زندگانی رنالد نیکلسن

رِنالد الین نیکلسن (به انگلیسی: Reynold Alleyne Nicholson) (اوت ۱۹۴۵ – اوت ۱۸۶۸) خاورشناس و اسلام‌شناس انگلیسی، شارح و مترجم آثار عرفانی فارسی و اسلامی به زبان انگلیسی است.

زندگی:

رِنالد الین نیکلسن در ۱۹ اوت ۱۸۶۸ در یورکشر در انگلستان متولد شد. پدر او استاد دانشگاه ابردین در اسکاتلند بود و او نیز تحصیلات عالی را از آنجا شروع کرد. سپس به دانشگاه کمبریج رفت و به فراگرفتن ادب یونانی و لاتین مشغول شد و در ۱۸۹۰ در امتحانات آن رشته رتبهٔ اول را حائز گردید. چون پدربزرگ او علاقه‌مند به زبان عربی و تاریخ عرب بود، از کودکی رغبتی به آموختن زبان عربی و معارف اسلامی پیدا کرده بود، و در کمبریج به تحصیل زبان عربی پرداخت. در ۱۸۹۲ برای اولین بار به دیدار ادوارد براون نایل آمد و از آن پس به آموختن فارسی مشغول شد. چون پروفسور براون دلبستگی خاصی به آثار عارفان ایران داشت، نیکلسن برای پایان‌نامهٔ دکتری خود به راهنمایی او دیوان شمس، مجموعهٔ غزل‌های جلال‌الدین محمد بلخی را برگزید و منتخبی از آن را در ۱۸۹۸ در سی سالگی به انگلیسی ترجمه کرد و همراه با متن اصلی به چاپ رساند.

در ۱۹۰۱ به معلمی زبان فارسی در دانشگاه لندن منصوب شد و یک سال بعد همین سمت را در دانشگاه کمبریج عهده‌دار شد و این مقام را تا زمان درگذشت ادوارد براون در ۱۹۲۶ دارا بود. از آن تاریخ کرسی زبان عربی (موسوم به کرسی سر تامس اَدم) به عهدهٔ او گذاشته شد تا در سال ۱۹۳۳ در سن ۶۵ سالگی از دانشگاه بازنشسته شد. طی این دوران بسیاری از متون مهم فارسی و عربی را ترجمه، تصحیح و منتشر کرد. همچنین تعدادی از برجسته‌ترین خاورشناسان انگلیسی تربیت‌یافتگان او بودند، از جمله چارلز استوری که جانشین او در دانشگاه کمبریج شد، و آرتور آربری که بعداً متصدی کرسی دانشگاهی او شد. رِنالد نیکلسن در ۲۷ اوت ۱۹۴۵ درگذشت.

آثار مهم او را در چهار بخش می‌توان تقسیم‌بندی کرد:

بخش اول شامل تألیف کتاب «تاریخ ادبیات عرب» (به انگلیسی) است که از زمان انتشار در سال ۱۹۰۷ همواره کتاب مرجع دانشگاهی در این موضوع بوده‌است، و همچنین کتاب‌های دروس عربی در سه جلد ومتن و شرح دیوان ابن عربی به نام ترجمان‌الاشواق (۱۹۱۱) و کتاب‌اللمع فی‌التصوف با مقدمه و ترجمهٔ خلاصه به انگلیسی (۱۹۱۴)

بخش دوم کتاب‌هایی است که در موضوع تصوف و عرفان اسلامی تألیف کرده و گویای درجهٔ تعمق و قریحهٔ نیرومند اوست. از جملهٔ این کتاب‌ها عارفان اسلام (۱۹۱۴) و «مطالعات در باب تصوف اسلامی» (۱۹۲۱) است.

بخش سوم شامل تصحیح انتقادی متون عرفانی فارسی است از جمله منتخبات دیوان شمس در ابتدا، تصحیح تذکرهالاولیا عطار که جلد اول در ۱۹۰۵ و جلد دوم در ۱۹۰۷ به انضمام فهرست اعلام و لغات نادر با مقدمه‌ای از محمد قزوینی در شرح حال فریدالدین عطار در لندن منتشر شد. ولی مهم‌ترین اثر او در این دسته متن مثنوی مولوی در سه جلد است که سالیان دراز صرف تصحیح و تنقیح آن شده‌است.

بخش چهارم ترجمه‌هایی است که رنالد نیکلسن از متون فارسی، عربی و ترکی عثمانی به انگلیسی انجام داده‌است. از این دسته ترجمهٔ کشف‌المحجوب هجویری در تاریخ تصوف و عقاید صوفیه یک بار در ۱۹۱۱ و بار دیگر در ۱۹۳۶ در لندن به طبع رسیده‌است. اما بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اثر او در این قسمت ترجمهٔ مثنوی مولوی و شرح بر مثنوی به انگلیسی در هشت جلد (انتشاریافته بین سال‌های ۱۹۲۵ و ۱۹۴۰) است که شاهکار او به شمار می‌آید و گواه تبحر نیکلسن در زبان و ادبیات فارسی و فلسفه و اخلاق و مذهب و اخبار و احادیث اسلامی است. درک عمیق نیکلسن از اسلام و مسلمانان از آنجا بیشتر مایهٔ شگفتی است که او هیچگاه به خارج از اروپا سفر نکرد.

منبع: عیسی صدیق، چهل گفتار در بارهٔ سالگردهای تاریخی، یادبود دانشمندان معاصر و تاریخ و فرهنگ ایران، ۱۳۵۲

زندگانی صمد بهرنگی

صمد بهرنگی (زاده ۲ تیر ۱۳۱۸ تبریز – درگذشت ۹ شهریور ۱۳۴۷ ارسباران) معلم، منتقد اجتماعی، مترجم، داستان‌نویس، و محقق در زمینه فولکلور آذربایجانی بود. کتاب ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی مدت‌ها نقش بیانه غیررسمی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران را ایفا می‌کرد.

بهرنگی دربارهٔ خودش گفته است:قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی‌بود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم… مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود.

زندگی:
صمد بهرنگی دردوم تیرماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده‌ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند. صمد دارای دو برادر و سه خواهر بود. پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی (آنکه شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر باشد) زندگی را می‌گذراند و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می‌گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس‌ها و عثمانی‌ها آب می‌فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند عازم قفقاز شود. رفت و دیگر بازنگشت. صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.

بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت؛ که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده است. وی در کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران کلمات عربی به عاریت گرفته شده از عربی را بخش بزرگی از اشتراک زبان‌های رایج ایرانی از جمله ترکی آذری با فارسی دانسته است؛ و به همین دلیل خواستار عدم حذف آنان با بهانه‌های باستان‌گرایی و تأکید بیشتر بر این لغات در هنگام آموزش فارسی به کودکان آذربایجانی شده بود.

در سال ۱۳۴۱ صمد از دبیرستان به جرم بیان سخن‌های ناخوشایند، در دفتر دبیرستان و بین دبیران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یک سال بعد و در پی افزایش فعالیت‌های فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان کار صمد به دادگاه کشیده شد که متعاقباً تبرئه شد. سال ۱۳۴۳ همراه بود با تحت تعقیب قرار گرفتن صمد بهرنگی به خاطر چاپ کتاب «پاره‌پاره» و صدور کیفرخواست از سوی دادستانی عادی ۱۰۵ ارتش یکم تبریز و سپس صدور حکم تعلیق از خدمت به مدت ۶ ماه. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو شد و صمد به سر کلاس بازگشت. سال‌های میانی دهه ۴۰ مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان صمد و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.

مرگ:
بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ (در سن ۲۹ سالگی) در رود ارس و در ساحل روستای کوانق غرق شد. اسد بهرنگی، برادر صمد، باقی وقایع را چنین توضیح داده است: «من به وسیلهٔ تلفن از دوستی شنیدم برای صمد حادثه‌ای پیش آمده. رفتم نزد کاظم سعادتی. کاظم آن وقت داشت خانه اش را درست می‌کرد. کارش را رها کرد… مطمئن شدیم که صمد در آب غرق شده… قرار شد چهار نفر بروند. دو تا از شوهرخواهرهایم، خودم و کاظم سعادتی… خلاصه دو روز آواره و سرگردان گشتیم تا بالاخره جسد را پیدا کردیم (۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه شتربان در چند کیلومتری محل غرق شدن). توی یک جزیره مانندی در وسط رودخانه بود. … بعضیها می‌گفتند با افسری او را دیده‌اند؛ ولی هیچ‌کس اطلاع دقیقی نداشت که جریان چه طور بود. دهاتیهای آنجا خیلی بامحبت بودند جسد را آوردند بیرون و شستند… فقط دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود چیزی شبیه فرورفتگی.»
پیکر صمد در گورستان امامیه تبریز دفن شده‌است.

کنار آمدن با واقعیت مرگ بهرنگی به آن سادگی نبود. جامعه معترض روشنفکری (مهم ترینشان جلال آل احمد و غلامحسین ساعدی که کاشف و معرف صمد بود) از همان لحظات اول که خبر حادثه به تهران رسید، آماده بود که ساواک را در صندلی متهم بنشاند. در تشییع جنازه انبوهی از مردم، روشنفکران و جوانان شرکت دارند و او نیست. غیبتی ظاهراً غیر موجه، که اگر نگوئیم خشم، حداقل کنجکاوی‌ها را برمی‌انگیخت بر سر زبان‌ها بود: آن افسری که می‌گوید با صمد بوده، کیست. این افسر حمزه فراهتی بود، افسر دامپزشک فارغ- التحصیل سال ۱۳۴۲. نظامی بودن فراهتی شایعه دست داشتن ساواک در مرگ صمد را قوت بخشید، و البته روشنفکران آن زمان نیز در این راه تلاش موفقیت‌آمیزی کردند. اسد بهرنگی گفته است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت‌آبادی دیده است، از قول او گفته است: «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.» سیروس طاهباز دراین‌باره می‌نویسد: «بهرنگی خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود (شخصی بنام مرحوم حسین حسین‌زاده از اهالی روستای کلاله که شاهد موضوع بوده این نظر را تأیید می‌کردند. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران می‌گوید «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده‌است.» جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «… اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم… خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه‌سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سر و دستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آنچه مرحوم نویسنده‌اش می‌خواست بگوید…»حمزه فراهتی در کتاب خود اظهار می‌کند که «صمد بهرنگی شهید ساختگی شد» و مرگ او کار ساواک نبوده‌است.

