زندگانی سید احمد فردید

سید احمد مهینی یزدی در سال ۱۲۸۹هجری شمسی[۱] در شهر یزد[۲] در خانواده ای[۳] کشاورز[۴] بدنیا آمد. علاوه بر دروس متداول آن روزگار و زبان عربی، زبان فرانسه[۵] و جبر و هندسه[۶] را نیز در یزد آموخت و در همانجا در چهارده سالگی مطالعه فلسفه را آغاز کرد[۷].

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/07/index_041.jpg

وی در سال ۱۳۰۵ به تهران آمد[۸] و در مدرسه سلطانی و دارالفنون[۹] به تحصیل پرداخت واز دارالفنون دیپلم گرفت، در همین حال نزد اساتید فلسفه و حکمت قدیم نیز تحصیل مینمود[۱۰]. سپس وی وارد دانشسرای عالی[۱۱] شد و در رشته فلسفه و علوم تربیتی[۱۲] از دانشسرا فارغ التحصیل شد و در حالی به تدریس در دبیرستانهای تهران پرداخت که دلمشغولی اصلی او مطالعه فلسفه و حکمت جدید و قدیم بود.

مهینی یزدی از سال ۱۳۱۴ شروع به ترجمه مقالات و کتبی در زمینه تعلیم و تربیت و فلسفه نمود[۱۳] و چندین ترجمــــــه و چند مقاله تالیِفی از وی در مطبوعات به چاپ رسید[۱۴] همچنین وی در این ایام بشدت مشغول آموختن زبانهای پهلوی و آلمانی[۱۵] و مطالعه و یادداشت برداری متون فلسفی برای تدوین چند اثر تالیفی فلسفی بود[۱۶]. توجه به اتیمولوژی و اشتقاق کلمات نیز از همین سالها میباید در وی نضج گرفته باشد[۱۷].

درسال ۱۳۲۲ با آغاز بکار مجله سخن[۱۸] به عنوان نامه جامعه لیسانسه های دانشسرای عالی[۱۹]، مهینی یزدی که در سال ۱۳۱۸ به فردید[۲۰] تغییر نام داده بود به عنوان یکی از اعضای هیئت تحریریه با این مجله آغاز به همکاری نمود. حاصل همکاری فردید با مجله سخن دو مقاله نیمه تمام”از کانت[۲۱] تا هیدگر[۲۲]” و “نگاهـــــــــی به نمود شناسی[۲۳] معاصر” بود که سرآغاز آشنائی ایرانیان با هیدگر و هوسرل[۲۴] محسوب میشود، همچنانکه وی در سال ۱۳۱۶ با نگارش مقاله “برگسن و فلسفه های برگسنی” در مجله “مهر”،هانری برگسن[۲۵] را به ایرانیان شناسانده بود .

در همین سالها یعنی در حول و حوش سال ۱۳۲۰ وی که حالا مترجم و مولفی روشنفکر محسوب میشد در محافل روشنفــکری که در کافه های تهران تشکیل میشد و صادق هدایــت[۲۶] مرکز ثقل آنها بود، شرکت میکرد و به تبادل فکری با هدایت میپرداخت[۲۷]. فردید با دیگر محافل فکری آن روزگار نیزبی ارتباط نبود از جمله با انجمن ایرانشناسی که وی مقاله “روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان”[۲۸] هانری کربن[۲۹] را برای این انجمن ترجمه کرد.

فردید در اوائل سال ۱۳۲۶ در حالیکه مدرس دانشسرای عالی[۳۰] نیز بود برای ادامه تحصیلات به فرانسه اعزام شد و در دانشگاه سوربن[۳۱] به تحصیل پرداخت[۳۲]. درهمین زمان تحصیل در سوربن با طرح “غربزدگی” گشتی در تفکر وی پدید آمد[۳۳]، با طرح “غربزدگی” در واقع دپاسمان فلسفی فردید پایان یافت[۳۴].

در سال ۱۳۲۷ وی با زنی فرانسوی ازدواج نمود و گویا دارای فرزندی نیز شد[۳۵]. در این سال مهلت بورس تحصیلی وی نیز روبه اتمام بود[۳۶] لذا خواستار انتصاب به شغلی دولتی در ادارات ایرانی در آلمان یا سوئیس گردید و متعاقبا به آلمان نقل مکان نمود و گویا در دانشگاه هایدلبرگ[۳۷] ادامه تحصیل داد[۳۸]. سرانجام سید احمد فردید در سال ۱۳۳۴ [۳۹]در حالیکه مدرک دکتری خود را اخذ نکرده بود[۴۰] به ایران باز گشت.

در ایران فردید همسری ایرانی[۴۱] اختیار نموده و از آنجا که ازکارکنان دانشسرای عالی محسوب میشد در همانجا شروع به تدریس کرد[۴۲]. همزمان وی در دانشکده های الهیات و معارف اسلامی [۴۳]و ادبیات و علوم انسانی [۴۴]دانشگاه تهران نیز به تدریس پرداخت. بعلاوه وی که از نشر آثار خود خودداری میکرد [۴۵]در محافل فکری متعددی حضور بهمرسانیده نظریات خود را مطرح مینمود[۴۶]. کار اصلی دیگر وی علاوه بر مطالعه کتب و دنبال کردن جریانات فلسفی معاصرداخل و خارج[۴۷]، تدوین فرهنگ اشتقاقی فارسی و عربی بود[۴۸].

با انتشار کتاب “غربزدگی”[۴۹] جلال آل احمد[۵۰] در سال ۱۳۴۰ که عنوانش اصطلاحی از فردید است توجه بیشتری به فردید جلب شد.

در سال ۱۳۴۷ با انتصاب فضل الله رضا[۵۱] به ریاست دانشگاه تهران و سید حسین نصر[۵۲] به سرپرستی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تصمیم گرفته شد تعدادی از اساتید مبرز به دانشکده ادبیات منتقل شوند[۵۳] که فردید که اکنون مدرک دکتری او تائید شده[۵۴] و به تازگی به رتبه استادی[۵۵] نیز ارتقاء یافته بود یکی از آنان بود.

فردید در زمانی که در دانشکده ادبیات تدریس میکرد همچنان از انتشار آثار خود خودداری کرد بطوریکه به فیلسوف شفاهی[۵۶] معروف شد، در همین ایام مدتی یک برنامه سخنرانی هفتگی با عنوان “درآمدی به حکمت معنوی” در تلویزیون داشت[۵۷] و متن چند تقریر وی چاپ و منتشر شد[۵۸] و جلسات سخنرانی وی در دانشگاه پر مستمع[۵۹] و حتی برخی از اصطلاحات ابداعی وی برسر زبانها بود[۶۰] در گروه فلسفه دانشکده ادبیات، فردید در بین دانشجویان تا حدی محبوبیت داشت[۶۱] و بسیاری ازاستادان به او احترام میگذاشتند[۶۲] اما بعلت صراحت لهجه و موضع گیری صریح در مورد افراد[۶۳]، دشمنانی نیز برای خود دست و پا کرده بود[۶۴].

فردید در سال ۱۳۵۱ بازنشسته شد[۶۵]، اما دعوت بکار شده و تا مدتی به تدریس ادامه داد[۶۶].

در سال ۱۳۵۵ رژیم پهلوی که چندی قبل با ایجاد حزب رستاخیز[۶۷] کلیه احزاب دیگر را منحل کرده و تنها به این حزب اجازه فعالیت داده بود، به ایجاد فضائی برای بحث و گفتگو در رادیو و تلویزیون و نشریات وابسته[۶۸] به خود پرداخت. گرداننده اصلی مباحث فلسفی و ادبی این جریان علیرضا میبدی[۶۹] بود که مرتبا از فردید برای شرکت در جلسات بحث و مناظره دعوت بعمل میآورد[۷۰]. فردید نیز در تعدادی از این جلسات شرکت کرده با شور و حرارت به بحث میپرداخت. مسائل مطروحه از سوی فردید تا حدی مورد توجه واقع میشد هر چند که همزمان اکثرا اذعان میکردند که از اصل کلام وی چندان سر در نمی آورنــد[۷۱].

با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ فردید از انقلاب استقبال و جلسات سخنرانی منظمی برقرار کرد[۷۲] که از فروردین ۱۳۵۸ تا مهر ۱۳۶۱ تداوم یافت. وی در این سخنرانی ها به بیان نظرات فلسفی و حکمی خود و همچنین موضع گیری صریح سیاسی و اظهارنظرهای تند در باره جریانها و چهره های سیاسی و فکری مطرح آن ایام میپرداخت که این موضوع باعث ایجاد مشکلات و تضییقاتی برای وی شده و نهایتا جلسات را به تعطیلی کشاند[۷۳].

فردید در حمایت از انقلاب اسلامی به سخنرانی اکتفا نکرد، وی درسال ۱۳۵۸ ابتدا نامزد مجلس خبرگان قانون اساسی[۷۴] و سپس نامزد مجلس شورای اسلامی[۷۵] شد که رای لازم را در هیچکدام بدست نیاورد.

با تعطیلی جلسات سخنرانی ها منظم هفتگی، فردید جلساتی با شرکت جمع محدودی در منزل خود تشکیل میداد[۷۶] همچنین از وی یک سلسله سخنرانی تلویزیونی ضبط شد که نهایتا پخش نگردید[۷۷] مصاحبه ای نیز با وی بعمل آمد که بچاپ نرسید[۷۸] اما در همین سالها(۶۱ تا ۶۸) در چند گردهمآئی شرکت نمود که در یک مورد آن سخنرانی فردید چند جلسه ای تداوم یافت[۷۹] .

