زندگانی قائم مقام فراهانی

تولد، تحصیلات، خانواده

میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی معروف به « سیّد الوزراء» در سال ۱۱۹۳هـ.ق در هزاوه فراهان از توابع اراک به دنیا آمد. پدرش میرزا عیسی« قائم مقام اول» فرزند «میرزا حسن» و مادرش دختر میرزا محمدحسین فراهانی بود. او دوران کودکی را در دامان پرمهر و محبت پدر و مادر سپری کرد و خواندن و نوشتن را فراگرفت. اصل و نسب قائم مقام به حاج میرزا محمدحسین فراهانی مرتبط است(۱). حاج میرزا محمدحسین فراهانی پس از ورود کریم خان زند به شیراز و تصرف شهر و انتخاب آن برای پایتخت حکومت زندیه به عنوان وزیر در دستگاه پادشاهی کریم خان مشغول کار شد و به زودی با کارهای دیوانی و روال کار زندیان آشنا شد و از تبحّر و استادی خوبی برخوردار گردید. با سقوط حکومت زندیه و روی کارآمدن آقامحمدخان قاجار، بار دیگر به دربار راه یافت، ولی به واسطه ی پیری و ناتوانی جسمی از ادامه ی خدمت در دربار آقامحمدخان عذرخواهی نمود و به جای خود برادرزاده اش میرزاعیسی قائم مقام فراهانی،( پدر ابوالقاسم قائم مقام)، را برای پیگیری و انجام کارهای دیوانی به شاه معرفی نمود و سپس تقاضا کرد تا با عزیمت وی به عتبات عالیات موافقت نمایند. تقاضای او موردقبول واقع شد و میرزا عیسی پس از ورود به تهران کار خود را در دربار آغاز نمود. طولی نکشید که به سبب علاقه، جدّیت و دقّت در امور محوّله مورد تقدیر قرار گرفت و به علت هوش، استعداد و کاردانی که داشت به وزارت حسن علی میرزا(۲) منصوب گردید و پس از آن پیش کار عباس میرزا شد و وزارت آذربایجان نیز به وی سپرده شد.
میرزا عیسی بعد از وزارت آذربایجان لقب «قائم مقام»(۳) گرفت و از همان زمان به بعد این لقب به سایر اعضای خانواده ی او نیز منتقل شد. میرزا ابوالقاسم از سال ۱۲۰۹هـ.ق و در حدود پانزده سالگی به دستگاه آقامحمدخان قاجار وارد شد و زیرنظر پدرش به انجام کارهای کتابت پرداخت و در این کار به قدری توانا شد که امروز نامه های او به عنوان زیباترین و مهم ترین اسناد تاریخی و ادبی دوره ی قاجاریه محسوب می شود. پس از مرگ آقامحمدخان و آغاز پادشاهی فتح علی شاه، به مدت هفت سال به خدمت ملک زادگان گمارده شد تا به عنوان مستوفی، امور مالیاتی و حقوقی را پیگیری نماید(۴). از سال ۱۲۱۹هـ.ق تا ۱۲۲۶هـ.ق در خدمت میرزا شفیع مازندرانی به کار دیوانی، تحریر و کتابت پرداخت.
در سال ۱۲۲۶هـ.ق پس از درگذشت برادر بزرگش، میرزا محمدحسن که وزیر دستگاه عباس میرزا بود، به دستور پدر به تبریز رفت و جای برادرش را گرفت. کاردانی، لیاقت، به ویژه دل سوزی، ایمان و علاقه ی او به ایران و ایرانی سبب شد تا یک سال بعد، عباس میرزا او را برای مذاکره با روس ها بر سر جنگ های دو کشور به روسیه اعزام نماید. سرانجام پس از مرگ میرزا عیسی در سال ۱۲۳۷هـ.ق کلیه ی مسؤولیّت های او را به پسرش، میرزا ابوالقاسم، واگذار کردند و لقب قائم مقام نیز به وی اعطا گردید(۵). چندی بعد بر اثر حسادت های دشمنان و سخن چینی آنان و هم چنین تهمت های ناروایی که نسبت به او روا داشتند، فتح علی شاه وی را از سمت های خود معزول کرد. میرزاابوالقاسم مدتی را در شهرهای تهران، همدان و مشهد گذراند و با مطالعه ی منابع مختلف، سرودن شعر و نوشتن متون ادبی زیبا، مقام علمی قابل ملاحظه ای به دست آورد.
هنگامی که بار دیگر جنگ های ایران و روس شدت گرفت، فتح علی شاه او را فراخواند(۶) و در جلسه ای که عدّه ای از سران حکومت ایران و مقامات طراز اول کشور حضور داشتند، نظر قائم مقام را در خصوص تداوم جنگ یا صلح با روس ها خواستار شد. میرزاابوالقاسم که از صراحت لهجه و شجاعت بسیار بالایی برخوردار بود علی رغم سال ها دور بودن از امور حکومتی و دولتی ابتدا پاسخ انحرافی داد، ولی وقتی اصرار شاه را دید صریحاً با ادامه ی جنگ مخالفت نمود. پاسخ قائم مقام خشم شاه را برانگیخت و مجدّداً او را از خود راند و عباس میرزا این شخصیت برجسته و کاردان را به مشهد تبعید کرد و ایران به صورت مستقیم وارد جنگ با روس ها شد و شکست خورد. این شکست، شاه و درباریان را به تفکر واداشت و استدلال قائم مقام را برای پرهیز از جنگ دوباره با روس ها به خاطر آنان آورد و آینده نگری، سیاست، تدبیر‌ و پیش بینی درست میرزا ابوالقاسم، آنان را شگفت زده نمود. دیری نگذشت که با اوج گیری نابه سامانی اوضاع یزد، کرمان، خراسان و شدت یافتن جنگ ایران و روس و تشدید مسأله ی هرات، قائم مقام به دربار فراخوانده شد تا گره از مشکلات حکومت بگشاید. میرزا برای آرام کردن مناطق مذکور به همراه عباس میرزا در اردوهای نظامی شرکت کرد و با برنامه ریزی دقیق و کامل، همه ی آن مناطق را ساکت نمود(۷).

وقتی مرگ عباس میرزا در سال ۱۲۴۹هـ.ق اتفاق افتاد، قائم مقام به شدت متأثّر شد. زیرا صرف نظر از بعضی برخوردها و اقدامات نامناسبی که این شخص داشت در بسیاری از زمینه ها تنها موافق و پشتیبان ایده های میرزاابوالقاسم بود. در این زمان فتح علی شاه، پسر عباس میرزا به نام محمدمیرزا را به ولیعهدی برگزید. قائم مقام طبق روال قبل و حتی بیش تر از گذشته فعالیّت خویش را در دستگاه حکومت قاجار ادامه داد. پس از مرگ فتح علی شاه در سال ۱۲۵۰هـ.ق، بنا به وصیّت عباس میرزا، فرزندش محمدمیرزا با همکاری بسیار صمیمانه و جدّی قائم مقام و حمایت روس ها و انگلیسی ها به پادشاهی رسید و میرزاابوالقاسم نیز به مقام صدارت راه یافت(۸). اقدامات این صدراعظم و مخالفت های وی با دخالت های روس و انگلیس و دسیسه های مزدورانه ی درباریان و به ویژه حاجی میرزا آقاسی که قلبش برای صدارت می تپید، محمدشاه را راضی به عزل و قتل قائم مقام نمود. این واقعه در ماه صفر سال ۱۲۵۱هـ.ق در باغ نگارستان تهران به وقوع پیوست و مأموران شاه پس از خفه کردن میرزاابوالقاسم، او را در حرم عبدالعظیم الحسنی(ع) و در نزدیکی مرقد مطهّر حضرت حمزه(ع) به خاک سپردند.
قائم مقام دو برادر داشت. برادر بزرگش به نام میرزاحسن، پیش کار و وزیر عباس میرزا بود و در تبریز درگذشت(۹). دیگری میرزا معصوم نام داشت که شعر نیز می گفت و تخلّص وی «محیط» بود(۱۰). میرزا ابوالقاسم یک برادر و یک خواهر دیگر هم داشت که از همسر دیگر میرزاعیسی به نام « تاج ماه بیگم»‌ بودند و در تبریز زندگی می کردند. برای خود میرزاابوالقاسم هم پنج همسر ذکر کرده اند که معروف ترین آن ها شاه زاده « گوهر ملک خانم»(۱۱) ملقّب به «شاه بی بی » دختر فتح علی شاه بوده است(۱۲). وی زنی عصبی، تندمزاج، مغرور و بدگمان بوده و فرزندی نیز از او متولد نشده و معمولاً قائم مقام دل خوشی از این شخص نداشته است. حتی این موضوع را می توان در بعضی از نامه هایش دریافت. به عنوان نمونه نامه ای که میرزاابوالقاسم به خواهرش نوشته، بیان گر نارضایتی او از اوضاع خانه اش می باشد:
« چه کنم، خانه ی تزویج من برج عقرب(۱۳)است و صاحبش مرّیخ محترق(۱۴). زن های من همه ضرب و زهرند و طرح و قهر(۱۵)». قائم مقام سه پسر به نام های میرزامحمد، میرزاعلی و میرزا ابوالحسن داشت. میرزا ابوالحسن عضو دارالشّورای کبرا(۱۶) بود. میرزاعلی نیز مستوفی خاص و از وزرای دارالشّورای دولتی بود و مدتی هم به مسایل مالیاتی و حقوقی خراسان رسیدگی می کرد(۱۷). در مجموع او دارای هفت فرزند بود(۱۸).

ویژگی های شخصیتی قائم مقام

راز ماندگاری یاد و نام نیک بزرگان تاریخ ایران و اهل علم و ادب نشان از ویژگی های مثبت اخلاقی، علمی، سیاسی و اجتماعی آنان دارد. خصوصیّاتی که در صورت ثبت و ضبط دقیق، گذشت زمان و تغییر دوره ها و حکّام، تأثیری در کم رنگ شدن آن ها ندارد و چه بسا نام آوران اندیشمند، مبارزان حق جو، مصلحان نیک سرشت و نیکوکرداری که با گذشت صدها سال از دوران زندگی آنان، در ذهن، کار و برنامه های نسل حاضر شاهد مثال هستند و از آنان به نیکی یاد می شود. دوران زندگی قائم مقام و هم زمانی آن با حکومت قاجار که قریب دو قرن حیثیّت، حاکمیّت سیاسی، استقلال و آبادانی ایران را در سراشیبی سقوط و نابودی قرار داد، چراغ روشنی است که برهه ای از تاریخ قاجاریان را روشن نموده است و اگر در این دوران انسان های مصلح و نجات بخشی مثل او یا میرزاتقی خان امیرکبیر و افراد دیگر ظهور نمی کردند، همه ی تاریخ قاجاریه نقطه ی سیاهی بود که ابرقدرت های بزرگ هان و به ویژه روس ها و انگلیسی ها را به کلیّه ی نیّات پلید و برنامه های استثماری و استبدادی خود نایل می گرداند. برخورداری قائم مقام از نشان های ارزشی و اساسی، وی را به عنوان چهره ای مثبت در تاریخ مطرح نموده است. خصوصیّاتی که جنبه ی ظاهری نداشته بلکه قائم مقام به همه ی آن ایمان داشته و به آن عمل می کرده است. بخشی از این ویژگی ها به شرح زیر است:

۱٫ دانش و مقام علمی

به گواهی اسناد معتبر تاریخی، دانش و مقام علمی و ادبی میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانی یکی از مهم ترین خصوصیّات وی می باشد. برخورداری ایشان از خاندانی که اهل علم و ادب بودند، باعث شد تا او نیز از ابتدای کودکی با دارا بودن هوش سرشار و استعداد فوق العاده مراحل علمی را یکی پس از دیگری سپری کند(۱۹). او در دامان خانواده ی خود رشد و نمو کرد و با توجه به حضور پدرش در دستگاه حکومت و آگاهی او از امور گوناگون، از همان ابتدا در حوزه های مختلف علمی، ادبی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آگاهی های فراوان و پرارزش کسب نمود و امروز کتاب « منشآت» او بهترین و معتبرترین سندی است که می توان از متن آن به اطلاعات متنوعی دست یافت. حتی دشمنان قائم مقام نیز به مقام علمی و دانش او واقف بوده و او را تحسین کرده و ستوده اند.
امروز نثر ادبی و ممتاز او زبان زد خاصّ و عام است. او تاریخ را خوب می دانست و از نظر سیاسی بر اوضاع جهان آگاهی کافی داشت. از نظر اجتماعی، مشکلات مردم ایران و دیگر کشورهای جهان را می شناخت و ضمن تسلّط بر زبان عربی در نشر آیین اسلام تلاش گسترده ای آغاز نمود. مجموع این دانش ها و نیز اعتقادش به اصلاح وضعیّت موجود آن دوره سبب گردید تا در دوران نوجوانی و جوانی با ورود به دستگاه حکومت و طرح عقاید و پیاده کردن اندیشه ها و نظرات خود در روند اداره ی بعضی از امور ایران تغییرات اصولی ایجاد کند. حتی اعتضادالسلطنه که در آثار و گفته هایش مخالف قائم مقام است، دانش و مقام علمی وی را این گونه مطرح کرده است:
«قائم مقام در فنون عربیّت استاد بود و اقسام خط را مضبوط(۲۰) تحریر می نمود و در انشای عربی و فارسی در عصر خود بی نظیر بود و شعر را هم بد نمی گفت(۲۱).»
قائم مقام مراحل تکامل علمی خویش را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت. در سنّ نوجوانی با برخورداری از حافظه، ذهن آماده و فعّال خود مطالب ارزشمند علمی را طرح می کرد و با این کار شگفتی دیگران را برمی انگیخت، نوشتن نامه های دربار در زمان حکومت پادشاهان قاجار، سفرهای گوناگون و گاه طولانی با اردوی شاهان، نشست و برخاست با بزرگان و فرستادگان کشورهای دیگر، او را به عنوان یک شخصیّت برتر علمی مطرح می کرد و همیشه طرف مشورت مقام های مسؤول بود.« وی مردی دانشمند و جامع معقول و منقول… بوده و در ادبیّات عرب و عجم و احاطه به سخنان بزرگان هر قوم و تاریخ هر ملت و دولت، مرتبه ی اعلاء… داشته است و در نوشتن و شرح علوم و فنون با همان شیوه ی فنّی کار می کرده است(۲۲)».
میرزاابوالقاسم مانند پدرش در تعلیم و تربیت شاگردان خود دقیق، حسّاس و کوشا بود و برای این کار اهمیت زیادی قائل می شد. با برنامه ریزی مشخّصی که داشت به طور مستمر از نحوه ی تحصیل و میزان پیشرفت آنان ارزشیابی به عمل می آورد. معروف است که روزی برای انجام این مقصود به مکتب خانه رفت و حاجی میرزا آقاسی را مشاهده نمود که در حال تدریس به شاه زادگان است، ولی توان علمی حاجی به گونه ای است که قدرت، توان و سواد تشریح کامل موادّ درسی را ندارد و گذشته از آن در ارائه ی درس اشتباهات زیادی دارد. قائم مقام که فردی صریح الّهجه بود و نمی توانست آن وضع را تحمل نماید، با نهایت دقت موضوع را به حاجی گوش زد نمود. حاجی نه تنها سخنان قائم مقام را جدّی نگرفت و نپذیرفت، بلکه به شیوه های گوناگون برای تخریب مقام علمی و دانش و تخصّص او وارد عمل شد.

۲٫ آینده نگری

بررسی زندگی، افکار و اندیشه های قائم مقام بیان گر این موضوع است که حکومت داری از نظر وی ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با برنامه ریزی های بلندمدّت و بنیادی دارد و کشوری که می خواهد مراحل توسعه را سپری نماید، باید به دور دست ها نیز توجه کند. وجه دیگر اندیشه های میرزاابوالقاسم مربوط به امور سیاسی است. او برای هر عمل خودش دلیل و توجیه منطقی داشت و بدون برنامه کاری انجام نمی داد. روش روزمرّگی محمدشاه را نمی پسندید و برای نوآوری در زندگی شاه تلاش فراوانی می کرد. نوع برداشت و طرز تفکر احتمالی کشورهای خارجی و زمامداران داخلی را قبل از صدور هر فرمان و آماده شدن برنامه ها و اجرای لوایح مرور می کرد و به گونه ای بر انجام آن ها تأکید داشت که بتواند جوانب مثبت و منفی فعالیّت ها را ارزیابی کند و متناسب با هرکدام تصمیم بگیرد.
وقتی قبل از دوران صدارت به دستور عباس میرزا از تبریز به تهران آمد و حدود دو سال در دربار ماند، بار دیگر ولیعهد او را به آذربایجان دعوت کرد. در تبریز صرف نظر از کارهای حکومت و دیوانی به شعر و ادبیات پرداخت، اما قبل از خروج از تهران نامه ای به برادرش(۲۳) نوشت که حکایت از آینده نگری وی دارد. در بخشی از نامه آمده است:
« از این که من با وصف اوضاع آن جا که امسال همه کس دید و بالفعل بر هیچ کس پوشیده نیست، باز عازم رکاب والا هستم دو خیال به خاطرها می رسد، اول این که این جا بیکار مانده ام و نمی توانستم بمانم و لابد و به ناچار تن به رفتن داده ام. دوم آن که مزّه ی کارگزاری در خانه مداخل بی حساب آذربایجان را زیر دندان داشته و به بوی هریسه(۲۴) در بادیه افتاده ام. توقّع من این است که هرکس چنین داند مجاز است، اقلاً آن برادر چنین نداند(۲۵)».

۳٫ عشق و علاقه به وطن

وطن پرستی یکی از صفت های بارز قائم مقام می باشد. میرزاابوالقاسم هیچ گاه در مقابل زد و بندهای استعمارگران خارجی و نقشه های خائنان داخلی سکوت نکرد. به ایران عشق می ورزید و برای پاسداری از سرحدّات، استقلال، خودکفایی و سربلندی وطن کوشید و عاقبت جان خود را در همین راه از دست داد. او از بذل و بخشش های پادشاهان قاجار رنج می برد و کار آنان را مایه ی خفّت و خواری مردم و مملکت می دانست. جیمز فریزر(۲۶)در این باره می نویسد:
« قائم مقام شخصیتی بسیار قوی داشت و در استدلال سیاسی و نکته سنجی و حاضر جوابی فوق العاده توانا بود. دفاع او از منافع و حقوق ملّت ایران سیمای مرد وطن پرستی را نشان می دهد که در برابر زد و بندهای سیاسی همسایگان، سخت ایستادگی و مبارزه می کرد(۲۷)».

۴٫ تقوا و پرهیزکاری

ارتباط مستقیم انسان با منابع درآمد و مراکز قدرت و قرار گرفتن در مسند حکومت و فرمان روایی بر دیگران، عواملی هستند که در انحرافات اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی مؤثرند. قائم مقام با برخورداری از این گونه ارتباطات و تکیه بر کرسی صدارت و وزارت و جایگاهی که در حکومت داشت، دچار انحراف نگردید و در زمانی که بسیاری از رجال و سران کشور با دریافت رشوه روزگار می گذراندند و به زندگی خود دل خوش بودند، وی در کمال سلامت اخلاقی و سیاسی زندگی کرد و در این راه به اندازه ای هوشیار بود که هیچ کس قادر به تغییر نگرش و بینش او نگردید. وی با اعتقاد به مسایل شرعی، معتقد بود که دریافت هرگونه رشوه و پذیرش پیشنهادهای روس ها و انگلیسی ها، دنیا و آخرتش را تباه خواهد ساخت. به همین دلیل زندگی خویش را در نهایت صداقت و پرهیزکاری گذراند و آرزویش ساختن ایرانی آباد برای همه ی ایرانیان بود. قائم مقام فردی« فسادناپذیر بود، رشوه و هدیه قبول نمی کرد و با فساد مبارزه می کرد(۲۸)». سرجان کمبپل(۲۹) در گزارشی می نویسد:
« یک نفر در ایران هست که با پول نمی شود او را خرید و آن قائم مقام است(۳۰)».

۵٫ مبارزه با استعمار

مخالفت قائم مقام با نقشه های مداخله جویانه ی روس ها و انگلیسی ها در امور ایران و سیاست های استعماری و استبدادی آنان، سند مشخّص و معتبری است که همه ی منابع تاریخی بر آن صحّه گذاشته اند. پس از انعقاد معاهده ی گلستان و ترکمان چای و شدّت یافتن نفوذ روس ها در ایران، انگلیسی ها نیز از سوی پادشاهان بی کفایت چراغ سبزی مشاهده کردند و کار به جایی رسید که حتی به فکر تجزیه ی ایران افتادند، ولی با مقاومت قائم مقام که از همه ی صحنه ها و دروازه های حضور بیگانگان آگاهی داشت، نقشه ی آنان عملی نگردید. دکتر نوایی علت دشمنی بیگانگان با میرزاابوالقاسم را چنین بیان می کند:
« از خصوصیّات قائم مقام ایستادگی شدید و لجوجانه ی او در مقابل زیاده طلبی ها و سودجویی های خارجیان بود. وی در مقابل عشوه و رشوه ی آنان هرگز تسلیم نشده و حتی به قیمت جان، منافع و مصالح کشور و وطن خود را به بیگانگان واگذار نکرده است(۳۱)».

۶٫ هوش و ذکاوت

در دوره ای که سراسر جامعه ی ایران را فقر، بدبختی، عقب ماندگی، جهل و خرافه فراگرفته بود و مردم خواسته یا ناخواسته به صف خرافه پرستان می پیوستند، قائم مقام با برخورداری از هوش سرشار و نیروی تفکّر به تحلیل و تبیین وضع موجود می پرداخت و با نگرانی ولی از روی امید و آرزو تلاش می کرد تا افکار مردم را نسبت به واقعیّت های زندگی و جهان هستی آگاه سازد. این مرد بزرگ با اتّکا به دانش و تجربه های ارزشمند و آگاهی از اوضاع مردم ایران و کشورهای دیگر تکامل پیدا کرد و مسؤولیّت های مختلفی برعهده گرفت. هوش و ذکاوت او در همه ی متون تاریخی و از زبان ایرانیان و بیگانگان مورد توجّه بوده است. جیمز فریزر در این رابطه می گوید:« قائم مقام یک دیپلمات صحیح و با معنی ایران می باشد. تیزهوش و بااراده است و غالباً از روی دقت و احتیاط فوق العاده مقصود خود را هدف قرار می دهد(۳۲)».

