زندگانی محمد بن جریر طبری

ابوجعفر محمد بن ‌جریر بن ‌کثیر بن غالب طبری آملی(۳۱۰-۲۲۴ قمری)، تاریخ‌نگار، حدیث‌شناس، فقیه و تفسیر کننده‌ی قرآن، در آمل از شهرهای طبرستان (مازندران) به دنیا آمد. کتاب تاریخ طبری، شرح زندگی بشر از خلقت آدم تا زمان نگارنده‌ی آن است. او نخستین کسی است در جهان اسلام که تاریخ را از سیره نویسی به تاریخ عمومی کشانید. جامع‌البیان عن تاویل القرآن، نخستین تفسیر قرآن است که به همه‌ی آیه‌ها می‌پردازد. از این رو برخی از آن با نام تفسیر کبیر یاد می‌کنند و طبری را پدر تفسیر می‌خوانند.

زندگی‌نامه

ابوجعفر محمدبن جریر بن کثیر بن غالب طبری در آمل از شهرهای طبرستان(مازندران) به دنیا آمد. تا دوازده سالگی مقدمات علوم زمان را در زادگاهش فرا گرفت. خود او در این باره می‌گوید:”در هفت سالگی قرآن را حفظ کردم، در هشت سالگی برای مردم نماز گزاردم و در ۹ سالگی پاره‌ای از احادیث را نگاشتم.” سپس می‌افزاید که به خاطر رویایی که به سراغ پدرش آمده بود، پدر از دوران خردسالی به تحصیل او در علوم دین اهتمام نشان داده است و بنابراین از ۱۲ سالگی به تشویق پدر به ری رفت.

در آن زمان شهر ری یکی از بزرگ‌ترین شهرهای ایران و از نظر آموزش علوم زمان سرآمد شهرهای دیگر بود. در ری از محمد بن حمید رازی حدیث فرا گرفت و مغازی(تاریخ جنگ‌های پیامبر) را از محمد بن اسحاق واقدی آموخت. سپس رهسپار بغداد شد و زمانی به آن شهر رسید که چند روزی از مرگ احمد بن حنبل می‌گذشت. طبری از بغداد به واسط، شهری در میان بصره و کوفه، رفت و علم حدیث را تا جایی که توانست فرا گرفت. از آن پس او به عنوان یک فقیه بر اساس مذهب شافعی فتوی می‌داد.

محمد بن جریر پس از مدتی میان‌رودان(بین النهرین) را ترک کرد و برای آشنایی با اصحاب رأی عازم مصر شد. او در این سفر از راه شام و بیروت گذشت و در ۲۵۳ قمری هنگام حکومت احمد بن طولون به مصر وارد شد و سه سال در آن دیار ماند و در شهر فسطاط مصر نزد پاره‌ای از دانشمندان آن دیار شاگردی کرد.

طبری طی سفرهای بسیار خود بیش‌تر سفرنامه‌هایی را که حاوی تاریخ و جغرافیای پیش از زمان خود بود، مطالعه کرد. هم‌چنین، طی آن سفرها سیره نویسان گوناگونی را در جهان اسلام دیدار کرد و اطلاعات زیادی از آن‌ها به دست آورد. او پس از زندگی سه ساله در مصر از راه شام به بغداد بازگشت و پس از زمان کوتاهی برای دیدار از وطنش راهی طبرستان شد و در سال ۲۹۰ قمری به آمل آمد. طبری پس از آن که محیط آمل را برای ادامه‌ی تحصیل خود مساعد ندید به بغداد بازگشت و در محله‌ی رحیه‌ یعقوب اقامت نمود و مطالعات خود را ادامه داد.

طبری در بغداد ضمن آن که دانش خود را در فقه، تاریخ، حدیث تکمیل می‌کرد، شاگردانی نیز تربیت نمود و ‌زمانی که در محله‌ی قنطره البردان بغداد زندگی می‌کرد، نگارش تاریخ خود را با نام “تاریخ الرسل و الملوک و اخبارهم و من کان فی زمن کل واحد منهم” که با نام تاریخ طبری شناخته می‌شود، به زبان عربی آغاز کرد. او که روزانه چهل برگه از تاریخ خود را گردآوری‌آوری می‌کرد، نزدیک چهل سال به نوشتن تاریخ طبری پرداخت. به این ترتیب که از ۴۸ سالگی شروع به گرد‌آوری نسخه‌های پراکنده سفرنامه‌ها نمود و از ۶۵ سالگی به طور مستمر در بغداد یادداشت‌های پراکنده خود را به مدت ۲۳ سال تنظیم کرد تا آن که پیش از مرگش آن را به پایان رساند.

طبری در کنار تنظیم تاریخ خود، به خواهش المکتفی، خلیفه‌ی عباسی، کتابی درزمینه‌ی وقف نوشت که در بر گیرنده‌ی نظر همه‌ی دانشمندان و فقیهان مسلمان تا آن زمان بود. هم‌چنین، کتابی به نام الفضایل نوشت که دربردارنده‌ی زندگی خلفای راشدین و اثبات و درستی حدیث غدیر بود و آن را با ذکر فضایل حضرت علی (ع) به پایان رساند. او طی آن سال‌ها کتاب  جامع البیان عن تاویل القرآن را نیز در تفسیر قرآن نوشت.

طبری در سن ۸۸ سالگی در خانه مسکونی خویش در روز یک شنبه دو روز مانده از شوال سال ۳۱۰ قمری در بغداد درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد.

سال‌شمار زندگی

۲۲۴ قمری: در آمل به دنیا آمد.

۲۳۱ قمری: قرآن را به طور کامل حفظ کرد.

۲۳۲ قمری: پیش‌نماز مردم آمل شد.

۲۳۳ قمری: نگارش حدیث را آغاز کرد.

۲۳۶ قمری: فراگیری علوم دینی را در شهر ری نزد محمد بن حمید رازی و مثنی بن ابراهیم ابلی ادامه داد.

۲۴۱ قمری: برای بهره‌گیری از درس ابوعبدالله احمد حنبل به بغداد رفت، اما هنگامی که به آن شهر رسید، احمد حنبل در گذشته بود.

۲۴۲ قمری: به بصره، کوفه و واسط رفت و از درس استادان آن شهرها، از جمله ابوکریب محمد بن علاء همدانی، بهره‌مند شد سپس به بغداد بازگشت.

۲۵۳ قمری: به مصر رفت تا از دانش علمای آن سرزمین بهره‌مند شود. او حدیث‌های زیادی از انس‌بن مالک و شافعی و ابن‌وهب نوشت.

۲۷۰ قمری: نگارش تفسیر خود را به پایان رساند.

۲۹۰ قمری: در ۶۵ سالگی برای دومین‌بار به زادگاه خود در طبرستان بازگشت، اما زمان زیادی در آن‌جا نماند.

 … قمری: بار دیگر به بغداد رفت و نگارش تاریخ بزرگ خود را در آن‌جا به پایان رساند.

۳۱۰ قمری: دو روز مانده از شوال در بغداد درگذشت.

فهرست آثار

۱٫ تاریخ الرسل و الملوک و اخبارهم و من کان فی زمن کل واحد منهم(تاریخ طبری)

۲٫ جامع البیان عن تاویل القرآن(تفسیر طبری)

۳٫ اختلاف العلماء الامصارفی احکام شرائع الاسلام(در نظریه‌های فقهی)

۴٫ اللطیف القول فی احکام شرائع الاسلام(در فقه)

۵٫ الخفیف فی احکام شرائع الاسلام(چکیده‌ی اللطیف)

۶٫ بسیط القول فی احکام شرائع الاسلام(پیرامون نظرهای فقهی خودش)

۷٫ تهذیب الاثار و تفصیل الثابت عن رسول الله(ص) من اخبار(در فقه و حدیث)

۸٫ ادب النفوس الجیده و الاخلاق النفیسه(در اخلاق)

۹٫ فضائل علی ‌بن ‌ابی‌طالب(پیرامون غدیر)

۱۰٫ فضائل ابی‌بکر و عمر

۱۱٫ الرد علی ذی‌الاسفار( در رد نظریه‌های فقهی داود بن علی اصفهانی)

۱۲٫ رساله البصیر فی معالم الدین( در رد مذهب‌های بدعتی)

۱۳٫ صریح السنه(پیرامون باورهای خود)

۱۴٫ المسترشد فی علوم الدین و القراآت

۱۵٫ مختصر مناسک(در حج)

۱۶٫ مختصر الفرائض

۱۷٫ الموجز فی اصول

۱۸٫ عباره‌الرویا(در تعبیر خواب)

۱۹٫ کتاب الوقف

۲۰٫ حدیث الطیر

۲۱٫ طرق الحدیث

۲۲٫ المسند المجرد

۲۳٫ الرد الحرقوصیه( نقد فرقه‌ها)

۲۴٫ الرد ابن عبدالملک علی مالک

۲۵٫ ذیل المذیل(سیره‌ی یاران پیامبر)

۲۶٫ العدد و التنزیل

۲۷٫ ادب القاضی

۲۸٫ تاریخ الرجال من الصحابه و التابعین

۲۹٫ المحاضر و السجلات.

۳۰٫ دلائل النبوه

تاریخ طبری

کتاب تاریخ طبری، شرح زندگی بشر از خلقت آدم تا زمان نگارنده‌ی آن اوست. هدف طبری از نگارش تاریخ ، عرضه‌ی تاریخ جهان از آغاز آفرینش تا زمان خود او بوده است. از دیدگاه او ، سیر رویداهای تاریخ جهان از زمان معینی آغاز شده و به روی‌دادهای زمان زندگی نویسنده انجامیده است. از نظر طبری تاریخ در حکم جریان واحدی است که در آن هر یک از قوم‌ها ، نقش ویژه‌ی خود را بازی کرده اند و عنایت الهی با فرستادن پیامبران و فرستادن کتاب‌های آسمانی با مردم همراه بوده و همه‌ی مردم را در رودخانه‌ای که نامش تاریخ است به سوی مقصدی معلوم که روز رستاخیز است رهنمون می‌شود.

طبری تاریخ اسلام را از آن جهت می‌نویسد که این دین بزرگ سراسر دنیای متمدن آن زمان را فرا گرفته و فرهنگ‌های ایران و روم و پیروان دین‌های گوناگون از مسیحی، بودایی، زرتشتی در برابر آن زانو زده‌اند و پدیده‌ای که نتیجه‌ی آمیزش فرهنگ و تمدن‌های قدیم با مبانی فرهنگ اسلامی است به وجود آمده است.

طبری تاریخ را درس عبرت در دبستان معرفت می‌داند. برای نمونه، هنگامی که سرگذشت خسروپرویز را می‌گوید، به کارها و رفتارهای او می‌پردازد و این که از گذشتگان خود عبرت نگرفته و به چه سرنوشتی دچار شده است. شیوه‌ی او در نگارش تاریخ ، شیوه‌ی محدثان است، یعنی هرگاه مطلبی را از کتابی برداشت کرده است، نام کتاب را به روشنی می‌آورد و سند خودرا نام می‌برد.

تاریخ طبری گنجینه‌ای سرشار از آداب و رسوم قوم‌ها و ملت‌ها نیز هست و از لحلظ بررسی وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در دوران اسلامی از منبع‌های مهم برای اهل پژوهش و مطالعه است. با این حال باید گفت جنبه‌های اعتقادی، انگیزه‌ی اصلی طبری در تدوین تاریخ عمومی او بوده است. از ان رو، تاریخ طبری سرشار از ملاحظه‌های فقیهانه است و پیوسته بر سر آن است که از شرع دفاع کند و با گمراهی به نبرد بپردازد.

طبری نخستین کسی است که تاریخ را از سیره‌ نویسی به تاریخ عمومی کشاند. او وقتی تاریخ الرسل و الملوک را می‌نویسد به طور کامل از اسطوره‌های دوره باستان ایران آغاز می کند، هم چنان که هرودوت دریونان از میتولوژی(اسطوره‌شناسی) آغاز کرد. او تاریخ پیش از اسلام را با اطلاعات سودمندی که از خدای‌نامه و ترجمه‌ی عربی آن، یعنی سیرالملوک الفرس، به دست آورده و به نگارش در آورده است.(خدای‌نامه مجموعه‌ای از گزارش‌های اسطوره‌ای و تاریخی درباره‌ی سرزمین و مردم ایران و پادشاهان فارس تا پایان دوره‌ی ساسانی بوده است).

طبری اسطوره‌های ایران را از کیومرث، که در اوستا از او یاد شده است،  آغاز می‌کند و از او به عنوان نخستین آدم در تاریخ ایران باستان یاد می‌کند. هوشنگ، پهلوان افسانه‌ای را از نخستین پادشاه هفت اقلیم معرفی کرده که به ساختن پرستشگاه برای خداپرستان پرداخته است. از طهمورث دیوبند به عنوان کسی یاد می‌کند که به پرستش خداوند یکتا می‌پرداخته و  پیرو دین حضرت ادریس (ع) بوده است. سپس به تاریخ روم ، قوم یهود ، عرب‌های پیش از اسلام و سیره‌ی نبوی پرداخته است.

