زندگانی مرحمت بالازاده

در هفدهم خردادماه ۱۳۴۹ در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند که یکی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یکی برای خانواده اش تحفه ای می ماند. خانواده نام “مرحمت” را برایش بر می گزینند.

پدرش “حضرتقلی” در روستاهای اطراف دستفروشی می کرد و مادرش هم به کارهای خانه مشغول بود. مرحمت از اوایل کودکی جسور بود به طوری که مادرش به او می گوید: «می ترسم چشم بخوری و نظر شوی»
بالاخره تحصیلاتش را تا ابتدایی ادامه می دهد و همین مواقع مصادف می شود با پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن شروع جنگ تحمیلی.
مرحمت دیگر نمی تواند تحمل کند و می خواهد در دوران ابتدایی به جبهه اعزام شود ولی هیچ کس تصورش را هم نمی کند که او می خواهد به مناطق عملیاتی برود.
بالاخره مرحمت وارد بسیج می شود و توانایی های خود را نشان می دهد. در پایان دوره آموزشی در امتحان تیراندازی، مرحمت در کل گردان نفر پنجم شده و تعجب همگان را برانگیخته بود. ولی با تمام اینها به خاطر سن کمش با اعزام او مخالفت می کردند. چندین بار در مراحل اعزام در گرمی و اردبیل، و در خان آخر در تبریز اجازه اعزام به او داده نمی شود.
مرحمت سرش را پائین انداخته و با حسرت می گوید: “اینها به من می گویند سن تو کم است اما خیال کرده اند، هر طوری شده من باید خودم را به جبهه برسانم”.
او به هر دری می زند تا اینکه فرجی پیدا شود. اما واقعاً هم سن و هم هیکل او در قد و قواره جنگ نبود.
مرحمت تکلیف خود را شناخته بود و بر اساس آن تکلیف باید به جبهه می رفت، لذا برای رسیدن به هدف، تصمیم بزرگی می گیرد و خود را به تنهایی و با مشقت هر چه تمام تر به پایتخت می رساند و به ملاقات رئیس جمهور می رود. با چه مشکلاتی وارد ساختمان ریاست جمهوری می شود، بماند.
رئیس جمهور وقت حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله را ملاقات می کند. در آن ملاقات به حضور حضرت قاسم (ع) در واقعه عاشورا و ۱۳ ساله بودن آن بزرگوار اشاره می کند و می گوید “اگر من ۱۲ ساله اجازه حضور در جبهه ندارم، پس از شما خواهش می کنم که دستور بدهید بعد از این روضه حضرت قاسم (ع) خوانده نشود.”
حرف های مرحمت رئیس جمهور را تحت تأثیر قرار داد و ایشان دست خطی با این مضمون می نویسد که «مرحمت عزیز می تواند بدون محدودیت به منطقه اعزام شود» یعنی مجوزی بسیار معتبر که نوجوانی با این قد و قواره ولی شجاع و نترس از رئیس جمهور می گیرد، جای هیچ حرفی و حدیثی را باقی نمی گذارد.

توانایی های او در منطقه عملیاتی و در چندین عملیات، رابطه او با شهید باکری و اینکه شهید باکری به منظور تبلیغ و روحیه دادن به رزمندگان دیگر که چنین فردی با سن کم، رو در روی دشمن می ایستد و جان فشانی می کند، مرحمت را برای دیگران الگویی می خواند.
مرحمت با آن جثه کوچک، قیافه معصومانه و دوست داشتنی، به فرمانده روحیه بچه ها تبدیل شده بود. نقل داستان و رشادت ها و شجاعت های او در میدان نبرد، موجب تقویت روحیه رزمندگان بود.
از جمله مسایل جالب درباره زندگی شهید بالازاده این است که هر زمانی این شهید بزرگوار برای مرخصی به پشت جبهه می آمده به درخواست امام جمعه شهر، قبل از خطبه های نماز جمعه برای مردم سخنرانی و آنها را برای رفتن به جبهه تشویق می کرد.
مرحمت در یکی از عملیات ها که در حال برگشت به موقعیت خودشان بود، با نیروهای دشمن مواجه می شود و این در حالی بوده است که آن شهید قهرمان اسلحه ای هم در اختیار نداشته است، ولی ناگهان متوجه شیئی می شود و آن را بر می دارد و به عربی می گوید: “قف” یعنی “ایست” آنها از ترس و وحشت تسلیم او می شوند و مرحمت در تاریکی شب آنها را به مقر می آورد.
افسر عراقی دستگیر شده به فرمانده ایرانی می گوید: “می خواهم از شما یک سوال بپرسم. من خودم در چند کشور دوره چریکی دیده ام ولی تابحال اسلحه ای که سرباز شما بدست داشت را ندیده ام” نگو که مرحمت که به دستشویی رفته بود و اسلحه هم نبرده بود، متوجه اگزوز لودر می شود که به زمین افتاده و آن را بر می دارد و عراقیها هم از خوفی که خداوند بر دل آنها گذاشته بود، آن را اسلحه ای پیشرفته می بینند و مرحمت برای اینکه نیروهای دشمن را خوار و ذلیل نشان بدهد، به جای اینکه اگزوز را بیاورد آفتابه را می آورد و می گوید “من با این اسلحه شما را اسیر گرفته ام” این حرف باعث انفجار خنده در بین رزمندگان اسلام و باعث شرمساری نیروهای عراقی می شود.
مرحمت حدود سه سال در جبهه ها، جنگ کرده بود تا اینکه ۲۱ اسفند ۱۳۶۳ در عملیات بدر در جزایر جنوب به درجه رفیع شهادت که کمتر از آن حق او نبود نایل می آید.

