زندگانی ابوحامد کرمانی

افضل‌الدین ابوحامد احمد بن حامد کرمانی (زاده: ۵۳۰ هجری قمری در کرمان، درگذشت: ۶۱۵ هجری قمری در کوهبنان)، مورخ، طبیب، نویسنده، شاعر و فیلسوف نامدار و برجستهٔ کرمان در قرن ششم و هفتم هجری بود.

درباره او:
افضل‌الدین ابوحامد احمد بن حامد کرمانی در حدود سال ۵۳۰ هجری قمری در شهر کرمان (و به روایتی در کوهبنان) بدنیا آمد. از وی با عنوان افضل کرمان یا به کنیه اش، ابوحامد نیز یاد می شده‌است. وی نه فقط پزشکی حاذق، بلکه مورخی نکته سنج و فیلسوفی بزرگ بود و نخستین و قدیمی ترین تاریخ‌های موجود درباره‌استان پهناور و تاریخی کرمان نیز از آثار او به شمار می‌روند.

وی مدتها در دربار سلجوقیان کرمان به شغل دبیری و طبابت اشتغال داشت و همچنین طبیب مخصوص ملک دینار غُزّ بود و افزون بر این، به خاطر جایگاه والایش در دانش پزشکی از یاری و پشتیبانی اتابکان یزد و اولاد طغرل شاه سلجوقی نیز برخوردار بود.

تأسیس بیمارستانهایی در کرمان و یزد:
وی، با بهره از پشتیبانی این زمامداران در روزگار خویش، در کرمان و همینطور در یزد، بیمارستانهایی تأسیس نمود و خود در رأس پزشکان این بیمارستانها به طبابت و تألیف و آموزش پزشکی اشتغال داشت.

خود وی در یکی از تألیفاتش، به این واقعیت که تأسیس مدارس و بیمارستانها توسط او، با تشویق و ترغیب و حمایت زمامداران همعصرش بوده‌است، چنین اشاره می‌کند:

.. به حکم آن، مرا معایش بسیار فرموده بودند و شروع در مدارس و مارستانات کرده، مرا تکلیف اعمال نمودند…

و یا در جای دیگر، که همین موضوع را در حقّ ملوک دیار یزد و اتابکان سلغری چنین تکرار می‌کند:

… از آن حضرت، در احترام و توقیع من مبالغت می‌نمودند و مارستان با مبالغ ارتفاع، مسلم فرمودند.

از این قبیل نوشته های این پزشک ارجمند که رسالات پزشکی خویش را به زبان فارسی تدوین کرده، چنین برمی آید که وی، اساساً یکی از نخستین ادیبان و نویسندگان ایرانی بوده است که در قرن ششم از کلمات فارسی مارستان یا مارستانات، به جای لغت دارالشفاء که عربی است،استفاده کرده و بعدها همین کلمات در کلام فارسی زبانان و پارسی گویان اعصار بعد، جهت توصیف مراکز درمانی (همچون بیمارستان و تیمارستان)، پذیرفته و به کار برده شده اند.

آثار و تالیفات:
از جمله کتب ارزشمند او «عقد العلی للموقف الاعلی» و«بدایع الزمان فی وقایع کرمان» در جغرافیا و تاریخ کرمان است که به تاریخ افضل شهرت دارد. افضل الدین ابوحامد احمد بن حامد کرمانی در امر پزشکی تبحر داشت و پزشک مخصوص دربار سلاجقه نیز بود، رسالهٔ طبّی بزرگ و پرارجی به نام صلاح الصحاح نیز تألیف نمود که از مهمترین رسالات پزشکی تدوین شده در قرن ششم هجری به زبان فارسی است.

بنیانگذار طب پیشگیری:
از نکات جالب توجه در مورد او، تأکید ویژه‌ای است که وی در تألیفات و تقریرات پزشکی خویش، بر اصل پیشگیری از بیماریها و مقدم دانستن پیشگیری بر درمان نموده‌است. وی در قرن ششم موضوع پیشگیری را در کنار درمان بیماری‌ها، از اصلی ترین محورهای طب و طبابت خویش قرار داده و در اشاعهٔ این نگرش در طب کوشیده‌است. در این ارتباط، در جمله‌ای از رسالهٔ صلاح الصحاحِ وی می‌خوانیم:

حفظ صحّت، یک نیمه از جزوِ عمل است از علم طبّ، و نیمهٔ دیگر علاج بیماران است…

این جمله که سرتاسر رسالهٔ مذکور و همینطور برخی دیگر از تألیفات پزشکی ابوحامد، به تشریح آن اختصاص دارد، حکایتگر آن است که این دانشمند و پزشک ارجمند کرمانی، با الهام از مبانی طبی ایران باستان، قرن‌ها قبل از پزشکان غربی، بر تقدّم نقش پیشگیری از بیماریها بر درمان آنها، تأکید و احاطه داشته و بدین اعتبار، وی را باید از بانیان اصول بهداشت و طبّ پیشگیری، نه فقط در کرمان، و نه فقط در ایران، بلکه در کل جهان شناخت و جایگاه شامخ او را در این عرصه، ستود و ارج نهاد.

منبع:
دکتر مجید ملک محمدی. بانک جامع اطلاعات پزشکی کرمان (فصل تاریخ پزشکی کرمان). چاپ اول. تهران: موسسه فرهنگی انتشاراتی عصر فرهنگ، ۱۳۹۰.

زندگانی منوچهر جمالی

منوچهر جمالی ‏ (زاده ۱۳۰۷ خورشیدی، کاشان/ فوت ۱۶ خرداد ۱۳۹۱، اسپانیا) فیزیکدان، فیلسوف، شاعر، تاریخدان و پژوهشگر نامی و ایرانی ساکن ایالات متحده آمریکا بود.

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی،در حالی که ۶ ساله بود، به همراه خانواده از کاشان به تهران رفت.
در تهران، نخست در دبیرستان جمشیدِ جم، سپس در دبیرستان فیروز بهرام و پس از آن در دبیرستان البرز درس خواند. او سپس روانه دانشگاه علوم شد و به تحصیل در رشتهِ فیزیک مشغول شد. از جمله استادان او در دانشگاه علوم، می‌توان به پدر فیزیک ایران، پروفسور محمود حسابی اشاره کرد. منوچهر جمالی، از جمله معدود دانشجویانی بود که مورد توجه و عنایت پروفسور محمود حسابی قرار داشت. وی پس از پایان تحصیلات در رشته فیزیک، برای گذراندن دورهِ تخصصی، در سال ۱۹۵۴ میلادی، وارد آلمان شد و به دانشگاه فرانکفورت رفت. او در آغاز دکترای خود را در رشتهِ فیزیک تئوری به پایان رساند و سپس به دانشگاه فلسفه فرانکفورت، برای تحصیل در رشتهِ فلسفه رفت.

از جمله استادان او در فلسفه بایست به دو فیلسوف نامی و معاصر یعنی تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر اشاره کرد که از بنیان گذاران مکتب فرانکفورت بودند.

از منوچهر جمالی به عنوان بهترین شخص برای تجزیه و تحلیل آثاری همچون شاهنامه فردوسی و اساطیر ایران باستان یاد می‌شود. تارنمای بورگوینکل آثار، تحولات افکار و ایده‌های فلسفی او را بررسی کرده‌است.

جمالی به روحیه ستیزه‌گری ادیان اسلام، زرتشتی و یهود و مسیحی اعتقاد داشت و بر این باور بود که «اسلام وزرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هرگونه دین و ایدئولوژی، باید درایران در فضای «فرهنگ گشوده سیمرغی» قرارگیرند، تا «اصل قداست زندگی، به کردار برترین اصل»، دست اسلام و زرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هر ایدئولوژی دیگری را، در ستیزه منشی، ببندد».

شعری از اشعار پروفسور جمالی:

شب هنگام که درکوچه پس کوچه‌های شهری غریب آواره می‌گشتم
فریادی بلند شد که:
من آبستن به حقیقتی بزرگم،
وهنگام زائیدن آنست،
هرچه زودتر، مامائی ببالینم بشتابد.
گویا آن کوچه، کوچه مردگان بود،
چون هردری را کوفتم،
و مامای حقیقت را جستم، که به کمک بشتابد،
ازهیچ دری پاسخی نیامد،
تامردی بدخیم وخشمگین، ناگهان ازدری سربیرون آوردوگفت:
دراین شهر، کسی حقیقت نمی‌زاید، که نیاز به مامایش باشد.
وهنگامی خسته وکوفته ببالین او شتافتم،
اومرده بود، هرچند فرزندی بس زیبا زائیده بود.
من ازآن شهر، به زاد وبومم بازگشتم،
وپس ازچندی خبریافتم،
که آن حقیقت، یتیم وبی سرپرست،
زنی خشکیده وخمیده شده،
ودر کوچه پس کوچه‌های همان شهر،
برای خوردن ونمردن، روسپی گری می‌کند

تعدادی از آثار برجسته استاد منوچهر جمالی عبارتند از:

نعش‌ها سنگین هستند
خِرَد، سرمایه فلسفی ایران
فلسفه: شیوه بریدن از عقیده
آزادی و همبستگی
انسان، اندازهِ حکومت
اندیشه‌هایی که آبستن هستند
از حقیقت باید گریخت
جداسازی سیاست از دین
خردِ سرپیچ در فرهنگ ایران
جـمهـوری ایـرانی
از هومنی در فرهنگ ایران تا هومنیسم در باختر
همگام ِ هنگام
بیراهه‌های اندیشه
بوسه ِ اهریمن
تخمهِ خود زا یا صورت خدا
جهانخانه‌های ما
ملت تصمیم می‌گیرد
پُـشـت به سـئوالات محال
مـولـوی بلخی وســایــهِ هُــمـا
رندی، هویت معمٌائی ایرانی
شهر خرد بجای شهر ایمان
نگاه از لبه پرتگاه
جشنهای ایران
رستاخیز سیمرغ
از چند چشمان و تک چشمان
درباره پاد اندیشی (دیالکتیک)
شهر ِ بی شاه در فرهنگ ایران
عقابی که آسمان را پیمود، ولی آسمان را ندید
در کشاکش میان یقین و ایمان
خرِد شاد: هومن، اصل شاد اندیشی در فرهنگ ایران
دلیرانی که در فریب حقیقت را می‌جویند و در حقیقت فریب را میابند
از عرفان پهلوانی
کاریز
مژده به آنانی که بهترین سخنان را می‌گویند
نوروز جمشیدی
شاهنامه و ما
سکولاریته برفرهنگ ایران یا عروسی انسان با جهان

منبع:
_پروفسور منوچهر جمالی کیست؟ منوچهر جمالی فیلسوف زندگی است و فردوسی زمان http://azarforooz.com/jamali.html

زندگانی اِبْن خُرْدادْبِه‌ْ

ابوالقاسم عُبیدالله بن عبدالله اِبْن خُرْدادْبِه‌ْ (خرداذبه)(۲۱۱ق=۸۲۶م/حدود ۳۰۰ق=۹۱۲م) جغرافی‌دان، تاریخ‌نویس و موسیقی‌شناس ایرانی (خراسانی) سده ۳ق و نویسنده کتاب المسالک و الممالک است. او یکی از شاگردان نامدار اسحاق موصلی است.

نیایش ابن خرداد از نجبای زرتشتی بود که توسط برمکیان اسلام آورد و پدرش فرمان‌دار طبرستان و او خود از کارگزاران دستگاه عباسی و مأمور دیوان برید (مدیر کل پُست و اخبار) در سرزمین پهلویان «بلادالبهلویین» یا همان ماد کهن بود.