۷٫ لیاقت و کاردانی

یکی از علت های مهمّی که باعث کاردانی قائم مقام گردیده، محیط خانوادگی، آموزشی و تربیتی وی بوده است. او در خانواده و مراکز تحصیل خود ضمن کسب آگاهی و افزایش توان مندی هایش در ابعاد مختلف، برای حضور در دستگاه حکومت و اداره ی امور کشور شایستگی یافت. میرزاابوالقاسم در هر سمتی که قرار می گرفت منشأ خدمات ارزشمندی بود. سرجان کمبپل طی گزارشی که به حکومت انگلیسی هندوستان ارسال کرده، می نویسد:
« … در اداره ی امور بسیار داناست و به عقیده ی من تا آن جا که سراغ دارم در سرتاسر ایران یکتا مرد کاردانی است که از عهده ی مسؤولیّت دشواری که بر گردن گرفته، برمی آید(۳۳)». 

۸٫ استعداد نظامی

توانایی قائم مقام فقط محدود به جنبه های ادبی، تاریخی و سیاسی نمی شود. او برای نوین سازی ارتش ایران و سازمان دهی آن به سبک کشورهای اروپایی که ایده ی درستی نیز بود، سر از پا نمی شناخت و بعد از پدرش با همکاری عبّاس میرزا قدم های بزرگی در این رابطه برداشت. فنون نظامی را به خوبی می دانست و وقتی قدم به عرصه ها و جبهه های جنگی می گذاشت اُبهّت و قاطعیّت او همه ی نیروها را به حرکت وامی داشت. کوشش برای ساخت پایگاه ها و پادگان های نظامی در بعضی از جبهه های جنگ ایران و روس، سرکوب و آرام ساختن طغیان یزد، کرمان، خراسان، برنامه ریزی برای آماده سازی کارخانه های توپ سازی و مهمّات سازی و رده بندی نیروهای نظامی، خدمات دیگری است که او در این زمینه پیگیری نموده و بسیاری از آن ها را به نتیجه رسانده است.

۹٫ ذوق هنری

هنرنمایی قائم مقام در شعر از سه جهت قابل طرح است؛ اول، از لحاظ ادبی و فنون شعری. او با برخورداری از این ذوق توانسته است منظور و مفهوم گفته ها و نظرات خود را در قالب انتقاد، کنایه و به تناسب حقایق و واقعیّت ها مطرح نماید. دوم؛ اهمیت تاریخی اشعار اوست که نسل امروز با مطالعه ی آن می توانند با بخشی از تاریخ ایران در دوره ی قاجاریه آشنا شوند. سوم؛ طرح مسایل سیاسی که شاید مهم ترین هدف او در سرودن شعر بوده است. وجود مخالفان زیادی برای قائم مقام، حسادت فرومایگان، هرج و مرج دربار، حیف و میل بیت المال، وجود نداشتن روحیّه ی انتقادپذیری، هجوم بی امان کشورهای اروپایی و دخالت آنان در همه ی ارکان حکومت، ناتوانی پادشاهان در مقابله با مزدوران بیگانه و علل و عوامل مختلف دیگر سبب شد تا قائم مقام به زبان شعر نیز اهداف و نظرات و مکنونات قلبی اش را منعکس نماید.

۱۰٫ تلاش و کوشش خستگی ناپذیر

انگیزه ی قائم مقام در اصلاح ساختار حکومت ایران و نجات آن از دست افراد خائن، تأمین رفاه و آسایش مردم، مقابله با فسادهای اجتماعی، برخورد با استبداد خارجی و سالم سازی اقتصاد بیمار از یک طرف و برخوردار نبودن او از همکاران و دوستان قابل اعتماد و کاردان در هرم قدرت حکومت از طرف دیگر، تلاش او را در رفع بحران ها و مشکلات زمان فتح علی شاه و محمدشاه و سال های ولیعهدی عباس میرزا دو چندان می کرد. نوشتن نامه های اداری و فرمان های دولتی یکی از کارهای عمده ای است که توسط خودش انجام می شد و مورد پیگری قرار می گرفت. این کار آن قدر خستگی جسمی و روحی به دنبال داشت که توان حرکت دادن قلم بر روی کاغذ را از میرزاابوالقاسم می ربود. خودش می گوید:
« دیشب از بس که نشسته ام، حالا ناخوش هستم. مشغولیّات این غلام معلوم است. بی کار نمی نشیند(۳۴)». هم چنین در نامه ای که به میرزا صادق وقایع نگار مروزی نوشته، گفته است:
« بحث خواهید داشت که چرا با این قلم نوشته ام. بلی وارد است، اما از تحریر شب ها تا صبح غافل هستید… تغییر قلم هنگام ملال و خستگی مثل عوض کردن اسب های یدک است در طول منزل ها و امتداد مسافت ها. الآن طوری بی خوابم و بی تابم که اگرنه شوق شما بود، یک حرف نوشتن قادر نبودم. امان از خستگی و بی خوابی…»(۳۵).

۱۱٫ حسّ مسؤولیّت پذیری

فعالیّت های شبانه روزی قائم مقام نشان از حسّ مسؤولیت پذیری، وجدان بیدار و خوی ایران دوستی او داشت. هیچ سخنی نمی گفت مگر آن که خودش به آن عمل می کرد. خویش را در مقابل مردم و حکومت مسؤول می دانست و در انجام کارها لحظه ای غفلت نمی کرد.

۱۲٫ وضع جسمانی

قائم مقام مردی خوش سیما، آراسته،‌ پرتوان، بااستعداد، قوی، پرطاقت و هوشمند بود. اهل ورزش بود و به کُشتی علاقه ی فراوانی داشت. و سلامت جسمانی و روحی را دو عامل اساسی برای انجام دقیق مسؤولیّت های صدارت و وزارت می دانست.

پی نوشت ها :

۱٫عموی میرزاعیسی قائم مقام فراهانی که در شعر و ادب دست توانایی داشت و تخلّص او «وفا» بود.
۲٫ پسر فتح علی شاه و حاکم تهران.
۳٫فتح علی شاه به تناسب شرایط دوران حکومت و سیاست کشورداری و هم چنین با توجه به اهمیت آذربایجان، برای آن ارزش ویژه ای قائل بود و برای اداره ی بهتر آن تشکیلاتی به وجود آورد و کسی که مسؤولیت آذربایجان را عهده دار می شد، حکم نیابت سلطنت نیز به او محوّل می گردید و معمولاً این فرد از بین بهترین شاه زاده ها انتخاب می شد. علاوه بر نیابت سلطنت فرد دیگری هم به عنوان وزیر منصوب می شد. فتح علی شاه، عباس میرزا را با سمت نایب السّلطنه روانه ی آذربایجان کرد و میرزاعیسی را نیز به نیابت صدارت یا قائم مقام او برگزید و از این زمان به بعد لقب قائم مقام در خاندان میرزاعیسی ماند. « به نقل از صفحه ی ۵۷ کتاب قائم مقام در آیینه ی زمان».
۴٫سال ۱۲۱۲ تا ۱۲۱۹هـ.ق.
۵٫ قائم مقام نامه، محمد رسول دریاگشت، ص ۱۲۱٫
۶٫سال ۱۲۴۲هـ.ق.
۷٫در فاصله ی سال های ۱۲۴۶ تا ۱۲۴۹هـ.ق.
۸٫سال ۱۲۵۰هـ.ق.
۹٫ سال ۱۲۲۶هـ.ق.
۱۰٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۶۲٫
۱۱٫قائم مقام نامه، محمدرسول دریاگشت، ص ۱۲۳٫
۱۲٫ این ازدواج سیاسی بوده و به اصرار شاه صورت گرفته است.
۱۳٫ نابه سامان.
۱۴٫ سوزان.
۱۵٫ رابطه ی بین آن ها خوب نیست.
۱۶٫ سال ۱۳۰۱هـ.ق.
۱۷٫صدر اعظم های دوره ی قاجاریه، پرویز افشاری، ص ۹۹٫
۱۸٫قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، ص ۷۱٫
۱۹٫حاجی میرزا یحیی دولت آبادی در کتاب « خطابه ی خود» در رابطه با دوران کودکی قائم مقام و پیشرفت چشم گیر او در تحصیل و فراگیری دانش چنین گفته است:
« این فرزند در دامان مادری تربیت یافت که از طرف پدر و شوهر به مخزن علم و ادب اتّصال داشت تا به سنّ تحصیل رسید و به ترتیب آن عصر پس از آموختن خواندن و نوشتن فارسی به تحصیل صرف، نحو، منطق، معانی و بیان، عروض، لغت عرب و عرفان، حکمت الهی و طبیعی، ریاضی، کلام، تفسیر و اخلاق پرداخت و در بسیاری از فنون مخصوصاً املاء، انشای فارسی، عربی، حُسن خطّ و سیاق از همگان گوی سبقت را ربود.» «به نقل از ص ۶۲ کتاب قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی».
۲۰٫ حساب شده.
۲۱٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۹۲٫
۲۲٫سه مرد تاریخ ساز، مجتبی فراهانی برزآبادی، ص ۹۰٫
۲۳٫میرزا موسی خان.
۲۴٫آش، حلیم.
۲۵٫سیاست گران قاجاریه، خان ملک ساسانی، ج۲، ص ۸٫
۲۶٫ جیمزبیلی فریزر، سیاست مدار کهنه کار انگلیس بود که برای کمک به کمبپل، وزیر مختار انگلیس در ایران، و لرد پالمر ستون، وزیر خارجه ی آن کشور، به ایران آمد.
۲۷٫ قاجاریه، انگلستان و قراردادهای استعماری، سجاد راعی گلوجه، ص ۸۳٫
۲۸٫جامعه شناسی نخبه کشی، علی رضاقلی، ص ۹۸٫
۲۹٫وزیر مختار حکومت انگلیسی هندوستان در ایران.
۳۰٫ تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، سیّد جلال الدین مدنی، ج۱، ص ۲۵۱٫
۳۱٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۷۹٫
۳۲٫قاجاریه، انگلستان و قراردادهای استعماری، سجاد راعی گلوجه، ص ۸۳٫
۳۳٫ همان، ص ۸۱٫
۳۴٫جامعه شناسی نخبه کشی، علی رضا قلی، ص ۱۱۱٫
۳۵٫ قائم مقام نامه، محمدرسول دریاگشت، ص ۸۰٫

منبع: رمضانی، عباس؛ (۱۳۸۶)، قائم مقام فراهانی، تهران: ترفند، چاپ چهارم.

زندگانی آبراهام لینکلن

آبراهام لینکلن (به انگلیسی: Abraham Lincoln) (زاده ۱۲ فوریهٔ ۱۸۰۹ – درگذشته ۱۵ آوریل ۱۸۶۵) شانزدهمین رئیس‌جمهور ایالات متحدهٔ آمریکا و به عنوان اولین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا که از حزب جمهوری‌خواه بود.

مقدمه

آبراهام لینکلن به عنوان نخستین رئیس جمهور از حزب جمهوری خواه آمریکا انجام وظیفه نمود. امروز او بدین جهت مشهور است که به تاریخ برده‌داری در آمریکا خاتمه داد و ایالات متحده آمریکا را با نظارت بر مسائل مربوط به جنگ در دوران جنگ داخلی آمریکا پابرجا نگه داشت. او پایه‌گذار خردورزی، آزادی، برابری، دموکراسی و احیاگر اندیشه‌های والای انسانی بود. او همچنین ژنرالها را انتخاب کرد و استراتژی آنها را تایید نمود، افسران ارشد غیر نظامی را برگزید، بر دیپلماسی، عزل و نصب و فعالیتهای حزب نظارت کرد، و از طریق پیام‌ها و سخنرانی‌ها نظرات عموم را جلب نمود. توان بالای او در سخنوری قدرت تأثیر گذاری او را افزایش می‌داد.نطق گتیسبرگ وی تأثیر ماندگاری بر ارزشهای آمریکا داشت.

لینکلن می‌بایست برای حفظ آمریکا برده داری را نابود می‌کرد و این کار را با اعلامیه آزادی بردگان و متمم سیزدهم قانون اساسی ایالات متحده به انجام رساند. او شخصاً مسئولیت «بازسازی» را به عهده گرفت و در پی این بود که هرچه سریعتر کشور را دوباره یکپارچه سازد. «جمهوریخواهان تندرو» که طرفدار سیاستهای سختگیرانه‌تر بودند با او به مخالفت برخاستند.

توانمندی‌های او را در امر رهبری می‌توان به وضوح در مواردی همچون نخستین عملکرد دیپلماتیک وی در کنترل و اداره ایالت‌های مرزی گرفتار برده‌داری در اوایل جنگ، ناکام ساختن تلاش پارلمان برای سازمان دهی کابینه وی در سال ۱۸۶۲، گفته‌ها و نوشته‌های بسیارش که به بسیج کردن و انگیزه دادن به ناحیه شمال کمک شایانی کردند و فرونشاندن جنجال صلح در انتخابات ریاست جمهوری ۱۸۶۴ آمریکا مشاهده کرد.

کوپرهدز او را به خاطر نقض قانون اساسی، پا را فراتر از قدرت اجرایی خود گذاشتن، اجتناب از سازش و مصالحه در امر برده‌داری، اعلام قانون ازدواج، معوق گذاشتن حکم احضار به دادگاه، دستور بازداشت ۱۸ هزار مخالف من‌جمله مقامات دولتی و ناشران روزنامه‌ها و کشتار صدها هزار مردان جوانی که به عنوان سرباز در جنگ خدمت می‌کردند، مورد انتقاد قرار داد. «جمهوری خواهان تندرو» نیز او را به دلیل عملکرد کندش در خاتمه دادن به برده داری و عدم اعمال خشونت کافی نسبت به مناطق اشغال شده جنوبی به باد انتقاد گرفتند.

تاریخ نویسان بر این باورند که لینکلن بر نهادهای سیاسی و اجتماعی آمریکا تأثیری ماندگار بر جای نهاد به ویژه اینکه این روال را در پیش گرفت که تمرکز قدرت را در دولت فدرال افزایش دهد و از قدرت دولتهای ایالتی بکاهد. اعتبار او مدیون نقش در تعریف مسائل بزرگ و مهم، سازمان دهی جنگ داخلی و پیروزی در آن، از بین بردن برده داری، تجدید نظر در ارزشهای ملی، تشکیل حزب سیاسی نوین و حفظ آمریکا است. ترور او در نگاه میلیونها تن از مردم آمریکا شهادت محسوب شد.

دوران آغازین

نوشتار اصلی: دوران آغازین آبراهام لینکلن

آبراهام لینکلن در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ (هم‌روز با چارلز داروین) در کلبه‌ای چوبی در مزرعهٔ سینکینگ اسپرینگ، به مساحت یک چهارم کیلومتر مربع، به دنیا آمد. پدرش توماس لینکولن و مادرش ننسی هانکز بود.

انتخابات

لینکلن در سال ۱۸۵۵ برای حضور در مجلس سنای آمریکا نامزد شد و یک سال پس از آن به حزب جدید جمهوریخواه پیوست. وی توانست با وجود شکست از فریمونت نامزد این حزب در رقابت‌های انتخاباتی سال ۱۸۵۶، در سمت معاون بالقوه وی به محبوبیت فراوانی در میان افکار عمومی آمریکا دست یابد. وی توانست در کنوانسیون جمهوری خواهان برای رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۶۰ به کسب نامزدی این حزب نایل آید و بالاخره در این انتخابات به پیروزی برسد.

دوران ریاست جمهوری

Lincoln and McClellan 1862-10-03.jpg

لینکلن از آغازین ماه‌های زمامداری‌اش نشان داد که به رغم نظر جیمز بوکانان، معتقد است که دولت ملی قدرت مواجهه با شورشیان را داراست. او گرچه با نظام برده‌داری مخالفت نمی‌ورزید، اما به سرعت دریافت کهجنگ داخلی، در کشورش، نمی‌تواند بدون آزادی برده‌ها، به سرانجامی مطلوب برسد. او از یک سو با مخالفت جمهوریخواهان تندرو مواجه بود و از سوی دیگر باید تلاش می‌کرد تا دموکرات‌های طرفدار صلح را با خود همراه کند. تلاش‌های وی برای یافتن راهی میانه در سال ۱۸۶۴ به ثمر نشست و وی برای بار دوم سمت ریاست جمهوری در کشورش را بر عهده گرفت. لینکلن در مراسم تحلیف بر مسامحه با جنوب صحه گذاشت، اما پیش از اینکه این اندیشه وی به بوته آزمایش گذاشته شود، درگذشت.

آبراهام لینکلن در خانواده‌ای فقیر در کنتاکی بدنیا آمد. پدرش، در حالی که تنها تبری برای گذران زندگی بهمراه داشت، از آنجا به همراه خانواده خود مهاجرت کرد، و بسوی شهر ایندیانا پیش رفت، پس در شهر ایندیانا، کلبه‌ای چوبی، بدون در و پنجره ساخت که کف آن پر از علف‌های وحشی بود. او برای آنها، رختخواب‌هایی، که تشک آن را با برگ خشک پرکرده بودند به همراه، یک یا دو چهارپایه، یک میز و یک کتاب مقدس فراهم آورد، که همه اثاثیه و دارایی آنها را تشکیل می‌داد.

انتصابات، مصوبات، و کابینه

لینکلن در دوران ریاست خود بیشتر توجه خود را به مسائل نظامی و سیاست معطوف کرد، اما با حمایت شدید او بود که دولت آمریکا نظام بانک ملی فعلی را از طریق قانون بانک ملی راه‌اندازی نمود. دولت لینکلن تعرفه موریل را برای افزایش درآمد افزایش داد و برای نخستین بار مالیات بر درآمد را اعمال کرد، صدها میلیون دلار اوراق بهادار و اسکناسهای کاغذی چاپ کرد، مهاجرت از اروپا را ترغیب نمود، نخستین راه آهن میان قاره‌ای را به راه انداخت، وزارت کشاورزی آمریکا را بنا نهاد و از طریق قانون همستید مصوب ۱۸۶۲ مالکیت زمینهای کشاورزی را ترویج کرد. در دوران جنگ، وزارت دارایی او به شیوه‌ای کارآمد تجارت پنبه را در نواحی اشغال شده جنوب تحت کنترل گرفت.

دولت و کابینه

از مشخصه‌های بارز لینکلن این بود که به رقیبان سیاسی اش در کابینه پستهای مهم می‌داد تا تمامی گروههای حزب را در یک جهت نگه دارد و به آنها امکان دهد تا با یکدیگر مبارزه کنند، اما علیه لینکلن متحد نشوند. تاریخ نویسان معتقدند که کابینه او به استثنای کامرون، گروهی بسیار کارآمد بود.

سمت نام دوره تصدی
رئیس جمهور ایالات متحده آبراهام لینکلن ۱۸۶۵-۱۸۶۱
معاون رئیس جمهور ایالات متحده هنیبال هملین ۱۸۶۵-۱۸۶۱
اندرو جانسون ۱۸۶۵
وزیر امور خارجه ایالات متحده ویلیام سووارد ۱۸۶۵- ۱۸۶۱
وزیر دارایی ایالات متحده سالمون چیس ۱۸۶۴-۱۸۶۱
ویلیام فسندن ۱۸۶۴-۱۸۶۵
هوگ مک کولوچ ۱۸۶۵
وزیر جنگ ایالات متحده سیمسون کامرون ۱۸۶۲-۱۸۶۱
ادوین استانتون ۱۸۶۵- ۱۸۶۲
وزیر دادگستری ایالات متحده ادوارد بیتس ۱۸۶۴-۱۸۶۱
جیمز اسپید ۱۸۶۵-۱۸۶۴
رئیس کل پست ایالات متحده مونتکومری بلر ۱۸۶۴-۱۸۶۱
ویلیام دنیسون (فرماندار ایالت اوهایو) ۱۸۶۵-۱۸۶۴
وزیر نیروی دریایی ایالات متحده گیدئون ولز ۱۸۶۵- ۱۸۶۱
وزیر کشور ایالات متحده کیبل اسمیت ۱۸۶۳-۱۸۶۱
جان آشر ۱۸۶۵-۱۸۶۳

دادگاه عالی

لینکلن قضات زیر را برای دادگاه عالی ایالات متحده برگزید:

  • نوا هاینس سوآین – ۱۸۶۲
  • ساموئل فریمن میلر- ۱۸۶۲
  • استفان جانسون فیلد- ۱۸۶۳
  • سالمون چیس- ۱۸۶۴

مصوبات مهم رئیس جمهور

با امضای لینکلن موارد زیر تصویب شد:

  • قانون درآمد مصوب ۱۸۶۱
  • قانون همستد
  • قانون Morrill Land- Grant College
  • صدور «اعلامیه آزادی بردگان» در ۱۸۶۲ و افزودن آن به متمم سیزده قانون اساسی ایالات متحده آمریکا.[۱]
  • قانون درآمدهای داخلی مصوب ۱۸۶۲
  • قوانین راه آهن پسفیک مصوب سال‌های ۱۸۶۲- ۱۸۶۴
  • تأسیس وزارت کشاورزی ایالات متحده در ۱۸۶۲
  • قانون بانکداری ملی – ۱۸۶۳
  • قانون درآمدهای داخلی مصوب ۱۸۶۴

ترور

لینکلن توسط یک بازیگر تئاتر به نام جان ویلکس بوث در آمفی تاتر فورد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در صبح روز ۱۴ آوریل ۱۸۶۵ درگذشت.

یادبود و گرامیداشت آبراهام لینکلن، یکی از محبوبترین رئیس جمهوران آمریکا، طیف و گستره وسیعی را در اقصی نقاط آمریکا داشته که تا به امروز نیز ادامه دارد.

در رأی‌گیری عمومی‌ای که اخیراً تحت عنوان «بزرگ‌ترین آمریکایی» انجام گرفت آبراهام لینکلن پس از رونالد ریگان مرتبه دوم را کسب کرد.

منابع

  • پرش به بالا بیانیهٔ رئیس جمهوری به مناسبت صد و پنجاهمین سالگرد صدور اعلامیه آزادی بردگان، وزارت امور خارجه آمریکا
  • بوریج، آلبرت جی. «آبراهام لینکلن: ۱۸۰۹-۱۸۵۸» (۱۹۸۲). ج ۲، تا ۱۸۵۸؛ شاخص به خاطر دید سیاسی بی طرفانه.

  • دیوید هربرت دونالد. «لینکلن» (۱۹۹۹)، ISBN ۰-۶۸۴-۸۲۵۳۵-X، به خوبی توسط اندیشمندان بازبینی شده است؛ دونالد به خاطر حسب حال نگاری برنده دو جایزه پولیتزر شده‌است.

