زندگانی اِبْن‌ِ قَیم‌ِ جَوزیه‌

اِبْن‌ِ قَیم‌ِ جَوزیه‌، شمس‌الدین‌ ابوعبدالله‌، محمد بن‌ ابی‌ بکر بن‌ ایوب‌ زُرَعی‌، (۷ صفر ۶۹۱ – ۱۳ رجب‌ ۷۵۱ق‌/ ۲۹ ژانویه ۱۲۹۲ – ۱۶ سپتامبر ۱۳۵۰م‌)، دانشمند حنبلی‌ که‌ به‌ سبب‌ کثرت‌ تألیفات‌ در زمینه‌ های‌ گوناگون‌ شهرت‌ یافته‌ است‌.

شخصیت‌ دینی‌ و علمی‌


او را به‌ اعتبار شغل‌ پدرش‌ که‌ قیم‌ (مباشر) مدرسه جوزیه‌ بوده‌ است‌، ابن‌ قیم‌ خوانده‌اند. [۱] [۲] بدون‌ تردید پدر ابن‌ قیم‌ به‌ دلیل‌ شغلش‌ در مدرسه جوزیه‌ با آراء و آثار حنبلیان‌ آشنا بوده‌ است‌ و احتمال‌ دارد که‌ این‌ آگاهی‌ها در کودکی‌ به‌ فرزندش‌ رسیده‌ باشد، زیرا او را یکی‌ از استادان‌ ابن‌ قیم‌ دانسته‌اند. [۳] از زندگی‌ ابن‌ قیم‌ و اینکه‌ چگونه‌ به‌ بلوغ‌ فکری‌ رسیده‌ است‌، اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. شاگردان‌ او چون‌ ابن‌ کثیر و ابن‌ رجب‌ که‌ از احوال‌ و آثار وی‌ یاد کرده‌اند، گویا به‌ جزئیات‌ احوال‌ ابن‌ قیم‌ در سالهای‌ کودکی‌ و نوجوانی‌ آشنایی‌ نداشته‌ و بیش‌تر به‌ هویت‌ و شخصیت‌ دینی‌ و علمی‌ او در روزگار پختگی‌ و بلوغ‌ فکری‌ اشاره‌ کرده‌اند. نوشته‌های‌ خود وی‌ نیز، حتی‌ کلیات‌ زندگی‌ او را در کودکی‌ و نوجوانی‌ روشن‌ نمی‌کند. گویی‌ زندگی‌ فرهنگی‌ او از روزگاری‌ شروع‌ شده‌ که‌دست‌ ارادت‌ به‌ دامن‌ تقی‌الدین‌ ابن‌ تیمیه‌ (ه م‌) زده‌ بوده‌ است‌. البته‌ این‌ نکته‌ نه‌ بدان‌ معناست‌ که‌ ابن‌ قیم‌ پیش‌ از رسیدن‌ به‌ ابن‌ تیمیه‌ به‌ حیات‌ فکری‌ و فرهنگی‌ دست‌ نیافته‌ است‌، زیرا او بدون‌ تردید در واپسین‌ سالهای‌ سده ۷ و دهه نخست‌ سده ۸ق‌ برخی‌ از علوم‌ عصر را می‌دانسته‌ و نزد بسیاری‌ از استادان‌ روزگارش‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ می‌پرداخته‌ است‌.

تحصیلات[ویرایش]


چنانکه‌ نزد ابن‌ ابی‌ الفتح‌ بَعلی‌ (د ۷۰۹ق‌) و مجدالدین‌ تونسی‌ (د ۷۱۸ق‌) کتابهایی‌ در ادب‌ عربی‌ چون‌ ملخّص‌ ابوالبقاء و الفیه ابن‌ مالک‌ و قسمتی‌ از کافیه الشافیه و بخشی‌ از المقرب‌ ابن‌ عصفور را خوانده‌ [۴] [۵] و نزد مجدالدین‌ حرانی‌ (د ۷۲۹ق‌) کتابهای‌ فقهی‌ چون‌ مختصر ابوالقاسم‌ حِرَقی‌ و المقنع‌ ابن‌ قدامه‌ را فراگرفته‌ و اصول‌ و کلام‌ را از صفی‌الدین‌ هندی‌ آموخته‌ و نزد او آثاری‌ چون‌ الاربعین‌ و المحصل‌ فخر رازی‌ را خوانده‌ است‌ [۶] [۷] و نیز از ابن‌ شیرازی‌، ابن‌ مکتوم‌، ابن‌ عبدالدائم‌ (د ۷۱۸ق‌)، تقی‌الدین‌ سلیمان‌، مطعم‌، شهاب‌الدین‌ نابلسی‌ و فاطمه‌ دختر ابراهیم‌ بن‌ محمد بن‌ جوهر استماع‌ حدیث‌ کرده‌ است‌؛ [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] و اگر گفته مراغی‌ [۱۳] درست‌ باشد، ابن‌ قیم‌ پیش‌ از رسیدن‌ به‌ ابن‌ تیمیه‌، یعنی‌ قبل‌ از ۷۱۲ق‌ با تصوف‌ نیز آشنا بوده‌ و به‌ مشرب‌ صوفیانه‌ تمایل‌ داشته‌ است‌. با اینهمه‌، آنچه‌ از مجموع‌ نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ و نیز از گفتارهای‌ کوتاه‌ و بلند دیگران‌ درباره او حاصل‌ می‌آید، اینکه‌ دانش‌ و آموخته‌های‌ علمی‌ وی‌ آنگاه‌ شکوفا شده‌ و تکمیل‌ گردیده‌ که‌ در اوج‌ جوانی‌، یعنی‌ در ۲۱ سالگی‌ به‌ جمع‌ شاگردان‌ ابن‌ تیمیه‌ پیوسته‌ است‌. در ۷۱۲ق‌ که‌ ابن‌ تیمیه‌ از قاهره‌ به‌ دمشق‌ باز آمد، ابن‌ قیم‌ به‌ او پیوست‌ [۱۴] و مدت‌ ۱۶ سال‌ همراه‌ او بود و ازاین‌ همراهی‌ بسیار بهره‌مندشد. [۱۵] [۱۶]

حبس بخاطر زیارت قبور[ویرایش]


گفته‌اند که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ سبب‌ انکار مسافرت‌ به‌ قصد زیارت‌ مقبره خلیل‌الله‌ (علیه‌السلام) به‌ زندان‌ افتاد. [۱۷] به‌ درستی‌ نمی‌دانیم‌ که‌ محبوس‌ شدن‌ او به‌ سبب‌ این‌ موضوع‌ در چه‌ سالی‌ روی‌ داده‌ است‌، اما مسلم‌ می‌نماید که‌ او اینگونه‌ آراء را درباره زیارت‌ قبور پس‌ از آشنایی‌ با ابن‌ تیمیه‌ فراگرفته‌ است‌. بنابراین‌ زندانی‌ شدن‌ او نخستین‌ بار می‌بایست‌ پیش‌ از ۷۲۶ق‌ روی‌ داده‌ باشد، زیرا در این‌سال‌ وی‌ بار دیگر همزمان‌ با استادش‌ ابن‌ تیمیه‌ به‌ زندان‌ افتاد. [۱۸] [۱۹] [۲۰] در این‌ نوبت‌، ابن‌ قیم‌ حدود دو سال‌ در قلعه دمشق‌ محبوس‌ بود و هر چند با ابن‌ تیمیه‌ در آن‌ قلعه‌ به‌ سر می‌برد، ولی‌ محدوده حبس‌ او از استادش‌ جدا بود و در همین‌ زندان‌ بود که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ تدبر و تفکر در آیات‌ قرآنی‌ پرداخت‌. [۲۱]

رئیس‌ اصحاب‌ ابن‌ تیمیه‌[ویرایش]


پس‌ از مرگ‌ ابن‌ تیمیه‌، چنانکه‌ آثار ابن‌ قیم‌ نشان‌ می‌دهد تا پایان‌ عمر به‌ او و آراء او وفادار ماند. [۲۲] عده‌ای‌ ابن‌ قیم‌ را رئیس‌ اصحاب‌ ابن‌ تیمیه‌ دانسته‌ [۲۳] [۲۴] و گفته‌اند که‌ ابن‌ تیمیه‌ چون‌ او خلف‌ و پیروی‌ نداشته‌ است‌. [۲۵] خود وی‌ نیز ابن‌ تیمیه‌ را بزرگ‌ترین‌ ناصر اسلام‌ خوانده‌ است‌. [۲۶]

حسن‌ خلق‌ و مودت‌[ویرایش]


درباره ابن‌ قیم‌ گفته‌اند که‌ از حسن‌ خلق‌ و مودت‌ بهره‌مند بود، به‌ کسی‌ حقد و حسد نمی‌ورزید، [۲۷] عابد و خاضع‌ و منیب‌ بود، [۲۸] [۲۹] [۳۰] در اوقات‌ آسودگی‌ به‌ استنساخ‌ نوشته‌های‌ خود و دیگران‌ اهتمام‌ می‌کرد [۳۱] و به‌ جمع‌ کردن‌ کتاب‌ علاقه‌ای‌ وافر داشت‌ و کتابخانه‌ای‌ فراهم‌ کرده‌ بود که‌ پس‌ از مرگ‌ او، فرزندانش‌ مدت‌ها آن‌ها را می‌فروختند. [۳۲]

نماینده وفادار ابن‌ تیمیه‌[ویرایش]


از ۷۲۸ق‌ که‌ سال‌ رهایی‌ او از زندان‌ قلعه دمشق‌ بوده‌ است‌ تا ۷۳۱ق‌ که‌ به‌ سفر حج‌ رفت‌، [۳۳] از احوال‌ او اطلاعی‌ دقیق‌ در دست‌ نیست‌، اما این‌ مقدار دانسته‌ است‌ که‌ حنبلیان‌، او را نماینده صدیق‌ و یار وفادار ابن‌ تیمیه‌ می‌دانستند و به‌ امامت‌ او در مدرسه جوزیه‌ نماز می‌گزاردند. [۳۴] شکی‌ نیست‌ که‌ ابن‌ قیم‌ در این‌ سال‌ها به‌ تألیف‌ و تصنیف‌ برخی‌ از آثار خود اهتمام‌ داشته‌ است‌ و نیز عده‌ای‌ از حنبلیان‌ پیرو ابن‌ تیمیه‌ برای‌ روشن‌ نمودن‌ برخی‌ از فتواهای‌ وی‌ نزد او می‌رفته‌اند. نیز احتمال‌ دارد که‌ در همین‌ سال‌ها مجالس‌ درسی‌ نزد او برپا بوده‌ باشد، ولی‌ آنچه‌ محقق‌ می‌نماید، اینکه‌ حلقه درس‌ او از ۷۴۳ق‌ رسمیت‌ و عمومیت‌ یافته‌ است‌، زیرا از صفر همان‌ سال‌ او را در مقام‌ تدریس‌ در مدرسه صدریه‌ که‌ یکی‌ دیگر از مدارس‌ مهم‌ حنبلیان‌ در دمشق‌ بوده‌ است‌، می‌یابیم‌. [۳۵]ظاهراً به‌ هنگام‌ تدریس‌ در مدرسه مذکور بوده‌ است‌ که‌ ابن‌ قیم‌ پاره‌ای‌ از فتواهای‌ ابن‌ تیمیه‌ را پی‌ گرفته‌ و عده‌ای‌ از مخالفان‌ را بیدار کرده‌ است‌. چنانکه‌ در نوشته‌ای‌ که‌ پیش‌ از محرم‌ ۷۴۶ در خصوص‌ عدم‌ ضرورت‌ وجود محلل‌ در «سبق‌» پرداخته‌ بود [۳۶] [۳۷] و در آن‌ رأی‌ ابن‌ تیمیه‌ را تأیید کرده‌ بود، تقی‌الدین‌ سبکی‌ احضارش‌ کرد و او را به‌ پذیرش‌ رأی‌ جمهور که‌ بر ضرورت‌ وجود محلل‌ درمسابقه‌ اتفاق‌ داشتند، واداشت‌. [۳۸] [۳۹]
بار دیگر نیز در ۷۵۰ق‌ ابن‌ قیم‌ در مورد طلاق‌ فتوایی‌ داد و در آن‌ نظر ابن‌ تیمیه‌ را اختیار کرد. [۴۰] محتمل‌ است‌ که‌ ابن‌ قیم‌ در این‌ فتوا به‌ انکار وقوع‌ سه‌ طلاق‌ در یک‌ لفظ پرداخته‌ باشد که‌ پیش‌ از او با ابن‌ تیمیه‌ نیز به‌ سبب‌ همین‌ نظر، فقهای‌ شافعی‌ و حنفی‌ مخالفت‌ کرده‌ بودند. [۴۱] به‌ هر حال‌ دراین‌ نوبت‌ باز هم‌ سبکی‌ با او درافتاد. درگیری‌ آنان‌ به‌ درازا کشید تا آنکه‌ امیر سیف‌الدین‌ ابن‌ فضل‌ بَدَوی‌ آن‌ دو را به‌ صلح‌ فراخواند و آشتی‌ داد. [۴۲]
با همه‌ مخالفتهایی‌ که‌ با ابن‌ قیم‌ می‌شد، تا آخر عمر از کوشش‌ و تلاش‌ بی‌وقفه علمی‌ باز نماند، چنانکه‌ نه‌ تنها ده‌ها اثر کوتاه‌ و بلند از خود بر جای‌ گذاشت‌، [۴۳]

شاگردان[ویرایش]


گروه‌ بسیاری‌ نیز نزد وی‌ به‌ شاگردی‌ پرداختند، از جمله‌:
۱. ابن‌ کثیر که‌ به‌ گفته خود وی‌ [۴۴] بیشتر از دیگران‌ به‌ ابن‌ قیم‌ نزدیک‌ بوده‌ است‌؛
۲. ابن‌ رجب‌ که‌ تا پایان‌ عمر استاد از او بهره‌ برد و خود، او را از مشایخش‌ دانسته‌ است؛ [۴۵]
۳. شمس‌الدین‌ محمد بن‌ احمد بن‌ عبدالهادی‌ مقدسی‌ (جمّاعیلی‌ (د ۷۴۴ق‌) از محدثان‌ [۴۶] سده ۸ق‌ [۴۷]
۴. شمس‌الدین‌ محمد بن‌ عبدالقادر نابلسی‌ حنبلی‌ (د ۷۹۷ق‌) که‌ بیشتر نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ را نزد وی‌ خوانده‌ و فقه‌ را از او آموخته‌ است‌. [۴۸] علاوه‌ بر این‌ها، از دیگر شاگردان‌ ابن‌ قیم‌ که‌ به‌ نام‌ از آنان‌ یاد کرده‌اند، دو فرزند اوست‌: یکی‌ برهان‌الدین‌ ابراهیم‌ (د ۷۶۷ق‌) که‌ نزد پدر نحو و فقه‌ آموخت‌ و شرحی‌ بر الفیه ابن‌ مالک‌ نوشت‌ [۴۹] و دیگری‌ شرف‌الدین‌ عبدالله‌ که‌ از فاضلان‌ روزگار خود بوده‌، تا جایی‌ که‌ پس‌ از درگذشت‌ پدر به‌ جای‌ او در مدرسه صدریه‌ درس‌ می‌گفته‌ است‌. [۵۰]
تدریس‌ و تربیت‌ شاگردان‌ در مدرسه صدریه‌ حدود ۸ سال‌ ابن‌ قیم‌ را به‌ خود مشغول‌ داشته‌ است‌. گویا در واپسین‌ سالهای‌ همین‌ دوره‌ به‌ مکه‌ سفری‌ کرده‌ [۵۱] [۵۲] و پس‌ از بازگشت‌ از این‌ سفر، ظاهراً بعد از آنکه‌ ایامی‌ را باز در مدرسه مذکور تدریس‌ می‌کرده‌است‌، درگذشته‌ [۵۳] [۵۴] و در کنار مدفن‌ مادرش‌ در مقبره باب‌ صغیر به‌ خاک‌ سپرده‌ شده‌ است‌. [۵۵] [۵۶]

آراءِ[ویرایش]


با توجه‌ به‌ اینکه‌ ابن‌ قیم‌ در عقاید مشرب‌ سلفی‌ داشته‌ است‌، بسیاری‌ از یافته‌های‌ فلسفی‌، عرفانی‌ و علمی‌ را که‌ نشانه‌ای‌ از آن‌ها در اقوال‌ سلف‌ دیده‌ نمی‌شد، نامقبول‌ می‌گرفت‌.