به نوشته ابن ندیم، ابن خردادبه، زرتشتی بود که به دست برمکیان اسلام آورد و اداره نامه‌رسانی در نواحی جبل با او بود. (جبل نام شهرهایی است که در میان آذربایجان، عراق، خوزستان، فارس و دیلم است).

زندگی:
عبیدالله آنسان که پیداست در خراسان متولد شده ولی به هر حال پرورش او در بغداد پایتخت خلافت عباسی بود که در آن زمان دوران شکوفایی خود را می‌گذراند. ابن خردادبه در بغداد با بزرگان دانش و هنر آن روزگار ارتباط پیدا نمود و در هنر و ادب نزد اساتید برجسته‌ای چون اسحاق موصلی تربیت یافت.

او ندیم و نزدیک دربار معتمد عباسی و رئیس سازمان برید در ناحیه جبال بود. اینکه معتمد عباسی چندان اهل سیاست و مملکت داری نبوده و برادرش الموفق خلافت را در اختیار داشته، نشان می‌دهد که منزلت ابن خردادبه در نزد خلیفه کمتر وجه سیاسی داشته یا دست کم دارای اهمیت سیاسی اندکی بوده‌است.

دربارهٔ مذهب ابن خردادبه ذکر خاصی در منابع دیده نمی‌شود. چه بسا او تابع آرای رسمی دوران خویش بوده‌است. در آن دوران، اتهام خدشه در دین و باورها به ویژه دربارهٔ ایرانیان بسیار رایج بوده ولی گویا ابن خردادبه از این جهت مورد اعتراض واقع نشده‌است. در مورد تاریخ درگذشت او اتفاق نظر نسبی وجود دارد. او در سال ۳۰۰ق یا کمی پس از آن بعد از یک زندگی طولانی از دنیا می‌رود.

دانش ابن خردادبه:
مسعودی در کتاب مروج‌الذهب به گفتگوهای معتمد عباسی و ابن خردادبه در مورد موسیقی اشاره دارد بنابراین می‌توان چنین گمان کرد که تبحر او در موسیقی و آوازخوانی در نزدیکی او به خلیفه نقش بسزایی داشته‌است. در هر روی ابن خردادبه از همان آغاز بیشتر جغرافی‌دان و صاحب مسالک و ممالک محسوب می‌شد و آثار او در مورد موسیقی دارای اهمیت ثانوی بود. ابوالفرج اصفهانی دربارهٔ او می‌نویسد که در آنچه می‌گوید و در کتاب‌های خود می‌آورد تحقیق زیاد نمی‌کند.
محمد مقدسی پیرامون جغرافینگاران سلف خود مینویسد: «در کتاب جیهانی همه مطالب اصلی مندرج در آثار ابن خردادبه آمده».


نقشه شبکه داد و ستد بازرگانان یهودی راذانیه در اوراسیا که در کتاب مسالک و ممالک ابن خردادبه گزارش شده‌است.

جغرافیا:
ابن خردادبه نویسنده اولین کتاب باقی‌مانده دربارهٔ جغرافیای اداری است. آنسان که پیداست او اولین جغرافی‌دانی که به عربی نوشته‌است، نیست ولی کتاب او اولین کتابی است که مانند نسخه ابتدایی آن باقی مانده. او راهنمایی برای مسافران نوشت و راه دریایی‌ای را که از ریزشگاه دجله به خلیج فارس در نزدیکی ابله آغاز می‌شد و به چین و هندوستان می‌رسید، توصیف کرد.

او احتمالاً نویسنده نخستین اثر با عنوان عمومی مسالک و ممالک است و نخستین فردی است که کتابی در جغرافیای اقتصادی گردآوری کرده. ابن خردادبه از سنت ایرانی در جغرافی‌نگاری پیروی نموده که در آن برای مسائل مربوط به خراج و محصولات و معادن سرزمین‌ها اهمیت فراوان قایل بوده‌اند. او افزون بر پیروی از سنت ایرانی، از اثر جغرافیایی بطلمیوس نیز بهره گرفته‌است. به هر حال پیروی او از بطلمیوس ناچیز است همچنان که در نام بردن از بخش‌های دنیا از کیهان‌شناسی ایرانی پیش از اسلام و نه یونانی بهره می‌برد. وی همچنین واژهای پارسی پیش از اسلام در کشورداری را بسیار بکار برده و نگاهی ویژه و در خور به تاریخ ایران پیش از اسلام دارد. این موارد خود بیانگر وجود منابع بومی ایرانی در دانش جغرافیا در هنگام نوشتن کتاب است.

موسیقی:
ابن خردادبه بهره مند از آموزش‌های اسحاق موصلی در موسیقی و ادبیات بود. خطبه‌های مشهور او در حضور معتمد خلیفه شامل اطلاعات و جزئیاتی دقیق از قدیمی‌ترین سنت‌های موسیقایی عرب است. یکی از مباحث مهم ابن خردادبه، مسئله کارسازی موسیقی عرب از ایرانیان است. او باور داشت افزون بر این تأثیر، تا سه سده موسیقی ایران به روشنی در موسیقی عرب مشهود بوده‌است.

او در گفتگو با معتمد عباسی می‌گوید موسیقی ایرانیان به وسیله عود و سنج که ویژه آنهاست، بوده‌است و آنها نغمه‌ها و آهنگها و پرده‌ها و دستگاه‌های شاهانی داشتند که هفت دستگاه بوده. موسیقی مردم خراسان و فرای خراسان به وسیله زنگ نواخته می‌شده که هفت بار داشت و نغمه آن چون سنج بوده. موسیقی مردم ری و طبرستان و دیلم به سه‌تار نواخته می‌شده و ایرانیان سه‌تار را بر بسیاری سازهای دیگر مقدم می‌داشتند.

او همچنین می‌گوید موسیقی ذهن را لطیف و اخلاق را ملایم و جان را شاد و قلب را دلیر و بخیل را بخشنده می‌کند و با نبیذ غم توان‌فرسا را می‌برد و نشاط می‌آورد و غم می‌زداید. او درباره نغمه‌گر ماهر، می‌گوید نغمه‌گر ماهر کسی است که به نفس خود مسلط باشد و با ظرافت از دستگاهی به دستگاهی رود و نغمه‌های گوناگون آرد.

گفتگوی معتمد عباسی و ابن خردادبه درباره موسیقی:
«مسعودی در مروج الذهب به گفتگوی معتمد عباسی و ابن خردادبه درباره موسیقی پرداخته که همانندی بسیاری با گفتگوی خسروقبادان با ریدیک درباره خنیاگری دارد.
هنگامی که معتمد از ابن خردادبه درباره موسیقی می‌پرسد او پس از اندکی زمینه‌چینی که بی گمان برگرفته از افسانه‌های انیرانی (ناایرانی) است، سپس به موسیقی ایرانیان می‌رسد و درباره آن این‌گونه می‌گوید: موسیقی ایرانیان به وسیله عود و سنج بود که ویژه آن‌ها بود و نغمه‌ها، آهنگ‌ها، پرده‌ها و دستگاه‌های شاهانی داشتند. (که منظور همان سرودهای خسروانی است)

در دنباله آن می‌گوید: رسم ملوک بود که با آهنگ موسیقی می‌خفتند که شادی در جانشان روان شود. ملوک عجم جز به آهنگ مطرب یا افسانه‌ای شیرین نمی‌خفتند. و سپس از یحیی بن خالدبن برمک سخن به میان می‌آورد که: موسیقی آن است که تو را شاد کند و برقصاند و بگریاند و اندوهگین کند و جز آن هرچه باشد رنج و بلاست.

معتمد گفت: نکو گفتی… صفت نغمه‌گر کارآزموده چیست؟
ابن خردادبه گفت: نغمه‌گر استادکار کسی است که به نفس خود چیره باشد و با ظرافت از دستگاهی به دستگاهی رود و نغمه‌های گوناگون آرد…
و پرسش‌های دیگر درباره گونه‌های موسیقی – دستگاه‌ها و ترتیب آن‌ها که ابن خردادبه آن پاسخ می‌دهد و در پایان می‌گوید: موسیقی ذهن را لطیف و خوی را ملایم و جان را شاد و قلب را دلیر و بخیل را بخشنده می‌کند، آفرین بر خردمندی که موسیقی را پدید آورد.»

آثار:
از آثار وی تنها دو اثر المسالک و الممالک (راه‌ها و کشورها) و مختار من کتاب اللهو و الملاهی بجا مانده‌است. آثار دیگری که از او شناخته شده اینها هستند:
کتاب المسالک و الممالک (کتاب مسلک‌ها و سرزمین‌ها): در زمینه جغرافیای توصیفی.
کتاب ادب السّماع (آداب سماع): چگونگی شنیدن صداها یا آداب در موسیقی.
کتاب جمهره انساب الفرس و النّوافل (یا النّواقل)
کتاب الطبیخ
کتاب اللّهو و الملاهی (تفریح و آلات موسیقی): درباره انواع سازها و دستگاه‌های موسیقی در عهد ساسانی و شرحی از زندگانی باربد و سرکش.
کتاب الشراب
کتاب الانواء
کتاب الندام و الجلساء (یا النّدماء و…) (ندیمان و هم‌نشینان)
کتاب الکبیر فی التاریخ (احتمالاً همان کتاب اخبار)
کتاب طبقات المغنیین (طبقه‌های رامشیان)
احتمالاً فهرست آثار ابن خردادبه ناقص است. مسعودی به اثر مهم تاریخی او که شامل اطلاعات مهمی درباره تاریخ غیر عرب و پادشاهان آنها بوده اشاره می‌کند.

منبع:
ابن خردادبه. مسالک و ممالک. ترجمهٔ سعید خاکرند. چاپ نخست. تهران: میراث ملل، ۱۳۷۱.
اصفهانی، ابوالفرج. برگزیده الاغانی (جلد اول). ترجمه، تلخیص و شرح: محمد حسین مشایخ فریدونی. چاپ اوّل. شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۶۸.
حسن، ابراهیم حسن. تاریخ سیاسی اسلام، از آغاز تا انقراض دولت اموی. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. چاپ چهارم. تهران، ۱۳۶۰.

زندگانی لئون میناسیان

پژوهشگر، کتاب‌شناس، تاریخ نگار و مترجم ایرانی سال ۱۲۹۹ در روستای ارمنی‌نشین خویگان شهرستان فریدن اصفهان در خانواده‌ای نسبتا فرهنگی به دنیا آمد.
میناسیان بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی به اصفهان نقل مکان کرد و تا پایان عمر در محله جلفای اصفهان ماند.

میناسیان در دوران جوانی نوازنده زبردست ویولن بود و دستی نیز در نقاشی داشت، اما سال‌های میانسالی و کهنسالی او بیشتر صرف تحقیق و نوشتن شد.

او مدت سی سال در مدارس ملی ارامنه جلفا به تدریس پرداخت و مدتی سرپرست افتخاری موزه ارامنه جلفا بود و مدیریت چاپخانه جلفا را نیز بر عهده داشت و پس از بازنشستگی از سال ۱۳۵۹ مسئولیت کتابخانه کلیسای وانک نیز به او واگذار شد.

میناسیان مدرک آکادمیک نداشت، اما آنچه باعث ماندگاری و پررنگ شدن نقش او در تاریخ ارامنه ایران شد، تلاش شبانه روزی‌اش برای ثبت و ضبط تاریخ قومی است که سال‌ها در ایران زندگی کردند و به گفته خودش، بعد از ارمنستان، اصفهان را وطن دوم خود می‌دانند.

