سلمان فارسی

ابونعیم روایت می کند که پیامبر خدا (ص) فرمود: روح الأمین بر من نازل شد و حدیث کرد که خدا چهار تن از اصحاب مرا دوست می دارد: حاضران پرسیدند: آنان چه کسانی اند؟ فرمود: على، سلمان، ابوذر و مقداد. (حلیه الاولیاء)

ویژگی های خانوادگی پس از اسلامِ سلمان، که بارها از زبان او و اهل بیت (ع) به ثبت رسیده چنین است:
سلمان بن اسلام: سلمان فرزند اسلام (= سلمان فارسى)، فرزند عبداللّه، عضوی از خانواده پاک پیامبر و آزاد شده مصطفی.

ابن عساکر در تاریخ دمشق، گفت: سلمان فارسى، مکنّى به ابوعبداللّه، از اهالى رامهرمز (در استان خوزستان) و یا از اهالى اصفهان، از روستایى به نام «جى» بود و پدرش در این روستا کشاورزى مى کرد و بر کیش زرتشتیت قرار داشت. سلمان نیز بر همین کیش بود، تا این که به مسیحیت تمایل پیدا کرد و مسیحى شد و پس از چندى با یهودیت آشنا شد. آن گاه به مدینه رفت و برده مردى از یهودیان بنى قریظه، قرار گرفت. هنگامى که پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله به این شهر هجرت کرد با دعوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله با دین اسلام آشنا گردید. سلمان به نزد آن حضرت آمد و مسلمان شد و پیامبر (ص) با مولاى او قراردادى بست بر این که سلمان کار کند و از درآمدهاى خویش، خود را آزاد کند. پیامبر (ص) و مسلمانان مدینه او را کمک کردند تا این که بهاى خویش را به یهودى پرداخت و آزاد گردید. وى با این که ایرانى نژاد است در میان عرب ها و مسلمانان حجاز که غالبا عرب نژاد بودند، به مقامى رفیع و مرتبه اى بلند دست یافت.

کشّی در حدیثی از امام باقر (ع) حسب و نسب سلمان را از زبان خودش چنین روایت می کند: من سلمان فرزند عبدالله ام. گمراه بودم، خداوند به برکت محمد (ص) مرا هدایت کرد، عائله مند بودم به محمد (ص) بی نیازم ساخت و بنده بودم به محمد (ص) آزادم کرد. و این، حسب و نسب من است. در روایات آمده است که نام (سلمان) را پیامبر(ص) به او داد.
در سال اول هجرى، هنگامى که پیامبراکرم (ص) میان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادرى برقرار نمود، میان سلمان و ابودردا (عویمر بن زید) نیز عقد اخوت بست و در این ماجرا به سلمان فرمود: یا سلمان أنت من أهل البیت و قد آتاک الله العلم الاوّل و الاخر و الکتاب الاوّل و الکتاب الاخر؛ اى سلمان، تو از اهل بیت ما هستى و خداى سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده است و کتاب اوّل (نخستین کتابى که بر پیامبران الهى نازل شده بود) و کتاب آخر (قرآن مجید) را به تو آموخته است.

او در جنگ خندق، از طراحان اصلى جنگ بود و از آن بعد در تمامى جنگ هاى مسلمانان شرکت نمود و حتى پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در برخى از فتوحات اسلامى حضور فعال داشت.

سلمان فارسى، سال هاى دراز در پى حقیقت و یافتن پیامبر موعود بود و سرانجام گمشده خود را در شخص پیامبر اکرم (ص) یافته بود. از آن روز تمام عشق و محبت خود را متوجه پیامبر (ص) و خاندانش، به ویژه امیرمؤمنان علیه السّلام و خانواده گرامى اش نمود. هیچ گاه راضى نمى شد که از آنان دور شده و یا ذره اى از محبت و دوستى خویش را نسبت به آنان کاهش دهد. حتى آن هنگامى که مهاجر و انصار، هم دست شده و پس از رحلت پیامبر (ص)، خلافت اسلامى را غاصبانه از امیرمؤمنان علیه السّلام ربودند و آن حضرت و همسر گرامى اش حضرت فاطمه زهرا (س) را در اذیت و آزار قرار دادند، لحظه اى از آن بزرگواران جدا نشد. و از چهار نفرانی که اولین بار به عنوان شیعه علی نام گرفتند: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، و عمار یاسر محسوب میشد.

سلمان با این که در حیات خود، حکومت و خلافت حضرت على علیه السّلام را درک نکرده و پیش از خلافت آن حضرت و امامت امامان بعدى، رحلت کرده بود، در عین حال، عارف به مقام آنان و معتقد به امامت امامان معصوم علیهم السّلام از ذریه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و از نسل امیرمؤمنان علیه السّلام بود. او خواهان خلافت حضرت على علیه السّلام پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و بنا به سفارش آن حضرت بود. هم چنین وى اعتقاد راسخ داشت بر این که امیرمؤمنان على بن ابیطالب علیه السّلام، نخستین مردى است که به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورد و آیین مسلمانى را برگزید.

