زندگانی محسن نامجو

محسن نامجو (اسفند ۱۳۵۴ در تربت جام)، آهنگساز، خواننده، نوازنده سه‌تار، دوتار، گیتار و ترانه‌سرای ایرانی است.
او هم‌اکنون در نیویورک زندگی می‌کند.

آموختن موسیقی و تحصیلات:
محسن نامجو آموزش موسیقی را از نوجوانی با نت‌خوانی و آواز آغاز کرد و سپس ردیف موسیقی ایرانی را ابتدا نزد رضا شاکری و سپس نصرالله ناصح‌پور آموخت.

وی پس از سپری کردن دوران دبیرستان در رشتهٔ تئاتر در دانشکده سینما تئاتر (هنرهای دراماتیک پیشین) پذیرفته شد؛ ولی برای تحصیل در رشتهٔ موسیقی به دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. وی به دلیل عدم رضایت از روشهای غیرخلاق تدریس، دانشگاه را رها کرد و فعالیت خود را به شکل تجربی و غیرآکادمیک ادامه داد.

سبک موسیقی:
ویژگی کارهای نامجو «پیوند» است: پیوند سبک‌های گوناگون موسیقی ایرانی و خارجی و تلفیق اشعار کلاسیک پارسی با شعرهایی که خود می‌سراید. در موسیقی‌های او گوشه‌هایی از سبک‌های راک، سنتی، بلوز، جاز و محلی به گوش می‌رسد. شعرهای مولوی، حافظ، نیما یوشیج، خواجوی کرمانی، و جامی گرفته تا شاملو و براهنی در آثار او جای گرفته‌اند که گاهی عباراتی کوچه‌بازاری در میان ابیات آنها اضافه شده‌است. او در این باره می‌گوید: «تلفیق از نظر من اپیدمی زمانه‌است. تلفیق موسیقیایی دو شکل دارد، یکی تلفیق ابزار است، مثلاً قرار دادن گیتار در برابر سه‌تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال کمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده، مثلاً کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم.»

بزرگان و متخصصان موسیقی ایران در مورد سبک موسیقی محسن نامجو هیچ نظری ارائه نداده‌اند ولی بابک پیامی کارگردان ایرانی مقیم ایتالیا، درباره محسن نامجو و همکاریش با او می‌گوید:
در این میان افتخار آشنایی با محسن نامجو را داشتم. هنرمندی ویژه از همه لحاظ. به نظر من محسن نامجو نه تنها در دنیای موسیقی نوآوری داشته بلکه در دنیای ادبیات موسیقی و شعر موسیقی هم نوآوری‌های ویژه و قابل توجهی داشته‌است.

سبک خاص محسن نامجو به علت عدم آشنایی مخاطبان خاص او با اصول اولیه موسیقی، نتوانسته توسط منتقدین مورد نقد سازنده قرار گیرد. در یکی دو نوبت جلسات نقد داخل ایران توسط هواداران محسن نامجو به هیاهو کشیده شد و جلسات به اجبار لغو گردیدند و خود محسن نامجو نیز دراین باره سکوت کرد.

یکی از دلایلی که به گفته خود نامجو باعث خلاقیت بیشتر او در زمینه موسیقی تلفیقی شده‌است ساز زدن با گروه‌های موسیقی زیرزمینی در مشهد و سپس تهران می‌باشد. از جمله می‌توان به گروه ماد (عبدی بهروانفر، نوید اربابیان، علی باغ فر) و گروه پرساووس (مازیار محمدی، محمد قاسمی، شهرام لشگری) اشاره نمود.

یکی از آهنگ‌های او با نام «بگو بگو» در جشنوارهٔ موسیقی وب‌گاه تهران اونیو در سال ۲۰۰۴ دوم شد.

ملودی «مرغ شیدا»ی محسن نامجو برگرفته از ملودی «مردی که دنیا را فریفت» (The man who sold the world) دیوید بووی و همچنین ترانه‌ای با خوانندگی داوود مقامی به همین نام است.

فعالیت حرفه‌ای:
وی در طول مدت فعالیت حرفه‌ای خود بیش از هفتاد قطعه ساخته که بسیاری از این قطعات در قالب آلبوم‌هایی با نام‌هایی نظیر ترنج، جبر جغرافیایی و آخ و… به صورت زیرزمینی و غیر رسمی منتشر شده ولی اولین آلبوم رسمی محسن نامجو در ۱۷ شهریور ۱۳۸۶ (۸ سپتامبر ۲۰۰۷) با نام ترنج منتشر شد.
آلبوم ترنج اولین آلبوم رسمی محسن نامجوست که شامل ۹ قطعه‌است و موسسه فرهنگی هنری آوای باربد آن را منتشر کرده. او همچنین در سال ۱۳۸۷ با همکاری انتشارات کاروان، کتاب مشهور کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو را با ترجمه آرش حجازی، به شکل کتاب سخنگو یا کتاب صوتی ضبط و منتشر کرد. بعد از آلبوم ترنج، کتاب سخنگوی کیمیاگر دومین اثر منتشرشده از محسن نامجو است. نامجو در این اثر کوشیده تا یکی از درونمایه‌های اصلی کتاب را که «وحدت وجود» است در سرتاسر اجرایش نمایش دهد و روایت خود را از کیمیاگر کوئلیو ارائه کند. نامجو نقش بیش از سی شخصیت کیمیاکر را به‌صورت نمایشی اجرا کرده و نزدیک به شصت دقیقه نیز موسیقی اصیل برای آن ساخته‌است. اولین آلبوم محسن نامجو در خارج از ایران با عنوان «جبر جغرافیایی» در سال ۲۰۰۸ و آلبوم بعدی او با عنوان آخ نیز در ۶ اکتبر ۲۰۰۹منتشر شد. آلبوم دیگری از محسن نامجو با نام «بوسه‌های بیهوده» در سال ۲۰۱۱ منتشر شده و پس از آن آلبوم دیگری از او در اواخر سال ۲۰۱۱ با نام «الکی» انتشار یافت.آخرین آلبوم او در پاییز ۲۰۱۲ با نام «۱۳/۸» منتشر شده که به صورت مجانی در سایت او برای دانلود قرار گرفته است.

اعتقادات:
محسن نامجو در برنامه تماشا در تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی، خود را بی‌دین خواند.

ترانه فقیه خوشگله یا گلادیاتور:
محسن نامجو در آلبوم «آخ» قطعهٔ «فقیه خوشگله(gladiators)» را خطاب به علی خامنه‌ای با زبانی اعتراضی اجرا نمود. محسن نامجو در این آهنگ که هشتمین قطعه از آلبوم آخ می‌باشد از علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به شکلی طنز انتقاد می‌کند. گلشیفته فراهانی نیز در تنظیم این آهنگ با نواختن پیانو با محسن نامجو همکاری می‌کند.