شاخص‌ترین اثر میناسیان در زمینه تاریخ نگاری، کتاب “تاریخ سیصد و پنجاه ساله ارامنه فریدن” است که در سال ۱۳۶۲ از طرف انجمن ادبی گروگ ملید در بیروت به چاپ رسید.

او سال‌های زیادی از عمر خود را به گردآوری و تدوین آثاری متعدد درباره فرهنگ و ادبیات ارامنه اختصاص داد. او در حدود ۹۰ کتاب درباره ارامنه و جلفا به زبان ارمنی و ۲۰ کتاب به زبان فارسی نوشت.

امروزه برای اطلاع از تاریخ چاپ ارامنه در ایران، آثار او از معتبرترین منابع است. او با علاقه باورنکردنی به تاریخ نگاری صنعت چاپ ارامنه در ایران پرداخت و بیشتر دستگاه‌ها، ابزار و کلیشه‌های قدیمی چاپ را در طول این سال‌ها جمع آوری و نگهداری کرد.

شاخص‌ترین اثر میناسیان در زمینه تاریخ نگاری، کتاب ” تاریخ سیصد و پنجاه ساله ارامنه فریدن ” است که در سال ۱۳۶۲ از طرف انجمن ادبی گروگ ملید در بیروت به چاپ رسید، او در این کتاب که نگارش آن ده سال به طول انجامید، موفق شد اسناد و مدارک بایگانی شده سیصد و پنجاه ساله کلیسای وانک را گردآوری و تنظیم کند.

از دیگر تالیف ها و ترجمه‌های میناسیان می‌توان به چهار کتاب از سرایندگان و نوازندگان ارامنه فریدن، صومعه‏‌های ارامنه ایران، تاریخ ارمنیان جلفای اصفهان در یکصد و چهل سال اخیر (۱۹۹۶- ۱۸۵۶)، نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس، ارمنیان ایران، فهرست کتاب‌های خطی موزه ارامنه جلفا و چندین کتاب دیگر اشاره کرد.

بیش از هزار مقاله و رساله از او در نیم قرن گذشته در نشریات و مجلات مختلف به چاپ رسیده است و در ایران، ارمنستان و آمریکا به پاس خدمات فرهنگی و علمی او بزرگداشت‌های مختلفی در طول این سال ها برگزار شده است.

بیش از ۵۰ کتاب تألیف کرده است که مهمترین آنها عبارت است از:
تاریخ سی صد و پنجاه ساله ارامنه فریدن، بیروت: انجمن گورگ ملید ینسی.
تاریخ نخستین چاپ خانه ایران در اصفهان (۱۶۳۸ تا ۱۹۷۲).
فهرست نسخه‌های خطی موزه ارامنه جلفا در اصفهان، وین: مؤسسه گالوست گلبنگیان.
چهار کتاب از سرایندگان و نوازندگان ارامنه فریدن.
صومعه‌های ارامنه ایران (کلیسای وانک اصفهان، سنت طاطاووس، سنت استپانوس در آذربایجان و…).
تاریخ ارمنیان جلفای اصفهان در یک صد و چهل سال اخیر (۱۸۵۶ تا ۱۹۹۶).
دو فرمان از حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین.
نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس.
ارمنیان ایران.
سفری به بیت المقدس و اسرائیل.
ترجمه تاریخ جلفای اصفهان، نوشته هارتون درهوهانیان، بازنویسی محمدعلی موسوی فریدنی، ۱۳۷۸، اصفهان: نشر زنده رود، نقش خورشید، سیزده + ۷۱۲ص، وزیری.
تاریخ جلفا از ۱۹۴۶ میلادی به این سو.
کلیسای ارامنه ایران، ۱۹۸۳م / ۱۳۶۲، جلفا: کلیسای وانک، ۳۱۱ص.
ترجمه وصف بناهای مشهور اصفهان، نوشته و نقاشی از ورطانس یوزوکچیان، ۱۳۷۷، اصفهان: غزل، ۷۹ ص، مصور.
گیوقاکان بار او بان (فرهنگ عامیانه ارامنه فریدن)، جلفا: لئون میناسیان، ۴۲۲ ص.
نور جوقایی اوقتسویتس، جلفا: کلیسای وانک، ۲۴ ص، مصور، نقشه (تا شده)، جدول.
راهنمای جلفای اصفهان، چاپ سوم با تجدید نظر، ۱۳۷۰، جیبی، مصور.
انجمن ملی زنان جلفا.
مقاله‌ای در مجموعه مقالات شاهنامه خوانی در کنار آثار محمدعلی اسلامی ندوشن، ذبیح‌الله بداغی، مهدی فروغ، محمدجواد مشکور، هادی حسن، شاپور شهبازی، علیقلی اعتمادمقدم، ابوالفتح حکیمیان، علی غروی، مهدی غروی، جلیل ضیاءپور، سیداحمد موسوی، ایرج افشار و محمود تفضلی، چاپ اول ۱۳۸۵، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات.
داستان‌هایی از تبریز: در رابطه با بیست سال فرهنگ ارامنه از سال ۱۹۶۲، چاپ اول ۱۳۶۱، اصفهان: وانک مقدس، ۹۱ص.
ترجمه اشک خاطرات گذشته: شمه‌ای از قتل ارامنه ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳، از روزهای ظلم و دردناک، بقلم هایک سالاکیان، ۱۳۸۱، اصفهان: غزل، ۶۴ص.

مقالات فراوان از جمله:
هفتصد مقاله در روزنامه آلیک.
«معرفی اولین نشریه ارمنی زبان در جهان و در ایران (به مناسبت دویستمین و صدمین سالگرد انتشار)»، ص ۸۵ تا ۸۶، مجله پژوهشی علوم انسانی دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۷، ش ۹.
«آشنایی من با مهدی ممیزان»، ص ۴۰، چیستا، مهر ۱۳۸۵، ش ۲۳۱.
«وقف و وصیت در ارامنه و نمونه‌هایی از اسناد آن»، ص ۱۴۸ تا ۱۵۲، وقف میراث جاویدان، پاییز و زمستان ۱۳۷۶، ش ۱۹ و ۲۰.
«پوشاک زن ارمنی در زمان صفویه»، ص ۷۶ تا ۷۹، فرهنگ اصفهان، تابستان ۱۳۸۵، ش ۳۲.
«کوچانیدن ارامنه به اصفهان»، مجموعه مقالات همایش اصفهان و صفویه، به کوشش دکتر مرتضی دهقان نژاد، به ویرایش دکتر محسن محمدی،
امروزه برای اطلاع از تاریخ چاپ ارامنه در ایران، آثار او از معتبرترین منابع است. او با علاقه باورنکردنی به تاریخ‌نگاری صنعت چاپ ارامنه در ایران پرداخت و بیشتر دستگاه‌ها، ابزار و کلیشه‌های قدیمی چاپ را در طول این سال‌ها جمع‌آوری و نگهداری کرد.

او در سال های ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ از سوی مرکزبیوگرافی بین‌المللی کمبریج انگلستان و مرکز بیوگرافی کارولینای جنوبی آمریکا به عنوان مرد سال شناخته شد. همچنین دو مدال سورپ مسروپ و یک مدال سلطنتی از کاتولیکس خانه سیلیسی لبنان در سال ۲۰۰۰ دریافت کرده است.

از آثار دیگر میناسیان می‌توان به «دو فرمان از حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین»، «نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس»، «ارمنیان ایران» و «سفری به بیت‏المقدس» اشاره کرد.

میناسیان تا آخرین روزهای زندگی خود نیز دست از تحقیق و نگارش بر نداشت و در موزه- خانه خود در محله جلفای اصفهان با ماشین تایپ قدیمی‌اش که تنها همدم و همراهش بود، روزگار گذراند.
لئون میناسیان بامداد ۱۲ دی ماه ۱۳۹۱،اول ژانویه ۲۰۱۳،درسن نود و دو سالگی در اصفهان درگذشت.

منبع: خویگان علیا – لئون میناسیان نویسنده، پژوهشگر، کتاب‌شناس، محقق، ش
ژانت د لازاریان. دانشنامه ایرانیان ارمنی. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۸۲.

زندگانی محمد بن جریر طبری

ابوجعفر محمد بن ‌جریر بن ‌کثیر بن غالب طبری آملی(۳۱۰-۲۲۴ قمری)، تاریخ‌نگار، حدیث‌شناس، فقیه و تفسیر کننده‌ی قرآن، در آمل از شهرهای طبرستان (مازندران) به دنیا آمد. کتاب تاریخ طبری، شرح زندگی بشر از خلقت آدم تا زمان نگارنده‌ی آن است. او نخستین کسی است در جهان اسلام که تاریخ را از سیره نویسی به تاریخ عمومی کشانید. جامع‌البیان عن تاویل القرآن، نخستین تفسیر قرآن است که به همه‌ی آیه‌ها می‌پردازد. از این رو برخی از آن با نام تفسیر کبیر یاد می‌کنند و طبری را پدر تفسیر می‌خوانند.

زندگی‌نامه

ابوجعفر محمدبن جریر بن کثیر بن غالب طبری در آمل از شهرهای طبرستان(مازندران) به دنیا آمد. تا دوازده سالگی مقدمات علوم زمان را در زادگاهش فرا گرفت. خود او در این باره می‌گوید:”در هفت سالگی قرآن را حفظ کردم، در هشت سالگی برای مردم نماز گزاردم و در ۹ سالگی پاره‌ای از احادیث را نگاشتم.” سپس می‌افزاید که به خاطر رویایی که به سراغ پدرش آمده بود، پدر از دوران خردسالی به تحصیل او در علوم دین اهتمام نشان داده است و بنابراین از ۱۲ سالگی به تشویق پدر به ری رفت.

در آن زمان شهر ری یکی از بزرگ‌ترین شهرهای ایران و از نظر آموزش علوم زمان سرآمد شهرهای دیگر بود. در ری از محمد بن حمید رازی حدیث فرا گرفت و مغازی(تاریخ جنگ‌های پیامبر) را از محمد بن اسحاق واقدی آموخت. سپس رهسپار بغداد شد و زمانی به آن شهر رسید که چند روزی از مرگ احمد بن حنبل می‌گذشت. طبری از بغداد به واسط، شهری در میان بصره و کوفه، رفت و علم حدیث را تا جایی که توانست فرا گرفت. از آن پس او به عنوان یک فقیه بر اساس مذهب شافعی فتوی می‌داد.

محمد بن جریر پس از مدتی میان‌رودان(بین النهرین) را ترک کرد و برای آشنایی با اصحاب رأی عازم مصر شد. او در این سفر از راه شام و بیروت گذشت و در ۲۵۳ قمری هنگام حکومت احمد بن طولون به مصر وارد شد و سه سال در آن دیار ماند و در شهر فسطاط مصر نزد پاره‌ای از دانشمندان آن دیار شاگردی کرد.

طبری طی سفرهای بسیار خود بیش‌تر سفرنامه‌هایی را که حاوی تاریخ و جغرافیای پیش از زمان خود بود، مطالعه کرد. هم‌چنین، طی آن سفرها سیره نویسان گوناگونی را در جهان اسلام دیدار کرد و اطلاعات زیادی از آن‌ها به دست آورد. او پس از زندگی سه ساله در مصر از راه شام به بغداد بازگشت و پس از زمان کوتاهی برای دیدار از وطنش راهی طبرستان شد و در سال ۲۹۰ قمری به آمل آمد. طبری پس از آن که محیط آمل را برای ادامه‌ی تحصیل خود مساعد ندید به بغداد بازگشت و در محله‌ی رحیه‌ یعقوب اقامت نمود و مطالعات خود را ادامه داد.