← مسأله توحید
رکن‌ و پایه آراء ابن‌ قیم‌ که‌ در بسیاری‌ از نوشته‌های‌ او تکرار شده‌، مسأله توحید است‌. تعلق‌ خاطر فراوان‌ او به‌ این‌ موضوع‌ بدان‌ جهت‌ است‌ که‌ توحید، اساسی‌ترین‌ مسأله‌ در بینش‌ سلفیان‌ تلقی‌ می‌شده‌ است‌. وی‌ توحید را نه‌ تنها از نظر علمی‌ و جنبه الهی‌ مورد توجه‌ داشته‌، بلکه‌ به‌ آن‌ به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ انسانی‌ که‌ در زندگی‌ فردی‌ و سلوک‌ اجتماعی‌ سهمی‌ بسزا دارد، می‌نگریسته‌ است‌.
شناخت‌ ابن‌ قیم‌ از قرآن‌ و آراء او در زمینه تفسیر و رد تأویل‌، نیز بخشی‌ چشمگیر از نوشته‌های‌ او را در برگرفته‌ است‌. او نه‌ تنها بیش‌تر پندارهایش‌ را به‌ استناد نصوص‌ قرآنی‌ تثبیت‌ کرده‌، بلکه‌ به‌ نوشتن‌ تفاسیری‌ در خصوص‌ برخی‌ از سور کوتاه‌ هم‌ پرداخته‌ است‌. به‌ علاوه‌ برطبق‌ گرایشی‌ که‌ وی‌ به‌ سلف‌ داشته‌، در تفسیر نیز بر اقوال‌ و آراء آنان‌ بسیار تکیه‌ کرده‌ است‌، اما اتکای‌ بسیار زیاد او بر سخنان‌ صحابه‌ و تابعین‌ به‌ آن‌ معنی‌ نیست‌ که‌ به‌ استنباطهای‌ سلفی‌گری‌ و عقیدتی‌ و به‌ آراء جدلی‌ خود در تفسیر آیات‌ قرآنی‌ نپرداخته‌ باشد. او با آنکه‌ تأویلات‌ همه فرق‌ باطنی‌ را فاسد می‌داند[۵۷] و تأویل‌ را جنایتی‌ بر می‌شمارد که‌ در عالم‌ اسلام‌ روی‌ داده‌ و متأخران‌ از اهل‌ اصول‌ و فقه‌ را نیز فریفته‌ است‌ [۵۸] و با وجودی‌ که‌ گروههای‌ ضاله‌ و گمراه‌ را در «حدیث‌ تفرقه‌» کسانی‌ می‌داند که‌ به‌ تأویل‌ رغبت‌ کرده‌اند، [۵۹] اما خود او نیز گاه‌ گاهی‌ به‌ تأویلاتی‌ در قرآن‌ پرداخته‌ است‌. [۶۰]

← علم‌ حدیث‌
در علم‌ حدیث‌ برخی‌ از نویسندگان‌ معاصر وی‌ و نیز متأخر کوشش‌ها و شناخت‌ ابن‌ قیم‌ را ستوده‌ و به‌ اعتنای‌ زیاد او در این‌ زمینه‌ توجه‌ داده‌اند [۶۱] [۶۲] و از عنایت‌ او به‌ متون‌ حدیث‌ و رجال‌ آن‌ سخن‌ گفته‌اند. [۶۳] پرداختن‌ ابن‌ قیم‌ به‌ روش‌ شناخت‌ اخبار آحاد [۶۴] و نشان‌ دادن‌ ضوابطی‌ که‌ موضوع‌ بودن‌ حدیثی‌ را می‌شناساند [۶۵] و نوشتن‌ یک‌ دوره‌ سیره نبی‌ (صلی الله علیه و اله وسلم) براساس‌ احادیث‌ نبوی‌، نشانه‌هایی‌ است‌ بارز از تسلط او بر احادیث‌ و اخبار.

← نظریه تغییر فتاوی‌
ابن‌ قیم‌ که‌ از زمره فقهای‌ روزگار خود بوده‌ و به‌ عنوان‌ مفتی‌ شناخته‌ می‌شده‌، به‌ نظریه تغییر فتاوی‌ و احکام‌ و شیوه‌های‌ اداره امور در ازمنه‌ قائل‌ بوده‌ است‌. به‌ نظر او سیاستهای‌ جزئی‌ که‌ حاکمان‌ باید به‌ کار گیرند، با اختلاف‌ ازمنه‌ فرق‌ می‌کند و اشتباه‌ عده‌ای‌ این‌ است‌ که‌ اینگونه‌ تدبیر‌ها را که‌ رسول‌ خدا و صحابه‌ در عصر خودشان‌ به‌ کار برده‌اند، شرایع‌ ابدی‌ و عمومی‌ تلقی‌ می‌کنند و تخلف‌ از آن‌ را روا نمی‌شمرند، [۶۶] لذا باید در هر موردی‌ که‌ تدبیری‌ از پیشینیان‌ رسیده‌، به‌ دقت‌ بررسی‌ کرد که‌ آیا آن‌ تدبیر یک‌ تقنین‌ دائمی‌ و همگانی‌ است‌ یا تابع‌ مصالح‌ وقت‌ بوده‌ و مقید به‌ زمان‌ و مکان‌. ابن‌ قیم‌ کتاب‌ الطرق‌ الحکمیه را برای‌ این‌ نوشته‌ است‌ که‌ با ارائه شواهد زیادی‌ نشان‌ دهد، چگونه‌ پیشینیان‌ از تدبیرهای‌ عقلی‌ برای‌ احقاق‌ حقوق‌ مردم‌ در مقام‌ قضا و اداره امور جامعه‌ و تأمین‌ مصالح‌ عمومی‌ مسلمین‌ استفاده‌ می‌کرده‌ و شیوه‌های‌ مجاز را به‌ آنچه‌ در کتاب‌ و سنت‌ آمده‌، منحصر نمی‌دانسته‌اند.

← اندیشه اصلاح‌ طلبی‌ در آداب‌
ابن‌ قیم‌ که‌ اندیشه اصلاح‌ طلبی‌ در آداب‌ و عادات‌ دینی‌ را در سر داشت‌، از اینکه‌ به‌ جهت‌ اصلاح‌ برخی‌ از آن‌ها نظریه‌هایی‌ مخالف‌ و متضاد با پسندهای‌ همگانی‌ و معمول‌ عامه مردم‌ مطرح‌ سازد، تردید و تشویشی‌ نداشت‌. از اینگونه‌ است‌ رأی‌ و نظر او در انکار سفر کردن‌ صرفاً برای‌ زیارت‌ قبور که‌ یک‌ بار هم‌، چنانکه‌ گفته‌ شد، در پی‌ ابراز چنین‌ نظری‌ به‌ زندانش‌ انداختند. نیز معتقد بود که‌ به‌ هیچ‌ روی‌ ساختن‌ مساجد و بقاع‌ بر قبور روا نیست‌. [۶۷]
فلسفی‌ اندیشیدن‌ در خصوص‌ شرع‌ و اصول‌ دین‌ یکی‌ از سنتهای‌ فکری‌ روزگار ابن‌ قیم‌ بوده‌ است‌ که‌ وی‌ با آن‌ درگیر شده‌ و آن‌ را یک‌ سنت‌ فکری‌ غیر دینی‌ تلقی‌ کرده‌ است‌. البته‌ او چون‌ دیگر متشرعان‌، فلسفه‌ را به‌ معنای‌ «حکمت‌» می‌پذیرد و آن‌ را دو نوع‌ می‌داند: «قولی‌» که‌ کلام‌ حق‌ است‌، و «فعلی‌» که‌ فعل‌ صواب‌ است‌. حکمت‌ در نظر او چیزی‌ نیست‌، مگر طریق‌ پیامبران‌ که‌ متضمن‌ قول‌ حق‌ و فعل‌ صواب‌ است‌. [۶۸] اینگونه‌ حکمت‌ که‌ به‌ نظر ابن‌ قیم‌ عده‌ای‌ اندک‌ از فلاسفه‌ همچون‌ ابن‌ رشد و ابوالبرکات‌ بغدادی‌ به‌ آن‌ اعتنا داشته‌اند، آراء ارسطو را در الهیات‌ برنمی‌تابد و حدوث‌عالم‌ را اذعان‌ دارد، صفات‌ کمالی‌ و افعال‌ اختیاری‌ حق‌ را اثبات‌ می‌کند، رسولان‌ و شریعتهای‌ آنان‌ را حرمت‌ می‌نهد و طوری‌ ورای‌ طور عقل‌ را می‌پذیرد، بیشتر به‌ ریاضی‌ و طبیعی‌ و توابع‌ آن‌ها می‌پردازد و سخن‌ گفتن‌ در الهیات‌ را خاص‌ پیامبران‌ می‌داند. [۶۹]

← مسأله حکمت‌
او در حکمت‌ متأثر از آراء و آثار ابن‌ تیمیه‌ بوده‌ و در انکار آراء فلسفی‌ به‌ نوشته‌های‌ استادش‌ که‌ چندین‌ اثر در ابطال‌ یافته‌ها و گفته‌های‌ فلاسفه‌ نوشته‌ بود، نظر داشته‌ است‌. سرچشمه فلسفه‌ به‌ پندار ابن‌ قیم‌ به‌ روزگاری‌ می‌رسد که‌ معارضه عقل‌ و نقل‌ با شبهات‌ ابلیس‌ آغاز شد. او که‌ با شبهه‌های‌ ابلیس‌ از طریق‌ نقد و نظر شهرستانی‌ آشنا بوده‌، [۷۰] [۷۱] می‌پنداشته‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از اندیشه‌های‌ فلسفی‌ و آراء مذاهب‌ از شبهات‌ مذکور برخاسته‌ است‌. [۷۲] درست‌است‌ که‌ ابن‌قیم‌ ازمیان‌ فرزانگان‌ یونان‌ سقراط را موحد دانسته‌ و او را آشنا به‌ صفات‌ خدا و معتقد به‌ معاد شناسانیده‌ است‌، و افلاطون‌ را که‌ به‌ انکار عبادت‌ اصنام‌ پرداخته‌ و به‌ حدوث‌ عالم‌ قائل‌ بوده‌، تأیید کرده‌است‌، [۷۳] [۷۴] ولی‌ آنجا که‌ «عقلیات‌ یونانی‌» را رد می‌کند. محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، [۷۵] بیشتر نظر به‌ ارسطو دارد که‌ به‌ نظر ابن‌ قیم‌ وی‌ عالم‌ را قدیم‌ گفته‌ و دیگر فلاسفه‌ را فریفته‌ است‌. [۷۶] او بیش‌تر فیلسوفانی‌ را که‌ به‌ سخنان‌ ارسطو اعتنا کرده‌ و او را معلم‌ اول‌ خوانده‌ و منطقش‌ را میزان‌ استدلال‌ عقلی‌ دانسته‌اند، از جمله «ملاحده‌» می‌داند. [۷۷] [۷۸]
به‌ رغم‌ برخورد سطحی‌ ابن‌ قیم‌ با فلسفه‌ و فیلسوفانی‌ چون‌ فارابی‌، ابن‌ سینا، محمد بن‌ زکریای‌ رازی‌ و به‌ ویژه‌ خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌، [۷۹] [۸۰] [۸۱] [۸۲] ستیهندگی‌ او با تصوف‌ و آداب‌ خانقاهی‌ و نیز برخورد او با عرفان‌ فلسفی‌ بر اثر آگاهی‌ و تأمل‌ بیشتر رخ‌ نموده‌، هر چند در این‌ مورد هم‌ وی‌ از شناختی‌ کامل‌ و محققانه‌ برخوردار نبوده‌ است‌. او را عارفی‌ دانسته‌اند که‌ بر علوم‌ اهل‌ معارف‌ آگاه‌ بوده‌ و در دقایق‌ عرفان‌ وارد شده‌ و متون‌ تصوف‌ و برخی‌ رجال‌ صوفیه‌ را می‌شناخته‌ است‌. [۸۳] [۸۴] این‌ نظر درباره ابن‌ قیم‌ به‌ صورتی‌ که‌ او را عارف‌ تشریعی‌ حنبلی‌ بنامیم‌، مقبول‌ است‌، اما این‌ سخن‌ که‌ او عارفی‌ بوده‌ است‌ صوفی‌ [۸۵] جای‌ تردید دارد، زیرا اگرچه‌ گفته‌ شده‌ است‌ او بسیار عبادت‌ می‌کرده‌ و ذکر می‌گفته‌، [۸۶] اما آنچه‌ مسلم‌ است‌ و از مطاوی‌ اقوال‌ او برمی‌آید، این‌ است‌ که‌ وی‌ یافته‌ها و پسندهای‌ عرفانی‌ و آداب‌ خانقاهی‌ را که‌ مؤیدات‌ آن‌ها در کتاب‌ و سنت‌ دیده‌ نشود یا گفتار سلف‌ آن‌ها را تأیید نکند، نمی‌پذیرد و حتی‌ ادعا دارد که‌ مواجید و احوال‌ صوفیه‌ را می‌بایست‌ بر علم‌ عرضه‌ کرد و درستی‌ و نادرستی‌ آن‌ها را از طریق‌ علم‌ بازشناخت‌. [۸۷]

← نقد بر پسند‌ها و تأملات‌ خانقاهی‌
نقد و رد ابن‌ قیم‌ بر پسند‌ها و تأملات‌ خانقاهی‌ و نیز ستیز او با وحدت‌ وجودیان‌ آنگاه‌ نظام‌ یافته‌ که‌ بر آثار ابن‌ تیمیه‌، در این‌ زمینه‌ تأمل‌ کرده‌ است‌. [۸۸] [۸۹] [۹۰] هرچند او بر پاره‌ای‌ از تأویلات‌ صوفیه‌ خرده‌ می‌گیرد و آنان‌ را از صنف‌ خوارج‌ و معتزله‌ بر می‌شمارد، [۹۱] اما بیشترین‌ انتقادات‌ را بر بعضی‌ از آداب‌، مصطلحات‌ و باورهای‌ صوفیانی‌ وارد می‌داند که‌ اهل‌ سُکرند و به‌ تصوف‌ عاشقانه‌ تعلق‌ دارند.
ولی‌ در مجموع‌ روی‌ سخن‌ ابن‌ قیم‌ بیشتر به‌ خانقاهیان‌ خلف‌ است‌ که‌ آنان‌ را به‌ جهل‌ نسبت‌ می‌دهد، اما صوفیان‌ سلف‌ مانند جنید، بایزید بسطامی‌ و سری‌ سقطی‌ به‌ نزد او عارفانی‌ بوده‌اند که‌ جانب‌ قرآن‌ و سنت‌ را رعایت‌ می‌کرده‌اند و بین‌ آن‌ دو سلوک‌ می‌نموده‌اند. [۹۲]

آثار[ویرایش]