طبری چون به تاریخ هجرت پیامبر اکرم (ص) می رسد، شیوه‌ی تاریخ نویسی را به سال‌نگاری(کرونولوژی) تغییر می‌دهد و روی‌دادهای هر سال را از سال‌های دیگر جداگانه نوشته شده‌اند و چون رخدادهای سالی به پایان رسید به پیش آمدهای سال پس از آن می‌پردازد. به همین ترتیب پیش می رود تا به سال ۳۰۲ قمری می‌رسد. در فاصله‌ی بین بیان سیره‌ی نبوی تا سال ۳۰۲ قمری از غزوه‌های پیامبر، روی‌دادهای پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، جنگ‌های جمل و صفین، تاریخ امویان و سرانجام عباسیان را تا زمانی که در‌ان بوده است، می‌نگارد.

ترجمه‌ی تاریخ طبری

هنوز پنجاه سال از درگذشت نگذشته بود که تاریخ الرسل و الملوک او را ابوعلی محمد بن محمد بلعمی، وزیر دانشمند منصور بن نوح سامانی به سال ۳۵۲ قمری با تغییرهایی، از جمله حذف نام راویان و گاه روایت‌های گوناگون، به فارسی درآمد. بلعمی به اندازه‌ای در تاریخ طبری  دخل و تصرف کرده که نخستین ترجمه‌ی تاریخ طبری را از عربی به فارسی، به نام تاریخ بلعمی یاد کرده‌اند. بعدها تاریخ بلعمی به ترکی نیز ترجمه شد.

نخستین اروپایی که با طبری آشنا شد، توماس ارپینیوس(Thomas Erpenius)، خاورشناس هلندی، بود که خلاصه‌ی تاریخ طبری را به زبان لاتین ترجمه و اروپاییان را با “هرودوت عالم اسلام” آشنا کرد.  سپس، در سده‌ی نوزدهم میلادی زوتنبرگ(Zotenberg) تاریخ طبری را به زبان فرانسه در چهار جلد در پاریس به چاپ رساند. نولدکه(Noeldeke) خاورشناس آلمانی نیز بخش ساسانیان تاریخ طبری را به آلمانی ترجمه کرده است.

تفسیر طبری

به گفته‌ی بساری از پژوهشگران علوم دینی، بهترین کتاب‌هایی که در علوم قرآنی، به‌ویژه تفسیر، نوشته شده است دستاورد کوشش‌های دانشمندان و پژوهشگران ایرانی یا کسانی است که به شیوه‌ای با مردمان ایران پیوند داشته و از دانش آنان بهره گرفته‌اند. در این میان، طبری را می‌توان از پیشگامان تفسیر قرآن(و به بیان برخی، پدر تفسیر قرآن) دانست هر چند که خود او کتابش را تفسیر قرآن نام گذاری نکرده و در کتاب تاریخ خود از آن با عنوان جامع البیان عن تاویل القرآن یاد کرده است. با این همه، کتاب او چه در میان نویسندگان پیشین و چه نویسندگان و پژوهشگران کنونی به نام تفسیر طبری شناخته می‌شود.

روش طبری در تفسیر قرآن عبارت است از: بیان نظر علمان پیش از خود، بیان دلیل هر کدام از آن‌ها و گزینش یکی از آن نظرها یا پیشنهاد نظری جدید و دلیل آوردن برای آن. از آن‌جا که او دانشمندی سخت کوش بوده و برای گردآوری حدیث و بهره‌گیری از دانش علمای زمان خود به سرزمین‌های گوناگونی سفر کرده است، از نظر گردآوری نظر عالمان پیش از خود بسیار کامیاب بوده و کار بزرگی انجام داده است. اما به نظر می‌رسد در گزینش نظر درست‌تر چندان درست گام برنداشته است.

آیت‌الله جوادی آملی، که خود از تفسیر کندگان شناخته شده‌ی قرآن است، پیرامون شیوه‌ی تفسیر طبری می‌گوید:”طبری در ترجیح برخی از نظرها یا در ابداع نظری جدید از متن آیه‌های قرآن بهره گرفته است و خود در این باره می‌گوید که کتاب الله یصدق بعضه بعضا، اما در شناخت آیات محکم از متشابه و ارجاع متشابه به محکم و حل اعضال و اشکال آن در پرتو محکم، راه صواب را طی نکرده است، به طوری که گاهی محکم را به متشابه ارجاع داده و در این اصل و فرع شناسی، زمام کار را به حدیث سپرده است، در حالی که اعتبار حدیث خواه دارای معارض باشد و خواه نباشد پس از عرضه بر قرآن کریم بوده و حجیت آن پس از احراز عدم تباین و مخالفت با قرآن خواهد بود. بنابراین، تفسیر طبری همانا تفسیر بماثور و اجتهاد در محور نقل و اعتماد وافر بر حدیث است، گرچه منشاء آن یک صحابی باشد نه معصوم.”

با این همه، تفسیر طبری ویژگی‌های دارد که آن را بر تفسیرهای هم دوران خود و بسیاری از تفسیرهایی که پس از آن نوشته شد، برتری می‌بخشد. تفسیر طبری از جامعیت علمی بالایی برخوردار است، چرا که طبری در کنار گردآوردن روایت‌های مرتبط با آیه‌های قرآن، به جنبه‌های لغوی، نحوی، تاریخی و فقهی آن‌ها نیز پرداخته است. این کتاب کهن‌ترین تفسیر جامعی است که بسیاری از روایت‌های تفسیری پیشین را در خود دارد. طبری روایت‌های مربوط به هر آیه را با نظمی ویژه دسته‌بندی کرده است و  نظر درست‌تر را به دلیل آوردن از میان آن‌ها بر گزیده است. این تفسیر نخستین تفسیر قرآن است که به همه‌ی آیه‌ها پرداخته و از این رو برخی از آن با نام تفسیر کبیر طبری یاد می‌کنند.

طبری در نگاه اندیشمندان 

مسعودی درکتاب مروج الذهب درباره طبری می‌نویسد: “اما تاریخ ابوجعفر محمد بن جریر از همه‌ تاریخ‌ها برتر و بر همه‌ کتاب‌های نوشته شده در تاریخ فزونی دارد، طبری در این تاریخ انواع اخبار را گردآورده و دربردارنده فنون و آثار او مشتمل بر اصناف علوم است. تاریخ طبری کتابی است که فواید آن بسیار است و چرا چنین نباشد، حال آن که مؤلف آن فقیه عصر و عابد زمان خود بوده است.” خطیب بغدادی نیز او را می‌ستاید و در تاریخ بغداد می‌گوید: “طبری در شناخت تاریخ گذشتگان و ایام و اخبار آن‌ها استاد بوده است، مانند کتاب الرسل و الملوک را هیچ کس ننوشته است.”

ملک الشعرای بهار می‌گوید:”اگرچه مورخ‌هایی مانند مسعودی، ابوریحان بیرونی، یعقوبی و ابن‌مسکویه در زمینه‌ تاریخ زحماتی کشیده‌اند، لیکن هیچ یک به قدر محمد بن جریر طبری رنج نبرده و به قدر او اطلاع وافر درباره ساسانیان نداشته است.” این سخن بهار را از آن جا درست می‌دانیم که بیش‌تر علمای تاریخ اسلام، از طبری به عنوان امام المورخین و شیخ المورخین یاد کرده‌اند. اهمیت طبری در سرزمین‌های اسلامی آن اندازه است که از میان دو میلیون کتاب موجود در  کتابخانه‌ی فاطمیون در مصر ، ۱۲۲۰ نسخه‌ی خطی از تاریخ طبری وجود دارد.

با این همه، ابن‌خلدون که تاریخ را به عنوان یک علم به جهانیان معرفی کرد، بر طبری ایرادی اساسی می‌گیرد. او می‌گوید که بیش‌تر تاریخ‌نگاران حتی در جاهایی که با اندکی فکر کردن می‌توان درست را از نادرست بازشناخت، کوتاهی کرده‌اند و تنها به بیان ساده‌ی روایت پرداخته‌اند، هر چند که اطلاعات آن روایت با بزرگ‌نمایی همراه باشد و چندان با عقل سازگار نباشد. برای نمونه، به داستان موسی در تاریخ طبری می‌پردازد که شمار سپاهیان موسی را پیش از وارد شدن به سرزمین مقدس، ۶۰۰ هزار نفر نوشته است. حال آن که بنی‌اسرائیل در اوج نیرومندی اشان در دوران فرمان‌ورایی سلیمان(ع) نمی‌توانستند چنین سپاهی فراهم کنند.

کتاب تفسیر طبری نیز مورد توجه اندیشمندان پیشین و معاصر بوده است. ابن ندیم آن را کتابی معرفی می‌کند در تفسیر که بهتر از آن تا زمان او شناخته نشده است. ابوحامد اسفراینی در عبارتی تمثیلی، سختی سفر کردن به چین را برای یافتن کتاب طبری، ناچیز می‌شمارد. خطیب بغدادی از آن به عنوان اثری بی‌مانند یاد کرده است. قفطی و یاقوت حموی نیز آن را می‌ستایند.  جرجی زیدان، زبان شناس عرب، از تفسیر طبری با نام تفسیر کبیر یاد می‌کند که در مقایسه با تفسیرهای پیشین جایگاهی ویژه دارد.


منبع :

۱٫ شهابی، علی‌اکبر. احوال و آثار محمد بن جریر طبری. انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵

۲٫ طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲ ، چاپ دوم انتشارات اساطیر، ۱۳۶۵

۳٫ تاریخ طبری ( تاریخ الرسل و الملوک ) با مقدمه ابوالفضل ابراهیم ، ترجمه صادق نشأت تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ۱۳۵۱

۴٫ بلعمی، ابوعلی. ترجمه تاریخ طبری. با مقدمه و حواشی به اهتمام محمد جواد مشکور. انتشارات خیام، ۱۳۳۷

۵٫ تاریخ بلعمی به تصحیح محمد تقی بهار و محمد پروین گنابادی، تهران وزارت فرهنگ، ۱۳۴۱

۶٫ کشاورز، کریم. هزار سال نثر پارسی( قسمت اول). انتشارات کتاب‌های جیبی، ۱۳۵۵

۷٫ جوادی آملی، عبدالله. ادب نقد. یادنامه‌ی طبری، به مناسبت بزرگداشت یک هزار و یک صدمین سالگرد درگذشت شیخ المورخین ابوجعفر محمد بن جریر طبری. سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹

۸٫ میرازمحمد، علیرضا. روش تفسیری طبری. یادنامه‌ی طبری، به مناسبت بزرگداشت یک هزار و یک صدمین سالگرد درگذشت شیخ المورخین ابوجعفر محمد بن جریر طبری. سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹

۹٫ تکمیل همایون، ناصر. جایگاه طبری در تاریخ‌نگاری اسلامی. یادنامه‌ی طبری، به مناسبت بزرگداشت یک هزار و یک صدمین سالگرد درگذشت شیخ المورخین ابوجعفر محمد بن جریر طبری. سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹

۱۰٫ تدین، مهدی. نقش تاریخ در تفسیر طبری. یادنامه‌ی طبری، به مناسبت بزرگداشت یک هزار و یک صدمین سالگرد درگذشت شیخ المورخین ابوجعفر محمد بن جریر طبری. سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹

زندگانی ابن خلدون

ابن‌خلدون(۸۰۸-۷۳۲ قمری)، سیاست‌مدار، جامعه‌شناس، انسان‌شناس، تاریخ‌نگار، فقیه و فیلسوف مسلمان در تونس به دنیا آمد. عبدالرحمن آموزش‌های آغازین را را نزد پدرش فراگرفت و سپس نزد علمای تونسی قرآن و تفسیر، فقه، حدیث، علم رجال، تاریخ، فن شعر، فلسفه و منطق آموخت. او در دربار چند امیر در مراکش و اندلس(اسپانیا) به کار سیاسی پرداخت، اما در ۴۲ سالگی به نگارش کتابی پیرامون تاریخ جهان رو آورد که مقدمه‌ی آن بیش از خود کتاب شناخته شده است. او را از پیشگامان تاریخ‌نویسی به شیوه‌ی علمی و از پیشگامان علم جامعه‌شناسی می‌دانند.

زندگی‌نامه

ابوزیدعبدالرحمن‌بن‌محمدبن‌خلدون تونسی، سیاست‌مدار، جامعه‌شناس، تاریخ‌نگار و فقیه مالکی مذهب در اول رمضان ۷۳۲ قمری ( ۲۷/ مه / ۱۳۳۲ میلادی ) در تونس به دنیا آمد. او تحصیلات مقدماتی را نزد پدرش آموخت و سپس نزد علمای تونسی قرآن و تفسیر، فقه، حدیث، علم رجال، تاریخ، فن شعر و فلسفه آموخت. وی پس از تکمیل تحصیلات در آفریقیه (تونس) به مغرب (مراکش) وسپس الجزایر رفت و دوباره به مغرب بازگشت وپس از آن که اطلاعات مفیدی درباره‌ی کشورهای شمال آفریقا  به دست آورد، در سال ۷۶۴ به آندلس (اسپانیای امروز) رفت و در غرناطه (گرانادا) به حضور سلطان، محمد پنجم، رسید.