مرگ بهرنگی در چهار کتاب زیر به تفصیل بررسی شده است.
اشرف دهقانی «رازهای مرگ صمد»
حمزه فراهتی «از آن سال‌ها و سال‌های دیگر»
اسد بهرنگی «برادرم صمد بهرنگی»
محمد هادی محمدی به همراه دکتر علی عباسی «صمد ساختار یک اسطوره»

«مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم – که می‌شوم – مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد …» ماهی سیاه کوچولو – صمد بهرنگی

میراث سیاسی-اجتماعی صمد بهرنگی:
عمر مؤثر آثار و افکار صمد بسی فراتر از عمر کوتاه اوست. قصه‌های او، که بیشتر توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تبلیغ می‌شدند، نوعی قهرمان‌گرایی عاری از نفس پرستی را در میان نسل جوان رواج داد.بنابر این نوشته وهابزاده باور کردنی جلوه می‌کند، کتاب ماهی سیاه کوچولو بیش از هر مورد دیگر در عضو گیری برای سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران نقش داشت. ملالی جویا، عضو اسبق لوئی جرگه افغانستان، در این زمینه به تجربه خودش اشاره کرده است.

آثار:
بهرنگی در نوزده سالگی اولین داستان منتشرشده‌اش به نام «عادت» (۱۳۳۹) را نوشت. یک سال بعد داستان «تلخون» را که برگرفته از داستان‌های آذربایجان بود، با نام مستعار «ص. قارانقوش» در کتاب هفته منتشر کرد. بعدها از بهرنگی مقالاتی در روزنامه‌های «مهد آزادی»، «توفیق» و غیره به چاپ رسید با امضاهای متعدد و اسامی مستعار فراوان از جمله داریوش نواب مرغی، چنگیز مرآتی، بابک، افشین پرویزی، ص. آدام و آدی باتمیش.‌برای اولین بار بعد از انقلاب اسلامی، مجموعه قصه‌های صمد بهرنگی با تصحیح عزیزالله علیزاده توسط انتشارات فردوس تهران در سال ۱۳۷۷ در ۴۳۸ صفحه منتشر شد.

قصه‌ها:
بی‌نام – ۱۳۴۴
اولدوز و کلاغها – پاییز ۱۳۴۴
اولدوز و عروسک سخنگو – پاییز ۱۳۴۶
کچل کفتر باز – آذر ۱۳۴۶
پسرک لبو فروش – آذر ۱۳۴۶
افسانه محبت – زمستان۱۳۴۶
ماهی سیاه کوچولو – تهران، مرداد ۱۳۴۷ با تصویرگری فرشید مثقالی شناخته‌شده‌ترین اثر بهرنگی است. تصویرهای این کتاب جایزه براتیسلاوا را از آن خود کرد.
پیرزن و جوجه طلایی‌اش – ۱۳۴۷
یک هلو هزار هلو – تابستان ۱۳۴۷
۲۴ ساعت در خواب و بیداری – تابستان۱۳۴۷
کوراوغلو و کچل حمزه – تابستان ۱۳۴۷
تلخون و چند قصه دیگر – ۱۳۴۲
کلاغها، عروسکها و آدمها
آه !ما الاغها
افسانه‌های آذربایجان ترکی
دومرول

کتاب و مقاله:
کندوکاو در مسائل تربیتی ایران – تابستان ۱۳۴۴
الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان
اهمیت ادبیات کودک
فولکلور و شعر
افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) – جلد ۱ – اردیبهشت ۱۳۴۴
افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) – جلد ۲ – تهران، اردیبهشت ۱۳۴۷
تاپما جالار، قوشما جالار (مثلها و چیستانها) – بهار ۱۳۴۵
پاره‌پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) – تیر ۱۳۴۲
مجموعه مقاله‌ها
انشا و نامه‌نگاری برای کلاسهای ۲ و ۳ دبستان
آذربایجان در جنبش مشروطه

ترجمه‌ها:
بهرنگی ترجمه‌هایی از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد.

برخی از این آثار به قرار زیرند:
ما الاغها! – عزیز نسین – پاییز ۱۳۴۴
دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان
خرابکار (قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان) – تیر ۱۳۴۸
کلاغ سیاهه – مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد ۱۳۴۸

منابع:
مجموعه قصه‌های صمد بهرنگی، مصحح عزیزالله علیزاده، تهران: فردوس، ۱۳۷۷، ۴۳۸ صفحه.
کیوان باژن. صمد بهرنگی (مجموعهٔ تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران). چاپ اول، تهران: نشر روزنگار: ۱۳۸۳. شابک ۹۶۴‐۵۸۶۹‐۳۶‐۶.
ماهی بچه بیدار طاقت رود نیاورد، به دریا پیوست
طاهباز، سیروس. صمد بهرنگی و ماهی سیاه دانا. چاپ اول، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۰. شابک ۹۶۴‐۳۲۱‐۰۸۷‐۱.

زندگانی فرح پهلوی

فرح پهلوی (زادهٔ ۲۲ مهر ۱۳۱۷ تهران) با نام اصلی فرح دیبا، معمار، نقاش، نویسنده، مترجم و همسر محمدرضا شاه پهلوی و شهبانوی ایران از ۲۹ آذر ۱۳۳۸ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بود. وی تا پیش از انقلاب ایران با عنوان سلطنتی «عُلیاحضرت شهبانو» خطاب می‌شد.

فرح دیبا پیش از ازدواج در مدرسه‌های ژاندارک و رازی تهران تحصیل کرد و برای ادامه تحصیل در رشته معماری به کشور فرانسه رفت و در کنار تحصیل به زبان‌های انگلیسی و فرانسوی تسلط پیدا کرد. در میانه دوران تحصیل، فرح به وسیله اردشیر زاهدی و شهناز پهلوی به محمدرضا پهلوی معرفی شد و این آشنایی سرانجام به ازدواج آن دو در ۳۰ آبان ۱۳۳۸ انجامید. پس از تاج‌گذاری، فرح پهلوی نایب‌السلطنه و شهبانوی ایران شد.

در چهارچوب مسؤولیت‌های وی به‌عنوان شهبانوی ایران، دفتر مخصوص وی دارای چهار بخش آموزش و پرورش، بخش بهداشت و درمان، بخش رفاه اجتماعی و بخش فرهنگ و هنر بود. دفتر فرح پهلوی در زمینهٔ آموزش و بهداشت کودکان بی سرپرست و کودکان ایران فعال بود. پایه‌گذاری جمعیت کمک به جذامیان و به‌کده راجی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، موزه فرش ایران و موزه هنرهای معاصر تهران توسط این دفتر صورت گرفت. فرح پهلوی سعی داشت با سفرهای مکرر به شهرهای مختلف ایران نزدیکی بیشتری با عموم مردم داشته باشد.

پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، فرح پهلوی ایران را به همراه همسرش محمدرضا شاه پهلوی ترک کرد و پس از اقامت در چندین کشور، تا درگذشت همسرش در مصر، در کنار او بود. وی اکنون در آمریکا و فرانسه زندگی می‌کند.

فرح و محمدرضا پهلوی دارای ۴ فرزند به نام‌های رضا، فرحناز، علیرضا و لیلا شدند که از این میان لیلا و علیرضا را به ترتیب در سال‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۸۹ از دست دادند.

نوجوانی و تحصیلات:

فرح دیبا تنها فرزند فریده قطبی و سهراب دیبا بود. فریده قطبی مادر فرح دیبا اهل لاهیجان در گیلان بود و از تبار صوفی و دانشمند علوم دینی، قطب‌الدین شریف لاهیجی بود. پدربزرگ پدری وی سفیر ایران در هلند بود.

پدر فرح دیبا سهراب دیبا، فرزند مهدیخان آذری (شعاع‌الدوله) – برادرزاده علاءالملک – و ماه‌تاج منورالسلطنه دختر میرزا محمود علاءالملک طباطبایی دیبا (از رجال متنفذ عصر قاجار)، از خانواده‌های سرشناس آذربایجان بود. سهراب دیبا اهل تبریز و از محله ششگلان آن شهر بود. وی در دانشکده افسری سن پترزبورگ به تحصیل پرداخت. پس از انقلاب اکتبر به فرانسه رفت و در آنجا دیپلم متوسطه خود را گرفت و تحصیلات عالیه خود را در رشته حقوق آغاز کرد. سپس به مدرسه نظامی سن‌سیر رفت و پس از به پایان رساندن تحصیلاتش به ایران بازگشت و در ارتش نوین رضا شاه استخدام شد. پدر فرح دیبا در سال ۱۳۲۶ به سبب بیماری سرطان درگذشت.

پدر فرح نخست او را هنگامی که شش سال داشت در مدرسه ایتالیایی نام‌نویسی کرد. فرح دیبا در ده سالگی به مدرسه ژاندارک تهران رفت و به عنوان کاپیتان تیم بسکتبال برگزیده شد و سه بار تیم بسکتبال ژاندارک به کاپیتانی فرح دیبا قهرمان تهران شد. در سال ۱۳۳۳ فرح دیبا قهرمان پرش ارتفاع و پرش طول و دو و میدانی تهران شد. وی در مدرسه ژاندارک به گروه پیشاهنگان پیوست و پس از چندی سرپرست گروه پیشاهنگی شد و در سال ۱۳۳۵/۱۹۵۶ م نخستین سفر خارج از کشور خود را با دیگر پیشاهنگان به کشور فرانسه داشت.