tasnimnews

زندگانی مریم بختیاری

بی‌بی‌مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و مادر علیمردان خان بختیاری، محمدعلی‌خان و مصطفی‌قلی‌خان (فرزند فتح‌الله‌خان) بود. او از زنان مبارز عصر مشروطیت است.

⬅زندگی:
او از زنان تحصیل کرده و روشنفکر عصر بود و به طرفداری از حقوق زنان و آزادیخواهانِ جنبشِ مشروطه برخاست. وی به دلیل زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشینِ خان بود عده‌ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می‌پرداخت.

⬅نقش بی‌بی‌مریم در فتح تهران:
بی‌بی‌مریم، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری برای فتح تهران محسوب می‌شد. وی طی نامهها و تلگرافهای مختلف بین سران ایل و سخنرانیهای مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می‌کرد و همواره، به عنوان یکی از شخصیت‌های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده‌است.

بی‌بی‌مریم بختیاری، قبل از فتح تهران، مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد. به مجرد حمله سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را -که مشرف به میدان بهارستان بود- سنگربندی نمود و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد.

او شخصاً تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت، به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.

⬅حمایت از آزادیخواهان مشروطه:
منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه بود. به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان، به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود، تا اینکه پس از شکست بختیاری‌ها از روس‌ها و کشته شدن ۵۸ نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت.

به پاس حمایت‌های سرسختانه، بی‌بی‌مریم از ویلهلم دوم (امپراتور آلمان) کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را، که مهمترین نشان دولت آلمان بود برای او فرستاد و وی تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید. جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس‌ها در طی قرارداد ۱۹۱۹ و کودتای ۱۲۹۹ همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق، حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹، پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان بی بی مریم بود.

⬅درگذشت:
سردار مریم بختیاری، در سال ۱۳۱۶ خورشیدی، سه سال پس از اعدام علیمردان خان بختیاری در اصفهان در گذشت.او در تکیه بختیاری‌های تخت فولاد اصفهان به‌خاک سپرده شده است.

⬅منابع:
_ابوالفتح اوژن بختیاری، تاریخ بختیاری (تهران، بی نا، ۱۳۴۵) ص ۲۱۹
_رالف گارثویث، بختیاری در آئینه تاریخ ترجمه مهراب امیری (تهران، سهند، ۱۳۴۵) ص ۲۲۸–۲۲۷
_نورالله دانشور علوی، جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری (تهران، آنزان، ۱۳۷۷) ص ۱۷۹

زندگانی گریس موری

گریس بروستر موری ریاضی دان، پیرترین افسر نیروی دریایی ایالات متحده امریکا و از پیشگامان برنامه نویسی کامپیوتر  در ۶ دسامبر ۱۹۰۶ در نیویورک سیتی به دنیا آمد. نام خانوادگی هاپر بعدها و پس از ازدواجش به نام وی اضافه شد. گریس بروستر موری هاپر  توانست عنوان نخستین بانوی نرم افزار و اولین مدرس برنامه نویسی کامپیوتر را از آن خود کند. 

وی اولین زبان برنامه نویسی را برای کامپیوتر مارک یکم و یونیواک یکم اختراع کرد و نخستین کامپایلر را ساخت. گریس هاپر در پروژه طراحی و ساخت زبان کوبول (COBOL) در کنار چارلز فیلیپس پیشتاز این روند بوده است.

این خانم ریاضی دان نیویورکی تحصیلات مقدماتی اش را در کالج واسار به پایان رساند و وارد دانشگاه ییل شد. او نخستین زنی بود که توانست از دانشگاه ییل مدرک دکترای ریاضی را دریافت کند. وی موفق به دریافت مدال ملی فناوری و نوآوری شد. گریس در بین کارمندان و همکارانش به گریس شگفت انگیز معروف بود.

