زندگانی خواجه رشید الدین فضل الله

خواجه رشید الدین فضل الله در سال (۶۴۵ هجری)(۱۲۴۷میلادی) در همدان متولد شده است. جد اعلای اوموفق الدوله علی باتفاق حکیم و منجم معروف خواجه نصیر الدین طوسی در قلعه الموت مهمان اجباری فدائیان ‏اسمعیلیه بودند. وقتیکه هلاکو آنجا را فتح کرد، موفق الدوله بخدمت سلطان درآمد.
در ایام سلطنت اباقاخان، رشید الدین سمت طبیب خاص پادشاه را داشت و نفوذ و احترامی در نزد سلطان حاصل‏نمود، لیکن در سلطنت غازان که در سنه ۱۲۹۵ میلادی بتخت نشست، لیاقت و استعداد او بمنصه شهود رسیده و سه‏سال بعد از آنکه وزیر اعظم صدرالدین زنجانی ملقب بصدر جهان مغزول شود و بسیاست رسد. غازان او و خواجه‏سعدالدین را متفقا بصدارت انتخاب کرد.
صدارت خواجه رشیدالدین فضل الله در زمان غازان خان (۶۹۹هجری) (۱۲۹۸میلادی)
در سال (۷۰۳ هجری) (۱۳۰۳ میلادی) که غازان بجنگ شام لشکر کشید رشید الدین بسمت منشی عربی پادشاه‏مصاحب او بود و در همین ایام هنگامیکه دربار سلطان در منزل عانه در کنار رود فرات قرار گرفته بود، رشیدالدین،مؤلف تاریخ وصاف را بحضور سلطان غازان آورد و کتاب او را از نظر پادشاه بگذرانید (سوم مارس ۱۳۰۳میلادی)
در عهد سلطنت اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) رشیدالدین فضل الله مانند دوره پادشاه سابق دارای مرتبت وحیثیت تمام بود بلکه نزد سلطان جدید نیز مزید اکرام و اعتماد اختصاص یافت در همان اوقات در سلطانیه که‏پایتخت جدید دولت بود، ناحیه‏ای را آباد ساخت که بنام او به رشیدیه معروف شد و آن را بنا دارای مسجدی باشکوه‏و مدرسه و بیمارستان و سایر ابنیه خیریه و قریب بهزار خانه بود.
در ماه سپتامبر (۱۳۰۷ میلادی) این وزیر واسطه تبرئه ذمه دو نفر از علمای شافعی بغداد موسوم به شهاب الدین‏سهروردی و جمال الدین گردید که بتهمت جاسوسی سلطان مصر متهم بودند مؤاخد شد.
ربع رشیدی – دو سالی بعد از آن محلی دیگر را که بمزیت زینت و زیبائی اختصاص داشت، در قرب شهر غازانیه که درگرداگرد مقبره غازان در مشرق تبریز بوجود آمده بود بنا نمود و با مخارجی هنگفت رودخانه سرارود را از میان نهرهائی‏که در دل سنگهای صما تراشیده بود بآنجا آورد مبالغ گزافی برای بنای این ناحیه و سایر ابنیه خیریه و عام المنفعه‏ضرورت داشت ولی رشیدالدین فضل الله چنانکه خود اقرار می‏نماید از سلطان کریم خود اولجایتو آنقدر عطایاحاصل می‏نمود که هیچ پادشاهی قبل از او بوزیری اعطا نکرده بود.
بنا بر آنچه تاریخ وصاف می‏نویسد، تنها برای اجرت استنساخ و صحافی نقشه‏ها و تصاویر کتب ذیقیمت خود کمتر ازشصت هزار دینار که بپول امروز معادل…۳۶ لیره می‏شود صرف نمود.
رقابت‏ها – در اوائل سال ۱۳۱۲ میلادی همکار رشیدالدین فضل الله یعنی خواجه سعدالدین ساوجی از مقام عزت ورفعت خود فرو افتاده و بقتل رسید. نخستین محرک این دسیسه که وزیر را فدا ساخت، خواجه علیشاه گیلانی مردی‏مغرور و فرومایه بود، وی بعد از هلاک سعدالدین فورا جایگیرین او شد – بعد از اندک زمانی دسیسه‏ای خطر ناک برعلیه رشیدالدین فضل الله ایجاد کرد که خوشبختانه بمحرک آن بازگشت و دامنگیر رشیدالدین نشد. در این مسئله که ‏خواجه رشیدالدین فضل الله از طرف دیگر مسئول و مسبب قتل و هلاکت سفاکانه سید تاج الدین نقیب الاشراف‏باشد، مورد تردید است و کاتر مر محقق فرانسوی خلاف آنرا ثابت می‏کند.
قتل خواجه رشید الدین فضل الله (۱۳۱۸ میلادی) – در سال (۱۳۱۵ میلادی) اختلاف و نزاع شدیدی مابین او وزیریعنی رشیدالدین فضل الله و علیشاه بظهور پیوست و موضوع نزاع آن بود که چون خزانه سلطان از وجوه دیوانی خالی‏و لشکر بی حقوق مانده بود، از این رو تعیین باعث و مسبب نقصان خزانه علت آن منازعه گردید و اولجایتو ناگزیر شده‏ترتیب و انتظام هر یک از ممالک مختلف ایران و آسیای صغیر را میان آندو وزیر تقسیم نماید که بعدها اختلافی روی‏ندهد. معذلک علیشاه یک سلسله تهمت و خصومت را بر ضد همقطار خود ادامه داد بطوریکه خواجه رشیدالدین‏فضل الله بزحمت زیاد توانست خویشتن را از این بلیه برهاند – این رقابت و فساد بعد از مرگ اولجایتو در اوان سلطنت‏ابوسعید نیز وجود داشت تا عاقبه الامر خواجه رشیدالدین در برابر حملات خصم عنود تاب مقاومت نیاورده در ماه‏اکتبر (۱۳۱۷ میلادی) از شغل خود کناره گرفت و بالاخره در ۱۸ ماه ژانویه ۱۳۱۸ میلادی در سنی که از هفتاد متجاوزبود، او و پسر شانزده ساله‏اش ابراهیم را بتهمت مسموم کردن سلطان سابق اولجایتو بقتل رساندند. مایملک او ضبطدیوان گردید و کسان و بستگان او معاقب و منکوب شدند. موقوفات و مؤسسات خیریه او را غصب کردند و کلیه ربع‏شیخ رشیدی را که او بنا نموده بود عرصه غارت و تاراج قرار دادند.
هر چند جنازه او را در محلی که برای مقبره خود بنا نموده بود بخاک سپردند لیکن گویا مقتدر نبود که جسد او درآرامگاه ابدی راحت بماند زیرا تقریبا یک قرن بعد میرانشاه پسر امیر تیمور در جوش جنون و جهالت حکم کرد که آنرااز قبر درآورده در گورستان یهود دفن نمایند.
خواجه علیشاه بشادی این فیروزی که در سقوط خصم دیرین حاصل نمود، تحفه‏های باشکوه بآستان کعبه معظمه‏فرستاد و گویا دست قضا تنها او را از پاداشی که تمام همدستان او گرفتار شده بودند معاف داشت، چه شش سال بعددر (۱۳۲۴ میلادی) بمرگ عادی وفات یافت و چنانکه گفتیم، او اولین وزیری بود در دوره ایلخانان مغول که بمرگ‏طبیعی عمرش بسر رسید.
طرح و تألیف جامع التواریخ – افتخار پیدایش کتاب جامع التواریخ بعقیده کاتر مر به غازان خان تعلق دارد چه این‏پادشاه پیش بینی می‏نمود که مغولان در ایران با وجود تفوق و برتری که داشتند، در طول ایام ناگزیر در عنصر ایرانی‏مستحیل خواهند شد و بنابراین خواست برای اعقاب یادگاری از اعمال ایشان بصورت تاریخی جامع که شامل‏فتوحات ایشان باشد بزبان فارسی بجای گذارد. برای انجام این امر خطیر، رشید الدین را انتخاب نمود و اتفاقا بهتر ازاین انتخاب نیز ممکن نمیشد. پس تمام اسناد و نوشتجات دولتی را بانضمام کلیه علمایی که در تاریخ و آثار عتیقه‏مغول دارای بصیرت و اطلاع بودند، در تحت فرمان او گذاشت.
وزیر بزرگ با اینکه به تنظیم امور دیوانی چنان مملکت عریض و طویلی مشغول بود، معذلک برای تحقیقات تاریخی وتألیف آن کتاب چنانکه باید اغتنام فرصت می‏نمود. اگر چه بنا بقول دولتشاه صاحب تذکره الشعرا)وقت کتابت این‏تاریخ از دم صبح بعد از ادای فریضه و بعضی اوراد تا طلوع آفتاب بوده، چون در اوقات دیگر فراغت بواسطه امورملکی و اشغال دیوانی میسر نبود.)
قبل از آنکه تألیف تاریخ مغول بدست رشیدالدین بپایان برسد، غازان خان در تاریخ ۱۷ مه ۱۳۰۴ میلادی. وفات یافت‏ولیکن جانشین او الجایتو امر فرمود که خواجه آنرا بآخر برساند و همانطور که در بدو امر در نظر داشته است، بنام‏غازان خان موشح نماید. از اینجاست که این قسمت از این کتاب که عموما به جلد اول معروف است، غالبا باسم تاریخ‏غازانی نام دارد. و نیز الجایتو مؤلف را فرمود که جلد دیگری بر آن بیفزاید و آنرا شامل تاریخ عمومی عالم بالاخص‏ممالک اسلامی قرار دهد و همچنین جلد سومی مشتمل بر مسائل جغرافیائی بر آن اضافه کند.
این قسمت اخیر یا اینکه از میان رفته و معدوم شده یا آنکه ابدا برشته تحریر درنیامده و فقط زمینه آن طرح شده است،
بطوری که از این کتاب فعلا آنچه در دسترس است فقط شامل دو مجلد می‏باشد
اول – در تاریخ مغول که برای غازان خان نگاشته شده
دوم – تاریخ عمومی
تمامت این مجموع در سال ۷۱۰ هجری (۱۳۱۰ میلادی) خاتمه یافته است اگر چه تا دو سال بعد از آن مؤلف وقایع‏ایام سلطنت الجایتو را همچنان ضمیمه آن کتاب می‏کرده است.
مندرجات این کتاب بزرگ بطور خلاصه بشرح ذیل است
جلد اول – تاریخ خاص مغولان و ترکان
فصل اول -تاریخ طوایف مختلفه ترک و مغول، انواع آنان، سلسله انساب طبقات و افسانه‏های ایشان و غیره مشتمل بریک مقدمه و چهار قسمت.
فصل دوم – تاریخ چنگیز خان و اسلاف و اخلاف او تازمان غازان خان.
جلد دوم – تاریخ عمومی
مقدمه – در تاریخ آدم صفی و انبیاء عظام و پیغمبران بنی اسرائیل علیهم السلام.
قسمت اول – تاریخ سلاطین قدیم ایران قبل از اسلام در چهار فصل
قسمت دوم – تاریخ پیغمبر اسلام (ص) و خلفای اسلام تا زمان انقراض خلافت بدست مغول در سال ۲۵۸ میلادی. نه‏سال بعد از اسلام در ایران مشتمل بر عزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اتابکان سلغری فارس، اسمعیلیه شرقی وغربی – غزها و اعقاب اتراک، چینیان، عبرانیان، فرنیگیان و امپراطورها و پاپ‏های آنها، هندیان و سرگذشتی طولانی ومشروح از ساکیامونی یعنی بودا و مذهبی که او تأسیس کرد.

