زندگانی مریم عمید

مریم عمید سمنانی ملقب به مزین‌السلطنه از زنان روشنفکر و روزنامه‌نگار دوران قاجاریه بود. وی دومین نشریه زنان ایران را با نام روزنامه شکوفه در سال ۱۲۹۲ خورشیدی منتشر کرد.

زندگی‌نامه:
مریم عمید تنها دختر میر سید رضی سمنانی ملقب به «رئیس الاطباء»، پزشک قشون ناصرالدین شاه و خواهر میرزا ابراهیم عمیدالسلطنه (اولین نماینده سمنان و شاهرود در مجلس شورای ملی) بود. او در سمنان زاده شد و تحصیلات اولیه را نزد پدرش فرا گرفت. پس از آن ضمن ادامه تحصیل، زبان فرانسه و عکاسی را نیز آموخت.

در ۱۶ سالگی به ازدواجی ناخواسته با حسینفلی میرزا عمادالسلطنه سالور از شاهزادگان قاجار تن داد، که پس از یک سال از او جدا شد. ۷ سال پس از آن با یکی از روشنفکران آن زمان به نام قوام‌الحکماء ازدواج کرد. پس از چند سال قوام‌الحکماء از دنیا رفت و مزین‌السلطنه به تنهایی سرپرستی دو فرزندی را که از دو ازدواج خود داشت به عهده گرفت.

فعالیت‌ها:
مریم عمید سمنانی نشریه شکوفه را که مجلهٔ اختصاصی زنان بود منتشر کرد. وی با انتشار این نشریه، ضمن آموزش و آگاه‌سازی زنان و دختران، برای تساوی حقوق زن و مرد نیز تلاش کرد. وی یکی از اعضای اصلی «انجمن همت خواتین» متشکل از فعالان حقوق زنان بود که به ترویج استفاده از کالاهای داخلی و تشویق فراگیری هنرهای دستی توسط زنان می‌پرداخت.

عمید همچنین از نخستین زنانی بود که دو شعبه مدرسه نوین «دخترانه دارالعلم و صنایع مزینیه» را بنیان نهاد. وی چند کتاب از زبان فرانسه را نیز به فارسی ترجمه کرد.

تأسیس مدرسه دخترانه:
راه‌اندازی مدرسه دخترانه یکی از کارهای ماندگار مریم عمید بود. وی در سال ۱۳۳۰ هـ. ق (۱۲۹۱ خورشیدی) مدرسه‌ای دخترانه با نام مزینیه تأسیس کرد. به علت شرایط مردسالار و عدم رغبت خانواده‌ها به آموزش دختران، او برای تشویق تحصیل دختران، در مقابل ثبت نام دو دانش‌آموز که شهریه پرداخت می‌کردند یک دانش آموز را مجانی ثبت نام می‌کرد و با والدین و خانواده‌ها هم توافق می‌کرد که تا پابان دوره تحصیل نباید دانش‌آموزشان را از مدرسه بیرون بیاورند.

مدرسه مزینیه دو شعبه داشت. یک شعبه دارالعلم بود و علوم مختلف (از خواندن و نوشتن تا ریاضیات و جفرافیا و آموزش زبانهای خارجی) در آن تدریس می‌شد و شرط قبولی و مدرک تحصیلی، موفقیت در آزمون و امتحانی بود که توسط وزارت معارف برگزار می‌شد. این مدرسه در کنار باغ آصف‌الدوله قرار داشت. مدرسه دوم که دارالصنایع نام داشت و در محله آب‌من‌گل واقع بود، به آموزش کارهای هنری و صنابع دستی (قالی‌بافی، جوراب بافی، زردوزی…) اختصاص یافت.

نخستین روزنامه‌نگار زن ایرانی:
در زمانی که خواندن و نوشتن برای زنان عیب شمرده می‌شد و دانش و پژوهش زنان گناه بود، مریم عمید موفق شد نخستین نشریه زنان ایران را راه‌اندازی کند. این هفته‌نامه هشت صفحه‌ای که دانش نام داشت و در سال ۱۲۸۹ در تهران منتشر شد، عمرش زیاد نبود اما در دوران مشروطه تحولی مهم به حساب می‌آمد. مریم عمید ملقب به مزین السلطنه که نخستین روزنامه‌نگار زن ایران به حساب می‌آید بعد از تعطیلی هفته‌نامه دانش در سال ۱۲۹۲ خورشیدی نشریه شکوفه را منتشر کرد. در صفحه اول و شناسنامه نشریه این عبارت دیده می‌شد:

«صاحبه امتیاز و مدیر مسئوله مزین السلطنه صبیه مرحوم آقا میرزا سید رضی رئیس الاطبا، روزنامه‌ایست اخلاقی، ادبی، حفظ الصحه اطفال، خانه‌داری، بچه داری، مسلک مستقیمش تربیت دوشیزگان و تصفیه اخلاق زنان راجع به مدارس نسوان عجالتاً گاهی دو نمره طبع می‌شود»

روزنامه شکوفه:
روزنامه شکوفه دومین نشریه ویژه زنان پس از نشریه دانش (۱۲۸۹–۱۲۹۰) بود که در سال ۱۲۹۲ خورشیدی (۱۹۱۳ میلادی) آغاز به انتشار کرد. این نشریه تا سال ۱۲۹۸ خورشیدی یعنی تا زمان مرگ عمید انتشار یافت. از ویژگی‌های این نشریه می‌توان به لحن طنزآمیز و انتقادی، پرداختن به مسائل زنان ایرانی، تحصیل و آموزش دختران و مسائل سیاسی اشاره کرد.

از نسخ تا کاریکاتور:
این روزنامه که ۷۷شماره از آن (تقریبا هر دو هفته یک بار) منتشر شد، ابتدا در چهار صفحه با خط سنتی نسخ نوشته می‌شد اما از شماره پنجم با خط نستعلیق تنظیم شد و بعد از یک سال با حروف سربی به چاپ رسید. هم‌چنین در صفحه آخر با یک کاریکاتور، متناسب با موضوع هر شماره تزئین و تکمیل می‌شد. البته از سال سوم به بعد کاریکاتورها چاپ نشد و انتشار نشریه با آغاز جنگ جهانی اول نظم خود را از دست داد.

انجمن همت:
انجمن همت در سال ۱۳۲۳ هـ. ق توسط مدیران مدارس دخترانه تأسیس شد. مریم عمید که یکی از اعضای این انجمن بود نقش مؤثری در معرفی و گسترش فعالیت‌های آن داشت. یکی از اهداف مهم این انجمن که به ریاست خانم نورالدجی شکل گرفت تحریم اجناس خارجی و منع واردات این نوع محصولات بود. به عنوان مثال، همان زمان تحریم منسوجات خارجی در دستور کار این انجمن قرار گرفت و قرار شد تمامی مدارس دخترانه (اعم از دانش آموزان و معلمان) از پارچه‌های ایرانی استفاده کنند و در صورت مشاهده تخلف و خرید منسوجات خارجی، فرد خاطی اخراج شود. به این ترتیب ظرف یک ماه نزدیک به پنج هزار نفر به این تحریم پیوستند.