بدون‌ تردید ابن‌ قیم‌ را می‌توان‌ یکی‌ از نویسندگان‌ پرکار به‌ حساب‌ آورد که‌ نوشته‌هایش‌ در زمان‌ حیات‌ او و پس‌ از آن‌ نیز مورد توجه‌ بوده‌ است‌. [۹۳] [۹۴] [۹۵] درباره آثار ابن‌ قیم‌ می‌بایست‌ به‌ چند نکته‌ توجه‌ داشت‌: یکی‌ اینکه‌ چون‌ نوشته‌های‌ وی‌ متضمن‌ جدالهای‌ دینی‌ و مذهبی‌ است‌، احتمال‌ باید داد که‌ توسط طرفداران‌ او در سده‌های‌ متأخر، خاصه‌ آن‌ دسته‌ از سلفیان‌ که‌ از آراء وی‌ استنباطهایی‌ داشته‌اند، دچار تحریف‌ و دگرگونیهای‌ عمدی‌ شده‌ باشد، از این‌رو بررسی‌ و نقد درست‌ آراء و عقایدش‌ ایجاب‌ می‌کند که‌ هرگونه‌ نقد و نظری‌ درباره او برپایه نسخ‌ اصیل‌ و یا نسخه‌های‌ مصحح‌ انتقادی‌ نوشته‌هایش‌ صورت‌ پذیرد. دیگر آنکه‌ چون‌ سرچشمه آراء و برداشتهای‌ دینی‌ – فرهنگی‌ او نوشته‌های‌ دیگر سلفیان‌ چون‌ ابن‌ جوزی‌ و ابن‌ تیمیه‌ بوده‌ است‌، جا دارد که‌ از آثار آن‌ دو و دیگر حنبلیان‌ پیش‌ از ابن‌ قیم‌ به‌ لحاظ بررسی‌ و تفتیش‌ و حتی‌ تصحیح‌ و تنقیح‌ نوشته‌هایش‌ استفاده کافی‌ برده‌ شود. نیز مشترکات‌ و تکرار موضوعاتی‌ که‌ ابن‌ قیم‌ به‌ آن‌ها پرداخته‌، نباید در بررسی‌ و شناخت‌ آثارش‌ نادیده‌ گرفته‌ شود. زیرا او ظاهراً به‌ سبب‌ اهمیت‌ دادن‌ به‌ مسائلی‌ که‌ در یکی‌ از آثارش‌ عنوان‌ کرده‌، به‌ تکرار همان‌ها در دیگر تألیفاتش‌ اهتمام‌ داشته‌، به‌ طوری‌ که‌ گاهی‌ یک‌ نکته واحد را در چندین‌ اثرش‌، حتی‌ در برخی‌ موارد با لفظی‌ همسان‌ مطرح‌ کرده‌ است‌.
در شمار نوشته‌های‌ ابن‌ قیم‌ چنانکه‌ معاصران‌ او و نیز متأخران‌ نشان‌ داده‌اند، اختلاف‌ است‌. [۹۶] [۹۷] [۹۸] سخاوی‌ ۵۲ اثر او را بر شمرده‌ [۹۹] و بروکلمان‌ ظاهراً به‌ تبع‌ سخاوی‌ از نام‌ و نشان‌ ۵۲ تألیف‌ او یاد کرده‌ است‌. معاصران‌ نیز ده‌ها عنوان‌ دیگر بر این‌ رقم‌ افزوده‌اند. [۱۰۰] آنچه‌ برآورد شمار نوشته‌های‌ او را دشوار کرده‌، یکی‌ اختلاف‌ در ضبط یک‌ اثر واحد اوست‌، به‌ دو نام‌ یا بیش‌تر و دیگری‌ استخراج‌ بخشهایی‌ از آثار بلند اوست‌، به‌ صورتی‌ که‌ به‌ آن‌ نامی‌ مستقل‌ و جداگانه‌ داده‌اند. با وجود این‌ شمار آثار کوتاه‌ و بلند ابن‌ قیم‌ بیشتر از آن‌ است‌ که‌ سخاوی‌ احصا کرده‌ و بروکلمان‌ برشمرده‌ است‌.

← چاپی‌
۱. اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه علی‌ غزو المعطّله والجهمیه، از نوشته‌های‌ کوتاه‌ اوست‌ در بحث‌ استواء. این‌ رساله‌ در ۱۳۱۴ق‌ در امریتسار هند و در ۱۳۵۱ق‌ در مصر و سپس‌ در ۱۴۰۴ق‌ در بیروت‌ چاپ‌ شده‌ است‌؛
۲. احکام‌ اهل‌ الذمه، رساله‌ای‌ است‌ کوتاه‌ که‌ در ۱۹۶۱م‌ به‌ کوشش‌ صبحی‌ صالح‌ در دمشق‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۳. اخبارالنساء، خلاصه‌ای‌ است‌ از اخبار النساء ابن‌ جوزی‌ که‌ ابن‌ قیم‌ با حذف‌ اسناد آن‌ را تلخیص‌ کرده‌ و زرکلی‌ [۱۰۱] در نسبت‌ آن‌ به‌ ابن‌ قیم‌ تردید کرده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در قاهره‌ (۱۳۰۷ق‌/ ۱۸۸۹م‌) به‌ کوشش‌ نزار رضا و در بیروت‌ (۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۴. اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه، رساله‌ای‌ است‌ که‌ مؤلف‌ به‌ خواهش‌ دوستداران‌ ابن‌ تیمیه‌، نوشته‌های‌ او را به‌ صورت‌ موضوعی‌ فهرست‌ نموده‌ است‌. رساله مزبور به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد (۱۳۷۲ق‌) در مجلد ۲۸ مجله المجمع‌ العلمی‌ در دمشق‌ چاپ‌ شده‌ است‌؛
۵. اعلام‌ الموقعین‌ عن‌ رب‌ العالمین‌، اثری‌ است‌ در اصول‌ و فقه‌ حنبلی‌ که‌ به‌ نام‌ معالم‌ الموقعین‌ نیز نامیده‌ شده‌ [۱۰۲] و به‌ کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید در قاهره‌ (۱۳۷۴ق‌) و نیز به‌ اهتمام‌ طه‌ عبدالرئوف‌ سعد در همانجا (۱۹۶۸م‌) و سرانجام‌ به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ وکیل‌ در همانجا (۱۹۶۹م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۶. اغاثه اللهفان‌ من‌ مصائد الشیطان‌. این‌ کتاب‌ که‌ ابن‌ رجب‌ [۱۰۳] آن‌ را به‌ صورت‌ مصائد الشیطان‌ ضبط کرده‌، یکی‌ از نوشته‌های‌ بلند و ارزنده ابن‌ قیم‌ است‌ که‌ در آن‌ از علاج‌ بیماریهای‌ قلب‌ سخن‌ گفته‌ است‌. این‌ اثر به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۵۸ق‌/ ۱۹۳۹م‌) و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمد کیلانی‌ در همانجا (۱۹۶۱م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۷. اغاثه اللهفان‌ فی‌ حکم‌ طلاق‌ الغضبان‌، اثری‌ است‌ کوتاه‌ که‌ نام‌ و نشان‌ آن‌ پس‌ از سده ۱۰ق‌ در میان‌ تألیفات‌ ابن‌ قیم‌ شهرت‌ یافته‌ است‌. این‌ رساله‌ در ۱۳۱۸ و ۱۳۲۲ق‌ در قاهره‌ عرضه‌ شده‌ است‌؛
۸. الامثال‌ فی‌ القرآن‌، رساله کوتاهی‌ است‌ در توجیه‌ و تبیین‌ برخی‌ مثلهای‌ قرآن‌ که‌ به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌ در بیروت‌ (۱۹۸۱م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۹. بدائع‌ الفوائد، یادداشتهایی‌ است‌ کوتاه‌ درباره فقه‌، نحو، تفسیر و ردّ آراءِ معتزلی‌ و اشعری‌ که‌ احتمال‌ دارد یکی‌ از شاگردان‌ او به‌ جمع‌ و تنظیم‌ آن‌ها پرداخته‌ باشد. مجموعه یادداشتهای‌ مذکور نخست‌ در حیدر آباد دکن‌ در ۴ جزء و پس‌ از آن‌ در مصر (۱۳۴۴ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۱۰. التیبان‌ فی‌ اقسام‌ القرآن‌. در این‌ اثر مؤلف‌ از سوگندهای‌ قرآن‌ با ادله کلام‌ حنبلی‌ سخن‌ گفته‌ است‌. این‌ کتاب‌ نخست‌ در مکه‌ (۱۳۲۱ق‌) و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمدحامدالفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۵۲ق‌/ ۱۹۳۳م‌) چاپ‌ شده‌است‌؛
۱۱. تحفه المودود فی‌ احکام‌ المولود. از این‌ رساله‌ چاپهای‌ متعدد به‌ عمل‌ آمده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ عبدالقادر ارنؤوط در دمشق‌ (۱۹۷۱م‌) انتشار یافته‌ است‌؛ [۱۰۴] [۱۰۵]
۱۲. تفاسیر. ابن‌ قیم‌ بر چند سوره قرآن‌ و بسیاری از آیات‌ آن‌ تفسیرهای کوتاه‌ و بلندی نوشته‌ است‌، از جمله‌ بر سوره «فاتحه‌» که‌ آن‌ را در آغازِ مدارج‌ السالکین‌ گنجانده‌ است‌. سوره «کافرون‌» را نیز تفسیر نموده‌ و بر «معوذتین‌» نیز تفسیرهایى‌ نوشته‌ است‌ که‌ گویا ضبط صفدی [۱۰۶] به‌ صورت‌ الرساله الشافیه فی‌ اسرار المعوذتین‌ اشاره‌ به‌ همین‌ تفسیر او دارد. ابن‌ تفسیر بار‌ها در بمبئی‌ (۱۹۵۵م‌)، بیروت‌، (۱۹۶۸م‌)، مصر و نیز مکه‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۱۳. تهذیب‌ سنن‌ ابی‌ داوود یا مختصر سنن‌ ابی‌ داوود، که‌ ابن‌ قیم‌ مشکلات‌ سنن‌ ابی‌ داوود را حل‌ کرده‌ است‌. [۱۰۷] [۱۰۸] محمد حامد الفقی‌ آن‌ را ویراسته‌ و در قاهره‌ (۱۹۴۸-۱۹۵۰م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۱۴. جلاء الافهام‌ فى‌ ذکر الصلاه على‌ خیر الانام‌، در امریتسار هند (۱۸۹۷م‌) و نیز به‌ کوشش‌ طه‌ یوسف‌ شاهین‌ در قاهره‌ (۱۹۶۸م‌) عرضه‌ شده‌ است‌؛
۱۶. حادی‌ الارواح‌ الی‌ بلاد الافراح‌، کتابی‌ است‌ در ۷۰ باب‌ درباره صفات‌ بهشت‌ که‌ با عنوان‌ هادی‌ الارواح‌ نیز ضبط شده‌ است‌. متن‌ کامل‌ آن‌ در قاهره‌ (۱۳۲۵ق‌) همراه‌ با اعلام‌ الموقعین‌ و نیز به‌ کوشش‌ محمود حسن‌ ربیع‌ در همانجا (۱۳۵۷ق‌) چاپ‌ شده‌است‌؛
۱۷. الرساله التبوکیه، چاپ‌ مکه‌ در ۱۳۴۷ق‌؛
۱۸. روضه المحبین‌ و نزهه المشتاقین‌، اثری‌ است‌ در ۲۹ باب‌، درباره حقیقت‌ محبت‌ که‌ احمد عبید، نخست‌ قسمتی‌ از آن‌ را به‌ نام‌ احکام‌ النظر در دمشق‌ (۱۳۴۸ق‌) انتشار داد و سپس‌ متن‌ کامل‌ را در همانجا (۱۳۴۹ق‌) به‌ چاپ‌ رسانید. فصلهای‌ ۶، ۸ و ۹ آن‌ را محمد عبدالرحیم‌ استخراج‌ و به‌ نام‌ حکم‌ النظر الی‌ النساء در بیروت‌ (۱۴۰۸ق‌) منتشر کرده‌، ولی‌ در مقدمه‌اش‌ به‌ این‌ نکته‌ توجه‌ نداده‌ است‌؛
۱۹. الروح‌، رساله‌ای‌ است‌ بلند درباره روح‌ و بقای‌ آن‌. این‌ رساله‌ چند بار به‌ چاپ‌ رسیده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ محمد اسکندر یلدا در بیروت‌ (۱۴۰۲ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۲۰. زاد المعاد فی‌ هدی‌ خیرالعباد، از آثار مشهور ابن‌ قیم‌ است‌ در سیرت‌ پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) که‌ بنابر گفته خودش‌ [۱۰۹] آن‌ را در حین‌ مسافرت‌ نوشته‌ است‌. این‌ کتاب‌ چندین‌ بار چاپ‌ شده‌ و تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط در بیروت‌ (۱۴۰۲ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۱. شفاء العلیل‌ فی‌ مسائل‌ القضاء و القدر و الحکمه التعلیل‌، از نوشته‌های‌ کلامی‌ ابن‌ قیم‌ است‌، در زمینه جبر و اختیار که‌ حاجی‌ خلیفه‌ [۱۱۰] از آن‌ به‌ صورت‌ کتاب‌ القضاء و القدر یاد کرده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در قاهره‌ (۱۳۲۳ق‌) و نیز طائف‌ (۱۹۶۰م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۲. شرح‌ الشروط العمریه، رساله‌ای‌ است‌ درباره اهل‌ ذمه‌ که‌ از احکام‌ اهل‌ الذمه استخراج‌ شده‌ است‌. صبحی‌ صالح‌ آن‌ را تصحیح‌ کرده‌ و در دمشق‌ (۱۳۸۱ق‌) انتشار داده‌ است‌؛
۲۳. الصلاه و احکام‌ تارک‌ها، از رساله‌های‌ فتوایی‌ ابن‌قیم‌ است‌ که‌در دهلی‌ (۱۸۹۵م‌) و قاهره‌ (۱۹۰۵م‌) و سپس‌ براساس‌ نسخ‌ چاپی‌ مذکور به‌ نام‌ حکم‌ تارک‌ الصلاه به‌ کوشش‌ تیسیر زعیتر در بیروت‌ (۱۴۰۵ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۲۴. الصواعق‌ المنزله على‌ الجهمیه و المعطله، از آثار مشهور ابن‌ قیم‌ و متضمن‌ عمده آراء کلامى‌ او که‌ خلاصه آن‌ با عنوان‌ الصواعق‌ المرسله به‌ اهتمام‌ محمد ابن‌ موصلى‌ فراهم‌ آمده‌ و در بیروت‌(۱۴۰۵ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۵. الطب‌النبوی‌، درقاهره‌ (۱۹۸۵م‌) با عنوان‌ معجم‌التداوی‌ بالاعشاب‌ چاپ‌ شده‌ و تصحیح‌ انتقادیش‌ را شعیب‌ ارنؤوط در بیروت‌ (۱۹۸۸م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۲۶. الطرق‌ الحکمیه فی‌ السیاسه الشرعیه. این‌ اثر به‌ لحاظ شناخت‌ نظام‌ سیاسی‌ در خور تأمل‌ و مشحون‌ از روایتهای‌ تاریخی‌ و نکات‌ اجتماعی‌ است‌ که‌ مؤلف‌ در تألیف‌ آن‌ به‌ کتاب‌ الحسبه و السیاسه الشرعیه ابن‌ تیمیه‌ نظر داشته‌ است‌. این‌ کتاب‌ در ۱۳۱۷، ۱۳۱۸، ۱۳۲۷ق‌ در قاهره‌ چاپ‌ شده‌ و سپس‌ به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌ در قاهره‌ (۱۳۷۲ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۲۷. طریق‌ الهجرتین‌ و باب‌ السعادتین‌، اثری‌ است‌ در عرفان‌ تشریعی‌ که‌ مؤلف‌ محاسن‌ المجالس‌ِ ابوالعباس‌ احمدبن‌ محمد صنهاجی‌ معروف‌ به‌ ابن‌ عریف‌ (د ۵۳۶ق‌) را نقد و رد و در بعضی‌ موارد تفسیر کرده‌ است‌. قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌ در قاهره‌ (۱۳۷۶ق‌) و عبدالمنعم‌ عانی‌ در بیروت‌ (۱۹۸۰م‌) آن‌ را به‌ چاپ‌ رسانده‌اند؛
۲۸. عده الصابرین‌ و ذخیره الشاکرین‌، نخست‌ در قاهره‌ (۱۳۴۰ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ و سپس‌ به‌ کوشش‌ نعیم‌ زرزور در بیروت‌ (۱۹۸۳م‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۲۹. الفارق‌ بین‌ المخلوق‌ و الخالق‌، مصر، ۱۳۲۲ق‌؛
۳۰. فتاوی‌ رسول‌الله‌، مستخرج‌ از اعلام‌ الموقعین‌ که‌ در دمشق‌ (۱۹۸۷م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۳۱. الفروسیه، که‌ به‌ کوشش‌ عزت‌ عطار حسینی‌ در قاهره‌ (۱۳۶۱ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۳۲. الفوائد، که‌ به‌ اهتمام‌ احمد راتب‌ عرموش‌ در بیروت‌ (۱۳۹۹ق‌) انتشار یافته‌ است‌؛
۳۳. الفوائد المشوقه الی‌ القرآن‌ و علم‌ البیان‌، مصر، ۱۳۱۸ق‌؛
۳۴. القصیده النونیه، از آثار کلامی‌ ابن‌ قیم‌ در ۳ هزار بیت‌، متضمن‌ آرائی‌ که‌ مؤلف‌ در الصواعق‌ المنزله آورده‌ است‌. احمد بن‌ ابراهیم‌ سُدیری‌ نجدی‌ (د ۱۳۲۹ق‌) آن‌ را با عنوان‌ توضیح‌ المقاصد و تصحیح‌ القواعد شرح‌ کرده‌ و نیز محمد خلیل‌ هراس‌ بر آن‌ شرحی‌ نوشته‌ که‌ در بیروت‌ (۱۴۰۶ق‌) منتشر شده‌ است‌. این‌ قصیده‌ را با عنوان‌ الکافیه الشافیه من‌ الانتصار للفرقه الناجیه نیز نامیده‌اند. متن‌القصیده النونیه دراگره‌ (۱۳۰۶ق‌/ ۱۸۸۹م‌) و در قاهره‌ (۱۳۱۹ق‌) به‌ طبع‌ رسیده‌ است‌؛
۳۵. مدارج‌ السالکین‌ بین‌ منازل‌ ایاک‌ نعبد و ایاک‌ نستعین‌، گزارشی‌ است‌ مفصل‌ بر منازل‌ السائرین‌ خواجه‌ عبدالله‌ انصاری‌. این‌ اثیر یکبار به‌ کوشش‌ محمد رشیدرضا در قاهره‌ (۱۳۳۱- ۱۳۳۳ق‌) و بار دیگر به‌ اهتمام‌ محمد حامد الفقی‌ در همانجا (۱۹۵۶م‌) چاپ‌ شده‌ و عبدالمنعم‌ صالح‌ عربی‌ به‌ تهذیب‌ آن‌ پرداخته‌ و تلخیصش‌ را در قاهره‌ (۱۹۸۷م‌) منتشر کرده‌ است‌؛
۳۶. مشروعیه زیاره القبور، که‌ به‌ کوشش‌ عزت‌ عطار حسینی‌ در قاهره‌ (۱۹۵۵م‌) چاپ‌ شده‌ است‌؛
۳۷. مفتاح‌ دار السعاده و منشور ولایه العلم‌ والاراده، اثری‌ است‌ کلامی‌ – جدلی‌ که‌ در مصر (۱۳۲۳ق‌) و هند (۱۳۲۹ق‌) و نیز به‌ کوشش‌ محمود ربیع‌ در قاهره‌ (۱۹۳۹م‌) منتشر شده‌ است‌؛
۳۸. مکائد الشیاطین‌، شرحی‌ است‌ از ابن‌ قیم‌ بر ذم‌ّ الموسوسین‌ و التحذیر من‌ الوسوسه تألیف‌ ابن‌ قدامه مقدسی‌ که‌ شرح‌ همراه‌ با متن‌ آن‌ در بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌ انتشار یافته‌ است‌؛
۳۹. المنار المنیف‌ فی‌ الصحیح‌ و الضعیف‌. بعضی‌ از معاصران‌ آن‌ را تلخیصی‌ بسیار دقیق‌ از کتاب‌ الموضوعات‌ ابن‌ جوزی‌ دانسته‌اند. [۱۱۱] این‌ کتاب‌ به‌ اهتمام‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌ در حلب‌ (۱۳۹۰ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌؛
۴۰. الوابل‌ الصیب‌ من‌ الکلم‌ الطیب‌، تصحیح‌ انتقادی‌ آن‌ به‌ کوشش‌ عبدالقادر ارنؤوط در دمشق‌، (۱۳۹۹ق‌) منتشر شده‌ است‌؛
۴۱. هدایه الحیاری‌ فى‌ الرد على‌ الیهود و النصاری‌، در قاهره‌ (۱۳۲۳ق‌) و نیز به‌ کوشش‌ سیف‌الدین‌ کاتب‌ در بیروت‌ (۱۴۰۰ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌.
علاوه‌ بر این‌ها، یادداشت‌ها و تعلیقات‌ ابن‌ قیم‌ است‌ بر القیاس‌ فی‌ الشرع‌ الاسلامی‌ از ابن‌ تیمیه‌ که‌ به‌ کوشش‌ محب‌الدین‌ خطیب‌ در قاهره‌، (۱۳۴۶ق‌) چاپ‌ شده‌ است‌. اشعار او نیز یاد کردنی‌ است‌، زیرا سوای‌ قصیده‌های‌ نونیه‌ و میمیه‌ و رساله الحلبیه، سروده‌هایی‌ دیگر هم‌ از او در نوشته‌های‌ متأخران‌ و نیز معاصرانش‌ آمده‌ است‌ [۱۱۲] [۱۱۳] و خود نیز در نوشته‌هایش‌ ابیاتی‌ از سروده‌هایش‌ را جای‌ داده‌ است‌. [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷]