ترتیب فوق طرزانتظام مندرجات کتاب است،به نهجی که درنسخ خطی اداره هندوستان (india office) ودر موزه‏بریتانیا(british museum) موجود است .
ترتیبی که در کتاب منظورمؤلف بوده
تقسیماتی که مؤلف خود درمقدمه کتاب ذکر نموده اندکی با ذی المقدمه اختلاف دارد زیرا که او درنظر داشته است‏جلد دو را بتاریخ سطان وقت یعنی اولجایتو وازتاریخ تولد او تا سنه ۷۰۶ هجری (۱۳۰۶ میلادی) اختصاص بدهد وخاتمه مشتمل برتاریخ آن پادشاه سال بسال در آخر همان جلد اضافه نماید .این ترتیب مشوش در غالب نسخ خطی‏رعایت نشده است بلکه بعضی از آنها فاقد تاریخ سلطان اولجایتو می‏باشد و بعضی دیگر نیزتاریخ آن پادشاه را درمحل‏طبیعی و بموقع آن یعنی آخر جلداول بعد از شرح غازان خان قرارداده‏اند. از نسخ خطی موجود فقط معدودی رامی‏توان کامل دانست، هرچند هرجزوازآن تاریخ در یکی از آنها موجود ودردیگری مفقود است درروزنامه انجمن‏همایونی آسیائی مورخ ژانویه ۱۹۰۸ میلادی شرح کاملتری در باب مندرجات کتاب مزبور ذکر کرده وآنرا مفصلاتوضیح داده‏ام و طرز جدیدی برای طبع کتاب که فوق العاده محل حاجت است، پیشنهاد کرده‏ام .
طرح پیشنهادی برای طبع کامل جامع التواریخ درهفت جلد
صرف نظرازتقسیمات مشوشی که مؤلف کتاب نموده است، بنظرمن شایسته است تمام آن کتاب را درهفت جلد بطبع‏برسانند که سه جلد آن مشتمل برتاریخ ترک و مغول ومنطبق برجلداول نسخه اصل بشود، وچهارجلد دیگر باجلد دوم‏مطابق باشد بشرح ذیل :

