زندگانی آریو برزن

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/06/Ariobarzanes4.jpg

آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه‌ی «در بند پارس» یا «دروازه پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشته است.

«اسکندر مقدونی» در سال ۳۳۱ پیش از زادروز، پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان «گوگامل» (Gaugamele) [پیشتر به اشتباه آن را اربیل (Arbela) می‌خواندند] و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید.

اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه «رامهرمز و بهبهان» به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه) را در پیش گرفت و در تنگه‌های در بند پارس (برخی آنرا تنگ تک‌آب و گروهی آن را تنگ آری کنونی می‌دانند،) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.
در جنگ دربند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی «آریوبرزن» دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی امکان‌پذیر نبود. ازاین رو اسکندر به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ «ترموپیل» (Thermopyle) متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بیراهه و گذر از راه‌های سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند و آنان را در محاصره گرفت.

 

آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه (Persepolis) شتافت. ولی سپاهیانی که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه (تخت جمشید) دست یافته بودند. آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او. همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.
یوتاب (به معنی درخشنده و بی‌مانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست. یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

 

اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. او در نبرد با اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

وطن را لاله های سر نگون است زیاد آریو برزن غرق خون است

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/06/ariobarzan.jpg

ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی

هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی

مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین

و یا بهرگیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین

به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان. همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا درختی پر مایه شود. این ابر درخت که نام ایران باشد، بداده است خون‌های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه‌ای در چشم دشمن ماندنی شده است.

نخستین خون را فرزند شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در هشت سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته‌ی توست.
یکی از این جاودانگان جان باخته «آریو برزن» آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشه‌ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهرهای مادر زمین را راه می‌کرد و پا به فرار گذارده بود [شاید بتوان گفت که داریوش سوم پادشاه ترسویی بوده، زیرا با کوچکترین دشواری و شاید چیزهایی که ما نمی‌دانیم؛ به مکان‌های دیگر پناه می‌برده است. برخی از آنها هم برای گردآوری سپاهی دیگر بوده است. ولی اگر این چنین هم باشد می‌توان گفت او پیش‌بینی همه چیز را می‌کرده است. برای یک پادشاه بسیار سخت است که نامش در زمان شکست دربرابر یک کشور یا گروه دیگر در تاریخ جاودان بماند.] و در پی آن، شاه بی‌تدبیر گجسته مقدونی (اسکندر) ایران را ویران می‌کرد؛ فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.

همان هنگام که ایران زمین باز بی‌یاور شد

سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد

دریغ است که ایران ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود، آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند. در دربند پارس این دلیران چنان گرمابه‌ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فریاد این آزادگان این بود.

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

همه سر به تن کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است، وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد. به سوی همان جنگ نابرابر. راهی که پایانش را نیک می‌دانست. آری پارسه مقصدی که دلیرمرد تاریخ ما هرگز به آنجا نرسید؛ چرا که مقدونی‌ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی‌ها چیرگی نفری داشتند، آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکایک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم، به یاد آن دلیران و همه‌ی جان باختگان در راه ایران باشیم و به احترام همه‌ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پرچم بیفزاییم. به پاس‌داشت آریوبرزن ما نام اسکندر را تحریم می‌کنیم و همیشه از او بنام نخستین کسی که طعم تلخ شکست را به اسکندر چشاند، یاد می‌کنیم.

یاد آریوبرزن‌های این دیار گرامی راهشان پاینده

چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

سالروز آغاز پدافند مردانه فرمانده آریو برزن

بر پایه یادداشت‌های روزانه «کالیستنس» (Callisthenes) تاریخ‌دان رسمی اسکندر، ۱۲ اوت (August) سال ۳۳۰ پیش از زادروز، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی «پرسپولیس» پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی بدعبور (دربند پارس، تکاب در کهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن» رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌هاهزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری [«آریوبرزن.کام» یادآوری: در مورد فرارهای داریوش سوم دودلی وجود دارد و به گفتمان و پژوهش‌های بیشتری در این‌باره نیاز است. ] داده بود. سرانجام این هنگ با دورگیری کوه‌ها و یورش به کسان آن از بلندی‌های بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاک افتاد. مورخ اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا یا گوگمل Gaugamela (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در « گاوگاملا » با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که درحال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم به سوی شمال شرقی ایران رفته بود و « آریو برزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد. دلاوری های ژنرال آریو برزن، یکی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشکیل می‌دهد و نمونه‌ای از جان‌گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعکس می‌کند.

برخی از تاریخ پژوهان در نوشته‌هایی خود یادآور شده‌اند که زمان نبرد بین آریوبرزن و اسکندر در ۲۰ ژانویه ۳۳۰ پیش از زادروز مسیح (۳۰ دی/۱ بهمن) روی داده است. ولی برای پی‌بردن به زمان درست آن به پژوهش‌های بیشتری نیاز است تا بدان وسیله بتوان بزرگداشت سالیانه‌ای را درنظر گرفت.

مکان نبرد گوگمل یا گاوگاملا

پیشتر به اشتباه نام این نبرد را «نبرد اربیل» می‌خواندند. مکان درست این پیکار شناخته شده نیست. در جاهای دیگر یاد شده است که شاید مکان آن نزدیک جایی است که یک کوه به شکل گوژ شتر بوده است از اینرو با ریشه‌یابی واژه «Tel Gomel یا Tel Gahmal» که برگردان واژه‌ی «گوژ شتر» به زبان عبری است بدان دست یافته‌اند. همچنین «پلوتارک» در زندگی (دوران) اسکندر می‌گوید که گوگمل همان آخور (طویله) شتر می‌باشد. اکنون بیشتر کسان بر این باورند که مکان نبرد گوگمل (۴۳٫۲۵ ;۳۶٫۳۶) در خاور موصل و بالای عراق کنونی که به پیشنهاد «سر آرول استین» در سال ۱۹۳۸ (Limes Report ، برگ ۱ تا ۱۲۷) بوده، قرار گرفته است. با بررسی چندی از این نقشه‌ها دیدم که برخی از آنها پیکار گوگمل را در شمال (wikimapia.org)، برخی شمال شرق و بیشتر آنها در شرق موصل را نشان داده‌اند که این خود جای بررسی بیشتری را دارد. لازم است بدانید که چون این مکان گمان زده شده کمی بالاتر از موصل و در شرق قرار گرفته است، شمال شرق هم از آن یاد شده باشد. همچنین شما می‌توانید با نام‌نویسی و ورود به تارنمای wikimapia و گزینش زبان فارسی، به آسانی یک نام برای مکان خود بنویسید که شاید بتواند انگیزه‌ی خوبی برای نپذیرفتن این باشد که گوگمل در شمال موصل قرار دارد.

آریو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، که آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یادبود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده‌اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟

اگر به پهرست درآمدهای جهانگردی یونان بنگریم، خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیون‌ها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان می‌برند: « ای رهگذر، به مردم لاکونی (اسپارت) بگو که ما در اینجا به خون خفته‌ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم » (قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی‌داد.) لئونیداس پادشاه اسپارتی‌ها بود که در اوت سال ۴۸۰ پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر یورش ارتش ایران به خاک یونان را در دست گرفته بود.

مقایسه ی آریوبرزن با همتای یونانی

نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد که آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعه ی تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این است که؛ یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده‌اند تا از او سپاسگزاری شده باشد. ولی از آریوبرزن جز چند سطر برگردان(ترجمه) از منابع دیگران اثری در دست نیست. از شباهت‌های مرگ لئونیداس با آریو برزن این است که: هر دو در راه محافظت از یک معبر مردند و لئونیداس نیز مانند آریو برزین حاضر به تسلیم نشد و خشایارشا دستور داده بود او را با تیر و نیزه زدند تا از پا درآمد. که به دلیل همین شباهت در از خود گذشتگی او و آریو برزن بود که اسکندر دستور داده بود روی قبر آریوبرزن بنویسند « به یاد لئونیداس ».

با نگاهی به درآمدهای گردشگری کشور یونان دیده می شود که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لئونیداس برای یونان هر ساله میلیون ها دلار درآمد گردشگری به همراه دارد. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان می برند که: “ای رهگذر، به مردم لکونی اسپارت بگو که ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم.”( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). ولی در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن که در ۱۲ اوت برابر با ۲۱ مرداد از میهنش دفاع کرد، برنامه ویژه ای اجرا نمی شود و جای تاسف است که هیچ اقدامی برای بزرگداشت وی انجام نمی شود.

زندگانی دکتر یدالله سحابی

یدالله سحابی (زاده ۱۲۸۴ در سنگلج، تهران – درگذشته ۲۳ فروردین ۱۳۸۱ در تهران) به همراه سید محمود طالقانی و مهدی بازرگان، یکی از مؤسسین نهضت آزادی ایران بود. وی پدر عزت‌الله سحابی یکی از فعالین سیاسی و عضو سابق نهضت آزادی است.

یدالله سحابی در سال ۱۳۱۱ از طریق قبولی در آزمون اعزام محصل به فرانسه رفت و اولین دکترای علوم ایران را با خود به ارمغان آورد. او به همراه دکتر فریدون فرشاد اولین اساتید ایرانی علم زمین شناسی در دانشگاههای ایران بوده است.

یدالله سحابی در سال ۱۳۳۳ به همراه یازده استاد دانشگاه تهران به علت اعتراض به قرداد کنسرسیوم نفت، منتظر خدمت شد و به همراه ده استاد دانشگاه شرکت یاد را تاسیس کرد. او در سال ۱۳۴۲ به همراه دیگر سران نهضت آزادی محاکمه شد و به علت کهولت سن به چهار سال زندان محکوم شد که مدتی از محکومیت خود را به همراه مهندس بازرگان در زندان برازجان گذراند. در دولت موقت به نخست‌وزیری مهدی بازرگان که پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ تشکیل شد، سمت وزیر مشاور را داشت.

متن ذیل با کمی تغییر و توضیح، شرح حال دکتر سحابی است به قلم دکتر ابراهیم یزدی که در زمان حیات دکتر سحابی نگاشته شده است.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/05/Yadollah_Sahabi24.jpg

از حضرت علی (ع) روایت شده است که چون از رسول اکرم (ص) از علامت ها و نشانه های مومن پرسیدند، در پاسخ فرمودند: مومن را چهار نشانه است: یکی آنکه قلب خود را از کبر و دشمنی بزداید. دیگر آنکه زبان را از دروغ و غیبت پاک سازد. سوم آنکه عمل خویش را از ریا و سمعه بپردازد و بالاخره
چهارم آنکه اندرون از مال حرام و شبهه خالی دارد.

کسانی که با فعالیتهای اسلامی، سیاسی و فرهنگی بیش از نیم قرن گذشته ی دکتر یدالله سحابی آشنا هستند و با او از نزدیک محشور بوده اند، اعم از دوست یا دشمن، به وجود و حضور این چهار ویژگی در ایشان شهادت می دهند. چنین اوصافی برای آن ها که در صحنه ی مبارزات سیاسی ایران فعال هستند، اهمیت فراوان دارد. چرا که در مبارزات مردمی بیش از هر چیز نیاز مبرمی به الگوها، اسوه ها و آموزگاران اخلاق سیاسی وجود دارد. یکی از گره های کور و تنگناهای بازدارنده در جامع هی در حال تحول ایران، منش یا کیفیت رفتار بازیگران صحنه ی فعالیت های سیاسی در یک صد سال اخیر است. درحالی که مشکل عمده و اساسی جامعه ایرانی یک استبداد کهن سلطنتی و استیلا و استعمار جدید غربی بوده است، بسیاری از کسانی که پرچمدار مبارزه علیه استبداد و یا استیلای استعمار بوده اند، خود به فرهنگ استبدادزدگی و استیلاجویی مبتلا بوده اند.

استبداد یک نظام است و مناسبات سیاسی در نظام استبدادی تنها یک وجه یا یک جزء از این مجموعه است. نظام استبدادی برای حفظ و ادامه ی سلطه ی خود، مناسبات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هماهنگ با بعد سیاسی استبداد را به وجود می آورد. به عنوان مثال، پایه و اساس یک نظام استبدادی بر نفی حق مردم در تعیین سرنوشت خودشان است.

حاکمیت مردم در تعارض بنیادی با نظام استبدادی قرار دارد. برای آن که مردم سلطه ی استبدادی را بپذیرند، استبداد در بعد فرهنگی به نفی ارزش انسان می پردازد و آرام آرام مردم باور می کنند که کسی نیستند و فاقد ارزش و کرامت هستند. برخورد نظام های استبدادی با حق حاکمیت مردم، نگرشی ابلیسی است. ابلیس لعین حاضر به قبول کرامت انسان نشد و به او سجده نکرد. جوهر نظام های استبدادی، نگرشی ابلیسی به انسان ها است. اما این سکه دو رو دارد. یک روی دیگرش این است که انسا نها بر اثر سلطه ی متمادی استبداد باور می کنند که فاقد حق، ارزش و کرامت هستند. به این ترتیب سلطه ی درازمدت استبداد سلطنتی بر کشور ما موجب پیدایش منش نا بهنجار خاصی در ما ایرانی ها شده است: منش شاهانه.

ما از یک طرف ضداستبداد هستیم، چرا که سال ها دچار استبداد بوده ایم، رنج کشیده ایم و ظلم و ستم استبداد را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده ایم و می کنیم. اما از جهت دیگر همه ی ما ایرانی ها استعداد شاه شدن را نیز داریم. در درون هر یک از ما یک شاه کوچولو نشسته است که حضور سنگین خود را در تمام رفتارهای فردی و اجتماعی ما نشان می دهد و همین نوع من شاه است که مانع عمده و اصلی بر سر راه همکاری های جمعی است. در فرهنگ استبدادی، تملق و گزافه گویی جایگاه خاص خود را دارد:

هر عیب که سلطان بپسندد هنر است.

چهار کرسی فلک زیر پا نهد تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند.

مگسی را که تو پرواز دهی شاهین است.

شاید در ادبیات هیچ ملتی به انداز هی ایران با تملق و گزافه گویی در مدح معشوق و معبود و سلطان مورد علاقه و حاکم مسلط شعر سروده نشده باشد. در جامعه ی استبدادی دو روی سکه رایج است. یک طرف سکه دوریی، تملق و گزافه گویی است و طرف دیگر آن تفتین، دروغ گویی، دو به هم زنی، سخن چینی و توطئه علیه یک دیگر است. در جامعه ی استبدادی، همه ی مردم نقاب بر چهره دارند و کسی بی نقاب دیده نمی شود. در جامعه ی استبدادی مردمان مذبذب، دودل، باری به هر جهت، بیکاره و بی عار هستند.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/05/12tg5v1313qtl0lbdfgo7.jpg

نظام استبدادی احساس تعلق اجتماعی را از مردم می گیرد. چنین نظامی نمی خواهد مردم نسبت به جامعه ی خود احساس تعلق کنند. احساس تعلق اجتماعی مردم در تضاد بنیادی با سلطه ی استبدادی است. فقدان احساس تعلق و استمرار سرکوب هر نوع منش آزاداندیشی و آزاد یخواهی مردم را نسبت به وظایف اجتماعی بی تفاوت و بی علاقه میکند. این ویژگی های فرهنگی، در بسیاری، اگر نگوئیم در تمام فعالیت های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما بروز و ظهور دارد و از عوامل اصلی بازدارنده تساهل و تسامح سیاسی و همکاری های جمعی است. بسیاری و یا شاید کلیه ی احزاب سیاسی ایران دچار تفرقه و انشعاب شده اند. برخی از علل ناکامی احزاب سیاسی در ایران بیرون و مربوط به رفتار سلطه ی استبدادی وسرکوب حرکت های مردمی است.

حکومت های استبدادی آبشان با حرکت های مردمی بخصوص حرکت های مردمی سامان یافته و متشکل به یک جوی نمی رود. اما ناکامی احزاب سیاسی علل درونی نیز دارد. در راس این علل همان ویژگیهای برجای مانده از استبداد در ذهن و شخصیت ماست. به دلیل فرهنگ استبدادی، ما ایرانی ها به سرعت به دو دسته و گروه سلطه گر وسلطه پذیر تقسیم می شویم. وقتی با انگیزه های خوب و متعالی و ذوق و شوق و عشق به سرافرازی و رهایی به دور هم جمع می شویم تا با همکاری جمعی شرایط نامساعد و نامطلوب سیاسی و اجتماعی را بر هم زنیم و طرحی نو دراندازیم، ناگهان در حزب و گروه دو دسته پدید می آیند؛

گروهی، تمام امکانات فراهم شده را تحت کنترل خود در می آورند و سلطه گر می شوند و اکثریت هم، بر اساس روحیه ی اطاعت و انقیاد، سلطه پذیز می شوند و حزب به زودی به بن بست، انشعاب و تلاشی می رسد. دو دوزه بازی کردن، خودخواهی و خود محوری، منیت ها و انانیت ها، از آفات کشنده ی فعالیت های جمعی است. مبارزه سیاسی دراز مدت و حل اساسی مشکلات ملی، بدون سازمان دهی نیروهای مردمی امکان پذیر نیست. مبارزه ی سیاسی هنگامی ریشه دار و عمیق می گردد که دسته جمعی و گروهی باشد و نه تک سواری و تکنوازی. چگونه می توانیم بر این ویژگی های نابهنجار در الگوی های رفتاری خود غلبه پیدا کنیم و آرام آرام آن را به روحیه ای سرشار از همکارهای جمعی تبدیل نماییم؟

هر راهی که انتخاب شود و هر راه حلی که ارائه گردد، در راس همه آ نها ارائه ی الگو و اسوه است و با حرف و شعر و سخنوری، نیست و نمی شود.
از میان مبارزین ضداستبداد و ضداستعمار ایران در طی بیش از ۵٠ سال گذ شته، حداقل از ١٣٢٠ تا به امروز، دکتر سحابی یک الگو و یک نمونه ی بارز از این نوع الگوها است. خداوند کریم در قرآن مجید (سوره نحل آیه ٨٩ ) می فرماید:

و یوم نبعث فی کل امه شهیدا علیهم من انفسهم و جئنابک شهیدا علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شئ و هدی و رحمه و بشری للمسلمین

و روزی باشد که از هر امتی شاهدی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بیاورند که تا بر آنان شهادت دهی و ما قرآن را که بیان کننده هر چیزی است و هدایت و رحمت و بشارت برای تسلیم شدگان به حق است، بر تو نازل کرده ایم.

