى دانستند بیشترین استفاده را در جنبه هاى مختلف نمود. تألیف بزرگترین دائره المعارف حدیث شیعه در غیر چنین زمانى و با عدم امکانات اقتصادى بسیار دشوار مى نمود.

تولد:
علّامه محمد باقر مجلسى به سال ۱۰۳۷ هجرى مساوى با عدد ابجدى جمله «جامع کتاب بحارالانوار» چشم به جهان گشود. پدرش مولا محمد تقى مجلسى از شاگردان بزرگ شیخ بهایى و در علوم اسلامى از سرآمدان روزگار خود به شمار می‌رفت. وى داراى تألیفات بسیارى از جمله «احیاء الاحادیث فى شرح تهذیب الحدیث» است. «مادرش دختر صدرالدین محمد عاشوری» است که خود از پرورش یافتگان خاندان علم و فضیلت بود.

خاندان علامه مجلسى:
خاندان علامه مجلسى از جمله پر افتخارترین خاندانهاى شیعه در قرون اخیر است. در این خانواده نزدیک به یکصد عالم وارسته و بزرگوار دیده مى شود و از نزدیکان علامه پس از بررسى تنها علم و فضل مشاهده مى کنیم:
۱ – جد بزرگ علامه، عالم بزرگوار حافظ، ابو نعیم اصفهانى صاحب کتابهایى چون«تاریخ اصفهان» و «حلیه الأولیاء» است.
۲ – پدر علامه، مولى محمد تقى مجلسى، معروف به مجلسى اول (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ هجرى) صاحب کرامات و مقامات معنوى و روحى بلند است. او محدث و فقیهى بزرگ است و کتابهایى نیز تألیف نموده است. محمد تقى مجلسى شاگرد شیخ بهایى و میر داماد است. او در علوم مختلف اسلامى تبحر داشته و در زمان خویش مرجعیت تقلید را به عهده داشته است. وى در کنار مرجعیت، از اقامه نماز جمعه و جماعت نیز غفلت نمى کرد و امام جمعه اصفهان بود. از جمله پرورش یافتگان مکتبش مى توان به:علامه مجلسى (که بیشترین استفاده را از پدر خویش برده است)، آقا حسین خوانسارى و ملا صالح مازندرانى اشاره نمود.
۳ – علامه دو برادر داشت که آنها نیز مردانى متقى و زاهد بودند به نامهاى ملا عزیز اللّه و ملا عبد اللّه، که براى تبلیغ و نشر علوم اهل بیت علیهم السلام به هندوستان رفت و ساکن آنجا گردید.
۴ – خاندان علامه مجلسى نه تنها مردانى عالم و دانشمند به جامعه تحویل داده، بلکه زنان این خاندان نیز پا به پاى مردان خویش قدم برداشته اند. علامه مجلسى چهار خواهر داشت که آنان نیز هر یک داراى تألیفات و تحقیقات ارزنده اى در علوم اسلامى مى باشند. از جمله تألیفات آنان مى توان به:شرح کافى، المشترکات فى الرجال، شرح شرایع الإسلام، شرح مطالع و شرح قصیده دعبل خزائى اشاره نمود. همسران این زنان عالم و بزرگوار نیز از علماى بزرگ بودند. کسانى همچون ملا صالح مازندرانى، ملا میرزاى شیروانى، ملا على استرآبادى و میرزا محمد فسایى.
۵ – علامه مجلسى داراى ۵ پسر بود که همگى از محضر علم و معارف پدر بهره مند شدند و به مدارجى بالا دست یافتند.
۶ – دامادهاى علامه هم که ۵ نفر بودند از طلاب و فضلاى آن زمان بودند و علامه با عنایتى خاص نسبت به دامادها، دختران خویش را به ازدواج آنان درمى آورد.علاوه بر اینها خاندانهاى بزرگى از علماى آن عصر مرتبط با علامه مجلسى بودند، مانند وحید بهبهانى، بحر العلوم، طباطبایى بروجردى،میرزا عبد الله افندى صاحب ریاض العلما، شهرستانى و… مقام علمى علامه مجلسى آنچنان شهرتى در علوم مختلف اسلامى دارد که محتاج هیچ بیان و توضیحى نیست.
نام علامه مجلسى چون آفتابى بر آسمان فقاهت و اجتهاد مى درخشد.علامه مجلسى از جمله بزرگانى است که از جامعیت خاصى برخوردار بود. او در علوم مختلف اسلامى مانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تاریخ، رجال و درایه سرآمد عصر بود. نگاهى اجمالى به مجموعه عظیم بحار الأنوار این نکته را بخوبى آشکار مى سازد. این علوم در کنار علوم عقلى همچون فلسفه، منطق، ریاضیات، ادبیات، لغت، جغرافیا، طب، نجوم و علوم غریبه از او شخصیتى ممتاز و بى نظیر ساخته است.نظرى گذرا به «کتاب السماء و العالم» در بحار الأنوار این جامعیت را بخوبى نمایان مى سازد.برخى علامه مجلسى را در طول تاریخ اسلامى از حیث جامعیت در علوم و فنون گوناگون بى نظیر دانسته اند.علامه ریزبینى و نکته سنجى هاى بسیار زیبایى پیرامون روایات مشکل دارد. بیانهاى علامه در ذیل روایات و آیات قرآن بسیار دقیق و زیبا است و کمتر مى توان در آنها خطا و اشتباهى یافت. علامه مجلسى، علاوه بر علومى چون روایات اهل بیت علیهم السلام در فقه نیز تبحرى بالا داشته، گرچه اکثر مجلدات فقهى بحار مجال پاکنویس شدن نیافته است.

تحصیلات:
علامه از همان اوان کـودکـى تحت تربیت و تعلیم پـدر دانشمند و در سایه تـوجه خـاص آن بزرگـوار، پرورش پیدا نمود و بـا هـوش سـرشار و استعداد خـدادادى و پشتکار مخصـوص به تحصیل علـوم متـداوله عصـر در حـوزه علمـى اصفهان پرداخت.
و با توجه به تـوانایـى ذاتـى در مـدت کوتاهى مراحل مختلف علمـى و تحصیلى را طى کرده و سپـس به گـرد آورى علـم حـدیث و آثار اهل بیت عصمت و طهارت دل بست و تحقیق و پژوهش عمیقانه در آن فـن شریف مبذول داشت و تلاش خود را در ایـن مـورد متمـرکز نمـوده تمام اوقـاتـش را صـرف آن کـرد تـا اینکه منشـأ تحـولـى بزرگ در روزگـار خـود گـردید.

دعاى خیر پدر:
از ملا محمد تقى مجلسى پدر علامه مجلسى نقل کرده اند که فرمـود : در یکـى از شبها بعد از نماز شب یک حالت خـوشـى به مـن دست داد که فهمیدم هر حاجتى از خدا بخـواهـم بر آورده مى شود و فکر کردم، در امـور دنیا و آخرت چه چیز از خـدا مسئلت بنمایـم ناگاه صداى گـریه محمـد بـاقـر از گهواره بلنـد شد. عرض کردم الهى به حق محمد و آل محمـد (صل الله علیه وآله) این طفل را مروج دیـن خـودت و نشر کننده احکام سید رسولانت قرار بده و او را موفق کـن به تـوفیقـاتـى که انتهایـى بـراى آن نبـاشـد, شکـى نیست که دعاى والـد در حق ایـن فرزنـد شایسته مستجاب و به درجات عالیه دست یافت.

آفتابى بر منبر:
مجلسى که در مدرسه ملا عبدالله به اقامه نماز و تدریس اشتغال داشت بعد از رحلت پدر بزرگوارش در مسجد جامع اصفهان به اقامه نماز و درس دادن مشغول گشت.» در پاى درس او بیش از هزار طلبه می‌نشستند و از نور علم و معرفت دل‌هاى خود را جلا می‌دادند. سید نعمت الله جزایرى که نامی‌ترین شاگرد اوست، می‌گوید:‌
«با آنکه در سن جوانى به سر می‌برد چنان در علوم تتبع کرده بود که احدى از علماى زمانش به آن پایه نرسیده بودند.» «هنگامى که در مسجد جامع اصفهان مردم را موعظه می‌کرد هیچ کس فصیح‌تر و خوش کلام تر از او ندیدم. حدیثى که شب مطالعه می‌کردم چون صبح از او می‌شنیدم چنان بیان می‌کرد که گویى هرگز آن را نشنیده‌ام.»‌ تواضع و بزرگمنشى او چنان بود که بسیارى از بزرگان حوزه براى نشان دادن ارادت خود به او و شناساندن ارزش علّامه به طلاب جوان گاهى به پاى درس ایشان حاضر مى شدند. «شیخ محمد فاضل – با اینکه مجلس درس و مباحثه داشت – به حوزه درس علّامه حاضر می‌شد و عملاً به طلاب درس تواضع می‌آموخت و علّامه نیز در مقابل به شاگردانش اظهار می‌داشت استفاده او از من کمتر از استفاده من از اوست بلکه استفاده من از او بیشتر است.»

سفر با سلاح قلم:
علّامه هیچگاه در سفر، قلم – این سلاح حوزوى – را از خود جدا نمی‌ساخت و همواره آن را چون دل خویش صیقل مى داد و با آن به راز و نیاز می‌پرداخت. «علّامه جلد بیست و دوم بحار الانوار را در نجف اشرف بعد از مراجعت از سفر حج تألیف نمود. و «در مراجعت از سفر خراسان در بین راه ترجمه خطبه امام رضا (علیه‌السلام) و رساله وجیزه رجب را نگاشت.»
هنگام سفرهاى علّامه طلاب فرصت را غنیمت می‌شمردند و با او همراه می‌شدند تا در فضایى ساده و دوستانه سعادت واقعى را در کلام او جستجو کنند « میر محمد خاتون آبادی می‌گوید: من در اوان کودکى در تحصیل حکمت و معقول حریص بودم و تمام اوقات عمر خود را در آن مصروف می‌داشتم تا آنکه در راه حج به صحبت علّامه مولى محمد باقر مجلسى مشرف گردیدم و با او ارتباط نزدیک یافتم و از نور علم و هدایتش رهبرى شدم و به تحصیل و تتبع در کتب فقه و حدیث و علوم مشغول شدم و مدت چهل سال بقیه عمرم را از فیوضات او بهره‌مند شدم.»
« در روزهایى که علامه در مشهد مقدس براى زیارت مشرف بود جمعى انبوه از علماء فضلا و طلاب جهت استفاده از علوم او تقاضاى درس حدیث می‌کردند و علّامه مجلسى چهل حدیث (اربعون حدیث) را در این ایام نوشت.» هنگامى که علّامه شرح اربعین را به اتمام رساند یکى از فضلاى اهل سنت بعد از دیدن کتاب از راه انصاف و محبت گفت: ما گمان می‌کردیم پایه علمى علّامه مجلسى منحصر به ترجمه کتاب از عربى به فاسى است تا اینکه کتاب «اسماء و العالم» بحار و «شرح اربعین» او را دیدم، دانستم که علّامه مجلسى دانایى است که مافوق او در علم نمی‌باشد.»

غروب غمگین:
عالم خستگی ناپذیر مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله علیه) پس از عمری در راستای احیای احادیث گرانبهای اهل بیتعصمت و طهارت (علیهم السلام) سپری شد بالاخره در ۲۷ رمضان سال ۱۱۱۱ ق. وفات نمود و پیکر پاک ایشان در کنار مسجد جامع اصفهان و در کنار مزار پدر فرزانه اش محمد تقی مجلسی سپرده شد.

محراب بحار:
علّامه مجلسى با خود چنین اندیشید که باید گهرهاى گرانبهاى اهل بیت (علیهم‌السلام) را که از اطراف و اکناف جمع کرده است در قالب محرابى زیبا به نام «بحارالانورا» بگنجاند تا نه تنها طلاب بلکه تمام شیعیان در این محراب به سوى قبله دلها یعنى کلام اهل بیت به نماز عشق بایستند و بدین وسیله راه را از چاه و درست را از نادرست تشخیص دهند تا هر زمان هر مکتبى درباره هر مطلبى کلامى از اهل بیت خواست شیعیان با انگشت اشاره محراب زیباى «بحار» را نشانه روند. از این رو دست به کارى عظیم زد و شروع به نگارش این دایره المعارف بزرگ تشیع کرد.