مجموعه اول، تاریخ ترک ومغول
جلداول – ازابتدای تاریخ چنگیزخان تا مرگ او.
جلددوم – ازجلوس اوکتای تا وفات تیمور(اولجایتو) نبیره قبلای خان
جلدسوم – ازجلوس هلاکوتا مرگ غازان .وباین قسمت باید تاریخ ایلخانان مغول تا ابوسعید اضافه شود که این‏قسمت فقط ملحقاتی است بتاریخ اصل تألیف رشیدالدین ودرزمان سلطنت شاهرخ وبه امراو انجام گرفته است .

مجموعه دوم،تاریخ عمومی
جلدچهارم- مقدمه تاریخ پادشاهان قدیم فرس تا سقوط خاندان ساسانی و شرح احوال محمد صلی الله علیه وآله‏پیغمبراسلام .
جلد پنجم – سراسرتاریخ خلفا اززمان ابوبکرتا المستعصم .
جلدششم – تاریخ پادشاهان اسلامی ایران (غزنویان،سلجوقیان،خوارزمشاهیان،سلغریان واسماعیلیه)
جلد هفتم – بقیه کتاب مشتمل بر تاریخ ترکان ،چینیان،اسارئیلیان.فرنگیان و هندیان که از اخبار وروایات خود آنها نقل‏شده است .
امتیازکتاب جامع التواریخ نه فقط در آنست که دامنه مطالب آن وسیع وممتد است ونیز نه از آن حیث است که‏محتویات آن ازمنابع موثقه اعم ازمنابع کتبی وشفاهی تحصیل وبدقت بسیار فراهم شده ،بلکه امتیاز آن درابتکاری‏است که دارد. درعالم تاریخ نمی‏توان گفت که هیچ کتاب نثر فارسی در قدروقیمت با جامع التواریخ برابری می‏کند.چیزی که بیشتر محل تأسف است این است که نسخه مزبورتاکنون حیله طبع نیافته وتقریبا ممتنع الحصول می‏باشد.
کاترمرquater mere راجع به این کتاب می‏گوید»ضرورت ندارد بیش ازآن بذکرادله دراهمیت فوق العاده مجموعه‏رشیدالدین بپردایم. همینقدر بس است که بگوئیم این نسخه نفیس با بهترین وسائل واسباب در بهترین اوضاع واحوالی که قبل ازآن هیچ وقت برای هیچ نویسنده‏ای دست نداده تألیف شده ودرنتیجه اولین دفعه بوده است که دوره‏کامل تاریخ و جغرافیای عمومی برای مردم آسیا تحریر شده است.« وبازکاترمر دقت وصحت کتاب رشیدالدین‏راوصف نموده وذکرمی نماید که مؤلف آن برای آن قسمت ازتاریخ که مخصوص مملکت ختا است تا چه حد بمنابع‏چینی اعم از کتبی یا شفاهی دسترسی داشته است .وپس ازآن اظهار تأسف می‏نمایدوازاینکه قسمت جغرافیایی این‏کتاب مفقود شده ویا دست کم هنوزپیدا نشده است و محتمل است بطوریکه کاترمرحدس می‏زند این قسمت درموقع‏تاراج وانهدام ربع رشیدی که بلافاصله بعدازمرگ خواجه رشیدالدین روی داد،ازمیان رفته باشد.

رشیدالدین علاوه بر کتاب جامع التواریخ، چندین کتاب دیگر تألیف نموده که کاتر مر راجع بآنها و مندرجات آنها شرح‏مبسوطی بیان کرده است. از آنجمله است )الاحیاء و الاثار( که مشتمل بر بیست و چهار مجلد و محتوی مسائل‏مختلفه می‏باشد از قبیل مسائل مربوط به علم کائنات و جو و فلاحت و درختکاری و تربیت زنبور عسل و افنای‏حشرات و خزندگان موذیه و سمیه، علم زراعت و دامپروری، معماری، قلعه بندی، کشتی سازی، معدن کاوی، تصفیه‏و ذوب فلزات. نسخه این کتاب متأسفانه مفقود شده است.

توضیحات – دیگر از مؤلفات رشیدالدین نسخه ایست موسوم بتوضیحات که در مسائل تصوف و کلام برشته تحریردرآمده و مشتمل بر یک مقدمه و نوزده رساله می‏باشد. این کتاب را بر حسب درخواست الجایتو سلطان تألیف نموده‏و کاتر مر از روی یک نسخه خطی که در کتابخانه ملی فرانسه موجود است آنرا شرح و وصف کرده است در دنبال آن،کتاب دیگری در تفسیر و کلام نگاشته است موسوم به (مفتاح التفاسیر) و در مسائل مختلفه از قبیل فصاحت آسمانی‏قرآن، مفسرین آن کتاب مبین و طرق ایشان، خیر و شر، جزا و سزا، طول عمر، پروردگار، تقدیر، معاد جسمانی و غیره‏بحث می‏کند و در آخر آن شرحی در ابطال مذهب تناسخ و تعریف لغات و اصطلاحات فنی اضافه نموده است.

