زندگانی آبل تاسمان

آبل یانس‌زون تاسمان (در هلندی: Abel Janszoon Tasman) (متولد ۱۶۰۳ – مرگ ۱۶۵۹) دریانورد و جهانگرد هلندی در قرن هفدهم میلادی بود که بخاطر سفرهای دریایی متهورانه به سرزمین‌های دوردست و اکتشاف سرزمین‌های جدید شهرت یافت. وی کاشف جزیره تاسمانی، نیوزیلند، تونگا و جزایر فیجی است.

چهاردهم دسامبر سال ۱۶۴۲ میلادی آبل تاسمان که در کمپانی هند هلند کار می‌کرد و مأموریت یافته بود راه دریایی به اروپا از جنوب اقیانوس آرام و از طریق اقیانوس اطلس را بیابد به جزایری از نیوزیلند رسید. وی قبلاً جزیره بزرگی را که به نام او تاسمانیا اسم گذاری شده و بعداً دولت انگلستان ان را تصرف و ضمیمه استرالیا کرد رسیده بود. نام ایالت و جزیره تاسمانی در استرالیا برگرفته از آبل تاسمان است.

کشف جزیره تاسمانی:
در روز ۲۴ نوامبر سال ۱۶۴۲ میلادی آبل تاسمان جزیره‌ای را کشف کرد که بعدها به نام او تاسمانی نامیده شد. این جزیره واقع در اقیانوسیه دارای پوشش گیاهی و طبیعت وحشی ویژه خود، پس از پشت سر گذاشتن فراز و نشیب‌های تاریخی، امروز بخشی از فدراسیون استرالیا است.

تاسمان پس از کشف این جزیره آن را سرزمین فان دیمن نامید. آنتونی فان دیمن نام فرماندار کل کمپانی هند شرقی هلند بود. در سده هجدهم میلادی دریانوردان زیادی از قبیل کاپیتان کوک در ساحل تاسمانی پیاده شدند. اما در سال ۱۷۹۸ میلادی کاپیتان ماتیو فلیندرز، دریانورد انگلیسی پیرامون تاسمانی را پیمود و متوجه جزیره بودن این سرزمین شد.

او آن بخش از اقیانوس که جزیره تاسمانی را از قاره اقیانوسیه جدا می‌کرد، تنگه باس نامید. در همان زمان، کینگ فرماندار نیو ولز جنوبی تصمیم گرفت یک مهاجرنشین دیگر را در جنوب سیدنی ایجاد کند و پس از تردید فراوان محلی را در مصب رودخانه درونت در تاسمانی انتخاب کرد. در سال ۱۸۰۴ میلادی در این مکان شهر هوبارت مرکز کنونی تاسمانی احداث شد.


تاسمانی

شهر هوبارت در آغاز یک دهکده چادری بود که ۲۶۲ نفر جمعیت داشت که ۱۷۸ نفر آنها زندانیان محکوم بودند. از آن پس تاسمانی به محل انتقال زندانیان تبدیل شد تا اینکه در سال ۱۸۵۶ میلادی اعزام زندانیان به این جزیره منحصربه‌فرد ممنوع گردید. تا آن زمان بیش از ۶۰۰۰۰ زندانی به جزیره انتقال یافته بودند که تنها راه نجات آنها از این مکان فقط مرگ بود.

پس از ممنوع شدن انتقال زندانیان برای زدودن این خاطره تلخ نام سرزمین وان دیمن به نام کاشف آن «تاسمانی» تغییر یافت. سرانجام در سال ۱۹۰۱ میلادی، جزیره تاسمانی به عنوان بخشی از فدراسیون استرالیا درآمد.

به این ترتیب، در روز ۲۴ نوامبر سال ۱۶۴۲ میلادی، آبل یانس‌زون تاسمان جزیره منحصربه‌فردی را کشف کرد که حدود ۲ قرن بعد به نام خود او «تاسمانی» نامیده شد. تاسمانی دارای گیاهان و جانورانی است که نظیر آنها در سایر نقاط جهان مشاهده نمی‌شود. امروز تاسمانی به دلیل زیبایی و تنوع طبیعت آن در فهرست میراث طبیعی حفاظت شده جهان قرار گرفته‌است.