سحابی از تبار و قبیله ی این گواهان و حجتها است. آن هایی که برخاسته از میان همین مردم بودند و هستند، ولی عاری از رسوبات استبدادی.
فعالیت و مبارزه سیاسی گروهی و جمعی قبل از هر چیز نیاز به اخلاق سیاسی دارد. کار سیاسی جمعی نیاز به آموزش دارد و در راس هر آموزشی و  قبل و بیش از هر چیز، آموزش اخلاق سیاسی ضرورت دارد. اخلاق سیاسی در کار جمعی چیزی نیست که با آئین نامه و اساسنامه به وجود آید. در سلوک جمعی تدوین و تبیین شفاف مناسبات درون گروهی اجتناب ناپذیر است. اما اخلاق سیاسی چیزی فراتر از مقررات و نظام نامه های حزبی است.

اخلاق سیاسی متاثر و منبعث از منش و سلوک رهبران و فعالان اصلی یک جریان سیاسی است. «الناس علی دین ملوکهم» بیان یک واقعیت اجتماعی است ، مردم  اصولا دانسته یا ندانسته از رهبران جامعه الگو می گیرند.در واقع اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی طبیعی است که برآورند غلامانش آن درخت از بیخ.

از اولین روزهایی که در سا لهای ١٣٢۶ به بعد با دکتر سحابی در جلسات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و جلسات نماز جماعت و تفسیر قرآن مرحوم طالقانی شب های جمعه مسجد هدایت و یا در سایر گردهمایی های این گروه و جریان آشنا شدم، چه در فعالیتهای قبل از کودتای ننگین ٢٨ مرداد ١٣٣٢ ، چه در طول مبارزات و مقاومتهای هشت ساله در نهضت مقاومت ملی ( ١٣۴٠-١٣٣٢ )، چه در سال های بعد و بخصوص در جریان انقلاب اسلامی، که عضو شورای انقلاب بودم، چه در نهضت آزادی ایران و چه در مجلس شورای اسلامی ( ١٣۵٩-١٣۶٣ ) همیشه وی را یک الگو، اسوه، و معلم اخلاق سیاسی و سلوک اجتماعی یافتم.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/05/2yv2t8y4.jpg

د کتر سحابی عضو مؤسس نهضت آزادی ایران و از بدو تاسیس تاکنون، عضو منتخب شورای مرکزی نهضت بوده است. حرکت گروهی علی الاصول ضابطه مند و سامان یافته است. در این نوع حرکت ها، فرایند تصمیم گیری سالم و بالنده باید دموکراتیک باشد. ما نمی توانیم خواستار جامعه ی مدنی قانونمند باشیم، اما در درون خودمان، در حزب و گروهمان قانونمند نباشیم. قانونمند بودن به این معنا است که هیچکس حق وتو ندارد و دارای هیچ حق ویژه ای نیست، جز آنچه بر طبق قراردادی توافق شده و وظیفه و مسئولیتی تفویض شده باشد. در طول سال ها فعالیت در نهضت آزادی، هرگز ندیدم دکتر سحابی، مهندس بازرگان یا آیت الّله طالقانی، علی رغم سن و تجربه و علم، حق ویژ های برای خود قایل باشند. در شورای مرکزی، اعضا هر کدام فقط یک رای داشتند و دارند. آموزگار اخلاق سیاسی یعنی همین، که این بزرگان در کنار اعضای جوان و جدید که بعضی از آنها همسن نوه های دکتر سحابی هستند، می نشینند، آزادانه در بحث ها شرکت و اظهار نظر می نمایند و سپس رای گرفته می شود و هر چه را اکثریت رای داد همه و جلوتر از همه ما، دکتر سحابی تابع و اجرا کننده ی آن تصمیم است. به کرات اتفاق افتاده است که دکتر سحابی پیشنهادی را مطرح کرده است و بر آن اصرار ورزیده است، اما بعد از شور کافی، اکثریت آن نظر را نپذیرفت و رای نداد. هرگز ندیدم دکتر سحابی به این دلیل عکس العمل های نابهنجار و ناراحت کننده از خود نشان بدهد.

برای آن که در این گفتار دقیقتر باشم، لازم است یک مورد را نام ببرم: هنگامی که در مجلس اول، بحث لایحه ی اراضی شهری بود، دفتر سیاسی نهضت نیز مسئله را مورد بررسی قرار داد. مهندس صباغیان، که عضو کمسیون مسکن و شهرسازی مجلس بود، طرحی را برای انتشار از طرف نهضت آزادی تهیه کرد. این طرح در دفتر سیاسی نهضت مورد بررسی قرار گرفت و بعد از بحث های فراوان، در نهایت به تصویب رسید. دکتر سحابی با این تحلیل مخالفت کرد و به آن رای نداد. وقتی تحلیل نهایی خوانده و تصویب شد، دکتر سحابی با ناراحتی اظهار داشت که طرح و تحلیل را مغایر با باورهای دینی اش می داند، بنابراین نمی تواند حتی به عنوان یک نهضتی آن را تایید کند. طرز گفتار و رفتار دکتر آن چنان بود که هیچ یک از اعضای دفتر سیاسی کمترین احساس این را نداشت که دکتر سحابی چون در اقلیت مانده ناراحت است. همه می دانستیم که دغدغه ی او واقعا غیرشخصی و برخاسته از احساس مغایرت و تضاد با اعتقادات دینی اش است.

دکتر سحابی همیشه بیش از بسیاری از اعضای نهضت و همکاران سیاسی اجتماعی و فرهنگی اش متشرع و عامل بوده و هست. وقتی او این احساس ناراحتی خود را با صراحت و صداقت بیان کرد، یکی از اعضای دفتر، شاید مرحوم مهندس بازرگان، پیشنهاد کرد که دکتر سحابی نظرش را در مورد تحلیل تصویب شده بنویسد تا به ضمیمه ی بیانیه ی تحلیلی، با امضای خودش منتشر گردد. این پیشنهاد به اتفاق آراء تصویب شد، اما بعدا دکتر سحابی آن را مغایر با موازین کار جمعی و خلاف مصلحت نهضت دانست و از دفتر سیاسی، تجدید نظر در آن تصمیم را خواستار شد. بدین صورت آن تحلیل بدون نظر دکتر سحابی منتشر شد. دکتر سحابی در جلسات و گردهمایی های حزبی و انجمن های اسلامی و غیر آن، همیشه سر ساعت تعیین شده حضور پیدا می کرد و به ندرت تاخیر دارد. حتی در زمان پیری و کهولت و برخی از مشکلات جسمی، حرکت و فعالیت او را کند کرده و کاهش داده بود، وقتی می پذیرد در جلسه ای حاضر شود، عمدتا و اکثرا سر ساعت حاضر می شد. حضورش در جلسات، فقط یک حضور فیزیکی نیست که در جمع باشد، اما غائب از جمع، بلکه با دقت و هوشیاری گفتگوها را گوش می کرد، در بحث ها شرکت می کرد و با صراحت و درایت نظر می داد.

در تمام دوران های مختلف، در فعالیت های گوناگون، همیشه شاهد این بوده ام که هر گاه مسوولیتی را پذیرفته است، با دقت و امانت و شجاعت و بعضا با وسواس آن را پی گیری می کند. کار گروهی یعنی هر کس باید مسوولیتی را بپذیرد و انجام بدهد. اگر کسی مسوولیتی را پذیرفت و انجام هستیم. بسیاری از ما ایرانی ها « آقای فردا، ان شاءالّله » هستیم انجام هر کاری را به فردا موکول می کنیم. اگر کسی مسئولیتی را پذیرفت و انجام نداد نه تنها کار پیش نمی رود، بلکه مختل می گردد. اعراب هم مثل ما هستند. از این افراد  « رجل انشاءالّله » زیاد دارند. اما دکتر سحابی اینطور نیست. او تابع قاعده می شود در انجام وظیفه ای که قبول کرده است آن قدر اهتمام ورزد که گاه شب خوابش نبرد. در مبارزه ها و فعالیت های سیاسی، ضمن حفظ متانت و آرامش، سخت کوش و شجاع است.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/05/42_image0142.jpg

بعد از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ ، دکتر سحابی به همراه مهندس بازرگان و دوستانشان، مبارزه علیه دولت کودتایی شاه -زاهدی – و مقاومت در برابر تهاجمات جدید استبداد داخلی و استعمار خارجی و غیره، در نهضت مقاومت ملی « راه مصدق » را ادامه دادند. کمیسیون انتشارات نهضت، مسوول انتشار نشریه ی زیرزمینی بیانیه های نهضت بود. اعضای این کمسیون عبارت بودند از مهندس بازرگان (رئیس و رابط کمسیون با شورای مرکزی) مهندس عزت الّله سحابی و ابراهیم یزدی (قسمت فنی، یعنی ماشین نویسی مطالب و چاپخانه زیر نظر ابراهیم یزدی بود). در اسفند ١٣٣٣ ، بعد از ازدواج، به شیراز رفتم. وقتی در ١٣ فروردین ١٣٣۴ به تهران برگشتم، مطلع شدم که مهندس سحابی و برادران عسگری ( که کارهای فنی را انجام می دادند و چاپخانه مخفی در منزل آن ها بود) دستگیر شده اند و به دنبال آن ها، مهندس بازرگان نیز بازداشت شد. در آن زمان رسم مبارزها این بود که وقتی چنین حادثه ای رخ می داد و اعضای یک شبکه دستگیر می شدند، بقیه شتاب حرکت را کاهش می دادند. فعالان برجسته و شناخته شده فرار می کردند و مخفی می شدند تا آب از آسیاب بیفتد و دوباره آفتابی شوند. اما دکتر سحابی چنین نبود. هنگامی که من(ابراهیم یزدی) همراه همسرم، علی رغم بازداشت برادران عسگری به منزل آن ها و به دیدن مادر و خواهر آ نها رفتیم، چون منزل تحت نظر و محاصره ی نیروهای حکومت نظامی بود، ما را دستگیر کردند و به مقر فرمانداری نظامی  درشهربانی کل کشور  بردند اما نمی  دانستند و نتوانستند به رابطه ی تشکیلاتی من با نهضت مقاومت و مسوولیتم پی ببرند. بنابراین بعد از چند ساعت بازجویی، آخر شب آزادمان کردند. روز بعد، من(ابراهیم یزدی) به دیدن دکتر سحابی رفتم و بعد از گزارش وضعیت، با هم به چاره جوئی نشستیم. به پیشنهاد و به همراه دکتر سحابی به بازار بین الحرمین که اکثرا لوازم التحریر فروش های عمده در آن جا بودند، و به حجره مرحوم تحریریان، که از بازاریان فعال و خوشنام و خیر بود رفتیم و به عنوان یک آموزشگاه شبانه در شیراز، دو دستگاه پلی کپی “گستتنر” جدید خریدیم و بلافاصله آن ها را در خانه های امن دیگری به راه انداختیم و در ظرف کمتر از یک هفته، نشریه ای را که ضمن چاپ و جابه جائی آن از چاپخانه لو رفته بود، مجددا چاپ و منتشر ساختیم و به این ترتیب به ایادی دولت نشان دادیم که گروه بازداشت شده، کل شبکه ی تولید و توزیع نشریات نهضت مقاومت نیست و همین امر سبب کاهش فشار بر دوستان زندانی ما شد.

این کار بدون اقدام سریع و شجاعانه ی دکتر سحابی در آن شرایط نامساعد امکان نداشت. در آن دوران سیاه خفقان، نهضت مقاومت ملی برای شکستن جو ترس و ارعاب، مردم را به تجمع و تظاهرات سیاسی، در فرصتها و بهانه های مختلف، دعوت می کرد. در آن ایام، ما جوانان آن روز، این تجربه را داشتیم که گاهی برخی از رجال و برجستگان و نام آوران، اگرچه در جلسات تصمیم گیری رای به انجام برنامه ای می دادند، اما به هنگام عمل، خود حضور پیدا نمی کردند و این امر اثر بسیار بدی در روحیه ی جوان ها برجای می گذاشت. اما دکتر سحابی چنین نبود. نه تنها حضور می یافت، بلکه قبل از همه حاضر می شد و شجاعانه حضور خود را نشان می داد، بطوری که به همه دل و جرات می داد. آرامش او در لحظات خطر و تهدید، برای آن ها که از نزدیک همراه او در صحنه بودند، آموزنده بود.

در جریان محاکمه سران نهضت آزادی در دادگاههای نظامی در سال های ١٣۴١ به بعد، دکتر سحابی از جمله متهمین اصلی پرونده بود. او در جریان محاکمه آرام و کم حرف بود، اما در چند مورد که سخن گفت، همراه با صلابت و صراحت و قاطعیت بود. نمونه آن، سخنان دکتر سحابی در ٢٩ اسفند به مناسبت سالروز تصویب طرح ملی شدن صنایع نفت در مجلس شورای ملی در دادگاه نظامی بود. من نظیر همین شجاعت و صراحت را بارها بعد از انقلاب اسلامی در ابعاد دیگری، در برخورد با مسائل جاری، از دکتر سحابی دیدم. آن جائی که پای مصالح ملی کشور در سطح کلان به میان می آمد، دکتر سحابی از بیان موضع و نظر خود، حتی اگر مخالف با نظر رهبر فقید انقلاب هم بود تردیدی به خود راه نمی داد. در یک یا دو مورد من شخصا ناظر این شجاعت و صراحت دکتر سحابی در گفتگو با امام بودم.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/05/1294840457_Chamran-Rajayi-Bazargan-sahabi-bahonar011.jpg

دکتر سحابی در عین حال طبعی روان، زیبا و زیباپسند داشت. هنگام تبعید به برازجان این روحیه ی شاد و سرزنده ی او در تزئین حمام قلعه ی برازجان بروز پیدا می کند. یکی از هم بندهای زندانی های نهضت آزادی ایران ، محمد علی عمویی در خاطرات خود، بنام “درد زمانه” از آن ایام چنین یاد کرده است:

اوایل آبان چهل و چهار بود که پاسبانی خبر داد که تعدادی زندانی سیاسی به برازجان انتقال یافته اند و هم اکنون در انتظار اتمام بازرسی و تعیین بندشان هستند. کی منش را که در آن زمان نماینده ی ما برای ارتباط با زندانی ها بود، برای آگاهی از هویت و کم و کیفیت تازه واردها مامور کردیم. دقایقی بعد به بند بازگشت و خبر آورد که میهمانان شماری از اعضای نهضت آزادی هستند که مهندس بازرگان و دکتر سحابی نیز جزء آنهایند. این گروه عبارتند ازآقایان: مهندس بازرگان، دکتر یدالّله سحابی، احمد علی بابائی، دکتر عباس شیبانی، ابوالفضل حکیمی، دکتر حسین عالی، سید محمد مهدی جعفری، بسته نگار، مصطفی مفیدی، مجتبی مفیدی، مهدی خمسی، شاملو، قالیچه چیان.

از کی منش خواستیم به استقبالشان رود، خوش آمد بگوید و ترتیبی بدهد تا برای حمل وسایل آن ها به یاری شان برویم. کی منش به حیاط شهربانی رفت و پس از مدت کوتاهی همراه با مهندس بازرگان و دکتر سحابی به بند بازگشت. پس از خوش آمد گویی و معارفه، آقایان را دعوت به نشستن کردیم اما معلوم شد آنها فقط به منظور دیدن محل زندگی احتمالی و ارزیابی گنجایش آن، وضع عمومی و زندانیان ساکن آن بند به آن جا آمده اند. آن ها پس از سنگین و سبک کردن آن چه مورد نظرشان بود برای مشاوره با دیگر دوستان خویش به حیاط شهربانی بازگشتند.

سر زندگی بازرگان و حسن خلق دکتر سحابی چشم گیر هست. در مجموع فضای دوستانه خوشایندی بر تبعیدگاه حکومت می کند. برخورد گرم و بی شائبه روزهای نخستین، پایه گذار مناسباتی دوستانه و بی غل و غش شد. هر گروه زندگی خودش را داشت. …نهضتی ها افرادی درست، صادق و در دوستی قابل اعتمادند. …شیبانی قدری خشک و رسمی اما صمیمی و بامحبت است. علی بابائی، مهندس سحابی و حکیمی افرادی سنگین و موقرند و در مهربانی و حفظ مناسبات دوستانه بین دو گروه کوشا هستند. دکتر سحابی مایل است نظیر آبنمایی که در حیاط بند است، حوض کوچک و کم عمقی در سربینه ی حمام دژ ساخته شود. پیشنهادش را با دوستمان ذوالقدر در میان می گذارد. می خواهد به جای سیمان در آن حوض کاشی سفید بکار رود … دکتر سحابی تامین کاشی و دیگر مصالح لازم را تقبل کرد و هوشنگ قربان نژاد را نیز راضی کرد تا دستیاری ذوالقدر را بپذیرد … دکتر می خواست یادگاری در آن حمام به جای گذارد و دوستان ما از پذیرش خواهش او گریزی نداشتند. حوض ساخته شد و دکتر « با رضایت از ذوالقدر و قربان نژاد سپاسگزار.

هوا چندان گرم نشده بود که دکتر سخنرانی هائی را به مدت ده، پانزده شب ایراد کرد. (چندین چاپ). گرماسنج به سرعت به آستانه چهل رسید و این امر نگرانی هایی را  موجب شد. گرم تر شدن هوا و بالا رفتن میزان رطوبت، هرچند برای همه ناراحت کننده بود، اما برای شخصی چون دکتر سحابی می توانست خطرناک باشد خوشبختانه کار به جاهای باریک نمی کشد. نیمه ی خرداد که خبر انتقال به تهران ابلاغ می شود از جمع زندانیان سیاسی، انتقال شامل اعضای حزب توده ایران و نهضت آزادی هست.