محکومیت و واکنش او:
نامجو با خواندن آیه‌هایی از قرآن (سوره شمس) باعث ایجاد حساسیت‌هایی نسبت به خود شد. برخی از وب‌سایت‌ها از محکومیت نامجو از سوی دادگاه عمومی تهران به پنج سال حبس تعزیری به خاطر توهین به مقدسات، اجرای تمسخرآمیز آیات قرآن (آهنگ شمس) و بی‌حرمتی به کتاب مقدس مسلمانان خبر دادند. وی در گفتگویی با بی‌بی‌سی فارسی، احتمال گزارشگر این شبکه در خصوص ارتباط این محکومیت با کارهای اخیرش از جمله کلیپ بیابان (که آن را به معترضان نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ تقدیم کرده بود) را رد نکرد.

بازی در نمایش بیضایی:
در نمایش جانا و بلادور به نویسندگی و کارگردانی بهرام بیضایی در سال ۱۳۹۱، محسن نامجو همراهِ مژده شمسایی به ایفای نقش پرداخت. این نمایش در کالیفرنیا روی صحنه رفت. مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد، تهیه کننده و پشتیبان برگزاری این نمایش بود. این نمایش با استفاده از تکنیک سایه‌بازی اجرا شد.

در سال ۲۰۱۲ محسن نامجو در تارنمای رسمی خود گله‌مندی خود را نسبت به دانلود و کاربرد غیر مجاز ترانه‌ها، از شنوندگانی که خارج از ایران هستند ابراز داشته است. وی از شنوندگان ایرانی ( که به دلیل تحریم بانکی) نمی‌توانند بهای ترانه را بپردازند خواست که اگر دینی به گردن می‌بینند وجه را به موسسه خیریه محک بپردازند و به هیچ عنوان آثار وی را از کسانی که این آثار را داخل ایران می‌فروشند خریداری نکنند.به گفته محسن نامجو، آلبوم ترنج بدون اجازه و توسط نشر موسیقی آوای باربد، بدون اینکه درآمدش برای محسن نامجو و گروه همراه باشد به فروش می‌رسد.


نامجو با گروه سازهای بادی هلند

در اکتبر ۲۰۱۶ نامجو با «گروه سازهای بادی هلند» در یک سلسله کنسرت در این کشور با عنوان «آواهایی از شرق» همکاری کرد. این برنامه که با داستان خوانی به زبان هلندی توسط سهند صاحب دیوانی و اجرای کارهایی از آهنگسازان گوناگون نیز همراه بود قرار است به صورت یک آلبوم منتشر شود.

_وبلاگ رسمی محسن‌ نامجو

زندگانی قطب‌الدین شیرازی

قطب‌الدین محمود بن مسعود بن مصلح کازرونی شیرازی (زاده ۶۳۳ درگذشته ۷۱۰ ه.ق) یکی از علمای ایرانی قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است که نقش مهمی در گسترش حکمت و فلسفه، علوم طبیعی، پزشکی و هنر داشته است.

فرزند مولانا ضیاءالدین مسعود بن مصلح کازرونی پزشک معروف و از مشایخ صوفیه در سال ۶۳۳ هجری قمری در کازرون پا به عرصه هستی نهاد.

قطب‌الدین علاوه بر شاگردی در نزد پدر از محضر بزرگانی چون کمال‌الدین ابوالخیر بن مصلح کازرونی، شمس‌الدین محمد بن احمدالحکیم الکیشی، شرف‌الدین زکی بوشکانی، خواجه نصیر طوسی، نجم‌الدین کاتبی، علامه قطب‌الدین مؤیدالدین عرضی و کمال کوفی بهره فراوانی یافت تا آنجا که علاوه بر پزشکی، بر علوم دیگری چون ریاضی، فلسفه، علوم ادبی، دین شناسی، موسیقی، نواختن رباب و سرودن شعر، بازی شطرنج و فنون شعبده‌بازی به چیرگی شگفت‌انگیزی دست یافت. او مدتی در شهرهای سیواس و ملطیه به شغل قضاوت اشتغال یافت و در زمانی دیگر از طرف تکودار، ایلخان مغول به سمت سفارت، همراه اتابک پهلوان به مصر نزد ملک قلادون الفی اعزام شد. آرامگاه وی در مقبرهالوزرای چرنداب تبریز است.

علامه در اندک زمانی در علوم معقول و منقول سرآمد فضلای عصر خود بود و در طول مدت حیات خود بیش از بیست اثر به فارسی و عربی از خود باقی گذاشت.


مقبره قطب‌الدین شیرازی در تبریز

قطب‌الدین شیرازی در علم موسیقی و فیزیک از سرآمدان زمان خود بوده‌است. اگرچه قطب‌الدین را نمی‌توان شاگرد صفی‌الدین ارموی -نظریه‌پرداز موسیقی قرن هفتم- دانست؛ ولی او را باید بدون شک نخستین شارح کتب صفی‌الدین ارموی قلم‌داد کرد. قطب‌الدین بخش مفصلی از کتاب دائرهالمعارف چندجلدی خود به نام دره التاج را به موسیقی اختصاص داده و در آن‌جا به تشریح نظریات صفی‌الدین ارموی، مخصوصاً مطالبی که در رساله الشرفیه بیان شده، پرداخته‌است.

آثار:

_دره التاج لغره الدباج (یکی از مهمترین آثار علامه قطب‌الدین می‌باشد که دانشنامه‌ایست فلسفی به معنای «علم‌العلوم». کتاب درهالتاج (۷۰۵-۶۹۳) پس از شفای ابن سینا مهمترین کتاب جامعی است که در فلسفه تألیف شده است و به طور کلّی دوازده رشته از علوم و از آن جمله موسیقی را در برمی‌گیرد.
_نهایه الأدراک فی درایه الأدراک (به عربی، در زمینهٔ نجوم و هیئت، دارای ۴ مقاله: مقدّمات، هیئت اجرام، زمین و مقادیر اجرام. همچنین دارای مطالب جدیدی در بارهٔ مکانیک، زمین‌شناسی، هواشناسی، نور و مباحثی در بارهٔ نظرات کیهانی ابن هیثم و ابوبکر محمّد بن احمد خرقی)
_تحفه الشاهیه (به عربی، در نجوم و هیئت)
_ترجمهٔ فارسی کتاب اصول اقلیدس در هندسه
_اختیارات مظفری (به فارسی، در نجوم و هیئت)
_رساله فی حرکه الدرجه فی النسبه بین المستوی و المنحنی (منسوب به علّامه، در هیئت و ریاضی)
_شرح کتاب حکمه الاشراق از شهاب‌الدین سهروردی (از این روست که او را فیلسوف اشراقی دانسته‌اند.)
_تحفه السعدیه (شرحی بر کتاب قانون در طب از ابن سینا)
_شرح کتاب مفتاح العلوم از سکاکی (مفاتح المفتاح)
_شرح کتاب مختصر الأصول از ابن حاجب (در فقه)
_رساله در تحقیق عالم مثال (در بارهٔ عالم مثال، معاد جسمانی و کیفیت آخرت.)
_رسالهٔ فعلت فلاتلم (در هیئت)
_شرح کتاب روضه الناظر از خواجه نصیر طوسی
_اجوبه المسائل (در طرح چند پرسش و ابهام فلسفی)

.ویکیپدیا

زندگانی آلفرد هیچکاک

هیچکاک در ۱۳ ماه آگوست سال ۱۸۹۹ در لندن متولد شد. وی پسر دوم از سه فرزندِ یک سبزی فروش به اسم « ویلیام هیچکاک » بود و خانواده‌اش به شدت کاتولیک بودند.