  • ویلیام ای جیناپ. «آبراهام لینکلن و جنگ داخلی آمریکا: زندگی نامه»، توسط ISBN ۰-۱۹-۵۱۵۰۹۹-۶(۲۰۰۲)، کوتاه

  • آلن سی گولزو. «آبراهام لینکلن: رئیس جمهور ناجی» ISBN 0-8028-3872-3(1999)

  • جان هی و جان جرج نیکولای. «آبراهام لینکلن: تاریخچه» (۱۸۹۰)؛ به صورت آنلاین در آدرس ده مجلد؛ جزئیات زندگی آبراهام لینکلن و همکاران ارشد وی

  • رینارد اچ لوتین. «آبراهام لینکلن واقعی» (۱۹۶۰) تاکید بر سیاست

  • مارک ای. نیلی. «دائرهالمعارف آبراهام لینکلن» (۱۹۸۴)، اطلاعات دقیق از بسیاری از افراد و جنبش‌های منتسب به AL

  • مارک. ای. نیلی. «آخرین امید جهان: آبراهام لینکلن و آمریکای وعده داده شده» (۱۹۹۳)، برنده جایزه پولیتزر

  • استفان بی. اوتس «به همراه شر تا پوچی: زندگی آبراهام لینکلن» (۱۹۹۴) * جیمز جی. راندال. «رئیس جمهور لینکلن» (جلد۴، ۵۵- ۱۹۴۵؛ چاپ مجدد ۲۰۰۰) نوشته برنده جایزه ** «آقای لینکلن» نوشته‌هایی که توسط ریچارد ان. کارنت (۱۹۷۵) ویرایش شده‌اند.

  • کارل سندبورگ «آبراهام لینکلن: سال‌های اوج» (دو جلد ۱۹۲۶)؛ «سالهای جنگ» (۴ جلد ۱۹۳۹) برنده جایزه ادبی پولیتزر.

  • بنیامین بی. توماس؛ «آبراهام لینکلن: زندگی نامه» (۱۹۵۲)

  • بیکر، جین اچ. «ماری تادلینکون: زندگی نامه» (۱۹۷۸)

  • بلز، هرمان. «آبراهام لینکلن، بنیان گرایی و برابر حقوق در زمان جنگ‌های داخلی» (۱۹۹۸)

  • بوریت، گابور اس. “لینکلن و رویای اقتصادی آمریکاً (۱۹۹۴). نظریات و سیاست‌های اقتصادی لینکلن

  • بوریت، گابور، اس. ویرایش «لینکلن، رئیس جمهور جنگ» (۱۹۹۴)

  • بوریت، گابور اس. ویرایش «لینکلن تاریخ نویس» اوربانا: چاپ دانشگاه ایلیونز، ۱۹۹۸، تاریخ‌نگاری * بروس، رابرت وی. «لینکلن و ابزار جنگ» (۱۹۶۵) در مورد سلاح‌های در حال تولید در زمان جنگ

  • دونالد، دیوید هربرت. «بررسی مجدد لینکلن: مقالاتی در مورد جنگ داخلی» (۱۹۶۰). *دونالد، دیوید هربرت. «ما مردان لینکلن هستیم: آبراهام لینکلن و دوستانش» سیمون و شاستر، (۲۰۰۳).

  • فونر، اریک. «خاک آزاد، کار آزاد، مردم آزاد: ایدئولوژی حزب جمهوری خواه قبل از جنگ داخلی» (۱۹۷۰) تاریخ جهت گیری‌های فرقه‌های مختلف درون حزب آبراهان لینکلن”

  • هریس، ویلیام سی. «کمک به همه: لینکلن و بازگرداندن مجدد اتحاد» (۱۹۹۷). طرح‌های لینکلن برای بازسازی

  • هندریک بورتون جی «کابینه جنگ لینکلن» (۱۹۴۶).

  • هافستاتر، ریچارد. «سنت سیاسی آمریکا: و افرادی که این سیاست‌ها را رهبری می‌کنند» (۱۹۴۸) فصل ۵: «آبراهام لینکلن و اسطوره خودساخته»

  • هولزر، هارولد. «لینکلن در اتحادیه‌های شبکه سازان: سخنرانی ای که لینکلن را رئیس جمهور ساخت» (۲۲۰۴)

  • مک فرسون، جیمز ام. “آبراهام لینکلن و انقلاب دوم آمریکاً (۱۹۹۲)

  • مگ فرسون، جیمز ام. «فریاد آزادی: دوران جنگ داخلی» (۱۹۸۸). برنده جایزه پولتیزر جنبه‌های مختلف جنگ را بررسی می‌کند”

  • مورگنتو، هانس جی؛ و دیوید هین «مقالاتی در مورد عقاید و سیاست‌های لینکلن» لانهام، MD: چاپ دانشگاه آمریکا برای مرکز روابط عمومی وایت بورکت میلر در دانشگاه ویرجینا، ۱۹۸۳.

  • نیلی، مارک ای. «سرنوشت آزادی: آبراهام لینکلن و آزادی‌های مدنی» (۱۹۹۲). برنده جایزه پولیتزر.

  • نوینز، آلن. «نظم وحدت» ۸ جلد (۱۹۷۱-۱۹۴۷). ۱ میوه‌های سرنوشت تظاهرات، ۱۸۵۲-۱۸۷۴؛ ۲. تقسیم وطن، ۱۸۵۷-۱۸۵۲؛ ۳. بحران حزب و داگلاس و بوخنان، ۱۸۵۹؛ ۴. درآمدی بر جنگ داخلی، ۱۸۶۱-۱۸۵۹؛ ۵. جنگ فی البداهه، ۱۸۶۲-۱۸۶۱؛ ۶. جنگ به انقلاب تبدیل می‌شود، ۱۸۶۳-۱۸۶۲؛ ۷. جنگ سازمان یافته، ۱۸۶۴-۱۸۶۳؛ ۸. جنگ سازمان یافته به سوی پیروزی؛ ۱۸۶۵-۱۸۶۴؛ پوشش کامل دوره جنگ داخلی، به محوریت لینکلن

  • فیلیپ اس. پلادان «ریاست جمهوری آبراهام لینکلن» (۱۹۹۴)، منتقدان این کتاب را کامل‌ترین معرف دوران ریاست جمهوری آبراهان لینکلن می‌دانند.

  • “لینکلن در اذهان آمریکا نوشته مریل دی پترسون (۱۹۹۴) مردم پس از سال ۱۸۶۵ چگونه از لینکلن یاد می‌کنند

  • راندال، هیترکاکس، «بزرگ‌ترین ملت جهان: سیاست‌های اقتصادی جمهوری خواهان طی جنگ داخلی» (۱۹۹۷)

  • شنک، یوشاولف. «ملانکولی لینکلن: چگونه رکورد لینکلن را به چالش کشید و به شهرت وی تاثیر مثبت گذارد» (۲۰۰۵)

  • گور ویدال. «لینکلن»، شابک ۶-۷۰۸۷۶-۳۷۵-۵، رمان.

  • ویلیامز، تی. هری «لینکلن و ژنرال‌هایش» (۱۹۶۷).
  • ویلز. گری. «لینکلن در گتیسبورگ: سخنانی که آمریکا را دوباره ساخت» شابک: ۳-۸۶۷۴۲-۶۷۱-۰.
  • ویلسون، داگلاس لی «صدای افتخار آمیز: دگرگونی به سرکردگی آبراهام لینکلن» (۱۹۹۹).

زندگانی علی اکبر شیدا

علی اکبر شیدا (زاده ۱۲۵۹ (قمری) در طالقان – درگذشت ۱۳۲۴ (قمری) در تهران)، موسیقی‌دان، شاعر، ترانه‌سرا و خوشنویس ایرانی معاصر بود.

علی اکبر شیدا
علی اکبر شیدا

تخلصش در شعر و ترانه شیدا نیز به خاطر پیوستگی با حلقه درویشان، لقب مسرور علی را برای خود انتخاب کرد و با وجود حمایت والی شیراز، آنجا را ترک گفت و در خدمت صفا علیشاه ظهیرالدوله در خانقاه صفی علیشاه خاکسار شد و تن به درویشی (نعمت اللهی صفی علیشاهی) و فقر عارفانه داد. علی‌اکبر شیدا، صاحب مشهورترین آثار موسیقی ایرانی در یکصد سال گذشته‌است. تصنیف‌ها، اشعار و آهنگ‌های عاشقانه او بخش موثری از خاطرات نسل‌های ایرانی از دهه ۱۳۲۰ به بعد است که در رادیو ایران بنا گذاشته شد. این اثرگذاری عمیق هنوز پس از ۶۰ سال و با وجود سانسور گسترده آثار ساخته شده براساس تصنیف‌های شیدا که توسط خوانندگان زن خوانده شده همچنان پابرجاست.

با وجود اهمیت و شهرت شیدا به جز چند نقل قول از عارف و روح‌الله خالقی که در همه منابع تکرار می‌شوند، هنوز هیچ مطالعه مستقلی در باره شیدا انجام نگرفته‌است. او هم، اشتهار به شیرازی داشت و هم اصفهانی و در تهران و در سلک دراویش نعمت اللهی از دنیا رفت. پیوندش با انجمن اخوت و تصنیفی که با نام میلاد نبی در مجالس انجمن خوانده می‌شد و به شیدا منسوب است تنها رد پایی است که از حضورش در عرصه‌های همگانی داریم. اگر چه تاثیر تصنیف‌هایش بر عارف قزوینی باعث شده تا نشانه‌های سبک او را در تصنیف‌های عارف و دیگر تصانیفی که در دوره مشروطیت سروده شده‌است به عیان ببینیم.

زندگی‌نامه

علی اکبر، پسر مرشدعلی، در سال ۱۲۵۹ قمری برابر با ۱۸۴۴ (میلادی) در یکی از پر حادثه‌ترین دوران پادشاهی محمد شاه قاجار در شیراز به دنیا آمد. یک ساله بود که غائله سید علی محمد باب در شیراز بالا گرفت. پنج ساله بود که محمد شاه درگذشت و ناصرالدین شاه تاجگذاری کرد. نه ساله بود که امیر کبیر به قتل رسید. پنجاه و چهار ساله بود که ناصرالدین شاه به قتل رسید و مظفرالدین شاه به تخت نشست (۱۳۱۳). هنگامی که شورش‌های منجر به جنبش مشروطیت بالا گرفت شصت و چهار ساله بود و در سال ۱۳۲۴ در ۶۵ سالگی و در همان سالی که فرمان مشروطیت امضا شد، درگذشت.

شیدا در سال‌های اوج جنبش ادبی موسوم به «بازگشت» رشد کرد. جنبش ادبی بازگشت که برای یک قرن بر شعر دوره قاجار مسلط بود، سازمان دهی خود را مدیون شکل‌گیری انجمن ادبی نشاط بودکه در دوره فتحعلی شاه قاجار توسط میرزا عبدالوهاب نشاط شاعر سرشناس بنیان گذاشته شد.

تا سال‌ها بعد و در دورانی که شیدا تصنیف می‌سرود، این انجمن در اصفهان شاعران بزرگی را تربیت می‌کرد و به دربار می‌فرستاد. میرزا نصرالله شهاب اصفهانی که به تاج الشعرا معروف بود در سال ۱۲۵۴ اصفهان را ترک کرد و به تهران رفت. سروش اصفهانی در سال ۱۲۶۴ به تهران فراخوانده شد.

جنبش ادبی بازگشت در فضای رها شدن از فضای تحت سیطره روحانیون در دوره صفوی آشکارا گرایش به تصوف داشت. تعلق خاطر کسانی چون نشاط به مسلک فقر و درویشی و صبغه عرفانی کسانی چون سعدی و حافظ که سرمشق ادبی جنبش بودند راه را برای بازگشت به فضای فکری و ادبی و موسیقایی قرن‌های هفتم، هشتم و نهم فراهم کرده بود. نشانه‌های این تحول را می‌توان در اشعار وصال و قاآنی بازجست که از پیشگامان این جنبش در شیراز بودند و یا در شاعرانی که در انجمن ادبی نشاط حاضر می‌شدند. در همین جا لازم است به این نکته اشاره کنیم که شعر شیدا اگرچه در بهره‌گیری از شاعران مکتب عراق و قدمایی نظیر سعدی و حافظ تحت تاثیر جنبش بازگشت است، اما اقتضائات تصنیف‌سازی به او این امکان را داده‌است که خود را در سرودن شعر از قید و بندهای آزاردهنده شعر کلاسیک و جزم‌اندیشی جنبش بازگشت برهاند و به نوعی آزادی در کلام دست یابد. از این نظر اشعار او در این دوران به شعر کسانی مانند یغما و نسیم شمال نزدیک است که استفاده از واژگان عامیانه و طنز عامیانه را وسیله‌ای برای آزادسازی شعر خود قرار داده بودند. آزادی کلام شیدا در بیان حالات روانی خود به حدی است که شاید در شعر فارسی معاصر تا پس از شعر آزاد نیما کمتر بتوان نظیر آن را یافت.

در سال‌های زندگی شیدا، زندگی حرفه‌ای موسیقی در دست گروه‌های نوازنده یهودی بود که برپا ساختن بساط طرب را در مجالس بر عهده داشتند. اما در کنار این جریان، رواج یافتن سه‌تار به منزله ساز آهنگ سازان و ساز تنهایی دراویش جریان موسیقی دیگری را در کنار گروه‌های نوازنده مرسوم و نوازندگان ترانه‌های محلی به تدریج شکل می‌داد. در سال‌هایی که شیدا سه‌تار می‌نواخت، تنها هفتاد سال از رواج سه‌تار به شکل کنونی آن در ایران می‌گذشت.

پس از مشتاق علیشاه که سه‌تار امروزی را به او نسبت می‌دهند، باید از یک نوازنده سرشناس دیگر سه‌تار در شیراز نام برد که واسطه رواج سه‌تار در محافل دراویش شیراز و همچنین رواج سه‌تار در شیراز آن زمان است: «میرزا محمد شفیع، ملقب به میرزا کوچک و متخلص به وصال». چون دارای ذوق و مشرب عرفان بود دل در صحبت مشایخ صوفیه بست و به میرزا ابوالقاسم سکوت سرسپرد و از راه نوشتن کلام الله مجید عمر می‌گذرانید. مشحون در تاریخ موسیقی خود نقل می‌کند که: «وصال مردی خوش محضر و نیکو اخلاق و زیبا روی بود و علاوه بر فضل و دانش و هنر شاعری؛ خوشنویسی و صدایی مطبوع داشت، در فن نوازندگی نیز مهارت داشت و به طوری که مشهور است از سازهای موسیقی سه‌تار می‌نواخت.» وصال در میان اهل ادب و عرفان دوستان بسیار داشته و اوقاتی را که قاآنی در شیراز بوده‌است اغلب با هم گذرانده‌اند. او در سال ۱۲۶۲ درگذشت.

چنان که دیده می‌شود، شیدا که خود نیز به دنبال پدرش در سلک فقرا درآمده بود در سال‌هایی آهنگ و تصنیف می‌ساخت که بهره‌گیری از سه‌تار در میان هم سلکان او رواج یافته بود و او با بهره‌گیری از این دستاوردها، فضای تصنیف را دگرگون ساخت. او هم مضامین تصنیف‌ها را از روایت‌های تاریخی و رخدادهای شایع در بین مردم خارج کرد و هم آن را به آهنگ و موسیقی متکی بر ردیف‌ها نزدیک‌تر ساخت. در واقع او بازگشتی است به نسلی از موسیقی‌دانان ایرانی که هم شاعر بودند، هم نوازنده و هم آهنگ ساز. تجربه‌ای که پیش از او در وصال شیرازی دیدیم.

احیاگر تصنیف ایرانی

اگر بتوانیم دوره‌ای را به عنوان دوره معاصر موسیقی ایرانی بدانیم، بی‌گمان علی اکبر شیدا یکی از پیشگامان چنین دورانی است.

«روح‌الله خالقی» که شاید بتوان او را بنیان‌گذار تدوین تاریخ موسیقی ایران دانست، در مقدمه کتاب خود «سرگذشت موسیقی ایران»، انقلاب مشروطیت را نشان تاریخی آغاز دوره معاصر می‌داند. اما درمطالعه خود عملاً تبارشناسی موسیقی‌دانان و نوازندگان دوره احیا را از دوره فتحعلی شاه قاجار (۱۲۱۲-۱۲۵۰ هجری قمری) دنبال می‌کند. مبنای تبارشناسی خالقی نوازندگان دربارهای تازه شکل گرفته قاجار هستند. او نخستین گروه‌های موسیقی ایران را دو گروه زیر نظر «زهره» و «مینا» می‌داند که گروه‌های رقیب در دربار محمد شاه قاجار هستند. زهره و مینا، بی‌واسطه زیر نظر یک ارمنی اصفهانی و یک یهودی شیرازی موسیقی را فرا می‌گیرند. روشن است که چنین اقدامی در دربار ایران برای پیوستن «عمله طرب» – حتی با چنین نام نکوهیده‌ای– به جمله باشندگان حکومت تنها پس از فروپاشی حکومت روحانی‌مدار صفوی و ثبات نسبی پس از بر روی کار آمدن حکومت قاجار امکان‌پذیر بوده‌است.

شیدا در چنین پس زمینه‌ای از تاریخ موسیقی فعالیت می‌کرد اما او به دربار راه پیدا نکرد و در گمنامی به کار موسیقی با همان گروه‌های موسیقی شناخته شده، جدای از محافل نزدیک به حکومت ادامه داد و اطلاعات زیادی از او به دست تدوین‌گر نخستین اثر تدوین شده تاریخ موسیقی ایران نرسید.

تصنیف‌سازی

در این دوران می‌توانیم به طور مشخص از دو تن نام ببریم که به دلیل تاثیر ماندگار خود در زمره بنیانگذاران موسیقی امروز ایران به حساب می‌آیند. یکی میرزا عبدالله است که واسطه انتقال مدون ردیف‌های موسیقی دستگاهی ایران بود و دیگری شیدا که نخستین تصنیف‌ساز شناخته شده موسیقی ایرانی است.

تصنیف که والنتین ژوکوفسکی شرق‌شناس روس از آن به نام نثر ساده ضربی یاد می‌کند، برخلاف شعر به معنای ادبی آن که بر اساس اوزان عروضی ساخته می‌شود و خاص خواص است، تعلق به طبقات عامه دارد و قواعد دستوری شعر عروضی می‌تواند در آن به اقتضای تبعیت از آهنگ رعایت نشود

موسی خورنی (مورخ ارمنی قرن پنجم) و هانری ماسه از تصانیف ایرانی دوران باستان یاد می‌کنند که وزن آن به جای ساختار عروضی بر اساس شماره هجاها بنا نهاده شده بود. کریستین سن نیز درتاریخ پادشاهان کیانی از نمونه‌هایی از این تصنیف‌ها یاد می‌کند که نخستین نمونه‌های شعر پهلوی محسوب می‌شوند و در سرود تصنیف‌های مردمی در عهد سامانی بازخوانی شده‌اند. بنابراین به تعبیر یحیی آرین‌پور؛ شاید بتوان تصنیف را کهن‌ترین نوع شعر پارسی دانست که شباهت آن به انواع امروزی تصنیف بیانگر پیوستگی سیر تصنیف سرایی در میان عامه مردم ایران است.

حافظ شیرازی و عبدالقادر مراغه‌ای از تعبیر قول و غزل در بیان تصنیف استفاده می‌کردند و عبدالقادر مراغه‌ای از خوانندگان آن با عنوان متغزلان عجم یاد می‌کرد؛ بنابراین واژه تصنیف را باید نامی جدید برای ترانه‌های قدیمی مردمی ایرانی دانست که اساس آن بر نظم هجابندی و تکرار برخی عبارت‌ها یا مصرع‌ها استوار است و شاعران بزرگ نیز از آن استفاده می‌کرده‌اند.

قدیمی‌ترین تصنیف در دوران بالنسبه جدید که ثبت شده‌است تصنیفی است که ۶۰ سال پیش از تولد شیدا سروده شده‌است. این تصنیف که در میان مردم جنوب ایران و فارس رواج داشته یک روایت عامیانه از خیانت به شاهزاده زند، لطفعلی‌خان زند است که با همه شجاعت راه به جایی نمی‌برد و حکومت را به آغا محمدخان قاجار واگذار می‌کند. تصنیفی هم در میان مردم فارس در دوره‌ای که شیدا ۳۳ ساله بوده‌است، رواج داشته‌است که در شرح احضار فرهاد میرزا حاکم سخت‌گیر فارس به تهران است.

تا پیش از شیدا چیزی از سرایندگان تصنیف‌ها که احتمالاً به صورت بداهه‌خوانی سروده می‌شده‌است نمی‌دانیم و تنها در تصنیف‌های مختلف نشانه‌های سروده‌ای از شاعری را می‌بینیم (نظیر نشانه‌های شعری که صبا در دعوت از لطفعلی خان زند سروده در تصنیف مربوط به او). در میان تصنیف‌های تقریباً همزمان با شیدا و یا اندکی قبل از آن می‌توان از تصنیف «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه» نام برد که شعر آن از خیالی بخارایی است، همچنین «خسرو خوبان» با شعری از فخرالدین عراقی، «بار فراق دوستان» با شعری از سعدی، «چهره به چهره» با شعری از قرهالعین و «تمنای وصال» با شعری از خیالی بخارایی و شیخ بهایی که از شناخته شده‌ترین نمونه این تصنیف‌ها هستند. چنان که در این ترانه‌ها دیده می‌شود، میان این ترانه‌ها که اکثراً در مجالس اهل طریقت خوانده می‌شده با ترانه‌هایی که در کوچه و بازار شنیده می‌شد، تفاوت وجود دارد. همچنین در این ترانه‌ها شاعر تصنیف‌ساز نیست و ساختار شعری آن با شکل تاریخی تصنیف‌های مردم پسند متفاوت است. می‌ماند تصنیف‌های مردم پسندی مانند «تو مگر ماه نکو رویانی» که شاعران شناخته شده‌ای ندارد.

بنابراین در این دوران تنها کسی را که به عنوان شاعر تصنیف ساز می‌شناسیم شیداست. افزون بر آن تقریباً ۲۲ تصنیف سروده شده از شیدا در اختیار داریم که از نظر مضامین، زبان شعری و نوع آهنگ‌ها دارای مشخصات سبکی خاص شیدا هستند. استادانی نظیر رضوی سروستانی بر ویژگی‌های سبکی این نوع تصنیف‌ها تاکید زیادی داشتند.