← خطی‌
۱. اختلاط المذهبین‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در رامپور موجود است‌)؛
۲. استنشاق‌ نسیم‌ الانس‌ من‌ نفحات‌ ریاض‌ القدس‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در آصفیه‌ نگهداری‌ می‌شود؛ [۱۱۸]
۳. تعلیم‌ النساء من‌ الواجب‌. نسخه‌ای از آن‌ در آصفیه‌ موجود است‌؛
۴. رساله فى‌ اختیارات‌ تقى‌الدین‌ ابن‌ تیمیه. نسخه‌ای از آن‌ در کتابخانه برلین‌ موجود است‌؛
۵. رساله فی‌ النفاق‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در لکهنو [۱۱۹] موجود است‌؛
۶. روضه العاشق‌ و نزهه الوامق‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در متحف‌ العراقی‌ موجود است‌ [۱۲۰]
۷. السبق‌ و الرمى‌. نسخه‌ای از آن‌ در آصفیه‌ نگهداری مى‌شود؛
۸. الشافیه للامراض‌ الفاشیه. نسخه‌ای‌ از آن‌ در برلین‌ موجود است‌؛
۹. طبقات‌ المکلفین‌ فی‌ الاخره. نسخه‌ای‌ از آن‌ در کتابخانه دانشگاه‌ ملک‌ سعود موجود است‌؛ [۱۲۱]
۱۰. العقبیه فى‌ الرد على‌ منکری‌ عذاب‌ القبر من‌ الزندقه و القدریه؛
۱۱. الکلم‌ الطیب‌ و العمل‌ الصالح‌. نسخه‌های‌ آن‌ در لکهنو، [۱۲۲] کوپریلی‌، [۱۲۳] کتابخانه اوقاف‌ بغداد [۱۲۴] و برلین‌ موجود است‌؛

۱۲. کشف‌ الغِطاء عن‌ حکم‌ سماع‌ الغناء. ابن‌ قیم‌ در ردّ سماع‌ اهل‌ ذوق‌ تألیفى‌ مستقل‌ داشته‌، چنانکه‌ در اغاثه اللهفان‌، [۱۲۵] به‌ آن‌ ارجاع‌ داده‌ است‌. صفدی‌ [۱۲۶] و به‌ تبع‌ او زرکلی‌ [۱۲۷] این‌ اثرش‌ را به‌ نامی‌ که‌ عنوان‌ شده‌ است‌، یاد کرده‌اند، اما حاجی‌ خلیفه‌ [۱۲۸] از آن‌ به‌ صورت‌ حرمه السماع‌ یاد کرده‌ و بروکلمان‌، به‌ گونه الکلام‌ فی‌ مسأله السماع‌ ضبط نموده‌ است‌؛
۱۳. مناسک‌ الحج‌. نسخه‌ای‌ از آن‌ در لکهنو موجود است‌. [۱۲۹]

← آثار یافت‌ نشده‌
۱. اقتضاء الذکر بحصول‌ الخیر و دفع‌ الشر [۱۳۰]
۲. بطلان‌ الکیمیا من‌ اربعین‌ وجهاً [۱۳۱]
۳. بیان‌ الدلیل‌ علی‌ استغناء المسابقه عن‌ التحلیل‌. [۱۳۲] صفدی‌ [۱۳۳] آن‌ را به‌ صورت‌ بیان‌ الاستدلال‌ علی‌ بطلان‌ محلّل‌ السباق‌ و النضال‌ ضبط کرده‌ است‌؛
۴. التحریر فیما یحل‌ و یحرم‌ من‌ لباس‌ الحریر [۱۳۴] که‌ صفدی‌ [۱۳۵] صدر آن‌ را به‌ صورت‌ التحبیر بما یحل‌ و یحرم‌ لبسه‌ من‌ الحریر خوانده‌ است‌؛
۵. تفضیل‌ مکه علی‌ المدینه [۱۳۶] [۱۳۷]
۶. جوابات‌ عابدی‌ الصلبان‌ و ان‌ ما هم‌ علیه‌ دین‌ الشیطان‌ [۱۳۸]
۷. حکم‌ اغمام‌ هلال‌ رمضان‌ [۱۳۹]
۸. الرساله الحلبیه فی‌ الطریقه المحمدیه [۱۴۰] [۱۴۱]
۹. رفع‌ التنزیل‌ [۱۴۲]
۱۰. رفع‌الدین‌ فی‌ الصلاه [۱۴۳] [۱۴۴]
۱۱. زاد المسافرین‌ الی‌ منازل‌ السعداء فی‌ هدی‌ خاتم‌ الانبیاء [۱۴۵]
۱۲. شرح‌ الاسماء الحسنی‌ [۱۴۶]
۱۳. شرح‌ اسماء الکتاب‌ العزیز [۱۴۷]
۱۴. الصراط المستقیم‌ فی‌ احکام‌ اهل‌ الحجیم‌ [۱۴۸]
۱۵. الصبر و الشکر [۱۴۹]
۱۶. الطاعون‌ [۱۵۰]
۱۷. الفرق‌ بین‌ الخلّه و المحبّه و مناظره الخلیل‌ لقومه‌ [۱۵۱]
۱۸. فضل‌ العلماء [۱۵۲]
۱۹. الکبائر [۱۵۳]
۲۰. المسائل‌ الطرابلسیه [۱۵۴]
۲۱. معانی‌ الادوات‌ و الحروف‌ [۱۵۵]
۲۲. مقتضی‌ السیاسه فی‌ شرح‌ نکت‌ الحماسه [۱۵۶]
۲۳. المهذب‌ فی‌ القراءات‌ العشر [۱۵۷]
۲۴. نقد المنقول‌ و المحک‌ الممیز بین‌ المردود و المقبول‌ [۱۵۸]
۲۵. نکاح‌ المحرم‌ [۱۵۹]
۲۶. نور المؤمن‌ وحیاته‌. [۱۶۰]

فهرست منابع[ویرایش]


(۱) احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
(۲) عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
(۳) محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
(۴) عبدالحی‌ ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌.
(۵) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
(۶) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
(۷) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
(۸) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الامثال‌ فی‌ القرآن‌ الکریم‌، به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌، بیروت‌، ۱۹۸۱م‌.
(۹) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، روضه المحبین‌، حلب‌، ۱۳۹۷ق‌.
(۱۰) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، زاد المعاد، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
(۱۱) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الطرق‌ الحکمیه، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
(۱۲) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، طریق‌ الهجرتین‌، به‌ کوشش‌ قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌، قاهره‌، ۱۳۷۶ق‌.
(۱۳) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
(۱۴) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
(۱۵) محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، المنار المنیف‌، به‌ کوشش‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، حلب‌، ۱۳۹۰ق‌.
(۱۶) ابن‌ کثیر، البدایه.
(۱۷) عبدالفتاح‌ ابوغده‌، مقدمه‌ بر المنار (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۱۸) شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۱۹) بغدادی‌، ایضاح‌.
(۲۰) میرعثمان‌ علی‌ خان‌ بهادر، فهرست‌ کتب‌ عربی‌ و فارسی‌ و اردو مخزونه کتب‌ خانه آصفیه‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۵۵ق‌.
(۲۱) عبدالله‌ جبوری‌، فهرس‌ مخطوطات‌ حسن‌ الانکرلی‌ المهداه الی‌ مکتبه الاوقاف‌ العامه بغداد، نجف‌، ۱۳۸۷ق‌/ ۱۹۶۷م‌.
(۲۲) حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌.
(۲۳) محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
(۲۴) محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
(۲۵) زرکلی‌، اعلام‌.
(۲۶) عباس‌ زریاب‌ خویی‌، بزم‌ آورد، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
(۲۷) محمد سخاوی‌، الاعلان‌ بالتوبیخ‌، بغداد، ۱۳۸۲ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
(۲۸) سیوطی‌، بغیه الوعاه، به‌ کوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، ۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌.
(۲۹) محمد شهرستانی‌، الملل‌ و النحل‌، قاهره‌، ۱۳۷۵ق‌/ ۱۹۵۶م‌.
(۳۰) خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
(۳۱) فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ۱۳۶۵ش‌.
(۳۲) فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود (اصول‌الدین‌ و الفرق‌ الاسلامیه)، ریاض‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
(۳۳) صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
(۳۴) کوپریلی‌، خطی‌.
(۳۵) عبدالله‌ مصطفی‌ مراغی‌، الفتح‌ المبین‌ فی‌ طبقات‌ الاصولیین‌، بیروت‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
(۳۶) احمد مقریزی‌، السلوک‌، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ زیاده‌، قاهره‌، ۱۳۷۸ق‌/ ۱۹۵۸م‌.
(۳۷) صلاح‌الدین‌ منجد، مقدمه‌ بر اسماء مؤلفات‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).
(۳۸) عبدالقادر نعیمی‌، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/ ۱۹۴۸م‌.
(۳۹) اسامه‌ ناصر نقشبندی‌ و ظمیاء محمد عباس‌، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
(۴۰) سعید محمد نمرالخطیب‌، مقدمه‌ بر الامثال‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ).