علّامه در مقدمه بحارالانوار چنین می‌نگارد: «درآغاز کار به مطالعه کتابهاى معروف و متداول پرداختم وبعد از آن به کتابهای دیگرى که در طى اعصار گذشته به علل مختلف متروک و مهجور مانده بود رو آوردم. هر جا که نسخه حدیثى بود سراغ گرفتم و به هر قیمتى که ممکن شد بهره‌بردارى می‌کردم. شرق و غرب را جویا گشتم تا نسخه‌هاى بسیار گرد آورى نمودم. در این مهم دینى جماعتى از برادران مذهبى مرا یارى نمودند و به شهرها و قصبه‌ها و بلاد دور سرکشیدند تا به فضل الهى مصادر لازم را به دست آوردند … بعد از تصحیح و تنقیح کتابها بر محتوای آنها واقف شدم، نظم و ترتیب کتاب‌ها را نامناسب دیدم و دسته بندى احادیث را در فصل‌ها و ابواب متنوع راهگشاى محققان و پژوهشگران نیافتم. از این رو به ترتیب فهرستى همت گماشتم که از هر جهت جالب و مفید باشد. در سال ۱۰۷۰ هجرى این فهرست را نا تمام رها کردم و از فهرست بندى سایر کتابها دست کشیدم که اقبال عمومى را مطلوب ندیدم و سران جامعه را فاسد و نامطبوع دیدم… . ترسیدم که در روزگارى بعد از من باز هم نسخه‌هاى تکثیر شده من در طاق نسیان متروک و مهجور شود و یا مصیبتى از ستم غارتگران زحمات مرا در تهیه نسخه‌ها بر باد دهد، لذا راه خود را عوض کردم – از خدا یارى طلبیدم – و به کتاب بحارالانوار پرداختم.
… در این کتاب پربار قریب ۳۰۰۰ باب طى ۴۸ کتاب علمى خواهید یافت که شامل هزاران حدیث است، شما در این کتاب براى اولین بار با نام برخى از کتابها آشنا می‌شوید که سابقه علمى ندارند و طرح آن کاملاً تازه است.
پس اى برادران دینى که ولایت امامان را در دل و ثناى آنان را بر زبان دارید به سوى این خوان نعمت بشتابید و با اعتراف و یقین کتاب مرا دست به دست ببرید و با اعتماد کامل به آن چنگ بزنید و از آنان نباشید که آنچه را در دل ندارند بر زبان می‌آورند.»
اما فرصت کم و مشاغل زیاد او مانع از آن شد که به تصحیح روایات بپردازد. به همین علت در مقدمه چنین نگاشت: «در نظر دارم که اگر مرگ مهلت دهد و فضل الهى مساعدت نماید شرح کاملى متضمن بر بسیارى از مقاصدى که در مصنفات سایر علما باشد بر آن «بحارالانوار» بنویسم و براى استفاده خردمندان ، قلم را به قدر کافى پیرامون آن به گردش درآورم.»
علامه مجلسى قدرت تصحیح روایات و احادیث را به خوبى دارا بود همان گونه که این قدرت و ژرف نگرى خود را در مراه‌العقول به نمایش گذارده است.
حضرت امام خمینى (ره) درباره بحارالانوار می‌فرماید: «بحار خزانه همه اخبارى است که به پیشوایان اسلام نسبت داده شده، چه درست باشد یا نادرست، در آن کتابهایى هست که خود صاحب بحار آنها را درست نمی‌داند و او نخواسته کتاب علمى بنویسد تا کسى اشکال کند که چرا این کتاب‌ها را فراهم کردی!».

کتابخانه علامه مجلسی:
با توجه به کتاب بحار الانوار و با توجه به وصیت نامه ایشان که اسامی چندین کتابخانه را ذکر می کند که کتاب های آنها به ایشان منتقل شده است از آن جمله:
۱)کتابخانه علامه مولی محمد تقی مجلسی پدر بزرگوار
۲)کتابخانه حافظ کاظم
۳)کتابخانه سید محمد علی
۴)کتابخانه شاه ابو تراب
۵)کتابخانه سید حسن آل یراق
۶)کتابخانه میرزا غیاث و غیره
عظمت و اهمییت این کتابخانه معلوم می شود و چنان چه مشهور است علامه مجلسی ۲۰۰ اصل از اصول چهار صد گانه معتبر نزد شیعه را در اختیار داشته است. پس از وفات علامه مجلسی کتابهایش بین اولاد او تقسیم شد و به قانون طبیعت در اندک مدتی متلاشی گردید و هریک از آن کتب به کتابخانهای منتقل شد.

آلبرت اینشتن و علامه مجلسی:
آلبرت اینشتین(فوت ۱۹۵۵ م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: “دی ارکلرونگ” Die Erkla”rung – von: Albert Einstein – ۱۹۵۴ یعنی:”بیانیه” که در سال ۱۹۵۴ آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است – اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت۱۳۴۰ش =۱۹۶۱م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله “نظریه نسبیت” خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی (فوت۱۳۷۱ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده “نسبیت” را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است …اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی “نسبیت زمان” دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد…همچنین اینشتین در این رساله “معاد جسمانی” را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف “نسبیت ماده و انرژی” میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا” به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به “وحدت وجود” را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه “فیزیک کلاسیک” و “فیزیک نسبیتی” به شدت مورد حمله قرار می دهد …بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد…در رابطه با “عقل” نیز با کمال شگفتی – انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای “عقل نظری بشر” ارائه داده و “نسبیت” آن را اثبات میکند… . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ”بروجردی بزرگ” یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ”حسابی عزیز” یاد کرده است.
۳۰۰۰۰۰۰دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل” بنز” از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود…

علامه مجلسی و مباحث کلامی:
محققان و اندیشمندان راه های وصول به حقیقت را از چهار طریق یاد کرده اند:
حکمت مشایی بنیانگذاراین مکتب ارسطودر ۳۲۲ قبل از میلاد مسیح بوده و چون عقاید خود را در حین راه رفتن برای شاگردان خود بیان می کرد بعدها پیروان این مکتب در جهان اسلامی به مشاییان مشهور شدند. در حکمت مشایی اصل داوری با عقل و استدلال است. درقرن پنجم هجری این مکتب به وسیله ابن سینا در جهان اسلام رواج یافت
مباحث کلامی ( متکلمان) : در علم کلام تفکر و دلایل عقلی منطبق با شرع و فقه راهنمای طالب معرفت است. بزرگانی چون علامه مجلسی – شیخ مفید – خواجه نصیر الدین طوسی – مقدس اردبیلی بدین علم شهرت دارند
حکمت اشراقی : موسس این مکتب شیخ شهاب الدین سهروردی در قرن ششم هجری بوده است.
حکمت عرفانی : در این حکمت رسیدن به حقیقت از طریق علم و عقل , غیر ممکن است و عقل جزیی و حسابگر را در آن راهی نیست. سالک تنها راه رسیدن به حقیقت را کشف و شهود می شمارد و نزدیکترین راه برای رسیدن به معرفت حق را اشراقات قلبی می داند.

حکایتی درباره ریا و اخلاص ازعلامه مجلسی:
حکایتی را درباره علامه مجلسی نقل می کنند که نمی دانم تا چه حد درست است، ولی به هر حال، پیام این داستان واقعیت دارد، گرچه به این شکل هم اتفاق نیافتاده باشد. نقل می کنند پس از رحلت مرحوم علامه مجلسی، ایشان را در خواب دیدند و پرسیدند چه چیزی موجب نجات شما شد و از بین این همه خدمت هایی که انجام داده اید و کتابهایی که نوشته اید و تدریس هایی که داشته اید، کدام برای شما نافع تر بود؟ ایشان فرمودند: هیچ کدام از کارهایی که انجام دادم آن اثری را که انتظار داشتم به همراه نیاورد و هنگام حساب، هر کدام نقص و ایرادی داشت. پرسیدند پس چه چیزی دست شما را گرفت؟ فرمود: روزی از کوچه ای رد می شدم و سیبی در دستم بود. در این حال زنی هم (که گویا یهودی بوده) در حالی که بچه ای در بغل داشت از آنجا عبور می کرد. کودک نگاهش به سیبی که در دستم بود افتاد و من از حرکات او فهمیدم تلاش دارد سیب را از دست من بگیرد. مادرش که متوجه شد، او را منع کرد و دستش را کشید. من برای شاد کردن آن کودک، جلو رفتم و آن سیب را به او دادم. در این دنیا به من گفتند کار صد در صد خالص تو همین یک کار بود که هیچ شائبه ای از تملق سلطان، شهرت و فضل علمی خود را به رخ دیگران کشیدن و … نداشت! آن سیب را فقط برای رضای خدا دادم تا دل آن کودک شاد شود.

علوم علامه مجلسی:
این عالم بزرگوار به کلیه علومی که مجتهدان بدان نیاز دارند از قبیل صرف و نحو و معانی بیان و لغت و ریاضی و فلسفه و حکمت و تاریخ و تفسیروحدیث و رجال و درایه و اصول فقه و کلام احاطه کامل داشتند و در بیشتر آنها صاحب نظر بوده است.

محل سکونت:
محل سکونت:محل منزل علامه مجلسی به طور قطع و یقین معلوم نیست اما بر حسب قرائن محل آن در کوچه امام جمعه در جنب مسجد جامع قرار داشته است.

مقام علمى‏:
ایشان شیفته مقام اجتماعی و نفوذ در حکومت و مردم نگردیده بلکه در سایه دانش اندوزی از محضر بزرگانی همچون پدرش محمد تقى مجلسى در علوم نقلى و مرحوم آقا حسین خوانسارى در علوم عقلى لقب پر افتخار علامه را از بزرگانى همچون وحید بهبهانى ، علامه بحر العلوم و شیخ اعظم انصارى اخذ کرد. این بزرگان که هریک دریایى متلاطم از علوم و معارف اسلامى هستند با دیدن مقام و منزلت علامه مجلسى این لقب را در مورد او به کار بردند، علاوه بر موارد فوق علامه از طرف مولا محمد صالح مازندرانى (متوفاى ۱۰۸۶ هجرى) ملا محسن فیض کاشانى (متوفاى ۱۰۹۱ هجرى)سید على خان مدنى صاحب شرح معروف بر صحیفه سجادیه علیه‏السلام (متوفاى ۱۱۲۰ هجرى) شیخ حرّ عاملى مؤلف کتاب وسائل الشیعه (متوفاى ۱۱۰۴ هجرى) صاحب اجازه و مشایخ نقل او می‌باشند. زیرا ایشان از جمله بزرگانى بود که از جامعیت خاصى در علوم مختلف برخوردار بود، که نگاهى اجمالى به مجموعه عظیم بحار الأنوار این نکته را بخوبى آشکار مى‏سازد. وی در علوم مختلف اسلامى مانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تاریخ، رجال و درایه سرآمد عصر بود، این علوم در کنار علوم عقلى همچون فلسفه، منطق، ریاضیات، ادبیات، لغت، جغرافیا، طب، نجوم و علوم غریبه از او شخصیتى ممتاز و بى‏نظیر ساخته بود. که نظرى گذرا به «کتاب السماء و العالم» در بحار الأنوار این جامعیت را بخوبى نمایان مى‏سازد. برخى جامعیت وی در علوم و فنون گوناگون را در طول تاریخ اسلامى بى‏نظیر دانسته‏اند.

ایشان روشى معتدل ما بین اصولى و اخبارى داشت. او در عین اینکه محدثى بزرگ بود به علوم عقلى هم توجهى خاص داشت. ایشان از جمله بزرگانى است که علوم عقلى همچون فلسفه را خوانده و از اساتید این علوم محسوب مى‏گشته ولی در عین حال همه چیز را در منبع و سرچشمه وحى یافته بود و تمام همت خویش را به نشر روایات معصومین علیهم‏السلام اختصاص داد. تنها حساسیت علامه به انحرافات در دین بود. او که در زمان خویش شیوع صوفیگرى را مى‏دید دست به مبارزه‏اى قاطعانه با تصوف زد و در این مسیر با استعانت اهل بیت علیهم‏السلام به پیروزى چشمگیرى نائل شد.
علامه ریزبینى و نکته سنجى‏هاى بسیار زیبایى پیرامون روایات مشکل داشته. بیانهاى ایشان در ذیل روایات و آیات قرآن بسیار دقیق و زیبا است، کمتر مى‏توان در آنها خطا و اشتباهى یافت. ایشان علاوه بر علومى چون روایات اهل بیت علیهم‏السلام در فقه نیز تبحرى بالا داشته، تا جائیکه نام مجلسى در آسمان فقاهت و اجتهاد درخشش خاصی به خود گرفته است، گرچه اکثر مجلدات فقهى بحار مجال پاکنویس شدن نیافته است.

علامه مجلسی بعد از تکمیل تحصیلات خود در فنون و علوم مختلف از فقه، حدیث، رجال، کلام، حکمت، و ریاضی و غیره با واقع بینی مخصوصی به تحقیق در اخبار اهل بیت عصمت و طهارت «علیهم‌السلام» پرداخت، و با استفاده از استعداد فوق العاده و نفوذ معنوی و شرایط مقتضی و قدرت سلطان وقت، شاه سلیمان صفوی به جمع آوری کتابهای مربوطه و مدارک لازمه از هر مرز و بوم همت گماشت، و با این امکانات و اطلاعات وسیع خود و کمک شاگردانی مبرز که همه از بزرگان و معاریف بودند، شالوده بنای عظیم کتاب (بحار الانوار) را که به حقیقت دائره المعارف شیعه شناخته شده، پایه گذاری گشت. و احادیث اهل بیت علیهم السلام را از هر گوشه و کنار که به دست می آمد سوای کتب اربعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب، و استبصار) در آن ثبت و ضبط نمود.

منزلت اجتماعى‏:
علامه مجلسى علاوه بر نفوذ در دربار، در میان عامه مردم نیز از نفوذ بى‏سابقه‏اى برخوردار بود. وی قاضى و حاکم در مشاجرات و دعاوى بود. تمام امور دینى زیر نظر مستقیم وی انجام مى‏گشت، تمام وجوهات به محضر ایشان فرستاده مى‏شد، سرپرستى درماندگان ، ایتام و… را نیز برعهده داشت. ایشان در سایه علم سرشار و نفوذ معنوى و بیان سحر انگیز خود مردم را از میخانه و قهوه‏خانه‏ها به مساجد کشاند تا جائیکه در زمان وی مساجد از رونق خاصى برخوردار گردید. خصوصا در ماه مبارک رمضان و شبهاى قدر جمعیت بى‏سابقه‏اى به مساجد روى مى‏آوردند.