در سال ١٣۴٧ خلیل پسرم تازه دبستان را تمام کرده بود. در آن هنگام، وضع پرونده ی فعالیت های سیاسی من در خارج از کشور طوری بود که نمی توانستم به ایران برگردم. از طرفی، همسرم و من اصرار و علاقه داشتیم که خلیل، حتما مدتی را در ایران بگذراند و با فرهنگ و ادب سرشار و غنی ایرانی از نزدیک آشنا شود. بنابراین تصمیم گرفتیم او را برای دوره ی اول دبیرستان به ایران بفرستیم. در تابستان آن سال خلیل به اتفاق مادرش به ایران آمد و با مشورت دوستان، در دبیرستان کمال که به همت روشنفکران دینی در نارمک ساخته شده بود و زیر نظر دکتر سحابی اداره می شد، ثبت نام کرد. چند ماه بعد از شروع کلا سها، به دلیل جو سیاسی ایران، بنا به اصرار و نظر دوستان سیاسی و ترس از اینکه ساواک خلیل را تحت فشار قرار بدهد تا مرا مجبور به بازگشت به ایران بنماید، همسرم مجبور شد با خلیل به آمریکا برگردد. اما همان چند ماهی که خلیل در دبیرستان کمال بود، طرز برخورد عاطفی و روان شناختی دکتر سحابی با او، نظیر سایر دانش آموزان آن چنان بر روحیه ی او اثرات عمیقی برجای گذاشته است، که حتی بعد از سی سال از آن زمان، خلیل که امروز خود استاد دانشگاه است، آن روزها را از یاد نمی برد و شیوه ی برخورد دکتر سحابی با دانش آموزان، الگو و سرمشقی برای خلیل در فعالیت های دانشگاهی اش می باشد.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/05/13144_2804.jpg

دکتر سحابی از جمله ی افراد نادری است که در عرفان عملی صاحب مقام و موضع است. تواضع و ادب او در برخورد با دیگران، حتی با دشمنان، همیشه مخاطبان را تحت تاثیر خود قرار می دهد. در مجلس اول، دکتر سحابی به عنوان رئیس سنی انتخاب شد و وظیفه ی خود را با دقت و بی طرفی کامل انجام داد. جالب آن که وقتی اعتبار نام هی خود ایشان مطرح شد و مخبر شعبه اعلام داشت پرونده انتتخاباتی آقای یدالّله سحابی در شعبه پنج مورد بررسی قرار گرفت و به اتفاق آراء تصویب شد با آن که هیچ یک از نمایندگان حاضر در مجلس مخالفتی ابراز نکردند و همه با سکوت خود رای شعبه پنج را تایید کردند، اما دکتر سحابی به عنوان رئیس سنی مجلس از اینکه خود اعلام کننده ی تصویب اعتبار نامه ی خود باشد، دریغ ورزید و از اداء جمله خودداری کرد. منشی جلسه چند بار اعلام داشت اعتبار نامه آقای یدالّله سحابی مطرح است « اعتبار نامه ی آقای یدالّله سحابی تصویب شد » و هر بار نمایندگان با سکوت خود، آن را تصویب کردند ولی دکتر سحابی خود زبان به تایید اعتبارنامه ی خود نگشود تا آن که منشی جلسه این وظیفه را انجام داد.

بعد از وقایع سال ۶٠ و درگیری های درونی و بالا رفتن تنش های سیاسی، جو مجلس به شدت منقلب و ناآرام بود، عده ای جوان و جویای نام، به هر شکلی و با هرقیمتی، انقلابی نمایی می کردند و بروز و ظهور این انقلابی نمایی، در برخورد بی ادبانه و موهن آ نها با نمایندگان اقلیت در مجلس بود. در این میان نمایندگان عضو نهضت آزادی در مجلس (دکتر سحابی، مهندس بازرگان، دکتر صدر حاج سید جوادی، مهندس صباغیان و ابراهیم یزدی) بیش از همه تحت فشار بودیم. بزرگانی در مجلس نیز غیرمستقیم و مستقیم به این جو، دانسته دامن می زدند و جوا نها را تحریک می کردند، روزهای سختی برای همه ی ما بود. صبح ها، وقتی ما به مجلس می آمدیم، در اطراف در ورودی، در داخل پارکینگ و در کوچه، محافظان وکلای اکثریت و برخی دیگر از پاسداران بدور ما جمع می شدند و با فریادهای مرگ خواهی با ما روبرو می شدند. هر زمان که دکتر سحابی و یا مهندس بازرگان وارد می شدند، دور آن ها را می گرفتند و شعارهای مرگ خواهی سر می دادند. آرامش و متانت این بزرگان برای ما سر مشق و نمونه بود. هرگز دیده نشد که دکتر سحابی و یا مهندس بازرگان در برخورد با این گستاخی ها از جاده ی ادب و عفاف خارج شوند. هنگامی که برنامه ی هویت از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و جریانهای ملی و جریان های ملی و ملی مذهبی، خصوصا نهضت آزادی ایران، مورد حمله ناجوانمردانه قرار گرفت، دکتر سحابی که بیش از دو سوم از عمر خود را در راه آزادی ملت و آبادی کشور صرف کرده است سخت ملول و آزرده خاطر شد.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/05/dr.sahabi5.jpg

دکتر سحابی از این که بعد از گذشت ١٧- ١٨ سال از انقلاب هنوز کج سلیقه گی ها و تعصب های گروهی به کار تخریبی خود ادامه می دهند ناراحت بود و آن برنامه را مضر به حال آرامش سیاسی و مخل تفاهم های اجتماعی می دانست و نمی توانست در برابر آن بی تفاوت باشد. بنابراین مصمم شد که واکنشی نشان بدهد. فکر کرده بود که مستقیما نامه ای خصوصی به مقام رهبری، که مسوولیت قانونی رادیو و تلویزیون را بر عهده دارند، بنویسد. اما مشکل این بود که چه عنوانی را بکار ببرد. دکتر سحابی می خواست با مقام رهبری نه به صفت رهبری، بلکه با آن اسم و عنوانی که در یکی از سفرهای حج با هم همسفر بودند و در کنار هم تجربه سیر و سلوک خاص حج را داشتند بنویسد، اما آن را مفید و موثر نمی دید. بعد از مشورت قرار شد توسط آقای محمد جواد حجتی کرمانی پیغامی برای ایشان بدهند. از من خواستند که ترتیبی برای این کار بدهم. آقای حجتی کرمانی با اشتیاق از پیشنهاد دیدار با دکتر سحابی استقبال کرد. گفتگوها در این دیدار، صمیمانه و با اخلاص بود. دکتر سحابی نظرش را برای آقای حجتی کرمانی توضیح داد. او پیشنهاد کرد نامه ای نوشته شود، اما دکتر سحابی استدلال کرد که اگر من با آن همسفر حج ام با همان زبان دوستانه ی آن سفرسخن بگویم، شاید موثر نباشد و نادیده گرفته شود، پس بهتر است پیام شفاهی مرا برسانید، شاید موثر باشد. اما تردید دارم که آقای حجتی کرمانی در انتقال پیام موفق بوده است، زیرا هیچ واکنش و جوابی مشاهده نشد.

بسیاری از شخصیت های سیاسی ایران، حتی آن ها که سال های دراز در جبهه ی ملت علیه استبداد و یا استیلای خارجی مبارزه می کرده اند، عموما عاقبت بخیر نبوده اند. کم هستند آن هایی که تا آخرین لحظات زندگی مقاوم و سرسخت، به آرمان ها (نظیر دکتر فاطمی) وفادار مانده باشند. مهندس بازرگان و دکتر سحابی از جمله ی نوادر دوران معاصر هستند که در هیچ زمان و لحظه ای با زور و زر و تزویر مماشات نکردند. بسیاری از همطرازان دکتر سحابی در سلوک اجتماعی خود، آن چنان بودند که مسلمانت به زم زم شوید و هندو بسوزاند. هم در زمان دولت ملی دکتر مصدق صاحب وجهه و احترام بودند و هم بعد از ٢٨ مرداد، سناتور انتصابی شدند و هم بعد از انقلاب صاحب اسم و رسمی گردیدند. اما دکتر سحابی به خاطر تعهد تزلزل ناپذیرش به آرمان های ملی و مردمی، عمق ایمان و تقوایش به خداوند و دینداری اش، و صراحت و صداقت و شجاعتش، هم در آن دوران و هم در این دوران مورد بغض، حسادت، کینه و یا بی مهری و سر سنگینی بوده است و می باشد. اما در جامعه ای که رویه و منش و بینش سیاسی و اجتماعی بسیاری از مردم، دو دوزه بازی کردن، ابن الوقت بودن، هم از آخور و از توبره خوردن است، و بسیاری هم خواسته یا ناخواسته نقاب بر چهره زده اند، تحولات سیاسی و اجتماعی بیش از هر زمان به الگو و اسوه نیاز دارد. در چنین شرایطی اولین وظیفه مبارزان سیاسی این است که بیش از هر زمان معلم اخلاق سیاسی باشند .

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/05/sahab400_2825.jpg

زندگانی آیت الله حسینعلی منتظری

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/04/Montazeri6.jpg

حسینعلی منتظری (۱۳۰۱ در نجف‌آباد – ۲۹ آذر ۱۳۸۸ در قم) مرجع تقلید شیعه، از رهبران انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، رییس مجلس خبرگان قانون اساسی و قائم‌مقام رهبر سابق جمهوری اسلامی ایران، روح‌الله خمینی بود.

منتظری از شاگردان برجسته روح‌الله خمینی و نماینده تام‌الاختیار وی در ایران بود. او بدلیل مخالفت با حکومت پهلوی سال‌ها در زندان به سر برد. وی پس از پیروزی انقلاب به ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی رسید و اصل ولایت فقیه به پیشنهاد او وارد قانون اساسی ایران شد. منتظری که در سال ۱۳۶۴ از سوی مجلس خبرگان رهبری به قائم‌مقامی ولی فقیه انتخاب شده‌بود در فروردین ۱۳۶۸ از مقام خود استعفا داد. اختلاف اصلی وی با خمینی بر سر مسائل حقوق بشری به‌ویژه کشتار زندانیان سیاسی در شهریور ۱۳۶۷ بود. وی در دو دهه پایانی عمر خود به انتقاد از سیاست‌های دولت ادامه داد و پس از انتقادی شدید از شاگرد سابقش سید علی خامنه‌ای در سال ۱۳۷۶ شش سال را در حبس خانگی بسر برد، مطالب درباره او در کتاب‌های درسی حذف شد، نام خیابان‌هایی که به نام او بود عوض شد و در رسانه‌های دولتی «شیخ ساده‌لوح» نامیده شد.

منتظری که از مدافعان حکومت دینی و از مهمترین شارحان نظریه ولایت فقیه بود در عین حال از جدی‌ترین منتقدان حکومت ایران به‌شمار می‌رفت. مهمترین اعتراضات او شامل وضعیت زندانیان، رابطهٔ پنهانی با آمریکا، ادامهٔ جنگ با عراق پس از آزادی خرمشهر، استقراض خارجی، رعایت حقوق بشر و دخالت حکومت در حوزه‌های علمیه می‌شد.

منتظری که یکی از مورد احترام‌ترین شخصیت‌های مذهبی شیعه و از نظر بسیاری اعلم ِ فقهای ایران بود، در ماه‌های پایانی عمر خود با صدور فتاوایی علیه برخورد حکومت با معترضان به انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ به رهبر معنوی جنبش سبز بدل شد.

مراسم تشییع جنازهٔ او با حضور صدها هزار نفر برگزار شد، و مراسم ختم وی نیز به اجبار لغو شد.

زندگی شخصی

او در سال ۱۳۰۱ خورشیدی (۱۹۲۲ میلادی) در نجف‌آباد، استان اصفهان در‏ ‏خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد.

‏پدرش حاج علی کشاورز ساده‌ای بود که در کنار کار‏ ‏روزانه‌اش با کتاب و کتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. منتظری از هفت سالگی آموختن را با ادبیات فارسی و‏ ‏سپس صرف و نحو عربی آغاز کرد، و در سن ۱۲ سالگی به‏ ‏حوزه علمیه اصفهان وارد شده و در سن ۱۹ سالگی اصفهان را برای ادامهٔ تحصیل ترک کرد و به قم وارد شد.

تثبیت مرجعیت روح الله خمینی و بازداشت در سال ۱۳۴۲

‏پس از رحلت سید حسین طباطبایی بروجردی (در سال ۱۳۴۰ خورشیدی)‏ ‏نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزهٔ علمیه متوجه چند نفر از علما از جمله سید محمدرضا گلپایگانی، سید محمد صادق روحانی ومحمدکاظم شریعتمداری، شهاب‌الدین مرعشی نجفی و روح الله خمینی گردید. از جمله منتظری و مطهری قائل به‏ ‏اعلمیت خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/04/Hussein-Ali_Montazeri_in_evin_prison6.jpg

بازداشت‌ها در جریان مبارزات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی:

بازداشت به همراه فرزند در عید نوروز سال ۱۳۴۵

‏‏در عید نوروز سال ۱۳۴۵ به دنبال دستگیری محمد منتظری به دلیل پخش اعلامیه در حرم حضرت معصومه ساواک بی درنگ به سراغ ‏منتظری رفته و مجدداً وی را بازداشت نمود و بالاخره اعتراض علما و روحانیون حوزهٔ علمیه موجب شد‏ ‏تا او پس از هفت ماه از زندان آزاد گردد.

بازداشت در سال ۱۳۴۶

‏‏حسین علی منتظری چند ماه پس از آزادی از زندان جهت توسعه‌بخشی‏ ‏و تداوم جریان مبارزه ضرورتاً به طور مخفیانه برای زیارت عتبات‏ ‏در عراق و ملاقات با روح الله خمینی راهی عراق شد، اما حکومت که از این‏ ‏سفر مطلع شده بود هنگام بازگشت از عراق او را در منطقهٔ مرزی‏ ‏دستگیر و روانهٔ زندان کرد، که پس از تحمل حدود پنج ماه زندان‏ ‏آزاد گردید.

تبعید به مسجد سلیمان در سال ۱۳۴۶

ساواک در خارج از زندان نیز همیشه او را تحت نظر داشته و در‏ ‏زمان برگزاری جشنهای تاجگذاری به عنوان راهکاری جدید تصمیم به‏ ‏تبعید وی به مسجد سلیمان گرفت، که این تبعید سه ماه به طول‏ ‏انجامید. پس از آن در مسجد سلیمان به منتظری ابلاغ کردند که نباید به قم‏ ‏برود، ولی او به قم مراجعت نمود و با وجود ممانعت شدید‏ ‏ساواک عدهٔ زیادی از علما، اساتید و طلاب حوزهٔ علمیه با او دیدار‏ ‏کردند؛ تا اینکه از ناحیهٔ ساواک او را به نجف‌آباد منتقل نموده و در‏ ‏آنجا تحت مراقبت شدید قرار دادند.

بازداشت در سال ۱۳۴۷

‏هنوز چند ماهی از پایان تبعید به مسجد سلیمان و انتقال به نجف‌آباد‏ ‏نگذشته بود که به دلیل ادامهٔ فعالیت‌های سیاسی حسین‌علی منتظری – بویژه در خطبه‌های نماز جمعه که او آن را در‏ ‏نجف‌آباد پایه‌گذاری کرده بود – ساواک مجددا او را دستگیر و پس‏ ‏از محاکمه به سه سال زندان و در دادگاه تجدید نظر به‏ ‏یک سال ونیم زندان محکوم کرد و به زندان قصر انتقال داد.

تبعید دوباره به نجف‌آباد در سال ۱۳۴۹

منتظری پس از سپری کردن دوران محکومیت، در‏ ‏اردیبهشت ۱۳۴۹ آزاد و راهی قم گردید؛ ولی حکومت مایل به حضور او‏ ‏در میان طلاب و علمای حوزهٔ علمیهٔ قم نبود و دوباره وی را به‏ ‏زادگاه خود تبعید نمود. او در نجف‌آباد به فعالیت‌های خود ادامه‏ ‏داده و در ضمن ایراد خطبه‌های نماز جمعه و سخنرانی‌های خود‏ ‏از حکومت شاهنشاهی انتقاد می‌نمود. هجوم جمعیت در روزهای جمعه از‏ ‏شهرهای دور و نزدیک به نجف‌آباد به اندازه‌ای بود که این شهر به عنوان‏ ‏دومین پایگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواک اصفهان در‏ ‏مورد آن چنین بود: «نماز جمعهٔ منتظری یک پایگاه سیاسی برای مبارزه با‏ ‏رژیم است.» مدت تبعید به نجف‌آباد مجموعاً حدود سه سال به طول‏ ‏انجامید.

تبعید به شهر کویری طبس در سال ۱۳۵۲

‏بار دیگر رژیم حضور حسین علی منتظری در زادگاه خود را تحمل‏ ‏نکرد و او را به سه سال تبعید در طبس محکوم نمود. حضور او‏ ‏در طبس باعث اجتماع مبارزین گردید. طبق گفتهٔ مقامات امنیتی شهر‏ ‏طبس، در طول اقامت منتظری علاوه بر مردم شهر، نزدیک به پنجاه هزار‏ ‏نفر از مردم شهرهای دیگر ایران برای دیدار با او وارد طبس شدند؛‏ ‏که همین رقم بزرگ دیدارکننده موجب نگرانی ساواک و انتقال او‏ ‏از طبس پس از گذشت یک سال گردید. ‏ ‏از جمله اقدامات مهم منتظری در طبس، نامهٔ سرگشاده به‏ ‏علما و مردم ایران در مورد اتحاد علیه «امپریالیسم و صهیونیسم‏» (آمریکا و اسرائیل) ‏بود، که خشم رژیم را برانگیخت و طبق اسناد به جای مانده از ساواک‏ ‏عدهٔ زیادی – از جمله رهبر کنونی جمهوری اسلامی آیت‌الله علی خامنه‌ای – به جرم توزیع‏ ‏این اعلامیه دستگیر و یا تحت تعقیب قرار گرفتند.

تبعید به خلخال در سال ۱۳۵۳

‏ ‏تسلیم ناپذیری منتظری و پافشاری وی در فعالیت‌های سیاسی چنان شد که در اواسط سال ۱۳۵۳ رژیم به تبعید مجدد‏ ‏وی تصمیم گرفت و او را از طبس به خلخال تبعید نمود. از آنجا که‏ ‏زبان مردم آن سامان آذربایجانی بود نفوذ منتظری در آغاز‏ ‏سرعت چندانی نیافت، اما اختلاف زبان نیز منجر به سکوت‏ ‏و سکون وی نشد، و بالاخره یکی از امام جماعت‌های آن شهر مسجد خود‏ ‏را در اختیار او قرار داد. این مسجد نوساز که توسط هیأت امنا اداره‏ ‏می‌شد، مکان مناسبی جهت بسط و گسترش اندیشه‌های اسلام‌گرائی گردید. منتظری نماز در آن مسجد را آغاز کرد و همچون‏ ‏سایر تبعیدگاه‌های خویش در بین نماز تفسیر قرآن می‌گفت. به تدریج‏ ‏تعداد نمازگزاران بیشتر و فضای مسجد برای تبلیغ نهضت اسلامی‏ ‏آماده‌تر می‌شد. مأموران رژیم از بی‌باکی غیرمنتظرهٔ تبعیدی‏ ‏به نگرانی افتاده و از راه‌های مختلف در جهت تضعیف منتظری‏ ‏کوشیدند و در نهایت پس از گذشت حدود چهار ماه او را به‏ ‏تبعیدگاه سقز منتقل نمودند.