ابن‌خلدون پس از دو سال به شمال آفریقا بازگشت. او در هر یک از کشورهای مغرب بزرگ عربی (تونس ، الجزیره و مراکش) که می‌رفت به علت کثرت معلوماتی که در زمینه فقه و علوم دیگر داشت قدر می‌دید و بر صدر می‌نشست. او مدت‌ها در تونس و شهر فاس در مراکش به وزارت امیران محلی مشغول بود و نیز ، بارها از جانب امیران شمال افریقا در تونس، مغرب و الجزایر به سمت قاضی القضاتی رسید. با این حال در زمانی که در وهران الجزایر به سر می برد مورد خشم سلطان قرار گرفت و مدت ۴ سال در قلعه ابن سلامه زندانی شد.

او در زندان ، به نوشتن کتاب معروف تاریخ خود به نام کتاب “العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر” مشغول شد و پس از آزادی از زندان به نوشتن آن ادامه داد تا آن که کتاب را به پایان رساند. مقدمه‌ی این کتاب که اکنون با عنوان مقدمه‌ی ابن‌خلدون شهرت دارد خود شاهکاری بزرگ در فلسفه تاریخ و جامعه شناسی به شمار می‌آید.(این کتاب را محمد پروین گنابادی به فارسی ترجمه کرد که بارها به چاپ دیگر رسیده است.)

ابن‌خلدون پس از آزادی از زندان، از وهران الجزایر به تونس رفت. در نیمه شعبان ۷۸۴ با کشتی راهی بندر اسکندریه شد و از آن‌جا به قاهره رفت. در قاهره به دستور الملک الظاهر سیف الدین، ازممالیک برجی مصر، به سمت استادی جامع الازهر، که امروزه دانشگاه الازهر نامیده می شود، رسید و در آن جا به آموزش و پرروش دانشجویان پرداخت و به جایگاه قضاوت نیز رسید.

ابن‌خلدون از مصر برای زیارت خانه‌ی خدا به مکه رفت و از آن‌جا به سوی شام رهسپار شد. در دمشق بود که دیدار مشهور او با امیر تیمور گورکانی رخ داد. در آن دیدار ابن‌خلدون مورد توجه تیمور قرار گرفت. ابن‌خلدون بار دیگر به قاهره بازگشت و بقیه عمر خود را در مصر گذرانید. سرانجام، در روز چهارشنبه، چهار روز مانده به پایان رمضان ۸۰۸ قمری، در ۷۶ سالگی درگذشت و در مزار صوفیان، در بیرون باب النصر(دروازه پیروزی)،قاهره، به خاک سپرده شد.

سال شمار زندگی

۷۳۲ قمری، ۷۱۱ خورشیدی: در اول ماه رمضان، در تونس به دنیا آمد.

۷۵۵ قمری، ۷۳۳ خورشیدی: فراخوان ابوعنان‌ سلطان مرینی فاس را پذیرفت و به آن‌جا رفت. او با ارتباط با دانشمندانی که در دربار سلطان فاس بودند، بر دانش خود افزود.

۷۵۸ قمری، ۷۳۵ خورشیدی: به خاطر ارتباط‌هایی که با تونسی‌ها داشت، سلطان بر او بد گمان شد و او را زندانی کرد.

۷۵۹ قمری، ۷۳۶ خورشیدی: پس از درگذشت ابوعنان، از زندان آزاد شد.

۷۶۴ قمری، ۷۴۱ خورشیدی: به قرناطه رفت و سلطان غرناطه، محمد پنجم، او را به گرمی پذیرفت.

۷۶۶ قمری، ۷۴۴ خورشیدی: به فرمان سلطان برای کار سیاسی به اشبلیه رفت و برای نخستین‌بار شهر نیاکان خود را دید.

۷۶۶ قمری، ۷۴۴ خورشیدی: به شمال غربی آفریقا رفت و پس از زمانی به زندان افتاد.

۷۷۷ قمری، ۷۴۵ خورشیدی: نوشتن تاریخ عمومی خود را آغاز کرد.

۷۷۹، ۷۵۷ خورشیدی: نسخه‌ی اول مقدمه‌ی خود را به پایان رساند.

۷۸۴ قمری، ۷۶۱ خورشیدی: به سفر حج رفت.

۷۸۶ قمری، ۷۶۳ خورشیدی: در مصر به جایگاه قضاوت نشست و قاضی‌القضات مصر شد.

۸۰۳ قمری، ۷۸۰ خورشیدی: با تیمور لنگ دیدار کرد.

۸۰۸ قمری، ۷۸۴ خورشیدی: در روزهای پایانی ماه رمضان از دنیا رفت.

فهرست آثار

۱٫ العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر(مهم‌ترین کتاب)

۲٫ لباب المحصل فی اصول دین؛ خلاصه‌ای از کتاب بزرگ کلامی و فلسفی فخرالدین رازی(نخستین کتاب)

۳٫ تفسیری بر برده‌ی بوصیری(از بین رفته)

۴٫ خلاصه‌ی منطق(از بین رفته)

۵٫ رساله‌ای در علم حساب(از بین رفته)

۶٫ تفسیری بر شعری از ابن‌خطیب در اصول فقه(از بین رفته)

۷٫ تعریف(شرح زندگی خود)

۸٫ شفاء السائل(رساله‌ای در تصوف)

نظریه‌های تاریخی 

شناخته‌شده‌ترین اثر ابن‌خلدون کتاب تاریخ اوست که مقدمه‌ی آن از خود اثر بسیار مهم‌تر است. ابن‌خلدون در زمان خود و حتی از زمان مرگش تا امروز به داشتن شیوه‌ای در تاریخ نگاری علمی و تاریخ اندیشی شهره بوده است. این شهرت به سبب بینش تاریخی عمیق ، ابتکار شیوه‌ای نو و ابداع یک دانش جدید (علم عمران) برای تمیز درستی و نادرستی خبرهای تاریخی و برخورد با تاریخ به مثابه یک علم است. او تألیف‌های خود را بر اساس یک مقدمه (به معنای علمی و عام آن، نظریه) و سه کتاب قرار داده است. مقدمه در فضیلت دانش تاریخ و بررسی روش‌های پژوهشی آن و اشاره به روش‌های نادرست تاریخ‌نگاران در بیان روی‌دادهای تاریخی است.

کتاب نخست در اجتماع و تمدن و یادکرد عوارض ذاتی آن است. کتاب دوم در اخبار عرب و قبیله‌ها و دولت‌های مختلف و برخی از ملت‌ها و دولت‌های مشهور است که با او هم زمان بوده‌اند و کتاب سوم در اخبار بربرها و کشورها و دولت‌های پیش از زمان مؤلف به ویژه حکومت‌های موجود در مغرب عربی (شمال تونس، الجزایر و مراکش کنونی) است.

گزافه نخواهد بود اگر گفته شود که نام ابن‌خلدون با نام مقدمه او مترادف شده است. به تعبیر دیگر اگر مقدمه نبود، تاریخ ابن‌خلدون و نام او فقط در ردیف بسیاری از آثار و نام‌های تاریخ‌نگاران عالم اسلام مطرح می‌شد و چه بسا تاریخ او از نظر اهمیت به پای آثار بزرگان این رشته چون طبری، مسعودی و ابن اثیر نمی‌رسید،‌ ولی موضوع‌هایی که وی در مقدمه از جهت مبانی نظری تاریخ، تمدن و عمران (جامعه‌شناسی) آورده، اثر او را از آثار دیگر ممتاز کرده است. این کیفیت شگفت‌انگیز و نوآورانه‌ی مقدمه را می‌توان پیامدی از آن ویژگی روحی و رفتاری ابن‌خلدون دانست که معاصرانش آن را “گرایش به مخالفت با هر چیز” خوانده‌اند.

ابن‌خلدون در مقدمه، ارتباط دانش عمران با تاریخ را روشن می کند. منظور او از دانش عمران (علم العمران) علم جامعه‌شناسی است. به نظر او تاریخ‌نگاران باید با دیدی جامعه‌شناختی، تاریخ را بنویسند. به روشنی می‌گوید که تاریخ‌نگار باید خبرها را در چارچوب علم عمران عرضه کند و می نویسد که تاریخ دارای ظاهر و باطن است. تاریخ در ظاهر اخباری است درباره‌ی روزگاران و دولت‌های پیشین و معمولا برای تمثیل و تزئین کلام به کار می‌رود، اما در باطن تفکر و تحقیق درباره‌ی حوادث و مبادی آن‌ها و جست و جوی دقیق برای یافتن علل آن‌ها ست و چون از کیفیت روی‌دادها و علت حقیقی آن‌ها بحث می‌کند “علمی” است سرچشمه گرفته از حکمت و سزاست که ازدانش های آن شمرده شود.

ابن‌خلدون هر فصلی از مقدمه را با نقل یکی از آیه‌های قرآنی پایان می‌بخشد. بنابراین گفته‌اند که او عقل وعرفان هر دو را با هم داشته و هر دو را به کار برده است. ابن‌خلدون عامل‌های بسیاری را که در جامعه‌های بشری باعث جهش و ترقی می‌شود، نام می برد. یکی از این عامل‌ها عصبیت است؛ عصبیتی به مفهوم همبستگی اجتماعی. همبستگی که او از آن یاد می کند، عصبیت دوره‌ی جاهلیت نیست بلکه همبستگی‌های عقلانی است که پس از دوره‌ی جاهلی باعث ایجاد دولت و ملت واحدی در محدوده‌ی جغرافیایی خاص می‌شود. جامعه شناسان معاصر، ابداع مفهوم ناسیونالیزم در جامعه‌های بشری را در اصل از نوآوری‌های ابن‌خلدون می‌دانند که آن‌ها را در سده‌های چهاردهم میلادی به صورت عصبیت عنوان نمود.

ابن‌خلدون کلید شناخت علمی تاریخ را در گرو شناخت علم عمران ( جامعه شناسی ) می داند . به همین جهت است که می گوید : ” انسان دارای سرشتی مدنی است، یعنی ناگزیر است اجتماعی زیست کند که در اصطلاح آن را مدنیت گویند و معنی عمران همین است.” ابن‌خلدون از علت انحطاط و سقوط قوم‌ها نیز بحث می کند و می‌گوید : توحش، همزیستی، عصبیت‌ها و انواع جهان‌گشایی‌های بشر و چیرگی گروهی بر گروه دیگر، در ترقی و انحطاط ملت‌ها تاثیر مستقیم دارد. به همین دلیل است که ابن‌خلدون را مونتسکیوی جهان اسلام می‌گویند، زیرا مونتسکیو نیز، پس از ابن‌خلدون، از دید تاریخی علمی درباره انحطاط رومیان نظریه‌هایی داده است که مورد تأیید همه‌ی تاریخ‌نگاران قرار گرفته است.

ابن‌خلدون بر این باور بوده است که برای بهره‌مندی درست از تجربه‌های گذشتگان، که به صورت خبرها و روایت‌هایی به ما رسیده است، به منبع‌ها و دانش‌های گوناگونی نیاز هست که باید آن‌ها را به نگرش درست باهم مقایسه و تجزیه و تحلیل کرد تا از لغزیدن در پرتگاه نادرستی در امان بمانیم. به همین خاطر است که در مقدمه‌ی خود مطالب گوناگونی پیرامون زندگی اجتماعی انسان بیان می‌کند تا جایی که اندیشمندان پیشین و کنونی گاهی آن را یک دانش‌نامه(دایرالمعارف) دانسته‌اند.

توسعه از نگاه ابن‌خلدون

بر اساس نظریه‌های تاریخ‌شناسان برجسته معاصر، آرنولد توین‌بی و جامعه شناسان معروفی چون پیترام سوروکین و دیگر اندیشمندان اروپایی و امریکایی، ابن‌خلدون در پیشنهاد کردن نظریه‌های جامعه‌شناسانه و پژوهش‌های تاریخی فراتر از عصر خویش حرکت کرده است. ابن‌خلدون واژه‌ی توسعه را در عام‌ترین شکل و در اشاره به تحولات مکانی و زمانی جامعه‌ها به کار برده است. بنابراین از نظر وی علم تحول و تطور و یا جامعه شناسی (علم العمران) در بستر علمی خویش به تاریخ مربوط بوده، زیرا این علم طریقه‌ای برای بررسی و درک تاریخ بوده است.

ابن‌خلدون در تشریح روابط پویای جوامع چادرنشین قبیله‌ای، روستایی و شهری نشان داد که چگونه جامعه‌ها از سازمان‌های ساده به سوی سازمان‌های پیچیده حرکت می کنند. عصبیت یا همبستگی گروهی و پیوستگی اجتماعی در میان جامعه‌های قبیله‌ای مستحکم‌تر است. به این ترتیب، او به وجود دو نوع جامعه اشاره می کند. جامعه‌ی بدوی و اولیه (جامعه البادیه) و جامعه متمدن و پیچیده (جامعه الحاضره). جامعه متمدن که از شهرنشینی ناشی می شود برسه عامل متکی است :جمعیت ، منابع طبیعی و کیفیت حکومت.