جنگ با خرافات:
مبارزه با خرافات و جنگ با رسم و رسومات کهنه و عقب افتاده در میان زنان یکی از کارها و اقدامات مریم خانم مزین‌السطنه بود. او برای رساندن صدای مبارزه با خرافات و عقاید ارتجاعی از نشریه شکوفه استفاده کرد. مریم در این رسانه ضمن تقبیح آداب و عقاید عقب افتاده زنان در ایران، وضعیت زنان در سایر نقاط جهان (به ویژه وضعیت زنان در اروپا) را بررسی و مطرح کرد و این کار را مهم‌ترین و اساسی‌ترین راه آگاهی زنان در ایران می‌دانست.

درگذشت:
مزین‌السلطنه در سنبله (شهریور) ۱۲۹۸ خورشیدی (۳ شوال ۱۳۳۷ قمری) در سفری که به زادگاه خود، سمنان داشت بر اثر سکته قلبی درگذشت.

_حقیقت، عبدالرفیع. نخستین مدیر روزنامه‌نگار زن در ایران. گوهر، شماره ۱۱ و ۱۲ (آذر و دی ۱۳۵۲): ۱۰۷۷–۱۰۷۹

زندگانی گابریل گارسیا مارکز

گابریل خوزه گارسیا مارکِز (به اسپانیایی: Gabriel José García Márquez) (زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا درمنطقهٔ سانتامارا در کلمبیا – درگذشته ۱۷ آوریل ۲۰۱۴) رمان‌نویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور بود و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می‌شناسند که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است.

زندگی

گابریل خوزه گارسیا مارکز روز ۶ مارس ۱۹۲۷ به دنیا آمد و پدربزرگ و مادربزرگش او را در شهر فقیر آراکاتاکا در شمال کلمبیا بزرگ کردند. وی در بوگاتا، پایتخت کلمبیا، به مدرسه رفت و به زودی به نوشتن روی آورد. به تشویق خانواده به تحصیل حقوق پرداخت، اما به زودی دریافت که روح و روان او تنها با نوشتن و ادبیات آرام می‌گیرد.او بعدها در اولین کتاب خاطراتش با عنوان زنده‌ام که روایت کنم نوشت که دوران کودکی سرچشمه الهام تمام داستانهای وی بوده است. او تحت تاثیر پدربزرگش که شخصیتی آزادیخواه بود و در هر دو جنگ داخلی کلمبیا شرکت کرده بود آگاهی سیاسی پیدا کرد. مارکز از سال‌های جوانی در نیمه دهه ۱۹۴۰ به حرفه روزنامه‌نگاری پرداخت و در کنار گزارش‌های واقعی، نخستین داستان‌های کوتاه خود را منتشر کرد.

او در سال ۱۹۴۱ اولین نوشته‌هایش را در روزنامه‌ای به نام Juventude که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود منتشر کرد و در سال ۱۹۴۷ به تحصیل رشتهٔ حقوق در دانشگاه بوگوتا پرداخت و همزمان با روزنامه آزادیخواه ال‌اسپکتادور به همکاری پرداخت. در همین روزنامه بود که گزارش داستانی سرگذشت یک غریق را بصورت پاورقی چاپ شد.

گارسیا مارکز که به شدت تحت تاثیر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، بود، نخستین کتاب خود را در ۲۳ سالگی منتشر کرد که از سوی منتقدان با واکنش مثبتی روبرو شد.

در سال ۱۹۵۴ به عنوان خبرنگار ال‌اسپکتادور به رم و در سال ۱۹۵۵ پس از بسته شدن روزنامه‌اش به پاریس رفت. در سفری کوتاه به کلمبیا در سال ۱۹۵۸ با نامزدش مرسدس بارکاپاردو در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد و بیش از نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند؛ بخش اعظم این سالها را در مکزیک گذراندند. در سال‌های بین ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۱ به چند کشور بلوک شرق و اروپایی سفر کرد و در سال ۱۹۶۱ برای زندگی به مکزیک رفت.

فعالیت‌ها

گارسیا مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی بود، اگرچه تمام آثارش را نمی‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد. او در سال ۱۹۶۵ شروع به نوشتن رمان صد سال تنهایی کرد و آن را در سال ۱۹۶۷ به پایان رساند.

«وقتی سا‌ل‌ها بعد سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در برابر دستهٔ سربازانی که قرار بود اعدامش کنند، ایستاده بود، بعد از ظهر دوری را به یاد آورد که پدرش او را برای کشف یخ برده بود.» با این جملۀ شگفت‌انگیز و گیرا دنیای “صد سال تنهایی” شکل می‌گیرد که بسیاری آن را دل‌انگیزترین رمان قرن بیستم می‌دانند.

صد سال تنهایی در بوینس آیرس منتشر شد و به موفقیتی بزرگ و چشمگیر رسید و به عقیدهٔ اکثر منتقدان شاهکار او به شمار می‌رود. او در سال ۱۹۸۲ برای این رمان، برندهٔ جایزه نوبل ادبیات شد. بنیاد نوبل در بیانه خود او را «شعبده باز کلام و بصیرت» توصیف کرد.

ایده اولیه برای نوشتن نخستین فصل کتاب صد سال تنهایی در سال ۱۹۶۵ وقتی که مشغول رانندگی به سمت آکاپولکو در مکزیک بود به ذهنش رسید. تمام نسخه‌های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته اول کاملاً به فروش رفت. در ۳۰ سالی که از نخستین چاپ این کتاب گذشت بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده است. در سال ۱۹۷۰ کتاب سرگذشت یک غریق را در بارسلون چاپ کرد و در همان سال به وی سفارت (کنسولگری؟) کلمبیا در اسپانیا پیشنهاد داده شده که وی این پیشنهاد را رد کرد و یک سفر طولانی به مدت ۲ سال را در کشورهای کارائیب آغاز کرد و در طول این مدت کتاب داستان باورنکردنی و غم‌انگیز ارندیرای ساده‌دل و مادربزرگ سنگدل‌اش را نوشت که جایزه رومولوگایه گوس بهترین رمان را بدست آورد. وی سپس دوباره به اسپانیا برگشت تا روی دیکتاتوری فرانکو از نزدیک مطالعه کند که حاصل این تجربه رمان پاییز پدرسالار بود.

در اوایل دهه ۸۰ به کلمبیا برگشت ولی با تهدید ارتش کلمبیا دوباره به همراه همسر و دو فرزندش برای زندگی به مکزیک رفت. گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۸۲ جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و بنیاد نوبل در بیانه خود او را «شعبده باز کلام و بصیرت» توصیف کرد. تمام داستانهای وی به نثری نوشته شده‌اند که از نظر رنگارنگی و جاذبه غریبشان فقط می‌توان آنها را با کارناوالهای آمریکای جنوبی مقایسه کرد.