الرساله السلطانیه – کتاب دیگری است که از همین مقوله که در تاریخ نهم رمضان ۷۰۶ هجری (۱۴ مارس ۱۳۰۷میلادی) برشته تحریر در آورده و ماحصل مباحثه‏ای که در موضوعات کلامی در حضور سطان الجایتو مابین علمای‏وقت اتفاق افتاده جمع آوری نموده است.

لطائف الحقایق – مشتمل بر چهارده رساله نیز از آثار قلمیه او است و با شرح رؤیائی که برای مؤلف در لیله ۲۶ رمضان‏۷۰۵ هجری (۱۱ آوریل ۱۳۰۶ میلادی) روی داده و حضرت رسول را بخواب دیده است شروع می‏شود. محتویات‏این کتاب نیز مسائل کلامی و اسلامی است این کتاب و سه کتاب مذکور در فوق، همه بزبان عربی است و همه آنهامجموعه رشیدیه را تشکیل می‏دهد که نسخه نفیسی از آن کتاب بتاریخ ۷۱۰ هجری (۱۳۱۰ میلادی) است در پاریس‏وجود دارد (۱) و در همان کتابخانه نسخه خطی دیگری از آن کتاب موجود است که دارای ترجمه فارسی کتاب لطائف‏الحقایق مذکور نیز می‏باشد و همچینین دو نسخه از یک شهادتنامه وجود دارد که هفتاد نفر از علما و مشایخ اسلام‏صحت اصول عقاید رشیدالدین را تصدیق و تسجیل نموده‏اند رشیدالدین این شهادتنامه را از آن جهت ترتیب داد که‏شخصی از اهل بغضا و عدوان که میخواست از نذور و موقوفات غازان خان که مخصوص اهل علم و فضل بود،استفاده نماید و موفق باین مقصود نگردید، از روی غرض و عنا خواجه را بفساد عقیده متهم ساخت و خواجه برای‏برائت ذمه خود آن استشهاد را منظم فرمود.

بیان الحقائق – دیگر از مؤلفات رشیدالدین نسخه‏ای است که متأسفانه فقط مطالب مندرجه آن معلوم است و آن‏موسوم است به بیان الحقائق مشتمل بر هفده رساله که غالبا در مسائل کلامی برشته تحریر در آمده است. اگر چه‏بعضی از مطالب دیگر مانند آبله و معالجه آن و ماهیت و انواع حرارت نیز بحث شده است.

مساعی رشید الدین برای حفظ آثار خود :

خواجه رشید الدین برای محافظت و بقاء نتایج مساعی ادبی خود احتیاط و تحرس دقیقی بکاربرد و شرح آنرا که‏متأسفانه در برابر حوادث عقیم و بلا اثر بود، کاتر مر در کتاب خود مبسوطا ذکر نموده و در اینجا بطور خلاصه و اجمال‏نقل می‏شود.

اولا مقرر داشت که چند نسخه از مؤلفات او برای دوستان و آشنایان و همچنین علما و دانشمندان استنساخ شده وبایشان عاریه داده شود و آنها مجاز بودند که از روی آن استنساخ نمایند.

ثانیا امر کرد که ترجمه‏های عربی کتب فارسی او و ترجمه‏های فارسی تمام مؤلفات عربی او را مهیا نموده و از هر دونسخ متعدده نگاشته برای مطالعه یا استنساخ هر کس از اهل علم که مایل و طالب باشد، آزادانه در کتابخانه مسجدمحله‏ای که بنام او به ربع رشیدی موسوم بود بگذارند.

ثالثا مقرر فرمود که از تمام مسائل و کتب تألیفیه او مجموعه بزرگی منضم به صور و نقشه‏های چند فراهم ساخته و درکتابخانه عمومی مسجد محله بگذارند و آنرا (جامع التصانیف الرشیدیه) نام داد و از چهار مجلد کتبی که در طب و طرزحکومت مغول تحریر نموده بود، مقرر داشت که بسه زبان فارسی و عربی و چینی ترجمه و تحریر شود. بالاتر از تمام‏اینها اجازه و آزادی نامه داده بود که هر کس طالب باشد، کتب مزبور را بخواند یا سواد بر دارد. باین نیز قانع نشده همه‏ساله از محل موقوفه که برای مسجد و مدرسه خود وقف نموده بود، مبلغی را برای استنساخ کتب خود یکی بفارسی ویکی بعربی اختصاص داد که همه ساله یک نسخه کامل تحریر نموده و بیکی از شهرهای ممالک اسلام هدیه نمایند وقرار گذاشته بود که این نسخ را روی بهترین کاغذ بغدادی و به بهترین و خواناترین خطی بنویسند و با نسخه اصل دقیقامقابله و تطبیق نمایند. محررین و سوادنویسانی که برای این امر تعیین شده بودند همه را بدقت و با رعایت خوشی‏خط و سرعت قلم انتخاب کرده در نواحی مدرسه و مسجد خود منزل داده بود که در تحت امر نظار این امر خیرمشغول کار باشند. بعد از آنکه هر نسخه اختتام می‏یافت آنرا صحافی و تذهیب کرده بمسجد می‏بردند و در کتابدانی‏مابین منبر و محراب قرار می‏دادند، آنگاه این دعا را که مؤلف با قلم خود نگاشته بود بر آن می‏خواندند:

(اللم یا ملهم الاسرار و یا معلم الاخبار و الاثار، کما وفقت عبدک المفتقر الی رحمتک الواسعه رشید الطبیب لتصنیف‏هذه الکتب المشتمله علی التحقیقات المقویه لقواعد الاسلام و التدقیقات الممهده لبیان الحکم و الحکام المفیده‏للمتاملین فی بدائع المصنوعات النافعه المفکرین فی غرائب المخلوقات و وفقته ایضالان وقف بعض املاکه شارطان‏یتخذه من سالها نسخ من هذه الکتب ینتفع بها المسلمون من اهل البلدان فی کل حین و اوان، فتقبل اللهم کله منه قبولاحسنا و اجعل سعیه مشکورا و ذنبه مغفورا، واغفر للساعین فی اتمام هذا الخیر و المستفیدین من هذه الکتب والناظرین فیها و العاملین بما فی مطلوبها و آته الحسنه فی الدنیا و الاخره، انک اهل التقوی و اهل المغفره)

