ابوذر بوزجانی

بوزجانی ، ابوذر ، زاهد کَرّامی و شاعر پارسی گوی قرن چهارم از مردم بوزْجان * . از زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست جز اینکه در بوزجان می زیسته و ظاهراً در زمان حیات شهرتی داشته است ؛ چنانکه از نقاط مختلف به دیدارش می شتافتند (رجوع کنید به منتخب رونق المجالس ، ص ۵۷ ـ ۵۸). گفته اند سبکتکین (متوفی ۳۸۷)، پادشاه غزنوی ، که خود از کرّامیه * بوده است (ذهبی ، ج ۱۶، ص ۵۰۰) همراه فرزند خردسالش محمود به دیدار بوزجانی رفت و او سبکتکین را نصیحتهای درشت کرد، اما محمود را نواخت (جامی ، ۱۳۷۰ ش ، ص ۳۶۲). درباره احوال او آورده اند که چند شبانه روز در نیشابور در سرای دوستی بر پای ایستاده بود بی آنکه چیزی بخورد، نماز بخواند یا حتی دمی بنشیند. ژنده پیل این حال او را غلبه تحیّر خوانده است (۱۳۶۸ ش ب ، ص ۶۳). به نقل از خواجه عبدالله انصاری که از فردی به نام صیاد گورگیر مطالبی درباره بوزجانی شنیده بود، گفته اند که او «خداوند کرامات ظاهر» بوده است (رجوع کنید به جامی ، ۱۳۷۰ ش ، همانجا؛ همو، ۱۳۴۳ ش ، ص ۲۰ـ۲۱). برخی احوال و کرامات منسوب به او ضمن حکایاتی که درباره او نقل کرده اند، آمده است (همو، ۱۳۷۰ ش ، همانجا؛ منتخب رونق المجالس ، همانجا). وی در حدود ۳۷۰ وفات یافت (شفیعی کدکنی ، ص ۴۳۹) و در صحن مسجد جامع بوزجان به خاک سپرده شد (ژنده پیل ، ۱۳۶۸ ش ب ، ص ۱۸۳). قبر وی در طول قرون زیارتگاه مردم ناحیه بوده است (شفیعی کدکنی ، ص ۴۵۵ـ۴۵۷؛ منشی ، ص ۱۰۶). از سروده های عربی او یک بیت محتوم (رجوع کنید به ژنده پیل ، ۱۳۶۸ ش الف ، ص ۱۶۹؛ جامی ، ۱۳۷۰ ش ، همانجا) و چند بیت دیگر که احتمالاً از اوست (رجوع کنید به عبدالوهاب بن محمد، گ ۱۶ پ ؛ شفیعی کدکنی ، ص ۴۴۱ـ۴۴۲) در منابع موجود است . از سروده های فارسی او نیز چند قطعه باقی مانده است (رجوع کنید به شفیعی کدکنی ، ص ۴۵۷ـ۴۶۱)، از جمله : تو عیب بنده به علم ازل همی دیدی / پسند کردی و با عیب ما تو بخریدی // کنون همانم معیوب و تو به علم همان / به عیب رد مکن آن را که خود پسندیدی (ژنده پیل ، ۱۳۶۸ ش الف ، ص ۱۹۹) که عیناً ترجمه سخنی است از یحیی بن معاذ، عارف و واعظ قرن سوم (شفیعی کدکنی ، ص ۴۶۰). اشعار فارسی او از نخستین اشعار عرفانی به زبان فارسی است (همان ، ص ۴۳۱). ادامه خواندن “ابوذر بوزجانی”