از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۴۳ در کالج واسار ریاضی درس میداد. پس از آن در اداره ی خدمات اضطراری داوطلبانه ی زنان وابسته به نیروی دریایی نام نویسی کرد و پس از اتمام دوران آموزشی با درجه ی ستوان سومی فارغ التحصیل شد و در دانشگاه هاروارد در دفتر طرح محاسبه ی سازوبرگ مشغول به کار شد. در آنجا بود که او برنامه های مارک ۱ (اولین کامپیوتر رده بندی شده ی اتوماتیک) را توسعه داد. در همانجا بود که وی بر روی سری های دوم و سوم کامپیوترهای مارک برای نیروی دریایی ایالات متحده کار کرد.

او در سال ۱۹۴۹ هاروارد را ترک کرد و در شرکت کامپیوتری اکرت ماچلی مشغول به کار شد.  در آنجا بود که گریس و همکارانش نخستین ماشین زبان را بوجود آوردند. ماشینی که زبان انسان را به زبان قابل فهم برای کامپیوتر تبدیل می کرد. 

در سال ۱۹۶۹ گریس هاپر اولین کسی بود که جایزه ی مرد سال علوم کامپیوتری را از طرف انجمن مدیریت پرداخت اطلاعات امریکا دریافت کرد.

_ویکی‌پدیا

زندگانی عباس دوران

سرلشکر خلبان عباس دوران (زاده ۲۰ مهر ۱۳۲۹ در شیراز – درگذشته۳۰ تیر ۱۳۶۱ در بغداد) از خلبانان جنگنده مک‌دانل داگلاس اف-۴ فانتوم ۲ نیروی هوایی ایران بود که در ماه‌های آغازین جنگ ایران و عراق نقش مهمی در بمباران اهداف دشمن عراقی ایفا کرد. خلبان عباس دوران در دو سال اول جنگ بیش از ۱۲۰ عملیات و پرواز برون مرزی موفق داشت.

زندگی:
عباس دوران در سال ۱۳۲۹ در شهر شیراز به دنیا آمد. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در شیراز گذراند و پس از اخذ مدرک دیپلم در سال ۱۳۴۹ به خدمت سربازی رفت.

پس از پایان دورهٔ وظیفه، به‌دلیل علاقه به یادگیری فن خلبانی در سال ۱۳۵۱ وارد دانشکدهٔ خلبانی نیروی هوایی شاهنشاهی ایران شد و پس از طی دورهٔ مقدماتی پرواز در ایران، برای ادامهٔ تحصیل و فراگیری دورهٔ تکمیلی خلبانی به آمریکا اعزام شد. وی با اخذ نشان و گواهی‌نامه خلبانی از دانشکده خلبانی پایگاه نیروی هوایی کلمبوس به ایران بازگشت و با درجهٔ ستوان‌دومی در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت شد.

همسر وی «نرگس خاتون دلیری فرد» نام داشت. در زمان آخرین پروازش، پسرش امیررضا، یک سال و نیم سن داشت.

جنگ :
با شروع جنگ ایران و عراق، او در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری (که در آغاز جنگ به پایگاه هوایی شهید نوژه نامیده شده بود) مشغول خدمت بود و پس از مدتی، برای ادامه پروازهای جنگی به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد.

دوران در ۷ آذر ۱۳۵۹ و در جریان جنگ ایران و عراق و در طی عملیات مروارید، اسکله الامیه و البکر را غرق کرد. از آنجایی که بخش مهمی از صادرات نفت عراق از طریق این دو سکوی عظیم نفتی واقع در مصب اروندرود عملی می‌شد، با انهدام این سکوهای نفتی عملاً صادرات نفت عراق از طریق دریا قطع گردید. وی همچنین در عملیات فتح‌المبین بسیار موفق عمل کرد.

آخرین پرواز:
صدام حسین پیش از جنگ و در اجلاس سران عدم تعهد در هاوانا، میزبانی بغداد را برای اجلاس بعدی گرفته بود تا ژست یک صلح طلب را به نمایش بگذارد. او با ترسو خواندن خلبانان ایرانی گفته بود: «هیچ خلبان ایرانی جرات نزدیک شدن به آسمان بغداد برای برهم زدن اجلاس را ندارد.»