عین این دعا را نیز در پایان هر نسخه کتاب نوشته و مناجات مختصری که باز به قلم خود رشیدالدین بود، بر آن‏می‏افزوده‏اند. سپس خاتمه بقلم ناظری که کتاب در تحت نظارت او تحریر یافته بود، متضمن تاریخ تحریر و اینکه برای‏کدام شهری این نسخه تحریر یافته و همچنین نام و نسب آن ناظر بر آن منضم می‏نمودند که مؤمنین او را نیز بدعای خیریاد نمایند و بعد از اتمام این امور، کتاب را نزد قضات تبریز میفرستادند و ایشان شهادت میدادند که تمامت رسوم وتقاریری که مؤلف بر آن عهد کرده بود، انجام یافته است. آنگاه آن کتاب را بشهری که برای آن تحریر یافته بودمی‏فرستادند و آنرا در کتابخانه عمومی آن شهر نهاده طلاب علم و اهل فضل در آن شهر میتوانستند آن را بخوانند یا دربرابر اداء وجه الضمان معینی آن را عاریه کنند و نیز یک نسخه از ترجمه عربی مجموعه رشیدیه ضمیمه کتابهای بیان‏الحقایق و الاحیاو الاثار مخصوص یکی از مدرسین آن مؤسسه بود که او همه روزه میبایستی آنرا مطالعه نموده ومطالب آن را برای طلاب بیان و تدریس نماید و نیز هر یک از مقربان ان مؤسسه مجبور بودند که یک نسخه از یکی ازاین کتب یا بعربی یا به فارسی مادام که به شغل قراات مشغول است فراهم سازد و اگر قصور کند او را تغییر داده مقری‏دیگر که در این امر بیشتر مواظب نماید انتخاب گردد، و نسخه که سواد بر میداشت به خود او تعلق می‏داشت ومی‏توانست بفروشد یا به دیگری هبه نماید و همچنین وسائل تسهیل برای کسانی که داوطلب استنساخ آن کتب درکتابخانه می‏بودند فراهم شده بود، لیکن هیچکس اجازه نداشت که آن را از محوطه کتابخانه بخارج ببرد، و بالاخره‏برای متولیان و نظار موقوفه قید شده بود که مقاصد خیر مؤلف را موافق نیست و عینا مطابق وصیت او انجام دهند وهر کدام که بر خلاف آن رفتار کنند، به لعن الهی دچار باشند.

با وجود این احتیاط و پیش بینی شایان، همانطور که کاتر می‏گوید: (اکنون قسمت عمده‏ای از مؤلفات این مورخ‏دانشمند از دست رفته و تمام وسائلی که برای حفظ آثار خود بکار برده است مانند تمام مساعی که امپراطور تاسیتوس‏برای حفظ نوشتجات خویشاوند معروف خود بعمل آورد بی فایده ماند. دست زمانه و وحشیگری بشر دو آفت پرمخافت هستند که بسیاری از شاهکارهای باستانی را از دست ما ربوده‏اند و همچنین هزاران آثار گرانبها که اگر درشهرت درجه اول نداشته‏اند، ولیکن در منفعت و فایده بدون تردید حائز مرتبه اول بشمار میرفته، نابود و معدوم‏ساخته‏اند، در حالیکه مؤلفات ضخیمه بی فایده و لغو از هر طرف پراکنده شده و کتابخانه‏ها را با وزن خود سنگین‏ساخته است و از اینجاست که چشم دانشمندان برای نسخ ذیقیمت و مفید که فقدان آن جبران‏ناپذیر است، همواره‏اشکبار می‏باشد)

نسخه خطی مجموعه منشآت رشیدالدین

نسخه ازاین قبیل مؤلفات نفیسه که ظاهرا بر کاتر مر مجهول بود، خوشبختانه در ایران است و آن عبارت است ازمجموعه مکاتیب و منشآت رشیدالدین که غالبا در مسائل سیاسی و مالیاتی نگارش یافته و به پسران خود یا به عمال‏مختلفه که در تحت حکومت مغول شاغل مشاغل گوناگون بوده‏اند نوشته است. دو نسخه از این مجموعه که یکی‏کهنه و دیگری جدید است واولی را ظاهرا برای شاهزاده بهمن میرزا بهاءالدوله استنساخ نموده‏اند در دست است وحصول آنها را نویسنده به کرم و سخای دوست خود مستر. ل. استرانج مدیون می‏باشد که او نیز از مرحوم سر آلبرت‏هوتوم شیندلر تحصیل نموده و نسخه خطی ثالثی نیز بانگلیسی در دست مستر. ل. استرانج می‏باشد موسوم به(خلاصه مندرجات رسائل خطی ایرانی رشیدالدین) استنساخ از یادداشتهای مستر شیندلر که بعدا توسط او تصحیح‏شده است، (دسامبر ۱۹۱۳)

نظر به کمیابی این نسخه و فوایدی که مندرجات آن متضمن است، در اینجا سزاوار است فهرستی از ۵۳ مراسله‏ای که‏در آن کتاب جمع آوری شده است بضمیمه اسامی اشخاصی که مخاطب آن مراسلات بوده‏اند بنگاریم:

۱- مقدمه جامع مؤلف آن محمد ابرقوئی، که ابتدای آن نسخه معیوب و ناقص است.

۲- مکتوب رشیدالدین به مجدالدین اسماعیل فالی.

۳- جواب مکتوب فوق

۴- نامه رشید الدین به فرزندش امیر علی حاکم عراق عرب که در آن او را به تنبیه و سیاست اهالی بصره که هوای‏سرکشی داشته‏اند امر نموده است.

۵- نامه او به فرزند دیگرش امیر محمود حاکم کرمان که از اجحاف او به مردم بم مؤاخذه نموده است.

۶- نامه به غلامش سنقر باورچی حاکم بصره که در آن طرز رفتار و سلوک را به او دستور داده است.

۷- مکتوب به خواهر زاده‏اش خواجه معروف حاکم عانا، حدثیه، حیت، جبه، ناوسه، عشاره، رحبه، شفاثه و بلد العین‏که او را حاکم روم قرار داده است، این مکتوب در سنوات ۱۲۹۱ تا ۱۲۹۷ میلادی (۶۹۰ تا ۶۹۶ هجری( از سلطانیه‏نگارش یافته است.