پانویس[ویرایش]


۱. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۲. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۱۵.
۳. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۴. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۵. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۶. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۷. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۱۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۱. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۱۲. ↑ سیوطی‌، بغیه الوعاه، ج۱، ص۶۲، به‌ کوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، ۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۴م‌.
۱۳. ↑ عبدالله‌ مصطفی‌ مراغی‌، الفتح‌ المبین‌ فی‌ طبقات‌ الاصولیین‌، ج۲، ص۱۶۱، بیروت‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
۱۴. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۱۵. ↑ احمد مقریزی‌، السلوک‌، ج۲، ص۸۳۴، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ زیاده‌، قاهره‌، ۱۳۷۸ق‌/ ۱۹۵۸م‌.
۱۶. ↑ صلاح‌الدین‌ منجد، مقدمه‌ بر اسماء مؤلفات‌ (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۳۷۲.
۱۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۸. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۱۴۰.
۱۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۲۰. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۲۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۲۲. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۲۳. ↑ صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، ج۱، ص۴۱۹، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۲۴. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۲۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۲۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۴۳-۱۴۴، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۲۷. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۲۸. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۲۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۰. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۳۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۲. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۳. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۱۵۴.
۳۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۵. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۰۲.
۳۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۳۷. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۳۸. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۴۰، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۳۹. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۱۶.
۴۰. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۴۱. ↑ عباس‌ زریاب‌ خویی‌، بزم‌ آورد، ج۱، ص۱۱۳، تهران‌، ۱۳۶۸ش‌.
۴۲. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۴۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۴۴. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴- ۲۳۵.
۴۵. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۴۶. ↑ مشهور
۴۷. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۲۱- ۲۲.
۴۸. ↑ شعیب‌ ارنؤوط، مقدمه‌ بر زادالمعاد (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۲۲.
۴۹. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۱، ص۶۵، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۵۰. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۵.
۵۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۵۲. ↑ عبدالحی‌ ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، ج۶، ص۱۶۹، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌.
۵۳. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴۰، ص۲۳۴.
۵۴. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۵. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴۰، ص۲۳۴.
۵۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۵۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۹، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۲، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۵۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۶۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۱، ص۸۳ – ۸۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۶۱. ↑ ابن‌ کثیر، البدایه، ج۱۴، ص۲۳۴.
۶۲. ↑ عبدالقادر نعیمی‌، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۲، ص۹۰، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/ ۱۹۴۸م‌.
۶۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۶۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۴۵۵-۴۶۲، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۶۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، المنار المنیف‌، ج۱، ص۴۳، به‌ کوشش‌ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، حلب‌، ۱۳۹۰ق‌.
۶۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الطرق‌ الحکمیه، ج۱، ص۳- ۱۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۶۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۱۸۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۶۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۶۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۷۵-۱۸۱، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۱. ↑ محمد شهرستانی‌، الملل‌ و النحل‌، ج۱، ص۲۳-۲۷، قاهره‌، ۱۳۷۵ق‌/ ۱۹۵۶م‌.
۷۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ص۱۸۰-۱۸۱، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۳. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، ج۲، ص۲۶۴- ۲۶۵، اغاثه اللهفان‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۵. ↑ مختصر الصواعق‌ المرسله، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، ص۱۴۰-۱۴۲، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۷۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۴- ۲۶۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۵۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۷۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۴۶، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۸۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۸۱. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه، ج۱، ص۴۵، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
۸۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۱۴۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۸۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۸۴. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۸۵. ↑ محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۶۸، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
۸۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۸، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۸۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، طریق‌ الهجرتین‌، ج۱، ص۳۲۴- ۳۲۵، به‌ کوشش‌ قصی‌ محب‌الدین‌ خطیب‌، قاهره‌، ۱۳۷۶ق‌.
۸۸. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۴، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۸۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۶، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۹۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، «اسماء مؤلفات‌ ابن‌ تیمیه»، ج۱، ص۳۸۷، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، مجله المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌، شم ۲۸.
۹۱. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مختصر الصواعق‌ المرسله، ج۱، ص۵۱ -۵۳، تلخیص‌ محمد بن‌ موصلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۹۲. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۱۲۳- ۱۲۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۹۳. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۹۴. ↑ محمد جلیل‌ ابن‌ شطی‌، مختصر طبقات‌ الحنابله، ج۱، ص۶۹، به‌ کوشش‌ فواز الزمرلی‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربی‌.
۹۵. ↑ محمد حسینی‌، ذیول‌ العبر، ج۴، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م‌.
۹۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹- ۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۹۷. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۵-۹۷، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۹۸. ↑ احمد ابن‌ حجر، الدرر الکامنه، ج۵، ص۱۳۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م‌.
۹۹. ↑ صدیق‌ قنوجی‌، التاج‌ المکلل‌، ج۱، ص۴۱۹، به‌ کوشش‌ عبدالحکیم‌ شرف‌الدین‌، بمبئی‌، ۱۳۸۳ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۱۰۰. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، الامثال‌ فی‌ القرآن‌ الکریم‌، ج۱، ص۱۳۳- ۱۳۸، به‌ کوشش‌ سعید محمد نمرالخطیب‌، بیروت‌، ۱۹۸۱م‌.
۱۰۱. ↑ زرکلی‌، اعلام‌، ج۶، ص۵۶.
۱۰۲. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱‌، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۰۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۰۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۶. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۰۸. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۰۹. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، زاد المعاد، ج۱، ص۷۰، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
۱۱۰. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۴۵۰.
۱۱۱. ↑ عبدالفتاح‌ ابوغده‌، مقدمه‌ بر المنار (نک: ابن‌ قیم‌ در همین‌ مآخذ)، ج۱، ص۱۱-۱۲.
۱۱۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۱-۴۵۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۱۳. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۱۴. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۱، ص۱۲۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۲، ص۴۲، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۶. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، مدارج‌ السالکین‌، ج۳، ص۲۰۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌.
۱۱۷. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، روضه المحبین‌، ج۱، ص۲۳۷، حلب‌، ۱۳۹۷ق‌.
۱۱۸. ↑ میرعثمان‌ علی‌ خان‌ بهادر، فهرست‌ کتب‌ عربی‌ و فارسی‌ و اردو مخزونه کتب‌ خانه آصفیه‌، ج۴، ص۲۳۶، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۵۵ق‌.
۱۱۹. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۴۱۳، ۱۳۶۵ش‌.
۱۲۰. ↑ اسامه‌ ناصر نقشبندی‌ و ظمیاء محمد عباس‌، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، ج۱، ص۳۲۴، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
۱۲۱. ↑ فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود،فهرس‌ مخطوطات‌ جامعه الملک‌ سعود (اصول‌الدین‌ و الفرق‌ الاسلامیه)، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳، ریاض‌، ۱۴۰۲ق‌/ ۱۹۸۲م‌.
۱۲۲. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۵۶۵، ۱۳۶۵ش‌.
۱۲۳. ↑ کوپریلی‌، خطی‌، ج۱، ص۳۷۴.
۱۲۴. ↑ عبدالله‌ جبوری‌، فهرس‌ مخطوطات‌ حسن‌ الانکرلی‌ المهداه الی‌ مکتبه الاوقاف‌ العامه بغداد، ج۱، ص۴۵-۴۶، نجف‌، ۱۳۸۷ق‌/ ۱۹۶۷م‌.
۱۲۵. ↑ محمد ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، اغاثه اللهفان‌، ج۱، ص۲۶۷، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌.
۱۲۶. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۲۷. ↑ زرکلی‌، اعلام‌، ج۶، ص۵۶.
۱۲۸. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۶۵۰.
۱۲۹. ↑ فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ عربی‌ کتابخانه ندوه العلماء لکهنو، دهلی‌ نو، ج۳، ص۱۴۳، ۱۳۶۵ش‌.
۱۳۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۳. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۳۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۷. ↑ محمد سخاوی‌، الاعلان‌ بالتوبیخ‌، ج۱، ص۲۸۰، بغداد، ۱۳۸۲ق‌/ ۱۹۶۳م‌.
۱۳۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۳۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۰. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۴۱. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۸۶۱.
۱۴۲. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۹۰۹.
۱۴۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۴. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۱، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۴۵. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۶. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۷. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۸. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۴۹. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۴۳۲.
۱۵۰. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۱. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۲. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۳. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۴. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۵۵. ↑ خلیل‌ صفدی‌، الوافی‌ بالوفیات‌، ج۲، ص۲۷۲، به‌ کوشش‌ هلموت‌ ری‌تر، بیروت‌، ۱۳۸۱ق‌/ ۱۹۶۱م‌.
۱۵۶. ↑ بغدادی‌، ایضاح‌، ج۲، ص۵۴۰.
۱۵۷. ↑ حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۲، ص۱۹۱۴.
۱۵۸. ↑ محمد داوودی‌، طبقات‌ المفسرین‌، ج۲، ص۹۶، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
۱۵۹. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.
۱۶۰. ↑ عبدالرحمان‌ ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله، ج۲، ص۴۵۰، به‌ کوشش‌ محمد حامد الفقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/ ۱۹۵۳م‌.

زندگانی علاءالدین علی بن محمد سمرقندی

علاءالدین علی بن محمد سمرقندی معروف به ملا علی قوشچی دانشمند، متکلم، ریاضیدان و منجم ایرانی[۱][۲] (۷۸۲ خورشیدی – ۸۵۳خورشیدی[۳]) از مشاهیر علمای عامه و کلام و ریاضیات.[۴] او از فقهای حنبلی و از عالمان بزرگ اهل سنّت در علم کلام بود.[۵]

پیرامون نام

نام اصلی او «علاءالدین علی بن محمد سمرقندی» است.[۶] او را «ملا علی قوشچی» یا گاه «فاضل قوشچی» نیز گفته‌اند.[۷] واژه‌های «قوش» و «چی» هر دو واژه‌هایی ترکی هستند[۸] و «قوشچی» به معنای نگاهدار قوش می‌باشد.[۹] به دلیل اینکه پدر او (محمد سمرقندی) در دربار شاهزادهالغ بیگ تیموری قوشچی بوده، به «ملا علی قوشچی» نیز معروف گشته‌است.[۱۰]

زندگینامه

پدرش مردی به نام «محمد سمرقندی» بود که منصب قوشچی را در دربار شاهزاده الغ بیگ تیموری برعهده داشت و به «قوشچی الغ بیگ» معروف بود.[۱۱]

علی قوشچی در سمرقند اغلب علوم متداوله را فراگرفت و هیئت و ریاضیات را از قاضی زادهٔ رومی و الغ‌بیگ (شاهزاده تیموری پسر سلطان شاهرخ) سلطان ماوراءالنهر که نسبت به فنون ریاضی میلی فراون داشت آموخت.[۱۲] او برای تکمیل معلومات خود به کرمان نیز رفت و پس از بازگشت «رساله حل اشکال القمر» را به شاهزاده الغ بیگ تقدیم کرد.[۱۳]

لغتنامهٔ دهخدا در سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی» چنین آورده است[۱۴]:

… از کثرت تقربی که در نزد آن سلطان داشت بخطاب فرزندی مخاطب بود و او را بتکمیل رصدخانه‌ای که در سمرقند تأسیس کرد گماشت؛ و قوشچی این وظیفه را انجام داد و زیج الغبیگی را که به زیج جدید معروف است بپایان رسانید؛ و پس از مرگ سلطان عازم حج شد و در تبریز مورد توجه اوزون حسن (۸۷۳ – ۸۸۲ هَ. ق) از حکمرانان آق قویونلی قرار گرفت و از جانب وی برای عقد مصالحه بین او و سلطان محمدخان ثانی عثمانی (۸۵۵ – ۸۸۶ هَ. ق). به اسلامبول رفت، و پس از انجام این کار به آذربایجان رفت و مجدداً به اسلامبول بازگشت…

پس از دعوت سلطان محمد فاتح و بازگشت مجدد از آذربایجان به استانبول، در مدرسه ایاصوفیا به تدریس و تالیف کتبی چون «رسالهٔ محمدیه» در علم حساب (که به نام سلطان محمد خان بود) پرداخت و در همان جا در ۲۵ آذر ۸۵۳ خورشیدی (برابر با ۲۷ رجب ۸۷۹ قمری، برابر با ۱۶ دسامبر ۱۴۷۴ میلادی) درگذشت[۱۵] و در جوار قبر ابو ایوب انصاری خاکسپاری شد.[۱۶]

نظریه درباره معرفت و وجود ذهنی

فاضل قوشچی یکی از مخالفان نظریه اتحاد عاقل و معقول در ذهن است و مسأله معرفت را به صورت دیگری تبیین می کند. مرتضی مطهری در شرح منظومه سبزواری]] می گوید «فاضل قوشچی مدعی است که در ذهن دو چیز وجود پیدا می‏کند ، یکی از آن دو در نفس حلول می‏کند یعنی نفس به‏ منزله ظرف او و او مظروف نفس است و آن ” معلوم ” است . از پیدایش معلوم‏ در ظرف نفس انعکاسی بر صفحه نفس پیدا می‏شود ، آن انعکاس ، ” علم ” است . مثل نفس از این جهت مثل یک کره بلورین است که در وسط آن جسم‏ ملونی را نهاده باشند . آن بلور ظرف و محل آن جسم ملون است ، ولی‏ انعکاسی که از آن جسم ملون بر دیوارهای بلور می‏افتد قائم به بلور است.»[۱۷]

باورها

ملا علی قوشچی در شرح تجرید می‌گوید[۱۸][۱۹]: «هیچکس را در این حرف نیست که علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اعلم و اطهر و اشجع و ازهد و اسخی و اشرف ناس است.» همچنین او در شرح تجرید مبحث امامت می‌گوید: «امامت ریاست عمومی است در امور دین و دنیا به طریق خلافت از پیغمبر».

از تألیفات او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- حاشیهٔ شرح کشاف تفتازانی.[۲۰]

۲- شرح تجرید خواجه.[۲۱]

۳- العنقود الزاهر فی نظم الجواهر، در علم صرف.[۲۲]

۴- محبوب الحمائل فی کشف المسائل.[۲۳]

۵- هیئت فارسی، این کتاب فارسی که بارها با خلاصه الحساب شیخ بهائی در یک جا چاپ شده و از کتب درسی علم هیئت (ستاره‌شناسی) بوده‌است.[۲۴] شرحی براین رساله توسط شیخ مصلح الدین لاری (متوفی ۹۷۹ه. ق) نگاشته شده‌است.[۲۵]

۶- رساله حل اشکال القمر، که به علم هیئت (ستاره‌شناسی) می‌پردازد و پس از بازگشت از کرمان به شاهزاده الغ بیگ تقدیم شده‌است.[۲۶]

۷-رساله در حساب و هندسه، این رساله که به زبان فارسی می‌باشد در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود.[۲۷]

۸- رساله در هندسه، احتمالاً[۲۸] به زبان فارسی.[۲۹]

۹-رساله فتحیه، به عربی که به سلطان محمد دوم عثمانی (سلطان محمد فاتح) تقدیم شده و نسخهٔ آن به همراه شرحی که میرم چلبی (نواده ملاعلی قوشچی) بر آن نگاشته در پاریس موجود است.[۳۰]

۱۰- رساله محمدیه در حساب، که به عربی می‌باشد و چند نسخهٔ خطی از آن باقیست به نام سلطان محمد فاتح عثمانی است که شامل دو فن می‌باشد[۳۱]:

    • فن نخست در پنج مقاله: حساب منجمان، حساب اهل هند، استخراج مجهولات به طریق خطاین، جبر و مقابله، قواعد گوناگون در حساب.
    • فن دوم در سه مقاله: مساخت خطوط و سطوح مستوی، مساحت سطوح مستدیر، مساحت اجسام.

۱۱- شرح زیج الغ بیگ، که به فارسی است و چند نسخهٔ خطی از آن موجود است که یکی از آن‌ها نسخه شماره ۶۳۷۵ مجلس شورای اسلامی می‌باشد.[۳۲]

۱۲- میزان الحساب، که به فارسی بوده و در سه مقاله می‌باشد (حساب هندی در یک مقدمه و دو باب، حساب تنجیم دریک مقدمه و شش باب، مساحت دریک مقدمه و سه باب) کتاب میزان الحساب دو بار با عنوان میزان الحساب در تهران به چاپ سنگی رسید و نسخه‌هایی خطی از آن را در «کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران»، «کتابخانهٔ آستان قدس رضوی»، «کتابخانهٔ مجلس» و «کتابخانهٔ خانقاه نعمت اللهی» نگهدالی می‌کنند.[۳۳]

۱۳- جواهر و اعراض شرح تج‍رید الک‍لام، که در ۲۰۳ برگ می‌باشد و چندین نسخهٔ خطی از آن در کتابخانهٔ ملی ایران نگهداری می‌شود.[۳۴] این کت‍اب شرحی است که قوشچ‍ی بر مق‍صد دوم (جواهر و اعراض) از کت‍اب تج‍رید الع‍قاید خواجه نص‍یر طوسی (۶۷۲) نگ‍اشت‍ه. شرح مذکور بس‍یار مورد توجه بوده و حواشی و تع‍لی‍قات بس‍یاری بر آن نوشت‍ه‌اند. از جم‍له سه حاشی‍ه مح‍قق جلال‌الدین مح‍مد دوانی به نام طبق‍ات جلالی‍ه و دو حاشی‍ه صدر الح‍کم‍اآ بن‍ام طبق‍ات صدریه.