در حالی که تلاش‌‌های دیپلماتیک برای تغییر محل اجلاس عدم تعهد از سوی وزارت خارجه و دولت ایران در جریان بود، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در صدد انجام حملاتی به بغداد برآمد تا عدم امنیت این شهر برای برگزاری اجلاس را ثابت کند. عباس دوران برای جلوگیری از تشکیل کنفرانس سران غیرمتعهد‌ها در تاریخ بیستم تیر سال ۱۳۶۱ مقارن با ژوئیه ۱۹۸۲ مأموریت یافت تا پایتخت عراق را ناامن نماید. در ۳۰ تیر ۱۳۶۱ شش خلبان نیروی هوایی با سه فروند هواپیمای جنگنده برای این عملیات آماده شدند. یکی از این خلبانان عباس دوران بود. تصمیم بر این می‌شود که سه فروند فانتوم کاملاً مسلح به پرواز درآیند. هر سه تا مرز پرواز کنند و تنها دو فروند از مرز گذشته و به هدف حمله‌ور شوند و فانتوم سوم در همان‌جا منتظر بماند تا در صورت نیاز به آن‌ها بپیوندد. خلبانان مأموریت یافتند روی بغداد عملیاتی انجام دهند. هدف آن‌ها بمباران پالایشگاه «الدوره» بغداد، نیروگاه اتمی بغداد و پایگاه الرشید یا ساختمان هتل اجلاس عدم تعهد بود. هر سه تا مرز پرواز می‌کنند آن‌گاه یکی جدا شده و دو فروند دیگر به فرماندهی دوران وارد خاک عراق می‌شوند. هواپیما‌ها در حدود ۳۰ کیلومتری شهر بغداد با ۳ دیوار آتش در مقابل خود مواجه می‌شوند. پس از عبور از دیوارهای آتش دشمن چند گلوله به یکی از هواپیما‌ها برخورد می‌کند. با اصابت این گلوله‌ها، موتور سمت راست هواپیمای دوران از کار می‌افتد ولی او بازهم تصمیم به ادامه عملیات می‌گیرد؛ بنابراین هواپیما‌ها به‌سمت جنوب شرقی شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آن‌جا بود ادامه مسیر می‌دهند و با این‌که پدافند دشمن بسیار قوی است اما تمام بمب‌ها را روی این پالایشگاه تخلیه می‌کنند. بعد از تخلیه بمب‌ها به مسیری ادامه می‌دهند که در واقع این مسیر در نهایت به سالن کنفرانس سران غیرمتعهد‌ها ختم می‌شده است. در همین زمان عقب هواپیمای دوران نیز مورد اصابت چندین گلوله ضدهوایی قرار می‌گیرد؛ به‌طوری که از دم هواپیما تا محل قرار گرفتن کابین خلبان آتش می‌گیرد. در این هنگام، منصور کاظمیان، خلبان کابین عقب به درجات و نشانگرها نگاه کرده و متوجه می‌شود که از کار افتاده‌اند؛ بنابراین تصمیم به خروج از هواپیما و ایجکت خود و دوران می‌گیرد؛ ولی قبل از کشیدن دستگیره خروج اضطراری، صندلی ایجت کابین عقب (احتمالاً به دلیل رسیدن آتش به صندلی) عمل کرده و کاظمیان بصورت خودکار به بیرون پرتاب می‌شود. اما عباس دوران با صرف نظر کردن از خروج اضطراری، هواپیمای فانتوم (اف۴) صدمه‌دیدهٔ خود را که در آتش می‌سوخت، با هدف ناامن جلوه دادن شهر بغداد، به میدانی نزدیک به هتل محل برگزاری هفتمین دوره اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها کوبید و مانع از برگزاری این اجلاس در کشور عراق شد، این عملیات تحت عنوان عملیات بغداد نام گرفت.

به این صورت در اواسط ژوئیه ۱۹۸۲ بود که سازمان وحدت آفریقا هم اعلام کرد که بغداد محل مناسبی برای گردهمایی غیرمتعهد‌ها نیست بعد از آن‌هم کوبا اعلام کرد کنفرانس سران در بغداد تشکیل نخواهد شد. پیشنهاد عراق برای میزبانی کنفرانس وزیران خارجه هم که قرار بود قبل از اجلاس سران برگزار شود، مورد استقبال قرار نگرفت. سرانجام در سپتامبر ۱۹۸۲ فیدل‌ کاسترو طی نامه‌ای رسماً اعلام کرد که اجلاس بعدی در دهلی نو، هفتم مارس ۱۹۸۳ تشکیل خواهد شد و همه کشور‌های عضو با این تصمیم موافقت کرده‌اند و بدین ترتیب شکست بزرگ سیاسی برای صدام رقم خورد.

کوبیدن به هتل یا سقوط در شهر ؟
جمال شورجه خالق صحنه کوبیدن هواپیما، به خبرگزاری مشرق نیوز می گوید : “هواپیمای شهید در یکی از میادین اصلی بغداد سقوط کرد ولی ما این مهم را در فیلم اینگونه نشان دادیم که شهید عباس دوران هواپیمای خود را به هتلی که کنفرانس غیرمتعهدها در آن برگزار شد کوبیده است!