سال ۱۹۱۵ کارش را از یک استودیوی فیلمسازی در انگلستان، با سمت «طراح تیتراژ فیلم» شروع کرد. او که در آلمان تحت تأثیر سبک اکسپرسیونیسم قرار گرفته بود، در بریتانیا کارگردانی را آغاز نمود با وجود آنکه هیچکاک سبکی منحصربه‌فرد داشت اما از تأثیرپذیری او از سینمای سایر کشورها نمی‌توان چشم پوشید، به‌ویژه مکتب مونتاژ شوروی و آثار سرگئی آیزنشتاین، سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و آثار مورنائو و فریتس لانگ و نیز فیلم‌ساز آمریکایی دیوید وارک گریفیث در دو اثر مهمش، تولد یک ملت و تعصب. این تأثیرپذیری نه تنها در گفته‌های خود هیچکاک، بلکه در نمونه‌ای‌ترین آثارش نیز مشهود است.

با شروع به کارگردانی، نام هیچکاک به سرعت مترادف با فیلم ساز ماهر، حرفه‌ای و نیز دلهره‌آور شد، فیلم سازی که در هر اثرش امضایش را نیز به جا می‌گذاشت. حتی در فیلم اولیه‌ای چون «مستأجر» که در آن، هیچکاک ویژگی‌های مختلف را با هم ترکیب کرد: آرایش تصویری نور و سایه، حرکات دوربین پیچیده‌ای که یادآور سینمای صامت آلمان بودند، تدوین استعاری مونتاژ شوروی با برش موازی رایج در سینمای آمریکا. در واقع هیچکاک در مستاجر نخستین اثر به طور مشخص هیچکاکی‌اش را خلق کرد. فیلمی که مورخین سینما، آن را یکی از چند فیلم برجسته و با اهمیت انگلستان در دهه بیست و نیز سینمای صامت انگلستان به شمار می‌آورند.

کار در سینمای صامت در رشد خلاقهٔ هیچکاک به عنوان یک فیلم ساز بسیار مؤثر و بااهمیت بود. او ضمن کار با فیلم صامت به اهمیت و ارزش تصاویر پی برد و دریافت که صدا تنها می‌تواند نقشی فرعی در ساختن فیلم ایفا کند. او خود در این زمینه گفته است:
«در اغلب فیلم‌هایی که این روزها ساخته می‌شود، کمتر می‌توان سینما یافت. اغلب این فیلم‌ها را من تصاویر مردمی که با یکدیگر صحبت می‌کنند می‌خوانم. وقتی که داستانی به وسیله سینما بازگویی می‌شود، فقط زمانی باید به گفتگو توسل جست که با تصاویر نتوان آن را بیان کرد. من همیشه ابتدا می‌کوشم تا داستان را به طریق سینمایی و به وسیله یک سلسله تصاویر بیان کنم…»

اما دلبستگی هیچکاک به سینمای صامت، مانع از این نشد که او با ورود صدا به سینما کنار نیاید (بر خلاف بسیاری)؛ بلکه او به خوبی توانست به کاربرد و اهمیت صدا، موسیقی و سکوت پی ببرد و اولین فیلم ناطق او یعنی حق‌السکوت (۱۹۲۹) نیز به خوبی نشان داد که هیچکاک قابلیتِ دراماتیکِ تکنولوژی جدید را درک می‌کند.

سرانجام هیچکاک از سال ۱۹۳۹ و پس از درخشش در سینمای انگلستان راهی هالیوود شد.

یکی از ویژگی‌های بارز فیلم‌های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم‌هایش در یک صحنه، هرچند بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.

نکته مهم در مورد هیچکاک این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم ربه‌کا جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسم‌شده، پنجره پشتی، روانی و ربه‌کا نامزد اسکار گردید.

هیچکاک دربارهٔ فیلم‌های ترسناکی که ساخته می‌گوید:
من به مانند یک فیلسوف به مردم همان چیزی را می‌دهم که می‌خواهند. آنها دوست دارند که ترس و وحشت را تجربه کنند خوب، من هم همان را به آنها می‌دهم.

هیچکاک در سال ۱۹۳۹ برای ساخت فیلم ربه‌کا به پیشنهاد «دیوید. ا. سلزنیک»، تهیه‌کننده فیلم، به آمریکا رفت. با وجود اینکه هیچکاک با کار برای شاخه انگلیسی کمپانی پارامونت تا حدودی با نظام استودیویی هالیوود آشنا شده بود ولی کار در آمریکا آغازگر رابطه‌ای بغرنج با نظام استودیویی بود. هیچکاک به سازمان یافتگی استودیوها متکی بود، ولی در مقابل از مداخله تهیه‌کننده‌ها برمی‌آشفت. در این میان سلزنیک از همه بدتر بود زیرا او خود را شخصاً مالک تمام محصولاتش می‌دانست. هیچکاک هم تلاش می‌کرد به نوعی دست او را از سر فیلم‌هایش کوتاه کند؛ مثلاً در فیلم‌برداری تنها صحنه‌های لازم را فیلم‌برداری می‌کرد و در نتیجه نمی‌شد فیلم را به شیوه‌ای غیر از شیوه مورد نظر او تدوین کرد. هیچکاک به طور گسترده به ساخت فیلم برای کمپانی‌های مختلف آمریکایی پرداخت. از جمله مهمترین فیلم‌هایی که در این دوران ساخت می‌توان خرابکار (۱۹۴۲) و سایه یک شک (۱۹۴۳)، هر دو برای کمپانی یونیورسال، طلسم‌شده (۱۹۴۵) برای کمپانی سلزنیک اینترنشنال و بدنام (۱۹۴۶) محصول کمپانی «آر.ک. او» اشاره کرد.


آلفرد هیچکاک_در کنار همسرش

اما در این میان، هیچکاک سعی داشت که خودش را از قیدوبندهای نظام استودیویی خلاص کند و به سینمایی مستقل که باب میلش بود بپردازد. او می‌خواست شیوه‌های مختلف را تجربه کند و به بررسی کارکرد و اهمیت بخش‌های مختلف تولید در فیلم سازی بپردازد. به همین خاطر در سال ۱۹۴۸ دست به تجربه‌ای نا متعارف و بلندپروازانه زد و فیلم طناب را با چند برداشت بسیار بلند و بدون تدوین ساخت. او سعی کرد در دو فیلم بعدی‌اش یعنی در برج جدی (۱۹۴۹) و وحشت صحنه (۱۹۵۰) نیز، تجربه‌های مشابهی را آزمایش کند، اما شکست این فیلم‌ها سرانجام به او آموخت که: «فیلم باید تدوین شود. به عنوان یک تجربه طناب را می‌توان بخشید، اما بی تردید وقتی که من در به کار بردن چنین تکنیکی در در برج جدی اصرار ورزیدم، کاری اشتباه بود.»