او در سال ۱۹۹۹ رسماً مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد و در سال ۲۰۰۰ مردم کلمبیا با ارسال طومارهایی خواستار پذیرش ریاست جمهوری کلمبیا توسط مارکز بودند که وی نپذیرفت.

سالهای پایانی زندگی

در سالهای پایانی زندگی و به مرور زمان خلاقیت و توان نویسندگی مارکز رو به کاهش گذاشت. او برای نوشتن کتاب خاطرات روسپیان غمگین من، چاپ ۲۰۰۴ حدود ده سال وقت صرف کرد. در ژانویه ۲۰۰۶ اعلام کرد که دیگر تمایل به نوشتن را از دست داده است. میراث او مجموعه بزرگی از کتابهای داستانی و غیرداستانی است که با پیوند دادن افسانه و تاریخ در آن هر چیز ممکن و باورکردنی می‌نماید. تمام داستانهای وی به نثری نوشته شده‌اند که از نظر رنگارنگی و جاذبه غریبشان فقط می‌توان آنها را با کارناوالهای آمریکای جنوبی مقایسه کرد. آخرین اثری که از او منتشر شد، کتابی است به عنوان “نیامدم که سخنرانی کنم”، که ۲۲ سخنرانی او را که به مناسبت‌های گوناگون در سراسر جهان ایراد کرده، در بر می‌گیرد.

پزشکان در سال ۲۰۱۲ اعلام کردند که مارکز به بیماری آلزایمر مبتلا شده است.

جنجال خواهی

از آثار مارکز به خاطر نثر غنی آن در منتقل کردن تخیلات سرشار نویسنده به خواننده ستایش شده است. اما برخی از منتقدان، آثار او را اغراقی آگاهانه و توسل به افسانه و ماوراء طبیعت برای گریز از ناآرامی و خشونت‌های جاری در کلمبیای آن دوران می‌دانند.

ناآرامی و خشونت‌های سیاسی، خانواده به عنوان یک عنصر وحدت بخش، ترکیب آن با شور مذهبی و باور به فراطبیعت روی هم رفته سبک ادبی شاخص مارکز را به هم بافته‌اند. آثار وی نظیر پدرسالار و یا ژنرال در هزارتوی خود به خوبی تقویت انگیزه‌های سیاسی او در واکنش به تشدید خشونت در کشورش کلمبیا را نشان می‌دهند. او پس از نوشتن مقاله‌ای در مخالفت با دولت کلمبیا به اروپا تبعید شد. وقتی که کتاب غیر داستانی سفر مخفیانه میگل لیتین به شیلی را در سال ۱۹۸۶ نوشت، حکومت دیکتاتوری ژنرال پینوشه ۱۵ هزار نسخه از آن را در آتش سوزاند. او به نوشتن آثاری که گرایش به جناح چپ سیاست در آن مشهود بود ادامه داد.

او با فرانسوا میتران رییس جمهور سوسیالیست فرانسه در دهه ۱۹۸۰ دوستی نزدیکی داشت و مدتها نیز از دوستان نزدیک و حتی نماینده فیدل کاسترو، رهبر سابق کوبا، بود. گارسیا مارکز به دلیل دفاع از حکومت فیدل کاسترو که از نگاه گروه کثیری از روشنفکران و نویسندگان به مرور به یک رژیم خودکامه بدل شده بود، وارد بحث‌های تندی شد که یکی از نمونه‌های برجسته آن مجادله اش با سوزان سونتاگ، نویسنده معروف آمریکایی، بود. به خاطر دفاعش از حکومت کوبا او مدتی حق ورود به آمریکا را نداشت. دولت آمریکا بعدها در این تصمیم خود تجدید نظر کرد و مارکز بارها برای معالجه سرطان غدد لنفاوی به کالیفرنیا سفر کرد. او به مداخلات آمریکا در ویتنام و شیلی انتقاد کرده بود. به‌رغم این انتقادها بیل کلینتون و فرانسوا میتران روسای جمهور پیشین آمریکا و فرانسه از جمله دوستان گابریل گارسیا مارکز بودند.

مارکز در ایران

بهمن فرزانه در سال ۱۳۵۴ با ترجمه «صد سال تنهایی»، نویسنده بزرگ آمریکای لاتین گابریل گارسیا مارکِز را به کتاب خوانان ایرانی معرفی کرد. این کتاب با استقبال زیادی روبرو شد و نویسنده آن در ایران به محبوبیت فراوان رسید.

تقریباً تمام آثار داستانی مارکز به فارسی ترجمه و منتشر شده است، و بیشتر آنها بیش از یک بار. برخی از داستان‌های او مانند رمان «عشق در سالهای وبا» با سانسور به بازار آمده و صحنه‌های اروتیک آن حذف شده است. خوانندگان ایرانی آثار مارکز را دنبال می‌کنند و برخی نویسندگان به تأثیر از سبک «رئالیسم جادویی» منسوب به او کتاب می‌نویسند.

آخرین کتاب‌های مارکز در حوزه رمان «روسپی‌های غمزده من» (باز هم با حذف برخی از صحنه‌ها) و خودزندگی‌نامهٔ او به عنوان «زیستن برای نوشتن» آخرین کارهایی هستند که از مارکز در ایران منتشر شده‌اند. کتاب «گزارش یک آدم‌ربایی» (۱۹۹۶) نیز در ایران کاملاً شناخته شده است، به ویژه از زمانی که میرحسین موسوی، از رهبران اصلی «جنبش سبز»، درونمایه آن را برگردانی واقعی از سرگذشت خود و همفکران خود دانست.

کتاب مارکز را کالبدشکافی نظام‌های وحشت و ترور دانسته‌اند. وصف کامل رژیم‌هایی که زندگی و حرمت شهروندان به هیچ می‌گیرند. مارکز رنج و درد قربانیان دیکتاتوری را شرح می‌دهد، با این دریغ و افسوس که او، این قوی‌ترین قلم جهان، «نمی‌تواند روی کاغذ حتی سایه‌ای کمرنگ از وحشتی را مجسم کند که قربانیان متحمل می‌شوند».

درگذشت

گابریل گارسیا مارکز، در روز پنجشنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ (۲۸ فروردین ۱۳۹۳)، در سن ۸۷ سالگی، در خانه‌اش در مکزیکو سیتی درگذشت. دو سال پیش از مرگ، برادر گابریل گارسیا مارکز اعلام کرد او از بیماری فراموشی (دمانس) رنج می‌برد و دیگر نمی‌نویسد. جسد وی فردای آن روز در روز آدینه در مکزیکوسیتی سوزانده شد، بخشی از خاکستر جسد وی به کلمبیا زادگاهش منتقل شد.