وفات:
علامه محمد باقر مجلسـى آن محقق پـر کار و عالـم نامـدار پـس از عمرى پر برکت که سراسر وقف خدمتگزارى به علـم و دیـن و دانـش و فرهنگ در جهان اسلام گردید , عاقبت در سـن ۷۳ سالگـى و در آخـریـن روزهاى ماه مبـارک رمضان سـال ۱۱۱۱ هـ.ق در شهر دانـش پـرور اصفهان، چشـم از جهان فرو بست و به سراى باقـى شتافت. هر چند بعضی وفات او را در ۲۷ ماه رمضان سال ۱۱۱۰ می نویسند قبر شریفش در جامع اصفهان کنار پدر بزرگوارش زیارتگاه است

لقب:
علامه مجلسى پـس از رحلت پدر بزرگـوارش ، به جاى او در مسجد جامع اصفهان اقامه نماز جماعت مـى نمـود ایشان از زمان شاه عبـاس دوم تا زمان شاه سلطان حسیـن داراى مقام و قدرت مطلق دینى بود و تا آخرین روزهاى حیاتـش ایـن قدرت و نفـوذ همچنان رو به افزایـش و تعالـى مى رفت ، به همین مناسبت از جانب سلاطیـن صفـوى عنـوان شیخ الاسلامى که عالـى تریـن درجه روحانیت در آن عصر بـود به وى اعطا گردیـد.
شیخ الاسلام بالاترین و مهمترین منصب دینى و اجرایى در آن عصر بود.او قاضى و حاکم در مشاجرات و دعاوى بود. تمام امور دینى زیر نظر مستقیم او انجام مى گشت و تمام وجوهات به محضر او فرستاده مى شد شیخ الاسلام سرپرستى درماندگان و ایتام و… را نیز برعهده داشت.نکته مهم در اینجا آن است که علامه این منصب را با اصرار و التماس شاه پذیرفت و در همان مجلس، شاه چند بار کلمه التماس را بر زبان آورد تا علامه راضى به پذیرفتن این منصب گردد.علامه تا پایان عمر خویش عهده دار این وظیفه مهم بود.
علامه،
محمد باقر مجلسى این لقب پر افتخار را از بزرگانى همچون وحید بهبهانى، علامه بحر العلوم و شیخ اعظم انصارى اخذ کرده است. این بزرگان که هریک دریایى متلاطم از علوم و معارف اسلامى هستند با دیدن مقام و منزلت علامه مجلسى این لقب را در مورد او به کار بردند و به حق او علامه عصر خویش بود.
شهرت و لقب:علامه مجلسی را به عناوین زیر یاد کرده اند:
۱)آخوند مجلسی ۲)صاحب بحارالانوار ۳)علامه مجلسی ۴)فاضل مجلسی ۵)مجلسی اصفهانی ۶)مجلسی ثانی ۷)مجلسی دوم ۸)مجلسی(به طور مطلق) ۹)محدث مجلسی

تألیفات:
علامه مجلسـى محقق پر کارى بـود که در عمر شریف خـویـش لحظه اى از تألیف و تحقیق نیاسـود و تـوانست کتابخانه بزرگى را که یادگار نیاکانـش بـود غنـى تر و پـر بارتر ساخته و جهت استفاده علاقه منـدان در اختیار دانـش پژوهان قرار دهد ، او براى به دست آوردن کتب نادر و کمیاب به کشورهاى دیگر از جمله یمـن مسافرت نمود. به دست تواناى علامه مجلسـى کتب زیادى نگارش یافت که به دو بخـش ، تألیفات فارسـى و عربى قابل تقسیم است. ‏
ایشان در عمر ۷۳ ساله خویش بیش از یکصد کتاب به زبان فارسى و عربى نوشت که اولین آنها کتاب الأوزان و المقادیر یا میزان المقادیر و آخرین تألیف ایشان هم کتاب حق الیقین است، تعداد کتابهای علامه مجلسی را به زبانهای فارسی و عربی حدود ۲۰۰ جلد کتاب می باشد که اگر سایر تالیفات ایشان را نیز به سبک جدید چاپ کنند کلیه تالیفات او را می توانبالغ بر ۳۰۰ جلد به قطع وزیری و هر جلدی ۴۰۰ صفحه تضمین کرد.
بحار الانواردر ۱۱۰ جلد مراه العقول در ۲۵ جلد و ملاف الاختیاردر ۱۶ جلد از مهمترین آثار اوو همگی به زبان عربی است جالب این است که تاریخ وفات وی به حساب ابجد معادل است با “جامع کتاب بحارالانوار”

از میان آثار فارسی مجلسی ۵ کتاب از همه مهمتر می باشد:حق الیقین در اعتقادات ـعین الحیاه در اخلاق ـحلیله المتقین در آداب و احکام ـحیاه قلوب در تاریخ پیامبرانو جلاالعلوم در تاریخ امامان.
علاوه بر اینها برخى کتب علامه عبارتند از:
۱-بحار الأنوار، که یک مجموعه بزرگ روایى و تاریخى ۱۱۰ جلدی است و در ضمن آن تفسیر بسیارى از آیات قرآن کریم هم آمده است.
۲-مرآه العقول، شرح کافى ثقه الاسلام کلینى است در ۲۶ جلد.
۳-ملاذ الأخیار، شرح تهذیب شیخ طوسى است در ۱۶ جلد.
۴-الفرائد الطریفه، شرح صحیفه سجادیه علیه‏السلام است.
-۵ شرح أربعین حدیث، که از بهترین کتب در این موضوع مى‏باشد.
۶-حق الیقین، در اعتقادات است و به زبان فارسى نوشته شده. علامه چندین کتاب کلامى دیگر نیز دارد.
۷-زاد المعاد، در اعمال و ادعیه ماهها (فارسى)
۸-تحفه الزائر، در زیارات (فارسى)
۹-عین الحیاه، شامل مواعظ و حکم برگرفته از آیات و روایات معصومین علیهم‏السلام (فارسى)
۱۰-صراط النجاه
۱۱-حلیه المتقین، در آداب و مستحبات روزانه و در طول زندگى (فارسى)
۱۲-حیاه القلوب در تاریخ پیامبران و ائمه علیهم‏السلام در سه جلد (فارسى)
۱۳-مشکاه الأنوار، که مختصر حیات القلوب است (فارسى) در آداب قرائت قرآن و دعا
۱۴-جلاء العیون در تاریخ و مصائب اهل بیت علیهم‏السلام (فارسى)
۱۵-توقیعات امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف همراه با ترجمه آنها
۱۶-کتب فراوانى بعنوان ترجمه احادیث خاص مانند ترجمه توحید مفضل و…
۱۷-کتبى در موضوع ترجمه ادعیه و زیارات همچون زیارت جامعه کبیره و دعاى سمات و…
۱۸-رساله‏هاى فراوان فقهى که به جهت اختصار از آنها نام نمى‏بریم کتابهایى نیز در موضوعات مختلف از قبیل تفسیر، رجال، تراجم و… از علامه به یادگار مانده است.

مراه العقول فی شرح اخبار الرسول در شرح اصول کافی
الوجیزه فی الرجال
الفوائد الطریقه فی شرح الصحیفه السجادیه
رساله الاوزان
المسائل الهندیه
رساله اعتقادات
رساله فی الشکوک
مقیاس المصابیح
ربیع الاساییع
رساله در شکوک
رساله دیات
رساله در اوقات
رساله در جفر
رساله در بهشت و دوزخ
رساله اختیارات ایام
ترجمه عهدنامه امیرالمومنین (ع ) به مالک اشتر
شرح های دعای جوشن کبیر
رساله در رجعت
رساله در آداب نماز
رساله در آداب نماز

نکته قابل توجه در آثار علامه مجلسى آن است که ایشان اکثر عناوین کتبش را کتابهاى فارسى تشکیل مى‏دهد و این نکته توجه علامه را به هدایت جامعه خویش که فارسى زبان بودند بخوبى نشان مى‏دهد.
صرف نظر از تألیف و تصنیف و تحقیق و آنهمه مراتب علمی و فقهی و ادبی و حکمی، که در تألیفاتش بکاربرده است، بالغ بر یک میلیون و چهار صد هزار بیت شعر نیز گفته است که اگر بر همه روزهای عمر علامه مجلسی ( از ابتدای تولد تا انتهای عمر ) تقسیم شود ۵۳ بیت در روز خواهد بود

شاگردان علامه:
بیش از یکهزار نفر از طلاب و دانش پژوهان از محضر پر فیض علامه مجلسى استفاده نموده اند. علامه اجازهاى فراوانى نیز به شاگردان خویش داده است.
از جمله شاگردان علامه اند:
۱ – سید نعمت اللّه جزائرى
۲ – جعفر بن عبد اللّه کمره اى اصفهانى
۳ – زین العابدین بن شیخ حرّ عاملى
۴ – سلیمان بن عبد الله ماحوزى بحرانى
۵ – شیخ عبد الرزاق گیلانى
۶ – عبد الرضا کاشانى
۷ – محمد باقر بیابانکى
۸ – میرزا عبد الله افندى اصفهانى مؤلف محترم ریاض العلماء
۹ – سید على خان مدنى مؤلف گرانقدر ریاض السالکین (شرح صحیفه سجادیه علیه السلام)
۱۰ – شیخ حرّ عاملى
۱۱ – ملا سیما، محمد بن اسماعیل فسایى شیرازى
۱۲ – محمد بن حسن، فاضل هندى و…
اساتید
متأسفانه با آنکه اطلاعات ما در مورد زندگى علامه مجلسى فراوان است، پیرامون اساتید او اطلاع کمى در دست داریم. البته مشایخ روایت علامه را مى شناسیم اما اینکه علامه محضر درسى چه کسانى را درک کرده مبهم است.
از جمله اساتید و مشایخ نقل علامه اند:
۱ – پدرش محمد تقى مجلسى (متوفاى ۱۰۷۰ هجرى) که استاد علامه در علوم نقلى بوده است.
۲ – مرحوم آقا حسین خوانسارى (متوفاى ۱۰۹۸ هجرى)، فرزند آقا جمال که استاد علامه در علوم عقلى بوده است.
این دو بزرگوار اساتید علامه هستند، اما مشایخ نقل او:
۳ – مولا محمد صالح مازندرانى (متوفاى ۱۰۸۶ هجرى)
۴ – ملا محسن فیض کاشانى (متوفاى ۱۰۹۱ هجرى)
۵ – سید على خان مدنى صاحب شرح معروف بر صحیفه سجادیه علیه السلام (متوفاى ۱۱۲۰ هجرى)
۶ – شیخ حرّ عاملى مؤلف کتاب وسائل الشیعه (متوفاى ۱۱۰۴ هجرى).
لازم به ذکر است که این دو تن علاوه بر اجازه هایى که به علامه داده اند از ایشان اجازه هم گرفته اند بنا بر این جزء شاگردان علامه نیز محسوب مى گردند.

_احمد عابدی. آشنایی با بحارالانوار، بزرگترین دائرهالمعارف حدیث شیعه. چاپ اول. تهران: دبیرخانه همایش بزرگداشت علامه مجلسی با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸. شابک‎ ۹۶۴-۴۲۲-۱۸۷-۷.

زندگانی محمدعلی کِلِی

محمد علی (به انگلیسی: Muhammad Ali) با نام قبلی کاسیوس مارسلوس کِلِی، جونیور (به انگلیسی: Cassius Marcellus Clay, Jr.) (در ایران مشهور به محمد علی کلِی) (زاده ۱۷ ژانویه ۱۹۴۲ کنتاکی – درگذشتهٔ ۳ ژوئن ۲۰۱۶ لویی ویل، کنتاکی، ایالات متحده)، بوکسور حرفه‌ای سنگین‌وزن آمریکایی بود که به عنوان برترین مشت‌زن تاریخ بوکس در این وزن شناخته می‌شود. او به عنوان یک فعال مدنی و چهره‌ای الهام بخش، جنجالی و چالش‌برانگیز در داخل و خارج رینگ بوکس شناخته شده است.

او از دوازده سالگی مشت‌زنی را شروع کرد و تنها ۱۰ سال بعد (۱۹۶۴) قهرمان بوکس جهان شد.
علی سه بار قهرمان سنگین‌وزن جهان شد؛ یک‌بار سال ۱۹۶۴ با شکست دادن سانی لیستون، بار دوم سال ۱۹۷۴ در یک مبارزهٔ تاریخی که «غرش در جنگل» نام گرفت و در آن جرج فورمن را ناک‌اوت کرد، و آخرین بار در سال ۱۹۷۸ کمی پیش از بازنشستگی‌اش. او دوران حرفه‌ای‌اش را با کسب ۵۶ برد (۳۷ ناک‌اوت) و ۵ باخت به پایان برد.

محمد علی پس از گرویدن به اسلام در فعالیت‌های سیاسی نیز نقش داشت و امتناعش از شرکت در جنگ ویتنام نامش را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخت. او در حالی از خدمت در ارتش آمریکا سر باز زد که سه سال پیش از آن عنوان قهرمانی جهان را از آن خود کرده بود. او علاوه بر مخالفت علنی با جنگ ویتنام، گفت باورهای مذهبی‌اش به او اجازه حضور در ارتش را نمی‌دهد. پلیس آمریکا به همین علت محمد علی را بازداشت کرد و عناوین قهرمانی‌اش هم از او سلب شد. محمد علی که به اتهام «فرار از خدمت» گناهکار شناخته شده بود، چند سالی از رینگ بوکس دور ماند تا این که بالاخره اعتراض او به حکم قاضی، در آغاز دهه ۷۰ میلادی به دادگاه عالی آمریکا ارجاع داده شد و این دادگاه که عالی‌ترین مرجع قضایی در آمریکاست، محکومیت محمد علی را لغو کرد.

محمد علی، در دوران اوجش، احتمالاً مشهورترین آدم دنیا بود. کاخ سفید در سال ۲۰۰۵ بالاترین مدال افتخار را به او اهدا کرد. در این سال دو نشان عالی دولت آمریکا را که به شهروندان غیرنظامی اعطا می‌شود به پاس «خدمات مثال‌زدنی‌اش» به محمد علی اهداشد: مدال شهروندی و مدال آزادی. همان سال یک نهاد غیردولتی هم به نام او در لویی‌ویل کنتاکی باز شد، نهادی که هدفش ترویج صلح، مسئولیت اجتماعی و احترام است.

محمد علی از سوی نشریهٔ اسپورتس ایلوستریتد «ورزشکار قرن» و از سوی مردم در نظرسنجی بی‌بی‌سی «شخصیت ورزشی قرن» لقب گرفته است.