از نظر او توسعه تنها به معنی پیشرفت کمی بر حسب رشد اقتصادی نیست، بلکه پاره ای از عامل‌های اجتماعی، روانشناختی، فرهنگی وسیاسی نیز برای تداوم و کیفیت توسعه در جامعه‌ی پیشرفته ضروری‌ است. به این ترتیب، انحصار فزاینده‌ی قدرت از سوی حاکم و نهادهای حکومتی، افزایش مصرف غیرضروری، افراط مردم در تجمل، افول عصبیت (همبستگی و پیوستگی اجتماعی)، رشد فردی، از خود بیگانگی در جامعه،‌ همه از دیدگاه ابن‌خلدون نشانه‌های نخستین فروپاشی جامعه‌های متمدن و شهری و توسعه یافته به حساب می آیند.

ابن‌خلدون و آموزش

ابن‌خلدون در بخش‌های گوناگون مقدمه‌ی خود به اصول و روش‌های آموزش پرداخته است. او گرچه در جاهایی واژه‌ی تعلیم را به مفهوم عمومی از تعلیم و تربیت به کار برده و  موضوع‌های اخلاقی، تربیتی و روانی را زیر همان عنوان برسی می‌کند، اما درباره‌ی اصول و روش‌ها، بیش‌تر مفهوم ویژه‌ی آن یعنی آموزش را در نظر داشته است. اصول و روش‌های آموزشی را که مورد نظر او بوده، می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

۱٫ آموزش گام‌به‌گام و طی زمان. ابن‌خلدون باب ششم از فصل ۲۹ را با عنوان “راه درست در آموزش علوم و روش‌های سودمند آن” آغاز می‌کند و نخستین نکته‌ای را که بر آن پافشاری می‌کند آموزش گام‌به‌گام و طی زمان است. او بر این باور است برای آن‌که آموزش به یادگیری بینجامد و باعث حصول ملکه در یادگیرنده شود، آموزش باید کم‌کم و با اصول و موضوع‌های محوری، آن‌هم به صورت کلی، آغاز شود تا ذهن یادگیرنده آمده گردد و سپس با شرح بیش‌تر و با ذکر دلیل ادامه یابد و سرانجام به تشریح مساله‌های پیچیده پرداخته شود.

۲٫ در نظر داشتن توانایی‌ها یادگیرنده. به نظر ابن‌خلدون باید توانایی یادگیری دانش‌آموز شناسایی شود، هر‌چند با  میزان توانایی‌هایش در یادگیری به او آموزش داده شود و توان یادگیری او آرام‌آرام پرورش داده شود. نخست باید موضوع‌های حسی و نزدیک به ذهن به او آموزش داده شود، آن‌هم به اندازه‌ای که باعث خستگی او نشود. چنان‌چه این مرحله به درستی انجام شود، ذهن او برای یادگیری‌ بیش‌تر آماده می‌شود، اما اگر در همان آغاز با دشواری رو‌به‌رو شود و مطلبی را به درستی نفهمد، اثر روانی نامطلوبی بر او می‌گذارد و ادامه‌ی یادگیری برایش دشوار می‌شود.

۳٫ آسان‌گیری و مهربانی آموزگار. ابن‌خلدون شش اثر منفی سخت‌گیری آموزگار را بر دانش‌آموز بر شمرده است: گرفتن نشاط از دانش‌آموز؛ وادار کردن او به دروغ‌گویی برای در امان ماندن از خشم آموزگار؛ زمینه‌سازی برای فریبکاری و درویی؛ گرفتن عزت نفس و احساس شخصیت؛ سست شدن اعتماد به نفس؛ سست شدن در راه به دست‌آوردن ویژگی‌های اخلاقی و انسانی نیکو و گرایش پیدا کردن و پستی‌ها و ناراستی‌ها.

۴٫ حفظ آزادی و شخصیت دانش‌آموز. ابن‌خلدون باور دارد که تکلیف‌های دوستانه‌ی آموزشی، که در مورد کودکان معمول است، درباره‌ی هر دانش‌آموزی اثر مثبت دارد و بی آن‌که شخصیت او را از بین ببرد، گرایش او را به انجام دادن تکلیف‌ها بیش‌تر می‌کند. اما اگر این کار با تهدید و زور  و بدون گفت و گو انجام شود، توانایی فرد را می‌شکند و احساس خاری و شکست را در او پدید می‌آورد و باعث می‌شود او مانند افراد ستم دیده به کسالت و سستی روی آورد. او به شیوه‌ی تعلیم و تربیت پیامبر اسلام اشاره می‌کند که با یاران خود احساس شخصیت و ابراز وجود می‌داد و در نتیجه آن‌ها به خواسته‌ی خود به انجام یک تکلیف می‌پرداختند.

۵٫ از ساده به دشوار. آموزشی موفق است که از مساله‌های ساده و نزدیک به دهن یادگیرنده اغاز شود و کم‌کم به مساله‌های دشوار برسد. او از کسانی که از همان آغاز به مساله‌های دشوار می‌پردازند، انتقاد می‌کند و بر این باور است که این کار باعث بروز احساس ناتوانی از فهمیدن در یادگیرنده می‌شود. چند سده‌ی بعد، دکارت در کتاب “گفتار در روش راه‌بردن عقل” این شیوه را پیشنهاد کرد.

۶٫ بهره‌گیری از شیوه‌های آموزشی کارآمدتر. ابن‌خلدون از سه شیوه‌ی آموزشی که در روزگار او به کار می‌رفته یاد کرده است: شیوه‌ی سخنرانی و القای دانش به یادگیرنده به گونه‌ای که رابطه‌ی یک‌سویه‌ای بین یاددهنده و یادگیرنده برقرار می‌شود؛ شیوه‌ی الگوسازی و تفهیم موضوع از راه نشان‌دادن آن به کردار و گفتار؛ شیوه‌ی گفت و گوی علمی بین یاددهنده و یادگیرنده یا تشویق یادگیرنده‌ها به گفت و گو با هم‌دیگر. خود او شیوه‌ی دوم را از همه بهتر می‌داند و شیوه‌ی سوم را آسان‌ترین شیوه‌ برای یادگیری و حصول ملکه می‌داند. او در مقایسه‌ای که بین دانش‌آموزان مدرسه‌های مغرب و دوره‌ی آموزشی ۱۶ ساله‌ی آنان با دانش‌آموزان مدرسه‌های تونس و دوره‌ی آموزشی پنج‌ساله‌ی آنان انجام می‌دهد، علت به درازا کشیدن دوره‌ی آموزشی و موفق نبودن دانش‌آموزان مغربی را نبود شیوه‌ی درست و سودمند آموزشی، مانند شیوه‌ی دوم و سوم، بیان می‌کند.

۷٫ کل‌نگری در آموزش.  از روش‌های یادگیری کارآمد این است که آموزگار با نگرش کلی اجزای درس را مرتبط با هم عرضه کند، به گونه‌ای که آغاز و پایان آن به صورت ساختاری در ذهن یادگیرنده ملکه شود. نظریه‌ی شناختی گشتالت نیز بر همین پایه است.

۸٫ تکرار و تمرین و بهره‌گیری از شاهد. به نظر او، یادگیرنده پس از آگاهی از مفهوم‌ها و اصطلاح‌ها و قانون‌های هر علم باید پیوسته آن‌ها را به کار گیرد و تمرین و تکرار کند. او کتاب سیبویه، دانشمند ایرانی، را بهترین کتاب برای آموزش زبان عربی می‌داند، چرا که هم قانون‌های علم نحو را دارد و هم دارای بسیاری از متن‌های نظم و نثر عرب است. او خاطر نشان می‌کند که برای یادگیری زبان تنها نباید بر یادگیری قاعده‌ها تاکید کرد، چنان‌که در مغرب چنین بوده است، بلکه باید مانند آندلسی‌ها از شواهد نظم و نثر نیز بهره گرفت تا در ایجاد ملکه‌ی زبان موفق بود.

۹٫ فراهم کردن زمینه‌ی مناسب برای یادگیری. او راه‌هایی را برای ایجاد چنین زمینه‌ای پیشنهاد می‌کند از جمله: پرهیز از به کار بردن عبارت‌های نامفهوم؛ پرهیز از متن‌های درسی بسیار مختصر که فقط حفظ کردن مطالب را آسان می‌کنند؛ بهره گیری از متن‌های روانی که با مثال و تمرین آمیخته‌اند و پرهیز از پرداختن به موضوع‌هایی که یادگیرنده توان درک آن‌ها را ندارد. از برخی سدهایی که ممکن است در فرایند یادگیری دشواری ایجاد کنند، یاد می‌کند: زیادی کتاب‌های درسی که اغلب تکراری و به دور از نوآوری هستند؛ درهم آمیختن مطالب کتاب درسی با مطالب بیرون از آن و بی‌ارتباط یا کم‌ارتباط با آن؛ فاصله‌ی زیاد بین جلسه‌های درسی و آموزش هم‌زمان دو رشته‌ی درسی.

۱۰٫ ارزشیابی پیوسته. ابن‌خلدون برای کسی که می‌خواهد خود و دیگران را در مسیر پیشرفت قرار دهد، ارزشیابی پیوسته را سفارش می‌کند و البته بیش‌تر بر خودارزشیابی تکیه دارد. او به آموزگاران سفارش می‌کند که همواره گفتار و کردار خود را ارزیابی کنند و تاکید می‌کنند که با این روش می‌توان خود را از مرحله‌ی کمالی به مرحله‌ی بالاتر رساند و زمینه‌ی رشد دانش‌آموزان خود را فراهم کرد.

ایرانی در بیان ابن‌خلدون

ابن‌خلدون در مورد جایگاه دانش در ایران پیش از اسلام نوشته است:” جایگاه علوم عقلی در نزد پارسیان بسیار والا بود و حیطه‌های آن‌ها بسیار گسترده بوده است. چرا که دارای حکومت‌های پایدار و با شکوه بودند. گویند پس از کشته شدن داریوش به دست اسکندر و چیره شدن اسکندر به سرزمین کیلیکیه و دست یافتن به کتاب‌ها و علوم بی‌شمار پارسیان، این دانش‌ها از پارسیان به یونانیان رسید. هنگامی که سرزمین پارس فتح شد و در آن کتاب‌های فراوانی یافتند، سعد ابن ابی وقاص به عمر ابن خطاب نوشت و از او درباره‌ کتاب‌ها و انتقال آن‌ها به مسلمانان کسب اجازه کرد. عمر در پاسخ به او نوشت که تا کتاب‌ها را به آب ریزد با این استدلال که اگر هدایتی در این کتاب‌ها باشد خداوند ما را به بیش از آن‌ها هدایت کرده است و اگر در آن‌ها گمراهی باشد، خداوند ما را از آن‌ها حفظ کرده است. به این ترتیب، کتاب‌ها را در آب ریخته یا آتش زدند و دانش پارسیان از دست ما رفت.”

نویسندگان بسیاری با استناد به نوشته‌ی ابن‌خلدون و تاریخ‌نگاران دیگر کوشیده‌اند سهم ایرانیان را در دانش بشری و نقش آنان را در وارد کردن دانش به جامعه اسلامی کم‌رنگ جلوه دهند. این دسته از نویسندگان به اشاره به این سخنان ابن‌خلدون و توجه نکردن به نوشته‌های صاحب‌نظران دیگر چنین نتیجه می‌گیرند که مسلمانان دانش خود را به طور مستقیم از یونانیان به دست آوردند. حال آن‌که بر چنین ادعایی ایراد جدی وارد است:

۱٫ اگر بپذیریم کتاب سوزی بسیار گسترده‌ی عرب‌های مهاجم، آن هم به فرمان خلیفه‌ی مسلمین، باعث نابودی کامل دانش ایرانیان شد، به جای سخن از شکوه تمدن عرب‌ها و پیش‌تازی آنان در دانش و فناوری، که در  کتاب‌های گوناگون چه از نویسندگان عرب و چه نویسندگان غربی از آن یاد شده است، باید از دانش‌ستیزی و وحشیگری و ویرانگری مغول‌وار آن‌ها سخن بگوییم. با این تفاوت که مغول‌ها برای کتاب‌سوزی خود استدلال محکمی نداشتند و عرب‌ها با استدلال دینی به آن پرداختند. حال آن‌که، چنان حجمی از کتاب‌سوزی، به نحوی که هیچ اثری از ایران باستان نماند، دور از ذهن می‌رسد. چرا که با وجود کتاب‌سوزی‌های بی‌شمار مغول‌ها، آثار بسیاری از دوران تمدن اسلامی بر جای مانده است.

۲٫ شکوفایی دانشگاه گندی‌شاپور تا زمان منصور عباسی و مدت‌ها پس از آن، به نحوی که منصور برای درمان بیمار خود به پزشکان آن‌جا روی آورد، نشان‌دهنده‌ی آن است که حتی با پذیرفتن نظریه‌ی آتش‌سوزی کتاب، دست‌کم بخشی از دانش پارس‌ها نگهداری شد و حتی آنان با ترجمه‌ی کتاب‌های خود به زبان عربی در نگهداری آن کوشش فراوان کردند، چنان‌که چیره‌ترین مترجمان کتاب به زبان عربی در اصل ایرانی بودند که ابن‌مقفع  و خاندان بختیشوع از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها هستند. مترجمان دیگری مانند حنین‌بن‌اسحاق نیز شاگرد ایرانیان بودند.. از این رو، برخی از دانش‌های دوران باستان را باید در کتاب‌های عربی آغاز نهضت ترجمه جست و جو کرد.