هیچکاک با فیلم موفق و نسبتاً پر فروش بیگانگان در ترن (۱۹۵۱)، بر اساس رمانی به همین نام اثر پاتریشیا های‌اسمیت وارد دهه ۱۹۵۰ شد. عمده فیلم‌هایی که هیچکاک در این دهه ساخت فیلم‌های خوب و موفقی بودند. از جمله این فیلم‌ها دستگیری یک دزد (۱۹۵۴)، بازسازی مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۵) و سه فیلم که شاید روشن‌ترین تجسمِ جهان هیچکاک باشند: پنجره پشتی (۱۹۵۴)، سرگیجه (۱۹۵۸) و شمال با نورث‌وست (۱۹۵۹).

او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد که در این فیلم‌ها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر می‌شد.

هیچکاک در پنجره پشتی (پنجره رو به حیاط) به موضوع دیدزنی و چشم‌چرانی پرداخت، کاری که معتقد بود خودش به عنوان یک فیلم‌ساز انجام می‌دهد، یعنی کنکاش زندگی آدم‌ها و احساسات، عواطف، ترس‌ها و بدجنسی‌ها و گناه‌هایشان و … . هیچکاک در پاسخ به ایرادی که از نظر اخلاقی به فیلم پنجره پشتی گرفتند گفت:

«هیچ چیز نمی‌توانست مرا از ساختن این فیلم بازدارد، چون که عشق من به سینما از هر ملاحظه‌ای قویتر است.»

هیچکاک فیلم سرگیجه را که بدون شک یکی از بهترین فیلم‌هایش است، بر اساس داستان «از میان مردگان» نوشته بوالو- نارسژاک ساخت. این فیلم که از اولین نمونه‌های عالی فیلم‌های تغییر شخصیت و جنایت‌های پیچیده و از پیش طرح‌ریزی شده بود توجه همگان را جلب کرد. فیلم شمال با نورث‌وست نیز فیلمی جالب و سنگین از نوع تریلرهای سیاسی، جنایی با رگه‌هایی از طنز خاص هیچکاکی بود که هیچکاک آن را با هزینه‌ای زیاد برای کمپانی «ام.جی. ام» (مترو گلدوین مایر) ساخت. موفقیت این فیلم موجب شد که هیچکاک با سربلندی وارد دهه ۱۹۶۰ شود.


تمبر یادبود آلفرد هیچکاک – انتشار در سال ۱۹۹۸ – آمریکا

هیچکاک در سال ۱۹۶۰، با وام‌گیری از برنامه‌ریزی تولید، فیلم‌برداری سیاه و سفید و داستانی هولناک، فیلم «روانی» را ساخت. روانی با ترکیب مونتاژ درخشان، حرکات طولانی دوربین و نیز تغییر دراماتیک همذات پنداری تماشاگر، ضمناً نشانگر تکنیک‌های پخته هیچکاک نیز بود. هیچکاک خود دربارهٔ این فیلم گفته است:

«رضایت اصلی من در این است که فیلم تأثیری روی تماشاگران گذاشت، و من این تأثیر را خیلی مهم تلقی می‌کنم. من به موضوع توجهی ندارم، به بازی نیز اهمیتی نمی‌دهم، اما برای تکه‌های فیلم، فیلم برداری، نوار صدا و همه اجزاء تکنیکی که باعث شد تا تماشاگران از ترس فریاد برآورند، ارزش قائلم. احساس می‌کنم که خیلی رضایت بخش است چنانچه بتوانیم هنر سینما را برای به دست آوردن چیزی از عاطفه توده مردم به کار ببریم و با روح بی تردید، به چنین توفیقی نائل شدیم. نه پیامی در این فیلم بود تا تماشاگران را برانگیزد، نه بازی با اهمیتی یا لذت از داستان، بلکه همه با فیلم خالص برانگیخته شدند.»

این نقل قول، دلایل هیچکاک را نسبت به ساختن فیلم‌هایی در این زمینه نشان می‌دهد. از نظر او فیلم یک کل است که هر جزء آن و هر برش آن، ضروری است تا آن کل تحقق یابد. به همین دلیل است که فیلم‌های هیچکاک چفت و بستی محکم دارند. صحنه استحمام در فیلم روانی و برش سریع نماها، نه تنها در بازگفتن ماجرا مؤثر واقع می‌شود، بلکه در عین حال التهاب و فشار عظیمی به‌وجود می‌آورد که با تماشاگر تا آخرین لحظه فیلم به‌جا می‌ماند. در فیلم دلهره‌آور، هر صحنه باید چیزی بیش از بازگفتن داستان ارائه کند، به همین جهت است که در فیلم‌های هیچکاک هر صحنه و هر جزء آن از پیش به دقت ادراک و طرح‌ریزی می‌شود و هیچ چیز به دست تصادف یا بداهه‌پردازی به هنگام فیلم‌برداری سپرده نمی‌شود. از طرفی به نظر هیچکاک «دلهره، تعجب یا غافل‌گیری نیست». از نظر او در یک فیلم دلهره‌آور، تماشاگر در جریان آنچه که به‌وقوع خواهد پیوست قرار دارد، یعنی فاجعه‌ای که در انتظار قهرمان فیلم است برای تماشاگر مشهود و معلوم است؛ بنابراین می‌تواند در حادثه شرکت بجوید، با قهرمان هم ذات‌پنداری کند و التهابی فزاینده را تجربه کند. اما با تعجب و غافل‌گیری، التهابی وجود ندارد، جز بعد از روشن شدن حقیقت. تماشاگر ممکن است وقتی که هیولایی ناگهان از میان تاریکی ظاهر می‌گردد، از جای خود بپرد، ولی بعداً بی‌درنگ آرام می‌شود؛ اما با دلهره، دقایقی را که تماشاگر به انتظار می‌گذراند تا حادثه اجتناب‌ناپذیر سرانجام روی دهد، روی تماشاگر تأثیر دقیق‌تر و عمیق‌تری بر جا می‌گذارد و زمانی طولانی‌تر نیز دوام می‌یابد.

فیلم‌های بعدی هیچکاک یعنی پرندگان (۱۹۶۳) و مارنی (۱۹۶۴) در زمان خود چندان به گرمی استقبال نشدند (اگر چه در سال‌های بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفتند، به‌ویژه آنکه خودِ هیچکاک نیز در سال‌های بعد به واسطه منتقدان – و بیشتر منتقدان فرانسوی – جایگاهی خاص در عرصه سینما برای خود دست و پا کرد). در واقع کم‌کم ستاره هیچکاک رو به افول می‌رفت و محبوبیتش در نزد تماشاگران رو به کاهش بود. هیچکاک آخرین فیلمش، توطئه خانوادگی، را در سال ۱۹۷۶ ساخت.

استاد بزرگ تاریخ سینما در ۲۹ آوریل ۱۹۸۰ چشم از جهان فروبست. در هرحال هیچکاک یکی از مهمترین فیلم سازان کلاسیک است که آثارش همیشه به عنوان نمونه و الگو برای فیلم‌سازان پس از او بوده است. کم نیستند فیلم‌سازان بزرگی که از هیچکاک به عنوان استادی غائب که فیلم‌هایش بهترین تدریس سینمایی برایشان بوده نام می‌برند و هیچکاک و فیلم هیچکاکی نیز چیزی نیست که به آسانی بتوان آن را از سینما جدا کرد.