_گابریل گارسیا مارکز، نامدارترین نویسنده جهان درگذشت دویچه‌وله فارسی
_خبرگذاری بی‌بی‌سی

زندگانی علی همدانی

علی همدانی (زادهٔ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۴ در تهران) خبرنگار و مجری ایرانی بریتانیایی بخش جهانی بی‌بی‌سی، کارشناس و مدرس رسانه و دامپزشک است. او چندین بار نامزد دریافت چندین جایزه بین‌المللی خبرنگاری از جمله One world media awards شده است.

علی همدانی تحصیلاتش را در رشته دکتری دامپزشکی در خرداد ۱۳۸۸، در دانشکده دامپزشکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج به پایان برده‌است. او کار روزنامه نامه نگاری را از پایان سال ۱۳۸۵ خورشیدی، با اجرا و تهیه گزارش‌های رادیویی از فرهنگ روز و سبک زندگی جوانان در ایران برای برنامه‌های زیگزاگ و روز هفتم بخش فارسی رادیوی بی‌بی‌سی و با نام مستعار «زیگعلی» آغاز کرد. شهرت اولیه وی مدیون تهیه گزارشها و گفتگوها با هنرمندان زیرزمینی و تمرکز بر هنر خیابان محور و فرهنگ موازی است. خبرگزاری حکومتی فارس و چند رسانه دولتی دیگر در ایران، وی را عامل مطرح شدن بسیاری از خوانندگان زیرزمینی ایران، معرفی کردند. علی همدانی در سال ۱۳۸۸ برای ادامه فعالیت‌های روزنامه‌نگاری به بریتانیا رفت و کار در بخش فارسی بی‌بی‌سی را با پیوستن به تلویزیون بی‌بی‌سی پی گرفت. علی همدانی در طول دوران فعالیت با گزارش‌های جسورانه دربارهٔ واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی گفته نشده ایران و پوشش خبری موضوعات حساس، بارها جنجال آفرید. او نخستین خبرنگار ایرانی است که وضعیت اسفبار دگرباشان ایرانی را در زمان کار در داخل ایران برای رسانه‌های بین‌المللی گزارش کرد و پس از خروج از ایران بارها به بحث و گزارش وضعیت دگرباشان ایرانی در داخل و خارج از ایران پرداخت. او جزو معدود خبرنگاران ایرانی خارج از کشور است که موفق شده با مقامات جمهوری اسلامی ایران گفتگوی خبری انجام دهد. گفتگوهای او با چهره‌های بین‌المللی سیاسیت، حقوق بشر، فرهنگ و هنر نیز خبرساز بوده است. علی همدانی خبرنگار ایرانی است که پس از آزادی خانم آنگ سان سوچی، رهبر دمکراسی خواهی برمه و برنده جایزه صلح نوبل از حصر خانگی، در سال ۲۰۱۱ میلادی، با او گفتگوی تلویزیونی انجام داد. خانم سوچی در این گفتگو به حصر خانگی موسوی و کروبی هم اشاره کرد. او گفتگوهای متعددی با شخصیت‌های هنری، فرهنگی و سیاسی ایران داشته است.

رادیو و تلویزیون فارسی بی‌بی‌‌سی:

علی همدانی کار خود را با برنامه زیگزاگ رادیوی فارسی بی‌بی‌سی آغاز کرد. او اجرای تلویزیونی خود را در برنامه‌های نوبت شما و امروزی‌ها انجام داد و سپس به بخش خبر تلویزیون بی‌بی‌سی پیوست. از سال ۱۳۹۱ او از مجریان دایمی برنامه چشم‌انداز بامدادی بی‌بی‌سی است. از زمان پیوستن او به رادیوی بی‌بی‌سی این رسانه دستخوش تحولات عمده‌ای شده است. با همکاری نزدیک او، از خرداد ۱۳۹۴ رادیوی دیداری بی‌بی‌سی فارسی افتتاح شد و به شمار مخاطبان آن افزوده شد. این برنامه رادیو تلویزیونی، نقش پررنگی در پوشش تحولات ایران بر عهده داشته است از جمله آیت‌الله علی خامنه‌ای در بهمن ۱۳۹۴، این برنامه رادیویی را متهم کرد که قصد دارد بر انتخابات مجلس ایران اثر بگذارد.

کار در افغانستان :

سفرهای مکرر علی همدانی به افغانستان از سال ۱۳۹۲ و در همکاری با سرویس جهانی بی‌بی‌سی و یونیسف آغاز شد. او سفرنامه‌هایش را وبلاگ کابل من منتشر می‌کند و از جمله افغانستان را میهن دوم خویش می‌نامد. سفرهای علی همدانی به افغانستان، برای آموزش خبرنگاران جوان افغان و رسانه‌های محلی در سراسر کشور است.

جنجال‌ها:

در جریان حمله رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران به کارمندان رسانه‌های بین‌المللی فارسی زبان، علی همدانی از جانب رسانه‌های حکومتی متهم به رابطه نامتعارف با همکاران خود شد. رسانه‌های حکومتی از جمله صدا و سیما، خبرگزاری فارس و روزنامه وطن امروز، کارمندان مرد بخش فارسی بی‌بی‌سی را متهم کردند تا به همکاران زن خود تعرض کردند و در این میان نام علی همدانی در کنار سایر مدیران و خبرنگاران این رسانه از جمله صادق صبا، پونه قدوسی، نفیسه کوهنورد و فرن تقی‌زاده آورده شد. علی همدانی با انتشار نامه سرگشاده‌ای که در رسانه‌های ایران هم منتشر شد همه این ادعاها را تکذیب کرد. گفتگوهای او با مقامات جمهوری اسلامی، نیروهای بسیج، خوانندگان زیر زمینی ایران و نیز مستندهای او دربارهٔ دگرباشان ایرانی همواره با جنجال و هیاهوی رسانه‌ای همراه بوده است.

دستگیری:

علی همدانی در آبان ۱۳۸۷ و پس از دو سال فعالیت برای رسانه‌های بین‌المللی از جمله بی‌بی‌سی در ایران، توسط وزارت اطلاعات احضار شد. او در توصیف بازجویی‌های خود نوشته که مأموران وزارت اطلاعات او را به هتل استقلال در شمال تهران احضار کردند و با نشان دادن حکم دادگاه انقلاب او را به اتهام جاسوسی برای سفارت بریتانیا در تهران بازداشت کردند. او پس از انتخابات جنجال‌برانگیز ریاست جمهوری سال هشتاد وهشت و در سایه فشارهای حکومت ایران از کشور خارج شد و کارش را در دفتر بی‌بی‌سی در لندن پی گرفت.

