جابربن یزید جُعْفی صحابی نامدار امام باقر و صادق

جابربن یزید جُعْفی ، فقیه ، مفسر، محدّث ، و از اصحاب نامدار امام باقر و امام صادق علیهماالسلام . کنیه او در منابع ، ابوعبداللّه ( رجوع کنید به نجاشی ، ص ۱۲۸)، ابومحمد (همانجا) و ابویزید (بخاری ، ج ۱، قسم ۲، ص ۲۱۰) آمده اما چون در حدیثی از او با کنیه ابومحمد یاد شده ( رجوع کنید به کشی ، ج ۲، ص ۴۴۴) این کنیه پذیرفتنی تر می نماید و کنیه ابوعبداللّه مستندی ندارد (تستری ، ج ۲، ص ۵۴۳). در منابع از او با لقبهایی چون جُعفی الکوفی ( رجوع کنید به بخاری ، همانجا)، قدیم (نجاشی ، همانجا) و عربی (همانجا) یاد شده است . محمدعلی موحدی ابطحی (ج ۵، ص ۴۳ـ۴۴) احتمال داده است که «عربی قدیم » به معنای کسی باشد که نسب عربی دارد. نسب وی به تیره جعفی از قبیله مَذْحِج ، که از یمن به کوفه کوچ کرده بودند، می رسد ( رجوع کنید به سمعانی ، ج ۲، ص ۶۷ـ ۶۸، ج ۵، ص ۲۴۰). طوسی در رجال (ص ۱۲۹) بر اساس گفته ابن قُتَیبه او را اَزْدی دانسته ، اما تستری (همانجا) بر آن است که شیخ طوسی ، جابربن یزید و جابربن زید را که ازدی است ، و هر دو نام در معارف ابن قتیبه (ص ۴۵۳، ۴۸۰، ۶۲۴) آمده ، خلط کرده است .

از نام پدر و مادر و تاریخ تولد جابر اطلاع دقیقی در دست نیست . اگر وی ، بر اساس برخی شواهد تاریخی ، در هشتاد سالگی و در سال ۱۲۸ ( رجوع کنید به ادامه مقاله ) فوت کرده باشد، می توان حدس زد که در حدود سال ۵۰ هجری به دنیا آمده ( رجوع کنید بهموحدی ابطحی ، ج ۵، ص ۴۵ـ۴۶) اما این محاسبه با سخنِ خود جابر که گفته در نخستین دیدار با امام باقر علیه السلام ، جوان بوده است ( رجوع کنید به کشی ، ج ۲، ص ۴۳۸) سازگار نیست . از زندگی او تا پیش از ورودش به مدینه و درک محضر امام باقر و امام صادق علیهماالسلام اطلاعات چندانی در دست نیست ، اما اگر این روایت را بپذیریم که جابر به هنگام وداع با امام باقر گفته که هجده سال از محضر امام بهره برده است ( رجوع کنید به طوسی ، ۱۴۱۴، ص ۲۹۶) و زمان وداع را اواخر زندگی امام فرض کنیم ، سال ورود او به مدینه حدود سال ۹۶ خواهد بود.

بر طبق گزارشی که از قول جابر نقل شده ، وی در نخستین دیدار با امام باقر خود را کوفی و از خاندان جعفی معرفی نموده و انگیزه اش از سفر به مدینه را آموختن علم از ایشان بیان کرده است ، اما احتمالاً به سبب حساسیت مردم مدینه به کوفیان شیعی مذهب ، امام از او خواسته که به مردم مدینه بگوید اهل مدینه است زیرا هرکس به شهری وارد شود، تا از آن شهر خارج نشود، از مردم آن شهر محسوب می شود. امام در این دیدار دو کتاب به جابر داد و از او خواست تا مطالب یکی از این دو کتاب را در زمانِ حکومت بنی امیه فاش نسازد و پس از زوال دولت آنان ، حتماً مطالبِ آن را فاش کند ( رجوع کنید به کشی ، همانجا). اگر

این روایت صحیح باشد، حکایت از مقام و منزلت جابر در نزد امام دارد.

بر اساس گزارشی که ابن سعد (ج ۶، ص ۳۴۶) نقل کرده ، هر گاه عیسی بن مُسَیِّب ، قاضیِ خالدبن عبداللّه قَسری ، در کوفه به مَسندِ قضا می نشست جابربن یزید کنار او می نشست . این گزارش نیز مبیّن اهمیت جایگاه اجتماعی وی است . همچنین بنا بر گزارش یعقوبی (ج ۲، ص ۳۴۸، ۳۶۳)، جابربن یزید از جمله فقهای اواخر دوران امویان و اوایل روزگار عباسیان بوده است . با این همه ، در متون رجالی و حدیثی کهن شیعه و سنّی ، گزارشها و روایات ضد و نقیضی در باره جابر وجود دارد که باعث پدید آمدن دیدگاههای متفاوت ، بلکه متناقضی ، در باره وثاقت او شده است ؛ از قول امام صادق علیه السلام نقل شده که جابر در نزد ایشان منزلت سلمان را در نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله دارد ( الاختصاص ، ص ۲۱۶) اما در موردی دیگر امام صادق ، ذَریح را از ذکر نام جابر منع کرده زیرا بر آن بوده است که اگر نادانان احادیث وی را بشنوند به او طعن خواهند زد (کشی ، ج ۲، ص ۴۳۹). در یک مورد دیگر جابر به امام باقر علیه السلام گفته است که شما سخنان و اسراری را به من سپرده اید که بسی سنگین است و گاه باعث می شود تحمل خود را از دست بدهم و حالتی شبیه جنون به من دست دهد. امام به او توصیه کرده است در چنین حالتی به صحرا برود و گودالی بسازد و سر در آن کُند و اسراری را که از امام شنیده باز گوید ( رجوع کنید به همان ، ج ۲، ص ۴۴۱ـ ۴۴۲). در روایت دیگری امام صادق برای جابر، آمرزش خواسته و مُغیره بن سعید * ، از غُلات آن عصر، را به دلیل دروغ بستن به ایشان لعن کرده است (همان ، ج ۲، ص ۴۳۶). حتی در پاره ای منابع جابر باب امام باقر معرفی شده است ( رجوع کنید بهمدرسی طباطبائی ، دفتر ۱، ص ۱۲۷).

در مقابل این روایات ، گزارشهای دیگری در منابع کهن رجالی و حدیثی وجود دارد که متضمن قدح و ذم شخصیت جابربن یزید است . از جمله بر اساسِ روایتی که زراره نقل کرده ، امام صادق اظهار داشته که جابربن یزید را تنها یک بار نزد پدر خود دیده و جابر هرگز به حضور امام صادق علیه السلام نرسیده است (کشی ، همانجا). در برخی گزارشها به دیوانگی جابربن یزید اشاره شده است . مثلاً در گزارشی آمده که جابر به هنگام کشته شدن ولید (ولیدبن یزید)، وقتی که مردم در مسجد جمع شده بودند، در حالی که دستارِ سرخ رنگی از جنس خزّ بر سر داشت ، چنین می گفت : «وصیّ اوصیا و وارث علم انبیا، محمدبن علی علیه السلام مرا گفت » وقتی مردم او را چنین دیدند گفتند که جابر دیوانه شده است (همان ، ج ۲، ص ۴۳۷). در گزارشی دیگر، جابربن یزید مختلط (فاسدالعقیده و منحرف ) خوانده شده است ( رجوع کنید بهنجاشی ، ص ۱۲۸).

در منابع رجالی و حدیثی اهل سنّت نیز روایاتی متضمن مدح و قبول وثاقتِ او وجود دارد، نظیر سخن سُفیان ثوری در حق وی که گفته است در امر حدیث ، باتقواتر از جابر ندیده ام ( رجوع کنید بهابن ابی حاتم ، ج ۲، ص ۴۹۷) و سخنِ شُعبه که جابر را صدوق خوانده است ( رجوع کنید به همانجا). از سوی دیگر، اظهارنظرهایی هست که وی در آنها به سبب اعتقاد به «رجعت » ( رجوع کنید به عقیلی ، سفر ۱، ص ۱۹۲) و غلو در تشیع (عجلی ، ج ۱، ص ۲۶۴) و اینکه از اصحاب عبداللّه بن سبأ بوده (ابن حبّان ، ج ۱، ص ۲۰۸) قدح و ذم شده است . در کتابهای فِرَق (برای نمونه رجوع کنید به اشعری ، ص ۸؛ نشوان بن سعید حمیری ، ص ۱۶۸) جابربن یزید جعفی جانشین مغیره بن سعید، که امام صادق علیه السلام او را لعن کرده ، دانسته شده است . همچنین به تصریح نوبختی (ص ۳۴ـ ۳۵)، عبداللّه بن حارث ، رهبر پیروان عبداللّه بن معاویه که پس از قتل او به دست ابومسلم به این مقام رسید، عقاید خود (از جمله غلو و اعتقاد به تناسخ و اَظِلِّه و دَور) را به جابربن عبداللّهِ انصاری * و سپس به جابربن یزید جعفی نسبت داده است . عبداللّه بن حارث پیروان خود را به ترک فرایض و شرایع و سنن فراخواند و این رأی را نیز به جابربن یزید جعفی و جابربن عبداللّه انصاری منسوب کرد اما نوبختی (ص ۳۵) آن دو را مبرّا از این عقاید می داند.