۳٫ اگر بپذیریم که دانش پارسیان در زمان اسکندر به یونان راه یافت، که چنین بوده است و البته پیشینه‌ی این کار به زمانی پیش از اسکندر نیز می‌رسد، باید آن دانش یونانی که نویسندگان عرب و غرب آن را خاستگاه اصلی دانش عرب می‌دانند، در واقع تا اندازه‌ی زیادی ایرانی بدانیم و بپذیریم که دانش ایرانی هیچ‌گاه از بین نرفته است.

۴٫ ابن‌خلدون در جای دیگری از مقدمه‌ی خود می‌گوید: “جای شگفتی است که در جامعه‌ی اسلامی، چه در علوم شرعی و چه در علوم عقلی، اغلب پیشوایان علم ایرانی بودند. جز در مواردی نادر و اندک و چنانچه برخی از آنان منسوب به عرب بودند، زبانشان فارسی و محیط تربیتشان ایرانی بود.” بی‌گمان آن ایرانیان از نوادگان همان ایرانیان دانش‌پرور دوران باستان بودند. در بررسی آثار برخی از آنان، مانند بیرونی، می‌بینیم که به ایران باستان نیز اشاره‌هایی دارند.

ابن‌خلدون در بیان این که چرا پیشگامان علوم در جهان اسلام همگی ایرانی بودند به دیرپایی شهرنشینی و تمدن در ایران اشاره می‌کند و می‌گوید:” در صنایع(فنون) شهرنشینان ممارست می‌کنند و عرب از همه مردم دورتر از صنایع می‌باشد. علوم هم از آیین‌های شهریان به شمار می‌رفت و عرب هم از آن‌ها و بازار رایج آن‌ها دور بود و در آن عهد مردم شهری عبارت بودند از عجمان(ایرانیان) یا کسانی مشابه و نظایر آنان بودند از قبیل موالی و اهالی شهرهای بزرگی که در آن روزگار در تمدن و کیفیات آن مانند صنایع و پیشه‌ها از ایرانیان تبعیت می‌کردند. چه ایرانیان به سبب تمدن راسخی که از آغاز تشکیل دولت فارس داشته‌اند بر این امور استوارتر و تواناتر بودند.”

سپس، ابن‌خلدون در اشاره‌هایی که به شاخه‌های علوم دارد، جابه‌جا از ایرانیان یا شاگردان آن‌ها نام می‌برد که آن علم را بنیان‌گذاری کردند یا به پیش بردند. در نحو از بنیان‌گذار آن، سیبویه نام می‌برد و از پیروان و شاگردان او که همه از نژاد ایرانی بودند. به نظر او بیش‌تر دانندگان حدیث و همه‌ی عالمان تفسیر، فقه و کلام ایرانی بودند و به بیان او:” جز ایرانیان کسی به حفظ و تدوین علم قیام نکرد و از این رو، مصداق گفتار پیامبر(ص) پدید آمد که فرمود: اگر دانش بر گردن آسمان درآویزد، قومی از مردم فارس به آن دست می‌یابند.”

ابن‌خلدون در نگاه اندیشمندان

با ملاحظه همه جوانبه‌ای که ابن‌خلدون در مقدمه رعایت کرده است، می‌توان ادعا کرد که این اثر در زمینه‌ی تاریخ‌شناسی در دنیای اسلامی یک نوآوری‌ بی‌مانند و پدید آورنده آن در میان تاریخ‌نگاران مسلمان یک استثنا و در زمینه‌ی فکر تاریخی در میان تاریخ‌نگاران پیش از خود بی‌مانند است. با وجود این، اندیشه و روش نبوغ‌آمیز ابن‌خلدون نه تنها در زمان خود بلکه تا سده‌ها به صورتی شایسته مورد ارزیابی و نقد و داوری قرار نگرفت و چون تخمی درشوره زار، بی حاصل ماند تا این که بخش هایی از مقدمه او در سال ۱۸۰۶ میلادی به وسیله سیلوستر دوساسی به زبان فرانسه ترجمه شد و در همان ایام نیز هامر پورگشتال، تاریخ‌شناس اتریشی، ابن‌خلدون را مونتسکیوی جهان عرب نامید. از آن زمان بود که دانشمندان اروپا از نبوغ این متفکر بزرگ در شگفت شدند و بر پیشی‌گرفتن او بر دانشمندان اروپایی در طرح موضوع‌هایی چون جامعه‌شناسی، فلسفه‌ی تاریخ و اقتصاد سیاسی اذعان کردند.

مقدمه‌ی ابن‌خلدون چنان انقلابی در افکار دانشمندان قرن نوزدهم ایجاد کرد که به این باور راسخ شدند که این تاریخ‌شناس تونسی مسلمان چهار سده پیش از ویکوی ایتالیایی تاریخ را علم دانسته وقبل از مونتسکیو درباره علت انحطاط تمدن‌ها سخن گفته است. اشمیت دانشمند امریکایی گفته است که: “ابن‌خلدون در دانش جامعه شناسی به مقامی نائل آمده است که حتی آگوست کنت در نیمه دوم قرن نوزدهم بدان نرسیده است.” آرنولد توین‌بی، مورخ معاصر آمریکایی، نیز می‌گوید :” مقدمه‌ی حاوی درک و ابداع فلسفه‌ای برای تاریخ است که درنوع خود و در همه‌ی روزگاران از بزرگ‌ترین کارهای فکری بشر است.”

در واقع جهان اسلام هم از راه اروپا با ابن‌خلدون آشنایی دوباره یافت. ابن‌خلدون امروز در فرهنگ جهانی جایگاه شایسته ای دارد. او نه تنها نسبت به زمان خود استثنایی جلوه می‌کند، که با انسان‌های متفکر زمان ما نیز سخنان بسیار دارد؛ نه از آن رو که بتوان نظرهای او را در مورد جامعه‌ی معاصر به کار برد، بلکه از آن جهت که تحلیل‌های او برای فهم زمینه‌های تاریخی جامعه بسیار سودمند است. او تفکر تاریخی را به مرحله ای نو رسانید و تاریخ نویسی را از صورت رویداد‌نویسی پیشین به شکل نوین علمی و قابل تعقل درآورد.


منابع :

۱٫ هانری، توماس. بزرگان فلسفه. ترجمه فریدون بدره‌ای. انتشارات کیهان، ۱۳۶۵

۲٫ رحیم‌لو، یوسف. ابن‌خلدون.(از مجموعه مقاله‌های دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، به کوشش سیدکاظم بجنوردی)، انتشارات دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۹

۳٫ الفاخوری، حنا/الجر، خلیل. تاریخ فلسفه درجهان اسلامی. ترجمه‌ی عبدالحمید آیتی. انتشارات فرانکلین، ۱۳۵۸

۴٫ زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ در ترازو. تهران ۱۳۵۴

۵٫ مولانا، حمید. توسعه از دیدگاه ابن‌خلدون. روزنامه‌ی کیهان، ۴/ اردیبهشت / ۷۸

۶٫ روزنتال، فرانس. ابن‌خلدون. ترجمه‌ی حسین معصومی همدانی(از مقاله‌های زندگی‌نامه‌ی علمی دانشوران، به کوشش احمد بیرشک). انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹

۷٫ فهیمی، علی‌نقی. ابن‌خلدون و اصول آموزش و پرورش. فصلنامه‌ی تعلیم و تربیت، شماره‌ی ۶۲، ۱۳۷۹

۸٫ ابن‌خلدون. مقدمه‌ی ابن‌خلدون. ترجمه‌ی محمد پروین گنابادی. انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹

۹٫ تالبی،م. ابن‌خلدون(از مقاله‌های دانش‌نامه‌ی ایران و اسلام، به کوشش احسان یارشاطر). بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۴

۱۰٫ فروغی، محمدعلی، سیر حکمت در اروپا. جلد دوم، انتشارات کتاب‌های جیبی، تهران، ۱۳۴۱