ابتدای زندگی:
محمّد علی در لویی ویل دوران کودکی خود را سپری کرد. پدرش تابلونویس بود.یک روز، وقتی دوازده ساله بود، به یک افسر پلیس گفت دوچرخه‌اش را دزدیده‌اند. گفت اگر دزد را پیدا کند حالش را جا می‌آورد. آن افسر، جو مارتین، در یک باشگاه محلی به بچه‌ها بوکس یاد می‌داد. به کاسیوس هم پیشنهاد داد اگر می‌خواهد با دزد دعوا کند اول بوکس یاد بگیرد. چیزی نگذشت که کاسیوس پا به رینگ گذاشت این پسر بچه ۱۲ ساله به سرعت تحت فرامین مارتین در امر یادگیری بوکس پیشرفت کرد. تا زمانی که به دبیرستان رفت در کنتاکی موفق به کسب ۶ عنوان شد و با این موفقیتها مسوولین مدرسه در عوض، نمرات ضعیف درسی اش را نادیده گرفتند و اجازه دادند تا او فارغ‌التحصیل شود.

آغاز زندگی ورزشی:
در بازیهای المپیک تابستانی سال ۱۹۶۰ در رم او مدال طلای بوکس در رده سبکِ سنگین‌وزن را کسب کرد و سپس بعد از آن آموزش بوکس حرفه‌ای را زیر نظر آنجلو داندی ادامه داد و همزمان در همان سال‌ها بود که عقاید مذهبی خود را بروز داد. ضمن اینکه نتایج دور از انتظار و خیره کننده او در مسابقات، و روحیه خستگی ناپذیرش موجب شده بود تا لقب مشت زن لویی ویل را از آن خود کند.

در ۲۹ اکتبر ۱۹۶۰ در لوییس ویل، کاسیوس کلی در اولین مسابقه حرفه‌ای خود در ۶ راند توانست بر تونی هونساکر که رئیس پلیس فایتویل ویرجینیای شرقی بود پیروز شود.

از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۳ این مبارزه گر جوان در ۱۵ مسابقه نفسگیر دیگر حریفانش را ناک اوت کرد. کسانی مثل تونی اسپرتی، جیم رابینسون، دانی فلیمن، داک سابدانگ، آلونزو جانسون، جرج لوگان، ویلی بسمانف و لامار کلارک که در دوره اوج خود بیش از ۴۰ پیروزی قاطعانه داشت.

شاید هیجان انگیزترین و پر افتخارترین موفقیت علی را در آن دوران پیروزی برابر سانی بنکس،آلخاندرو لاورانته و آرچی مور که سابقه ۲۰۰ پیروزی چشمگیر داشتند، باشد. اگرچه بنکس و لاورانته هر دو پس از این در مسابقات دیگر روی رینگ کشته شدند و علی تنها مدعی عنوان قهرمانی برابر سانی لیستون شد. رویارویی با سانی لیستون رقابتی بود که همه بوکسورها با هراس از آن حرف می‌زدند و بوکسوری به سن و سال کم علی نتوانسته بود او را تاکنون شکست دهد و این عنوان را کسب کند.

مبارزه علی و لیستون:


لحظهٔ ناک‌اوت شدن سانی لیستون به‌دست محمد علی کلی که «نمادین‌ترین عکس ورزشی تاریخ» نامیده شده است، عکاس:نیل لایفر، ۱۹۶۵

علی هدف بزرگ و انگیزهٔ خوبی داشت، اما لیستون هم از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بود و برای هر مبارزه‌ای آماده! در راند نخستین سرعت بازی کلی موجب حیرت همگان شد، حتی لیستون نیز از این مسئله شگفت زده شد. قبل از مسابقه آرچی مور و سوگار ری رابینسون به علی هشدار داده بودند که مراقب سر خود باشد چرا که سانی ضربات سهمگینی دارد، ضمن اینکه از وزن بالای خود در زیر فشار گذاشتن حریف استفاده می‌کرد. به همین دلیل علی حسابی در راند اول شرایط را بررسی کرد و سعی می‌کرد به او فرصت ندهد.

در همان ابتدای راند سوم به طرز آشکاری لیستون خستگی خود را بروز داد و علی از این مسئله بیشترین سود را برد و با ضرباتی سنگین او را ضعیفتر هم کرد. در ثانیه‌های پایانی راند سوم با یکی از ضربات علی زیر چشم سانی شکاف عمیقی خورد و همین خونریزی نیروی او را بیش از پیش تحلیل داد. در راند چهارم لیستون با بهره‌جویی از خستگی علی کمی خود را جمع و جور کرد، اما بوکسور جوان با استفاده از همین نیروی جوانی تا راند ششم خود را سرپا نگه داشت و منتظر پایان مسابقه بود که به ناگاه لیسون پس از چند ضربه از درد به خود پیچید و اعلام کرد که بازویش دررفته و از ادامه مسابقه بازماند و علی با قدرت خود را «پادشاه جهان» نامید و با فریاد از همه خبرنگاران حاضر در ورزشگاه خواست که در وصف قدرت نمایی او مقاله‌های جذابی بنویسند!

در یک رقابت نفس گیر و پراسترس او بالاخره قهرمان جهان شد. اما باید پس از آن قدرت و توانایی خود را به سایرین هم نشان می‌داد. در ماه نوامبر ۱۹۶۵ (میلادی) توانست قهرمان اسبق دنیا فلوید پترسون را شکست دهد. در راند دوازدهم داور مسابقه به علت شرایط فیزیکی بد فلوید، بازی را متوقف کرد و کلی را برنده بازی اعلام نمود.

دفاع از عنوان قهرمانی:
سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ برای وی سالهای پر مشغله‌ای بودند. چرا که او مجبور شد هفت بار از عنوان قهرمانی‌اش دفاع کند. هیچ‌یک از قهرمانان سابق دنیا در طول یکسال این کار را در چنین دفعاتی انجام نداده‌اند.

در مارس ۱۹۶۶ در برابر یکی از سرسخت‌ترین حریفانش که یک بوکسور کانادایی به نام جرج چوالو بود در یکی از نفسگیرترین مبارزات به پیروزی رسید. چاوالو پیش از این در رده حرفه‌ای خود هرگز شکست نخورده بود.

پس از این مسابقه او به انگلیس رفت تا با قهرمان‌های انگلیسی: براین لاندن و هنری کوپر که او را در یک بازی دوستانه در سال ۱۹۶۳ شکست داده بودند، دست و پنجه نرم کند. او هر دوی اینها را ناک اوت کرد و به آلمان رفت تا برابر کارل میلدنبرگر اولین آلمانی که برای عنوان ماکس اشملینگ می‌جنگید، به روی رینگ رود.‌این مسابقه به اعتراف خودش بسیار سخت و دشوار بود، اما در راند دوازدهم بالاخره میلدنبرگر را ناک اوت کرد. در نوامبر ۱۹۶۶ او باز به ایالات متحده برگشت تا «ویلیامز» را در هوستون شکست دهد! ویلیامز از آن دسته بوکسورهایی بود که ید طولایی در ناک اوت کردن حریف داشت، اما محمد علی به آسانی در راند سوم او را شکست داد.

تغییر نام و مذهب:
افزون بر مسابقات بوکس سنگین‌وزن، کاسیوس کلی به دلایل دیگری نیز مطرح و معروف شد او در سال ۱۹۶۲ میلادی اسلام آورد و نام خود را به «محمد» و نام خانوادگی‌اش را به «علی» تغییر داد. او همیشه تأکید داشت که تغییر نامش به «محمد علی»، یکی از مهم‌ترین اتفاقات در زندگی‌اش محسوب می‌شود و «کاسیوس کلی» را نام بردگی‌اش عنوان می‌کرد و برنمی‌تابید کسی به آن نام قبلی صدایش کند.

محمد علی پیش از اولین مسابقه با لیستون هم با «جنبش امت اسلام» آشنا بود. جنبشی که در دهه ۱۹۳۰ در دیترویت راه افتاده بود. سیاست امت اسلامی این بود که سیاهان هم باید جنبشی مشابه اما مجزا داشته باشند – به‌عکس مارتین لوتر کینگ که خواهان جنبشی فراگیر بود.

دادگاه و محرومیت از مسابقات:
در سال ۱۹۶۶ بود که وی از حضور در ارتش آمریکا برای جنگ ویتنام سر باز زد و اعلام کرد که هرگز به روی همنوعان ویتنامی خود آتش نمی‌گشاید، که همین مسئله مدت‌ها سر زبانها بود و پس از آن حتی از حضور در رقابتهای بوکس به مدت ۵ سال محروم شد و گواهینامه بوکسش نیز به حالت تعلیق درآمد، البته مدتی بعد این محکومیت به ۳ سال کاهش پیدا کرد. دادگاه محمد علی را به جرم فرار از خدمت زیر پرچم به پنج سال زندان محکوم کرده بود ولی با پرداخت مبلغ ضمانت به زندان نرفت. او دوران محرومیت را با شرکت در مجامع سیاسی، شرکت در برنامه‌های تلویزیونی و سخنرانی در دانشگاه‌ها سپری کرد. او در این مدت کمتر به تمرین بوکس می‌پرداخت.

بازگشت به دنیای بوکس حرفه‌ای:
در سال ۱۹۷۰ پس از سپری کردن دوران محرومیت خود بار دیگر جواز بوکس خود را دریافت کرد، در نخستین مسابقه پس از بازگشت جری کواری را شکست داد اما به علت وقفه‌ای چند ساله در ورزش حرفه‌ای عنوان قهرمانی سال ۱۹۷۱ رادر مبارزه‌ای با جو فریزر در مدیسن اسکوئر گاردن از دست داد.

در اکتبر سال ۱۹۷۴ محمد علی برای مسابقه با جورج فورمن -معروف به غرش در جنگل- راهی زئیر شد. این بار هم کارشناسان بختی برای علی قائل نبودند. بعضی گزارشگران بوکس حتی می‌گفتند رقابت با فورمن شکست‌ناپذیر ممکن است به قیمت جان علی تمام شود. علی هشت راند اول فقط دفاع می‌کرد. در حالی که جمعیت با تمام وجود حمایتش می‌کردند، عملاً به طناب دور رینگ چسبیده بود و ضربات رقیب جوان‌تر و تنومندترش را تحمل می‌کرد. اواخر راند هشتم ناگهان از لاک دفاعی بیرون آمد و با ضربه‌ای بی‌نقص – که بعدها قاب دیوار هزاران خانه شد – فورمن را از پا درآورد. محمدعلی ۳۲ ساله قهرمانی سنگین‌وزن جهان را پس گرفته بود. پیش از او فقط یک بار کسی چنین کاری کرده بود.

در سال ۱۹۷۵ محمد علی، فریزر را در مانیلِ فیلیپین شکست داد. این مسابقه یکی از جنجالی‌ترین مسابقات بوکس دنیا بود و پس از ۱۴ راند، ادی فاچ‌ مربی فریزر مانع او از ادامه مسابقه شد و دست کلی به عنوان پیروز میدان بالا رفت. مجله رینگ این مبارزه را «مبارزه منتخب سال» نامید.

در ۳۰ آوریل ۱۹۷۶ رو در روی جیمی یانگ قرار گرفت و بدترین مبارزه خود را انجام داد. وی هم اضافه وزن پیدا کرده بود و هم از آمادگی فیزیکی خوبی برخوردار نبود و به نظر می‌رسید رقیب خود را نیز چندان جدی نگرفته بود. عده بسیاری که در کنار رینگ قرار داشتند یانگ را مستحق پیروزی می‌دانستند و حتی مربی کلی هم او را بابت عملکرد ضعیفش سرزنش کرد. در ماه سپتامبر همان سال محمد علی برابر کن نورتون روی رینگ رفت و در استادیوم یانکیها یکبار دیگر از مقام خود دفاع کرد.

در سال ۱۹۷۸ بار دیگر عنوان قهرمانی را که در اوایل همان سال ۱۹۷۸ از دست داده بود با غلبه بر لئون اسپینکس که تنها ۸ بازی حرفه‌ای داشت به دست آورد و برای سومین بار قهرمان سنگین وزن دنیا لقب گرفت.

اعلام بازنشستگی:

در ۲۷ ژوئن ۱۹۷۹ محمد علی اعلام بازنشستگی کرد و با دنیای پر هیجان رینگ و بوکس خداحافظی نمود. اگرچه در طی دو سال پس از آن مسابقاتی هم انجام داد ولی در آخرین مسابقه خود برابر ترور بربیک که ۱۲ سال از او جوانتر بود شکست خورد و پس از این شکست در سال ۱۹۸۱ با رکورد ۵۶ پیروزی، ۳۷ ناک اوت و ۵ شکست به طور کامل از بوکس کناره گیری کرد.

محمد علی همیشه فاصله‌اش با حریف نسبت به سایرین بیشتر بود و ضرباتش به سر از هر بوکسور دیگری بیشتر بود. اگرچه شاید این مسئله در طول یک مسابقه ریسک بیشتری داشته باشد اما ضربات سنگین به اعضای بدن برای ناک اوت کردن حریف از روی رینگ موثرتر است و کلی معتقد بود نمی‌خواهد با فریب دادن دیگران قهرمان شود.

ابتلا به پارکینسون:
در سال ۱۹۸۲ محمد علی دچار سندروم پارکینسون شد، اما از محبوبیتش نزد مردم و هوادارنش چیزی نکاست و همچنان مورد توجه میلیونها تن در سراسر جهان بود. پارکینسون یک بیماری تدریجی و بدون درمان قطعی است که ناشی از زوال تدریجی بخش مهمی از مغز است که کار آن تولید مواد شیمیایی لازم برای انتقال پیام‌های عصبی است که فرامین مغز را برای کنترل و حرکت اعضای بدن ارسال می‌کنند. محمد علی اولین نشانه‌های این بیماری را در سال ۱۹۸۴ و وقتی ۴۲ ساله بود، مشاهده کرد.[۳۱] طی چند دهه جهان شاهد آن بود که این بیماری به تدریج محمد علی را از اوج به زیر می‌کشد و لرزش و کرختی، جای چابکی و زیرکی ورزشی وی را می‌گیرد.