از سال۱۳۷۰ فردید در حالیکه حدود ۸۰ سال از عمر وی میگذشت جلسات خانگی را نیز تعطیل کرد[۸۰] و دیگر مشکل کسی را در منزل خود میپذیرفت. سر انجام استاد دکتر سید احمد فردید در ۲۵ مرداد ۱۳۷۳ در منزل شخصی خود در حالی جان بجان آفرین تسلیم کرد که همچنان از انتشار آثار خود خودداری کرده بود[۸۱].

توضیحات:

[۱] – سال ۱۲۸۳ که در مدرک تحصیلی دوره اول متوسطه ذکر شده بسیاری از محاسبات را بهم میریزد و احتمالا اشتباه تحریری است. منابع دیگری که نگارنده در مورد سال تولد استاد در اختیار دارد دست دوم است، مانند سال ۱۲۸۹ درفهرست نویسی کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان و سال ۱۲۹۱ در کتاب گلزار مشاهیر ایران.

[۲] – از استاد فردید نقل شده که خود را بچه “سر دوراه” نامیده که گویا محله ای در شهر است.

[۳] – در اعلامیه فوت استاد از دوبرادر ایشان به نامهای سید محمد مهینی که چشم پزشک و ساکن تهران بوده و سید محمود مهینی که گویا ساکن یزد بوده نام برده شده است.

[۴] – استاد در مصاحبه با علیرضا میبدی بارها به دهقان بودن پدر خود اشاره میکند که البته با توجه به وضع مالی نسبتا خوب این خانواده که استاد در همین مصاحبه به آن اشاره کرده است، باید این خانواده را حداقل کشاورز خرده مالک تلقی نمود.

[۵] – مصاحبه با علیرضا میبدی، روزنامه رستاخیز ۲۰/۷/۱۳۵۵

[۶] – همان

[۷] – همان

[۸] – نقل شده که استاد فردید مدت کوتاهی نیز دراصفهان تحصیل کرده است.

[۹] – در سال ۱۲۲۹ شمسی سنگ بنای دارالفنون بدستور امیرکبیر نهاده شد و با کوششهای وی در سال ۱۲۳۱ شمسی(۱۲۶۸ قمری، ۱۸۵۲ میلادی) در حالی افتتاح گردید که وی در کاشان در تبعید بسر میبرد و ۱۳ روز بعد از افتتاح دارالفنون به قتل رسید. امیر کبیر اساتید دارالفنون را که در واقع یک پلی تکنیک بود از کشورهای اروپائی بجز انگلیس و روسیه و از میان معدود ایرانیان تحصیل کرده فرنگ بخدمت گرفته بود.(منبع : سایت پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش)

[۱۰] – استاد فردید در نوشته ها، مصاحبه ها و سخنرانی هایش نامی از اساتید خود نبرده چرا که ذوق اویسی را میپسندیده است(ولی بنده اصلا مزاجا اینطوریم – نمیگویم واقعا هستم– از میان جریانهای حکمت، ذوق اویسی را میپسندم، نمیگویم اویسی هستم، مگر اویسی شدن کار آسانی است، انسان کسب فیض کند از انفاس بزرگان، ولی حالا مراد من کی بوده مرشد من کی بوده، هر کی بوده کار ندارم، استادت کی بوده، پیش کی درس خواندی، پیش کی درس نخواندی، من مخالف نیستم با دیگری، کاری ندارم به حرفهای دیگران، راه و رسم من طور دیگریست …. اویسی، مقصود عبارت از این است که یک عده ای هستند که نمی آیند انگشت بگذارند روی مراد و مرید مثل حافظ . در مقابل کسی هست که اصرار زیادی برای مرادش دارد، احمد فردید، مصاحبه با کیهان فرهنگی، ۱۳۶۵). در اقوال دیگران به سه نفر از اساتید حکمت و فلسفه قدیم اشاره شده است که عبارتند از الف: محمدرضا تنکابنی، تولد ۱۲۸۳ هجری قمری در تنکابن مازندران ، وفات ۱۳۸۵ هجری قمری در تهران. فرزندان آیت الله تنکابنی نام فامیلی “فلسفی” را انتخاب نموده اند که از میان آنان میتوان به واعظ شهیر محمدتقی فلسفی و آیت الله میرزا علی فلسفی اشاره نمود. ب :سید محمد کاظم عصار، تولد نجف اشرف به سال ۱۲۶۴، وفات ۱۳۵۳ تهران، تحصیلات مذهبی در ایران و عراق (گویا مدتی نیز در فرانسه به تحصیل مشغول بوده است). وی ملبس به لباس روحانیت در دانشسرای عالی و دانشکده الهیات و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فلسفه تدریس مینموده است. (با استفاده از کتاب روشنفکران ایرانی و غرب نوشته مهرزاد بروجردی). از آنجا که وی مدرس دانشسرای عالی نیز بوده ممکن است فردید در دانشسرا دانشجوی وی بوده باشد. ج: رضاقلی شریعت سنگلجی، تولد ۱۲۶۹، وفات ۱۳۲۲ در تهران(روشنفکران ایرانی و غرب نوشته مهرزاد بروجردی)

[۱۱] – در سال ۱۲۹۸ بمنظور تربیت آموزگار برای مدارس ابتدائی یک باب دارالمعلمین مرکزی که برنامه آن تقریبا معادل برنامه دبیرستان بود تاسیس گردید. در سال ۱۳۰۷ آموزشگاهی بنام دارالمعلمین عالی از طرف وزارت فرهنگ تاسیس شد که شامل دوره دوم متوسطه دارالمعلمین مرکزی نیز میگردید. سال اول پنج معلم از فرانسه استخدام شد که بعدها به تعداد آنها اضافه شد. کم کم قسمت متوسطه از قسمت عالی مجزی شد و شرط ورود به دارالمعلمین عالی داشتن گواهینامه دارالمعلمین متوسطه یا دوره کامل دبیرستان مقرر گردید و به محل باغ قوام الدوله خیابان شاهپور و در سال ۱۳۱۱ به محل زمین نگارستان منتقل شد. در اسفند ۱۳۱۲ نام دارالمعلمین عالی به دانشسرای عالی مبدل گردید، (خلاصه شده از گزارش تهیه شده توسط انجمن سالنامه دانشسرای عالی مندرج در ماهنامه ایران امروز شماره یازدهم بهمن ۱۳۱۹)

با تاسیس دانشگاه تهران از سال ۱۳۱۳ دانشسرای عالی نیز از شعب دانشگاه تهران و وابسته به دانشکده ادبیات و علوم انسانی محسوب میشد تا اینکه در سال تحصیلی ۱۳۳۵ – ۱۳۳۴ از دانشکده ادبیات مستقل شده و در سال ۱۳۴۲ تبدیل به دانشگاه تربیت معلم گردید.

[۱۲] – طبق اساسنامه سال ۱۳۰۸ دارالمعلمین عالی دارای دو قسمت علمی و ادبی بود که قسمت ادبی شامل رشته های فلسفه و ادبیات و تاریخ و جغرافیا میشد. پس از تبدیل دارالمعلمین عالی به دانشسرای عالی نخست رشته فلسفه و ادبیات از هم مجزا گردید و بصورت دو رشته ادبیات فارسی و فلسفه و علوم تربیتی درآمد(خلاصه شده از گزارش تهیه شده توسط انجمن سالنامه دانشسرای عالی مندرج در ماهنامه ایران امروز شماره یازدهم بهمن ۱۳۱۹)

[۱۳] – اولین نوشته احمد فردید طبق گفته خود وی مقاله ای است با عنوان “یقینیات اخلاق” که درسال آخر دبیرستان (احتمالا سال ۱۳۱۰) نوشته شده است. اما اولین مقاله چاپ شده وی، مقاله ای است که در سال ۱۳۱۴ در روزنامه شفق سرخ بچاپ رسیده است(مصاحبه با علیرضا میبدی) همچنین وی از بیست و دو سالگی شروع به ترجمه مقالاتی از زبانهای عربی و فرانسه میکند که این ترجمه ها بهمراه مقالات تالیفی استاد درمطبوعات آن زمان بچاپ میرسد و دو ترجمه نیز بصورت کتاب منتشر میگردد. تالیف و ترجمه توسط ایشان تا سال ۱۳۲۵ یعنی ترجمه رساله “محرکهای زردشتی درحکمت اشراق سهروردی” اثر هانری کربن وچاپ آن بصورت کتاب، تداوم مییابد.

[۱۴] – بر اساس اطلاعاتی که تا کنون از چاپ آثار استاد فردید بدست آمده، از ایشان تا قبل از سفر فرنگ حدود ۱۰ مقاله و مطلب تالیفی (حدود ۷۰ صفحه) و ترجمه ۱۴ مقاله و مطلب(حدود ۹۰ صفحه) در مطبوعات بچاپ رسیده است. علاوه بر این دو ترجمه از ایشان بصورت کتاب منتشر شده است.

[۱۵] – در حول وحوش سال ۱۳۲۰ احمد فردید تا بدان حد به زبان پهلوی آشنا بوده که صادق هدایت ترجمه های خود از متون پهلوی(گزارش گمان شکن و زند و هومن یسن) را برای اظهارنظر به وی میداده است.(ماخذ : صادق هدایت، گزارش گمان شکن، حاشیه صفحه ۸ و احمد فردید، تقریر اندیشه های هدایت ۱۳۴۹ ) “بعد آلمانی را درسنین هجده، نوزده سالگی بودند که فرا گرفتند”، محمد رجبی، اسم حقیقت هر چیز، مشرق، دی ۱۳۷۳

[۱۶] – میتوان گفت استاد فردید از ابتدا چند تالیف یا پروژه فکری اساسی را مد نظر داشته و برای به سرانجام رسانیدن آنها مطالعه و یادداشت برداری میکرده است.

