زندگانی فخرالدین عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر بن عبدالغفار همدانی، یا فخرالّدین از شاعران و عارفان ادب فارسی در سدهٔ هفتم هجری می‌باشد . وی فرزند عبدالغفار کمیجانی بود. و در سال ۵۹۲ – ۶۱۰ هجری – در ده کمجان در اطراف همدان تولد یافت او پس از تکمیل آموزش قرآن برای ادامه تحصیل به همدان رفته، و در آن‌جا تحصیل کرد. در کودکی قرآن را از بر نمود و می‌توانست آن را به آواز شیرین و درست قرائت کند.

وقتی که هفده ساله بود جمعی از قلندران به همدان فرود آمدند و عراقی نیز بهمراه آنان به هندوستان رفت و به شاگردی شیخ بهاء الدین زکریا موسس سلسله سهروردیه مولتان درآمد و در عرفان به جایی رسید که شیخ زکریا خرقه خویش را به وی پوشاند و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد که از وی پسری آمد و به کبیرالدین موسوم گشت.و بعد از عراقی خلیف او گردید

عراقی ۲۵ سال در خمت شیخ بهاء الدین زکریا به سر برد و پس از وفات شیخ چندی در مولتان به سر برد ولی چون مشایخ انجا با وی سازش نداشتند از انجا راهی حج شدد و بعد به عمان و بحرین و در آخر به روم رسید و در شهر قونیه به خدمت شیخ صدرالدین قونیوی رسد و در مجالس او شرکت جست و علاوه بر آن با عده ایی از رجال بزرگ تصوف مانند مولوی ، شمس و شیخ سعید فرغانی و معاصر و معاشر بود .

امیر معین الدین پروانه خانقاهی برای او توقات ساخت و عراقی تا سال ۶۵۵ – ۶۷۵ هجری – که معین الدین پروانه به قتل رسید در ان خانقاه به سربرد . بعد از این واقعه چندی بیش در روم نماند و از انجا به مصر رفت و چند گاهی پیشوایی مشایخ متصوفه مصر را بر عهده داشت
بعد از چندی از مصر به شام رفت . شش ماه پس از اقامت وی در شام پسرش کبیرالدین به پدر ملحق شد و تا پایان حیات عراقی در ملازمت پدر ماند
عراقی در سن ۷۸ و یا ۸۲ سالگی وفات یافت و در جبل الصالحیه دمشق در پشت مزار محی الدین ابن عربی به خاک سپرده شد اما امروزه اثر از قبر او به جای نمانده است

آثار
دیوان اشعار : عراقی شامل قصاید ، ترکیبات ، ترجیعات ف غزلیات و رباعیات است
مثنوی عشاقنامه یا ده نامه : به نام شمس الدین محمد صاحب دیوان جوینی ساخته است
کتاب لمعات : به نثر و در برابر سوانح العشاق غزالی در مراتب عشق تالیف کرده است
سبک شعری :
عراقی عاشقی دل سوخته است که با سخنانش از سوز درون و شوق باطن و کمال نفس خویش حکایت میکند . کلامش ساده و استوار و استادانه است.در غزل و ترکیب ها و ترجیع های وی شور و شوقی بی مانند که نشان التهاب درونی اوست دیده میشود و این شوق گاه با بی مانند که نشانه التهاب درونی اوست دیده میشود . گاه با توصیفات بدیع و کم سابقه یی از حالات سالکان و اصلان آمیخته است . مثنوی و قصایدش بیشتر رنگ تحقیق دارد و طبعا حالت و لطافت غزال های او را ندارد.

با آنکه خوش آید از تو، ای یار
جفا لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا

با این همه راضیم به دشنام از تو
از دوست چه دشنام؟ چه نفرین؟ چه دعا؟

عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
افکنده کله از سر و نعلین ز پا

پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدا
بگذاشته از بهر یکی هر دو سرا

ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
هر جا که قدم نهی زمینیم تو را

در مذهب عاشقی روا نیست که ما
عالم به تو بینیم و نبینیم تو را

ای دوست، فتاد با تو حالی دل را
مگذار ز لطف خویش خالی دل را

زیبد به جمال تو خود بیارایی دل
زیرا که تو بس لایق حالی دل را

_درخشان، مهدی. بزرگان و سخن سرایان همدان، جلد اول، بعد از اسلام تا ظهور سلسلهٔ قاجار. چاپ اول. تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴.

زندگانی قطب‌الدین شیرازی

قطب‌الدین محمود بن مسعود بن مصلح کازرونی شیرازی (زاده ۶۳۳ درگذشته ۷۱۰ ه.ق) یکی از علمای ایرانی قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است که نقش مهمی در گسترش حکمت و فلسفه، علوم طبیعی، پزشکی و هنر داشته است.

فرزند مولانا ضیاءالدین مسعود بن مصلح کازرونی پزشک معروف و از مشایخ صوفیه در سال ۶۳۳ هجری قمری در کازرون پا به عرصه هستی نهاد.

قطب‌الدین علاوه بر شاگردی در نزد پدر از محضر بزرگانی چون کمال‌الدین ابوالخیر بن مصلح کازرونی، شمس‌الدین محمد بن احمدالحکیم الکیشی، شرف‌الدین زکی بوشکانی، خواجه نصیر طوسی، نجم‌الدین کاتبی، علامه قطب‌الدین مؤیدالدین عرضی و کمال کوفی بهره فراوانی یافت تا آنجا که علاوه بر پزشکی، بر علوم دیگری چون ریاضی، فلسفه، علوم ادبی، دین شناسی، موسیقی، نواختن رباب و سرودن شعر، بازی شطرنج و فنون شعبده‌بازی به چیرگی شگفت‌انگیزی دست یافت. او مدتی در شهرهای سیواس و ملطیه به شغل قضاوت اشتغال یافت و در زمانی دیگر از طرف تکودار، ایلخان مغول به سمت سفارت، همراه اتابک پهلوان به مصر نزد ملک قلادون الفی اعزام شد. آرامگاه وی در مقبرهالوزرای چرنداب تبریز است.

علامه در اندک زمانی در علوم معقول و منقول سرآمد فضلای عصر خود بود و در طول مدت حیات خود بیش از بیست اثر به فارسی و عربی از خود باقی گذاشت.


مقبره قطب‌الدین شیرازی در تبریز

قطب‌الدین شیرازی در علم موسیقی و فیزیک از سرآمدان زمان خود بوده‌است. اگرچه قطب‌الدین را نمی‌توان شاگرد صفی‌الدین ارموی -نظریه‌پرداز موسیقی قرن هفتم- دانست؛ ولی او را باید بدون شک نخستین شارح کتب صفی‌الدین ارموی قلم‌داد کرد. قطب‌الدین بخش مفصلی از کتاب دائرهالمعارف چندجلدی خود به نام دره التاج را به موسیقی اختصاص داده و در آن‌جا به تشریح نظریات صفی‌الدین ارموی، مخصوصاً مطالبی که در رساله الشرفیه بیان شده، پرداخته‌است.

آثار:

_دره التاج لغره الدباج (یکی از مهمترین آثار علامه قطب‌الدین می‌باشد که دانشنامه‌ایست فلسفی به معنای «علم‌العلوم». کتاب درهالتاج (۷۰۵-۶۹۳) پس از شفای ابن سینا مهمترین کتاب جامعی است که در فلسفه تألیف شده است و به طور کلّی دوازده رشته از علوم و از آن جمله موسیقی را در برمی‌گیرد.
_نهایه الأدراک فی درایه الأدراک (به عربی، در زمینهٔ نجوم و هیئت، دارای ۴ مقاله: مقدّمات، هیئت اجرام، زمین و مقادیر اجرام. همچنین دارای مطالب جدیدی در بارهٔ مکانیک، زمین‌شناسی، هواشناسی، نور و مباحثی در بارهٔ نظرات کیهانی ابن هیثم و ابوبکر محمّد بن احمد خرقی)
_تحفه الشاهیه (به عربی، در نجوم و هیئت)
_ترجمهٔ فارسی کتاب اصول اقلیدس در هندسه
_اختیارات مظفری (به فارسی، در نجوم و هیئت)
_رساله فی حرکه الدرجه فی النسبه بین المستوی و المنحنی (منسوب به علّامه، در هیئت و ریاضی)
_شرح کتاب حکمه الاشراق از شهاب‌الدین سهروردی (از این روست که او را فیلسوف اشراقی دانسته‌اند.)
_تحفه السعدیه (شرحی بر کتاب قانون در طب از ابن سینا)
_شرح کتاب مفتاح العلوم از سکاکی (مفاتح المفتاح)
_شرح کتاب مختصر الأصول از ابن حاجب (در فقه)
_رساله در تحقیق عالم مثال (در بارهٔ عالم مثال، معاد جسمانی و کیفیت آخرت.)
_رسالهٔ فعلت فلاتلم (در هیئت)
_شرح کتاب روضه الناظر از خواجه نصیر طوسی
_اجوبه المسائل (در طرح چند پرسش و ابهام فلسفی)