فرح دیبا سه سال آخر دبیرستان را در دبیرستان فرانسوی رازی گذراند و دیپلم خود را در سال ۱۳۳۶ از این دبیرستان گرفت. وی در امتحانات دیپلم دبیرستان شاگرد اول شد و از مدرسه اختصاصی معماری پاریس پذیرش گرفت. وی کوشش کرد که از بورس تحصیلی استفاده کند ولی موفق به گرفتن آن نشد.

دوران دانشجویی فرح دیبا:

برای تأمین هزینه تحصیل فرح دیبا در فرانسه، مبلغ ۱۵۰ تومان هرماه از طرف مادر و دایی او (محمدعلی قطبی) از طریق وزارت خارجه به فرانک فرانسه تبدیل و برای او فرستاده می‌شد. این مبلغ برای تأمین هزینه‌های زندگی و تحصیل فرح در پاریس کافی نبود به طوریکه فرح مجبور بود برای تأمین کسری بودجه و مخارج خود در خانه فرانسویان به عنوان پرستار بچه کار کند. فرح در فرانسه با چهار دوست جدید به نام‌های لیلی امیرارجمند، کریم پاشا بهادری، فریدون جوادی و بژورن مایرولد آشنا شد.فرح در دوران دانشجویی از طریق یکی از همکلاسی‌هایش به نام انوشیروان رئیس فیروز که از فعالان حزب توده ایران بود به سازمان دانشجویی حزب توده پیوست. حزب توده که از سال ۱۳۳۲ توسط دولت ایران غیرقانونی اعلام شده بود، جذاب‌ترین تشکیلات سیاسی در بین جوانانی بود که کشش فراوان به عدالتخواهی و مساوات داشتند و از سیستم ارباب و رعیتی و دیگر مشکلات موجود در ایران ناراضی بودند. آنان جذب این حزب می‌شدند و فرح نیز از این قاعده مستثنی نبود. همچین دوست نزدیک فرح به نام لیلی امیرارجمند که تأثیر زیادی بر روی افکار فرح داشت تمایلات کُمونیستی داشت. به گفته احسان طبری از رهبران حزب توده، فرح در دوران دانشجویی‌اش در تظاهرات حزب توده که در پاریس برگزار می‌شد شرکت می‌کرد.

در سال ۱۳۳۸ پادشاه وقت ایران، محمدرضا پهلوی که برای دیدار رسمی و گفتگو با ژنرال دوگل به کشور فرانسه رفته بود در یک مهمانی که در سفارت ایران در پاریس ترتیب داده شده بود با دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه دیدار کرد. فرح یکی از این دانشجویان بود و مکالمه کوتاهی با شاه ایران داشت.

ازدواج و خانواده:

برخی محققین ماجرای ازدواج فرح دیبا با پادشاه ایران محمدرضا پهلوی را به داستان مشهور سیندرلا تشبیه کرده‌اند که در آن دختری رنجدیده با آرزوهای بزرگ رویاهایش به حقیقت می‌پیوندد و به یکباره ملکه کشور می‌شود. اردشیر زاهدی نقش وزیر اعظم داستان را ایفا می‌کند.

در اوایل سال ۱۳۳۷ فرح با فرستادن نامه و عکس برای خانواده خود از آنها اجازه می‌خواهد تا با یک جوان ایرانی به نام کریم پاشا بهادری ازدواج کند. پسردایی فرح رضا قطبی که در طول دوران تحصیل همراه فرح در فرانسه بود از او می‌خواهد به ایران بازگردد و با مادرش برای ازدواج مشورت کند. فرح بیش از ۲ ماه در تهران می‌ماند و رضایت خانواده اش را برای ازدواج با آن جوان جلب می‌کند اما چند روز قبل از مراجعت به پاریس هنگامی که برای تمدید اسناد مربوط به گذرنامه به وزارت خارجه مراجعه می‌کند مسئولان از تمدید اسناد خودداری کرده و به فرح می‌گویند نام او در فهرست مخالفان فعال اعلیحضرت قرار دارد. فرح بسیار نگران می‌شود اما دایی فرح محمدعلی قطبی به او و مادرش دلداری داده و به آنها می‌گوید دوست صاحب نفوذی دارد که با اردشیر زاهدی که در آن زمان رئیس امور دانشجویان ایرانی مقیم خارج بود آشنایی داشته و از او برای برای حل مشکل فرح کمک خواهد خواست.

دیدار با اردشیر زاهدی:

پس از سفارش دوست محمدعلی قطبی برای حل مشکل خواهرزاده اش از وزارت امور خارجه با آنها تماس گرفته می‌شود و از آنها می‌خواهند دوشیزه فرح به وزارت خارجه مراجعه کند. فرح به همراه مادر نگران و دایی اش به محل وزارت خارجه در خیابان فروغی می‌روند حتی دایی فرح سند خانه مسکونی اش را همراهش می‌آورد تا اگر وزارتخانه خواست در یک اقدام پیشبینی نشده فرح را بازداشت کند با گذاشتن وثیقه از بازداشت خواهرزاده اش جلوگیری نماید. به دلیل ممانعت مسئولان از ورود همراهان فرح به تنهایی به داخل وزارتخانه رفت و وقتی برگشت به مادرش فریده دیبا گفت برخورد مسئولان امور دانشجویی این بار بسیار متفاوت بود و حتی به وی پیشنهاد کار در سفارت ایران در پاریس نیز دادند. قرار شد فرح در روز سه شنبه هم بار دیگر به وزارتخانه مراجعه کند و مدارک و گذرنامه اش را دریافت کند که مسئولان وزارتخانه به او گفتند آقای زاهدی پرسشنامه‌ها و فرم‌هایی که او پر کرده را دیده است و می‌خواهد او را ببیند. وقتی فرح به اتاق زاهدی رفت زاهدی از اینکه یک دختر ایرانی توانسته در رشته معماری تحصیل کند ابراز خوشوقتی می‌کند و وقتی تسلط فرح را به دو زبان انگلیسی و فرانسه می‌بیند احترامش به او فزونی می‌یابد و اورا برای آشنایی با همسرش شهناز به منزل خود دعوت می‌کند.

آشنایی و ازدواج با شاه ایران:

سرانجام فرح دیبا در منزل شهناز پهلوی در حصارک با محمدرضا پهلوی دیدار می‌نماید و وی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و یک هفته پس از آن شاه ایران به فرح پیشنهاد ازدواج می‌دهد. نامزدی محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی در ۳۰ آبان ۱۳۳۸ بود. امام جمعهٔ تهران، سید حسن امامی، خطبهٔ عقد آن‌ها را خواند. ده ماه پس از ازدواج نخستین فرزند آنها به دنیا آمد که نامش را رضا نهادند. ثمره این ازدواج سه فرزند دیگر بود؛ فرحناز در ۲۲ اسفند ۱۳۴۲ در کاخ سعدآباد، علیرضا در ۸ اردیبهشت ۱۳۴۵ و لیلا ۷ فروردین ۱۳۴۹ زاده شدند.

سازمان‌های زیر ریاست فرح پهلوی و مسئولیت‌های رسمی:

فرح پهلوی ریاست شماری از سازمان‌های پزشکی، فرهنگی، ورزشی، آموزشی و رفاه اجتماعی را بر عهده گرفت. دفتر مخصوص فرح پهلوی تا سال ۱۳۵۷ دارای چهل کارمند و چهار بخش بود که عبارت بودند از: بخش آموزش و پرورش، بخش بهداشت و درمان، بخش رفاه اجتماعی و بخش فرهنگ و هنر.

وی همچنین در برنامه‌ریزی جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران شرکت داشت. در چهارچوب برنامه‌ریزی این جشن‌ها ۳۵۰۰ دبستان در سرتاسر کشور با اعانه‌های شخصی ساخته شد و برج آزادی در تهران ساخته شد. در مرحله‌های آغازین پروژه جشن‌های شاهنشاهی در ساختار بنیادی کشور سرمایه‌گذاری گسترده‌ای انجام گرفت که می‌توان ساختن راه‌ها، شبکه‌های ارتباطی از راه دور، فرودگاه‌ها، هتل‌ها، پخش سراسری برنامه‌های تلویزیونی و جهانگردی و گردشگری را نام برد.

بهداشت و درمان:


فرح پهلوی از جذام خانه باباباغی بازدید می‌کند

جمعیت خیریه فرح پهلوی: جمعیت خیریه فرح پهلوی سازمان غیرانتفاعی است که در سال ۱۳۳۲ بنیاد شد.

بنگاه حمایت مادران و نوزادان: بنگاه از سال ۱۳۳۸ به گسترش فعالیت‌های خود به سبب نیازهای روزافزون خانواده‌های کم درآمد می‌کوشید.

انجمن ملی حمایت کودکان: انجمن در سال ۱۳۳۱ در ایران بنیان نهاده شد. هدف این انجمن آموزش کادر فنی مورد نیاز سازمانهای بهداشتی و تربیت افراد دانش‌آموخته و کار آزموده برای خدمت در سازمان‌های ویژه آموزش کودکان است.

کنگره پزشکی ایران: کنگره زیر نظر بنیاد پهلوی در سال ۱۳۳۱ بنیان نهاده شد تا دربارهٔ امراض و بیماری‌های بومی کشور به پژوهش و مشاوره علمی به پردازد و راه حل‌هایی برای مبارزه اساسی و عملی با این بیماری‌ها پیدا کند.

جمعیت کمک به جذامیان: ریاست عالیه جمعیت کمک به جذامیان را فرح پهلوی، در چهار چوب مسئولیت‌های وی به عنوان شهبانوی ایران پذیرفت.

بنیاد ایرانی بهداشت جهانی: بنیاد بهداشت جهانی در سال ۱۳۴۸ بنیان گذارده شد. هدف‌های این بنیاد کمک به سازمان‌های بهداشتی و تحقیقاتی موجود است.