خاکسپاری:
از پیکر وی، بیست سال بعد در سال ۱۳۸۱ تکه‌ای از استخوان پا به ایران بازگشت که در ۱۰ مرداد ۱۳۸۱ خانواده وی آن را طی مراسمی رسمی با حضور مسئولان کشوری و لشکری، خانواده و بستگان در شیراز به خاک سپردند

فیلم:
بر اساس داستان آخرین روزهای زندگی و واپسین مأموریت دوران، دو فیلم سینمایی با نام‌های عبور از خط سرخ (سال ۱۳۷۴) و خلبان (سال ۱۳۷۶) به کارگردانی جمال شورجه ساخته شده‌است.

یادواره:
برای بزرگداشت یاد وی، بزرگراهی در شرق تهران به نام وی نام‌گذاری شده است.

_ویکیپدیا

زندگانی بی‌نظیر بوتو

بی نظیر‌ بوتو در تاریخ ۲۱ ژوئن ۱۹۵۳ در کراچی در یک خانواده تحصیل کرده متولد شد. وی دختر ذوالفقار علی بوتو نخست وزیر اسبق پاکستان بود. بی نظیر بوتو دوران تحصیل خود را در دانشگاه کراچی و راولپندی گذراند و در سال ۱۹۶۹ وارد دانشگاه هاروارد آمریکا شد.

همچنین بی نظیر بوتو از سال ۱۹۷۳ در دانشگاه آکسفورد در رشته های حقوق و اقتصاد تحصیل کرد. پس از آن بود که بوتو به فکر فعالیت های سیاسی افتاد و تصمیم گرفت به پاکستان بازگردد و فعالیت های سیاسی اش را از حزب مردم آغاز کند.ذوالفقار علی بوتو، نخست وزیر سابق پاکستان و بنیانگذار حزب مردم پاکستان در سال ۱۹۷۹ پس از کودتای نظامی ژنرال ضیاء الحق به دستور او و به حکم دادگاه عالی پاکستان به اتهام واهی قتل یک مخالف سیاسی اعدام شد.

حزب مردم پاکستان یک حزب سوسیال دموکرات با گرایش چپ میانه است و بی نظیر بوتو در سال ۱۹۸۲ و در سن ۲۹ سالگی رهبر این حزب شد.وی نخستین زن پاکستانی بود که رهبری یک حزب سیاسی مهم را برعهده می گرفت. وی پس از آنکه سال ۱۹۸۸ به نخست وزیری رسید اقدامات متعددی برای ارتقای اقتصاد و امنیت ملی پاکستان انجام داد و سیاست های سرمایه داری اجتماعی را برای توسعه صنعتی و رشد اقتصادی پاکستان به اجرا درآورد.

بی نظیر بوتو طی فعالیت های سیاسی اش با خطرات بسیاری روبرو شد به طوری که به دلیل مخالفت با حکومت نظامی ژنرال ضیاء الحق، رییس جمهور وقت پاکستان بازداشت و به حبس خانگی محکوم شد. پس از آن ضیاء الحق، بوتو را به انگلستان تبعید کرد و دو سال بعد در ۱۰ آوریل ۱۹۸۶ بوتو به پاکستان بازگشت.بی نظیر بوتو دو بار در سال های ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰ و ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ سمت نخست وزیری پاکستان را بر عهده داشت؛ اما به علت فساد مالی از سمتش برکنار شد.وی در سال ۱۹۹۵ از کودتای نافرجام علیه دولتش زنده ماند و پس از آن لحن محکم وی علیه رقیبان سیاسی داخلی و همچنین دولت هند، سبب شد که لقب “بانوی آهنین پاکستان” را کسب کند.بوتو و شوهرش (آصف علی زرداری) بارها توسط دادگاه ها و دولت های پاکستان و کشورهای مختلف به فساد مالی متهم و با حکم دادگستری پاکستان به زندان محکوم شدند. اثبات این اتهامات باعث شد که بی نظیر بوتو در سال ۱۹۹۶ از مقام خود برکنار شود.

بوتو پس از این که هشت سال در تبعید به سر برد، در ۱۸ اکتبر ۲۰۰۷ به پاکستان بازگشت. بی نظیر قصد داشت با شرکت در مبارزات انتخاباتی برای سومین بار به مقام نخست وزیری پاکستان انتخاب شود.وی دوران تبعید خود را در انگلستان و دبی گذراند. بوتو در همان ساعات اولیه ورودش به پاکستان و در کراچی مورد حمله تروریستی قرار گرفت اما به خود وی آسیبی نرسید. طی این حمله که کاروان حامل بوتو را هدف قرار داده بود، ۱۳۵ تن کشته و ۳۲۰ تن دیگر زخمی شدند.

