زندگانی اِبْن‌ِ قَیم‌ِ جَوزیه‌

اِبْن‌ِ قَیم‌ِ جَوزیه‌، شمس‌الدین‌ ابوعبدالله‌، محمد بن‌ ابی‌ بکر بن‌ ایوب‌ زُرَعی‌، (۷ صفر ۶۹۱ – ۱۳ رجب‌ ۷۵۱ق‌/ ۲۹ ژانویه ۱۲۹۲ – ۱۶ سپتامبر ۱۳۵۰م‌)، دانشمند حنبلی‌ که‌ به‌ سبب‌ کثرت‌ تألیفات‌ در زمینه‌ های‌ گوناگون‌ شهرت‌ یافته‌ است‌.

شخصیت‌ دینی‌ و علمی‌


او را به‌ اعتبار شغل‌ پدرش‌ که‌ قیم‌ (مباشر) مدرسه جوزیه‌ بوده‌ است‌، ابن‌ قیم‌ خوانده‌اند. [۱] [۲] بدون‌ تردید پدر ابن‌ قیم‌ به‌ دلیل‌ شغلش‌ در مدرسه جوزیه‌ با آراء و آثار حنبلیان‌ آشنا بوده‌ است‌ و احتمال‌ دارد که‌ این‌ آگاهی‌ها در کودکی‌ به‌ فرزندش‌ رسیده‌ باشد، زیرا او را یکی‌ از استادان‌ ابن‌ قیم‌ دانسته‌اند. [۳] از زندگی‌ ابن‌ قیم‌ و اینکه‌ چگونه‌ به‌ بلوغ‌ فکری‌ رسیده‌ است‌، اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. شاگردان‌ او چون‌ ابن‌ کثیر و ابن‌ رجب‌ که‌ از احوال‌ و آثار وی‌ یاد کرده‌اند، گویا به‌ جزئیات‌ احوال‌ ابن‌ قیم‌ در سالهای‌ کودکی‌ و نوجوانی‌ آشنایی‌ نداشته‌ و بیش‌تر به‌ هویت‌ و شخصیت‌ دینی‌ و علمی‌ او در روزگار پختگی‌ و بلوغ‌ فکری‌ اشاره‌ کرده‌اند. نوشته‌های‌ خود وی‌ نیز، حتی‌ کلیات‌ زندگی‌ او را در کودکی‌ و نوجوانی‌ روشن‌ نمی‌کند. گویی‌ زندگی‌ فرهنگی‌ او از روزگاری‌ شروع‌ شده‌ که‌دست‌ ارادت‌ به‌ دامن‌ تقی‌الدین‌ ابن‌ تیمیه‌ (ه م‌) زده‌ بوده‌ است‌. البته‌ این‌ نکته‌ نه‌ بدان‌ معناست‌ که‌ ابن‌ قیم‌ پیش‌ از رسیدن‌ به‌ ابن‌ تیمیه‌ به‌ حیات‌ فکری‌ و فرهنگی‌ دست‌ نیافته‌ است‌، زیرا او بدون‌ تردید در واپسین‌ سالهای‌ سده ۷ و دهه نخست‌ سده ۸ق‌ برخی‌ از علوم‌ عصر را می‌دانسته‌ و نزد بسیاری‌ از استادان‌ روزگارش‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ می‌پرداخته‌ است‌.

تحصیلات[ویرایش]


چنانکه‌ نزد ابن‌ ابی‌ الفتح‌ بَعلی‌ (د ۷۰۹ق‌) و مجدالدین‌ تونسی‌ (د ۷۱۸ق‌) کتابهایی‌ در ادب‌ عربی‌ چون‌ ملخّص‌ ابوالبقاء و الفیه ابن‌ مالک‌ و قسمتی‌ از کافیه الشافیه و بخشی‌ از المقرب‌ ابن‌ عصفور را خوانده‌ [۴] [۵] و نزد مجدالدین‌ حرانی‌ (د ۷۲۹ق‌) کتابهای‌ فقهی‌ چون‌ مختصر ابوالقاسم‌ حِرَقی‌ و المقنع‌ ابن‌ قدامه‌ را فراگرفته‌ و اصول‌ و کلام‌ را از صفی‌الدین‌ هندی‌ آموخته‌ و نزد او آثاری‌ چون‌ الاربعین‌ و المحصل‌ فخر رازی‌ را خوانده‌ است‌ [۶] [۷] و نیز از ابن‌ شیرازی‌، ابن‌ مکتوم‌، ابن‌ عبدالدائم‌ (د ۷۱۸ق‌)، تقی‌الدین‌ سلیمان‌، مطعم‌، شهاب‌الدین‌ نابلسی‌ و فاطمه‌ دختر ابراهیم‌ بن‌ محمد بن‌ جوهر استماع‌ حدیث‌ کرده‌ است‌؛ [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] و اگر گفته مراغی‌ [۱۳] درست‌ باشد، ابن‌ قیم‌ پیش‌ از رسیدن‌ به‌ ابن‌ تیمیه‌، یعنی‌ قبل‌ از ۷۱۲ق‌ با تصوف‌ نیز آشنا بوده‌ و به‌ مشرب‌ صوفیانه‌ تمایل‌ داشته‌ است‌. با اینهمه‌، آنچه‌ از مجموع‌ نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ و نیز از گفتارهای‌ کوتاه‌ و بلند دیگران‌ درباره او حاصل‌ می‌آید، اینکه‌ دانش‌ و آموخته‌های‌ علمی‌ وی‌ آنگاه‌ شکوفا شده‌ و تکمیل‌ گردیده‌ که‌ در اوج‌ جوانی‌، یعنی‌ در ۲۱ سالگی‌ به‌ جمع‌ شاگردان‌ ابن‌ تیمیه‌ پیوسته‌ است‌. در ۷۱۲ق‌ که‌ ابن‌ تیمیه‌ از قاهره‌ به‌ دمشق‌ باز آمد، ابن‌ قیم‌ به‌ او پیوست‌ [۱۴] و مدت‌ ۱۶ سال‌ همراه‌ او بود و ازاین‌ همراهی‌ بسیار بهره‌مندشد. [۱۵] [۱۶]

حبس بخاطر زیارت قبور[ویرایش]


گفته‌اند که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ سبب‌ انکار مسافرت‌ به‌ قصد زیارت‌ مقبره خلیل‌الله‌ (علیه‌السلام) به‌ زندان‌ افتاد. [۱۷] به‌ درستی‌ نمی‌دانیم‌ که‌ محبوس‌ شدن‌ او به‌ سبب‌ این‌ موضوع‌ در چه‌ سالی‌ روی‌ داده‌ است‌، اما مسلم‌ می‌نماید که‌ او اینگونه‌ آراء را درباره زیارت‌ قبور پس‌ از آشنایی‌ با ابن‌ تیمیه‌ فراگرفته‌ است‌. بنابراین‌ زندانی‌ شدن‌ او نخستین‌ بار می‌بایست‌ پیش‌ از ۷۲۶ق‌ روی‌ داده‌ باشد، زیرا در این‌سال‌ وی‌ بار دیگر همزمان‌ با استادش‌ ابن‌ تیمیه‌ به‌ زندان‌ افتاد. [۱۸] [۱۹] [۲۰] در این‌ نوبت‌، ابن‌ قیم‌ حدود دو سال‌ در قلعه دمشق‌ محبوس‌ بود و هر چند با ابن‌ تیمیه‌ در آن‌ قلعه‌ به‌ سر می‌برد، ولی‌ محدوده حبس‌ او از استادش‌ جدا بود و در همین‌ زندان‌ بود که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ تدبر و تفکر در آیات‌ قرآنی‌ پرداخت‌. [۲۱]

رئیس‌ اصحاب‌ ابن‌ تیمیه‌[ویرایش]


پس‌ از مرگ‌ ابن‌ تیمیه‌، چنانکه‌ آثار ابن‌ قیم‌ نشان‌ می‌دهد تا پایان‌ عمر به‌ او و آراء او وفادار ماند. [۲۲] عده‌ای‌ ابن‌ قیم‌ را رئیس‌ اصحاب‌ ابن‌ تیمیه‌ دانسته‌ [۲۳] [۲۴] و گفته‌اند که‌ ابن‌ تیمیه‌ چون‌ او خلف‌ و پیروی‌ نداشته‌ است‌. [۲۵] خود وی‌ نیز ابن‌ تیمیه‌ را بزرگ‌ترین‌ ناصر اسلام‌ خوانده‌ است‌. [۲۶]

حسن‌ خلق‌ و مودت‌[ویرایش]


درباره ابن‌ قیم‌ گفته‌اند که‌ از حسن‌ خلق‌ و مودت‌ بهره‌مند بود، به‌ کسی‌ حقد و حسد نمی‌ورزید، [۲۷] عابد و خاضع‌ و منیب‌ بود، [۲۸] [۲۹] [۳۰] در اوقات‌ آسودگی‌ به‌ استنساخ‌ نوشته‌های‌ خود و دیگران‌ اهتمام‌ می‌کرد [۳۱] و به‌ جمع‌ کردن‌ کتاب‌ علاقه‌ای‌ وافر داشت‌ و کتابخانه‌ای‌ فراهم‌ کرده‌ بود که‌ پس‌ از مرگ‌ او، فرزندانش‌ مدت‌ها آن‌ها را می‌فروختند. [۳۲]

نماینده وفادار ابن‌ تیمیه‌[ویرایش]


از ۷۲۸ق‌ که‌ سال‌ رهایی‌ او از زندان‌ قلعه دمشق‌ بوده‌ است‌ تا ۷۳۱ق‌ که‌ به‌ سفر حج‌ رفت‌، [۳۳] از احوال‌ او اطلاعی‌ دقیق‌ در دست‌ نیست‌، اما این‌ مقدار دانسته‌ است‌ که‌ حنبلیان‌، او را نماینده صدیق‌ و یار وفادار ابن‌ تیمیه‌ می‌دانستند و به‌ امامت‌ او در مدرسه جوزیه‌ نماز می‌گزاردند. [۳۴] شکی‌ نیست‌ که‌ ابن‌ قیم‌ در این‌ سال‌ها به‌ تألیف‌ و تصنیف‌ برخی‌ از آثار خود اهتمام‌ داشته‌ است‌ و نیز عده‌ای‌ از حنبلیان‌ پیرو ابن‌ تیمیه‌ برای‌ روشن‌ نمودن‌ برخی‌ از فتواهای‌ وی‌ نزد او می‌رفته‌اند. نیز احتمال‌ دارد که‌ در همین‌ سال‌ها مجالس‌ درسی‌ نزد او برپا بوده‌ باشد، ولی‌ آنچه‌ محقق‌ می‌نماید، اینکه‌ حلقه درس‌ او از ۷۴۳ق‌ رسمیت‌ و عمومیت‌ یافته‌ است‌، زیرا از صفر همان‌ سال‌ او را در مقام‌ تدریس‌ در مدرسه صدریه‌ که‌ یکی‌ دیگر از مدارس‌ مهم‌ حنبلیان‌ در دمشق‌ بوده‌ است‌، می‌یابیم‌. [۳۵]ظاهراً به‌ هنگام‌ تدریس‌ در مدرسه مذکور بوده‌ است‌ که‌ ابن‌ قیم‌ پاره‌ای‌ از فتواهای‌ ابن‌ تیمیه‌ را پی‌ گرفته‌ و عده‌ای‌ از مخالفان‌ را بیدار کرده‌ است‌. چنانکه‌ در نوشته‌ای‌ که‌ پیش‌ از محرم‌ ۷۴۶ در خصوص‌ عدم‌ ضرورت‌ وجود محلل‌ در «سبق‌» پرداخته‌ بود [۳۶] [۳۷] و در آن‌ رأی‌ ابن‌ تیمیه‌ را تأیید کرده‌ بود، تقی‌الدین‌ سبکی‌ احضارش‌ کرد و او را به‌ پذیرش‌ رأی‌ جمهور که‌ بر ضرورت‌ وجود محلل‌ درمسابقه‌ اتفاق‌ داشتند، واداشت‌. [۳۸] [۳۹]
بار دیگر نیز در ۷۵۰ق‌ ابن‌ قیم‌ در مورد طلاق‌ فتوایی‌ داد و در آن‌ نظر ابن‌ تیمیه‌ را اختیار کرد. [۴۰] محتمل‌ است‌ که‌ ابن‌ قیم‌ در این‌ فتوا به‌ انکار وقوع‌ سه‌ طلاق‌ در یک‌ لفظ پرداخته‌ باشد که‌ پیش‌ از او با ابن‌ تیمیه‌ نیز به‌ سبب‌ همین‌ نظر، فقهای‌ شافعی‌ و حنفی‌ مخالفت‌ کرده‌ بودند. [۴۱] به‌ هر حال‌ دراین‌ نوبت‌ باز هم‌ سبکی‌ با او درافتاد. درگیری‌ آنان‌ به‌ درازا کشید تا آنکه‌ امیر سیف‌الدین‌ ابن‌ فضل‌ بَدَوی‌ آن‌ دو را به‌ صلح‌ فراخواند و آشتی‌ داد. [۴۲]
با همه‌ مخالفتهایی‌ که‌ با ابن‌ قیم‌ می‌شد، تا آخر عمر از کوشش‌ و تلاش‌ بی‌وقفه علمی‌ باز نماند، چنانکه‌ نه‌ تنها ده‌ها اثر کوتاه‌ و بلند از خود بر جای‌ گذاشت‌، [۴۳]

شاگردان[ویرایش]


گروه‌ بسیاری‌ نیز نزد وی‌ به‌ شاگردی‌ پرداختند، از جمله‌:
۱. ابن‌ کثیر که‌ به‌ گفته خود وی‌ [۴۴] بیشتر از دیگران‌ به‌ ابن‌ قیم‌ نزدیک‌ بوده‌ است‌؛
۲. ابن‌ رجب‌ که‌ تا پایان‌ عمر استاد از او بهره‌ برد و خود، او را از مشایخش‌ دانسته‌ است؛ [۴۵]
۳. شمس‌الدین‌ محمد بن‌ احمد بن‌ عبدالهادی‌ مقدسی‌ (جمّاعیلی‌ (د ۷۴۴ق‌) از محدثان‌ [۴۶] سده ۸ق‌ [۴۷]
۴. شمس‌الدین‌ محمد بن‌ عبدالقادر نابلسی‌ حنبلی‌ (د ۷۹۷ق‌) که‌ بیشتر نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ را نزد وی‌ خوانده‌ و فقه‌ را از او آموخته‌ است‌. [۴۸] علاوه‌ بر این‌ها، از دیگر شاگردان‌ ابن‌ قیم‌ که‌ به‌ نام‌ از آنان‌ یاد کرده‌اند، دو فرزند اوست‌: یکی‌ برهان‌الدین‌ ابراهیم‌ (د ۷۶۷ق‌) که‌ نزد پدر نحو و فقه‌ آموخت‌ و شرحی‌ بر الفیه ابن‌ مالک‌ نوشت‌ [۴۹] و دیگری‌ شرف‌الدین‌ عبدالله‌ که‌ از فاضلان‌ روزگار خود بوده‌، تا جایی‌ که‌ پس‌ از درگذشت‌ پدر به‌ جای‌ او در مدرسه صدریه‌ درس‌ می‌گفته‌ است‌. [۵۰]
تدریس‌ و تربیت‌ شاگردان‌ در مدرسه صدریه‌ حدود ۸ سال‌ ابن‌ قیم‌ را به‌ خود مشغول‌ داشته‌ است‌. گویا در واپسین‌ سالهای‌ همین‌ دوره‌ به‌ مکه‌ سفری‌ کرده‌ [۵۱] [۵۲] و پس‌ از بازگشت‌ از این‌ سفر، ظاهراً بعد از آنکه‌ ایامی‌ را باز در مدرسه مذکور تدریس‌ می‌کرده‌است‌، درگذشته‌ [۵۳] [۵۴] و در کنار مدفن‌ مادرش‌ در مقبره باب‌ صغیر به‌ خاک‌ سپرده‌ شده‌ است‌. [۵۵] [۵۶]

آراءِ[ویرایش]


با توجه‌ به‌ اینکه‌ ابن‌ قیم‌ در عقاید مشرب‌ سلفی‌ داشته‌ است‌، بسیاری‌ از یافته‌های‌ فلسفی‌، عرفانی‌ و علمی‌ را که‌ نشانه‌ای‌ از آن‌ها در اقوال‌ سلف‌ دیده‌ نمی‌شد، نامقبول‌ می‌گرفت‌.

← مسأله توحید
رکن‌ و پایه آراء ابن‌ قیم‌ که‌ در بسیاری‌ از نوشته‌های‌ او تکرار شده‌، مسأله توحید است‌. تعلق‌ خاطر فراوان‌ او به‌ این‌ موضوع‌ بدان‌ جهت‌ است‌ که‌ توحید، اساسی‌ترین‌ مسأله‌ در بینش‌ سلفیان‌ تلقی‌ می‌شده‌ است‌. وی‌ توحید را نه‌ تنها از نظر علمی‌ و جنبه الهی‌ مورد توجه‌ داشته‌، بلکه‌ به‌ آن‌ به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ انسانی‌ که‌ در زندگی‌ فردی‌ و سلوک‌ اجتماعی‌ سهمی‌ بسزا دارد، می‌نگریسته‌ است‌.
شناخت‌ ابن‌ قیم‌ از قرآن‌ و آراء او در زمینه تفسیر و رد تأویل‌، نیز بخشی‌ چشمگیر از نوشته‌های‌ او را در برگرفته‌ است‌. او نه‌ تنها بیش‌تر پندارهایش‌ را به‌ استناد نصوص‌ قرآنی‌ تثبیت‌ کرده‌، بلکه‌ به‌ نوشتن‌ تفاسیری‌ در خصوص‌ برخی‌ از سور کوتاه‌ هم‌ پرداخته‌ است‌. به‌ علاوه‌ برطبق‌ گرایشی‌ که‌ وی‌ به‌ سلف‌ داشته‌، در تفسیر نیز بر اقوال‌ و آراء آنان‌ بسیار تکیه‌ کرده‌ است‌، اما اتکای‌ بسیار زیاد او بر سخنان‌ صحابه‌ و تابعین‌ به‌ آن‌ معنی‌ نیست‌ که‌ به‌ استنباطهای‌ سلفی‌گری‌ و عقیدتی‌ و به‌ آراء جدلی‌ خود در تفسیر آیات‌ قرآنی‌ نپرداخته‌ باشد. او با آنکه‌ تأویلات‌ همه فرق‌ باطنی‌ را فاسد می‌داند[۵۷] و تأویل‌ را جنایتی‌ بر می‌شمارد که‌ در عالم‌ اسلام‌ روی‌ داده‌ و متأخران‌ از اهل‌ اصول‌ و فقه‌ را نیز فریفته‌ است‌ [۵۸] و با وجودی‌ که‌ گروههای‌ ضاله‌ و گمراه‌ را در «حدیث‌ تفرقه‌» کسانی‌ می‌داند که‌ به‌ تأویل‌ رغبت‌ کرده‌اند، [۵۹] اما خود او نیز گاه‌ گاهی‌ به‌ تأویلاتی‌ در قرآن‌ پرداخته‌ است‌. [۶۰]

← علم‌ حدیث‌
در علم‌ حدیث‌ برخی‌ از نویسندگان‌ معاصر وی‌ و نیز متأخر کوشش‌ها و شناخت‌ ابن‌ قیم‌ را ستوده‌ و به‌ اعتنای‌ زیاد او در این‌ زمینه‌ توجه‌ داده‌اند [۶۱] [۶۲] و از عنایت‌ او به‌ متون‌ حدیث‌ و رجال‌ آن‌ سخن‌ گفته‌اند. [۶۳] پرداختن‌ ابن‌ قیم‌ به‌ روش‌ شناخت‌ اخبار آحاد [۶۴] و نشان‌ دادن‌ ضوابطی‌ که‌ موضوع‌ بودن‌ حدیثی‌ را می‌شناساند [۶۵] و نوشتن‌ یک‌ دوره‌ سیره نبی‌ (صلی الله علیه و اله وسلم) براساس‌ احادیث‌ نبوی‌، نشانه‌هایی‌ است‌ بارز از تسلط او بر احادیث‌ و اخبار.