محمد علی در سال ۱۹۹۶ در حالی که علایم بیماری پارکینسون در او مشهود بود افتخار روشن کردن مشعل المپیک آتلانتا را در جورجیای آمریکا پیدا کرد.

از آنجایی که دخترش لیلا علی به رشتهٔ پدر علاقه فراوانی داشت از سال ۱۹۹۹ بوکس حرفه‌ای را آغاز کرد. اما پدرش پیش از این در سال ۱۹۷۸ در مورد بوکس زنان گفته بود: «زنان هرگز نمی‌توانند به خاطر فیزیولوژی بدنشان مثل مردان بوکس بازی کنند. ضربات سهمگین بوکس باعث بروز مشکلاتی برایشان می‌شود که گاهی جبران ناپذیر است.»

سفر به ایران، افغانستان و عراق:
محمد علی در سال ۱۳۷۲ شمسی به دعوت مقامات وقت بوکس به ایران سفر کرد و با جمعی از مقامات و ورزشکاران ایران نیز دیدار کرد. از مقبره روح‌الله خمینی دیدن کرد، در نماز جمعه تهران حضور پیدا کرد و سفری هم به مشهد داشت. وی چون به بیماری مغزی پارکینسون مبتلا بود، هدف خود از سفر به مشهد را درخواست شفا از امام هشتم شیعیان معرفی کرد. او همچنین با علی‌اصغر کاظمی از قهرمانان بوکس ایران در مسابقه‌ای نمایشی در سالن شیرودی بر روی رینگ رفت. کاظمی به رسم احترام او را بوسید. علی رقص‌پای مشهور خود را به نمایش گذاشت. مردم حاضر در ورزشگاه شیرودی بارها به تشویق علی پرداختند. داور در نهایت دست قهرمان اسطوره‌ای بوکس را به نشانه پیروزی بالا برد.

محمد علی به عنوان چهره‌ای سرشناس و جهانی و البته مسلمان چند سال پیش نیز در نامه‌ای خطاب به مقامات ایران از آنها خواست تا به آزادی دو خبرنگار واشنگتن پست که بازداشت شده بودند، کمک کنند.

محمد علی که در سال ۱۹۹۸ به عنوان سفیر صلح سازمان ملل انتخاب شد، یک سال پس از سقوط گروه طالبان، در سال ۲۰۰۲ از افغانستان دیدار کرد و با حامدکرزی، رئیس جمهوری وقت ملاقات داشت.وی همچنین در سفری به عراق به حرم امام حسین رفت.

واکنش به حرف‌های ضد اسلامی ترامپ :
اسطوره مسلمان بوکس دنیا اواسط ژانویه بود که به اظهارات ضد اسلامی کاندیدای اصلی جمهوری‌خواهان آمریکا در انتخابات ریاست جمهور سال آینده آمریکا واکنش نشان داد. نامزد اصلی حزب جمهوری در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری آمریکا گفته بود این کشور باید ورود مسلمانان به این کشور را ممنوع و شرایط زندگی آن‌ها در خاک آمریکا را محدود کند.

محمد علی در بیانیه‌ای که NBC آن را منتشر کرده بدون آوردن نام ترامپ نوشت: “ما به عنوان مسلمان باید مقابل این آدم‌ها که می‌خواهند از اسلام برای رسیدن به هدف‌های مقطعی خودشان استفاده کنند بایستیم. این آدم‌ها، خیلی‌ها را از راه شناخت اسلام منحرف کرده‌اند. مسلمان‌های واقعی می‌دانند یا باید بدانند اسلام علیه هیچ کس نیست. ”

درگذشت:
محمد علی روز دوشنبه ۲۳ مه ۲۰۱۶ به علت بروز مشکلات تنفسی راهی بیمارستان شد و پس از بستری شدن به تدریج حالش رو به وخامت گذاشته است به طوری که در روزهای پنجشنبه و جمعه تقریباً خانواده محمد علی، از بهبودی او ناامید می‌شوند و شامگاه جمعه در حالی که همسر و فرزندان پرتعداد او در کنار بسترش بوده‌اند، پزشکان مرگ محمد علی را در ساعت نه و چهار دقیقه عصر جمعه (به وقت غرب) آمریکا اعلام کردند. علت مرگ محمدعلی ‘شوک عفونتی به دلایل طبیعی ناشناخته’ اعلام شد. وی در روز سوم ژوئن ۲۰۱۶ پس از ۳۲ سال تحمل بیماری پارکینسون، بر اثر مشکلات تنفسی در سن ۷۴ سالگی در بیمارستان اسکاتسدیل آریزونا درگذشت.

خاکسپاری:
مراسم خاکسپاری محمد علی روز جمعه، دهم ژانویه ۲۰۱۶ (۲۱ خرداد ۱۳۹۵) یک هفته پس از مرگ او، در زادگاهش شهر لوئی‌ویل ایالت کنتاکی برگزار شد. هزاران نفر در خیابان‌های شهر لویی‌ویل برای بدرقه کاروان حامل پیکر محمد علی صف کشیدند. خودروی حامل تابوت محمدعلی از مقابل اماکن مهم در زندگی او در حالی عبور کرد که جمعیت سوگوار با فریاد علی، علی به او ادای احترام کردند.

درحالی که درچند سال گذشته بطور معمول در آمریکا خانواده‌های درگذشتگان سرشناس می‌خواهند به حریم خصوصی ایشان احترام گذاشته شود؛ مراسم تشییع جنازه محمد علی به خواست او به طور همگانی برگزار شد و در کنار چهره‌های سرشناس جهان، مردم عادی هم فرصت یافتند در مراسم بزرگداشت محمد علی که مطابق مراسم اسلامی انجام شد حضور یابند. بیل کلینتون رئیس جمهوری سابق آمریکا، حامد کرزی رئیس جمهوری سابق افغانستان، ملک عبدالله پادشاه اردن، بیلی کریستال کمدین معروف، آرنولد شوارتزنگر هنرپیشه و فرماندار سابق کالیفرنیا، ویل اسمیت هنرپیشه برجسته هالیوود، رهبران قبایل سرخپوستان آمریکا، دختر مالکوم ایکس، رحمان برادر محمد علی، لونی همسرش و دو دختر او مریم و راشده در این مراسم حضور داشتند و اغلب ایشان در مورد محمد علی صحبت کردند. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا به دلیل شرکت در مراسم فارغ‌التحصیلی دختر بزرگش نتوانست در مراسم شرکت کند اما یک فرستاده ویژه و پیامی ویدئویی به مراسم فرستاد.

_مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Muhammad Ali»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۵ ژوئن ۲۰۱۶).

زندگانی میثم تمار

میثم تمار فرزند یحیی و اهل سرزمین «نهروان» _ منطقه‌ای میان عراق و ایران _ بود. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند. به او «ابو سالم» هم می‌گفتند. لقب «تمار» (خرما فروش) را هم ازآن جهت به او می‌گفتند، که در کوفه خرمافروش بود.

ابتدا، غلام زنی از طایفه «بنی اسد» بود. علی پسر ابیطالب او را از آن زن خرید و آزادش کرد؛ که بعد از آن از یاران و شاگردان علی شد همچنین وی از اصحاب پیامبر اسلام به شمار آمده‌است، هرچند از جزئیات زندگی او درسالهای نخستین حیاتش و در روزگار صدر اسلام، اطلاع مبسوطی در دست نیست.

میثم تمار شش پسر و نوه‌های بسیاری داشت. پسران وی عبارت بودند از: عمران، شعیب، صالح، محمد، حمزه و علی. میثم تمار، علاوه بر آن که خود، مسلمان و شیعه بود، خاندانش نیز از رجال و بزرگان شیعه بودند. آنان هم بطور عمده همچون وی در راه اهل بیت پیامبر اسلام بودند و بیشتر آنان در شمار راویان احادیث اهل بیت نام برده شده‌اند. امامان شیعه هم، به میثم و فرزندانش اظهار محبت و علاقه کرده و از آنان تجلیل کرده‌اند.

صالح از اصحاب باقر، (امام پنجم شیعیان) و جعفر صادق (امام ششم شیعیان) و شعیب از اصحاب جعفر صادق بود. حتی محمد باقر به صالح گفت: «من به شما و پدرتان علاقه بسیار دارم.». عمران هم، از اصحاب سجاد (امام چهارم شیعیان) و محمد باقر و امام صادق بود.

علی پسر ابیطالب پیشتر، سرنوشت و سرگذشت میثم تمار را از زبان پیامبر اسلام شنیده بود. میثم هم از پیش، علاقه‌مند به اهل‌بیت پیامبر اسلام بود.
اما اولین برخورد حضوری و دیدار میثم با او در دوران خلافت علی انجام گرفت. به دنبال همین برخورد و ملاقات بود که علی تصمیم گرفت میثم را از صاحبش بخرد و سپس وی را آزاد کند. سرانجام با تصمیم علی ، میثم به آزادی رسید.

آشنایی میثم با علی برای او توفیقی بزرگ بود. از این رو به شاگردی در مکتب علی مشغول شد. علی هم با مشاهده استعداد روحی و زمینه مناسب وی دانش و آگاهیهای بسیاری را به او آموخت.
میثم، علم تفسیر قرآن را نزد مولای خود علی فراگرفت؛ و از معارفی که از او آموخته بود کتابی تدوین کرد که کتابش را پسرش از او روایت کرد. به همین جهت، میثم یکی از مؤلفان شیعه به حساب می‌آید.

نقل است که علی چگونگی کشته شدن میثم را پیش‌گویی و به وی گفت: «تو را بعد از من دستگیر می‌کنند و به دار خواهند زد. در روز سوم از بینی و دهان تو خون روان خواهد شد و محاسنت را رنگین خواهد ساخت».
میثم در آخر سال ۶۰ هجری، ده روز قبل از ورود امام حسین به عراق، توسط عبیدالله بن زیاد دستگیر شد و به همان نحوی که امام علی خبر داده بود به دار آویخته شد و و کشته شد. او اولین مسلمانی بود که به هنگام قتل بر دهانش لگام زده شد.

_شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ترجمه شعرانی، ص۵۹.
_شیخ مفید، ارشاد، ج۱، ص۳۲۳؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۱.
_سفینه البحار، ج۲، ص۵۲۴.
_جواد محدثی؛ آشنایی با اسوه‌ها – میثم تمار

زندگانی مالکوم ایکس

مالکوم ایکس با نام واقعى Malcolm Little در سال ۱۹۲۵ در اوماها از ایالت نبراسکا آمریکا به دنیا آمد.

پدر وی، ارل لتیل، کشیشى جسور و بى پروا و حامى «مارکوس گاروى» رهبر ملى‌گراى سیاهان بود. او به واسطه فعالیت‌هاى گسترده‌اش در کسب حقوق پایمال شده سیاهان بارها از سوى سازمان‌هاى سیاسى وابسته به سفیدپوستان به مرگ تهدید شده بود.

سرانجام در سال ۱۹۲۹ خانه آنها در میشیگان سوزانده و به تلى از خاکستر بدل شد و ۲ سال بعد جسد بى جان ارل لتیل در کنار جاده‌اى در حومه شهر پیدا شد.

با مرگ پدر ، مادر مالکوم دچار افسردگى شدید شد و به موسسه روان درمانى منتقل شد و فرزندانش نیز به پرورشگاه و یتیم خانه‌ رفتند.

مالکوم از همان دوران کودکى باهوش و با پشتکار بود و در سال اول دبیرستان با معدل ممتاز فارغ التحصیل شد.

وقتى در آن دوران به معلمش گفت که آرزوى وکالت را در سر مى پروراند در جواب شنید: «وکالت براى تو آرزوى دست یافتنى نیست، کاکاسیاه.» چندی بعد او علاقه به تحصیل را از دست داد و از مدرسه اخراج شد.

مدتى در «بوستون» بود و به مشاغلى موقتى مشغول شد و سپس به نیویورک نقل مکان کرد و در محله هارلم چندین بار مرتکب اعمال خلاف شد.

او در سال ۱۹۴۲ مسئول هماهنگى چندین باند خلافکار شده بود و در سال ۱۹۴۵ به بوستون بازگشت و یک سال بعد به دست نیروهاى پلیس دستگیر و پس از محاکمه به ۱۰ سال زندان محکوم شد.

در دوران زندان به یاد دوران دبیرستان مجدداً به تحصیل روى آورد و مالکوم این نقطه عطف را حاصل گفت و گویش با برادرش رجینالد که عضو سازمان اسلامى بود مى‌داند.

با آشنایى بیشتر با تعالیم رهبر سازمان ملت اسلامى به نام «الیا محمد» بیش از پیش به این سازمان علاقه‌مند شد و به همین دلیل پسوند نام خانوادگى خود را از «لتیل» که نشان بردگى بود به «ایکس» به نشانه نام قبیله فراموش شده‌اش تغییر داد.

دیرى نپایید که مالکوم به عنوان سخنگوى سازمان ملت اسلامى منصوب شد و به دستور ریاست سازمان مامور ساخت مساجد متعددى در ایالت‌هاى دیترویت، میشیگان و هارلم نیویورک شد.

او در راه نشر پیام‌هاى سازمان ملت اسلامى از روزنامه، رادیو و تلویزیون حداکثر بهره را مى‌برد و موفق شد شمار اعضاى سازمان را از ۵۰۰ نفر در سال ۱۹۵۲ به ۳۰ هزار نفر در سال ۱۹۶۳ افزایش داد.

هدف بلندی که مالکوم ایکس را در زندگی به دنبال خود می‏کشید، چیزی نبود جز مبارزه با برده‏داریِ نُوین در آمریکا.