سرانجام پس از چندین رشته ترور ناموفق، بی نظیر بوتو در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ در یک حمله تروریستی انتحاری در شهر راولپندی در استان پنجاب به قتل رسید. با پایان یافتن سخنرانی انتخاباتی بوتو در این شهر، وی همراه با اطرافیان و محافظانش سوار بر اتومبیلی قصد ترک محل سخنرانی را داشت که این بمب گذار انتحاری خود را در نزدیک اتومبیل حامل بوتو منفجر کرد. در عین، فرد یا افراد مسلحی هم به سوی کاروان حامل او آتش گشودند. پس از آن بوتو به بیمارستان دولتی راولپندی منتقل شد و جان سپرد.علت اصلی مرگ بی نظیر بوتو گلوله هایی که قبل از انفجار بمب به گردن و قفسه سینه وی اصابت کرده بود، اعلام شد. اما مقامات بیمارستان پس از آن اعلام کردند که مرگ بوتو در اثر برخورد جسم سخت با سر وی روی داده است.

در پی ترور بی نظیر بوتو، دولت پاکستان طالبان و القاعده را مسئول این عملیات دانست و اعلام شد فردی به نام کرامت الله بلال از اعضای القاعده این ترور را انجام داده است. اما القاعده اعلام کرد که در ترور بوتو نقشی نداشته است.بی نظیر بوتو پس از مرگش طی خاکسپاری در ایالت سند پاکستان در روستای کرهی خدابخش کنار محل دفن پدر و دو برادر خود به خاک سپرده شد. انتشار خبر ترور بی نظیر بوتو باعث بهت و حیرت بسیاری در سراسر جهان شد اما گویا این خبری بود که همگان انتظار آن را داشتند. از زمان بازگشت بی نظیر بوتو از تبعید به پاکستان مدت زیادی نمی گذشت اما در این مدت کوتاه، سه سوء قصد علیه او انجام گرفت که آخری در نهایت باعث قتل وی شد.

بوتو در پاکستان از نفوذ و قدرت بسیاری در میان جریانات سیاسی برخوردار بود و این موضوعی است که می تواند به روشن شدن دلایل ترور وی کمک کند. بی نظیر بوتو برای پاکستان برنامه ای درازمدت در سرداشت و گام به گام به دنبال اجرای آن بود. اگرچه گفته شده که ورود بوتو به پاکستان طی هماهنگی با پرویز مشرف انجام شد، اما وقایع نشان داد که راه این دو از هم جدا بوده و اختلافاتی نیز با یکدیگر داشته اند.به نظر می رسد پرسیدن این سوال که عامل ترور بی نظیر بوتو چه کسی است پرسش درستی نباشد؛ گرچه در نهایت نیروی مشخصی در این کار دست داشته است. می توان دراین باره که القاعده یا سازمان اطلاعات ملی ارتش پاکستان و یا حتی پرویز مشرف در قتل بوتو دست داشته اند، گمانه زنی هایی را مطرح کرد؛ اما این نوع گمانه زنی ها بیشتر حرکت در راستای یک سویه نگری است تا درک صحیح واقعیت های پاکستان.

پیچیدگی قتل بی نظیر بوتو را می توان از این زاویه هم دید که وی قربانی روندی بود که خودش آن را ایجاد کرده بود. در دوران نخست وزیری بی نظیر بوتو، ارتش پاکستان با حمایت از طالبان، به قدرت یافتن خشونت مذهبی در افغانستان کمک کرد. خشونتی که به اسم مذهب، توسط طالبان به وجود آمد و کم کم در خود پاکستان هم رشد یافت.نکته دیگری که در پس زمینه ترور بی نظیر بوتو وجود دارد، این موضوع است که واقعا مجامع بین المللی درباره اوضاع سیاسی پاکستان و اینکه این اوضاع چه نقشی در ترور نخست وزیر فقید پاکستان داشته است،چه اطلاعاتی دارند؟

تفسیر سیاسی اوضاع پاکستان حتی برای کارشناسان برجسته سیاسی و امور بین الملل امری مشکل محسوب می شود. در هیچ جای دنیا به اندازه پاکستان اوضاع سیاسی پچییده نیست. گروه های مذهبی، نظامی، سکولار، سیاستمداران و بنیاد گراها هرکدام یک قدرت تعیین کننده در پاکستان به حساب می آیند و هرچند سال یک بار اتحاد تعدادی از آنها با یکدیگر یا اختلافاتشان، بازی سیاست در پاکستان را دستخوش دگرگونی می کند.بی نظیر بوتو در راستای احیای دموکراسی، مبارزه با واپس گرایی و تقویت جنبش فمینیستی گام برداشت و شاید یکی از علل ترور وی اقداماتش در این سه زمینه بوده است. نخست وزیر فقید پاکستان که یک عنصر لیبرال دموکرات بود، تاحدودی توانست با اهدای جان خود فضای باز سیاسی پاکستان را به نوآوری دعوت کند.