سقز آخرین تبعیدگاه

‏ ‏در تبعیدگاه سقز – با وجود زمستانی بسیار سخت و حداقل امکانات‏ ‏شهری – منتظری آخرین دوران تبعید خویش را گذراند.‏ ‏با وجود دوری از شاگردان و دوستان و اختلاف با مردم بومی منطقه از‏ ‏نظر مذهب و زبان، ساواک از دیدار مردم با وی دچار نگرانی شده و از‏ ‏مرکز خواستار تصمیم‌گیری در این زمینه شد؛ از طرف دیگر در ارتباط‏ ‏با برگزاری مراسم سالگرد پانزده خرداد در مدرسهٔ فیضیهٔ قم که‏ ‏ده‌ها نفر از دوستان و شاگردان او دستگیر شده و ساواک به ارتباط‏ ‏دستگیرشدگان با منتظری پی برده بود، تصمیم به بازداشت و‏ ‏انتقال او به تهران گرفت.

بازداشت از تبعیدگاه سقز و انتقال به زندان اوین در سال‏ ‏۱۳۵۴

‏در تیرماه ۱۳۵۴ منتظری را از تبعیدگاه سقز روانهٔ زندان‏ ‏نمودند. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیتهٔ مشترک تهران بردند و فردای آن‏ ‏روز روانهٔ زندان اوین کردند. در اوین مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادی گذراند. در این بازداشتگاه‌ها با فشارهای روحی و‏ ‏جسمی روبرو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه‌ها بود که‏ ‏شکنجه‌گر «ازغندی» به او گفته بود: «علت این که تو را از‏ ‏حوزه دور نگه می‌داریم و از این طرف به آن طرف می‌فرستیم این است که‏ ‏یک خمینی دیگر به وجود نیاید».

‏‏پس از شش ماه بلاتکلیفی در زندان اوین بالاخره در یک دادگاه‏ ‏نظامی به اتهام کمک به جنبش اسلامی و خانوادهٔ زندانیان‏ ‏سیاسی و اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی، به ده سال زندان محکوم‏ ‏گردید؛ اما در زندان نیز همراه رهبرانی همچون آیت‌الله طالقانی به‏ ‏فعالیت‌های جنبش اسلامی و سیاسی ادامه داد. با اینکه در زندان از بیماریهای‏ ‏مختلف رنج می‌برد، خارج بحث «خمس» و متن «اسفار» و کتاب‏ طهارت را برای زندانیان تدریس نمود و شخصیت‌های اسلامی ‏زندانی همچون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله مهدوی کنی در مجالس‏ ‏بحث او حاضر می‌شدند.

‏منتظری در زندان اوین نیز نماز جمعه را اقامه نمود و بسیاری از ‏زندانیان سیاسی مسلمان از جمله آقایان طالقانی،‏ ‏مهدوی کنی، هاشمی رفسنجانی، لاهوتی و دیگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر می‌شدند؛ هرچند ساواک پس از مدتی مانع اقامهٔ آن شد.

‏‏سرانجام با اوجگیری مبارزات و‏ ‏عقب‌نشینی‌های پی درپی حکومت پهلوی، منتظری پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونیم از دوران محکومیت به همراه آیت‌الله‏ ‏طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال‏ ‏چشمگیر مردم قرار گرفت.

‏در پیامی که خمینی خطاب به منتظری به‏ ‏مناسبت آزادی وی صادر کرد اینچنین آمده: «هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالی‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال‌ها از آزادی،‏ ‏ابتدایی‌ترین حقوق بشر محروم، و با شکنجه‌های قرون‌وسطایی با او و‏ ‏سایر علمای مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایهٔ مثل شما رجال عدالتخواه می‌ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا برای اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد.»

‏‏میزان مقبولیت و محوریت منتظری در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که خمینی در زمان تبعید، او را به عنوان نمایندهٔ‏ ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه‌ای از وی‏ ‏خواست که بر جریانات بیت او در قم اشراف داشته باشد؛ و دربارهٔ او با تعابیری همچون «فقیه عالیقدر»، «مجاهد بزرگوار»،‏ ‏«حاصل عمر من»، «ذخیرهٔ انقلاب» و «برج بلند اسلام» یاد می‌کرد و‏ ‏حیثیت او را «واجب المراعات» دانسته و پس از پیروزی انقلاب‏ ‏بسیاری از مسائل فقهی و سیاسی مربوط به قوهٔ قضائیه و وزارتخانه‌ها‏ ‏را به او ارجاع می‌داد. در پائیز سال ۱۳۵۷ زمانی که روح‌الله خمینی در نوفل لوشاتو در پاریس به سر می‌برد، حسین‌علی منتظری به پاریس سفر کرد و در خصوص جنبش انقلاب و شکل‌گیری حکومت اسلامی در ایران با خمینی مشورت نموده و دستورها و نظرات رهبر انقلاب را دریافت کرد.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/04/Hossein-Ali_montazeri_Sadegh_ghotbzade_Ebrahim_yazdi5.jpg

پس از انقلاب اسلامی

تدوین قانون اساسی

منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی را ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود.

مقام “قائم‌مقامی” روح‌الله خمینی

انتصاب

از بعد از پیروزی انقلاب، مسئله انتخاب وی به عنوان جانشین آیت‌الله خمینی به عنوان ولی فقیه آینده ایران مطرح گردید.

در سال ۱۳۶۴ مجلس خبرگان رهبری با نظر به ادامهٔ رهبریت پس از فوت سید روح‌الله خمینی و با در نظر داشتن اقبال عمومی مردم به سمت حسین‌علی منتظری تصمیم گرفت حسین‌علی منتظری را به عنوان قائم‌مقام روح‌الله خمینی معرفی و اعلام کند.

وی در طول دوران قائم مقامی رهبری از سوی مخالفان گربه نره لقب داده شده بود. وی سالها بعد گفت از این امر مطلع بوده ولیکن از آن احساس ناراحتی نمی کرده است.

برکناری

پس از بازداشت مهدی هاشمی، وی که مهدی هاشمی را بیگناه می‌دانست به نشانه‌ٔ اعتراض درس‌های خود را تعطیل کرد. مهدی هاشمی که در افشای ماجرای مک فارلین نقش مهمی داشت به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد. تلاش‌های منتظری برای نجات او، که برادر داماد او بود، بی‌ثمر ماند.
از سوی دیگر مخالفان سیاسی منتظری که توان تحمل انتقادات و برخوردهای‏ ‏او را نداشتند این موضوع -که گویا از قبل نیز رویش برنامه ریزی کرده بودند- را بهانه قرار داده و در‏ ‏پی حذف کامل منتظری از صحنه‌های سیاسی و اجتماعی‏ ‏انقلاب برآمدند.

این برنامه با جوسازی نزد خمینی علیه منتظری شروع گردید، و پس از دو سال ادامه این روند با ارسال نامه‌ای‏ ‏از بیت رهبر در تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۶‏‏ ‏به منتظری وارد مرحلهٔ تازه‌ای شد، و سپس جواب او در‏ ‏جهت واگذاری رهبری به انتخاب مجلس خبرگان به وسیلهٔ نامه‌ای در‏ ‏تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۷‏ و نهایتاً اعلام برکناری منتظری از قائم‌مقامی‏ ‏رهبری (تحت عنوان استعفای او) توسط رسانه‌های جمعی‏ ‏همزمان با نامهٔ خمینی در تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۸‏ منتشر شد.

پس از بروز اختلافات به دلیل اعتراض آگاهانه و عامدانهٔ منتظری به اعدامهای گستردهٔ زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷  نظر خمینی از قائم‌مقام خویش برگشت و در آخرین نامه‌ای که به خمینی منسوب‏ ‏شده است او را «ساده‌لوح» خوانده و نوشت: «شما پس از این وکیل من نمی‌باشید.»

‏به دنبال این مسأله بلافاصله ادامهٔ اقدامات به شکل تخریب دیوار و‏ ‏حصار اطراف بیت، محو و حذف نام و عکس‌های منتظری از کتب درسی،‏ ‏ادارات دولتی و معابر عمومی، تغییر نام خیابان‌ها و اماکنی که به نام‏ منتظری نامگذاری شده بود و جمع‌آوری رساله و تألیفات‏ ‏او و مزاحمت نسبت به بسیاری از شاگردان و علاقه‌مندان‏ ‏او ادامه یافت. علاوه بر فعالیت‌های فیزیکی فوق، تخریب‏ ‏شخصیت منتظری نیز با نوشتن «رنجنامه» توسط احمد خمینی و‏ ‏«خاطرات سیاسی» توسط ری شهری، مقالات توهین‌آمیز در روزنامه‌ها، سخنرانی‌ها و‏ ‏بیانیه‌های اهانت‌آمیز از طریق رادیو و تلویزیون و در مجالس و‏ ‏خطبه‌های نماز جمعه به طور مکرر صورت می‌گرفت؛ همه این موارد‏ ‏در حالی صورت می‌گرفت که وی مجال دفاع از خود را نداشت‏ ‏و هیچ نشریه‌ای مقاله‌ای از وی‏ ‏نمی‌نوشت.

مطرح شدن مسألهٔ استقراض خارجی

در اواخر سال ۱۳۶۸ با مطرح شدن مسألهٔ استقراض خارجی،‏ ‏منتظری در سخنرانی اعتراضی این مطلب را عنوان کرد که‏ ‏«استقراض خارجی به ضرر مملکت است و به استقلال سیاسی و‏ ‏اجتماعی ما لطمه می‌زند». این انتقاد موجب شد که عده‌ای ‏به سوی بیت او هجوم آورند و پس از دادن شعارهای توهین‌آمیز و‏ ‏کندن تابلوی دفتر وی محل را ترک کنند.

سخنرانی سال ۱۳۷۱

‏در ۲۱ بهمن ۱۳۷۱ در سخنرانی به مناسبت سالگرد پیروزی‏ ‏انقلاب اسلامی در اعتراض به جو ارعاب و خفقانی که برای برخی از‏ ‏نیروهای انقلابی پیش آورده و عده‌ای – از جمله فرمانده داوود کریمی – را دستگیر و زندانی نموده بودند، منتظری در‏ ‏دفاع از آنان اظهاراتی را در حدود یک ربع ساعت گفت. دو روز‏ ‏بعد عده‌ای در برابر بیت تجمع کرده و با سنگ‌پرانی و شعار ایجاد اغتشاش نمودند، و سپس صبح روز بعد به محل‏ ‏درس حمله کرده و عده‌ای از شاگردان او را مضروب و دستگیر‏ ‏کردند، و شب هنگام در ساعت ده شب حدود هزار نفر نیروی نظامی با‏ ‏قطع برق و تلفن‌ها و با محاصرهٔ کامل منطقه با کندن درب‌ها به وسیلهٔ‏ ‏جرثقیل و شکستن شیشه‌ها به دفتر و حسینیهٔ وی حمله کرده و پس از‏ ‏این تهاجم آرشیو دفتر و اموال زیادی را به غارت بردند.

مطرح شدن دوباره مسألهٔ‏ ‏مرجعیت حسینعلی منتظری در سال ۱۳۷۳

‏در سال ۱۳۷۳ پس از درگذشت آیت‌الله اراکی بار دیگر مسألهٔ‏ ‏مرجعیت آیت‌الله منتظری توسط عده‌ای از علمای حوزه عنوان گردید؛‏ ‏پس از سخنرانی تند سیدعلی خامنه‌ای که در آن سخنرانی آیت‌الله منتظری را منفور و خائن نام برده بود، حملهٔ گروه‌های‏ ‏فشار به بیت آیت‌الله منتظری صورت گرفت، و فردای آن روز مورخه سوم دی ماه ۱۳۷۳ یورش مجدد به محل درس و‏ ‏شکستن تریبون و لوازم حسینیه و تهدید شاگردان انجام شد.

سخنرانی آبان سال ۱۳۷۶ و حصر

‏‏در روز ۲۳ آبان سال ۱۳۷۶ – به دلیل احساس‏ ‏خطر در رابطه با مسألهٔ مرجعیت شیعه و حکومتی شدن مرجعیت و‏ ‏دخالت ارگان‌های دولتی در آن – او در طی سخنرانی راجع به استقلال کامل قوای سه‌گانه، مسئول بودن کلیهٔ افراد در برابر‏ ‏قانون و رد فراقانونی بودن رهبری و تأکید بر محدود بودن قدرت آن‏ ‏طبق قانون اساسی، آزادی عمل در انتخاب مرجعیت شیعه، و آزادی‏ ‏تشکل‌های حزبی و گروهی مطالبی را بیان کرد. این بار مخالفین با‏ ‏قدرت‌نمایی و اعزام نیروهایی از سپاه، اطلاعات و بسیج ‏ ‏شهرستان‌های مختلف ضمن حمله به حسینیه و تخریب و اشغال آن، به‏ ‏منزل مسکونی و دفتر منتظری نیز یورش برده و با شکستن اثاثیه و پاره کردن اوراق و غارت مدارک خسارت زیادی وارد کردند. در حمله به منزل و محل‏ ‏سکونت وی، تعدادی از مسئولین سپاه پاسداران اصرار داشتند ‏منتظری را به بهانهٔ حفظ جان به مکان نامعلومی انتقال دهند که با مخالفت وی روبرو شدند. حسینیه پس از چند روز که محل‏ ‏استقرار و مانور دادن اشغالگران بود، در حالی که به شکل مخروبه‌ای‏ ‏درآمده و هنوز هم به همان صورت باقی است به حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت پلمب گردید؛ و پس از چند روز در یورشی مجدد و باز بنا به‏ ‏حکم دادگاه ویژه روحانیت – در زمان دادستانی آقای ری شهری -‏ ‏درب‌های ورودی به منزل منتظری مسدود و جوش داده شد و‏ ‏تنها درب ورودی به قسمت داخلی منزل او را باز گذاشتند که این‏ ‏درب نیز به وسیلهٔ قراردادن کیوسک و گماردن نیروهای سپاه پاسداران‏ ‏در جلوی آن به طور شبانه‌روزی کنترل می‌شد و بیش از پنج سال ایشان‏ ‏جز با فرزندان و خواهر و برادران و نوه‌های خویش با شخص دیگری‏ ‏اجازهٔ ملاقات نداشت.

منتظری در تابستان ۱۳۷۹ وب‌گاه اینترنتی خود را تأسیس کرد و اولین مرجع تقلید شیعه بود که نظرات و فتاوای خود را از طریق اینترنت به اطلاع پیروانش رساند. تأسیس پایگاه اینترنتی منتظری شگفتی زیادی را در جامعه برانگیخت چرا که او چندین سال در حبس خانگی به‌سر می برد. تمامی آثار منتظری بر روی این پایگاه اینترنتی قرار گرفته بود. او بگفته نزدیکانش مثل یک آدم امروزی خبرهای سایت‌های مختلف را دنبال می‌کرد و در مورد مطالب سایتش صحبت می‌کرد. پس از مرگ منتظری واحد سایبری سپاه پاسداران این سایت را برای مدتی بطور کامل مسدود کرد.

کیوسک حصر در تاریکی شب پنج‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۱ برداشته شد که از حضور خبرنگاران و تصویربرداران جلوگیری شد.گرچه وی پس از چندی از تداوم مزاحمت‌ها و شنود از سوی سپاه شکوه کرد.

واکنش به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران

حسین‌علی منتظری در واکنش حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) از مسئولان خواست نسبت به «اشتباهات انجام شده در رویدادهای اخیر»، از مردم عذرخواهی کنند و گفت: «اینکه عده‌ای نسبت به حکومت خودی بوده‏ ‏و بتوانند دست به هر جنایتی بزنند، به خوابگاه دانشجویان حمله کرده و آنها‏ ‏را مورد ضرب و شتم قرار داده و از طبقه بالا به پایین پرتاب کنند، ‏قتل‌های زنجیره‌ای را انجام دهند و فرهیختگان این ملت را وحشیانه ترور‏ ‏کنند و از مجازات مصون باشند، با هیچ دین و آئینی سازگار نیست.»

پس از سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه تهران در ۲۹ خرداد ماه ۸۸، تظاهرات و اعتراضات خیابانی مردم به نتیجه انتخابات همچنان ادامه داشت. در پی کشته و زخمی شدن برخی از مردم در روزهای پایانی خرداد ماه ۸۸ آیت‌الله منتظری بیانیه ای صادر کرد، وی در بیانیه خود نوشت: «با حمایت قاطع خود از حرکتهای غیر خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقه خود در چارچوب قانون متقن اساسی جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام می‌داند، هرگونه اقدامی که منجر به ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم. هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد. بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و کشتار ملت را مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام شرعی اعلام می کنم.»

مهدی کروبی نیز با نگارش نامه‌ای به حسین‌علی منتظری از حمایت‌های ایشان از خویش در حوادث پس از انتخابات تقدیر کرد . در این نامه آمده است : ” از اینکه بخاطر برخی حوادث و تعرضات پیش آمده بعد از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری برای اینجانب از این حقیر تفقد نمودید و طی نامه‌ها و بیاناتی اظهار تاسف فرمودید لازم دانستم بدین وسیله تشکر و قدردانی خود را اعلام دارم”

منتظری در این دوران رهبر معنوی جنبش سبز ایران و نیز مرجع سبز نامیده شد.

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/04/The_funeral_of_Grand_Ayatollah_Hosein-Ali_Montazeri-2009-34.jpg

مرگ

حسین‌علی منتظری ساعت ۱ بامداد روز یک‌شنبه ۲۹ آذر سال ۱۳۸۸ درگذشت. ناصر منتظری یکی از نوادگان منتظری در گفتگو با آسوشیتدپرس گفت که وی در خواب فوت کرده‌است. به گفتهٔ یکی از فرزندانش او به مرگ طبیعی مرده‌است. سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در روز درگذشت منتظری، پیام تسلیتی به مناسبت فوت وی صادر کرد.

مراسم تشییع پیکر و رخدادهای آن

این مراسم با حضور صدها هزار نفر از مردم که از سراسر ایران به قم آمده بودند آمده بودند برگزار شد. برآوردهای اولیه حکایت از حضور صدها هزار نفر در این آیین را داشت؛ هر چند که برخی آن را میلیونی نامیدند.