طبری در بغداد ضمن آن که دانش خود را در فقه، تاریخ، حدیث تکمیل می‌کرد، شاگردانی نیز تربیت نمود و ‌زمانی که در محله‌ی قنطره البردان بغداد زندگی می‌کرد، نگارش تاریخ خود را با نام “تاریخ الرسل و الملوک و اخبارهم و من کان فی زمن کل واحد منهم” که با نام تاریخ طبری شناخته می‌شود، به زبان عربی آغاز کرد. او که روزانه چهل برگه از تاریخ خود را گردآوری‌آوری می‌کرد، نزدیک چهل سال به نوشتن تاریخ طبری پرداخت. به این ترتیب که از ۴۸ سالگی شروع به گرد‌آوری نسخه‌های پراکنده سفرنامه‌ها نمود و از ۶۵ سالگی به طور مستمر در بغداد یادداشت‌های پراکنده خود را به مدت ۲۳ سال تنظیم کرد تا آن که پیش از مرگش آن را به پایان رساند.

طبری در کنار تنظیم تاریخ خود، به خواهش المکتفی، خلیفه‌ی عباسی، کتابی درزمینه‌ی وقف نوشت که در بر گیرنده‌ی نظر همه‌ی دانشمندان و فقیهان مسلمان تا آن زمان بود. هم‌چنین، کتابی به نام الفضایل نوشت که دربردارنده‌ی زندگی خلفای راشدین و اثبات و درستی حدیث غدیر بود و آن را با ذکر فضایل حضرت علی (ع) به پایان رساند. او طی آن سال‌ها کتاب  جامع البیان عن تاویل القرآن را نیز در تفسیر قرآن نوشت.

طبری در سن ۸۸ سالگی در خانه مسکونی خویش در روز یک شنبه دو روز مانده از شوال سال ۳۱۰ قمری در بغداد درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد.

سال‌شمار زندگی

۲۲۴ قمری: در آمل به دنیا آمد.

۲۳۱ قمری: قرآن را به طور کامل حفظ کرد.

۲۳۲ قمری: پیش‌نماز مردم آمل شد.

۲۳۳ قمری: نگارش حدیث را آغاز کرد.

۲۳۶ قمری: فراگیری علوم دینی را در شهر ری نزد محمد بن حمید رازی و مثنی بن ابراهیم ابلی ادامه داد.

۲۴۱ قمری: برای بهره‌گیری از درس ابوعبدالله احمد حنبل به بغداد رفت، اما هنگامی که به آن شهر رسید، احمد حنبل در گذشته بود.

۲۴۲ قمری: به بصره، کوفه و واسط رفت و از درس استادان آن شهرها، از جمله ابوکریب محمد بن علاء همدانی، بهره‌مند شد سپس به بغداد بازگشت.

۲۵۳ قمری: به مصر رفت تا از دانش علمای آن سرزمین بهره‌مند شود. او حدیث‌های زیادی از انس‌بن مالک و شافعی و ابن‌وهب نوشت.

۲۷۰ قمری: نگارش تفسیر خود را به پایان رساند.

۲۹۰ قمری: در ۶۵ سالگی برای دومین‌بار به زادگاه خود در طبرستان بازگشت، اما زمان زیادی در آن‌جا نماند.

 … قمری: بار دیگر به بغداد رفت و نگارش تاریخ بزرگ خود را در آن‌جا به پایان رساند.

۳۱۰ قمری: دو روز مانده از شوال در بغداد درگذشت.

فهرست آثار

۱٫ تاریخ الرسل و الملوک و اخبارهم و من کان فی زمن کل واحد منهم(تاریخ طبری)

۲٫ جامع البیان عن تاویل القرآن(تفسیر طبری)

۳٫ اختلاف العلماء الامصارفی احکام شرائع الاسلام(در نظریه‌های فقهی)

۴٫ اللطیف القول فی احکام شرائع الاسلام(در فقه)

۵٫ الخفیف فی احکام شرائع الاسلام(چکیده‌ی اللطیف)

۶٫ بسیط القول فی احکام شرائع الاسلام(پیرامون نظرهای فقهی خودش)

۷٫ تهذیب الاثار و تفصیل الثابت عن رسول الله(ص) من اخبار(در فقه و حدیث)

۸٫ ادب النفوس الجیده و الاخلاق النفیسه(در اخلاق)

۹٫ فضائل علی ‌بن ‌ابی‌طالب(پیرامون غدیر)

۱۰٫ فضائل ابی‌بکر و عمر

۱۱٫ الرد علی ذی‌الاسفار( در رد نظریه‌های فقهی داود بن علی اصفهانی)

۱۲٫ رساله البصیر فی معالم الدین( در رد مذهب‌های بدعتی)

۱۳٫ صریح السنه(پیرامون باورهای خود)

۱۴٫ المسترشد فی علوم الدین و القراآت

۱۵٫ مختصر مناسک(در حج)

۱۶٫ مختصر الفرائض

۱۷٫ الموجز فی اصول

۱۸٫ عباره‌الرویا(در تعبیر خواب)

۱۹٫ کتاب الوقف

۲۰٫ حدیث الطیر

۲۱٫ طرق الحدیث

۲۲٫ المسند المجرد

۲۳٫ الرد الحرقوصیه( نقد فرقه‌ها)

۲۴٫ الرد ابن عبدالملک علی مالک

۲۵٫ ذیل المذیل(سیره‌ی یاران پیامبر)

۲۶٫ العدد و التنزیل

۲۷٫ ادب القاضی

۲۸٫ تاریخ الرجال من الصحابه و التابعین

۲۹٫ المحاضر و السجلات.

۳۰٫ دلائل النبوه

تاریخ طبری

کتاب تاریخ طبری، شرح زندگی بشر از خلقت آدم تا زمان نگارنده‌ی آن اوست. هدف طبری از نگارش تاریخ ، عرضه‌ی تاریخ جهان از آغاز آفرینش تا زمان خود او بوده است. از دیدگاه او ، سیر رویداهای تاریخ جهان از زمان معینی آغاز شده و به روی‌دادهای زمان زندگی نویسنده انجامیده است. از نظر طبری تاریخ در حکم جریان واحدی است که در آن هر یک از قوم‌ها ، نقش ویژه‌ی خود را بازی کرده اند و عنایت الهی با فرستادن پیامبران و فرستادن کتاب‌های آسمانی با مردم همراه بوده و همه‌ی مردم را در رودخانه‌ای که نامش تاریخ است به سوی مقصدی معلوم که روز رستاخیز است رهنمون می‌شود.

طبری تاریخ اسلام را از آن جهت می‌نویسد که این دین بزرگ سراسر دنیای متمدن آن زمان را فرا گرفته و فرهنگ‌های ایران و روم و پیروان دین‌های گوناگون از مسیحی، بودایی، زرتشتی در برابر آن زانو زده‌اند و پدیده‌ای که نتیجه‌ی آمیزش فرهنگ و تمدن‌های قدیم با مبانی فرهنگ اسلامی است به وجود آمده است.

طبری تاریخ را درس عبرت در دبستان معرفت می‌داند. برای نمونه، هنگامی که سرگذشت خسروپرویز را می‌گوید، به کارها و رفتارهای او می‌پردازد و این که از گذشتگان خود عبرت نگرفته و به چه سرنوشتی دچار شده است. شیوه‌ی او در نگارش تاریخ ، شیوه‌ی محدثان است، یعنی هرگاه مطلبی را از کتابی برداشت کرده است، نام کتاب را به روشنی می‌آورد و سند خودرا نام می‌برد.

تاریخ طبری گنجینه‌ای سرشار از آداب و رسوم قوم‌ها و ملت‌ها نیز هست و از لحلظ بررسی وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در دوران اسلامی از منبع‌های مهم برای اهل پژوهش و مطالعه است. با این حال باید گفت جنبه‌های اعتقادی، انگیزه‌ی اصلی طبری در تدوین تاریخ عمومی او بوده است. از ان رو، تاریخ طبری سرشار از ملاحظه‌های فقیهانه است و پیوسته بر سر آن است که از شرع دفاع کند و با گمراهی به نبرد بپردازد.

طبری نخستین کسی است که تاریخ را از سیره‌ نویسی به تاریخ عمومی کشاند. او وقتی تاریخ الرسل و الملوک را می‌نویسد به طور کامل از اسطوره‌های دوره باستان ایران آغاز می کند، هم چنان که هرودوت دریونان از میتولوژی(اسطوره‌شناسی) آغاز کرد. او تاریخ پیش از اسلام را با اطلاعات سودمندی که از خدای‌نامه و ترجمه‌ی عربی آن، یعنی سیرالملوک الفرس، به دست آورده و به نگارش در آورده است.(خدای‌نامه مجموعه‌ای از گزارش‌های اسطوره‌ای و تاریخی درباره‌ی سرزمین و مردم ایران و پادشاهان فارس تا پایان دوره‌ی ساسانی بوده است).

طبری اسطوره‌های ایران را از کیومرث، که در اوستا از او یاد شده است،  آغاز می‌کند و از او به عنوان نخستین آدم در تاریخ ایران باستان یاد می‌کند. هوشنگ، پهلوان افسانه‌ای را از نخستین پادشاه هفت اقلیم معرفی کرده که به ساختن پرستشگاه برای خداپرستان پرداخته است. از طهمورث دیوبند به عنوان کسی یاد می‌کند که به پرستش خداوند یکتا می‌پرداخته و  پیرو دین حضرت ادریس (ع) بوده است. سپس به تاریخ روم ، قوم یهود ، عرب‌های پیش از اسلام و سیره‌ی نبوی پرداخته است.

طبری چون به تاریخ هجرت پیامبر اکرم (ص) می رسد، شیوه‌ی تاریخ نویسی را به سال‌نگاری(کرونولوژی) تغییر می‌دهد و روی‌دادهای هر سال را از سال‌های دیگر جداگانه نوشته شده‌اند و چون رخدادهای سالی به پایان رسید به پیش آمدهای سال پس از آن می‌پردازد. به همین ترتیب پیش می رود تا به سال ۳۰۲ قمری می‌رسد. در فاصله‌ی بین بیان سیره‌ی نبوی تا سال ۳۰۲ قمری از غزوه‌های پیامبر، روی‌دادهای پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، جنگ‌های جمل و صفین، تاریخ امویان و سرانجام عباسیان را تا زمانی که در‌ان بوده است، می‌نگارد.

ترجمه‌ی تاریخ طبری

هنوز پنجاه سال از درگذشت نگذشته بود که تاریخ الرسل و الملوک او را ابوعلی محمد بن محمد بلعمی، وزیر دانشمند منصور بن نوح سامانی به سال ۳۵۲ قمری با تغییرهایی، از جمله حذف نام راویان و گاه روایت‌های گوناگون، به فارسی درآمد. بلعمی به اندازه‌ای در تاریخ طبری  دخل و تصرف کرده که نخستین ترجمه‌ی تاریخ طبری را از عربی به فارسی، به نام تاریخ بلعمی یاد کرده‌اند. بعدها تاریخ بلعمی به ترکی نیز ترجمه شد.

نخستین اروپایی که با طبری آشنا شد، توماس ارپینیوس(Thomas Erpenius)، خاورشناس هلندی، بود که خلاصه‌ی تاریخ طبری را به زبان لاتین ترجمه و اروپاییان را با “هرودوت عالم اسلام” آشنا کرد.  سپس، در سده‌ی نوزدهم میلادی زوتنبرگ(Zotenberg) تاریخ طبری را به زبان فرانسه در چهار جلد در پاریس به چاپ رساند. نولدکه(Noeldeke) خاورشناس آلمانی نیز بخش ساسانیان تاریخ طبری را به آلمانی ترجمه کرده است.

