زندگانی استیون هاوکینگ

اِستیوِن ویلیام هاوکینگ (به انگلیسی: Stephen William Hawking) (زادهٔ ۸ ژانویهٔ ۱۹۴۲) فیزیکدان نظری، کیهان‌شناس و نویسندهٔ بریتانیایی و مدیر تحقیقات مرکز کیهان‌شناسی نظری در دانشگاه کمبریج است که کارهای علمی‌اش سابقه‌ای بیش از چهل سال دارد. کتاب‌ها و همایش‌هایش، او را به یک چهرهٔ محبوب تبدیل کرده‌است. در حال حاضر، او عضو جامعهٔ سلطنتی هنر و عضو ثابت جامعهٔ اسقفان دانشمند است. او در سال ۲۰۰۹ موفق به دریافت مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا شد. هاوکینگ به مدت سی سال یعنی از سال ۱۹۷۹ تا یکم اکتبر ۲۰۰۹، دارنده کرسی ریاضیات لوکاس بوده‌است. وی به خاطر فعالیت در زمینهٔ کیهان‌شناسی و جاذبه کوانتوم به ویژه در زمینهٔ سیاه‌چاله، شناخته شده‌است. کتاب تاریخچه زمان او که با رکوردی ۲۳۷ هفته‌ای به عنوان پرفروش‌ترین کتاب در بریتانیا باقی‌ماند، باعث شهرتش شد. همچنین، کتاب طرح بزرگ او که در اواخر سال ۲۰۱۰ به چاپ رسید، جنجال زیادی به پا کرد. این کتاب تنها پس از چند روز به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های آمازون تبدیل شد. هاوکینگ مبتلا به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک بوده و از هر گونه تحرک عاجز است؛ نه می‌تواند بنشیند، نه برخیزد، و نه راه برود. حتی قادر نیست دست و پایش را تکان بدهد یا بدنش را خم و راست کند و حتی توانایی سخن گفتن را نیز ندارد. وی با وجود توانایی‌های بسیار در زمینهٔ کیهان‌شناسی، تاکنون جایزه نوبل را کسب نکرده‌است.

۱۹۴۲ تا ۱۹۵۹: تولد و کودکی
استیون هاوکینگ در ۸ ژانویهٔ ۱۹۴۲ در شهر دانشگاهی آکسفورد از فرانک و ایزابل هاوکینگ زاده شد. استیون در روزهای جنگ جهانی دوم به دنیا آمد. خانهٔ والدین وی در هایگیت در شمال لندن واقع بود. فرانک و ایزابل هاوکینگ، برای اطمینان یافتن از تولد بدون خطر و سالم نخستین فرزندشان تصمیم گرفتند پیش از به دنیا آمدن او موقتاً به آکسفورد بروند. ایزابل در آکسفورد پسرش را به سلامت به دنیا آورد. این روز مصادف بود با سالروز مرگ گالیله، که دقیقاً سیصد سال پیش از آن، در ۱۶۴۲ اتفاق افتاده بود. بنابر تصادفی دیگر، نیوتون حدود همان روزها در همان سال به دنیا آمده بود. وی از همان زمان به علم ریاضیات علاقه داشت و آرزوی دانشمند شدن را در سر می‌پروراند، اما در مدرسه یک شاگرد خودسر و به خصوص بدخط شناخته می‌شد. او هرگز خود را در محدوده کتاب‌های درسی مقید نمی‌کرد، بلکه چون با مطالعات آزاد سطح معلوماتش از کلاس بالاتر بود همیشه سعی داشت در کتاب‌های درسی اشتباهاتی را یافته و با معلمان به جروبحث بپردازد. پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند و زندگی ساده در خانه‌ای شلوغ و فرسوده اما مملو از کتاب، عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقویت می‌کرد. فرانک پدر خانواده پزشک متخصص در بیماری‌های مناطق گرمسیری بود و به همین جهت نیمی از سال را به سفرهای پژوهشی در مناطق آفریقایی می‌گذراند. این غیبت‌های متوالی برای بچه‌ها چنان عادی شده‌بود که تصور می‌کردند همه پدرها چنین وضعی دارند. در عین حال غیبت‌های پدر نوعی استقلال عمل و اتکا به نفس در بچه‌ها ایجاد می‌کرد. در سن هشت سالگی، هاوکینگ و خانواده‌اش به شهر سنت آلبنز، شهری در ۳۲ کیلومتری شماللندن رفتند. استیون در آنجا به بهترین مدرسهٔ محلی رفت و از همان آغاز، نبوغ خود را نشان داد. استیون به علوم طبیعی علاقه‌مند شد و حتی یک آزمایشگاه علمی در خانه دایر کرد. استعداد پنهان وی به یک تکان و ضربه نیاز داشت تا خود را آشکار کند. این اتفاق در شانزده سالگی او افتاد، که در حال آماده شدن برای امتحانات اِی لِوِل بود. در سال ۱۹۵۸ پدر هاوکینگ به یک سمت تحقیقاتی در هند گمارده شد و خانواده تصمیم گرفت دست به ماجراجویی بزند و تا هند با اتومبیل خود برود. اما یک اتفاق نومید کنندهٔ بزرگ رخ نمود، همهٔ اعضای خانواده نمی‌توانستند در این سفر شرکت کنند و باید استیون را باقی می‌گذاشتند تا امتحان‌های اِی لِوِل خود را بدهد و نزد خانوادهٔ همفری، که از دوستان نزدیک‌شان بودند، ماند. جاگذاشته شدن هاوکینگ از سوی خانواده‌اش ممکن است هر تأثیری بر او نهاده باشد، اما باعث شد نفوذ نیروی خرد وی در زندگی‌اش برانگیخته و تحریک شود. پدرش از وی خواسته بود به مطالعهٔ زیست‌شناسی بپردازد، تا حرفهٔ او را از حوزهٔ پزشکی تعقیب کند. استیون بیشتر به ریاضیات گرایش و علاقه داشت، که در این درس از همه بهتر بود؛ اما پدرش ریاضی خواندن را راه پیمودن به سوی بن‌بست می‌دانست که فقط به تدریس ختم می‌شود. سرانجام آنان به سازش رسیدند، قرار شد استیون ریاضیات، فیزیک و شیمی را مطالعه کند. وی تمام تلاش و دقت خود را وقف درس‌هایش برای امتحان اِی لِوِل کرد، یک امتحان اولیه هم برای آزمون ورودی آکسفورد در پیش داشت که هدف آن شرکت در آزمون واقعی سال بعد بود. در اتفاقی نامنتظره، استیون از پس امتحان آکسفورد چندان خوب برآمد که یک کمک هزینهٔ تحصیلی به او عطا شد.

۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳: آغاز تحصیلات عالی
استیون هاوکینگ در هفده سالگی به کالج دانشگاه آکسفورد وارد شد تا در آن جا به تحصیل علوم طبیعی، با تأکید بر فیزیک بپردازد. او از همان زمان به اخترفیزیک و کیهان‌شناسی علاقه‌مند شد زیرا در خود کنجکاوی شدیدی می‌یافت که به رمز و راز ستارگان و آغاز و انجام کیهان پی ببرد. سالهای دهه ۶۰ عصر طلایی کشف فضا، پرتاب اولین ماهوارهها و سفر فضانوردان به کره ماه بود و بازتاب این وقایع تاریخی در رسانه‌ها جوانان را مجذوب می‌کرد. به‌علاوه، استیون از کودکی عاشق رمانهای علمی‌تخیلی بود و مطالعه آن‌ها نیز بر اشتیاق او به کسب معلومات بیشتر در فیزیک، نجوم و علوم دیگر می‌افزود. بسیاری از دانشجویان سال اول حدود یک سال و نیم از استیون هفده ساله بزرگ‌تر بودند، و کسانی هم تا سه سال مسن‌تر، و دو سال خدمت سربازی خود را هم طی کرده‌بودند. وی قسمت عمدهٔ وقت خود را در سال اول در اتاقش می‌گذرانید. علائق هاوکینگ متوجه دنیای بزرگ‌تر پیرامونش بود، و این حوزه را به دقت و مشتاقانه مطالعه می‌کرد، حتی تا انجام رصدهای شبانه هم پیش می‌رفت. وی در آستانهٔ امتحانات نهایی یک شب را تا صبح نخوابید، و در نتیجه پاسخ تعدادی از سؤال‌ها را به هر ترتیبی که شده، داد. نمره‌های نهایی‌اش در مرز بین اول و دوم قرار گرفت. مطابق معمول در این مورد، برای مصاحبه فراخوانده شد تا در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرند. در این هنگام اعتماد به نفس ویژهٔ وی برگشته بود. وقتی دربارهٔ برنامه‌هایش از او پرسیدند، پاسخ داد:

«اگر شاگرد اول شوم به کمبریج راه پیدا می‌کنم. اگر شاگرد دوم شوم در آکسفورد خواهم ماند. از این رو انتظار دارم مرا شاگرد اول کنید.»
به قول دکتر برمن:

«مصاحبه‌کنندگان به اندازهٔ کافی از خرد و هشیاری برخوردار بودند که تشخیص دهند دارند با کسی صحبت می‌کنند که از اکثرشان بسیار باهوشتر است.»