← نظریه تغییر فتاوی‌
ابن‌ قیم‌ که‌ از زمره فقهای‌ روزگار خود بوده‌ و به‌ عنوان‌ مفتی‌ شناخته‌ می‌شده‌، به‌ نظریه تغییر فتاوی‌ و احکام‌ و شیوه‌های‌ اداره امور در ازمنه‌ قائل‌ بوده‌ است‌. به‌ نظر او سیاستهای‌ جزئی‌ که‌ حاکمان‌ باید به‌ کار گیرند، با اختلاف‌ ازمنه‌ فرق‌ می‌کند و اشتباه‌ عده‌ای‌ این‌ است‌ که‌ اینگونه‌ تدبیر‌ها را که‌ رسول‌ خدا و صحابه‌ در عصر خودشان‌ به‌ کار برده‌اند، شرایع‌ ابدی‌ و عمومی‌ تلقی‌ می‌کنند و تخلف‌ از آن‌ را روا نمی‌شمرند، [۶۶] لذا باید در هر موردی‌ که‌ تدبیری‌ از پیشینیان‌ رسیده‌، به‌ دقت‌ بررسی‌ کرد که‌ آیا آن‌ تدبیر یک‌ تقنین‌ دائمی‌ و همگانی‌ است‌ یا تابع‌ مصالح‌ وقت‌ بوده‌ و مقید به‌ زمان‌ و مکان‌. ابن‌ قیم‌ کتاب‌ الطرق‌ الحکمیه را برای‌ این‌ نوشته‌ است‌ که‌ با ارائه شواهد زیادی‌ نشان‌ دهد، چگونه‌ پیشینیان‌ از تدبیرهای‌ عقلی‌ برای‌ احقاق‌ حقوق‌ مردم‌ در مقام‌ قضا و اداره امور جامعه‌ و تأمین‌ مصالح‌ عمومی‌ مسلمین‌ استفاده‌ می‌کرده‌ و شیوه‌های‌ مجاز را به‌ آنچه‌ در کتاب‌ و سنت‌ آمده‌، منحصر نمی‌دانسته‌اند.

← اندیشه اصلاح‌ طلبی‌ در آداب‌
ابن‌ قیم‌ که‌ اندیشه اصلاح‌ طلبی‌ در آداب‌ و عادات‌ دینی‌ را در سر داشت‌، از اینکه‌ به‌ جهت‌ اصلاح‌ برخی‌ از آن‌ها نظریه‌هایی‌ مخالف‌ و متضاد با پسندهای‌ همگانی‌ و معمول‌ عامه مردم‌ مطرح‌ سازد، تردید و تشویشی‌ نداشت‌. از اینگونه‌ است‌ رأی‌ و نظر او در انکار سفر کردن‌ صرفاً برای‌ زیارت‌ قبور که‌ یک‌ بار هم‌، چنانکه‌ گفته‌ شد، در پی‌ ابراز چنین‌ نظری‌ به‌ زندانش‌ انداختند. نیز معتقد بود که‌ به‌ هیچ‌ روی‌ ساختن‌ مساجد و بقاع‌ بر قبور روا نیست‌. [۶۷]
فلسفی‌ اندیشیدن‌ در خصوص‌ شرع‌ و اصول‌ دین‌ یکی‌ از سنتهای‌ فکری‌ روزگار ابن‌ قیم‌ بوده‌ است‌ که‌ وی‌ با آن‌ درگیر شده‌ و آن‌ را یک‌ سنت‌ فکری‌ غیر دینی‌ تلقی‌ کرده‌ است‌. البته‌ او چون‌ دیگر متشرعان‌، فلسفه‌ را به‌ معنای‌ «حکمت‌» می‌پذیرد و آن‌ را دو نوع‌ می‌داند: «قولی‌» که‌ کلام‌ حق‌ است‌، و «فعلی‌» که‌ فعل‌ صواب‌ است‌. حکمت‌ در نظر او چیزی‌ نیست‌، مگر طریق‌ پیامبران‌ که‌ متضمن‌ قول‌ حق‌ و فعل‌ صواب‌ است‌. [۶۸] اینگونه‌ حکمت‌ که‌ به‌ نظر ابن‌ قیم‌ عده‌ای‌ اندک‌ از فلاسفه‌ همچون‌ ابن‌ رشد و ابوالبرکات‌ بغدادی‌ به‌ آن‌ اعتنا داشته‌اند، آراء ارسطو را در الهیات‌ برنمی‌تابد و حدوث‌عالم‌ را اذعان‌ دارد، صفات‌ کمالی‌ و افعال‌ اختیاری‌ حق‌ را اثبات‌ می‌کند، رسولان‌ و شریعتهای‌ آنان‌ را حرمت‌ می‌نهد و طوری‌ ورای‌ طور عقل‌ را می‌پذیرد، بیشتر به‌ ریاضی‌ و طبیعی‌ و توابع‌ آن‌ها می‌پردازد و سخن‌ گفتن‌ در الهیات‌ را خاص‌ پیامبران‌ می‌داند. [۶۹]

← مسأله حکمت‌
او در حکمت‌ متأثر از آراء و آثار ابن‌ تیمیه‌ بوده‌ و در انکار آراء فلسفی‌ به‌ نوشته‌های‌ استادش‌ که‌ چندین‌ اثر در ابطال‌ یافته‌ها و گفته‌های‌ فلاسفه‌ نوشته‌ بود، نظر داشته‌ است‌. سرچشمه فلسفه‌ به‌ پندار ابن‌ قیم‌ به‌ روزگاری‌ می‌رسد که‌ معارضه عقل‌ و نقل‌ با شبهات‌ ابلیس‌ آغاز شد. او که‌ با شبهه‌های‌ ابلیس‌ از طریق‌ نقد و نظر شهرستانی‌ آشنا بوده‌، [۷۰] [۷۱] می‌پنداشته‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از اندیشه‌های‌ فلسفی‌ و آراء مذاهب‌ از شبهات‌ مذکور برخاسته‌ است‌. [۷۲] درست‌است‌ که‌ ابن‌قیم‌ ازمیان‌ فرزانگان‌ یونان‌ سقراط را موحد دانسته‌ و او را آشنا به‌ صفات‌ خدا و معتقد به‌ معاد شناسانیده‌ است‌، و افلاطون‌ را که‌ به‌ انکار عبادت‌ اصنام‌ پرداخته‌ و به‌ حدوث‌ عالم‌ قائل‌ بوده‌، تأیید کرده‌است‌، [۷۳] [۷۴] ولی‌ آنجا که‌ «عقلیات‌ یونانی‌» را رد می‌کند. محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، [۷۵] بیشتر نظر به‌ ارسطو دارد که‌ به‌ نظر ابن‌ قیم‌ وی‌ عالم‌ را قدیم‌ گفته‌ و دیگر فلاسفه‌ را فریفته‌ است‌. [۷۶] او بیش‌تر فیلسوفانی‌ را که‌ به‌ سخنان‌ ارسطو اعتنا کرده‌ و او را معلم‌ اول‌ خوانده‌ و منطقش‌ را میزان‌ استدلال‌ عقلی‌ دانسته‌اند، از جمله «ملاحده‌» می‌داند. [۷۷] [۷۸]
به‌ رغم‌ برخورد سطحی‌ ابن‌ قیم‌ با فلسفه‌ و فیلسوفانی‌ چون‌ فارابی‌، ابن‌ سینا، محمد بن‌ زکریای‌ رازی‌ و به‌ ویژه‌ خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌، [۷۹] [۸۰] [۸۱] [۸۲] ستیهندگی‌ او با تصوف‌ و آداب‌ خانقاهی‌ و نیز برخورد او با عرفان‌ فلسفی‌ بر اثر آگاهی‌ و تأمل‌ بیشتر رخ‌ نموده‌، هر چند در این‌ مورد هم‌ وی‌ از شناختی‌ کامل‌ و محققانه‌ برخوردار نبوده‌ است‌. او را عارفی‌ دانسته‌اند که‌ بر علوم‌ اهل‌ معارف‌ آگاه‌ بوده‌ و در دقایق‌ عرفان‌ وارد شده‌ و متون‌ تصوف‌ و برخی‌ رجال‌ صوفیه‌ را می‌شناخته‌ است‌. [۸۳] [۸۴] این‌ نظر درباره ابن‌ قیم‌ به‌ صورتی‌ که‌ او را عارف‌ تشریعی‌ حنبلی‌ بنامیم‌، مقبول‌ است‌، اما این‌ سخن‌ که‌ او عارفی‌ بوده‌ است‌ صوفی‌ [۸۵] جای‌ تردید دارد، زیرا اگرچه‌ گفته‌ شده‌ است‌ او بسیار عبادت‌ می‌کرده‌ و ذکر می‌گفته‌، [۸۶] اما آنچه‌ مسلم‌ است‌ و از مطاوی‌ اقوال‌ او برمی‌آید، این‌ است‌ که‌ وی‌ یافته‌ها و پسندهای‌ عرفانی‌ و آداب‌ خانقاهی‌ را که‌ مؤیدات‌ آن‌ها در کتاب‌ و سنت‌ دیده‌ نشود یا گفتار سلف‌ آن‌ها را تأیید نکند، نمی‌پذیرد و حتی‌ ادعا دارد که‌ مواجید و احوال‌ صوفیه‌ را می‌بایست‌ بر علم‌ عرضه‌ کرد و درستی‌ و نادرستی‌ آن‌ها را از طریق‌ علم‌ بازشناخت‌. [۸۷]

← نقد بر پسند‌ها و تأملات‌ خانقاهی‌
نقد و رد ابن‌ قیم‌ بر پسند‌ها و تأملات‌ خانقاهی‌ و نیز ستیز او با وحدت‌ وجودیان‌ آنگاه‌ نظام‌ یافته‌ که‌ بر آثار ابن‌ تیمیه‌، در این‌ زمینه‌ تأمل‌ کرده‌ است‌. [۸۸] [۸۹] [۹۰] هرچند او بر پاره‌ای‌ از تأویلات‌ صوفیه‌ خرده‌ می‌گیرد و آنان‌ را از صنف‌ خوارج‌ و معتزله‌ بر می‌شمارد، [۹۱] اما بیشترین‌ انتقادات‌ را بر بعضی‌ از آداب‌، مصطلحات‌ و باورهای‌ صوفیانی‌ وارد می‌داند که‌ اهل‌ سُکرند و به‌ تصوف‌ عاشقانه‌ تعلق‌ دارند.
ولی‌ در مجموع‌ روی‌ سخن‌ ابن‌ قیم‌ بیشتر به‌ خانقاهیان‌ خلف‌ است‌ که‌ آنان‌ را به‌ جهل‌ نسبت‌ می‌دهد، اما صوفیان‌ سلف‌ مانند جنید، بایزید بسطامی‌ و سری‌ سقطی‌ به‌ نزد او عارفانی‌ بوده‌اند که‌ جانب‌ قرآن‌ و سنت‌ را رعایت‌ می‌کرده‌اند و بین‌ آن‌ دو سلوک‌ می‌نموده‌اند. [۹۲]

آثار[ویرایش]


بدون‌ تردید ابن‌ قیم‌ را می‌توان‌ یکی‌ از نویسندگان‌ پرکار به‌ حساب‌ آورد که‌ نوشته‌هایش‌ در زمان‌ حیات‌ او و پس‌ از آن‌ نیز مورد توجه‌ بوده‌ است‌. [۹۳] [۹۴] [۹۵] درباره آثار ابن‌ قیم‌ می‌بایست‌ به‌ چند نکته‌ توجه‌ داشت‌: یکی‌ اینکه‌ چون‌ نوشته‌های‌ وی‌ متضمن‌ جدالهای‌ دینی‌ و مذهبی‌ است‌، احتمال‌ باید داد که‌ توسط طرفداران‌ او در سده‌های‌ متأخر، خاصه‌ آن‌ دسته‌ از سلفیان‌ که‌ از آراء وی‌ استنباطهایی‌ داشته‌اند، دچار تحریف‌ و دگرگونیهای‌ عمدی‌ شده‌ باشد، از این‌رو بررسی‌ و نقد درست‌ آراء و عقایدش‌ ایجاب‌ می‌کند که‌ هرگونه‌ نقد و نظری‌ درباره او برپایه نسخ‌ اصیل‌ و یا نسخه‌های‌ مصحح‌ انتقادی‌ نوشته‌هایش‌ صورت‌ پذیرد. دیگر آنکه‌ چون‌ سرچشمه آراء و برداشتهای‌ دینی‌ – فرهنگی‌ او نوشته‌های‌ دیگر سلفیان‌ چون‌ ابن‌ جوزی‌ و ابن‌ تیمیه‌ بوده‌ است‌، جا دارد که‌ از آثار آن‌ دو و دیگر حنبلیان‌ پیش‌ از ابن‌ قیم‌ به‌ لحاظ بررسی‌ و تفتیش‌ و حتی‌ تصحیح‌ و تنقیح‌ نوشته‌هایش‌ استفاده کافی‌ برده‌ شود. نیز مشترکات‌ و تکرار موضوعاتی‌ که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ آن‌ها پرداخته‌، نباید در بررسی‌ و شناخت‌ آثارش‌ نادیده‌ گرفته‌ شود. زیرا او ظاهراً به‌ سبب‌ اهمیت‌ دادن‌ به‌ مسائلی‌ که‌ در یکی‌ از آثارش‌ عنوان‌ کرده‌، به‌ تکرار همان‌ها در دیگر تألیفاتش‌ اهتمام‌ داشته‌، به‌ طوری‌ که‌ گاهی‌ یک‌ نکته واحد را در چندین‌ اثرش‌، حتی‌ در برخی‌ موارد با لفظی‌ همسان‌ مطرح‌ کرده‌ است‌.
در شمار نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ چنانکه‌ معاصران‌ او و نیز متأخران‌ نشان‌ داده‌اند، اختلاف‌ است‌. [۹۶] [۹۷] [۹۸] سخاوی‌ ۵۲ اثر او را بر شمرده‌ [۹۹] و بروکلمان‌ ظاهراً به‌ تبع‌ سخاوی‌ از نام‌ و نشان‌ ۵۲ تألیف‌ او یاد کرده‌ است‌. معاصران‌ نیز ده‌ها عنوان‌ دیگر بر این‌ رقم‌ افزوده‌اند. [۱۰۰] آنچه‌ برآورد شمار نوشته‌های‌ او را دشوار کرده‌، یکی‌ اختلاف‌ در ضبط یک‌ اثر واحد اوست‌، به‌ دو نام‌ یا بیش‌تر و دیگری‌ استخراج‌ بخشهایی‌ از آثار بلند اوست‌، به‌ صورتی‌ که‌ به‌ آن‌ نامی‌ مستقل‌ و جداگانه‌ داده‌اند. با وجود این‌ شمار آثار کوتاه‌ و بلند ابن‌ قیم‌ بیشتر از آن‌ است‌ که‌ سخاوی‌ احصا کرده‌ و بروکلمان‌ برشمرده‌ است‌.