پیوند بیرونی

۱٫ ابن‌خلدون در بریتانیکا

۲٫ ابن‌خلدون در بی‌بی‌سی

۳٫ ابن‌خلدون و آموزش

۴٫ ابن‌خلدون در دانش‌نامه‌ی پاسخ‌ها

۵٫ ابن‌خلدون در امانیسم

زندگانی خواجه رشید الدین فضل الله

خواجه رشید الدین فضل الله در سال (۶۴۵ هجری)(۱۲۴۷میلادی) در همدان متولد شده است. جد اعلای اوموفق الدوله علی باتفاق حکیم و منجم معروف خواجه نصیر الدین طوسی در قلعه الموت مهمان اجباری فدائیان ‏اسمعیلیه بودند. وقتیکه هلاکو آنجا را فتح کرد، موفق الدوله بخدمت سلطان درآمد.
در ایام سلطنت اباقاخان، رشید الدین سمت طبیب خاص پادشاه را داشت و نفوذ و احترامی در نزد سلطان حاصل‏نمود، لیکن در سلطنت غازان که در سنه ۱۲۹۵ میلادی بتخت نشست، لیاقت و استعداد او بمنصه شهود رسیده و سه‏سال بعد از آنکه وزیر اعظم صدرالدین زنجانی ملقب بصدر جهان مغزول شود و بسیاست رسد. غازان او و خواجه‏سعدالدین را متفقا بصدارت انتخاب کرد.
صدارت خواجه رشیدالدین فضل الله در زمان غازان خان (۶۹۹هجری) (۱۲۹۸میلادی)
در سال (۷۰۳ هجری) (۱۳۰۳ میلادی) که غازان بجنگ شام لشکر کشید رشید الدین بسمت منشی عربی پادشاه‏مصاحب او بود و در همین ایام هنگامیکه دربار سلطان در منزل عانه در کنار رود فرات قرار گرفته بود، رشیدالدین،مؤلف تاریخ وصاف را بحضور سلطان غازان آورد و کتاب او را از نظر پادشاه بگذرانید (سوم مارس ۱۳۰۳میلادی)
در عهد سلطنت اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) رشیدالدین فضل الله مانند دوره پادشاه سابق دارای مرتبت وحیثیت تمام بود بلکه نزد سلطان جدید نیز مزید اکرام و اعتماد اختصاص یافت در همان اوقات در سلطانیه که‏پایتخت جدید دولت بود، ناحیه‏ای را آباد ساخت که بنام او به رشیدیه معروف شد و آن را بنا دارای مسجدی باشکوه‏و مدرسه و بیمارستان و سایر ابنیه خیریه و قریب بهزار خانه بود.
در ماه سپتامبر (۱۳۰۷ میلادی) این وزیر واسطه تبرئه ذمه دو نفر از علمای شافعی بغداد موسوم به شهاب الدین‏سهروردی و جمال الدین گردید که بتهمت جاسوسی سلطان مصر متهم بودند مؤاخد شد.
ربع رشیدی – دو سالی بعد از آن محلی دیگر را که بمزیت زینت و زیبائی اختصاص داشت، در قرب شهر غازانیه که درگرداگرد مقبره غازان در مشرق تبریز بوجود آمده بود بنا نمود و با مخارجی هنگفت رودخانه سرارود را از میان نهرهائی‏که در دل سنگهای صما تراشیده بود بآنجا آورد مبالغ گزافی برای بنای این ناحیه و سایر ابنیه خیریه و عام المنفعه‏ضرورت داشت ولی رشیدالدین فضل الله چنانکه خود اقرار می‏نماید از سلطان کریم خود اولجایتو آنقدر عطایاحاصل می‏نمود که هیچ پادشاهی قبل از او بوزیری اعطا نکرده بود.
بنا بر آنچه تاریخ وصاف می‏نویسد، تنها برای اجرت استنساخ و صحافی نقشه‏ها و تصاویر کتب ذیقیمت خود کمتر ازشصت هزار دینار که بپول امروز معادل…۳۶ لیره می‏شود صرف نمود.
رقابت‏ها – در اوائل سال ۱۳۱۲ میلادی همکار رشیدالدین فضل الله یعنی خواجه سعدالدین ساوجی از مقام عزت ورفعت خود فرو افتاده و بقتل رسید. نخستین محرک این دسیسه که وزیر را فدا ساخت، خواجه علیشاه گیلانی مردی‏مغرور و فرومایه بود، وی بعد از هلاک سعدالدین فورا جایگیرین او شد – بعد از اندک زمانی دسیسه‏ای خطر ناک برعلیه رشیدالدین فضل الله ایجاد کرد که خوشبختانه بمحرک آن بازگشت و دامنگیر رشیدالدین نشد. در این مسئله که ‏خواجه رشیدالدین فضل الله از طرف دیگر مسئول و مسبب قتل و هلاکت سفاکانه سید تاج الدین نقیب الاشراف‏باشد، مورد تردید است و کاتر مر محقق فرانسوی خلاف آنرا ثابت می‏کند.
قتل خواجه رشید الدین فضل الله (۱۳۱۸ میلادی) – در سال (۱۳۱۵ میلادی) اختلاف و نزاع شدیدی مابین او وزیریعنی رشیدالدین فضل الله و علیشاه بظهور پیوست و موضوع نزاع آن بود که چون خزانه سلطان از وجوه دیوانی خالی‏و لشکر بی حقوق مانده بود، از این رو تعیین باعث و مسبب نقصان خزانه علت آن منازعه گردید و اولجایتو ناگزیر شده‏ترتیب و انتظام هر یک از ممالک مختلف ایران و آسیای صغیر را میان آندو وزیر تقسیم نماید که بعدها اختلافی روی‏ندهد. معذلک علیشاه یک سلسله تهمت و خصومت را بر ضد همقطار خود ادامه داد بطوریکه خواجه رشیدالدین‏فضل الله بزحمت زیاد توانست خویشتن را از این بلیه برهاند – این رقابت و فساد بعد از مرگ اولجایتو در اوان سلطنت‏ابوسعید نیز وجود داشت تا عاقبه الامر خواجه رشیدالدین در برابر حملات خصم عنود تاب مقاومت نیاورده در ماه‏اکتبر (۱۳۱۷ میلادی) از شغل خود کناره گرفت و بالاخره در ۱۸ ماه ژانویه ۱۳۱۸ میلادی در سنی که از هفتاد متجاوزبود، او و پسر شانزده ساله‏اش ابراهیم را بتهمت مسموم کردن سلطان سابق اولجایتو بقتل رساندند. مایملک او ضبطدیوان گردید و کسان و بستگان او معاقب و منکوب شدند. موقوفات و مؤسسات خیریه او را غصب کردند و کلیه ربع‏شیخ رشیدی را که او بنا نموده بود عرصه غارت و تاراج قرار دادند.
هر چند جنازه او را در محلی که برای مقبره خود بنا نموده بود بخاک سپردند لیکن گویا مقتدر نبود که جسد او درآرامگاه ابدی راحت بماند زیرا تقریبا یک قرن بعد میرانشاه پسر امیر تیمور در جوش جنون و جهالت حکم کرد که آنرااز قبر درآورده در گورستان یهود دفن نمایند.
خواجه علیشاه بشادی این فیروزی که در سقوط خصم دیرین حاصل نمود، تحفه‏های باشکوه بآستان کعبه معظمه‏فرستاد و گویا دست قضا تنها او را از پاداشی که تمام همدستان او گرفتار شده بودند معاف داشت، چه شش سال بعددر (۱۳۲۴ میلادی) بمرگ عادی وفات یافت و چنانکه گفتیم، او اولین وزیری بود در دوره ایلخانان مغول که بمرگ‏طبیعی عمرش بسر رسید.
طرح و تألیف جامع التواریخ – افتخار پیدایش کتاب جامع التواریخ بعقیده کاتر مر به غازان خان تعلق دارد چه این‏پادشاه پیش بینی می‏نمود که مغولان در ایران با وجود تفوق و برتری که داشتند، در طول ایام ناگزیر در عنصر ایرانی‏مستحیل خواهند شد و بنابراین خواست برای اعقاب یادگاری از اعمال ایشان بصورت تاریخی جامع که شامل‏فتوحات ایشان باشد بزبان فارسی بجای گذارد. برای انجام این امر خطیر، رشید الدین را انتخاب نمود و اتفاقا بهتر ازاین انتخاب نیز ممکن نمیشد. پس تمام اسناد و نوشتجات دولتی را بانضمام کلیه علمایی که در تاریخ و آثار عتیقه‏مغول دارای بصیرت و اطلاع بودند، در تحت فرمان او گذاشت.
وزیر بزرگ با اینکه به تنظیم امور دیوانی چنان مملکت عریض و طویلی مشغول بود، معذلک برای تحقیقات تاریخی وتألیف آن کتاب چنانکه باید اغتنام فرصت می‏نمود. اگر چه بنا بقول دولتشاه صاحب تذکره الشعرا)وقت کتابت این‏تاریخ از دم صبح بعد از ادای فریضه و بعضی اوراد تا طلوع آفتاب بوده، چون در اوقات دیگر فراغت بواسطه امورملکی و اشغال دیوانی میسر نبود.)
قبل از آنکه تألیف تاریخ مغول بدست رشیدالدین بپایان برسد، غازان خان در تاریخ ۱۷ مه ۱۳۰۴ میلادی. وفات یافت‏ولیکن جانشین او الجایتو امر فرمود که خواجه آنرا بآخر برساند و همانطور که در بدو امر در نظر داشته است، بنام‏غازان خان موشح نماید. از اینجاست که این قسمت از این کتاب که عموما به جلد اول معروف است، غالبا باسم تاریخ‏غازانی نام دارد. و نیز الجایتو مؤلف را فرمود که جلد دیگری بر آن بیفزاید و آنرا شامل تاریخ عمومی عالم بالاخص‏ممالک اسلامی قرار دهد و همچنین جلد سومی مشتمل بر مسائل جغرافیائی بر آن اضافه کند.
این قسمت اخیر یا اینکه از میان رفته و معدوم شده یا آنکه ابدا برشته تحریر درنیامده و فقط زمینه آن طرح شده است،
بطوری که از این کتاب فعلا آنچه در دسترس است فقط شامل دو مجلد می‏باشد
اول – در تاریخ مغول که برای غازان خان نگاشته شده
دوم – تاریخ عمومی
تمامت این مجموع در سال ۷۱۰ هجری (۱۳۱۰ میلادی) خاتمه یافته است اگر چه تا دو سال بعد از آن مؤلف وقایع‏ایام سلطنت الجایتو را همچنان ضمیمه آن کتاب می‏کرده است.
مندرجات این کتاب بزرگ بطور خلاصه بشرح ذیل است
جلد اول – تاریخ خاص مغولان و ترکان
فصل اول -تاریخ طوایف مختلفه ترک و مغول، انواع آنان، سلسله انساب طبقات و افسانه‏های ایشان و غیره مشتمل بریک مقدمه و چهار قسمت.
فصل دوم – تاریخ چنگیز خان و اسلاف و اخلاف او تازمان غازان خان.
جلد دوم – تاریخ عمومی
مقدمه – در تاریخ آدم صفی و انبیاء عظام و پیغمبران بنی اسرائیل علیهم السلام.
قسمت اول – تاریخ سلاطین قدیم ایران قبل از اسلام در چهار فصل
قسمت دوم – تاریخ پیغمبر اسلام (ص) و خلفای اسلام تا زمان انقراض خلافت بدست مغول در سال ۲۵۸ میلادی. نه‏سال بعد از اسلام در ایران مشتمل بر عزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اتابکان سلغری فارس، اسمعیلیه شرقی وغربی – غزها و اعقاب اتراک، چینیان، عبرانیان، فرنیگیان و امپراطورها و پاپ‏های آنها، هندیان و سرگذشتی طولانی ومشروح از ساکیامونی یعنی بودا و مذهبی که او تأسیس کرد.

ترتیب فوق طرزانتظام مندرجات کتاب است،به نهجی که درنسخ خطی اداره هندوستان (india office) ودر موزه‏بریتانیا(british museum) موجود است .
ترتیبی که در کتاب منظورمؤلف بوده
تقسیماتی که مؤلف خود درمقدمه کتاب ذکر نموده اندکی با ذی المقدمه اختلاف دارد زیرا که او درنظر داشته است‏جلد دو را بتاریخ سطان وقت یعنی اولجایتو وازتاریخ تولد او تا سنه ۷۰۶ هجری (۱۳۰۶ میلادی) اختصاص بدهد وخاتمه مشتمل برتاریخ آن پادشاه سال بسال در آخر همان جلد اضافه نماید .این ترتیب مشوش در غالب نسخ خطی‏رعایت نشده است بلکه بعضی از آنها فاقد تاریخ سلطان اولجایتو می‏باشد و بعضی دیگر نیزتاریخ آن پادشاه را درمحل‏طبیعی و بموقع آن یعنی آخر جلداول بعد از شرح غازان خان قرارداده‏اند. از نسخ خطی موجود فقط معدودی رامی‏توان کامل دانست، هرچند هرجزوازآن تاریخ در یکی از آنها موجود ودردیگری مفقود است درروزنامه انجمن‏همایونی آسیائی مورخ ژانویه ۱۹۰۸ میلادی شرح کاملتری در باب مندرجات کتاب مزبور ذکر کرده وآنرا مفصلاتوضیح داده‏ام و طرز جدیدی برای طبع کتاب که فوق العاده محل حاجت است، پیشنهاد کرده‏ام .
طرح پیشنهادی برای طبع کامل جامع التواریخ درهفت جلد
صرف نظرازتقسیمات مشوشی که مؤلف کتاب نموده است، بنظرمن شایسته است تمام آن کتاب را درهفت جلد بطبع‏برسانند که سه جلد آن مشتمل برتاریخ ترک و مغول ومنطبق برجلداول نسخه اصل بشود، وچهارجلد دیگر باجلد دوم‏مطابق باشد بشرح ذیل :

مجموعه اول، تاریخ ترک ومغول
جلداول – ازابتدای تاریخ چنگیزخان تا مرگ او.
جلددوم – ازجلوس اوکتای تا وفات تیمور(اولجایتو) نبیره قبلای خان
جلدسوم – ازجلوس هلاکوتا مرگ غازان .وباین قسمت باید تاریخ ایلخانان مغول تا ابوسعید اضافه شود که این‏قسمت فقط ملحقاتی است بتاریخ اصل تألیف رشیدالدین ودرزمان سلطنت شاهرخ وبه امراو انجام گرفته است .

مجموعه دوم،تاریخ عمومی
جلدچهارم- مقدمه تاریخ پادشاهان قدیم فرس تا سقوط خاندان ساسانی و شرح احوال محمد صلی الله علیه وآله‏پیغمبراسلام .
جلد پنجم – سراسرتاریخ خلفا اززمان ابوبکرتا المستعصم .
جلدششم – تاریخ پادشاهان اسلامی ایران (غزنویان،سلجوقیان،خوارزمشاهیان،سلغریان واسماعیلیه)
جلد هفتم – بقیه کتاب مشتمل بر تاریخ ترکان ،چینیان،اسارئیلیان.فرنگیان و هندیان که از اخبار وروایات خود آنها نقل‏شده است .
امتیازکتاب جامع التواریخ نه فقط در آنست که دامنه مطالب آن وسیع وممتد است ونیز نه از آن حیث است که‏محتویات آن ازمنابع موثقه اعم ازمنابع کتبی وشفاهی تحصیل وبدقت بسیار فراهم شده ،بلکه امتیاز آن درابتکاری‏است که دارد. درعالم تاریخ نمی‏توان گفت که هیچ کتاب نثر فارسی در قدروقیمت با جامع التواریخ برابری می‏کند.چیزی که بیشتر محل تأسف است این است که نسخه مزبورتاکنون حیله طبع نیافته وتقریبا ممتنع الحصول می‏باشد.
کاترمرquater mere راجع به این کتاب می‏گوید»ضرورت ندارد بیش ازآن بذکرادله دراهمیت فوق العاده مجموعه‏رشیدالدین بپردایم. همینقدر بس است که بگوئیم این نسخه نفیس با بهترین وسائل واسباب در بهترین اوضاع واحوالی که قبل ازآن هیچ وقت برای هیچ نویسنده‏ای دست نداده تألیف شده ودرنتیجه اولین دفعه بوده است که دوره‏کامل تاریخ و جغرافیای عمومی برای مردم آسیا تحریر شده است.« وبازکاترمر دقت وصحت کتاب رشیدالدین‏راوصف نموده وذکرمی نماید که مؤلف آن برای آن قسمت ازتاریخ که مخصوص مملکت ختا است تا چه حد بمنابع‏چینی اعم از کتبی یا شفاهی دسترسی داشته است .وپس ازآن اظهار تأسف می‏نمایدوازاینکه قسمت جغرافیایی این‏کتاب مفقود شده ویا دست کم هنوزپیدا نشده است و محتمل است بطوریکه کاترمرحدس می‏زند این قسمت درموقع‏تاراج وانهدام ربع رشیدی که بلافاصله بعدازمرگ خواجه رشیدالدین روی داد،ازمیان رفته باشد.

رشیدالدین علاوه بر کتاب جامع التواریخ، چندین کتاب دیگر تألیف نموده که کاتر مر راجع بآنها و مندرجات آنها شرح‏مبسوطی بیان کرده است. از آنجمله است )الاحیاء و الاثار( که مشتمل بر بیست و چهار مجلد و محتوی مسائل‏مختلفه می‏باشد از قبیل مسائل مربوط به علم کائنات و جو و فلاحت و درختکاری و تربیت زنبور عسل و افنای‏حشرات و خزندگان موذیه و سمیه، علم زراعت و دامپروری، معماری، قلعه بندی، کشتی سازی، معدن کاوی، تصفیه‏و ذوب فلزات. نسخه این کتاب متأسفانه مفقود شده است.

توضیحات – دیگر از مؤلفات رشیدالدین نسخه ایست موسوم بتوضیحات که در مسائل تصوف و کلام برشته تحریردرآمده و مشتمل بر یک مقدمه و نوزده رساله می‏باشد. این کتاب را بر حسب درخواست الجایتو سلطان تألیف نموده‏و کاتر مر از روی یک نسخه خطی که در کتابخانه ملی فرانسه موجود است آنرا شرح و وصف کرده است در دنبال آن،کتاب دیگری در تفسیر و کلام نگاشته است موسوم به (مفتاح التفاسیر) و در مسائل مختلفه از قبیل فصاحت آسمانی‏قرآن، مفسرین آن کتاب مبین و طرق ایشان، خیر و شر، جزا و سزا، طول عمر، پروردگار، تقدیر، معاد جسمانی و غیره‏بحث می‏کند و در آخر آن شرحی در ابطال مذهب تناسخ و تعریف لغات و اصطلاحات فنی اضافه نموده است.