فیلم‌ها و مستندهای رادیویی:

نوروز ۱۳۸۹ – مستند نوروز در جزیره
دی ۱۳۸۹- مستند اینجا لندن است
اردیبهشت ۱۳۹۰ – گفتگو با آنگ سان سوچی
بهمن ۱۳۹۰ – فیلم کوتاه ۴۵ امین سالگرد خاموشی فروغ فرخزاد
بهمن ۱۳۹۰ – مستند رادیویی چند قصه از زندگی فروغ فرخزاد
اردیبهشت ۱۳۹۱- مستند رادیویی درباره همجنسگرایان ایرانی پناه‌جو در ترکیه
دی ۱۳۹۱ – گفتگو با بسیجی “دهان گشاد”
نوروز ۱۳۹۳- مستند تهران باله ندارد
آبان ۱۳۹۳ – مستند فارسی زیر تیغ جنسیت
آبان ۱۳۹۳ – مستند Iran’s sex change solution برای تلویزیون سرویس جهانی بی‌بی‌سی
بهمن ۱۳۹۳ مستند رادیویی Iran special برای برنامه world tonight کانال چهار رادیوی بی‌بی‌سی
اردیبهشت ۱۳۹۴ – مستند Iran’s sex change solution برای کانال چهار تلویزیون بی‌بی‌سی
خرداد ۱۳۹۴ – سریال رادیویی مسافران مدیترانه: پناهجویان ایرانی در اروپا
مهر ۱۳۹۴ – مستند رادیویی From Abadan to Aberdeen برای کانال چهار رادیوی بی‌بی‌سی
خرداد ۱۳۹۵ فیلم کوتاه Too gay to be Mullah برای بخش جهانی بی‌بی‌سی: زندگی یک آخوند همجنس‌گرا ایرانی

.ویکیپدیا

زندگانی ابراهیم گلستان

سید ابراهیم گلستان (تقوی شیرازی) (متولد ۲۶ مهر ۱۳۰۱ در شیراز)، کارگردان، داستان‌نویس، مترجم، روزنامه‌نگار، و عکاس ایرانی است. او تحصیل در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران را نیمه کاره رها کرد. گلستان اولین کارگردان ایرانی‌ست که برندهٔ یک جایزهٔ بین‌المللی برای فیلمی مستند شده است.ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۰ برای فیلم یک آتش موفق به دریافت مدال برنز از جشنواره ونیز شد.

آثار مکتوب وی از سبکی خاص برخوردار است و بسیاری سبک نویسندگی وی را تأثیر پذیرفته از داستان‌های کوتاه ارنست همینگوی می‌دانندگرچه او تاثیرپذیری از هیچ نویسنده‌ای را نمی‌پذیرد.همچنین وی از زمرهٔ نخستین نویسندگان معاصر ایرانی معرفی می‌شود که برای زبان داستانی و استفاده از نثر آهنگین در قالب‌های داستانی نوین، اهمیت قائل شد و به آن پرداخت. از این جهت نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی قابل توجه‌است.

از دیگر ویژگی‌های داستان‌نویسی گلستان، خلق مجموعه داستان‌های به هم مرتبط است. در حالی که چنین سبکی در غرب سابقه طولانی‌تری دارد، این نوع داستان‌نویسی در ایران با گلستان آغاز می‌شود اما نکته مهم در این نوع آثار گلستان، خلق نوعی جدید از داستان‌نویسی است که در ادبیات کلاسیک ایران، مانند منطق الطیر، ریشه دارد. این نوع داستان‌ها نه براساس درون‌مایه یا شخصیت‌های داستانی، بلکه براساس ساختارهای مشابه به یکدیگر مرتبط می‌شوند.

دههٔ ۲۰ و ۳۰ خورشیدی:
او در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل حقوق به تهران آمد. در آنجا در ۲۱ سالگی با دخترعمویش فخری گلستان ازدواج کرد.سپس به عضویت حزب توده درآمد و تحصیل را رها کرد. او در آن زمان به عنوان عکاس روزنامه‌های رهبر و مردم به کار مشغول بود. وی در سال ۱۳۲۶، کتاب اول خود را که مجموعه داستانی با نام «به دزدی رفته‌ها» بود، منتشر کرد.

وی پس از سال ۱۳۳۶، استودیوی سینمایی خود را با نام «استودیو گلستان» تأسیس کرد و تعدادی فیلم مستند برای یکی از سازمانهای شرکت نفت ساخت. آتش و موج و مرجان و خارا از این جمله‌اند.به دلیل این همکاری‌ها، عده‌ای از روشنفکران آن دوره به وی لقب «گلستان نفتی» داده بودند. یکی از کسانی هم که در برابر این قضایا موضع گیری صریح کرد و گلستان را مورد تقبیح و شماتت قرار داد، جلال آل احمد بود. او ساختن فیلم تبلیغاتی «موج و مرجان و خارا» را نمونه‌ای از رفتارهای روشنفکران واداده می‌دانست.


ابراهیم گلستان و دخترش لیلی_۱۳۴۴

گلستان کارگردان دو فیلم داستانی با نام‌های «خشت و آینه» (۱۳۴۴) و اسرار گنج درهٔ جنی (۱۳۵۰) نیز هست. وی همچنین تهیه‌کنندهٔ فیلم «خانه سیاه‌است» به کارگردانی فروغ فرخ‌زاد بوده‌است. ابراهیم گلستان با فروغ فرخ‌زاد رابطهٔ دوستانه داشته است.

وی تا سال ۱۳۴۶، مجموعه داستانی منتشر نکرد.

پس از انقلاب:
وی از سال ۱۳۵۷ در استان ساسکسِ انگلستان زندگی می‌کند. وی دو فرزند با نام‌های کاوه و لیلی دارد؛ کاوه گلستان عکاس خبری ایرانی، در مأموریتی در سال ۲۰۰۳ به همراه گروه خبری بی‌بی‌سی در عراق بر اثر انفجار مین کشته شد؛ لیلی گلستان، به‌عنوان مترجم، نویسنده و مسئول گالری گلستان در ایران فعالیت می‌کند.مانی حقیقی، کارگردان، و مهرک گلستان، خوانندهٔ رپ، صنم حقیقی و محمود حقیقی نوه‌های او هستند.

نوشتن با دوربین:
چهار مصاحبه با گلستان توسط پرویز جاهد، منتقد سینمایی. گلستان در این مصاحبه‌ها با لحنی منتقدانه و صریح نظراتی چالش‌برانگیز را در مورد احمد شاملو، جلال آل احمد، ناصر تقوایی، پرویز ناتل خانلری و احسان طبری مطرح می‌کند.
مصاحبه با هفته‌نامه شهروند امروز
در زمستان سال ۱۳۸۶ او با مهدی یزدانی خرم گفتگویی مفصل انجام داد و به افشاگری‌های خود دربارهٔ چهره‌هایی چون احمد شاملو و جلال آل احمد ادامه داد، مثلاً گفت:
«من اصلاً با شاملو آشنایی نداشتم و اگر هم اختلاف نظر دارم به خاطر حرکت‌ها و حرف‌هایی بود که می‌کرد و می‌زد […] مثلاً آقای اعتمادزاده «دن آرام» را برداشته بود ترجمه کرده بود بعد آقای شاملو برمی‌دارد و این را بازنویسی می‌کند، آخر تو که نه انگلیسی می‌دانستی نه فرانسه و نه روسی می‌دانستی برداشته‌ای ترجمه این آدم را جلوی خودت گذاشته‌ای و بازنویسی می‌کنی شاید آقای اعتمادزاده غلط ترجمه کرده باشد اگر این طور باشد تو چه چیزی داری بگویی […] عین همین اتفاق برای «گیل گمش» دکتر منشی‌زاده افتاد آن فارسی که دکتر منشی‌زاده برای گیل گمش به کار برد فارسی فوق‌العاده و درجه اولی است شاملو می‌گفت: این بد است و چون اصل آن را گیر نیاوردم آمدم همین را بازنویسی کردم.»