جمعیت حمایت آسیب‌دیدگان از سوختگی: جمعیت حمایت آسیب دیدگان از سوختگی در سال ۱۳۴۴ برای حمایت و تأمین نیازمندی‌های بهداشتی و درمانی کسانی که بر اثر سوانح سوختگی آسیب می‌بینند بنیان گذارده شد.

جمعیت ملی مبارزه با سرطان: جمعیت ملی مبارزه با سرطان در فروردین سال ۱۳۴۶ بنیان گذارده شد. جمعیت ملی مبارزه با سرطان برای ایجاد و گسترش مرکزهای تشخیص، درمان و شیمی درمانی کسانی که به بیماری چنگال دچار شده‌اند فعالیت می‌کند.

جمعیت طرفداران مرکز طبی کودکان: به ریاست فرح پهلوی در سال ۱۳۴۰ بنیان نهاده شد.

شورای عالی بهداشت:به ریاست فرح پهلوی در آذر ماه ۱۳۲۹ از تصویب مجلسین گذشت. این شورا مطالعه و اظهار نظر در کلیه امور مهم مربوط به بهداشت عمومی مانند قوانین و آیین‌نامه‌های مربوط به: مبارزه با بیماریهای واگیر، بهداشت کودکان، کارخانجات و کارگران و زندان و غیره. دیگر سازمان‌های زیر ریاست فرح پهلوی در بهداشت و درمان از این قرار بودند:

سازمان ملی انتقال خون ایران،
جمعیت بهزیستی ایران (اکنون سازمان بهزیستی)

فرهنگ و هنر:

سازمان ملی فولکلور ایران: سازمان فولکلور ملی ایران در خرداد ماه ۱۳۴۶ برای گردهم آوری، گسترش، پراکندن و پخش ترانه‌ها، لباس‌ها، سازهای موسیقی محلی، و ضبط و یادداشت آهنگ‌های بومی و رقصهای محلی ایران در تهران گشایش یافت.

تالار رودکی: ۳ آبان ۱۳۴۶ محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی تالار رودکی را گشودند. این تالار برای اجرای کنسرت‌های موسیقی ایرانی و اروپایی به ابتکار فرح پهلوی بنا شد.

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان: در دی ماه سال ۱۳۴۴ پایه‌گذاری شد.ایجاد کانون در راستای فراگیر کردن کتاب‌خوانی بین کودکان و نوجوانان و به دنبال چاره اندیشی برای پرکردن هنگام فراغت گروه نوجوانان ایران و فراهم آوردن آموزش و سرگرمی برای آنها بود.

انجمن ملی روابط فرهنگی: انجمن روابط فرهنگی در سال ۱۳۴۵ بنیان شد. هدف این انجمن ایجاد پیوند فرهنگی و هنری در میان ملت‌ها و نیز شناساندن فرهنگ و هنر جهانی است.

بنیاد فرهنگ ایران: بنیاد فرهنگ ایران در مهر ماه ۱۳۴۳ برای پاس، گسترش، و پیشبرد زبان فارسی این میراث گرانبهای فرهنگ ایران بنیان شد.

سازمان جشن هنر شیراز: برای سازمان دادن به جشن هنر شیراز در سال ۱۳۴۶ با ۳۳ نفر عضو هیئت امنا و ۵ عضو هیئت مدیره و کمیته‌های تاتر، موسیقی، سینما و نمایشگاه‌ها و دفاتر پروژه‌های فنی، مالی، و پذیرایی و روابط عمومی آغاز به کار کرد.

تئاتر شهر: تهران بزرگ‌ترین مجموعه نمایش تاتر ایران است.

مؤسسه آسیایی دانشگاه پهلوی: در سال ۱۹۲۹ در نیویورک بنیان شد. این مؤسسه در سال ۱۳۴۵ به شیراز منتقل شد و در جای موزه شهرام به کار ادامه داد.

انجمن فیلارمونیک تهران: در سال ۱۳۴۲ بنیان شد.

بنگاه ترجمه و نشر کتاب: در سال ۱۳۳۳ به فرمان محمدرضا پهلوی بنیان شد. هدف از بنیان بنگاه این است که از راه برگردان و چاپ کتاب‌های مهم جهان به زبان فارسی مردم کشور را از بهترین کارهایی که با انگیزه و اندیشه بشری در دوران گوناگون آفریده و برروی کاغذ آمده برخوردار سازند تا این سبب نیرو مند کردن فکر و برانگیختن خوانندگان گردد.

سازمان گفتگوی فرهنگ‌ها: در سال ۱۳۵۵ بنیان شد. هدف این سازمان ایجاد پیوند میان فرهنگ‌ها در سطح جهانی بود.

جشنواره توس: ۲۳ تیر ۱۳۵۴ خورشیدی در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد نخستین جشنواره توس گشوده شد. برگزاری جشنواره توس برای بزرگداشت استاد ابوالقاسم فردوسی توسی و شاهنامه می‌باشد.

انجمن شاهنشاهی فلسفه: در سال ۱۳۵۲ بنیان شد و مدیریت آن به حسین نصر داده شد. اعضای دیگر انجمن احسان براقی، عبدالحسین زرین کوب، محسن فروغی، نادر نادرپور و سید جلال آشتیانی بودند.

جشن هنرهای مردمی اصفهان: در سال ۱۳۵۶ هفته جشن هنرهای مردمی اصفهان برای نخستین بار با حضور فرح پهلوی برگزار شد.

آموزش و پرورش:

دانشگاه فرح پهلوی (نام فعلی دانشگاه الزهرا): در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ گشایش بافت.

کانون کارآموزی کشور: در سال ۱۳۳۷ به ریاست عالیه فرح پهلوی گشایش یافت. کانون کار آموزی کشور برای نگهداری و آموزش و پرورش شهروندان مستمند کشور و در راه پیکار با بیکاری و ولگردی و گدایی و آماده ساختن آنها برای آغاز به پیشه‌ای که در کانون آموخته‌اند بنیاد شد.

سازمان ملی پیش آهنگی – پیش آهنگی دختران: زیر نظر سازمان ملی پیش آهنگی ایران با سرپرستی شورای عالی پیش آهنگی ایران و هیئت مدیره اداره می‌شود. پیش آهنگی دختران در سال ۱۳۳۶ بنیان شد و آغاز به کار کرد.

آموزشگاه نابینایان رضا پهلوی: در سال ۱۳۴۳ گشاده شد. کلاس‌های این آموزشگاه برای جوانان نابینای علاقه‌مند به موازات سایر واحدهای وزارت آموزش و پرورش که هدف آن گسترش آموزش بین جوانان و اجرای برنامه‌هایی در جهت پرورش شخصیت آنهاست.

دانشگاه فارابی: در سال ۱۳۵۶ در اصفهان گشوده شد. هدف از ایجاد دانشگاه فارابی، نگهداری و گسترش فرهنگ ایرانی و آشنایی ایرانیان با دیگر فرهنگ‌های گیتی بود.

شورای عالی آموزش و پرورش: شهریور ماه ۱۳۴۵ کمیسیون آموزش و پرورش مجلس شورای ملی و مجلس سنا این شورا را تصویب کرد.

فرهنگستان علوم ایران: یکی از فرهنگستان‌های ایران بود این فرهنگستان در زیر چتر بنیاد شاهنشاهی فرهنگستان‌های ایران که تیر ماه ۱۳۵۳ به تصویب مجلس شورای ملی و خرداد ۱۳۵۳ به تصویب مجلس سنا رسید.

رفاه اجتماعی:

جمعیت حمایت کودکان بی‌سرپرست: در سال ۱۳۴۵ به ریاست فرح پهلوی بنیان نهاده شد

فدراسیون ورزشی کر و لال‌ها: در سال ۱۳۳۴ در تهران بنیان نهاده شد.

شورای عالی شهرسازی: شورای عالی شهرسازی سازمانی است که در وزارت آبادانی و مسکن تشکیل شد و از سال ۱۳۴۴ آغاز به کار نمود.

شورای عالی رفاه اجتماعی: شورای عالی رفاه اجتماعی یکی از شوراهای عالی زیر ریاست فرح پهلوی بود. این شورا ایجاد صندوق‌های جداگانه و یا متمرکز برای حمایت از کارمندان در برابر پیری و از کارافتادگی و یا در صورت مرگ با توجه به نوع کار موسسات و مشخصات اجتماعی کارمندان را بر عهده داشت.

شورای عالی اطلاعات و جهانگردی: این شورای در تیر ۱۳۵۴ به تصویب کمیسیون‌های پارلمانی مجلس شورای ملی و سنا رسید.

سازمان نابینایان ایران

تاج‌گذاری:


در مراسم تاج‌گذاری در ۵ آبان ۱۳۴۶، محمدرضا شاه پهلوی، «تاج سلطنتی شهبانوی ایران» را روی سر فرح پهلوی می‌گذارد.

محمدرضا شاه پهلوی خواستار تغییر در قانون اساسی مشروطه شد؛ به این شکل که شاه حق تعیین نایب‌السلطنه را داشته باشد و سن قانونی به سلطنت رسیدن ولیعهد بیست سالگی تعیین شود و تا هنگامی که ولیعهد به بیست سالگی نرسیده‌است، نایب‌السلطنه در راس کشور قرار داشته باشد. در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۴۰ تغییرات نام‌برده در قانون اساسی تصویب شد. محمدرضا پهلوی معتقد بود این تغییرات در قانون اساسی، راه کشور را به سوی تمدن بزرگ هموار می‌سازد.

در تاریخ ۴ آبان ۱۳۴۶، چهل و هشتمین سال زادروز محمدرضا پهلوی در کاخ گلستان مراسم تاج‌گذاری محمدرضا شاه و شهبانو فرح و ولیعهد رضا پهلوی برگزار شد.در همین سال اصل ۳۸ قانون اساسی به این صورت تغییر کرد که در صورت انتقال سلطنت به ولیعهدی که به سن قانونی نرسیده، مادر ولیعهد به طور خودکار و بدون نیاز به تأیید شخص یا مرجع دیگری نایب‌السلطنه می‌شد.