مردی که زیاد می‌دانست-همهٔ آنچه بزرگان دربارهٔ «هیچ» می‌گویند:
هیچکاک، به گونه‌ای شگفت‌انگیز استاد تعلیق، عاشق سینما و تعریف داستان‌هایش است. او، با تأثیر از اکسپرسیونیسم در مستأجر شخصیتش را نشان داد. «حق سکوت» نخستین فیلم ناطق خود را به اوج رساند و به فیلم‌های تعلیقی «از گونهٔ تعقیب و گریز مانند مردی که زیاد می‌دانست، خرابکاری، ۳۹ پله، خانم ناپدید می‌شود ،…» پرداخت.

در زمان جنگ به هالیوود رفت و از اندوختهٔ فیلم‌های انگلیسی‌اش بهره برد و بنا به خواست علاقهٔ روز هالیوود، ملودرام روانشناسانه (طلسم‌شده)، فیلم نوآر (سوءظن، بدنام و طناب)، درام‌های مضطرب کننده روانشناسانه (مرد عوضی، سرگیجه و اعتراف می‌کنم) وحشت آور (روح و پرندگان) و فیلم‌های موفق تعقیبی (دستگیری دزد، مردی که زیاد می‌دانست و شمال با نورث‌وست) پرداخت.
طنز هیچکاک در دکور پائیزی بی‌مانند «دردسر هری» شکوفید. او با بکارگیری استادانهٔ تراولینگ، عمق میدان، استوری بورد و برداشت بلند از تجربه‌های خود لذت برد.

«برای فیلمسازان دستورکارهایی هست که باید با دلایل درست بکار برند. نیازی به مفاهیم ژرف نیست. من به پیام فیلم توجه ندارم. من مانند نقاشی هستم که گل می‌کشد. ساخت فیلم پول فراوان می‌خواهد که مال دیگران است. وجدانم می‌گوید باید پول را به آنها برگردانم. سینما پرده ایست که در برابر کلی صندلی باید آنرا پر کرد. باید تعلیق آفرید تا مردم دلسرد نشوند. اگر سیندرلا هم می‌ساختم تماشاگران زمانی خوشحال می‌شدند که در کالسکه، مرده‌ای می‌گذاشتم. تماشاگران برای برخی فیلم‌هایم از زور اضطراب فریاد می‌زنند. من از این پیشامد خوشم می‌آید. من روش داستان‌گویی را از خود داستان بیشتر دوست دارم.»
اینست مردی شوخ و بازیگوش، با تأثیر پربار بر هرکس و در هر جا.

_همیشه استاد: آلفرد هیچکاک و سینمایش. مجموعه مقالات به ترجمه و ویراستاری مسعود فراستی
_سینما به روایت هیچکاک. فرانسوا تروفو، ترجمه پرویز دوایی

زندگانی کلود مونه

کلود مونه را از بنیانگذاران مکتب امپرسیونیسم می‌دانند. این نقاش فرانسوی در طول عمر خود آثاری نوآورانه و جاودانی خلق کرد که امروزه از گران‌بهاترین آثار نقاشی محسوب می‌شوند.

کلود مونه در روز ۱۴ نوامبر سال ۱۸۴۰ در پاریس به دنیا آمد و دوران تحصیلی خود را در لوهاور گذراند. استعداد هنری او در همان دوران مدرسه نمایان شد. مونه برای سرگرمی کاریکاتور معلمان و هم‌کلاسی‌های خود را می‌کشید. این کاریکاتورها را یکی از قاب‌سازان شهر در ویترین مغازه‌اش به نمایش می‌گذاشت و دیری نپایید که مونه در سن ۱۵ سالگی به عنوان کاریکاتوریستی ماهر زبانزد مردم شهر شد.

مونه پس از پایان دوران تحصیلی تصمیم گرفت نقاش شود. تلاش‌های او برای دریافت بورسیه بی‌نتیجه ماند تا اینکه سرانجام تصمیم گرفت با درآمدهای حاصله از کشیدن کاریکاتورها و همچنین با پشتیبانی مالی پدرش راهی پاریس شود. او در آکادمی سوئیس در پاریس به تحصیل پرداخت و با بازدید از نمایشگاه‌ها گوناگون سعی در گسترش دانسته‌ها و توانایی‌های خود در عرصه هنر داشت.

تا سال ۱۸۷۴ نقاشان فرانسه تنها یک راه برای عرضه آثار خود به طیف گسترده‌ای از عموم مردم داشتند. آنان باید آثار خود را به “سالن پاریس” که نهادی دولتی بود، ارائه می‌کردند و هیات داوران این نهاد تصمیم‌ می‌گرفت که چه آثاری به نمایش گذاشته شوند. سی تن از نقاشان آن زمان از جمله مونه، رنوار، سزان و سیسلی پس از رد شدن آثارشان خود دست به کار شده و نمایشگاهی برپا کردند.

مونه در سال ۱۹۷۲ یکی از معروف‌ترین آثار خود را خلق کرد که “امپرسیون، طلوع خورشید” نام دارد. این اثر نمایی بود از منظره بندر الوهاور در هنگام غروب آفتاب. این اثر در نخستین نمایشگاه امپرسیونیست‌ها در سال ۱۹۷۴ به نمایش گذاشته شد. یکی از منتقدان معروف فرانسه این نام و اثر را به استهزا گرفته بود و به این ترتیب نام سبک امپرسیونیسم متولد شد.

تا سال ۱۸۸۶ هشت نمایشگاه مستقل برای عرضه آثار هنرمندان جوان در پاریس برگزار شد که امید داشتند به وابستگی خود به بازار و نهادهای دولتی در زمینه هنر پایان دهند. در آن زمان پاریس معبد هنر بود و پویایی این شهر فرصتی به نقاشان جوان می‌داد تا ایده‌ها و آثار نوآورانه‌ی خود را به نمایش بگذارند.

از ویژگی‌ها و مشخصه‌های سبک امپرسیونیسم که بیش از همه در فضای باز ترسیم می‌شود، نشان دادن تاثیر موج‌های نور خورشید بر طبیعت، استفاده از رنگ‌های شکسته و کشیدن سریع قلم‌مو بر بوم نقاشی است. بیننده با برداشت و دریافت نقاش از لحظه و سوژه روبروست.

امپرسیونیست‌ها نقاشانی بودند که آثار خود را در دل طبیعت می‌آفریدند تا دریافت و برداشت خود را به بهترین شکل ممکن به بوم نقاشی منتقل کنند و کم و کیف نور را آن گونه که مشاهده و حس کرده‌اند، به تصویر کشند. جنگل “فونتن‌بلو” که در جنوب پاریس قرار دارد، از جمله مکان‌هایی بود که نقاشان جوان چون مونه برای خلق آثار به آنجا می‌رفتند.

بناها و فضاهای شهری نیز از سوژه‌هایی بوده که مونه در آثار خود ابه آنها توجه داشته و کوشیده آنها را در پرتو نورهای گوناگون ترسیم کند، از جمله ایستگاه قطار سن لازار که از آثار معروف او محسوب می‌شود.

مونه سال‌های زیادی از عمر خود را در روستای ژیورنی گذراند. خانه و باغ زیبای این نقاش برجسته امروز به موزه‌ای بدل شده که علاقمندان می‌توانند رد پای مونه را در نقاط مختلف آن ببینند و سوژه‌های گوناگون آثار مونه را در آنجا بازیابند. نمایی از خانه مونه در ژیورنی که در ۶۳ کیلومتری شمال غرب پاریس قرار دارد.