بعد از دفن منتظری جمعیت در خیابان‌های اطراف به ویژه خیابان ارم مشغول راهپیمایی و سردادن شعارهای تند سیاسی شد. مردم شعار می‌دادند «تسلیت کینه ای نمی خوایم، نمی خوایم» ، «منتظری نستوه راهت ادامه دارد، حتی اگر دیکتاتور بر ما گلوله بارد» ، «منتظری مظلوم، آزادیت مبارک» ، «منتظری نمرده، این دولته که مرده» ، «دیکتاتور دیکتاتور، منتظری راهش ادامه دارد» ، «موسوی کروبی تسلیت تسلیت».

نیروهای «امنیتی و انتظامی» پس از پایان مراسم تشییع پیکر منتظری «با مردم درگیر» شدند. ساعتی پس از دفن ، «گروههای از بسیجیان وطلاب» با شعارهایی درحمایت از رهبری و علیه معترضین به سمت بیت منتظری حرکت کردند. از سوی دیگر معترضین و و هواداران منتظری متقابلا شعارهایی دادند. در این میان طرفین «اقدام به پرتاب اشیا به سوی یکدیگر» کرده که با دخالت پلیس به قصد جدا کردن، دو طرف آرام شده و به شعارهای خود ادامه دادند.

فرزند منتظری از جمعیت حاضر «موکدا خواست تا آرامش را حفظ» کنند این شعارها در ساعت ۱۱:۱۵ پیش از ظهر رو به آرامی رفت. البته ماجرا به همین جا ختم نشد. بعد از نماز مغرب طلاب و انقلابیون با حمله به مسجد اعظم حرم حضرت فاطمه معصومه از برگزاری مراسم ختم منتظری جلوگیری کردند. این افراد ساعتی بعد با یورش به سمت بیت و دفتر ایشان و همچنین آیت‌الله یوسف صانعی (دیگر مرجع تقلید طرفدار جنبش سبز در قم)، با سنگ‌پرانی اقدام به شکستن شیشه‌های بیت آیت‌الله منتظری و آیت‌الله صانعی کردند.

مراسم چهلمین روز درگذشت

در آستانهٔ چهلمین روز درگذشت آیت‌الله منتظری، بیت آن مرحوم در تاریخ ۴ بهمن با انتشار اطلاعیه‌ای از برگزاری مراسم چهلم منتظری در روز ۹ بهمن در بیت آن مرحوم خبر داد. همچنین در روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸، بازار شهر نجف آباد به نشانهٔ احترام به آیت‌الله منتظری تعطیل شد. در روز جمعه ۹ بهمن مراسم چهلم با حضور گستردهٔ مردم در قم تحت تدابیر امنیتی برگزار شد که در آن جمعی از علمای سرشناس، روحانیون مشهور و فعالان سیاسی نیز حضور داشتند، طی این مراسم بیش از ۴۰ نفر بازداشت شدند.

حمله به دفتر

در تاریخ ۲۳ خرداد ۸۹ عده‌ای افراد ناشناس در قم به دفتر حسینعلی منتظری و یوسف صانعی دیگر مرجع تقلید منتقد حمله کردند و اموال این دفترها را تخریب کردند. احمد منتظری رئیس دفتر منتظری در بیانیه‌ایاین حمله را در حضور نیروی انتظامی و با آگاهی آنان ولی بدون جلوگیری از حمله کنندگان دانسته و گفته است فردای آن روز با حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت دفتر منتظری پلمب شد. سایت این دفتر نیز فیلتر شده است.

سالگرد

در آستانه سالگرد درگذشت، خانواده او طی مصاحبه و همچنین با صدور اعلامیه اعلام کردند که مراسم بزرگداشت برگذار نخواهد شد. دلیل این امر فقدان امنیت برای شرکت کنندگان و نداشتن مکان مناسب اعلام شد.[۴۵][۴۶]

‏آثار

نهایه الاصول (تقریر درس اصول آیت‌الله ‏بروجردی)

البدرالزاهر فی صلاه الجمعه و المسافر (تقریر درس فقه‏ آیت‌الله بروجردی)

دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه در چهار جلد. این کتاب توسط برخی شاگردان او به فارسی ترجمه شده و ترجمه ‏ ‏فارسی آن با نام «مبانی فقهی حکومت اسلامی »منتشر گردیده است، ‏و دو جلد آن هم به اردو ترجمه و چاپ شده است؛ همچنین خلاصه این‏ ‏اثر تحت عنوان «نظام الحکم فی الاسلام » در یک جلد به چاپ‏ ‏رسیده است.

کتاب الزکوه در چهار جلد

کتاب الخمس و الانفال

کتاب الحدود

دراسات فی المکاسب المحرمه در سه جلد

التعلیقه علی العروه الوثقی

مباحث فقهی الصلوه، الغصب، الاجاره و الوصیه (تقریر‏ ‏درسهای آیت‌الله بروجردی)

مباحث استصحاب، تعادل و تراجیح (تقریر درسهای‏ آیت‌الله خمینی)

درسهایی از نهج البلاغه در ده جلد که شش جلد آن تاکنون چاپ‏ ‏شده

درسهایی از اصول کافی

مناظره مسلمان و بهایی

شرح خطبه فاطمه زهرا(س ) به زبان فارسی و‏ ‏اردو

از آغاز تا انجام (در گفتگوی دو دانشجو) به زبان فارسی و‏ ‏عربی

رساله توضیح المسائل به زبانهای فارسی و عربی و اردو

رساله استفتائات در دو جلد

استفتائات مسائل ضمان

رساله حقوق

احکام پزشکی

معارف و احکام نوجوان

معارف و احکام بانوان

احکام و مناسک حج

اسلام، دین فطرت

کتاب خاطرات در دو جلد

کتاب دیدگاهها در دو جلد

کتاب خاطرات

کتاب واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

مجموعه سخنرانی ها، پیام ها، مصاحبه ها، خطبه‌های نمازجمعه ‏ ‏تهران و قم، که تاکنون ده جلد آن منتشر شده است.

مجموعه عظیمی از سخنرانی‌ها که در دیدار با مردم و به‏ ‏مناسبت‌های مختلف ایراد شده است.

برخی فتواها و مواضع مهم

پس از عزل از قائم مقامی رهبری در نامه‌ای به آیت‌الله خمینی:

«آیا می‌دانید در زندان‌های جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس نشده‌است؟ آیا می‌دانید از بس دزدی و اختلاس مخصوصاً با لباس پاسدار و کمیته زیاد شده مردم احساس امنیت جانی نمی‌کنند؟ آیا می‌دانید در جمهوری اسلامی بر خلاف آنچه در فقه خواندیم نه جان مسلمان محترم است نه مال او و افراد شورای عالی قضایی از ترس یکدیگر و یا ترس از تلفن‌های مقامات و یا جوسازی‌های غلط بر این همه خلاف شرعی‌ها به وسیلهٔ سکوت صحّه می‌گذارند؟ آیا می‌دانید در داخل زندان‌ها جنایت می‌شود و شورای عالی قضایی که وظیفه دارد، یا نمی‌داند و یا جرأت اقدام ندارد؟»

جواز مصافحه (دست دادن) با زنان غیر مسلمان و زنان مسلمان نامحرمی که ‏عدم مصافحه را بی‌احترامی به خود می‌دانند.

وی در پاسخ به استفتایی گفت که بهائیان را دارای حقوق شهروندی همچون سایرین در ایران می‌داند.

در پی اعلام نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران و اعتراضات گسترده به آن، آقای منتظری مسئولی را که از «عدالت، امانتداری یا برخوردای از رأی اکثریّت» ساقط شده باشد، فاقد مشروعیت دانسته و نوشته‌است: «اگر چنین مسئولی به زور یا فریب و تقلّب بر آن منصب بماند مردم باید عدم مشروعیّت و مقبولیّت آنها را در نزد خود و برکناری آنان از منصب را با رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر… و انتخاب مفیدترین و کم هزینه‌ترین راه ممکن ابراز داشته و بخواهند». بر این اساس، آقای منتظری ابراز چنین خواسته‌ای را وظیفه‌ای همگانی دانسته‌است که کسی نمی‌تواند به بهانه‌ای از آن شانه خالی کند. در ادامه منتظری «ترس از مخلوق» را شرک به خداوند دانسته‌است. همچنین وی گفته‌است «متولّی امور جامعه» که «با احکام شرع، موازین عقل و میثاق‌های ملّی» عمداً مخالفت کند جائر و ولایتش جائرانه است.

به فتوای منتظری آمر و متصدّی و مباشر اعترافات و مصاحبه‌های ساختگی تلویزیونی – با زور و شکنجه و تهدید – گناهکار و مجرمند و شرعاً و قانوناً مستحقّ تعزیر خواهند بود.

او در آستانهٔ سی‌امین سالگرد اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام گفت اشغال سفارت آمریکا کار درستی نبوده‌است

http://mandegar.tarikhema.org/images/2011/04/Hossein-Ali_Montazeri_Namaz_jome_dey_13584.jpg

حسینعلی منتظری (۱۳۰۱ در نجف‌آباد۲۹ آذر ۱۳۸۸ در قم) مرجع تقلید شیعه، از رهبران انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، رییس مجلس خبرگان قانون اساسی و قائم‌مقام رهبر سابق جمهوری اسلامی ایران، روح‌الله خمینی بود.منتظری از شاگردان برجسته روح‌الله خمینی و نماینده تام‌الاختیار وی در ایران بود. او بدلیل مخالفت با حکومت پهلوی سال‌ها در زندان به سر برد. وی پس از پیروزی انقلاب به ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی رسید و اصل ولایت فقیه به پیشنهاد او وارد قانون اساسی ایران شد. منتظری که در سال ۱۳۶۴ از سوی مجلس خبرگان رهبری به قائم‌مقامی ولی فقیه انتخاب شده‌بود در فروردین ۱۳۶۸ از مقام خود استعفا داد. اختلاف اصلی وی با خمینی بر سر مسائل حقوق بشری به‌ویژه کشتار زندانیان سیاسی در شهریور ۱۳۶۷ بود. وی در دو دهه پایانی عمر خود به انتقاد از سیاست‌های دولت ادامه داد و پس از انتقادی شدید از شاگرد سابقش سید علی خامنه‌ای در سال ۱۳۷۶ شش سال را در حبس خانگی بسر برد، مطالب درباره او در کتاب‌های درسی حذف شد، نام خیابان‌هایی که به نام او بود عوض شد و در رسانه‌های دولتی «شیخ ساده‌لوح» نامیده شد.[۲][۳]

منتظری که از مدافعان حکومت دینی و از مهمترین شارحان نظریه ولایت فقیه بود در عین حال از جدی‌ترین منتقدان حکومت ایران به‌شمار می‌رفت. مهمترین اعتراضات او شامل وضعیت زندانیان، رابطهٔ پنهانی با آمریکا، ادامهٔ جنگ با عراق پس از آزادی خرمشهر، استقراض خارجی، رعایت حقوق بشر و دخالت حکومت در حوزه‌های علمیه می‌شد.

منتظری که یکی از مورد احترام‌ترین شخصیت‌های مذهبی شیعه و از نظر بسیاری اعلم ِ فقهای ایران بود، در ماه‌های پایانی عمر خود با صدور فتاوایی علیه برخورد حکومت با معترضان به انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ به رهبر معنوی جنبش سبز بدل شد.[۴] مراسم تشییع جنازهٔ او با حضور صدها هزار نفر برگزار شد، و مراسم ختم وی نیز به اجبار لغو شد.

محتویات

[نهفتن]

زندگی شخصی

او در سال ۱۳۰۱ خورشیدی (۱۹۲۲ میلادی) در نجف‌آباد، استان اصفهان در‏ ‏خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد.

‏پدرش حاج علی کشاورز ساده‌ای بود که در کنار کار‏ ‏روزانه‌اش با کتاب و کتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. منتظری از هفت سالگی آموختن را با ادبیات فارسی و‏ ‏سپس صرف و نحو عربی آغاز کرد، و در سن ۱۲ سالگی به‏ ‏حوزه علمیه اصفهان وارد شده و در سن ۱۹ سالگی اصفهان را برای ادامهٔ تحصیل ترک کرد و به قم وارد شد.

تثبیت مرجعیت روح الله خمینی و بازداشت در سال ۱۳۴۲

به همراه آقایان فلسفی، صهری و ابوطالب مصطفائی در نجف آباد سال ۱۳۴۰

‏پس از رحلت سید حسین طباطبایی بروجردی (در سال ۱۳۴۰ خورشیدی)‏ ‏نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزهٔ علمیه متوجه چند نفر از علما از جمله سید محمدرضا گلپایگانی، سید محمد صادق روحانی ومحمدکاظم شریعتمداری، شهاب‌الدین مرعشی نجفی و روح الله خمینی گردید. از جمله منتظری و مطهری قائل به‏ ‏اعلمیت خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.

بازداشت‌ها در جریان مبارزات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

بازداشت به همراه فرزند در عید نوروز سال ۱۳۴۵

‏‏در عید نوروز سال ۱۳۴۵ به دنبال دستگیری محمد منتظری به دلیل پخش اعلامیه در حرم حضرت معصومه ساواک بی درنگ به سراغ ‏منتظری رفته و مجدداً وی را بازداشت نمود و بالاخره اعتراض علما و روحانیون حوزهٔ علمیه موجب شد‏ ‏تا او پس از هفت ماه از زندان آزاد گردد.

‏ بازداشت در سال ۱۳۴۶

‏‏حسین علی منتظری چند ماه پس از آزادی از زندان جهت توسعه‌بخشی‏ ‏و تداوم جریان مبارزه ضرورتاً به طور مخفیانه برای زیارت عتبات‏ ‏در عراق و ملاقات با روح الله خمینی راهی عراق شد، اما حکومت که از این‏ ‏سفر مطلع شده بود هنگام بازگشت از عراق او را در منطقهٔ مرزی‏ ‏دستگیر و روانهٔ زندان کرد، که پس از تحمل حدود پنج ماه زندان‏ ‏آزاد گردید.[۵]

تبعید به مسجد سلیمان در سال ۱۳۴۶

ساواک در خارج از زندان نیز همیشه او را تحت نظر داشته و در‏ ‏زمان برگزاری جشنهای تاجگذاری به عنوان راهکاری جدید تصمیم به‏ ‏تبعید وی به مسجد سلیمان گرفت، که این تبعید سه ماه به طول‏ ‏انجامید. پس از آن در مسجد سلیمان به منتظری ابلاغ کردند که نباید به قم‏ ‏برود، ولی او به قم مراجعت نمود و با وجود ممانعت شدید‏ ‏ساواک عدهٔ زیادی از علما، اساتید و طلاب حوزهٔ علمیه با او دیدار‏ ‏کردند؛ تا اینکه از ناحیهٔ ساواک او را به نجف‌آباد منتقل نموده و در‏ ‏آنجا تحت مراقبت شدید قرار دادند.[۶]

بازداشت در سال ۱۳۴۷

‏هنوز چند ماهی از پایان تبعید به مسجد سلیمان و انتقال به نجف‌آباد‏ ‏نگذشته بود که به دلیل ادامهٔ فعالیت‌های سیاسی حسین‌علی منتظری – بویژه در خطبه‌های نماز جمعه که او آن را در‏ ‏نجف‌آباد پایه‌گذاری کرده بود – ساواک مجددا او را دستگیر و پس‏ ‏از محاکمه به سه سال زندان و در دادگاه تجدید نظر به‏ ‏یک سال ونیم زندان محکوم کرد و به زندان قصر انتقال داد.

تبعید دوباره به نجف‌آباد در سال ۱۳۴۹

منتظری پس از سپری کردن دوران محکومیت، در‏ ‏اردیبهشت ۱۳۴۹ آزاد و راهی قم گردید؛ ولی حکومت مایل به حضور او‏ ‏در میان طلاب و علمای حوزهٔ علمیهٔ قم نبود و دوباره وی را به‏ ‏زادگاه خود تبعید نمود. او در نجف‌آباد به فعالیت‌های خود ادامه‏ ‏داده و در ضمن ایراد خطبه‌های نماز جمعه و سخنرانی‌های خود‏ ‏از حکومت شاهنشاهی انتقاد می‌نمود. هجوم جمعیت در روزهای جمعه از‏ ‏شهرهای دور و نزدیک به نجف‌آباد به اندازه‌ای بود که این شهر به عنوان‏ ‏دومین پایگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواک اصفهان در‏ ‏مورد آن چنین بود: «نماز جمعهٔ منتظری یک پایگاه سیاسی برای مبارزه با‏ ‏رژیم است.» مدت تبعید به نجف‌آباد مجموعاً حدود سه سال به طول‏ ‏انجامید.

تبعید به شهر کویری طبس در سال ۱۳۵۲

‏بار دیگر رژیم حضور حسین علی منتظری در زادگاه خود را تحمل‏ ‏نکرد و او را به سه سال تبعید در طبس محکوم نمود. حضور او‏ ‏در طبس باعث اجتماع مبارزین گردید. طبق گفتهٔ مقامات امنیتی شهر‏ ‏طبس، در طول اقامت منتظری علاوه بر مردم شهر، نزدیک به پنجاه هزار‏ ‏نفر از مردم شهرهای دیگر ایران برای دیدار با او وارد طبس شدند؛‏ ‏که همین رقم بزرگ دیدارکننده موجب نگرانی ساواک و انتقال او‏ ‏از طبس پس از گذشت یک سال گردید. ‏ ‏از جمله اقدامات مهم منتظری در طبس، نامهٔ سرگشاده به‏ ‏علما و مردم ایران در مورد اتحاد علیه «امپریالیسم و صهیونیسم‏» (آمریکا و اسرائیل) ‏بود، که خشم رژیم را برانگیخت و طبق اسناد به جای مانده از ساواک‏ ‏عدهٔ زیادی – از جمله رهبر کنونی جمهوری اسلامی آیت‌الله علی خامنه‌ای – به جرم توزیع‏ ‏این اعلامیه دستگیر و یا تحت تعقیب قرار گرفتند.