در میان رجالیان شیعه ، نجاشی (همانجا) در وثاقت جابربن یزید شک کرده و او را مختلط خوانده است . طوسی در رجال (ص ۱۲۹، ۱۷۶) و فهرست (ص ۹۵، ۲۹۹)، از وثاقت یا عدم وثاقت وی سخنی به میان نیاورده است . ابن داوود حِلّی (ص ۲۳۵) وی را در زمره کسانی آورده است که جرح شده اند. علامه حلّی (ص ۹۴ـ ۹۵)، ضمن نقل اقوالِ رجالیان پیش از خود (همچون ابن غضایری )، در این باره داوری نکرده است . همچنین صرف نظر از موقعیت جابر، بیشتر روایات منسوب به او به دلیل ناموثق بودن راویان آنها، نامعتبر دانسته شده است (مدرسی طباطبائی ، دفتر ۱، ص ۱۳۰).

برخی از رجالیان و شرح حال نویسان سنّی مذهب ، او را توثیق و تعظیم و برخی در باره او سکوت و توقف کرده اند و شماری از آنها هم یا کاملاً او را تضعیف کرده اند یا ضمن توثیق روایاتِ او، مذهبش را تضعیف کرده اند (برای نمونه رجوع کنید بهابن سعد، ج ۶، ص ۳۴۵؛ بخاری ، ج ۱، قسم ۲، ص ۲۱۰؛ ابن قتیبه ، ص ۴۸۰؛ نسائی ، ص ۱۶۳؛ عقیلی ، سفر ۱، ص ۱۹۲ـ ۱۹۴؛ ابن حبّان ، ج ۱، ص ۲۰۹؛ سمعانی ، ج ۲، ص ۶۸) حتی ابن ابی حاتم رازی (ج ۱، ص ۲۰۹) سخنانِ شعبه و ثوری را که متضمن مدح جابر است ، به سود نکوهش کنندگان جابر تفسیر و توجیه کرده است . با این حال ، محدّثان و رجالیان متأخر امامی عموماً در صدد توثیق جابربن یزید بر آمده اند و روایات متضمن قدح و ذم وی را توجیه کرده اند. محمدبن حسن حرّ عاملی (ج ۳۰، ص ۳۲۹)، ضمن نقل اقوال مختلف در باره جابربن یزید، وثاقت وی را مرجح دانسته است . میرزاحسین نوری (ج ۴، ص ۲۱۸) نیز گفته است مبنای شماری از عالمان شیعی قرون اولیه اسلامی که جابربن یزید را توثیق نکرده اند، این بوده است که برخی مسائل راجع به معارف در نزد آنان مُنکَر ] و نادرست [ محسوب می شده و معتقدِ به آن را گمراه و مختلط می دانسته اند، از جمله عالم ذرّ و اظله در نزد شیخ مفید و طی الارض در نزد سیدمرتضی و وجود بهشت و جهنم در زمان حاضر در نزد سیدرضی ، در حالی که این معارف در عصر ما در حکم ضروریات به شمار می روند.

دیوانگی جابر، که بدان اشاره شد، به رغمِ شهرت آن ، در منابع شیعی و سنّی به ندرت مطرح شده است ، از همین رو احتمال دارد روایات شیعی راجع به این موضوع ساختگی و مبتنی بر اختلافات درونی اصحاب امامان باشد؛ اگر هم صحت این روایات به اثبات برسد از مضمون آنها برمی آید که دیوانگی جابربن یزید دائمی و حتی ادواری هم نبوده و تنها در دوره ای کوتاه ، چاره ای برای حفظ جان او محسوب شده است ( رجوع کنید بهموحدی ابطحی ، ج ۵، ص ۹۳ـ ۹۸؛ نیز رجوع کنید به کشی ، ج ۲، ص ۴۴۳).

به نظر می رسد جابربن یزید در دوره امام صادق علیه السلام (۱۱۴ـ ۱۴۸) کمتر در مدینه حضور داشته و از همین رو روایاتی که وی از ایشان نقل کرده نسبت به روایاتی که از امام باقر نقل کرده ، بسیار کمتر است ( رجوع کنید بهاردبیلی ، ج ۱، ص ۱۴۵ـ۱۴۶). در عین حال روایات بیشتری از امام صادق در تأیید جابربن یزید در منابع دیده می شود ( رجوع کنید به کشی ، ج ۲، ص ۴۳۶ـ ۴۳۸) که توجیه کننده ابهامات و سؤالاتی است که در باره وی وجود دارد.

خوئی (ج ۴، ص ۲۵) سخن امام صادق علیه السلام را که بنا بر آن ، جابر را جز یک بار نزد پدر خود ندیده اند و وی هرگز به حضور امام صادق نرسیده است ، با فرض درستی آن ، حمل بر توریه کرده است زیرا اگر جابر پیش امام باقر نرفته بود، همه شهادت می دادند و به آسانی می شد او را تکذیب کرد. بنا براین ، شاید جابر در جایی خارج از منزل امام با ایشان ملاقات می کرده است . از نظر خوئی مختلط بودن جابر نیز، که نجاشی بدو نسبت داده است ، با وثاقت و لزوم قبول روایت وی در هنگام سلامت عقیده و اعتدال روانی منافاتی ندارد. خوئی (ج ۴، ص ۲۶) این ادعای نجاشی (ص ۱۲۸) را هم که در حوزه احکام شرعی ، احادیث اندکی از جابر نقل شده است غریب می داند زیرا در کتابهای چهارگانه حدیثی شیعه ، روایات بسیاری از او نقل شده است . وی احتمال می دهد مراد نجاشی این بوده که روایات جابر با وجود کثرت ، به سبب ضعف راویان قابل اعتنا نیست . در هر حال بیشتر سخنان منسوب به جابر را، از این لحاظ که از نظر شکل و محتوا منسجم اند، می توان منعکس کننده مواضع و معتقدات رایج میان بخشی از شیعیان کوفه در زمان جابر دانست (مدرسی طباطبائی ، دفتر ۱، ص ۱۳۰).

در مورد نظر اهل سنّت در باره جابربن یزید نیز باید گفت که اگر بخواهیم به مخالفتها و موافقتهای ایشان با وی ، نگاهی تاریخی بیندازیم ، به این نتیجه می رسیم که بیشترین تأییدها را معاصران جابر ابراز کرده اند و در دوره های بعدی (به دلایلی همچون روشن شدن مرزبندیهای عقیدتی و فرقه ای و تبلیغات بر ضد وی و معرفی شدن او به عنوان شیعه غالی )، جابربن یزید را طعن و قدح کرده اند. مادلونگ با اینکه تندروتر شدن تدریجی جابربن یزید و ارتباط او را با مغیریان تأیید کرده ، از مدح امام صادق علیه السلام از او به این نتیجه رسیده که واقعاً بعید است وی در زمره مغیریان باشد ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، تکمله ۳ـ۴، ذیل «جابرالجعفی »).

جابربن یزید را از تابعین دانسته اند ( رجوع کنید به ابن قتیبه ، ص ۴۸۰؛ طوسی ، ۱۴۱۵، ص ۱۷۶) یعنی وی از اصحاب پیامبر اکرم ، و عمدتاً از جابربن عبداللّه انصاری ( رجوع کنید به موحدی ابطحی ، ج ۵، ص ۴۷) و ابوطُفیل عامربن واثله لیثی ( رجوع کنید به مِزّی ، ج ۴، ص ۴۶۶؛ موحدی ابطحی ، ج ۵، ص ۵۲)، دارای روایاتی بوده است . همچنین احادیثی در اُمّالکتاب (یکی از متون غلات کوفه که با تغییراتی که طی دورانهای بعدی یافته ، باقی مانده است ) از جابر نقل شده (لالانی ، ص ۱۰۸) و نیز راوی عمده سخنان امام باقر در رساله الجعفی است که باور بر آن است که نظر جابر در باره معتقدات اسماعیلیه در آن آمده است (همانجا). جابربن یزید در طبقه بندی ابن حجر عسقلانی (ج ۱، ص ۱۲۳) در طبقه پنجم راویان قرار گرفته است . در منابع شیعی عمده روایات وی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است اما هنگام بررسی سلسله روایی جابربن یزید نام افراد دیگری نیز دیده می شود.