او می‏خواست به سیاهپوستان بفهماند کسانی که امروز شما را به دلیل پوست سیاهتان از ساده‏ترین حقوق انسانی محروم می‏کنند، هرگز اجازه نخواهند داد آینده‏ای روشن و آباد به استقبالتان بیاید.

مالکوم به سیاهان می‏گفت: زیستن در آمریکا، شما را آمریکایی نمی‏کند. شما باید یاد بگیرید از میوه‏های آمریکایی‏ها لذت ببرید.

او سازمانى به نام «مسجد مسلمان» تاسیس کرد و به مکه سفر کرد. با بازگشت به آمریکا و رنگ و بوى متفاوت سخنرانى هایش ماموران اف بى آى او را در لیست ترور خود قرار دادند.

فوریه ۱۹۶۵ خانه او، در نیویورک بمب گذارى شد اما خوشبختانه اعضاى خانواده به موقع مطلع شده و از محل گریختند.

در ۲۱ فوریه همان سال سه مرد مسلح مالکوم را ۱۵ بار از فاصله نزدیک مورد اصابت گلوله قرار دادند و به کام مرگ فرستادند.

در مراسم خاکسپارى او بیش از ۱۵۰۰ نفر شرکت کردند و پیکر او در قبرستان «فرن کلیف» در نیویورک به خاک سپرده شد.

آزادی قاتل مالکوم ایکس پس از ۴۴ سال حبس:
از جمله کسانی که با او دوست بوده‌اند می‌توان به مارتین لوتر کینگ (رهبر سیاه پوست‌های آمریکا برنده جایزه)، محمد علی کلی (قهرمان مسلمان بوکس جهان)، فیدل کاسترو (رهبر کوبا)، نلسون ماندلا (رهبر سیاه پوستان آفریقای جنوبی)، پادشاه عربستان و افراد بسیار دیگری اشاره کرد.

همسر مالکوم، بتی شباز، پرستار بود که عضو مسلمانان آمریکا شد و سپس با مالکوم ازدواج کرد.
امروزه او به نام خانم دکتر بتی شباز خوانده می‌شود که هنوز هم یکی از مبارزهای بزرگ و رهبران مسلمانان آمریکاست.

_زندگینامهٔ مالکوم ایکس،الکس هیلی، ترجمهٔ غلامحسین کشاورز، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم ۱۳۷۹، تهران

زنگانی خطیب بغدادی

خَطیبِ بَغْدادی،   ابوبکر احمد بن علی (جمادی‌الآخر ۳۹۲- ذیحجۀ ۴۶۳ / آوریل ۱۰۰۲ – سپتامبر ۱۰۷۱)، محدث و مورخ پرشهرت شافعی. او از بزرگان اصحاب حدیث بغداد در سدۀ ۵ ق/ ۱۱ م و مؤلف اثر معروف تاریخ بغداد بود.