تفسیر طبری

به گفته‌ی بساری از پژوهشگران علوم دینی، بهترین کتاب‌هایی که در علوم قرآنی، به‌ویژه تفسیر، نوشته شده است دستاورد کوشش‌های دانشمندان و پژوهشگران ایرانی یا کسانی است که به شیوه‌ای با مردمان ایران پیوند داشته و از دانش آنان بهره گرفته‌اند. در این میان، طبری را می‌توان از پیشگامان تفسیر قرآن(و به بیان برخی، پدر تفسیر قرآن) دانست هر چند که خود او کتابش را تفسیر قرآن نام گذاری نکرده و در کتاب تاریخ خود از آن با عنوان جامع البیان عن تاویل القرآن یاد کرده است. با این همه، کتاب او چه در میان نویسندگان پیشین و چه نویسندگان و پژوهشگران کنونی به نام تفسیر طبری شناخته می‌شود.

روش طبری در تفسیر قرآن عبارت است از: بیان نظر علمان پیش از خود، بیان دلیل هر کدام از آن‌ها و گزینش یکی از آن نظرها یا پیشنهاد نظری جدید و دلیل آوردن برای آن. از آن‌جا که او دانشمندی سخت کوش بوده و برای گردآوری حدیث و بهره‌گیری از دانش علمای زمان خود به سرزمین‌های گوناگونی سفر کرده است، از نظر گردآوری نظر عالمان پیش از خود بسیار کامیاب بوده و کار بزرگی انجام داده است. اما به نظر می‌رسد در گزینش نظر درست‌تر چندان درست گام برنداشته است.

آیت‌الله جوادی آملی، که خود از تفسیر کندگان شناخته شده‌ی قرآن است، پیرامون شیوه‌ی تفسیر طبری می‌گوید:”طبری در ترجیح برخی از نظرها یا در ابداع نظری جدید از متن آیه‌های قرآن بهره گرفته است و خود در این باره می‌گوید که کتاب الله یصدق بعضه بعضا، اما در شناخت آیات محکم از متشابه و ارجاع متشابه به محکم و حل اعضال و اشکال آن در پرتو محکم، راه صواب را طی نکرده است، به طوری که گاهی محکم را به متشابه ارجاع داده و در این اصل و فرع شناسی، زمام کار را به حدیث سپرده است، در حالی که اعتبار حدیث خواه دارای معارض باشد و خواه نباشد پس از عرضه بر قرآن کریم بوده و حجیت آن پس از احراز عدم تباین و مخالفت با قرآن خواهد بود. بنابراین، تفسیر طبری همانا تفسیر بماثور و اجتهاد در محور نقل و اعتماد وافر بر حدیث است، گرچه منشاء آن یک صحابی باشد نه معصوم.”

با این همه، تفسیر طبری ویژگی‌های دارد که آن را بر تفسیرهای هم دوران خود و بسیاری از تفسیرهایی که پس از آن نوشته شد، برتری می‌بخشد. تفسیر طبری از جامعیت علمی بالایی برخوردار است، چرا که طبری در کنار گردآوردن روایت‌های مرتبط با آیه‌های قرآن، به جنبه‌های لغوی، نحوی، تاریخی و فقهی آن‌ها نیز پرداخته است. این کتاب کهن‌ترین تفسیر جامعی است که بسیاری از روایت‌های تفسیری پیشین را در خود دارد. طبری روایت‌های مربوط به هر آیه را با نظمی ویژه دسته‌بندی کرده است و  نظر درست‌تر را به دلیل آوردن از میان آن‌ها بر گزیده است. این تفسیر نخستین تفسیر قرآن است که به همه‌ی آیه‌ها پرداخته و از این رو برخی از آن با نام تفسیر کبیر طبری یاد می‌کنند.

طبری در نگاه اندیشمندان 

مسعودی درکتاب مروج الذهب درباره طبری می‌نویسد: “اما تاریخ ابوجعفر محمد بن جریر از همه‌ تاریخ‌ها برتر و بر همه‌ کتاب‌های نوشته شده در تاریخ فزونی دارد، طبری در این تاریخ انواع اخبار را گردآورده و دربردارنده فنون و آثار او مشتمل بر اصناف علوم است. تاریخ طبری کتابی است که فواید آن بسیار است و چرا چنین نباشد، حال آن که مؤلف آن فقیه عصر و عابد زمان خود بوده است.” خطیب بغدادی نیز او را می‌ستاید و در تاریخ بغداد می‌گوید: “طبری در شناخت تاریخ گذشتگان و ایام و اخبار آن‌ها استاد بوده است، مانند کتاب الرسل و الملوک را هیچ کس ننوشته است.”

ملک الشعرای بهار می‌گوید:”اگرچه مورخ‌هایی مانند مسعودی، ابوریحان بیرونی، یعقوبی و ابن‌مسکویه در زمینه‌ تاریخ زحماتی کشیده‌اند، لیکن هیچ یک به قدر محمد بن جریر طبری رنج نبرده و به قدر او اطلاع وافر درباره ساسانیان نداشته است.” این سخن بهار را از آن جا درست می‌دانیم که بیش‌تر علمای تاریخ اسلام، از طبری به عنوان امام المورخین و شیخ المورخین یاد کرده‌اند. اهمیت طبری در سرزمین‌های اسلامی آن اندازه است که از میان دو میلیون کتاب موجود در  کتابخانه‌ی فاطمیون در مصر ، ۱۲۲۰ نسخه‌ی خطی از تاریخ طبری وجود دارد.

با این همه، ابن‌خلدون که تاریخ را به عنوان یک علم به جهانیان معرفی کرد، بر طبری ایرادی اساسی می‌گیرد. او می‌گوید که بیش‌تر تاریخ‌نگاران حتی در جاهایی که با اندکی فکر کردن می‌توان درست را از نادرست بازشناخت، کوتاهی کرده‌اند و تنها به بیان ساده‌ی روایت پرداخته‌اند، هر چند که اطلاعات آن روایت با بزرگ‌نمایی همراه باشد و چندان با عقل سازگار نباشد. برای نمونه، به داستان موسی در تاریخ طبری می‌پردازد که شمار سپاهیان موسی را پیش از وارد شدن به سرزمین مقدس، ۶۰۰ هزار نفر نوشته است. حال آن که بنی‌اسرائیل در اوج نیرومندی اشان در دوران فرمان‌ورایی سلیمان(ع) نمی‌توانستند چنین سپاهی فراهم کنند.

کتاب تفسیر طبری نیز مورد توجه اندیشمندان پیشین و معاصر بوده است. ابن ندیم آن را کتابی معرفی می‌کند در تفسیر که بهتر از آن تا زمان او شناخته نشده است. ابوحامد اسفراینی در عبارتی تمثیلی، سختی سفر کردن به چین را برای یافتن کتاب طبری، ناچیز می‌شمارد. خطیب بغدادی از آن به عنوان اثری بی‌مانند یاد کرده است. قفطی و یاقوت حموی نیز آن را می‌ستایند.  جرجی زیدان، زبان شناس عرب، از تفسیر طبری با نام تفسیر کبیر یاد می‌کند که در مقایسه با تفسیرهای پیشین جایگاهی ویژه دارد.


منبع :

۱٫ شهابی، علی‌اکبر. احوال و آثار محمد بن جریر طبری. انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵

۲٫ طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲ ، چاپ دوم انتشارات اساطیر، ۱۳۶۵

۳٫ تاریخ طبری ( تاریخ الرسل و الملوک ) با مقدمه ابوالفضل ابراهیم ، ترجمه صادق نشأت تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ۱۳۵۱

۴٫ بلعمی، ابوعلی. ترجمه تاریخ طبری. با مقدمه و حواشی به اهتمام محمد جواد مشکور. انتشارات خیام، ۱۳۳۷

۵٫ تاریخ بلعمی به تصحیح محمد تقی بهار و محمد پروین گنابادی، تهران وزارت فرهنگ، ۱۳۴۱

۶٫ کشاورز، کریم. هزار سال نثر پارسی( قسمت اول). انتشارات کتاب‌های جیبی، ۱۳۵۵

۷٫ جوادی آملی، عبدالله. ادب نقد. یادنامه‌ی طبری، به مناسبت بزرگداشت یک هزار و یک صدمین سالگرد درگذشت شیخ المورخین ابوجعفر محمد بن جریر طبری. سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹

۸٫ میرازمحمد، علیرضا. روش تفسیری طبری. یادنامه‌ی طبری، به مناسبت بزرگداشت یک هزار و یک صدمین سالگرد درگذشت شیخ المورخین ابوجعفر محمد بن جریر طبری. سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹

۹٫ تکمیل همایون، ناصر. جایگاه طبری در تاریخ‌نگاری اسلامی. یادنامه‌ی طبری، به مناسبت بزرگداشت یک هزار و یک صدمین سالگرد درگذشت شیخ المورخین ابوجعفر محمد بن جریر طبری. سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹

۱۰٫ تدین، مهدی. نقش تاریخ در تفسیر طبری. یادنامه‌ی طبری، به مناسبت بزرگداشت یک هزار و یک صدمین سالگرد درگذشت شیخ المورخین ابوجعفر محمد بن جریر طبری. سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹

زندگانی ابن خلدون

ابن‌خلدون(۸۰۸-۷۳۲ قمری)، سیاست‌مدار، جامعه‌شناس، انسان‌شناس، تاریخ‌نگار، فقیه و فیلسوف مسلمان در تونس به دنیا آمد. عبدالرحمن آموزش‌های آغازین را را نزد پدرش فراگرفت و سپس نزد علمای تونسی قرآن و تفسیر، فقه، حدیث، علم رجال، تاریخ، فن شعر، فلسفه و منطق آموخت. او در دربار چند امیر در مراکش و اندلس(اسپانیا) به کار سیاسی پرداخت، اما در ۴۲ سالگی به نگارش کتابی پیرامون تاریخ جهان رو آورد که مقدمه‌ی آن بیش از خود کتاب شناخته شده است. او را از پیشگامان تاریخ‌نویسی به شیوه‌ی علمی و از پیشگامان علم جامعه‌شناسی می‌دانند.

زندگی‌نامه

ابوزیدعبدالرحمن‌بن‌محمدبن‌خلدون تونسی، سیاست‌مدار، جامعه‌شناس، تاریخ‌نگار و فقیه مالکی مذهب در اول رمضان ۷۳۲ قمری ( ۲۷/ مه / ۱۳۳۲ میلادی ) در تونس به دنیا آمد. او تحصیلات مقدماتی را نزد پدرش آموخت و سپس نزد علمای تونسی قرآن و تفسیر، فقه، حدیث، علم رجال، تاریخ، فن شعر و فلسفه آموخت. وی پس از تکمیل تحصیلات در آفریقیه (تونس) به مغرب (مراکش) وسپس الجزایر رفت و دوباره به مغرب بازگشت وپس از آن که اطلاعات مفیدی درباره‌ی کشورهای شمال آفریقا  به دست آورد، در سال ۷۶۴ به آندلس (اسپانیای امروز) رفت و در غرناطه (گرانادا) به حضور سلطان، محمد پنجم، رسید.