در منابع رجالی اهل سنّت نام افراد بسیاری به عنوان مشایخ رواییِ جابر یاد شده است ( رجوع کنید به ابن ابی حاتم ، ج ۲، ص ۴۹۷؛ مزّی ، ج ۴، ص ۴۶۶) از جمله مشهورترین آنها سالم بن عبداللّه بن عمر، طاووس بن کَیسان ، عطاءبن ابی رَباح ، عِکرِمَه مولی ابن عباس و مجاهدبن جَبر بودند. نام راویان جابر نیز در منابع کهن رجالی شیعه ، نظیر نجاشی (همانجا)، و منابع متأخر رجالی شیعه (برای نمونه رجوع کنید به اردبیلی ، ج ۱، ص ۱۴۴ـ۱۴۶) و نیز در منابع اهل سنّت ( رجوع کنید به ابن عدیّ، ج ۲، ص ۱۱۱ـ۱۱۹؛ مزّی ، ج ۴، ص ۴۶۶ـ۴۶۷) آمده است . جابر به تبع سنّت شیعی و بر خلاف جریان اهل سنّت در قرن اول و دوم ( رجوع کنید به کوک ، ص ۴۳۷ـ۵۳۰)، آنچه را از احادیث می شنید، مکتوب می کرد ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ص ۱۰۹).

در منابع رجالی آثار فراوانی به جابربن یزید نسبت داده شده است ، بدین قرار: ۱) اصل که شیخ طوسی (۱۴۱۷، ص ۹۵) طریقهای روایی خود را به آن ذکر کرده است . به نوشته مدرسی طباطبائی (دفتر ۱، ص ۱۴۳) قسمت عمده صدها روایتی که از جابر در آثار سنّی و شیعه در موضوعات مختلف وارد شده است ، می تواند از این کتاب گرفته شده باشد.

۲) کتاب التفسیر ، که نجاشی (ص ۱۲۹) و طوسی (۱۴۱۷، همانجا) با دو طریق مختلف سلسله اِسناد خود را به او می رسانند. به نظر می رسد این تفسیر شهرت داشته (مدرسی طباطبائی ، دفتر ۱، ص ۱۳۳) و نقلهای فراوانی هم که در تفسیر قرآن از قول جابر در متون تفسیری شیعی وارد شده ، به احتمال قوی مأخوذ از همین کتاب است (برای تفصیل بیشتر در باره این تفسیر و نقلهای موجود از آن رجوع کنید بهمدرسی طباطبائی ، دفتر ۱، ص ۱۳۲ـ۱۳۶).

۳) کتاب النوادر ، ۴) کتاب الفضایل ، ۵) کتاب الجَمل ، ۶) کتاب صِفّین ، ۷) کتاب نهروان ، ۸) کتاب مقتل امیرالمؤمنین ، ۹) کتاب مقتل الحسین . نجاشی (همانجا) طریقهای خود را به هریک از این کتابها آورده است (برای آگاهی بیشتر در باره این آثار و نقلهای موجود از آنها رجوع کنید به مدرسی طباطبائی ، دفتر ۱، ص ۱۳۶ـ ۱۴۳)، ۱۰) رساله ابی جعفر الی اهل البصره که نجاشی (همانجا) از آن با تعبیر «تُضافُالیه » (منسوب به او) یاد کرده که شاید ناظر به احتمال جعلی بودن آن باشد. دیگر اثر جابر، کتاب حدیث الشوری است که متن کامل آن را طبرسی (ج ۱، ص ۳۲۰ـ ۳۳۶) آورده است .

اصل کتابهای یاد شده در دسترس نیست ولی منقولاتی از آنها در کتابهای معتبر و مشهور شیعی و سنّی وجود دارد. موضوع این منقولات ، فضائل اهل بیت علیهم السلام ، کلام ، تفسیر، فقه و از این قبیل است (برای نمونه رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ۱، ص ۲۱۲، ۲۴۱، ج ۶، ص ۲۵۴؛ مسلم بن حجاج ، ج ۱، ص ۲۰ـ ۲۱؛ ابن ماجه ، ج ۱، ص ۱۲۸، ۲۴۰، ۲۷۷، ج ۲، ص ۷۵۲؛ ابوداوود، ج ۱، ص ۲۳۲؛ اردبیلی ، ج ۱، ص ۱۴۴ـ۱۴۶).

در باره سال وفات جابربن یزید اقوال مختلفی (۱۲۷، ۱۲۸، ۱۳۲) وجود دارد، بر اساس مشهورترین آنها، وی در سال ۱۲۸ درگذشته است ( رجوع کنید به ابن عدیّ، ج ۲، ص ۱۱۷؛ نجاشی ، ص ۱۲۸؛ طوسی ، ۱۴۱۵، ص ۱۲۹؛ نیز رجوع کنید به مدرسی طباطبائی ، دفتر ۱، ص ۱۲۵).

منابع : ابن ابی حاتم ، کتاب الجرح و التعدیل ، حیدرآباد دکن ۱۳۷۱ـ۱۳۷۳/ ۱۹۵۲ـ۱۹۵۳، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ ابن حبّان ، کتاب المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین ، چاپ محمود ابراهیم زاید، حلب ۱۳۹۵ـ۱۳۹۶/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶؛ ابن حجر عسقلانی ، تقریب التهذیب ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ ابن حنبل ، مسندالامام احمدبن حنبل ، بیروت : دارصادر، ] بی تا. [ ؛ ابن داوود حلّی ، کتاب الرجال ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف ۱۳۹۲/۱۹۷۲، چاپ افست قم ] بی تا. [ ؛ ابن سعد (بیروت )؛ ابن عدی ، الکامل فی ضعفاء الرجال ، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛ ابن قتیبه ، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه ، قاهره ۱۹۶۰؛ ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی ، ] بی جا [ : دارالفکر، ] بی تا. [ ؛ ابوداوود، سنن ابوداود ، چاپ سعید محمد لحام ، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛

الاختصاص ، ] منسوب به [ محمدبن محمد مفید، چاپ علی اکبر غفاری ، قم : جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، ] بی تا. [ ؛ محمدبن علی اردبیلی ، جامع الرواه و ازاحه الاشتباهات عن الطرق و الاسناد ، قم : مکتبه المحمدی ، ] بی تا. [ ؛ علی بن اسماعیل اشعری ، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین ، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ محمدبن اسماعیل بخاری ، کتاب التاریخ الکبیر ، دیار بکر: المکتبه الاسلامیه ، ] بی تا. [ ؛ تستری ؛ حرّعاملی ؛ احمدبن علی خطیب بغدادی ، تقییدالعلم ، چاپ یوسف عش ، ] بیروت [ ۱۹۷۴؛ خوئی ؛ سمعانی ؛ احمدبن علی طبرسی ، الاحتجاج ، چاپ ابراهیم بهادری و محمدهادی به ، قم ۱۴۲۵؛ محمدبن حسن طوسی ، الامالی ، قم ۱۴۱۴؛ همو، رجال الطوسی ، چاپ جواد قیومی اصفهانی ، قم ۱۴۱۵؛ همو، الفهرست ، چاپ جواد قیومی اصفهانی ، قم ۱۴۱۷؛ احمدبن عبداللّه عجلی ، معرفه الثقات ، چاپ عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی ، مدینه ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ محمدبن عمرو عقیلی ، کتاب الضعفاء الکبیر ، چاپ عبدالمعطی امین قلعجی ، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۸؛ حسن بن یوسف علامه حلّی ، خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال ، چاپ جواد قیومی اصفهانی ، ] قم [ ۱۴۱۷؛ محمدبن عمر کشی ، اختیار معرفه الرجال ، المعروف برجال الکشی ، ] تلخیص [ محمدبن حسن طوسی ، تصحیح و تعلیق محمدباقر بن محمد میرداماد، چاپ مهدی رجائی ، قم ۱۴۰۴؛ حسین مدرسی طباطبائی ، میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری ، دفتر ۱، ترجمه علی قرائی و رسول جعفریان ، قم ۱۳۸۳ ش ؛ یوسف بن عبدالرحمان مزّی ، تهذیب الکمال فی اسماءالرجال ، چاپ بشار عواد معروف ، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ مسلم بن حجاج ، صحیح مسلم ، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ محمدعلی موحدی ابطحی ، تهذیب المقال فی تنقیح کتاب الرجال للشیخ الجلیل ابی العباس احمدبن علی النجاشی ، ج ۵، قم ۱۴۱۷؛ احمدبن علی نجاشی ، فهرست اسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی ، قم ۱۴۰۷؛ احمدبن علی نسائی ، کتاب الضعفاء و المتروکین ، چاپ محمود ابراهیم زاید، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ نشوان بن سعید حمیری ، الحورالعین ، چاپ کمال مصطفی ، چاپ افست تهران ۱۹۷۲؛ حسن بن موسی نوبختی ، فرق الشیعه ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف ۱۳۵۵/۱۹۳۶؛ حسین بن محمدتقی نوری ، خاتمه مستدرک الوسائل ، قم ۱۴۱۵ـ۱۴۲۰؛ یعقوبی ؛

Michael Cook, ” The opponents of the writing of tradition in early Islam”, Arabica , XLIV , no.4 (Oct. 1997); EI 2 , suppl., fascs. 3-4, Leiden 1981, s.v. “Dja ¦bir Al -Djufi” (by W. Madelung); Arzina R. Lalani, Early Sh  ¦   ¦thought: the teachings of Imam Muh ¤mmad al-Ba ¦qir , London 2000.