گلستان در قسمت دیگری از حرف‌هایش در مورد جلال آل احمد می‌گوید:
«آل احمد سه سال می‌آمد و گزارش سالانه شرکت نفت را از من می‌گرفت تا به عنوان ترجمه خودش به فارسی جا بزند او هم که انگلیسی نمی‌دانست می‌داد به سیمین (دانشور) که ترجمه کند و می‌آمد و پولش را می‌گرفت.»

مصاحبه با رادیو دویچه وله
در پاییز سال ۱۳۸۹ او با الهه خوشنام از رادیو دویچه وله گفتگویی مفصل انجام داد. در آنجا در توصیف عادات ایرانیان در عزیز داشتن پس مرگ، طعنه‌هایی به تغییر دیدگاه رضا براهنی نسبت به فروغ می‌زند:
«نمونهٔ آن در مجلهٔ فردوسی اتفاق افتاد که آقایی برای این‌که سیمین خوشش بیاید و او را به عنوان معاون خودش قبول کند، خود را یکه‌تاز انتقاد هنری کرده بود و در چندین شماره، فحش‌های عجیب و غریبی نسبت به فروغ می‌نوشت که آخرین آن، دو روز قبل از مرگ فروغ به چاپ رسیده بود. این مقالهٔ پر از فحش روز پنجشنبه درآمد، دوشنبه اش فروغ مرد و پنجشنبهٔ بعدی، همین آقا مقاله‌ای نوشته بود، پر از تعریف از فروغ. -مصاحبه گر: «آقای براهنی را می‌گویید؟» -گلستان: نمی‌دانم؛ من اسم‌ها را فراموش کرده‌ام…»

در همان مصاحبه، گلستان دربارهٔ شجاع الدین شفا چنین می‌گوید:
«قصهٔ اولی را که از همینگوی به زبان فارسی خواندم، آقای خیلی محترمی که پدر مملکت را هم درآورد، ترجمه کرده بود. اما اصلاً همینگوی نبود. قصه را به صورت یک قصه‌ای که هست تعریف می‌کنند و نه به عنوان بنایی جلوی خواننده. این رفت آن‌جا و این‌طور گفت و چه کار کرد و… بعد هم یا مُرد یا عروسی کرد یا دررفت… اما در قصه این مطرح نیست. آنچه مطرح است، این است که همین چرت‌وپرت را چگونه می‌گویند که درست دربیاید. اما این آقا قصهٔ همینگوی، آن هم چه قصه‌ای: «برف‌های کلیمانجارو» را طوری ترجمه کرده بود که اگر همینگوی آن را خوانده بود، خیلی زودتر خودش را می‌کشت.»

همچنین حسن فیاد، نویسنده و فیلم‌ساز مقیم آمریکا با ابراهیم گلستان گفتگوهای مفصلی داشته که در قالب یک کتاب در سال ۱۳۹۴ در ایران و توسط نشر ثالث منتشر شد. این کتاب، با عنوان «از روزگار رفته: چهره به چهره با ابراهیم گلستان» منتشر شده و او در این گفتگوها نیز داوری‌هایی دربارهٔ خانلری، شاملو، دریابندری و … دارد.

یک بوس کوچولو:
در سال ۱۳۸۴ فیلمی از بهمن فرمان‌آرا با نام یک بوس کوچولو در سینماهای ایران نمایش داده شد. شخصیتی در این فیلم به نام «سعدی» به دلیل برخی شباهت‌ها (در نام، پس‌زمینهٔ زندگی، و رویدادهای داستانی) استعاره‌ای از «گلستان» دانسته شده است.گروهی نیز این فیلم را پاسخ به انتقادات مطرح‌شده در کتاب نوشتن با دوربین می‌دانند؛ «انتقاداتی که به نظر بسیاری از صاحب‌نظران و فعالان فرهنگی به مرزهای توهین هم رسیده‌است.»خودِ فرمان‌آرا در جلسهٔ نقد و بررسی این فیلم که ۱۴ دی ۱۳۸۴ در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد گفته‌است:
آقای گلستان را در عمرم پنج شش بار بیش‌تر ندیده‌ام […] و به خانواده ایشان هم احترام زیادی دارم. […] من فکر می‌کنم دلیل این همه حرف و حدیث دربارهٔ این قضیه به این موضوع برمی‌گردد که نمایش فیلم من با انتشار کتاب نوشتن با دوربین هم‌زمان شد. آقای گلستان در آن مصاحبه دربارهٔ خیلی‌ها حرف زده بودند و یکی از دیالوگهای فیلم من هم این بود که همسر سعدی می‌گوید تو سالها نشستی در فرنگ و هر کس هر کار کرد آن را کوبیدی. این تقارن کتاب و فیلم باعث این تشابه‌ها شده‌است. اصلاً قصد ندارم بگویم این نشانه‌ها در فیلم من تصادفی و اتفاقی است، اما قرار هم نبوده که دربارهٔ ابراهیم گلستان فیلم بسازم… در بعضی نوشته‌ها می‌خوانم که می‌گویند ابراهیم گلستان به صراحت حرف‌هایش را زده، اما فرمان‌آرا شهامت نداشته مستقیم و با نشانی دقیق به شخصیت گلستان بپردازد. این‌ها احترام و ادب من را به بی‌شهامتی تعبیر کردند

روبرت صافاریان، منتقد سینمایی، در این باره در شرق می‌نویسد:
با وجود اشاره‌های آشکار و پنهان یک بوس کوچولو به ابراهیم گلستان، بنا را بر این گذاشتیم که با دنیای خیالی و شخصیت‌های ساخته و پرداخته ذهن نویسنده کار داریم، کمااینکه فیلمساز می‌تواند بگوید شما اشتباه می‌کنید، همه شباهتها اتفاقی است و این فیلم هیچ ربطی به ابراهیم گلستان ندارد. اما واقعیت این است که بسیاری از بینندگان فیلم، سعدی را همان ابراهیم گلستان می‌گیرند و موضع خصمانه فیلم نسبت به سعدی را موضع فرمان‌آرا نسبت به ابراهیم گلستان تلقی می‌کنند. به گمانم این شیوه حمله به یک شخصیت حقیقی و زنده شیوه ناجوانمردانه‌ای است. چون می‌توانی هرچه دلت خواست بگویی و بعد هم بگویی مرادت اصلاً آن نبوده که شما گمان کرده‌اید. پرخاشگری‌های ابراهیم گلستان – که برای من گاه به شدت آزاردهنده‌اند – دست کم این حُسن را دارند که شفاف و روشن‌اند و هر عیبی که برای هر آدمی قائل‌اند با نام و بی‌پرده‌پوشی بیان می‌کنند.