یادمان‌های فرح پهلوی:

فرح پهلوی در سرتاسر ایران موزه‌ها، ساختمان‌های ماندنی و پارک‌هایی ساخت. برخی از جاهایی که به دستور فرح پهلوی ساخته شد، عبارت‌اند از:

تئاتر شهر، بزرگ‌ترین مجموعه نمایش تئاتر ایران است که در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی و به ابتکار فرح پهلوی در تهران ساخته شد. ساختمان تئاتر شهر تهران در تاریخ ۷ بهمن ۱۳۵۱ آمادهٔ بهره‌برداری شد.

موزه هنرهای معاصر تهران، در سال ۱۳۵۶ خورشیدی به دستور و ابتکار فرح پهلوی در پارک لاله ساخته شد. این موزه دارای بزرگترین کلکسیون هنر معاصر در خارج از آمریکای شمالی و اروپا است.

تالار رودکی، تالار چند منظوره‌ای برای اجرای نمایش‌های باله، اپرا و کنسرت‌های موسیقی.

موزه فرش ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۶ را فرح پهلوی گشود. این موزه گران بهاترین و بی همتاترین نمونه‌های قالی ایران از قرن نهم هجری تا کنون را گردآوری کرده‌است.

موزه رضا عباسی در سال ۱۳۵۴ با راهنمایی فرح پهلوی در محدوده سید خندان تهران گشایش یافت.

پارک شاهنشاهی (نام فعلی پارک ملت) تهران که در فازهای گوناگون میان سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۴ ساخته شد. بیش از ۱۲۰ درخت و درخت میوه ایران در این پارک کاشته شده‌اند.

برج شهیاد (برج آزادی) در سال ۱۳۴۹ به مناسبت جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران ساخته شد.

پارک فرح (نام فعلی پارک لاله) این پارک در سال ۱۳۴۵ گشوده شد. این پارک دارای یک باغ به سبک ژاپنی با جویبارهای روان، جای بازی شطرنج، جای بازی کودکان، زمین‌های ورزشی، و تندیس‌های چامه‌سرایان ایرانی است.

پارک جمشیدیه یا پارک سنگی در سال ۱۳۵۲ گام نخست برای ساختن آن برداشته شد. این پارک دو عنصر سنگ سیاه طبیعی و گلها را با هم ترکیب می‌کند. از ویژگی‌های این پارک، دریاچه، آبشار و آب‌نماهای سنگی است.

دفتر مخصوص شهبانو (پژوهشگاه دانش‌های بنیادی فعلی) نیاوران تهران

(ورزشگاه تختی فعلی) در خرداد ماه ۱۳۴۵ به دستور فرح پهلوی، احمد درویش معمار در اسکلت‌های ویژه که در ایتالیا تحصیل کرده بود پروژه این استادیوم سی هزار نفری را بر عهده گرفت.

کتابخانه اختصاصی نیاوران یا کتابخانه اختصاصی فرح پهلوی، هم‌جوار با محل سکونت خاندان پهلوی، با مساحت تقریبی ۷۷۰ مترمربع در سال ۱۳۵۵ خ در دو طبقه و یک زیرزمین در ضلع شرقی مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران احداث شده‌است.

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در دی ماه ۱۳۴۴ به عنوان سازمان ناسودبر فرهنگی و هنری، به ریاست عالیه فرح پهلوی و مدیریت لیلی امیرارجمند بنیان نهاده‌شد.

فرهنگ‌سرای نیاوران،کتابخانه مرکزی بندرعباس، در پارک جنگلی بندرعباس.

بازدیدهای داخلی:

فرح پهلوی در چهارچوب فعالیت‌هایش به عنوان شهبانوی ایران از استان‌های ایران بازدید به عمل آورد. این بازدیدها برای آگاه شدن از شرایط زندگی مردم بومی، آوردن طرح‌های اقتصادی، اجتماعی و رفاهی و سرپرستی انجام آن بود. به عنوان مثال او از جذامخانه بابا باغی در آسایشگاه بابا باغی دیدار به عمل آورد.

نخستین سفر فرح پهلوی به سوی سیستان و بلوچستان روز سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۴۴ خورشیدی بود. او تقریباً به تمامی استان‌های کشور همچون هرمزگان، خوزستان، کردستان، آذربایجان شرقی و غربی و .. سفر کرده و بازدید به عمل آورد و در طی این سفرها مکان‌ها و یا کنفرانس‌هایی را افتتاح می‌نمود. به‌عنوان مثال او دانشگاه بوعلی سینا را طی سفر خود به همدان افتتاح نمود و در سفر خود به استان فارس به کوشش او حمام وکیل، نوسازی شد و ارگ کریم خان به موزه صنایع دستی مبدل گشت. او همچنین در این سفر، نخستین کنفرانس طب سنتی را در تالار پهلوی گشود. در سال ۱۳۵۱ فرح پهلوی نیز همراه با پادشاه ایران محمدرضا پهلوی وارد جزیره خارک بزرگترین اسکله نفتی ایران شدند و در اسکله خارک، «آذرپاد» دوم، در کنار آذرپاد اول و مرحله چهارم پروژه «گسترش خارک» و پایان بخشی از پروژهٔ «چم» را گشودند.
فرح پهلوی در سال ۱۳۵۶ آخرین سفر داخلی خود را به مقصد ترکمن صحرا انجام داد.

طرح ناموفق گروگان گیری:

در سال ۱۳۵۲ ساواک اعلام کرد که عده‌ای از روزنامه نگاران و فعالان فرهنگی را دستگیر کرده‌است که قصد داشتند شاه را ربوده و فرح پهلوی و رضا پهلوی فرزند وی را گروگان بگیرند. اطلاعیه ساواک این افراد را دارای دیدگاه‌های مارکسیستی معرفی کرد. دو تن از اعضای گروه که کارمند تلویزیون بودند تصمیم داشتند با مخفی کردن اسلحه در میان دوربین‌ها در جریان مراسم جشن سینمای کودک و نوجوان، فرح یا ولیعهد را که در برنامه شرکت می‌کردند گروگان بگیرند و آزادی زندانیان سیاسی را طلب کنند.

این افراد با اطلاعاتی که یکی از زندانیان سیاسی سابقاً مارکسیست در اختیار ساواک قرار داد بازداشت شدند و در جریان بازجویی‌ها یکی از آنان از خسرو گلسرخی که در جریان ترور نبود، نام برده و وی نیز دستگیر گردید. این افراد بطور علنی محاکمه گردیدند اما بر خلاف اکثر افراد، خسرو گلسرخی در دادگاه به انتقاد از ساواک و بیان دیدگاه‌های مارکسیستی خود پرداخت و حاضر به عذر خواهی نشد و در کنار کرامت الله دانشیان اعدام گردید.

پس از انقلاب:

محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی در ۲۶ دی ۱۳۵۷ تهران را ترک کردند. در اسوان رئیس‌جمهوری مصر انور سادات با همسر و دخترش در پای پلکان هواپیما از زوج سلطنتی استقبال کردند. پس از سفر به کشورهای مصر، اردن، آمریکا و پاناما، سرانجام به مصر بازگشت و در مصر، شاهد درگذشت محمدرضا پهلوی بود.

فرح پهلوی در سال ۲۰۰۳ میلادی، دومین کتاب خود را به نام کتاب کهن دیارا، خاطرات فرح پهلوی را منتشر نمود. او در درازای سال‌های پس از انقلاب، مصاحبه‌های زیادی را انجام داد. وی در کتاب خاطرات خود می‌گوید که همه‌چیز را در ایران رها کرده‌است. آیلین شولینو رئیس دفتر روزنامه نیویورک تایمز — که در جریان انقلاب نیز به ایران مسافرت داشته‌است — در نقدی بر کتاب خاطرات او این پرسش را مطرح می‌کند که اگر وی همه‌چیز را در ایران ترک کرده چطور خانوادهٔ سلطنتی در طی این سال‌ها خود را اداره کرده‌اند؟ وی جمله‌ای را از رضا پهلوی نقل می‌کند که گفته‌است آنان به دلیل سوء مدیریت مشاور خود، ۲۵ میلیون دلار از سرمایه خود را از دست داده‌اند. همچنین به عقیدهٔ شولینو، وی حقایقی همچون دست‌داشتن سرویس اطلاعاتی آمریکا در کودتا را از قلم انداخته‌است.

در سال ۲۰۰۸ فیلمی مستند به نام ملکه و من، ساختهٔ ناهید سروستانی تولید گشت که به زندگی شخصی او می‌پردازد. همچنین مستند از تهران تا قاهره وقایع سال ۵۷ تا مرگ محمد رضا پهلوی را از زبان فرح پهلوی بازگو می‌کند. این مستند کاری از شبکه من و تو می‌باشد.

فرح پهلوی در حال حاضر گاه در ایالات متحده آمریکا و گاه در فرانسه زندگی می‌کند. پس از سقوط نظام سلطنتی در ایران خانواده‌های سلطنتی در دنیا اغلب از خانوادهٔ سلطنتی پیشین ایران برای شرکت در مراسم شادی مختلف دعوت کرده‌اند و فرح پهلوی در مراسم این خانواده‌های سلطنتی شرکت کرده‌است. درسال ۲۰۰۴ دولت ایران در واکنش به دعوت از فرح پهلوی از سوی دولت اردن برای حضور در مراسم عروسی ولیعهد اردن و همچنین حضور فرح در مراسم عروسی ولیعهد اسپانیا به دو کشور اردن و اسپانیا اعتراض کرد.