هاوکینگ شاگرد اول شد، و در پاییز سال ۱۹۶۲، در بیست سالگی به ترینیتی هال کمبریج وارد شد. ورودش به آکسفورد خیلی ناخوشایند بود؛ ورودش به کمبریج بسی بدتر اتفاق افتاد. در همان ابتدا، پی برد که با همهٔ این‌ها فرد هویل تصمیم گرفته او را به عنوان دانشجوی خود نپذیرد. دستیار هویل به عنوان استاد راهنمای وی برگزیده شد. به غرور هاوکینگ ضربهٔ سختی وارد آمد: این بی‌اعتنایی و تحقیر را هرگز فراموش نکرد. در دورهٔ فوق‌لیسانس کمبریج، هاوکینگ دیگر آن دانشجوی درخشان دورهٔ لیسانس نبود.

۱۹۶۳: آغاز بیماری ALS و خواب اندام
در سال آخر تحصیل هاوکینگ در آکسفورد در پاگرد پله‌ها زمین‌خورده و سرش به زمین اصابت کرده بود. در نتیجه، اندکی حافظه‌اش را از دست داده بود. دوستانش گمان می‌کردند که این اتفاق ناشی از مستی او بوده‌است اما این تنها باری نبود که او از پله‌ها افتاده بود و گاهی هم گره زدن بند کفش‌هایش برایش دشوار شده بود. هاوکینگ دررفتن از پله‌ها مواظب خودش بود، اما آن دشواری بستن بند کفش کماکان باقی بود. وقتی در پایان نخستین نیمسال تحصیلی یعنی در ژانویه ۱۹۶۳ در آغاز بیست و یک سالگی در کمبریج به خانه رفت، پدرش تصمیم گرفت او را برای معاینه به بیمارستان ببرد. نتیجه فراتر از بدترین کابوس‌هایی بود که ممکن بود به سراغ کسی بیاید. آزمایش‌هایی که روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان‌ناپذیری به نام ALS را نشان داد. این بیماری بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می‌دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می‌برد و با تضعیف ماهیچهها فلج عمومی ایجاد می‌کند به طوری که به مرور توانایی هر گونه حرکتی از شخص سلب می‌شود. معمولاً مبتلایان به این بیماری بی‌درمان مدت زیادی زنده نمی‌مانند و این مدت برای استیون بین دو تا سه سال پیش‌بینی شده‌بود.هاوکینگ به کمبریج بازگشت، به حالت افسردگی سیاه و هراسناکی فرورفت. چندین ماه به ندرت خانهٔ اجاره‌ای خود را ترک کرد. تمام چیزی که از این اتاق به بیرون راه می‌یافت، نوایی بود که از صفحه‌های موسیقی واگنر گسیل و بطری‌های خالی وودکا که بیرون گذاشته می‌شد. نومیدی و اندوه عمیقی استیون دربرگرفت. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته می‌دید؛ دوره دکترا، رؤیای دانشمند شدن، کشف رمز و راز کیهان، همگی به صورت کاریکاتورهایی درآمدند که در حال دورشدن از او بودند. به جای همه آن خیال‌پردازی حالا کاری به جز این از دستش برنمی‌آمد که در گوشه‌ای بنشیند و دقیقه‌ها را بشمارد تا دو سال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد. به اتاقی که در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعت‌ها متفکر و بی‌حرکت ماند. خودش بعدها تعریف کرده‌است که آن شب دچار کابوسی شد و در خواب دید که محکوم به اعدام شده‌است و او را برای اجرای حکم می‌برند و در آن موقعیت حس کرد که هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد که در بیمارستان با یک جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم‌اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می‌کشید. پس خود را قانع کرد که اگر به بیماری بدون درمان مبتلا است اما لااقل درد نمی‌کشد. به علاوه طبع لجوج و نقادش که هیچ چیز را به آسانی نمی‌پذیرفت هشدار داد که از کجا معلوم که پیش بینی پزشکان درست باشد و چه بسا که از نوع اشتباه‌های کتب درسی باشد.

۱۹۶۴ تا ۱۹۶۵: آشنایی با جین وایلد
آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با ناامیدی و بدبینی داد آشنایی‌اش در همان ایام با دختری به نام جین وایلد بود. دختری که در مهمانی سال نو با او دیدار کرده بود، در کمبریج به دیدنش رفت. او فقط هیجده سال داشت. وی درس‌های اِی لِوِل را در دبیرستان سن‌آلبانز نزد خود می‌خواند، و قصد داشت سال بعد به دانشگاه لندن برود. جین دختری کم‌رو و خجالتی بود. وقتی هاوکینگ نخستین بار به او گفته بود که دارد کیهان‌شناسی می‌خواند، او بعداً ناگزیر به فرهنگ لغات مراجعه کرد تا بفهمد کیهان‌شناسی به چه معناست. جین به خداوند اعتقاد داشت، و طبعاً خوش‌بین بود. وی معتقد بود که هر چیزی برای هدف و منظوری به وجود آمده و در واقع آفریده شده‌است؛ و مهم نیست که رویدادهای نامناسب و نامطلوب چگونه جلوه می‌کنند، که ممکن است چیز خوب و مطلوبی از دل آن‌ها به وجود آید و رخ بنماید. هاوکینگ از دیرباز اعتقاد به خدا را وانهاده بود، اما نگرش جین به نظرش آشنا آمد و در دلش نشست. او یک‌دنده و لجوج بود، و همیشه یک‌دنده بوده‌است، همین امر راز کامیابی و توفیق او بوده‌است. چرا حالا باید دگرگون و متحول می‌شد.او طی دو سال با اشتیاق و پشتکار این برنامه را عملی کرد در حالی که رشد بیماری را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به کمک یک عصا و سپس دو عصا راه می‌رفت. ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت. از نظر هاوکینگ، این اتفاق «همه چیز را تغییر داد.» وی اکنون چیزی داشت که به خاطرش زندگی کند. اما اگر قرار بود ازدواج کند، پس باید شغل و پیشه‌ای می‌داشت و اگر باید به کاری مشغول می‌شد، به درجهٔ دکتری نیاز داشت. هاوکینگ بار دیگر اعتماد به نفس خود را به دست آورد، و دست به کار اندیشیدن دربارهٔ موضوع مناسبی برای پایان‌نامهٔ دکتری خود شد. خود را خوشبخت می‌دانست.

۱۹۶۵: شروع دوباره به زندگی
هاوکینگ در ۱۹۶۵، در بیست و سه سالگی، کار برای دریافت دکتری تخصصی را آغاز کرد، و در ژوئیهٔ همان سال ازدواج کرد. در پاییز جین برای گذراندن واپسین سال دانشگاهش به لندن رفت که در روزهای آخر هفته به کمبریج برمی‌گشت. هاوکینگ به خانه‌ای از یک ردیف خانه‌های هم شکل و کنار یکدیگر، به فاصلهٔ حدود هزار متری از بخش ریاضیات کاربردی و فیزیک نظری اسباب‌کشی کرد و مقداری از پول مراسم عروسی را بابت خرید یک خودرو سه‌چرخه پرداخت کرد تا بتواند با آن تا رصدخانه‌ای که در حومهٔ شهر واقع بود، رفت‌وآمد کند. ارادهٔ مصمم هاوکینگ برانگیخته شد، و نیروی مغزش را به طور کامل، بدون کم‌ترین پریشانی حواس، متمرکز کرد؛ و باید هم این شرایط فراهم می‌آمد. زیرا مسائلی که وی اینک متوجه آن‌ها شده بود از جملهٔ پیچیده‌ترین و بلندپروازانه‌ترین مسائل در کلّ حوزهٔ کیهان‌شناسی به شمار می‌آمدند.از اواخر دهه ۶۰ برای نقل مکان از صندلی چرخدار استفاده می‌کند و قدرت تحرک از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده‌است. با این دو انگشت او می‌تواند دکمه‌های رایانه بسیار پیشرفته‌ای را فشار دهد که اختصاصاً برای او ساخته‌اند و به جایش حرف می‌زند و رابطه‌اش را با دنیای خارج برقرار می‌کند زیرا استیون از سال ۱۹۸۵ قدرت گویایی خود را هم از دست داده‌است.