/ نعمت اللّه صفری

امام‌ ابوجعفر محمد بن علی ۲

ادامه بخش اول : در همه‌ منابع‌ از دو پسر امام‌ به ‌نامهای‌ علی‌الهادی‌*(امام‌دهم ‌شیعیان‌) و موسی‌ مُبَرقَع‌*یاد شده ‌است‌(برای ‌نمونه‌ رجوع کنید به حسن‌بن‌ محمد قمی‌، ص‌۲۰۱؛ دلائل ‌الامامه‌، ص‌۳۹۷؛ مفید، ۱۴۱۴، ج‌۲، ص‌۲۹۵؛ فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی‌، ۱۴۱۷، ج‌۲، ص‌۱۰۶) که ‌نسل ‌امام ‌از طریق‌ این ‌دو ادامه ‌یافت‌(رجوع کنید به ابن‌عنبه‌، ص‌۲۴۲؛ ضامن‌بن ‌شدقم‌، ج‌۲، قسم‌۲، ص ۴۲۹). در برخی‌ کتابهای ‌انساب‌، با اختلاف‌، پسران ‌دیگری ‌به ‌امام نسبت ‌داده‌ شده‌ است‌(رجوع کنید به عمری‌، ص‌۱۲۸؛ فخررازی‌، ص‌۷۸؛ ضامن‌بن ‌شدقم‌، همانجا). که ‌در منابع ‌کهن ‌ذکری ‌از آنان‌ نیست‌. نامهای ‌دختران‌ گوناگون ‌ذکر شده ‌است‌؛ شیخ‌مفید(۱۴۱۴،همانجا؛ نیز رجوع کنید به فضل‌بن ‌حسن‌ طبرسی‌، ۱۴۱۷، ج۲‌، ص۱۰۶‌؛ ابن‌شهرآشوب‌، ج‌۴، ص‌۳۸۰؛ ابن‌صباغ‌، همانجا)، از دو دخترِ وی ‌به‌ نامهای ‌فاطمه‌ و اَمامه ‌یاد کرده‌است‌، اما در دلائل‌الامامه‌ (ص‌۳۹۷؛ نیز رجوع کنید به حسن‌بن ‌محمد قمی‌، همانجا؛ طبرسی‌، ۱۴۰۶، ص‌۱۳۰؛ ابن‌شهر آشوب‌، همانجا) نام‌ دختران‌امام‌، خدیجه‌، حکیمه ‌و ام‌کلثوم‌ ضبط ‌شده ‌است‌. فخر رازی‌(همانجا) نامهای‌ بهجت‌ و بَریهه ‌را نیز بر آنها افزوده‌ و یادآور شده‌ که‌ از هیچ‌یک ‌از دختران‌ نسلی ‌نمانده ‌است‌. ظاهراً مادر همگی‌ فرزندان ‌امام‌، سمانه‌ بوده ‌است‌(رجوع کنید به حسن‌بن‌محمد قمی‌؛ ضامن‌بن ‌شدقم‌، هماجاها). ادامه خواندن “امام‌ ابوجعفر محمد بن علی ۲”

امام‌ ابوجعفر محمد بن علی ۱

جواد ، امام‌، ابوجعفر محمدبن‌ علی‌بن ‌موسی‌بن ‌جعفربن ‌محمدبن‌ علی‌بن ‌الحسین‌بن ‌علی‌بن ‌ابی‌طالب ‌علیهم‌السلام‌، امام‌نهم‌ از امامان‌ دوازده‌گانه ‌و یکی ‌از چهارده‌معصوم‌. به ‌دلیل ‌اشتراک‌ کنیه ‌آن‌حضرت‌ با کنیه‌ امام‌ محمدباقر علیه‌السلام‌، در منابع ‌رجال‌ و حدیث ‌شیعه‌ از وی ‌با کنیه ‌ابوجعفر ثانی‌ یاد شده‌است‌ (رجوع کنید به فضل‌بن‌حسن‌طبرسی‌، ۱۴۱۷، ج‌۲، ص‌۹۱؛ ابن‌شهر آشوب‌، ج‌۴، ص‌۳۷۹؛ نصیبی‌، ج‌۲، ص‌۱۴۰). کنیه ‌خاص‌ آن‌ حضرت‌ ابوعلی‌ است‌ ( دلائل ‌الامامه‌، ص‌۳۹۶؛ خصیبی‌، ص‌۲۹۵؛ ابن‌شهر آشوب‌، همانجا؛ قس‌ سبط ‌ابن‌جوزی‌، ص ۳۲۱: ابوعبداللّه‌). در منابع‌ علاوه ‌بر لقب‌ مشهور جواد (رجوع کنید به ذهبی‌، ج‌۵، ص‌۴۴۷؛ ابن‌صباغ‌، ص‌۲۶۲؛ ابن‌طولون‌، ص‌۱۰۳)، القاب ‌فراوان‌دیگری ‌نیز به ‌ایشان‌نسبت‌داده‌شده‌است‌، از جمله‌ تقی‌، زکی‌، مرتضی‌، قانع‌، رضی‌، مختار، متوکل‌، مرضی‌، متقی‌، منتجب‌، عالم‌ ربانی ‌و هادی‌(رجوع کنید به دلائل‌ الامامه‌؛ فضل‌بن ‌حسن‌طبرسی‌، ۱۴۱۷؛ ابن‌شهرآشوب‌، همانجاها). طبق ‌روایتی‌(رجوع کنید به ابن‌بابویه‌، ۱۳۶۳ ش‌، ج‌۲، ص۲۵۰)، امام‌ رضا علیه‌السلام‌ او را صادق‌، صابر، فاضل‌، قره‌اعین‌المؤمنین‌، و غیظ ‌الملحدین‌خوانده‌است‌. به ‌نوشته‌ نویسنده‌ ناشناخته‌ کتاب ‌القاب‌الرسول ‌و عترته‌(ص‌۲۷۲)، امام‌جواد علیه‌السلام ‌در میان‌ مردم‌ به‌ اعجوبه‌ اهل‌البیت‌، نادره‌الدهر، بدیع‌الزمان‌، عیسی‌ثانی‌، و ذوالکرامات ‌نیز شهرت ‌داشته‌ است‌. نقش‌ انگشتری ‌وی‌، همچون‌پدرش‌،«العزه‌للّه‌» بود( دلائل‌الامامه‌، همانجا)، گرچه‌ نقش‌خاتم ‌او را «حسبی‌اللّه ‌حافظی‌» (حسن‌بن ‌فضل ‌طبرسی‌، ص‌۹۱) و «نِعْمَ الْقادِرُ اللّهُ» (ابن‌صباغ‌، همانجا) نیز ذکر کرده‌اند.

نسب‌. امام‌ جواد تنها فرزند امام ‌رضا علیه‌السلام ‌است‌(رجوع کنید به کشّی‌، ص‌۵۹۶؛ مفید، ۱۴۱۴، ج‌۲، ص‌۲۷۱؛ فضل‌بن‌حسن‌طبرسی‌، ۱۴۱۷، ج‌۲، ص‌۸۶). مادر وی‌ از کنیزان‌(امّولد) امام‌رضا علیه‌السلام ‌بود که ‌در منابع ‌با نامهای‌ گوناگون ‌از او یاد شده‌است‌. شیخ‌مفید (۱۴۱۴، ج ۲، ص‌۲۷۳؛ نیز رجوع کنید به کلینی‌، ج‌۱، ص‌۴۹۲؛ مسعودی‌، ۱۴۲۴، ص‌ ۲۱۶؛ فضل‌بن ‌حسن ‌طبرسی‌، ۱۴۱۷، ج‌۲، ص‌۹۱) از او با نام‌ سبیکه‌، از اهالی‌ نَوْبه‌، یاد کرده ‌و نام ‌سکینه ‌در برخی‌ منابع‌، احتمالاً مُصَحَّفِ سبیکه‌است‌(رجوع کنید به دلائل‌الامامه‌، همانجا؛ ابن‌ابی‌الثلج‌، ص ۲۵؛ نصیبی‌، همانجا). همچنین ‌گفته‌اند نام ‌وی ‌دُرّه ‌بوده ‌و امام‌ رضا علیه‌السلام‌ او را خیزران ‌خوانده ‌است‌(رجوع کنید به فضل‌بن ‌حسن‌ طبرسی‌، ۱۴۱۷؛ ابن‌شهر آشوب‌، همانجاها؛ نیزرجوع کنید به کلینی‌، همانجا؛ نوبختی‌، ص‌۹۱؛ قس‌ سعدبن‌عبداللّه‌اشعری‌، ص‌۹۹؛ ابن‌ابی‌الثلج‌، همانجا؛ ابن‌خشاب‌، ص‌۱۹۶، که‌ همگی‌ صورت ‌مصحَّف ‌اسامی خیزران‌ و دُرّه ‌را نقل‌کرده‌اند). او را از خاندان ‌ماریه ‌قبطیه‌، همسر رسول‌ خدا، نیز دانسته‌اند (رجوع کنید به کلینی‌، همانجا؛ فضل‌بن ‌حسن ‌طبرسی‌، ۱۴۰۶، ص‌۱۲۸؛ ابن‌شهر آشوب‌، همانجا). در دلائل ‌الامامه‌(همانجا) نام ‌او ریحانه و کنیه‌اش ‌ام‌الحسن‌ ذکر شده‌است‌. این ‌تعدد نام ‌چه‌ بسا از آن‌روست‌ که‌ کنیزان ‌به ‌دلایلی‌، از جمله ‌تغییر مالکانشان‌، با اسمها و کنیه‌های‌ گوناگون‌ خوانده‌ می‌شدند (رجوع کنید به شاکری‌، ص‌۲۷).