ویژگی‌ها، باورها و علایق؛

شاپور بختیار در کتاب یکرنگی، شخصیت ملکه ایران را چنین شرح می‌دهد:
فرح دیبا در زمانی که به مدرسهٌ ژاندارک، و بعد به دبیرستان رازی می‌رفت، دختری ورزشکار و سرزنده و فعال بود، لااقل این تصویری است که دختر من ویویان از او داشت که با او هم‌مدرسه ولی از او جوان‌تر بود. فرح دیبا در خانواده‌ای قدیمی و متوسط به‌دنیا آمده بود. پدرش که افسر ارتش بود بسیار جوان درگذشت. طبق آنچه شنیده‌ام این دختر جوان را شاه روزی در یک سفر رسمی حین خواندن عریضه‌ای از طرف دانشجویان ایرانی دید، احتمالاً از او خوشش آمد، به زنی گرفت‌اش تا از این ازدواج سوم صاحب ولیعهدی شود. در آغاز، فرح دیبا کمترین نفوذی بر شاه نداشت. بر خلاف ثریا که همیشه چند قدم از شاه جلو می‌افتاد، فرح در مقابل پادشاه خود را عقب می‌کشید. پس از به دنیا آمدن ولیعهد، شهبانو به کارهای خیریه سرگرم شد. شاید بتوان گفت که عقایدی لیبرال حتی نزدیک به سوسیالیست و در هر حال، پیشرو داشت. نقصی که فرح دیبا حتی با تمرین‌های مکرر نتوانست در خود برطرف کند، لحن محزون صحبت کردنش است، خصوصاً وقتی فارسی حرف می‌زند؛ ولی به فرهنگ علاقه‌مند است و در ادب و شعر حتی شعر فرانسه از خود ذوقی نشان می‌دهد. چنین صفاتی را برای من در خاندان پهلوی بسیار نادر است. یک بار کتابی از اشعار الوار فرستاد. تنها فرد خانوادهٔ سلطنتی است که از فرهنگ ایران، ذخیره‌ای دارد. برداشتن اولین قدم‌ها در محیط تازه‌ای که فرح دیبا به آن وارد شده بود، قطعاً ساده و آسان نبوده است. برای مهار کردن احساسات خویش بی‌شک بر خود فشار زیادی وارد کرده است، با این حال بر خلاف رفتار رایجِ درباریان، به مستمندان توجه داشت. من در نزد او نه ذرّه‌ای فخرفروشی دیدم و نه نشانه‌ای از بدطینتی. شهبانو به‌ندرت برای منافع شخصی دست به کاری می‌زد. می‌بایست نقش او را در زمینه‌های فرهنگی در نظر گرفت. در این رابطه او را می‌توان مروّج اروپایی‌شدن ایران دانست. او پادشاه را تشویق کرد که بین فرهنگ‌های شرق و غرب ارتباطی بر قرار سازد و پای عدّه‌ای از هنرمندان و شعرا و فلاسفه را به کاخ سلطنتی باز کرد. به‌علاوه، کم‌وبیش توانست از مداخله در امور دولت خودداری کند. من سه‌ماه قبل از انتصابم به پست نخست‌وزیری او را دیدم. به من به طور خصوصی گفت که عقایدش به افکار من نزدیک است و اگر ساواک مزاحم من بوده او را هم آرام نگذاشته است، البته نسبت به موقعیت‌ها این مزاحمت‌ها شدت و ضعف دارد.

فرح پهلوی، از علاقه‌مندان به هنر سوزن‌دوزی بود. به سفارش وی، برخی لباس‌های درباری در دهه ۵۰ خورشیدی دوخته‌شده و آراسته به سوزن‌دوزی توسط زنان بلوچ بودند.

در فرهنگ عامه:

اندی وارهول نقاش آمریکایی، در سال ۱۹۷۷، پرتره‌ای از فرح پهلوی را کشید.کیس روردا، کارگردان هلندی در سال ۲۰۱۲ میلادی، تئاتری با الهام از زندگی فرح دیبا و مستند «ملکه و من» ساختهٔ ناهید سروستانی آفرید. نمایش در یک تور سراسری در هلند اجرا شد.

منبع:

↑ فرح پهلوی: خاطرات فرح پهلوی – کهن دیارا، ۲۰۰۳، ص. ۶۵
↑ فریده دیبا، دخترم فرح، ۱۳۷۹، ص ۲۷
↑ خاطرات تاج‌الملوک، ص ۴۵۸

زندگانی محمود بهزاد

دکتر محمود بهزاد (۲۲ اسفند ۱۲۹۲ در رشت – ۸ شهریور ۱۳۸۶) مترجم، مؤلف و زیست‌شناس ایرانی. او پدر زیست‌شناسی مدرن ایران قلمداد می‌شود.

پدرش جواهرساز بود. چون جواهرات را به سبک فرنگی می‌ساخت، او را مشهدی علی فرنگی ساز خطاب می‌کردند. تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند و جزء اولین دیپلمه‌های گیلان بود. سپس به دانشسرای عالی راه یافت و در سال۱۳۱۴ در رشته علوم طبیعی و تربیتی فارغ‌التحصیل شد. پس از اتمام خدمت نظام وظیفه رهسپار کرمانشاه شد و به مدت ۵ سال در آن استان ماند و سپس به رشت مراجعت کرد. به دلیل آشنایی کامل با زبان فرانسوی و مطالعات مداوم، کتاب «داروین چه می‌گوید؟» را به سال ۱۳۲۲ تألیف و کتاب «راز وراثت» اثر ژان روستان را در سال ۱۳۲۳ ترجمه کرد.

تحصیلات و فعالیت‌های علمی:

در سال ۱۳۲۴ با توجه به علاقهٔ زیادی که به زیست شیمی داشت، به موازات تدریس در دبیرستان البرز تهران در دانشکدهٔ داروسازی ثبت نام کرد و در سال ۱۳۲۸ با اخذ مدرک دکترای داروسازی، فعالیت خود را در تهیهٔ کتاب‌های درسی و کمک درسی متمرکز ساخت. استاد به سه زبان فرانسه، انگلیسی و آلمانی آشنایی دارد. در سال ۱۳۳۹ با ترجمهٔ کتاب «سرگذشت زمین» تألیف جورج گاموف وی برنده جایزه سلطنتی شد. ترجمهٔ کتاب «روانشناسی فیزیولوژیک» که در سال ۱۳۴۸ انتشار یافت، موجب شد برای تدریس روانشناسی فیزیولوژیک به دانشگاه تهران دعوت شود. از آن پس در دانشگاه تهران، دانشسرای عالی و مدرسه عالی دختران به تدریس زیست‌شناسی و روانشناسی فیزیولوژیک پرداخت. وی از سال ۱۳۳۹ به مدت ۱۵ سال در دبیرستان رازی علوم طبیعی را به زبان فرانسوی تدریس کرد. او یکی از فعال‌ترین مترجمان علمی ایران محسوب می‌شود که از مهمترین ترجمه‌هایش می‌توان به ترجمه آثار چارلز داروین و ریچارد داوکینز و آثار غیر داستانی ایزاک آسیموف اشاره کرد.

در سال ۱۳۴۱ مأمور تأسیس سازمان کتاب‌های درسی شد و مدت دو سال ریاست این سازمان را به عهده داشت. با تلاش او همهٔ کتاب‌های درسی ایران (از دورهٔ ابتدایی تا پایان دورهٔ متوسطه) تدوین و تألیف شد و با رسم‌الخط واحدی به چاپ رسید. در سال ۱۳۶۰ به زادگاه خود بازگشت و همکاری خود را با انجمن داروسازان گیلان آغاز کرد و با بیش از ۶۰ سال تدریس در زمینه‌های مختلف زیست‌شناسی، فیزیولوژی و ژنتیک به عنوان «پدر زیست‌شناسی نوین ایران» معروف شد. استاد دکتر بهزاد پرکارترین نویسنده و مترجم کتاب‌های علمی در ایران است. تعداد تالیف‌ها و ترجمه‌های او به ۹۸ جلد کتاب می‌رسد که ۶۳ کتاب را به تنهایی و ۳۵ کتاب دیگر را به یاری همکاران دانشمند خود تألیف و ترجمه کرده است. آثار او عموماً مورد استقبال و توجه دانش پژوهان، دانشجویان و دانش آموزان قرار گرفته و برخی از تالیف‌ها و ترجمه‌های وی همانند «داروینیسم و تکامل» اکنون به چاپ دهم رسیده است. اغلب آثار استاد بهزاد توسط ناشران معتبر همانند بنگاه ترجمه و نشر کتاب، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، امیرکبیر، خوارزمی، نیل، کتاب فروشی مرکزی و نیز انتشارات دانشگاه‌ها چاپ و منتشر شده است. علاوه بر آثاری که نام برده شد و نیز کتاب‌هایی که با همکاری دیگر استادان منتشر ساخته، صدها مقاله در زمینه‌های مختلف از وی به چاپ رسیده است. تا روزهای پایانی عمر نیز با همکاری انجمن داروسازان، مجلهٔ «حکمت» حاوی آخرین اطلاعات پزشکی و داروسازی را در رشت منتشر می‌کرد.

بهزاد، ساعت ۴:۳۰ عصر روز پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۶ در سن ۹۴ سالگی به دنبال بیماری سرطان معده در منزل شخصی خود در رشت درگذشت.