ابن‌خلدون پس از دو سال به شمال آفریقا بازگشت. او در هر یک از کشورهای مغرب بزرگ عربی (تونس ، الجزیره و مراکش) که می‌رفت به علت کثرت معلوماتی که در زمینه فقه و علوم دیگر داشت قدر می‌دید و بر صدر می‌نشست. او مدت‌ها در تونس و شهر فاس در مراکش به وزارت امیران محلی مشغول بود و نیز ، بارها از جانب امیران شمال افریقا در تونس، مغرب و الجزایر به سمت قاضی القضاتی رسید. با این حال در زمانی که در وهران الجزایر به سر می برد مورد خشم سلطان قرار گرفت و مدت ۴ سال در قلعه ابن سلامه زندانی شد.

او در زندان ، به نوشتن کتاب معروف تاریخ خود به نام کتاب “العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر” مشغول شد و پس از آزادی از زندان به نوشتن آن ادامه داد تا آن که کتاب را به پایان رساند. مقدمه‌ی این کتاب که اکنون با عنوان مقدمه‌ی ابن‌خلدون شهرت دارد خود شاهکاری بزرگ در فلسفه تاریخ و جامعه شناسی به شمار می‌آید.(این کتاب را محمد پروین گنابادی به فارسی ترجمه کرد که بارها به چاپ دیگر رسیده است.)

ابن‌خلدون پس از آزادی از زندان، از وهران الجزایر به تونس رفت. در نیمه شعبان ۷۸۴ با کشتی راهی بندر اسکندریه شد و از آن‌جا به قاهره رفت. در قاهره به دستور الملک الظاهر سیف الدین، ازممالیک برجی مصر، به سمت استادی جامع الازهر، که امروزه دانشگاه الازهر نامیده می شود، رسید و در آن جا به آموزش و پرروش دانشجویان پرداخت و به جایگاه قضاوت نیز رسید.

ابن‌خلدون از مصر برای زیارت خانه‌ی خدا به مکه رفت و از آن‌جا به سوی شام رهسپار شد. در دمشق بود که دیدار مشهور او با امیر تیمور گورکانی رخ داد. در آن دیدار ابن‌خلدون مورد توجه تیمور قرار گرفت. ابن‌خلدون بار دیگر به قاهره بازگشت و بقیه عمر خود را در مصر گذرانید. سرانجام، در روز چهارشنبه، چهار روز مانده به پایان رمضان ۸۰۸ قمری، در ۷۶ سالگی درگذشت و در مزار صوفیان، در بیرون باب النصر(دروازه پیروزی)،قاهره، به خاک سپرده شد.

سال شمار زندگی

۷۳۲ قمری، ۷۱۱ خورشیدی: در اول ماه رمضان، در تونس به دنیا آمد.

۷۵۵ قمری، ۷۳۳ خورشیدی: فراخوان ابوعنان‌ سلطان مرینی فاس را پذیرفت و به آن‌جا رفت. او با ارتباط با دانشمندانی که در دربار سلطان فاس بودند، بر دانش خود افزود.

۷۵۸ قمری، ۷۳۵ خورشیدی: به خاطر ارتباط‌هایی که با تونسی‌ها داشت، سلطان بر او بد گمان شد و او را زندانی کرد.

۷۵۹ قمری، ۷۳۶ خورشیدی: پس از درگذشت ابوعنان، از زندان آزاد شد.

۷۶۴ قمری، ۷۴۱ خورشیدی: به قرناطه رفت و سلطان غرناطه، محمد پنجم، او را به گرمی پذیرفت.

۷۶۶ قمری، ۷۴۴ خورشیدی: به فرمان سلطان برای کار سیاسی به اشبلیه رفت و برای نخستین‌بار شهر نیاکان خود را دید.

۷۶۶ قمری، ۷۴۴ خورشیدی: به شمال غربی آفریقا رفت و پس از زمانی به زندان افتاد.

۷۷۷ قمری، ۷۴۵ خورشیدی: نوشتن تاریخ عمومی خود را آغاز کرد.

۷۷۹، ۷۵۷ خورشیدی: نسخه‌ی اول مقدمه‌ی خود را به پایان رساند.

۷۸۴ قمری، ۷۶۱ خورشیدی: به سفر حج رفت.

۷۸۶ قمری، ۷۶۳ خورشیدی: در مصر به جایگاه قضاوت نشست و قاضی‌القضات مصر شد.

۸۰۳ قمری، ۷۸۰ خورشیدی: با تیمور لنگ دیدار کرد.

۸۰۸ قمری، ۷۸۴ خورشیدی: در روزهای پایانی ماه رمضان از دنیا رفت.

فهرست آثار

۱٫ العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر(مهم‌ترین کتاب)

۲٫ لباب المحصل فی اصول دین؛ خلاصه‌ای از کتاب بزرگ کلامی و فلسفی فخرالدین رازی(نخستین کتاب)

۳٫ تفسیری بر برده‌ی بوصیری(از بین رفته)

۴٫ خلاصه‌ی منطق(از بین رفته)

۵٫ رساله‌ای در علم حساب(از بین رفته)

۶٫ تفسیری بر شعری از ابن‌خطیب در اصول فقه(از بین رفته)

۷٫ تعریف(شرح زندگی خود)

۸٫ شفاء السائل(رساله‌ای در تصوف)

نظریه‌های تاریخی 

شناخته‌شده‌ترین اثر ابن‌خلدون کتاب تاریخ اوست که مقدمه‌ی آن از خود اثر بسیار مهم‌تر است. ابن‌خلدون در زمان خود و حتی از زمان مرگش تا امروز به داشتن شیوه‌ای در تاریخ نگاری علمی و تاریخ اندیشی شهره بوده است. این شهرت به سبب بینش تاریخی عمیق ، ابتکار شیوه‌ای نو و ابداع یک دانش جدید (علم عمران) برای تمیز درستی و نادرستی خبرهای تاریخی و برخورد با تاریخ به مثابه یک علم است. او تألیف‌های خود را بر اساس یک مقدمه (به معنای علمی و عام آن، نظریه) و سه کتاب قرار داده است. مقدمه در فضیلت دانش تاریخ و بررسی روش‌های پژوهشی آن و اشاره به روش‌های نادرست تاریخ‌نگاران در بیان روی‌دادهای تاریخی است.

کتاب نخست در اجتماع و تمدن و یادکرد عوارض ذاتی آن است. کتاب دوم در اخبار عرب و قبیله‌ها و دولت‌های مختلف و برخی از ملت‌ها و دولت‌های مشهور است که با او هم زمان بوده‌اند و کتاب سوم در اخبار بربرها و کشورها و دولت‌های پیش از زمان مؤلف به ویژه حکومت‌های موجود در مغرب عربی (شمال تونس، الجزایر و مراکش کنونی) است.

گزافه نخواهد بود اگر گفته شود که نام ابن‌خلدون با نام مقدمه او مترادف شده است. به تعبیر دیگر اگر مقدمه نبود، تاریخ ابن‌خلدون و نام او فقط در ردیف بسیاری از آثار و نام‌های تاریخ‌نگاران عالم اسلام مطرح می‌شد و چه بسا تاریخ او از نظر اهمیت به پای آثار بزرگان این رشته چون طبری، مسعودی و ابن اثیر نمی‌رسید،‌ ولی موضوع‌هایی که وی در مقدمه از جهت مبانی نظری تاریخ، تمدن و عمران (جامعه‌شناسی) آورده، اثر او را از آثار دیگر ممتاز کرده است. این کیفیت شگفت‌انگیز و نوآورانه‌ی مقدمه را می‌توان پیامدی از آن ویژگی روحی و رفتاری ابن‌خلدون دانست که معاصرانش آن را “گرایش به مخالفت با هر چیز” خوانده‌اند.

ابن‌خلدون در مقدمه، ارتباط دانش عمران با تاریخ را روشن می کند. منظور او از دانش عمران (علم العمران) علم جامعه‌شناسی است. به نظر او تاریخ‌نگاران باید با دیدی جامعه‌شناختی، تاریخ را بنویسند. به روشنی می‌گوید که تاریخ‌نگار باید خبرها را در چارچوب علم عمران عرضه کند و می نویسد که تاریخ دارای ظاهر و باطن است. تاریخ در ظاهر اخباری است درباره‌ی روزگاران و دولت‌های پیشین و معمولا برای تمثیل و تزئین کلام به کار می‌رود، اما در باطن تفکر و تحقیق درباره‌ی حوادث و مبادی آن‌ها و جست و جوی دقیق برای یافتن علل آن‌ها ست و چون از کیفیت روی‌دادها و علت حقیقی آن‌ها بحث می‌کند “علمی” است سرچشمه گرفته از حکمت و سزاست که ازدانش های آن شمرده شود.

ابن‌خلدون هر فصلی از مقدمه را با نقل یکی از آیه‌های قرآنی پایان می‌بخشد. بنابراین گفته‌اند که او عقل وعرفان هر دو را با هم داشته و هر دو را به کار برده است. ابن‌خلدون عامل‌های بسیاری را که در جامعه‌های بشری باعث جهش و ترقی می‌شود، نام می برد. یکی از این عامل‌ها عصبیت است؛ عصبیتی به مفهوم همبستگی اجتماعی. همبستگی که او از آن یاد می کند، عصبیت دوره‌ی جاهلیت نیست بلکه همبستگی‌های عقلانی است که پس از دوره‌ی جاهلی باعث ایجاد دولت و ملت واحدی در محدوده‌ی جغرافیایی خاص می‌شود. جامعه شناسان معاصر، ابداع مفهوم ناسیونالیزم در جامعه‌های بشری را در اصل از نوآوری‌های ابن‌خلدون می‌دانند که آن‌ها را در سده‌های چهاردهم میلادی به صورت عصبیت عنوان نمود.

ابن‌خلدون کلید شناخت علمی تاریخ را در گرو شناخت علم عمران ( جامعه شناسی ) می داند . به همین جهت است که می گوید : ” انسان دارای سرشتی مدنی است، یعنی ناگزیر است اجتماعی زیست کند که در اصطلاح آن را مدنیت گویند و معنی عمران همین است.” ابن‌خلدون از علت انحطاط و سقوط قوم‌ها نیز بحث می کند و می‌گوید : توحش، همزیستی، عصبیت‌ها و انواع جهان‌گشایی‌های بشر و چیرگی گروهی بر گروه دیگر، در ترقی و انحطاط ملت‌ها تاثیر مستقیم دارد. به همین دلیل است که ابن‌خلدون را مونتسکیوی جهان اسلام می‌گویند، زیرا مونتسکیو نیز، پس از ابن‌خلدون، از دید تاریخی علمی درباره انحطاط رومیان نظریه‌هایی داده است که مورد تأیید همه‌ی تاریخ‌نگاران قرار گرفته است.

ابن‌خلدون بر این باور بوده است که برای بهره‌مندی درست از تجربه‌های گذشتگان، که به صورت خبرها و روایت‌هایی به ما رسیده است، به منبع‌ها و دانش‌های گوناگونی نیاز هست که باید آن‌ها را به نگرش درست باهم مقایسه و تجزیه و تحلیل کرد تا از لغزیدن در پرتگاه نادرستی در امان بمانیم. به همین خاطر است که در مقدمه‌ی خود مطالب گوناگونی پیرامون زندگی اجتماعی انسان بیان می‌کند تا جایی که اندیشمندان پیشین و کنونی گاهی آن را یک دانش‌نامه(دایرالمعارف) دانسته‌اند.