باغ بزرگ خانه مونه در ژیورنی با پل ژاپنی‌ و گل و گیاهان گوناگون الهام‌بخش این نقاش مشهور بوده است. به ویژه از پل ژاپنی این باغ چندین تابلو وجود دارد که در موزه‌های معروف جهان نگهداری می‌شود.

مونه که علاقه‌ی خاصی به هنر ژاپن داشت در طراحی و ساخت این باغ از عناصری از هنر و معماری ژاپن استفاده کرده است. یکی از جذابیت‌های این باغ برکه‌ی نسبتا بزرگ است که در کناره‌ی آن درختان بید مجنون و بر روی آن نیلوفرهای آبی توجه بیننده را جلب می‌کنند. به ویژه نیلوفرهای آبی از سوژه‌هایی است که مونه در تابلو‌های گوناگون به آنها پرداخته و آنها را در ظرافت‌های مختلفی ترسیم کرده است.

در برخی آثار مونه انسان در مرکز توجه قرار دارد. این تابلو که یکی از آثار معروف مونه به شمار می‌رود، در آن دوران بحث و جنجال فراوانی به راه انداخت. عرض این تابلو بر ۲ متر بالغ می‌شود. در آن زمان این اندازه تابلوها تنها برای خلق آثار تاریخی استفاده می‌شد. از آن گذشته “کامیل” (دوم از راست)، شریک زندگی مونه و فرزند مشترک آن دو در این تصویر دیده می‌شود. آنها بدون آنکه ازدواج کنند بچه‌دار شده بودند.

مونه در سال‌های زیادی از پایان عمرش از بیماری آب مروارید رنج می‌برد. اما درد این بیماری و ناراحتی‌های چشم مانع از آن نشد که او تا پایان عمر خود دست به خلق آثاری جاودانی بزند. او در سال ۱۹۲۶ در سن ۸۶ سالگی چشم از جهان فرو بست.

زندگانی کمال‌الملک

محمد غفاری معروف به کمال‌المُلک نقاش ایرانی (زاده ۱۲۲۷ – درگذشته ۱۳۱۹) یکی از مشهورترین و پر نفوذترین شخصیت‌های تاریخ هنر معاصر ایران به شمار می‌آید. وی در یکی از خانواده‌های هنرمند و سرشناس در کاشان چشم به جهان گشود. غفاری پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در کاشان به همراه برادر بزرگترش به تهران آمد و در دارالفنون در رشتهٔ نقاشی ادامه تحصیل داد. پس از گذشت سه سال تحصیل وی در دارالفنون، هنگامی که ناصر الدین شاه از این مدرسه بازدید می‌کرد، کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند.

با حضور در دربار، ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص به وی داده شد و پس از چندی تاثیر آثار محمد غفاری سبب گردید تا ناصرالدین شاه خود به شاگردی وی در آید و او را در ابتدا به لقب نقاش‌باشی و سپس به لقب کمال الملک منصوب کند. در مدت حضور وی در دربار، او ۱۷۰ تابلو کشید که معروف‌ترین آن‌ها تالار آینه می‌باشد و اولین تابلوییست که آن را امضا کرده است.

پس از مرگ ناصرالدین شاه و به سلطنت رسیدن مظفر الدین شاه، کمال الملک برای ادامه تحصیل در زمینه نقاشی و زبان فرانسوی و همچنین بازدید از موزه‌ها، عازم اروپا شد. او در مدت سه سال در ایتالیا، فرانسه و مدت کوتاهی در اتریش زندگی کرد و در طی این مدت با بازدید از موزه‌های مهم شهرهای فلورانس، رم و پاریس، از آثار نقاشان برجسته‌ای چون روبنس، تیسین و رامبراند در حدود دوازده کپی نقاشی کرد.

بازگشت کمال الملک به ایران، مصادف با انقلاب مشروطه می‌شود. در این هنگام کمال الملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه می‌شود.[۱] در نهایت در اردیبهشت ۱۳۰۷ وی به روستای حسین آباد نیشابور تبعید شد و مابقی عمر خود را در آنجا گذراند. وی در سال ۱۳۱۹ در سن ۹۵ سالگی در گذشت و پیکر او را در کنار عطار نیشابوری به خاک سپردند.

تولد و خانواده

محمّد غفّاری در خانواده‌ای هنرمند و سرشناس در شهر کاشان بدنیا آمد، وی برادر زاده میرزا ابوالحسن غفّاری معروف به صنیع الملک از اولین تحصیل کردگان ایرانی در فرنگ و از افراد پرنفوذ دوره قاجار بود. غفّّاری تحصیلات اوّلیّه‌اش را در مکتب مکاتب زادگاهش گذراند. پدرش میرزا بزرگ که همچون پدرانش دارای حرفهٔ نقاشی بود، ابو تراب، پسر بزرگترش و محمّد را برای ادامه تحصیل راهی تهران کرد.

مهاجرت به تهران

کمال الملک پس از حضور در تهران، به همراه برادر بزرگترش در مدرسه دارالفنون در رشتهٔ نقاشی مشغول به تحصیل شد، هر دو برادر در مدت سه سال تحصیل خود توانستند موفقیت‌های بسیاری را کسب کنند. در پایان سال سوم، ناصرالدین شاه در حین بازدید از مدرسه دارالفنون با دیدن تابلویی که از چهره اعتضاد السلطنه، رئیس وقت مدرسه دارالفنون که توسط محمد غفاری کشیده شده بود، تحت تاثیر قرار گرفت و دستور داد تا او را به عنوان نقاش به استخدام دربار در آورند.

حضور در دربار قاجار

با حضور در دربار، در ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص به وی داده شد و پس از چندی تاثیر آثار محمد غفاری سبب گردید تا ناصرالدین شاه خود به شاگردی وی در آید و او را در ابتدا به لقب نقاش باشی و سپس به لقب کمال الملک منصوب کند. کمال الملک پس از چندی با خواهر مفتاح الملک یکی از مقامات دربار ازدواج کرد که ثمرهٔ این ازدواج یک دختر به نام نصرت و پسری به نام حسین علی خان شد. در مدت حضور وی در دربار، او ۱۷۰ تابلو کشید که معروف‌ترین آن‌ها تالار آینه می‌باشد و اولین تابلوییست که آن را امضا کرده است.

اتهام دزدی

کمال الملک که تمام وقت خود را در برای نقاشی کردن در کاخ گلستان می‌گذراند، با دزدیده شدن مقداری طلا از تخت طاووس مورد سوء ظن ماموران حکومتی قرار گرفت تا جایی که وی را برای مدت چهار ساعت مورد بازجویی قرار دادند که نهایتا با اعتراف سارق، سوء ظن‌ها از وی برطرف شد.