.ویکیپدیا

زندگانی عبدالرحمن شرفکندی

عبدالرحمان شرفکندی (به کردی: عه‌بدولڕه‌حمان شه‌ره‌فکه‌ندی) (زاده ۲۵ فروردین ۱۳۰۰در روستای شرفکند بین بوکان و مهاباد– درگذشته ۲ اسفند ۱۳۶۹ در کرج)، متخلص به هژار (به کردی: هه‌ژار)، شاعر، نویسنده، مترجم، فرهنگ‌نویس، واژه‌شناس، محقق، اسلام‌شناس، مفسر و فرهنگ‌نویس کُرد ایرانی بود. برخی منابع محل تولد شرفکندی را روستای شرفکند از توابع بوکان ذکر کرده‌اند.

از کارهای برجستهٔ او می‌توان به ترجمهٔ کتاب قانون در طب ابن سینا از عربی به فارسی، ترجمهٔ منظوم رباعیات خیام از فارسی به کردی مرکزی و فرهنگ کردی‌به‌کردی و فارسیِ هَه‌نبانَه بۆرینَه اشاره کرد. وی در سرودن شعر، تحت تأثیر شاعران برجستهٔ کُرد مانند احمد خانی، وفایی، ملای جزیری و قادر کویی بود.

هژار در جمهوری مهاباد به‌همراه مامۆستا هێمن به‌عنوان شاعر ملی کردستان برگزیده شد. وی همچنین در جنبش آزادی‌خواهی کردستان عراق به رهبری مصطفی بارزانی نیز مشارکت داشت. عبدالرحمن شرفکندی برادر سیاستمدار کُرد صادق شرفکندی است که در شهر برلین همراه چند سیاستمدار دیگر در جریان کنفرانس سالانه انترناسیونال سوسیالیست ترور شد، این ماجرا به ترور میکونوس شهرت یافت.

(تولد، کودکی و نوجوانی)
عبدالرحمن شرفکندی در ۶ شعبان ۱۳۳۹ (برابر با ۲۵ فروردین ۱۳۰۰ / ۱۴ آوریل ۱۹۲۱) در روستای شرفکند بین بوکان و مهاباد دیده به جهان گشود. عبدالرحمن دوساله بود که دامان محبت مادرش را از دست داد و از همان اوان کودکی، سختی و تلخی زندگی را تجربه کرد. پدر او به این دلیل که شخصی مذهبی بود و علاقه‌ای که به عبدالرحمان سیوطی داشت، نام او را «عبدالرحمان» گذاشت.وی فرزند حاجی ملا محمد بور بود.دوران کودکی و نوجوانی را در حوزه‌های دینی و علمی در زادگاهش سپری کرد و در اوایل جوانی به‌همراه خانوداه‌اش به روستای طَرَغه، از توابع شهرستان بوکان، اقامت گزیدند.او مدتی نزد سیدمحمد، که طلبهٔ جوانی بود، فرهنگ لغات عربی، معلقات سَبع و لامیّهالعجم طُغرایی اصفهانی را فراگفت و با اشعار نالی، شاعر معروف کُرد، آشنا شد. در مسجد بازار مهاباد، نزد ملاحسین مجدی قصیدهٔ بانت سعادِ کعب بن زُهَیر و لامیّهالعرب ابن وردی را آموخت. سپس به خانقاه شیخ برهان بازگشت و تا هفده‌سالگی برای فراگیری دانش به اکثر روستاها و شهرهای حوالی بوکان سفر کرد. او ازآنجایی‌که به شعر علاقه داشت، دواوین شعرای زیادی را خواند و اشعار فراوانی از حفظ داشت.

(اوایل جوانی و مرگ پدر)
با مرگ پدر در سال ۱۳۱۷ خورشیدی، عهده‌دار مسئولیت خانواده شد. تحصیل را رها کرد، به کسب‌وکار روی آورد و به شهر بوکان نقل مکان کرد. مدتی در ادارهٔ دخانیاتِ بوکان به کار پرداخت. ازآنجاکه اهل شعر بود، در آن ایام به سرودن شعر روی آورد و اشعار انتقادیِ طنزی در باب مسائل غیراخلاقیِ رایج در ادارات آن زمان سرود. او در شعر، «هژار» (به کردی: هه‌ژار) (به‌معنی بینوا، بیچاره، ندار) را به‌عنوان تخلص برای خود برگزید. نخستین دیوان اشعارش را با نام آلکوک در ۱۳۲۵ خورشیدی در تبریز منتشر کرد. هژار، به‌دلیل مسائل سیاسی، مدت دو ماه در شهر سقز به زندان افتاد، ولی هنگام انتقال به مهاباد، گریخت و به عراق رفت. در آنجا به‌علت کار زیاد سخت بیمار شد و به بیمارستانی در جبل لبنان انتقال یافت. او مدت دو سال در جبل لبنان به مطالعه پرداخت و اطلاعات خود را در زمینهٔ زبان و ادبیات عرب تکمیل کرد. با بازگشت به عراق، به عضویت مجمع علمی آن کشور درآمد و به مطالعه و تحقیق پرداخت و برخی اشعار و مقالاتش را منتشر کرد. هژار سه سال نیز در سوریه اقامت گزید و عاقبت، بعد از هفده سال، به ایران بازگشت و در عظیمیهٔ کرج اقامت گزید.

(بازگشت به ایران)
با بازگشت به ایران، بهرام فره‌وشی در دانشگاه تهران، ترجمهٔ کتاب قانون در طب، تألیف ابن سینا را از عربی به فارسی به او پیشنهاد داد.در ازای دستمزد مختصری، و با ترجمهٔ اولین کتاب (مجلد) از این اثر، در محافل علمی و ادبی راه پیدا کرد و به عضویت فرهنگستان زبان ایران درآمد. با تلاش سخت و خستگی‌ناپذیر، بیشتر ساعات شبانه‌روز را به تحقیق و تألیف و ترجمه مشغول بود و در سایهٔ این کار، آثاری را در زمینه‌های مختلف علمی و ادبی و فرهنگی نوشت، که از آن جمله‌اند: شرح دیوان اشعار شیخ احمد جزیری (معروف به ملای جزیری)، ترجمهٔ دورهٔ کامل کتاب قانون ابن سینا در هفت مجلد، گردآوری هَه‌نبانَه بۆرینَه (فرهنگ جامع لغات کردی به کردی و فارسی)، زندگی‌نامهٔ خودنوشتش با عنوان جێشتی مجێور (به‌معنی «شلم‌شوربا»)، و بالاخره ترجمهٔ کامل قرآن به زبان کردی مرکزی.

هژار، سرانجام بر اثر بیماری در روز پنج‌شنبه دوم اسفندماه ۱۳۶۹ در تهران درگذشت. جنازهٔ او را به مهاباد منتقل کردند و درحالیکه شهر در ماتم نشسته‌بود و جمعیت انبوهی از دور و نزدیک برای وداع با وی گرد آمده‌بودند، با تجلیل بسیار، که حتی مسعود بارزانی، رئیس‌جمهور کنونیِ اقلیم کردستان عراق نیز حضور داشت، تا گورستان بُداق سلطان مشایعت شد و در کنار هێمن و ملا غفور دباغی به خاک سپرده شد.

هژار در طول زندگی‌اش خدمات فرهنگی و علمی زیادی انجام داده که می‌توان به برخی از آنها در اشاره نمود.