به دنبال ترور بی نظیر بوتو، بی ثباتی در پاکستان تشدید شد و تظاهرات سراسر این کشور را فرا گرفت. از جمله تحولات مهم پس از ترور بوتو می توان به انتخاب فهمیده میرزا به عنوان رییس مجلس، یوسف رضا گیلانی به عنوان نخست وزیر، استعفای مشرف از ریاست ارتش و سپس از ریاست جمهوری و انتخاب آصف علی زرداری همسر بوتو به عنوان رییس جمهور جدید پاکستان اشاره کرد.آصف علی زرداری، همسر بی نظیر بوتو و رهبر حزب مردم (حزب بوتو) از سوی قانون گذاران پاکستانی در روز ۶ سپتامبر ۲۰۰۸ به عنوان رییس جمهور انتخاب شد و به یکی از قدرتمند ترین رهبران غیرنظامی در طول تاریخ ۶۶ ساله استقلال پاکستان تبدیل شد.
بوتو در مقدمه اتوبیوگرافی خود تحت عنوان “بی نظیر بوتو؛ دختر شرق” می گوید: من این زندگی را انتخاب نکردم بلکه این زندگی است که مرا انتخاب کرده است. در کشور پاکستان به دنیا آمدم و زندگیم در برگیرنده حالات مختلفی از ناآرامی ها، ناملایمات و لحظات غم انگیز و در عین حال پیروزی ها و اوقات خوش است.