منبع:ویکی‌پدیا

زندگانی روئال آمونسن

روئال اِنگِلبِرت گراونینگ آمونسن (به نروژی: Roald Engelbregt Gravning Amundsen) (زادهٔ ۱۶ ژوئیه ۱۸۷۲ – مرگ ۱۸ ژوئن ۱۹۲۸) جستجوگر نروژی دو قطب شمال و جنوب بود. او نخستین سفر اکتشافی قطب جنوب را میان سال‌های ۱۹۱۰–۱۲ رهبری نمود و همچنین نخستین کسی است که به هر دو قطب شمال و جنوب رسید. آمونسن را نخستین کسی می‌دانند که گذرگاه شمال غربی را درنوردید. او در کنار مردانی چون داگلاس موسن، رابرت فالکن اسکات و ارنست شکلتون یکی از رهبران اصلی دورهٔ اکتشافات قهرمانانهٔ قطب جنوب بود.

circa 1910: The Norwegian Polar explorer Roald Amundsen (1872 – 1928). (Photo by Hulton Archive/Getty Images)

روئال آمونسن در سال ۱۹۱۰ میلادی به سمت قطب شمال حرکت کرد و تصمیم داشت اولین کسی باشد که به آن جا می‌رسد، اما این تصمیم را به تعویق انداخت چرا که یک آمریکایی به نام رابرت پیری پیش از اقدام او، مدعی شد که به آن جا رسیده است. بعدها ادعای پیری در سرسیدن به محل دقیق قطب شمال رد شد. این کاشف نروژی سپس تصمیم گرفت به قطب جنوب برود. آمونسن در ۱۴ دسامبر ۱۹۱۱ اولین کسی بود که وارد قطب جنوب شد. گروه اکتشافی کاپیتان اسکات یک ماه پس از وی وارد آن منطقه شد. او همچنین به سال ۱۹۲۶ با تیم اکتشافی خود، نخستین شخصی شد که با هواپیما از روی قطب شمال گذشت. آمونسن در ژوئن ۱۹۲۸ در طی یک عملیات نجات ناپدید گشت.

زندگی:
آمونسن در خانواده‌ای کشتی‌دار و ناخدا در بورگه نروژ زاده‌شد. پدرش ینس آمونسن بود و او فرزند چهارم خانواده بود. مادرش کوشید تا او را از پیشهٔ خانوادگیش -دریانوردی- دور نگاه‌دارد و او تا زمان مرگ مادر یعنی تا ۲۱ سالگی از پرداختن به این کار پرهیز کرد. در این زمان دانشگاه پزشکی را رهاکرد و به دریانوردی پرداخت.

او میان سال‌های ۱۸۹۷–۱۸۹۹ یکی از هموندان گروه بلژیکی گسیل داشته به قطب جنوب بود. این گروه اعزامی را آدرین دوژرلاش رهبری می‌کرد و نخستین سفر زمستانی به قطب جنوب بود. کشتی ایشان در یخ گیر کرد و دشواری‌هایی همچون دچارشدن به بیماری اسکوروی را برای خدمه‌اش پدیدآورد ولی تجربه سودمندی را به آمونسن بخشید.

گذر از میان دو اقیانوس:
در ۱۹۰۳ آمونسن با کامیابی گذرگاه شمال غربی –میان دو اقیانوس اطلس و آرام را پیمود. آمونسن در روند این سفر از مردمان بومی نتسیلیک آموزه‌هایی را برای زندگی در قطب آموخت، برای نمونه بهره‌برداری از سگ‌های سورتمه. در ۱۹۰۵ و هنگامی که او در آلاسکا بود خبر استقلال نروژ از سوئد را شنید و گزارش کامیابی‌هایش را برای پادشاه تازهٔ نروژ هاکون هفتم فرستاد.