۸- مکتوب به نائبان کاشان که در آن مبلغ دو هزار دینار وظیفه برای سید افضل الدین مسعود از مالیات کاشان مقرر کرده‏است.

۹- مکتوب به فرزندش امیر محمود که در آن حکم نموده است به فقرا بم و خبیص و غیره آذوقه توزیع نماید.

۱۰- مکتوب او به فرزندش خواجه سعدالدین حاکم انطاکیه، طرطوس، سوس، قناصرین و سواحل فرات که در آن ویرابه نصایح پدرانه مخاطب داشته و طرز حکمرانی بوی آموخته و او را از بطالت و شرب و مسکر و اشتغال بموسیقی وطرب نهی نموده است.

۱۱- مکتوب بفرزندش عبدالمؤمن حاکم سمنان و دامغان و خوار که در آن امر فرموده است که قاضی شمس الدین‏محمد بن حسن بن محمد بن عبدالکریم سمنانی را قاضی القضاه نواحی قرار بدهد.

۱۲- مکتوب بشیخ صدرالدین بن شیخ بهاءالدین زکریا که او را به فوت فرزندش تسلیت گفته است.

۱۳- مکتوب به مولانا صدرالدین محمدتر که در باب طریقه اصح و احسن برای وضع مالیات دیوانی به مردم اصفهان وسایر نواحی.

۱۴- فرمان خطاب به فرزندش امیر علی حاکم بغداد و سایر مردم آن بلد از صغیر و کبیر، در باب نصب شیخ مجدالدین‏بشیخ الاسلامی آنجا و حقوقی که باید برای مدرسین و نظام و طلاب خانقاه سلطان متوفی غازان منظور شود.

۱۵- مکتوب به امیر نصره الدین ستای حاکم موصل و سنجار راجع به شرف الدین حسن موستوفی.

۱۶- جوابی که خواجه رشید الدین به مسائل فلسفی و مذهبی مولانا صدر جهان بخارائی نگاشته است.

۱۷- مکتوب به فرزندش خواجه جلال الدین که از او چهل غلام و کنیز رومی خواسته است که به تبریز بفرستد تا اینکه‏در یکی از مراکز کوشک او که در ربع رشیدی تأسیس نموده ساکن شوند.

۱۸- مکتوب به خواجه علاءالدین هندو که از او خواسته است از دهنیات طبی تحصیل نموده و برای بیمارستان ربع‏رشیدی بفرستد.

۱۹- مکتوب به فرزندش امیر علی حاکم بغداد راجع به وظائف و هدایایی که باید به بعضی از علماء دین تقدیم نماید.

۲۰- مکتوب به فرزندش خواجه عبدالطیف حاکم اصفهان که او را به نصایحی نیکو مخاطب ساخته است.

۲۱- مکتوب به فرزندش خواجه جلال الدین حاکم روم که او را نصایح پدرانه نموده و ضمنا مقداری چند از نباتات وادویه جات مختلفه برای مریضخانه خود از تبریز خواسته است.

۲۲- مکتوب به فرزندش امیر شهاب الدین حاکم بغداد که او را نصایحی سودمند و خراج خوزستان را خلاصه کرده‏است.

۲۳- مکتوب به مولانا مجد الدین اسماعیل فالی که او را بسور عروسی نه نفر از فرزندان خود دعوت نموده است.

۲۴- مکتوب او به قرابوقا کیفی و پالو.

۲۵- مکتوب به مولانا عفیف الدین بغدادی در باب مبدء و معاد حال خود و ذکر مولانا صدرالدین ترکه کرده .

۲۶- مکتوب در جواب نامه موالی قیصریه در روم

۲۷- نامه به فرزندش امیر غیاث الدین محمد که از طرف خدابنده الجایتو به نظارت خراسان برود.

۲۸- مراسله خطاب به اهالی سیواس راجع به نذور و موقوفه سادات که غازان بنام )دارالسیاده غازانیه( تأسیس نموده‏بود و لزوم محافظت آن.

۲۹- مراسله از مولتان سند خطاب به مولانا قطب الدین مسعود شیرازی که شرح مسافرت خود را بهندوستان بحکم‏ایلخان برای تهنیت پادشاهان هند و آوردن انواع مختلف داروها و ادویه که درایران یافت نمیشود شرح داده است.

۳۰- مکتوب به تختاخ اینجو امیر فارس راجع به شکایتی که مردم فارس از ظلم و اجحاف او نموده بودند و او فرزندخود ابراهیم را برای تحقیق امر گسیل داشته است.

۳۱- مکتوب راجع به مولانا محمد رومی و درس مدرسه ارزنجان و تعیین او به سمت مدرسی آن مدرسه.

۳۲- مکتوب به شیروانشاه حکمران شابران و شماخی که او را برای باغ فتح آباد که او بنا نموده بود، دعوت کرده است.

۳۳- مکتوب به به کارگزاران امور مالیاتی خوزستان راجع به امور مختلفه مالی و دیوانی و اعزام خواجه سراج الدین‏دزفولی برای محاسبه و تحقیق امور

۳۴- مکتوب بفرزندش خواجه مجدالدین که او را مأموریت داده است انبارهای آذوقه را فراهم سازد تا اردوئی که‏بقصد تسخیر هندوستان اعزام می‏شود سختی نبیند.

۳۵- مکتوب از سلطان سلجوقی ارزنجان، ملک جلال الدین کیقباد بن علاءالدین بن کیقباد به خواجه رشید که رأی او رادرباره امور مختلفه خواسته و جوابهای خواجه به او.

۳۶- جواب رشید الدین به مولانا صدرالدین محمدتر که که در اثنای بیماری هالکی نگاشته و مشتمل است بر وصیت‏نامه او و طرز تقسیم املاک وسیع و اموال و افراد مابین اولاد وی، در آنجا به ربع رشیدی کتابخانه وقف می‏نمایدمشتمل بر شصت هزار مجلد کتب علمی و تاریخ و دیوان شعر، و در ضمن آن هزار جلد قرآن بخط خوشنویسان زمان‏که ده جلد آن را یاقوت المسنعصمی و ده مجلد آن را ابن مقله و ۲۰۰ جلد آنرا احمد سهروردی کتابت کرده‏اند. در این‏مکتوب اسامی ۱۴ پسر خود را به ترتیب ذیل ذکر می‏نماید:

سعدالدین، جلال الدین، مجدالدین، عبداللطیف، ابراهیم، غیاث الدین محمد، احمد، علی، شیخی، پیرسلطان،محمود، همام، شهاب الدین، علیشاه. و نیز اسامی چهار دختر خود را بدین گونه ذکر می‏کند :

فرمان خواند، آی خاتون، شاهی خاتون، هدیه ملک.