← چاپی‌
۱. اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه علی‌ غزو المعطّله والجهمیه، از نوشته‌های‌ کوتاه‌ اوست‌ در بحث‌ استواء. این‌ رساله‌ در ۱۳۱۴ق‌ در امریتسار هند و در ۱۳۵۱ق‌ در مصر و سپس‌ در ۱۴۰۴ق‌ در بیروت‌ چاپ‌ شده‌ است‌؛
۲. احکام‌ اهل‌ الذمه، رساله‌ای‌ است‌ کوتاه‌ که‌ در ۱۹۶۱م‌ به‌ کوشش‌ صبحی‌ صالح‌ در دمشق‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۳. اخبارالنساء، خلاصه‌ای‌ است‌ از اخبار النساء ابن‌ جوزی‌ که‌ ابن‌ قیم‌ با حذف‌ اسناد آن‌ را تلخیص‌ کرده‌ و زرکلی‌ [۱۰۱] در نسبت‌ آن‌ به‌ ابن‌ قیم‌ تردید کرده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در قاهره‌ (۱۳۰۷ق‌/ ۱۸۸۹م‌) به‌ کوشش‌ نزار رضا و در بیروت‌ (۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۴. اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه، رساله‌ای‌ است‌ که‌ مؤلف‌ به‌ خواهش‌ دوستداران‌ ابن‌ تیمیه‌، نوشته‌های‌ او را به‌ صورت‌ موضوعی‌ فهرست‌ نموده‌ است‌. رساله مزبور به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد (۱۳۷۲ق‌) در مجلد ۲۸ مجله المجمع‌ العلمی‌ در دمشق‌ چاپ‌ شده‌ است‌؛
۵. اعلام‌ الموقعین‌ عن‌ رب‌ العالمین‌، اثری‌ است‌ در اصول‌ و فقه‌ حنبلی‌ که‌ به‌ نام‌ معالم‌ الموقعین‌ نیز نامیده‌ شده‌ [۱۰۲] و به‌ کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید در قاهره‌ (۱۳۷۴ق‌) و نیز به‌ اهتمام‌ طه‌ عبدالرئوف‌ سعد در همانجا (۱۹۶۸م‌) و سرانجام‌ به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ وکیل‌ در همانجا (۱۹۶۹م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۶. اغاثه اللهفان‌ من‌ مصائد الشیطان‌. این‌ کتاب‌ که‌ ابن‌ رجب‌ [۱۰۳] آن‌ را به‌ صورت‌ مصائد الشیطان‌ ضبط کرده‌، یکی‌ از نوشته‌های‌ بلند و ارزنده ابن‌ قیم‌ است‌ که‌ در آن‌ از علاج‌ بیماریهای‌ قلب‌ سخن‌ گفته‌ است‌. این‌ اثر به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۵۸ق‌/ ۱۹۳۹م‌) و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمد کیلانی‌ در همانجا (۱۹۶۱م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۷. اغاثه اللهفان‌ فی‌ حکم‌ طلاق‌ الغضبان‌، اثری‌ است‌ کوتاه‌ که‌ نام‌ و نشان‌ آن‌ پس‌ از سده ۱۰ق‌ در میان‌ تألیفات‌ ابن‌ قیم‌ شهرت‌ یافته‌ است‌. این‌ رساله‌ در ۱۳۱۸ و ۱۳۲۲ق‌ در قاهره‌ عرضه‌ شده‌ است‌؛
۸. الامثال‌ فی‌ القرآن‌، رساله کوتاهی‌ است‌ در توجیه‌ و تبیین‌ برخی‌ مثلهای‌ قرآن‌ که‌ به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌ در بیروت‌ (۱۹۸۱م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۹. بدائع‌ الفوائد، یادداشتهایی‌ است‌ کوتاه‌ درباره فقه‌، نحو، تفسیر و ردّ آراءِ معتزلی‌ و اشعری‌ که‌ احتمال‌ دارد یکی‌ از شاگردان‌ او به‌ جمع‌ و تنظیم‌ آن‌ها پرداخته‌ باشد. مجموعه یادداشتهای‌ مذکور نخست‌ در حیدر آباد دکن‌ در ۴ جزء و پس‌ از آن‌ در مصر (۱۳۴۴ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۱۰. التیبان‌ فی‌ اقسام‌ القرآن‌. در این‌ اثر مؤلف‌ از سوگندهای‌ قرآن‌ با ادله کلام‌ حنبلی‌ سخن‌ گفته‌ است‌. این‌ کتاب‌ نخست‌ در مکه‌ (۱۳۲۱ق‌) و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمدحامدالفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۵۲ق‌/ ۱۹۳۳م‌) چاپ‌ شده‌است‌؛
۱۱. تحفه المودود فی‌ احکام‌ المولود. از این‌ رساله‌ چاپهای‌ متعدد به‌ عمل‌ آمده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ عبدالقادر ارنؤوط در دمشق‌ (۱۹۷۱م‌) انتشار یافته‌ است‌؛ [۱۰۴] [۱۰۵]
۱۲. تفاسیر. ابن‌ قیم‌ بر چند سوره قرآن‌ و بسیاری از آیات‌ آن‌ تفسیرهای کوتاه‌ و بلندی نوشته‌ است‌، از جمله‌ بر سوره «فاتحه‌» که‌ آن‌ را در آغازِ مدارج‌ السالکین‌ گنجانده‌ است‌. سوره «کافرون‌» را نیز تفسیر نموده‌ و بر «معوذتین‌» نیز تفسیرهایى‌ نوشته‌ است‌ که‌ گویا ضبط صفدی [۱۰۶] به‌ صورت‌ الرساله الشافیه فی‌ اسرار المعوذتین‌ اشاره‌ به‌ همین‌ تفسیر او دارد. ابن‌ تفسیر بار‌ها در بمبئی‌ (۱۹۵۵م‌)، بیروت‌، (۱۹۶۸م‌)، مصر و نیز مکه‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۱۳. تهذیب‌ سنن‌ ابی‌ داوود یا مختصر سنن‌ ابی‌ داوود، که‌ ابن‌ قیم‌ مشکلات‌ سنن‌ ابی‌ داوود را حل‌ کرده‌ است‌. [۱۰۷] [۱۰۸] محمد حامد الفقی‌ آن‌ را ویراسته‌ و در قاهره‌ (۱۹۴۸-۱۹۵۰م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۱۴. جلاء الافهام‌ فى‌ ذکر الصلاه على‌ خیر الانام‌، در امریتسار هند (۱۸۹۷م‌) و نیز به‌ کوشش‌ طه‌ یوسف‌ شاهین‌ در قاهره‌ (۱۹۶۸م‌) عرضه‌ شده‌ است‌؛
۱۶. حادی‌ الارواح‌ الی‌ بلاد الافراح‌، کتابی‌ است‌ در ۷۰ باب‌ درباره صفات‌ بهشت‌ که‌ با عنوان‌ هادی‌ الارواح‌ نیز ضبط شده‌ است‌. متن‌ کامل‌ آن‌ در قاهره‌ (۱۳۲۵ق‌) همراه‌ با اعلام‌ الموقعین‌ و نیز به‌ کوشش‌ محمود حسن‌ ربیع‌ در همانجا (۱۳۵۷ق‌) چاپ‌ شده‌است‌؛
۱۷. الرساله التبوکیه، چاپ‌ مکه‌ در ۱۳۴۷ق‌؛
۱۸. روضه المحبین‌ و نزهه المشتاقین‌، اثری‌ است‌ در ۲۹ باب‌، درباره حقیقت‌ محبت‌ که‌ احمد عبید، نخست‌ قسمتی‌ از آن‌ را به‌ نام‌ احکام‌ النظر در دمشق‌ (۱۳۴۸ق‌) انتشار داد و سپس‌ متن‌ کامل‌ را در همانجا (۱۳۴۹ق‌) به‌ چاپ‌ رسانید. فصلهای‌ ۶، ۸ و ۹ آن‌ را محمد عبدالرحیم‌ استخراج‌ و به‌ نام‌ حکم‌ النظر الی‌ النساء در بیروت‌ (۱۴۰۸ق‌) منتشر کرده‌، ولی‌ در مقدمه‌اش‌ به‌ این‌ نکته‌ توجه‌ نداده‌ است‌؛
۱۹. الروح‌، رساله‌ای‌ است‌ بلند درباره روح‌ و بقای‌ آن‌. این‌ رساله‌ چند بار به‌ چاپ‌ رسیده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ محمد اسکندر یلدا در بیروت‌ (۱۴۰۲ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۲۰. زاد المعاد فی‌ هدی‌ خیرالعباد، از آثار مشهور ابن‌ قیم‌ است‌ در سیرت‌ پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) که‌ بنابر گفته خودش‌ [۱۰۹] آن‌ را در حین‌ مسافرت‌ نوشته‌ است‌. این‌ کتاب‌ چندین‌ بار چاپ‌ شده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط در بیروت‌ (۱۴۰۲ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۱. شفاء العلیل‌ فی‌ مسائل‌ القضاء و القدر و الحکمه التعلیل‌، از نوشته‌های‌ کلامی‌ ابن‌ قیم‌ است‌، در زمینه جبر و اختیار که‌ حاجی‌ خلیفه‌ [۱۱۰] از آن‌ به‌ صورت‌ کتاب‌ القضاء و القدر یاد کرده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در قاهره‌ (۱۳۲۳ق‌) و نیز طائف‌ (۱۹۶۰م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۲. شرح‌ الشروط العمریه، رساله‌ای‌ است‌ درباره اهل‌ ذمه‌ که‌ از احکام‌ اهل‌ الذمه استخراج‌ شده‌ است‌. صبحی‌ صالح‌ آن‌ را تصحیح‌ کرده‌ و در دمشق‌ (۱۳۸۱ق‌) انتشار داده‌ است‌؛
۲۳. الصلاه و احکام‌ تارک‌ها، از رساله‌های‌ فتوایی‌ ابن‌قیم‌ است‌ که‌در دهلی‌ (۱۸۹۵م‌) و قاهره‌ (۱۹۰۵م‌) و سپس‌ براساس‌ نسخ‌ چاپی‌ مذکور به‌ نام‌ حکم‌ تارک‌ الصلاه به‌ کوشش‌ تیسیر زعیتر در بیروت‌ (۱۴۰۵ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۲۴. الصواعق‌ المنزله على‌ الجهمیه و المعطله، از آثار مشهور ابن‌ قیم‌ و متضمن‌ عمده آراء کلامى‌ او که‌ خلاصه آن‌ با عنوان‌ الصواعق‌ المرسله به‌ اهتمام‌ محمد ابن‌ موصلى‌ فراهم‌ آمده‌ و در بیروت‌(۱۴۰۵ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۵. الطب‌النبوی‌، درقاهره‌ (۱۹۸۵م‌) با عنوان‌ معجم‌التداوی‌ بالاعشاب‌ چاپ‌ شده‌ و تصحیح‌ انتقادیش‌ را شعیب‌ ارنؤوط در بیروت‌ (۱۹۸۸م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۲۶. الطرق‌ الحکمیه فی‌ السیاسه الشرعیه. این‌ اثر به‌ لحاظ شناخت‌ نظام‌ سیاسی‌ در خور تأمل‌ و مشحون‌ از روایتهای‌ تاریخی‌ و نکات‌ اجتماعی‌ است‌ که‌ مؤلف‌ در تألیف‌ آن‌ به‌ کتاب‌ الحسبه و السیاسه الشرعیه ابن‌ تیمیه‌ نظر داشته‌ است‌. این‌ کتاب‌ در ۱۳۱۷، ۱۳۱۸، ۱۳۲۷ق‌ در قاهره‌ چاپ‌ شده‌ و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۷۲ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۷. طریق‌ الهجرتین‌ و باب‌ السعادتین‌، اثری‌ است‌ در عرفان‌ تشریعی‌ که‌ مؤلف‌ محاسن‌ المجالس‌ِ ابوالعباس‌ احمدبن‌ محمد صنهاجی‌ معروف‌ به‌ ابن‌ عریف‌ (د ۵۳۶ق‌) را نقد و رد و در بعضی‌ موارد تفسیر کرده‌ است‌. قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌ در قاهره‌ (۱۳۷۶ق‌) و عبدالمنعم‌ عانی‌ در بیروت‌ (۱۹۸۰م‌) آن‌ را به‌ چاپ‌ رسانده‌اند؛
۲۸. عده الصابرین‌ و ذخیره الشاکرین‌، نخست‌ در قاهره‌ (۱۳۴۰ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ و سپس‌ به‌ کوشش‌ نعیم‌ زرزور در بیروت‌ (۱۹۸۳م‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۲۹. الفارق‌ بین‌ المخلوق‌ و الخالق‌، مصر، ۱۳۲۲ق‌؛
۳۰. فتاوی‌ رسول‌الله‌، مستخرج‌ از اعلام‌ الموقعین‌ که‌ در دمشق‌ (۱۹۸۷م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۳۱. الفروسیه، که‌ به‌ کوشش‌ عزت‌ عطار حسینی‌ در قاهره‌ (۱۳۶۱ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۳۲. الفوائد، که‌ به‌ اهتمام‌ احمد راتب‌ عرموش‌ در بیروت‌ (۱۳۹۹ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۳۳. الفوائد المشوقه الی‌ القرآن‌ و علم‌ البیان‌، مصر، ۱۳۱۸ق‌؛
۳۴. القصیده النونیه، از آثار کلامی‌ ابن‌ قیم‌ در ۳ هزار بیت‌، متضمن‌ آرائی‌ که‌ مؤلف‌ در الصواعق‌ المنزله آورده‌ است‌. احمد بن‌ ابراهیم‌ سُدیری‌ نجدی‌ (د ۱۳۲۹ق‌) آن‌ را با عنوان‌ توضیح‌ المقاصد و تصحیح‌ القواعد شرح‌ کرده‌ و نیز محمد خلیل‌ هراس‌ بر آن‌ شرحی‌ نوشته‌ که‌ در بیروت‌ (۱۴۰۶ق‌) منتشر شده‌ است‌. این‌ قصیده‌ را با عنوان‌ الکافیه الشافیه من‌ الانتصار للفرقه الناجیه نیز نامیده‌اند. متن‌القصیده النونیه دراگره‌ (۱۳۰۶ق‌/ ۱۸۸۹م‌) و در قاهره‌ (۱۳۱۹ق‌) به‌ طبع‌ رسیده‌ است‌؛
۳۵. مدارج‌ السالکین‌ بین‌ منازل‌ ایاک‌ نعبد و ایاک‌ نستعین‌، گزارشی‌ است‌ مفصل‌ بر منازل‌ السائرین‌ خواجه‌ عبدالله‌ انصاری‌. این‌ اثیر یکبار به‌ کوشش‌ محمد رشیدرضا در قاهره‌ (۱۳۳۱- ۱۳۳۳ق‌) و بار دیگر به‌ اهتمام‌ محمد حامد الفقی‌ در همانجا (۱۹۵۶م‌) چاپ‌ شده‌ و عبدالمنعم‌ صالح‌ عربی‌ به‌ تهذیب‌ آن‌ پرداخته‌ و تلخیصش‌ را در قاهره‌ (۱۹۸۷م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۳۶. مشروعیه زیاره القبور، که‌ به‌ کوشش‌ عزت‌ عطار حسینی‌ در قاهره‌ (۱۹۵۵م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۳۷. مفتاح‌ دار السعاده و منشور ولایه العلم‌ والاراده، اثری‌ است‌ کلامی‌ – جدلی‌ که‌ در مصر (۱۳۲۳ق‌) و هند (۱۳۲۹ق‌) و نیز به‌ کوشش‌ محمود ربیع‌ در قاهره‌ (۱۹۳۹م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۳۸. مکائد الشیاطین‌، شرحی‌ است‌ از ابن‌ قیم‌ بر ذم‌ّ الموسوسین‌ و التحذیر من‌ الوسوسه تألیف‌ ابن‌ قدامه مقدسی‌ که‌ شرح‌ همراه‌ با متن‌ آن‌ در بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌ انتشار یافته‌ است‌؛
۳۹. المنار المنیف‌ فی‌ الصحیح‌ و الضعیف‌. بعضی‌ از معاصران‌ آن‌ را تلخیصی‌ بسیار دقیق‌ از کتاب‌ الموضوعات‌ ابن‌ جوزی‌ دانسته‌اند. [۱۱۱] این‌ کتاب‌ به‌ اهتمام‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌ در حلب‌ (۱۳۹۰ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۴۰. الوابل‌ الصیب‌ من‌ الکلم‌ الطیب‌، تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ عبدالقادر ارنؤوط در دمشق‌، (۱۳۹۹ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۴۱. هدایه الحیاری‌ فى‌ الرد على‌ الیهود و النصاری‌، در قاهره‌ (۱۳۲۳ق‌) و نیز به‌ کوشش‌ سیف‌الدین‌ کاتب‌ در بیروت‌ (۱۴۰۰ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌.
علاوه‌ بر این‌ها، یادداشت‌ها و تعلیقات‌ ابن‌ قیم‌ است‌ بر القیاس‌ فی‌ الشرع‌ الاسلامی‌ از ابن‌ تیمیه‌ که‌ به‌ کوشش‌ محب‌الدین‌ خطیب‌ در قاهره‌، (۱۳۴۶ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌. اشعار او نیز یاد کردنی‌ است‌، زیرا سوای‌ قصیده‌های‌ نونیه‌ و میمیه‌ و رساله الحلبیه، سروده‌هایی‌ دیگر هم‌ از او در نوشته‌های‌ متأخران‌ و نیز معاصرانش‌ آمده‌ است‌ [۱۱۲] [۱۱۳] و خود نیز در نوشته‌هایش‌ ابیاتی‌ از سروده‌هایش‌ را جای‌ داده‌ است‌. [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷]

← خطی‌
۱. اختلاط المذهبین‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در رامپور موجود است‌)؛
۲. استنشاق‌ نسیم‌ الانس‌ من‌ نفحات‌ ریاض‌ القدس‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در آصفیه‌ نگهداری‌ می‌شود؛ [۱۱۸]
۳. تعلیم‌ النساء من‌ الواجب‌. نسخه‌ای از آن‌ در آصفیه‌ موجود است‌؛
۴. رساله فى‌ اختیارات‌ تقى‌الدین‌ ابن‌ تیمیه. نسخه‌ای از آن‌ در کتابخانه برلین‌ موجود است‌؛
۵. رساله فی‌ النفاق‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در لکهنو [۱۱۹] موجود است‌؛
۶. روضه العاشق‌ و نزهه الوامق‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در متحف‌ العراقی‌ موجود است‌ [۱۲۰]
۷. السبق‌ و الرمى‌. نسخه‌ای از آن‌ در آصفیه‌ نگهداری مى‌شود؛
۸. الشافیه للامراض‌ الفاشیه. نسخه‌ای‌ از آن‌ در برلین‌ موجود است‌؛
۹. طبقات‌ المکلفین‌ فی‌ الاخره. نسخه‌ای‌ از آن‌ در کتابخانه دانشگاه‌ ملک‌ سعود موجود است‌؛ [۱۲۱]
۱۰. العقبیه فى‌ الرد على‌ منکری‌ عذاب‌ القبر من‌ الزندقه و القدریه؛
۱۱. الکلم‌ الطیب‌ و العمل‌ الصالح‌. نسخه‌های‌ آن‌ در لکهنو، [۱۲۲] کوپریلی‌، [۱۲۳] کتابخانه اوقاف‌ بغداد [۱۲۴] و برلین‌ موجود است‌؛

۱۲. کشف‌ الغِطاء عن‌ حکم‌ سماع‌ الغناء. ابن‌ قیم‌ در ردّ سماع‌ اهل‌ ذوق‌ تألیفى‌ مستقل‌ داشته‌، چنانکه‌ در اغاثه اللهفان‌، [۱۲۵] به‌ آن‌ ارجاع‌ داده‌ است‌. صفدی‌ [۱۲۶] و به‌ تبع‌ او زرکلی‌ [۱۲۷] این‌ اثرش‌ را به‌ نامی‌ که‌ عنوان‌ شده‌ است‌، یاد کرده‌اند، اما حاجی‌ خلیفه‌ [۱۲۸] از آن‌ به‌ صورت‌ حرمه السماع‌ یاد کرده‌ و بروکلمان‌، به‌ گونه الکلام‌ فی‌ مسأله السماع‌ ضبط نموده‌ است‌؛
۱۳. مناسک‌ الحج‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در لکهنو موجود است‌. [۱۲۹]

← آثار یافت‌ نشده‌
۱. اقتضاء الذکر بحصول‌ الخیر و دفع‌ الشر [۱۳۰]
۲. بطلان‌ الکیمیا من‌ اربعین‌ وجهاً [۱۳۱]
۳. بیان‌ الدلیل‌ علی‌ استغناء المسابقه عن‌ التحلیل‌. [۱۳۲] صفدی‌ [۱۳۳] آن‌ را به‌ صورت‌ بیان‌ الاستدلال‌ علی‌ بطلان‌ محلّل‌ السباق‌ و النضال‌ ضبط کرده‌ است‌؛
۴. التحریر فیما یحل‌ و یحرم‌ من‌ لباس‌ الحریر [۱۳۴] که‌ صفدی‌ [۱۳۵] صدر آن‌ را به‌ صورت‌ التحبیر بما یحل‌ و یحرم‌ لبسه‌ من‌ الحریر خوانده‌ است‌؛
۵. تفضیل‌ مکه علی‌ المدینه [۱۳۶] [۱۳۷]
۶. جوابات‌ عابدی‌ الصلبان‌ و ان‌ ما هم‌ علیه‌ دین‌ الشیطان‌ [۱۳۸]
۷. حکم‌ اغمام‌ هلال‌ رمضان‌ [۱۳۹]
۸. الرساله الحلبیه فی‌ الطریقه المحمدیه [۱۴۰] [۱۴۱]
۹. رفع‌ التنزیل‌ [۱۴۲]
۱۰. رفع‌الدین‌ فی‌ الصلاه [۱۴۳] [۱۴۴]
۱۱. زاد المسافرین‌ الی‌ منازل‌ السعداء فی‌ هدی‌ خاتم‌ الانبیاء [۱۴۵]
۱۲. شرح‌ الاسماء الحسنی‌ [۱۴۶]
۱۳. شرح‌ اسماء الکتاب‌ العزیز [۱۴۷]
۱۴. الصراط المستقیم‌ فی‌ احکام‌ اهل‌ الحجیم‌ [۱۴۸]
۱۵. الصبر و الشکر [۱۴۹]
۱۶. الطاعون‌ [۱۵۰]
۱۷. الفرق‌ بین‌ الخلّه و المحبّه و مناظره الخلیل‌ لقومه‌ [۱۵۱]
۱۸. فضل‌ العلماء [۱۵۲]
۱۹. الکبائر [۱۵۳]
۲۰. المسائل‌ الطرابلسیه [۱۵۴]
۲۱. معانی‌ الادوات‌ و الحروف‌ [۱۵۵]
۲۲. مقتضی‌ السیاسه فی‌ شرح‌ نکت‌ الحماسه [۱۵۶]
۲۳. المهذب‌ فی‌ القراءات‌ العشر [۱۵۷]
۲۴. نقد المنقول‌ و المحک‌ الممیز بین‌ المردود و المقبول‌ [۱۵۸]
۲۵. نکاح‌ المحرم‌ [۱۵۹]
۲۶. نور المؤمن‌ وحیاته‌. [۱۶۰]

فهرست منابع[ویرایش]


(۱) احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
(۲) عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
(۳) محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
(۴) عبدالحی‌ ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌.
(۵) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
(۶) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
(۷) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
(۸) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الامثال‌ فی‌ القرآن‌ الکریم‌، به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌، بیروت‌، ۱۹۸۱م‌.
(۹) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، روضه المحبین‌، حلب‌، ۱۳۹۷ق‌.
(۱۰) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، زاد المعاد، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
(۱۱) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الطرق‌ الحکمیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
(۱۲) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، طریق‌ الهجرتین‌، به‌ کوشش‌ قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌، قاهره‌، ۱۳۷۶ق‌.
(۱۳) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
(۱۴) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
(۱۵) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، المنار المنیف‌، به‌ کوشش‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، حلب‌، ۱۳۹۰ق‌.
(۱۶) ابن‌ کثیر، البدایه.
(۱۷) عبدالفتاح‌ ابوغده‌، مقدمه‌ بر المنار (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۱۸) شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۱۹) بغدادی‌، ایضاح‌.
(۲۰) میرعثمان‌ علی‌ خان‌ بهادر، فهرست‌ کتب‌ عربی‌ و فارسی‌ و اردو مخزونه کتب‌ خانه آصفیه‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۵۵ق‌.
(۲۱) عبدالله‌ جبوری‌، فهرس‌ مخطوطات‌ حسن‌ الانکرلی‌ المهداه الی‌ مکتبه الاوقاف‌ العامه بغداد، نجف‌، ۱۳۸۷ق‌/ ۱۹۶۷م‌.
(۲۲) حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌.
(۲۳) محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
(۲۴) محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
(۲۵) زرکلی‌، اعلام‌.
(۲۶) عباس‌ زریاب‌ خویی‌، بزم‌ آورد، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
(۲۷) محمد سخاوی‌، الاعلان‌ بالتوبیخ‌، بغداد، ۱۳۸۲ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
(۲۸) سیوطی‌، بغیه الوعاه، به‌ کوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، ۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌.
(۲۹) محمد شهرستانی‌، الملل‌ و النحل‌، قاهره‌، ۱۳۷۵ق‌/ ۱۹۵۶م‌.
(۳۰) خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
(۳۱) فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ۱۳۶۵ش‌.
(۳۲) فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود (اصول‌الدین‌ و الفرق‌ الاسلامیه)، ریاض‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
(۳۳) صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
(۳۴) کوپریلی‌، خطی‌.
(۳۵) عبدالله‌ مصطفی‌ مراغی‌، الفتح‌ المبین‌ فی‌ طبقات‌ الاصولیین‌، بیروت‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
(۳۶) احمد مقریزی‌، السلوک‌، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ زیاده‌، قاهره‌، ۱۳۷۸ق‌/ ۱۹۵۸م‌.
(۳۷) صلاح‌الدین‌ منجد، مقدمه‌ بر اسماء مؤلفات‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۳۸) عبدالقادر نعیمی‌، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/ ۱۹۴۸م‌.
(۳۹) اسامه‌ ناصر نقشبندی‌ و ظمیاء محمد عباس‌، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
(۴۰) سعید محمد نمرالخطیب‌، مقدمه‌ بر الامثال‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).