زمینه‌های پژوهشی:
زمینهٔ پژوهشی اصلی وی کیهان‌شناسی و گرانش کوانتومی است. از مهم‌ترین دستاوردهای وی مقاله‌ای است که به رابطهٔ سیاه‌چالهها و قانون‌های ترمودینامیک می‌پردازد.

او نشان می‌دهد که سیاه‌چاله‌ها بعد از مدتی به وسیلهٔ زوج‌های ذرات مجازی که در افق رویداد آن تشکیل می‌شود، نابود می‌شوند که همین زوج ذرات پیش بینی می‌کند که سیاه چالهها باید امواجی از خود تابش کنند، که امروزه این امواج به نام تابش هاوکینگ (و گاهی تابش بِکستِین-هاوکینگ) خوانده می‌شوند.

مقالهٔ مشترک استیون هاوکینگ و پنروز که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد و ثابت می‌کرد که اگر نسبیت عام درست باشد و جهان دارای آن مقدار ماده که مشاهده می‌کنیم باشد، باید تکینگی انفجار بزرگ در گذشته رخ داده باشد.

او با کیپ ثورن دربارهٔ اینکه ماکیان ایکس یک سیاهچاله نیست یک شرط‌بندی علمی داشته‌است. او همچنین طرف بازنده در نبرد مشهور هاوکینگ-ساسکیند است.

صدای رباتی:
وی که به دلیل ابتلا بیماری ای ال اس (اسکلروز جانبی آمیوتروفیک)، امکان تحرک ندارد، از سیستم جدیدی که با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده برای صحبت کردن استفاده می‌کند. بیماری ای ال اس باعث تخریب پیشرونده و غیرقابل ترمیم دستگاه عصبی مرکزی فرد می‌شود. به همین دلیل صدای او آهنگی رباتیک دارد. پروفسور هاوکینگ اذعان می‌کند که صدایش هنوز کمی رباتی است اما تأکید می‌کند که به دنبال صدایی «طبیعی‌تر» نیست: «این صدا حالا به نشانه من تبدیل شده و حاضر نیستم آن را با یک صدای طبیعی با لهجه بریتانیایی عوض کنم.» او می‌افزاید که شنیده کودکانی که به صدای کامپیوتری نیاز دارند ترجیح می‌دهند صدایی شبیه به او داشته باشند. شرکت بریتانیایی سویفت کی در ساخت این دستگاه مشارکت داشته‌است. تکنولوژی هوش مصنوعی این شرکت (که در حال حاضر به عنوان اپلیکیشن صفحه کلید در تلفن‌های هوشمند به کار گرفته می‌شود)، یادمی‌گیرد که پروفسور هاوکینگ چطور می‌اندیشد و بر این اساس واژه‌ای را پیشنهاد می‌دهد که این دانشمند قصد استفاده از آن را دارد.

باورهای علمی:
وی می‌گوید:

تفاوت میان گذشته و آینده از کجا ناشی می‌شود؟ قوانین علم میان گذشته و آینده تمایزی قایل نمی‌شود، بااین حال در زندگی عادی تفاوتی عظیم میان گذشته و آینده وجود دارد. ممکن است ببینید یک فنجان از روی میز به زمین بیفتد و تکه‌تکه شود اما هرگز شاهد آن نخواهید بود که فنجان تکه‌های خود را جمع کند و به بالا بپرد و بر روی میز برگردد. افزایش بی‌نظمی یا به اصطلاح آن آنتروپی چیزی است که گذشته را از آینده متمایز می‌کند و به زمان جهت می‌دهد. هاوکینگ زمانی عقیده داشت که گسترش جهان هستی متوقف و جهان دوباره جمع می‌شود. او بعدها گفت که اشتباه می‌کرده‌است.

وی گفته‌است تلاش‌ها برای آفریدن هوش مصنوعی، تهدیدی برای وجود بشر است. توسعه کامل تکنولوژی هوش مصنوعی می‌تواند پایان نژاد بشر باشد. هشدار این دانشمند در دربارهٔ تکنولوژی‌ای است که خود او نمونه‌ای ساده از آن را برای برقراری ارتباط (سخن گفتن) استفاده می‌کند. هاوکینگ می‌گوید نسخه‌های ابتدایی هوش مصنوعی که تاکنون ابداع شده‌اند مفید بوده‌اند با وجود این، از تبعات آفرینش تکنولوژی که بتواند با انسان برابری کند یا از او پیشی بگیرد ابراز نگرانی کرده‌است. «چنین موجودی می‌تواند روی پای خودش بایستد هر بار با شتابی بیشتر خود را از نو طراحی کند. بشر که به دلیل محدودیت‌های بیولوژیک سرعت کمتری دارد بدون توانایی رقابت عقب خواهد ماند.»

او از قول مدیر ستاد ارتباطات دولت بریتانیا دربارهٔ این که اینترنت مرکز مشترک تروریست‌ها شده‌است هشدار می‌دهد و می‌گوید: «شرکت‌های اینترنتی باید برای مقابله با این تهدیدها بیشتر تلاش کنند اما مشکل آنجاست که بدون فدا کردن حریم خصوصی و آزادی بتوان این کار را عملی کرد.»

وی اعلام کرده که یک سیاهچاله کوچک به اندازه یک کوه پرتو ایکس و پرتو گاما از خود به اندازه ۱۰ میلیون مگاوات ساطع می‌کند که برای تأمین برق تمام جهان کافی است. هاوکینگ خودش هشدار داده که احتمالاً بسیار سخت خواهد بود که بدون آنکه این انرژی به انسانها آسیب بزند و تمدن بشری را نابود کند، بتوان از آن استفاده کرد و سیاهچاله را به اصطلاح تحت کنترل خود درآورد. یک راهکار این است که سیاهچاله در مدار زمین و فاصله مناسب از ما قرار بگیرد تا بتوان از انرژی ساطع شده استفاده کرد. هنوز اما کسی در دنیا نتوانسته است سیاهچاله کوچک را پیدا کند.

دین:
هاوکینگ خود را یک بی خدا می داند و علاوه بر رد وجود خدا، اعتقاد به جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را هم داستان های کودکانه می شمارد. هاوکینگ درباره وجود خدا می گوید:

«پیش از آنکه ما علم را بفهمیم، طبیعی بود که به خلقت جهان توسط خدا باور داشته باشیم. اما امروز علم توضیح متقاعد کننده تری ارایه می کند.»

هاوکینگ که در کتاب پرفروش تاریخچه مختصر زمان به بازخوانی ذهن خدا اشاره کرده بود: «اگر ما بتوانیم فرضیه‌های لازم برای توضیح هر پدیده و مادهٔ موجود در هستی را کشف کنیم، این کشف یک پیروزی نهایی برای خرد انسانی است، بدین معنی که ما می‌توانیم فکر خدا را بخوانیم.» بعدا در پاسخ به این پرسش که اگر به وجود خدا باور ندارد، دلیل اشاره اش به «بازخوانی ذهن خدا» چه بوده، توضیح می دهد:

منظور من از بازخوانی ذهن خدا این بود که ما هر چیزی را که خدا می توانست بداند، می دانستیم اگر خدایی وجود داشت؛ اما خدایی وجود ندارد. من یک بی خدا هستم.»