ولادت ‌و وفات‌. به‌ تصریح‌ تمام‌ منابع‌، زادگاه ‌آن ‌حضرت ‌مدینه‌(برای‌نمونه‌ رجوع کنید به مفید،۱۴۱۰، ص‌۴۸۲؛ طوسی‌، ۱۳۹۰، ج‌۶، ص۹۰‌؛ فضل‌بن‌ حسن‌طبرسی‌، ۱۴۰۶، همانجا) و سال‌ تولد وی‌۱۹۵ بوده ‌است‌(برای‌نمونه‌ رجوع کنید به کلینی‌؛ سعدبن ‌عبداللّه‌اشعری‌؛ نوبختی‌؛ مفید،۱۴۱۰؛ طوسی‌، ۱۳۹۰، همانجاها)، اما درباره ‌روز و ماه ‌ولادت‌اختلاف ‌نظر وجود دارد. قول ‌مشهور و منحصر به‌ فرد، دهم ‌رجب‌ است‌ که ‌شیخ ‌طوسی ‌در مصباح ‌المتهجد(ص‌۸۰۴ ـ ۸۰۵؛ نیز رجوع کنید به فضل‌بن‌ حسن‌طبرسی‌، ۱۴۱۷؛ ابن‌شهر آشوب‌؛ نصیبی‌، همانجاها) نقل ‌کرده‌است‌، ولی ‌بیشتر منابع ‌زادروز امام‌ را نیمه ‌ماه‌رمضان‌ دانسته‌اند (برای‌نمونه‌ رجوع کنید به سعدبن ‌عبداللّه ‌اشعری‌؛ نوبختی‌، همانجاها؛ دلائل ‌الامامه‌، ص‌ ۳۸۳؛ مفید، ۱۴۰۶، ص‌۴۳).

حضرت‌ جواد علیه‌السلام ‌در بغداد درگذشت‌(رجوع کنید به سعدبن ‌عبداللّه ‌اشعری‌؛ نوبختی‌، همانجاها؛ کلینی‌، ج‌۱، ص‌۴۹۲). اغلب‌ منابع ‌زمان‌ وفات‌ وی ‌را اواخر سال‌۲۲۰ ذکر کرده‌اند (برای ‌نمونه‌ رجوع کنید به همانجاها). مسعودی‌(۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج‌۴، ص‌۳۴۹؛ نیز رجوع کنید به ابن‌خلّکان‌، ج‌۴، ص‌۱۷۵؛ ذهبی‌، همانجا) سال ‌وفات ‌ایشان ‌را ۲۱۹ ذکر کرده‌، ولی ‌تستری (ص ۴۴) این ‌قول ‌را صحیح‌ ندانسته ‌است‌. روز و ماه‌ وفات ‌امام‌، در پاره‌ای ‌منابع ‌پنجم ‌یا ششم ‌ذیحجه (برای ‌نمونه‌ رجوع کنید به ابن‌ابی‌الثلج‌، ص‌۱۳؛ کلینی‌، ج‌۱، ص‌۴۹۷؛ مسعودی‌، ۱۹۶۵ ـ ۱۹۷۹، همانجا؛ خطیب‌ بغدادی‌، ج‌۴، ص۹۰‌؛ ابن‌خشاب‌، همانجا) و در برخی‌دیگر آخر ذیقعده (برای نمونه‌ رجوع کنید به سعدبن‌عبداللّه‌اشعری‌؛ نوبختی‌، همانجاها؛ کلینی‌، ج‌۱، ص‌۴۹۲؛ مفید ،۱۴۱۴؛ طوسی‌، ۱۳۹۰، همانجاها؛ فضل‌بن‌ حسن‌طبرسی‌، ۱۴۱۷، ج‌۲، ص‌۱۰۶) آمده ‌است‌. بدین‌ترتیب‌، عمر شریف ‌آن ‌حضرت ۲۵ سال‌ و اندی‌ بوده ‌است‌(رجوع کنید به دلائل‌الامامه‌، ص ۳۹۵؛ کلینی‌، ج‌۱، ص‌۴۹۷؛ مفید، ۱۴۱۴؛ ابن‌شهر آشوب‌، همانجاها).

اغلب ‌منابع ‌کهن ‌به ‌صراحت‌ سخنی‌ از شهادت ‌امام‌جواد علیه‌السلام ‌به ‌میان‌ نیاورده‌اند (برای ‌نمونه رجوع کنید به سعدبن‌ عبداللّه ‌اشعری‌؛ نوبختی‌؛ کلینی‌؛ مسعودی‌، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹؛ مفید، ۱۴۱۴؛ طوسی‌، ۱۳۹۰؛ خطیب ‌بغدادی‌؛ فضل‌بن‌حسن‌طبرسی‌، ۱۴۱۷، همانجاها)، اما در کتاب‌ اثبات ‌الوصیه‌، منسوب‌ به ‌مسعودی (ص‌۲۲۷)، در باره‌ مسموم‌ شدن ‌امام‌ به‌ دست‌ همسرش‌، ام‌فضل‌، گزارش ‌مفصّلی ‌آمده‌است‌. بنا بر این‌ گزارش‌، ام‌فضل ‌به ‌تحریک‌ معتصم‌عباسی‌ و جعفر، برادر تنی ام‌فضل‌، و از روی‌ حسادت‌ به‌ همسر دیگر امام‌ (مادر امام‌هادی‌ علیه‌السلام‌)، امام‌ را مسموم‌ کرد، اما بعد پشیمان‌ شد (برای ‌روایتی ‌متفاوت‌ رجوع کنید به ابن‌شهر آشوب‌، ج‌۴، ص ۳۹۱). بنا بر روایاتی ‌دیگر، یکی ‌از وزرای‌ معتصم‌ به ‌دستور خلیفه‌، امام ‌جواد علیه‌السلام ‌را مسموم ‌کرد (رجوع کنید به عیاشی‌، ج‌۱، ص‌۳۱۹؛ ابن‌شهر آشوب‌، ج‌۴، ص‌۳۸۴). برخی ‌نیز خبر مسمومیت ‌امام ‌را به ‌عنوان ‌قول ‌مرجوح‌ ذکر کرده‌اند (رجوع کنید به مسعودی‌، ۱۴۲۴؛ مفید، ۱۴۱۴؛ فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی‌، ۱۴۱۷، همانجاها)، اما شیخ ‌مفید (همانجا) و طبرسی‌ (۱۴۰۶، ص‌۱۳۴ـ۱۳۵) تصریح‌ کرده‌اند که ‌این ‌موضوع‌ نزد آنها به ‌اثبات ‌نرسیده‌است‌. با اینکه‌ گفته‌ کسانی‌ چون ‌کلینی‌، مفید و طوسی‌ را در مورد مرگ‌ طبیعی ‌امام ‌نمی‌توان ‌نادیده‌گرفت‌، ولی ‌وجود قراینی‌ چون‌ جوان‌بودن‌ امام‌، احضار وی‌ به ‌بغداد به ‌دستور معتصم‌ و فوت ‌ناگهانی‌اش‌ در آن ‌شهر، شهادت حضرت ‌را محتمل‌می‌نماید (رجوع کنید به جعفریان‌، ص۴۸۰‌ـ۴۸۱؛ شاکری‌، ص۵۰ ‌ـ۵۲). بر اساس‌ منابع ‌تاریخی ‌واثق‌، پسر معتصم‌، بر جنازه‌ امام ‌نماز گزارد (مسعودی‌، ۱۴۲۴؛ خطیب‌بغدادی‌، همانجاها؛ ابن‌جوزی‌، ج‌۱۱، ص‌۶۲). مدفن ‌حضرت‌جواد علیه‌السلام ‌مقابر قریش ‌در بغداد، پشت ‌قبر جدّش‌، موسی‌بن‌جعفر علیهماالسلام‌، است‌(کلینی‌، ج‌۱، ص‌۴۹۲؛ مسعودی‌، ۱۴۲۴؛ مفید، ۱۴۱۴؛ طوسی‌، ۱۳۹۰، همانجاها) که ‌امروزه‌ کاظمین ‌نامیده ‌می‌شود (رجوع کنید به حسینی‌جلالی‌، ص‌۱۱۴؛ برای ‌تاریخچه‌ مزار آنها رجوع کنید به همان‌، ص۱۱۴ ـ۱۱۹).