[۱۷] – توجه استاد به اتیمولوژی و اشتقاق کلمات در همان مقالات و ترجمه های اولیه وی مشهود است و در سالهای بعد به کمال میرسد استاد خود در تقریری در سال ۱۳۵۰ چنین میگوید:”باید یگویم من از بیست سال پیش همواره به معنی تعاطی کلمات توجه داشته ام و می خواسته ام رسیدگی به الفاظ بکنم”(فرهنگ و زندگی، پاسخ به چند پرسش در باب فرهنگ شرق و غرب).

[۱۸] – اولین شماره مجله سخن در خرداد ۱۳۲۲ با صاحب امتیازی ذبیح الله صفا و سردبیری پرویز ناتل خانلری به عنوان نامه جامعه لیسانسه های دانشسرای عالی منتشر شد. از شماره دوم سال دوم این عنوان از مجله برداشته شده و نام خانلری بعنوان صاحب امتیاز مجله درج گردید که تا شماره آخر یعنی اسفند ۱۳۵۷ بهمین صورت باقی ماند. سخن را میتوان معتبر ترین مجله ادبی – فلسفی روزگار خود دانست که اکثریت صاحبان فکر و اندیشه با آن همکاری داشته اند.

[۱۹] – جامعه لیسانسه های دانشسرای عالی در سال ۱۳۱۱ تشکیل شد و از سال ۱۳۲۱ جان تازه ای گرفت. مجمع عمومی جامعه در شهریور ۱۳۲۲ تشکیل و دکتر محسن هشترودی به عنوان رئیس و احمد بیرشک به عنوان نائب رئیس انتخاب شد.

[۲۰] – در شماره های سال ۱۳۱۸ مجله آموزش و پرورش چند ترجمه و مقاله تالیفی از احمد فردید بچاپ رسیده که تا شماره مرداد با امضای مهینی یزدی و از این شماره با امضای فردید است و نشان میدهد در این تاریخ وی رسما به فردید تغییر شهرت داده است. در سالهای قبل نیز در مواردی ایشان از امضای ا.ف استفاده نموده است. اینکه استاد از این کلمه و از این تغییر نام چه مرادی داشته است هنوز بر نگارنده معلوم نیست.

[۲۱] – ایمانوئل کانت فیلسوف بزرگ آلمانی (۱۷۲۴ – ۱۸۰۴)

[۲۲] – مارتین هیدگر فیلسوف و متفکر آلمانی (۱۸۸۹ – ۱۹۷۶)، یکی از مهمترین و شاید مهمترین فیلسوف قرن بیستم و متهم به ارتباط با نازیسم. در ارتباط با نسبت تفکر فردید با تفکر هیدگر در سالهای اخیر قلمفرسائی زیادی شده است. استاد فردید در سخنان خود مکرر از هیدگر و تفکر وی یاد کرده است.

[۲۳] – “نمود شناسی” معادلی برای “فنومنولوژی” است. استاد در سالهای بعد تعبیر”پدیدار شناسی” را جایگزین فنومنولوژی نموده است.

[۲۴] – ادموند هوسرل فیلسوف یهودی الاصل آلمانی و موسس پدیدارشناسی(۱۸۵۹ – ۱۹۳۸)

[۲۵] – هانری برگسن فیلسوف و نویسنده یهودی الاصل فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات (۱۸۵۹ – ۱۹۴۱)

[۲۶] – صادق هدایت ، تولد: تهران ۱۲۸۱ ، درگذشت: پاریس ۱۳۳۰٫ دیپلم دبیرستان از مدرسه سن لوئی در تهران در سال ۱۳۰۴ ، محصل اعزامی به خارج از کشور (فرانسه) که نیمه کاره تحصیل را رها کرده و به ایران بازگشته است. کارمند بانک و ادارات دولتی ، نویسنده و پژوهشگرادبی و فرهنگی و مهمترین چهره ادبی ایران بعد از مشروطه

[۲۷] – تقریر “اندیشه های هدایت”، چاپ شده در “کتاب صادق هدایت”، ۱۳۴۹

[۲۸] – هانری کربن که گویا اولین مترجم آثار هیدگر به فرانسه نیز هست، در سال ۱۳۲۴ یک سخنرانی که موضوع آن “محرکهای زردشتی درحکمت اشراق سهروردی” بود در انجمن ایرانشناسی ایراد میکند که متعاقبا مقرر میشود بصورت رساله ای همراه با ترجمه فارسی بچاپ برسد. ترجمه این رساله به احمد فردید واگذار و تبدیل به ماجرای جالبی میگردد(این ترجمه با عنوان “روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان : محرک‌های زردشتی در فلسفه اشراق” توسط انجمن ایرانشناسی بعنوان نشریه شماره ۳ در سال ۱۳۲۵ بچاپ رسیده و در سال ۱۳۸۲ توسط موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران تجدید چاپ شده است . احمد فردید در زیرنویس صفحه ۵۱ چاپ اول توضیح داده است که: ترجمه نگارنده این سطور در اینجا تمام می‌شود و نظر به عجله ای که آقای هانری کربن در طبع و نشر این رساله داشتند ترجمه فصل سوم را به آقای عبدالحمید گلشن محول فرمودند)

هانری کربن در مصاحبه ای که در شماره اسفند ۱۳۵۵ ماهنامه بنیاد بجاپ رسیده است ماجرائی را به این ترتیب نقل میکند که “وقتی قرار شد رساله “محرک های زردشتی در فلسفه سهروردی” ترجمه شود و مترجم نتوانست آنرا تمام و کمال بزبان فارسی برگرداند ، معین خیلی عصبانی شد . یادم هست توی درشکه نشسته بودیم که یکباره معین مترجم رساله را توی یکی از خیابانهای تهران که حالا یادم نیست کدام خیابان، دید . از درشکه بیرون پرید و همانجا از مترجم گله و شکایت کرد که چرا کار را نیمه تمام باقی گذاشته است”.

داریوش شایگان نیز در میزگردی که با عنوان “متفکران اهل معنا” (کتاب ماه ادبیات و فلسفه، آذر ۱۳۸۲)میگوید “این رساله را فردید و عبدالحمید گلشن ترجمه کرده اند که البته اگر ترجمه اش را بخوانید چیزی دستگیرتان نمیشود.آنهم داستانی دارد چون فردید ترجمه را مدام به تعویق می انداخت و امروز و فردا میکرد. بعد یک روز که معین و کربن سوار درشکه بودند و از خیابان فردوسی عبور میکردند که فردید را می بیند که سوار درشکه دیگری است میخواهد با او صحبت کند که او فرار میکند”.

اما برخی میگویند یک جدال لفظی بین آنان درگرفته که منجر به ناتمام رها کردن ترجمه توسط فردید شده است.

محمد منصور هاشمی مولف کتاب “هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید”در ص ۵۲ کتاب خود، تعریف و تمجید کربن از فردید در دیباچه ای ترجمه را به شرح ذیل :

“کمال سپاسگزاری خود را نسبت به آقای احمد فردید- که زحمت نسبتا دشوار ترجمه را متقبل شده اند- ابراز مینماید. ما نمینوانیم ترجمانی امین تر از این دوست ایرانی که نوشته های پیشین اش شاهد مهارت وی در مسائل فلسفی است بیابیم”

نقل و اضافه نموده “این عبارت صرفا در ترجمه فارسی آمده است. در متن فرانسه چنین تعبیری نمیبینیم، بلکه مشاهده میکنیم که کربن از فردید که دو فصل اول را بخوبی ترجمه کرده و نیز از عبدالحمید گلشن که فصل سوم را بخوبی ترجمه کرده، سپاسگزاری نموده است” . اما توجه به زیر نویس صفحه اول ترجمه مبنی بر اینکه “در متن فرانسه پس از اتمام ترجمه فارسی تغییرات مختصری توسط مولف داده شده که در متن فارسی مجددا نقل نگردیده”، این احتمال را مطرح میسازد که کربن دیباچه را پس از دعوای کذائی تغییر داده باشد اما در ترجمه تغییر داده نشده است. اما اینکه چرا تغییرات مختصر مولف اعمال نشده میتواند ناشی از رهاکردن ترجمه و توسط فردید و عدم توانائی دیگران برای اصلاح متن ترجمه باشد، چرا که برخی دوستداران استاد فردید مدعی اند مطالب نسبتا سطحی کربن در ترجمه فردید به متن فلسفی- حکمی درخور توجهی تبدیل شده است.

[۲۹] – هانری کربن هانری کربن(۱۹۰۳ – ۱۹۷۹) فیلسوف، شرقشناس، ایران شناس و اسلام شناس فرانسوی و استاد دانشگاه سوربن که چند سال پیش بمناسبت صدمین سالروز تولدش برنامه های ستایش آمیزی در مورد وی در ایران اجرا شد. اما فردید از وی اینگونه یاد میکند :”اول فکر میکردم او آدم ساده ای باشد ولی بعد فهمیدم که این آقا فراماسون است و اساسا مامور بود”(دیدار فرهی). در اینجا ذکر قسمتی از مصاحبه علیرضا میبدی با کربن که در رونامه رستاخیز ۳۰ آذر ۱۳۵۵ بچاپ رسیده و سخن از استاد فردید و هیدگر بمیان آمده است خالی از لطف نیست.