الرساله السلطانیه – کتاب دیگری است که از همین مقوله که در تاریخ نهم رمضان ۷۰۶ هجری (۱۴ مارس ۱۳۰۷میلادی) برشته تحریر در آورده و ماحصل مباحثه‏ای که در موضوعات کلامی در حضور سطان الجایتو مابین علمای‏وقت اتفاق افتاده جمع آوری نموده است.

لطائف الحقایق – مشتمل بر چهارده رساله نیز از آثار قلمیه او است و با شرح رؤیائی که برای مؤلف در لیله ۲۶ رمضان‏۷۰۵ هجری (۱۱ آوریل ۱۳۰۶ میلادی) روی داده و حضرت رسول را بخواب دیده است شروع می‏شود. محتویات‏این کتاب نیز مسائل کلامی و اسلامی است این کتاب و سه کتاب مذکور در فوق، همه بزبان عربی است و همه آنهامجموعه رشیدیه را تشکیل می‏دهد که نسخه نفیسی از آن کتاب بتاریخ ۷۱۰ هجری (۱۳۱۰ میلادی) است در پاریس‏وجود دارد (۱) و در همان کتابخانه نسخه خطی دیگری از آن کتاب موجود است که دارای ترجمه فارسی کتاب لطائف‏الحقایق مذکور نیز می‏باشد و همچینین دو نسخه از یک شهادتنامه وجود دارد که هفتاد نفر از علما و مشایخ اسلام‏صحت اصول عقاید رشیدالدین را تصدیق و تسجیل نموده‏اند رشیدالدین این شهادتنامه را از آن جهت ترتیب داد که‏شخصی از اهل بغضا و عدوان که میخواست از نذور و موقوفات غازان خان که مخصوص اهل علم و فضل بود،استفاده نماید و موفق باین مقصود نگردید، از روی غرض و عنا خواجه را بفساد عقیده متهم ساخت و خواجه برای‏برائت ذمه خود آن استشهاد را منظم فرمود.

بیان الحقائق – دیگر از مؤلفات رشیدالدین نسخه‏ای است که متأسفانه فقط مطالب مندرجه آن معلوم است و آن‏موسوم است به بیان الحقائق مشتمل بر هفده رساله که غالبا در مسائل کلامی برشته تحریر در آمده است. اگر چه‏بعضی از مطالب دیگر مانند آبله و معالجه آن و ماهیت و انواع حرارت نیز بحث شده است.

مساعی رشید الدین برای حفظ آثار خود :

خواجه رشید الدین برای محافظت و بقاء نتایج مساعی ادبی خود احتیاط و تحرس دقیقی بکاربرد و شرح آنرا که‏متأسفانه در برابر حوادث عقیم و بلا اثر بود، کاتر مر در کتاب خود مبسوطا ذکر نموده و در اینجا بطور خلاصه و اجمال‏نقل می‏شود.

اولا مقرر داشت که چند نسخه از مؤلفات او برای دوستان و آشنایان و همچنین علما و دانشمندان استنساخ شده وبایشان عاریه داده شود و آنها مجاز بودند که از روی آن استنساخ نمایند.

ثانیا امر کرد که ترجمه‏های عربی کتب فارسی او و ترجمه‏های فارسی تمام مؤلفات عربی او را مهیا نموده و از هر دونسخ متعدده نگاشته برای مطالعه یا استنساخ هر کس از اهل علم که مایل و طالب باشد، آزادانه در کتابخانه مسجدمحله‏ای که بنام او به ربع رشیدی موسوم بود بگذارند.

ثالثا مقرر فرمود که از تمام مسائل و کتب تألیفیه او مجموعه بزرگی منضم به صور و نقشه‏های چند فراهم ساخته و درکتابخانه عمومی مسجد محله بگذارند و آنرا (جامع التصانیف الرشیدیه) نام داد و از چهار مجلد کتبی که در طب و طرزحکومت مغول تحریر نموده بود، مقرر داشت که بسه زبان فارسی و عربی و چینی ترجمه و تحریر شود. بالاتر از تمام‏اینها اجازه و آزادی نامه داده بود که هر کس طالب باشد، کتب مزبور را بخواند یا سواد بر دارد. باین نیز قانع نشده همه‏ساله از محل موقوفه که برای مسجد و مدرسه خود وقف نموده بود، مبلغی را برای استنساخ کتب خود یکی بفارسی ویکی بعربی اختصاص داد که همه ساله یک نسخه کامل تحریر نموده و بیکی از شهرهای ممالک اسلام هدیه نمایند وقرار گذاشته بود که این نسخ را روی بهترین کاغذ بغدادی و به بهترین و خواناترین خطی بنویسند و با نسخه اصل دقیقامقابله و تطبیق نمایند. محررین و سوادنویسانی که برای این امر تعیین شده بودند همه را بدقت و با رعایت خوشی‏خط و سرعت قلم انتخاب کرده در نواحی مدرسه و مسجد خود منزل داده بود که در تحت امر نظار این امر خیرمشغول کار باشند. بعد از آنکه هر نسخه اختتام می‏یافت آنرا صحافی و تذهیب کرده بمسجد می‏بردند و در کتابدانی‏مابین منبر و محراب قرار می‏دادند، آنگاه این دعا را که مؤلف با قلم خود نگاشته بود بر آن می‏خواندند:

(اللم یا ملهم الاسرار و یا معلم الاخبار و الاثار، کما وفقت عبدک المفتقر الی رحمتک الواسعه رشید الطبیب لتصنیف‏هذه الکتب المشتمله علی التحقیقات المقویه لقواعد الاسلام و التدقیقات الممهده لبیان الحکم و الحکام المفیده‏للمتاملین فی بدائع المصنوعات النافعه المفکرین فی غرائب المخلوقات و وفقته ایضالان وقف بعض املاکه شارطان‏یتخذه من سالها نسخ من هذه الکتب ینتفع بها المسلمون من اهل البلدان فی کل حین و اوان، فتقبل اللهم کله منه قبولاحسنا و اجعل سعیه مشکورا و ذنبه مغفورا، واغفر للساعین فی اتمام هذا الخیر و المستفیدین من هذه الکتب والناظرین فیها و العاملین بما فی مطلوبها و آته الحسنه فی الدنیا و الاخره، انک اهل التقوی و اهل المغفره)

عین این دعا را نیز در پایان هر نسخه کتاب نوشته و مناجات مختصری که باز به قلم خود رشیدالدین بود، بر آن‏می‏افزوده‏اند. سپس خاتمه بقلم ناظری که کتاب در تحت نظارت او تحریر یافته بود، متضمن تاریخ تحریر و اینکه برای‏کدام شهری این نسخه تحریر یافته و همچنین نام و نسب آن ناظر بر آن منضم می‏نمودند که مؤمنین او را نیز بدعای خیریاد نمایند و بعد از اتمام این امور، کتاب را نزد قضات تبریز میفرستادند و ایشان شهادت میدادند که تمامت رسوم وتقاریری که مؤلف بر آن عهد کرده بود، انجام یافته است. آنگاه آن کتاب را بشهری که برای آن تحریر یافته بودمی‏فرستادند و آنرا در کتابخانه عمومی آن شهر نهاده طلاب علم و اهل فضل در آن شهر میتوانستند آن را بخوانند یا دربرابر اداء وجه الضمان معینی آن را عاریه کنند و نیز یک نسخه از ترجمه عربی مجموعه رشیدیه ضمیمه کتابهای بیان‏الحقایق و الاحیاو الاثار مخصوص یکی از مدرسین آن مؤسسه بود که او همه روزه میبایستی آنرا مطالعه نموده ومطالب آن را برای طلاب بیان و تدریس نماید و نیز هر یک از مقربان ان مؤسسه مجبور بودند که یک نسخه از یکی ازاین کتب یا بعربی یا به فارسی مادام که به شغل قراات مشغول است فراهم سازد و اگر قصور کند او را تغییر داده مقری‏دیگر که در این امر بیشتر مواظب نماید انتخاب گردد، و نسخه که سواد بر میداشت به خود او تعلق می‏داشت ومی‏توانست بفروشد یا به دیگری هبه نماید و همچنین وسائل تسهیل برای کسانی که داوطلب استنساخ آن کتب درکتابخانه می‏بودند فراهم شده بود، لیکن هیچکس اجازه نداشت که آن را از محوطه کتابخانه بخارج ببرد، و بالاخره‏برای متولیان و نظار موقوفه قید شده بود که مقاصد خیر مؤلف را موافق نیست و عینا مطابق وصیت او انجام دهند وهر کدام که بر خلاف آن رفتار کنند، به لعن الهی دچار باشند.

با وجود این احتیاط و پیش بینی شایان، همانطور که کاتر می‏گوید: (اکنون قسمت عمده‏ای از مؤلفات این مورخ‏دانشمند از دست رفته و تمام وسائلی که برای حفظ آثار خود بکار برده است مانند تمام مساعی که امپراطور تاسیتوس‏برای حفظ نوشتجات خویشاوند معروف خود بعمل آورد بی فایده ماند. دست زمانه و وحشیگری بشر دو آفت پرمخافت هستند که بسیاری از شاهکارهای باستانی را از دست ما ربوده‏اند و همچنین هزاران آثار گرانبها که اگر درشهرت درجه اول نداشته‏اند، ولیکن در منفعت و فایده بدون تردید حائز مرتبه اول بشمار میرفته، نابود و معدوم‏ساخته‏اند، در حالیکه مؤلفات ضخیمه بی فایده و لغو از هر طرف پراکنده شده و کتابخانه‏ها را با وزن خود سنگین‏ساخته است و از اینجاست که چشم دانشمندان برای نسخ ذیقیمت و مفید که فقدان آن جبران‏ناپذیر است، همواره‏اشکبار می‏باشد)

نسخه خطی مجموعه منشآت رشیدالدین

نسخه ازاین قبیل مؤلفات نفیسه که ظاهرا بر کاتر مر مجهول بود، خوشبختانه در ایران است و آن عبارت است ازمجموعه مکاتیب و منشآت رشیدالدین که غالبا در مسائل سیاسی و مالیاتی نگارش یافته و به پسران خود یا به عمال‏مختلفه که در تحت حکومت مغول شاغل مشاغل گوناگون بوده‏اند نوشته است. دو نسخه از این مجموعه که یکی‏کهنه و دیگری جدید است واولی را ظاهرا برای شاهزاده بهمن میرزا بهاءالدوله استنساخ نموده‏اند در دست است وحصول آنها را نویسنده به کرم و سخای دوست خود مستر. ل. استرانج مدیون می‏باشد که او نیز از مرحوم سر آلبرت‏هوتوم شیندلر تحصیل نموده و نسخه خطی ثالثی نیز بانگلیسی در دست مستر. ل. استرانج می‏باشد موسوم به(خلاصه مندرجات رسائل خطی ایرانی رشیدالدین) استنساخ از یادداشتهای مستر شیندلر که بعدا توسط او تصحیح‏شده است، (دسامبر ۱۹۱۳)

نظر به کمیابی این نسخه و فوایدی که مندرجات آن متضمن است، در اینجا سزاوار است فهرستی از ۵۳ مراسله‏ای که‏در آن کتاب جمع آوری شده است بضمیمه اسامی اشخاصی که مخاطب آن مراسلات بوده‏اند بنگاریم:

۱- مقدمه جامع مؤلف آن محمد ابرقوئی، که ابتدای آن نسخه معیوب و ناقص است.

۲- مکتوب رشیدالدین به مجدالدین اسماعیل فالی.

۳- جواب مکتوب فوق

۴- نامه رشید الدین به فرزندش امیر علی حاکم عراق عرب که در آن او را به تنبیه و سیاست اهالی بصره که هوای‏سرکشی داشته‏اند امر نموده است.

۵- نامه او به فرزند دیگرش امیر محمود حاکم کرمان که از اجحاف او به مردم بم مؤاخذه نموده است.

۶- نامه به غلامش سنقر باورچی حاکم بصره که در آن طرز رفتار و سلوک را به او دستور داده است.

۷- مکتوب به خواهر زاده‏اش خواجه معروف حاکم عانا، حدثیه، حیت، جبه، ناوسه، عشاره، رحبه، شفاثه و بلد العین‏که او را حاکم روم قرار داده است، این مکتوب در سنوات ۱۲۹۱ تا ۱۲۹۷ میلادی (۶۹۰ تا ۶۹۶ هجری( از سلطانیه‏نگارش یافته است.

۸- مکتوب به نائبان کاشان که در آن مبلغ دو هزار دینار وظیفه برای سید افضل الدین مسعود از مالیات کاشان مقرر کرده‏است.

۹- مکتوب به فرزندش امیر محمود که در آن حکم نموده است به فقرا بم و خبیص و غیره آذوقه توزیع نماید.