۱۴- شرح تجریدالعقاید، که از مهم‌ترین شرح‌های کتاب «تجریدالکلام» می‌باشد.[۳۵] او در شرح خود برکتاب تجرید در مقام دفاع از اعتقادات اهل سنّت برآمده و خواسته است همه استدلال‌های خواجه نصیر الدین طوسی را در مسأله امامت پاسخ دهد.[۳۶]

وی علاوه بر کتبی که از او ذکر شده‌است مترجم برهان الکفایهٔ علی بکری نیز می‌باشد.[۳۷]

پانویس

  1. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  2. «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  3. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  4. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  5. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  6. «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  7. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  8. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژه‌های «قوش» و «چی»
  9. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «قوشچی»
  10. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  11. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  12. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  13. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  14. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  15. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  16. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  17. شرح منظومه شرح مبسوط منظومه
  18. «بررسی نسب دومین غاصب خلافت» ‎(فارسی)‎. برکه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  19. حدیقه الشیعه، ص ۲۷۶.
  20. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  21. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  22. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  23. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  24. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علاءالدین قوشچی»
  25. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  26. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  27. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  28. در نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (دفتر ۳، صفحه ۴۵) از رساله در هندسه اثر ملا علی قوشچی یاد شده‌است.
  29. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  30. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  31. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  32. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  33. «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  34. کتابخانهٔ ملی ایران، «قوشچ‍ی، ملا عل‍ی، جواهر و اعراض شرح تج‍رید الک‍لام»، شمارهٔ کتابشناسی ملی: ۳۶۸ع.
  35. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  36. «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  37. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «علی قوشچی»

منابع نوشته

  • قربانی، ابوالق‍اسم،. زندگی‍نامه ریاضی‍دانان دوره اسلامی از سده سوم تا سده یازدهم هج‍ری. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۵. ISBN 964-01-0817-0.
  • علی اکبر، دهخدا، لغتنامهٔ دهخدا.
  • «علاء الدین علی قوشچی» ‎(فارسی)‎. پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «بررسی نسب دومین غاصب خلافت» ‎(فارسی)‎. برکه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «الحاشیه علی الهیات» ‎(فارسی)‎. دانشنامهٔ حوزه. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۸۷.
  • «ریاضیدانان دورهٔ اسلامی» ‎(فارسی)‎. ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲ بهمن ۱۳۹۷.
  • اوجبی، علی، آغازشناسی در شاهکار کلامی خفری، نابغه گمنام سده دهم هجری، آینه میراث، ش ۲۶، پاییز ۱۳۸۳: ص ۱۳۵ – ۱۴۹.
  • تاریخ ما، اِنی کاظمی

زندگانی تامس مور

سر تامس مور یا قدیس تامس مور (Sir Thomas More) (زادهٔ ۷ فوریهٔ ۱۴۷۸ در لندن — درگذشتهٔ ۶ ژوئیهٔ ۱۵۳۵ در انگلستان)، یکحقوق‌دان، نویسنده، فیلسوف اجتماعی، سیاست‌مدار، و انسان‌گرای دوران نوزایش انگلیسی بود .

او مشاور مهمی برای هنری هشتم انگلستان بود. مور از اکتبر ۱۵۲۹ تا ۱۶ ماه مه ۱۵۳۲ صدراعظم بود. پاپ پیوس یازدهم در سال ۱۹۳۵ مور را قدیس اعلام کرد. کلیسای انگلستان از او به عنوان “شهید اصلاحات” یاد می‌کند. او از مخالفان و رقبای اصلاحات پروتستان و به صورت مشخص مارتین لوتر و ویلیام تیندیل بود. مور برای نخستین بار از واژه ی “اتوپیا” (آرمان شهر) استفاده کرد – نامی که او به کشور-جزیره‌ای ایده‌آل داد که سیستم سیاسی‌اش را در کتاب اتوپیا (چاپ ۱۵۱۶) شرح میدهد. او در برابرخواست شاه برای جدایی از کلیسای کاتولیک به مخالفت برخاست و پذیرش شاه به عنوان رئیس عظمی کلیسای انگلستان را رد کرد، عنوانی که مجلس طی مصوبه ی اعظمیت ۱۵۳۴ اعطا کرده بود. پس از خودداری او از سوگند خوردن که طی مصوبه ی جانشینیِ ۱۵۳۴ الزامی شده بود به زندان افتاد، چرا که مصوبه قدرت پاپ و زناشویی هنری با کاترین ِ آراگون را زیر سوال می‌برد. در سال ۱۵۳۵ به جرم خیانت محاکمه شد و محکوم به گواهی دروغ گشته، سرش را از تنش جدا کردند. روشنفکران و سیاستمداران در سراسر اروپا از اعدام مور شگفت زده شدند. اراسموس بر او چون کسی درود فرستاد که” روحش از هر برفی پالوده تر و نبوغش چنان، که مانندش را انگلستان هرگز ندیده و نخواهد دید”. دو قرن بعدجاناتان سویفت گفت که او” شخصی از بالاترین درجات اخلاق که این سرزمین تا به حال به خود دیده است”، بود. دیدگاهی که ساموئل جانسون نیز بر آن بود. هیو ترور-روپر تاریخ‌دان در سال ۱۹۷۷ گفت که مور”نخستین مردی‌انگلیسی بود که ما احساس میکنیم می‌شناسیم، قدیس ترین ِ انسان‌گرایان و انسان ترین قدیسان ، مرد جامع ِ رنسانس خنک شمالی ما” بود.

اوایل زندگی

متولد میلک استریت لندن، در ۷ فوریه‌ی ۱۴۷۸ ، تامس مور فرزند سر جان مور، وکیلی موفق و همسرش اگنس (با نام دوشیزگی گرانجر) بود. مور به تحصیل در مدرسه ی سنت آنتونی(یکی از بهترین مدارس آن دوران لندن) پرداخت. سپس او سال های ۱۴۹۰ تا ۱۴۹۲ به تحت عنوان خدمت‌کار در خانه‌ی جان مورتن اسقف اعظم کانتربوری و صدراعظم انگلستان سپری کرد. مورتن مشتاقانه پشتیبان “آموزه ی نوین” رنسانس بود و ارزش فراوانی برای مور جوان قایل بود. از آنجایی که باور داشت مور توانایی های بالقوه ی فراوانی دارد او را نامزد جایگاهی در دانشگاه آکسفورد کرد. جایی که مور در ۱۴۹۲ مطالعاتش را آغاز کرد. مور در آکسفورد آموزشی کلاسیک را دریافت کرد. او شاگرد توماس لیناکر و ویلیام گروسین بود. پس از کسب مهارت در لاتین و یونانی مور در ۱۴۹۴ تنها پس از دو سال به اصرار پدرش برای پیگیری حرفه ی وکالت آکسفورد را به قصد لندن ترک کرد. در ۱۴۹۶ او دانشجوی “لینکلن این” شد و تا ۱۵۰۲ در آنجا ماند تا اجازه ی حضور در دادگاه را یافت.

درباره توماس مور

دزیدریوس اراسموس که از دوستان مور بود به او عنوان «مردی چهارفصل» (به لاتین: Omnium horarum homo) را داد که بعدها با نمایشنامه‌ها و نیز فیلمی با عنوان مردی برای تمام فصول (ساخته فرد زینمن) همه‌گیر شد.[۱]

پانویس

  1. پرش به بالا آرمانشهر (یوتوپیا)، تامس مور، ترجمهٔ نادر افشار نادری و داریوش آشوری، صفحه ۱۵.

————————————————-

پس از ماکیاولی[۱] معروف‌ترین نویسنده­ی قرن شانزدهم و از متفکران دوره­ی نوزایی توماس مور می‌باشد.[۲] او فلسفه­ی مدرسی را نکوهید و پیرایش جامعه­ی روحانیون از درون را خواستار شد. زیرک، بذله‌گو و باهوش بود اما به معنای متداول فیلسوف نبود. او اومانیست ولی در عین حال عمیقا متدین بود. توماس مور در سال ۱۴۷۲م یا ۱۴۷۸م در یک خانواده‌ی ونیزی­الاصل که از چندین سال پیش به انگلستان نقل مکان کرده بودند در لندن متولد شد. پدرش در شورای پادشاهی قاضی و از نجبای درجه دوم بود. توماس مور در آکسفورد به تحصیل زبان‌های کلاسیک (یونانی و لاتین) پرداخت و در آن‌جا با «اراسموس» (نویسنده‌ی کتاب ستایش دیوانگی) اهل «رتردام» آشنا شد و در نتیجه­ی آموختن زبان یونانی، کتاب «جبارکشی» (ستمگرکشی) اثر «لوسین»[۳] را از یونانی به لاتین ترجمه کرد و چون در آن زمان آموختن زبان یونانی غیرمعمول بود، در حق او پنداشتند که به کفر دوران باستان گرایش دارد. مقامات دانشگاه و پدرش به او اعتراض کردند و مور از دانشگاه اخراج شد.[۴] در نوزده سالگی در روم یک سلسله سخنرانی درباره­ی «شهر خدا» اثر سن آگوستین ایراد کرد. کمی بعد او وارد یکی از صومعه‌های فرقه‌ی شارتر شد[۵] و مدت چهار سال بی‌آن­که سوگند سه‌گانه­ی «فقر، اطاعت و عفت» یاد کند در آن‌جا ماند. سپس گویا به توصیه­ی اراسموس ـ اسقف کامبرای ـ صومعه را ترک کرد، ازدواج نمود و به شغل وکالت پرداخت.[۶]

مور در سال ۱۵۰۴م نماینده­ی مجلس عوام انگلستان شد و رهبری مخالفت با تقاضای هنری هفتم را برای افزایش مالیات برعهده گرفت. در این کار توفیق یافت ولی پادشاه بر او خشم گرفت. با درگذشت پادشاه در ۱۵۰۹م مور به وکالت دعاوی بازگشت و مورد لطف و عنایت هنری هشتم قرار گرفت و در سال ۱۵۱۴م به او لقب سر داده شد[۷] و به­عنوان سفیر به چند مأموریت فرستاده شد. پس از برکناری «ولسی»، هنری هشتم مور را نخست­وزیر کرد اما به­زودی مورد غضب شاه قرار گرفت. اختلاف مور با شاه به تصمیم هنری هشتم مربوط بود که می‌خواست زن خود، «کاترین آرگونی» را طلاق دهد و با «بولین» ازدواج کرد. نتیجه‌ی این اختلاف برکنار شدن مور از نخست­وزیری در سال ۱۵۳۲م بود.[۸] اما آن‌چه توماس مور را به کشتن داد، خودداری او از یاد کردن سوگند ریاست بود که پادشاه می‌خواست. شاه در ۱۵۳۴م مجلس را واداشت قانون ریاست را تصویب کند. بر طبق این قانون پادشاه انگلستان به جای پاپ، رئیس کلیسای انگلستان می‌شد. در این قانون، سوگند ریاست یا در واقع بیعت مقرر شده بود و مور از یاد کردن سوگند سرپیچیده و به جرم خیانت به مصالح عالی کشور محکوم و در سال ۱۵۳۵م اعدام شد.[۹]

اندیشه‌های سیاسی توماس مور

خلاصه­ی اندیشه‌های توماس مور آن بود که جامعه را نمی‌توان از طریق وضع قوانین خوب اصلاح نمود، زیرا با وجود قوانین خوب باز مشکلات و معضلات باقی خواهد بود. بنابراین پیش از آن‌که به تدوین قوانین خوب برای اصلاح جامعه پرداخته شود باید علل وقوع مسایل را بررسی نمود.[۱۰] وی برای تدوین ایده‌اش کتابی به نام اوتوپیا[۱۱] (مدینه­ی فاضله یا ناکجا آباد)[۱۲] را بین سال‌های ۱۵۱۵م تا ۱۵۱۶م که در مأموریت فلاندر بود، تحت‌تأثیر جمهوری افلاطون و کتاب «ستایش دیوانگی» اثر اراسموس که نشان می‌دهد تعداد زیادی چیزهای غیرعادلانه در جامعه وجود ندارند، نوشت[۱۳]و در آن در دو بخش جداگانه ابتدا به تحلیل وضع جامعه­ی بحران‌زده‌ی انگلیس پرداخت و سپس در بخش دوم با داستان‌پردازی خصوصیات یک جامعه­ی آرمانی را به تصویر کشید.[۱۴]کتاب دیگر مور، «آرامش در برابر اندوه» است که در زندان نوشته است.[۱۵]

بخش اول کتاب اوتوپیا

اوتوپیا با شرح وضع زندگی اجتماعی انگلستان در آغاز قرن شانزدهم شروع می‌شود. این وضع چندان خوش­آیند نبود، زیرا آثار جنگ‌های داخلی که کشور را در نیمه­ی دوم قرن پانزدهم به خون و فقر کشانده بود هنوز احساس می‌شد. منازعات داخلی و اذیت و آزاری که گروه‌های پیروز، رسم بود به مغلوبین تحمیل کنند باعث شده بود که عده­ی زیادی از خانواده‌های قدیمی نجبای نرماندی‌الاصل از بین بروند و از خانواده‌های دیگر که در سابق گمنام بودند ـ همان‌طور که دوران‌های آشفتگی و دگرگونی سریع در سرنوشت مردم به وجود می‌آورد ـ به درجات بالا برسند.[۱۶]

از اینها گذشته عده‌ای از مردم عادت کرده بودند که معاش خود را از راه اشتغال در مشاغل نظامی تأمین نمایند، وقتی جنگ‌های داخلی به پایان رسید عده­ی زیادی از پارتیزان‌های سابق دست به راهزنی زدند که در نتیجه­ی آن امنیت راه‌ها و قلمروهای خصوصی به­خطر افتاد. به­علت صدور روزافزون پشم انگلستان به فلاندر بسیاری از مزارع غلات را به چراگاه مبدل کرده بودند. این تغییر شکل استفاده از زمین، مالکین را ثروتمند می‌کرد. لیکن موجب گرانی قیمت نان و افزایش تعداد بیکاران می‌شد. نتیجه­ی این وضع کاهش یافتن دست‌مزدها شد که هرچند جنبه­ی موقتی داشت، لیکن آثار دردناکی به­جای گذاشت. در این حال قانون‌گذاران با تشدید مجازات درصدد چاره‌اندیشی برای این اوضاع برآمدند. مثلا مجازات راهزنی در جاده‌های بزرگف مرگ تعیین شد. حتی اگر این راهزنی همراه با قتل نفس نبوده باشد.[۱۷]

بخش دوم کتاب اوتوپیا

در بخش دوم کتاب، توماس مور جامعه­ی آرمانی را به تصویر می‌کشد. اوتوپیا شرح کشوری فرضی به نام آبراسکا[۱۸] در نیم‌کره­ی جنوبی است و فرمانروای آن به نام «یوتوپوس» فرمان داده است که پیرامون سرزمین این کشور ترعه‌هایی بکنند و آن‌را به صورت جزیره‌ای جدا از سرزمین‌های دیگر درآورند. شخصی به­نام ناخدا رافائل هیتلدئو (هیتلودی)[۱۹] در حالی­که به‌دنبال «آمریکو وسپوچی»[۲۰] دریانوردی می‌کند تصادفا به آن‌جا گذر می‌کند و پنج سال در آن‌جا زندگی می‌کند و فقط بدین منظور به اروپا باز می‌گردد که سازمان عاقلانه و عادلانه‌ی آن جزیره را به اروپائیان بشناساند.[۲۱]

مدینه­ی فاضله­ی مور یک جامعه­ی سیاسی است که شکل حکومت آن دموکراسی پارلمانی است و نمایندگان مجلس و مقامات دولتی از ۵۴ شهر آن به­طور غیرمستقیم انتخاب می‌شوند. و انتخاب به‌این‌گونه است که هر سی خانواده یک گروه را تشکیل می‌دهند، هر گروه یک مدیر (مددیاران) یا نماینده به نام «فیلارک» انتخاب می‌نمایند که به مدت یک سال مسئولیت دارد. هر ده مدیر یک نفر را از بین خود انتخاب می‌کنند و این روند ادامه داشت تا سرانجام چهار نفر انتخاب می‌شوند و از بین آن‌ها یکی را به­عنوان پادشاه انتخاب می‌کنند که تا پایان عمر و تا زمانی که از قانون تخلف نمی‌نمود، باقی می‌ماند. مدیران یک شورا دارند. افزون بر شوراهای مدیران یک مجلس ملی هم بود که قوانین را تنظیم می‌نمود.[۲۲]

در اوتوپیا ۵۴ شهر وجود دارد که به‌جز پایتخت، همه از روی یک نقشه ساخته شده بودند و هر دو سال یک­بار خانه‌ها را با یکدیگر عوض می‌کنند. همه یک جور لباس می‌پوشند، ولی میان لباس مرد و زن و متأهل و مجرد تفاوت هست. همه چیز اشتراکی است. هر سی خانواده ناهار و شام را با هم می‌خورند. دولت به‌دقت ازدواج را تنظیم می‌کند. دختران قبل از سن ۱۸ و پسران قبل از سن ۲۲ سالگی حق ازدواج ندارند. هرگونه لغزشی پیش از این سال‌ها به­شدت مجازات می‌شود. عروس و داماد پیش از ازدواج یک‌دیگر را برهنه تماشا می‌کنند تا از نقایص جسمانی یک‌دیگر باخبر شوند. اگر نقصی در بدن باشد از ازدواج منصرف می‌شوند و بدین ترتیب از طلاق بعدی اجتناب می‌شود. چند‌همسری اجازه داده نمی‌شود و طلاق ناپسند است. اما در موارد قابل قبول پس از بررسی دقیق و کامل می‌توان ازدواج را منحل کرد. در مواقعی که تعداد بچه‌ها در یک خانواده بیش از حد لزوم افزایش یافت، کودکان زیادی آن به خانواده‌های بی‌فرزند داده می‌شود. اگر شهری بیش از حد توسعه یابد مقداری از ساکنان آن به شهر دیگری منتقل می‌شوند.[۲۳]