مرور تاریخ و فضای شعر و موسیقی در دوران شیدا به ما کمک می‌کند تا موقعیت او را در احیای دوباره تصنیف ایرانی و زمینه‌های اثر پذیری و اثر بخشی او را درک کنیم.

شیدا در میان مردم

ویژگی شیدا آن بود که او موسیقی هم سلکان خود را در محافل عارفانه محدود نساخت و آن را با حضور در موسیقی رایج مجالس عموم مردم با نوع علائق مردم که در سبک ضربی تصنیف‌های مردم‌پسند رایج بود، پیوند زد. او به تعبیر یحیی آرین پور به تصنبف سر و صورتی داد.

ژوکوفسکی که به جمع‌آوری تصنیف‌های ایرانی علاقه داشت به تصنیفی اشاره می‌کند که در سال ۱۸۸۵ آن را در اصفهان و در سال ۱۸۹۹ آن را در تهران شنیده‌است به نام «سلی جانم» که هم ترانه‌ای عاشقانه‌است و هم گریزی به اتفاقات تاریخی دربار دارد و نکته جالب اینجاست که ترجیع‌بند این تصنیف «در خم زلفت، دل شیدا شکست» است که تکرار می‌شود و نشان دهنده استفاده خوانندگان تصنیف از ترجیع بند مشهور شیداست (که البته در تصانیف آن زمان امر رایجی بوده‌است). توجه به تاریخ ثبت ترانه توسط ژوکوفسکی نشان می‌دهد که شیدا در ۴۰ سالگی به آن درجه از نفوذ رسید که در اصفهان برای مردم آشنا بوده و تصنیف معروف در خم زلفت مربوط به دوران میان سالی و پیش از زندگی او در تهران است.

چنان که می‌بینیم حضور شیدا در محافل مردم سبب شد تا شوریدگی و شیدایی عارفانه او به دلدادگی‌های پیاپی گره خورد و مردی که به قول عارف تصنیف‌هایش را در گاه راز و نیاز سحر گاهی می‌سرود، روزی دلباخته رقاصه‌ای یهودی به نام مرضیه شد و سر انجامش به جنون کشید. شاید تصنیف معروف مرضیه که یادآور این عشق است یکی از آخرین سروده‌های او باشد. بندی از این تصنیف که می‌گوید؛ «ز مه و شان ملک ری، دل من از تو راضیه» اشاره‌ای است به سروده شدن تصنیف در هنگام اقامت شاعر در تهران. از نظر سبکی این تصنیف به تصنیف‌های مردمی رایج در تهران آن زمان شبیه‌است. این نکته که عارف قزوینی و روح‌الله خالقی که هردو به نظر می‌رسد با وجود آشنایی با تصنیف‌های شیدا اطلاعات کمی از زندگی او داشته‌اند، اما هر دو به ماجرای عشق او اشاره کرده‌اند، نشان می‌دهد که این امر در تهران رخ داده و مردم کما بیش از آن اطلاع داشته‌اند. نکاتی دیگر در باره سال‌های پایانی عمر شیدا وجود دارد که ما را به دلیل ناشناخته بودن زندگی شیدا و تا حدی بی‌توجهی به سهم او در تحول ترانه در موسیقی معاصر ایران واقف می‌سازد.

خالقی در باره آثاری که شیدا آفریده‌است می‌گوید که آهنگ و اشعارش بسیار مطلوب و دلنشین است و ساخته شدن هریک دارای ماجرایی است و از این دست به سه نمونه اشاره می‌کند. یکی ماجرای سرودن تصنیف مرضیه دیگر ماجرای شیفتگی به اسماعیل فرزند داوود شیرازی که به سرودن ترانه «الاساقیا از راه وفا به شیدای خود جفا کم نما … ای که به پیش قامتت سرو چمن خجل شده…»، انجامیده‌است. خالقی همچنین به ماجرای استفاده از شعری از سعدی در وصف رقص زیبای رقاصه معروفی به نام «قمر سالکی» اشاره می‌کند. اوصاف خالقی نشان می‌دهد که زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی برای نادیده گرفتن یا مورد انتقاد قراردادن مسلک رندی شیدا وجود داشته‌است و شاید همین دلیلی برای نادیده گرفتن حضور او دراسناد انجمن اخوت در زمان اداره کارهای موسیقی آن توسط درویش خان باشد. انتساب حداقل دو تصنیف که در جلسات انجمن اخوت خوانده می‌شده‌است: یکی تصنیف «مولود نبی» و دیگری «بت چین» به شیدا – و البته به ظهیرالدوله – و همچنین و جود عکس معروفی از او که – به قول روح‌الله خالقی – در ایوان انجمن اخوت از او گرفته شده‌است، نشان می‌دهد که او در انجمن فعال بوده‌است. با توجه به تاسیس انجمن در سال ۱۳۱۷ قمری و با توجه به درگذشت شیدا در ۱۳۲۴ این عکس باید در فاصله ۵۸ تا ۶۵ سالگی شیدا گرفته شده باشد. خالقی امیدوار بوده‌است تا کتاب مستقلی را در باره تصانیف شیدا همراه با نت نویسی آن تالیف کند که ظاهراً هیچگاه به انجام نرسید.

به هر حال به نظر می‌رسد توجه جدی به شیدا و سهم او از زمان آغاز کار رادیو ایران شروع می‌شود که به عنوان یک رسانه با مخاطب گسترده نیازمند موسیقی مورد پسند همه مردم بوده‌است. تصنیف‌هایی که شیدا ساخته بود و سبک کار او خیلی بهتر از سبک کار تصنیف خوانانی مانند «عبدالله دوامی» و «رضا قلی خان تجریشی» که به همراه درویش خان برنامه اجرا می‌کردند، مورد استقبال عامه قرار گرفت و در واقع استقبال مردم ایران بود که شیدا را دوباره به مرکز توجه در موسیقی معاصر برکشید. از این دوره به بعد با همت روح‌الله خالقی، جواد معروفی، بزرگ لشکری و پرویز یاحقی و با صدای مرضیه، پوران، نادر گلچین، عبدالوهاب شهیدی، پروین و بعدها سیما مافیها، سیما بینا، پریسا و محمد رضا شجریان مجموعه‌ای از ترانه‌های ماندگار ایرانی بر اساس کارهای شیدا ساخته شد که یکی از مهم‌ترین گنجینه‌های موسیقی ایرانی محسوب می‌شود.

مهمترین تصنیف‌ها

از مهم‌ترین تصانیف ساخته شیدا می‌توان به تصنیف دل شیدا – امشب شب مهتابه – ماه غلام رخ زیبای توست – کیه کیه در میزنه من دلم می‌لرزه و عقرب زلف کجت و ای مه من اشاره کرد.

منابع

  • سعید مشکین قلم. تصنیف‌ها، ترانه‌ها و سرودهای ایران زمین. تهران: انتشارات خانه سبز، زمستان ۱۳۷۷. ISBN 964-91131-5-0.

زندگانی اِبْن‌ِ قَیم‌ِ جَوزیه‌

اِبْن‌ِ قَیم‌ِ جَوزیه‌، شمس‌الدین‌ ابوعبدالله‌، محمد بن‌ ابی‌ بکر بن‌ ایوب‌ زُرَعی‌، (۷ صفر ۶۹۱ – ۱۳ رجب‌ ۷۵۱ق‌/ ۲۹ ژانویه ۱۲۹۲ – ۱۶ سپتامبر ۱۳۵۰م‌)، دانشمند حنبلی‌ که‌ به‌ سبب‌ کثرت‌ تألیفات‌ در زمینه‌ های‌ گوناگون‌ شهرت‌ یافته‌ است‌.

شخصیت‌ دینی‌ و علمی‌


او را به‌ اعتبار شغل‌ پدرش‌ که‌ قیم‌ (مباشر) مدرسه جوزیه‌ بوده‌ است‌، ابن‌ قیم‌ خوانده‌اند. [۱] [۲] بدون‌ تردید پدر ابن‌ قیم‌ به‌ دلیل‌ شغلش‌ در مدرسه جوزیه‌ با آراء و آثار حنبلیان‌ آشنا بوده‌ است‌ و احتمال‌ دارد که‌ این‌ آگاهی‌ها در کودکی‌ به‌ فرزندش‌ رسیده‌ باشد، زیرا او را یکی‌ از استادان‌ ابن‌ قیم‌ دانسته‌اند. [۳] از زندگی‌ ابن‌ قیم‌ و اینکه‌ چگونه‌ به‌ بلوغ‌ فکری‌ رسیده‌ است‌، اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. شاگردان‌ او چون‌ ابن‌ کثیر و ابن‌ رجب‌ که‌ از احوال‌ و آثار وی‌ یاد کرده‌اند، گویا به‌ جزئیات‌ احوال‌ ابن‌ قیم‌ در سالهای‌ کودکی‌ و نوجوانی‌ آشنایی‌ نداشته‌ و بیش‌تر به‌ هویت‌ و شخصیت‌ دینی‌ و علمی‌ او در روزگار پختگی‌ و بلوغ‌ فکری‌ اشاره‌ کرده‌اند. نوشته‌های‌ خود وی‌ نیز، حتی‌ کلیات‌ زندگی‌ او را در کودکی‌ و نوجوانی‌ روشن‌ نمی‌کند. گویی‌ زندگی‌ فرهنگی‌ او از روزگاری‌ شروع‌ شده‌ که‌دست‌ ارادت‌ به‌ دامن‌ تقی‌الدین‌ ابن‌ تیمیه‌ (ه م‌) زده‌ بوده‌ است‌. البته‌ این‌ نکته‌ نه‌ بدان‌ معناست‌ که‌ ابن‌ قیم‌ پیش‌ از رسیدن‌ به‌ ابن‌ تیمیه‌ به‌ حیات‌ فکری‌ و فرهنگی‌ دست‌ نیافته‌ است‌، زیرا او بدون‌ تردید در واپسین‌ سالهای‌ سده ۷ و دهه نخست‌ سده ۸ق‌ برخی‌ از علوم‌ عصر را می‌دانسته‌ و نزد بسیاری‌ از استادان‌ روزگارش‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ می‌پرداخته‌ است‌.

تحصیلات[ویرایش]


چنانکه‌ نزد ابن‌ ابی‌ الفتح‌ بَعلی‌ (د ۷۰۹ق‌) و مجدالدین‌ تونسی‌ (د ۷۱۸ق‌) کتابهایی‌ در ادب‌ عربی‌ چون‌ ملخّص‌ ابوالبقاء و الفیه ابن‌ مالک‌ و قسمتی‌ از کافیه الشافیه و بخشی‌ از المقرب‌ ابن‌ عصفور را خوانده‌ [۴] [۵] و نزد مجدالدین‌ حرانی‌ (د ۷۲۹ق‌) کتابهای‌ فقهی‌ چون‌ مختصر ابوالقاسم‌ حِرَقی‌ و المقنع‌ ابن‌ قدامه‌ را فراگرفته‌ و اصول‌ و کلام‌ را از صفی‌الدین‌ هندی‌ آموخته‌ و نزد او آثاری‌ چون‌ الاربعین‌ و المحصل‌ فخر رازی‌ را خوانده‌ است‌ [۶] [۷] و نیز از ابن‌ شیرازی‌، ابن‌ مکتوم‌، ابن‌ عبدالدائم‌ (د ۷۱۸ق‌)، تقی‌الدین‌ سلیمان‌، مطعم‌، شهاب‌الدین‌ نابلسی‌ و فاطمه‌ دختر ابراهیم‌ بن‌ محمد بن‌ جوهر استماع‌ حدیث‌ کرده‌ است‌؛ [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] و اگر گفته مراغی‌ [۱۳] درست‌ باشد، ابن‌ قیم‌ پیش‌ از رسیدن‌ به‌ ابن‌ تیمیه‌، یعنی‌ قبل‌ از ۷۱۲ق‌ با تصوف‌ نیز آشنا بوده‌ و به‌ مشرب‌ صوفیانه‌ تمایل‌ داشته‌ است‌. با اینهمه‌، آنچه‌ از مجموع‌ نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ و نیز از گفتارهای‌ کوتاه‌ و بلند دیگران‌ درباره او حاصل‌ می‌آید، اینکه‌ دانش‌ و آموخته‌های‌ علمی‌ وی‌ آنگاه‌ شکوفا شده‌ و تکمیل‌ گردیده‌ که‌ در اوج‌ جوانی‌، یعنی‌ در ۲۱ سالگی‌ به‌ جمع‌ شاگردان‌ ابن‌ تیمیه‌ پیوسته‌ است‌. در ۷۱۲ق‌ که‌ ابن‌ تیمیه‌ از قاهره‌ به‌ دمشق‌ باز آمد، ابن‌ قیم‌ به‌ او پیوست‌ [۱۴] و مدت‌ ۱۶ سال‌ همراه‌ او بود و ازاین‌ همراهی‌ بسیار بهره‌مندشد. [۱۵] [۱۶]

حبس بخاطر زیارت قبور[ویرایش]


گفته‌اند که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ سبب‌ انکار مسافرت‌ به‌ قصد زیارت‌ مقبره خلیل‌الله‌ (علیه‌السلام) به‌ زندان‌ افتاد. [۱۷] به‌ درستی‌ نمی‌دانیم‌ که‌ محبوس‌ شدن‌ او به‌ سبب‌ این‌ موضوع‌ در چه‌ سالی‌ روی‌ داده‌ است‌، اما مسلم‌ می‌نماید که‌ او اینگونه‌ آراء را درباره زیارت‌ قبور پس‌ از آشنایی‌ با ابن‌ تیمیه‌ فراگرفته‌ است‌. بنابراین‌ زندانی‌ شدن‌ او نخستین‌ بار می‌بایست‌ پیش‌ از ۷۲۶ق‌ روی‌ داده‌ باشد، زیرا در این‌سال‌ وی‌ بار دیگر همزمان‌ با استادش‌ ابن‌ تیمیه‌ به‌ زندان‌ افتاد. [۱۸] [۱۹] [۲۰] در این‌ نوبت‌، ابن‌ قیم‌ حدود دو سال‌ در قلعه دمشق‌ محبوس‌ بود و هر چند با ابن‌ تیمیه‌ در آن‌ قلعه‌ به‌ سر می‌برد، ولی‌ محدوده حبس‌ او از استادش‌ جدا بود و در همین‌ زندان‌ بود که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ تدبر و تفکر در آیات‌ قرآنی‌ پرداخت‌. [۲۱]

رئیس‌ اصحاب‌ ابن‌ تیمیه‌[ویرایش]


پس‌ از مرگ‌ ابن‌ تیمیه‌، چنانکه‌ آثار ابن‌ قیم‌ نشان‌ می‌دهد تا پایان‌ عمر به‌ او و آراء او وفادار ماند. [۲۲] عده‌ای‌ ابن‌ قیم‌ را رئیس‌ اصحاب‌ ابن‌ تیمیه‌ دانسته‌ [۲۳] [۲۴] و گفته‌اند که‌ ابن‌ تیمیه‌ چون‌ او خلف‌ و پیروی‌ نداشته‌ است‌. [۲۵] خود وی‌ نیز ابن‌ تیمیه‌ را بزرگ‌ترین‌ ناصر اسلام‌ خوانده‌ است‌. [۲۶]

حسن‌ خلق‌ و مودت‌[ویرایش]


درباره ابن‌ قیم‌ گفته‌اند که‌ از حسن‌ خلق‌ و مودت‌ بهره‌مند بود، به‌ کسی‌ حقد و حسد نمی‌ورزید، [۲۷] عابد و خاضع‌ و منیب‌ بود، [۲۸] [۲۹] [۳۰] در اوقات‌ آسودگی‌ به‌ استنساخ‌ نوشته‌های‌ خود و دیگران‌ اهتمام‌ می‌کرد [۳۱] و به‌ جمع‌ کردن‌ کتاب‌ علاقه‌ای‌ وافر داشت‌ و کتابخانه‌ای‌ فراهم‌ کرده‌ بود که‌ پس‌ از مرگ‌ او، فرزندانش‌ مدت‌ها آن‌ها را می‌فروختند. [۳۲]

نماینده وفادار ابن‌ تیمیه‌[ویرایش]


از ۷۲۸ق‌ که‌ سال‌ رهایی‌ او از زندان‌ قلعه دمشق‌ بوده‌ است‌ تا ۷۳۱ق‌ که‌ به‌ سفر حج‌ رفت‌، [۳۳] از احوال‌ او اطلاعی‌ دقیق‌ در دست‌ نیست‌، اما این‌ مقدار دانسته‌ است‌ که‌ حنبلیان‌، او را نماینده صدیق‌ و یار وفادار ابن‌ تیمیه‌ می‌دانستند و به‌ امامت‌ او در مدرسه جوزیه‌ نماز می‌گزاردند. [۳۴] شکی‌ نیست‌ که‌ ابن‌ قیم‌ در این‌ سال‌ها به‌ تألیف‌ و تصنیف‌ برخی‌ از آثار خود اهتمام‌ داشته‌ است‌ و نیز عده‌ای‌ از حنبلیان‌ پیرو ابن‌ تیمیه‌ برای‌ روشن‌ نمودن‌ برخی‌ از فتواهای‌ وی‌ نزد او می‌رفته‌اند. نیز احتمال‌ دارد که‌ در همین‌ سال‌ها مجالس‌ درسی‌ نزد او برپا بوده‌ باشد، ولی‌ آنچه‌ محقق‌ می‌نماید، اینکه‌ حلقه درس‌ او از ۷۴۳ق‌ رسمیت‌ و عمومیت‌ یافته‌ است‌، زیرا از صفر همان‌ سال‌ او را در مقام‌ تدریس‌ در مدرسه صدریه‌ که‌ یکی‌ دیگر از مدارس‌ مهم‌ حنبلیان‌ در دمشق‌ بوده‌ است‌، می‌یابیم‌. [۳۵]ظاهراً به‌ هنگام‌ تدریس‌ در مدرسه مذکور بوده‌ است‌ که‌ ابن‌ قیم‌ پاره‌ای‌ از فتواهای‌ ابن‌ تیمیه‌ را پی‌ گرفته‌ و عده‌ای‌ از مخالفان‌ را بیدار کرده‌ است‌. چنانکه‌ در نوشته‌ای‌ که‌ پیش‌ از محرم‌ ۷۴۶ در خصوص‌ عدم‌ ضرورت‌ وجود محلل‌ در «سبق‌» پرداخته‌ بود [۳۶] [۳۷] و در آن‌ رأی‌ ابن‌ تیمیه‌ را تأیید کرده‌ بود، تقی‌الدین‌ سبکی‌ احضارش‌ کرد و او را به‌ پذیرش‌ رأی‌ جمهور که‌ بر ضرورت‌ وجود محلل‌ درمسابقه‌ اتفاق‌ داشتند، واداشت‌. [۳۸] [۳۹]
بار دیگر نیز در ۷۵۰ق‌ ابن‌ قیم‌ در مورد طلاق‌ فتوایی‌ داد و در آن‌ نظر ابن‌ تیمیه‌ را اختیار کرد. [۴۰] محتمل‌ است‌ که‌ ابن‌ قیم‌ در این‌ فتوا به‌ انکار وقوع‌ سه‌ طلاق‌ در یک‌ لفظ پرداخته‌ باشد که‌ پیش‌ از او با ابن‌ تیمیه‌ نیز به‌ سبب‌ همین‌ نظر، فقهای‌ شافعی‌ و حنفی‌ مخالفت‌ کرده‌ بودند. [۴۱] به‌ هر حال‌ دراین‌ نوبت‌ باز هم‌ سبکی‌ با او درافتاد. درگیری‌ آنان‌ به‌ درازا کشید تا آنکه‌ امیر سیف‌الدین‌ ابن‌ فضل‌ بَدَوی‌ آن‌ دو را به‌ صلح‌ فراخواند و آشتی‌ داد. [۴۲]
با همه‌ مخالفتهایی‌ که‌ با ابن‌ قیم‌ می‌شد، تا آخر عمر از کوشش‌ و تلاش‌ بی‌وقفه علمی‌ باز نماند، چنانکه‌ نه‌ تنها ده‌ها اثر کوتاه‌ و بلند از خود بر جای‌ گذاشت‌، [۴۳]

شاگردان[ویرایش]


گروه‌ بسیاری‌ نیز نزد وی‌ به‌ شاگردی‌ پرداختند، از جمله‌:
۱. ابن‌ کثیر که‌ به‌ گفته خود وی‌ [۴۴] بیشتر از دیگران‌ به‌ ابن‌ قیم‌ نزدیک‌ بوده‌ است‌؛
۲. ابن‌ رجب‌ که‌ تا پایان‌ عمر استاد از او بهره‌ برد و خود، او را از مشایخش‌ دانسته‌ است؛ [۴۵]
۳. شمس‌الدین‌ محمد بن‌ احمد بن‌ عبدالهادی‌ مقدسی‌ (جمّاعیلی‌ (د ۷۴۴ق‌) از محدثان‌ [۴۶] سده ۸ق‌ [۴۷]
۴. شمس‌الدین‌ محمد بن‌ عبدالقادر نابلسی‌ حنبلی‌ (د ۷۹۷ق‌) که‌ بیشتر نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ را نزد وی‌ خوانده‌ و فقه‌ را از او آموخته‌ است‌. [۴۸] علاوه‌ بر این‌ها، از دیگر شاگردان‌ ابن‌ قیم‌ که‌ به‌ نام‌ از آنان‌ یاد کرده‌اند، دو فرزند اوست‌: یکی‌ برهان‌الدین‌ ابراهیم‌ (د ۷۶۷ق‌) که‌ نزد پدر نحو و فقه‌ آموخت‌ و شرحی‌ بر الفیه ابن‌ مالک‌ نوشت‌ [۴۹] و دیگری‌ شرف‌الدین‌ عبدالله‌ که‌ از فاضلان‌ روزگار خود بوده‌، تا جایی‌ که‌ پس‌ از درگذشت‌ پدر به‌ جای‌ او در مدرسه صدریه‌ درس‌ می‌گفته‌ است‌. [۵۰]
تدریس‌ و تربیت‌ شاگردان‌ در مدرسه صدریه‌ حدود ۸ سال‌ ابن‌ قیم‌ را به‌ خود مشغول‌ داشته‌ است‌. گویا در واپسین‌ سالهای‌ همین‌ دوره‌ به‌ مکه‌ سفری‌ کرده‌ [۵۱] [۵۲] و پس‌ از بازگشت‌ از این‌ سفر، ظاهراً بعد از آنکه‌ ایامی‌ را باز در مدرسه مذکور تدریس‌ می‌کرده‌است‌، درگذشته‌ [۵۳] [۵۴] و در کنار مدفن‌ مادرش‌ در مقبره باب‌ صغیر به‌ خاک‌ سپرده‌ شده‌ است‌. [۵۵] [۵۶]

آراءِ[ویرایش]


با توجه‌ به‌ اینکه‌ ابن‌ قیم‌ در عقاید مشرب‌ سلفی‌ داشته‌ است‌، بسیاری‌ از یافته‌های‌ فلسفی‌، عرفانی‌ و علمی‌ را که‌ نشانه‌ای‌ از آن‌ها در اقوال‌ سلف‌ دیده‌ نمی‌شد، نامقبول‌ می‌گرفت‌.