احمد در کودکی به خواست پدرش، که در درزیجان (از نواحی بغداد) خطیب بود (خطیب، تاریخ بغداد، ۱۱/ ۳۵۹)، نزد هلال بن عبدالله طَیِّبی به فراگیری قرآن و ادب پرداخت (همان، ۱۴/ ۷۵) و با سپری‌کردن این دوره، در ۴۰۳ ق/۱۰۱۲ م رسماً درس‌آموزی را در جامع بغداد با حضور در درس ابن‌رزقویه آغاز کرد (همان، ۱/۳۵۱). با التفات به فقه شافعی، در درس ابوحامد اسفراینی حاضر شد (همان، ۴/ ۳۶۹)، اما با درگذشت وی، دوباره راهی درس ابن‌رزقویه شد. حضور متناوب او در درس مشایخ حدیث و فقه، او را به محضر محاملی، فقیه پرآوازۀ شافعی، و سپس ابوطیب طبری کشاند (همان، ۴/۳۷۲، ۹/ ۳۵۹). از دیگر مشایخ او باید به ابوبکر بَرْقانی اشاره کرد که انتقال‌دهندۀ دانش حدیث شرق به بغداد بود (نک‍ : ه‍ د، ۱۱/ ۷۳۶-۷۳۷).
از حدود سال ۴۱۰ ق/ ۱۰۱۹ م به بعد را باید دورۀ سفرهای خطیب بغدادی در نظر آورد. او خود از استماع حدیث نزد ابن‌عاقولی در ۴۱۰ ق/ ۱۰۱۹ م در عکبرا خبر داده، و از سویی می‌دانیم که در ۴۱۲ ق/۱۰۲۱ م در بصره بوده است (نک‍ : خطیب، همان، ۱/۴۱۷، ۸ / ۱۰۴). در شوال همان سال با از دست‌ دادن پدرش، عزم سفر کرد و به اشارۀ استادش، ابوبکر برقانی، مسیر نیشابور را در پیش گرفت؛ سفر وی به نیشابور در طول سال ۴۱۵ ق/۱۰۲۴ م صورت گرفته که در میانۀ راه، زمانی را در شهرهایی مانند ری سپری کرده و از عالمان آنجاها درس آموخته است (نک‍ : همان، ۵/۶۷، ۱۱/ ۱۱۵، ۱۲/ ۸- ۹، ۹۹). با توجه به برخی از اطلاعات پیرامون حضور او در منطقۀ بشلا (در نزدیکی بغداد) در ۴۱۷ ق/۱۰۲۶ م (نک‍ : همان، ۷/ ۲۷۸)، و برخی داده‌های تاریخی دیگر (نک‍ : همان، ۱۱/۲۷۳)، می‌توان دریافت که سفر وی به نیشابور چندان طولانی نبوده است (برای فهرستی از برخی مشایخ او، نک‍ : ابن‌عساکر، ۵/۳۱؛ سید، ۲۳-۲۴).
با آغاز دهۀ دوم آن سده، با توصیه‌نامه‌ای از برقانی خطاب به ابـونعیم اصفهانـی، راهی اصفهان شد (نک‍ : خطیب، الجامع … ، ۴۸۲-۴۸۳). داده‌های پراکندۀ خطیب در تاریخ بغداد مشخص می‌کند که وی در ۴۲۱ ق/۱۰۳۰ م در مسیر اصفهان بوده و در ۴۲۲ ق در آن سرزمین حضور داشته (نک‍ : همو، تاریخ بغداد، ۲/ ۱۵۹، ۳/۹۴) و بی‌گمان در ۴۲۳ ق/۱۰۳۲ م در بغداد بوده است. او که بیشترین استفاده را از فرصتها می‌کرد، از حضور یک‌سالۀ اسماعیل بن احمد ضریر حیری در ۴۲۳ ق در بغداد، بهره برد و توانست با ارتقای سند روایی خود، روایت فِرَبری از بخاری را با دو واسطه کسب کند (نک‍‌ : همان، ۶/۳۱۳-۳۱۴).
خطیب با سفرهای پرشمار به سرزمینهای گوناگون و ارتقای سند روایی خود، ضمن داشتن علو اسناد، انتقال‌دهندۀ حدیث بومهای مختلف بود (برای شاگردان، نک‍ : ابن‌عساکر، ۵/۳۲)؛ چنان‌که برای نمونه، با انتقال روایات برخی مشایخ خود همچون ابونعیم اصفهانی، حلقه‌ای استوار در انتقال حدیث خراسان و اصفهان به بغداد گشت. شاید به همین سبب هم بود که نقش سفر در فراگیری و تعالی اسانید را تا این اندازه مهم می‌دانسته که نه‌تنها در جای‌جای آثارش به این امر التفات داشته (برای نمونه، نک‍ : شرف … ، ۱۱۳)، بلکه کتابی مستقل در این زمینه تألیف نموده است (نک‍‌ : «الرحله … »، ۱۳۹ بب‍ ‌). به هر‌روی، دور نیست که    نتیجۀ عملی این اندیشه، سبب گشت تا کسی از استادانش مانند ابوبکر برقانی، از وی استماع حدیث کند (نک‍ : ه‍ د، ۱۱/ ۷۳۶).
به رغم داده‌های فراوان، اما پراکندۀ وی در آثار مختلف، به‌ویژه در تاریخ بغداد، از زمان حضورش در بغداد تا حدود دو دهۀ بعد، اطلاعی از او در دست نیست. تنها می‌توان ‌حدس زد که در این دوره بیشترین تمرکز را بر تدوین کتاب ارزشمند تاریخ بغداد داشته است. درواقع پس از بازگشت از اصفهان به بغداد، تنها می‌دانیم که در دهۀ چهارم آن سده، قصد خانۀ خدا نموده است. در گزارشها از این سفر، مخصوصاً دربارۀ زمان مراسم حج او، قدری آشفتگی به چشم می‌خورد. سخن اینجا ست که مبتنی بر گزارش ابن‌عساکر، خطیب مسیر شام را برای حج برگزیده و در ۴۴۵ ق/۱۰۵۳ م در دمشق بوده و از آنجا به حج رفته است (۵ /۳۱؛ نیز نک‍ : سبکی، ۴/ ۲۹).
خطیب پس از کوتاه‌زمانی که در حجاز بود، به قصد بازگشت، مسیر شام را در پیش گرفت. او خود از حضورش در رجب ۴۴۵/ اکتبر ۱۰۵۳ در بیت‌المقدس، پس از بازگشت از حج، سخن گفته (نک‍ : تاریخ بغداد، ۱۳/۲۲۱) و پس از آن در ۱۴ صفر ۴۴۶ ق/ ۲۵ مۀ ۱۰۵۴ م، در راه بازگشت از مکه به شام بوده و در ۴۴۶ ق از حضور خود در صور سخن گفته است (همان، ۶/ ۱۷۴، ۱۱/۳۴). سال بعد، در محرم ۴۴۷/ آوریل ۱۰۵۵ خطیب در بغداد بود (نک‍ : همانجا، نیز ۱۲/۱۱۵). اگرچه این تاریخها درست می‌نماید، تنها ابهام جدی آن است که با ابتنای بر این داده‌ها، خطیب در دو سال پیاپی حج گزارده و ابن‌عساکر از حج وی در پایان سال ۴۴۴ ق/ ۱۰۵۲ م آگاهی نداشته است.
به‌هرروی، درنگ کوتاه خطیب در مکه پربار بود؛ چه، توانست بسیاری کسان ازجمله قاضی قُضاعی مصری را که در همان زمان در مکه بود، ملاقات، و از او کسب فیض کند (ابن‌جوزی، ۸/۲۶۵). همچنین دیدار و روایت از کریمه، دختر احمد مروزیه که دارای سند عالی از صحیح بخاری بود، طبقۀ روایی او را ارتقا بخشید (نک‍ : سبکی، ۴/۳۰).
حضور دوبارۀ خطیب در بغداد، با آغاز یکی از دوره‌های مهم تاریخی بغداد در عصر قائم‌بامرالله، خلیفۀ عباسی (حک‍ ۴۲۲-۴۶۷ ق/ ۱۰۳۱- ۱۰۷۵ م)، که در تقابل با فاطمیان مصر، تحت پوشش غائلۀ بساسیری (ه‍ م) روی نمود، مصادف بود. ماجرای بساسیری به‌عنوان آخرین کوشش بزرگ فاطمیان برای اسقاط حکومت مرکزی و سیطره بر شرق سرزمینهای اسلامی، بخشی از تاریخ زندگی خطیب را نیز دستخوش دگرگونی کرد (خطیب، همان، ۹ / ۳۹۹-۴۰۴).
پیش‌تر باید دانست خطیب که دیگر پرآوازه بود، در بازگشت از دمشق (۴۴۷ ق/ ۱۰۵۵ م)، توانست به‌سرعت جایگاه والایی در دستگاه حکومتی یابد. در این بین وزیر پرقدرت عباسی، ابن‌مسلمه هم که خود فقیهی شافعی بود، خطیب را بسیار ارج می‌نهاد؛ به‌ویژه آنکه برخی نمونه‌ها از فضل او در حل مشکلات حکومتی نیـز کارآمد بـوده و در منابع بازتاب یافتـه است (نک‍ : ابن‌جوزی، همانجا؛ سبکی، ۴/ ۳۵؛ ذهبی، ۳/۱۱۴۱). بدین ترتیب بود که شهرت او به دربار نزد خلیفه هم رسید. آمده است که وی از خلیفه درخواست نموده تا اجازۀ تدریس در جامع منصور به او داده شود (ابن‌عساکر، ۵/۳۴؛ ذهبی، ۳/۱۱۴۲). اما بغداد در این سالها پرآشوب بود و با بروز ماجرای بساسیری، افزون بر آنکه شهر مکانی مناسب برای عالمی چون خطیب نبود، وی گاه در معرض برخی قضایا نیز قرارمی‌گرفت. بساسیری از امرای نامدار ترک در پایان عصر آل‌بویه بود که در طی مسائلی، یک‌چند خلافت عباسی بغداد را برانداخت و به نام فاطمیان بر عراق فرمان راند. سخن اینجا ست که پس از ناتوانی حکومت مرکزی در خواباندن غائله، بساسیری که از دشمنان سرسخت ابن‌مسلمۀ وزیر هم بود، در ذیقعدۀ ۴۵۰/ دسامبر ۱۰۵۸ در جامع منصور به نام مستنصر فاطمی خطبه خواند (ه‍ د، ۱۲/۱۰۲). می‌توان در نظر آورد خطیب که در جامع منصور تدریس می‌کرد و به نوعی با دربار قائم‌بامرالله هم در ارتباط بود، و مهم‌تر آنکه از دوستان و یاران ابن‌مسلمه به شمار می‌رفت و در کنف حمایت او بود، بغداد را مکانی مناسب برای ماندن نمی‌دید. غائله و درگیریها تا ذیحجۀ ۴۵۱/ ژانویۀ ۱۰۶۰ ادامه داشت. لذا خطیب در صفر ۴۵۱ پنهانی راهی دمشق شد (خطیب، همان، ۹ /۴۰۳).
خطیب بغدادی با حضور در دمشق مورد احترام عالمان آن دیار قرار گرفت و در جامع دمشق شروع به تدریس کرد. وی حدود یک دهه در آن دیار به درس‌آموزی شاگردان و طالبان علم پرداخت. در منابع است که روزی هنگام تدریس کتاب فضائل العباس (اثر ابن‌رزقویه)، از سوی برخی متعصبان مورد نکوهش قرار گرفت (ابن‌کثیر، ۱۲/۱۰۲). فضای اعتقادی متأثر از اندیشۀ فاطمیان، که از سوی حکومت نیز حمایت می‌شد، عرصه را بر خطیب تنگ کرد؛ مبتنی بر روایات مختلف، در مجموع، رواج‌دهندۀ افکاری مغایر با پیش‌زمینه‌های شیعی معرفی گشت و حتى حکم به قتل او داده شد. با پناه‌جویی به خانۀ شریف ابن‌ ابی الحسن علوی، و آرام کردن اوضاع توسط شریف، خطیب توانست از مهلکه جان سالم به در بَرَد و تنها حکم به اخراج او از دمشق داده شود. بدین ترتیب، وی در ۴۵۹ ق/۱۰۶۷ م، به سمت صور روان شد (ذهبی، ۳/۱۱۴۱-۱۱۴۲؛ ابن‌کثیر، همانجا). وی تا ۴۶۲ ق/۱۰۷۰ م در صور، که در آن زمان مرکز محافل اصحاب حدیث هم بود، بماند، و گهگاه هم به بیت‌المقدس می‌رفت. با درک گذر زمان، بر آن شد تا آخرین سالهای عمر خویش را در عراق بگذراند؛ پس به همراه شاگردش، عبدالمحسن شیحیِ تاجر که تأمین‌ هزینۀ سفر را عهده‌دار شده بود، در شعبان آن سال راهی بغداد شد. ضمن اقامتهای کوتاه در طرابلس و حلب، و دیدار و گفت‌وگو با عالمان آنجا، سرانجام به بغداد رسید. باری در جامع منصور مشغول تدریس و تحدیث شد؛ سال پس از آن در ۴۶۳ ق درگذشت و    در کنار قبر بِشر حافی بـه خاک سپرده شد (ذهبی، همانجا، نیز ۱۱۴۴).
بیشترین سبب شهرت خطیب تألیف کتاب ارزشمند تاریخ بغداد، مهم‌ترین اثر برجای‌مانده در این زمینه است و از نمونه‌های شاخص تاریخ محلی است. او این اثر بزرگ و پرآوازه دربارۀ تاریخ سیاسی و فرهنگی بغداد را در طول عمر خود تدوین کرده، چنان‌که برخی اطلاعات آمده در آن، همچون شرح حالِ ابوالغنائم ابن‌دجاجی، مربوط بـه دورۀ کهن‌سالـی وی است (نک‍ : ۳/ ۱۰۸). خطیب با رویکردی محدثانه و نه مورخانه، این تاریخ محلی را با ابتنا بر سبک رجال‌نویسی تدوین کرد. تألیف این‌گونه آثار به‌ویژه از سدۀ ۴ ق/۱۰ م مورد عنایت تام محدثان قرار گرفت؛ پیش‌تر از خطیب، کسانی همچون حاکم نیشابوری و ابونُعیم اصفهانی به‌ترتیب آثار تاریخ نیشابور و ذکر اخبار اصبهان را تدوین نموده بودند. در این عرصه، فارغ از موضوعات مربوط به شهر بغداد و اوضاع سیاسی ـ فرهنگی آن، مبتنی بر قسمتهایی از بخش شرح‌حالها می‌توان به برخی دیدگاههای مؤلف نزدیک شد. از اصلی‌ترین مباحث در این زمینه بروز روحیۀ متعصب خطیب نسبت به اصحاب رأی و متکلمان، به‌ویژه شخص ابوحنیفه است (نک‍ : ۱۳/۳۲۳ بب‍ ‌). در مقابل، التفات و بزرگداشت صوفیه و زاهدان در این اثر به‌وضوح مشاهده می‌شود؛ دیدگاهی که در مواضعی از دیگر آثار خطیب هم وجـود دارد (نک‍ : الزهد … ، سراسر کتاب).
تاریخ بغداد به مثابۀ شناسه‌ای مهم برای خطیب، از قدیم مورد التفات عالمان مختلف بوده و آثاری ازجمله اختصار، تخریج، ذیل، و حتى زوائدنویسی و غیره پیرامون آن صورت گرفته است (نک‍ : فرهنگ … ، ۲/۱۱۳). وفور احادیث مسند در این کتاب، در طی قرنها این اثر را به‌عنوان یکی از متون حدیثی نیز مطرح ساخته و نقلهای گسترده از آن در جوامع حدیثی متأخر دیده می‌شود (مثلاً نک‍ : متقی، ۱/ ۴۶، ۶۸، جم‍ ‌).
خطیب بغدادی با گرایش فقه شافعی و کلام اشعری، در شمار متأخران اصحاب حدیث جای دارد. وی با تألیف آثاری پرشمار، افزون بر آنکه نقش مهمی در مجموعۀ اصحاب حدیث ایفا کرد، تلاش نمود تا به دو امر مهم رسیدگی کند: نخست برون‌بُرد اصحاب حدیث از انبوهی نکوهشها و انتقادها؛ و دوم اهتمام به نظم‌دهی علمی نسبت به عملکرد محدثان و روات برای جلوگیری از هرج‌ومرج روایی و آشفتگی در تحدیث.
در گذاری بر مباحث اعتقادیِ عصر خطیب، دانستنی است که تقابل محفل عقل‌گرای اصحاب رأی ـ متکلمان در برابر اصحاب حدیثِ نقل‌گرای بغداد بازاری گرم بود. از سویی دیگر، تقابل درونی اصحاب حدیث میان تندروان یا حنابله و معتدلان شافعی و مالکی، در رویکرد کلامی آنها نیز سبب جناح‌بندیهای گرونده به اشاعره یا ضدیت با کلام گشته بود. مبتنی بر سخن شیخ مفید (ص ۲۴)، اواخر سدۀ ۴ و اوایل سدۀ ۵ ق محافل اشعریان در بغداد پررونق بود و جمعیت انبوهی از اشاعره در آن شهر حضور داشتند (نیز نک‍ : ه‍ د، ۸ / ۷۴۵). در این احوال، خطیب در شمار اصحاب حدیثِ اعتدال‌گرای شافعی است که با گرایش اشعری، در تقابل با اصحاب حدیث تندرو جای می‌گیرد. اینکه ابن‌جوزی وی را در آغاز بر مذهب حنبلی و سپس گراینده به شافعی یاد کرده (۸/۲۶۷)، نه‌تنها از سوی منابع دیگر تأیید نشده و تنها سخنش تکرار شده، بلکه در صورت قبول، تأکیدی است بر اینکه وی از قدیم رویکردی به سمت اعتدال در محافل اصحاب حدیث داشته است. از دیگر سو در مقام پاسخ‌گویی به عقل‌گرایان، بر آن بود که استفاده از رأی مجردِ از نص، کارآمد نیست؛ چون موضوعاتی که از مجرای حدیث می‌توان به آن دست یافت، از چنان گستردگیِ دانشی برخوردار است و ریشه در علوم مختلف دارد که نمی‌توان بدون اینها در مسیر درست گام نهاد (خطیب، شرف، ۲۰-۲۱، ۲۷- ۲۸). بر همین مبنا، با تألیف کتاب شرف اصحاب الحدیث بر آن بود تا جایگاه ارزشمند اصحاب حدیث را بنمایاند و در این زمینه فروگذار نکرده و ضمن برشماری ایشان به‌عنوان بهترین از امت اسلامی، تحدیث را هم‌مرتبۀ تسبیح و صلات یاد کرده است (همان، ۱۵۱ بب‍ ‌). در مقابل، با نشان‌دادنِ انبوهی روایت پیرامون تقابل آشکار اصحاب رأی با اصحاب حدیث، رأی‌گرایان را بـه شدت مورد انتقاد قرار داده است (نک‍ : همان، ۱۳۶-۱۴۰). وی در مقام بررسی نکوهندگان اصحاب حدیث، اهل رأی را معاندانی دانسته که با بزرگ‌نمایی برخی روایات واهی و غیرقابل قبول نزد محدثان، قصد تخریب آنها را دارند (نک‍ : الفقیه … ، ۲/۱۵۱)؛ لذا انتقادهای ایشان همچون نقد شدید شافعی و روایات او را، مخصوصاً بدان سبب که بخاری آنها را وانهاده، مورد بررسی قرار داده، و به‌تصریح، حنفیان اهل رأی را نام برده و کتمان دانش شافعی از سوی ایشان را از کم‌علمی و حسد‌ورزی دانسته است (نک‍ : مسئله … ، ۲۸)؛ پس در کتاب مسئله الاحتجاج بالشافعی به شدت از شافعی دفاع کرده، و به ابوحنیفه تاخته است. موضوع این تقابل، دغدغۀ غالب بر اندیشۀ خطیب بوده است که در مباحث فقه ‌الحدیث هم نمونه‌های آن مشاهده می‌شود (نک‍ : همو، «نصیحه … »، ۲۵۶-۲۶۱). مخصوصاً در بیان شرح‌حال ابوحنیفه در تاریخ بغداد از انتقاد و نکوهش و انتساب وی به ارجا و غیره، به‌هیچ‌روی فروگذار نکرده است (مثلاً نک‍ : ۱۳/۳۷۰- ۳۷۸؛ قس: ابوالمظفر، ۵۵ بب‍ ‌‌).
خطیب بغدادی، هم‌راستا با اصحاب رأی، از متکلمان یاد کرده و آنها را در عرض یکدیگر و با نقطه‌نظراتی نزدیک، در تقابل با اصحاب حدیث نام برده است (نک‍ : الفقیه، ۲/۱۵۱-۱۵۲). او که خود بر کلام اشعری بود، معتزله را به شدت مورد انتقاد قرار داده و با روایاتی از پیشینیان همچون شافعی، بر آنها تاخته است (نک‍ : شرف، ۱۳۹، ۱۴۳). البته برخلاف اهتمام او به موضوعات جدلی اصحاب رأی و اصحاب حدیث، در مباحث کلامی و تقابل اشاعره ـ معتزله چندان وارد نشده است. شاید اگر پرسش و درخواست طالب‌ علمی دمشقی نبود، حتى رساله‌اش در توضیح مبحث صفات را هم تدوین نمی‌کرد (نک‍ : الکلام … ، ۱۹-۲۰). نوع ورود و خروج او به صفات هم‌ نشانی از غور وی در این دست مباحث ندارد، که خود او هم در پایان رساله به آن اقرار نموده است. رسالۀ کوتاه او پیرامون صفات به‌عنوان فرعی بر ذات الٰهی، چیزی به جز تکرار نظریۀ «کیفیت» نیست؛ نظریه‌ای پذیرفته توسط اشاعره که بر اساس آن، ذات خداوند دارای صفاتی چون استوا، عرش، وجه، و ید است، ولی چگونگی آنها بر ما روشن نیست (همانجا؛ قس: الابانه … ، ۹؛ اشعری، ۲۱۳- ۲۱۸).
از نظر خطیب، محافل درونی اصحاب حدیث دارای مشکلاتی بود که به آسانی آنها را ضربه‌پذیر می‌ساخت. به‌رغم اینکه تا سدۀ ۴ و ۵ ق/۱۰ و ۱۱ م، بسیاری از راهها در مسیر این دانش پیموده شده بود، هنوز تدوین و تبویب و قانونمندی در بسیاری مصادیق آن نیازمند تلاش فراوان بود. عدم رعایت شیوه‌های آموزشی، واردساختن احادیث مجعول و دارای «علت» در مجامیع حدیثی، عدم پایبندی به ذکر اسانید و مسائلی از این دست سبب شد تا خطیب به‌صورت موازی، اقدام به انجام دو کار مهم نماید: یکی تلاش برای در چهارچوب قراردادن روند و مبانی آموزشی، و دیگری سامان‌دهی تحدیث به‌مثابۀ یک علم. با ابتنا بر اینکه فراگیری هر دانشی شیوه و سلوکی خاص خود دارد که طالب علم باید آن را بشناسد و بدان پایبند باشد، بر آن بود که مصادیق اولیه در رفتار و اخلاق آموزشی نزد راوی و سامع دارای اهمیت شایانی است (نک‍ : الجامع، ۱۱۵- ۱۱۶). او برخی از این مسائل را در قالب نصیحتهایی به تمامی طالبان دانش، خاصه عالمان حدیث، بیان داشته و در آن مخصوصاً به خردورزی و درایت دربارۀ دانشِ فراگرفته گوشزد کرده است (نک‍‌ : «نصیحه»، ۲۲۹، ۲۴۳- ۲۴۵). به میزانی که درایت در دانشِ فراگرفته برای طالبان علم ضروری است، عمل به آن آموخته هم از اهمّ موضوعات است و خطیب نه‌تنها در جای‌جای آثارش به اهمیت آن تصریح کرده (برای نمونه، نک‍‌ : جامع، ۱۳۳- ۱۳۵، الزهد، ۷۱)، اثری منفرد نیز پیرامون آن تحت عنوان اقتضاء العلم العمل تدوین نموده است (نک‍ : سراسر کتاب).
در مرحلۀ دوم، وی به قصد سامان‌دهی علم حدیث به تألیف آثاری پرداخت. در قالب رفع ابهامات پسینی و به‌عنوان نخستین چالش در این علم، اساس اعتبار کتابت علم (= حدیث) برای او دارای اهمیت بود (نک‍ : تقیید … ، ۲۰). او همچنین با تدوین اثر ارزشمند الکفایه فی علم الروایه، به‌عنوان یکی از قدیم‌ترین آثار در این زمینه، همانند عالم همتای خراسانی خود، حاکم نیشابوری (ه‍ م) عمل نمود (حاکم، ۱-۲). وی برای پالودن شیوۀ برخی از اصحاب حدیث در گشاده‌دستی از استفادۀ هر نوع روایت، آن هم با هر شیوه‌ای، به مدون ساختن نظام و شاکله‌ای کلی برای دانش حدیث پرداخت، و با تلاش در طبقه‌بندی و تبویب مباحث گوناگون مصطلح‌الحدیث، مسیر کسانی چون ابن‌‌خلّاد رامهرمزی و حاکم نیشابوری را پی گرفت. وی عملکرد ناآگاهانۀ محدثان در زمانۀ خود در نقد اسانید حدیث و استنباط محتوای آن را مهم‌ترین سبب تدوین الکفایه (ص ۳-۴) یاد کرده است (برای تفصیل، نک‍ : ه‍ د، حدیث).
الجامع‌ لاخلاق الراوی و آداب السامع را نیز از‌آن‌رو که تلاشی برای شناساندن طریقۀ صحیح و سماع و حمل حدیث است (ص ۱۲۰)، می‌توان در همین گروه جای داد. این آثار التفات به اصول مصطلحات حدیث در معنای عام است، اما برخی از مواضع که از دید مؤلف اختصاصاً دارای اهمیت بوده، به طور مجزا بررسی شده که نمونۀ ادراج در متن و سند، و توسع معنایی در تحمل حدیث در قالب اجازه، در این گروه جای دارد (نک‍ : الفصل … ، ۱/۱۰۰-۱۰۱، «الاجازه … »، ۱۰۳، ۱۰۷). الفصل مهم‌ترین اثر در زمینۀ احادیث مُدْرَج در تاریخ حدیث است (نک‍ : ابن‌صلاح، ۷۶-۷۷؛ برای آثاری در پیرامون آن، نک‍ : زهرانی، ۱/۳۱-۳۳).
به نظر می‌رسد از مهم‌ترین دغدغه‌های خطیب در مسئلۀ بالابردن سطح دانش مصطلح‌الحدیث و فروع دانش حدیث، آن بوده که بتوان از این رهگذر با یافتن فهم درستی از احادیث پالایش‌شده، در شرح این متون در قالب فقه‌الحدیث بهره‌مند شد. به همین دلیل است که او بر جمع میان روایت و درایت تأکید دارد و اساس فراگیری حدیث را تنها مرحله‌ای نخستینی برای استنباط و درک متون می‌داند (نک‍‌ : «نصیحه»، همانجا، نیز ۲۵۲، برای نمونه‌ای عملی، قس: رساله … ، سراسر کتاب). خطیب با بررسی موضوع اصول فقه در الفقیه و المتفقه، با رویکردی متأثر از شافعی، ضمن برشماری مبانی چهارگانۀ کتاب، سنت، اجماع و قیاس، تلاش کرده است با استفاده از شیوۀ ایراد و جواب، به‌ترتیب انتقادها را بیان، و سپس در رفع ابهامها به پاسخ‌گویی بپردازد (مثلاً نک‍ : ۱/۴۲۳- ۴۲۸، جم‍‌‌ ‌).
در سخن از علم رجال، تدوین تاریخ بغداد بروز عملی این دانش نزد خطیب است؛ اما اختصاصاً از منظر دانش حدیث، در سطحی فراتر از تاریخ محلی، وی آگاهانه به بررسی برخی از معضلات در امر شناسایی رجال پرداخت و با رفع برخی ابهامات، نقشی شایان توجه در دانش رجال بر جای نهاد. او با ابتنا بر اطلاعات جانبی، به شناسایی رجال مبهم در برخی روایات دست زد که نشان از آگاهی بالای او در این زمینه دارد ( الاسماء … ، ۳- ۵، جم‍ ‌). تلاش او پیرامون بررسی افراد از منظر عصر و طبقه و تقدم و تأخر زمانی برای جلوگیری از هرگونه خلط احتمالی در کاربردهای اسنادی و تشخیص و تمییز اسامی از منظر تصحیف، از دیگر کارهای وی در تاریخ دانش رجال است (نک‍ : السابق … ، ۴۸-۵۰، جم‍ ‌، تلخیص … ، ۱-۳، جم‍ ‌‌). وی در مباحث نظریِ علم رجال هم بسیار توانمند بود که مهم‌ترین نمونۀ آن را می‌توان در بخشهایی از کتاب الکفایه مشاهده نمود.
از شاخصه‌های مهم شخصیت خطیب، گونۀ نگرش او به مفاهیم اخلاقی در قالب مدونه‌ای پیرامون زهد است. درواقع، برخلاف بخش بزرگی از اصحاب حدیث که مدونه‌های اخلاقی را با معنای سنتی و مبتنی بر سنن روایت‌شده در احادیث تفسیر و تبیین می‌نمودند، خطیب گرونده به شاخه‌ای است که بیشتر باید آن را متأثر از اندیشۀ متقدم سفیان ثوری دانست: رویکردی حدیثی با گرایشی صوفیانه. تصریح منابع به اینکه وی آرزو داشت پس از درگذشت، در کنار قبر بشر حافی، صوفی مشهور بغداد، به خاک سپرده شود (نک‍ : ابن‌عساکر، ۵/۳۴)، شایان توجه است، مخصوصاً زمانی که در نظر آوریم کتاب الزهد و الرقائق وی مشحون از روایات صوفیانه است؛ برجسته‌نمایی عشق و محبت الٰهی در این روایات، به‌ویژه در روایاتی خاص از کسانی مانند بشر حافی، شِبلی، جُنید، رابعـه و بسیاری دیگـر، مثال‌زدنی است (مثـلاً نک‍ : ص ۵۸ -۷۲، ۱۰۶؛ برای انتساب کتاب کشف‌الاسرار، نک‍ : حاجی‌خلیفه، ۲/۱۴۸۶).
در بازگشتی به التفات ویژۀ خطیب به اعتبار اسانید، در لایه‌ای بیرونـی از حدیـث، و در راستـای مباحث اخلاقـی ـ واعظانه که بیشتر هم شاید متأثر از آموزه‌های شرقی او باشد، شیوۀ ورود او به قصص پیامبران و خروجش از آن از اهمیت بسزایی برخوردار است. او با نگرشی متفاوت به این مبحث، و در راستای عملکرد برخی مشایخ عصری‌اش چون ابواسحاق ثعلبی (ه‍ م)، از شیوۀ استنادی خود عدول کرده و در قالب اثری عامه‌فهم و واعظانه به تدوین قصصی با توالی زمانی پرداخته است (نک‍ : تاریخ الانبیاء، سراسر کتاب).
خطیب بغدادی در زمینۀ ادبیات عرب توانمند بود و نشانه‌های دانش ادبی او را افزون بر تألیف آثاری چون البخلاء (چ بیروت، ۱۴۲۱ ق) و التطفیل (چ دمشق، ۱۳۴۶ ق)، می‌توان در شیوۀ نگارش مقدمۀ برخی از آثارش مشاهده نمود (مثـلاً نک‍ : شرف، ۲۰-۲۱).
گفتنی است در طول تاریخ، به‌ویژه در عصر حاضر، بسیاری از عالمان بر روی زندگی و آثار خطیب تحقیقاتی صورت داده‌اند که مخصوصاً مقدمۀ بشار عواد معروف بر تاریخ مدینه السلام (چ بیروت، ۱۴۲۲ ق) یادکردنی است. همچنین تألیف برخی آثار مانند الحافظ الخطیب البغدادی و اثره فی علوم الحدیث (چ بیروت، ۱۴۰۱ ق) و الخطیب البغدادی بین المحدثین و الفقهاء (چ کویت، ۱۴۰۴ ق)، هر دو از محمود احمد طحان، و نیز الخطیب البغدادی و جهوده فی علم الحدیث از بابکر حمد ترابی (پایان‌نامۀ دانشگاه ام‌القرى، مکه، ۱۴۰۳ ق)، نمونه‌هایی از این دست‌اند.