۳۷- ایضا مراسله رشیدالدین بشخص مذکور در فوق راجع بکتابی که تألیف نموده و به نام او موشح ساخته و برای اوتحفه چند از مال و جامه و اسب و مأکولات فرستاده است.

۳۸- مکتوب خواجه به اهالی دیار بکر در باب حفر ترعه جدیدی که به نام او موسوم خواهد شد طرح نقشه عمران وآبادی چهارده قریه در دو ساحل آن که غالبا نام پسران خواجه را خواهند داشت.

۳۹- مکتوب به فرزندش جلال الدین حاکم روم ایضا در باب حفر ترعه جدیدی از رود فرات که به نام سالطان متوفی‏غازان خان موسوم شده و تأسیس ده قریه در اطراف آن که نقشه و اسامی آن‏هارا ذکر نموده است.

۴۰- مکتوب به عامل وی خواجه کمال الدین سیواسی مستوفی روم که به او امر نموده است مبلغی وجه نقد به عنوان‏تعارف و هدیه بصحابت تاجری موسوم بخواجه احمد برای ده نفر از فضلای تونس و مغرب زمین بشرح اسامی معین‏بفرستد در پاداش ده کتاب که در ۳۶ مجلد بشرح اسامی برای وزیر که صیت کرم و سخایش را شنیده فرستاده بودند.

۴۱- مکتوب به بعضی از عمال دیوانی شیراز که آنها را امر نموده است تحف و هدایائی از نقد و جنس بمولانا محمودبن الیاس که به نام وزیر کتابی بنام لطائف الرشیدیه تألیف نموده بود تقدیم نمایند.

۴۲- مکتوب ببعضی از اعمال دیوانی همدان راجع به حفاظت داروخانه و مریضخانه موسوم به )داروخانه و دارالشفا(که او در همدان بنا نموده و در باب اینکه طبیبی مسمی به ابن مهدی برای تفتیش و معاینه آنها اعزام داشته است. این‏مکتوب در سنه ۶۹۰ هجری (۱۲۹۱ میلادی( از قیصریه نوشته شده است.

۴۳- ممکتوب به فرزندش امیر محمود حاکم کرمان که از خواجه محمود ساوجی که به رسالت نزد سلطان علاءالدین به‏هندوستان می‏رفته به یاری و مهربانی توصیه نموده و نیز در باب آنکه وجوهی که از املاک خواجه در کرمان موجوداست جمع آوری و ارسال دارد.

۴۴- مکتوب به فرزندش پیرسلطان حاکم گرجستان در باب عزیمت سلطان بجنک شام و مصر و اینکه اردوئی مرکب از۱۲۰ هزار و مرد در تحت امارت ده نفر از امراء مغول بشرح اسامی برای سرکوبی یاغیان انجاز و طرابوزان از گرجستان‏عبور خواهند نمود و پیر سلطان باید که حکومت را بدست نائب خود خواجه معین الدین تفویض نموده و خود را باآن‏قشون همراه شود.

۴۵- مکتوب خواجه به شیخ صفی الدین اردبیلی که در آن بعد از تحیت و تکریم صورتی از انواع هدایا از قبیل گوشت‏طیور، برنج، گندم، کره، عسل، ماست، عطر و وجه نقد داده است که برای مصرف خانقاه شیخ در روز عید تولدحضرت رسول )ص( به مصرف برسانند.

۴۶- مکتوب ملک معین الدین پروانه رومی به خواجه رشید که در آن از تاخت و تاز ترکمانان درناحیه او شکایت نموده‏است.

۴۷- مکتوب ملک علاءالدین از هندوستان که بانضمام تحف چند از قبیل اشیاء نفیسه، عطریات، مرباجات، ادویه،میوه جات خشک، قالی، دهنیات، چوبهای گرانبها، عاج و غیره از هندوستان از طریق بصره ایفاد داشته است.

۴۸- مکتوب به فرزندش امیر محمود که در کرمان به مطالعه عقاید و مبادی صوفیه پرداخته بود.

۴۹- مکتوب خواجه به فرزندش امیر احمد که در آن وقت حکومت اردبیل داشت و در آن به هفت وصیت او رامخاطب فرموده و از اینکه بمطالعه نجوم اشتغال جسته ابراز تأسف نموده است.

۵۰- مکتوب تعزیت به مولانا شرف الدین طیبی در فاجعه فوت پسرش و اینکه به شمس الدین محمد ابرقوئی حکم‏نموده که سالیانه وظیفه و راتبه معینی در وجه او کار سازی نماید.

۵۱- مکتوب خواجه به فرزندش سعدالدین حاکم قناصرین که حاکی از اختتام ربع رشیدی است با ۲۴ کاروانسرا و۱۵۰۰ دکان و سی هزار خانه، باغات، حمامات، انبارها، آسیاها، دکاکین کاغذ سازی، ضرابخانه باکارگران و صنعتگران‏که از هر شهر و مملکت در آنجا جمع کرده، با قراء قرآن و مؤذنین و حکما و دانشمندان که در کوچه علماء به آنها منزل‏داده شده بود، باشش یا هفت هزار نفر طلبه علم و پنجاه نفر طبیب هندی و چینی و مصری و شامی که هر یک از اینهاملزم هستند ده شاگرد تربیت نمایند با مریضخانه )دارالشفاء( با کحالها و جراحها و شکسته بندها که هر یک از ایشان‏پنج نفر شاگرد از نوکران خواجه دارند و به آنها بعلیم می‏دهند، و شرح حقوقی که نقدا و جنسا به تمام آن‏ها داده‏می‏شود.

۵۲- مکتوب خواجه به فرزندش خواجه ابراهیم حاکم شیراز که در آن حمله وجنک کابل و سیستان را شرح داده و از اومقدار معینی اسلحه گوناگون و لوازم حرب تقاضا نموده است.