سردیس دکتر محمود بهزاد در منطقه آزاد بندر انزلی

آثار:

تالیفات:
بیولوژی برای همه
آیا به راستی انسان زاده میمون است؟ (چاپ ۴)
بدن من (چاپ ۲)
علوم سال سوم دبستان‌های کشور
علوم سال چهارم دبستان‌های کشور
نکاتی چند دربارهٔ ژنتیک (چاپ ۲)
نکاتی چند دربارهٔ فیزیولوژی عمومی
نکاتی چند دربارهٔ فیزیولوژی اعصاب و غدد داخلی (چاپ ۲)
نکاتی چند دربارهٔ زیست‌شناسی (چاپ ۲)
نکاتی چند دربارهٔ روانشناسی فیزیولوژیک
داروینیسم و تکامل (چاپ ۹)
گیاه‌شناسی برای سال ششم طبیعی
علم (چاپ ۴)
روانشناسی حیوانی
تئوری تکامل و روانشناسی (چاپ ۲)
مغز آدمی از دیدگاه روانشناسی، جانورشناسی (در ۱۶ جلد)
قانون جنگل
ابعاد انسانی نوع آدمی
بیوتکنولوژی

تالیفات با همکاری دیگران:
علوم سال اول راهنمایی
علوم سال دوم راهنمایی
علوم سال سوم راهنمایی
دوره کامل علوم طبیعی برای دبیرستان‌ها (۱۱ جلد)

ترجمه:
راز وراثت (چاپ ۲)
قرن داروین (چاپ ۲)
اسرار مغز آدمی (چاپ ۲)
هشت گناه بزرگ انسان متمدن (با فرامرز بهزاد)
تن آدم (چاپ ۲)
علم وراثت
رمز تکوین
اسرار بدن زندگی ما به چه موادی بسته است
حیات و انرژی
بیوگرافی پیش از تولد (چاپ ۲)
فقط یک تریلیون
روانشناسی فیزیولوژیک (چاپ ۲)
جهان از چه ساخته شده است
سرگذشت زمین (چاپ ۴)
جهان چگونه آغاز شد
شناخت حیات
زندگی گیاهی – سرچشمهٔ زندگی (چاپ ۲)
سرگذشت زیست‌شناسی
زیست‌شناسی BSCS محدودیت‌های رشد (چاپ ۲)
زمین در خطر (چاپ ۳)
تکامل (سری طلایی)
گیاه‌شناسی (سری طلایی)
کانی‌های جهان (سری طلایی)
وراثت و طبیعت آدمی
پاولف
آیا به راستی مردان برتر از زنان اند؟
جهان در سراشیبی سقوط
دانشنامهٔ عمومی (جهان جانداران)
شور هستی زندگی نامه داروین
راز تندرستی
آلرژی (زیر چاپ)
آسم (زیر چاپ)
درس نامه پزشکی پیشگیری و پزشکی اجتماعی ویرایش ۱۴ (ترجمه و ویرایش)
زمینه روانشناسی هیلگارد (ویرایش ۱۴)-آخرین کار ترجمهٔ دکتر بهزاد که در اردیبهشت ۱۳۸۶ چاپ شد.
ساعت ساز نابینا (ترجمه دکتر محمود بهزاد و شهلا باقری)

منبع:
ماهنامهٔ جامعهٔ پزشکی استان گیلان
وب‌گاه دکتر بهزاد

زندگانی صادق چوبک

صادق چوبک (زاده تیر ۱۲۹۵ بوشهر – درگذشته تیر ۱۳۷۷ برکلی) نویسنده ایرانی بود. او را همراه بزرگ علوی و صادق هدایت، پدران داستان‌نویسی نوین ایرانی می‌دانند.
از آثار مشهور وی می‌توان از مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.

اکثر داستان‌های وی حکایت تیره‌روزی مردمی است که اسیر خرافه و نادانی و پایبند به مذهب خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می‌شد سراغ شخصیت‌ها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می‌دادند و به شدّت ره به تاریکی می‌بردند. او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرک‌ها و زخم‌های طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی‌چیز، گرسنه و فاقد رؤیا ارائه می‌دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه‌های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی‌دهد. از این منظر طبقهٔ فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می‌شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرومی‌رود.

صادق چوبک در سال ۱۲۹۵ خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد.

اولین مجموعه داستانش را با نام خیمه شب بازی در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و «چرا دریا طوفانی شد» (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر می‌پردازد، ضمن اینکه شخصیت‌های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می‌شود. در سال ۱۳۲۸ اثر دیگرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان «انتری که لوطی اش مرده بود» به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمان‌های «تنگسیر» (۱۳۴۲) و «سنگ صبور» (۱۳۴۵) است.

تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته‌است. در «سنگ صبور» جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده‌است. این اثر بحث‌های زیادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارت‌اند از: چراغ آخر (مجموعه هشت داستان کوتاه)، روز اول قبر (مجموعه ده داستان کوتاه). چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت. وی قصه معروف «پینوکیو» را با نام «آدمک چوبی» به فارسی برگرداند. شعر «غُراب» اثر «ادگار آلن پو» نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانه‌ای به نام «مهپاره» بود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید. چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از محمد علی جمالزاده و صادق هدایت، می‌توان از او به عنوان یکی از پیشروان قصه نویسی جدید ایران نام برد.

در سنگ صبور قصه را از زبان شخصیت‌های مختلف می‌خوانیم، نحوه بیانی که در قصه نویسی نوپای ایران کاملاً تازگی داشت. وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیت‌ها ناگزیر بود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد که باز نسبت به دیگران پیشرفتی جدی محسوب می‌شد. در آثار چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن می‌گوید؛ کودک، کودکانه می‌اندیشد و کودکانه هم حرف می‌زند، زن زنانه فکر می‌کند و زنانه هم حرف می‌زند و بدین ترتیب هر یک از شخصیت‌ها به بهترین وجه شکل می‌گیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد می‌شود که در بستر حوادث داستان، زیبایی و عمق خوشایندی به داستان می‌دهد. وی در توصیف واقعیت‌های زندگی نیز وسواس زیادی داشت و این نیز از ویژگی‌های آثار وی است. چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی نگری‌ها و درون بینی‌ها، رئالیست افراطی و گاهی حتی ناتورالیست خوانده‌اند. آثار چوبک از سالها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتاب‌های مختلفی از جمله «قصه نویسی» (رضا براهنی)، «نویسندگان پیشرو ایران» (محمد علی سپانلو)، «صد سال داستان‌نویسی در ایران» (حسن عابدینی) و «نویسندگان پیشگام در قصه نویسی امروز ایران» (علی اکبر کسمایی)، نوشته‌هایش تحلیل شده‌اند. چوبک در سال ۷۳ خود را بازنشسته کرده و راهی انگلستان وسپس آمریکا شد. صادق چوبک در اواخر عمر بینایی اش را از دست داد و در اوایل تابستان (۱۳ تیر) ۱۳۷۷، در برکلی آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشت‌های منتشر نشده اش را سوزاندند. همچنین بنا به در خواست خودش جسدش را نیز سوزانیدند.

آثار چوبک:
برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانسته‌اند. سیاهی‌ها و زشتی‌های جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شده‌است.

مجموعه داستان‌ها:
خیمه شب بازی (۱۳۲۴)
چرا دریا طوفانی شد (۱۳۲۸)
انتری که لوطی اش مرده بود (۱۳۲۸)
روز اول قبر (۱۳۴۴)
چراغ آخر (۱۳۴۴)
عمرکشون
قفس

رمان‌ها:
تنگسیر (۱۳۴۲)
سنگ صبور (۱۳۴۵)

ترجمه‌ها:
آدمک چوبی (ترجمه)
غراب (ترجمه)
مهپاره (ترجمه)

منبع: «CHUBAK, Sadeq – Encyclopaedia Iranica»
نقد و تحلیل و گزیده داستان‌های صادق چوبک، حسن محمودی، نشر روزگار، ۱۳۸۲

زندگانی پرویز شهریاری

پرویز شهریاری (زاده ۲ آذر ۱۳۰۵ در کرمان — درگذشته ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ در تهران) ریاضی‌دان، مترجم، نویسنده، معلم ریاضیات، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و از چهره‌های ماندگار ایران در زمینه دانش و آموزش بود. این شخصیتِ برجسته عرصه علم و آموزش و فرهنگ و سیاستِ تاریخ معاصر ایران، بیش از چهارصد جلد کتاب در زمینه های ریاضیات، تاریخ، فلسفه و ادبیات تالیف و ترجمه کرده و نیز بیش از هزار عنوان مقاله از او در نشریات مختلف به چاپ رسیده است.

استاد پرویز شهریاری در فیلم مستند “فانوس گلستان” ساخته میلاد درویش :
«من در همه عمرم معلم بودم، حتی موقعی که در زندان بودم و یا در جاهای دیگر… دغدغه من زندگیِ آدمهاست و هر کاری که کرده ام برای همین بوده است.»

پرویز شهریاری در کتاب “شهریارِ علم و عدالت” تألیف میلاد درویش : «جهان ما تنها از راه مبارزه طبقاتی تعریف می‌شود و جهانی که در آن انسان باشد ولی ریاضیات نباشد قابل تصور نیست… به اصالتِ کار اعتقاد دارم و از آن، درست برنخواهم داشت…من به همه محرومین قول داده ام که تا آن سوی مرگ در دفاع از حقشان آرام نگیرم…»


پرویز شهریاری (ایستاده سمت راست) به همراه مادرش گلستان شهریاری و برادرانش سهراب و هرمز

پدرش دهقان‌زاده‌ای بود که روی زمین‌های اربابی کارگری می‌کرد. پس از مرگ پدر، مسئولیت خانواده به‌دوش مادرش (گلستان شهریاری) بود. این خانواده زرتشتی از لایه‌های درآمدی پایین جامعه بودند و دوران کودکی شهریاری از نظر معیشتی دوران سختی بود. این دهقان زادۂ نابغه کرمانی از دوران کودکی تا جوانی به کارهای بنایی، آجرپزی، چاهخویی (چاه بازکنی)، کوزه گری، گاوچرانی و کار در راه آهن پرداخت. او پس از تحصیلِ دوره ابتدایی در دبستان کاویانی، تا پایان دوره تحصیلی متوسطه را در دبیرستان ایرانشهر در شهر کرمان گذراند و وارد دانش‌سرای مقدماتی کرمان شد. در خرداد ۱۳۲۳ دانش‌آموخته شد و برای ادامه تحصیل به تهران رفت.