“هانری کوربن – میدانید که من آثار هیدگر را بزبان فرانسه برگر دانده ام……………….در نتیجه وقتی هیدگر میگوید “پس فردا”….

میبدی – مسیو کربن! اشتباه نشود، هیدگر نمیگوید “پس فردا”، این اصطلاح از فردید است.

هانری کوربن – کی ؟ فردین ؟

خانم کوربن – منظور میبدی، فردید خودمان است.

هانری کوربن – آها…..مسیو فردید….فهمیدم، پس اصطلاح پس فردای تاریخ از ایشان است؟

میبدی – بله…این اصطلاح را باتکاء “همسخنی” هیدگر وضع کرده اند. دو اصطلاح “پریروز” و “پس فردا” نه در هیدگر است و نه در فلسفه حکمی اسلامی. بنابراین پس فردائی که فردید میگوید به فلسفه تاریخ جدید و همچنین علم الاسماء تاریخ از محی الدین عربی تا امروز توجه دارد”.

[۳۰] – این مطلب هنوز برای نگارنده مسلم نگردیده است. میدانیم که احمد فردی پس از بازگشت از آلمان در دوره دکتری دانشکده معقول و منقول تدریس مینموده است اما نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی “آقای دکتر فردید را بعنوان مدرسی که از دانشکده ها و موسسات علمی دیگر با این دانشکده همکاری میکند معرفی نموده است.(نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، سال اول، شماره اول اسفند ۱۳۴۵، ص ۴۷)

[۳۱] – طبق توضیح فرهنگ معین سوربن(سربن) نام ساختمان مقر دوره های عمومی دانشگاه پاریس و برگرفته از نام موسس این ساختمان یعنی رابرت سربن بوده که اکنون (دهه ۱۳۴۰ شمسی زمان تدوین فرهنگ معین)مقر دانشکده های ادبیات و علوم و آکادمی است.

[۳۲] – صادق هدایت در یکی از نامه های خود به شهید نورائی چنین مینویسد : ” علاوه بر آتها عده ای هم استاد و دبیر و از جمله آقای فردید برای مطالعات به فرانسه خواهند آمد”، اما کریم سنجابی – وزیر فرهنگ وقت – در یادداشت اداری خود از”وضع تحصیلی” فردید سخن بمیان میآورد. نقل قو.لهای دیگری نیز دال برتحصیل فردید در دوره دکتری در دانشگاه سوربن است اما تا کنون از رشته تحصیلی وی سخنی به میان نیامده است. از یکی از نزدیکان استاد نقل شده که ایشان پایان نامه دکتری خود را با “ژان وال” گرفته بوده است، شخص دیگری از استاد نقل میکند که اگر ایشان میخواسته پایان نامه بگیرد باید با “سارتر” یا “ماسینیون” میگرفته در نتیجه ایشان صرفنظر کرده است

[۳۳] – در مورد “گشت فکری” استاد میتوان به فصل “سیر فکری” همین سایت مراجعه نمود.

[۳۴] – “از سن ۱۴ سالگی فلسفه را شروع کردم و تا زمانیکه بالاخره با هیدگر هم سخن شدم این راه ادامه یافت . از طرفی دیگر به حکمت معنوی اسلام پرداختم . بنابراین میتوانم بگویم که از چهارده سالگی من در دپاسمان قرار داشتم . وقتی به حکمت معنوی رسیدم سیر و سلوک معنوی من و دپاسمان من در فلسفه تقریبا تمام شده بود و از آن وقت تا بحال ، دیگر این دپاسمان در من پیدایش نیافت”، احمد فردید، مصاحبه با علیرضا میبدی، ۱۳۵۵

[۳۵] – “کاغذی هم از فردید داشتم مژده زناشوئیش را به من داده بود. گویا دست وپایش را جمع میکند که به میهن عزیز برگردد”(صادق هدایت، شهریور ۱۳۲۷، هشتاد و دو نامه به شهید نورائی). فردید خود نیز در نامه ای به مظفر بقائی درسال ۱۳۳۰ به زن و فرزنددار شده خود اشاره میکند.

[۳۶] – ظاهرا مدت بورس تحصیلی فردید دوسال بوده است (چطور فردید ماندگار شده است؟ مگر به پول دولت آنجا نیست؟ “، صادق هدایت، دی۱۳۲۸، هشتاد و دو نامه به شهید نورائی). کریم سنجابی وزیر فرهنگ وقت نیز در یادداشتی برای مظفر بقائی مینویسد که آخرین مهلت توقف فردید در اروپا شهریور ۱۳۳۰ است.

[۳۷] – هایدلبرگ شهر دانشگاهی کوچکی است در ایالت بادن- ورتمبرگ آلمان با جمعیت ۱۴۰هزار نفر در سال۲۰۰۵ ، قدیمیترین دانشگاه این شهر روبرشت- کارلز هایدلبرگ است.

[۳۸] – هنوزبدرستی مشخص نیست که احمد فردید در آلمان وارد دانشگاه شده و رسما به تحصیل پرداخته و یا اینکه شغلی دولتی در ادارات وابسته به ایران دست وپا کرده و مشغول مطالعه بوده و بقول احسان نراقی” دور وبر برخی از اساتید” میگشته است.

[۳۹] – گفته شده که احمد فردید در سال ۱۳۳۴ به ایران بازگشته است(محمدمنصور هاشمی، هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید)اما قرائنی دال برحضور فردید در جلسات مناظره در باشگاه مهرگان در سال ۱۳۳۳ نیز وجود دارد(داریوش آشوری، یادنامه جلال آل احمد).

[۴۰] – در نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، سال اول، شماره اول اسفند ۱۳۴۵، ص ۴۷ از ایشان با عنوان دکتر فردید یاد شده است. از سال ۱۳۴۷ که استاد به دانشکده ادبیات منتقل میشود در نشریه اخبار دانشگاه (خبرهای دانشگاه) نیز مکررا نام ایشان با همین عنوان ذکر شده است.

[۴۱] – آقای دکتر احمد فردید و خانم بدری مرتضوی دارای دو فرزند به نامهای احمدرضا و فریده شدند که تحصیل کرده و ساکن ایالات متحده هستند.

[۴۲] – نگارنده تا کنون فقط به اشارات غیر مستقیمی در مورد تدریس استاد در دانشسرا پس از بازگشت از فرنگ برخورده است.

[۴۳] – دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۲ شروع بکارنمود و در سال ۱۳۳۴ دوره دکتری آن افتتاح شد و متعاقبا به دانشکده الهیات و معارف اسلامی تغییر نام داد.

[۴۴] – دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ شروع بکار نمود و دوره دکتری آن در سال ۱۳۳۷ افتتاح شد.

[۴۵] – ظاهرا از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۴۷ هیچ اثر مکتوبی از احمد فردید چاپ و منتشر نشده است. در سال ۱۳۴۷کتاب فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه اثر پل فولیکه، ترجمه یحیی مهدوی و احمد فردید نوسط انتشارات دانشگاه تهران، منتشر میگردد (دکتر یحیی مهدوی مترجم کتاب فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه در پیشگفتار این کتاب ضمن تشکر از دکتر فردید برای تصحیح ترجمه این کتاب اعلام نموده ایشان بعضی از قسمتها منجمله مقدمه را ثانیا تحریر نموده‌اند)

[۴۶] – یرای اطلاع از محافل فکری مزبور میتوان به فصل کار و فعالیت همین سایت مراجعه نمود.

[۴۷] – “ایشان بخاطر حساسیت فلسفی خود از همه بحثها و نوشته های فلسفی داخل و خارج آگاه بود و در جریان مسائل فلسفی بود”، غلامحسین ابراهیمی دینانی، آینه های فیلسوف

[۴۸] – احمد فردید در مصاحبه با کیهان فرهنگی سال ۱۳۶۵ میگوید :”عرض کردم فعلا مشغولم ، کاری که دارم میکنم که یک چیزی از خودم باقی بگذارم به عنوان تفصیل آنهم فشرده. دو چیز است – اینها جزء مطلب غربزدگی است – یکی عبارت از فرهنگی است که من توضیح خواهم کرد فرهنگ اشتقاقی ، از یک طرف عربیست و از یک طرف فارسی ، این بی سابقه است. یک کار علمیست، دارم تکمیل میکنم، من معتقدم این فرهنگ .. با چند نفر نمیشود، می خواهم….نمی شود. باید خلاصه ای بدست خودم بنویسم. نمیرم یک خدمت بزرگی بکنم. مسئله جهانی است . مسئله مرید و مراد و مرشد و از این حرفها نیست، …این همه تئوریها هست. از نو خواندم، کار من از نو خواندن مسائل بعد از غربزدگیست. زبان عربی را از نو خواندم و این زبان عربی را چنان از نو خواندم که مطلب در آخرالزمان تاریخ روشن میشود – برای خودم روشن شده است – و در عین حال مددی است و کمکی است به اصلا زبان عربی و ایمان بیشتری به کلام الله مجید پیدا کردن”.

احمد فردید همچنین در مصاحبه با علیرضا میبدی سال ۱۳۵۵ چنین میگوید : “اگر به گذشته من رجوع کنید آثار مرا خواهید دید. سی سال است که فلسفه تاریخ را مطالعه می کنم و مینویسم. دهها سال است وقت خود را، فکر خود را، ذکر خود را، متوجه تالیف یک فرهنگ عربی – فارسی کرده ام …چاپ این کتاب به خیلی از پرسشها پاسخ خواهد داد. لطفا بیائید به اطاق کار من تا به بینید فردید شفاهی فقط از طریق زبان و دهان ابراز عقیده نمی کند، بلکه اوقات خود را مصروف نوشتن و تالیف هم میکند ، آنهم دست تنها. بی یار و یاور .