در کتاب طرح عظیم نیز به این موضوع اشاره می‌کند که برای توضیح عالم هستی نیازی به یک آفریدگار نیست. همچنین وی به صراحت عنوان کرده‌است که اعتقاد به وجود بهشت و یا حیاتِ پس از مرگ در حقیقت «افسانه‌ای» است برای مردمانی که از مرگ می‌هراسند. او با صراحت می‌گوید که پس از آخرین فعالیت مغز انسان، دیگر حیاتی برای آن وجود ندارد.

هاوکینگ در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۴ با نشریه ال‌موندو، به طور قطع وجود خدا را انکار کرده و می‌گوید: «ال موندو به معنای جهان در اسپانیایی حاصل پدیده‌های علمی قابل توضیح است.» و «طبیعی است که پیش از درک دانش به خلق هستی به دست یک خداوندگار باور داشته باشیم. اما اکنون و در این عصر، دانش توضیحی مجاب‌کننده‌تر در اختیار ما قرار می‌دهد.» سپس خبرنگار «ال موندو» بازهم از نظریه پیشینِ هاوکینگ در کتاب «تاریخچه مختصر زمان» مبنی بر «کمک دانش به درک اندیشه خداوندگار توسط بشر» پرسیده‌است. هاوکینگ در پاسخ توضیح داد: «منظور من در آنجا این بود که اگر بر همه چیز عالم شویم، به درک اندیشه خداوند نیز نائل خواهیم آمد، با این قید که اساساً خدایی وجود داشته باشد، که این چنین نیست. من خداناباور هستم.»

تحریم علمی اسرائیل:
هاوکینگ در مهٔ ۲۰۱۳ با تصمیم به عدم شرکت در همایش سالانه فردای پیش رو که هر ساله به میزبانی شیمون پرز در اورشلیم برگزار می‌شود به جمع کمپین تحریم‌کنندگان علمی اسرائیل پیوست.

جنگ داخلی سوریه:
وی در سال ۲۰۱۴ خواستار پایان دادن به جنگ داخلی سوریه شد: «ما باید از هوش انسانی‌مان برای پایان دادن به این جنگ بهره ببریم. منِ پدر، وقتی رنج کشیدن بچه‌های سوری را می‌بینم، با خود می‌گویم: دیگر بس است.»

دونالد ترامپ:
وی در ۳۰ می ۲۰۱۵ گفت دونالد ترامپ نامزد نهایی جمهوری‌خواهان یک عوام فریب است که همیشه به فکر منافع خودش است. او گفت هیچ استدلالی برای موفقیت‌های وی ندارد.

همه‌پرسی ماندن انگلیس در اتحادیه اروپا:
وی از رای‌دهندگان انگلیسی خواست تا در همه پرسی ۲۳ ژوئن برای ابقای کشورشان در اتحادیه اروپا رای دهند. وی اهمیت ماندن انگلیس در اتحادیه اروپا را به دلایل امنیتی و اقتصادی محدود نکرد و تأکید کرد که این امر برای پیشبرد پژوهش‌های علمی انگلیس اهمیت بسیاری دارد. وی افزود: روزهایی که می‌توانستیم روی پای خودمان و در برابر دنیا بایستیم به اتمام رسیده است. باید برای امنیت و تجارت‌مان جزء اتحادیه گروهی از ملت‌ها باشیم.

نظر در مورد حق پایان دادن داوطلبانه به زندگی برای بیماران لاعلاج :
استیون هاوکینگ در رابطه با حق پایان دادن داوطلبانه به زندگی برای بیماران لاعلاج معتقد است:

فکر می‌کنم کسانی که بیماری لاعلاج دارند و درد زیادی تحمل می‌کنند باید این حق را داشته باشند که زندگیشان را تمام کنند و کسانی که به آن‌ها کمک می‌کنند نباید تحت تعقیب قرار بگیرند. ما اجازه نمی‌دهیم که حیوانات زجر بکشند، پس چرا انسان‌ها باید زجر بکشند؟

البته او اضافه می‌کند که باید شرایطی وجود داشته باشد که تضمین شود زندگی شخصی بر خلاف خواسته خودش گرفته نشود.

منبع: Ward, David. Hawking targets child readers, Guardian Unlimited Books, 14 June 2006.

زندگانی منوچهر جمالی

منوچهر جمالی ‏ (زاده ۱۳۰۷ خورشیدی، کاشان/ فوت ۱۶ خرداد ۱۳۹۱، اسپانیا) فیزیکدان، فیلسوف، شاعر، تاریخدان و پژوهشگر نامی و ایرانی ساکن ایالات متحده آمریکا بود.

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی،در حالی که ۶ ساله بود، به همراه خانواده از کاشان به تهران رفت.
در تهران، نخست در دبیرستان جمشیدِ جم، سپس در دبیرستان فیروز بهرام و پس از آن در دبیرستان البرز درس خواند. او سپس روانه دانشگاه علوم شد و به تحصیل در رشتهِ فیزیک مشغول شد. از جمله استادان او در دانشگاه علوم، می‌توان به پدر فیزیک ایران، پروفسور محمود حسابی اشاره کرد. منوچهر جمالی، از جمله معدود دانشجویانی بود که مورد توجه و عنایت پروفسور محمود حسابی قرار داشت. وی پس از پایان تحصیلات در رشته فیزیک، برای گذراندن دورهِ تخصصی، در سال ۱۹۵۴ میلادی، وارد آلمان شد و به دانشگاه فرانکفورت رفت. او در آغاز دکترای خود را در رشتهِ فیزیک تئوری به پایان رساند و سپس به دانشگاه فلسفه فرانکفورت، برای تحصیل در رشتهِ فلسفه رفت.

از جمله استادان او در فلسفه بایست به دو فیلسوف نامی و معاصر یعنی تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر اشاره کرد که از بنیان گذاران مکتب فرانکفورت بودند.

از منوچهر جمالی به عنوان بهترین شخص برای تجزیه و تحلیل آثاری همچون شاهنامه فردوسی و اساطیر ایران باستان یاد می‌شود. تارنمای بورگوینکل آثار، تحولات افکار و ایده‌های فلسفی او را بررسی کرده‌است.

جمالی به روحیه ستیزه‌گری ادیان اسلام، زرتشتی و یهود و مسیحی اعتقاد داشت و بر این باور بود که «اسلام وزرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هرگونه دین و ایدئولوژی، باید درایران در فضای «فرهنگ گشوده سیمرغی» قرارگیرند، تا «اصل قداست زندگی، به کردار برترین اصل»، دست اسلام و زرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هر ایدئولوژی دیگری را، در ستیزه منشی، ببندد».

شعری از اشعار پروفسور جمالی:

شب هنگام که درکوچه پس کوچه‌های شهری غریب آواره می‌گشتم
فریادی بلند شد که:
من آبستن به حقیقتی بزرگم،
وهنگام زائیدن آنست،
هرچه زودتر، مامائی ببالینم بشتابد.
گویا آن کوچه، کوچه مردگان بود،
چون هردری را کوفتم،
و مامای حقیقت را جستم، که به کمک بشتابد،
ازهیچ دری پاسخی نیامد،
تامردی بدخیم وخشمگین، ناگهان ازدری سربیرون آوردوگفت:
دراین شهر، کسی حقیقت نمی‌زاید، که نیاز به مامایش باشد.
وهنگامی خسته وکوفته ببالین او شتافتم،
اومرده بود، هرچند فرزندی بس زیبا زائیده بود.
من ازآن شهر، به زاد وبومم بازگشتم،
وپس ازچندی خبریافتم،
که آن حقیقت، یتیم وبی سرپرست،
زنی خشکیده وخمیده شده،
ودر کوچه پس کوچه‌های همان شهر،
برای خوردن ونمردن، روسپی گری می‌کند

تعدادی از آثار برجسته استاد منوچهر جمالی عبارتند از:

نعش‌ها سنگین هستند
خِرَد، سرمایه فلسفی ایران
فلسفه: شیوه بریدن از عقیده
آزادی و همبستگی
انسان، اندازهِ حکومت
اندیشه‌هایی که آبستن هستند
از حقیقت باید گریخت
جداسازی سیاست از دین
خردِ سرپیچ در فرهنگ ایران
جـمهـوری ایـرانی
از هومنی در فرهنگ ایران تا هومنیسم در باختر
همگام ِ هنگام
بیراهه‌های اندیشه
بوسه ِ اهریمن
تخمهِ خود زا یا صورت خدا
جهانخانه‌های ما
ملت تصمیم می‌گیرد
پُـشـت به سـئوالات محال
مـولـوی بلخی وســایــهِ هُــمـا
رندی، هویت معمٌائی ایرانی
شهر خرد بجای شهر ایمان
نگاه از لبه پرتگاه
جشنهای ایران
رستاخیز سیمرغ
از چند چشمان و تک چشمان
درباره پاد اندیشی (دیالکتیک)
شهر ِ بی شاه در فرهنگ ایران
عقابی که آسمان را پیمود، ولی آسمان را ندید
در کشاکش میان یقین و ایمان
خرِد شاد: هومن، اصل شاد اندیشی در فرهنگ ایران
دلیرانی که در فریب حقیقت را می‌جویند و در حقیقت فریب را میابند
از عرفان پهلوانی
کاریز
مژده به آنانی که بهترین سخنان را می‌گویند
نوروز جمشیدی
شاهنامه و ما
سکولاریته برفرهنگ ایران یا عروسی انسان با جهان

منبع:
_پروفسور منوچهر جمالی کیست؟ منوچهر جمالی فیلسوف زندگی است و فردوسی زمان http://azarforooz.com/jamali.html

زندگانی آلنوش طریان

آلنوش طریان یا آلنوش تریان (زاده ۱۸ آبان ۱۲۹۹ در تهران – درگذشته ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ در تهران) فیزیک‌دان ایرانی ارمنی‌تبار بود که به «مادر نجوم» و «بانوی اختر فیزیک ایران» ملقب گردیده‌است.

آلنوش طریان در روز سه شنبه ۱۸ آبان ۱۲۹۹ برابر با ۹ نوامبر ۱۹۲۰ برابر از پدر و مادری تحصیل کرده و اهل فرهنگ در تهران زاده شد.پدرش آرتو طریان در رشتهٔ بازیگری و نمایش از مسکو دانش‌آموخته شد. او پایه‌گذار دومین مرکز آموزشی هنرهای دراماتیک و تئاتر سیروس بازیگری و نمایش در ایران بود. آرتو طریان مردی دانشور و ایران دوست بود که بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی را به زبان ارمنی برگردانده بود. مادرش بانو وارتو طریان رشته ادبیات و هنر سخنوری را در کشور سوئیس فراگرفته بود. او نخستین زن ایرانی ارمنی است که شعرهای فارسی را دکلمه و در هنر نمایش نیز فعالیت می‌کرد. آلنوش طریان در خانواده‌ای با چنین پشتوانه فرهنگی ادبی وهنری خانوادگی دوران کودکی را سپری کرد.

زندگی علمی:
آلنوش طریان تحصیلات پایه را در مدرسهٔ ارامنه و دوره دبیرستان را در دبیرستان انوشیروان دادگر زرتشتیان سپری کرد. او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران دریافت کرد و همان‌جا به عنوان متصدی عملیات آزمایشگاهی دانشکده علوم استخدام شد. سپس برای بورس تحصیلی درخواست کرد ولی به دلیل زن بودن او، استادش، محمود حسابی،با این درخواست موافقت نکرد، بنابراین آلنوش طریان به خرج خانوادهٔ خود به دانشگاه سوربن رفت و سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶ میلادی) از آن دانشگاه مدرک دکترا گرفت.

با وجود پیشنهاد استادی در دانشگاه سوربن، دکتر طریان با هدف خدمت به کشورش به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان دانشیار ترمودینامیک منصوب شد.
او در سال ۱۳۳۸ برای شرکت در بورسیهٔ دولتی آلمان غربی در مطالعه رصدخانه خورشیدی انتخاب شد و پس از چهار ماه مطالعه به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۵ نقش عمده‌ای را در بنیان‌گذاری نخستین رصدخانه فیزیک خورشیدی در ایران ایفا کرد.
خانم دکتر طریان در سال ۱۳۴۳ به مقام استادی در دانشگاه تهران رسید و نخستین شخصی بود که درس فیزیک ستاره‌ها (اختر فیزیک) را در ایران تدریس کرد.
وی به زبان‌های فارسی، ارمنی، فرانسوی تسلط داشته و با ترکی و انگلیسی آشنایی داشت.
آلنوش طریان بعد از ۳۰ سال تدریس، در سال ۱۳۵۸ به درخواست خویش بازنشسته شد.

سال‌های پایانی عمر:
آلنوش طریان هرگز ازدواج نکرد و منزل خود را وقف به جلفای نو اصفهان و دانشجویانی که محل اسکان مناسبی ندارند نمود و در اواخر عمر در «آسایشگاه سالمندان توحید» زندگی می‌کرد.
طریان در روز ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ برابر با ۶ مارس ۲۰۱۱ در سن ۹۰ سالگی به علت کهولت سن در تهران درگذشت.

خدمات علمی:
پایه‌گذاری نخستین رصدخانهٔ فیزیک خورشیدی.
برای نخستین بار درس‌های فیزیک خورشیدی و اختر فیزیک را ارایه داد.
طریان برای گسترش دانش و بهره‌گیری دانشجویان و ارمنیان خانه خویش را وقف کرد.
پایه‌گذاری نخستین تلسکوپ خورشیدی.

سمت‌ها:
طریان در سال ۱۳۴۳ به جایگاه استادی در دانشگاه تهران رسید.
طریان ریاست گروه تحقیقات فیزیک خورشیدی را به عهده داشت.

لوح‌های تقدیر:
نشان مسروپ ماشتوتس از طرف عالیجناب جاثلیق آرام کشیشیان.
لوح تقدیر از طرف وزارت رفاه و تأمین اجتماعی، به مناسبت کسب عنوان پیشکسوت برجستهٔ کشوری، اهدا شده به دست صادق محصولی
لوح تقدیر از طرف مدیریت سازمان علوم و ستاره‌شناسی تهران، شهرداری منطقهٔ یک، خانم نیلوفر قاسمی وش
لوح سپاس از طرف کیوان دواتگران، مدیر کل دفتر امور سالمندان
لوح تقدیر از طرف دانشکدهٔ فیزیک دانشگاه تهران
لوح تقدیر از طرف انجمن نجوم آماتوری ایران
لوح تقدیر از طرف ابوالحسن فقیه، رئیس سازمان بهزیستی کشور، به مناسبت روز جهانی سالمندان(۱۳۸۵ خورشیدی)
لوح تقدیر از طرف مؤسسهٔ ژئوفیزیک ایران؛ نبی بید هندی، رئیس مؤسسهٔ ژئوفیزیک(۱۳۸۵ خورشیدی)
لوح تقدیر از طرف دفتر ریاست جمهوری، زهره طبیب‌زاده نوری، مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز زنان و خانواده، به مناسبت کسب عنوان بانوی نمونهٔ فرهیختهٔ سال و بزرگداشت هفتهٔ زن (تیرماه ۱۳۸۵ خورشیدی)
لوح تقدیر از طرف انجمن خیریهٔ بانوان ارمنی‌های تهران(۱۳۸۵ خورشیدی)
لوح یادبود از طرف انجمن فرهنگی بیستون(۱۳۸۸ خورشیدی)
دریافت عنوان پیشکسوت نمونهٔ کشور، از طرف سازمان بازنشستگی کشور، در چهارمین همایش پیشکسوتان ایران (آذر ۱۳۸۸ خورشیدی)
لوح سپاس از طرف سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی، علی‌اکبر اشعری، مشاور رئیس جمهور و رئیس سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی(۱۳۸۹ خورشیدی)
لوح تقدیر از طرف مؤسسه ترجمه و تحقیق هور و انجمن خیریهٔ بانوان ارمنی‌های تهران(۱۳۸۹ خورشیدی)

منبع:
دکتر آلنوش طریان، نخستین بانوی فیزیک‌دان کشور و مادر ستاره‌شناسی ایران(۱۲۹۹–۱۳۸۹ش)، نویسنده: آستینه جان درمیان، فصلنامه فرهنگی پیمان – شماره ۵۳ – سال چهاردهم – پاییز ۱۳۸۹

زندگانی عباس بن فرناس

عباس بن فرناس یکی از علمای بزرگ و معروف عرب و مسلمان است و نخستین کسی در تاریخ بشر است که توانست در آسمان به پرواز درآید. وی دانشمند، فیلسوف، مخترع و فیزیک‌دان و شیمی‌دان و شاعر اسلامی می‌باشد که به ابوالقاسم عباس بن فرناس بن ورداس معروف است و از اهالی تاکر اندلس می‌باشد که در سال ۸۱۰ میلادی چشم به جهان گشود و در سال ۸۸۶ میلادی بدرود حیات گفت. وی کسی است که برای اولین بار فکر پرواز بشر را عملی نمود و آن را تحقق بخشید. وی از موالی بنی امیه بود که در زمان خلافت حکم بن هشام اموی و عبدالرحمن بن ناصر الدین الله و محمد بن عبدالرحمن اوسط زندگی می‌کرد که مصادف با قرن نهم میلادی می‌باشد.