پانویس[ویرایش]


۱. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۲. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۱۵.
۳. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۴. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۵. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۶. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۷. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۱۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۱. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۱۲. ↑ سیوطی‌، بغیه الوعاه، ج۱، ص۶۲، به‌ کوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، ۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌.
۱۳. ↑ عبدالله‌ مصطفی‌ مراغی‌، الفتح‌ المبین‌ فی‌ طبقات‌ الاصولیین‌، ج۲، ص۱۶۱، بیروت‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
۱۴. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۱۵. ↑ احمد مقریزی‌، السلوک‌، ج۲، ص۸۳۴، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ زیاده‌، قاهره‌، ۱۳۷۸ق‌/ ۱۹۵۸م‌.
۱۶. ↑ صلاح‌الدین‌ منجد، مقدمه‌ بر اسماء مؤلفات‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۳۷۲.
۱۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۸. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۱۴۰.
۱۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۲۰. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۲۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۲۲. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۲۳. ↑ صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، ج۱، ص۴۱۹، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۲۴. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۲۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۲۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۴۳-۱۴۴، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۲۷. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۲۸. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۲۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۰. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۳۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۲. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۳. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۱۵۴.
۳۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۵. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۰۲.
۳۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۷. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۳۸. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۴۰، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۹. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۱۶.
۴۰. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۴۱. ↑ عباس‌ زریاب‌ خویی‌، بزم‌ آورد، ج۱، ص۱۱۳، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۴۲. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۴۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۴۴. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴- ۲۳۵.
۴۵. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۴۶. ↑ مشهور
۴۷. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۲۱- ۲۲.
۴۸. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۲۲.
۴۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۱، ص۶۵، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۵۰. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۵۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۵۲. ↑ عبدالحی‌ ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، ج۶، ص۱۶۹، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌.
۵۳. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴۰، ص۲۳۴.
۵۴. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۵. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴۰، ص۲۳۴.
۵۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۵۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۹، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۲، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۶۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۱، ص۸۳ – ۸۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۶۱. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۶۲. ↑ عبدالقادر نعیمی‌، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۲، ص۹۰، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/ ۱۹۴۸م‌.
۶۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۶۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۴۵۵-۴۶۲، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۶۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، المنار المنیف‌، ج۱، ص۴۳، به‌ کوشش‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، حلب‌، ۱۳۹۰ق‌.
۶۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الطرق‌ الحکمیه، ج۱، ص۳- ۱۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۶۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۱۸۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۶۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۶۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۷۵-۱۸۱، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۱. ↑ محمد شهرستانی‌، الملل‌ و النحل‌، ج۱، ص۲۳-۲۷، قاهره‌، ۱۳۷۵ق‌/ ۱۹۵۶م‌.
۷۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ص۱۸۰-۱۸۱، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۳. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، ج۲، ص۲۶۴- ۲۶۵، اغاثه اللهفان‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۵. ↑ مختصر الصواعق‌ المرسله، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، ص۱۴۰-۱۴۲، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۴- ۲۶۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۴۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۸۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۸۱. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه، ج۱، ص۴۵، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
۸۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۴۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۸۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۸۴. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۸۵. ↑ محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۶۸، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
۸۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۸۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، طریق‌ الهجرتین‌، ج۱، ص۳۲۴- ۳۲۵، به‌ کوشش‌ قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌، قاهره‌، ۱۳۷۶ق‌.
۸۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۴، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۸۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۶، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۹۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۷، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۹۱. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۱ -۵۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۹۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۱۲۳- ۱۲۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۹۳. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۹۴. ↑ محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۶۹، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
۹۵. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۹۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹- ۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۹۷. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۵-۹۷، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۹۸. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۹۹. ↑ صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، ج۱، ص۴۱۹، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۱۰۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الامثال‌ فی‌ القرآن‌ الکریم‌، ج۱، ص۱۳۳- ۱۳۸، به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌، بیروت‌، ۱۹۸۱م‌.
۱۰۱. ↑ زرکلی‌، اعلام‌، ج۶، ص۵۶.
۱۰۲. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱‌، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۰۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۰۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۶. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۰۸. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، زاد المعاد، ج۱، ص۷۰، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
۱۱۰. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۴۵۰.
۱۱۱. ↑ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، مقدمه‌ بر المنار (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۱۱-۱۲.
۱۱۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۱-۴۵۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۱۳. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۱۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۱، ص۱۲۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۲، ص۴۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۳، ص۲۰۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، روضه المحبین‌، ج۱، ص۲۳۷، حلب‌، ۱۳۹۷ق‌.
۱۱۸. ↑ میرعثمان‌ علی‌ خان‌ بهادر، فهرست‌ کتب‌ عربی‌ و فارسی‌ و اردو مخزونه کتب‌ خانه آصفیه‌، ج۴، ص۲۳۶، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۵۵ق‌.
۱۱۹. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۴۱۳، ۱۳۶۵ش‌.
۱۲۰. ↑ اسامه‌ ناصر نقشبندی‌ و ظمیاء محمد عباس‌، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، ج۱، ص۳۲۴، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
۱۲۱. ↑ فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود،فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود (اصول‌الدین‌ و الفرق‌ الاسلامیه)، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳، ریاض‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
۱۲۲. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۵۶۵، ۱۳۶۵ش‌.
۱۲۳. ↑ کوپریلی‌، خطی‌، ج۱، ص۳۷۴.
۱۲۴. ↑ عبدالله‌ جبوری‌، فهرس‌ مخطوطات‌ حسن‌ الانکرلی‌ المهداه الی‌ مکتبه الاوقاف‌ العامه بغداد، ج۱، ص۴۵-۴۶، نجف‌، ۱۳۸۷ق‌/ ۱۹۶۷م‌.
۱۲۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۲۶۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۱۲۶. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۲۷. ↑ زرکلی‌، اعلام‌، ج۶، ص۵۶.
۱۲۸. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۶۵۰.
۱۲۹. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۱۴۳، ۱۳۶۵ش‌.
۱۳۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۳. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۷. ↑ محمد سخاوی‌، الاعلان‌ بالتوبیخ‌، ج۱، ص۲۸۰، بغداد، ۱۳۸۲ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۱۳۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۴۱. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۸۶۱.
۱۴۲. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۹۰۹.
۱۴۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۴. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۴۵. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۹. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۴۳۲.
۱۵۰. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۵۶. ↑ بغدادی‌، ایضاح‌، ج۲، ص۵۴۰.
۱۵۷. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۹۱۴.
۱۵۸. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۶، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۱۵۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۶۰. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.

زندگانی علاءالدین علی بن محمد سمرقندی

علاءالدین علی بن محمد سمرقندی معروف به ملا علی قوشچی دانشمند، متکلم، ریاضیدان و منجم ایرانی[۱][۲] (۷۸۲ خورشیدی – ۸۵۳خورشیدی[۳]) از مشاهیر علمای عامه و کلام و ریاضیات.[۴] او از فقهای حنبلی و از عالمان بزرگ اهل سنّت در علم کلام بود.[۵]

پیرامون نام

نام اصلی او «علاءالدین علی بن محمد سمرقندی» است.[۶] او را «ملا علی قوشچی» یا گاه «فاضل قوشچی» نیز گفته‌اند.[۷] واژه‌های «قوش» و «چی» هر دو واژه‌هایی ترکی هستند[۸] و «قوشچی» به معنای نگاهدار قوش می‌باشد.[۹] به دلیل اینکه پدر او (محمد سمرقندی) در دربار شاهزادهالغ بیگ تیموری قوشچی بوده، به «ملا علی قوشچی» نیز معروف گشته‌است.[۱۰]

زندگینامه

پدرش مردی به نام «محمد سمرقندی» بود که منصب قوشچی را در دربار شاهزاده الغ بیگ تیموری برعهده داشت و به «قوشچی الغ بیگ» معروف بود.[۱۱]

علی قوشچی در سمرقند اغلب علوم متداوله را فراگرفت و هیئت و ریاضیات را از قاضی زادهٔ رومی و الغ‌بیگ (شاهزاده تیموری پسر سلطان شاهرخ) سلطان ماوراءالنهر که نسبت به فنون ریاضی میلی فراون داشت آموخت.[۱۲] او برای تکمیل معلومات خود به کرمان نیز رفت و پس از بازگشت «رساله حل اشکال القمر» را به شاهزاده الغ بیگ تقدیم کرد.[۱۳]

لغتنامهٔ دهخدا در سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی» چنین آورده است[۱۴]:

… از کثرت تقربی که در نزد آن سلطان داشت بخطاب فرزندی مخاطب بود و او را بتکمیل رصدخانه‌ای که در سمرقند تأسیس کرد گماشت؛ و قوشچی این وظیفه را انجام داد و زیج الغبیگی را که به زیج جدید معروف است بپایان رسانید؛ و پس از مرگ سلطان عازم حج شد و در تبریز مورد توجه اوزون حسن (۸۷۳ – ۸۸۲ هَ. ق) از حکمرانان آق قویونلی قرار گرفت و از جانب وی برای عقد مصالحه بین او و سلطان محمدخان ثانی عثمانی (۸۵۵ – ۸۸۶ هَ. ق). به اسلامبول رفت، و پس از انجام این کار به آذربایجان رفت و مجدداً به اسلامبول بازگشت…

پس از دعوت سلطان محمد فاتح و بازگشت مجدد از آذربایجان به استانبول، در مدرسه ایاصوفیا به تدریس و تالیف کتبی چون «رسالهٔ محمدیه» در علم حساب (که به نام سلطان محمد خان بود) پرداخت و در همان جا در ۲۵ آذر ۸۵۳ خورشیدی (برابر با ۲۷ رجب ۸۷۹ قمری، برابر با ۱۶ دسامبر ۱۴۷۴ میلادی) درگذشت[۱۵] و در جوار قبر ابو ایوب انصاری خاکسپاری شد.[۱۶]

نظریه درباره معرفت و وجود ذهنی

فاضل قوشچی یکی از مخالفان نظریه اتحاد عاقل و معقول در ذهن است و مسأله معرفت را به صورت دیگری تبیین می کند. مرتضی مطهری در شرح منظومه سبزواری]] می گوید «فاضل قوشچی مدعی است که در ذهن دو چیز وجود پیدا می‏کند ، یکی از آن دو در نفس حلول می‏کند یعنی نفس به‏ منزله ظرف او و او مظروف نفس است و آن ” معلوم ” است . از پیدایش معلوم‏ در ظرف نفس انعکاسی بر صفحه نفس پیدا می‏شود ، آن انعکاس ، ” علم ” است . مثل نفس از این جهت مثل یک کره بلورین است که در وسط آن جسم‏ ملونی را نهاده باشند . آن بلور ظرف و محل آن جسم ملون است ، ولی‏ انعکاسی که از آن جسم ملون بر دیوارهای بلور می‏افتد قائم به بلور است.»[۱۷]

باورها

ملا علی قوشچی در شرح تجرید می‌گوید[۱۸][۱۹]: «هیچکس را در این حرف نیست که علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اعلم و اطهر و اشجع و ازهد و اسخی و اشرف ناس است.» همچنین او در شرح تجرید مبحث امامت می‌گوید: «امامت ریاست عمومی است در امور دین و دنیا به طریق خلافت از پیغمبر».

از تألیفات او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- حاشیهٔ شرح کشاف تفتازانی.[۲۰]

۲- شرح تجرید خواجه.[۲۱]

۳- العنقود الزاهر فی نظم الجواهر، در علم صرف.[۲۲]

۴- محبوب الحمائل فی کشف المسائل.[۲۳]

۵- هیئت فارسی، این کتاب فارسی که بارها با خلاصه الحساب شیخ بهائی در یک جا چاپ شده و از کتب درسی علم هیئت (ستاره‌شناسی) بوده‌است.[۲۴] شرحی براین رساله توسط شیخ مصلح الدین لاری (متوفی ۹۷۹ه. ق) نگاشته شده‌است.[۲۵]

۶- رساله حل اشکال القمر، که به علم هیئت (ستاره‌شناسی) می‌پردازد و پس از بازگشت از کرمان به شاهزاده الغ بیگ تقدیم شده‌است.[۲۶]

۷-رساله در حساب و هندسه، این رساله که به زبان فارسی می‌باشد در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود.[۲۷]

۸- رساله در هندسه، احتمالاً[۲۸] به زبان فارسی.[۲۹]

۹-رساله فتحیه، به عربی که به سلطان محمد دوم عثمانی (سلطان محمد فاتح) تقدیم شده و نسخهٔ آن به همراه شرحی که میرم چلبی (نواده ملاعلی قوشچی) بر آن نگاشته در پاریس موجود است.[۳۰]

۱۰- رساله محمدیه در حساب، که به عربی می‌باشد و چند نسخهٔ خطی از آن باقیست به نام سلطان محمد فاتح عثمانی است که شامل دو فن می‌باشد[۳۱]:

    • فن نخست در پنج مقاله: حساب منجمان، حساب اهل هند، استخراج مجهولات به طریق خطاین، جبر و مقابله، قواعد گوناگون در حساب.
    • فن دوم در سه مقاله: مساخت خطوط و سطوح مستوی، مساحت سطوح مستدیر، مساحت اجسام.

۱۱- شرح زیج الغ بیگ، که به فارسی است و چند نسخهٔ خطی از آن موجود است که یکی از آن‌ها نسخه شماره ۶۳۷۵ مجلس شورای اسلامی می‌باشد.[۳۲]

۱۲- میزان الحساب، که به فارسی بوده و در سه مقاله می‌باشد (حساب هندی در یک مقدمه و دو باب، حساب تنجیم دریک مقدمه و شش باب، مساحت دریک مقدمه و سه باب) کتاب میزان الحساب دو بار با عنوان میزان الحساب در تهران به چاپ سنگی رسید و نسخه‌هایی خطی از آن را در «کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران»، «کتابخانهٔ آستان قدس رضوی»، «کتابخانهٔ مجلس» و «کتابخانهٔ خانقاه نعمت اللهی» نگهدالی می‌کنند.[۳۳]

۱۳- جواهر و اعراض شرح تج‍رید الک‍لام، که در ۲۰۳ برگ می‌باشد و چندین نسخهٔ خطی از آن در کتابخانهٔ ملی ایران نگهداری می‌شود.[۳۴] این کت‍اب شرحی است که قوشچ‍ی بر مق‍صد دوم (جواهر و اعراض) از کت‍اب تج‍رید الع‍قاید خواجه نص‍یر طوسی (۶۷۲) نگ‍اشت‍ه. شرح مذکور بس‍یار مورد توجه بوده و حواشی و تع‍لی‍قات بس‍یاری بر آن نوشت‍ه‌اند. از جم‍له سه حاشی‍ه مح‍قق جلال‌الدین مح‍مد دوانی به نام طبق‍ات جلالی‍ه و دو حاشی‍ه صدر الح‍کم‍اآ بن‍ام طبق‍ات صدریه.

۱۴- شرح تجریدالعقاید، که از مهم‌ترین شرح‌های کتاب «تجریدالکلام» می‌باشد.[۳۵] او در شرح خود برکتاب تجرید در مقام دفاع از اعتقادات اهل سنّت برآمده و خواسته است همه استدلال‌های خواجه نصیر الدین طوسی را در مسأله امامت پاسخ دهد.[۳۶]

وی علاوه بر کتبی که از او ذکر شده‌است مترجم برهان الکفایهٔ علی بکری نیز می‌باشد.[۳۷]

پانویس

  1. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  2. «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  3. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  4. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  5. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  6. «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  7. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  8. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژه‌های «قوش» و «چی»
  9. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «قوشچی»
  10. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  11. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  12. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  13. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  14. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  15. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  16. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  17. شرح منظومه شرح مبسوط منظومه
  18. «بررسی نسب دومین غاصب خلافت» ‎(فارسی)‎. برکه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  19. حدیقه الشیعه، ص ۲۷۶.
  20. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  21. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  22. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  23. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  24. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  25. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  26. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  27. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  28. در نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (دفتر ۳، صفحه ۴۵) از رساله در هندسه اثر ملا علی قوشچی یاد شده‌است.
  29. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  30. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  31. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  32. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  33. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  34. کتابخانهٔ ملی ایران، «قوشچ‍ی، ملا عل‍ی، جواهر و اعراض شرح تج‍رید الک‍لام»، شمارهٔ کتابشناسی ملی: ۳۶۸ع.
  35. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  36. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  37. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علی قوشچی»

منابع نوشته

  • قربانی، ابوالق‍اسم،. زندگی‍نامه ریاضی‍دانان دوره اسلامی از سده سوم تا سده یازدهم هج‍ری. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۵. ISBN 964-01-0817-0.
  • علی اکبر، دهخدا، لغتنامهٔ دهخدا.
  • «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «بررسی نسب دومین غاصب خلافت» ‎(فارسی)‎. برکه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  • اوجبی، علی، آغازشناسی در شاهکار کلامی خفری، نابغه گمنام سده دهم هجری، آینه میراث، ش ۲۶، پاییز ۱۳۸۳: ص ۱۳۵ – ۱۴۹.
  • تاریخ ما، اِنی کاظمی

زندگانی علامه طباطبایی (۲)

مطالعه این نگاره “ده دقیقه” از زمان شما را به خود اختصاص خواهد داد. همچنین به علت وسعت شخصیت علمی و فرهنگی علامه طباطبایی به دو بهش تقسیم شده است:

  1. بخش نخست شرح حال علامه طباطبایی از زبان خویش
  2. بخش دوم شرح حال علامه به پژوهش و کوشش جمعی

جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت. مجتهد بود و به علوم غریب (رمل و جفر و …) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود. روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید:

« و ایوب إذ نادی ربه: انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین »

با خواندن این آیه، دلش می شکند و از نداشتن فرزند غمگین می شود.<span style='background-color:yellow'>علامه طباطبایی</span>

همان هنگام چنین ادراک می کند  که اگر  حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد. دعا می کند و خداوند هم پس از عمری دراز، فرزند صالحی به او عنایت می فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می شود. پدر علامه نیز پس از تولد او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می نهد.

ولادت:

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال ۱۳۲۱ هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد و۸۱ سال عمر پربرکت کرد و در صبح یکشنبه ۱۸ محرم الحرام سال ۱۴۰۲ هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.

اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسین علیه السلام می باشند. در سن پنج سالگی مادرشان و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر باقی نمانده بود.

تحصیلات واساتید :

سید محمد حسین به مدت شش سال (۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶هـ.ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می شد آثاری چون گلستان، بوستان و … را فراگرفت. علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت. چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ هـ.ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید. علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف اشرف مشرف می شوند و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می شوند.

علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت. ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته ای چون مرحوم آیت الله نائینی(ره) و مرحوم آیت الله اصفهانی(ره) خواندند و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

استاد ایشان در فلسفه حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین باد کوبه ای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند. استاد امجد نقل می کند که ((حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت الله قاضی دگرگون می شد. ))

حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که: پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:

((شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای دو جلسه با هم خواهیم داشت.))

و در همان جلسه فرمود:

(( اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.))

فعالیت و کسب درآمد :

<span style='background-color:yellow'>علامه طباطبایی</span>

مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند. فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید:

خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود.

مهارتهای علامه :

فرزند علامه می افزاید:

پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان، تبریز بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه و ….،

اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی هم استاد صرف و نحو عربی بود هم معانی و بیان هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی (نجوم) تبحر داشت هم در حدیث و روایت و خبر و …

شاید باور نکنید که پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند…

هجرت:

به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال ۱۳۲۵هـ.ش عملی می کند.

فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید:

همزمان با آغاز سال ۱۳۲۵هـ.ش وارد شهر قم شدیم… در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.

طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد. پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.

لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند خود ایشان ترجیح دادند که به طباطبایی معروف شوند. ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت.

رحلت :

<span style='background-color:yellow'>علامه طباطبایی</span>

مهندس عبدالباقی، نقل می کند:

هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت فقط زیر لب زمزمه می کرد « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر تناول می کردند، و مانند استاد خود، مرحوم آیه الله قاضی این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش             کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند: مقام تکلم

سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بودند: با حق

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:

« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.

به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان!

گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد

آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:

من دیگر بر نمی گردم

آیت الله کشمیری می فرمودند:

« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت »

ایشان در روز سوم ماه شعبان ۱۴۰۱ هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و ۲۲ روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.

تا بالاخره به شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان بود برگشتند و در منزلشان بستری شدند وغیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.

قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند تا در صبح یکشنبه ۱۸ ماه محرم الحرام ۱۴۰۲ هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند و برای اطلاع و شرکت بزرگان از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود و جنازه ایشان را در ۱۹ محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.

  1. بخش نخست شرح حال علامه طباطبایی از زبان خویش
  2. بخش دوم شرح حال علامه به پژوهش و کوشش جمعی

زندگانی علامه طباطبایی (۱)

مطالعه این نگاره “ده دقیقه” از زمان شما را به خود اختصاص خواهد داد. همچنین به علت وسعت شخصیت علمی و فرهنگی علامه طباطبایی به دو بهش تقسیم شده است:

  1. بخش نخست شرح حال علامه طباطبایی از زبان خویش
  2. بخش دوم شرح حال علامه به پژوهش و کوشش جمعی

بخش اول:

من در خاندان علمى در شهر تبریزکه از زمانهاى دور شهرت علمى پیدا کرده متولد شدم، در پنج سالگى مادرم را و در نه سالگى پدرم را از دست دادم، واز همان کودکى درد یتیم بودن را احساس نمودم ولى خداوند متعال بر ما منت نهاد و زندگى را از نظر مادى بر ما آسان‏نمود، وصى پدرم به منظور عمل به وصیت آن مرحوم از من و برادر کوچکترم مواظبت مى‏کرد و با اخلاقى نیکو واسلامى از ما نگهدارى مى‏کرد با اینکه همسرش از ما بچه‏هاى کوچک مراقبت مى‏کرد خادمى را نیز به این منظوراستخدام کرد.

مدتى از عمرمان که گذشت به مدرسه راه یافتیم و زیر نظر معلم خصوصى که هر روز به منزل ما مى‏آمد به آموختن ‏زبان فارسى و آداب آن و درسهاى دیگر ابتدایى پرداختیم و پس از شش سال از آن درسها فارغ شدیم. در آن زمان براى درسهاى ابتدایى برنامه مشخصى وجود نداشت بلکه هنگام ورود دانش آموز به مدرسه برنامه‏اى‏به صورت مقطعى تهیه مى‏شد و هر کسى بر حسب ذوق و استعداد خود تعلیم مى‏دید. من درس قرآن کریم (که پیش از هر چیز آموزش داده مى‏شد) و «گلستان » و«بوستان‏»، سعدى‏شیرازى،«نصاب‏الصبیان‏»، «انوار سهیلى‏»، «اخلاق مصور»، «تاریخ‏» معجم‏»، «منشئات امیرنظام‏» و «ارشادالحساب‏» رابه پایان بردیم.