توسعه از نگاه ابن‌خلدون

بر اساس نظریه‌های تاریخ‌شناسان برجسته معاصر، آرنولد توین‌بی و جامعه شناسان معروفی چون پیترام سوروکین و دیگر اندیشمندان اروپایی و امریکایی، ابن‌خلدون در پیشنهاد کردن نظریه‌های جامعه‌شناسانه و پژوهش‌های تاریخی فراتر از عصر خویش حرکت کرده است. ابن‌خلدون واژه‌ی توسعه را در عام‌ترین شکل و در اشاره به تحولات مکانی و زمانی جامعه‌ها به کار برده است. بنابراین از نظر وی علم تحول و تطور و یا جامعه شناسی (علم العمران) در بستر علمی خویش به تاریخ مربوط بوده، زیرا این علم طریقه‌ای برای بررسی و درک تاریخ بوده است.

ابن‌خلدون در تشریح روابط پویای جوامع چادرنشین قبیله‌ای، روستایی و شهری نشان داد که چگونه جامعه‌ها از سازمان‌های ساده به سوی سازمان‌های پیچیده حرکت می کنند. عصبیت یا همبستگی گروهی و پیوستگی اجتماعی در میان جامعه‌های قبیله‌ای مستحکم‌تر است. به این ترتیب، او به وجود دو نوع جامعه اشاره می کند. جامعه‌ی بدوی و اولیه (جامعه البادیه) و جامعه متمدن و پیچیده (جامعه الحاضره). جامعه متمدن که از شهرنشینی ناشی می شود برسه عامل متکی است :جمعیت ، منابع طبیعی و کیفیت حکومت.

از نظر او توسعه تنها به معنی پیشرفت کمی بر حسب رشد اقتصادی نیست، بلکه پاره ای از عامل‌های اجتماعی، روانشناختی، فرهنگی وسیاسی نیز برای تداوم و کیفیت توسعه در جامعه‌ی پیشرفته ضروری‌ است. به این ترتیب، انحصار فزاینده‌ی قدرت از سوی حاکم و نهادهای حکومتی، افزایش مصرف غیرضروری، افراط مردم در تجمل، افول عصبیت (همبستگی و پیوستگی اجتماعی)، رشد فردی، از خود بیگانگی در جامعه،‌ همه از دیدگاه ابن‌خلدون نشانه‌های نخستین فروپاشی جامعه‌های متمدن و شهری و توسعه یافته به حساب می آیند.

ابن‌خلدون و آموزش

ابن‌خلدون در بخش‌های گوناگون مقدمه‌ی خود به اصول و روش‌های آموزش پرداخته است. او گرچه در جاهایی واژه‌ی تعلیم را به مفهوم عمومی از تعلیم و تربیت به کار برده و  موضوع‌های اخلاقی، تربیتی و روانی را زیر همان عنوان برسی می‌کند، اما درباره‌ی اصول و روش‌ها، بیش‌تر مفهوم ویژه‌ی آن یعنی آموزش را در نظر داشته است. اصول و روش‌های آموزشی را که مورد نظر او بوده، می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

۱٫ آموزش گام‌به‌گام و طی زمان. ابن‌خلدون باب ششم از فصل ۲۹ را با عنوان “راه درست در آموزش علوم و روش‌های سودمند آن” آغاز می‌کند و نخستین نکته‌ای را که بر آن پافشاری می‌کند آموزش گام‌به‌گام و طی زمان است. او بر این باور است برای آن‌که آموزش به یادگیری بینجامد و باعث حصول ملکه در یادگیرنده شود، آموزش باید کم‌کم و با اصول و موضوع‌های محوری، آن‌هم به صورت کلی، آغاز شود تا ذهن یادگیرنده آمده گردد و سپس با شرح بیش‌تر و با ذکر دلیل ادامه یابد و سرانجام به تشریح مساله‌های پیچیده پرداخته شود.

۲٫ در نظر داشتن توانایی‌ها یادگیرنده. به نظر ابن‌خلدون باید توانایی یادگیری دانش‌آموز شناسایی شود، هر‌چند با  میزان توانایی‌هایش در یادگیری به او آموزش داده شود و توان یادگیری او آرام‌آرام پرورش داده شود. نخست باید موضوع‌های حسی و نزدیک به ذهن به او آموزش داده شود، آن‌هم به اندازه‌ای که باعث خستگی او نشود. چنان‌چه این مرحله به درستی انجام شود، ذهن او برای یادگیری‌ بیش‌تر آماده می‌شود، اما اگر در همان آغاز با دشواری رو‌به‌رو شود و مطلبی را به درستی نفهمد، اثر روانی نامطلوبی بر او می‌گذارد و ادامه‌ی یادگیری برایش دشوار می‌شود.

۳٫ آسان‌گیری و مهربانی آموزگار. ابن‌خلدون شش اثر منفی سخت‌گیری آموزگار را بر دانش‌آموز بر شمرده است: گرفتن نشاط از دانش‌آموز؛ وادار کردن او به دروغ‌گویی برای در امان ماندن از خشم آموزگار؛ زمینه‌سازی برای فریبکاری و درویی؛ گرفتن عزت نفس و احساس شخصیت؛ سست شدن اعتماد به نفس؛ سست شدن در راه به دست‌آوردن ویژگی‌های اخلاقی و انسانی نیکو و گرایش پیدا کردن و پستی‌ها و ناراستی‌ها.

۴٫ حفظ آزادی و شخصیت دانش‌آموز. ابن‌خلدون باور دارد که تکلیف‌های دوستانه‌ی آموزشی، که در مورد کودکان معمول است، درباره‌ی هر دانش‌آموزی اثر مثبت دارد و بی آن‌که شخصیت او را از بین ببرد، گرایش او را به انجام دادن تکلیف‌ها بیش‌تر می‌کند. اما اگر این کار با تهدید و زور  و بدون گفت و گو انجام شود، توانایی فرد را می‌شکند و احساس خاری و شکست را در او پدید می‌آورد و باعث می‌شود او مانند افراد ستم دیده به کسالت و سستی روی آورد. او به شیوه‌ی تعلیم و تربیت پیامبر اسلام اشاره می‌کند که با یاران خود احساس شخصیت و ابراز وجود می‌داد و در نتیجه آن‌ها به خواسته‌ی خود به انجام یک تکلیف می‌پرداختند.

۵٫ از ساده به دشوار. آموزشی موفق است که از مساله‌های ساده و نزدیک به دهن یادگیرنده اغاز شود و کم‌کم به مساله‌های دشوار برسد. او از کسانی که از همان آغاز به مساله‌های دشوار می‌پردازند، انتقاد می‌کند و بر این باور است که این کار باعث بروز احساس ناتوانی از فهمیدن در یادگیرنده می‌شود. چند سده‌ی بعد، دکارت در کتاب “گفتار در روش راه‌بردن عقل” این شیوه را پیشنهاد کرد.

۶٫ بهره‌گیری از شیوه‌های آموزشی کارآمدتر. ابن‌خلدون از سه شیوه‌ی آموزشی که در روزگار او به کار می‌رفته یاد کرده است: شیوه‌ی سخنرانی و القای دانش به یادگیرنده به گونه‌ای که رابطه‌ی یک‌سویه‌ای بین یاددهنده و یادگیرنده برقرار می‌شود؛ شیوه‌ی الگوسازی و تفهیم موضوع از راه نشان‌دادن آن به کردار و گفتار؛ شیوه‌ی گفت و گوی علمی بین یاددهنده و یادگیرنده یا تشویق یادگیرنده‌ها به گفت و گو با هم‌دیگر. خود او شیوه‌ی دوم را از همه بهتر می‌داند و شیوه‌ی سوم را آسان‌ترین شیوه‌ برای یادگیری و حصول ملکه می‌داند. او در مقایسه‌ای که بین دانش‌آموزان مدرسه‌های مغرب و دوره‌ی آموزشی ۱۶ ساله‌ی آنان با دانش‌آموزان مدرسه‌های تونس و دوره‌ی آموزشی پنج‌ساله‌ی آنان انجام می‌دهد، علت به درازا کشیدن دوره‌ی آموزشی و موفق نبودن دانش‌آموزان مغربی را نبود شیوه‌ی درست و سودمند آموزشی، مانند شیوه‌ی دوم و سوم، بیان می‌کند.

۷٫ کل‌نگری در آموزش.  از روش‌های یادگیری کارآمد این است که آموزگار با نگرش کلی اجزای درس را مرتبط با هم عرضه کند، به گونه‌ای که آغاز و پایان آن به صورت ساختاری در ذهن یادگیرنده ملکه شود. نظریه‌ی شناختی گشتالت نیز بر همین پایه است.

۸٫ تکرار و تمرین و بهره‌گیری از شاهد. به نظر او، یادگیرنده پس از آگاهی از مفهوم‌ها و اصطلاح‌ها و قانون‌های هر علم باید پیوسته آن‌ها را به کار گیرد و تمرین و تکرار کند. او کتاب سیبویه، دانشمند ایرانی، را بهترین کتاب برای آموزش زبان عربی می‌داند، چرا که هم قانون‌های علم نحو را دارد و هم دارای بسیاری از متن‌های نظم و نثر عرب است. او خاطر نشان می‌کند که برای یادگیری زبان تنها نباید بر یادگیری قاعده‌ها تاکید کرد، چنان‌که در مغرب چنین بوده است، بلکه باید مانند آندلسی‌ها از شواهد نظم و نثر نیز بهره گرفت تا در ایجاد ملکه‌ی زبان موفق بود.

۹٫ فراهم کردن زمینه‌ی مناسب برای یادگیری. او راه‌هایی را برای ایجاد چنین زمینه‌ای پیشنهاد می‌کند از جمله: پرهیز از به کار بردن عبارت‌های نامفهوم؛ پرهیز از متن‌های درسی بسیار مختصر که فقط حفظ کردن مطالب را آسان می‌کنند؛ بهره گیری از متن‌های روانی که با مثال و تمرین آمیخته‌اند و پرهیز از پرداختن به موضوع‌هایی که یادگیرنده توان درک آن‌ها را ندارد. از برخی سدهایی که ممکن است در فرایند یادگیری دشواری ایجاد کنند، یاد می‌کند: زیادی کتاب‌های درسی که اغلب تکراری و به دور از نوآوری هستند؛ درهم آمیختن مطالب کتاب درسی با مطالب بیرون از آن و بی‌ارتباط یا کم‌ارتباط با آن؛ فاصله‌ی زیاد بین جلسه‌های درسی و آموزش هم‌زمان دو رشته‌ی درسی.

۱۰٫ ارزشیابی پیوسته. ابن‌خلدون برای کسی که می‌خواهد خود و دیگران را در مسیر پیشرفت قرار دهد، ارزشیابی پیوسته را سفارش می‌کند و البته بیش‌تر بر خودارزشیابی تکیه دارد. او به آموزگاران سفارش می‌کند که همواره گفتار و کردار خود را ارزیابی کنند و تاکید می‌کنند که با این روش می‌توان خود را از مرحله‌ی کمالی به مرحله‌ی بالاتر رساند و زمینه‌ی رشد دانش‌آموزان خود را فراهم کرد.