← مسأله توحید
رکن‌ و پایه آراء ابن‌ قیم‌ که‌ در بسیاری‌ از نوشته‌های‌ او تکرار شده‌، مسأله توحید است‌. تعلق‌ خاطر فراوان‌ او به‌ این‌ موضوع‌ بدان‌ جهت‌ است‌ که‌ توحید، اساسی‌ترین‌ مسأله‌ در بینش‌ سلفیان‌ تلقی‌ می‌شده‌ است‌. وی‌ توحید را نه‌ تنها از نظر علمی‌ و جنبه الهی‌ مورد توجه‌ داشته‌، بلکه‌ به‌ آن‌ به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ انسانی‌ که‌ در زندگی‌ فردی‌ و سلوک‌ اجتماعی‌ سهمی‌ بسزا دارد، می‌نگریسته‌ است‌.
شناخت‌ ابن‌ قیم‌ از قرآن‌ و آراء او در زمینه تفسیر و رد تأویل‌، نیز بخشی‌ چشمگیر از نوشته‌های‌ او را در برگرفته‌ است‌. او نه‌ تنها بیش‌تر پندارهایش‌ را به‌ استناد نصوص‌ قرآنی‌ تثبیت‌ کرده‌، بلکه‌ به‌ نوشتن‌ تفاسیری‌ در خصوص‌ برخی‌ از سور کوتاه‌ هم‌ پرداخته‌ است‌. به‌ علاوه‌ برطبق‌ گرایشی‌ که‌ وی‌ به‌ سلف‌ داشته‌، در تفسیر نیز بر اقوال‌ و آراء آنان‌ بسیار تکیه‌ کرده‌ است‌، اما اتکای‌ بسیار زیاد او بر سخنان‌ صحابه‌ و تابعین‌ به‌ آن‌ معنی‌ نیست‌ که‌ به‌ استنباطهای‌ سلفی‌گری‌ و عقیدتی‌ و به‌ آراء جدلی‌ خود در تفسیر آیات‌ قرآنی‌ نپرداخته‌ باشد. او با آنکه‌ تأویلات‌ همه فرق‌ باطنی‌ را فاسد می‌داند[۵۷] و تأویل‌ را جنایتی‌ بر می‌شمارد که‌ در عالم‌ اسلام‌ روی‌ داده‌ و متأخران‌ از اهل‌ اصول‌ و فقه‌ را نیز فریفته‌ است‌ [۵۸] و با وجودی‌ که‌ گروههای‌ ضاله‌ و گمراه‌ را در «حدیث‌ تفرقه‌» کسانی‌ می‌داند که‌ به‌ تأویل‌ رغبت‌ کرده‌اند، [۵۹] اما خود او نیز گاه‌ گاهی‌ به‌ تأویلاتی‌ در قرآن‌ پرداخته‌ است‌. [۶۰]

← علم‌ حدیث‌
در علم‌ حدیث‌ برخی‌ از نویسندگان‌ معاصر وی‌ و نیز متأخر کوشش‌ها و شناخت‌ ابن‌ قیم‌ را ستوده‌ و به‌ اعتنای‌ زیاد او در این‌ زمینه‌ توجه‌ داده‌اند [۶۱] [۶۲] و از عنایت‌ او به‌ متون‌ حدیث‌ و رجال‌ آن‌ سخن‌ گفته‌اند. [۶۳] پرداختن‌ ابن‌ قیم‌ به‌ روش‌ شناخت‌ اخبار آحاد [۶۴] و نشان‌ دادن‌ ضوابطی‌ که‌ موضوع‌ بودن‌ حدیثی‌ را می‌شناساند [۶۵] و نوشتن‌ یک‌ دوره‌ سیره نبی‌ (صلی الله علیه و اله وسلم) براساس‌ احادیث‌ نبوی‌، نشانه‌هایی‌ است‌ بارز از تسلط او بر احادیث‌ و اخبار.

← نظریه تغییر فتاوی‌
ابن‌ قیم‌ که‌ از زمره فقهای‌ روزگار خود بوده‌ و به‌ عنوان‌ مفتی‌ شناخته‌ می‌شده‌، به‌ نظریه تغییر فتاوی‌ و احکام‌ و شیوه‌های‌ اداره امور در ازمنه‌ قائل‌ بوده‌ است‌. به‌ نظر او سیاستهای‌ جزئی‌ که‌ حاکمان‌ باید به‌ کار گیرند، با اختلاف‌ ازمنه‌ فرق‌ می‌کند و اشتباه‌ عده‌ای‌ این‌ است‌ که‌ اینگونه‌ تدبیر‌ها را که‌ رسول‌ خدا و صحابه‌ در عصر خودشان‌ به‌ کار برده‌اند، شرایع‌ ابدی‌ و عمومی‌ تلقی‌ می‌کنند و تخلف‌ از آن‌ را روا نمی‌شمرند، [۶۶] لذا باید در هر موردی‌ که‌ تدبیری‌ از پیشینیان‌ رسیده‌، به‌ دقت‌ بررسی‌ کرد که‌ آیا آن‌ تدبیر یک‌ تقنین‌ دائمی‌ و همگانی‌ است‌ یا تابع‌ مصالح‌ وقت‌ بوده‌ و مقید به‌ زمان‌ و مکان‌. ابن‌ قیم‌ کتاب‌ الطرق‌ الحکمیه را برای‌ این‌ نوشته‌ است‌ که‌ با ارائه شواهد زیادی‌ نشان‌ دهد، چگونه‌ پیشینیان‌ از تدبیرهای‌ عقلی‌ برای‌ احقاق‌ حقوق‌ مردم‌ در مقام‌ قضا و اداره امور جامعه‌ و تأمین‌ مصالح‌ عمومی‌ مسلمین‌ استفاده‌ می‌کرده‌ و شیوه‌های‌ مجاز را به‌ آنچه‌ در کتاب‌ و سنت‌ آمده‌، منحصر نمی‌دانسته‌اند.

← اندیشه اصلاح‌ طلبی‌ در آداب‌
ابن‌ قیم‌ که‌ اندیشه اصلاح‌ طلبی‌ در آداب‌ و عادات‌ دینی‌ را در سر داشت‌، از اینکه‌ به‌ جهت‌ اصلاح‌ برخی‌ از آن‌ها نظریه‌هایی‌ مخالف‌ و متضاد با پسندهای‌ همگانی‌ و معمول‌ عامه مردم‌ مطرح‌ سازد، تردید و تشویشی‌ نداشت‌. از اینگونه‌ است‌ رأی‌ و نظر او در انکار سفر کردن‌ صرفاً برای‌ زیارت‌ قبور که‌ یک‌ بار هم‌، چنانکه‌ گفته‌ شد، در پی‌ ابراز چنین‌ نظری‌ به‌ زندانش‌ انداختند. نیز معتقد بود که‌ به‌ هیچ‌ روی‌ ساختن‌ مساجد و بقاع‌ بر قبور روا نیست‌. [۶۷]
فلسفی‌ اندیشیدن‌ در خصوص‌ شرع‌ و اصول‌ دین‌ یکی‌ از سنتهای‌ فکری‌ روزگار ابن‌ قیم‌ بوده‌ است‌ که‌ وی‌ با آن‌ درگیر شده‌ و آن‌ را یک‌ سنت‌ فکری‌ غیر دینی‌ تلقی‌ کرده‌ است‌. البته‌ او چون‌ دیگر متشرعان‌، فلسفه‌ را به‌ معنای‌ «حکمت‌» می‌پذیرد و آن‌ را دو نوع‌ می‌داند: «قولی‌» که‌ کلام‌ حق‌ است‌، و «فعلی‌» که‌ فعل‌ صواب‌ است‌. حکمت‌ در نظر او چیزی‌ نیست‌، مگر طریق‌ پیامبران‌ که‌ متضمن‌ قول‌ حق‌ و فعل‌ صواب‌ است‌. [۶۸] اینگونه‌ حکمت‌ که‌ به‌ نظر ابن‌ قیم‌ عده‌ای‌ اندک‌ از فلاسفه‌ همچون‌ ابن‌ رشد و ابوالبرکات‌ بغدادی‌ به‌ آن‌ اعتنا داشته‌اند، آراء ارسطو را در الهیات‌ برنمی‌تابد و حدوث‌عالم‌ را اذعان‌ دارد، صفات‌ کمالی‌ و افعال‌ اختیاری‌ حق‌ را اثبات‌ می‌کند، رسولان‌ و شریعتهای‌ آنان‌ را حرمت‌ می‌نهد و طوری‌ ورای‌ طور عقل‌ را می‌پذیرد، بیشتر به‌ ریاضی‌ و طبیعی‌ و توابع‌ آن‌ها می‌پردازد و سخن‌ گفتن‌ در الهیات‌ را خاص‌ پیامبران‌ می‌داند. [۶۹]

← مسأله حکمت‌
او در حکمت‌ متأثر از آراء و آثار ابن‌ تیمیه‌ بوده‌ و در انکار آراء فلسفی‌ به‌ نوشته‌های‌ استادش‌ که‌ چندین‌ اثر در ابطال‌ یافته‌ها و گفته‌های‌ فلاسفه‌ نوشته‌ بود، نظر داشته‌ است‌. سرچشمه فلسفه‌ به‌ پندار ابن‌ قیم‌ به‌ روزگاری‌ می‌رسد که‌ معارضه عقل‌ و نقل‌ با شبهات‌ ابلیس‌ آغاز شد. او که‌ با شبهه‌های‌ ابلیس‌ از طریق‌ نقد و نظر شهرستانی‌ آشنا بوده‌، [۷۰] [۷۱] می‌پنداشته‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از اندیشه‌های‌ فلسفی‌ و آراء مذاهب‌ از شبهات‌ مذکور برخاسته‌ است‌. [۷۲] درست‌است‌ که‌ ابن‌قیم‌ ازمیان‌ فرزانگان‌ یونان‌ سقراط را موحد دانسته‌ و او را آشنا به‌ صفات‌ خدا و معتقد به‌ معاد شناسانیده‌ است‌، و افلاطون‌ را که‌ به‌ انکار عبادت‌ اصنام‌ پرداخته‌ و به‌ حدوث‌ عالم‌ قائل‌ بوده‌، تأیید کرده‌است‌، [۷۳] [۷۴] ولی‌ آنجا که‌ «عقلیات‌ یونانی‌» را رد می‌کند. محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، [۷۵] بیشتر نظر به‌ ارسطو دارد که‌ به‌ نظر ابن‌ قیم‌ وی‌ عالم‌ را قدیم‌ گفته‌ و دیگر فلاسفه‌ را فریفته‌ است‌. [۷۶] او بیش‌تر فیلسوفانی‌ را که‌ به‌ سخنان‌ ارسطو اعتنا کرده‌ و او را معلم‌ اول‌ خوانده‌ و منطقش‌ را میزان‌ استدلال‌ عقلی‌ دانسته‌اند، از جمله «ملاحده‌» می‌داند. [۷۷] [۷۸]
به‌ رغم‌ برخورد سطحی‌ ابن‌ قیم‌ با فلسفه‌ و فیلسوفانی‌ چون‌ فارابی‌، ابن‌ سینا، محمد بن‌ زکریای‌ رازی‌ و به‌ ویژه‌ خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌، [۷۹] [۸۰] [۸۱] [۸۲] ستیهندگی‌ او با تصوف‌ و آداب‌ خانقاهی‌ و نیز برخورد او با عرفان‌ فلسفی‌ بر اثر آگاهی‌ و تأمل‌ بیشتر رخ‌ نموده‌، هر چند در این‌ مورد هم‌ وی‌ از شناختی‌ کامل‌ و محققانه‌ برخوردار نبوده‌ است‌. او را عارفی‌ دانسته‌اند که‌ بر علوم‌ اهل‌ معارف‌ آگاه‌ بوده‌ و در دقایق‌ عرفان‌ وارد شده‌ و متون‌ تصوف‌ و برخی‌ رجال‌ صوفیه‌ را می‌شناخته‌ است‌. [۸۳] [۸۴] این‌ نظر درباره ابن‌ قیم‌ به‌ صورتی‌ که‌ او را عارف‌ تشریعی‌ حنبلی‌ بنامیم‌، مقبول‌ است‌، اما این‌ سخن‌ که‌ او عارفی‌ بوده‌ است‌ صوفی‌ [۸۵] جای‌ تردید دارد، زیرا اگرچه‌ گفته‌ شده‌ است‌ او بسیار عبادت‌ می‌کرده‌ و ذکر می‌گفته‌، [۸۶] اما آنچه‌ مسلم‌ است‌ و از مطاوی‌ اقوال‌ او برمی‌آید، این‌ است‌ که‌ وی‌ یافته‌ها و پسندهای‌ عرفانی‌ و آداب‌ خانقاهی‌ را که‌ مؤیدات‌ آن‌ها در کتاب‌ و سنت‌ دیده‌ نشود یا گفتار سلف‌ آن‌ها را تأیید نکند، نمی‌پذیرد و حتی‌ ادعا دارد که‌ مواجید و احوال‌ صوفیه‌ را می‌بایست‌ بر علم‌ عرضه‌ کرد و درستی‌ و نادرستی‌ آن‌ها را از طریق‌ علم‌ بازشناخت‌. [۸۷]

← نقد بر پسند‌ها و تأملات‌ خانقاهی‌
نقد و رد ابن‌ قیم‌ بر پسند‌ها و تأملات‌ خانقاهی‌ و نیز ستیز او با وحدت‌ وجودیان‌ آنگاه‌ نظام‌ یافته‌ که‌ بر آثار ابن‌ تیمیه‌، در این‌ زمینه‌ تأمل‌ کرده‌ است‌. [۸۸] [۸۹] [۹۰] هرچند او بر پاره‌ای‌ از تأویلات‌ صوفیه‌ خرده‌ می‌گیرد و آنان‌ را از صنف‌ خوارج‌ و معتزله‌ بر می‌شمارد، [۹۱] اما بیشترین‌ انتقادات‌ را بر بعضی‌ از آداب‌، مصطلحات‌ و باورهای‌ صوفیانی‌ وارد می‌داند که‌ اهل‌ سُکرند و به‌ تصوف‌ عاشقانه‌ تعلق‌ دارند.
ولی‌ در مجموع‌ روی‌ سخن‌ ابن‌ قیم‌ بیشتر به‌ خانقاهیان‌ خلف‌ است‌ که‌ آنان‌ را به‌ جهل‌ نسبت‌ می‌دهد، اما صوفیان‌ سلف‌ مانند جنید، بایزید بسطامی‌ و سری‌ سقطی‌ به‌ نزد او عارفانی‌ بوده‌اند که‌ جانب‌ قرآن‌ و سنت‌ را رعایت‌ می‌کرده‌اند و بین‌ آن‌ دو سلوک‌ می‌نموده‌اند. [۹۲]

آثار[ویرایش]


بدون‌ تردید ابن‌ قیم‌ را می‌توان‌ یکی‌ از نویسندگان‌ پرکار به‌ حساب‌ آورد که‌ نوشته‌هایش‌ در زمان‌ حیات‌ او و پس‌ از آن‌ نیز مورد توجه‌ بوده‌ است‌. [۹۳] [۹۴] [۹۵] درباره آثار ابن‌ قیم‌ می‌بایست‌ به‌ چند نکته‌ توجه‌ داشت‌: یکی‌ اینکه‌ چون‌ نوشته‌های‌ وی‌ متضمن‌ جدالهای‌ دینی‌ و مذهبی‌ است‌، احتمال‌ باید داد که‌ توسط طرفداران‌ او در سده‌های‌ متأخر، خاصه‌ آن‌ دسته‌ از سلفیان‌ که‌ از آراء وی‌ استنباطهایی‌ داشته‌اند، دچار تحریف‌ و دگرگونیهای‌ عمدی‌ شده‌ باشد، از این‌رو بررسی‌ و نقد درست‌ آراء و عقایدش‌ ایجاب‌ می‌کند که‌ هرگونه‌ نقد و نظری‌ درباره او برپایه نسخ‌ اصیل‌ و یا نسخه‌های‌ مصحح‌ انتقادی‌ نوشته‌هایش‌ صورت‌ پذیرد. دیگر آنکه‌ چون‌ سرچشمه آراء و برداشتهای‌ دینی‌ – فرهنگی‌ او نوشته‌های‌ دیگر سلفیان‌ چون‌ ابن‌ جوزی‌ و ابن‌ تیمیه‌ بوده‌ است‌، جا دارد که‌ از آثار آن‌ دو و دیگر حنبلیان‌ پیش‌ از ابن‌ قیم‌ به‌ لحاظ بررسی‌ و تفتیش‌ و حتی‌ تصحیح‌ و تنقیح‌ نوشته‌هایش‌ استفاده کافی‌ برده‌ شود. نیز مشترکات‌ و تکرار موضوعاتی‌ که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ آن‌ها پرداخته‌، نباید در بررسی‌ و شناخت‌ آثارش‌ نادیده‌ گرفته‌ شود. زیرا او ظاهراً به‌ سبب‌ اهمیت‌ دادن‌ به‌ مسائلی‌ که‌ در یکی‌ از آثارش‌ عنوان‌ کرده‌، به‌ تکرار همان‌ها در دیگر تألیفاتش‌ اهتمام‌ داشته‌، به‌ طوری‌ که‌ گاهی‌ یک‌ نکته واحد را در چندین‌ اثرش‌، حتی‌ در برخی‌ موارد با لفظی‌ همسان‌ مطرح‌ کرده‌ است‌.
در شمار نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ چنانکه‌ معاصران‌ او و نیز متأخران‌ نشان‌ داده‌اند، اختلاف‌ است‌. [۹۶] [۹۷] [۹۸] سخاوی‌ ۵۲ اثر او را بر شمرده‌ [۹۹] و بروکلمان‌ ظاهراً به‌ تبع‌ سخاوی‌ از نام‌ و نشان‌ ۵۲ تألیف‌ او یاد کرده‌ است‌. معاصران‌ نیز ده‌ها عنوان‌ دیگر بر این‌ رقم‌ افزوده‌اند. [۱۰۰] آنچه‌ برآورد شمار نوشته‌های‌ او را دشوار کرده‌، یکی‌ اختلاف‌ در ضبط یک‌ اثر واحد اوست‌، به‌ دو نام‌ یا بیش‌تر و دیگری‌ استخراج‌ بخشهایی‌ از آثار بلند اوست‌، به‌ صورتی‌ که‌ به‌ آن‌ نامی‌ مستقل‌ و جداگانه‌ داده‌اند. با وجود این‌ شمار آثار کوتاه‌ و بلند ابن‌ قیم‌ بیشتر از آن‌ است‌ که‌ سخاوی‌ احصا کرده‌ و بروکلمان‌ برشمرده‌ است‌.