اینگونه بود که بخش اول تحصیلات من به پایان رسید. سپس به فرا گرفتن علوم دینى و زبان عربى پرداختیم و بعد از هفت سال متنهاى آموزشى را که آن زمان در حوزه‏علمیه مرسوم بود فرا گرفتیم، در طى این مدت، در علم صرف و اشتقاق کتابهاى: «امثله‏»، «صرف میر» و «تصریف‏» درنحو کتابهاى: «العوامل فی النحو»، «انموذج‏»، «صمدیه‏»، «الفیه ابن مالک » همراه با« شرح سیوطى‏» و کتاب «نحو جامى‏»،«مغنی اللبیب‏» ابن هشام، در معانى و بیان: کتاب «المطول‏» تفتازانى، در فقه: «الروضه البهیه » معروف به شرح لمعه‏شهید ثانى، «مکاسب‏» شیخ انصارى، در اصول فقه: کتابهاى‏«المعالم فی اصول الفقه‏» شیخ زین ن،«قوانین‏الاصول‏» میرزاى قمى، «رسائل‏» شیخ انصارى، «کفایه الاصول‏» آیت الله آخوند خراسانى، در منطق: کتابهاى‏«الکبرى فی المنطق‏»، «الحاشیه‏»، «شرح الشمسیه‏»، در فلسفه: «الاشارات و التنبیهات‏» ابن سینا، در کلام:«کشف‏ المراد» خواجه نصیرالدین را خواندم و این گونه بود که متنهاى درس غیر از فلسفه متعالیه و عرفان را به‏اتمام‏رساندم.

براى تکمیل درسهاى اسلامى خود به نجف اشرف مشرف شدم و در درس استاد آیت الله شیخ‏محمد حسین اصفهانى حضور پیدا کردم. همچنین به مدت شش سال متوالى خارج اصول فقه را خواندم، در طى این‏مدت درسهاى عالى فقه شیعى را نزد استادمان آیت الله نائینى تحصیل کردم و نزد آن بزرگوار دوره کامل خارج‏اصول فقه را نیز به مدت هشت سال نزد آن بزرگوار به پایان بردم، و در کلیات علم رجال نزد مرحوم آیت الله‏حجت کوهکمرى درس خواندم.

استاد من در فلسفه اسلامى، حکیم اسلامى سید حسین بادکوبه‏اى بود که نزد آن حضرت کتابهاى منظومه‏سبزوارى، اسفار و مشاعر سبزوارى، اسفار و مشاعر ملاصدرا، شفاء ابن‏سینا، کتاب اثولجیاى ارسطو، تمهید القواعدابن ترکه و اخلاق ابن‏مسکویه را خواندم.

استاد بادکوبه‏اى ضمن ابراز علاقه وافر به بنده خود بر درسهایم اشراف کامل داشت و سعى مى‏نمود که ریشه‏هاى‏تربیت را در اعماق وجود من مستحکم سازد و همواره مرا به مدارج اندیشه و راههاى استدلال راهنمایى مى‏فرمود، تااینکه در طرز تفکر خود بر آن روش خو گرفتم سپس به من فرمود تا در درس استاد هیئت و نجوم‏سید ابوالقاسم خوانسارى حاضر شوم. من نیز نزد او دوره کامل ریاضیات عالى و علم هندسه در هر دو بخش: هندسه‏فضائى و هندسه مسطحه و جبر استدلالى (جبر گزاره) را خواندم.

سپس به علت نابسامانى وضع اقتصادى به ناچار به وطن خود بازگشته و در شهر تبریز زادگاه خود منزل گزیدم، درآنجا بیش از ده سال اقامت کردم و در واقع آن روزها روزهاى سیاهى در زندگى من بود زیرا به علت نیاز شدید مادى که‏براى گذراندن زندگى داشتیم از تفکر و درس دور گشته و به کشاورزى مشغول شدم،

زمانى که در آنجا بودم احساس‏مى‏کردم که عمرم تلف مى‏شود فقر و تهیدستى روح مرا تیره و تار نموده و ابرهاى درد و رنج بر روى من سایه‏مى‏گستراندند، چرا که از درس و تفکر دور بودم، تا اینکه دیده خود را بر وضع زندگیمان بستم و شهر تبریز را به مقصدشهر مقدس قم ترک گفتم.

هنگامى که به این شهر وارد شدم احساس کردم از آن زندان رنج و درد رهایى یافتم، و خداى‏منان را شاکرم که دعاى مرا اجابت نمود و در راه علم و آماده سازى رجال دین و تربیت نسل صالح براى خدمت به‏اسلام و شریعت محمدى صلى‏الله علیه و آله، توفیق را نصیب من ساخت، و تاکنون روزگارم در این شهر مقدس که‏حرم رسول الله است، سپرى شده است.

البته، براى هر کس در طول زندگى به مقتضاى شرایط روزهاى تلخ و شیرینى‏وجود دارد، به خصوص براى من از این جهت که مدتى از عمر خود را با یتیمى و دورى از دوستان خود گذراندم و باتمام وجود درد یتیمى را لمس کردم و با حوادث دردناکى در طول زندگى خود روبرو شدم ولى خداوند منان مرا از یادنبرده، لحظه‏اى به خود وا نگذاشت. و همواره با نفحات قدسى‏اش مرا در لغزشگاه‏هاى خطرناک یارى کرده است واحساس مى‏کنم که گوئى قدرتى پنهانى مرا به خود جذب نموده و تمام موانع را از سر راه من برداشته است.

هنگامى که کودک بودم درس صرف و نحو را مى‏آموختم، هیچ رغبتى در خود براى ادامه درس و تحصیل‏نمى‏یافتم، چهار سال گذشت و من نمى‏فهمیدم که چه بخوانم، ولى بناگاه آرامش در وجودم پدید آمد که گوئى انسان‏دیروزى نیستم، و در راه علم و اندیشه با جدیت و درک کامل پیش مى‏رفتم، و از آن روز بحمد الله تا آخر روزهاى درس‏که در حدود هفده سال به طول انجامید در راه طلب علم و دانش هیچگونه سستى برایم پیش نیامد و تمام رخدادها ولذتها و مرارتهاى زندگى به فراموشى سپرده، و از همه چیز و همه کس بریدم مگر اهل علم و اصحاب فضیلت، و برنیازهاى روزمره اولیه اکتفا کرده و خود را وقف درس و تعلیم و نشر معارف دینى و تربیت طلاب نمودم.

بارها شب را تا به هنگام صبح مشغول مطالعه بودم و به خصوص در دو فصل بهار و پاییز، و چه بسیار معضلات‏علمى که در طى مطالعه براى من حل شده است و درس فردا را قبل از اینکه روزش فرا برسد خود مى‏خواندم تا هنگام‏رویاروى با استاد هیچ مشکلى براى من باقى نماند.

تالیفات

کتابهایى که در نجف تالیف کردم

۱ رساله فی البرهان

۲ رساله فی المغالطه

۳ رساله فی الافعال

۴ رساله فی الترکیب

۵ رساله فی الاعتباریات (الافکار التی یخلقها الانسان)

۶ رساله فی النبوه منامات الانسان

کتابهایى که در تبریز تالیف کردم

۱ رساله فی اثبات الذات

۲ رساله فی الصفات

۳ رساله فی الافعال

۴ رساله فی الوسائط بین الله و الانسان

۵ رساله فی الدنیا

۶ رساله فی بعدالدنیا

۷ رساله فی الولایه

۸ رساله فی النبوه‏این رساله‏ها در مقایسه بین عقل و نقل است.

۹ رساله فی انساب السادات الطباطبائیین فی آذربایجان

کتابهائى که در قم تالیف نمودم:

۱ المیزان فی تفسیر القرآن، در بیست جلد به زبان عربى است و نیز به زبان فارسى ترجمه شده و از آن ۳۷ جلدمنتشر شده است، این تفسیر، قرآن را با خود قرآن تفسیر مى‏کند که نور هدایت است، چرا براى خود هدایت نباشد؟

۲ اصول فلسفه و روش رئالیسم در ۵ جلد، ولى ۴ جلد تاکنون چاپ شده است.

۳ تعلیقه على کفایه الاصول

۴ تعلیقه على کتاب الاسفار تالیف ملاصدراى شیرازى

۵ وحى یا شعور مرموز

۶ رساله‏اى در حکومت اسلامى به زبانهاى فارسى، عربى و آلمانى

۷ گفتگو با پروفسور کربن درباره شیعه سال ۱۳۳۸ ه.

۸ گفتگو با پروفسور کربن سال ۳۹ ۴۰ درباره نقش تشیع در جهان امروز

۹ رساله فی الاعجاز

۱۰ علی و الفلسفه الالهیه، به زبان فارسى نیز با عنوان على و فلسفه الهى ترجمه شده است.

۱۱ شیعه در اسلام

۱۲ قرآن در اسلام

۱۳ تمام سخنانى که در تعریف شیعه بر «کنت مورکان‏» استاد دانشگاه هاروارد آمریکا القا کردم.

۱۴ سنن النبی صلى الله علیه و آله که محمد هادى فقهى آن را در ۴۰۰ صفحه به زبان فارسى ترجمه کرده است.

 

  1. بخش نخست شرح حال علامه طباطبایی از زبان خویش
  2. بخش دوم شرح حال علامه به پژوهش و کوشش جمعی

زندگانی شیخ کلینی رازی

ثقه الإسلام، شیخ المشایخ، محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینى رازى، از بزرگان شیعه در زمان غیبت صغرا است که در نیمه دوم قرن سوم و نیمه اول قرن چهارم هجرى از بزرگترین محدثین شیعه به شمار مى‏رفت.

او در عهد امامت امام یازدهم، در دهى به نام کلین در ۳۸ کیلومترى شهر رى و در خانه‏اى مملو از عشق و محبت به اهل بیت علیهم‏السلام چشم به جهان گشود.

پدرش یعقوب بن اسحاق که مردى با فضیلت و پاک سرشت بود از همان دوران کودکى تربیت فرزندش را بر عهده گرفت و با زبانِ عمل، اخلاق، رفتار و آداب اسلامى را به او آموخت. آرامگاه این مرد متقى در روستاى کلین – نزدیک حسن آباد شهر رى – قرن‏هاست که زیارتگاه شیعیان است.

دایى کلینى که خود محدثى بزرگ بود و از شیفتگان مکتب اهل بیت به شمار مى‏رفت، در تعلیم و تربیت وى نقش بسزایى داشت. این مرد دانشمند که «علاّن» نامیده مى‏شد، در سفر حج و در راه زیارت خانه خدا به شهادت رسید. کلینى توانست در دوران کودکى از محضر این عالم شهید و پدر بزرگوارش کسب فیض نموده و با منابع علم حدیث و رجال آشنا گردد. بعد از طى تحصیلات ابتدایى براى پیمودن مدارج کمال انسانى به شهر رى که در آن عصر از مرتبه علمى خاصى برخوردار بود مسافرت کرد.

شهر رى که در آن روزگار قلب ایران محسوب مى‏شد، به نقطه برخورد آراء و نظرات فرقه‏هایى چون اسماعیلیه و مذاهبى چون شافعى، حنفى و شیعى مبدل شده بود.

کلینى در این زمان در ضمن تحصیلات خود نه تنها با عقاید و نظرات مذاهب و گرایش‏هاى مختلف آشنا شد ؛ بلکه به ماهیت برخى از حرکتهایى که مى‏رفت تشیع را از مسیر خود منحرف کند پى برد. کلینى درد را شناخت و آگاهانه به درمان آن پرداخت. او معتقد بود علاج این همه نابسامانى، بازگشت به کلام و پیام اهل بیت علیهم‏السلام است.

کلینى در این برهه از زمان به دور از هر هیاهو مسیر خود را مشخص کرده و تصمیم گرفت به ضبط و فراگیرى احادیث بپردازد. از اینرو در محضر اساتید بزرگى چون ابو الحسن محمد بن اسدى کوفى زانوى ادب زده و در نوشتن احادیث و بحث و گفتگو پیرامون آنها از خود لیاقت بسزایى نشان داد.

عصر کلینى را باید «عصر حدیث» نامید. در این زمان نهضتى که براى یافتن، شنیدن و نوشتن احادیث و روایات آغاز شده بود، سراسر ممالک اسلامى را فراگرفته بود و در این میان کلینى را مى‏توان یکى از تشنگان پاک باخته علم حدیث به شمار آورد.

کلینى با شناخت عصر خود و موقعیت زمانى و پى بردن به این مسأله که این عصر گذرگاه تشیع است و اگر احادیث و روایات از این بحران بگذرند براى همیشه تشیع مى‏تواند سالم و به دور از التقاط و انحراف مسیر خود را ادامه دهد ؛ شهر رى را که تازه دوست داران مکتب علوى در آن به قدرت رسیده بودند، با همه زیبائیها و جاذبه‏هایش رها کرده و به سوى قم، شهر محدثان و راویان، هجرت نمود.

ورود کلینى به قم مقارن با حاکمیت سیاسى و دینى مردان با فضیلت و با تقوایى بود که از حدیث گویان مشهور زمان خود به شمار مى‏رفتند.

در قله این هرم، احمد بن محمد بن عیسى اشعرى قرار داشت که تقوا، فضل و عشق او به اهل بیت علیهم‏السلام بر کسى پوشیده نیست.

کلینى با استفاده از محضر این مرد بزرگ، در کلاس درس استاد دیگرى زانوى ادب زد که به «معلم» شهرت داشت. معلم کسى است که شیخ طوسى در کتاب رجال خود او را از یاران امام حسن عسگرى علیه‏السلام مى‏شمارد و او را در زمره کسانى مى‏خواند که به خدمت امام یازدهم شرفیاب شده‏اند و او کسى جز احمد بن ادریس قمى نبود.

نجاشى مى‏گوید:” چون این شخصیت برجسته در پیشگاه امام حسن عسکرى تلمذ نموده و استاد شیخ کلینى است به «معلم» شهرت یافته است.”

کلینى در ادامه تحصیل عالم وارسته دیگرى را درک کرد که خود مردى کم نظیر بود. او به محضر  «عبد الله بن جعفر حمیرى»، مردى که همه مورخان و علماى رجال و شیفتگان حدیث در مقابل عظمت او سر فرود مى‏آورند. او نیز در زمره اصحاب امام حسن عسکرى علیه‏السلام قرار دارد و داراى تألیفات فراوان است. متأسفانه جز کتاب «قرب الإسناد» از این فرزانه روزگار، چیز دیگرى به دست ما نرسیده است. «قرب الإسناد»مجموعه اخبارى است که سند آن به امام معصوم مى‏رسد.

علاوه بر دانشمندان نامدار مذکور، کلینى از محضر اساتید دیگرى نیز بهره جسته که گذرى بر اسامى آنان خواهیم داشت.

گر چه قم مرکز تشیع به شمار مى‏رفت و جویندگان کلام اهل بیت علهیم السلام را سیراب مى‏کرد، اما عطش سیرى ناپذیر کلینى به زمزم زلال نور این خاندان، او را بر آن داشت تا آن دیار مقدس و حرم منور را به امید یافتن روایات و احادیث ناشنیده ترک کند.

از این رو او هجرت را آغاز نمود و قم را با تمام ارزشهایش به قصد شهرها و روستاهاى دیگر ترک کرد. کلینى روستاها و شهرهاى بیشمارى را پشت سر نهاد و هر جا محدث یا راوى حدیثى مى‏یافت که حدیثى از اهل بیت را نزد خویش داشت در مقابلش زانوى ادب مى‏زد و پس از مدتى باز کوله بار عشق و صفایش را بر دوش مى‏گرفت و راهى دیارى دیگر مى‏شد.

کوفه یکى از شهرهایى بود که کلینى به آن قدم نهاد. در آن زمان کوفه یکى از مراکز بزرگ علمى به شمار مى‏رفت. کوفه شهرى بود که ابن عقده در آن حضور داشت. او در حفظ احادیث شهره آفاق بود و بسیارى از شیفتگان علم حدیث را به این شهر بزرگ مى‏کشاند.

وى یکصد هزار حدیث را با سند در خاطر داشت و کتابهاى بسیارى را به رشته تحریر در آورده و یکى از ارزنده ترین آثارش «رجال ابن عقده»است.

در این کتاب، ابن عقده شاگردان امام صادق علیه‏السلام را که حدود ۴۰۰۰ نفر بوده‏اند نام برده و روایات بسیارى را نیز از حضرت امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است.

این کتاب تا زمان شیخ طوسى وجود داشته و متأسفانه پس از آن به سرنوشت برخى دیگر از میراث‏هاى فرهنگى اهل بیت علیهم‏السلام گرفتار شده و مفقود گشته است.

کلینى پس از کسب فیض از دهها استاد و محدث در شهرها و مناطق مختلف سرانجام به بغداد رسید. مدت مسافرت کلینى به درستى معلوم نیست ؛ اما در این شکى نیست که در طول مسافرتها چنان علم و فضل خود را به نمایش گذاشت و تصویرى از یک عالم شیعه حقیقى در اذهان مردم هر دیار مجسم ساخت که وقتى به بغداد پاى نهاد فردى گمنام نبود.

شیعیان به او افتخار مى‏کردند و اهل سنت به دیده تحسین به او مى‏نگریستند.

تقوا و علم و فضیلت او در اندک مدتى شهره آفاق گشت، تا جایى که عامه بزرگان و اندیشمندان معاصر ایشان در مشکلات دینى به او مراجعه نموده و پیروان فرق اسلامى در فتوا به او روى مى‏آوردند. به همین مناسبت به «ثقه الإسلام» شهرت یافت و او نخستین کسى است که در دوره اسلامى به این لقب مفتخر گردید.

عظمت و بزرگى کلینى در میان اهل تسنن به قدرى است که ابن اثیر روایتى از پیامبر نقل مى‏کند که فرمود: «خداوند در آغاز هر قرن شخصى را برمى‏انگیزد که دین او را زنده و نامدار نگه‏دارد.» آنگاه به گفتگو پیرامون این حدیث پرداخته و مى‏گوید: احیا کننده مذهب شیعه در آغاز قرن اول هجرى محمد بن على امام باقر علیه‏السلام، در ابتداى قرن دوم على بن موسى امام رضا علیه‏السلام و در ابتداى قرن سوم ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینى رازى بوده است.

به جرأت مى‏توان گفت کلینى نام آورترین و بلند آوازه ترین اندیشمند عصر خود بود. عصرى که اوج تلاش محدّثین و علماى بزرگ و حتى نواب خاص امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف مى‏باشد.

ثقه الاسلام شیخ محمد کلینى با چهار سفیر و نماینده خاص حضرت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف که در طول غیبت صغرى ۶۹ سال رابط بین آن حضرت و شیعیان بودند، هم عصر بود.

با اینکه آن چهار تن از فقها و محدثین بزرگ شیعه بودند و شیعیان آنها را به جلالت قدر مى‏شناختند، اما کلینى مشهورترین شخصیت عالى مقامى بود که در آن زمان میان شیعه و سنى با احترام مى‏زیست و به طور آشکار به ترویج مذهب حق و نشر فضایل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام همت مى‏گماشت.

عموم طبقات او را به راستى و درستى گفتار و کردار و احاطه کامل بر احادیث و اخبار مى‏ستودند طورى که نوشته‏اند شیعه و سنى در اخذ فتوا به او مراجعه مى‏کردند و در این باره مورد وثوق و اعتماد هر دو فرقه بود. وى در امانت، عدالت، تقوا و فضیلت و حفظ و ضبط احادیث، که همه از شرایط یک فرد محدث موثق جامع الشرایط است، سر آمد روزگار بود.

  در نظر اندیشمندان‏

– نجاشى مى‏گوید: “او در زمان خود، شیخ و پیشواى شیعه در شهر رى بود و حدیث را از همه بیشتر ضبط کرده و بیشتر از همه مورد اعتماد است.”

– ابن طاووس گوید: “توثیق و امانت شیخ کلینى مورد اتفاق همگان است.”

– ابن اثیر گوید:” او به فرقه امامیه در قرن سوم زندگى تازه‏اى بخشید و عالم بزرگ و فاضل مشهور در آن مذهب است.”

– ابن حجر عسقلانى گوید:” کلینى از رؤسا و فضلاى شیعه در ایام مقتدر عباسى است.”

 – محمد تقى مجلسى)صاحب بحار) گوید: “حق این است که در میان علماى شیعه مانند کلینى نیامده است و هر کس در اخبار و ترتیب کتاب او دقت کند، درمى‏یابد که از جانب خداوند مورد تأیید بوده است.”