درباره نقش تقوا در سنجش ارزش آدمی در روایات، حکایت زیبایی آمده است که روزی سلمان فارسی وارد مسجد نبوی شد و صحابه پیامبر(ع) به احترام او از جای خود برخاستند و در صدر مجلس به او جای دادند. لحظه ای نگذشته بود که یکی از صحابه معروف نیز وارد مسجد شد، و چون سلمان را در صدر مجلس مشاهده کرد؛ لب به اعتراض گشود و گفت: «من هذا العجمی المتصدر فیمابین العرب؛ این مرد ایرانی و عجمی که در صدر مجلس نشسته در میان عرب ها چه می کند؟»
رسول خدا (ص) با شنیدن این سخن غیر اسلامی به خشم آمد و بر بالای منبر قرار گرفت و فرمود: «ای مردم! آگاه باشید که تمام انسان ها از زمان حضرت آدم تا زمان ما مثل دندان های ما یکسانند، عرب بر عجم، گندمگون بر سیاه پوست امتیازی ندارد، مگر به تقوا.»
در روایتی دیگر آمده است که روزی عمر به عنوان تحقیر از حضرت سلمان پرسید: تو کیستی و چیستی؟ سلمان بی درنگ جواب داد: «اول، من و تو نطفه گندیده و بد بو بودیم، طولی نمی کشد که با مرگ، بدن من و تو تبدیل به جسدی متعفن و نامطلوب خواهد شد، و چون قیامت بپاخیزد، و میزان ها برپا گردد، هر کس میزان اعمال او افزون تر و تقوایش بیشتر باشد به خدا نزدیک تر خواهد بود.

شیخ مفید (رحمت الله علیه) از جعفربن مؤدّب روایت می کند که سلمان، عمار، ابوذر و مقداد ارکان اربعه هستند و ابونعیم سلمان را با این ویژگی ها می ستاید: پیشگام ترین فارسیان به اسلام، مِهتر دلیران، تلاش گری که آرام نگرفت و دریایی که فرو ننشست، دانشمندی فرزانه و عابدی آگاه.
سلمان فارسى چه در حیات رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و چه پس از رحلت آن حضرت، هم چنین وى چه در ایامى که در مدینه ساکن بود و چه در ایامى که به حکومت مدائن منصوب شده بود، همیشه زندگى بى آلایش و ساده اى داشت. آن چه از بیت المال به عنوان حقوق سالانه به او مى رسید، صدقه مى داد و خود با بافت زنبیل و دست رنج هاى خود معیشت مى نمود. هیچگاه مقام و منزلتش و یا حکومتى که به وى واگذار شده بود، ذره اى وى را به عافیت طلبى و رفاه گرایى سوق نداد.

حتى آن هنگامى که به حکومت مدائن رسید، با روش هاى ساده زیستى و قناعت پیشه گى خویش، محرومان و مستمندان را به زندگى امیدوار مى کرد و با آنان همراه و همراز مى گردید. از او نقل کرده اند که به او گفتند: چرا از امارت ناخرسندى پاسخ داد: به خاطر حلاوت رسیدن به آن و مرارت جدایی اش.

ابونعیم و ذهبی نوشته اند که سلمان در حالی که بر حدود سی هزار نفر حکومت می کرد، تنها با یک عبا که فرش و لباس او نیز بود، برای مردم خطبه می خواند. به همین جهت مورد سرزنش خلیفه وقت، عمربن خطاب قرارگرفت. او در پاسخ خلیفه چنین نوشت:

گفته بودى که من حکومت خدا را ضعیف و سست کرده و خود را خوار گردانیده و خدمتکار مردم نموده ام به حدى که اهالى مدائن نمى دانند که من امیر آن هایم ! پس مرا به منزله پلى گردانیده اند که بر من مى گذرند و بارهاى خود را بر دوش من مى گذارند! و نوشته بودى که این ها باعث سستى سلطنت خدا مى شود! پس بدان که ذلت در اطاعت الهى، دوست داشتنى تر است در نزد من از عزت در معیصت و نافرمانى خدا و تو خود مى دانى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تألیف دل هاى مردم مى نمود و به ایشان نزدیکى مى جست و مردم هم به سوى او تقرب مى جستند…

به این ترتیب وى، خلیفه وقت را به سنت هاى فراموش شده رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تذکر داد که مردمى بودن و با آنان و همچون آنان زندگى کردن، نه تنها مغایر با زمامدارى نیست بلکه لازمه حکومت الهى و مردمى است و از سنت هاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است.