سفر به اروپا

پس از کشته شدن ناصر الدین شاه کمال الملک برای مطالعه به اروپا رفت. (۱۲۷۶ ش) مدتی بیش از سه سال را در فلورانس، رم و پاریس گذرانید؛ و در موزه‌ها به رونگاری از آثار استادانی چون رامبراند و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. او به دستور مظفر الدین شاه به ایران بازگشت (۱۲۷۹ ش) و کار در دربار را ادامه داد، ولی عملاً نتوانست با خواست‌های شاه جدید کنار بیاید. به عراق رفت و چند سالی را در آنجا گذرانید. (۱۲۸۰ تا ۱۲۸۳ش) پرده‌های زرگر بغدادی (۱۲۸۰ ش) و میدان کربلا (۱۲۸۱ ش) را به هنگام اقامتش در عراق نقاشی کرد. او اگرچه به مشروطه خواهان متمایل بود (پرده علیقلی خان بختیاری (سردار اسعد) گواه آن است) در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نداشت. در سال‌های بعد مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه را بر عهده گرفت. در این مدرسه با کوشش فراوان به پرورش شاگردان همت گماشت که زبده‌ترین شان خود استادانی در مکتب او شدند. سرانجام به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد، از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید (۱۳۰۶ ش) و به ملک شخصی خود در حسین آباد نیشابور کوچید. (۱۳۰۷ ش) در آنجا بر اثر حادثه‌ای از یک چشم نابینا شد؛ اما تا سال‌های آخر زندگانی به نقاشی ادامه داد. کمال الملک از همان آغاز فعالیت هنری اش تمایلی قوی و آشکار به روش و اسلوب طبیعت گرایی اروپایی داشت. با ظهور کمال الملک وظیفه‌ای جدید برای نقاش دربار معین شد. او می‌بایست رویدادها، اشخاص، ساختمان‌ها، باغ‌ها و غیره را همچون عکاسی دقیق ثبت کند تا به عادی‌ترین مظاهر زندگی و محیط درباری سندیت تاریخی بخشد. بی سبب نیست که کمال الملک در این دوره اغلب پرده‌هایش را با افزودن شرحی درباره موضوع رقم می‌زد. (مثلاً: طبیعت بیجان با گلدان و پرنده شکار شده، ۱۲۷۳خ) با این زمینه فکری و هنری کمال الملک به اروپا رفت. هدف او شاید فقط ارتقای سطح دانش فنی اش بود. ولی در موزه‌ها آثار استادان رنسانس و باروک را دید و شیفته آنها شد. منطقاً او به لحاظ فرهنگی، ذهنی و سابقه هنری آمادگی رویارویی و احتمالاً بهره گیری از جنبش‌های دریافتگری (امپرسیونیسم) و پسا-دریافتگری را نداشت. اما زیبایی‌شناسی کلاسیسیسم رنسانس و سبک و اسلوب بغرنج هنرمندانی چون رامبراند را نیز به درستی درک نکرد (چنان که مثلاً در هیچ یک از نقاشی‌های کمال الملک و شاگردانش نشانی از آشنایی با اسلوب لعاب رنگ کاری به چشم نمی‌خورد.) با این حال آکادمی گرایی در او قوت گرفت؛ و هنگامی که به ایران بازگشت بیش از پیش به هنر دانشگاهی سده نوزدهم وابسته شده بود. حتی بعداً در بازنمایی موفقیت آمیز برخی موضوع‌های اجتماعی نیز از این وابستگی رهایی نیافت. او اساساً چهره نگار و منظره نگار بود؛ و در تک چهره‌هایی چون «سید نصرالله تقوی» قابلیت و مهارت خود را به حد کمال نمایان ساخت. کمال الملک با کوشش‌های خود در مقام نقاش و معلم پاسخی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه اش به ضرورت تحول هنری جامعه داد. بازتاب این کوشش‌ها در ذهن مردم خصوصیات اخلاقی، نحوه زندگی و واقعه کور شدنش از او یک مرد افسانه‌ای ساخت.

از جمله دیگر آثارش: دورنمای صفی آباد (۱۲۵۳ ش)؛ عمله طرب؛ حوضخانه صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)؛ منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)؛ مرد مصری (۱۲۷۵ ش)؛ فالگیر یهودی؛ دهکده مغانک (۱۲۹۳ ش)؛ تک چهره خود هنرمند (۱۲۹۶ ش)؛ تک‌چهره صنیع الدوله؛ نیمرخ هنرمند (۱۳۰۰ ش)؛ منظره کوه شمیران (۱۳۰۱ ش).

بازگشت به ایران

بازگشت کمال الملک به ایران، مصادف با انقلاب مشروطه می‌شود. در این هنگام کمال الملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه می‌شود. کمال الملک در همان دورهٔ قاجار به جرگهٔ فراماسونرها پیوست؛ لژی که او بدان پیوست از نامدارترین لژهای فراماسونری در ایران بود و لژ بیداری ایرانیان نام داشت که در آن بسیاری از شخصیت‌های علمی، ادبی و سیاسی عضو بودند.

افتتاح مدرسه صنایع مستظرفه

سفر یا تبعید به نیشابور

سرانجام محمد غفاری (کمال الملک) در ۲۷ مرداد سال ۱۳۱۹ درگذشت و در نیشابور و در کنار قبر عطار نیشابوری مدفون گشت.

نسخه اصل تعدادی از تابلوهای مشهور کمال الملک در کاخ گلستان در معرض نمایش قرار دارد.

با کار او جریان دویست‌سالهٔ تلفیق سنت‌های ایرانی و اروپایی به پایان می‌رسد و سنت طبیعت‌گرایی اروپایی در قالب نوعی هنر آکادمیک تثبیت می‌شود.