آمونسن و گروهش به پرچم نروژ در قطب جنوب نگاه می‌کنند، سال ۱۹۱۱

گشایش قطب جنوب:
از آن او در اندیشه سفر به قطب شمال بود که شنید فردریک کوک و رابرت پیری عزم گشودن آن نقطه را دارند؛ پس به سوی قطب جنوب تغییر مسیر داد. او در این سفر سوار بر کشتی فرَم بود. در ۳ ژوئن۱۹۱۰ از اسلو بیرون‌زد. وی و مردانش در ۱۴ ژانویه ۱۹۱۱ به جزیره یخی راس رسیدند و نخستین اردوگاه خود را به نام فرمهایم بنیاد نهادند. سپس آمونسن مردانش را از پوشیدن پوشاک پشمی سنگین بازداشت و به جای آن به آن‌ها پوستین‌هایی همانند پوشش اسکیموها پوشاند. ایشان همچنین از سورتمه و اسکی بهره بردند و نیز در ۸۰٬۸۱ و ۸۲ درجهٔ جنوبی، یعنی در راه حرکتشان به سوی قطب جنوب، انبارهای آذوقه‌ای برپا ساختند. تیم او دربرگیرنده اولاف بیالاند، هلمر هانسن، اسوره هاسل، اسکار ویستینگ و خود وی بود. ایشان با ۴ سورتمه و ۲۵ سگ به راه افتادند. آنها پس از ۴ روز بالاروی در ۲۱ نوامبر به لبهٔ پشتهٔ قطبی رسیدند. آمونسن چنین برنامه ریخته بود که در میان راه سگ‌هایی را برای داشتن گوشت تازه کشته و بخورند. در ۱۴ دسامبر ۱۹۱۱ گروه پنج‌تنه به همراه ۱۶ سگ به نقطهٔ قطبی رسید. آنها ۳۵ روز پیش از گروه رابرت فالکن اسکات –که هماوردشان در این نبرد بودند- به قطب جنوب رسیده‌بودند. آمونسن اردوگاه قطبی خویش را پولهایم (به معنای خانهٔ قطب) نام‌نهاد. وی همچنین فلات جنوبگان را نیز به نام پادشاه کشورش فلات شاه هاکون هفتم خواند. گروه در ۲۵ ژانویه۱۹۱۲ با ۱۱ سگ به فرمهایم بازگشت. کامیابی او در ۷ مارس۱۹۱۲ هنگامی که او به هوبارت در استرالیا رسید انتشار یافت. دریایی در اقیانوس منجمد جنوبی به افتخار این فتح دریای آمونسن نامیده می‌شود.

کامیابی‌های دیگر :
در ۱۹۲۵ او به دستیاری لینکلن السورت و خلبان هیالمار ریزر لارسن و سه عضو دیگر با دو هواپیما دست به پیمایش عرض شمالی در جایی که مایل‌ها دور از رادار بود زدند.

در ۱۹۲۶ تیم آمونسن با هواپیمایی ساخته اومبرتو نوبیله از روی قطب شمال گذشتند. ایشان از اشپیتسبرگن در ۱۱ مه ۱۹۲۶ برخاستند و دو روز پس از آن در آلاسکا بر زمین فرودآمدند.

پایان زندگی:
روئال آمونسن در ۱۸ ژوئن۱۹۲۸ در هنگام انجام یک عملیات نجات ناپدید شد و پیکرش هیچ‌گاه یافت نشد. گویا هواپیمای او در مه دریای بارنت گیرافتاده و آنگاه سرنگون شده‌بود.

منبع: ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد

زندگانی ابن رسته

اِبْن‌ِ رُسْته‌، ابوعلى‌ احمد بن‌ عمرِ رسته‌، جغرافى‌دان‌ و مؤلف‌ کتاب‌ الاعلاق‌ النفیسه. برخى‌ نام‌ او را با تردید محمد نیز نوشته‌اند ( بستانى‌). سوسه‌ (ص‌ ۱۰۰) نام‌ پدر او را محمد بن‌ اسحاق‌ آورده‌، اما غنیم‌ (ص‌ ۸) به‌ استناد نوشته روی‌ جلد نسخه‌ای‌ از کتاب‌ ابن‌ رسته‌ نام‌ پدر او را عمر بن‌ عمر ذکر کرده‌ است‌. خوولسون‌۱ خاورشناس‌ روس‌ نام‌ او به‌ صورت‌ ابن‌ دسته‌ خوانده‌ بوده‌ که‌ چند سال‌ نیز مورد قبول‌ واقع‌ شد (کراچکوفسکى‌، )، IV/159 ولى‌ بعدها به‌ تدریج‌ این‌ شبهه‌ بر طرف‌ شد.