ثقه الإسلام کلینى از محضر بزرگ مردانى بهره برده که هر یک در عصر خود از نوابغ روزگار به شمار مى‏رفتند. برخى از آنها عبارتند از:

– ابو الحسن محمد بن اسدى کوفى‏

– احمد بن محمد بن عیسى اشعرى‏

– احمد بن ادریس قمى‏

– عبد الله بن جعفر حِمیَرى‏

– احمد بن محمد بن عاصم کوفى‏

– حسن بن فضل بن زید یمانى‏

– محمد بن حسن صفار

 – سهل بن زیاد آدمى رازى‏

 – محمد بن اسماعیل نیشابورى‏

– احمد بن مهران

عده‏اى از فقها و محدثینِ بنام شیعه، که مشاهیر علماى ما در قرن چهارم هجرى در ایران و عراق بوده‏اند از جمله شاگردان کلینى به شمار مى‏روند. بزرگانى چون:

– ابن ابى رافع‏

– احمد بن احمد کاتب کوفى‏

– احمد بن على بن سعید کوفى‏

– ابو غالب احمد بن محمد زرارى‏

– جعفر بن محمد بن قولویه قمى‏

– على بن محمد بن موسى دقاق‏

 – محمد بن ابراهیم نعمانى معروف به ابن زینب (ابن ابى زینب) که از شاگردان مخصوص و نزدیکان او بوده و کتاب کافى را او نسخه بردارى کرده است.

 – محمد بن احمد سنانى زاهرى مقیم رى.

– محمد بن على ماجیلویه‏

– محمد بن محمد بن عصام کلینى‏

– هارون بن موسى‏

از تألیفات گرانمایه ثقه الإسلام کلینى است:

۱ – کتاب کافى، معروف‏ترین تألیف کلینى کتاب با عظمت و گرانقدر و نفیس«کافى»است که نه تنها بزرگترین کار اوست ؛ بلکه در جامعه اسلامى کتاب معتبرى در حدیث چون کافى تألیف نشده است.

جمله‏اى است منسوب به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف که فرمود «الکافی کافٍ لشیعتنا»، کافى شیعیان ما را کفایت مى‏کند.

کافى نخستین کتاب از کتب اربعه است.

۲ – کتاب رجال‏

۳ – کتاب ردّ بر قرامطه‏

۴ – کتاب رسائل ائمه علیهم‏السلام‏

۵ – کتاب تعبیر الرؤیا

۶ – مجموعه شعر، مشتمل بر قصایدى که شعرا در مناقب و فضایل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام سروده‏اند.

گذشته از ذوق، خلاقیت و تلاش بى وقفه شیخ کلینى در نگارش و پالایش احادیث عصر شیعه، او ثمره رنجها و مشقت‏هاى علماى عصر خود است. وى پلى محکم و امانتدارى راستین بود که احادیث و روایات علما و استادان عصر خود را به نسل‏هاى آینده منتقل ساخت، و در حقیقت کلینى عصاره عصر خویش است.

وقتى سخن از کلینى است سخن از تمام زیبائیها، لطافتها و فضیلتهاى زمان اوست. سخن از عزم و اراده تشیع در کسب معارف و علوم است سخن از کافى است. همانگونه که وقتى سخن از کافى است سخن از عطر کلام اهل بیت علیهم‏السلام، سخن از امانت فراموش شده پیامبر است که فرمود: «إنی تارکٌ فیکمُ الثقلینِ کتابَ اللَّهِ و عِترَتی…»

کلینى در حالى که بیش از ۷۰ سال از عمرش مى‏گذشت و پس از ۲۰ سال تلاش در تدوین کتاب کافى و تحمل رنجها، غربتها و مشقت‏ها، اینک در آستانه ملاقات با معبود و معشوق است. او در خود آرامشى احساس مى‏نمود، آرامشى که نشان از ایثار و از خود گذشتگى و اداى تکلیف او داشت.

او اگر چه در قفس دنیا مى‏زیست ؛ اما در فضاى بهشت تنفس مى‏کرد، چرا که تمام لحظه‏هاى عمرش را با کلام اهل بیت علیهم‏السلام سپرى کرده بود و در راه اداى فریضه، هر رنجى را به جان پذیرفته بود.

سال ۳۲۹ هجرى قمرى سالى است که سال «تناثر نجوم» نام گرفته است، سال فرو ریختن ستاره‏ها و سالى که آسمان علمِ این دنیاى خاکى بى‏ستاره ماند.

آرى در این سال راد مرد بزرگ عالم تشیع در ماه شعبان جهان فانى را وداع کرد. دانشمند نامى بغداد «ابو قیراط» بر پیکر پاکش نماز خواند. شیعیان با دلى پراندوه و با احترام آن مرد خدا را در «باب کوفه» بغداد به خاک سپردند.

در همین سال با رحلت آخرین نایب امام زمان، «على بن محمد سمرى» غیبت کبراى آن حضرت نیز آغاز گردید.

سلام بر او روزى که تولد یافت و روزى که در آسمان دنیاى اسلام چون آفتاب درخشید و روزى که در پیشگاه ذات اقدس الهى بر انگیخته خواهد شد.

الکافی<u>‏</u>

اثرى گرانقدر از ابو جعفر، محمد بن یعقوب کلینى رازى از برجسته ترین علماى شیعه در آغاز قرن چهارم هجرى (متوفاى ۳۲۹ هجرى).

کتاب کافى شامل مجموعه روایات اصول و فروع دین است که از ائمه علیهم‏السلام روایت گردیده است.

شیخ کلینى با سفر به شهرها و روستاهاى سرزمین‏هاى اسلامى و ارتباط با روات احادیث و دستیابى به اصول چهار صد گانه شیعه که توسط یاران ائمه علیهم‏السلام نگاشته شده‏اند و با ارتباط با نواب خاص امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف، مجموعه‏اى ارزشمند و اثرى گران‏بها و کتابى معتبر و جامع به نگارش درآورده است.

کتاب کافى از قدیمى‏ترین و معتبرترین کتاب‏هاى روایى شیعه مى‏باشد که در عصر غیبت صغرى نگاشته شده است.این کتاب توسط یکى از برجسته ترین روات و فقهاى شیعه نگاشته شده است که تا کنون مانند آن نگاشته نشده و در طول بیش از هزار سال پیوسته مورد توجه و عنایت خاص علما و فقهاى شیعه قرار داشته و بزرگان شیعه در منابع مهم روایى و تألیفات ارزشمند خود به آن استناد نموده‏اند.این کتاب شامل روایات پیامبر و اهل بیت آن حضرت علیهم‏السلام است که در آن به علوم و معارف اسلامى به بهترین شکل اشاره شده و با ترتیبى زیبا ارائه شده است.

این کتاب فاصله زمانى کمى با اصول معتبر و اولیه شیعه دارد که از آنها گرفته شده و علاوه بر آن از دقت و گزیده گویى بالایى نیز برخوردار است.

شیخ مفید مى‏فرماید: «الکافی هو من أجلّ کتب الشیعه و أکثرها فائده». “کتاب کافى از بهترین کتاب‏هاى شیعه و پر فایده‏ترین آنهاست.”

شهید اول، محمد بن مکى مى‏فرماید: «کتاب الکافی فی الحدیث الذی لم یعمل الأصحاب مثله».”کتاب کافى، کتاب روایتى است که تا کنون اصحاب و علماى شیعه مانند آن را ننگاشته‏اند.”

فیض کاشانى مى‏فرماید: «الکافی أشرفها و أوثقها و أتمها و أجمعها لاشتماله على الأصول من بینها و خلوه من الفضول و شینها».”کتاب کافى ارزشمندترین و معتبرترین و کاملترین و جامعترین کتاب از کتب اربعه است زیرا بر خلاف بقیه کتب اربعه، علاوه بر فروع دین و ابواب فقه، شامل اصول دین نیز مى‏باشد و روایات غیر صحیح و ضعیف هم در آن وجود ندارد.”

شهید ثانى مى‏فرماید: «الکتاب الکافی و المنهل العذب الصافی، و لعمری لم ینسج على منواله، و منه یعلم قدر منزلته و جلاله حاله».”کتاب کافى آبى شیرین، زلال و گواراست و به جان خودم سوگند که همانند آن نگاشته نشده است و از ارزش کتاب مى‏توان به منزلت و جلال و بزرگى مؤلف آن نیز پى برد.”

علامه مجلسى مى‏فرماید: «أضبط الأصول و أجمعها، و أحسن مؤلفات الفرقه الناجیه و أعظمها». “کتاب کافى با ضابطه‏ترین و کامل‏ترین کتاب روایى و بهترین و بزرگترین تألیف مذهب بر حق شیعه است.”

شیخ کلینى این کتاب را به درخواست یکى از دوستان خود به نگارش درآورده است.وى در مقدمه کتاب مى‏فرماید:” برادرم، امورى را فرموده بودید که بر شما مشکل گشته و حقایق آنها را نمى‏دانید چرا که روایات مختلفى درباره آنها وارد شده و اختلاف روایات نیز به دلیل اختلاف علل و اسباب آن است و کسى که بتوانى با او مذاکره و مباحثه نمایى نیز در اختیار ندارى و گفته بودى دوست دارى کتابى داشته باشى که شامل تمام علوم و معارف دین باشد و دانشجو و دانشمند نیز بتوانند به آن مراجعه نمایند و از آن علم دین را فرا گرفته و به آن عمل نمایند و آن گرفته شده از روایات صحیح از ائمه علیهم‏السلام و سنت هاى پا برجایى باشد که به آنها عمل مى‏شود و واجبات الهى و سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم به وسیله آنها عمل مى‏شود.و گفته بودى که امید وارى به یارى و توفیق خداوند این کتاب وسیله‏اى گردد براى مراجعه دیگر برادران و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام و موجب راهنمایى آنها گردد…..و خدا را شکر که نگارش کتابى را که درخواست نموده بودید آسان ساخت و امیدوارم که همانگونه باشد که انتظار داشتید و اگر کوتاهى در آن باشد، در خیر خواهى خود هیچ کوتاهى نکرده‏ام چرا که نیت خیر براى برادران دینى و اهل مذهب حق واجب است.به امید آنکه ما نیز در ثواب کسانى که آن را فرا گرفته و به آن عمل مى‏کنند در این زمان تا پایان دنیا شریک باشیم.”

از ویژگیهاى مهم این کتاب می‌توان به این موارد اشاره کرد:

 ۱ – هم عصر بودن مؤلف آن با سفراى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف و دسترسى داشتن وى به آنها است.خصوصا که سفراى آن حضرت در شهر بغداد بودند و کلینى نیز در آن شهر بوده و سال وفات وى مصادف با سال وفات آخرین سفیر امام عصر ارواحنا له الفداء على بن محمد سمرى بوده است.

۲ – مؤلف در این کتاب مقید به ذکر کل سند تا امام معصوم علیه‏السلام است و این خود ارزش و اعتبار خاصى را به روایات کتاب مى‏دهد.

۳ – در این کتاب روایات به ترتیب اعتبار آورده شده‏اند و روایات اول هر باب از جهت سند و اعتبار از درجه بالاترى برخوردارند.

۴ – این کتاب شامل تمام علوم و معارف اسلامى است که از اهل بیت علیهم‏السلام روایت شده و به دست مؤلف آن رسیده و شامل اکثر مباحث عقیدتى و فقهى است.

کتاب کافى شامل بیش از ۱۶ هزار روایت است که این تعداد روایت از تمام روایات صحاح سته نیز بیشتر است.

از شرح هاى که بر کتاب شریف کافی زده شده است :

– جامع الأحادیث و الأقوال نوشته شیخ قاسم بن محمد بن جواد بن الوندى متوفى بعد از سال ۱۱۰۰ هجرى.

 – الدر المنظوم من کلام المعصوم نوشته شیخ على بن محمد بن حسن بن زین الدین شهید ثانى، درگذشته ۱۱۰۴ هجرى.

 – شرح ملا صدراى شیرازى، درگذشت ۱۰۵۰ هجرى.

 – مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول نوشته علامه مجلسى، درگذشته به سال ۱۱۱۰ هجرى.

 – الوافی نوشته فیض کاشانى متوفاى ۱۰۹۱ هجرى.

همچنین حواشی ارزشمندی نیز بر این کتاب تحریر شده نظیر:

 – حاشیه علامه مجلسى.

 – حاشیه ابو الحسن شریف فتونى عاملى متوفاى ۱۱۳۸ هجرى.

 – حاشیه سید میر ابو طالب بن میرزا بیک فندرسکى از افاضل اوائل قرن دوازدهم هجرى.

 – حاشیه شیخ زین الدین ابو الحسن على بن شیخ حسن صاحب معالم‏

 – حاشیه شیخ محمد بن حسن بن زین الدین شهید ثانى معروف به شیخ محمد سبط عاملى (درگذشت سال ۱۰۳۰ هجرى)

از مهمترین ترجمه‌هایی که از کتاب شریف کافی شده است:

– تحفه الاولیاء نوشته محمد على بن حاج محمد حسن اردکانى‏

 – الصافی شرح اصول کافى و شرح فروع کافى نوشته شیخ خلیل بن غازى قزوینى‏

 ‏

بر این کتاب تحقیقات فراوانى نگاشته شده است مانند:

۱ – رموز التفاسیر الواقعه فی الکافی و الروضه نوشته مولى خلیل بن غازى قزوینى‏

۲ – جامع الرواه نوشته حاج محمد اردبیلى از شاگردان علامه مجلسى‏

۳ – الفوائد الکاشفه نوشته محمد حسین طباطبایى تبریزى‏

۴ – البیان البدیع نوشته سید حسن صدر

۵ – رجال الکافى حاج سید حسین طباطبائى بروجردى‏

منبع : http://www.behar.ir/html/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=164&page=1

زندگانی ملاصدرا (صدرالمتالهین)

ملاصدرا متوفاى ۱۰۵۰ ق .

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/10/1009389030162.jpg

طلوع خورشید آغاز سفر اساتید ملاصدرا مراحل سیر و سلوک آواره کوى دوست در کنج غربت سفر عرشى معرفت عارفان خورشید جهان افروز آفتاب آمد دلیل آفتاب فروغ حکمت متعالیه آثار ماندگار خانه آفتاب غروب خورشید
سخن از پر فروغ ترین خورشید معرفت و حکمت است که عقلها را به شگفت آورد و اندیشه تحقیق را در شکوه تفکر متحیر ساخت و بلنداى همتش سروهاى سرفراز را سر آمد و چینش زیباى کلامش عقده ها از عقاید برداشت . صراحت در بیان و مرامش دلق رنگ و ریا از چهره ها برگرفت و چماقهاى توهم و تهمت با سندان پولادین اراده و استقامتش در هم شکست .
بزرگمرد حکمت برین و تک سوار افقهاى بیکران یقین ، صدرنشین مسند عرفان و آموزگار نخستین حکمت متعالیه که نامش فروغ بخش حلقه حکیمان است و یادش چشم اندازى از (خاک ) تا (خدا) و همراهى با مرامش زورقى از نبوغ مى خواهد تا با قطب نماى وحى و بادبان اراده و ناخدایى قلبى پر از عشق در یم هستى گام نهد و سفرهاى چهارگانه از مبدا تا معاد را یکى پس از دیگرى در نوردد و کلیدهاى زمردین غیب و شهود را در فرازین قله حکمت به چنگ آرد.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/10/2401442.jpg

طلوع خورشید

بنا به نقلى در ظهر روز نهم جمادى الاولى سال ۹۸۰ ق (۱) مژده تولد فرزندى را به میرزا ابراهیم بن یحیى قوامى شیرازى دادند و او که سالهاى دراز انتظار چنین روزى را داشت و بارها نذر و نیاز کرده بود از فرط خوشحالى سراسیمه خود را به منزل رسانید و بر طبق عهدى که نموده بود نام مبارک (محمد) را براى فرزندش برگزید و تا زمانى که خود زنده بود روزانه یک سکه به شکرانه این لطف الهى در راه خدا انفاق مى نمود.
میرزا ابراهیم از کارگزاران ولایت فارس یا بازرگانى سرشناس و امین در بازار بود. وى با انتخاب معلمان و اساتید خوب و مجرب در تربیت یگانه فرزندش کوشید و در آموزش علوم متعارف زمان کوتاهى نکرد تا آنکه در ۱۶ سالگى او را به کار تجارت به بصره فرستاد و محمد در مدت سه ماهى که آنجا بود به زیارت عتبات نیز مشرف شد و با شنیدن خبر مرگ پدر به شیراز برگشت و مدتى مشغول رسیدگى به امور داراییهاى پدر شد اما در همه این مدت دل در گرو تحصیل داشت تا سرانجام با سپردن مغازه و املاک پدر به دایى خود که مردى درستکار بود براى ادامه تحصیل راهى اصفهان شد. (۲)
همان گونه که روال عادى حوزه هاى علمیه آن زمان بوده است به احتمال قوى صدرا علاوه بر فقه و اصول و دیگر علوم اسلامى متعارف ، علوم دیگرى چون ریاضیات و نجوم و طب و هیئت و … بخصوص منطق و فلسفه را در شیراز آغاز نموده و به مرحله اى رسانده که مجبور شده است براى تکمیل رشته هاى مورد علاقه خود به مسافرت و حضور در محضر اساتید مشهور نواحى دیگر اقدام نماید.

آغاز سفر

کسانى که به زندگى صدرالمتاءلهین پرداخته اند مقصد او را از شیراز به اصفهان نوشته اند اما به احتمال زیاد باید با ورود شاه عباس به شیراز در سال ۹۹۸ که قاعدتا شیخ بهایى نیز همراه او بوده است صدرالمتاءلهین جوان با شیخ بهایى آشنا شده و بهمراه آنان یا مدتى پس از آنان به پایتخت که در آن تاریخ قزوین بوده ، آمده باشد. در این مورد نسخه دست نویس ملاصدرا از روى نسخه اصلى کتاب حدیقه هلالیه شیخ بهایى که شرح دعاى چهل و سوم صحیفه سجادیه است راهگشاست . زیرا در پایان نسخه و پس از اتمام کتاب نوشته است : (عبده الراجى صدرالدین محمد شیرازى محروسه قزوین شهر ذى الحجه سنه الف و خمس من الهجره النبویه .) معلوم مى شود که ملاصدرا در تاریخ ۱۰۰۵ و شاید قبل از آن در قزوین مشغول تحصیل بوده و تا حدى با استادش آشنایى داشته که از روى کتابهاى او نسخه بردارى مى نموده است . بنابراین مى توان گفت یک سال پس از این تاریخ و با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان صدرالمتاءلهین نیز راهى اصفهان شده باشد.

اساتید ملاصدرا

در عصر صدرالمتاءلهین اصفهان ـ و پس از آن قزوین ـ پایتخت و مرکز علمى ایران بود و اکثر اساتید بزرگ در این شهرها اقامت داشتند و جاذبه ویژه اى براى دانش دوستان داشت .
صدرالمتاءلهین ابتدا در محضر درس شیخ الاسلام شهر بهاءالحق والدین محمد بن عبد الصمد عاملى ـ معروف به شیخ بهائى ـ که در علوم نقلى مورد اعتماد و دانشمند زمان و برناى عصر خویش بود حاضر شد و سنگ بناى شخصیت علمى و اخلاقى ملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده کم نظیر و علامه رهرو ذیفنون عصر بنا نهاده شد و تکمیل این بناى معنوى را استاد دیگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دینى و الهى و معارف حقیقى و اصول یقینى سید بزرگوار و پاک نهاد حکیم الهى و فقیه ربانى امیر محمد باقر بن شمس الدین مشهور به ـ میرداماد ـ عهده دار گشت . این نوجوان خوش استعداد و پر شور حدیث و درایه و رجال و فقه و اصول را از شیخ بهائى و فلسفه و کلام و عرفان و دیگر علوم ذوقى را از محضر میرداماد آموخت و علوم طبیعى و ریاضى و نجوم و هیئت را نیز از محضر این دو استاد و احتمالا نزد حکیم ابوالقاسم میر فندرسکى عارف زاهد و ریاضى دان بنام عصر فرا گرفت .