_خاطرات بی‌نظیر بوتو نخست وزیر فقید پاکستان

زندگانی بنیتو موسولینی

متولد ۲۹ جولای ۱۸۸۳ فوت ۲۸ آوریل ۱۹۴۵ .
او بنیان گذار فاشیسم محسوب می شود . او در ۲۹جولای ۱۸۸۳ در روستای دوویادی پرداپیو متولد شد . نام پدر او آلساندرو موسو لینی یک آهنگر و مادرش روزا موسولینی یک معلم مدرسه بود . پدرش یک مارکسیست متعصب و مادرش یک کاتولیک بود . موسولینی در کارگاه پدرش به او در آهنگری کمک میکرد . او تحت تاثیر افکار پدرش که مارکسیست بود اما در بسیاری مواقع اندیشه های ناسیونالیستی را نیز ترویج می کرد ، قرار داشت . او در سال ۱۹۰۲ برای کار به کشور سویس رفت و به دلیل فعالیت های سوسیالیستی از آن کشور اخراج شد . او سپس به عنوان مسول روزنامه حزب سوسیالیست محلی ایتالیا به نام کارگران آینده در تورنتو به فعالیت پرداخت.او در این زمان با چزاره باتیستی سیاستمدار و روزنامه نگار مشهور ایتالیایی آشنا شد و موافقت نمود که در روزنامه او به نام مردم به عنوان ویراستار و نویسنده فعالیت نماید .
همسر او به نام لدا السر ( که در یکی از روستاهای اطراف تورنتو متولد شده بود ) در سال ۱۹۱۵ برای او فرزند پسری به دنیا آورد . او سپس در جنگ اول به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد و در سال ۱۹۱۷ خدمت او به پایان رسید . پس از پایان خدمت سربازی او در ارتش متفقین ( احتمالا مستقر در ایتالیا ) مشغول به خدمت شد . اطلاع دقیقی از دوران خدمت سربازی او در ارتش ایتالیا و ارتش متفقین وجود ندارد .
پس از پایان جنگ او از حزب سوسیالیست به سوی فاشیسم گرایش یافت و در سال ۱۹۱۹ در تظاهرات فاشیستهای میلان که متشکل از ۲۰۰ عضو بود شرکت کرد و به عضویت حزب در آمد . او به سرعت در سازمان حزب ترقی کرد و نسبت به سازماندهی پیراهن مشکی ها که بازوی نظامی حزب بودند اقدام نمود . وی همچنین در همین زمان با مارگاریتا سارفاتی که یک یهودی طرفدار فاشیسم بود و ملقب به مادر یهودی فاشیسم بود ، آشنا شد . او بعد ها یکی از معشوقه های متعدد موسولینی شد .
موسولینی دراکتبر سال ۱۹۲۲ با ترتیب دادن یک تظاهرات فاشیستی در رم ، ویکتور امانوئل سوم پادشاه ایتالیا را وادار به واگذاری پست نخست وزیری به خود نمود . او پس از رسیدن به قدرت با تلاش و کوششی خستگی ناپذیر نسبت به احداث جاده ، راه آهن و خشک کردن باتلاق ها و عمران و آبادی ایتالیا بسیار همت گماشت . او با انقلاب سبز در ایتالیا خدمات زیادی به کشاورزان نمود . او در اندیشه احیای امپراطوری روم باستان و ایجاد امپراطوری جدید ایتالیا بود بنا براین در سال ۱۹۲۶ با اعزام ژنرال گراتزیانی به لیبی نسبت به آغاز استعمار آن کشور اقدام نمودو در ماه می سال ۱۹۳۶ با حمله به اتیوپی و فتح آدیس آبابا پایتخت آن کشور و حمله به اریتره و سومالی، مستعمرات شرق آفریقای ایتالیا را بنا نهاد . در جنگ داخلی اسپانیا او و هیتلر بصورت مشترک با ارسال کمک های تسلیحاتی و مستشاران نظامی نسبت به تسلیح ژنرالهای شورشی اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو اقدام نمود. او و هیتلر در بحرانهای سودتلند ، آنشلوس ( الحاق اتریش به آلمان ) ، چکسلواکی ، و لهستان و با ایجاد پیمان محور رم – برلین اروپا را بسوی جنگ سوق داند .
قوای ایتالیا در آخرین روزهای نبرد فرانسه و در حالی که ارتش آن کشور کاملا فرو پاشیده بود با حمله به آن کشور موفق نشد حتی یک گام به جلو پیشروی کند . با گسترش جنگ، ایتالیا با حمله به آلبانی ، یونان ، و یوگسلاوی و در شمال آفریقا با حمله به نیروهای انگلیسی در مصر ، تقریبا در تمام جبهه ها با ناکامی مواجه شد . پس از نبرد العلمین نیروهای محور قابلیت های رزمی خود را از دست دادند و سرانجام با حمله به سیسیل ، خاک ایتالیا مورد حمله مستقیم ارتش متفقین قرار گرفت جنگ در خاک ایتالیا و شکست های پی در پی ، نارضایتی عمومی را در این کشور افزایش داد و نبردهای آنزیو و مونت کاسینو که از شدیدترین نبرهای جنگ ایتالیا بودند هرج و مرج و افزایش نفرت از دیکتاتور سابقا محبوب را به ارمغان آورد . او از کار برکنار شد و در یک منطقه کوهستانی واقع در شمال ایتالیا تحت نظر قرار گرفت . اما اتو اسکورزینی کاماندو مشهور آلمانی در یک عملیات محیر العقول او را ربود و یک دولت دست نشانده آلمان در شمال ایتالیا به رهبری موسولینی تشکیل داد .
او پس از این دولت سازی چند تن از سران رژیم سابق فاشیسم از جمله کنت چیانو وزیر امور خارجه ایتالیا که داماد خودش نیز بود را اعدام کرد . سرانجام با پیشروی متفقین او در حالی که تلاش می کرد به کشور سویس پناهنده شود همراه با معشوقه اش کلارا پتاچی توسط پارتیزانهای ایتالیا به رهبری لوئیجی لونگو دستگیر ، محاکمه و اعدام شد . جسد آن دو را بطور وارونه در میلان از سیم خاردار آویزان نمودند اما مردمی که خدمات او را به یاد داشتند اعتراض نموده و جنازه ها را به زیر کشیدند .

کلاریتا پتاچی دختر یک پزشک بود که در دوره مهمی از زندگی موسولینی حضور داشت؛ دوران مابین حضور ایتالیا در جنگ‌های جهانی. از ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۵ او تنها عشق پیشوای دیکتاتور ایتالیا محسوب می‌شد.

موسولینی هیچ‌گاه از همسرش جدا نشد ولی همیشه از رابطه با او ناراضی بود و می‌گفت که او هیچ‌گاه مطالعه ندارد. البته خود موسولینی تصدیق می‌کرد که کلاریتا هم روشنفکر نیست اما فرد قابل اعتمادی برای دوست‌داشتن او بود. کلاریتا درباره موسولینی می‌نویسد که «از بچگی عاشق تو بودم. امروز و همیشه من عاشق تو خواهم بود.» به عنوان تشکر هم موسولینی به او قول داده بود که از هوس‌بازی‌های گذشته دست بردارد. البته موسولینی در سال‌های ۱۹۳۸ و ۱۹۳۹ به کلاریتا خیانت کرد. در کل رابطه بین بنیتو و کلاریتا مانند رابطه افسانه‌ای رومئو و ژولیت نیست. رابطه نزدیک با این دیکتاتور رابطه‌ای کثیف، حیوانی و کوتاه است. موسولینی بارها در مورد شخصیت خودش می‌گوید که «من یک حیوان هستم، یک مرد وحشی.»