← چاپی‌
۱. اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه علی‌ غزو المعطّله والجهمیه، از نوشته‌های‌ کوتاه‌ اوست‌ در بحث‌ استواء. این‌ رساله‌ در ۱۳۱۴ق‌ در امریتسار هند و در ۱۳۵۱ق‌ در مصر و سپس‌ در ۱۴۰۴ق‌ در بیروت‌ چاپ‌ شده‌ است‌؛
۲. احکام‌ اهل‌ الذمه، رساله‌ای‌ است‌ کوتاه‌ که‌ در ۱۹۶۱م‌ به‌ کوشش‌ صبحی‌ صالح‌ در دمشق‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۳. اخبارالنساء، خلاصه‌ای‌ است‌ از اخبار النساء ابن‌ جوزی‌ که‌ ابن‌ قیم‌ با حذف‌ اسناد آن‌ را تلخیص‌ کرده‌ و زرکلی‌ [۱۰۱] در نسبت‌ آن‌ به‌ ابن‌ قیم‌ تردید کرده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در قاهره‌ (۱۳۰۷ق‌/ ۱۸۸۹م‌) به‌ کوشش‌ نزار رضا و در بیروت‌ (۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۴. اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه، رساله‌ای‌ است‌ که‌ مؤلف‌ به‌ خواهش‌ دوستداران‌ ابن‌ تیمیه‌، نوشته‌های‌ او را به‌ صورت‌ موضوعی‌ فهرست‌ نموده‌ است‌. رساله مزبور به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد (۱۳۷۲ق‌) در مجلد ۲۸ مجله المجمع‌ العلمی‌ در دمشق‌ چاپ‌ شده‌ است‌؛
۵. اعلام‌ الموقعین‌ عن‌ رب‌ العالمین‌، اثری‌ است‌ در اصول‌ و فقه‌ حنبلی‌ که‌ به‌ نام‌ معالم‌ الموقعین‌ نیز نامیده‌ شده‌ [۱۰۲] و به‌ کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید در قاهره‌ (۱۳۷۴ق‌) و نیز به‌ اهتمام‌ طه‌ عبدالرئوف‌ سعد در همانجا (۱۹۶۸م‌) و سرانجام‌ به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ وکیل‌ در همانجا (۱۹۶۹م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۶. اغاثه اللهفان‌ من‌ مصائد الشیطان‌. این‌ کتاب‌ که‌ ابن‌ رجب‌ [۱۰۳] آن‌ را به‌ صورت‌ مصائد الشیطان‌ ضبط کرده‌، یکی‌ از نوشته‌های‌ بلند و ارزنده ابن‌ قیم‌ است‌ که‌ در آن‌ از علاج‌ بیماریهای‌ قلب‌ سخن‌ گفته‌ است‌. این‌ اثر به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۵۸ق‌/ ۱۹۳۹م‌) و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمد کیلانی‌ در همانجا (۱۹۶۱م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۷. اغاثه اللهفان‌ فی‌ حکم‌ طلاق‌ الغضبان‌، اثری‌ است‌ کوتاه‌ که‌ نام‌ و نشان‌ آن‌ پس‌ از سده ۱۰ق‌ در میان‌ تألیفات‌ ابن‌ قیم‌ شهرت‌ یافته‌ است‌. این‌ رساله‌ در ۱۳۱۸ و ۱۳۲۲ق‌ در قاهره‌ عرضه‌ شده‌ است‌؛
۸. الامثال‌ فی‌ القرآن‌، رساله کوتاهی‌ است‌ در توجیه‌ و تبیین‌ برخی‌ مثلهای‌ قرآن‌ که‌ به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌ در بیروت‌ (۱۹۸۱م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۹. بدائع‌ الفوائد، یادداشتهایی‌ است‌ کوتاه‌ درباره فقه‌، نحو، تفسیر و ردّ آراءِ معتزلی‌ و اشعری‌ که‌ احتمال‌ دارد یکی‌ از شاگردان‌ او به‌ جمع‌ و تنظیم‌ آن‌ها پرداخته‌ باشد. مجموعه یادداشتهای‌ مذکور نخست‌ در حیدر آباد دکن‌ در ۴ جزء و پس‌ از آن‌ در مصر (۱۳۴۴ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۱۰. التیبان‌ فی‌ اقسام‌ القرآن‌. در این‌ اثر مؤلف‌ از سوگندهای‌ قرآن‌ با ادله کلام‌ حنبلی‌ سخن‌ گفته‌ است‌. این‌ کتاب‌ نخست‌ در مکه‌ (۱۳۲۱ق‌) و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمدحامدالفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۵۲ق‌/ ۱۹۳۳م‌) چاپ‌ شده‌است‌؛
۱۱. تحفه المودود فی‌ احکام‌ المولود. از این‌ رساله‌ چاپهای‌ متعدد به‌ عمل‌ آمده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ عبدالقادر ارنؤوط در دمشق‌ (۱۹۷۱م‌) انتشار یافته‌ است‌؛ [۱۰۴] [۱۰۵]
۱۲. تفاسیر. ابن‌ قیم‌ بر چند سوره قرآن‌ و بسیاری از آیات‌ آن‌ تفسیرهای کوتاه‌ و بلندی نوشته‌ است‌، از جمله‌ بر سوره «فاتحه‌» که‌ آن‌ را در آغازِ مدارج‌ السالکین‌ گنجانده‌ است‌. سوره «کافرون‌» را نیز تفسیر نموده‌ و بر «معوذتین‌» نیز تفسیرهایى‌ نوشته‌ است‌ که‌ گویا ضبط صفدی [۱۰۶] به‌ صورت‌ الرساله الشافیه فی‌ اسرار المعوذتین‌ اشاره‌ به‌ همین‌ تفسیر او دارد. ابن‌ تفسیر بار‌ها در بمبئی‌ (۱۹۵۵م‌)، بیروت‌، (۱۹۶۸م‌)، مصر و نیز مکه‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۱۳. تهذیب‌ سنن‌ ابی‌ داوود یا مختصر سنن‌ ابی‌ داوود، که‌ ابن‌ قیم‌ مشکلات‌ سنن‌ ابی‌ داوود را حل‌ کرده‌ است‌. [۱۰۷] [۱۰۸] محمد حامد الفقی‌ آن‌ را ویراسته‌ و در قاهره‌ (۱۹۴۸-۱۹۵۰م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۱۴. جلاء الافهام‌ فى‌ ذکر الصلاه على‌ خیر الانام‌، در امریتسار هند (۱۸۹۷م‌) و نیز به‌ کوشش‌ طه‌ یوسف‌ شاهین‌ در قاهره‌ (۱۹۶۸م‌) عرضه‌ شده‌ است‌؛
۱۶. حادی‌ الارواح‌ الی‌ بلاد الافراح‌، کتابی‌ است‌ در ۷۰ باب‌ درباره صفات‌ بهشت‌ که‌ با عنوان‌ هادی‌ الارواح‌ نیز ضبط شده‌ است‌. متن‌ کامل‌ آن‌ در قاهره‌ (۱۳۲۵ق‌) همراه‌ با اعلام‌ الموقعین‌ و نیز به‌ کوشش‌ محمود حسن‌ ربیع‌ در همانجا (۱۳۵۷ق‌) چاپ‌ شده‌است‌؛
۱۷. الرساله التبوکیه، چاپ‌ مکه‌ در ۱۳۴۷ق‌؛
۱۸. روضه المحبین‌ و نزهه المشتاقین‌، اثری‌ است‌ در ۲۹ باب‌، درباره حقیقت‌ محبت‌ که‌ احمد عبید، نخست‌ قسمتی‌ از آن‌ را به‌ نام‌ احکام‌ النظر در دمشق‌ (۱۳۴۸ق‌) انتشار داد و سپس‌ متن‌ کامل‌ را در همانجا (۱۳۴۹ق‌) به‌ چاپ‌ رسانید. فصلهای‌ ۶، ۸ و ۹ آن‌ را محمد عبدالرحیم‌ استخراج‌ و به‌ نام‌ حکم‌ النظر الی‌ النساء در بیروت‌ (۱۴۰۸ق‌) منتشر کرده‌، ولی‌ در مقدمه‌اش‌ به‌ این‌ نکته‌ توجه‌ نداده‌ است‌؛
۱۹. الروح‌، رساله‌ای‌ است‌ بلند درباره روح‌ و بقای‌ آن‌. این‌ رساله‌ چند بار به‌ چاپ‌ رسیده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ محمد اسکندر یلدا در بیروت‌ (۱۴۰۲ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۲۰. زاد المعاد فی‌ هدی‌ خیرالعباد، از آثار مشهور ابن‌ قیم‌ است‌ در سیرت‌ پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) که‌ بنابر گفته خودش‌ [۱۰۹] آن‌ را در حین‌ مسافرت‌ نوشته‌ است‌. این‌ کتاب‌ چندین‌ بار چاپ‌ شده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط در بیروت‌ (۱۴۰۲ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۱. شفاء العلیل‌ فی‌ مسائل‌ القضاء و القدر و الحکمه التعلیل‌، از نوشته‌های‌ کلامی‌ ابن‌ قیم‌ است‌، در زمینه جبر و اختیار که‌ حاجی‌ خلیفه‌ [۱۱۰] از آن‌ به‌ صورت‌ کتاب‌ القضاء و القدر یاد کرده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در قاهره‌ (۱۳۲۳ق‌) و نیز طائف‌ (۱۹۶۰م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۲. شرح‌ الشروط العمریه، رساله‌ای‌ است‌ درباره اهل‌ ذمه‌ که‌ از احکام‌ اهل‌ الذمه استخراج‌ شده‌ است‌. صبحی‌ صالح‌ آن‌ را تصحیح‌ کرده‌ و در دمشق‌ (۱۳۸۱ق‌) انتشار داده‌ است‌؛
۲۳. الصلاه و احکام‌ تارک‌ها، از رساله‌های‌ فتوایی‌ ابن‌قیم‌ است‌ که‌در دهلی‌ (۱۸۹۵م‌) و قاهره‌ (۱۹۰۵م‌) و سپس‌ براساس‌ نسخ‌ چاپی‌ مذکور به‌ نام‌ حکم‌ تارک‌ الصلاه به‌ کوشش‌ تیسیر زعیتر در بیروت‌ (۱۴۰۵ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۲۴. الصواعق‌ المنزله على‌ الجهمیه و المعطله، از آثار مشهور ابن‌ قیم‌ و متضمن‌ عمده آراء کلامى‌ او که‌ خلاصه آن‌ با عنوان‌ الصواعق‌ المرسله به‌ اهتمام‌ محمد ابن‌ موصلى‌ فراهم‌ آمده‌ و در بیروت‌(۱۴۰۵ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۵. الطب‌النبوی‌، درقاهره‌ (۱۹۸۵م‌) با عنوان‌ معجم‌التداوی‌ بالاعشاب‌ چاپ‌ شده‌ و تصحیح‌ انتقادیش‌ را شعیب‌ ارنؤوط در بیروت‌ (۱۹۸۸م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۲۶. الطرق‌ الحکمیه فی‌ السیاسه الشرعیه. این‌ اثر به‌ لحاظ شناخت‌ نظام‌ سیاسی‌ در خور تأمل‌ و مشحون‌ از روایتهای‌ تاریخی‌ و نکات‌ اجتماعی‌ است‌ که‌ مؤلف‌ در تألیف‌ آن‌ به‌ کتاب‌ الحسبه و السیاسه الشرعیه ابن‌ تیمیه‌ نظر داشته‌ است‌. این‌ کتاب‌ در ۱۳۱۷، ۱۳۱۸، ۱۳۲۷ق‌ در قاهره‌ چاپ‌ شده‌ و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۷۲ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۷. طریق‌ الهجرتین‌ و باب‌ السعادتین‌، اثری‌ است‌ در عرفان‌ تشریعی‌ که‌ مؤلف‌ محاسن‌ المجالس‌ِ ابوالعباس‌ احمدبن‌ محمد صنهاجی‌ معروف‌ به‌ ابن‌ عریف‌ (د ۵۳۶ق‌) را نقد و رد و در بعضی‌ موارد تفسیر کرده‌ است‌. قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌ در قاهره‌ (۱۳۷۶ق‌) و عبدالمنعم‌ عانی‌ در بیروت‌ (۱۹۸۰م‌) آن‌ را به‌ چاپ‌ رسانده‌اند؛
۲۸. عده الصابرین‌ و ذخیره الشاکرین‌، نخست‌ در قاهره‌ (۱۳۴۰ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ و سپس‌ به‌ کوشش‌ نعیم‌ زرزور در بیروت‌ (۱۹۸۳م‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۲۹. الفارق‌ بین‌ المخلوق‌ و الخالق‌، مصر، ۱۳۲۲ق‌؛
۳۰. فتاوی‌ رسول‌الله‌، مستخرج‌ از اعلام‌ الموقعین‌ که‌ در دمشق‌ (۱۹۸۷م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۳۱. الفروسیه، که‌ به‌ کوشش‌ عزت‌ عطار حسینی‌ در قاهره‌ (۱۳۶۱ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۳۲. الفوائد، که‌ به‌ اهتمام‌ احمد راتب‌ عرموش‌ در بیروت‌ (۱۳۹۹ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۳۳. الفوائد المشوقه الی‌ القرآن‌ و علم‌ البیان‌، مصر، ۱۳۱۸ق‌؛
۳۴. القصیده النونیه، از آثار کلامی‌ ابن‌ قیم‌ در ۳ هزار بیت‌، متضمن‌ آرائی‌ که‌ مؤلف‌ در الصواعق‌ المنزله آورده‌ است‌. احمد بن‌ ابراهیم‌ سُدیری‌ نجدی‌ (د ۱۳۲۹ق‌) آن‌ را با عنوان‌ توضیح‌ المقاصد و تصحیح‌ القواعد شرح‌ کرده‌ و نیز محمد خلیل‌ هراس‌ بر آن‌ شرحی‌ نوشته‌ که‌ در بیروت‌ (۱۴۰۶ق‌) منتشر شده‌ است‌. این‌ قصیده‌ را با عنوان‌ الکافیه الشافیه من‌ الانتصار للفرقه الناجیه نیز نامیده‌اند. متن‌القصیده النونیه دراگره‌ (۱۳۰۶ق‌/ ۱۸۸۹م‌) و در قاهره‌ (۱۳۱۹ق‌) به‌ طبع‌ رسیده‌ است‌؛
۳۵. مدارج‌ السالکین‌ بین‌ منازل‌ ایاک‌ نعبد و ایاک‌ نستعین‌، گزارشی‌ است‌ مفصل‌ بر منازل‌ السائرین‌ خواجه‌ عبدالله‌ انصاری‌. این‌ اثیر یکبار به‌ کوشش‌ محمد رشیدرضا در قاهره‌ (۱۳۳۱- ۱۳۳۳ق‌) و بار دیگر به‌ اهتمام‌ محمد حامد الفقی‌ در همانجا (۱۹۵۶م‌) چاپ‌ شده‌ و عبدالمنعم‌ صالح‌ عربی‌ به‌ تهذیب‌ آن‌ پرداخته‌ و تلخیصش‌ را در قاهره‌ (۱۹۸۷م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۳۶. مشروعیه زیاره القبور، که‌ به‌ کوشش‌ عزت‌ عطار حسینی‌ در قاهره‌ (۱۹۵۵م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۳۷. مفتاح‌ دار السعاده و منشور ولایه العلم‌ والاراده، اثری‌ است‌ کلامی‌ – جدلی‌ که‌ در مصر (۱۳۲۳ق‌) و هند (۱۳۲۹ق‌) و نیز به‌ کوشش‌ محمود ربیع‌ در قاهره‌ (۱۹۳۹م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۳۸. مکائد الشیاطین‌، شرحی‌ است‌ از ابن‌ قیم‌ بر ذم‌ّ الموسوسین‌ و التحذیر من‌ الوسوسه تألیف‌ ابن‌ قدامه مقدسی‌ که‌ شرح‌ همراه‌ با متن‌ آن‌ در بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌ انتشار یافته‌ است‌؛
۳۹. المنار المنیف‌ فی‌ الصحیح‌ و الضعیف‌. بعضی‌ از معاصران‌ آن‌ را تلخیصی‌ بسیار دقیق‌ از کتاب‌ الموضوعات‌ ابن‌ جوزی‌ دانسته‌اند. [۱۱۱] این‌ کتاب‌ به‌ اهتمام‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌ در حلب‌ (۱۳۹۰ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۴۰. الوابل‌ الصیب‌ من‌ الکلم‌ الطیب‌، تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ عبدالقادر ارنؤوط در دمشق‌، (۱۳۹۹ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۴۱. هدایه الحیاری‌ فى‌ الرد على‌ الیهود و النصاری‌، در قاهره‌ (۱۳۲۳ق‌) و نیز به‌ کوشش‌ سیف‌الدین‌ کاتب‌ در بیروت‌ (۱۴۰۰ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌.
علاوه‌ بر این‌ها، یادداشت‌ها و تعلیقات‌ ابن‌ قیم‌ است‌ بر القیاس‌ فی‌ الشرع‌ الاسلامی‌ از ابن‌ تیمیه‌ که‌ به‌ کوشش‌ محب‌الدین‌ خطیب‌ در قاهره‌، (۱۳۴۶ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌. اشعار او نیز یاد کردنی‌ است‌، زیرا سوای‌ قصیده‌های‌ نونیه‌ و میمیه‌ و رساله الحلبیه، سروده‌هایی‌ دیگر هم‌ از او در نوشته‌های‌ متأخران‌ و نیز معاصرانش‌ آمده‌ است‌ [۱۱۲] [۱۱۳] و خود نیز در نوشته‌هایش‌ ابیاتی‌ از سروده‌هایش‌ را جای‌ داده‌ است‌. [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷]

← خطی‌
۱. اختلاط المذهبین‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در رامپور موجود است‌)؛
۲. استنشاق‌ نسیم‌ الانس‌ من‌ نفحات‌ ریاض‌ القدس‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در آصفیه‌ نگهداری‌ می‌شود؛ [۱۱۸]
۳. تعلیم‌ النساء من‌ الواجب‌. نسخه‌ای از آن‌ در آصفیه‌ موجود است‌؛
۴. رساله فى‌ اختیارات‌ تقى‌الدین‌ ابن‌ تیمیه. نسخه‌ای از آن‌ در کتابخانه برلین‌ موجود است‌؛
۵. رساله فی‌ النفاق‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در لکهنو [۱۱۹] موجود است‌؛
۶. روضه العاشق‌ و نزهه الوامق‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در متحف‌ العراقی‌ موجود است‌ [۱۲۰]
۷. السبق‌ و الرمى‌. نسخه‌ای از آن‌ در آصفیه‌ نگهداری مى‌شود؛
۸. الشافیه للامراض‌ الفاشیه. نسخه‌ای‌ از آن‌ در برلین‌ موجود است‌؛
۹. طبقات‌ المکلفین‌ فی‌ الاخره. نسخه‌ای‌ از آن‌ در کتابخانه دانشگاه‌ ملک‌ سعود موجود است‌؛ [۱۲۱]
۱۰. العقبیه فى‌ الرد على‌ منکری‌ عذاب‌ القبر من‌ الزندقه و القدریه؛
۱۱. الکلم‌ الطیب‌ و العمل‌ الصالح‌. نسخه‌های‌ آن‌ در لکهنو، [۱۲۲] کوپریلی‌، [۱۲۳] کتابخانه اوقاف‌ بغداد [۱۲۴] و برلین‌ موجود است‌؛

۱۲. کشف‌ الغِطاء عن‌ حکم‌ سماع‌ الغناء. ابن‌ قیم‌ در ردّ سماع‌ اهل‌ ذوق‌ تألیفى‌ مستقل‌ داشته‌، چنانکه‌ در اغاثه اللهفان‌، [۱۲۵] به‌ آن‌ ارجاع‌ داده‌ است‌. صفدی‌ [۱۲۶] و به‌ تبع‌ او زرکلی‌ [۱۲۷] این‌ اثرش‌ را به‌ نامی‌ که‌ عنوان‌ شده‌ است‌، یاد کرده‌اند، اما حاجی‌ خلیفه‌ [۱۲۸] از آن‌ به‌ صورت‌ حرمه السماع‌ یاد کرده‌ و بروکلمان‌، به‌ گونه الکلام‌ فی‌ مسأله السماع‌ ضبط نموده‌ است‌؛
۱۳. مناسک‌ الحج‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در لکهنو موجود است‌. [۱۲۹]

← آثار یافت‌ نشده‌
۱. اقتضاء الذکر بحصول‌ الخیر و دفع‌ الشر [۱۳۰]
۲. بطلان‌ الکیمیا من‌ اربعین‌ وجهاً [۱۳۱]
۳. بیان‌ الدلیل‌ علی‌ استغناء المسابقه عن‌ التحلیل‌. [۱۳۲] صفدی‌ [۱۳۳] آن‌ را به‌ صورت‌ بیان‌ الاستدلال‌ علی‌ بطلان‌ محلّل‌ السباق‌ و النضال‌ ضبط کرده‌ است‌؛
۴. التحریر فیما یحل‌ و یحرم‌ من‌ لباس‌ الحریر [۱۳۴] که‌ صفدی‌ [۱۳۵] صدر آن‌ را به‌ صورت‌ التحبیر بما یحل‌ و یحرم‌ لبسه‌ من‌ الحریر خوانده‌ است‌؛
۵. تفضیل‌ مکه علی‌ المدینه [۱۳۶] [۱۳۷]
۶. جوابات‌ عابدی‌ الصلبان‌ و ان‌ ما هم‌ علیه‌ دین‌ الشیطان‌ [۱۳۸]
۷. حکم‌ اغمام‌ هلال‌ رمضان‌ [۱۳۹]
۸. الرساله الحلبیه فی‌ الطریقه المحمدیه [۱۴۰] [۱۴۱]
۹. رفع‌ التنزیل‌ [۱۴۲]
۱۰. رفع‌الدین‌ فی‌ الصلاه [۱۴۳] [۱۴۴]
۱۱. زاد المسافرین‌ الی‌ منازل‌ السعداء فی‌ هدی‌ خاتم‌ الانبیاء [۱۴۵]
۱۲. شرح‌ الاسماء الحسنی‌ [۱۴۶]
۱۳. شرح‌ اسماء الکتاب‌ العزیز [۱۴۷]
۱۴. الصراط المستقیم‌ فی‌ احکام‌ اهل‌ الحجیم‌ [۱۴۸]
۱۵. الصبر و الشکر [۱۴۹]
۱۶. الطاعون‌ [۱۵۰]
۱۷. الفرق‌ بین‌ الخلّه و المحبّه و مناظره الخلیل‌ لقومه‌ [۱۵۱]
۱۸. فضل‌ العلماء [۱۵۲]
۱۹. الکبائر [۱۵۳]
۲۰. المسائل‌ الطرابلسیه [۱۵۴]
۲۱. معانی‌ الادوات‌ و الحروف‌ [۱۵۵]
۲۲. مقتضی‌ السیاسه فی‌ شرح‌ نکت‌ الحماسه [۱۵۶]
۲۳. المهذب‌ فی‌ القراءات‌ العشر [۱۵۷]
۲۴. نقد المنقول‌ و المحک‌ الممیز بین‌ المردود و المقبول‌ [۱۵۸]
۲۵. نکاح‌ المحرم‌ [۱۵۹]
۲۶. نور المؤمن‌ وحیاته‌. [۱۶۰]

فهرست منابع[ویرایش]


(۱) احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
(۲) عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
(۳) محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
(۴) عبدالحی‌ ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌.
(۵) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
(۶) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
(۷) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
(۸) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الامثال‌ فی‌ القرآن‌ الکریم‌، به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌، بیروت‌، ۱۹۸۱م‌.
(۹) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، روضه المحبین‌، حلب‌، ۱۳۹۷ق‌.
(۱۰) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، زاد المعاد، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
(۱۱) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الطرق‌ الحکمیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
(۱۲) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، طریق‌ الهجرتین‌، به‌ کوشش‌ قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌، قاهره‌، ۱۳۷۶ق‌.
(۱۳) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
(۱۴) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
(۱۵) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، المنار المنیف‌، به‌ کوشش‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، حلب‌، ۱۳۹۰ق‌.
(۱۶) ابن‌ کثیر، البدایه.
(۱۷) عبدالفتاح‌ ابوغده‌، مقدمه‌ بر المنار (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۱۸) شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۱۹) بغدادی‌، ایضاح‌.
(۲۰) میرعثمان‌ علی‌ خان‌ بهادر، فهرست‌ کتب‌ عربی‌ و فارسی‌ و اردو مخزونه کتب‌ خانه آصفیه‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۵۵ق‌.
(۲۱) عبدالله‌ جبوری‌، فهرس‌ مخطوطات‌ حسن‌ الانکرلی‌ المهداه الی‌ مکتبه الاوقاف‌ العامه بغداد، نجف‌، ۱۳۸۷ق‌/ ۱۹۶۷م‌.
(۲۲) حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌.
(۲۳) محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
(۲۴) محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
(۲۵) زرکلی‌، اعلام‌.
(۲۶) عباس‌ زریاب‌ خویی‌، بزم‌ آورد، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
(۲۷) محمد سخاوی‌، الاعلان‌ بالتوبیخ‌، بغداد، ۱۳۸۲ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
(۲۸) سیوطی‌، بغیه الوعاه، به‌ کوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، ۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌.
(۲۹) محمد شهرستانی‌، الملل‌ و النحل‌، قاهره‌، ۱۳۷۵ق‌/ ۱۹۵۶م‌.
(۳۰) خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
(۳۱) فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ۱۳۶۵ش‌.
(۳۲) فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود (اصول‌الدین‌ و الفرق‌ الاسلامیه)، ریاض‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
(۳۳) صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
(۳۴) کوپریلی‌، خطی‌.
(۳۵) عبدالله‌ مصطفی‌ مراغی‌، الفتح‌ المبین‌ فی‌ طبقات‌ الاصولیین‌، بیروت‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
(۳۶) احمد مقریزی‌، السلوک‌، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ زیاده‌، قاهره‌، ۱۳۷۸ق‌/ ۱۹۵۸م‌.
(۳۷) صلاح‌الدین‌ منجد، مقدمه‌ بر اسماء مؤلفات‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۳۸) عبدالقادر نعیمی‌، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/ ۱۹۴۸م‌.
(۳۹) اسامه‌ ناصر نقشبندی‌ و ظمیاء محمد عباس‌، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
(۴۰) سعید محمد نمرالخطیب‌، مقدمه‌ بر الامثال‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).