از تاریخ‌ ولادت‌، درگذشت‌ و محل‌ وفات‌ ابن‌ رسته‌ اطلاعى‌ در دست‌ نیست‌، تنها مى‌دانیم‌ که‌ زادگاهش‌ اصفهان‌ بوده‌ و مدتى‌ از عمر خود را در آن‌ دیار به‌ سر برده‌ است‌ (همانجا). خود او ضمن‌ وصف‌ اصفهان‌ مى‌نویسد که‌ از مردم‌ آن‌ دیار است‌ (ص‌ ۱۵۱). ابن‌ رسته‌ در ۲۹۰ق‌/۹۰۳م‌ در موسم‌ حج‌ در مکه‌ بوده‌ و مطالبى‌ راجع‌ به‌ کتیبه‌های‌ مسجدالنبى‌ و درهای‌ آن‌ در کتاب‌ خود آورده‌ است‌ (همو، ۷۳، ۷۵). در مورد سال‌ درگذشت‌ ابن‌ رسته‌ اختلاف‌ نظر وجود دارد. بعضى‌ آن‌ را ۲۹۰ق‌ (سرکیس‌، ۱۰۹) و برخى‌ سال‌ پیش‌ از آن‌ (حمیده‌، ۱۱۶) و بعضى‌ دیگر (فاخوری‌، ۳۶۵) ۲۹۱ق‌ نوشته‌اند. نالینو تاریخ‌ درگذشت‌ او را میان‌ سالهای‌ ۲۹۰ و ۳۰۰ق‌ دانسته‌ است‌ (ص‌ ۱۸۳).

هر چند که بسیاری از نوشتارهای ایرانیان در زمینه دانش کیهان و زمین در گذر زمان از بین رفته و یا نسخه‌های خطی و فرسوده آن در گوشه کتابخانه‌ها در انتظار نابودی همیشگی هستند؛ اما همواره برخی از تاریخ‌نگاران یا جغرافی‌نویسان، جستارهایی از آنها را در آثار خود باز آورده‌اند. یکی از مهم‌ترین چنین آثاری، کتاب گرانقدر و بی‌نظیر «اعلاق‌النفیسه» نوشته «ابن‌رسته اصفهانی» است. از تولد، زندگانی و مرگ ابن‌رسته آگاهی چندانی در دست نیست و زمان نگارش اعلاق‌النفیسه را به اواخر سده سوم هجری و یا اوایل سده چهارم منسوب می‌دارند. از همین رو این کتاب یکی از کهن‌ترین منابع موجود در این زمینه دانسته می‌شود.

اعلاق‌النفیسه در اصل فرهنگنامه‌ای هفت جلدی بوده است که تنها آخرین جلد آن که در زمینه نجوم و جغرافیاست تا به امروز باقی مانده است. ابن‌رسته تحت تأثیر و آموزش‌های فرغانی، ابومعشر و جیهانی بوده و برخی (همچون کراچکوفسکی) بر این باورند که او استاد کیهان‌نگاری قزوینی نیز بوده است.

متن اصلی این کتاب برای نخستین بار به کوشش آ. و. جوینبول به سال ۱۸۶۹ میلادی در هلند منتشر شد و پس از ترجمه فرانسه آن در سال ۱۹۵۵ توسط گاستون ویت، حیرت جهانیان را فراهم آورد و پس از آن بارها به زبان‌های گوناگون ترجمه و منتشر شد. کراچکوفسکی نیز در «مجموعه نوشته‌های جغرافیایی» (به روسی) به شرح و روشنگری‌های فراوانی در این باره می‌پردازد. جالب است که اعلاق‌النفیسه علیرغم شهرت جهانی آن، در میهن خود کاملاً ناشناخته بود و هنوز هم تاحدودی هست. خوشبختانه این کتاب گرانقدر ابن‌رسته به کوشش دکتر حسین قره‌چانلو در ایران نیز منتشر شده است (امیرکبیر، ۱۳۶۵).

ابن‌رسته آگاهی‌های زمان خود در زمینه شکل زمین، فاصله اجرام آسمانی از زمین و تناوب فاصله آنها، اندازه‌گیری میل محور زمین، حرکات کره زمین و بسیاری آگاهی‌های دیگر را باز می‌آورد. او محاسبه میل محور زمین در سده سوم هجری را ۲۳ درجه و ۳۳ دقیقه آورده است که با داده‌های دانش امروزی، تنها ۴ دقیقه با میل زمین در آنزمان (۲۳ درجه و ۳۷ دقیقه)، اختلاف دارد. در حالیکه در همان زمان، میل زمین در نزد اروپاییان ۲۴ درجه کامل دانسته می‌شد. همین اندازه‌گیری، معاصران ابن‌رسته را بر این گمان درست می‌راند که در عرض‌های جغرافیایی بالاتر از ۶۶ درجه و اندی، شب کامل و روز کامل حکمفرماست.

