بایگانی‌ ماهانه: خرداد ۱۳۹۰

گوهرنامه – ۳۸ ۳

گوهرنامه – ۳۸

بر فراز کوه‌ آمد. و وقتی‌ که‌ او بنشست‌، شاگردانش‌ نزد او حاضر شدند.  ۲  آنگاه‌ دهان‌ خود را گشوده‌، ایشان‌ را تعلیم‌ داد و گفت‌: ۳  «خوشابحال‌ مسکینان‌ در روح‌، زیرا ملکوت‌آسمان‌ از آن‌ ایشان‌ است‌.  ۴  خوشابحال‌ ماتمیان‌، زیرا ایشان‌ تسلّی‌ خواهند یافت‌.  ۵  خوشابحال‌ حلیمان‌، زیرا ایشان‌ وارث‌ زمین‌ خواهند شد. ۶ خوشابحال‌ گرسنگان‌ و تشنگان‌ عدالت‌، زیرا ایشان‌ سیر خواهندشد.  ۷  خوشابحال‌ رحم‌کنندگان‌، زیرا بر ایشان‌ رحم‌ کرده‌ خواهد شد.  ۸  خوشابحال‌ پاک‌دلان‌، زیرا ایشان‌ خدا...

زندگانی دکتر سید علی شایگان ۰

زندگانی دکتر سید علی شایگان

سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس...

گوهرنامه – ۳۷ ۱

گوهرنامه – ۳۷

محبت به کسانی که تو را دوست دارند، اعتباری برای تو نیست چون گناه کاران هم به کسانی که آن ها را دوست دارند محبت می کنند نیکی در مقابل نیکی، اعتباری برای فرد محسوب نمی شود، زیرا گناه کاران هم به گناه کاران قرض داده و انتظار دارند وام آن ها به طور کامل پرداخت شود _ Luke 6:30-34 به نقل از کتاب : “پول، جنایت و مافیا – در اِفشاری واتیکان – اثر پل ویلیامز

زندگانی میرزا کوچک خان جنگلی ۱

زندگانی میرزا کوچک خان جنگلی

  میرزا یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ، اهل رشت، در سال ۱۲۵۹ شمسی، دیده به جهان گشود. سال های نخست عمر را در مدرسه ی حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه ی جامعه آن شهر به آموختن مقدمات علوم دینی سپری کرد. در سال ۱۲۸۶ شمسی، در گیلان به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سرکوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد. هم زمان با اوج گیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادی...

گوهرنامه – ۳۵ ۰

گوهرنامه – ۳۵

«هنگامی ‌که آن خانم مهربان از طرف سازمان حمایت کودک به دیدن ما آمد و مثل دیگران از ما پرسید: چرا ما این‌همه بچه داریم؟ زنم، که آن ‌روز خلق خوشی نداشت، صادقانه و بی‌غل و غش جواب داد: اگر وضع مالی ما اجازه می ‌داد شب‌ها به سینما می‌رفتیم… ولی حالا که پول نداریم شب می‌خوابیم و بچه‌ها هم دنیا می‌آیند.» _کودک/ آلبرتو موراویا