نوشتن و تالیف فرهنگ لغات عربی – فارسی با این حجم عجیب، آنهم دست تنها و بدون برخورداری از یک همکاری گروهی، مشکل است. اما همین جا بگویم که بهیچوجه حاضر نیستم کسی مرا در اینکار یاری دهد. اینکار مختص خود من است. مختص فردید. یک دخالت ولو کوچک میتواند حواس مرا دربدر و پریشان کند. این کشکی است که خودم باید بسابم”.

افراد متعددی نیز به این فرهنگها اشاره کرده اند:

– “از چهل سال پیش به تحریر و تدوین دولغتنامه اتیمولوژیک پرداخته بود که این بنده خود بارها سواد و بیاض آنرا از نزدیک مطالعه کردم. این دو لغتنامه یکی مشتمل برریشه های اتیمولوژیک برهان قاطع و و دیگری مقایسه اشتقاقی الفاظ عربی و یونانی بود در مجلدات ضخیم به خط خوش و با قلم آبی و قرمز نگاشته یافته بود و کمتر کسی است که از زبان ایشان وصف این کار علمی را نشنیده باشد و عملا هنگام تدریس و سخنرانی نمونه های حیرت انگیز آنرا ندیده باشد. گهگاه از سنگینی کار و دست تنها بودن خود شکوه میکرد اما بخاطر وسواس علمی هیچکس را به دستیاری نمی پذیرفتند و چندین نوبت فرمودند که این کار پس از مرگ من منتشر خواهد شد”(محمدرضا جوزی ، مقدمه ترجمه “الوهیت و هیدگر”،۱۳۷۳)

– “ویراستار کتاب(داریوش آشوری، واژگان فلسفه و علوم اجتماعی)می توانست به استاد فردید که علیرغم نداشتن اثر مکتوب معادلهای بسیاری را ابداع و به فرهنگ فلسفی ما افزوده است (و در فرهنگ دستنویس فردید موجود است) کتاب را غنای بیشتری بخشد” (فریده خالقی، ماهنامه بنیاد)

در فهرستی که پس از درگذشت استاد از مدارک و اسناد موجود در منزل ایشان تهیه شده چنین دفاتری به چشم میخورد در همین زمینه وصیت نامه ای از ایشان بدست آمده (و این تنها موردی است که آن مرحوم وصیت کرده است) که دکتر مایل را برای چاپ این اثر وصی قرار داده است، اما دکتر مایل خود چندی بعد فوت کرد (هر چند گفته میشود در زمان حیات نیز اعتذار مینموده است) و عباس معارف عهده دار این امر گردید که گویا بخشی از کار را آماده چاپ نموده بود ولی با درگذشت وی علیرغم اظهاراتی چند از سوی مسئولین بنیاد فردید این کار در محاق تعطیل افتاده است.

نگارنده اخیرا متوجه شده است که دفاتری که استاد در مصاحبه با میبدی در سال ۱۳۵۵مدعی شده در حال پاکنویس کردن آنهاست و آقای جوزی “خود بارها سواد و بیاض آنها را دیده” بوده است، در دست نیست و آنچه در این چند ساله هر از چند گاهی اعلام میشود بنیاد فردید مشغول تدوین آن است، تنظیم حاشیه نویسی های اتیمولوژیک استاد در “برهان قاطع” است.

[۴۹] – “مثلا همین کلمه “غربزدگی ” را در نظر بگیرید . در دوره آقای درخشش وزیر وقت آموزش و پرورش، جلسه ای یا سمیناری یا چیزی شبیه به آن تشکیل شد تا به بررسی مبانی آموزش و پرورش بپردازد. عنوان جلسه دقیقا این بود ” بحث در مبانی آموزش و پرورش” و در آن بسیاری از صاحب نامان مثل آقای دکتر تسلیمی ، دکتر راسخ ، دکتر کاردان ، مرحوم جلال آل احمد و عده دیگری که آنها اغلب روانشناس بودند شرکت داشتند. خوب بنده را هم دعوت کرده بودند. بنده هم به شهادت آقایان مطالبی را عنوان کردم که همین مطالب باعث کشیده شدن اصل بحث به زمینه های دیگری گردید ، یکی از این زمینه ها “غربزدگی ” بود . بعد مرحوم آل احمد به اشاره و القائات من مقالتی را نوشت و غربزدگی را مطرح کرد و باین ترتیب بحث سطحی در مبانی آموزش و پرورش به مقاله آل احمد انجامید. گر چه آل احمد این شهامت را داشت که بطور تلویحی بگوید غربزدگی و عنوان آن از شخص من نیست، ولی بهرصورت این قضیه توانست طرح و تعقیب شود. البته غربزدگی به آن صورت که مطرح شد از دید من بی اعتبار است، چون من استنتاج دیگری از آن دارم و همیشه هم منتظر وقت مناسب بودم که آنرا عنوان کنم”، احمد فردید، مصاحبه با میبدی

[۵۰] – جلال آل احمد ، تولد: تهران ۱۳۰۲ درگذشت: اسالم ۱۳۴۸٫ تحصیلات مقدماتی حوزوی و لیسانس وفوق لیسانس ادبیات فارسی دانشسرای عالی درسال ۱۳۲۵ ولی علیرغم قبولی در دوره دکتری دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ادامه تحصیل نمیدهد. نویسنده و پژوهشگر ادبی و فرهنگی، کوشنده سیاسی ، منتقد اجتماعی

هر چند که گفته شده جلال آل احمد در دانشسرای عالی دانشجوی فردید بوده است و همچنین در اواسط دهه سی در جلسات مناظره فردید و هشترودی حضور داشته اما مجالست وی با فردید در اواخر این دهه تداوم یافته که به ماجرای کتاب “غربزدگی” میانجامد و تا پایان عمر جلال ادامه مییابد.

[۵۱] – فضل الله رضا، متولد رشت ۱۲۹۴ ، دکترای مهندسی برق از موسسه فنون نیویورک ۱۳۲۹، استاد دانشگاه و ریاست دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران

[۵۲] – سیدحسین نصر، متولد تهران ۱۳۱۲، دکترای فلسفه از دانشگاه هاروارد ایالات متحده آمریکا، ۱۳۳۷ ، استاد فلسفه دانشگاههای تهران ، تمپل و جورج واشنگتن ، رئیس دانشگاه صنعتی آریامهر، ۵۱ – ۱۳۵۴ ، رئیس فرهنگستان فلسفه ایران (۵۲ – ۱۳۵۷)

[۵۳] – در سال ۱۳۴۷ فضل الله رضا به ریاست دانشگاه تهران و سید حسین نصر به سرپرستی دانشکده ادبیات و علوم انسانی منصوب و تصمیم به دعوت از تعدادی از اساتید منجمله فردید به دانشکده ادبیات و علوم انسانی گرفته میشود و “یحیی مهدوی با نوشتن لایحه ای لزوم استفاده از علم سرشار فردید در دانشکده ادبیات و علوم انسانی را توجیه میکند”(مهدی محقق، روزنامه همشهری ۱۹ بهمن ۱۳۷۸). سید حسین نصر که در این زمان مدیر گروه فلسفه این دانشکده نیز بوده در زندگینامه خود که برای درج درمجموعه ای با عنوان “صد فیلسوف زنده دنیا” نوشته است در اینباره چنین مینویسد:”ما توانستیم فیلسوف برجسته ای همچون احمد فردید را که بسیار کم مینوشت اما استاد پر جذبه ای بود و در آلمان درس خوانده بود برای تدریس مارتین هیدگر ، پدیدار شناسی آلمانی و حتی مکاتب اخیرتر نظیر مکتب فرانکفورت به گروه بیاوریم”.

[۵۴] – در گذشته مدرک دکتری تعدادی از کسانی که به خارج اعزام و وارد دوره دکتری شده ولی بدلایلی پایان نامه خود را تهائی نکرده بودند توسط شورای دانشگاه تصویب میشد منجمله آقایان دکتر یحیی مهدوی و دکتر مظفر بقائی کرمانی، و این بجز کسانی بود که معادل دکتری برای ایشان توسط همین شورا تصویب میشد. ظاهرا تائید مدرک دکتری برای دکتر فردید نیز با تلاش احسان نراقی و حمایت یحیی مهدوی قبل از انتقال ایشان به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران انجام شده هرچند که اطلاعی از تاریخ و چند و چون دقیق آن در دست نیست.

[۵۵] – به پیشنهاد گروه آموزشی فلسفه و تصویب شورای دانشکده ادبیات و علوم انسانی آقای دکتر احمد فردید در دی ماه ۱۳۴۷ به مقام استادی ارتقاء مییابد(مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، سال شانزدهم، شماره پنجم و ششم)

[۵۶] – “بنا به گفته یکی از این انتلکتوئل نماها بنده یعنی فردید ، فیلسوف شفاهی هستم . البته ایشان این حرف را برای اثبات یک امر موهوم ادا کرده بودند . لابد می پرسید این امر موهوم چیست : مقالات بی سرو ته و بی معنی و بی آزرمانه ای که می نوشتند، احمد فردید، مصاحبه با میبدی، ۱۳۵۵″.