تألیف
دیوان اشعار: آلکوک
دیوان اشعار: بۆ کوردستان
فرهنگ کردی به کردی و فارسی: هَه‌نبانَه بۆرینَه
زندگینامهٔ خودنوشت: جێشتی مجێور (شلم‌شوربا)

ترجمه‌ها از عربی به فارسی
ترجمهٔ قرآن کریم به کردی: قرآنی پیرۆز
هۆزی گاوان
قانون در طب از ابن سینا
آثارالبلاد و اخبارالعباد از زکریای قزوینی
تاریخ سلیمانیه
روابط فرهنگی ایران و مصر

ترجمه‌ها از فارسی به کردی
فرهنگ لغت عمید از حسن عمید
یک، جلوش تا بی‌نهایت صفرها از دکتر علی شریعتی
پدر، مادر، ما متهمیم از دکتر علی شریعتی
آری این چنین بود برادر از دکتر علی شریعتی
عرفان، برابری، آزادی از دکتر علی شریعتی
شرفنامهٔ بدلیسی از شرف‌خان بدلیسی
رباعیات خیام از عمر خیام
تاریخ اردلان از مستوره اردلان کردستانی

ترجمه از کردی
از کردی کرمانجی به کردی سورانی: مه‌م و زین از احمد خانی
به کردی سورانی: شرح دیوان ملا احمد جزیری

زندگانی علی‌ محمد افغانی

علی محمد افغانی متولد ۱۱ دی ماه ۱۳۰۳ در شهر کرمانشاه و نویسنده نخستین رمان واقعی به زبان فارسی (شوهر آهو خانم) است.افغانی عضو سازمان نظامی حزب توده ایران بوده که در سال ۱۳۳۳ دستگیر شده و در دورهٔ پهلوی ۵ سال را در زندان به سر برده است. وی هم اکنون در آمریکا زندگی می‌کند و سرگرم نگارش به زبان انگلیسی می باشد. وی چندی پیش نوشتن زندگینامهٔ خود را به زبان انگلیسی به پایان رسانده است.

دوران زندگی:

علی محمد نقل میکند:«شاید روز تاجگذاری رضا خان روز پانزده اردیبهشت ۱۳۰۵ که خیابانهای کرمانشاه را چراغانی کرده بودند متولد شده است . در شناسنامه اش مأمور ثبت احوال شهر ،اول سال ۱۳۰۴ را نوشته و خط زده و ۱۳۰۵ را یاداشت کرده است اما خودش نه در روزش و نه در سالش اطمینان ندارد». سواد را ابتدا در مکتب خانه و سپس در مدرسه آموخت،تحصیلات متوسط را نیز در کرمانشاه به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل به تهران رفت . چون قدرت مالی کافی برای ادامه تحصیل نداشت،برای استفاده کردن از مزایای مسکن و کمک هزینه به دانشکده افسری ارتش وارد و پس از فارغ التحصیل شدن از دانشکده افسری،چون از فارغ التحصیلان ممتاز بود به آمریکا اعزام گردید. در امریکا فرصتی یافت تا ادبیات زبان انگلیسی را فرا گیرد و جهان ادبیات نوین را بشناسد و با دنیای رمان و رمان نویسی آشنا شود و به قول خودش ، بداند که رمان چیست. در بازگشت به وطن به سال ۱۳۳۳ با اینکه بیش از دو ماه از ازدواج با همسرش نگذشته بود،توسط مأموران حکومت نظامی در کرمانشاه دستگیر و پس از چهل روز نگهداری در پادگان شهر به تهران اعزام و به معاون حکومت نظامی تحویل گردید.در زندان پادگان توسط سروان نور خمامی تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت،بطوریکه دست چپش مدتها فلج و ناتوان بود،در دادگاه بدوی محکوم به اعدام شد و در تجدید نظر با یک درجه تخفیف به زندان ابد تقلیل یافت و به زندان قصر فرستاده شد. در زندان شروع به تدریس زبان انگلیسی و آموختن زبان فرانسه کرد و نتیجه ای مطلوب یافت. تا انقلاب بهمن ۵۷ در زندان مانده و با انقلاب مردم و سقوط شاه آزاد شد. خود می گوید رمان معروف شوهر آهو خانم را در زندان نوشته است. با سرمایه اش کتاب را در دو هزار نسخه منتشر کرد. جسارتی که ناشران را حیرت زده کرد، اما کسانی که با افغانی زندان بودند و دادگاه نظامی اش را دیده بودند چندان متعجب نشدند. البته این رمان بسیار مورد استقبال مردم ایران قرار گرفت، به همین دلیل خیلی زود توزیع آن را قبول کردند و به این ترتیب کتاب به چاپ‌های بعدی رسید. استقبال شگفت انگیز از رمان چنان بود که سرانجام به فیلمنامه تبدیل شد. پیش از انقلاب بارها تجدید چاپ شد، پس از انقلاب نیز بارها در تیراژهای بالای ۱۰ هزار نسخه‌ای منتشر شد. «شوهر آهو خانم» داستان ناتمام تبدیل زن ایرانی به ماشین تولید بچه، مسئول پختن و روفتن خانه و… است.افغانی این کتاب را در زندان نوشته است. وی در جایی گفته است که مأموران زندان جلوی نوشتنش را می گرفته اند و یادداشت‌هایش را بازرسی می کرده اند، به همین دلیل در هنگام نوشتن یک دیکشنری انگلیسی جلوی خود باز می کرده تا وانمود کند در حال ترجمهٔ یک کتاب انگلیسی می‌باشد و کتاب، کتاب خودش نیست. استقبال کتاب دوستان و صاحب نظران از این کتاب،موجب شد که نویسنده رمان دوم خود شادکامان دره قره سو را به بازار کتاب عرضه کند،پس از آن به ترتیب رمانهای شلغم میوه بهشته، سیندخت و بافته های رنج را نوشت. در سالهای پس از انقلاب کتاب دکتر بکتاش را نوشت،سپس به نگارش کتاب همسفران که شامل سه داستان کوتاه است دست زد. علی محمد افغانی از داستان‌نویسان رئالیسمی است که راه را برای پیدایش رمانهای اجتماعی باز می کند.در درجه اول، مضامین اجتماعی و سیاسی را در آثارش مدنظر داشته است. مساله زنان و جایگاه اجتماعی آنان در آثار او قابل بررسی است. مضامین به کارگرفته شده بیشتر حول محور جامعه، اخلاق، دین، سیاست و موقعیت زن می چرخد. با بررسی داستان هایش می توان دریافت که شخصیت های مطرح و اصلی داستان های خود را از بین زنان انتخاب کرده و اگر شخصیت اصلی در یکی از داستانها مرد است، حضور پررنگ زنان را نمی توان نادیده گرفت. به عبارت دیگر هر چند زنان رمانهایش آن چنان که باید در جامعه و بیرون از منزل موثر نیستند، اما نقش آنان در خانواده از اهمیت بالایی برخوردار است و نادیده گرفتن آنها غیرممکن است. زنان داستانهای افغانی از اجتماع واقعی و پیرامون وی سرچشمه گرفته اند و به خوبی می توان آنها را که بیشتر زنان عامی هستند، با دردها و دغدغه هایشان حس کرد. به نظر نویسنده ، کتابی که خارج از تصور واقعیتها باشد ، نمی تواند پیامی داشته باشد و خود بخود برای اهل جامعه قابل اعتنا نیست زیرا جنبه اساسی هنر همان ارتباط هنر با زندگی است. آشنایی با فرهنگ مردم و طرز زندگی در آمریکا برایش جهان تازه ای یا به قول خودش پنجره ای بود برای دیدن عظمت های مردم ایران زیرا انسان تا در مقام مقایسه برنیاید ، نکته ها را درک نخواهد کرد . در برداشت هایش از مطالعه مطالب و رمان هایی که تصاویر محسوس و ملموس برایش داشت،دریافت که او نیز می تواند اندوخته های ایام زندگی اش را همانگونه به تصویر بکشاند و ارائه دهد. هم اکنون در آمریکا زندگی می‌کند و نوشتن زندگینامهٔ خود را به زبان انگلیسی به پایان رسانده است.