پانویس[ویرایش]


۱. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۲. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۱۵.
۳. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۴. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۵. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۶. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۷. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۱۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۱. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۱۲. ↑ سیوطی‌، بغیه الوعاه، ج۱، ص۶۲، به‌ کوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، ۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌.
۱۳. ↑ عبدالله‌ مصطفی‌ مراغی‌، الفتح‌ المبین‌ فی‌ طبقات‌ الاصولیین‌، ج۲، ص۱۶۱، بیروت‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
۱۴. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۱۵. ↑ احمد مقریزی‌، السلوک‌، ج۲، ص۸۳۴، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ زیاده‌، قاهره‌، ۱۳۷۸ق‌/ ۱۹۵۸م‌.
۱۶. ↑ صلاح‌الدین‌ منجد، مقدمه‌ بر اسماء مؤلفات‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۳۷۲.
۱۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۸. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۱۴۰.
۱۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۲۰. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۲۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۲۲. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۲۳. ↑ صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، ج۱، ص۴۱۹، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۲۴. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۲۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۲۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۴۳-۱۴۴، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۲۷. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۲۸. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۲۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۰. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۳۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۲. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۳. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۱۵۴.
۳۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۵. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۰۲.
۳۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۷. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۳۸. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۴۰، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۹. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۱۶.
۴۰. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۴۱. ↑ عباس‌ زریاب‌ خویی‌، بزم‌ آورد، ج۱، ص۱۱۳، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۴۲. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۴۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۴۴. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴- ۲۳۵.
۴۵. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۴۶. ↑ مشهور
۴۷. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۲۱- ۲۲.
۴۸. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۲۲.
۴۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۱، ص۶۵، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۵۰. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۵۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۵۲. ↑ عبدالحی‌ ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، ج۶، ص۱۶۹، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌.
۵۳. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴۰، ص۲۳۴.
۵۴. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۵. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴۰، ص۲۳۴.
۵۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۵۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۹، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۲، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۶۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۱، ص۸۳ – ۸۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۶۱. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۶۲. ↑ عبدالقادر نعیمی‌، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۲، ص۹۰، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/ ۱۹۴۸م‌.
۶۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۶۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۴۵۵-۴۶۲، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۶۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، المنار المنیف‌، ج۱، ص۴۳، به‌ کوشش‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، حلب‌، ۱۳۹۰ق‌.
۶۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الطرق‌ الحکمیه، ج۱، ص۳- ۱۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۶۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۱۸۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۶۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۶۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۷۵-۱۸۱، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۱. ↑ محمد شهرستانی‌، الملل‌ و النحل‌، ج۱، ص۲۳-۲۷، قاهره‌، ۱۳۷۵ق‌/ ۱۹۵۶م‌.
۷۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ص۱۸۰-۱۸۱، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۳. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، ج۲، ص۲۶۴- ۲۶۵، اغاثه اللهفان‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۵. ↑ مختصر الصواعق‌ المرسله، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، ص۱۴۰-۱۴۲، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۴- ۲۶۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۴۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۸۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۸۱. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه، ج۱، ص۴۵، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
۸۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۴۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۸۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۸۴. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۸۵. ↑ محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۶۸، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
۸۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۸۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، طریق‌ الهجرتین‌، ج۱، ص۳۲۴- ۳۲۵، به‌ کوشش‌ قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌، قاهره‌، ۱۳۷۶ق‌.
۸۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۴، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۸۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۶، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۹۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۷، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۹۱. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۱ -۵۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۹۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۱۲۳- ۱۲۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۹۳. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۹۴. ↑ محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۶۹، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
۹۵. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۹۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹- ۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۹۷. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۵-۹۷، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۹۸. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۹۹. ↑ صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، ج۱، ص۴۱۹، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۱۰۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الامثال‌ فی‌ القرآن‌ الکریم‌، ج۱، ص۱۳۳- ۱۳۸، به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌، بیروت‌، ۱۹۸۱م‌.
۱۰۱. ↑ زرکلی‌، اعلام‌، ج۶، ص۵۶.
۱۰۲. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱‌، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۰۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۰۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۶. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۰۸. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، زاد المعاد، ج۱، ص۷۰، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
۱۱۰. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۴۵۰.
۱۱۱. ↑ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، مقدمه‌ بر المنار (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۱۱-۱۲.
۱۱۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۱-۴۵۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۱۳. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۱۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۱، ص۱۲۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۲، ص۴۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۳، ص۲۰۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، روضه المحبین‌، ج۱، ص۲۳۷، حلب‌، ۱۳۹۷ق‌.
۱۱۸. ↑ میرعثمان‌ علی‌ خان‌ بهادر، فهرست‌ کتب‌ عربی‌ و فارسی‌ و اردو مخزونه کتب‌ خانه آصفیه‌، ج۴، ص۲۳۶، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۵۵ق‌.
۱۱۹. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۴۱۳، ۱۳۶۵ش‌.
۱۲۰. ↑ اسامه‌ ناصر نقشبندی‌ و ظمیاء محمد عباس‌، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، ج۱، ص۳۲۴، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
۱۲۱. ↑ فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود،فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود (اصول‌الدین‌ و الفرق‌ الاسلامیه)، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳، ریاض‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
۱۲۲. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۵۶۵، ۱۳۶۵ش‌.
۱۲۳. ↑ کوپریلی‌، خطی‌، ج۱، ص۳۷۴.
۱۲۴. ↑ عبدالله‌ جبوری‌، فهرس‌ مخطوطات‌ حسن‌ الانکرلی‌ المهداه الی‌ مکتبه الاوقاف‌ العامه بغداد، ج۱، ص۴۵-۴۶، نجف‌، ۱۳۸۷ق‌/ ۱۹۶۷م‌.
۱۲۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۲۶۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۱۲۶. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۲۷. ↑ زرکلی‌، اعلام‌، ج۶، ص۵۶.
۱۲۸. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۶۵۰.
۱۲۹. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۱۴۳، ۱۳۶۵ش‌.
۱۳۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۳. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۷. ↑ محمد سخاوی‌، الاعلان‌ بالتوبیخ‌، ج۱، ص۲۸۰، بغداد، ۱۳۸۲ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۱۳۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۴۱. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۸۶۱.
۱۴۲. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۹۰۹.
۱۴۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۴. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۴۵. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۹. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۴۳۲.
۱۵۰. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۵۶. ↑ بغدادی‌، ایضاح‌، ج۲، ص۵۴۰.
۱۵۷. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۹۱۴.
۱۵۸. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۶، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۱۵۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۶۰. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.

زندگانی علاءالدین علی بن محمد سمرقندی

علاءالدین علی بن محمد سمرقندی معروف به ملا علی قوشچی دانشمند، متکلم، ریاضیدان و منجم ایرانی[۱][۲] (۷۸۲ خورشیدی – ۸۵۳خورشیدی[۳]) از مشاهیر علمای عامه و کلام و ریاضیات.[۴] او از فقهای حنبلی و از عالمان بزرگ اهل سنّت در علم کلام بود.[۵]

پیرامون نام

نام اصلی او «علاءالدین علی بن محمد سمرقندی» است.[۶] او را «ملا علی قوشچی» یا گاه «فاضل قوشچی» نیز گفته‌اند.[۷] واژه‌های «قوش» و «چی» هر دو واژه‌هایی ترکی هستند[۸] و «قوشچی» به معنای نگاهدار قوش می‌باشد.[۹] به دلیل اینکه پدر او (محمد سمرقندی) در دربار شاهزادهالغ بیگ تیموری قوشچی بوده، به «ملا علی قوشچی» نیز معروف گشته‌است.[۱۰]

زندگینامه

پدرش مردی به نام «محمد سمرقندی» بود که منصب قوشچی را در دربار شاهزاده الغ بیگ تیموری برعهده داشت و به «قوشچی الغ بیگ» معروف بود.[۱۱]

علی قوشچی در سمرقند اغلب علوم متداوله را فراگرفت و هیئت و ریاضیات را از قاضی زادهٔ رومی و الغ‌بیگ (شاهزاده تیموری پسر سلطان شاهرخ) سلطان ماوراءالنهر که نسبت به فنون ریاضی میلی فراون داشت آموخت.[۱۲] او برای تکمیل معلومات خود به کرمان نیز رفت و پس از بازگشت «رساله حل اشکال القمر» را به شاهزاده الغ بیگ تقدیم کرد.[۱۳]

لغتنامهٔ دهخدا در سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی» چنین آورده است[۱۴]:

… از کثرت تقربی که در نزد آن سلطان داشت بخطاب فرزندی مخاطب بود و او را بتکمیل رصدخانه‌ای که در سمرقند تأسیس کرد گماشت؛ و قوشچی این وظیفه را انجام داد و زیج الغبیگی را که به زیج جدید معروف است بپایان رسانید؛ و پس از مرگ سلطان عازم حج شد و در تبریز مورد توجه اوزون حسن (۸۷۳ – ۸۸۲ هَ. ق) از حکمرانان آق قویونلی قرار گرفت و از جانب وی برای عقد مصالحه بین او و سلطان محمدخان ثانی عثمانی (۸۵۵ – ۸۸۶ هَ. ق). به اسلامبول رفت، و پس از انجام این کار به آذربایجان رفت و مجدداً به اسلامبول بازگشت…

پس از دعوت سلطان محمد فاتح و بازگشت مجدد از آذربایجان به استانبول، در مدرسه ایاصوفیا به تدریس و تالیف کتبی چون «رسالهٔ محمدیه» در علم حساب (که به نام سلطان محمد خان بود) پرداخت و در همان جا در ۲۵ آذر ۸۵۳ خورشیدی (برابر با ۲۷ رجب ۸۷۹ قمری، برابر با ۱۶ دسامبر ۱۴۷۴ میلادی) درگذشت[۱۵] و در جوار قبر ابو ایوب انصاری خاکسپاری شد.[۱۶]

نظریه درباره معرفت و وجود ذهنی

فاضل قوشچی یکی از مخالفان نظریه اتحاد عاقل و معقول در ذهن است و مسأله معرفت را به صورت دیگری تبیین می کند. مرتضی مطهری در شرح منظومه سبزواری]] می گوید «فاضل قوشچی مدعی است که در ذهن دو چیز وجود پیدا می‏کند ، یکی از آن دو در نفس حلول می‏کند یعنی نفس به‏ منزله ظرف او و او مظروف نفس است و آن ” معلوم ” است . از پیدایش معلوم‏ در ظرف نفس انعکاسی بر صفحه نفس پیدا می‏شود ، آن انعکاس ، ” علم ” است . مثل نفس از این جهت مثل یک کره بلورین است که در وسط آن جسم‏ ملونی را نهاده باشند . آن بلور ظرف و محل آن جسم ملون است ، ولی‏ انعکاسی که از آن جسم ملون بر دیوارهای بلور می‏افتد قائم به بلور است.»[۱۷]

باورها

ملا علی قوشچی در شرح تجرید می‌گوید[۱۸][۱۹]: «هیچکس را در این حرف نیست که علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اعلم و اطهر و اشجع و ازهد و اسخی و اشرف ناس است.» همچنین او در شرح تجرید مبحث امامت می‌گوید: «امامت ریاست عمومی است در امور دین و دنیا به طریق خلافت از پیغمبر».

از تألیفات او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- حاشیهٔ شرح کشاف تفتازانی.[۲۰]

۲- شرح تجرید خواجه.[۲۱]

۳- العنقود الزاهر فی نظم الجواهر، در علم صرف.[۲۲]

۴- محبوب الحمائل فی کشف المسائل.[۲۳]

۵- هیئت فارسی، این کتاب فارسی که بارها با خلاصه الحساب شیخ بهائی در یک جا چاپ شده و از کتب درسی علم هیئت (ستاره‌شناسی) بوده‌است.[۲۴] شرحی براین رساله توسط شیخ مصلح الدین لاری (متوفی ۹۷۹ه. ق) نگاشته شده‌است.[۲۵]

۶- رساله حل اشکال القمر، که به علم هیئت (ستاره‌شناسی) می‌پردازد و پس از بازگشت از کرمان به شاهزاده الغ بیگ تقدیم شده‌است.[۲۶]

۷-رساله در حساب و هندسه، این رساله که به زبان فارسی می‌باشد در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود.[۲۷]

۸- رساله در هندسه، احتمالاً[۲۸] به زبان فارسی.[۲۹]

۹-رساله فتحیه، به عربی که به سلطان محمد دوم عثمانی (سلطان محمد فاتح) تقدیم شده و نسخهٔ آن به همراه شرحی که میرم چلبی (نواده ملاعلی قوشچی) بر آن نگاشته در پاریس موجود است.[۳۰]

۱۰- رساله محمدیه در حساب، که به عربی می‌باشد و چند نسخهٔ خطی از آن باقیست به نام سلطان محمد فاتح عثمانی است که شامل دو فن می‌باشد[۳۱]:

    • فن نخست در پنج مقاله: حساب منجمان، حساب اهل هند، استخراج مجهولات به طریق خطاین، جبر و مقابله، قواعد گوناگون در حساب.
    • فن دوم در سه مقاله: مساخت خطوط و سطوح مستوی، مساحت سطوح مستدیر، مساحت اجسام.

۱۱- شرح زیج الغ بیگ، که به فارسی است و چند نسخهٔ خطی از آن موجود است که یکی از آن‌ها نسخه شماره ۶۳۷۵ مجلس شورای اسلامی می‌باشد.[۳۲]

۱۲- میزان الحساب، که به فارسی بوده و در سه مقاله می‌باشد (حساب هندی در یک مقدمه و دو باب، حساب تنجیم دریک مقدمه و شش باب، مساحت دریک مقدمه و سه باب) کتاب میزان الحساب دو بار با عنوان میزان الحساب در تهران به چاپ سنگی رسید و نسخه‌هایی خطی از آن را در «کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران»، «کتابخانهٔ آستان قدس رضوی»، «کتابخانهٔ مجلس» و «کتابخانهٔ خانقاه نعمت اللهی» نگهدالی می‌کنند.[۳۳]

۱۳- جواهر و اعراض شرح تج‍رید الک‍لام، که در ۲۰۳ برگ می‌باشد و چندین نسخهٔ خطی از آن در کتابخانهٔ ملی ایران نگهداری می‌شود.[۳۴] این کت‍اب شرحی است که قوشچ‍ی بر مق‍صد دوم (جواهر و اعراض) از کت‍اب تج‍رید الع‍قاید خواجه نص‍یر طوسی (۶۷۲) نگ‍اشت‍ه. شرح مذکور بس‍یار مورد توجه بوده و حواشی و تع‍لی‍قات بس‍یاری بر آن نوشت‍ه‌اند. از جم‍له سه حاشی‍ه مح‍قق جلال‌الدین مح‍مد دوانی به نام طبق‍ات جلالی‍ه و دو حاشی‍ه صدر الح‍کم‍اآ بن‍ام طبق‍ات صدریه.

۱۴- شرح تجریدالعقاید، که از مهم‌ترین شرح‌های کتاب «تجریدالکلام» می‌باشد.[۳۵] او در شرح خود برکتاب تجرید در مقام دفاع از اعتقادات اهل سنّت برآمده و خواسته است همه استدلال‌های خواجه نصیر الدین طوسی را در مسأله امامت پاسخ دهد.[۳۶]

وی علاوه بر کتبی که از او ذکر شده‌است مترجم برهان الکفایهٔ علی بکری نیز می‌باشد.[۳۷]

پانویس

  1. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  2. «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  3. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  4. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  5. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  6. «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  7. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  8. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژه‌های «قوش» و «چی»
  9. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «قوشچی»
  10. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  11. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  12. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  13. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  14. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  15. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  16. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  17. شرح منظومه شرح مبسوط منظومه
  18. «بررسی نسب دومین غاصب خلافت» ‎(فارسی)‎. برکه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  19. حدیقه الشیعه، ص ۲۷۶.
  20. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  21. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  22. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  23. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  24. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  25. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  26. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  27. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  28. در نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (دفتر ۳، صفحه ۴۵) از رساله در هندسه اثر ملا علی قوشچی یاد شده‌است.
  29. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  30. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  31. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  32. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  33. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  34. کتابخانهٔ ملی ایران، «قوشچ‍ی، ملا عل‍ی، جواهر و اعراض شرح تج‍رید الک‍لام»، شمارهٔ کتابشناسی ملی: ۳۶۸ع.
  35. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  36. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  37. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علی قوشچی»

منابع نوشته

  • قربانی، ابوالق‍اسم،. زندگی‍نامه ریاضی‍دانان دوره اسلامی از سده سوم تا سده یازدهم هج‍ری. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۵. ISBN 964-01-0817-0.
  • علی اکبر، دهخدا، لغتنامهٔ دهخدا.
  • «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «بررسی نسب دومین غاصب خلافت» ‎(فارسی)‎. برکه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  • اوجبی، علی، آغازشناسی در شاهکار کلامی خفری، نابغه گمنام سده دهم هجری، آینه میراث، ش ۲۶، پاییز ۱۳۸۳: ص ۱۳۵ – ۱۴۹.
  • تاریخ ما، اِنی کاظمی

زندگانی تامس مور

سر تامس مور یا قدیس تامس مور (Sir Thomas More) (زادهٔ ۷ فوریهٔ ۱۴۷۸ در لندن — درگذشتهٔ ۶ ژوئیهٔ ۱۵۳۵ در انگلستان)، یکحقوق‌دان، نویسنده، فیلسوف اجتماعی، سیاست‌مدار، و انسان‌گرای دوران نوزایش انگلیسی بود .

او مشاور مهمی برای هنری هشتم انگلستان بود. مور از اکتبر ۱۵۲۹ تا ۱۶ ماه مه ۱۵۳۲ صدراعظم بود. پاپ پیوس یازدهم در سال ۱۹۳۵ مور را قدیس اعلام کرد. کلیسای انگلستان از او به عنوان “شهید اصلاحات” یاد می‌کند. او از مخالفان و رقبای اصلاحات پروتستان و به صورت مشخص مارتین لوتر و ویلیام تیندیل بود. مور برای نخستین بار از واژه ی “اتوپیا” (آرمان شهر) استفاده کرد – نامی که او به کشور-جزیره‌ای ایده‌آل داد که سیستم سیاسی‌اش را در کتاب اتوپیا (چاپ ۱۵۱۶) شرح میدهد. او در برابرخواست شاه برای جدایی از کلیسای کاتولیک به مخالفت برخاست و پذیرش شاه به عنوان رئیس عظمی کلیسای انگلستان را رد کرد، عنوانی که مجلس طی مصوبه ی اعظمیت ۱۵۳۴ اعطا کرده بود. پس از خودداری او از سوگند خوردن که طی مصوبه ی جانشینیِ ۱۵۳۴ الزامی شده بود به زندان افتاد، چرا که مصوبه قدرت پاپ و زناشویی هنری با کاترین ِ آراگون را زیر سوال می‌برد. در سال ۱۵۳۵ به جرم خیانت محاکمه شد و محکوم به گواهی دروغ گشته، سرش را از تنش جدا کردند. روشنفکران و سیاستمداران در سراسر اروپا از اعدام مور شگفت زده شدند. اراسموس بر او چون کسی درود فرستاد که” روحش از هر برفی پالوده تر و نبوغش چنان، که مانندش را انگلستان هرگز ندیده و نخواهد دید”. دو قرن بعدجاناتان سویفت گفت که او” شخصی از بالاترین درجات اخلاق که این سرزمین تا به حال به خود دیده است”، بود. دیدگاهی که ساموئل جانسون نیز بر آن بود. هیو ترور-روپر تاریخ‌دان در سال ۱۹۷۷ گفت که مور”نخستین مردی‌انگلیسی بود که ما احساس میکنیم می‌شناسیم، قدیس ترین ِ انسان‌گرایان و انسان ترین قدیسان ، مرد جامع ِ رنسانس خنک شمالی ما” بود.

اوایل زندگی

متولد میلک استریت لندن، در ۷ فوریه‌ی ۱۴۷۸ ، تامس مور فرزند سر جان مور، وکیلی موفق و همسرش اگنس (با نام دوشیزگی گرانجر) بود. مور به تحصیل در مدرسه ی سنت آنتونی(یکی از بهترین مدارس آن دوران لندن) پرداخت. سپس او سال های ۱۴۹۰ تا ۱۴۹۲ به تحت عنوان خدمت‌کار در خانه‌ی جان مورتن اسقف اعظم کانتربوری و صدراعظم انگلستان سپری کرد. مورتن مشتاقانه پشتیبان “آموزه ی نوین” رنسانس بود و ارزش فراوانی برای مور جوان قایل بود. از آنجایی که باور داشت مور توانایی های بالقوه ی فراوانی دارد او را نامزد جایگاهی در دانشگاه آکسفورد کرد. جایی که مور در ۱۴۹۲ مطالعاتش را آغاز کرد. مور در آکسفورد آموزشی کلاسیک را دریافت کرد. او شاگرد توماس لیناکر و ویلیام گروسین بود. پس از کسب مهارت در لاتین و یونانی مور در ۱۴۹۴ تنها پس از دو سال به اصرار پدرش برای پیگیری حرفه ی وکالت آکسفورد را به قصد لندن ترک کرد. در ۱۴۹۶ او دانشجوی “لینکلن این” شد و تا ۱۵۰۲ در آنجا ماند تا اجازه ی حضور در دادگاه را یافت.

درباره توماس مور

دزیدریوس اراسموس که از دوستان مور بود به او عنوان «مردی چهارفصل» (به لاتین: Omnium horarum homo) را داد که بعدها با نمایشنامه‌ها و نیز فیلمی با عنوان مردی برای تمام فصول (ساخته فرد زینمن) همه‌گیر شد.[۱]

پانویس

  1. پرش به بالا آرمانشهر (یوتوپیا)، تامس مور، ترجمهٔ نادر افشار نادری و داریوش آشوری، صفحه ۱۵.