“همواره بنده ازموقع غربزدگی در راه بودم ولی یک عهدی نمیتوانم بگویم ولی یک عزمی و تصمیمی بود که فعلا فیلسوف شفاهی بشوم، درخلوت مطالعه و یاداشت و جلوت درس و بحث، احمد فردید، مصاحبه با کیهان فرهنگی، ۱۳۶۵″.

[۵۷] – این سلسله سخنرانیهای تلویزیونی هفتگی با عنوان “درآمدی به حکمت معنوی” به مدت ۹ ماه از شبکه دوم پخش گردیده است. نگارنده در فهرست برنامه های رادیو تلویزیون در شماره های سال ۱۳۵۰ مجله تماشا به عنوان این برنامه برخورد نکرد. لذا احتمالا این برنامه قبل از سال ۱۳۵۰ پخش شده باشد.

[۵۸] – سه تقریر نسبتا بلند از استاد فردید در سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۲ در مطبوعات بچاپ رسیده که عبارتند از ۱- اندیشه‌های هدایت، تهران، انتشارات فرزین، بهمن ۱۳۴۹، ص ۳۸۵- ۳۹۹ (این تقریر در کتاب صادق هدایت که به کوشش محمود کتیرائی تدوین شده چاپ شده است) ۲- پاسخ به چند پرسش در باب فرهنگ شرق، ماهنامه فرهنگ و زندگی، شماره ۷ ، دی ۱۳۵۰، ص ۳۴-۳۹، ۳- سقوط هدایت در چال هرز ادبیات فرانسه، روزنامه اطلاعات، شماره ۱۴۳۳۷، اسفند۱۳۵۲

[۵۹] – روزگاری در سالن سخنرانی احمد فردیداز صبح زود جا میگرفتندو در وقت موعود انبوه جمعیت تا میان محوطه دانشگاه تهران سرپا می ایستادند، محمد قائد، دفترچه خاطرات و فراموشی

[۶۰] – بدون تردید “غربزدگی” رایج ترین اصطلاح ابداعی یک ایرانی در حوزه زبان فارسی و حتی دیگر زبانهاست. البته این اصطلاح بالاخص پس از انتشار مقاله آل احمد عمومیت مییابد اما لازمست به تفکری که این اصطلاح برخاسته از آن است بیشتر توجه کرد. ” علی قیصری گزارشی بسیار آگاه کننده از مفهوم سازی مبتکرانه فردید از واژه خود ساخته یونانی dysiplexia و معادل فارسی آن غربزدگی بدست داده است. فردید dysiplexia را از dysis به معنای غرب و plexia به معنای “ به چیزی خوردن یا از آن متأثر شدن” پدید آورد. dysis (مانند معادل عربی‌اش “ غرب”) هم به غرب جغرافیایی نظر دارد و هم به جائی که خورشید در آن غروب میکند و تاریکی آغاز میشود، رویاروئی فکری ایرانیان با مدرنیت، فرزین وحدت” .

[۶۱] – علاوه بر شرکت نسبتا گسترده دانشجویان در سخنرانیهای فردید، برخورد وی با جوانان بگونه ای بود که تعدادی از آنان به راحتی به منزل استاد رفت و آمد میکردند. در این مورد محمود صدری مطالبی در مقاله ای که با عنوان “تاملاتی در باب احمد فردید” در روزنامه شرق چاپ شده نوشته است.

[۶۲] – میدانیم که اساتید با سابقه گروه فلسفه همچون مهدوی و جلیلی به استاد فردید به دید احترام مینگریستند و حتی “اگر در زنگ تفریح هم دانشجوئی وارد اطاق گروه میشد و سوالی میکرد این رسم همه اساتید بود که جواب را به ایشان ارجاع میدادند”(محمد رجبی، اسم حقیقت هرچیز)

[۶۳] – باید گفت با آنچه از صراحت لهجه فردید در جلسه سخنرانی فلاطوری و مطهری نقل شده ایشان را در این مورد تالی نداشته است. محمد علی اسلامی ندوشن نقل میکند که روزی در دانشگاه فردید بسراغ او آمده و گفته است که اگر فلسفه نخوانی بزودی مثل جمالزاده میشوی!

[۶۴] – آرامش دوستدار در مورد دشمنی خود و برخی دیگر از اعضای گروه فلسفه با فردید سخنانی در مصاحبه با سایت نیلگون گفته است. لحن وی در قسمتی از مصاحبه که به فردید مربوط میشود بیانگر بسیاری از مطالب است.

[۶۵] – طبق مندرجات نشریه اخبار دانشگاه سال شانزدهم شماره ۴۷۰ تیر ۱۳۵۱″دکتر احمد فردید استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی به سبب رسیدن به حد نصاب سنی بافتخار بازنشستگی نائل شدند”

[۶۶] – آرامش دوستدار در مصاحبه ای با سایت نیلگون مدعی شده که پس از بازنشستگی احمد فردید در جلسه گروه فلسفه مانع ادامه تدریس و ی در دانشگاه شده است، اما افراد متعددی هستند که در جلسات درس فردید پس از بازنشستگی درسال۱۳۵۱ حاضر بوده اند.

[۶۷] – حزب رستاخیز در سال ۱۳۵۳تشکیل و با تشکیل آن کلیه احزاب موجود منحل شد.

[۶۸] – حزب رستاخیز علاوه بر روزنامه رستاخیز، نشریه هفتگی تلاش را هم منتشر مینمود. میبدی سردبیر ماهنامه بنیاد هم بود که در مواردی مطالبی کوتاه از احمد فردید در آن بچاپ رسیده است.

[۶۹] – علیرضا میبدی، متولد شیراز۱۳۲۲، در رشته های اقتصاد صنعتی و فیلم برداری تحصیل کرده است(منبع:دانشنامه مشاهیر یزد)

[۷۰] – اطلاعاتی در باره این مناظره ها را میتوانید در بخش “کار و فعالیت” همین بخش ملاحظه فرمائید.

[۷۱] – به این مطلب چند بار مجریان برنامه اشاره کرده و نظر بینندگان نیز گاهی در مطبوعات منتشر شده است.

[۷۲] – برای بدست آوردن اطلاعاتی در مورد این سخنرانیها میتوان به بخش “کار و فعالیت” همین سایت مراجعه نمود

[۷۳] – مرحوم عباس معارف در جوابیه ای که از طرف بنیاد فردید در روزنامه بیان مورخ۲۶/۳/۱۳۷۹ بچاپ رسید فشار انجمن حجتیه – که شامل عبدالکریم سروش نیز میشود –را عامل تعطیلی کلاسهای مرحوم استاد ذکر کرده است.

[۷۴] – مرحوم استاد فردید در سال ۱۳۵۸ برای عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی نامزد شد. وظیفه این مجلس صرفا تدوین قانون اساسی و به آرائ عمومی گذاشتن آن بود. گفته میشود حداقل یک نفر از اعضای مهم شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی فردید را به عنوان نماینده اساتید دانشگاه جهت درج در فهرست نامزدهای این حزب پیشنهاد کرده بود اما یکی دیگر از اعضای ذینفوذ حزب مانع این کار میشود، متعاقبا فردید نیز اعلام انصراف نموده(روزنامه کیهان ۱۱/۵/۱۳۵۸)و نهایتا تنها ۲۰۱ رای بنام او به صندوقها ریخته میشود(روزنامه کیهان ۲۰/۱۱/۱۳۵۸).

[۷۵] – متعاقبا در همان سال ۱۳۵۸ فردید نامزد عضویت در اولین دوره مجلس شورای اسلامی میشود، ابتدا جمعی از دانشجویان و عده ای از مسلمانان متعهد طی اطلاعیه ای با ۱۵۰ امضاء(روزنامه کیهان ۱۸/۱۱/۱۳۵۸) وسپس برخی از ارادتمندان و هواداران تفکر استاد طی اطلاعیه دیگری(روزنامه کیهان ۲۱/۱۲/۱۳۵۸) از ایشان اعلام حمایت مینمایند و گفته میشود گروه “فدائیان اسلام” مرتبط با آیه الله خلخالی نیز وی را در فهرست کاندیداهای خود قرار داده است، اما نهایتا فردید با کمتر از ۶ هزار رای از دور رقابتها کنار میرود.

[۷۶] – در مورد این جلسات اطلاعات مختصری در بخش “کار و فعالیت” این سایت ارائه شده است

[۷۷] – “باز مرا دعوت کردند سال قبل در تلویزیون رویهمرفته ۴۰ ساعت حرف زدم . ۴۰ ساعت متکلم وحده ، آوردند مرا با ماشین بردند آنجا برگرداندند و هر ساعتی چقدر خرج داشت . الآن بیست و هفت هشت نوار وجود دارد ، نوارها را به من هم دادند . بعدش اینها با هم شورا کردند پخشش نکردند ، من گله ای هم ندارم شاید باز هم بگویم الخیرفی ما وقع ، خوب بود که نشد ، مطالب من متناسب ….همیشه همینطور بوده”، احمد فردید، مصاحبه با کیهان فرهنگی

[۷۸] – مصاحبه با کیهان فرهنگی درسال ۱۳۶۵، متن این مصاحبه در حال حاضر روی سایت بنیاد فردید قابل مشاهده است.