آثار :

شوهر آهو خانم
شادکامان دره قره‌سو
سیندخت
شلغم میوهٔ بهشته: شلغم میوه بهشته ـ گونه ای دیگر و کنایه ای به حکومت شاه و افراد شاه پرور، در یک معنی کسانی که افراد را بزرگ می کنند و بعد با ضربه ای ظریف او را نا بود می سازند .
بافته‌های رنج
بوته زار
محکوم به اعدام
دکتر بکتاش
همسفرها
دختردایی پروین
صوفی صحنه، دزد کنگاور
دنیای پدران و دنیای فرزندان
حاج الل‍ه باشی
خداحافظ دخت‍رم
نقل قول و خاطرات:

علی محمد افغانی:
همواره دو دسته وارد حوزه ادبیات مى‏شوند. یکى هست که ذوق و استعدادش را دارد ولى تجربه خاصى ندارد و دیگر که تجربیات مختلف در زمان‏ها و مقاطع مختلف بر زندگى‏اش تأثیرگذار بوده است.من در زمره گروه دوم بودم و کتاب‏ها چنین تأثیرى را بر من نهاده‏اند و این نداى درونى همواره با من بود. سال‏هاى ۱۳۲۴ – ۱۳۲۵، سال‏هاى پرخروشى بود و ما از دوره خفقان رضاشاه بیرون آمده بودیم و روشنفکران، آزادى بیان پیدا کرده بودند و تصمیم گرفتیم که در همان زمان مثل دوران انقلاب، که مردم از زیر یوغ دیکتاتورى آزاد شدند، خودسازى کنیم. در آن دوران کتاب‏هاى صادق هدایت مرا جذب مى‏کرد. اما فقط صادق هدایت نبود، آثار چوبک و جمالزاده نیز برایم جذاب بودند و از آثار غربى هم کتب خوشه‏هاى خشم، جاده‏هاى تنباکو و… ، که از مشکلات طبقاتى صحبت مى‏کردند، برایم جذابیت داشت. بعد که وارد دانشکده افسرى شدم در فعالیت‏هاى حزبى علیه شاه شرکت نموده و به دوستم حسن پیروزى که در کرمانشاه بود و بعدها به زندان افتاد نامه‏اى نوشتم و چون او در فعالیت‏هاى حزبى بود مشوق من شد و من به حزب توده گرویدم. برایم همواره این نکته مبهم بود که آیا خدمتى که یک نویسنده مى‏کند در حد مبارزات سیاسى هست؟ و لذا بعد از بازگشت به ایران و رفتن به زندان شوق نویسندگى در من بالا گرفت و دست نوشته‏هاى شوهر آهو خانم محصول همان دوره است. نوشته هایی برای من جالب بود که زندگی طبقات پائین جامعه را تصویر می کرد و همیشه آثار نویسندگانی را می پسندیدم که در بینش خود از کوهپایه های جامعه گذشته و به خط الرأس رسیده بودند . بطوریکه با تسلط کامل،هر دو سوی بلندای فقر و ثروت را می دیدند و آشکارا در آثار خود فرقهایی که با تمام وجود لمس کرده بودند ، به نمایش می گذاشتند . چون هیچگاه تصویر شنیدنیها ، مانند تصویر دیدنیها نیست و کسیکه در کوهپایه ها راه می رود ، نمی تواند هر دو سو را ببیند و بدون وابستگی و پذیرش آراء و شعارهای کلیشه ای لیدرها قضاوت کند و با ترسیم ، آن شیوه ها را در معرض قضاوت جامعه بگذارد.
درباره رمان می گوید:
رمان همان اجتماع است آن کسیکه شوق زندگی دارد بدون شناخت زندگی نمی تواند، بگوید زنده است و زندگی می کند،این شوق زندگی که همان هنر است گرچه او را از زندگی به معنای متداول یعنی جنب و جوش و تلاش برای رفاه بیشتر دور می کند اما از او یک هنرمند جاودانه می سازد،زندگی او در اندیشه ها همیشه زنده است .
نجف دریابندری که نویسنده را پیش و پس از زندان می‌شناخت، در مطبوعات وقت نوشت:
این داستان(شوهر اهو خانم) زندگی مردم عادی اجتماع ما تراژدی عمیقی پدید آورده و صحنه هائی را پرداخته که انسان را به یاد آثار انوره دو بالزاک و لئون تولستوی می اندازد. سیروس پرهام در مجله راهنمای کتاب، که یکی از ارزنده‌ترین مجلات دوران، بود نوشت: بی هیچ گمان بزرگترین رمان زبان فارسی خلق شده و تواناترین داستان نویس ایرانی، درست همان زمان که انتظارش می‌رفت پا به میدان نهاده است.
محمد علی اسلامی ندوشن در مجله یغما نوشت:
انتشار شوهر آهو خانم نشان داد که به رغم سمومی که در هوا پراکنده است، هنوز ایران می‌تواند درست در لحظه‌ای که انتظار می‌رود شگفتی‌هایی از آستین بیرون آورد.

زندگانی قائم مقام فراهانی

تولد، تحصیلات، خانواده

میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی معروف به « سیّد الوزراء» در سال ۱۱۹۳هـ.ق در هزاوه فراهان از توابع اراک به دنیا آمد. پدرش میرزا عیسی« قائم مقام اول» فرزند «میرزا حسن» و مادرش دختر میرزا محمدحسین فراهانی بود. او دوران کودکی را در دامان پرمهر و محبت پدر و مادر سپری کرد و خواندن و نوشتن را فراگرفت. اصل و نسب قائم مقام به حاج میرزا محمدحسین فراهانی مرتبط است(۱). حاج میرزا محمدحسین فراهانی پس از ورود کریم خان زند به شیراز و تصرف شهر و انتخاب آن برای پایتخت حکومت زندیه به عنوان وزیر در دستگاه پادشاهی کریم خان مشغول کار شد و به زودی با کارهای دیوانی و روال کار زندیان آشنا شد و از تبحّر و استادی خوبی برخوردار گردید. با سقوط حکومت زندیه و روی کارآمدن آقامحمدخان قاجار، بار دیگر به دربار راه یافت، ولی به واسطه ی پیری و ناتوانی جسمی از ادامه ی خدمت در دربار آقامحمدخان عذرخواهی نمود و به جای خود برادرزاده اش میرزاعیسی قائم مقام فراهانی،( پدر ابوالقاسم قائم مقام)، را برای پیگیری و انجام کارهای دیوانی به شاه معرفی نمود و سپس تقاضا کرد تا با عزیمت وی به عتبات عالیات موافقت نمایند. تقاضای او موردقبول واقع شد و میرزا عیسی پس از ورود به تهران کار خود را در دربار آغاز نمود. طولی نکشید که به سبب علاقه، جدّیت و دقّت در امور محوّله مورد تقدیر قرار گرفت و به علت هوش، استعداد و کاردانی که داشت به وزارت حسن علی میرزا(۲) منصوب گردید و پس از آن پیش کار عباس میرزا شد و وزارت آذربایجان نیز به وی سپرده شد.
میرزا عیسی بعد از وزارت آذربایجان لقب «قائم مقام»(۳) گرفت و از همان زمان به بعد این لقب به سایر اعضای خانواده ی او نیز منتقل شد. میرزا ابوالقاسم از سال ۱۲۰۹هـ.ق و در حدود پانزده سالگی به دستگاه آقامحمدخان قاجار وارد شد و زیرنظر پدرش به انجام کارهای کتابت پرداخت و در این کار به قدری توانا شد که امروز نامه های او به عنوان زیباترین و مهم ترین اسناد تاریخی و ادبی دوره ی قاجاریه محسوب می شود. پس از مرگ آقامحمدخان و آغاز پادشاهی فتح علی شاه، به مدت هفت سال به خدمت ملک زادگان گمارده شد تا به عنوان مستوفی، امور مالیاتی و حقوقی را پیگیری نماید(۴). از سال ۱۲۱۹هـ.ق تا ۱۲۲۶هـ.ق در خدمت میرزا شفیع مازندرانی به کار دیوانی، تحریر و کتابت پرداخت.
در سال ۱۲۲۶هـ.ق پس از درگذشت برادر بزرگش، میرزا محمدحسن که وزیر دستگاه عباس میرزا بود، به دستور پدر به تبریز رفت و جای برادرش را گرفت. کاردانی، لیاقت، به ویژه دل سوزی، ایمان و علاقه ی او به ایران و ایرانی سبب شد تا یک سال بعد، عباس میرزا او را برای مذاکره با روس ها بر سر جنگ های دو کشور به روسیه اعزام نماید. سرانجام پس از مرگ میرزا عیسی در سال ۱۲۳۷هـ.ق کلیه ی مسؤولیّت های او را به پسرش، میرزا ابوالقاسم، واگذار کردند و لقب قائم مقام نیز به وی اعطا گردید(۵). چندی بعد بر اثر حسادت های دشمنان و سخن چینی آنان و هم چنین تهمت های ناروایی که نسبت به او روا داشتند، فتح علی شاه وی را از سمت های خود معزول کرد. میرزاابوالقاسم مدتی را در شهرهای تهران، همدان و مشهد گذراند و با مطالعه ی منابع مختلف، سرودن شعر و نوشتن متون ادبی زیبا، مقام علمی قابل ملاحظه ای به دست آورد.
هنگامی که بار دیگر جنگ های ایران و روس شدت گرفت، فتح علی شاه او را فراخواند(۶) و در جلسه ای که عدّه ای از سران حکومت ایران و مقامات طراز اول کشور حضور داشتند، نظر قائم مقام را در خصوص تداوم جنگ یا صلح با روس ها خواستار شد. میرزاابوالقاسم که از صراحت لهجه و شجاعت بسیار بالایی برخوردار بود علی رغم سال ها دور بودن از امور حکومتی و دولتی ابتدا پاسخ انحرافی داد، ولی وقتی اصرار شاه را دید صریحاً با ادامه ی جنگ مخالفت نمود. پاسخ قائم مقام خشم شاه را برانگیخت و مجدّداً او را از خود راند و عباس میرزا این شخصیت برجسته و کاردان را به مشهد تبعید کرد و ایران به صورت مستقیم وارد جنگ با روس ها شد و شکست خورد. این شکست، شاه و درباریان را به تفکر واداشت و استدلال قائم مقام را برای پرهیز از جنگ دوباره با روس ها به خاطر آنان آورد و آینده نگری، سیاست، تدبیر‌ و پیش بینی درست میرزا ابوالقاسم، آنان را شگفت زده نمود. دیری نگذشت که با اوج گیری نابه سامانی اوضاع یزد، کرمان، خراسان و شدت یافتن جنگ ایران و روس و تشدید مسأله ی هرات، قائم مقام به دربار فراخوانده شد تا گره از مشکلات حکومت بگشاید. میرزا برای آرام کردن مناطق مذکور به همراه عباس میرزا در اردوهای نظامی شرکت کرد و با برنامه ریزی دقیق و کامل، همه ی آن مناطق را ساکت نمود(۷).