سوانح‌ حیات‌. امام‌ جواد علیه‌السلام ‌هفت ‌سال ‌و اندی‌ از عمر پدرش‌، امام ‌رضا علیه‌السلام‌، را درک ‌کرد (رجوع کنید به دلائل ‌الامامه‌، ص‌۳۹۴؛ فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسی‌، ۱۴۰۶، همانجا؛ ابن‌شهر آشوب‌، ج‌۴، ص‌۳۷۹) و با دو خلیفه‌عباسی‌، مأمون‌ و معتصم‌، معاصر بود (رجوع کنید به طبرسی‌، ۱۴۱۷، ج‌۲، ص‌۹۱). بنابراین‌، نقل ‌برخی ‌منابع ‌که ‌وی‌ در زمان ‌خلافت‌ واثق ‌عباسی (حک: ۲۲۷ـ۲۳۲) از دنیا رفته‌ (برای ‌نمونه‌ رجوع کنید به دلائل ‌الامامه‌، ص‌۳۹۵؛ مسعودی‌، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج‌۴، ص‌۳۷۴؛ ابن‌شهر آشوب‌، همانجا) نادرست‌است‌، زیرا واثق‌ در ۲۲۷، یعنی ‌سال‌ وفات‌معتصم‌، به‌ خلافت‌رسید (تستری‌، ص‌۴۴). احتمالاً نماز خواندن ‌واثق ‌بر جنازه‌ آن‌ حضرت‌، منشأ این‌ اشتباه ‌بوده ‌است‌(مجلسی‌، ج۵۰‌، ص‌۱۳).

آگاهیهای‌تاریخی‌ درباره‌ وقایع‌ زندگی‌ امام‌جواد علیه‌السلام ‌اندک ‌است‌. افزون ‌بر محدودیتهای ‌سیاسی‌، که‌ مانع‌ نشر اخبار راجع‌ به ‌امامان‌می‌شد، کوتاهی‌عمر آن‌ حضرت ‌نیز عامل ‌مؤثری ‌در نبود اخبار در منابع ‌تاریخی‌است‌. به ‌علاوه‌، امام ‌بیشتر عمر خود را در مدینه‌، دور از مرکز خلافت‌، به‌ سر برده‌است‌. در سال‌۲۰۰، رجاءبن ‌ابی‌ضحاک‌(از امرای‌ مأمون‌) به ‌دستور مأمون‌، امام رضا علیه‌السلام ‌را از مدینه ‌به ‌مرو فرستاد (رجوع کنید به طبری‌، ج‌۸، ص‌۵۴۴؛ ابن بابویه‌، ۱۳۶۳ ش‌، ج‌۱، ص‌۱۹۴؛ ابن‌اثیر، ج‌۶، ص‌۳۱۹؛ نیزرجوع کنید به الرضا *، امام‌). به ‌نوشته‌ بیهقی‌ در تاریخ ‌بیهق‌ (ص‌۷۹)، امام‌ جواد در ۲۰۲، برای‌ زیارت‌ پدرش‌، از راه‌ بیهق ‌به ‌طوس‌ رفت‌. گزارش ‌برخی ‌منابع ‌مبنی‌ بر اینکه ‌مأمون ‌در همان‌سال ‌دختر خود، ام‌حبیب‌، را به ‌عقد امام‌ رضا علیه‌السلام ‌و دختر دیگرش‌، ام‌فضل‌، را به‌ عقد امام‌ جواد علیه‌السلام ‌در آورد، می‌تواند قرینه‌ای ‌بر درستی گزارش ‌بیهقی‌باشد (رجوع کنید به ادامه‌مقاله‌). همچنین ‌بنابر پاره‌ای ‌روایات ‌شیعی‌، امام‌جواد، که‌ در زمان‌ شهادت ‌پدرش ‌در سال‌۲۰۳، در مدینه‌ اقامت ‌داشت‌، برای ‌غسل ‌دادنِ پدر و اقامه‌ نماز بر پیکر او، به ‌طوس‌ رفت‌(رجوع کنید به ابن‌بابویه‌، ۱۴۱۷، ص ۷۵۹ـ۷۶۲؛ همو، ۱۳۶۳ ش‌، ج‌۲، ص‌۲۴۲ـ۲۴۵؛ طبرسی‌، ۱۴۱۷، ج‌۲، ص‌۸۱ ـ ۸۵).