فهرست آثار

Предсказатель будущего. 1892. Музей Садабад, Тегеран.jpg

  • ۱- مرد برهنه
  • ۲- دورنمای دماوند
  • ۳- دورنمای دیگری از دماوند
  • ۴- آخوند رمال
  • ۵- تصویر نیم‌تنه ناصرالدین‌شاه
  • ۶- تصویر مشهدی ناصر
  • ۷- زن پای چراغ
  • ۸- خانه سنگی
  • ۹- خانه دهاتی
  • ۱۰- دورنمای دیگری از باغ مهران
  • ۱۱- کپیه از تابلوی مزین‌الدوله (تابلو میوه)
  • ۱۲- سن ماتیو
  • ۱۳- کپیه تیسین
  • ۱۴- رمال بغدادی
  • ۱۵- تصویر عضدالملک
  • ۱۶- دورنمای مغانک
  • ۱۷- پیرمرد (ناتمام)
  • ۱۸- مصری
  • ۱۹- تصویر دیگر مصری
  • ۲۰- فانتن لاتور
  • ۲۱- کبک بی‌جان
  • ۲۲- تصویر نیم‌تنه اتابک
  • ۲۳- صورت جوانی کمال الملک
  • ۲۴- رمال
  • ۲۵- تصویر کمال‌الملک در حال تبسم
  • ۲۶- زرگر
  • ۲۷- صورت کمال‌الملک با کلاه
  • ۲۸- بن‌زور
  • ۲۹- پرتیه
  • ۳۰- صورت دیگری از کمال‌الملک با شنل
  • ۳۱- تصویر زن(مداد)
  • ۳۲- زری یراقی‌های جهود
  • ۳۳- صورت دیگری از جوانی کمال‌الملک
  • ۳۴- زنجیری
  • ۳۵- تصویر زن (که با همکاری گوردیجانی کشیده شده)
  • ۳۶- تصویر مرحوم ذکاء الملک
  • ۳۷- تصویر رامبراند
  • ۳۸- تصویر دیگری از کمال‌الملک
  • ۳۹- دورنمای چراغ‌برها
  • ۴۰- بازار مرغ فروش‌ها
  • ۴۱- صورت سردار اسعد
  • ۴۲- قالیچه صورت رامبراند
  • ۴۳- قالیچه صورت کمال الملک
  • ۴۴- قالیچه دورنمای منظره‌ای از شمیران
  • ۴۵- تصویر مرحوم حاج نصرالله تقوی
  • ۴۶- قالیچه دورنمای یاخچی‌آباد
  • ۴۷- کپیه رافائل
  • ۴۸- کپیه تابلوی دیگری از تیسین
  • ۴۹- کپیه ونوس
  • ۵۰- تصویر مظفرالدین شاه
  • ۵۱- تصویر احمد شاه
  • ۵۲- تصویر کمال‌الملک (آبرنگ)
  • ۵۳- تصویر مولانا (آبرنگ)
  • ۵۴- عرب خوابیده (آبرنگ)
  • ۵۵- حوض صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)
  • ۵۶- تکیه دولت
  • ۵۷- دورنمای پس قلعه
  • ۵۸- دورنمای زانوس
  • ۵۹- تالار آیینه
  • ۶۰- دورنمای لار
  • ۶۱- صورت ناصرالملک
  • ۶۲- تصویر پسر ناصرالملک
  • ۶۳- تصویر مشیرالدوله
  • ۶۴- تصویر وثوق‌الدوله
  • ۶۵- تصویر ضیع‌الدوله
  • ۶۶- پرنده الوان (آبرنگ)
  • ۶۷- دورنمای شهر از پشت‌بام صاحبقرانیه
  • ۶۸- دورنمای کوه شمیران از پشت‌بام مدرسه (ناتمام)
  • ۶۹- قالیچه منظره خیابان شمیران
  • ۷۰- زن
  • ۷۱- کپیه باسمه فرنگی (به دستور احمدشاه)
  • ۷۲- کپیه باسمه‌ای دیگر (به دستور احمدشاه)
  • ۷۳- نوازنده‌ها
  • ۷۴- تصویر ایستاده یکی از پیشخدمت‌های دربار
  • ۷۵- نیم‌تنه یکی از درباریان (آبرنگ)
  • ۷۶- بازار کربلا
  • ۷۷- منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)
  • ۷۸- حوضخانهٔ عمارت گلستان (۱۳۰۷ هجری قمری)
  • ۷۹- تصویر میرزاعلی‌اصغر خان اتابک (نیم تنه)
  • ۸۰- تصویر میرزا علی‌اصغرخان (تمام قد)
  • ۸۱- تصویر آقاعلی‌معین‌الحضور (آبرنگ)

روزشمار زندگی کمال‌الملک

روزشمار:

  • ۱۲۲۶: تولد کمال الملک در تهران
  • ۱۲۲۶: سفر به کاشان در شش ماهگی
  • ۱۲۳۴: سفر به تهران برای تحصیل
  • ۱۲۳۵: ورود به مدرسه دارالفنون
  • ۱۲۴۲: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه
  • ۱۲۵۵: گرفتن لقب نقاش‌باشی
  • ۱۲۵۸: گرفتن لقب نقاش‌باشی خاصه
  • ۱۲۶۲: ازدواج با زهرا خانم
  • ۱۲۶۳: به دنیا آمدن دخترش نصرت
  • ۱۲۶۷: متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه
  • ۱۲۶۹: گرفتن لقب کمال‌الملک از ناصرالدین شاه
  • ۱۲۷۲: آغاز به آموختن زبان فرانسه
  • ۱۲۷۳: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا
  • ۱۲۷۴: ورود به پاریس
  • ۱۲۷۶: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه
  • ۱۲۷۷: چاپ زندگی‌نامه کمال‌الملک در روزنامه شرافت، شماره شصت
  • ۱۲۷۷: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار
  • ۱۲۷۸: سفر به عراق، هم‌زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج
  • ۱۲۸۰: بازگشت به ایران و تمارض مصلحتی به سکته
  • ۱۲۸۵: مرگ مظفرالدین شاه و خوب شدن سکته استاد!
  • ۱۲۸۷: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت
  • ۱۲۹۶: درگذشت پسرش حسینعلی خان
  • ۱۲۹۷: درگذشت همسرش
  • ۱۲۹۸: درگذشت مادرش حدود
  • ۱۳۰۰: نابینا شدن یک چشمش
  • ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶: درگیری کمال‌الملک با وزرای معارف دولت وقت
  • ۱۳۰۶: استعفا و آغاز بازنشستگی و اقامت در حسین‌آباد نیشابور
  • ۱۳۱۹: درگذشت کمال‌الملک در نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری

زندگانی جلال‌الدین تاج اصفهانی

جلال‌الدین تاج اصفهانی (۱۳۶۰ – ۱۲۸۲) از خوانندگان ایرانی بود.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/06/Taaj4.jpg

تاج اصفهانی در سال ۱۲۸۲در اصفهان متولد شد. پدرش شیخ اسماعیل معروف به تاج‌الواعظین بود که تا حدی با دستگاه‌هایموسیقی ایران آشنایی داشت. تاج در ده سالگی نزد پدر و استادانی چون سید عبدالرحیم اصفهانی، نایب اسدالله، میرزا حسین ساعت ساز (خضوعی)، میرزا حسین عندلیب، حبیب شاطرحاجی به دانش اندوزی پرداخت. وی به اشعار سعدی علاقه زیادی داشت و گزیده‌هایی از اشعار سعدی و دیگر شاعران را حفظ بود و در هنگام اجرای آواز به مناسبت زمان و محیط از آن اشعار استفاده می‌کرد.

فعالیت هنری

او از همان سال ۱۳۱۹ همکاری با رادیو را آغاز کرد و از ۱۳۲۸ به همکاری با رادیو اصفهان پرداخت. تاج ضمن خوانندگی، سرپرست نوازنندگان رادیو اصفهان گردید. وی در رادیو اصفهان به اجرای برنامه‌هایی با تار اکبرخان نوروزی و برنامه آموزش گوشه‌های دستگاه‌های موسیقی ایرانی پرداخت. او چندی بنا به ارشاد قطب السادات، نزد شیخ خزعل راه یافت و پس از فروپاشی دستگاه شیخ، به رشت، تهران و اصفهان سفر نمود و در اصفهان ساکن گردید. از ماندگارترین آثارش می توان به آتش دل اشاره کرد.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/06/taaj-shajarian3.jpg

شاگردان تاج اصفهانی

از جمله شاگردان او محمدرضا شجریان، علی‌اصغر شاهزیدی، سید رضا طباطبایی کربکندی، علیرضا افتخاری، مرتضی شریف، ناصر یزدخواستی, رضا قرنیان اصفهانی و حمیدرضا نوربخش و معین را می‌توان نام برد.

وفات

تاج اصفهانی در ۱۳ آذر ماه ۱۳۶۰ بدرود حیات گفت. آرامگاه او در تخت فولاد قرار دارد.