۵۳- مکتوب خواجه به بعضی از فرزندانش درباب منافع و فوائد تحصیل علم و حلم و عقل و سخا. این نسخه خطی‏بغتا در وسط این مکتوب قطع شده است.

این مکاتیب که سزاوار است همگی مطالعه شود، از آن سبب فوق العاده مطلوب است که بر اخلاق وسعی و عمل این‏مرد بزرگ که در آن واحد وزیر و طبیب و مورخ و حامی و پشتیبان علم و ادب بوده است، پرتو نوری افکنده و او رانمایان می‏سازد بطوریکه ذکر کردیم، سرانجام غم انگیزی که دامنگیر او شد، مساعی دقیق و متین او را که برای‏محافظت کتابها و مؤسسات عام المنفعه خود که از لحاظ توسعه علم و احسان تأسیس نموده بود، کان لم یکن ساخت.اکنون کمترین کاری که ما بیاد این دانشمند بزرگ می‏توانیم انجام دهیم، این است که آنچه از آثار قلیمه او مانده، لااقل‏نگاهداری نمائیم.

نسخه‏ای از مجموعه رشیدی در تهران در کتابخانه ملی در کتابخانه ملی ملک موجود است که ظاهرا در زمان‏مؤلف کتابت شده و محتاج ببرسی و تحقیق است.

برچیده از تارنمای وبسایت میراث فرهنگی استان همدان

زندگانی مولانا شیخ قطب الدین احمد ابهری

مولانا شیخ قطب الدین احمد ابهری: معروف به پیر زهر نوش که یکی از قطب های سلسله تصوف به شمار می رود که عالم . فقیه جامع و کاملی بوده است . سال های زندگانی وی سال های ۵۰۰ تا ۵۷۷ هجری قمری است از وی کتاب های شعر و عرفان از جمله : مقام العارفین ،داستان سلامان و ابسال گزارش از قطب المه و الدین مبین الاسلام الابهری و دیوان اشعار عربی بر جای مانده است – برگرفته از ابهر شهر خانه های سفید

درباره شهر ابهر :

ابهر یکی از شهرهای استان زنجان و مرکز شهرستان ابهر می‌باشد. این شهر پر آوازه با ۸۰٫۸۳۶ نفر جمعیت در سال ۱۳۸۸ ، به عنوان دومین شهر پرجمعیت استان زنجان پس از شهر زنجان محسوب می‌شود. ارتفاع شهر ابهر از سطح دریا ۱۵۴۰ متر است. این شهر در ۹۰ کیلومتری شرق زنجان و ۲۳۰ کیلومتری غرب تهران واقع شده است. و همچنین در ۱۰۰ کیلومتری استان قزوین. مهم‌ترین اثر تاریخی و دیدنی شهر ابهر، بقعه امامزاده زیدالکبیر در شرق این شهر است. این شهر تا تهران ۲۴۰ کیلومتر، تا قزوین ۹۰ کیلومتر و تا زنجان ۸۵ کیلومتر فاصله دارد. ارتفاع آن از سطح دریا ۱۵۴۰ متر است. بیشینه گرمای آن ۳۸ درجه و کمینه سرمای آن ۵/۱۵ درجه زیر صفر گزارش شده‌است. درباره قدمت ابهر Abhar باستان بسیار گفته اند… (مطالعه ادامه – کلیک کنید)

محمد مهدی شمس الدین

شمس الدین، محمد مهدی (نجف ۱۹۳۶- بیروت ۲۰۰۱)
فقیه شیعی و نظریه پرداز سیاسی
پدرش، عبدالکریم، از علمای لبنان بود و سال­ها در شهر نجف به تحصیل و تدریس اشتغال داشت. شمس الدین سی وسه سال از عمرش را در عراق گذراند و در این مدت علاوه بر تحصیل علوم دینی نزد برخی از برجسته ترین فقهای شیعه ، ادامه خواندن “محمد مهدی شمس الدین”

خواجه جلال الدین محمد

خواجه جلال الدین (یا شمس الدین) محمد بن محمد بن محمود الحافظ البخاری از بزرگان سلسله نقشبندیه و از اصحاب و خلفای خواجه بهاءالدین محمد نقشبند و از رجال معروف و منتقد دوران تیموری است. او به سال ۷۶۵ در بخارا زاده شد و چون از پیشروان نقشبندیه بود با عنوان خواجه خوانده شد و لقب پارسا را پیر و مرشدش خواجه بهاءالدین به او داد. خواجه محمد از عالمان جامع معقول و منقول بود و پس از مرگ خواجه بهاءالدین تا مدتی ریاست نقشبندیان با او بود. وی در سال ۸۲۲ در هنگام بازگشت از مکه در مدینه در گذشت و در همانجا مدفون شد.
از خواجه پارسا آثار متعددی به فارسی در شرح مسایل عرفانی بنابر طریقت نقشبندیان باقی مانده است که معروفترین آنها عبارتند از: فصل الخطاب- کتابی در شرح کقامات خواجه بهاءالدین نقشبند بنام انیس الطالبین و عده السالکین- رساله قدسیه- کتاب تحقیقات- تفسیر سوره فاتحه الکتاب- رساله کشفیه- شرح فصول الحکم و جر آن. همه این آثار به نثر خوب و روان پارسی نوشته شده است.

مولانا جلال الدین محمد بلخی

مولانا جلال الدین محمد بلخی ؛ رومی؛ فرزند بهاالدین الولد سطان العلماء در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد.هنوز بحد رشد نرسیده بود که پدر او به علت رنجشی که از سلطان محمد خوارزمشاه پیدا کرده بود شهر و دیار خود راترک کرد و با خاندان خود به عزم حج و زیارت کعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نیشابور به زیارت » عطار « عارف مشهور قرن هفتم شتافت . » جلال الدین « را ستایش کرد . وکتاب اسرار نامه ئ خود را به او هدیه داد.
پدرش از خراسان عزم بغداد کرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصریه عازم مکه شد. وپس از بر آوردن مناسک حج قصد شام کرد و مدتها در آن شهر ماند و در پایان عمر به شهر قونیه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق میپرداخت. ادامه خواندن “مولانا جلال الدین محمد بلخی”