مجلسی (رحمت الله علیه) روایت می کند که علی (ع) در بامدادی به مسجد درآمد و خطاب به مردم فرمود: ای مردم! خداوند شما را در مرگ برادرتان سلمان پاداش بزرگی عطا فرماید. پیامبر خدا (ص) را در خواب دیدم، گفت: سلمان وفات یافته است و مرا به غُسل و کفن و نماز و دفنش سفارش فرمود و اکنون به سوی مداین می روم. مردم خلیفه خود را تا بیرون شهر بدرقه کردند و آن حضرت به طرف مداین حرکت کرد و همان روز نزدیک ظهر بازگشت و گفت: سلمان را دفن کردم.

بخوانید:  مرگ امام محمد غزالی طوسی

مقبره سلمان فارسی که در منطقه مدائن عراق و در جنوب بغداد قرار دارد، طی اقدامات تروریستی به دنبال هتک حرمت حرم ائمه اطهار سامرای عراق مورد اصابت خمپاره قرار گرفت.

مطالب مرتبط

12
دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of
ناشناس
Guest

لعنت برتو که مثل سلمان وطن فروشی ❓

[پاسخ]

یه بنده ی خدا پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۴۰:

ببینم تو که هیچی از اسلام و دینو سلامان حالیت نیست اینجا چه غلطی می کنی تو برو دنباله همون سایت های خارجی و اروپایی که دارن تاریخ ایران رو با آدمای کثیفی مثل تو نشون مردم می دن

[پاسخ]

یه بنده ی خدا
Guest
یه بنده ی خدا

ببینم تو که هیچی از اسلام و دینو سلامان حالیت نیست اینجا چه غلطی می کنی تو برو دنباله همون سایت های خارجی و اروپایی که دارن تاریخ ایران رو با آدمای کثیفی مثل تو نشون مردم می دن

[پاسخ]

ناشناس
Guest

لعنت برتو که مثل سلمان وطن فروشی ❓

[پاسخ]

لال
Guest
لال

من شنیدم سلمان پیامبربوده

[پاسخ]

انی کاظمی پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۸ ۲۲:۳۳:

آخرین پیامبر محمد بود.
با سپاس از دیدگاه شما

[پاسخ]

یه بنده ی خدا پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۴۲:

تو دیگه عجب پرتی هستی بابا

[پاسخ]

یه بنده ی خدا
Guest
یه بنده ی خدا

تو دیگه عجب پرتی هستی بابا

[پاسخ]

محمدجوادتقی آبادی
Guest

سلام درودخدابرپیامبرعظیم الشان اسلام واهل بیت پاکش وسلمان فارسی که یکی ازاهل بیت پیامبربود
توصیه حقیر به برادران وخواهران ایرانی خودم این است که اگرمی خواهند بداند که سلمان وطن فروش بود ویا برعکس باعث افتخار میهن و هم میهن خودبودیانه کتاب اسلام ایران ونقش ایرانیان دراسلام را بخوانند.بعدبه اگر متقاعد نشدندبعدبیایند به مشاهیرخود و دوستان خدا بد وبیراه بگویند.خوشحال میشم به وبلاگ این برادر کوچکتان سربزنید ونظربگذارید.از مدیراین وب هم تشکرمی کنم ودستش راازدورمی بوسم
محمدجوادتقی آبادی-دانشجوی مهندسی نفت ومسئول مرکز پژوهش های علمی شهید وزوایی

[پاسخ]

امیر پدرام
Guest
امیر پدرام

بحث , بحث اولویت و حقیقت جوییست. ایرانیان به (راست گویی , مهارت در تیر اندازی و مهارت در اسب دوانی) مشهور بوده اند. و به لطف زرتشت , به حق گرایی خود فزونی بخشیدند طوری که کردار و پندار نیک همسفر با گفتار نیک آنان شد. اما همانطور که سطح سواد , علم و آگاهی عامه و خاصه ی مردم طی گذشت زمان رشد می کند,نیاز به جواب های حقیقت جویانه نیز رو به افزایش می رود. سلمان , شخصی بود که می دانست و فهمیده بود که در تعصب , هیچ جای پیشرفت نیست و چون دین و… Read more »

آرتمیس
Guest
آرتمیس

دینی که بازوروشمشیر وباکشتن مخالفانش به اسم جهاد بخوادگسترش پیدا کنه من اونو دین نمیدونم وطرفدارانش هم متجاوززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززند این حقیقت وقبول کنید والکی ازاین عربهای ….. دفاع نکنید

[پاسخ]

آرتمیس
Guest
آرتمیس

سلمان بزرگترین وطن فروش درتاریخ ایرانه

[پاسخ]