۱۰- مکتوب او به فرزندش خواجه سعدالدین حاکم انطاکیه، طرطوس، سوس، قناصرین و سواحل فرات که در آن ویرابه نصایح پدرانه مخاطب داشته و طرز حکمرانی بوی آموخته و او را از بطالت و شرب و مسکر و اشتغال بموسیقی وطرب نهی نموده است.

۱۱- مکتوب بفرزندش عبدالمؤمن حاکم سمنان و دامغان و خوار که در آن امر فرموده است که قاضی شمس الدین‏محمد بن حسن بن محمد بن عبدالکریم سمنانی را قاضی القضاه نواحی قرار بدهد.

۱۲- مکتوب بشیخ صدرالدین بن شیخ بهاءالدین زکریا که او را به فوت فرزندش تسلیت گفته است.

۱۳- مکتوب به مولانا صدرالدین محمدتر که در باب طریقه اصح و احسن برای وضع مالیات دیوانی به مردم اصفهان وسایر نواحی.

۱۴- فرمان خطاب به فرزندش امیر علی حاکم بغداد و سایر مردم آن بلد از صغیر و کبیر، در باب نصب شیخ مجدالدین‏بشیخ الاسلامی آنجا و حقوقی که باید برای مدرسین و نظام و طلاب خانقاه سلطان متوفی غازان منظور شود.

۱۵- مکتوب به امیر نصره الدین ستای حاکم موصل و سنجار راجع به شرف الدین حسن موستوفی.

۱۶- جوابی که خواجه رشید الدین به مسائل فلسفی و مذهبی مولانا صدر جهان بخارائی نگاشته است.

۱۷- مکتوب به فرزندش خواجه جلال الدین که از او چهل غلام و کنیز رومی خواسته است که به تبریز بفرستد تا اینکه‏در یکی از مراکز کوشک او که در ربع رشیدی تأسیس نموده ساکن شوند.

۱۸- مکتوب به خواجه علاءالدین هندو که از او خواسته است از دهنیات طبی تحصیل نموده و برای بیمارستان ربع‏رشیدی بفرستد.

۱۹- مکتوب به فرزندش امیر علی حاکم بغداد راجع به وظائف و هدایایی که باید به بعضی از علماء دین تقدیم نماید.

۲۰- مکتوب به فرزندش خواجه عبدالطیف حاکم اصفهان که او را به نصایحی نیکو مخاطب ساخته است.

۲۱- مکتوب به فرزندش خواجه جلال الدین حاکم روم که او را نصایح پدرانه نموده و ضمنا مقداری چند از نباتات وادویه جات مختلفه برای مریضخانه خود از تبریز خواسته است.

۲۲- مکتوب به فرزندش امیر شهاب الدین حاکم بغداد که او را نصایحی سودمند و خراج خوزستان را خلاصه کرده‏است.

۲۳- مکتوب به مولانا مجد الدین اسماعیل فالی که او را بسور عروسی نه نفر از فرزندان خود دعوت نموده است.

۲۴- مکتوب او به قرابوقا کیفی و پالو.

۲۵- مکتوب به مولانا عفیف الدین بغدادی در باب مبدء و معاد حال خود و ذکر مولانا صدرالدین ترکه کرده .

۲۶- مکتوب در جواب نامه موالی قیصریه در روم

۲۷- نامه به فرزندش امیر غیاث الدین محمد که از طرف خدابنده الجایتو به نظارت خراسان برود.

۲۸- مراسله خطاب به اهالی سیواس راجع به نذور و موقوفه سادات که غازان بنام )دارالسیاده غازانیه( تأسیس نموده‏بود و لزوم محافظت آن.

۲۹- مراسله از مولتان سند خطاب به مولانا قطب الدین مسعود شیرازی که شرح مسافرت خود را بهندوستان بحکم‏ایلخان برای تهنیت پادشاهان هند و آوردن انواع مختلف داروها و ادویه که درایران یافت نمیشود شرح داده است.

۳۰- مکتوب به تختاخ اینجو امیر فارس راجع به شکایتی که مردم فارس از ظلم و اجحاف او نموده بودند و او فرزندخود ابراهیم را برای تحقیق امر گسیل داشته است.

۳۱- مکتوب راجع به مولانا محمد رومی و درس مدرسه ارزنجان و تعیین او به سمت مدرسی آن مدرسه.

۳۲- مکتوب به شیروانشاه حکمران شابران و شماخی که او را برای باغ فتح آباد که او بنا نموده بود، دعوت کرده است.

۳۳- مکتوب به به کارگزاران امور مالیاتی خوزستان راجع به امور مختلفه مالی و دیوانی و اعزام خواجه سراج الدین‏دزفولی برای محاسبه و تحقیق امور

۳۴- مکتوب بفرزندش خواجه مجدالدین که او را مأموریت داده است انبارهای آذوقه را فراهم سازد تا اردوئی که‏بقصد تسخیر هندوستان اعزام می‏شود سختی نبیند.

۳۵- مکتوب از سلطان سلجوقی ارزنجان، ملک جلال الدین کیقباد بن علاءالدین بن کیقباد به خواجه رشید که رأی او رادرباره امور مختلفه خواسته و جوابهای خواجه به او.

۳۶- جواب رشید الدین به مولانا صدرالدین محمدتر که که در اثنای بیماری هالکی نگاشته و مشتمل است بر وصیت‏نامه او و طرز تقسیم املاک وسیع و اموال و افراد مابین اولاد وی، در آنجا به ربع رشیدی کتابخانه وقف می‏نمایدمشتمل بر شصت هزار مجلد کتب علمی و تاریخ و دیوان شعر، و در ضمن آن هزار جلد قرآن بخط خوشنویسان زمان‏که ده جلد آن را یاقوت المسنعصمی و ده مجلد آن را ابن مقله و ۲۰۰ جلد آنرا احمد سهروردی کتابت کرده‏اند. در این‏مکتوب اسامی ۱۴ پسر خود را به ترتیب ذیل ذکر می‏نماید:

سعدالدین، جلال الدین، مجدالدین، عبداللطیف، ابراهیم، غیاث الدین محمد، احمد، علی، شیخی، پیرسلطان،محمود، همام، شهاب الدین، علیشاه. و نیز اسامی چهار دختر خود را بدین گونه ذکر می‏کند :

فرمان خواند، آی خاتون، شاهی خاتون، هدیه ملک.

۳۷- ایضا مراسله رشیدالدین بشخص مذکور در فوق راجع بکتابی که تألیف نموده و به نام او موشح ساخته و برای اوتحفه چند از مال و جامه و اسب و مأکولات فرستاده است.

۳۸- مکتوب خواجه به اهالی دیار بکر در باب حفر ترعه جدیدی که به نام او موسوم خواهد شد طرح نقشه عمران وآبادی چهارده قریه در دو ساحل آن که غالبا نام پسران خواجه را خواهند داشت.

۳۹- مکتوب به فرزندش جلال الدین حاکم روم ایضا در باب حفر ترعه جدیدی از رود فرات که به نام سالطان متوفی‏غازان خان موسوم شده و تأسیس ده قریه در اطراف آن که نقشه و اسامی آن‏هارا ذکر نموده است.

۴۰- مکتوب به عامل وی خواجه کمال الدین سیواسی مستوفی روم که به او امر نموده است مبلغی وجه نقد به عنوان‏تعارف و هدیه بصحابت تاجری موسوم بخواجه احمد برای ده نفر از فضلای تونس و مغرب زمین بشرح اسامی معین‏بفرستد در پاداش ده کتاب که در ۳۶ مجلد بشرح اسامی برای وزیر که صیت کرم و سخایش را شنیده فرستاده بودند.

۴۱- مکتوب به بعضی از عمال دیوانی شیراز که آنها را امر نموده است تحف و هدایائی از نقد و جنس بمولانا محمودبن الیاس که به نام وزیر کتابی بنام لطائف الرشیدیه تألیف نموده بود تقدیم نمایند.

۴۲- مکتوب ببعضی از اعمال دیوانی همدان راجع به حفاظت داروخانه و مریضخانه موسوم به )داروخانه و دارالشفا(که او در همدان بنا نموده و در باب اینکه طبیبی مسمی به ابن مهدی برای تفتیش و معاینه آنها اعزام داشته است. این‏مکتوب در سنه ۶۹۰ هجری (۱۲۹۱ میلادی( از قیصریه نوشته شده است.

۴۳- ممکتوب به فرزندش امیر محمود حاکم کرمان که از خواجه محمود ساوجی که به رسالت نزد سلطان علاءالدین به‏هندوستان می‏رفته به یاری و مهربانی توصیه نموده و نیز در باب آنکه وجوهی که از املاک خواجه در کرمان موجوداست جمع آوری و ارسال دارد.

۴۴- مکتوب به فرزندش پیرسلطان حاکم گرجستان در باب عزیمت سلطان بجنک شام و مصر و اینکه اردوئی مرکب از۱۲۰ هزار و مرد در تحت امارت ده نفر از امراء مغول بشرح اسامی برای سرکوبی یاغیان انجاز و طرابوزان از گرجستان‏عبور خواهند نمود و پیر سلطان باید که حکومت را بدست نائب خود خواجه معین الدین تفویض نموده و خود را باآن‏قشون همراه شود.

۴۵- مکتوب خواجه به شیخ صفی الدین اردبیلی که در آن بعد از تحیت و تکریم صورتی از انواع هدایا از قبیل گوشت‏طیور، برنج، گندم، کره، عسل، ماست، عطر و وجه نقد داده است که برای مصرف خانقاه شیخ در روز عید تولدحضرت رسول )ص( به مصرف برسانند.

۴۶- مکتوب ملک معین الدین پروانه رومی به خواجه رشید که در آن از تاخت و تاز ترکمانان درناحیه او شکایت نموده‏است.

۴۷- مکتوب ملک علاءالدین از هندوستان که بانضمام تحف چند از قبیل اشیاء نفیسه، عطریات، مرباجات، ادویه،میوه جات خشک، قالی، دهنیات، چوبهای گرانبها، عاج و غیره از هندوستان از طریق بصره ایفاد داشته است.

۴۸- مکتوب به فرزندش امیر محمود که در کرمان به مطالعه عقاید و مبادی صوفیه پرداخته بود.

۴۹- مکتوب خواجه به فرزندش امیر احمد که در آن وقت حکومت اردبیل داشت و در آن به هفت وصیت او رامخاطب فرموده و از اینکه بمطالعه نجوم اشتغال جسته ابراز تأسف نموده است.

۵۰- مکتوب تعزیت به مولانا شرف الدین طیبی در فاجعه فوت پسرش و اینکه به شمس الدین محمد ابرقوئی حکم‏نموده که سالیانه وظیفه و راتبه معینی در وجه او کار سازی نماید.

۵۱- مکتوب خواجه به فرزندش سعدالدین حاکم قناصرین که حاکی از اختتام ربع رشیدی است با ۲۴ کاروانسرا و۱۵۰۰ دکان و سی هزار خانه، باغات، حمامات، انبارها، آسیاها، دکاکین کاغذ سازی، ضرابخانه باکارگران و صنعتگران‏که از هر شهر و مملکت در آنجا جمع کرده، با قراء قرآن و مؤذنین و حکما و دانشمندان که در کوچه علماء به آنها منزل‏داده شده بود، باشش یا هفت هزار نفر طلبه علم و پنجاه نفر طبیب هندی و چینی و مصری و شامی که هر یک از اینهاملزم هستند ده شاگرد تربیت نمایند با مریضخانه )دارالشفاء( با کحالها و جراحها و شکسته بندها که هر یک از ایشان‏پنج نفر شاگرد از نوکران خواجه دارند و به آنها بعلیم می‏دهند، و شرح حقوقی که نقدا و جنسا به تمام آن‏ها داده‏می‏شود.

۵۲- مکتوب خواجه به فرزندش خواجه ابراهیم حاکم شیراز که در آن حمله وجنک کابل و سیستان را شرح داده و از اومقدار معینی اسلحه گوناگون و لوازم حرب تقاضا نموده است.

۵۳- مکتوب خواجه به بعضی از فرزندانش درباب منافع و فوائد تحصیل علم و حلم و عقل و سخا. این نسخه خطی‏بغتا در وسط این مکتوب قطع شده است.

این مکاتیب که سزاوار است همگی مطالعه شود، از آن سبب فوق العاده مطلوب است که بر اخلاق وسعی و عمل این‏مرد بزرگ که در آن واحد وزیر و طبیب و مورخ و حامی و پشتیبان علم و ادب بوده است، پرتو نوری افکنده و او رانمایان می‏سازد بطوریکه ذکر کردیم، سرانجام غم انگیزی که دامنگیر او شد، مساعی دقیق و متین او را که برای‏محافظت کتابها و مؤسسات عام المنفعه خود که از لحاظ توسعه علم و احسان تأسیس نموده بود، کان لم یکن ساخت.اکنون کمترین کاری که ما بیاد این دانشمند بزرگ می‏توانیم انجام دهیم، این است که آنچه از آثار قلیمه او مانده، لااقل‏نگاهداری نمائیم.

نسخه‏ای از مجموعه رشیدی در تهران در کتابخانه ملی در کتابخانه ملی ملک موجود است که ظاهرا در زمان‏مؤلف کتابت شده و محتاج ببرسی و تحقیق است.

برچیده از تارنمای وبسایت میراث فرهنگی استان همدان