اهتمام وی بیشتر به ریاضیات، کیمیا، نجوم و فیزیک بود، اما آنچه که او را به حد بالایی از شهرت رساند که تاکنون از وی به عنوان یک دانشمند جهانی یاد می‌شود، عبارت از کارنامه وی در راستای پرواز، به همین دلیل نامش در تاریخ به عنوان نخستین مخترع هواپیما ثبت گردیده است.

◼تولد:
عباس بن فرناس در سال ۱۹۴ هجری/۸۱۰میلادی در شهر روندا به دنیا آمد. مادرش از زمرهٔ دانشجویان اعزامی غرب به اندلس به جهت فراگیری علوم مختلف بود که در آنجا به دین اسلام درآمد و با یکی از مشاهیر رجال اندلس در آن زمان ازدواج نمود.

◼مهارت و تخصص وی:
عباس بن فرناس بن ورداس التاکرینی، (منسوب به «تاکرین» ـ آبادی بزرگی در اندلس) به فراگیری طب (پزشکی) و داروسازی پرداخت و در علوم هیئت و ستاره‌شناسی، فیزیک و شیمی مهارت یافت. در موسیقی و ساخت ابزار آن متبحر، و رسم و هندسه معماری را به خوبی آموخته بود. او در قرطبه (کوردوبا) ـ مرکز درخشش تمدن اسلامی در اندلس ـ بزرگ شد و نفوذ زیادی در دربارهای امرای بنی امیه داشت که از جملهٔ ایشان می‌توان به حکم بن هشام که بین سال‌های ۱۸۰–۲۰۶ هجری حکمرانی می‌نمود و عبدالرحمن بن الحکم ۲۰۶–۲۳۸ هجری و محمد بن عبدالرحمن ۲۳۸–۲۷۳ هجری اشاره داشت.

◼خدمات و اختراعات:
وی یکی از دانشمندان بزرگ نجومی در جهان اسلام و اولین کسی است که مبادرت به ساخت قبهٔ آسمانی نمود و آنرا در خانهٔ خود قرار داد که اشکال ستارگان و خورشید و ماه و آسمان و ابرها و توابع آن از قبیل رعد و برق را نشان می‌داد. این دانش قطعاً در محاسبات پروازی وی، از جایگاه مهمی برخوردار بوده است.


مجسمه عباس بن فرناس در بغداد

ابن فرناس اولین فردی است که توانست اندیشه پرواز انسان را عملی نماید و کار وی سالها بعد سرلوحه افراد دیگری که در اندیشه پرواز بودند قرار گیرد .

کوشش وی برای تحقق پرواز انسان، تا حدود بیست سال ادامه داشت. آنگاه که موفق به پرواز گردید، حیرت و شگفتی اهالی قرطبه را برانگیخت. اهالی قرطبه با دیدن او در حال پرواز ـ و در حالی که جسمش را با ابزاری آکنده از بال و پر پوشانیده بود، ـ به وحشت افتادند. هر چند که در جریان یکی از پروازهای خود، در حالی که مسافتی در آسمان را پیموده بود، سقوط کرده و پشتش آسیب دید. پرواز موفق وی در سال ۹۵۰ میلادی با ابزاری دست ساز و کاملاً بر پایهٔ محاسبات هندسی بود. ضمن آنکه وی در تحلیلی علمی، سقوط خود را به عدم تعبیهٔ دقیق «دُم» برای ابزار پروازش بازمی‌گرداند که نشان دهندهٔ توجه وی به محاسبات پرواز است.

وی علاوه بر پرواز، به نوآوری‌های دیگری نیز مبادرت نمود که نشان از ذهن پویا و پرسشگر وی داشته است.

او وسیلهٔ استوانه‌ای ساخت که با مرکب روان برای نوشتن پر می‌شد و آن اولین خودنویس ساخته شده در جهان بود که قرنها بر «سیتلوی» فرانسوی مقدم است.همچنین، ادوات و ابزاری نجومی ابداع نمود که از جملهٔ آنها «ذات الحلق» است که برای رصد کردن سیارات و نجوم و برای تبیین موقعیت‌های ماه از خورشید یا دائرهالبروج به کار می‌رود.

و اولین کسی است که وسیله‌ای برای اندازه‌گیری زمان ساخت و آنرا «میقاته» نامید و به امیر محمد بن عبدالرحمن اموی تقدیم داشت که این ابیات بر آن نقش بسته بود:
{ هر آینه من برای دین شما بهترین وسیله‌ام. در آن حال که زمان نماز را ندانید در آن زمانی که خورشید در روز و ستارگان در تاریکی شب دیده نشوند، به برکت امیر مسلمانان محمد زمان هر نمازی را آشکار می‌سازم. }
این وسیله به قیاس و حساب درجهٔ سایه (ظل) و زوایای آن استوار است که ساعت و دقیقه و ثانیه را نشان می‌دهد و «زیگرید هونکه» می‌نویسد که: «آن الهام بخش آیندگان در ساخت ساعت‌های آبی و جیوه‌ای یا ساعته‌ای آفتابی دقیق بود.» او در موسیقی هم فردی مطلع بود؛ و در مرحلهٔ بعد از زریاب قرار دارد و برتری بزرگی در داخل کردن موسیقی شرقی به اسپانیا و تعمیم آن به او نسبت داده می‌شود. موسیقی نظری و تطبیقی که زریاب و ابن فرناس داخل کردند، تنها فارسی و عربی بود و با گذشت سالیان اصول موسیقی یونانی و فیثاغورسی زمانی که کتابهای یونانی مربوط به این موضوع به عربی ترجمه شد، جای آنرا گرفت.

او اولین کسی است که در اندلس ساختن شیشه از سنگ را استخراج کرد. در هر حال فرناس با پشتکار خود درس بسیار ارزشمندی را به نسل‌های پس از خود آموخت: ما شاگرد پرسش‌های بزرگیم، نه مقهور شکست در رسیدن به پاسخ‌ها، که اگر «حق» را فراموش نکنیم، پاسخ درست را نیز خواهیم یافت.

◼ورود خانواده وی به اندلس:
فیلیپ پادشاه باواریا فرستاده‌ای را به نزد امیر هشام اول پسر عبدالرحمن الداخل (۱۷۲–۱۸۰ هـ / ۷۸۸ –۷۹۶ م) با نامه‌ای ارسال نمود که در آن درخواست اجازهٔ ورود هیئتی به اندلس به منظور آگاهی از احوال، طرح‌ها، آیین‌ها و فرهنگ اندلسی و استفاده از آن شده بود. این درخواست مورد موافقت امیر اندلس قرار گرفت. در این هنگام شاه فیلیپ گروهی را به ریاست وزیر اولش به نام «ویلمبین» که اعراب او را به نام «ولیم الامین» می‌خواندند به آنجا فرستاد. این گروه اعزامی مشتمل بر ۲۱۵ دانشجوی مرد و زن بود که به فرا گیری علوم مختلف در اندلس پرداختند.

از بین ایشان هشت تن به دین اسلام درآمده و دیگر بازنگشتند؛ که از میان ایشان سه تن از دخترانی بودند که با مشاهیر رجال اندلس در آن زمان ازدواج نمودند و فرزندان فرزانه‌ای از آنها به وجود آمد که از زمرهٔ آنها عباس بن فرناس است. برخی دیگر دخترانی بودند که از گروه‌های اعزامی از فرانسه، هلند، ایتالیا، آلمان و بلژیک به اندلس آمده و با پذیرش دین اسلام با مسلمانان ازدواج نمودند. مانند شاهزاده ماری گوبیه از بلژیک، روبیکا سنارت از آلمان، راهبه ژانت سمپسون از انگلستان و شوتا دختر کونت سر ژاک از هلند.