در جزیره بردگانی هم بودند که به انجام کارهای پست و نفرت‌انگیز اشتغال داشتند. بعضی از این بردگان شهروندانی بودند که مرتکب جرائمی شده و از طریق این بردگی موقت کیفر گناه خود را پس می‌دادند. برخی دیگر از بردگان را اسیران جنگی تشکیل می‌دادند.[۲۴]

در آن‌جا قوانین کم و جرم‌ها نادر هستند. نیازی به قوانین قاهرانه نیست زیرا مالکیت خصوصی وجود ندارد که از آن حراست شود. هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی داشته باشد، مگر یک شوهر یا یک زن. بنابراین تنها جرم مربوط به روابط زنان و مردان است.[۲۵]

اساسی‌ترین قانون این جزیره الغای مالکیت خصوصی است. زیرا زمین‌ها، خانه‌ها، کارگاه‌ها و ذخایر مواد اولیه به دولت تعلق داشت. پول و قراردادهای خصوصی بین افراد نیز ملغی گردیده و تمام ساکنین موظف بودند به نوبت در کار کشاورزی و کارهای دیگر خدمت نمایند. کارهای بی‌مصرف، از قبیل مزدوری، راهزنی، نوکری، بانک‌داری و موجری وجود نداشت. شش ساعت کار در روز کافی بود تا تمام نیازمندی‌های جامعه برطرف شود و هر خانواده می‌توانست به انبارهای عمومی مراجعه کرده و به­قدر مایحتاج خود از مواد مصرفی برداشت نماید. این آزادی در برداشت موجب افزایش مصرف نمی‌شود، زیرا هیچ نوع تجمل­پرستی و تمایل به انباشت کالا در مردم وجود نداشت.[۲۶]

در اوتوپیا تمام ادیان به­طور برابر از آزادی کامل برخوردارند. حتی برای کافران و مشرکان هیچ مجازات درنظر گرفته نشده بود. و فقط از مشاغل عمومی و حقوق مدنی محروم بودند. دینی که اکثر ساکنین اوتوپیا به آن اعتقاد داشتند، دئیسم یا خداپرستی توأم با پرستش طبیعت بود. سخت­گیری دینی، جسارت به ادیان دیگر و غیره به­کلی ممنوع و مجازات آن تبعید از جزیره بود.[۲۷]ساکنان اوتوپیا معتقد نیستند که همه­ی مذاهب به­طور مساوی درست‌اند، بلکه فکر می‌کنند که تحت رژیم مدارای مذهبی، هرکس می‌تواند مذهب راستین خود را بیابد.

در آنجا روحانیون فضیلت برجسته دارند که تعدادشان کم و از طریق مردم برگزیده می‌شوند. مسئولیت آن‌ها حفظ مقدسات، پرستش خداوند و نظارت بر رفتار مردم است.[۲۸]

سیاست خارجی اوتوپیا همانند سیاست خارجی انگلستان بود که از زمان پادشاهی ملکه الیزابت تا قرن نوزدهم و شاید با برخی تعدیلات تا قرن بیستم اجرا می‌شد. جزیره­ی اوتوپیا در کنار یک قاره‌ی بزرگ واقع شده بود، سیاست اهالی اتوپیا هم این بود که هیچ­یک از دول این قاره با استفاده از دیگری برتری کسب نکند. به این جهت ساکنین جزیره همواره تلاش می‌کردند تا با دولت‌های ضعیف هم‌پیمان شده و در داخل کشورهایی که در صدد سلطه‌جویی بودند تخم نفاق و تفرقه را بیفشانند. آن‌ها جنگ را شری مطلق می‌دانند، بنابراین مردم آن درگیر جنگ نمی‌شوند؛ مگر در سه صورت:

  1. ۱٫      دفاع از خاک خود در موقع هجوم خارجی،
  2. ۲٫      نجات دادن خاک کشورهای متحد از دست مهاجمان،
  3. ۳٫      آزاد ساختن مللی که تحت فشارهای حکومت‌های جبار قرار دارند.[۲۹]

اکنون این سؤال پیش می‌آید که توماس مور با نوشتن سیستم سیاسی و اجتماعی در کتاب اوتوپیا، آیا انتظار داشت نتایج عملی از آن بگیرد؟ آیا واقعا بر این باور بود که می‌توان یک سازمان اجتماعی بر مبنای آن‌چه او در کتابش توصیف کرده بوجود آورد؟ جواب این سؤال‌ها را می‌توان ضمن نتیجه‌گیری که خود او در پایان کتاب می‌کند پیدا کنیم. در این نتیجه‌گیری مور تأکید می‌کند که اوتوپیا نمی‌تواند به­طور کورکورانه سرمشق قرار گیرد لیکن می‌تواند چیزهای زیادی را به ما بیاموزد تا شرایط سیاسی و اجتماعی اروپا را که دچار نقایص بسیار است اصلاح کنیم.[۳۰]

اثر مور تأثیر بسیار عمیقی در شکل گرفتن نظریه­ی کمونیسم به‌ویژه در نیمه‌ی دوم قرن هیجدهم داشت. ولی پیش از آن‌که تأثیری چنین دور داشته باشد، نباید نفوذ آن را در نهضتی که از لحاظ زمانی نزدیک‌تر به زمان پیدایش آن بوده را نادیده گرفت و آن عبارت از نفوذی است که در قرن شانزدهم در طرز تفکر مردانی که نهضت‌های مذهبی با گرایش‌های سوسیالیستی را در آلمان رهبری می‌کردند، به­ جای گذاشت.[۳۱]

تفاوت جمهوری افلاطون[۳۲] و اوتوپیای توماس مور

  1. ۱٫      جمهوری افلاطون یک آرستیوکراسی است که فیلسوف­شاهی بر آن فرمان می‌راند. در آن مردم عادی جایگاهی ندارند. اما اوتوپیای مور، دولتی بسیار دموکراتیک است. حکومتی توسط مردم برای مردم. مردم نه‌تنها مجریان را انتخاب می‌کنند، بلکه مرجع نهایی همه‌ی قدرت‌ها و اختیارات هستند.
  2. ۲٫      مور کمونیسم افلاطونی زنان و کودکان را نپذیرفت و خانواده را پایه­ی سازمان اجتماعی دانست.
  3. ۳٫      مور همزیستی مسالمت‌آمیز مذاهب گوناگون را پذیرفت اما در جمهوری افلاطون، دولت جای خدا را گرفته بود و همه‌ی شهروندان باید آن را پرستش می‌کردند و به آن احترام می‌گذاشتند. هیچ دین دیگری نمی‌توانست در آن وجود داشته باشد و با هیچ یک از آن‌ها مدارا نمی‌شد. مور سیاست را به کل از دین جدا کرد.
  4. ۴٫      در جمهوری افلاطون سه طبقه وجود دارد که نماینده­ی سه عنصر در ذهن انسان هستند. مور انسان‌ها را دسته‌بندی نکرد و همه­ی آن‌ها را برابر دید.
  5. ۵٫      پایه­ی جمهوری افلاطون عدالت بود. عدالت بدان معنا دانسته شد که هرکس در یک زمان یک کار انجام می‌دهد و در کار دیگران دخالت نکند. در مدینه­ی فاضله­ی مور عدالت در برابری انسان‌ها دانسته و به تخصص کاری هم توجه نشد در حالی­که در جمهوری تخصص وجود و اهمیت دارد.
  6. ۶٫      در اوتوپیای مور شهروندان باید تربیت و آمادگی نظامی بیابند اما در جمهوری فقط آن‌ها که نیروی روحیه در آن‌ها برتر بود برای تربیت نظامی برگزیده می‌شدند.[۳۳]

[۱]. رک. شوالیه، ژان ژاک؛ آثار بزرگ سیاسی از ماکیاولی تا هیتلر، ترجمه­ی­ لی­لا سازگار، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳، چ اول، صص۳۵ـ۷، و عنایت، حمید؛ بنیاد فلسفه­ی سیاسی در غرب از هراکلیت تا هابز،‌ تهران، زمستان، ۱۳۸۶، چ پنجم، صص۱۷۳ـ۱۴۹ و پولادی، کمال؛ تاریخ اندیشه­ی سیاسی در غرب از ماکیاولی تا مارکس، تهران، مرکز، ۱۳۸۸، چ پنجم، صص۳۴ـ۱۵ و جونز، و.ت؛ خداوندان اندیشه­ی سیاسی، ترجمه­ی علی رامین، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۸، چ هفتم،‌ جلد دوم، قسمت اول، صص۵۸ـ۱۷ و ماکیاولی، نیکلو؛ شهریار، ترجمه­ی داریوش آشوری، تهران، کتاب پرواز، ۱۳۶۶، چ اول، صص۲۴ـ۳٫

[۲]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ تاریخ عقاید و مکتب‌های سیاسی، ترجمه­ی حسین شهیدزاده، تهران، مروارید، ۱۳۷۷، چ سوم، ص۱۵۷٫

[۳]. Lucien

[۴]. راسل، برتراند؛ تاریخ فلسفه­ی غرب، ترجمه­ی نجف دریابندی، تهران، کتاب پرواز، ۱۳۷۳، چ ششم، ص۷۱۵٫

[۵]. Chartroux

[۶]. توماس، هنری؛ بزرگان فلسفه، ترجمه­ی فریدون بدره‌ای، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، چ پنجم، ص۳۹۰٫

[۷]. ساباین، جرج؛ تاریخ نظریات سیاسی، ترجمه­ی بهاءالدین پازارگاد، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۳، چ چهارم، جلد دوم، ص۸۷٫

[۸]. پازارگاد، بهاءالدین؛ تاریخ فلسفه­ی سیاسی، تهران، زوار، ۱۳۴۸، چ سوم، جلد دوم، ص۵۵۳٫

[۹]. عالم، عبدالرحمن؛ تاریخ فلسفه­ی سیاسی غرب عصر جدید و سده­ی نوزدهم،‌ تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت خارجه، ۱۳۸۱، چ پنجم، ص۵۹٫

[۱۰]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ سیر تاریخی اندیشه‌های سیاسی در غرب از افلاطون تا نیچه، تهران، آوای نور، ۱۳۸۳، چ اول، ص۹۵٫

[۱۱]. Utopia

[۱۲]. رک: مور، توماس؛ اوتوپی، ترجمه­ی داریوش آشوری و نادر افشاری، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۱، چ اول.

[۱۳]. موسکا، گائتانو، و بوتو،‌ کاستون، پیشین، ۱۵۹٫

[۱۴]. اشرافی، مرتضی؛ تاریخ افکار سیاسی در غرب، قم، مقدس، ۱۳۸۵، چ اول، ص۱۰۵٫

[۱۵]. پازارگاد، بهاءالدین، پیشین، ص۵۵۴٫

[۱۶]. طاهری، ابوالقاسم؛ تاریخ اندیشه‌های سیاسی در غرب، تهران، قومس، ۱۳۷۵، چ دوم، صص۱۸۵ـ۱۸۴٫

[۱۷]. موسکا، گائتانو، و بوتو،‌ کاستون، پیشین، ۱۶۰ـ۱۵۹٫

[۱۸]. Abraxa

[۱۹]. Raphael Hitlodi

[۲۰]. America vespucci دریانورد فلورانسی (۱۵۱۹م ـ۱۴۵۱م) که پس از کشف کریستف کلمپ چهار بار به دنیای جدید سفر کرد و به این جهت اولین تهیه­کنندگان نقشه­ی دنیا نام قاره جدید را به نام او گذاشتند.

[۲۱]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۶٫

[۲۲]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، صص۹۶ـ۹۵٫

[۲۳]. عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۳٫

[۲۴]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷٫

[۲۵]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، ص۶۴ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷٫

[۲۶]. راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷ و عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۴ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۷ و موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۰٫

[۲۷]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، ص۹۶ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۷ و عالم، عبدالرحمن، پیشین، ص۶۴٫

[۲۸]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، ص۶۴٫

[۲۹]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۳ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸ و راسل، برتراند؛ پیشین، ص۷۱۸٫

[۳۰]. موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۳ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸٫

[۳۱]. بخشایشی اردستانی، احمد؛ پیشین، ص۹۶ و موسکا، گائتانو؛ و بوتو، کاستون؛ پیشین، ص۱۶۴ و طاهری، ابوالقاسم؛ پیشین، ص۱۸۸٫

[۳۲]. رک: افلاطون، جمهوری، ترجمه­ی محمدحسین لطفی، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۷، چ اول.

[۳۳]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، صص۶۴ـ۶۳٫

زندگانی علامه طباطبایی (۲)

مطالعه این نگاره “ده دقیقه” از زمان شما را به خود اختصاص خواهد داد. همچنین به علت وسعت شخصیت علمی و فرهنگی علامه طباطبایی به دو بهش تقسیم شده است:

  1. بخش نخست شرح حال علامه طباطبایی از زبان خویش
  2. بخش دوم شرح حال علامه به پژوهش و کوشش جمعی

جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت. مجتهد بود و به علوم غریب (رمل و جفر و …) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود. روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید:

« و ایوب إذ نادی ربه: انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین »

با خواندن این آیه، دلش می شکند و از نداشتن فرزند غمگین می شود.<span style='background-color:yellow'>علامه طباطبایی</span>

همان هنگام چنین ادراک می کند  که اگر  حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد. دعا می کند و خداوند هم پس از عمری دراز، فرزند صالحی به او عنایت می فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می شود. پدر علامه نیز پس از تولد او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می نهد.

ولادت:

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال ۱۳۲۱ هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد و۸۱ سال عمر پربرکت کرد و در صبح یکشنبه ۱۸ محرم الحرام سال ۱۴۰۲ هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.

اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسین علیه السلام می باشند. در سن پنج سالگی مادرشان و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر باقی نمانده بود.

تحصیلات واساتید :

سید محمد حسین به مدت شش سال (۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶هـ.ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می شد آثاری چون گلستان، بوستان و … را فراگرفت. علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت. چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ هـ.ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید. علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف اشرف مشرف می شوند و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می شوند.

علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت. ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته ای چون مرحوم آیت الله نائینی(ره) و مرحوم آیت الله اصفهانی(ره) خواندند و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

استاد ایشان در فلسفه حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین باد کوبه ای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند. استاد امجد نقل می کند که ((حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت الله قاضی دگرگون می شد. ))

حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که: پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:

((شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای دو جلسه با هم خواهیم داشت.))

و در همان جلسه فرمود:

(( اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.))

فعالیت و کسب درآمد :

<span style='background-color:yellow'>علامه طباطبایی</span>

مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند. فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید:

خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود.

مهارتهای علامه :

فرزند علامه می افزاید:

پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان، تبریز بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه و ….،

اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی هم استاد صرف و نحو عربی بود هم معانی و بیان هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی (نجوم) تبحر داشت هم در حدیث و روایت و خبر و …

شاید باور نکنید که پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند…

هجرت:

به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال ۱۳۲۵هـ.ش عملی می کند.

فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید:

همزمان با آغاز سال ۱۳۲۵هـ.ش وارد شهر قم شدیم… در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.

طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد. پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.

لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند خود ایشان ترجیح دادند که به طباطبایی معروف شوند. ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت.

رحلت :

<span style='background-color:yellow'>علامه طباطبایی</span>

مهندس عبدالباقی، نقل می کند:

هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت فقط زیر لب زمزمه می کرد « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر تناول می کردند، و مانند استاد خود، مرحوم آیه الله قاضی این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش             کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند: مقام تکلم

سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بودند: با حق

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:

« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.