تبعید به خلخال در سال ۱۳۵۳

‏ ‏تسلیم ناپذیری منتظری و پافشاری وی در فعالیت‌های سیاسی چنان شد که در اواسط سال ۱۳۵۳ رژیم به تبعید مجدد‏ ‏وی تصمیم گرفت و او را از طبس به خلخال تبعید نمود. از آنجا که‏ ‏زبان مردم آن سامان آذربایجانی بود نفوذ منتظری در آغاز‏ ‏سرعت چندانی نیافت، اما اختلاف زبان نیز منجر به سکوت‏ ‏و سکون وی نشد، و بالاخره یکی از امام جماعت‌های آن شهر مسجد خود‏ ‏را در اختیار او قرار داد. این مسجد نوساز که توسط هیأت امنا اداره‏ ‏می‌شد، مکان مناسبی جهت بسط و گسترش اندیشه‌های اسلام‌گرائی گردید. منتظری نماز در آن مسجد را آغاز کرد و همچون‏ ‏سایر تبعیدگاه‌های خویش در بین نماز تفسیر قرآن می‌گفت. به تدریج‏ ‏تعداد نمازگزاران بیشتر و فضای مسجد برای تبلیغ نهضت اسلامی‏ ‏آماده‌تر می‌شد. مأموران رژیم از بی‌باکی غیرمنتظرهٔ تبعیدی‏ ‏به نگرانی افتاده و از راه‌های مختلف در جهت تضعیف منتظری‏ ‏کوشیدند و در نهایت پس از گذشت حدود چهار ماه او را به‏ ‏تبعیدگاه سقز منتقل نمودند.

سقز آخرین تبعیدگاه

‏ ‏در تبعیدگاه سقز – با وجود زمستانی بسیار سخت و حداقل امکانات‏ ‏شهری – منتظری آخرین دوران تبعید خویش را گذراند.‏ ‏با وجود دوری از شاگردان و دوستان و اختلاف با مردم بومی منطقه از‏ ‏نظر مذهب و زبان، ساواک از دیدار مردم با وی دچار نگرانی شده و از‏ ‏مرکز خواستار تصمیم‌گیری در این زمینه شد؛ از طرف دیگر در ارتباط‏ ‏با برگزاری مراسم سالگرد پانزده خرداد در مدرسهٔ فیضیهٔ قم که‏ ‏ده‌ها نفر از دوستان و شاگردان او دستگیر شده و ساواک به ارتباط‏ ‏دستگیرشدگان با منتظری پی برده بود، تصمیم به بازداشت و‏ ‏انتقال او به تهران گرفت.

بازداشت از تبعیدگاه سقز و انتقال به زندان اوین در سال‏ ‏۱۳۵۴

‏در تیرماه ۱۳۵۴ منتظری را از تبعیدگاه سقز روانهٔ زندان‏ ‏نمودند. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیتهٔ مشترک تهران بردند و فردای آن‏ ‏روز روانهٔ زندان اوین کردند. در اوین مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادی گذراند. در این بازداشتگاه‌ها با فشارهای روحی و‏ ‏جسمی روبرو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه‌ها بود که‏ ‏شکنجه‌گر «ازغندی» به او گفته بود: «علت این که تو را از‏ ‏حوزه دور نگه می‌داریم و از این طرف به آن طرف می‌فرستیم این است که‏ ‏یک خمینی دیگر به وجود نیاید».

در کاخ ورسای پاریس به همراه آقایان ابراهیم امینی و محمدعلی هادی دی ماه ۱۳۵۷

‏‏پس از شش ماه بلاتکلیفی در زندان اوین بالاخره در یک دادگاه‏ ‏نظامی به اتهام کمک به جنبش اسلامی و خانوادهٔ زندانیان‏ ‏سیاسی و اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی، به ده سال زندان محکوم‏ ‏گردید؛ اما در زندان نیز همراه رهبرانی همچون آیت‌الله طالقانی به‏ ‏فعالیت‌های جنبش اسلامی و سیاسی ادامه داد. با اینکه در زندان از بیماریهای‏ ‏مختلف رنج می‌برد، خارج بحث «خمس» و متن «اسفار» و کتاب‏ طهارت را برای زندانیان تدریس نمود و شخصیت‌های اسلامی ‏زندانی همچون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله مهدوی کنی در مجالس‏ ‏بحث او حاضر می‌شدند.

‏منتظری در زندان اوین نیز نماز جمعه را اقامه نمود و بسیاری از ‏زندانیان سیاسی مسلمان از جمله آقایان طالقانی،‏ ‏مهدوی کنی، هاشمی رفسنجانی، لاهوتی و دیگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر می‌شدند؛ هرچند ساواک پس از مدتی مانع اقامهٔ آن شد.

‏‏سرانجام با اوجگیری مبارزات و‏ ‏عقب‌نشینی‌های پی درپی حکومت پهلوی، منتظری پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونیم از دوران محکومیت به همراه آیت‌الله‏ ‏طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال‏ ‏چشمگیر مردم قرار گرفت.

منتظری در دیدار با آیت‌الله سید محمدکاظم شریعتمداری

‏در پیامی که خمینی خطاب به منتظری به‏ ‏مناسبت آزادی وی صادر کرد اینچنین آمده: «هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالی‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال‌ها از آزادی،‏ ‏ابتدایی‌ترین حقوق بشر محروم، و با شکنجه‌های قرون‌وسطایی با او و‏ ‏سایر علمای مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایهٔ مثل شما رجال عدالتخواه می‌ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا برای اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد.»

‏‏میزان مقبولیت و محوریت منتظری در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که خمینی در زمان تبعید، او را به عنوان نمایندهٔ‏ ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه‌ای از وی‏ ‏خواست که بر جریانات بیت او در قم اشراف داشته باشد؛ و دربارهٔ او با تعابیری همچون «فقیه عالیقدر»، «مجاهد بزرگوار»،‏ ‏«حاصل عمر من»، «ذخیرهٔ انقلاب» و «برج بلند اسلام» یاد می‌کرد و‏ ‏حیثیت او را «واجب المراعات» دانسته و پس از پیروزی انقلاب‏ ‏بسیاری از مسائل فقهی و سیاسی مربوط به قوهٔ قضائیه و وزارتخانه‌ها‏ ‏را به او ارجاع می‌داد. در پائیز سال ۱۳۵۷ زمانی که روح‌الله خمینی در نوفل لوشاتو در پاریس به سر می‌برد، حسین‌علی منتظری به پاریس سفر کرد و در خصوص جنبش انقلاب و شکل‌گیری حکومت اسلامی در ایران با خمینی مشورت نموده و دستورها و نظرات رهبر انقلاب را دریافت کرد.

پس از انقلاب اسلامی

تدوین قانون اساسی

یکی از کشیش‌های آمریکایی در نماز جمعه تهران در حال دست دادن با آیت‌الله منتظری دی ماه ۱۳۵۸

منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی را ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود.

مقام “قائم‌مقامی” روح‌الله خمینی

انتصاب

از بعد از پیروزی انقلاب، مسئله انتخاب وی به عنوان جانشین آیت‌الله خمینی به عنوان ولی فقیه آینده ایران مطرح گردید.[۷]

در سال ۱۳۶۴ مجلس خبرگان رهبری با نظر به ادامهٔ رهبریت پس از فوت سید روح‌الله خمینی و با در نظر داشتن اقبال عمومی مردم به سمت حسین‌علی منتظری تصمیم گرفت حسین‌علی منتظری را به عنوان قائم‌مقام روح‌الله خمینی معرفی و اعلام کند.[نیازمند منبع]

وی در طول دوران قائم مقامی رهبری از سوی مخالفان گربه نره لقب داده شده بود. وی سالها بعد گفت از این امر مطلع بوده ولیکن از آن احساس ناراحتی نمی کرده است.[۸][۹][۱۰][پیوند مرده]

برکناری

پس از بازداشت مهدی هاشمی، وی که مهدی هاشمی را بیگناه می‌دانست به نشانه‌ٔ اعتراض درس‌های خود را تعطیل کرد.[۱۱] مهدی هاشمی که در افشای ماجرای مک فارلین نقش مهمی داشت به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد. تلاش‌های منتظری برای نجات او، که برادر داماد او بود، بی‌ثمر ماند.
از سوی دیگر مخالفان سیاسی منتظری که توان تحمل انتقادات و برخوردهای‏ ‏او را نداشتند این موضوع -که گویا از قبل نیز رویش برنامه ریزی کرده بودند- را بهانه قرار داده و در‏ ‏پی حذف کامل منتظری از صحنه‌های سیاسی و اجتماعی‏ ‏انقلاب برآمدند.
این برنامه با جوسازی نزد خمینی علیه منتظری شروع گردید، و پس از دو سال ادامه این روند با ارسال نامه‌ای‏ ‏از بیت رهبر در تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۶‏‏ ‏به منتظری وارد مرحلهٔ تازه‌ای شد، و سپس جواب او در‏ ‏جهت واگذاری رهبری به انتخاب مجلس خبرگان به وسیلهٔ نامه‌ای در‏ ‏تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۷‏ و نهایتاً اعلام برکناری منتظری از قائم‌مقامی‏ ‏رهبری (تحت عنوان استعفای او) توسط رسانه‌های جمعی‏ ‏همزمان با نامهٔ خمینی در تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۸‏ منتشر شد.[۱۲][۱۳]

با آقایان صادق قطب زاده، هاشم صباغیان، ابراهیم یزدی، محمد توسلی و … بهشت زهرای تهران مراسم یادبود آیت‌الله طالقانی شهریور ماه ۱۳۵۸

پس از بروز اختلافات به دلیل اعتراض آگاهانه و عامدانهٔ منتظری به اعدامهای گستردهٔ زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ [۱۴] نظر خمینی از قائم‌مقام خویش برگشت و در آخرین نامه‌ای که به خمینی منسوب‏ ‏شده است او را «ساده‌لوح» خوانده و نوشت: «شما پس از این وکیل من نمی‌باشید.»

‏به دنبال این مسأله بلافاصله ادامهٔ اقدامات به شکل تخریب دیوار و‏ ‏حصار اطراف بیت، محو و حذف نام و عکس‌های منتظری از کتب درسی،‏ ‏ادارات دولتی و معابر عمومی، تغییر نام خیابان‌ها و اماکنی که به نام‏ منتظری نامگذاری شده بود و جمع‌آوری رساله و تألیفات‏ ‏او و مزاحمت نسبت به بسیاری از شاگردان و علاقه‌مندان‏ ‏او ادامه یافت. علاوه بر فعالیت‌های فیزیکی فوق، تخریب‏ ‏شخصیت منتظری نیز با نوشتن «رنجنامه» توسط احمد خمینی و‏ ‏«خاطرات سیاسی» توسط ری شهری، مقالات توهین‌آمیز در روزنامه‌ها، سخنرانی‌ها و‏ ‏بیانیه‌های اهانت‌آمیز از طریق رادیو و تلویزیون و در مجالس و‏ ‏خطبه‌های نماز جمعه به طور مکرر صورت می‌گرفت؛ همه این موارد‏ ‏در حالی صورت می‌گرفت که وی مجال دفاع از خود را نداشت‏ ‏و هیچ نشریه‌ای مقاله‌ای از وی‏ ‏نمی‌نوشت.[۱۵]

مطرح شدن مسألهٔ استقراض خارجی

در اواخر سال ۱۳۶۸ با مطرح شدن مسألهٔ استقراض خارجی،‏ ‏منتظری در سخنرانی اعتراضی این مطلب را عنوان کرد که‏ ‏«استقراض خارجی به ضرر مملکت است و به استقلال سیاسی و‏ ‏اجتماعی ما لطمه می‌زند». این انتقاد موجب شد که عده‌ای ‏به سوی بیت او هجوم آورند و پس از دادن شعارهای توهین‌آمیز و‏ ‏کندن تابلوی دفتر وی محل را ترک کنند.

سخنرانی سال ۱۳۷۱

‏در ۲۱ بهمن ۱۳۷۱ در سخنرانی به مناسبت سالگرد پیروزی‏ ‏انقلاب اسلامی در اعتراض به جو ارعاب و خفقانی که برای برخی از‏ ‏نیروهای انقلابی پیش آورده و عده‌ای _از جمله فرمانده داوود کریمی_ را دستگیر و زندانی نموده بودند، منتظری در‏ ‏دفاع از آنان اظهاراتی را در حدود یک ربع ساعت گفت. دو روز‏ ‏بعد عده‌ای در برابر بیت تجمع کرده و با سنگ‌پرانی و شعار ایجاد اغتشاش نمودند، و سپس صبح روز بعد به محل‏ ‏درس حمله کرده و عده‌ای از شاگردان او را مضروب و دستگیر‏ ‏کردند، و شب هنگام در ساعت ده شب حدود هزار نفر نیروی نظامی با‏ ‏قطع برق و تلفن‌ها و با محاصرهٔ کامل منطقه با کندن درب‌ها به وسیلهٔ‏ ‏جرثقیل و شکستن شیشه‌ها به دفتر و حسینیهٔ وی حمله کرده و پس از‏ ‏این تهاجم آرشیو دفتر و اموال زیادی را به غارت بردند.

مطرح شدن دوباره مسألهٔ‏ ‏مرجعیت حسینعلی منتظری در سال ۱۳۷۳

‏در سال ۱۳۷۳ پس از درگذشت آیت‌الله اراکی بار دیگر مسألهٔ‏ ‏مرجعیت آیت‌الله منتظری توسط عده‌ای از علمای حوزه عنوان گردید؛‏ ‏پس از سخنرانی تند سیدعلی خامنه‌ای که در آن سخنرانی آیت‌الله منتظری را منفور و خائن نام برده بود، حملهٔ گروه‌های‏ ‏فشار به بیت آیت‌الله منتظری صورت گرفت، و فردای آن روز مورخه سوم دی ماه ۱۳۷۳ یورش مجدد به محل درس و‏ ‏شکستن تریبون و لوازم حسینیه و تهدید شاگردان انجام شد.[۱۶]

سخنرانی آبان سال ۱۳۷۶ و حصر

‏‏در روز ۲۳ آبان سال ۱۳۷۶ – به دلیل احساس‏ ‏خطر در رابطه با مسألهٔ مرجعیت شیعه و حکومتی شدن مرجعیت و‏ ‏دخالت ارگان‌های دولتی در آن – او در طی سخنرانی راجع به استقلال کامل قوای سه‌گانه، مسئول بودن کلیهٔ افراد در برابر‏ ‏قانون و رد فراقانونی بودن رهبری و تأکید بر محدود بودن قدرت آن‏ ‏طبق قانون اساسی، آزادی عمل در انتخاب مرجعیت شیعه، و آزادی‏ ‏تشکل‌های حزبی و گروهی مطالبی را بیان کرد. این بار مخالفین با‏ ‏قدرت‌نمایی و اعزام نیروهایی از سپاه، اطلاعات و بسیج ‏ ‏شهرستان‌های مختلف ضمن حمله به حسینیه و تخریب و اشغال آن، به‏ ‏منزل مسکونی و دفتر منتظری نیز یورش برده و با شکستن اثاثیه و پاره کردن اوراق و غارت مدارک خسارت زیادی وارد کردند. در حمله به منزل و محل‏ ‏سکونت وی، تعدادی از مسئولین سپاه پاسداران اصرار داشتند ‏منتظری را به بهانهٔ حفظ جان به مکان نامعلومی انتقال دهند که با مخالفت وی روبرو شدند. حسینیه پس از چند روز که محل‏ ‏استقرار و مانور دادن اشغالگران بود، در حالی که به شکل مخروبه‌ای‏ ‏درآمده و هنوز هم به همان صورت باقی است به حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت پلمب گردید؛ و پس از چند روز در یورشی مجدد و باز بنا به‏ ‏حکم دادگاه ویژه روحانیت -در زمان دادستانی آقای ری شهری-‏ ‏درب‌های ورودی به منزل منتظری مسدود و جوش داده شد و‏ ‏تنها درب ورودی به قسمت داخلی منزل او را باز گذاشتند که این‏ ‏درب نیز به وسیلهٔ قراردادن کیوسک و گماردن نیروهای سپاه پاسداران‏ ‏در جلوی آن به طور شبانه‌روزی کنترل می‌شد و بیش از پنج سال ایشان‏ ‏جز با فرزندان و خواهر و برادران و نوه‌های خویش با شخص دیگری‏ ‏اجازهٔ ملاقات نداشت.[۱۷]

منتظری در تابستان ۱۳۷۹ وب‌گاه اینترنتی خود را تأسیس کرد و اولین مرجع تقلید شیعه بود که نظرات و فتاوای خود را از طریق اینترنت به اطلاع پیروانش رساند. تأسیس پایگاه اینترنتی منتظری شگفتی زیادی را در جامعه برانگیخت چرا که او چندین سال در حبس خانگی به‌سر می برد.[۱۸] تمامی آثار منتظری بر روی این پایگاه اینترنتی قرار گرفته بود. او بگفته نزدیکانش مثل یک آدم امروزی خبرهای سایت‌های مختلف را دنبال می‌کرد و در مورد مطالب سایتش صحبت می‌کرد.[۱۹] پس از مرگ منتظری واحد سایبری سپاه پاسداران این سایت را برای مدتی بطور کامل مسدود کرد.[۲۰]

کیوسک حصر در تاریکی شب پنج‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۱ برداشته شد که از حضور خبرنگاران و تصویربرداران جلوگیری شد.[۲۱] گرچه وی پس از چندی از تداوم مزاحمت‌ها و شنود از سوی سپاه شکوه کرد.[۲۲]

واکنش به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران

حسین‌علی منتظری در واکنش حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) از مسئولان خواست نسبت به «اشتباهات انجام شده در رویدادهای اخیر»، از مردم عذرخواهی کنند و گفت: «اینکه عده‌ای نسبت به حکومت خودی بوده‏ ‏و بتوانند دست به هر جنایتی بزنند، به خوابگاه دانشجویان حمله کرده و آنها‏ ‏را مورد ضرب و شتم قرار داده و از طبقه بالا به پایین پرتاب کنند، ‏قتل‌های زنجیره‌ای را انجام دهند و فرهیختگان این ملت را وحشیانه ترور‏ ‏کنند و از مجازات مصون باشند، با هیچ دین و آئینی سازگار نیست.» [۲۳]

پس از سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه تهران در ۲۹ خرداد ماه ۸۸، تظاهرات و اعتراضات خیابانی مردم به نتیجه انتخابات همچنان ادامه داشت. در پی کشته و زخمی شدن برخی از مردم در روزهای پایانی خرداد ماه ۸۸ آیت‌الله منتظری بیانیه ای صادر کرد، وی در بیانیه خود نوشت: «با حمایت قاطع خود از حرکتهای غیر خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقه خود در چارچوب قانون متقن اساسی جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام می‌داند، هرگونه اقدامی که منجر به ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم. هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد. بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و کشتار ملت را مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام شرعی اعلام می کنم.»[۲۴] مهدی کروبی نیز با نگارش نامه‌ای به حسین‌علی منتظری از حمایت‌های ایشان از خویش در حوادث پس از انتخابات تقدیر کرد . در این نامه آمده است : ” از اینکه بخاطر برخی حوادث و تعرضات پیش آمده بعد از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری برای اینجانب از این حقیر تفقد نمودید و طی نامه‌ها و بیاناتی اظهار تاسف فرمودید لازم دانستم بدین وسیله تشکر و قدردانی خود را اعلام دارم” [۲۵]

منتظری در این دوران رهبر معنوی جنبش سبز ایران [۲۶] و نیز مرجع سبز [۲۷] نامیده شد.