◼داستان پرواز:
نخستین پرواز در سال ۲۳۸هـ. ق انجام گرفت. عباس در شنل گشادی که با بست‌های چوبی سخت و سفت شده و شکل بال به خود گرفته بود، از مناره مسجد بزرگ قرطبه پایین پرید. این شنل در حکم بال‌های او بود و باعث می‌شد که در هوا سُر بخورد؛ مانند کسی که با چتر در هوا حرکت می‌کند یا کایت سوار است. تلاش عباس ناموفق بود اما سقوطش آن قدر آرام و آهسته اتفاق افتاد که در نتیجه آن او به طور جزئی صدمه دید. این اقدام عباس ابن فرناس دست کم یکی از نمونه‌های اولیه پریدن با چتر نیز به شمار آمده است منابع غربی او را به اشتباه بجای عباس ابن فرناس «آرمن فیرمن» نامیده‌اند.


نقاشی پرواز عباس بن فرناس

ابن فرناس را می‌توان از جمله کسانی داست که از تجربیات خود درس می‌گیرند. او برای اصلاح و بهبود ساخته‌های بعدی اش بسیار تلاش می‌کرد. شاهدان عینی بسیاری نقل کرده‌اند و در بسیاری آثار متعلق به سده‌های میانه آمده که ماشین پرنده ابن فرناس ماشینی با بال‌های بزرگ بوده است. در حدود ۱۲۰۰ سال پیش، او که حدوداً هفتاد ساله بود با ماشین پرنده‌اش، که از ابریشم و پر عقاب ساخته شده بود، پرواز کرد.

ابن فرناس در منطقه‌ای در اطراف قرطبه در اسپانیا از تپه‌ای نزدیک کوهستانی به نام «جبل العروس» (کوه عروس) بالا رفت. در این زمان پس از آنکه ابن فرناس آخرین دست کاری‌ها و اصلاحات را روی ماشین پرنده اش انجام داد جمعیت بزرگی از مردم گرد آمدند تا شاهد پرواز او باشند.

ابن فرناس در حالی که لباسی شبیه پرو بال پرندگان به تن داشت در مقابل جمعیت ظاهر شد. لباس او از جنس ابریشم بود و با پرهای عقاب پوشیده شده بود. ابن فرناس این پرها را با رشته‌های محکم ابریشم به لباس ابریشمین خود محکم کرده بود. او در مقابل مردم ایستاد و در حالی که به تکه کاغذی که در دست داشت نگاه می‌کرد توضیح داد که چگونه برای پرواز با بال‌هایی که روی دستانش قرار می‌گرفت، برنامه‌ریزی کرده است: «اکنون که از شما خداحافظی می‌کنم با هدایت این بال‌ها به سمت بالا و پایین، من می‌توانم همچون پرندگان در آسمان بالا روم. اگر همه چیز خوب پیش برود، پس از مدتی بالا رفتن در هوا می‌توانم در نهایت امنیت به سوی شما بازگردم».

او تا ارتفاع درخور توجهی بالا رفت و در حدود ده دقیقه هم در اوج ماند اما پس از آن، به زمین سقوط کرد و بالها و یکی از مهرهایش شکست. پس از این حادثه، ابن فرناس به اهمیت نقش دُم در پرواز پی برد. او می‌دید که پرندگان هنگام فرود آمدن روی ریشه دمشان فرود می‌آیند و انجام دادن این کار برای ابن فرناس امکان‌پذیر نبود، چون او دم نداشت!

همه هواپیماهای امروزی نخست روی چرخ‌های عقبشان فرود می‌آیند و این، نشان می‌دهد که نظر ابن فرناس در این زمینه کاملاً درست و جلوتر از زمان خود بوده است.

یکی از شاهدان عینی واقعه پرواز بن فرناس در گزارشی می‌نویسد: «او تا مسافت درخور توجهی مانند پرندگان پرواز کرد اما بی آنکه بخواهد در محلی که پروازش را از آنجا آغاز کرده بود، فرود آمد و پشتش به شدت صدمه دید. او نمی‌دانست که پرندگان روی دم هایشان فرود می‌آیند و برای همین، فراموش کرده بود برای خودش دمی تهیه کند !»

قرن‌ها پیش از آنکه لئونادو داوینچی طرح‌ها و نقاشی‌هایش در زمینه پرواز ترسیم کند و نخستین پرواز برادران رایت تحقق پذیرد، عباس بن فرناس به تجربیاتی از این قبل دست زده بود.

«راجر بیکن در یک کتاب دست‌نویس به ماشین پرنده ابن فرناس اشاره کرده است بیکن در سال ۱۲۶۰ میلادی در اثر خود «توانایی‌های شگفت‌انگیز هنر و طبیعت»الگو:به زبان انگلیسی گفته است: برای پریدن وسیله‌ای وجود دارد که من نه خودم آن را دیده‌ام و نه کسی را می‌شناسم که این وسیله را دیده باشد اما نام مردی آگاه و تحصیل کرده را می‌دانم که چنین وسیله‌ای را ساخته است .» گفته شده که بیکن در قرطبه، زاده و سرزمین پدری ابن فرناس، تحصیل می‌کرده و احتمالاً توضیحات دربارهٔ سازوکار پرواز پرندگان و تشابه آن با ماشین پرنده ابن فرناس را از نوشته‌های معاصران مسلمان خود در اسپانیا اقتباس کرده است. آثار یادشده بدون هیچ نشانه‌ای ناپدید شده‌اند.


پل عباس بن فرناس در قرطبه

◼وفات:
ابن فرناس در سال ۲۷۴ هجری / ۸۸۷ میلادی پس از حدود ۸۰سال زندگی در قرطبه درگذشت و هیچ‌یک از آثارش برای استفاده آیندگان به جا نماند. زندگی نامه او بر اساس گفته‌های دیگران و اطلاعاتی که از معاصرانش به دست آمده، بازسازی شده است.

◼بزرگداشت:
بامگداری یکی از دهانه‌های ماه به نام وی باعنوان ابن فیرنس (دهانه)،و همچنین قرار دادن مجسمه‌ای از ابن فرناس در جلوی فرودگاه بغداد که بر آن نوشته شده است “اولین خلبان عربی در اندلس زاده شد.”(به عربی: “أول طیار عربی ولد فی الأندلس”)، و نامگذاری هتل فرودگاه طرابلس به نام وی و همچنین نامگذاری فرودگاه شمال بغداد به اسم او؛ و در ۱۴ ژانویه۲۰۱۱ پل عباس بن فرناس بر روی رودخانگوادلکیویر در قرطبه افتتاح گردید. که از ابتدا تا انتهای پل مجسمه‌های از ابن فرناس به درخواست مهندس خوزه لویس مانثاناریز خابون قرار گرفت؛ و همچنین در روندا مرکزی نجومی با نام وی افتتاح گریده است.

◼منبع:
الحسنی، سلیم. ۱۰۰۱ اختراع: میراث مسلمانان در جهان ما. ترجمهٔ سیاوش شایان … [ و دیگران]. تهران، نشرطلایی، ۱۳۹۰. شابک ‎۱-۰۴-۶۲۲۹-۶۰۰-۹۷۸

زندگانی جان دالتون

جان دالتون (به انگلیسی: John Dalton) شیمیدان و فیزیکدان بریتانیایی بود. معروفیت او بیشتر بخاطر پیشگامی او در نظریه اتمی است.

جان دالتون ۱۰ سال پیش از ثبت و اعلان استقلال آمریکا در سال ۱۷۶۶، در انگلستان زاده شد. خانواده او در یک کلبه کوچک گالی در روستایی زندگی می‌کردند. در کودکی، جان به همراه برادرش در یک مزرعه کار می‌کرد و در مغازه پدر در بافتن لباس او را یاری می‌دادند. با وجود فراهم بودن اندکی از لوازم اولیه زندگی آنها خانواده فقیری بودند، بسیاری از پسران فقیر در آن زمان از داشتن تحصیلات محروم بودند، اما جان توانست با خوش‌شانسی در مدرسه‌ای در همان نزدیک زادگاهش مشغول تحصیل شود. او به یادگیری علاقه زیادی نشان می‌داد. آموزگاران نیز او را به یادگیری تشویق می‌کردند. در ۱۲ سالگی، او اولین مدرسه خود را در شهری نزدیک محل اقامتش باز کرد اما به خاطر کمبود پول مجبور به بستن آنجا و کارکردن در مزرعه عمه‌اش شد.