این دبیرِ سرشناسِ دبیرستانهای تهران که به چهره ماندگارِ آموزشِ نوینِ ریاضیات در ایران مبدل شد، در سال ۱۳۳۲، در تهران در رشته ریاضی از دانشکدهٔ علوم دانشگاه تهران و دانش‌سرای عالی (دانشگاه تربیت معلم تهران کنونی) دانش‌آموخته شد. یک سال در شیراز آموزگار بود و در سال ۱۳۳۳ به تهران رفت. آن روزها در دبیرستان اندیشه و دبیرستان‌های وابسته به گروه فرهنگی خوارزمی آموزش می‌داد. در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران، در کلاس‌های روزانه و شبانه دانشگاه تربیت معلم و در اراک در مدرسه عالی علوم اراک هم آموزگار بود.

پرویز شهریاری در دوران پرتنش سیاسی دهه ۲۰ به مبارزه سیاسی روی آورد و در جریان چپ و مارکسیستی به فعالیت می‌پرداخت. در سال ۱۳۲۴ در نوزده سالگی به عضویت حزب توده ایران پذیرفته شد. پس از ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و سوءقصد به جان محمدرضا پهلوی موجی از دستگیری‌ها آغاز شد و در فروردین ۱۳۲۸ شهریاری که عضو حوزه‌ای به مسئولیت احسان طبری بود، برای نخستین بار بازداشت شد و به زندان افتاد و پس از آن بارها در دوران محمدرضا پهلوی و جمهوری اسلامی به زندان افتاد.

شهریاری به زبان فرانسه مسلط بود و در مدتی که در زندان به‌سر می‌برد، زبان روسی را نیز در مدت ۹ ماه، به‌گونه خودآموز و از روی یک کتاب فرا گرفت و از همان زمان، دست به تألیف و ترجمه زد. نخستین ترجمه‌ای که از او به چاپ رسید، کتاب تاریخ حساب نوشتهٔ رنه تانون (نویسنده فرانسوی) در سال ۱۳۲۹ بود. او این کتاب را در زندان ترجمه کرد.

دکتر پرویز شهریاری در فیلم مستند فانوس گلستان، که توسط شاگرد نوجوانش میلاد درویش در اوایل دهه هشتاد خورشیدی دربارهٔ او ساخته شد، گفته بود:

«همیشه در زندگی خودم در بیم و امید به سر می‌بردم همیشه حتی حالا نمی‌توانم خودم را آزاد به معنی واقعی احساس کنم و همیشه حس می‌کنم که کسی یا چیزی دارد مرا می‌پاید.»

این دانشمند دادخواه سرانجام در ۸۶ سالگی و در ساعت ۴:۳۰ دقیقه بامداد روز جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ به علت مشکل تنفسی در بیمارستان جم تهران زندگی را بدرود گفت و در عصر همان روز در آرامگاه قصر فیروزه زرتشتیان واقع در شرق تهران با باشندگی گروهی از دوستدارانش به خاک سپرده شد.

در زمستان ۱۳۹۲ تعدادی از شاگردان جوانِ این معلم عدالتخواه، یک نهال زیتون بر مزارش می‌کارند و یک لوحِ فلزی نیز به رسم یادبود در کنارِ این درخت نصب می‌کنند؛ بر روی این لوح، چنین نوشته شده است:

معلم مهربان
درسهایی که به ما یاد داده‌ای، روشنگر راهمان شده است.
در کارهایت آنچنان زنده‌ای که گویی هنوز اشاره به چیستا می‌کنی.
اما نمی‌دانیم که چقدر دلتنگِ دیدار با لبخندهایت خواهیم شد!
… این نهال زیتون را در کنار مزارت کاشتیم تا آنها که قرار است در آینده شاگردت شوند و از دانشت بیاموزند، بدانند که یک عمر رزمیدی و رنجیدی تا زندگی را با انسان، آشتی دهی…
سپاس معلم
بدرود شهریاری

فعالیت‌های سیاسی:
استاد دکتر پرویز شهریاری (ریاضیدان عدالتخواه) در ابتدا از پیروان احمد کسروی بود و سپس در سال ۱۳۲۴ به گروه هواداران حزب توده پیوست. وی هفت بار به زندان رفت؛ هم قبل از انقلاب و هم بعد از آن؛ دکتر شهریاری حدود یک دهه از عمرش را در حبس گذراند.در سال ۱۳۲۸ به مدت سه سال، در سال ۱۳۳۲ به مدت یک سال‌ونیم، و در سال ۱۳۶۱ به علت عضویت در شورای نویسندگان و هنرمندان به مدت یک سال‌ونیم زندانی شد.او در سال ۱۳۳۷ از حزب توده جدا شد ولی تا پایان عمرش به عدالتخواهیِ علمی و جامعه گرایی معتقد بود و گرایش چپ داشت. این فعالِ سیاسی-اجتماعی همواره در کارهایش رویکردِ عدالتخواهانه داشت.

فعالیت‌های علمی و آموزشی:


از راست به چپ پرویز شهریاری، احمد آرام و باقر امامی تالار شرکت نفت، بزرگ‌داشت بیست و پنجمین سال انتشار مجلهٔ سخن.

انتشار نشریاتی چون اندیشه ما، وهومن و چیستا، آشتی با ریاضیات (بعدها: آشنایی با ریاضیات) و سردبیری مجله دانشمند؛
تأسیس مدرسه عالی علوم اراک (دانشگاه دولتی کنونی اراک) با همکاری دکتر عبدالکریم قریب و دکتر حسین گل گلاب (سراینده سرود ملی “ای ایران ای مرز پرگهر”) (۱۳۳۵)؛
تألیف کتاب‌های ریاضی در فاصله ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۲ و هم‌زمان با آن تألیف و ترجمه صدها کتاب، در زمینه تاریخ و آموزش ریاضیات؛
انتشار ماهنامه «اندیشه ما»؛
انتشار اولین کتاب «جنبش مزدک و مزدکیان»؛
تهیه یک دوره کتاب درسی ریاضی دوره اول دبیرستان؛
سردبیری هفته‌نامه «وهومن» تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؛
شروع به‌کار در دبیرستان «اندیشه» از مهر ۱۳۳۸؛
راه‌اندازی اولین کلاس کنکور در ایران با نام گروه فرهنگی خوارزمی؛
تأسیس دبیرستان پسرانه خوارزمی (۱۳۳۹)؛
تأسیس دبیرستان دخترانه مرجان، (۱۳۴۰)؛
تأسیس و ثبت بنیاد فرهنگی پرویز شهریاری در مرداد ۱۳۸۴ به شماره ثبت ۱۸۵۳۲ در اداره ثبت شرکت‌ها و مؤسسات غیرتجاری تهران.

نشریه سخن علمی:
نشریه «سخن علمی» از سال ۱۳۴۱ منتشر شد و پرویز شهریاری سردبیر این نشریه بود. استاد پرویز شهریاری دربارهٔ این نشریه و سرنوشت آن می‌نویسد:

«این نشریه هشت سال پیاپی منتشر شد: در سال اول ۶ شماره و در ۷ سال بعد، هر سال ۱۲ شماره. روی هم ۹۰ شماره. در بهمن ۱۳۴۸ بلایی نازل شد. در یکی از شعبه‌های سازمان امنیت مرا خواستند. برایم چای آوردند و بسیار با محبت صحبت می‌کردند و در خواست کوچکی داشتند. مجله سخن علمی را به ما (یعنی سازمان امنیت) واگذار کنید. ما همچنان خانلری و تو را به عنوان صاحب امتیاز و سردبیر در مجله اعلام می‌کنیم، ولی شما هیچ دخالتی در آن نخواهید داشت. به هر کدام از شماها (دکتر خانلری و من)، ماهیانه پنج هزار تومان می‌دهیم؛ این قرار هم باید همین‌جا دفن شود. من به‌ظاهر مخالفتی نکردم؛ ولی گفتم، اجازه بدهید سال هشتم را تمام کنیم، آن وقت خدمت می‌رسم و مجله را تحویل می‌دهم. شماره ۱۲ نشریه تا فروردین ۱۳۴۹ طول کشید و در آن یادداشتی به صورت یک‌برگ رنگی گذاشتم که این، آخرین شماره است. به‌ظاهر سازمان امنیت چند مجله را به‌همین صورت در دست گرفته بود. بعد از پخش مجله، آقای دکنر خانلری مرا خواست و جریان را جویا شد. به او گفتم، چه پیش آمده است… ولی اکنون با کاغذی که لای مجله گذاشته و پخش کرده‌ام، گمان می‌کنم مسئله منتفی شده باشد و در واقع هم بعد از آن خبری نشد. برای اینکه ارزش پنج هزار تومان را در آن زمان بفهمید، باید یادآوری کنم که من از همه کارهایی که می‌کردم، روی هم ماهیانه، کمتر از آن درآمد داشتم، مجله سخن علمی هم اشتراکی برابر ۲۵۰ ریال برای ۱۲ شماره داشت.»

وی تا آخر عمر سردبیر نشریه دانش و مردم و نشریه چیستا بود و با نشریه برهان متوسطه نیز از نخستین شماره آن همکاری داشت.

افتخارات:
دریافت نشان درجهٔ یک علمی از وزیر آموزش و پرورش وقت دکتر خانلری، (۱۳۴۵)
۱۳۸۰، دریافت نشان افتخار ملی از سوی انجمن آثار و مفاخر ملی ایران،
۱۳۸۱، دریافت دکتری افتخاری ریاضیات از دانشگاه کرمان،
۱۳۸۴، برگزیده مراسم چهره‌های ماندگار در رشته آموزش ریاضیات،
۱۳۸۷، دریافت عنوان برترین ریاضیدان زنده ایران از سوی انجمن ریاضی ایران.

منابع:
سال‌ها باید که تا…. به کوشش دکتر رقیه بهزادی. تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۸۲.
پورحسینی، ابوالقاسم. پس از چهل سال. تهران: نشر مهاجر، ۱۳۸۰.
کتابِ «زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی پرویز شهریاری»
پرویز شهریاری. روشهای جبر. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۸.