————————————————-

پس از ماکیاولی[۱] معروف‌ترین نویسنده­ی قرن شانزدهم و از متفکران دوره­ی نوزایی توماس مور می‌باشد.[۲] او فلسفه­ی مدرسی را نکوهید و پیرایش جامعه­ی روحانیون از درون را خواستار شد. زیرک، بذله‌گو و باهوش بود اما به معنای متداول فیلسوف نبود. او اومانیست ولی در عین حال عمیقا متدین بود. توماس مور در سال ۱۴۷۲م یا ۱۴۷۸م در یک خانواده‌ی ونیزی­الاصل که از چندین سال پیش به انگلستان نقل مکان کرده بودند در لندن متولد شد. پدرش در شورای پادشاهی قاضی و از نجبای درجه دوم بود. توماس مور در آکسفورد به تحصیل زبان‌های کلاسیک (یونانی و لاتین) پرداخت و در آن‌جا با «اراسموس» (نویسنده‌ی کتاب ستایش دیوانگی) اهل «رتردام» آشنا شد و در نتیجه­ی آموختن زبان یونانی، کتاب «جبارکشی» (ستمگرکشی) اثر «لوسین»[۳] را از یونانی به لاتین ترجمه کرد و چون در آن زمان آموختن زبان یونانی غیرمعمول بود، در حق او پنداشتند که به کفر دوران باستان گرایش دارد. مقامات دانشگاه و پدرش به او اعتراض کردند و مور از دانشگاه اخراج شد.[۴] در نوزده سالگی در روم یک سلسله سخنرانی درباره­ی «شهر خدا» اثر سن آگوستین ایراد کرد. کمی بعد او وارد یکی از صومعه‌های فرقه‌ی شارتر شد[۵] و مدت چهار سال بی‌آن­که سوگند سه‌گانه­ی «فقر، اطاعت و عفت» یاد کند در آن‌جا ماند. سپس گویا به توصیه­ی اراسموس ـ اسقف کامبرای ـ صومعه را ترک کرد، ازدواج نمود و به شغل وکالت پرداخت.[۶]

مور در سال ۱۵۰۴م نماینده­ی مجلس عوام انگلستان شد و رهبری مخالفت با تقاضای هنری هفتم را برای افزایش مالیات برعهده گرفت. در این کار توفیق یافت ولی پادشاه بر او خشم گرفت. با درگذشت پادشاه در ۱۵۰۹م مور به وکالت دعاوی بازگشت و مورد لطف و عنایت هنری هشتم قرار گرفت و در سال ۱۵۱۴م به او لقب سر داده شد[۷] و به­عنوان سفیر به چند مأموریت فرستاده شد. پس از برکناری «ولسی»، هنری هشتم مور را نخست­وزیر کرد اما به­زودی مورد غضب شاه قرار گرفت. اختلاف مور با شاه به تصمیم هنری هشتم مربوط بود که می‌خواست زن خود، «کاترین آرگونی» را طلاق دهد و با «بولین» ازدواج کرد. نتیجه‌ی این اختلاف برکنار شدن مور از نخست­وزیری در سال ۱۵۳۲م بود.[۸] اما آن‌چه توماس مور را به کشتن داد، خودداری او از یاد کردن سوگند ریاست بود که پادشاه می‌خواست. شاه در ۱۵۳۴م مجلس را واداشت قانون ریاست را تصویب کند. بر طبق این قانون پادشاه انگلستان به جای پاپ، رئیس کلیسای انگلستان می‌شد. در این قانون، سوگند ریاست یا در واقع بیعت مقرر شده بود و مور از یاد کردن سوگند سرپیچیده و به جرم خیانت به مصالح عالی کشور محکوم و در سال ۱۵۳۵م اعدام شد.[۹]

اندیشه‌های سیاسی توماس مور

خلاصه­ی اندیشه‌های توماس مور آن بود که جامعه را نمی‌توان از طریق وضع قوانین خوب اصلاح نمود، زیرا با وجود قوانین خوب باز مشکلات و معضلات باقی خواهد بود. بنابراین پیش از آن‌که به تدوین قوانین خوب برای اصلاح جامعه پرداخته شود باید علل وقوع مسایل را بررسی نمود.[۱۰] وی برای تدوین ایده‌اش کتابی به نام اوتوپیا[۱۱] (مدینه­ی فاضله یا ناکجا آباد)[۱۲] را بین سال‌های ۱۵۱۵م تا ۱۵۱۶م که در مأموریت فلاندر بود، تحت‌تأثیر جمهوری افلاطون و کتاب «ستایش دیوانگی» اثر اراسموس که نشان می‌دهد تعداد زیادی چیزهای غیرعادلانه در جامعه وجود ندارند، نوشت[۱۳]و در آن در دو بخش جداگانه ابتدا به تحلیل وضع جامعه­ی بحران‌زده‌ی انگلیس پرداخت و سپس در بخش دوم با داستان‌پردازی خصوصیات یک جامعه­ی آرمانی را به تصویر کشید.[۱۴]کتاب دیگر مور، «آرامش در برابر اندوه» است که در زندان نوشته است.[۱۵]

بخش اول کتاب اوتوپیا

اوتوپیا با شرح وضع زندگی اجتماعی انگلستان در آغاز قرن شانزدهم شروع می‌شود. این وضع چندان خوش­آیند نبود، زیرا آثار جنگ‌های داخلی که کشور را در نیمه­ی دوم قرن پانزدهم به خون و فقر کشانده بود هنوز احساس می‌شد. منازعات داخلی و اذیت و آزاری که گروه‌های پیروز، رسم بود به مغلوبین تحمیل کنند باعث شده بود که عده­ی زیادی از خانواده‌های قدیمی نجبای نرماندی‌الاصل از بین بروند و از خانواده‌های دیگر که در سابق گمنام بودند ـ همان‌طور که دوران‌های آشفتگی و دگرگونی سریع در سرنوشت مردم به وجود می‌آورد ـ به درجات بالا برسند.[۱۶]

از اینها گذشته عده‌ای از مردم عادت کرده بودند که معاش خود را از راه اشتغال در مشاغل نظامی تأمین نمایند، وقتی جنگ‌های داخلی به پایان رسید عده­ی زیادی از پارتیزان‌های سابق دست به راهزنی زدند که در نتیجه­ی آن امنیت راه‌ها و قلمروهای خصوصی به­خطر افتاد. به­علت صدور روزافزون پشم انگلستان به فلاندر بسیاری از مزارع غلات را به چراگاه مبدل کرده بودند. این تغییر شکل استفاده از زمین، مالکین را ثروتمند می‌کرد. لیکن موجب گرانی قیمت نان و افزایش تعداد بیکاران می‌شد. نتیجه­ی این وضع کاهش یافتن دست‌مزدها شد که هرچند جنبه­ی موقتی داشت، لیکن آثار دردناکی به­جای گذاشت. در این حال قانون‌گذاران با تشدید مجازات درصدد چاره‌اندیشی برای این اوضاع برآمدند. مثلا مجازات راهزنی در جاده‌های بزرگف مرگ تعیین شد. حتی اگر این راهزنی همراه با قتل نفس نبوده باشد.[۱۷]

بخش دوم کتاب اوتوپیا

در بخش دوم کتاب، توماس مور جامعه­ی آرمانی را به تصویر می‌کشد. اوتوپیا شرح کشوری فرضی به نام آبراسکا[۱۸] در نیم‌کره­ی جنوبی است و فرمانروای آن به نام «یوتوپوس» فرمان داده است که پیرامون سرزمین این کشور ترعه‌هایی بکنند و آن‌را به صورت جزیره‌ای جدا از سرزمین‌های دیگر درآورند. شخصی به­نام ناخدا رافائل هیتلدئو (هیتلودی)[۱۹] در حالی­که به‌دنبال «آمریکو وسپوچی»[۲۰] دریانوردی می‌کند تصادفا به آن‌جا گذر می‌کند و پنج سال در آن‌جا زندگی می‌کند و فقط بدین منظور به اروپا باز می‌گردد که سازمان عاقلانه و عادلانه‌ی آن جزیره را به اروپائیان بشناساند.[۲۱]

مدینه­ی فاضله­ی مور یک جامعه­ی سیاسی است که شکل حکومت آن دموکراسی پارلمانی است و نمایندگان مجلس و مقامات دولتی از ۵۴ شهر آن به­طور غیرمستقیم انتخاب می‌شوند. و انتخاب به‌این‌گونه است که هر سی خانواده یک گروه را تشکیل می‌دهند، هر گروه یک مدیر (مددیاران) یا نماینده به نام «فیلارک» انتخاب می‌نمایند که به مدت یک سال مسئولیت دارد. هر ده مدیر یک نفر را از بین خود انتخاب می‌کنند و این روند ادامه داشت تا سرانجام چهار نفر انتخاب می‌شوند و از بین آن‌ها یکی را به­عنوان پادشاه انتخاب می‌کنند که تا پایان عمر و تا زمانی که از قانون تخلف نمی‌نمود، باقی می‌ماند. مدیران یک شورا دارند. افزون بر شوراهای مدیران یک مجلس ملی هم بود که قوانین را تنظیم می‌نمود.[۲۲]

در اوتوپیا ۵۴ شهر وجود دارد که به‌جز پایتخت، همه از روی یک نقشه ساخته شده بودند و هر دو سال یک­بار خانه‌ها را با یکدیگر عوض می‌کنند. همه یک جور لباس می‌پوشند، ولی میان لباس مرد و زن و متأهل و مجرد تفاوت هست. همه چیز اشتراکی است. هر سی خانواده ناهار و شام را با هم می‌خورند. دولت به‌دقت ازدواج را تنظیم می‌کند. دختران قبل از سن ۱۸ و پسران قبل از سن ۲۲ سالگی حق ازدواج ندارند. هرگونه لغزشی پیش از این سال‌ها به­شدت مجازات می‌شود. عروس و داماد پیش از ازدواج یک‌دیگر را برهنه تماشا می‌کنند تا از نقایص جسمانی یک‌دیگر باخبر شوند. اگر نقصی در بدن باشد از ازدواج منصرف می‌شوند و بدین ترتیب از طلاق بعدی اجتناب می‌شود. چند‌همسری اجازه داده نمی‌شود و طلاق ناپسند است. اما در موارد قابل قبول پس از بررسی دقیق و کامل می‌توان ازدواج را منحل کرد. در مواقعی که تعداد بچه‌ها در یک خانواده بیش از حد لزوم افزایش یافت، کودکان زیادی آن به خانواده‌های بی‌فرزند داده می‌شود. اگر شهری بیش از حد توسعه یابد مقداری از ساکنان آن به شهر دیگری منتقل می‌شوند.[۲۳]

در جزیره بردگانی هم بودند که به انجام کارهای پست و نفرت‌انگیز اشتغال داشتند. بعضی از این بردگان شهروندانی بودند که مرتکب جرائمی شده و از طریق این بردگی موقت کیفر گناه خود را پس می‌دادند. برخی دیگر از بردگان را اسیران جنگی تشکیل می‌دادند.[۲۴]

در آن‌جا قوانین کم و جرم‌ها نادر هستند. نیازی به قوانین قاهرانه نیست زیرا مالکیت خصوصی وجود ندارد که از آن حراست شود. هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی داشته باشد، مگر یک شوهر یا یک زن. بنابراین تنها جرم مربوط به روابط زنان و مردان است.[۲۵]

اساسی‌ترین قانون این جزیره الغای مالکیت خصوصی است. زیرا زمین‌ها، خانه‌ها، کارگاه‌ها و ذخایر مواد اولیه به دولت تعلق داشت. پول و قراردادهای خصوصی بین افراد نیز ملغی گردیده و تمام ساکنین موظف بودند به نوبت در کار کشاورزی و کارهای دیگر خدمت نمایند. کارهای بی‌مصرف، از قبیل مزدوری، راهزنی، نوکری، بانک‌داری و موجری وجود نداشت. شش ساعت کار در روز کافی بود تا تمام نیازمندی‌های جامعه برطرف شود و هر خانواده می‌توانست به انبارهای عمومی مراجعه کرده و به­قدر مایحتاج خود از مواد مصرفی برداشت نماید. این آزادی در برداشت موجب افزایش مصرف نمی‌شود، زیرا هیچ نوع تجمل­پرستی و تمایل به انباشت کالا در مردم وجود نداشت.[۲۶]

در اوتوپیا تمام ادیان به­طور برابر از آزادی کامل برخوردارند. حتی برای کافران و مشرکان هیچ مجازات درنظر گرفته نشده بود. و فقط از مشاغل عمومی و حقوق مدنی محروم بودند. دینی که اکثر ساکنین اوتوپیا به آن اعتقاد داشتند، دئیسم یا خداپرستی توأم با پرستش طبیعت بود. سخت­گیری دینی، جسارت به ادیان دیگر و غیره به­کلی ممنوع و مجازات آن تبعید از جزیره بود.[۲۷]ساکنان اوتوپیا معتقد نیستند که همه­ی مذاهب به­طور مساوی درست‌اند، بلکه فکر می‌کنند که تحت رژیم مدارای مذهبی، هرکس می‌تواند مذهب راستین خود را بیابد.

در آنجا روحانیون فضیلت برجسته دارند که تعدادشان کم و از طریق مردم برگزیده می‌شوند. مسئولیت آن‌ها حفظ مقدسات، پرستش خداوند و نظارت بر رفتار مردم است.[۲۸]

سیاست خارجی اوتوپیا همانند سیاست خارجی انگلستان بود که از زمان پادشاهی ملکه الیزابت تا قرن نوزدهم و شاید با برخی تعدیلات تا قرن بیستم اجرا می‌شد. جزیره­ی اوتوپیا در کنار یک قاره‌ی بزرگ واقع شده بود، سیاست اهالی اتوپیا هم این بود که هیچ­یک از دول این قاره با استفاده از دیگری برتری کسب نکند. به این جهت ساکنین جزیره همواره تلاش می‌کردند تا با دولت‌های ضعیف هم‌پیمان شده و در داخل کشورهایی که در صدد سلطه‌جویی بودند تخم نفاق و تفرقه را بیفشانند. آن‌ها جنگ را شری مطلق می‌دانند، بنابراین مردم آن درگیر جنگ نمی‌شوند؛ مگر در سه صورت:

  1. ۱٫      دفاع از خاک خود در موقع هجوم خارجی،
  2. ۲٫      نجات دادن خاک کشورهای متحد از دست مهاجمان،
  3. ۳٫      آزاد ساختن مللی که تحت فشارهای حکومت‌های جبار قرار دارند.[۲۹]

اکنون این سؤال پیش می‌آید که توماس مور با نوشتن سیستم سیاسی و اجتماعی در کتاب اوتوپیا، آیا انتظار داشت نتایج عملی از آن بگیرد؟ آیا واقعا بر این باور بود که می‌توان یک سازمان اجتماعی بر مبنای آن‌چه او در کتابش توصیف کرده بوجود آورد؟ جواب این سؤال‌ها را می‌توان ضمن نتیجه‌گیری که خود او در پایان کتاب می‌کند پیدا کنیم. در این نتیجه‌گیری مور تأکید می‌کند که اوتوپیا نمی‌تواند به­طور کورکورانه سرمشق قرار گیرد لیکن می‌تواند چیزهای زیادی را به ما بیاموزد تا شرایط سیاسی و اجتماعی اروپا را که دچار نقایص بسیار است اصلاح کنیم.[۳۰]

اثر مور تأثیر بسیار عمیقی در شکل گرفتن نظریه­ی کمونیسم به‌ویژه در نیمه‌ی دوم قرن هیجدهم داشت. ولی پیش از آن‌که تأثیری چنین دور داشته باشد، نباید نفوذ آن را در نهضتی که از لحاظ زمانی نزدیک‌تر به زمان پیدایش آن بوده را نادیده گرفت و آن عبارت از نفوذی است که در قرن شانزدهم در طرز تفکر مردانی که نهضت‌های مذهبی با گرایش‌های سوسیالیستی را در آلمان رهبری می‌کردند، به­ جای گذاشت.[۳۱]

تفاوت جمهوری افلاطون[۳۲] و اوتوپیای توماس مور

  1. ۱٫      جمهوری افلاطون یک آرستیوکراسی است که فیلسوف­شاهی بر آن فرمان می‌راند. در آن مردم عادی جایگاهی ندارند. اما اوتوپیای مور، دولتی بسیار دموکراتیک است. حکومتی توسط مردم برای مردم. مردم نه‌تنها مجریان را انتخاب می‌کنند، بلکه مرجع نهایی همه‌ی قدرت‌ها و اختیارات هستند.
  2. ۲٫      مور کمونیسم افلاطونی زنان و کودکان را نپذیرفت و خانواده را پایه­ی سازمان اجتماعی دانست.
  3. ۳٫      مور همزیستی مسالمت‌آمیز مذاهب گوناگون را پذیرفت اما در جمهوری افلاطون، دولت جای خدا را گرفته بود و همه‌ی شهروندان باید آن را پرستش می‌کردند و به آن احترام می‌گذاشتند. هیچ دین دیگری نمی‌توانست در آن وجود داشته باشد و با هیچ یک از آن‌ها مدارا نمی‌شد. مور سیاست را به کل از دین جدا کرد.
  4. ۴٫      در جمهوری افلاطون سه طبقه وجود دارد که نماینده­ی سه عنصر در ذهن انسان هستند. مور انسان‌ها را دسته‌بندی نکرد و همه­ی آن‌ها را برابر دید.
  5. ۵٫      پایه­ی جمهوری افلاطون عدالت بود. عدالت بدان معنا دانسته شد که هرکس در یک زمان یک کار انجام می‌دهد و در کار دیگران دخالت نکند. در مدینه­ی فاضله­ی مور عدالت در برابری انسان‌ها دانسته و به تخصص کاری هم توجه نشد در حالی­که در جمهوری تخصص وجود و اهمیت دارد.
  6. ۶٫      در اوتوپیای مور شهروندان باید تربیت و آمادگی نظامی بیابند اما در جمهوری فقط آن‌ها که نیروی روحیه در آن‌ها برتر بود برای تربیت نظامی برگزیده می‌شدند.[۳۳]

[۱]. رک. شوالیه، ژان ژاک؛ آثار بزرگ سیاسی از ماکیاولی تا هیتلر، ترجمه­ی­ لی­لا سازگار، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳، چ اول، صص۳۵ـ۷، و عنایت، حمید؛ بنیاد فلسفه­ی سیاسی در غرب از هراکلیت تا هابز،‌ تهران، زمستان، ۱۳۸۶، چ پنجم، صص۱۷۳ـ۱۴۹ و پولادی، کمال؛ تاریخ اندیشه­ی سیاسی در غرب از ماکیاولی تا مارکس، تهران، مرکز، ۱۳۸۸، چ پنجم، صص۳۴ـ۱۵ و جونز، و.ت؛ خداوندان اندیشه­ی سیاسی، ترجمه­ی علی رامین، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۸، چ هفتم،‌ جلد دوم، قسمت اول، صص۵۸ـ۱۷ و ماکیاولی، نیکلو؛ شهریار، ترجمه­ی داریوش آشوری، تهران، کتاب پرواز، ۱۳۶۶، چ اول، صص۲۴ـ۳٫

[۲]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ تاریخ عقاید و مکتب‌های سیاسی، ترجمه­ی حسین شهیدزاده، تهران، مروارید، ۱۳۷۷، چ سوم، ص۱۵۷٫

[۳]. Lucien

[۴]. راسل، برتراند؛ تاریخ فلسفه­ی غرب، ترجمه­ی نجف دریابندی، تهران، کتاب پرواز، ۱۳۷۳، چ ششم، ص۷۱۵٫

[۵]. Chartroux

[۶]. توماس، هنری؛ بزرگان فلسفه، ترجمه­ی فریدون بدره‌ای، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، چ پنجم، ص۳۹۰٫

[۷]. ساباین، جرج؛ تاریخ نظریات سیاسی، ترجمه­ی بهاءالدین پازارگاد، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۳، چ چهارم، جلد دوم، ص۸۷٫

[۸]. پازارگاد، بهاءالدین؛ تاریخ فلسفه­ی سیاسی، تهران، زوار، ۱۳۴۸، چ سوم، جلد دوم، ص۵۵۳٫

[۹]. عالم، عبدالرحمن؛ تاریخ فلسفه­ی سیاسی غرب عصر جدید و سده­ی نوزدهم،‌ تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت خارجه، ۱۳۸۱، چ پنجم، ص۵۹٫

[۱۰]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ سیر تاریخی اندیشه‌های سیاسی در غرب از افلاطون تا نیچه، تهران، آوای نور، ۱۳۸۳، چ اول، ص۹۵٫

[۱۱]. Utopia

[۱۲]. رک: مور، توماس؛ اوتوپی، ترجمه­ی داریوش آشوری و نادر افشاری، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۱، چ اول.

[۱۳]. موسکا، گائتانو، و بوتو،‌ کاستون، پیشین، ۱۵۹٫

[۱۴]. اشرافی، مرتضی؛ تاریخ افکار سیاسی در غرب، قم، مقدس، ۱۳۸۵، چ اول، ص۱۰۵٫

[۱۵]. پازارگاد، بهاءالدین، پیشین، ص۵۵۴٫

[۱۶]. طاهری، ابوالقاسم؛ تاریخ اندیشه‌های سیاسی در غرب، تهران، قومس، ۱۳۷۵، چ دوم، صص۱۸۵ـ۱۸۴٫

[۱۷]. موسکا، گائتانو، و بوتو،‌ کاستون، پیشین، ۱۶۰ـ۱۵۹٫

[۱۸]. Abraxa

[۱۹]. Raphael Hitlodi

[۲۰]. America vespucci دریانورد فلورانسی (۱۵۱۹م ـ۱۴۵۱م) که پس از کشف کریستف کلمپ چهار بار به دنیای جدید سفر کرد و به این جهت اولین تهیه­کنندگان نقشه­ی دنیا نام قاره جدید را به نام او گذاشتند.

[۲۱]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۶٫

[۲۲]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، صص۹۶ـ۹۵٫

[۲۳]. عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۳٫

[۲۴]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷٫

[۲۵]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، ص۶۴ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷٫

[۲۶]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷ و عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۴ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۷ و موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۰٫

[۲۷]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، ص۹۶ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷ و عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۴٫

[۲۸]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، ص۶۴٫

[۲۹]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۳ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۸٫

[۳۰]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۳ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸٫

[۳۱]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، ص۹۶ و موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۴ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸٫

[۳۲]. رک: افلاطون، جمهوری، ترجمه­ی محمدحسین لطفی، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۷، چ اول.

[۳۳]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، صص۶۴ـ۶۳٫