مرگ

پیکر بی‌جان حسین‌علی منتظری ،۳۰ آذر ۱۳۸۸، قم

حسین‌علی منتظری ساعت ۱ بامداد روز یک‌شنبه ۲۹ آذر سال ۱۳۸۸ درگذشت.[۲۸][۲۹] ناصر منتظری یکی از نوادگان منتظری در گفتگو با آسوشیتدپرس گفت که وی در خواب فوت کرده‌است.[۳۰] به گفتهٔ یکی از فرزندانش او به مرگ طبیعی مرده‌است.[۳۱] سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در روز درگذشت منتظری، پیام تسلیتی به مناسبت فوت وی صادر کرد.[۳۲]

مراسم تشییع پیکر و رخدادهای آن

این مراسم با حضور صدها هزار نفر از مردم که از سراسر ایران به قم آمده بودند آمده بودند برگزار شد. [۳۳] برآوردهای اولیه حکایت از حضور صدها هزار نفر در این آیین را داشت؛ هر چند که برخی آن را میلیونی نامیدند.[۳۴]

بعد از دفن منتظری جمعیت در خیابان‌های اطراف به ویژه خیابان ارم مشغول راهپیمایی و سردادن شعارهای تند سیاسی شد.[۳۵] مردم شعار می‌دادند «تسلیت کینه ای نمی خوایم، نمی خوایم» ، «منتظری نستوه راهت ادامه دارد، حتی اگر دیکتاتور بر ما گلوله بارد» ، «منتظری مظلوم، آزادیت مبارک» ، «منتظری نمرده، این دولته که مرده» ، «دیکتاتور دیکتاتور، منتظری راهش ادامه دارد» ، «موسوی کروبی تسلیت تسلیت».[۳۶]

 

نیروهای «امنیتی و انتظامی» پس از پایان مراسم تشییع پیکر منتظری «با مردم درگیر» شدند. ساعتی پس از دفن ، «گروههای از بسیجیان وطلاب» با شعارهایی درحمایت از رهبری و علیه معترضین به سمت بیت منتظری حرکت کردند. از سوی دیگر معترضین و و هواداران منتظری متقابلا شعارهایی دادند. در این میان طرفین «اقدام به پرتاب اشیا به سوی یکدیگر» کرده که با دخالت پلیس به قصد جدا کردن، دو طرف آرام شده و به شعارهای خود ادامه دادند.[۳۷]

فرزند منتظری از جمعیت حاضر «موکدا خواست تا آرامش را حفظ» کنند این شعارها در ساعت ۱۱:۱۵ پیش از ظهر رو به آرامی رفت.[۳۵] البته ماجرا به همین جا ختم نشد. بعد از نماز مغرب طلاب و انقلابیون با حمله به مسجد اعظم حرم حضرت فاطمه معصومه از برگزاری مراسم ختم منتظری جلوگیری کردند. این افراد ساعتی بعد با یورش به سمت بیت و دفتر ایشان و همچنین آیت‌الله یوسف صانعی (دیگر مرجع تقلید طرفدار جنبش سبز در قم)، با سنگ‌پرانی اقدام به شکستن شیشه‌های بیت آیت‌الله منتظری و آیت‌الله صانعی کردند.[۳۸]

مراسم چهلمین روز درگذشت

در آستانهٔ چهلمین روز درگذشت آیت‌الله منتظری، بیت آن مرحوم در تاریخ ۴ بهمن با انتشار اطلاعیه‌ای از برگزاری مراسم چهلم منتظری در روز ۹ بهمن در بیت آن مرحوم خبر داد.[۳۹] همچنین در روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸، بازار شهر نجف آباد به نشانهٔ احترام به آیت‌الله منتظری تعطیل شد.[۴۰] در روز جمعه ۹ بهمن مراسم چهلم با حضور گستردهٔ مردم در قم تحت تدابیر امنیتی برگزار شد که در آن جمعی از علمای سرشناس، روحانیون مشهور و فعالان سیاسی نیز حضور داشتند، طی این مراسم بیش از ۴۰ نفر بازداشت شدند.[۴۱][۴۲]

حمله به دفتر

در تاریخ ۲۳ خرداد ۸۹ عده‌ای افراد ناشناس در قم به دفتر حسینعلی منتظری و یوسف صانعی دیگر مرجع تقلید منتقد حمله کردند و اموال این دفترها را تخریب کردند.[۴۳] احمد منتظری رئیس دفتر منتظری در بیانیه‌ایاین حمله را در حضور نیروی انتظامی و با آگاهی آنان ولی بدون جلوگیری از حمله کنندگان دانسته و گفته است فردای آن روز با حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت دفتر منتظری پلمب شد. [۴۴] سایت این دفتر نیز فیلتر شده است.

سالگرد

در آستانه سالگرد درگذشت، خانواده او طی مصاحبه و همچنین با صدور اعلامیه اعلام کردند که مراسم بزرگداشت برگذار نخواهد شد. دلیل این امر فقدان امنیت برای شرکت کنندگان و نداشتن مکان مناسب اعلام شد.[۴۵][۴۶]

‏آثار

  • نهایه الاصول (تقریر درس اصول آیت‌الله ‏بروجردی)
  • البدرالزاهر فی صلاه الجمعه و المسافر (تقریر درس فقه‏ آیت‌الله بروجردی)
  • دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه در چهار جلد. این کتاب توسط برخی شاگردان او به فارسی ترجمه شده و ترجمه ‏ ‏فارسی آن با نام «مبانی فقهی حکومت اسلامی »منتشر گردیده است، ‏و دو جلد آن هم به اردو ترجمه و چاپ شده است؛ همچنین خلاصه این‏ ‏اثر تحت عنوان «نظام الحکم فی الاسلام » در یک جلد به چاپ‏ ‏رسیده است.
  • کتاب الزکوه در چهار جلد
  • کتاب الخمس و الانفال
  • کتاب الحدود
  • دراسات فی المکاسب المحرمه در سه جلد
  • التعلیقه علی العروه الوثقی
  • مباحث فقهی الصلوه، الغصب، الاجاره و الوصیه (تقریر‏ ‏درسهای آیت‌الله بروجردی)
  • مباحث استصحاب، تعادل و تراجیح (تقریر درسهای‏ آیت‌الله خمینی)
  • درسهایی از نهج البلاغه در ده جلد که شش جلد آن تاکنون چاپ‏ ‏شده[۴۷]
  • درسهایی از اصول کافی
  • مناظره مسلمان و بهایی
  • شرح خطبه فاطمه زهرا(س ) به زبان فارسی و‏ ‏اردو
  • از آغاز تا انجام (در گفتگوی دو دانشجو) به زبان فارسی و‏ ‏عربی
  • رساله توضیح المسائل به زبانهای فارسی و عربی و اردو
  • رساله استفتائات در دو جلد
  • استفتائات مسائل ضمان
  • رساله حقوق
  • احکام پزشکی
  • معارف و احکام نوجوان
  • معارف و احکام بانوان
  • احکام و مناسک حج
  • اسلام، دین فطرت
  • کتاب خاطرات در دو جلد
  • کتاب دیدگاهها در دو جلد
  • کتاب خاطرات
  • کتاب واقعیت‌ها و قضاوت‌ها
  • مجموعه سخنرانی ها، پیام ها، مصاحبه ها، خطبه‌های نمازجمعه ‏ ‏تهران و قم، که تاکنون ده جلد آن منتشر شده است.
  • مجموعه عظیمی از سخنرانی‌ها که در دیدار با مردم و به‏ ‏مناسبت‌های مختلف ایراد شده است.

برخی فتواها و مواضع مهم

« آیا می‌دانید در زندان‌های جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس نشده‌است؟ آیا می‌دانید از بس دزدی و اختلاس مخصوصاً با لباس پاسدار و کمیته زیاد شده مردم احساس امنیت جانی نمی‌کنند؟ آیا می‌دانید در جمهوری اسلامی بر خلاف آنچه در فقه خواندیم نه جان مسلمان محترم است نه مال او و افراد شورای عالی قضایی از ترس یکدیگر و یا ترس از تلفن‌های مقامات و یا جوسازی‌های غلط بر این همه خلاف شرعی‌ها به وسیلهٔ سکوت صحّه می‌گذارند؟ آیا می‌دانید در داخل زندان‌ها جنایت می‌شود و شورای عالی قضایی که وظیفه دارد، یا نمی‌داند و یا جرأت اقدام ندارد؟[۴۸] »
  • جواز مصافحه (دست دادن) با زنان غیر مسلمان و زنان مسلمان نامحرمی که ‏عدم مصافحه را بی‌احترامی به خود می‌دانند.[۴۹]
  • وی در پاسخ به استفتایی گفت که بهائیان را دارای حقوق شهروندی همچون سایرین در ایران می‌داند.[۵۰][۵۱]
  • در پی اعلام نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران و اعتراضات گسترده به آن، آقای منتظری مسئولی را که از «عدالت، امانتداری یا برخوردای از رأی اکثریّت» ساقط شده باشد، فاقد مشروعیت دانسته و نوشته‌است: «اگر چنین مسئولی به زور یا فریب و تقلّب بر آن منصب بماند مردم باید عدم مشروعیّت و مقبولیّت آنها را در نزد خود و برکناری آنان از منصب را با رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر… و انتخاب مفیدترین و کم هزینه‌ترین راه ممکن ابراز داشته و بخواهند». بر این اساس، آقای منتظری ابراز چنین خواسته‌ای را وظیفه‌ای همگانی دانسته‌است که کسی نمی‌تواند به بهانه‌ای از آن شانه خالی کند. در ادامه منتظری «ترس از مخلوق» را شرک به خداوند دانسته‌است. همچنین وی گفته‌است «متولّی امور جامعه» که «با احکام شرع، موازین عقل و میثاق‌های ملّی» عمداً مخالفت کند جائر و ولایتش جائرانه است.[۵۲][۵۳]
  • به فتوای منتظری آمر و متصدّی و مباشر اعترافات و مصاحبه‌های ساختگی تلویزیونی – با زور و شکنجه و تهدید – گناهکار و مجرمند و شرعاً و قانوناً مستحقّ تعزیر خواهند بود. [۵۴]
  • او در آستانهٔ سی‌امین سالگرد اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام گفت اشغال سفارت آمریکا کار درستی نبوده‌است

زندگانی حسن صبّاح

نگارنده فرهاد دفترى | حسن صبّاح ، بنیان‌گذار دولت اسماعیلیه در ایران و نیز بانى دعوت مستقل اسماعیلیه نزارى. درباره آغاز زندگى و دوره جوانى او اطلاعات کمى وجود دارد. اینکه حسن صباح و خواجه نظام‌الملک و عمر خیام در کودکى باهم در مکتبى در نیشابور به تحصیل مشغول بودند  ، افسانه است و سند تاریخى ندارد. مؤلفى مجهول وقایع دوران حکمرانى حسن صباح، اولین خداوند الموت* و رهبر اسماعیلیان ایران (که آنان وى را سیّدنا خطاب می کردند)، را در کتابى به نام سرگذشت سیّدنا جمع کرده بود که در واقع آغاز یک سنّت تاریخ‌نگارى در دوره الموت از تاریخ اسماعیلیان نزارى  ایران نیز بوده است. قسمت اول این کتاب احتمالاً به قلم خود حسن صباح است. سرگذشت سیّدنا به جانمانده است، اما گروهى از مورخان ایرانى دوره ایلخانى (عطاملک جوینى و رشیدالدین فضل‌اللّه و عبداللّه‌بن على کاشانى) از آن استفاده کرده و قسمتهایى از آن را در بخش مربوط به حسن صباح، در تواریخ اسماعیلیه خود نقل کرده‌اند. کتابهاى این سه مورخ، مهم‌ترین منابع موجود درباره حسن صباح‌اند .

حسن صباح در حدود سال ۴۴۵ در قم، در خانواده‌اى از شیعیان امامى، به دنیا آمد. پدرش، علی بن محمدبن جعفر صبّاح حِمیَرى، اصلش از کوفه بود ولى ادعا می کرد که نسبش حمیرى یَمنى است. او که از کوفه به قم مهاجرت کرده بود، به شهر رى نقل مکان کرد که مرکز مهم دیگرى براى تعالیم شیعه و فعالیتهاى داعیان اسماعیلى بود. حسن در رى به عنوان شیعه دوازده امامى تعلیم و تربیت یافت، اما در هفده سالگى از طریق یکى از داعیان اسماعیلى، به نام امیره ضَراب، با تعالیم اسماعیلیه آشنایى پیدا کرد. سپس از داعى دیگرى، به‌نام ابونصر سراج، اطلاعات بیشترى کسب کرد و سرانجام به مذهب اسماعیلى گروید و نسبت به امام اسماعیلى زمان، یعنى خلیفه فاطمى، مستنصرباللّه، سوگند عهد به جاى آورد. اندکى بعد در ۴۶۴، حسن صباح توجه ابن‌عطّاش (رهبر اسماعیلیانِ سرزمینهاى سلجوقى) را، که به رى آمده بود، جلب کرد. ابن‌عطّاش که متوجه استعداد و کفایت او شده بود، در سلسله مراتب دعوت اسماعیلیه، مقامى به ‌وى داد. در ۴۶۷، حسن صباح همراه ابن‌عطّاش به اصفهان (مرکز مخفى دعوت اسماعیلیه ایران) رفت و در ۴۶۹، به توصیه او، عازم قاهره، پایتخت فاطمیان، شد تا در آنجا تعلیم بیشترى ببیند. وى در صفر ۴۷۱ به قاهره وارد شد. در آن زمان، بدرالجمالى*، امیر جیوش و وزیر فاطمیان، به عنوان داعی الدعاه، جانشین مؤیَّد فی الدین* شیرازى شده بود. درباره اقامت سه ساله حسن در مصر اطلاعات چندانى در دست نیست. وى ابتدا در قاهره و سپس در اسکندریه به سر برد و مستنصرباللّه را ندید. به نظر میرسد که حسن در مصر با بدرالجمالى درگیرى پیدا کرد و از قاهره به اسکندریه، که پایگاه مخالفان بدرالجمالى بود، رفت (رجوع کنید به جوینى، ج ۳، ص ۱۸۷ـ۱۹۱؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص۹۷ـ ۱۰۳؛ کاشانى، ص ۱۳۳ـ۱۳۷؛ حافظ‌ابرو، ص ۱۹۱ـ۱۹۳). بنابر قول منابع نزارى که مورخان ایرانى نقل کرده‌اند، منازعه حسن با بدرالجمالى بر سر جانشینى مستنصر باللّه بود و اینکه حسن حمایت خود را از ولیعهد او، یعنى نزار، اظهار کرده بود (رجوع کنید به جوینى، ج ۳، ص ۱۹۰ـ۱۹۱؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۰۱ـ ۱۰۲؛ کاشانى، ص ۱۳۷؛ حافظ ابرو، ص ۱۹۳). طبق روایت دیگرى (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج ۱۰، ص ۲۳۷؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۷۷؛ کاشانى، ص ۱۱۴؛ مقریزى، ج ۲، ص ۳۲۳، ج ۳، ص ۱۵)، مستنصرباللّه شخصاً به حسن گفته بود که جانشین وى نزار خواهد بود. در هر صورت، حسن سرانجام از مصر اخراج شد و در ذیحجه ۴۷۳ به اصفهان بازگشت (جوینى، ج ۳، ص ۱۹۱؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۰۳).

به نظر می رسد که حسن در سالهاى اقامت در مصر چیزهایى فرا گرفت که بعداً از آنها در تدوین سیاست انقلابى خود استفاده کرد. وى به‌خوبى می دانست که دولت فاطمیان رو به زوال است و امکانات لازم را براى کمک به اسماعیلیان ایران، در مبارزاتشان با سلجوقیان ترک، ندارد. حسن، پس از بازگشت به ایران، نُه سال به‌عنوان داعى اسماعیلى، در ایران سفر کرد و در همین دوره، سیاست انقلابى خود را طرح نمود و قدرت نظامى سلجوقیان را در مناطق گوناگون ارزیابى کرد (رجوع کنید به خراسانى فدائى، ص ۸۹ـ۹۰). تا حدود ۴۸۰، او توجه خود را به ایالات سواحل دریاى مازندران، به‌خصوص به منطقه کوهستانى دیلم*، معطوف کرده بود. این منطقه از قدیم پناهگاهى براى علویان و شیعیان به شمار می آمد و از مراکز قدرت سلجوقیان در مرکز و مغرب ایران، دور بود. علاوه بر این، دعوت اسماعیلیه در دیلم، که عمدتاً سنگر شیعیان زیدى بود، تا حدودى اشاعه پیدا کرده بود. در این زمان، حسن صباح براى شورش برضد سلجوقیان نقشه می کشید و در جستجوى محل مناسبى بود که بتواند پایگاه عملیاتى خود را در آنجا مستقر کند. به این منظور، سرانجام قلعه الموت را در منطقه رودبار انتخاب کرد.

در آن زمان، دعوت اسماعیلى ایران کماکان تحت رهبرى عبدالملک‌بن عطّاش بود، ولى حسن که سرانجام داعى دیلم شده بود، سیاست مستقلى در پیش گرفت و به تحکیم دعوت در شمال ایران پرداخت (دفترى، ۱۳۷۵، ص ۳۸۵ـ۳۸۶). حسن براى به دست آوردن الموت، که در آن هنگام در دست عُمال سلجوقیان بود، شمارى از داعیان زیردست خود را به آن ناحیه فرستاد تا اهالى آنجا را به کیش اسماعیلى درآورند. در همان حال، وى اسماعیلیان را از جاهاى دیگر فراخواند و در الموت مستقر ساخت. حسن صباح در رجب ۴۸۳ مخفیانه وارد قلعه الموت شد. وى تا مدتى هویت خود را پنهان میکرد و به عنوان معلمى به نام دهخدا، به کودکان محافظان قلعه درس می داد و بسیارى از محافظان نیز به کیش اسماعیلى در آمدند. چون پیروان حسن در داخل و خارج قلعه الموت به تعداد لازم رسیدند، قلعه به آسانى در اواخر پاییز ۴۸۳ به دست او افتاد (رجوع کنید به جوینى، ج ۳، ص ۱۹۱ـ۱۹۵؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۰۳ـ ۱۰۵). تسخیر قلعه الموت سرآغاز مرحله قیام مسلحانه اسماعیلیان ایران برضد سلجوقیان بود و ضمنآ تأسیس آنچه را که بعداً به دولت مستقل اسماعیلیه نزارى مشهور شد، نوید می داد.