به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان!

گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد

آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:

من دیگر بر نمی گردم

آیت الله کشمیری می فرمودند:

« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت »

ایشان در روز سوم ماه شعبان ۱۴۰۱ هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و ۲۲ روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.

تا بالاخره به شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان بود برگشتند و در منزلشان بستری شدند وغیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.

قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند تا در صبح یکشنبه ۱۸ ماه محرم الحرام ۱۴۰۲ هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند و برای اطلاع و شرکت بزرگان از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود و جنازه ایشان را در ۱۹ محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.

  1. بخش نخست شرح حال علامه طباطبایی از زبان خویش
  2. بخش دوم شرح حال علامه به پژوهش و کوشش جمعی

زندگانی علامه طباطبایی (۱)

مطالعه این نگاره “ده دقیقه” از زمان شما را به خود اختصاص خواهد داد. همچنین به علت وسعت شخصیت علمی و فرهنگی علامه طباطبایی به دو بهش تقسیم شده است:

  1. بخش نخست شرح حال علامه طباطبایی از زبان خویش
  2. بخش دوم شرح حال علامه به پژوهش و کوشش جمعی

بخش اول:

من در خاندان علمى در شهر تبریزکه از زمانهاى دور شهرت علمى پیدا کرده متولد شدم، در پنج سالگى مادرم را و در نه سالگى پدرم را از دست دادم، واز همان کودکى درد یتیم بودن را احساس نمودم ولى خداوند متعال بر ما منت نهاد و زندگى را از نظر مادى بر ما آسان‏نمود، وصى پدرم به منظور عمل به وصیت آن مرحوم از من و برادر کوچکترم مواظبت مى‏کرد و با اخلاقى نیکو واسلامى از ما نگهدارى مى‏کرد با اینکه همسرش از ما بچه‏هاى کوچک مراقبت مى‏کرد خادمى را نیز به این منظوراستخدام کرد.

مدتى از عمرمان که گذشت به مدرسه راه یافتیم و زیر نظر معلم خصوصى که هر روز به منزل ما مى‏آمد به آموختن ‏زبان فارسى و آداب آن و درسهاى دیگر ابتدایى پرداختیم و پس از شش سال از آن درسها فارغ شدیم. در آن زمان براى درسهاى ابتدایى برنامه مشخصى وجود نداشت بلکه هنگام ورود دانش آموز به مدرسه برنامه‏اى‏به صورت مقطعى تهیه مى‏شد و هر کسى بر حسب ذوق و استعداد خود تعلیم مى‏دید. من درس قرآن کریم (که پیش از هر چیز آموزش داده مى‏شد) و «گلستان » و«بوستان‏»، سعدى‏شیرازى،«نصاب‏الصبیان‏»، «انوار سهیلى‏»، «اخلاق مصور»، «تاریخ‏» معجم‏»، «منشئات امیرنظام‏» و «ارشادالحساب‏» رابه پایان بردیم.

اینگونه بود که بخش اول تحصیلات من به پایان رسید. سپس به فرا گرفتن علوم دینى و زبان عربى پرداختیم و بعد از هفت سال متنهاى آموزشى را که آن زمان در حوزه‏علمیه مرسوم بود فرا گرفتیم، در طى این مدت، در علم صرف و اشتقاق کتابهاى: «امثله‏»، «صرف میر» و «تصریف‏» درنحو کتابهاى: «العوامل فی النحو»، «انموذج‏»، «صمدیه‏»، «الفیه ابن مالک » همراه با« شرح سیوطى‏» و کتاب «نحو جامى‏»،«مغنی اللبیب‏» ابن هشام، در معانى و بیان: کتاب «المطول‏» تفتازانى، در فقه: «الروضه البهیه » معروف به شرح لمعه‏شهید ثانى، «مکاسب‏» شیخ انصارى، در اصول فقه: کتابهاى‏«المعالم فی اصول الفقه‏» شیخ زین ن،«قوانین‏الاصول‏» میرزاى قمى، «رسائل‏» شیخ انصارى، «کفایه الاصول‏» آیت الله آخوند خراسانى، در منطق: کتابهاى‏«الکبرى فی المنطق‏»، «الحاشیه‏»، «شرح الشمسیه‏»، در فلسفه: «الاشارات و التنبیهات‏» ابن سینا، در کلام:«کشف‏ المراد» خواجه نصیرالدین را خواندم و این گونه بود که متنهاى درس غیر از فلسفه متعالیه و عرفان را به‏اتمام‏رساندم.

براى تکمیل درسهاى اسلامى خود به نجف اشرف مشرف شدم و در درس استاد آیت الله شیخ‏محمد حسین اصفهانى حضور پیدا کردم. همچنین به مدت شش سال متوالى خارج اصول فقه را خواندم، در طى این‏مدت درسهاى عالى فقه شیعى را نزد استادمان آیت الله نائینى تحصیل کردم و نزد آن بزرگوار دوره کامل خارج‏اصول فقه را نیز به مدت هشت سال نزد آن بزرگوار به پایان بردم، و در کلیات علم رجال نزد مرحوم آیت الله‏حجت کوهکمرى درس خواندم.

استاد من در فلسفه اسلامى، حکیم اسلامى سید حسین بادکوبه‏اى بود که نزد آن حضرت کتابهاى منظومه‏سبزوارى، اسفار و مشاعر سبزوارى، اسفار و مشاعر ملاصدرا، شفاء ابن‏سینا، کتاب اثولجیاى ارسطو، تمهید القواعدابن ترکه و اخلاق ابن‏مسکویه را خواندم.

استاد بادکوبه‏اى ضمن ابراز علاقه وافر به بنده خود بر درسهایم اشراف کامل داشت و سعى مى‏نمود که ریشه‏هاى‏تربیت را در اعماق وجود من مستحکم سازد و همواره مرا به مدارج اندیشه و راههاى استدلال راهنمایى مى‏فرمود، تااینکه در طرز تفکر خود بر آن روش خو گرفتم سپس به من فرمود تا در درس استاد هیئت و نجوم‏سید ابوالقاسم خوانسارى حاضر شوم. من نیز نزد او دوره کامل ریاضیات عالى و علم هندسه در هر دو بخش: هندسه‏فضائى و هندسه مسطحه و جبر استدلالى (جبر گزاره) را خواندم.

سپس به علت نابسامانى وضع اقتصادى به ناچار به وطن خود بازگشته و در شهر تبریز زادگاه خود منزل گزیدم، درآنجا بیش از ده سال اقامت کردم و در واقع آن روزها روزهاى سیاهى در زندگى من بود زیرا به علت نیاز شدید مادى که‏براى گذراندن زندگى داشتیم از تفکر و درس دور گشته و به کشاورزى مشغول شدم،

زمانى که در آنجا بودم احساس‏مى‏کردم که عمرم تلف مى‏شود فقر و تهیدستى روح مرا تیره و تار نموده و ابرهاى درد و رنج بر روى من سایه‏مى‏گستراندند، چرا که از درس و تفکر دور بودم، تا اینکه دیده خود را بر وضع زندگیمان بستم و شهر تبریز را به مقصدشهر مقدس قم ترک گفتم.

هنگامى که به این شهر وارد شدم احساس کردم از آن زندان رنج و درد رهایى یافتم، و خداى‏منان را شاکرم که دعاى مرا اجابت نمود و در راه علم و آماده سازى رجال دین و تربیت نسل صالح براى خدمت به‏اسلام و شریعت محمدى صلى‏الله علیه و آله، توفیق را نصیب من ساخت، و تاکنون روزگارم در این شهر مقدس که‏حرم رسول الله است، سپرى شده است.

البته، براى هر کس در طول زندگى به مقتضاى شرایط روزهاى تلخ و شیرینى‏وجود دارد، به خصوص براى من از این جهت که مدتى از عمر خود را با یتیمى و دورى از دوستان خود گذراندم و باتمام وجود درد یتیمى را لمس کردم و با حوادث دردناکى در طول زندگى خود روبرو شدم ولى خداوند منان مرا از یادنبرده، لحظه‏اى به خود وا نگذاشت. و همواره با نفحات قدسى‏اش مرا در لغزشگاه‏هاى خطرناک یارى کرده است واحساس مى‏کنم که گوئى قدرتى پنهانى مرا به خود جذب نموده و تمام موانع را از سر راه من برداشته است.

هنگامى که کودک بودم درس صرف و نحو را مى‏آموختم، هیچ رغبتى در خود براى ادامه درس و تحصیل‏نمى‏یافتم، چهار سال گذشت و من نمى‏فهمیدم که چه بخوانم، ولى بناگاه آرامش در وجودم پدید آمد که گوئى انسان‏دیروزى نیستم، و در راه علم و اندیشه با جدیت و درک کامل پیش مى‏رفتم، و از آن روز بحمد الله تا آخر روزهاى درس‏که در حدود هفده سال به طول انجامید در راه طلب علم و دانش هیچگونه سستى برایم پیش نیامد و تمام رخدادها ولذتها و مرارتهاى زندگى به فراموشى سپرده، و از همه چیز و همه کس بریدم مگر اهل علم و اصحاب فضیلت، و برنیازهاى روزمره اولیه اکتفا کرده و خود را وقف درس و تعلیم و نشر معارف دینى و تربیت طلاب نمودم.

بارها شب را تا به هنگام صبح مشغول مطالعه بودم و به خصوص در دو فصل بهار و پاییز، و چه بسیار معضلات‏علمى که در طى مطالعه براى من حل شده است و درس فردا را قبل از اینکه روزش فرا برسد خود مى‏خواندم تا هنگام‏رویاروى با استاد هیچ مشکلى براى من باقى نماند.

تالیفات

کتابهایى که در نجف تالیف کردم

۱ رساله فی البرهان

۲ رساله فی المغالطه

۳ رساله فی الافعال

۴ رساله فی الترکیب

۵ رساله فی الاعتباریات (الافکار التی یخلقها الانسان)

۶ رساله فی النبوه منامات الانسان

کتابهایى که در تبریز تالیف کردم

۱ رساله فی اثبات الذات

۲ رساله فی الصفات

۳ رساله فی الافعال

۴ رساله فی الوسائط بین الله و الانسان

۵ رساله فی الدنیا

۶ رساله فی بعدالدنیا

۷ رساله فی الولایه

۸ رساله فی النبوه‏این رساله‏ها در مقایسه بین عقل و نقل است.

۹ رساله فی انساب السادات الطباطبائیین فی آذربایجان

کتابهائى که در قم تالیف نمودم:

۱ المیزان فی تفسیر القرآن، در بیست جلد به زبان عربى است و نیز به زبان فارسى ترجمه شده و از آن ۳۷ جلدمنتشر شده است، این تفسیر، قرآن را با خود قرآن تفسیر مى‏کند که نور هدایت است، چرا براى خود هدایت نباشد؟

۲ اصول فلسفه و روش رئالیسم در ۵ جلد، ولى ۴ جلد تاکنون چاپ شده است.

۳ تعلیقه على کفایه الاصول

۴ تعلیقه على کتاب الاسفار تالیف ملاصدراى شیرازى

۵ وحى یا شعور مرموز

۶ رساله‏اى در حکومت اسلامى به زبانهاى فارسى، عربى و آلمانى

۷ گفتگو با پروفسور کربن درباره شیعه سال ۱۳۳۸ ه.

۸ گفتگو با پروفسور کربن سال ۳۹ ۴۰ درباره نقش تشیع در جهان امروز

۹ رساله فی الاعجاز

۱۰ علی و الفلسفه الالهیه، به زبان فارسى نیز با عنوان على و فلسفه الهى ترجمه شده است.

۱۱ شیعه در اسلام

۱۲ قرآن در اسلام

۱۳ تمام سخنانى که در تعریف شیعه بر «کنت مورکان‏» استاد دانشگاه هاروارد آمریکا القا کردم.

۱۴ سنن النبی صلى الله علیه و آله که محمد هادى فقهى آن را در ۴۰۰ صفحه به زبان فارسى ترجمه کرده است.

 

  1. بخش نخست شرح حال علامه طباطبایی از زبان خویش
  2. بخش دوم شرح حال علامه به پژوهش و کوشش جمعی

زندگانی عبید زاکانی

عبید زاکانی از شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان قرن هشتم است، نام کامل وی:(خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی).متخلص به «عبید زاکانی» ، از شاعران مشهور قرن ۸ هجری قمری است. علت مشهور بودن او به (زاکانی) نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیره‌ای از «عرب بنی خفاجه» بودند که بعد از مهاجرت به ایران به نزدیکی رزن از توابع همدان رفتند ودر آن ناحیه ساکن شدند. بنا به گفته? تاریخ نویسان «عبید» در طول حیات خود لقبهایی را از أمراء وحکام زمان خود گرفته‌است. و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد.
عباس اقبال در مقدمه دیوان عبید می‌نویسد:
از شرح حال و وقایع زندگانی عبید زاکانی بدبختانه اطلاع مفصل و مشبعی در دست نیست. اطلاعات ما در این باب منحصر است به معلوماتی که حمدالله مستوفی معاصر عبید و پس از او دولتشاه سمرقندی در تذکره خود، تألیف شده در قرن ۸۹۲ ه.ق.، در ضمن شرحی مخلوط به افسانه در باب او به دست داده و مؤلف ریاض العلماء در باب بعضی از تألیفات او ذکر کرده‌است. معلومات دیگری نیز از اشعار و مؤلفات عبید به دست می‌آید. از مختصری که مؤلف تاریخ گزیده راجع به عبید نوشته‌است مطالب زیر استنباط می‌شود:
۱-اینکه او از جمله صدور وزرا بوده، ولی در هیچ منبعی به آن اشاره نشده‌است.
۲-نام شخص شاعر نظام الدین بوده‌است، در صورتی که در ابتدای غالب نسخ کلیات و در مقدمه‌هایی که بر آن نوشته‌اند وی را نجم الدین عبید زاکانی یاد کرده‌اند.
۳-نام شخصی شاعر عبیدالله و عبید تخلص شعری او است. خود او نیز در تخلص یکی از غزلهای خود می‌گوید:

گر کنی با دیگران جور و جفا با عبیدالله زاکانی مکن

۴-عبید در هنگام تألیف تاریخ گزیده که قریب چهل سال پیش از مرگ اوست به اشعار خوب و رسائل بی نظیر خود شهرت داشته‌است. در تذکره دولتشاه سمرقندی چند حکایت راجع به عبید و مشاعرات او با جهان خاتون شاعره و سلمان ساوجی و ذکر تألیفی از او به نام شاه شیخ ابواسحاق در علم معانی و بیان و غیره هست.
عبید در تألیفات خود از چندین تن از پادشاهان و معاصرین خود مانند خواجه علاءالدین محمد، شاه شیخ ابوالحسن اینجو، رکن الدین عبدالملک وزیر سلطان اویس و شاه شجاع مظفری را یاد کرده‌است. وی از نوابغ بزرگان است. می‌توان او را تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر دانست.

  • وفات عبید زاکانی را تقی الدین کاشی در تذکره خود سال ۷۷۲ دانسته و صادق اصفهانی در کتاب شاهد صادق آن را ذیل
  • وقایع سال ۷۷۱ آورده‌است. امر مسلم این که عبید تا اواخر سال ۷۶۸ ه.ق. هنوز حیات داشته‌است…. و به نحو قطع و یقین وفات او بین سنوات ۷۶۸ و ۷۶۹ و یا ۷۷۲ رخ داده‌است.

    از تألیفاتی که از او باقی است معلوم است که بیشتر منظور او انتقاد اوضاع زمان به زبان هزل و طیبت بوده‌است. مجموع اشعار جدی که از او باقی است و در کلیات به طبع رسیده‌است از ۳۰۰۰ بیت تجاوز نمی‌کنند.
    صرفنظر از اینکه عبید شاعری متوسط در حد و اندازه خویش بوده‌است، همگان نام او را با طنز و هزل عجین و اغلب عامه او را به لطایفش می‌شناسند. برخی از آثار وی:
    اخلاق الاشراف
    صد پند
    تضمینات و قطعات
    رباعیات
    رساله دلگشا
    موش و گربه
    سنگتراش
    در این میان موش و گربه شهرت بسیاری دارد.

  • اشعار عبید زاکانی