ظاهراً امام ‌سه ‌بار به ‌بغداد سفر کرده‌است‌. به‌ نوشته ‌جعفر مرتضی‌ عاملی (ص‌۶۵؛ نیز رجوع کنید به شبّر، ج‌۳، ص‌۱۰۶)، سفر نخست‌ بلافاصله ‌پس‌ از ورود مأمون ‌به ‌بغداد در سال ۲۰۴ بوده ‌که‌ وی ‌امام‌جواد علیه‌السلام‌ را از مدینه ‌به ‌بغداد فراخوانده‌است‌. مؤید این‌نظر، روایت‌ نصیبی (ج‌۲، ص‌۱۴۱ـ۱۴۲؛ نیز رجوع کنید به ابن‌شهر آشوب‌، ج‌۴، ص‌۳۸۸ـ ۳۸۹؛ بهاءالدین ‌اربلی‌، ج‌۳، ص‌۱۳۴؛ ابن‌صباغ‌، ص‌۲۶۲ـ۲۶۳) مبنی ‌بر حضور امام ‌در بغداد در کودکی‌ و گفتگوی‌ آن‌ حضرت‌ با مأمون ‌است‌. گرچه‌ درباره ‌این‌ روایت‌ مناقشه ‌شده‌، جعفر مرتضی‌ عاملی (ص‌۶۸ ـ ۷۵) کوشیده ‌است ‌که ‌آن‌ را تأیید کند و به ‌اشکالات ‌آن ‌پاسخ‌ گوید. شاهد دیگر، گزارش‌ شیخ‌ مفید (۱۴۱۴، ج‌۲، ص‌۲۸۳؛ نیز رجوع کنید به ادامه‌ مقاله‌) از مراسم‌ ازدواج‌ امام‌ جواد علیه ‌السلام ‌در نه ‌سالگی ‌با ام‌فضل‌ است‌. در دلائل‌ الامامه‌(ص‌۳۹۱ـ ۳۹۵) نظیر همین ‌گزارش‌ آمده‌، ولی ‌ذکر شده‌ که‌ امام ‌شانزده ساله‌ بوده‌، که ‌ظاهراً اشتباه ‌است‌ (قس‌ مسعودی‌، ۱۴۲۴، ص ۲۲۳، که ‌سن ‌امام ‌را در آن‌ زمان‌ ده ‌ساله ‌نوشته‌، و این ‌با نقل ‌شیخ‌مفید تطبیق‌پذیر است‌). سفر دیگر امام ‌به ‌بغداد در سال‌۲۱۵ بوده‌است‌. هنگامی‌ که ‌مأمون‌عازم‌ جنگ‌ با روم‌ بود، امام‌جواد علیه‌السلام‌ از مدینه ‌به ‌بغداد رسید.وی ‌برای ‌دیدن‌ مأمون‌ به ‌شهر تکریت‌ رفت‌ و در آنجا،ام فضل ، با اجازه ‌مأمون‌، به‌ امام ‌پیوست‌. امام‌ تا رسیدن‌ موسم‌حج‌ در بغداد سکنا گزید، سپس ‌با همسرش‌ برای ‌اعمال‌حج‌ به‌ مکه‌رفت‌ و از آنجا به‌ منزلش‌ در مدینه‌ بازگشت‌(ابن‌ابی‌طاهر، ص‌۱۴۲ـ۱۴۳؛ نیز رجوع کنید به طبری‌، ج‌۸، ص‌۶۲۳؛ ابن‌اثیر، ج‌۶، ص‌۴۱۷؛ رجوع کنید به ادامه‌ مقاله‌). آخرین‌ بار، در اواخر محرّم‌۲۲۰، معتصم ‌عباسی‌ امام ‌را به ‌بغداد فراخواند و وی ‌به ‌همراه ‌ام‌فضل ‌به ‌بغداد سفر کرد و تا هنگام‌ وفات‌ در آنجا اقامت ‌داشت‌(رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۴، ج ۲، ص‌۲۸۹ـ ۲۹۵؛ خطیب‌بغدادی‌، ج‌۴، ص‌۸۸ ـ ۸۹؛ ابن‌شهرآشوب‌، ج‌۴، ص‌۳۸۴؛ ابن‌صباغ‌، ص‌۲۷۲).
زنان ‌و فرزندان‌. مأمون ‌پس‌ از ولایتعهدی‌ امام‌رضا علیه‌السلام‌، دخترش ‌ام‌حبیب ‌را به‌عقد وی ‌و دختر دیگرش‌، ام‌فضل‌، را به‌ عقد امام‌جواد علیه‌السلام‌ درآورد (رجوع کنید به طبری‌، ج ۸، ص‌۵۶۶؛ مسعودی‌، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج‌۴، ص‌۳۲۴ـ۳۲۵). در اینکه ‌ازدواج‌ حضرت ‌با ام‌فضل‌، پیش‌ یا پس‌ از وفات‌ امام‌رضا بوده‌، اختلاف‌ هست‌(رجوع کنید به سبط‌ ابن‌جوزی‌، ص ۳۲۱). در منابع‌شیعی ‌گزارش‌ مفصّلی ‌وجود دارد که ‌شیخ‌مفید آن ‌را در الارشاد آورده‌(ج‌۲، ص ۲۸۱ـ ۲۸۸؛ نیز با اندکی ‌اختلاف‌ رجوع کنید به دلائل‌الامامه‌، ص‌۳۹۱ـ۳۹۵؛ مسعودی‌،۱۴۲۴، ص‌۲۲۳ـ ۲۲۶؛ ابن‌شعبه‌، ص‌۴۵۱ـ۴۵۴) که‌ مؤید ازدواج‌ امام ‌پس‌ از رحلت‌پدر است‌. بنابر این ‌گزارش‌، مأمون ‌به ‌دلیل‌ علاقه ‌بسیارش‌ به‌ حضرت‌جواد علیه‌السلام‌ می‌خواست‌ دختر خود، ام‌فضل‌، را به‌ ازدواج‌ وی‌ در آورد، اما عباسیان ‌که ‌از این ‌امر ناخشنود بودند، به‌ بهانه ‌سن ‌کم‌ امام‌، مأمون ‌را از این ‌کار منع‌ کردند. مأمون‌ برای‌ اقناع ‌آنان ‌پیشنهاد کرد حضرت‌ را امتحان ‌کنند. در روز امتحان‌، عباسیان ‌قاضی‌ یحیی‌بن ‌اَکثم‌ را حاضر کردند تا با امام‌ بحث‌ فقهی‌ کند (برای‌ محتوای‌ بحث‌فقهی ‌میان ‌امام‌جواد و یحیی‌بن‌اکثم‌ رجوع کنید به ادامه‌مقاله‌). مأمون‌ بعد از غلبه ‌امام‌جواد علیه‌السلام ‌بر یحیی‌بن‌اکثم‌، در همان‌ مجلس‌ دختر خود را به ‌همسری‌ او در آورد و مراسم‌ بسیار باشکوهی ‌برگزار نمود. در این ‌مراسم‌، که‌ ظاهراً در سال‌۲۰۴ بوده‌، فقط ‌عقد ازدواج‌صورت‌گرفته‌است‌ ولی‌ام‌فضل ‌را در ۲۱۵ به‌ مدینه‌بردند (رجوع کنید به عاملی‌، ص‌۷۹). ظاهراً رابطه ‌امام‌جواد علیه‌السلام‌ با ام‌فضل ‌چندان ‌گرم‌ نبوده ‌تا جایی ‌که‌ ام‌فضل ‌در نامه‌ای ‌به ‌پدرش‌ از کنیز گرفتن ‌امام ‌شکایت ‌کرده‌ ولی‌ مأمون‌ به‌ شکایت ‌او توجه‌ ننموده‌ و او را از شکایت ‌دوباره ‌منع‌کرده‌است‌(رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۴، ج‌۲، ص‌۲۸۸؛ فتال‌ نیشابوری‌، ص‌۲۴۱؛ ابن‌شهر آشوب‌، ج‌۴، ص‌۳۸۲). پیشتر گفته ‌شد که‌ برخی‌ دلیل ‌مسموم‌ شدن‌ حضرت‌ به‌ دست ‌ام‌فضل ‌را همین‌موضوع‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به دلائل ‌الامامه‌، ص‌۳۹۵). ام‌فضل‌، پس‌ از وفات ‌امام‌، به ‌حرم‌ معتصم‌عباسی‌ پیوست‌ (خطیب ‌بغدادی‌، ج‌۴، ص‌۸۹؛ ابن‌خلّکان‌، همانجا؛ بهاءالدین‌ اربلی‌، ج‌۳، ص‌۱۳۵؛ ابن‌صباغ‌، ص‌۲۷۲). حضرت‌ از ام‌فضل ‌فرزند نداشت‌ و فرزندان‌ وی‌ از ام‌ولدی‌ به ‌نام ‌سمانه ‌بودند.

ادامه خواندن “امام‌ ابوجعفر محمد بن علی ۱”

امام محمد بن علی علیه سلام

الباقر ، امام محمدبن علی علیه السّلام ، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السّلام ، امام پنجم از ائمّه اثناعشر و یکی از چهارده معصوم . راویان و محدثان شیعه غالباً با کنیه ابوجعفر از آن حضرت یاد کرده اند. برای تمایز احادیث منقول از امام نهم ، حضرت محمّدبن علی الجواد علیه السّلام ، که او نیز کنیه ابوجعفر داشته است ، از روایات امام باقر علیه السّلام ، لفظ «ثانی » را به کنیه امام نهم افزوده اند (مامقانی ، ج ۱، ص ۱۸۸). لقب مشهورشان «باقر» است (رجوع کنید به دنباله مقاله )، امّا القاب دیگری چون «هادی » و «شاکر» هم داشته اند (اربلی ، ج ۲، ص ۳۲۹). نقش انگشتری ایشان نیز، به روایت ابن عساکر (ص ۱۴۱)، «اَلْقُوَّهُ للّهِ جمیعاً» بوده است .

نَسَب . حضرت باقر علیه السّلام از سوی پدر، نوه امام حسین علیه السّلام و از سوی مادر، نوه امام حسن علیه السّلام است . مادرشان فاطمه دختر امام حسن علیه السّلام بود، ازینرو در حقّ او گفته اند: علویی بود که از دو سوی علوی بود و فاطمیی بود که از دو سوی فاطمی بود (ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص ۲۰۸). فاطمه بنت الحسن ، که به امّعبداللّه (یا امّعبد، یا امّحسن ) شهرت داشت ، بانویی جلیل القدر بود و از حضرت صادق علیه السّلام درباره او نقل شده است که «او صدّیقه بود و در آل حسن زنی چون او نبوده است » (کلینی ، ج ۱، ص ۴۶۹). ادامه خواندن “امام محمد بن علی علیه سلام”

درباره امام فخر رازی

از لابلای اورا ق تاریخ، ظهور و حیات شخصیتی بارز متجلی است که فخر زمان، امام المتکلمین، فخرالدین رازی نام دارد.
وی ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین رازی الهروی ملقب به “فخرالدین رازی” و معروف به “شیخ الاسلام هرات” می باشد

از آنجائیکه دین مبین اسلام آخرین و کاملترین ادیان است و پیامبر اسلام به عنوان خاتم
پیامبران مبعوث شده و بعد از ایشان دیگر پیامبری نخواهد آمد، لذا خداوند متعال در هر زمان مجددان و شخصیتهایی والا در میان مردم می آفریند  تا راه و رسم زندگی اسلامی را به مردم ابلاغ نموده و پاسداران حقیقی دین اسلام باشند

Image

.
از لابلای اورا ق تاریخ، ظهور و حیات شخصیتی بارز متجلی است که فخر زمان، امام المتکلمین، فخرالدین رازی نام دارد.
وی ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین رازی الهروی ملقب به “فخرالدین رازی” و معروف به “شیخ الاسلام هرات” می باشد.
امام رازی در سال ۵۴۴ هـ ق چشم به جهان گشود و دروس ابتدایی را نزد پدر بزرگوار خود شیخ ضیاء الدین فرا گرفت. پس از وفات والد گرامی، به شهر ری سفر نموده و نزد “کمال سمعانی” رفت و او را به عنوان مرشد و استاد خود برگزید. پس از مدتی جهت تکمیل دروس، به “مراغه” سفر نمود وعلم کلام و حکمت را نزد استاد محمد جیلی” آموخت ادامه خواندن “درباره امام فخر رازی”