مراحل سیر و سلوک

صدرالدین محمد بتدریج در علوم متعارف زمان و بویژه در فلسفه اشراق و مکتب مشاء و کلام و عرفان و تفسیر قرآن مهارت یافت . روشهاى گذشتگان را دقیقا بررسى نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسائل مبهم مکاتب را بخوبى دانست . او اگر چه از مکتب اشراق بهره ها برد ولى هرگز تسلیم عقاید آنان نشد و گرچه شاگرد مکتب مشاء گردید لیکن هرگز مقید به این روش نشد.
علامه محمدرضا مظفر این بخش از زندگى صدرالمتاءلهین را اولین دوره زندگانى فکرى و سلوک روحانى او مى شمرد که در درس و بحث و تتبع آثار فلاسفه و سیر در افکار فلسفى و کلامى سپرى نموده و نشانى از ذوق عرفانى و ابتکارات فلسفى در او مشهود نبوده است . صدرالمتاءلهین خود در مقدمه اسفار مى گوید: (من تمام نیرو و توان خود را در گذشته و از آغاز دوره جوانى صرف در فلسفه الهى نمودم تا حدى که به قدر امکان به آن دسترسى یافتم و در اثر سعى زیاد بخش شایان توجهى از آن نصیبم شد و در آن وادى به آثار حکیمان قبل از اسلام و پس از آن زیاد مراجعه کردم و از نتایج اندیشه هاى آنان بهره ها بردم و از ابتکارات فکرى و اسرار نهفته آنان سود فراوان یافتم و چکیده کتب و رسائل فلسفى یونان و دیگر معلمان بزرگ را به خاطر سپرده ، از هر بابى چکیده آن را اختیار نمودم … و در این مدت صدفهاى پر از مروارید گرانبهاى حکمت و معرفت را از دریاى حکمت به چنگ آوردم .)(۳)
البته در آخر همین مقدمه و در مقدمه تفسیر سوره واقعه این دوره یا حداقل بخشى از آن را براى خود نوعى وقفه مى شمرد، نه سیر، و غفلت محسوب مى نماید نه ذکر و فکر. و آن را از باب حسنات الابرار سیئات المقربین جزء ضایعات عمر خود مى داند و مى گوید: (من به دلیل اینکه مقدارى از عمر خود را در بررسى آثار فیلسوف نمایان و جدل و مناظره اهل کلام و دقتهاى علمى و تواناییهاى منطقى و شیوه هاى بیانى آنان ضایع نموده و بر باد دادم همواره به درگاه خدا استغفار مى نمایم . زیرا که در آخر کار و در اثر تابش نور ایمان و تاءیید و دستگیرى خداى منان بر من روشن شد که پاى استدلالیان چوبین و قیاسهاى منطقى آنان عقیم و راه آنان در معرفت حق غیر مستقیم است .(۴) آنگاه چشم باز نمودم و به حال خود نگریستم و دیدم گرچه در شناخت ذات بارى تعالى و تنزیه او از صفات ضعف و نقص و حدوث و نیز در معرفت به معاد و حشر روح انسانى به اندوخته هایى دست یافتم اما از معرفت حقیقى و شهود حق که جز با ذوق الهى و دریافت قلبى حاصل نمى شود دستم خالى است .)(۵)
فرزانه اندیشمند حضرت آیه الله جوادى آملى پس از این دوره چهار دوره دیگر را در زندگى موسس حکمت متعالیه تصویر مى نماید و این مجموعه را مراحل تحول روحى و جوهرى او مى شمارد(۶) که اگر آن دوره اول را مقدمه سفر اول سالکان عارف به شمار آریم دقیقا سیر زندگانى عقلى حکیم شیراز با مراحل چهارگانه سلوک و اسفار اربعه عارفان منطبق خواهد بود.

آواره کوى دوست

ملاصدرا از دانشمندان کم نظیرى بود که از همراهى با صاحبان قدرت و زندگى با اهل دنیا و دنیاپرستان و تعریف و تمجید شاهان صفوى بیزار بود و عظمت روحى که در او وجود داشت به او اجازه سر فرود آوردن در برابر مقامات پست دنیایى را نمى داد. و البته دنیا طلبان نیز چنین مزاحمى را نمى توانستند تحمل کنند و او را از حسادت و توهین و تهمت خود در امان نمى گذاشتند. صدرالمتاءلهین پس از طى مراحل علمى در اصفهان و احتمالا آغاز حسادتها و مخالفتها به زادگاه خود باز مى گردد تا شاید در حمایت خانواده و خویشان خود بتواند در امان باشد.
http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/10/mola%2520sadra.jpg

تاریخ بازگشت صدرالمتاءلهین به شیراز همچون کوچ قبلى و بعدى او از این شهر معلوم نیست . همچنانکه از مدت اقامت و فعالیتهاى علمى و اجتماعى او در این مرحله اطلاعى نداریم و احتمالا در همین سالها که باید بین سالهاى ۱۰۱۰ تا ۱۰۲۰ باشد الله وردى خان فرمانرواى شجاع و آگاه و دلسوز فارس تصمیم مى گیرد تا مدرسه اى مخصوص به نام ملاصدرا را بنا کند و آن مدرسه را پایگاه علوم عقلى در منطقه قرار دهد. اما اجل او را مهلت نمى دهد و در سال ۱۰۲۱ قبل از اتمام مدرسه به قتل مى رسد و مقارن همین احوال ملاصدرا نیز در اثر ناسازگارى علماى شیراز و شروع آزار و اذیت و اهانت او ناگزیر به ترک شیراز و بازگشت به اصفهان مى شود و یا به گفته آیه الله سید ابوالحسن قزوینى از همان جا به نواحى قم عزیمت مى نماید. ایشان در شرح حال ملاصدرا مى نویسد:
(… پس از مراجعت به شیراز چنانچه عادت دیرینه ابناى عصر قدیم و حدیث همین است محسود بعضى از مدعیان علم قرار گرفت و به قدرى مورد تعدى و ایذاء و اهانت آنان قرار گرفت که در نتیجه از شیراز خارج و در نواحى قم در یکى از قرا منزل گزید و به ریاضات شرعیه از اداى نوافل و مستحبات اعمال و صیام روز و قیام در شب ، اوقات خود را صرف مى نمود.)(۷)
http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/10/240084.jpg صدرالمتاءلهین حکیم خانه به دوشى بود که به جرم آزادگى روح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان روى گرداند و به زندگى در روستایى دور افتاده و خالى از امکانات رفاهى ـ که آن روز و دربارگاه صفویان براى دانشمندان منظور شده بود ـ بسنده نماید و خود را براى (انقطاع الى الله ) آماده سازد. او خود در توجیه انتخاب این راه مى گوید: (من وقتى دیدم زمانه با من سر دشمنى دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هاى آتش جهالت و گمراهى بر افروخته تر و بد حالى و نامردمى فراگیرتر مى شود ناچار روى از فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیاى خمودى و جمود و ناسپاسى به گوشه اى پناه بردم و در انزواى گمنامى و شکسته حالى پنهان شدم . دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر اداى واجبات کمر بستم .)(۸)
این مرحله از زندگى رادمرد حکمت و شهود سرآغاز چشم پوشى از مظاهر دنیوى و جاه و جلال مجازى و دل بریدن از دنى او دنیاپرستان و رو به سوى جمال و جلال حق نمودن است که همواره با مشقتهاى فراوان و نیروى عزم و اراده اى آهنین تنها براى افرادى انگشت شمار حاصل مى گردد; که در اصطلاح سالکان سیر از خلق به سوى حق نام دارد.

در کنج غربت

دوره سوم زندگى صدرالمتاءلهین مرحله دوم انقلاب روحى او و حرکت از وحدت به وحدت و سفر از حق به سوى حق با یارى حق است . این مرحله طولانى ترین منازل در سفرهاى چهارگانه سیر و سلوک است و صدرالدین شیرازى براى این مرحله که دوران سخت ریاضتهاى جسمانى و مجاهدتهاى نفسانى و عبادت و طى مقامات کشف و شهود است محلى به نام کهک (در سى کیلومترى جنوب شرقى شهر مقدس قم ) را بر مى گزیند و یا در اثر توفیق جبرى و به عنوان تبعید از مرکز علمى و فرهنگى رسمى (اصفهان ) بر او تحمیل مى شود و در هر صورت فارغ از قیل و قال و جاه و رفاه شهر و شهرنشینى در جوار لطف کریمه اهل بیت علیهم السلام و حرم آنان پناه مى گیرد تا ضمن بهره گیرى از دریاى علوم آل محمد صلى الله علیه و آله از گزند فتنه ها در امان باشد. چرا که از امام صادق علیه السلام نقل شده است : (به هنگام فراگیر شدن فتنه ها به قم و اطراف آن پناه ببرید.)(۹)
سال ورود و مدت اقامت ملاصدرا در کهک همانند ورود و اقامتش در اصفهان بخوبى روشن نیست . از تطبیق و انطباق بعضى یادداشتها مى توان نتیجه گرفت که بین سالهاى ۱۰۲۵ تا ۱۰۳۹ در کهک بوده است و البته از شیوه زندگى او در آن قریه نیز اطلاعى نداریم جز مطالبى که از نوشته هاى خود او مى توان استفاده نمود. در مقدمه اسفار رنجنامه خود را چنین ادامه مى دهد:
(با گمنامى و شکسته حالى به کوشه اى خزیدم . دل از آرزوها بریدم و با خاطرى شکسته به اداى واجبات کمر بستم و کوتاهیهاى گذشته را در برابر خداى بزرگ به تلافى برخاستم . نه درسى گفتم و نه کتابى تاءلیف نمودم . زیرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القاى درس و رفع اشکالات و شبهات و … نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانى و اختلال ، پایدارى اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالى که گوش مى شنود و چشم مى بیند چگونه چنین فراغتى ممکن است … ناچار از آمیزش و همراهى با مردم دل کندم و از انس با آنان ماءیوس گشتم تا آنجا که دشمنى روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بى اعتنا شدم . آنگاه روى فطرت به سوى سبب ساز حقیقى نموده ، با تمام وجودم در بارگاه قدسش به تضرع و زارى برخاستم و مدتى طولانى بر این حال گذراندم .)(۱۰)
صدرالمتاءلهین در طى نامه اى از کهک نیز به استادش میرداماد وضع روحى خود را چنین ترسیم مى کند:
(و اما احوال فقیر بر حسب معیشت روزگار و اوضاع دنیا به موجبى است که اگر خالى از صعوبتى و شدتى نیست … اما بحمدالله که ایمان به سلامت است و در اشراقات علمیه و افاضات قدسیه و واردات الهیه … خللى واقع نگشته … از حرمان ملازمت کثیر السعاده بى نهایت متحسر و محزون است . روى طالع سیاه که قریب هفت هشت سال است که از ملازمت استاد الاماجد و رئیس الاعاظم محروم مانده ام و به هیچ روى ملازمت آن مفخر اهل دانش و بینش میسر نمى شود … به واسطه کثرت وحشت از صحبت مردم وقت و ملازمت خلوات و مداومت بر افکار و اذکار بسى از معانى لطیفه و مسائل شریفه مکشوف خاطر علیل و ذهن کلیل گشته ….)(۱۱)

سفر عرشى

مرحله سوى سلوک روحانى صدرالمتاءلهین شیرازى سفر از حق به سوى خلق است براى مشاهده آثار خداى سبحان در مظاهر جمال و جلال و مطالعه آیات الهى در طبیعت و انسان و آفاق و انفس که در اثر طى مراحل گذشته نصیب سالک مى شود. انسان در پایان این سیر به مقام (خلافت اله ى ) نایل مى شود و در اصطلاح فلاسفه (جهانى مى شود بنشسته در گوشه اى ).
شور و ابتهاج ملاصدرا در این مرحله مانند همه آنها که به این مقام رسیده اند در خور وصف نیست . او پس از سالها خون دل خوردن توانسته است دریچه اى به عالم قدس بگشاید و حقایق علمى را که از راه تفکر و استدلال به دست آورده بود از راه مکاشفات نورى مشاهده نماید. در مقدمه اسفار پس از یادآورى دوران زحمت و رنج و مصیبتهاى جانکاه ، این مرحله را دوران آرامش و استراحت خود مى شمرد و مى گوید:
(سرانجام در اثر طول مجاهدت و کثرت ریاضت نورالهى در درون جانم تابیدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت . انوار ملکوتى بر آن افاضه شد و اسرار نهانى جبروت بر وى گشود و در پى آن به اسرارى دست یافتم که در گذشته نمى دانستم و رمزهایى برایم کشف شد که به آن گونه از طریق برهان نیافته بودم و هر چه از اسرار الهى و حقایق ربوبى و ودیعه هاى عرشى و رمز و راز صمدى را با کمک عقل و برهان مى دانستم با شهود و عیان روشنتر یافتم . در اینجا بود که عقلم آرام گرفت و استراحت یافت و نسیم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزید و آنچنان به حق نزدیک شد که همواره با او به مناجات نشست .)(۱۲)

معرفت عارفان

یکى از خاطرات بسیار آموزنده و شیرین و درخور تاءمل از ایام اقامت ملاصدرا در کهک نکته اى است که مرحوم شیخ عباس قمى (۱۳) ذکر کرده و حضرت استاد حسن زاده آملى آن را این گونه مستند نموده است که : (در یک نسخه خطى اسفار که به خط حاج ملامحمد طهرانى و محشى به تعلیقات ملاعلى نورى و ذوالعینین و بسیارى از حواشى خود ملاصدرا است و در اختیار راقم است در حاشیه این افاضه ـ در بحث اتحاد عاقل به معقول ـ نوشته است :
(تاریخ هذه الافاضه کان ضحوه یوم الجمعه سابع جمادى الاول سبع و ثلاثین و الف من الهجره و قد مضى من عمر المولف ثمان و خمسون سنه قمریه .) (تاریخ این افاضه ، صبح روز جمعه ، هفتم جمادى الاول ۱۰۳۷ بود و ۵۸ سال قمرى از عمر مولف سپرى گشته بود.) و در ذیل همین حاشیه ، حاشیه دیگرى مرحوم میرزا على اکبر حکمى یزدى در حاشیه اسفارش از جناب صدرالمتاءلهین به عنوان (منه ) دارد که :
(کنت حین تسویدى هذا المقام بکهک من قرى قم …)
این قسمت کتاب را در هنگام اقامتم در کهک قم نوشتم و روز جمعه براى زیارت قبر دختر موسى بن جعفر (س ) به قم آمدم و از او مدد و کمک خواستم . سپس این مطلب به یارى خدا برایم کشف شد.(۱۴)

خورشید جهان افروز

دوره پایانى سفرهاى چهارگانه ، سفر از خلق به سوى خلق به همراهى حق و براى رساندن پیام الهى از طریق تدریس و تاءلیف و تهذیب نفوس است تا با هدایت و ارشاد خود تشنگان هدایت را با آب گواراى حیات الهى سیراب نماید.
این دوره از زندگى صدرالمتاءلهین همان بازگشت مجدد ایشان از روستاى کهک به شیراز و حوزه بحث و تدریس و تصنیف و تاءلیف است .
شهرت صدراى شیرازى عالمگیر شده بود و طالبان حکمت از نواحى و اطراف براى درک فیض به حضورش مى شتافتند. او خود در مقدمه اسفار مى گوید: (… بتدریج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشارى خروشان فرود آمد و چون دریایى پر موج در منظر جویندگان و پویندگان قرار گرفت . از آب خوشگوار آن وادى ، فهم و ادراک سرسبز شد و از جریان زلال آن نهرهاى اندیشه جارى گشت … پس رحمت الهى اقتضا نمود که معانى منکشف از عالم اسرار و انوار و فائض از مقام نورالانوار بیش از این در پرده استتار نماند. و از سوى خدا ملهم شدم تا جرعه اى از افاضات ربانى را به تشنگان وادى طلب بچشانم و دل جویندگان انوار حقیقت را منور سازم تا جرعه نوشان را حیات ابدى و طالبان هدایت را روشنى قلب گردد.)(۱۵)
بعضى از تراجم نویسان علت بازگشت به شیراز را به امر شاه صفوى دانسته اند ولى اکثر آنان نوشته اند که امامقلى خان حاکم شیراز صدرالمتاءلهین دعوت نمود تا به وطن خود برگردد و در مدرسه اى که پدرش به خاطر ملاصدرا بنا کرده به تعلیم و تدریس و تربیت طلاب بپردازد.
در شاءن و مقام این مرکز مهم علمى و سطح فرهنگى حوزه شیراز و همت پایه گذاران مدرسه همین بس که تدریس علوم عقلى یکى از مقررات الزامى آن مدرسه بوده است .
در هر صورت از نامه اى که حکیم الهى در سالهاى اول بازگشت به شیراز براى استادش میرداماد نوشته پیدا است که از این هجرت راضى نبوده و به یاد دوران خوش تنهایى و عزلت حسرت مى خورد. و براى از دست دادنش متاءسف بوده است . در بخشى از نامه چنین آورده است :
(قبل از ایام جدایى هرگز این شداید دست نداده بود و به صحبت جاهلان و ناقصان این بلاد گرفتار نشده بود. از طول مکث در اینجا ملول گشته ام و از صحبت معلولان این شهر معلول گشته و از کثرت عیال و پیوستگان و نامرادیهاى دور و زمان و عدم مساعدت چرخ و دوران و بى توجهى ارکان دولت این جهان و بى التفاتى اعیان این عهد و قران بغایت محزون و پریشان گشته … در مقام توحد و تفرد مى بودم و پاى در دامن غناى از خلق و تعزز کشیده داشتم و در خلوت تحصیل ملکات مى کردم و از مشاهده مکروهات از روى حزم و دوراندیشى هراسان و گریزان بودم .)(۱۶)

آفتاب آمد دلیل آفتاب

استعداد فوق العاده و روح حساس و زهد و عبادت و انس به خدا صدرالمتاءلهین را زبانزد خاص و عام کرد و توجه همگان را به او جلب نمود. او از آغاز جوانى بى اعتنا به دنیا و مقامات دنیوى و شوون مادى بود و به قدر ذره اى هم به فکر جلب رضایت خاطر مردم نبود. او داراى معنویتى عمیق و روحى بلند بود که از نزدیکى به پادشاهان و امرا و ریاست بر عوام ننگ داشت و در آن عصر که نوع مصنفان و مولفان ، کتاب و رساله خود را به اسم پادشاه وقت یا حتى یکى از وزرا و رجال نامى مى نوشتند و گاهى کتاب را به آنان هدیه مى کردند، در نوشته هاى ملاصدرا نشانى از این گونه امور نیست و با تعداد فراوان کتابهایى که دارد در هیچ یک از آنان اسمى از کسى نبرده است . او بواقع علم را با عمل تواءم نمود و حکمت را در رفتار و کردار خود متجلى ساخت . محمد بن ابراهیم شیرازى در همان ایام جوانى از سوى استاد خود میرداماد به صدرالدین و صدرا ملقب شد و شاید اولین ستایش را نیز از همین استاد خود در قالب شعر شنید که :
صدرا جاهت گرفته باج از گردون
اقرار به بندگیت کرد افلاطون
بر مسند تحقیق نیامد چون تو
یکسر ز گریبان طبیعت بیرون
از فرزانگان معاصر، فیلسوف عظیم الشاءن حضرت آیه الله سید ابوالحسن قزوینى نیز مى گوید: (در فن فلسفه الهى و تحقق مسائل غامضه علم مافوق الطبیعه و استقامت فهم و حسن سلیقه ، عدیل است و به اعتقاد حقیر در الهیات و فن معرفه النفس بر شیخ الرئیس راجح و مقدم است و در حسن تعبیر و سلاست کلام و جزالت منطق و تقریر کسى به پایه او نرسیده ، در علم فقه صاحب نظر و تحقیق است و در علم رجال وحید و فرید عصر بوده و در فن ریاضى از هندسه و هیئت ماهر بوده و بزرگترین فضیلت او تطبیق قواع عرفان و طریقه عرفاست .)(۱۷)

علامه طباطبایى مفسر و فیلسوف بزرگ معاصر نیز درمورد مجدد فلسفه اسلامى در قرن ۱۱ مى گوید: ( صدراالدین محمد بن ابراهیم شیرارى …. پس از فراغت از تحصیل …. .سالها در کنج عزلت سرگرم مجاهدات و ریاضات و تصفیه نفس شده توانست پس از سالها خون دل خوردن دریچه اى به عالم قدس باز کرده ، حقایق علمى را که از راه تفکر و استدلال به دست آورده بود از راه مکاشفات نورى مشاهده نمایند .(۱۸) وى اولین فیلسوفى است که مسائل فلسفه را ـ پس از آنکه فیلسوفى است که مسائل فلسفه را ـ پس از آنکه قرنها در اسلام سیر کرده بود ـ از حالت پراکندگى در آورده ،مانند مسائل ریاضى روى هم چید. و از این روى اولا امکان تازه اى به فلسفه داده شده تا صدها مساله فلسفى که در فلسفه قابل طرح نبوده مطرح و حل شود و ثانیا یک سلسله از مسائل عرفانى که تا آن زمان طورى وراء طور عقل و معلوماتى بالاتر از درک تفکرى شمرده مى شدند ـ به آسانى موردبحث و نظر قرار گیرند و ثالثا ذخایر زیادى از ظواهر دینى وبیانات عمیق فلسفى پیشوایان اهل بیت که قرنها صفت معماى لا ینحل را داشتند و غالبا از متشابهات شمرده مى شدند حل و روشن شود و به این ترتیب ظواهر دین و عرفان و فلسفه آشتى کامل پذیرفته و در یک مسیر افتادند.)(۱۹)

مرحوم مطهرى ، شهید حکمت و جهاد مى گوید: ( صدرا در آنچه علم اعلى …. یا حکمت الهى خوانده مى شود …. تمام فلاسفه پیشین را تحت الشعاع قرار داد . اصول و مبانى اولیه این فن را تغییر داد و آن را بر اصولى خلل ناپذیر استوار کرد . حکیم الهى و فیلسوف ربانى بى نظیر که حکمت الهى را وارد مرحله جدیدى کرد . )(۲۰) و امام حکیمان و عارفان بنیانگذار انقلاب اسلامى از موسس حکمت متعالیه چنین یاد مى کند: ( محمد بن ابراهیم شیرازى … اول کسى است که مبدا و معاد را بر یک اصل بزرگ خلل ناپذیر بنا نهاد و اثبات معاد جسمانى با برهانى عقلى کرد و خلله اى شیخ الرئیس را در علم الهدى روشن کرد و شریعت مطهره و حکمت الهى را با هم ائتلاف داد با بررسى کامل دیدیم هر کس درباره او چیزى گفته از قصور خود و نرسیدن به مطالب بلند پایه اوست … این فیلسوف بزرگ اسلامى و حکیم عظیم الهى … افق شرق را به نور حکمت قرآن روشن کرد …)(۲۱)و در کتاب چهل حدیث از ملاصدرا با صفاتى چون : محقق فلاسفه فیلسوف محققین . فخر طایفه حقه اعظم الفلاسفه على الاطلاق نام مى برد .