وقتی مرگ عباس میرزا در سال ۱۲۴۹هـ.ق اتفاق افتاد، قائم مقام به شدت متأثّر شد. زیرا صرف نظر از بعضی برخوردها و اقدامات نامناسبی که این شخص داشت در بسیاری از زمینه ها تنها موافق و پشتیبان ایده های میرزاابوالقاسم بود. در این زمان فتح علی شاه، پسر عباس میرزا به نام محمدمیرزا را به ولیعهدی برگزید. قائم مقام طبق روال قبل و حتی بیش تر از گذشته فعالیّت خویش را در دستگاه حکومت قاجار ادامه داد. پس از مرگ فتح علی شاه در سال ۱۲۵۰هـ.ق، بنا به وصیّت عباس میرزا، فرزندش محمدمیرزا با همکاری بسیار صمیمانه و جدّی قائم مقام و حمایت روس ها و انگلیسی ها به پادشاهی رسید و میرزاابوالقاسم نیز به مقام صدارت راه یافت(۸). اقدامات این صدراعظم و مخالفت های وی با دخالت های روس و انگلیس و دسیسه های مزدورانه ی درباریان و به ویژه حاجی میرزا آقاسی که قلبش برای صدارت می تپید، محمدشاه را راضی به عزل و قتل قائم مقام نمود. این واقعه در ماه صفر سال ۱۲۵۱هـ.ق در باغ نگارستان تهران به وقوع پیوست و مأموران شاه پس از خفه کردن میرزاابوالقاسم، او را در حرم عبدالعظیم الحسنی(ع) و در نزدیکی مرقد مطهّر حضرت حمزه(ع) به خاک سپردند.
قائم مقام دو برادر داشت. برادر بزرگش به نام میرزاحسن، پیش کار و وزیر عباس میرزا بود و در تبریز درگذشت(۹). دیگری میرزا معصوم نام داشت که شعر نیز می گفت و تخلّص وی «محیط» بود(۱۰). میرزا ابوالقاسم یک برادر و یک خواهر دیگر هم داشت که از همسر دیگر میرزاعیسی به نام « تاج ماه بیگم»‌ بودند و در تبریز زندگی می کردند. برای خود میرزاابوالقاسم هم پنج همسر ذکر کرده اند که معروف ترین آن ها شاه زاده « گوهر ملک خانم»(۱۱) ملقّب به «شاه بی بی » دختر فتح علی شاه بوده است(۱۲). وی زنی عصبی، تندمزاج، مغرور و بدگمان بوده و فرزندی نیز از او متولد نشده و معمولاً قائم مقام دل خوشی از این شخص نداشته است. حتی این موضوع را می توان در بعضی از نامه هایش دریافت. به عنوان نمونه نامه ای که میرزاابوالقاسم به خواهرش نوشته، بیان گر نارضایتی او از اوضاع خانه اش می باشد:
« چه کنم، خانه ی تزویج من برج عقرب(۱۳)است و صاحبش مرّیخ محترق(۱۴). زن های من همه ضرب و زهرند و طرح و قهر(۱۵)». قائم مقام سه پسر به نام های میرزامحمد، میرزاعلی و میرزا ابوالحسن داشت. میرزا ابوالحسن عضو دارالشّورای کبرا(۱۶) بود. میرزاعلی نیز مستوفی خاص و از وزرای دارالشّورای دولتی بود و مدتی هم به مسایل مالیاتی و حقوقی خراسان رسیدگی می کرد(۱۷). در مجموع او دارای هفت فرزند بود(۱۸).

ویژگی های شخصیتی قائم مقام

راز ماندگاری یاد و نام نیک بزرگان تاریخ ایران و اهل علم و ادب نشان از ویژگی های مثبت اخلاقی، علمی، سیاسی و اجتماعی آنان دارد. خصوصیّاتی که در صورت ثبت و ضبط دقیق، گذشت زمان و تغییر دوره ها و حکّام، تأثیری در کم رنگ شدن آن ها ندارد و چه بسا نام آوران اندیشمند، مبارزان حق جو، مصلحان نیک سرشت و نیکوکرداری که با گذشت صدها سال از دوران زندگی آنان، در ذهن، کار و برنامه های نسل حاضر شاهد مثال هستند و از آنان به نیکی یاد می شود. دوران زندگی قائم مقام و هم زمانی آن با حکومت قاجار که قریب دو قرن حیثیّت، حاکمیّت سیاسی، استقلال و آبادانی ایران را در سراشیبی سقوط و نابودی قرار داد، چراغ روشنی است که برهه ای از تاریخ قاجاریان را روشن نموده است و اگر در این دوران انسان های مصلح و نجات بخشی مثل او یا میرزاتقی خان امیرکبیر و افراد دیگر ظهور نمی کردند، همه ی تاریخ قاجاریه نقطه ی سیاهی بود که ابرقدرت های بزرگ هان و به ویژه روس ها و انگلیسی ها را به کلیّه ی نیّات پلید و برنامه های استثماری و استبدادی خود نایل می گرداند. برخورداری قائم مقام از نشان های ارزشی و اساسی، وی را به عنوان چهره ای مثبت در تاریخ مطرح نموده است. خصوصیّاتی که جنبه ی ظاهری نداشته بلکه قائم مقام به همه ی آن ایمان داشته و به آن عمل می کرده است. بخشی از این ویژگی ها به شرح زیر است:

۱٫ دانش و مقام علمی

به گواهی اسناد معتبر تاریخی، دانش و مقام علمی و ادبی میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانی یکی از مهم ترین خصوصیّات وی می باشد. برخورداری ایشان از خاندانی که اهل علم و ادب بودند، باعث شد تا او نیز از ابتدای کودکی با دارا بودن هوش سرشار و استعداد فوق العاده مراحل علمی را یکی پس از دیگری سپری کند(۱۹). او در دامان خانواده ی خود رشد و نمو کرد و با توجه به حضور پدرش در دستگاه حکومت و آگاهی او از امور گوناگون، از همان ابتدا در حوزه های مختلف علمی، ادبی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آگاهی های فراوان و پرارزش کسب نمود و امروز کتاب « منشآت» او بهترین و معتبرترین سندی است که می توان از متن آن به اطلاعات متنوعی دست یافت. حتی دشمنان قائم مقام نیز به مقام علمی و دانش او واقف بوده و او را تحسین کرده و ستوده اند.
امروز نثر ادبی و ممتاز او زبان زد خاصّ و عام است. او تاریخ را خوب می دانست و از نظر سیاسی بر اوضاع جهان آگاهی کافی داشت. از نظر اجتماعی، مشکلات مردم ایران و دیگر کشورهای جهان را می شناخت و ضمن تسلّط بر زبان عربی در نشر آیین اسلام تلاش گسترده ای آغاز نمود. مجموع این دانش ها و نیز اعتقادش به اصلاح وضعیّت موجود آن دوره سبب گردید تا در دوران نوجوانی و جوانی با ورود به دستگاه حکومت و طرح عقاید و پیاده کردن اندیشه ها و نظرات خود در روند اداره ی بعضی از امور ایران تغییرات اصولی ایجاد کند. حتی اعتضادالسلطنه که در آثار و گفته هایش مخالف قائم مقام است، دانش و مقام علمی وی را این گونه مطرح کرده است:
«قائم مقام در فنون عربیّت استاد بود و اقسام خط را مضبوط(۲۰) تحریر می نمود و در انشای عربی و فارسی در عصر خود بی نظیر بود و شعر را هم بد نمی گفت(۲۱).»
قائم مقام مراحل تکامل علمی خویش را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت. در سنّ نوجوانی با برخورداری از حافظه، ذهن آماده و فعّال خود مطالب ارزشمند علمی را طرح می کرد و با این کار شگفتی دیگران را برمی انگیخت، نوشتن نامه های دربار در زمان حکومت پادشاهان قاجار، سفرهای گوناگون و گاه طولانی با اردوی شاهان، نشست و برخاست با بزرگان و فرستادگان کشورهای دیگر، او را به عنوان یک شخصیّت برتر علمی مطرح می کرد و همیشه طرف مشورت مقام های مسؤول بود.« وی مردی دانشمند و جامع معقول و منقول… بوده و در ادبیّات عرب و عجم و احاطه به سخنان بزرگان هر قوم و تاریخ هر ملت و دولت، مرتبه ی اعلاء… داشته است و در نوشتن و شرح علوم و فنون با همان شیوه ی فنّی کار می کرده است(۲۲)».
میرزاابوالقاسم مانند پدرش در تعلیم و تربیت شاگردان خود دقیق، حسّاس و کوشا بود و برای این کار اهمیت زیادی قائل می شد. با برنامه ریزی مشخّصی که داشت به طور مستمر از نحوه ی تحصیل و میزان پیشرفت آنان ارزشیابی به عمل می آورد. معروف است که روزی برای انجام این مقصود به مکتب خانه رفت و حاجی میرزا آقاسی را مشاهده نمود که در حال تدریس به شاه زادگان است، ولی توان علمی حاجی به گونه ای است که قدرت، توان و سواد تشریح کامل موادّ درسی را ندارد و گذشته از آن در ارائه ی درس اشتباهات زیادی دارد. قائم مقام که فردی صریح الّهجه بود و نمی توانست آن وضع را تحمل نماید، با نهایت دقت موضوع را به حاجی گوش زد نمود. حاجی نه تنها سخنان قائم مقام را جدّی نگرفت و نپذیرفت، بلکه به شیوه های گوناگون برای تخریب مقام علمی و دانش و تخصّص او وارد عمل شد.

۲٫ آینده نگری

بررسی زندگی، افکار و اندیشه های قائم مقام بیان گر این موضوع است که حکومت داری از نظر وی ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با برنامه ریزی های بلندمدّت و بنیادی دارد و کشوری که می خواهد مراحل توسعه را سپری نماید، باید به دور دست ها نیز توجه کند. وجه دیگر اندیشه های میرزاابوالقاسم مربوط به امور سیاسی است. او برای هر عمل خودش دلیل و توجیه منطقی داشت و بدون برنامه کاری انجام نمی داد. روش روزمرّگی محمدشاه را نمی پسندید و برای نوآوری در زندگی شاه تلاش فراوانی می کرد. نوع برداشت و طرز تفکر احتمالی کشورهای خارجی و زمامداران داخلی را قبل از صدور هر فرمان و آماده شدن برنامه ها و اجرای لوایح مرور می کرد و به گونه ای بر انجام آن ها تأکید داشت که بتواند جوانب مثبت و منفی فعالیّت ها را ارزیابی کند و متناسب با هرکدام تصمیم بگیرد.
وقتی قبل از دوران صدارت به دستور عباس میرزا از تبریز به تهران آمد و حدود دو سال در دربار ماند، بار دیگر ولیعهد او را به آذربایجان دعوت کرد. در تبریز صرف نظر از کارهای حکومت و دیوانی به شعر و ادبیات پرداخت، اما قبل از خروج از تهران نامه ای به برادرش(۲۳) نوشت که حکایت از آینده نگری وی دارد. در بخشی از نامه آمده است:
« از این که من با وصف اوضاع آن جا که امسال همه کس دید و بالفعل بر هیچ کس پوشیده نیست، باز عازم رکاب والا هستم دو خیال به خاطرها می رسد، اول این که این جا بیکار مانده ام و نمی توانستم بمانم و لابد و به ناچار تن به رفتن داده ام. دوم آن که مزّه ی کارگزاری در خانه مداخل بی حساب آذربایجان را زیر دندان داشته و به بوی هریسه(۲۴) در بادیه افتاده ام. توقّع من این است که هرکس چنین داند مجاز است، اقلاً آن برادر چنین نداند(۲۵)».

۳٫ عشق و علاقه به وطن

وطن پرستی یکی از صفت های بارز قائم مقام می باشد. میرزاابوالقاسم هیچ گاه در مقابل زد و بندهای استعمارگران خارجی و نقشه های خائنان داخلی سکوت نکرد. به ایران عشق می ورزید و برای پاسداری از سرحدّات، استقلال، خودکفایی و سربلندی وطن کوشید و عاقبت جان خود را در همین راه از دست داد. او از بذل و بخشش های پادشاهان قاجار رنج می برد و کار آنان را مایه ی خفّت و خواری مردم و مملکت می دانست. جیمز فریزر(۲۶)در این باره می نویسد:
« قائم مقام شخصیتی بسیار قوی داشت و در استدلال سیاسی و نکته سنجی و حاضر جوابی فوق العاده توانا بود. دفاع او از منافع و حقوق ملّت ایران سیمای مرد وطن پرستی را نشان می دهد که در برابر زد و بندهای سیاسی همسایگان، سخت ایستادگی و مبارزه می کرد(۲۷)».

۴٫ تقوا و پرهیزکاری

ارتباط مستقیم انسان با منابع درآمد و مراکز قدرت و قرار گرفتن در مسند حکومت و فرمان روایی بر دیگران، عواملی هستند که در انحرافات اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی مؤثرند. قائم مقام با برخورداری از این گونه ارتباطات و تکیه بر کرسی صدارت و وزارت و جایگاهی که در حکومت داشت، دچار انحراف نگردید و در زمانی که بسیاری از رجال و سران کشور با دریافت رشوه روزگار می گذراندند و به زندگی خود دل خوش بودند، وی در کمال سلامت اخلاقی و سیاسی زندگی کرد و در این راه به اندازه ای هوشیار بود که هیچ کس قادر به تغییر نگرش و بینش او نگردید. وی با اعتقاد به مسایل شرعی، معتقد بود که دریافت هرگونه رشوه و پذیرش پیشنهادهای روس ها و انگلیسی ها، دنیا و آخرتش را تباه خواهد ساخت. به همین دلیل زندگی خویش را در نهایت صداقت و پرهیزکاری گذراند و آرزویش ساختن ایرانی آباد برای همه ی ایرانیان بود. قائم مقام فردی« فسادناپذیر بود، رشوه و هدیه قبول نمی کرد و با فساد مبارزه می کرد(۲۸)». سرجان کمبپل(۲۹) در گزارشی می نویسد:
« یک نفر در ایران هست که با پول نمی شود او را خرید و آن قائم مقام است(۳۰)».