امام فخر رازی

شرح حال
امام فخر رازی
«از بزرگترین حکماء و علمای اسلام و مولف
تفسیر مفاتیح الغیب قرن ششم هجری»
فخر رازی که به امام رازی و امام فخرالدین و شیخ الاسلام و ابن خطیب الری نیز مشهور بوده یکی از بزرگترین حکماء و علمای خود می باشد که در علوم عقلیه و نقلیه از تاریخ و کلام وقفه و اصول و تاریخ و حکمت و ادبیات و ریاضیات و تفسیر قرآن مرجع استفاده افاضل و دانشمندان که از بلاد دور و نزدیک حاضر به حوزه درسی او می شدند بوده است.
در حوزه درس امام رازی بیش از دو هزار دانشمند رفت و آمد داشته و در موقع سواری امام فخر رازی قریب سیصد تن از فقهاء و تلامذه او بجهت استفاده علمی در رکابش چون مشائین می رفتند و با این همه بسا که در اثر ژرف نگری و غور و بررسی اقوال حکمای یونان و تعمیق در جرح و تعدیل آنها بعضی شبهات و خرده گیری در مطالب عقلیه و دینیه ابراز کرده که در نتیجه افکار و اذهان شنوندگان و مستمعین را در اضطراب و تشویش انداخته است .
و بسا که از حل و مدافعه آنها خودداری کرده , اشکالات رازی دسته بسیاری از دانشمندان را بخود سرگرم ساخت و بر فارابی و ابن سینا خرده گیری کرده ، و آنان که خطابیات را از مقدمات برهانیه تغییر می دادند بسا در رد اشکالات امام فخر رازی ناتوان بودند و خرده گیریهای شبه علمی فخر رازی در افکار دانشمندان ناثیر شگفتی داشته است.
همانطور که اشاره شد در حوزه درس امام فخر رازی بیش از دو هزار دانشمند می نشستند و او هم در علوم افاضه فیض نموده و هر جام که آرائ مذاهب مختلف را می بایست بیان نماید افاده می داد اما همینکه به اسماعیلیه می رسید می گفت :
« پیروان ملاحده که خدا سرنگونشان کند چنین و چنان می گویند و حال آن که برهانی قاطع بر حقانیت خود ندارند.»
فدائی حسن صباح که برای کشتن امام رازی آمد :
روزی مردی طلبه با لباس اهل علم و با کتابی زیر بغل به حوزه درس امام فخر رازی وارد شد و تا آخر درس بر جای ماند ، رزوهای بعد هم آمد و البته او هم مانند صدها شاگرد در صف طلاب می نشست و هر چند یکبار در مباحثه علمی و جدال . طلاب وارد می شد و اتفاقاٌ از عهده بیان نکته های دقیق علمی هم خوب برمیآمد تا آنجائی که پس از دو هفته بعنوان یک طلبه فاضل و فصیح شناخته شد و اعتماد استاد را جلب کرد روزی چندان صبر کرد تا حوزه درس از هم پاشید و امام از وی پرسید:
آیا حاجتی داری ؟ عرض کرد مطلبی محرمانه دارم . امام پیش افتاد او را با خود بدرون اطاقی برد و از آن اطاق به اطاقی دیگر که خلوت خانه مخصوص کتابخانه امام فخر رازی بود طلبه و شاگرد درستکارهمین که وارد خلوت گاه استاد شد درب را محکم بست و بی محابا پیش دویده امام را بالای دو دست بلند کرد و بر زمین کوفت ، سپس کاردی تیز و دودم که لای جلد کتاب بود بیرون کشیده به حلقوم امام نهاد و گفت :
« سیدنا می فرماید این است برهان قاطع و برنده ما که سزاوار فهم تو می باشد ! اما از آنجا که احترام برخی از فضائل تو بر ما لازم است ، دومین برهان را هم فرستادیم و این کیسه پر از سیصد دینار رز سرخ نیشابوریاست و هر ساله همین مبلغ از وکیل ما در ری ابوالفضل ثباتی برای تو برقرار خواهد بود خواهد رسید مگر آنکه باز بار دیگر زبان درازی کنی که برهان قاطع نخستین را دریافت خواهی کرد!
امام فخر رازی پس از آنکه این وضع را دید به التماس و زاری آمد و اعتراف نمود که بد گفته و بد کرده ام و برهان دوم را با دل و جان قبول کردم و عهد می بندم که مادام العمر از حق شناسی سیدنا باز نایستم . ( منظور از سیدنا حسن صباح است ) و رازی از آن تاریخ به بعد هر زمان که در اثنای وعظ یا درس سخن به اسماعیله می رسید با بیانی مبهم از آن می گذشت تا روزی که طلاب توضیح خواستند و استاد با لبخندی می فرمود :
« که برهان قاطه ایشان را به چشم خود دیدم .»
اواخر عمر امام فخر رازی :
امام فخر رازی مسافرتی به خوارزم نمود و جهت پاره ای مذاکرات دینی و مباحث که با علمای آنجا نمود محکوم به اخراج بلد گردید ، پس به ماوراءالنهر رفته و باز به همان سبب تبعید و عاقبت الامر به ری که وطن اصلیش بوده برگشته و یک طبیب ثروتمندی که فقط دو دختر داشت هر دو را به عقد ازدواج دو پسر او درآورد و با اندک مدتی خود طبیب درگذشت و تمامی ثروت او به حیطه تصرف امام درآمد ریال پس به خراسان رفته و مورد عنایت سلطان خوارزمشاه واقع گردید و عاقبت در هرات مسکن گزید و بهر دو زبان عربی ، فارسی وعظ نمود و در حال وعظ وجد و حالی بدو دست میداد که بسیار می گریست و روزی در بالای منبر اهل شهر را مورد خطاب قرار داده و اشعاری عربی خواند و بعد اشعاری فارسی که خود سروده بود که نمونه آن در زیر آورده شد :
ارواحنا لیسندری این مذهبها و فی التراب تواری هذه الحبثث
گون یری و فساد جاء تیبعه الله اعلم مانی خلقه عبث
و از اشعار فارسی :
هرگز دل من ز علم محروم نشد که ماند ز اسرار که مفهوم نشد
هفتاد و دو سال عمر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد
کنه خردم در خور اثبات تو نیست و آرامش جان جز به مناجات تو نیست
من ذات ترا بواجبی کی دانم ؟ داننده ذات تو بجز دات تو نیست
هر جا که ز مهرت اثری افتاده است سودا زده بر گذاری افتاده است
در وصل تو کی توان رسیدن کانجا هر جا که نیه پای سری افتاده است
آثار و مصنفات امام فخر رازی :
فخر رازی در فنون و علوم متنوعه تصنیفات بسیاری دارد که فقط چندی از آنها را در اینجا ذکر می نمائیم:
۱- اساس التقدیس یا تاسیس التقدیس در کلام که برای ملک عادل سیف الدین تالیف نموده و هدیه اش کرده که بعدها در قاره چاپ شد.
۲- اسرار النجوم چنانکه بنقل کشف الظنون ذهبی این کتاب را به فخر رازی نسبت داده و گوید که آن سحر صریح است.
۳- تفسیر کبیر که بنام مفاتیح الغیب است که تفسیر قرآن مجید است.
۴- المباحث المشرقیه که کتابی است در علوم الهی و طبیعی و تمامی آراء حکماء و نتایج اقوال ایشانرا با جوابهای آنها حاوی بوده و بگفته کشف الظنون ظاهر بعضی از کلمات آن مخالف ظاهر شریعت حقه بوده ، لکن در مقام تحقیق معلوم می شود که در معنی مخالفین نیست و فقط مخالفت لفظی است.
۵- محصل افکار و المتقدمین و المتاخرین من الحکماء و المتکلمین که در قاهره با خلاصه یا تلخیص المحصل خواجه نصیر الدین طوسی با هم چاپ شده .
تفسیر کبیر یا تفسیر قرآن مجید بارها در مصر و استانبول چاپ شده و بقول ابن خلگان حاوی مطالب غریبه می باشد و لیکن خود فخر رازی موفق با کمال آن نشده و شیخ نجم الدین احمد بن محمد قمولی تتمه ای بر آن نوشته و او نیز پیش از تکمیل وفات یافته و قاضی القضاه احمد بن خلیل خویی ناقص مانده آن را تکمیل کرده و به پایانش رسانیده است.
امام فخر رازی کتب بسیار دیگری در علوم مختلفه منطق و حکمت و کلام و ریاضی و طب تالیف نموده که مهمتر از همه تفسیر کبیر در فوق است ، از جمله کتب دیگر امام رازی آداب الملوک ۱ است که در رفتار و گفتار و کردار سلاطین و اندرز به پادشاهان نوشته که در حاشیه به ذکر چند سطری از آن می پردازیم :
تاریخ وفات امام فخر رازی در روز دوشنبه عید فطر اسلامی سال ۶۰۶ هجری قمری برابر با سال ۱۲۰۹ میلادی در حدود هفتاد و دو سالگی در هرات ۱ واقع شد و به نوشته بعضی محض احترام که از طرف دولت وقت درباره وی منظور بوده در دل فرقه کرامیه ۲ تولید حسد نموده و مسمومش نمودند.