کتاب‌ها
داستان
۱۹۴۸ – آذر، ماه آخر پاییز (۷ داستان)
۱۹۵۵ – شکار سایه (۴ داستان)
۱۹۶۷ – جوی و دیوار و تشنه (۱۰ داستان)
۱۹۷۴ – اسرار گنج دره جنی
۱۹۷۵ – مد و مه (۳ داستان)
۱۹۹۵ – خروس (۱ داستان بلند)
نامه به سیمین به همت عباس میلانی
مختار در روزگار
برخوردها در زمانه برخورد
ترجمه ویرایش
کشتی شکسته‌ها (۵ داستان)
زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر – (یک معرفی با ترجمه چند داستان از ارنست همینگوی)
هاکلبری فین – مارک تواین
دون ژوان در جهنم – (ترجمه نمایشنامه جورج برنارد شاو)
فیلم‌های مستند ویرایش
۱۳۳۲ – از قطره تا دریا
۱۳۳۶ تا ۱۳۴۱ – چشم‌اندازها (آتش، آب و گرما،…)
۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱ – موج و مرجان و خارا
۱۳۴۲ – تپه‌های مارلیک
۱۳۴۵ – گنجینه‌های گوهر
۱۳۴۵ – خراب آباد
۱۳۴۵ – خرمن و بذر
فیلم‌های داستانی ویرایش
۱۳۴۱ – دریا (بلند داستانی ناتمام)
۱۳۴۱ – فیلم کوتاه خواستگاری
۱۳۴۴ – خشت و آینه
۱۳۵۳ – اسرار گنج دره جنی
دربارهٔ کارهای ابراهیم گلستان

ویژه‌نامه‌ای در سال ۱۳۹۰ در مجلهٔ نافه به مناسبت ورود ابراهیم گلستان به نود سالگی منتشر شد. در این ویژه‌نامه کارهای گوناگون این نویسنده را بررسیده‌اند.

عسگر عسگری‌حسنکلو کتابی به نام زمانه و آدم‌هایش دربارهٔ داستان‌های ابراهیم گلستان نوشته است.

کتابی هم به نام نشانه‌شناسی و نقد ادبیات داستانی معاصر: نقد و بررسی آثار ابراهیم گلستان و جلال آل احمد به کوشش لیلا صادقی به چاپ رسیده است که پاری از آن دربارهٔ کارهای ابراهیم گلستان است.

نیز ده‌ها مقاله و سخنرانی و نشست دربارهٔ کارهای سینمایی و داستانی گلستان چاپ و برگزار شده است.از این جمله است مقالهٔ «کارنامه فیلم گلستان» به قلم بهرام بیضایی در شماره پنجم مجله آرش در آذر ماه ۱۳۴۱؛که جلال آل‌احمد دو سال سپس‌تر در سال ۱۳۴۳ درباره‌اش می‌گوید: «. . . از بهرام بیضایی خواستیم که چیزی نوشت. «کارنامه فیلم گلستان» که با عزت و احترام و دستکش پوشیده حالی کرده بود که گلستان شده است نردبان تبلیغات کمپانی نفت.»

_نوشتن با دوربین، گفتگوی پرویز جاهد با ابراهیم گلستان
_ویکیپدیا

زندگانی کریستیان امان‌پور

کریستیان امانپور (زادهٔ ۱۲ ژانویه ۱۹۵۸ در لندن) یکی از خبرنگاران نامدار جهان است. او که پیش‌تر به مدت ۲۰ سال گزارشگر ارشد بخش اخبار بین‌المللی شبکه خبری سی‌ان‌ان بود از سال ۲۰۱۰ مجری برنامه «این هفته» در شبکه ای‌بی‌سی است.

او از خبرنگاران جنگی مشهور جهان به شمار می‌رود. گزارش‌های امان‌پور از بالکان باعث شد که در سال ۱۹۹۴ جایزه امی دو جایزه جورج فاستر پیبادی، دو جایزه جورج پولک و جایزه شجاعت در گزارشگری دریافت کند. در دسامبر ۱۹۹۲، هنگام آغاز عملیات نیروهای آمریکا در سومالی، امان‌پور برای مدت کوتاهی به سومالی رفت تا از موگادیشو به‌طور زنده گزارش کند.

گفته می‌شود امان‌پور بالاترین دستمزد را در میان خبرنگاران جهان دارد. گزارش‌های او تضمین کنندهٔ اهمیت یک خبر است. بسیاری از درها که به روی خبرنگاران دیگر بسته است به روی او گشوده می‌شود. امان‌پور مصاحبه‌های بسیاری انجام داده‌است که از آن جمله می‌توان به مصاحبه با ژاک شیراک ۲۰۰۳ (قبل از جنگ عراق)، محمود عباس ۲۰۰۳، ملک عبدالله ۱۹۹۹، پرویز مشرف ۲۰۰۱، یاسر عرفات ۲۰۰۰ ، محمد خاتمی ۱۹۹۷ ، محمود احمدی نژاد ، حسن روحانی ۲۰۱۳ و مسعود بارزانی ٢٠١۴ اشاره کرد.

او به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و فارسی مسلط است.

کریستین امان‌پور فرزند محمد امان‌پور مدیر هواپیمایی ایرانی و همسر بریتانیایی او پاتریشیا است. خانوادهٔ وی اندکی پس از تولد او از لندن به تهران نقل مکان کردند. کریستین تحصیلات خود را تا سن یازده سالگی در ایران و پس از آن تا پایان دوره دبیرستان در بریتانیا انجام داد. سپس به دانشگاه رودآیلند در آمریکا رفت و تحصیل خود را در رشته روزنامه‌نگاری در در سال ۱۹۸۳ به پایان رساند.

او در سال ۱۹۹۸ با جیمز روبین که در آن زمان سخنگوی دولت آمریکا بود، ازدواج کرد. در سال ۲۰۰۰ فرزند آنها «داریوش جان روبین» (Darius John Rubin) بدنیا آمد.