۳ سال بعد، به همراه برادر بزرگ‌تر و یکی از دوستانش مدرسه‌ای را در کندال انگلیس باز کرد. به تدریس انگلیسی. لاتین، یونانی، فرانسوی و ۲۱ موضوع علمی و ریاضی پرداخت. جان به یادگیری طبیعت و هوای اطراف خود می‌پرداخت. او پروانه‌ها، حلزون‌، و. . . را جمع‌آوری می‌کرد. جان دالتون پی برد که دچار کوررنگی ست و به یادگیری آن روی آورد. در ۱۷۹۳، جان به عنوان معلم خصوصی به منچستر رفت و در کالج جدید مشغول به تدریس شد. و در آنجا به مشاهده رفتار گازها پرداخت.

او به عناصر و اجزاء مختلف و چگونگی درست شدن آنها اندیشید. جان نظریه‌ای داشت که بر طبق آن، هر عنصری از اتم‌های مجزا تشکیل شده و تمام عناصر با یکدیگر متفاوت هستند زیرا اتم‌های سازنده هر کدام از آنها، با دیگری متفاوت است.

او فکر می‌کرد که هر عنصری وزن مخصوص می‌دارد، زیرا از اتم‌های متفاوتی تشکیل شده. در سال ۱۸۰۸، جان دالتون کتابی با مضمون، نظامی نوین در فلسفه شیمی منتشر کرد که در آن وزن بسیاری از اتم‌های شناخته شده را جمع‌آوری و لیست کرده بود. مقدار عددی وزن‌هایی که او محاسبه کرده کاملاً دقیق نبودند، اما مبنایی بودند برای جدول تناوبی پیشرفته، اگرچه بسیاری نظریه دالتون در مورد ساختار اتم را نپذیرفتند، اما وی بر تحقیقات خود برای دفاع از نظریه‌اش ادامه می‌داد.

جان دالتون در سال ۱۸۴۴ درگذشت، او با افتخار در انگلستان به خاک سپرده شد. بیش از ۴۰۰،۰۰۰ نفر بدن بی‌جان او را هنگام قرار گرفتن در تابوت مشایعت کردند. آخرین تجربه و آزمایش مربوط به او بررسی چشم نگهداری شده او در سال ۱۹۹۵ بود تا دلیل کوررنگی او را معلوم کنند. ثابت شد که کوررنگی او از نوع نادری است که به دوتروآنوپیا معروف است. دالتون حتی پس از مرگ نیز به گسترش دانش کمک کرد.

امروز، دانشمندان در هر جا، نظریه دالتون درباره ساختار اتم را مورد قبول می‌دانند. یک پسر ساده روستایی روش جدیدی برای اندیشیدن و نگاه کردن به عالم هستی و چگونگی کارکرد آن را به مردم و اهل دانش نشان داد.

دالتون یکی از پیشگامان نظریه ی اتمی بود.بر طبق این نظریه تمام مواد از ذرات ریزی تشکیل شده اند که غیرقابل تقسیم اند.او اولین ذرات را اتم نامید، و شکل آن ها را کروی تصور میکرد.همچنین شرح داد که اتم هر عنصر خاص، وزن و مشخصات بخصوص همان عنصر را دارد. دالتون که از کوررنگی رنج می برد(درباره ی این بیماری تحقیق کرد و نخستین مقاله ی علمی درباره ی این بیماری را که بعداً دالتونیسم نام گرفت) منتشر کرد.

_ویکیپدیا

زندگانی قطب‌الدین شیرازی

قطب‌الدین محمود بن مسعود بن مصلح کازرونی شیرازی (زاده ۶۳۳ درگذشته ۷۱۰ ه.ق) یکی از علمای ایرانی قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است که نقش مهمی در گسترش حکمت و فلسفه، علوم طبیعی، پزشکی و هنر داشته است.

فرزند مولانا ضیاءالدین مسعود بن مصلح کازرونی پزشک معروف و از مشایخ صوفیه در سال ۶۳۳ هجری قمری در کازرون پا به عرصه هستی نهاد.

قطب‌الدین علاوه بر شاگردی در نزد پدر از محضر بزرگانی چون کمال‌الدین ابوالخیر بن مصلح کازرونی، شمس‌الدین محمد بن احمدالحکیم الکیشی، شرف‌الدین زکی بوشکانی، خواجه نصیر طوسی، نجم‌الدین کاتبی، علامه قطب‌الدین مؤیدالدین عرضی و کمال کوفی بهره فراوانی یافت تا آنجا که علاوه بر پزشکی، بر علوم دیگری چون ریاضی، فلسفه، علوم ادبی، دین شناسی، موسیقی، نواختن رباب و سرودن شعر، بازی شطرنج و فنون شعبده‌بازی به چیرگی شگفت‌انگیزی دست یافت. او مدتی در شهرهای سیواس و ملطیه به شغل قضاوت اشتغال یافت و در زمانی دیگر از طرف تکودار، ایلخان مغول به سمت سفارت، همراه اتابک پهلوان به مصر نزد ملک قلادون الفی اعزام شد. آرامگاه وی در مقبرهالوزرای چرنداب تبریز است.

علامه در اندک زمانی در علوم معقول و منقول سرآمد فضلای عصر خود بود و در طول مدت حیات خود بیش از بیست اثر به فارسی و عربی از خود باقی گذاشت.


مقبره قطب‌الدین شیرازی در تبریز

قطب‌الدین شیرازی در علم موسیقی و فیزیک از سرآمدان زمان خود بوده‌است. اگرچه قطب‌الدین را نمی‌توان شاگرد صفی‌الدین ارموی -نظریه‌پرداز موسیقی قرن هفتم- دانست؛ ولی او را باید بدون شک نخستین شارح کتب صفی‌الدین ارموی قلم‌داد کرد. قطب‌الدین بخش مفصلی از کتاب دائرهالمعارف چندجلدی خود به نام دره التاج را به موسیقی اختصاص داده و در آن‌جا به تشریح نظریات صفی‌الدین ارموی، مخصوصاً مطالبی که در رساله الشرفیه بیان شده، پرداخته‌است.

آثار:

_دره التاج لغره الدباج (یکی از مهمترین آثار علامه قطب‌الدین می‌باشد که دانشنامه‌ایست فلسفی به معنای «علم‌العلوم». کتاب درهالتاج (۷۰۵-۶۹۳) پس از شفای ابن سینا مهمترین کتاب جامعی است که در فلسفه تألیف شده است و به طور کلّی دوازده رشته از علوم و از آن جمله موسیقی را در برمی‌گیرد.
_نهایه الأدراک فی درایه الأدراک (به عربی، در زمینهٔ نجوم و هیئت، دارای ۴ مقاله: مقدّمات، هیئت اجرام، زمین و مقادیر اجرام. همچنین دارای مطالب جدیدی در بارهٔ مکانیک، زمین‌شناسی، هواشناسی، نور و مباحثی در بارهٔ نظرات کیهانی ابن هیثم و ابوبکر محمّد بن احمد خرقی)
_تحفه الشاهیه (به عربی، در نجوم و هیئت)
_ترجمهٔ فارسی کتاب اصول اقلیدس در هندسه
_اختیارات مظفری (به فارسی، در نجوم و هیئت)
_رساله فی حرکه الدرجه فی النسبه بین المستوی و المنحنی (منسوب به علّامه، در هیئت و ریاضی)
_شرح کتاب حکمه الاشراق از شهاب‌الدین سهروردی (از این روست که او را فیلسوف اشراقی دانسته‌اند.)
_تحفه السعدیه (شرحی بر کتاب قانون در طب از ابن سینا)
_شرح کتاب مفتاح العلوم از سکاکی (مفاتح المفتاح)
_شرح کتاب مختصر الأصول از ابن حاجب (در فقه)
_رساله در تحقیق عالم مثال (در بارهٔ عالم مثال، معاد جسمانی و کیفیت آخرت.)
_رسالهٔ فعلت فلاتلم (در هیئت)
_شرح کتاب روضه الناظر از خواجه نصیر طوسی
_اجوبه المسائل (در طرح چند پرسش و ابهام فلسفی)

.ویکیپدیا