۵٫ مبارزه با استعمار

مخالفت قائم مقام با نقشه های مداخله جویانه ی روس ها و انگلیسی ها در امور ایران و سیاست های استعماری و استبدادی آنان، سند مشخّص و معتبری است که همه ی منابع تاریخی بر آن صحّه گذاشته اند. پس از انعقاد معاهده ی گلستان و ترکمان چای و شدّت یافتن نفوذ روس ها در ایران، انگلیسی ها نیز از سوی پادشاهان بی کفایت چراغ سبزی مشاهده کردند و کار به جایی رسید که حتی به فکر تجزیه ی ایران افتادند، ولی با مقاومت قائم مقام که از همه ی صحنه ها و دروازه های حضور بیگانگان آگاهی داشت، نقشه ی آنان عملی نگردید. دکتر نوایی علت دشمنی بیگانگان با میرزاابوالقاسم را چنین بیان می کند:
« از خصوصیّات قائم مقام ایستادگی شدید و لجوجانه ی او در مقابل زیاده طلبی ها و سودجویی های خارجیان بود. وی در مقابل عشوه و رشوه ی آنان هرگز تسلیم نشده و حتی به قیمت جان، منافع و مصالح کشور و وطن خود را به بیگانگان واگذار نکرده است(۳۱)».

۶٫ هوش و ذکاوت

در دوره ای که سراسر جامعه ی ایران را فقر، بدبختی، عقب ماندگی، جهل و خرافه فراگرفته بود و مردم خواسته یا ناخواسته به صف خرافه پرستان می پیوستند، قائم مقام با برخورداری از هوش سرشار و نیروی تفکّر به تحلیل و تبیین وضع موجود می پرداخت و با نگرانی ولی از روی امید و آرزو تلاش می کرد تا افکار مردم را نسبت به واقعیّت های زندگی و جهان هستی آگاه سازد. این مرد بزرگ با اتّکا به دانش و تجربه های ارزشمند و آگاهی از اوضاع مردم ایران و کشورهای دیگر تکامل پیدا کرد و مسؤولیّت های مختلفی برعهده گرفت. هوش و ذکاوت او در همه ی متون تاریخی و از زبان ایرانیان و بیگانگان مورد توجّه بوده است. جیمز فریزر در این رابطه می گوید:« قائم مقام یک دیپلمات صحیح و با معنی ایران می باشد. تیزهوش و بااراده است و غالباً از روی دقت و احتیاط فوق العاده مقصود خود را هدف قرار می دهد(۳۲)».

۷٫ لیاقت و کاردانی

یکی از علت های مهمّی که باعث کاردانی قائم مقام گردیده، محیط خانوادگی، آموزشی و تربیتی وی بوده است. او در خانواده و مراکز تحصیل خود ضمن کسب آگاهی و افزایش توان مندی هایش در ابعاد مختلف، برای حضور در دستگاه حکومت و اداره ی امور کشور شایستگی یافت. میرزاابوالقاسم در هر سمتی که قرار می گرفت منشأ خدمات ارزشمندی بود. سرجان کمبپل طی گزارشی که به حکومت انگلیسی هندوستان ارسال کرده، می نویسد:
« … در اداره ی امور بسیار داناست و به عقیده ی من تا آن جا که سراغ دارم در سرتاسر ایران یکتا مرد کاردانی است که از عهده ی مسؤولیّت دشواری که بر گردن گرفته، برمی آید(۳۳)». 

۸٫ استعداد نظامی

توانایی قائم مقام فقط محدود به جنبه های ادبی، تاریخی و سیاسی نمی شود. او برای نوین سازی ارتش ایران و سازمان دهی آن به سبک کشورهای اروپایی که ایده ی درستی نیز بود، سر از پا نمی شناخت و بعد از پدرش با همکاری عبّاس میرزا قدم های بزرگی در این رابطه برداشت. فنون نظامی را به خوبی می دانست و وقتی قدم به عرصه ها و جبهه های جنگی می گذاشت اُبهّت و قاطعیّت او همه ی نیروها را به حرکت وامی داشت. کوشش برای ساخت پایگاه ها و پادگان های نظامی در بعضی از جبهه های جنگ ایران و روس، سرکوب و آرام ساختن طغیان یزد، کرمان، خراسان، برنامه ریزی برای آماده سازی کارخانه های توپ سازی و مهمّات سازی و رده بندی نیروهای نظامی، خدمات دیگری است که او در این زمینه پیگیری نموده و بسیاری از آن ها را به نتیجه رسانده است.

۹٫ ذوق هنری

هنرنمایی قائم مقام در شعر از سه جهت قابل طرح است؛ اول، از لحاظ ادبی و فنون شعری. او با برخورداری از این ذوق توانسته است منظور و مفهوم گفته ها و نظرات خود را در قالب انتقاد، کنایه و به تناسب حقایق و واقعیّت ها مطرح نماید. دوم؛ اهمیت تاریخی اشعار اوست که نسل امروز با مطالعه ی آن می توانند با بخشی از تاریخ ایران در دوره ی قاجاریه آشنا شوند. سوم؛ طرح مسایل سیاسی که شاید مهم ترین هدف او در سرودن شعر بوده است. وجود مخالفان زیادی برای قائم مقام، حسادت فرومایگان، هرج و مرج دربار، حیف و میل بیت المال، وجود نداشتن روحیّه ی انتقادپذیری، هجوم بی امان کشورهای اروپایی و دخالت آنان در همه ی ارکان حکومت، ناتوانی پادشاهان در مقابله با مزدوران بیگانه و علل و عوامل مختلف دیگر سبب شد تا قائم مقام به زبان شعر نیز اهداف و نظرات و مکنونات قلبی اش را منعکس نماید.

۱۰٫ تلاش و کوشش خستگی ناپذیر

انگیزه ی قائم مقام در اصلاح ساختار حکومت ایران و نجات آن از دست افراد خائن، تأمین رفاه و آسایش مردم، مقابله با فسادهای اجتماعی، برخورد با استبداد خارجی و سالم سازی اقتصاد بیمار از یک طرف و برخوردار نبودن او از همکاران و دوستان قابل اعتماد و کاردان در هرم قدرت حکومت از طرف دیگر، تلاش او را در رفع بحران ها و مشکلات زمان فتح علی شاه و محمدشاه و سال های ولیعهدی عباس میرزا دو چندان می کرد. نوشتن نامه های اداری و فرمان های دولتی یکی از کارهای عمده ای است که توسط خودش انجام می شد و مورد پیگری قرار می گرفت. این کار آن قدر خستگی جسمی و روحی به دنبال داشت که توان حرکت دادن قلم بر روی کاغذ را از میرزاابوالقاسم می ربود. خودش می گوید:
« دیشب از بس که نشسته ام، حالا ناخوش هستم. مشغولیّات این غلام معلوم است. بی کار نمی نشیند(۳۴)». هم چنین در نامه ای که به میرزا صادق وقایع نگار مروزی نوشته، گفته است:
« بحث خواهید داشت که چرا با این قلم نوشته ام. بلی وارد است، اما از تحریر شب ها تا صبح غافل هستید… تغییر قلم هنگام ملال و خستگی مثل عوض کردن اسب های یدک است در طول منزل ها و امتداد مسافت ها. الآن طوری بی خوابم و بی تابم که اگرنه شوق شما بود، یک حرف نوشتن قادر نبودم. امان از خستگی و بی خوابی…»(۳۵).

۱۱٫ حسّ مسؤولیّت پذیری

فعالیّت های شبانه روزی قائم مقام نشان از حسّ مسؤولیت پذیری، وجدان بیدار و خوی ایران دوستی او داشت. هیچ سخنی نمی گفت مگر آن که خودش به آن عمل می کرد. خویش را در مقابل مردم و حکومت مسؤول می دانست و در انجام کارها لحظه ای غفلت نمی کرد.

۱۲٫ وضع جسمانی

قائم مقام مردی خوش سیما، آراسته،‌ پرتوان، بااستعداد، قوی، پرطاقت و هوشمند بود. اهل ورزش بود و به کُشتی علاقه ی فراوانی داشت. و سلامت جسمانی و روحی را دو عامل اساسی برای انجام دقیق مسؤولیّت های صدارت و وزارت می دانست.