ایرانی در بیان ابن‌خلدون

ابن‌خلدون در مورد جایگاه دانش در ایران پیش از اسلام نوشته است:” جایگاه علوم عقلی در نزد پارسیان بسیار والا بود و حیطه‌های آن‌ها بسیار گسترده بوده است. چرا که دارای حکومت‌های پایدار و با شکوه بودند. گویند پس از کشته شدن داریوش به دست اسکندر و چیره شدن اسکندر به سرزمین کیلیکیه و دست یافتن به کتاب‌ها و علوم بی‌شمار پارسیان، این دانش‌ها از پارسیان به یونانیان رسید. هنگامی که سرزمین پارس فتح شد و در آن کتاب‌های فراوانی یافتند، سعد ابن ابی وقاص به عمر ابن خطاب نوشت و از او درباره‌ کتاب‌ها و انتقال آن‌ها به مسلمانان کسب اجازه کرد. عمر در پاسخ به او نوشت که تا کتاب‌ها را به آب ریزد با این استدلال که اگر هدایتی در این کتاب‌ها باشد خداوند ما را به بیش از آن‌ها هدایت کرده است و اگر در آن‌ها گمراهی باشد، خداوند ما را از آن‌ها حفظ کرده است. به این ترتیب، کتاب‌ها را در آب ریخته یا آتش زدند و دانش پارسیان از دست ما رفت.”

نویسندگان بسیاری با استناد به نوشته‌ی ابن‌خلدون و تاریخ‌نگاران دیگر کوشیده‌اند سهم ایرانیان را در دانش بشری و نقش آنان را در وارد کردن دانش به جامعه اسلامی کم‌رنگ جلوه دهند. این دسته از نویسندگان به اشاره به این سخنان ابن‌خلدون و توجه نکردن به نوشته‌های صاحب‌نظران دیگر چنین نتیجه می‌گیرند که مسلمانان دانش خود را به طور مستقیم از یونانیان به دست آوردند. حال آن‌که بر چنین ادعایی ایراد جدی وارد است:

۱٫ اگر بپذیریم کتاب سوزی بسیار گسترده‌ی عرب‌های مهاجم، آن هم به فرمان خلیفه‌ی مسلمین، باعث نابودی کامل دانش ایرانیان شد، به جای سخن از شکوه تمدن عرب‌ها و پیش‌تازی آنان در دانش و فناوری، که در  کتاب‌های گوناگون چه از نویسندگان عرب و چه نویسندگان غربی از آن یاد شده است، باید از دانش‌ستیزی و وحشیگری و ویرانگری مغول‌وار آن‌ها سخن بگوییم. با این تفاوت که مغول‌ها برای کتاب‌سوزی خود استدلال محکمی نداشتند و عرب‌ها با استدلال دینی به آن پرداختند. حال آن‌که، چنان حجمی از کتاب‌سوزی، به نحوی که هیچ اثری از ایران باستان نماند، دور از ذهن می‌رسد. چرا که با وجود کتاب‌سوزی‌های بی‌شمار مغول‌ها، آثار بسیاری از دوران تمدن اسلامی بر جای مانده است.

۲٫ شکوفایی دانشگاه گندی‌شاپور تا زمان منصور عباسی و مدت‌ها پس از آن، به نحوی که منصور برای درمان بیمار خود به پزشکان آن‌جا روی آورد، نشان‌دهنده‌ی آن است که حتی با پذیرفتن نظریه‌ی آتش‌سوزی کتاب، دست‌کم بخشی از دانش پارس‌ها نگهداری شد و حتی آنان با ترجمه‌ی کتاب‌های خود به زبان عربی در نگهداری آن کوشش فراوان کردند، چنان‌که چیره‌ترین مترجمان کتاب به زبان عربی در اصل ایرانی بودند که ابن‌مقفع  و خاندان بختیشوع از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها هستند. مترجمان دیگری مانند حنین‌بن‌اسحاق نیز شاگرد ایرانیان بودند.. از این رو، برخی از دانش‌های دوران باستان را باید در کتاب‌های عربی آغاز نهضت ترجمه جست و جو کرد.

۳٫ اگر بپذیریم که دانش پارسیان در زمان اسکندر به یونان راه یافت، که چنین بوده است و البته پیشینه‌ی این کار به زمانی پیش از اسکندر نیز می‌رسد، باید آن دانش یونانی که نویسندگان عرب و غرب آن را خاستگاه اصلی دانش عرب می‌دانند، در واقع تا اندازه‌ی زیادی ایرانی بدانیم و بپذیریم که دانش ایرانی هیچ‌گاه از بین نرفته است.

۴٫ ابن‌خلدون در جای دیگری از مقدمه‌ی خود می‌گوید: “جای شگفتی است که در جامعه‌ی اسلامی، چه در علوم شرعی و چه در علوم عقلی، اغلب پیشوایان علم ایرانی بودند. جز در مواردی نادر و اندک و چنانچه برخی از آنان منسوب به عرب بودند، زبانشان فارسی و محیط تربیتشان ایرانی بود.” بی‌گمان آن ایرانیان از نوادگان همان ایرانیان دانش‌پرور دوران باستان بودند. در بررسی آثار برخی از آنان، مانند بیرونی، می‌بینیم که به ایران باستان نیز اشاره‌هایی دارند.

ابن‌خلدون در بیان این که چرا پیشگامان علوم در جهان اسلام همگی ایرانی بودند به دیرپایی شهرنشینی و تمدن در ایران اشاره می‌کند و می‌گوید:” در صنایع(فنون) شهرنشینان ممارست می‌کنند و عرب از همه مردم دورتر از صنایع می‌باشد. علوم هم از آیین‌های شهریان به شمار می‌رفت و عرب هم از آن‌ها و بازار رایج آن‌ها دور بود و در آن عهد مردم شهری عبارت بودند از عجمان(ایرانیان) یا کسانی مشابه و نظایر آنان بودند از قبیل موالی و اهالی شهرهای بزرگی که در آن روزگار در تمدن و کیفیات آن مانند صنایع و پیشه‌ها از ایرانیان تبعیت می‌کردند. چه ایرانیان به سبب تمدن راسخی که از آغاز تشکیل دولت فارس داشته‌اند بر این امور استوارتر و تواناتر بودند.”

سپس، ابن‌خلدون در اشاره‌هایی که به شاخه‌های علوم دارد، جابه‌جا از ایرانیان یا شاگردان آن‌ها نام می‌برد که آن علم را بنیان‌گذاری کردند یا به پیش بردند. در نحو از بنیان‌گذار آن، سیبویه نام می‌برد و از پیروان و شاگردان او که همه از نژاد ایرانی بودند. به نظر او بیش‌تر دانندگان حدیث و همه‌ی عالمان تفسیر، فقه و کلام ایرانی بودند و به بیان او:” جز ایرانیان کسی به حفظ و تدوین علم قیام نکرد و از این رو، مصداق گفتار پیامبر(ص) پدید آمد که فرمود: اگر دانش بر گردن آسمان درآویزد، قومی از مردم فارس به آن دست می‌یابند.”

ابن‌خلدون در نگاه اندیشمندان

با ملاحظه همه جوانبه‌ای که ابن‌خلدون در مقدمه رعایت کرده است، می‌توان ادعا کرد که این اثر در زمینه‌ی تاریخ‌شناسی در دنیای اسلامی یک نوآوری‌ بی‌مانند و پدید آورنده آن در میان تاریخ‌نگاران مسلمان یک استثنا و در زمینه‌ی فکر تاریخی در میان تاریخ‌نگاران پیش از خود بی‌مانند است. با وجود این، اندیشه و روش نبوغ‌آمیز ابن‌خلدون نه تنها در زمان خود بلکه تا سده‌ها به صورتی شایسته مورد ارزیابی و نقد و داوری قرار نگرفت و چون تخمی درشوره زار، بی حاصل ماند تا این که بخش هایی از مقدمه او در سال ۱۸۰۶ میلادی به وسیله سیلوستر دوساسی به زبان فرانسه ترجمه شد و در همان ایام نیز هامر پورگشتال، تاریخ‌شناس اتریشی، ابن‌خلدون را مونتسکیوی جهان عرب نامید. از آن زمان بود که دانشمندان اروپا از نبوغ این متفکر بزرگ در شگفت شدند و بر پیشی‌گرفتن او بر دانشمندان اروپایی در طرح موضوع‌هایی چون جامعه‌شناسی، فلسفه‌ی تاریخ و اقتصاد سیاسی اذعان کردند.

مقدمه‌ی ابن‌خلدون چنان انقلابی در افکار دانشمندان قرن نوزدهم ایجاد کرد که به این باور راسخ شدند که این تاریخ‌شناس تونسی مسلمان چهار سده پیش از ویکوی ایتالیایی تاریخ را علم دانسته وقبل از مونتسکیو درباره علت انحطاط تمدن‌ها سخن گفته است. اشمیت دانشمند امریکایی گفته است که: “ابن‌خلدون در دانش جامعه شناسی به مقامی نائل آمده است که حتی آگوست کنت در نیمه دوم قرن نوزدهم بدان نرسیده است.” آرنولد توین‌بی، مورخ معاصر آمریکایی، نیز می‌گوید :” مقدمه‌ی حاوی درک و ابداع فلسفه‌ای برای تاریخ است که درنوع خود و در همه‌ی روزگاران از بزرگ‌ترین کارهای فکری بشر است.”

در واقع جهان اسلام هم از راه اروپا با ابن‌خلدون آشنایی دوباره یافت. ابن‌خلدون امروز در فرهنگ جهانی جایگاه شایسته ای دارد. او نه تنها نسبت به زمان خود استثنایی جلوه می‌کند، که با انسان‌های متفکر زمان ما نیز سخنان بسیار دارد؛ نه از آن رو که بتوان نظرهای او را در مورد جامعه‌ی معاصر به کار برد، بلکه از آن جهت که تحلیل‌های او برای فهم زمینه‌های تاریخی جامعه بسیار سودمند است. او تفکر تاریخی را به مرحله ای نو رسانید و تاریخ نویسی را از صورت رویداد‌نویسی پیشین به شکل نوین علمی و قابل تعقل درآورد.


منابع :

۱٫ هانری، توماس. بزرگان فلسفه. ترجمه فریدون بدره‌ای. انتشارات کیهان، ۱۳۶۵

۲٫ رحیم‌لو، یوسف. ابن‌خلدون.(از مجموعه مقاله‌های دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، به کوشش سیدکاظم بجنوردی)، انتشارات دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۹

۳٫ الفاخوری، حنا/الجر، خلیل. تاریخ فلسفه درجهان اسلامی. ترجمه‌ی عبدالحمید آیتی. انتشارات فرانکلین، ۱۳۵۸

۴٫ زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ در ترازو. تهران ۱۳۵۴

۵٫ مولانا، حمید. توسعه از دیدگاه ابن‌خلدون. روزنامه‌ی کیهان، ۴/ اردیبهشت / ۷۸

۶٫ روزنتال، فرانس. ابن‌خلدون. ترجمه‌ی حسین معصومی همدانی(از مقاله‌های زندگی‌نامه‌ی علمی دانشوران، به کوشش احمد بیرشک). انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹

۷٫ فهیمی، علی‌نقی. ابن‌خلدون و اصول آموزش و پرورش. فصلنامه‌ی تعلیم و تربیت، شماره‌ی ۶۲، ۱۳۷۹

۸٫ ابن‌خلدون. مقدمه‌ی ابن‌خلدون. ترجمه‌ی محمد پروین گنابادی. انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹

۹٫ تالبی،م. ابن‌خلدون(از مقاله‌های دانش‌نامه‌ی ایران و اسلام، به کوشش احسان یارشاطر). بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۴

۱۰٫ فروغی، محمدعلی، سیر حکمت در اروپا. جلد دوم، انتشارات کتاب‌های جیبی، تهران، ۱۳۴۱


پیوند بیرونی

۱٫ ابن‌خلدون در بریتانیکا

۲٫ ابن‌خلدون در بی‌بی‌سی

۳٫ ابن‌خلدون و آموزش

۴٫ ابن‌خلدون در دانش‌نامه‌ی پاسخ‌ها

۵٫ ابن‌خلدون در امانیسم