_ویکیپدیا

زندگانی بنیتو موسولینی

متولد ۲۹ جولای ۱۸۸۳ فوت ۲۸ آوریل ۱۹۴۵ .
او بنیان گذار فاشیسم محسوب می شود . او در ۲۹جولای ۱۸۸۳ در روستای دوویادی پرداپیو متولد شد . نام پدر او آلساندرو موسو لینی یک آهنگر و مادرش روزا موسولینی یک معلم مدرسه بود . پدرش یک مارکسیست متعصب و مادرش یک کاتولیک بود . موسولینی در کارگاه پدرش به او در آهنگری کمک میکرد . او تحت تاثیر افکار پدرش که مارکسیست بود اما در بسیاری مواقع اندیشه های ناسیونالیستی را نیز ترویج می کرد ، قرار داشت . او در سال ۱۹۰۲ برای کار به کشور سویس رفت و به دلیل فعالیت های سوسیالیستی از آن کشور اخراج شد . او سپس به عنوان مسول روزنامه حزب سوسیالیست محلی ایتالیا به نام کارگران آینده در تورنتو به فعالیت پرداخت.او در این زمان با چزاره باتیستی سیاستمدار و روزنامه نگار مشهور ایتالیایی آشنا شد و موافقت نمود که در روزنامه او به نام مردم به عنوان ویراستار و نویسنده فعالیت نماید .
همسر او به نام لدا السر ( که در یکی از روستاهای اطراف تورنتو متولد شده بود ) در سال ۱۹۱۵ برای او فرزند پسری به دنیا آورد . او سپس در جنگ اول به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد و در سال ۱۹۱۷ خدمت او به پایان رسید . پس از پایان خدمت سربازی او در ارتش متفقین ( احتمالا مستقر در ایتالیا ) مشغول به خدمت شد . اطلاع دقیقی از دوران خدمت سربازی او در ارتش ایتالیا و ارتش متفقین وجود ندارد .
پس از پایان جنگ او از حزب سوسیالیست به سوی فاشیسم گرایش یافت و در سال ۱۹۱۹ در تظاهرات فاشیستهای میلان که متشکل از ۲۰۰ عضو بود شرکت کرد و به عضویت حزب در آمد . او به سرعت در سازمان حزب ترقی کرد و نسبت به سازماندهی پیراهن مشکی ها که بازوی نظامی حزب بودند اقدام نمود . وی همچنین در همین زمان با مارگاریتا سارفاتی که یک یهودی طرفدار فاشیسم بود و ملقب به مادر یهودی فاشیسم بود ، آشنا شد . او بعد ها یکی از معشوقه های متعدد موسولینی شد .
موسولینی دراکتبر سال ۱۹۲۲ با ترتیب دادن یک تظاهرات فاشیستی در رم ، ویکتور امانوئل سوم پادشاه ایتالیا را وادار به واگذاری پست نخست وزیری به خود نمود . او پس از رسیدن به قدرت با تلاش و کوششی خستگی ناپذیر نسبت به احداث جاده ، راه آهن و خشک کردن باتلاق ها و عمران و آبادی ایتالیا بسیار همت گماشت . او با انقلاب سبز در ایتالیا خدمات زیادی به کشاورزان نمود . او در اندیشه احیای امپراطوری روم باستان و ایجاد امپراطوری جدید ایتالیا بود بنا براین در سال ۱۹۲۶ با اعزام ژنرال گراتزیانی به لیبی نسبت به آغاز استعمار آن کشور اقدام نمودو در ماه می سال ۱۹۳۶ با حمله به اتیوپی و فتح آدیس آبابا پایتخت آن کشور و حمله به اریتره و سومالی، مستعمرات شرق آفریقای ایتالیا را بنا نهاد . در جنگ داخلی اسپانیا او و هیتلر بصورت مشترک با ارسال کمک های تسلیحاتی و مستشاران نظامی نسبت به تسلیح ژنرالهای شورشی اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو اقدام نمود. او و هیتلر در بحرانهای سودتلند ، آنشلوس ( الحاق اتریش به آلمان ) ، چکسلواکی ، و لهستان و با ایجاد پیمان محور رم – برلین اروپا را بسوی جنگ سوق داند .
قوای ایتالیا در آخرین روزهای نبرد فرانسه و در حالی که ارتش آن کشور کاملا فرو پاشیده بود با حمله به آن کشور موفق نشد حتی یک گام به جلو پیشروی کند . با گسترش جنگ، ایتالیا با حمله به آلبانی ، یونان ، و یوگسلاوی و در شمال آفریقا با حمله به نیروهای انگلیسی در مصر ، تقریبا در تمام جبهه ها با ناکامی مواجه شد . پس از نبرد العلمین نیروهای محور قابلیت های رزمی خود را از دست دادند و سرانجام با حمله به سیسیل ، خاک ایتالیا مورد حمله مستقیم ارتش متفقین قرار گرفت جنگ در خاک ایتالیا و شکست های پی در پی ، نارضایتی عمومی را در این کشور افزایش داد و نبردهای آنزیو و مونت کاسینو که از شدیدترین نبرهای جنگ ایتالیا بودند هرج و مرج و افزایش نفرت از دیکتاتور سابقا محبوب را به ارمغان آورد . او از کار برکنار شد و در یک منطقه کوهستانی واقع در شمال ایتالیا تحت نظر قرار گرفت . اما اتو اسکورزینی کاماندو مشهور آلمانی در یک عملیات محیر العقول او را ربود و یک دولت دست نشانده آلمان در شمال ایتالیا به رهبری موسولینی تشکیل داد .
او پس از این دولت سازی چند تن از سران رژیم سابق فاشیسم از جمله کنت چیانو وزیر امور خارجه ایتالیا که داماد خودش نیز بود را اعدام کرد . سرانجام با پیشروی متفقین او در حالی که تلاش می کرد به کشور سویس پناهنده شود همراه با معشوقه اش کلارا پتاچی توسط پارتیزانهای ایتالیا به رهبری لوئیجی لونگو دستگیر ، محاکمه و اعدام شد . جسد آن دو را بطور وارونه در میلان از سیم خاردار آویزان نمودند اما مردمی که خدمات او را به یاد داشتند اعتراض نموده و جنازه ها را به زیر کشیدند .

کلاریتا پتاچی دختر یک پزشک بود که در دوره مهمی از زندگی موسولینی حضور داشت؛ دوران مابین حضور ایتالیا در جنگ‌های جهانی. از ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۵ او تنها عشق پیشوای دیکتاتور ایتالیا محسوب می‌شد.

موسولینی هیچ‌گاه از همسرش جدا نشد ولی همیشه از رابطه با او ناراضی بود و می‌گفت که او هیچ‌گاه مطالعه ندارد. البته خود موسولینی تصدیق می‌کرد که کلاریتا هم روشنفکر نیست اما فرد قابل اعتمادی برای دوست‌داشتن او بود. کلاریتا درباره موسولینی می‌نویسد که «از بچگی عاشق تو بودم. امروز و همیشه من عاشق تو خواهم بود.» به عنوان تشکر هم موسولینی به او قول داده بود که از هوس‌بازی‌های گذشته دست بردارد. البته موسولینی در سال‌های ۱۹۳۸ و ۱۹۳۹ به کلاریتا خیانت کرد. در کل رابطه بین بنیتو و کلاریتا مانند رابطه افسانه‌ای رومئو و ژولیت نیست. رابطه نزدیک با این دیکتاتور رابطه‌ای کثیف، حیوانی و کوتاه است. موسولینی بارها در مورد شخصیت خودش می‌گوید که «من یک حیوان هستم، یک مرد وحشی.»