او همچون روایت بیرونی از ابوسعید سجزی، به نقل باورهای موجود زمان خود در زمینه حرکت انتقالی کره زمین به گرد خورشید می‌پردازد: «گردشی که از ستارگان بنظر می‌رسد، در واقع حرکت زمین است، نه فلک خورشید». او همچنین به وضوح حرکت وضعی کره زمین به گرد خود را اینگونه بازگو می‌کند: «زمین مانند زرده است در میان تخم مرغ و بر محور دو قطب خود می‌گردد. قطبی در شمال و قطبی در جنوب. زمین در هر شبانروز یکبار بر دو قطب خود می‌گردد». ابن رسته پرسشی را پاسخ می‌گوید که هنوز هم پرسیده می‌شود و هنوز هم دانشمندان به همانگونه آنرا پاسخ می‌دهند: «بزرگی خورشید و ماه در افق، تنها بخاطر خطای دید ناشی از بخار و غبار و طولانی‌تر شدن مسیر پرتوهای ماه و خورشید است».

با اینکه آگاهی از کرویت زمین به زمان‌های بسیار دورتری باز می‌گردد و در بخش‌های گوناگونی از اوستا از زمین با صفت «سکَرِنَه» (گوی‌پیکر/ کروی) یاد شده، اما ابن‌رسته دلایل دیگری نیز برای کرویت زمین نقل می‌کند. او علاوه بر تفاوت زمان طلوع و غروب خورشید، تفاوت زمان خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی را بعنوان دلیلی برای قوس عرضی زمین و تغییر ارتفاع ستاره قطبی را یکی از دلایل قوس طولی زمین و در نتیجه کرویت آن باز می‌شمارد.

ابن‌رسته زمین را «کوچکترین همه ستارگان» و بزرگتر از برخی سیاره‌ها می‌داند. او جرم عطارد را یک بیست و دوم زمین می‌داند که با آگاهی امروزی که یک نوزدهم زمین دانسته شده است، به نحو چشمگیری نزدیکی دارد. او همچو دانش امروزی، قطر زمین را ۵/۳ برابر قطر کره ماه می‌داند و فاصله آن تا زمین را ۲۴۵.۰۰۰ میل (۴۵۰.۰۰۰ کیلومتر) ثبت می‌کند که با آگاهی امروزی تنها ۱۰ درصد اختلاف دارد. او از فاصله تناوبی سیاره‌ها با زمین یاد می‌کند و ضمن اینکه دانسته می‌شود پیشینیان ما از چنین تغییراتی در فاصله سیاره‌ها از زمین آگاهی داشته‌اند، گاه دقت آنان نیز چشمگیر می‌شود. برای نمونه او بیشترین فاصله مریخ تا زمین را شصت میلیون کیلومتر می‌داند که برابر است با کمترین فاصله مریخ تا زمین بر مبنای اندازه‌گیری‌های امروزی. او همچنین بیشترین فاصله مشتری تا زمین را یک و نیم برابر کمترین فاصله آن می‌داند. نسبتی که دانش امروزی آنرا تأیید کرده است.

ابن‌رسته از ثبت محاسبات مربوط به قطر و محیط کره زمین نیز غافل نمانده است و اندازه‌گیری‌ ثبت شده او، قطری در حدود ۴۰.۰۰۰ کیلومتر و در نتیجه محیطی ۱۲۰.۰۰۰ کیلومتری را بدست می‌دهد.

اعلاق‌النفیسه، علاوه بر آگاهی‌های نجومی و زمین‌پیمایی (ژئودزی)، اطلاعات مفید دیگری نیز در اختیار ما می‌گذارد: در این کتاب نام خلیج فارس نه تنها برای دریای فعلی، که برای دریای عمان نیز بکار رفته است: «اول خلیج فارس در مصب دجله و آخر آن مکران است در اول هند». ابن‌رسته همچنین نقل می‌کند نخستین کسی که به زبان عربی نوشت، یکی از اهالی شهر انبار بود.

_جورج سارتون. مقدمه بر تاریخ علم. ترجمهٔ غلامحسین صدری افشار. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. صفحه ۶۲۳.