[۷۹] – اطلاعات مختصری در مورد این جلسات در بخش “کار و فعالیت” همین سایت قابل مشاهده است

[۸۰] – در مورد تعطیل جلسات خانگی استاد نقل قولهای مختلفی وجود دارد برخی حتی مدعی اند جلسات خصوصشان با استاد تا اواخر عمر ایشان ادامه داشته است

[۸۱] – مرگ و عدم انتشار آثارمرگ(۱۳۷۳)

در اواخر عمراستاد که اداره امور خانه ای نسبتا بزرگ برای خانواده وی مشکل شده بود(فرزندان وی هر دو از سالیانی قبل علی رغم میل پدر مقیم آمریکا شده بوده اند)وی به همراه خانواده به آپارتمانی نقل مکان میکند. اما استاد تاب زندگی آپارتمانی و دوری از کتابها وکتابخانه را نیاورده به تنهائی به خانه باز میگردد و چندی بعد در ۲۵ مرداد ۱۳۷۳ در میگذرد. علاقمندان استاد در منزل ایشان گرد آمده و ابتدا فهرستی از کتب، یاداشتها و دیگر مدارک موجود در منزل تهیه نمودند. جالب اینجاست که تنها چیزی که از استاد دکتر سید احمد فردید بعنوان وصیت نامه باقی مانده، نامه ایست که استاد طی آن مرحوم دکتر مایل را بعنوان وصی خویش برای به پایان بردن کار فرهنگ اشتقاقی خود تعیین کرده است. خبر درگذشت خبر درگذشت استاد طی چند سطر در برخی از روزنامه ها و مجلات همچون کیهان ،کیهان فرهنگی، کیان، روزگار وصل و نشر دانش انعکاس یافت. چند اطلاعیه نیز در مطبوعات منتشر شد که دو مورد از طرف اساتید فلسفه دانشگاهها بود که در یکی از آنها از فردید بعنوان استاد برجسته فلسفه نام برده شده و در دیگری به عنوان فیلسوف بزرگ معاصر و این اطلاعیه دومی دو امضاء کمتر از اطلاعیه اول دارد(این اطلاعیه ها در قسمت “خلاصه اطلاعات موجود” در همین صفحه قابل رویت است). سه سال بعد منزل ایشان با همکاری شهرداری تهران تبدیل به بنیاد حکمی و فلسفی دکتر سید احمد فردید شد و تامدت نسبتا کوتاهی کلاسهای درسی در مورد زبانهای باستانی و موضوعات فلسفی و مراسمی در سالگرد درگذشت استاد برگزار مینمود اما عملا قادر به ارائه مطالبی جدی در مورد استاد و طرز تفکر وی نگردیده و از نوشته ها و تقریرات چاپ نشده استاد چیزی بچاپ نرسانید. چندی بعد هم قسمتی از این بنیاد به تصرف خانه فلسفه(وابسته به سازمان فرهنگی و هنری شهرداری) و قسمتی دیگر به تصرف واحد انفورماتیک سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران درآمد وکاملا تعطیل شد. درسال جاری (۱۳۸۵) ظاهرا گشایشی بوجود آمده و امید است این بنیاد حداقل بتواند سروسامانی به یادگارهای باقیمانده این استاد فقید (نوارها صوتی و تصویری، حاشیه نویسی کتابها، فرهنگ اشتقاقی فارسی-عربی و عربی-فارسی، یادداشتها و….) داده و آنها را بنحو مناسبی در اختیار علاقمندان حکمت و فلسفه قرار دهد.

پس از مرگ ایشان برخی از اطرافیان و علاقمندان تفکر استاد مطالبی به صورت مصاحبه و مقاله در باره استاد و تفکر وی در برخی مجلات که متمایل به این نحوه تفکر بودند، منتشر کردند. با بروز چنگ قدرت بین جناحهای باصطلاح چپ و راست بعضی از وازده های برخی از مراکز، گهگاه در مطبوعات خود، فردید را بعنوان فیلسوف قدرت و تئوریسین خشونت و .. مطرح میکردند که با عکس العملی هم از طرف طرفداران فردید مواجه میشد، تا اینکه محمد مددپور در سال ۱۳۸۰ نسبت به انتشار کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان که متن مغلوط و ویرایش نشده ای از ۲۱ جلسه سخنرانیهای سالهای ۵۸ تا ۶۱ استاد بود اقدام نمود.در این سخنرانیها که مسلما چاپ شدن متن آنها به این صورت منظور نظر استاد نبوده است، نام بسیاری از اشخاص برده شده بود. اظهار نظرهای صریح استاد، راجع به پاره ای افراد منجمله داریوش آشوری باعث شد که وی با سوءاستفاده از سهل انگاری و بیدقتیهای مددپور مقاله بلند و “کوبنده ای” را برعلیه استاد نگاشته ودر سایتها و برخی از مطبوعات منتشر کند. از آن هنگام تا کنون خود وی و پاره ای دیگر از هم مسلکان اوگفته ها و نوشته های متعددی به همان سبک و سیاق منتشر کرده اند. طرفداران و دوستداران استاد نیز مدافعاتی نموده اند و برخی نیز مطالبی به اصطلاح تحقیقی و بیطرفانه نوشته اند که فهرست بلندی از مشخصات همه این نوع مطالب در قسمت “فردید در آثار دیگران” در همین سایت قابل رویت است.

زندگانی احمد لاجوردی

زنده یاد احمد لاجوردی فردی که از سال ۱۳۱۷تا اوایل ۱۳۵۸ قریب ۴۰ سال در عرصه تجارت و صنعت مدرن ایران به عنوان یک کارآفرین برجسته و یکی از موسسان گروه صنعتی بهشهر فعالیت داشت در پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ در کشور کانادا دارفانی را وداع کرد و به دیار حق شتافت.

وی اولین فرزند سید محمود لاجوردی از نسل سوم خاندان لاجوردی در گذر لوطی صالح، به سال ۱۲۹۹ شمسی در محله چهارسوق کوچک، واقع در بازار تهران متولد شد. در ایام کودکی و نوجوانی تابستان ها در تجارتخانه پدر مشغول به کار بود و در نوجوانی به اصرار پدر به تجارتخانه اش در سرای ملاعلی بازار تهران می رفت.

پدر بعضی کارهای ساده را به او می سپرد. یکی از آنها نوشتن شماره با قلم مو و رنگ مخصوص قرمز روی عدل ها بود. بعدها حتی نامه های دست نویس پدر را که به طرف های تجاری اش می نوشت کپی برداری می کرد و زمانی که از بایگانی در نزد تجار خبری نبود به کمک برادرش قاسم آنها را براساس توزیع جغرافیایی بایگانی کردند سپس به اصلاح تنظیم امور حسابداری که با روش سیاق نوشته می شد اقدام کردند. احمد و قاسم روش های جدید حسابداری که در دبیرستان بازرگانی آموخته بودند در حجره پدر پیاده و امور مالی را با روش نوین حسابداری تطبیق دادند.

با پایان تحصیلات ابتدایی به دبیرستان معرفت که بعدها ۱۵ بهمن نامیده شد رفت. پس از اتمام کلاس نهم (سیکل اول) به دبیرستان تجارت منتقل شد و دیپلم بازرگانی گرفت. پس از دبیرستان به دانشسرای عالی رفت تا زبان و ادبیات خارجی بخواند اما در نیمه راه تحصیل به انگیزه تجارت، دانشگاه را رها کرد. وی دانش آموزی متوسط بود اما علاقه فراوانی به کار تجاری داشت.

احمد با کمک قاسم روش حسابداری دوبل را وارد حجره پدر کرد. از آن به بعد دفتر کل را به اعداد حسابداری و روش دوبل می نوشتند و روزنامه را به روش سیاق. کم کم قرار شد نامه هایی را که خطاب به ادارات می نوشتند تایپ کنند بنابراین ماشین تحریری خریداری کردند. این اصلاحات حاصل درسی بود که از مدرسه تجارت آموخته بودند.

احمد در ایام تابستان با اصول تجارت و حال و هوای بازار آشنا می شد. با اصرار احمد و قاسم، پدر حجره سرای ملاعلی را عوض کرد و به خیابان بوذرجمهری سرای حافظ منتقل شد و انباری نیز در کنار سیلوهای تهران به نام شرکت آرین خریداری کرد و احمد مسوول ساختن انبارها و دفتر آن شد. در اولین شرکت بازرگانی خانوادگی به نام آرین به عنوان مدیرعامل انتخاب شد و ۱۵ درصد سهام را داشت.

او فعالیت خود را در زمینه صادرات پنبه ادامه داد و در سال ۱۳۲۸به آمریکا رفت و تا سال ۱۳۳۰ شمسی به تجارت و تحصیل مشغول بود. قبل از آن در سال ۱۳۲۰ در سن ۲۰ سالگی در اوج جنگ جهانی اولین سفر خارجی را به چهار کشور خاورمیانه، عراق، سوریه و لبنان انجام داد و به مدت سه ماه به سیر و سیاحت پرداخت.

بعد از بازگشت از سفر آمریکا به ایران در سال ۱۳۳۱ شمسی در شرکت پدرش سید محمود مشغول به کار شد و از آن پس تا سال ۱۳۵۷ در کنار عمویش اکبر لاجوردیان و برادرش قاسم لاجوردی یکی از سه مدیر اصلی توسعه صنایع بهشهر بود. احمد برای تاسیس اولین کارخانه صنعتی شان در سال ۱۳۳۰ چند بار به آمریکا و انگلیس رفت تا ماشین پنبه پاک کنی و روغن کشی را خریداری کند.