پی نوشت ها :

۱٫عموی میرزاعیسی قائم مقام فراهانی که در شعر و ادب دست توانایی داشت و تخلّص او «وفا» بود.
۲٫ پسر فتح علی شاه و حاکم تهران.
۳٫فتح علی شاه به تناسب شرایط دوران حکومت و سیاست کشورداری و هم چنین با توجه به اهمیت آذربایجان، برای آن ارزش ویژه ای قائل بود و برای اداره ی بهتر آن تشکیلاتی به وجود آورد و کسی که مسؤولیت آذربایجان را عهده دار می شد، حکم نیابت سلطنت نیز به او محوّل می گردید و معمولاً این فرد از بین بهترین شاه زاده ها انتخاب می شد. علاوه بر نیابت سلطنت فرد دیگری هم به عنوان وزیر منصوب می شد. فتح علی شاه، عباس میرزا را با سمت نایب السّلطنه روانه ی آذربایجان کرد و میرزاعیسی را نیز به نیابت صدارت یا قائم مقام او برگزید و از این زمان به بعد لقب قائم مقام در خاندان میرزاعیسی ماند. « به نقل از صفحه ی ۵۷ کتاب قائم مقام در آیینه ی زمان».
۴٫سال ۱۲۱۲ تا ۱۲۱۹هـ.ق.
۵٫ قائم مقام نامه، محمد رسول دریاگشت، ص ۱۲۱٫
۶٫سال ۱۲۴۲هـ.ق.
۷٫در فاصله ی سال های ۱۲۴۶ تا ۱۲۴۹هـ.ق.
۸٫سال ۱۲۵۰هـ.ق.
۹٫ سال ۱۲۲۶هـ.ق.
۱۰٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۶۲٫
۱۱٫قائم مقام نامه، محمدرسول دریاگشت، ص ۱۲۳٫
۱۲٫ این ازدواج سیاسی بوده و به اصرار شاه صورت گرفته است.
۱۳٫ نابه سامان.
۱۴٫ سوزان.
۱۵٫ رابطه ی بین آن ها خوب نیست.
۱۶٫ سال ۱۳۰۱هـ.ق.
۱۷٫صدر اعظم های دوره ی قاجاریه، پرویز افشاری، ص ۹۹٫
۱۸٫قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، ص ۷۱٫
۱۹٫حاجی میرزا یحیی دولت آبادی در کتاب « خطابه ی خود» در رابطه با دوران کودکی قائم مقام و پیشرفت چشم گیر او در تحصیل و فراگیری دانش چنین گفته است:
« این فرزند در دامان مادری تربیت یافت که از طرف پدر و شوهر به مخزن علم و ادب اتّصال داشت تا به سنّ تحصیل رسید و به ترتیب آن عصر پس از آموختن خواندن و نوشتن فارسی به تحصیل صرف، نحو، منطق، معانی و بیان، عروض، لغت عرب و عرفان، حکمت الهی و طبیعی، ریاضی، کلام، تفسیر و اخلاق پرداخت و در بسیاری از فنون مخصوصاً املاء، انشای فارسی، عربی، حُسن خطّ و سیاق از همگان گوی سبقت را ربود.» «به نقل از ص ۶۲ کتاب قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی».
۲۰٫ حساب شده.
۲۱٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۹۲٫
۲۲٫سه مرد تاریخ ساز، مجتبی فراهانی برزآبادی، ص ۹۰٫
۲۳٫میرزا موسی خان.
۲۴٫آش، حلیم.
۲۵٫سیاست گران قاجاریه، خان ملک ساسانی، ج۲، ص ۸٫
۲۶٫ جیمزبیلی فریزر، سیاست مدار کهنه کار انگلیس بود که برای کمک به کمبپل، وزیر مختار انگلیس در ایران، و لرد پالمر ستون، وزیر خارجه ی آن کشور، به ایران آمد.
۲۷٫ قاجاریه، انگلستان و قراردادهای استعماری، سجاد راعی گلوجه، ص ۸۳٫
۲۸٫جامعه شناسی نخبه کشی، علی رضاقلی، ص ۹۸٫
۲۹٫وزیر مختار حکومت انگلیسی هندوستان در ایران.
۳۰٫ تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، سیّد جلال الدین مدنی، ج۱، ص ۲۵۱٫
۳۱٫ قائم مقام فراهانی، چهره ی درخشان ادب و سیاست، محمداحمد پناهی سمنانی، ص ۷۹٫
۳۲٫قاجاریه، انگلستان و قراردادهای استعماری، سجاد راعی گلوجه، ص ۸۳٫
۳۳٫ همان، ص ۸۱٫
۳۴٫جامعه شناسی نخبه کشی، علی رضا قلی، ص ۱۱۱٫
۳۵٫ قائم مقام نامه، محمدرسول دریاگشت، ص ۸۰٫

منبع: رمضانی، عباس؛ (۱۳۸۶)، قائم مقام فراهانی، تهران: ترفند، چاپ چهارم.

زندگانی عبید زاکانی

عبید زاکانی از شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان قرن هشتم است، نام کامل وی:(خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی).متخلص به «عبید زاکانی» ، از شاعران مشهور قرن ۸ هجری قمری است. علت مشهور بودن او به (زاکانی) نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیره‌ای از «عرب بنی خفاجه» بودند که بعد از مهاجرت به ایران به نزدیکی رزن از توابع همدان رفتند ودر آن ناحیه ساکن شدند. بنا به گفته? تاریخ نویسان «عبید» در طول حیات خود لقبهایی را از أمراء وحکام زمان خود گرفته‌است. و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد.
عباس اقبال در مقدمه دیوان عبید می‌نویسد:
از شرح حال و وقایع زندگانی عبید زاکانی بدبختانه اطلاع مفصل و مشبعی در دست نیست. اطلاعات ما در این باب منحصر است به معلوماتی که حمدالله مستوفی معاصر عبید و پس از او دولتشاه سمرقندی در تذکره خود، تألیف شده در قرن ۸۹۲ ه.ق.، در ضمن شرحی مخلوط به افسانه در باب او به دست داده و مؤلف ریاض العلماء در باب بعضی از تألیفات او ذکر کرده‌است. معلومات دیگری نیز از اشعار و مؤلفات عبید به دست می‌آید. از مختصری که مؤلف تاریخ گزیده راجع به عبید نوشته‌است مطالب زیر استنباط می‌شود:
۱-اینکه او از جمله صدور وزرا بوده، ولی در هیچ منبعی به آن اشاره نشده‌است.
۲-نام شخص شاعر نظام الدین بوده‌است، در صورتی که در ابتدای غالب نسخ کلیات و در مقدمه‌هایی که بر آن نوشته‌اند وی را نجم الدین عبید زاکانی یاد کرده‌اند.
۳-نام شخصی شاعر عبیدالله و عبید تخلص شعری او است. خود او نیز در تخلص یکی از غزلهای خود می‌گوید:

گر کنی با دیگران جور و جفا با عبیدالله زاکانی مکن

۴-عبید در هنگام تألیف تاریخ گزیده که قریب چهل سال پیش از مرگ اوست به اشعار خوب و رسائل بی نظیر خود شهرت داشته‌است. در تذکره دولتشاه سمرقندی چند حکایت راجع به عبید و مشاعرات او با جهان خاتون شاعره و سلمان ساوجی و ذکر تألیفی از او به نام شاه شیخ ابواسحاق در علم معانی و بیان و غیره هست.
عبید در تألیفات خود از چندین تن از پادشاهان و معاصرین خود مانند خواجه علاءالدین محمد، شاه شیخ ابوالحسن اینجو، رکن الدین عبدالملک وزیر سلطان اویس و شاه شجاع مظفری را یاد کرده‌است. وی از نوابغ بزرگان است. می‌توان او را تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر دانست.

  • وفات عبید زاکانی را تقی الدین کاشی در تذکره خود سال ۷۷۲ دانسته و صادق اصفهانی در کتاب شاهد صادق آن را ذیل
  • وقایع سال ۷۷۱ آورده‌است. امر مسلم این که عبید تا اواخر سال ۷۶۸ ه.ق. هنوز حیات داشته‌است…. و به نحو قطع و یقین وفات او بین سنوات ۷۶۸ و ۷۶۹ و یا ۷۷۲ رخ داده‌است.

    از تألیفاتی که از او باقی است معلوم است که بیشتر منظور او انتقاد اوضاع زمان به زبان هزل و طیبت بوده‌است. مجموع اشعار جدی که از او باقی است و در کلیات به طبع رسیده‌است از ۳۰۰۰ بیت تجاوز نمی‌کنند.
    صرفنظر از اینکه عبید شاعری متوسط در حد و اندازه خویش بوده‌است، همگان نام او را با طنز و هزل عجین و اغلب عامه او را به لطایفش می‌شناسند. برخی از آثار وی:
    اخلاق الاشراف
    صد پند
    تضمینات و قطعات
    رباعیات
    رساله دلگشا
    موش و گربه
    سنگتراش
    در این میان موش و گربه شهرت بسیاری دارد.

  • اشعار عبید زاکانی