مآخذ:   الابانه عن اصول الدیانه، منسوب به ابوالحسن اشعری، به کوشش محمد منیر عبدوه، قاهره، ۱۳۴۸ ق؛ ابن‌جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباددکن، ۱۳۵۹ ق؛ ابن‌صلاح، عثمان، ]مقدمه[ علوم الحدیث، به کوشش صلاح بن محمد بن عویضه، بیروت، ۱۴۱۶۶ ق؛ ابن‌عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت/ دمشق، ۱۴۱۵ ق/ ۱۹۹۵ م؛ ابن‌کثیر، البدایه، بیروت، مکتبه المعارف؛ ابوالمظفر حنفی، عیسى، الرد على ابی‌بکر الخطیب البغدادی، قاهره، ۱۳۵۱ ق/۱۹۳۲ م؛ اشعری، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، به کوشش هلموت ریتر، ویسبادن، ۱۹۸۰ م؛ حاجی‌خلیفه، کشف؛ حاکم نیشابوری، محمد، معرفه علوم الحدیث، به کوشش معظم حسین، مدینه، ۱۳۹۷ ق/ ۱۹۷۷ م؛ خطیب بغدادی، احمد، «الاجازه للمعدوم و المجهول»، مجموعه رسائل فی علوم الحدیث، به کوشش نصر ابوعطایا و مصطفى ابوسلیمان ندوی، بیروت، ۱۴۱۳ ق/۱۹۹۳ م؛ همو، الاسماء المبهمه، به کوشش عزالدین علی سید، قاهره، ۱۳۷۵ ق؛ همو، اقتضاء العلم العمل، به کوشش محمد ناصرالدین البانی، بیروت / دمشق، ۱۴۰۴ ق/۱۹۸۴ م؛ همو، تاریخ الانبیاء، به کوشش آسیا کلیبان علی بارح، بیروت، ۱۴۲۵ ق/۲۰۰۴ م؛ همو، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ ق؛ همو، تقیید العلم، به کوشش یوسف عش، قاهره، ۱۹۷۴ م؛ همو، تلخیص المتشابه، به کوشش سکینه شهابی، دمشق، ۱۹۸۵ م؛ همو، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، به کوشش محمد عجاج خطیب، بیروت، ۱۴۱۶ ق/ ۱۹۹۶ م؛ همو، «الرحله فی طلب الحدیث»، مجموعه … (نک‍ : هم‍ ‌، خطیب بغدادی، «الاجازه    … »)؛ همو، رساله فی علم النجوم، به کوشش طارق محمد عمودی، بیروت، ۱۴۲۵ ق/۲۰۰۴م؛ همو، الزهد و الرقائق، به کوشش عام حسن صبری، بیروت، ۱۴۲۰ ق/۲۰۰۰ م؛ همو، السابق و اللاحق، به کوشش محمد بن مطر زهرانی، ریاض، ۱۴۲۱ ق/۲۰۰۰ م؛ همو، شرف اصحاب الحدیث، به کوشش عمرو عبدالمنعم سلیم، قاهره، ۱۴۱۷ ق/۱۹۹۶ م؛ همو، الفصل للوصل المدرج، به کوشش محمد بن مطر زهرانی، بیروت، ۱۴۱۸ ق/ ۱۹۹۷ م؛ همو، الفقیه و المتفقه، به کوشش عادل بن یوسف عزازی، ریاض، ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م؛ همو، الکفایه، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۰ ق/۱۹۷۰ م؛ همو، الکلام علی الصفات، به کوشش عمرو عبدالمنعم، قاهره، ۱۴۱۳ ق؛ همو، مسئله الاحتجاج بالشافعی، به کوشش خلیل ابراهیم ملاخاطر، ریاض، ۱۴۰۰ ق/۱۹۸۰ م؛ همو، «نصیحه اهل الحدیث»، همراه شرف اصحاب الحدیث همو (هم‍ ‌‌)؛ ذهبی، محمد، تذکره الحفاظ، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۸ ق/ ۱۹۶۸ م؛ زهرانی، محمد، مقدمه بر الفصل … (نک‍ : هم‍ ، خطیب بغدادی)؛ سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیه الکبرى، به کوشش محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ۱۳۸۳ ق/۱۹۶۴ م؛ سید، عزالدین علـی، مقدمه بـر الاسماء … (نک‍ : هم‍ ‌، خطیب بغدادی)؛ فرهنگ آثار اسلامی ـ ایرانی، به کوشش علی آل‌داود و دیگران، تهران، ۱۳۸۷ ش؛ متقی هندی، علی، کنز العمال، به کوشش بکری حیانی و صفوه سقا، بیروت، ۱۴۰۹ ق/ ۱۹۸۹ م؛ مفید، محمد، الجمل، نجف، ۱۳۶۸ ق.

دائره المعارف بزرگ اسلامی جلد ۲۲

زندگانی مسلم بن عقیل

چکیده مدخل مسلم بن عقیل

مسلم فرزند عقیل؛ عموزاده و صحابی گرانقدر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و داماد علی (علیه السلام) است. تاریخ دقیق ولادت وی چندان مشخص نیست.

بین دو تا چهارده فرزند برای وی ذکر کرده اند. در ‏منابع کهن تنها نام چهار یا پنج یا هفت تن از آنها برده شده است.‏

وی در محضر امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) شاگردی کرده و فرد خود ساخته ای است. وقتی نامه های مردم کوفه، به دست امام حسین (علیه ‌السلام) رسید، امام مسلم را فرا خواند و در نامه ‏‌ای برای مردم کوفه نوشت: «من برادر، پسر عمو و مطمئن ‏‌ترین فرد خانواده‌‏ ام را به سوی شما فرستادم و به وی دستور دادم تا نظر برگزیدگان و خردمندان شما را برای من بنویسد. پس، با پسر عموی من بیعت کنید و او را تنها نگذارید». ادامه خواندن “زندگانی مسلم بن عقیل”