وی در این باره می گوید: «روش من این بود که مسائل فنی را اول خودم یاد بگیرم چون خودم تحصیلات فنی نداشتم. اما خیلی چیزها از سفر به آمریکا یاد گرفتم و توانستم به مدیر کارخانه- ظرفیت ماشین هایی که خریده بودم و توقعاتی که می شد از آنها داشت- بگویم. هنگامی که یک مهندس برای نصب و به کار انداختن ماشین اینجا آمد در تمام مدت با او ماندم تا ببینم چطور کار می کند. بعد از چند هفته ایرانی ها توانستند خودشان ماشین ها را اداره کنند.»

او مهم ترین تجربه مدیریتی که از آمریکا آموخته بود واگذار کردن کار به کسانی است که می توانند آن را انجام دهند. “همیشه باید به مردم هدفی را نشان داد. به او بگویید که از وی توقع انجام کار و هدف به خصوصی را در مدت محدودی دارید. این باعث می شود شخص مسوولیت خود را حس کند.” این امر وسعت نظر و بینش اقتصادی وی را نشان می داد.

احمد لاجوردی علاوه بر مدیریت بر شرکت صنعتی بهشهر که قریب به ۲۵ درصد روغن نباتی ایران را در دهه ۱۳۵۰ تولید می کرد در چندین شرکت صنعتی بزرگ خانوادگی مانند شرکت پاکسان و بهپاک عضو هیات مدیره بود. وی به همراهی تعدادی از مهندسین شرکت و دو پسرش، علی و حمید به تاسیس حدود ۱۵ شرکت به نام آکام ها اقدام کرد. احمد لاجوردی درباره علل توسعه آکام ها می گوید: «ما وارد عملیات ساختمان های فولادی شدیم که برای انبارها، مدارس و سینما ها استفاده می شود. ما با وارد کردن این قطعات از آمریکا شروع و سپس خودمان آغاز به ساختن آنها کردیم. دریافتیم که این ساختمان ها علاوه براینکه برای ما مفیدند برای سایرین هم مفیدند. در دهه ۱۳۵۰ آکام ها بزرگ ترین تولیدکننده ساختمان های فولادی در ایران بودند.»

احمد می گفت: «در فروش ساختمان ها فهمیدیم که مشتریان ما کارهای کامل تقاضا دارند. لذا شروع به ساختن قطعات بتونی برای ساختمان ها کردیم و قرارداد نصب کارخانه های برق، شیمیایی، شکر و تاسیسات مشابه را قبول کردیم. نه تنها ما مواد اصلی را تولید می کردیم بلکه ساختمان نیز می ساختیم.» بر همین اساس آکام ها طی ۱۰ سال تمام حوزه های مرتبط با صنعت ساختمان چون طراحی، مشاوره، تولید شن و ماسه، بتون آماده و ساختمان های فلزی غیر استاندارد را تاسیس کردند. گرچه چند شرکت از آنها منحل شد ولی بسیاری از آنان بر مبنای صحیحی شکل گرفتند و سبب شد ایرانیان قادر به نصب و اجرای پروژه های بزرگ شوند.

او مردی فوق العاده پرکار بود. بسیاری مواقع از هفت صبح تا ۹ شب محل کارش را ترک نمی کرد. احمد در نامه ای به پدرش، سید محمود، در سال ۱۳۳۳ می نویسد: «متاسفانه گرفتاری های روزانه به قدری زیاد است که کمتر فرصت نوشتن نامه های غیرتجاری می شود.»

او قله‌های موفقیت را خیلی سریع طی کرد. در تیرماه ۱۳۴۵ یک قطعه نشان سپاس درجه اول از سوی وزیر آموزش و پرورش به او اعطا شد و از سوی وزیر آموزش عالی به عضویت هیات امنای دانشسرای عالی در ۲۲ مرداد ۱۳۴۸ انتخاب شد. وی عضو انجمن مدیریت آمریکا و عضو انستیتو تحقیقات دانشگاه استانفورد بود. یکی از اهداف وی از این کار معرفی گروه بهشهر در بازارهای جهانی بود.

احمد لاجوردی در مهر ۱۳۲۶ با اکرم برزین ازدواج کرد. فرزندانش را پس از تحصیلات ابتدایی به آمریکا فرستاد تا دبیرستان و دانشگاه را در آنجا بگذرانند. برخی ویژگی های وی از زمان کودکی به گفته خودش عبارت است از پس انداز کردن پول و عیدی ها از دوران کودکی تا بزرگسالی به طوری که با پس انداز و فروش برگ سهامش به مقدار ۷۰ تومان در سال ۱۳۱۷ توانست هزینه آموزش رانندگی را بپردازد. همچنین در سال ۱۳۱۸ شمسی بعد از اخذ دیپلم با سرمایه شخصی ۳۵۰۰ تومان اولین کار تجاری را شروع کرد.

احمد بیشتر کسانی را که راهنمایی‌اش می کردند دوست داشت و نسبت به امور پیرامون خود حساس بود. او درباره وضعیت زندگی‌اش در سال ۱۳۵۵ یعنی اوج فعالیت‌های اقتصادی می گوید: «حالا می توانم دو ماشین داشته باشم و یک منزل نزدیک دریای خزر. ما سعی نکردیم مثل تازه به دوران رسیده‌ها رفتار کنیم. فقط در چند سال اخیر است که به خود اجازه استفاده از تفریحات مختلف داده ایم.»

با پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ احمد لاجوردی در ایران بود. در نیمه های تیر ماه ۱۳۵۸، قانون حفاظت و توسعه صنایع از تصویب شورای انقلاب گذشت و براساس آن اموال و دارایی های او و ۵۱ سرمایه دار دیگر به اتهام داشتن روابط غیرقانونی با رژیم پهلوی و انباشت سرمایه و ثروت از راه‌های نامشروع مصادره شد.

احمد که معتقد بود رابطه اش با حوزه سیاست در حد شرکت در مراسم رسمی بوده و حضوری فعال در صحنه های سیاسی و تشکل صنفی اتاق بازرگانی ایران نداشته، به همراه اعضای خانواده اش، به ویژه پدرش سید محمود لاجوردی و عمویش اکبر لاجوردیان نسبت به این حکم اعتراض کردند اما تلاش های آنان برای تجدیدنظر در حکم به نتیجه نرسید. این در دوره ای بود که فضای ضدسرمایه داری و عطش دولت به گسترش فعالیت ها در تمام عرصه ها بر همه چیز غلبه داشت.

بعد از ترور کازرونی یکی از بنیانگذاران صنعت نساجی مدرن در ایران، گروه فرقان، سراغ احمد لاجوردی رفت. در این ترور او و راننده اش در تهران زخمی شدند. در حالی که گروه های سیاسی ترور های گروه فرقان را محکوم می کردند اما ترور ناکام احمد لاجوردی چندان مورد توجه این گروه ها قرار نگرفت.

احمد پس از ترور برای درمان خود به خارج از کشور رفت و با توجه به منع هرگونه معامله و مصادره اموال، بازگشت وی به کشور در عمل منتفی شد. احمد لاجوردی که در سال های اخیر در غربت دچار بیماری آلزایمر شده بود سرانجام روز شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ بعد از ۳۰ سال دوری از وطن جان به جان آفرین سپرد.

زندگانی مولانا شیخ قطب الدین احمد ابهری

مولانا شیخ قطب الدین احمد ابهری: معروف به پیر زهر نوش که یکی از قطب های سلسله تصوف به شمار می رود که عالم . فقیه جامع و کاملی بوده است . سال های زندگانی وی سال های ۵۰۰ تا ۵۷۷ هجری قمری است از وی کتاب های شعر و عرفان از جمله : مقام العارفین ،داستان سلامان و ابسال گزارش از قطب المه و الدین مبین الاسلام الابهری و دیوان اشعار عربی بر جای مانده است – برگرفته از ابهر شهر خانه های سفید

درباره شهر ابهر :

ابهر یکی از شهرهای استان زنجان و مرکز شهرستان ابهر می‌باشد. این شهر پر آوازه با ۸۰٫۸۳۶ نفر جمعیت در سال ۱۳۸۸ ، به عنوان دومین شهر پرجمعیت استان زنجان پس از شهر زنجان محسوب می‌شود. ارتفاع شهر ابهر از سطح دریا ۱۵۴۰ متر است. این شهر در ۹۰ کیلومتری شرق زنجان و ۲۳۰ کیلومتری غرب تهران واقع شده است. و همچنین در ۱۰۰ کیلومتری استان قزوین. مهم‌ترین اثر تاریخی و دیدنی شهر ابهر، بقعه امامزاده زیدالکبیر در شرق این شهر است. این شهر تا تهران ۲۴۰ کیلومتر، تا قزوین ۹۰ کیلومتر و تا زنجان ۸۵ کیلومتر فاصله دارد. ارتفاع آن از سطح دریا ۱۵۴۰ متر است. بیشینه گرمای آن ۳۸ درجه و کمینه سرمای آن ۵/۱۵ درجه زیر صفر گزارش شده‌است. درباره قدمت ابهر Abhar باستان بسیار گفته اند… (مطالعه ادامه – کلیک کنید)

زندگانی ملا احمد نراقی

ایران اسلامى با تاریخ درخشان مهد پرورش علماء، و دانشمندان بزرگ مسلمانى بوده است که به داشتن این ستارگان علم و فضیلت مباهات دارد.

یکى از این بزرگان علامه مولى احمد بن محمد مهدى نراقى، معروف به فاضل نراقى (م ۱۲۴۵ ق) است. وى در چهاردهم جمادى الثانى، در عهد سلطنت کریم خان زند در سال ۱۱۸۵ ق در خاندان علم و فضیلت در نراق دیده به جهان گشود. ادامه خواندن “زندگانی ملا احمد نراقی”