فروغ حکمت متعالیه

روزى که سفینه النجاه اسلام ناب محمدى در ساحل خشک و سوزان جاهلیت متعصب قرشى و سلطنت ظلمانى اموى به گل نشست فلسفه از پاى افتاده و شرک آمیز یونانى و حکمت کلیسایى اسکندرانى در شام و مصر و بغداد شکفتن آغاز کرد و دستمایه تعزیه گردانان میدان مبارزه با (ثقلین ) شد . اما در مدتى اندک دانشمندان وارسته اسلامى و خصوصا تربیت شدگان مکتب تشیع باتکیه بر فرهنگ عمیق و اصیل (قرآن وعترت ) و بى اعتنا به اغراض سیاسى . نهضت ترجمه ، با اصطلاحات فلسفى آشنا شده و از (شیوه منطقى ) ارسطو و (مکاشفه ) نو افلاطونى در مناقشات علمى ـ سیاسى و فهم معارف قرآن بهره ها گرفته ، حتى خود در این مکاتب استاد شده و به نوآورى پرداختند و نقادى عمیق مباحث را با معیار معارف قرآن به عهده گرفتند . فارابى و بو على سینا متد ارسطویى را درقالب جدید آن ـ حکمت مشاء ـ پى ریختند و شهاب الدین سهروردى نیز عنصر سلوک و اشراق را اساس فلسفه خود قرار داد و با ادغام بدیع عناصر گوناگون فلسفى از برآیند آنها فلسفه (اشراق ) را بنا نهاد و مقارن این دو مکتب فلسفى یک مکتب علمى دیگر نیز که از عقاید دینى با روش برهانى دفاع مى نمودپا به پاى فلسفه پیش رفت . این جریان همان (علم کلام ) بود که همواره زمینه مناسبى براى طرح مسائل جدید در فلسفه ورشد و نقد آن ایجاد نمود . عرفان نیز به عنوان راهى براى دریافت حقیقت دین و شیوه خاصى از معرفت الهى و وصول به کمال معنوى در پى آن بود که جنبه اصیل و پر مغز و نغز شریعت اسلامى را به دست آرد اما با تمام تلاشى که دانشمندان و حکیمان داشتند نتوانسته بودند این چهار رود خروشان را به هم پیوند دهند و به یک سو هدایت کنند .
در چنین زمینه فرهنگى که از سویى بسیار غنى و پرمایه بود از سوى دیگر به رکود و کسادى و نازائى گرفتار دشه بود، زیرا غلبه نهضت ضد عقلى که همزمان با غرب و شاید در اثر ارتباط دولت صفوى با اروپا بر حوزه هاى علوم اسلامى سایه افکنده بود و نهایتا منجر به ظهور ( فلسفه تجربى ) و حسن گرایى ( ظاهر بینى ) در غرب و قدرت و تقویت (ظاهریه ) و پیدایش (اخباریگرى ) و جمود بر ظواهر شرعى در شرق و به ویژه در نبض پرتپش آن (تشیع )شده بود هر یک از رودهاى خروشان و پر برکت حکمت و معرفت را از تکاپو و حرکت آفرینى باز داشته و یا بکلى خشکانیده بود، آرى در چنین فضاى گرفته اى خورشید جهان افروز ( حکمت متعالیه ) در آسمان فکر اسلامى ایران طلوع کرد و افق شرق را به نور حکمت روشن کرد .
حکمت متعالیه از یک نظر به منزله چهار راهى است که چهار مکتب مهم یعنى حکمت مشائى ارسطویى و سینایى وحکمت اشراقى سهروردى و عرفان نظرى محیى الدین ومعانى و مفاهیم کلامى (اسلامى ) با هم تلاقى کرده و مانند چهار نهر سر به هم آورده رودخانه اى خروشان به وجود آورده اند و از نظر دیگر به منزله یک ساختمان عظیمى است که چهار عنصر مختلف را پس از یک سلسله فعل و انفعالات به هم ربط داده و به آنها شکل و هیئت و واقعیت نوینى بخشیده که با ماهیت قبلى هر یک از عناصر متغایر است .(۲۲) (اختلاف سابقه دار مشاء و اشراق … و همچنین بسیارى از موارد اختلاف نظر فلسفه و عرفان به وسیله صدر المتالهین حل شد و چهره بسیارى از حقایق اسلامى روشن گشت …)(۲۳)
پس از رنسانس و خود باختگى مسلمین در قرون اخیر در حدى بوده و هست که اجازه نمى دهد آهنگ حیاتبخش حکمت متعالیه و صداى گوشخراش شکستن استخوانهاى پوسیده فلسفه ارسطویى و نو افلاطونى (اسکولاستیک ) در زیر چرخ عظیم و تندر حکمت متعالیه صدرایى به گوش غریبان و غربزدگان قدیم و جدید برسد و تحول بزرگ فلسفى را که آن حکیم الهى و فیلسوف ربانى ایجاد نمود دریابند. اما بدون شک با ظهور صدر المتالهین فعالیت فکرى در ایران عصر صفوى به اوج خود رسید و اندیشه هاى او تمامى حیات فکرى وعقلى چهار قرن گذشته را در انحصار در آورد و امروز نیز مکتب او به همان سرزندگى دوران تقریر و تحریر است .

آثار ماندگار

صدر المتالهین از نویسندگان خوش قلم و پرکار در فلسفه اسلامى است و آثار قلمى او لطیف و در کمال فصاحت و بلاغت است و به تعبیر یکى از اساتید صاحبنظر، در گذشته تاریخ فرهنگى شیعه دو نفر در حسن تعبیر و شیوایى قلم بى نظیر بوده اند وشاید در آینده هم نظیرى نداشته باشند، شهید ثانى زین الدین جبل عاملى که در فقه قلم شیرین و جذاب و روانى دارد و صدرالمتالهین شیرازى که فلسفه را با بیانى روان و قلمى شیوا تقریر نموده است .
تالیفات حکیم شیرازى که بیش از چهل عنوان کتاب و هر یک در نوع خود شاهکارى بى نظیر یا کم نظیر مى باشد به جز رساله سه اصل در علم اخلاق و چند نامه جملگى به زبان عربى ( زبان رسمى مراکز علمى آن عصر) نوشته شده و داراى نثرى روشن و فصیح و مسجع و براى آموزش فلسفه و عرفان بسیار آسان وسهل است . در میان آثار فلسفى او بخشى خصلت عرفانى بارزترى دارند و بعضى داراى لحن برهانى و استدلالى تر هستند، هر چند که از تمامى آنها بوى عرفان به مشام مى رسد .
از ویژگیهاى بسیار مهم نوشته هاى ملاصدرا که از دستاوردهاى انحصارى خود اوست تطبیق بین مفاهیم و بیانات شرع و براهین فلسفى است به نحوى که در هیچ مساله فلسفى تا استشهاد بر ایات قرآن و آثار معصومین ننماید نظر قاطع خود را ابراز نمى دارد . او همواره درکتابهایش افتخار مى کند که هیچ کس را ندیده که همچون خود او اسرار قرآن کریم و سنت معصومین را فهمیده بادش . تمام نوشته هاى فلسفى او پر از آیات قرآن و روایات است و تمام تفاسیرش سرشار از برداشتهاى عرفانى و عقلى است و او در این تطبیق یگانه پیشتاز است و در این روش نظیرى ندارد . البته پس از او شاکرد بى نظیرش فیض کاشانى این شیوه را از استاد آموخته و آن را گسترده و زیبا به کاربرده است .
نوشته هاى صدرالمتالهین در مجموع از ویژگیهایى چون جامعیت ، داورى مصلحانه بین آزاء مختلفا، استفاده از عقل و ذوق و وحى در حل مبهمات ، احاطه بر آراء گذشتگان ، و در آخر سهل و ممتنع نویسى بر خوردار است .
به تعبیر علامه حسن زاده آملى کتاب اسفار اربعه ام الکتاب مولفات ملاصدراست که در اواخر دوره اقامتش در کهک شروع به تالیف آن نموده و از نظر دامنه و کسترش مطالب بى گمان بر شفاى بو على سینا و فتوحات مکیه ابن عربى مقدم است .(این کتاب به یک معنا نقطه اتصال و حلقه جامعه دایره المعارف مشائى ابن سینا و اقیانوس اسرار باطنى ابن عربى است و به تعبیر دیگر، هم اوج هزار سال تفکر و تامل دانشمندان و حکماى اسلامى است و هم شالوده بناى عقلانى تازه و اصیلى است که از متن معارف اسلامى سرچشمه گرفته است .)(۲۴)
صدر المتالهین در این کتاب بزرگ با صراحت تمام رابطه حکمت و دین و عقل و وحى را بیان مى دارد که : (حاشاالشریعه الحقه الالهیه البیضاء ان تکون احکامها مصادمه للمعارف الیقینه الضروریه و تبا لفسلفه تکون قوانینها غیر مطابقه للکتاب و السنه .)(۲۵) حاشا که احکام و مقررات بر حق و تابناک شرعى با معارف بدیهى و یقینى عقلانى ، ناهماهنگ باشدو نابود باد فلسفه و حکمتى که قواعد و یافته هایش مطابق با کتاب الهى و سنت نبوى نباشد.
صدر المتالهین در درک ظاهر وفهم اسرار قرآن و حدى تبحرى ویژه داشت و گر چه در اکثر کتب فلسفى خود به قرآن و حدیث تمسک نموده و گاهى نیز به شرح آیات و احادیث پرداخته اما کتابهایى نیز به تفسر آیات و احادیث اختصاص داده و سورهاى سجده ، یس ، واقعه ، حدید، جمعه ، طارق ، اعلى ، زلزال و سوره بقره تا آیه ۶۵ و آیه الکرسى و آیه نور و … را تفسیر نموده که از تفاسیر ارزشمند فلسفى به شمار مى ایند و تا کنن چندین بار چاپ شده است .
شرح اصول کافى مرحوم آخوند نیز اولین شرحى است که بر کتاب بى نظیر اصول کافى پس از حدود شش قرن نوشه شده و سنت شرح نویسى بر روایات عمیق اعتقادى را باب نموده و بدون شک یکى ازمهمترین متون اعتقادى شیعى دوره صفوى است که در هماهنگى بین حکمت و عرفان و وحى یکى از بهترین و بلکه اولین کلید است و مولف کتاب روضات الجنات در مورد این کتاب مى گوید:
(و عندى انه ارفع شرح کتب على احادیث اهل البیت و ارجحها فائده و اجلها قدرا. )(۲۶)
صدرالمتالهین در سیر نوشتارى خود ابتدا حکیمى عقلانى است که شرح هدآیه را مى نویسد و شفاى بو على را حاشیه مى زند و پس از طى مراحل سلوک و معرف عارفى متکى بر وحى است که با قدرت الهى و هدایت نبوى چهارگانه را طى مى کند واسفار اربعه مى نویسد و در آخر کار تمام هم خود را بر فهم و درک و تبیین قرآن و روایات اهل بیت ـ متمرکز مى نماید و آخر کار نیر در یکا دستش قلم تفسیر سوره بقره و در دست دیگرش برگه هاى شرح کتبا الحجه اصول کافى است که به دیدار محبوب مى شتابد .

خانه آفتاب

صدر المتالهین داماد میرزا ضیاء الدین محمد بن محمود الرازى مشهور به ضیاد العرفا پدر زن شاه مرتضى والد فیض کاشانى است . و بدین ترتیب باید گفت فیض پیش از آشنائى علمى با صدرالمتالهین با او ارتباط خویشاوندى داشته و دختر ملاصدرا، دختر خاله فیض بوده است .
فرزندان صدرالمتالهین که هر یک از علوم اسلامى بره اى وافى برده و از نامداران جهان اسلام محسوب مى شوند جلوه دیگرى از روح الهى آن فیلسوف وارسته مى باشد که در نظام خانواده تجلى یافته است .
۱ ـ اولین فرزند این خانواده ام کلثوم در سال ۱۰۱۹ به دنیا آمد و دانش وبینش و علم و فلسفه را از پدر آموخت و درسال ۱۰۳۴ به عقد ملاعبدالرزاق لاهیجى (فیاض ) در آمد . او همچنان در محضر همسرش به تحصیل ادامه داد تا در اکثر علوم متعارف سرآمد همگنان شد به نحوى که در مجالس دانشمندان شرکت مى نمود و با آنان به مباحثه مى پرداخت .(۲۷)
۲ ـ محمد ابراهیم ، ابو على حکیمى اندیشمند و عارفى سالک و محدثى والامقام است که در سال ۱۰۲۱ به دنیا آمد و در محضر پدر به تحصیل پرداخت . کتابهاى متعدد نگاشت و کتابى نیز به عروه الوثقى در تفسیر آیه الکرسى به زبان فارسى نوشت ولى آنچنانکه از بعضى نوشته هایش پیداست و عده اى از تراجم نویسان تصریح نموده اند در اوخر عمر بشدت از فلسفه رویگردان شد و بر فلاسفه تاخت .(۲۸)
۳ ـ زبیده خاتون متولد ۱۰۲۴، سومین فرزند صدرالمتالهین ، عالمى ادیب و فاضل و حافظ قرآن ، همسر دانشمند بزرگ میرزا معین الدین فسائى و مادر ادیب میرزا کمال الدین فسائى (میرزا کمالا) داماد مجلسى اول است . و حدیث و تفسیر قرآن را از پدر و خواهر بزرگ خود آموخت و در ادبیات استادفرزند خود بود .(۲۹)
۴ ـ زینب سومى دختر صدرالمتالهین است که عالمى فاضل و متکلى اندیشمند و فیلسوفى عارف و عابد و زاهد و از ستارگان درخشان فصاحت و بلاغت و ادب بود . در محضر پدر و برادراش بهره ها برد و پس از ازدواج با جناب فیض کاشانى تحصیل خود را در محضر همسرش به کمال رساند . سال تولد زینب در کتب تراجم نیامده ولى تاریخ وفاتش را ۱۰۹۷ نوشته اند .(۳۰)
۵ ـ دومین پسر صدرالمتالهین نظام الدین احمد دانشمندى ادیب و حکیمى مناله و شاعرى عارف است که در سال ۱۰۳۱ در شهر کاشان به دنیا آمد و در رجب ۱۰۷۴ وفات یافت . وى کتابى به نام مضمار دانش به زبان فارسى دارد .(۳۱)
۶ ـ آخرین فرزند صدرالمتالهین معصومه خاتون همسر علامه بزرگ میرزا قوام الدین نیریزى از شاگردان به نام صدرالمتالهین و حاشیه نویس کتاب اسفار است . او در تاریخ ۱۰۳۳ به دنیا آمد و ۱۰۹۳ وفات یافت . بانویى دانشمند و ادب دوست ، حدیث شناس و عابد و زاهد و حافظ قرآن کریم بود که در محضر پدر و سپس خواهرانش زبیده و ام کلثوم علوم و معارف روز را فرا گرفت .(۳۲)
غروب خورشید

حکیم وارسته در طول عمر ۷۱ ساله اش هفت بار با پاى پیاده به حج مشرف شده و گل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشیده و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال ۱۰۵۰ ه’ ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت . و در همانجا به خاک سپرده شدو اگر چه امروز اثرى از قبر او نیست اما عطر دلنشین حکمت متعالیه از مرکب نوشته هایش همواره مشام جان را مى نوازد .

پاورقی
__________________________
۱ ـ ملاصدرا، هانرى کرین ، ترجمه ذبیح الله منصورى ، ص ۹٫
۲ ـ ملا صدرا، ص ۲۸٫
سال تولد محمد قوامى شیرازى به استناد نوشته اى از خود او که در سال ۱۰۳۷ در حاشیه یکى از مباحث مهم کتاب اسفار و کتاب مشاعر نوشته است و سن خود را ۵۸ سال خوانده در سال ۹۷۹ یا اوائل ۹۸۰ ذکر شده است اما از کیفیت تربیت و اساتید و مدارس و رشد دوره جوانى او منابع قابل اعتمادى به دست نیامد و جز داستانى که خلاصه آن در بالا ذکر شد اطلاعى نداریم ولى با توجه به ویژگیهاى فرهنگى و سیاسى آن روز ناحیه فارس و آرامشى که در دوره حکمرانى میرزا محمد خدابنده (برادر شاه اسماعیل دوم و پدر شاه عباس بزرگ ) و طرفدارى او از دانشمندان بر منطقه حاکم بود و بویژه موقعیت خواجه ابراهیم قوامى که در دستگاه حکومتى و در میان مردم احترام و اعتبار داشت باید گفت دوران کودکى و نوجوانى صدرا با تربیت و رشد علمى خوب یا ممتازى همراه بوده است .
۳ ـ اسفار، ج ۱، ص ۴٫
۴ ـ همان ، ص ۱۱٫
۵ ـ تفسیر سوره واقعه (مقدمه ).
۶ ـ شرح اسفار، ج ۶، بخش اول ، مقدمه ، ص ۴۹ ـ ۴۸٫
۷ ـ یادنامه ملاصدرا، نشر دانشگاه تهران ، ص ۲٫
۸ ـ اسفار، ج ۱، ص ۶٫
۹ ـ بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسى ، ج ۶۰، ص ۲۱۶٫
۱۰ ـ اسفار، ج ۱، ص ۶ و ۷٫
۱۱ ـ مجله فرهنگ ایران زمین ، ج ۱۳، ص ۸۴ ـ ۱۰۰٫
۱۲ ـ همان ، ص ۸٫
۱۳ ـ سفینه البحار، ج ۲، ص ۱۷ (ماده صدر).
۱۴ ـ اتحاد عاقل به معقول ، ص ۱۰۷، ۱۰۹٫
۱۵ ـ اسفار، ج ۱، ص ۸٫
۱۶ ـ مجله فرهنگى ایران زمین ، ج ۱۳، ص ۸۴ ـ ۱۰۰٫
۱۷ ـ یاد نامه ملاصدرا ،ص ۲ .
۱۸ ـ همان ، ص ۱۵ .
۱۹ ـ شیعه در اسلام ، نشر بنیاد علمى و فکرى علامه ، ص ۶۲ .
۲۰ ـ خدمات متقابل اسلام و ایران ، ص ۵۸۶ .
۲۱ ـ کشف الاسرار، ص ۳۶ ـ ۵۳ .
۲۲ ـ خدمات متقابل اسلام و ایران ، ص ۵۸۷ . ـ۲۳ مجموعه آثار شهید مطهرى ، ج ۱۳ ،ص ۲۴۹، ۲۵۲ .
۲۴ ـ تاریخ فلسفه در اسلام ، انتشارات سمت ، ج ۱، ص ۴۶۹ .
۲۵ ـ اسفار، ج ۸، ص ۳۰۳ .
۲۶ ـ روضات الجنات ، ج ۴، ص ۱۲۰ .
۲۷ ـ مستدرک اعیان الشیعه ، ج ۲، ص ۴۳ .
۲۸ ـ مقدمه معادن الحکمه ، چاپ انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشى ، ص ۱۵ .
۲۹ ـ اعیان الشیعه ، ج ۳ ،ص ۸۳ (مستدرک )
۳۰ ـ همان .
۳۱ ـ مقدمه معادن الحکمه ، ص ۱۵ .
۳۲ ـ اعیان الشیعه همان .

محمود لطیفى

ای برادر ! خداوند ، بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و قدر نیاز تو فرود می آید
به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و قدر ایمان تو کارگشا می شود
به قدر نخ پیرزنان دوزنده ،باریک می شود
و قدر دل امیدواران گرم می شود
پدر میشود یتیمان را و مادر.
برادر میشود محتاجان برادری را .
همسر می شود بی همراه ماندگان را .
طفل میشود عقیمان را
امید میشود ،ناامیدان را
راه میشود گمگشتگان را
نور میشود در تاریکی ماندگان را
شمشیر میشود رزمندگان را
عصا میشود پیران را
عشق می شود محتاجان به عشق را
خداوند همه چیز میشود همه کس را
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل ؛ به شرط طهارت روح؛ به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
ای مسلمانان ! ای پیروان آقای ما علی!
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا!
ومغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها نامردمی ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند ،چگونه بر سر سفره شما ، با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند و بر بند تاب ، با کودکان شما تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازی تان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت با شما آواز میخواند…
مگر از زندگی چه می خواهید
که در خدایی ِ خدا یافت نمی شود
که به شیطان پناه می برید؟
که در عشق یافت نمی شود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمی شود
که به خلاف پناه می برید؟
ای برادر ها ؟ خواهر ها! قلب هایتان را از حقارت کینه تهی کنید
و با عظمت عشق پر کنید
زیرا که عشق چون عقاب است.
بالا می پرد و دور ؛ بی اعتنا به حقیران در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است.
کوتاه می پرد و سنگین . جز مردار به هیچ نمی اندیشد.
برای عاشق، نابترین ، شور است و زندگی و نشاط
برای لاشخور، خوب ترین ، جسدی ست متلاشی…
(خطاب به مردم کوچه بازار ،مردی در تبعید ابدی –براساس زندگی ملاصدرا – نادر ابراهیمی ص۲۰۷و ۲۰۸)