حسن صباح براى قیام خود برضد سلجوقیان، مجموعه پیچیده‌اى از انگیزه‌هاى مذهبى ـ سیاسى داشت. وى که شیعه اسماعیلى بود، با سیاستهاى ضد شیعىِ سلجوقیان ــ که به مثابه حامیان جدید اهل‌سنّت، سوگند خورده بودند دولت اسماعیلى فاطمیان را براندازندــ اصولاً مخالف بود و از ظلم عمال ملکشاه سلجوقى و نظام‌الملک وزیر شکایت داشت (رجوع کنید به رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۱۲؛ کاشانى، ص ۱۴۸). حسن صباح بلافاصله پس از استقرار در الموت، به اصلاح و توسعه استحکامات و انبارهاى آذوقه آنجا پرداخت، به طورى که از لحاظ دفاعى و مایحتاج، الموت را چنان قلعه تسخیرناپذیرى کرد که می توانست در برابر محاصره‌هاى طولانى مقاومت کند؛ امتحانى که در سالهاى بعد بارها در آن موفق شد. سپس حسن نفوذ خود را در سراسر رودبار و نواحى مجاور آن در دیلم گسترش داد، مردم بیشترى را به مذهب اسماعیلى درآورد و قلعه‌هاى دیگرى را تسخیر کرد یا ساخت. او در الموت کتابخانه مهمى ایجاد کرد که مجموعه کتابها و ادوات علمى آن تا هنگام حمله مغول و تخریب الموت در ۶۵۴، گسترش یافت. دیرى نگذشت که قواى سلجوقى محلى، به سرکردگى امیر یورنتاش، که نواحى الموت در اقطاع او بود، به الموت حمله کردند و از این زمان اسماعیلیان ایران وارد منازعات نظامى طولانى مدتى با سلجوقیان شدند (رجوع کنید به جوینى، ج ۳، ص ۱۹۹ـ۲۰۴، ۲۱۴؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۰۷ـ۱۰۹؛ کاشانى، ص ۱۴۳ـ۱۴۵؛ هیلن براند، ص ۲۰۵ـ۲۲۰).

در ۴۸۴ حسن، یکى از داعیان به نام حسین قائنى را به قهستان (کوهستان)، در جنوب‌شرقى خراسان، گسیل داشت تا در آنجا براى جنبش کمک فراهم آورد. مردم قهستان، که تحت حکومت امیر سلجوقى بودند، بلافاصله و به طور گسترده به قیام عمومى برضد سلجوقیان دست زدند و چند شهر عمده (مانند قائن، طبس، تون و زوزن) را گرفتند. بدین ترتیب، اسماعیلیان در قهستان هم، مانند رودبار، موفق به تثبیت استقلال خود از سلجوقیان شدند و آن منطقه، دومین سرزمین عمده اسماعیلیان ایران شد که آن را رهبرى اداره می کرد که از الموت منصوب می شد و او را مُحتَشَم می نامیدند. حسن صباح در آن هنگام در رودبار و قهستان دولت مستقلى براى اسماعیلیان ایران تشکیل داده و با سلطه سلجوقیان به مبارزه برخاسته بود (رجوع کنید به جوینى، همانجا؛ منهاج سراج، ج ۲، ص ۱۸۳ـ۱۸۵؛ رشیدالدین فضل‌اللّه؛ کاشانى؛ هیلن‌براند، همانجاها). در ۴۸۵، ملکشاه به صلاحدید نظام‌الملک، لشکریانى به جنگ اسماعیلیان در رودبار و قهستان فرستاد اما این عملیات، با مرگ ملکشاه و نظام‌الملک در همان سال، نافرجام ماند. با این اتفاق و رقابت پسران ملکشاه براى جانشینى، حسن فرصت مناسبى براى تحکیم و بسط موقعیت خود یافت. اسماعیلیان قلعه گردکوه و قلعه‌هاى دیگرى را در اطراف دامغان و قسمتهاى شرقى کوههاى البرز (در منطقه قومس)، و چند قلعه را در ناحیه اَرَّجان، منطقه مرزى بین ایالات خوزستان و فارس، تصاحب کردند. رهبر اسماعیلیه اَرَّجان ابوحَمزَه نام داشت که، مانند حسن صباح، چند سالى را براى تکمیل معلومات اسماعیلى خود در مصر گذرانده بود. در رودبار نیز اسماعیلیان قلعه‌هاى بیشترى را گرفتند که از همه مهم‌تر لَمَسَر/ لَنبَسر در ناحیه علیاى شاهرود و در مغرب الموت بود (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج۱۰، ص ۳۱۹؛ جوینى، ج ۳، ص ۲۰۷ـ۲۰۸؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۱۶ـ۱۱۹؛ کاشانى، ص ۱۴۵ـ۱۴۶، ۱۵۱ـ۱۵۵، ۱۵۸). کیابزرگ امید*، جانشین بعدى حسن، لَمسر را در ۴۸۹ (رجوع کنید به رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۱۵ـ۱۱۶؛ کاشانى، ص ۱۵۰ـ۱۵۱)، یا به قول جوینى (ج ۳، ص ۲۰۸ـ۲۰۹) در ۴۹۵، تسخیر کرد و حکمران آن بود تا زمانى که به الموت احضار گردید تا جانشین حسن شود.

اسماعیلیان توجه خود را به نواحى نزدیک‌تر به مقرّ سلجوقیان در اصفهان نیز معطوف کرده بودند. در این منطقه، رهبرى اسماعیلیه با احمد، فرزند عبدالملک‌بن عطّاش، بود و وى با تصاحب قلعه شاه دز/ دژ در ۴۹۴، پیروزى مهمى در حومه اصفهان کسب کرد، به طورى که حدود سى هزار نفر را در ناحیه اصفهان به کیش اسماعیلى درآورد (رجوع کنید به ظهیرى نیشابورى، ص۴۰؛ راوندى، ص ۱۵۴ـ۱۵۷؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۲۰؛ کاشانى، ص ۱۵۶).

قیام اسماعیلیان ایران، با توجه به مسائلى از جمله ساختار قدرتِ حکومت سلجوقى، روشهاى مبارزه خاصى پیدا کرد. حسن صباح از ابتدا به ماهیت غیرمتمرکز بودن حکومت سلجوقى واقف بود و به‌خوبى میدانست که پس از ملکشاه دیگر سلطان قدرتمندى نیست که لازم باشد وى را با سپاهى بزرگ براندازد. قدرت سیاسى و نظامى سلجوقیان عمدتاً میان امیران بسیارى تقسیم شده بود که هر یک از آنان ناحیه‌اى را به‌اقطاع در اختیار داشتند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج۱۰، ص ۲۱۱، ۳۱۷ـ۳۱۹؛ ظهیرى نیشابورى، ص۳۰ـ۳۳). بنابراین، حسن صباح کوشید تا ناحیه به ناحیه، از طریق قلعه‌هاى نفوذناپذیر بسیار بر سلجوقیان غلبه کند. فرماندهان این قلعه‌ها دستورهاى کلى خود را از الموت میگرفتند ولى در محل خود، آزادى عمل داشتند. اتخاذ سیاست کشتن اشخاص مهمِ نظامى و سیاسى ـ مذهبى نیز واکنشى به غیرمتمرکز بودن قدرت سلجوقیان بود. حسن صباح در این امر به روشى متوسل شده بود که قبلا و در همان زمان نیز گروههاى مختلف، از جمله غُلات و خوارج و خود سلجوقیان، به کار گرفته بودند، اما این سیاست به گونه‌اى اغراق‌آمیز به اسماعیلیه ایران و شام انتساب پیدا کرد و به همین دلیل، هر قتل مهمى که در دوره الموت در سرزمینهاى مرکزى دنیاى اسلام رخ میداد، به فداییان اسماعیلى نسبت داده می شد (رجوع کنید به هاجسن، ص۷۷ـ۸۹،۱۱۰ـ ۱۱۵؛ لوئیس، ص۱۲۵ـ۱۴۰).

در همان حال که قیام اسماعیلیان ایران به رهبرى حسن صباح گسترش می یافت، مستنصرباللّه (خلیفه فاطمى و امام اسماعیلى) در ۴۸۷ در قاهره درگذشت و نزاع بر سرجانشینى او اسماعیلیه را به دو شاخه نزارى و مُستعلوى (رجوع کنید به مستعلویه*) تقسیم کرد. چند سالى بود که حسن صباح سیاست انقلابى مستقلى اتخاذ کرده و رهبرى اسماعیلیان سرزمینهاى سلجوقى را نیز برعهده گرفته بود. وى در مورد جانشینى مستنصرباللّه، از دعوى و حقوق نزار حمایت کرد. نزار ولیعهد مستنصر بود ولى وزیر قدرتمند فاطمى، افضل، او را از حقوق جانشینى محروم کرده بود. نزار در ۴۸۸ به قتل رسید (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج۱۰، ص ۲۳۷ـ۲۳۸؛ حافظ‌ابرو، ص ۱۶۳ـ۱۶۴). حسن صباح بلافاصله مناسبات خود را با دولت فاطمى و دستگاه مرکزى دعوت اسماعیلیه در قاهره، که اینک در خدمت دعوت مستعلوى درآمده بود، قطع کرد و بدین ترتیب، مستعلى را که بر تخت فاطمى نشانده شده بود، به عنوان جانشین مستنصرباللّه در امامت نشناخت. با این تصمیم، حسن صباح دعوت مستقل نزاریه را بنیان نهاد ولى در حیات خودش هیچ‌گاه نام جانشین نزار را در امامت فاش نساخت. از این به بعد، اسماعیلیان ایران با نام نزاریه نیز شهرت پیدا کردند. در این زمان، اسماعیلیان نزارى، امامى در دسترس نداشتند و مانند دوره پیش از فاطمى، بار دیگر دوره سَتر (دوره غیبت امامشان) را تجربه میکردند. در چنین وضعى، حجت نماینده تام‌الاختیار امام بود. نزاریان در این دوره سَتر، حسن صباح را به عنوان حجت امام غایبشان پذیرفتند. حسن نیز، که ظهور قریب‌الوقوع امام را پیشگویى می کرد، خود را حجت او می دانست (هفت باب بابا سیدنا، ص ۲۱ـ۲۲؛ دفترى، ۱۳۷۵ش، ص ۴۰۰ـ۴۰۳). تا حدود هفتاد سال بعد از مرگ نزار، روى سکه‌هایى که در الموت ضرب می شد، نام او حک می گردید و به ذریه وى، بدون آنکه اسمى از آنها ذکر شود، دعا و سلام فرستاده می شد (رجوع کنید به مایلز، ص ۱۵۵ـ۱۵۸).

بیرون از جماعت اسماعیلیه ایران، با شروع فعالیتهاى انقلابى حسن صباح، این احساس به وجود آمده بود که اسماعیلیه ایران دعوت جدیدى در قیاس با دعوت قدیم اسماعیلیان دوره فاطمى آغاز کرده‌اند. حال آنکه در دعوت جدید عقاید تازه‌اى تبلیغ نمی شد، بلکه آن اساساً مبین عقیده‌اى کهن بود که در بین اسماعیلیه نیز سابقه‌اى طولانى داشت، یعنى تعلیم یا آموزش موثق از طریق معلمى صادق، که در آن زمان به صورت تازه‌اى عرضه می شد. این عقیده به حسن صباح که متکلمى دانشمند و به سنّتهاى فلسفى نیز آگاه بود، نسبت داده شده است. او این نظریه را به صورت جدّى در رساله‌اى کلامى، به فارسى، به نام چهار فصل (فصول اربعه) از نو بیان کرد. این رساله باقی نمانده است، اما مورخان ایرانى آن را دیده و شرح کرده‌اند (رجوع کنید به جوینى، ج ۳، ص ۱۹۵ـ۱۹۹؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص۱۰۶ـ۱۰۷؛ کاشانى، ص۱۴۲ـ۱۴۳؛ خراسانى فدائى، ص۹۶ـ ۹۹). شهرستانى نیز، که از معاصران حسن صباح و با اصول عقاید اسماعیلیه آشنا بود، قسمتهایى از این رساله را نقل کرده است (رجوع کنید به ج ۱، ص ۱۹۵ـ۱۹۸).

حسن صباح در این رساله، نظریه شیعى تعلیم را، ضمن چهار قضیه، از نو شرح داده که در آن مبنایى منطقى براى تبیین مرجعیت یک معلم صادق به عنوان راهنماى روحانى افراد بشر، به جاى علماى متعدد اهل‌سنّت، بنیان نهاده است که بنابر آن، این معلم صادق شخصى غیر از امام اسماعیلى زمان نمی توانست باشد. اشاعه این عقیده واکنش دستگاه اهل سنّت و خلافت عباسى را برانگیخت و در این میان، غزالى از طرف خلیفه عباسى، مستظهر، مأموریت یافت که رساله جامعى در رد باطنیه* (اسماعیلیه) بنویسد (رجوع کنید به غزالى، ص ۳ـ۵). او در رساله‌اى که اندک زمانى قبل از ۴۸۸ نوشت و بعداً به المستظهرى شهرت یافت، عقیده تعلیم را رد کرد. در هر صورت، از این به بعد، اسماعیلیه ایران به تعلیمیه نیز شهرت یافت. این امر نشان‌دهنده اهمیت عقیده تعلیم نزد آنان بود. در واقع، عقیده تعلیم با تأکید بر مرجعیت تعلیم مستقلانه هر امام در زمان خودش، عقیده بنیادى نزاریان دوره الموت شد (دفترى، ۱۳۷۵ش، ص ۲۵۴، ۴۲۵).

در دوره سلطنت برکیارق*، اسماعیلیه ایران همچنان رو به گسترش بود و تا نزدیکى اصفهان، پایتخت سلجوقیان، نیز اشاعه پیدا کرد. در چنین اوضاعى، برکیارق در مغرب ایران و سلطان سنجر در مشرق کشور از قدرت روزافزون اسماعیلیه هراسان شده بودند. آنان در ۴۹۴ به توافق رسیدند که هر یک در قلمرو خود به‌نحوى مؤثرتر با اسماعیلیان به مقابله بپردازد ولى تا مرگ برکیارق در سال ۴۹۸، حسن صباح توانسته بود فعالیتهاى خود را با گسیل داشتن داعیان ایرانى، در شام نیز بسط دهد (رجوع کنید به ابن‌قلانسى، ص ۱۵۱ـ۱۵۶؛ ابن‌اثیر، ج۱۰، ص ۳۱۴، ۳۲۴؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص۱۲۰ـ۱۲۲؛ کاشانى، ص ۱۵۶ـ ۱۵۸).

سلطان محمدبن ملکشاه سلجوقى، جانشین برکیارق، قاطعانه‌تر برضد اسماعیلیه اقدام کرد. وى لشکرهاى عظیمى به مقابله با الموت گسیل داشت و شخصآ نیز با سپاهیانش قلعه شاه دز را محاصره کرد و عاقبت آنجا را در سال ۵۰۰ از اسماعیلیه گرفت و به نفوذ آنان در منطقه اصفهان پایان داد (رجوع کنید به ابن‌قلانسى، ص ۲۴۴ـ۲۵۰؛ جوینى، ص ۲۱۱ـ۲۱۳؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۲۴ـ۱۳۲؛ کاشانى، ص ۱۵۶ـ۱۵۷، ۱۶۰ـ۱۶۷). با مرگ سلطان محمدبن ملکشاه در ۵۱۱، سلجوقیان بار دیگر بر سر جانشینى سلطان دچار منازعات داخلى شدند و این به نزاریان ایران فرصت داد تا حدودى شکستهاى قبلى خود را جبران نمایند. تا سالهاى پایان عمر حسن صباح، قیام ضد سلجوقىِ اسماعیلیان ایران قوّت اولیه خود را از دست داده بود. از طرفى، لشکرکشیهاى طولانى سلجوقیان براى راندن اسماعیلیه از قلاعشان بدون نتیجه مانده بود و اسماعیلیان ایران توانسته بودند قلعه‌هاى زیادى را همچنان در رودبار و قومس و قهستان حفظ کنند. بنابراین، اینک مرحله جدیدى آغاز شده بود که می توان آن را دوران وقفه نامید (رجوع کنید به رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۳۱ـ۱۳۲؛ دفترى، ۱۳۷۵ش، ص ۴۱۸ـ۴۱۹).

حسن صباح که متکلم، فیلسوف و منجم بود، در مدیریت و تدابیر سیاسى و جنگى نیز تبحر داشت. وى زندگى زاهدانه‌اى داشت و شیوه زندگى او سرمشق دیگر نزاریان شده بود. وى بیش از سى سال در الموت مانده بود و گفته شده است که هرگز از آن بیرون نیامد و همیشه در حجره کوچک خود ماند و خود را وقف مطالعه کتاب و انشاى تعالیم دعوت اسماعیلیه نزارى و اداره امور دولت اسماعیلى کرد. وى در مراعات دستورهاى شریعت بسیار دقیق بود و با دوست و دشمن یکسان سخت‌گیرى میکرد. حسن صباح دو پسر داشت و هر دو را سیاست کرد، یکى را به جرم نوشیدن شراب و دیگرى را به اتهام دخالت در قتل داعى حسین قائنى که بعداً معلوم شد اتهامى باطل بوده است (رجوع کنید به جوینى، ج ۳، ص ۲۰۹ـ۲۱۰). حسن در رهبرى، صفاتى استثنائى داشت و به‌رغم شکستهاى مختلف هیچ وقت ایثارگرى و هدفهاى خود را از دست نداد و توانست دولت و دعوت نزاریه را بنیان گذارد و آنها را در سالهاى اولیه پرآشوب رهبرى کند.

حسن صباح چون پایان عمرش را نزدیک دید، کیابزرگ امید را از لَمسر فراخواند و او را داعى دیلم و جانشین خود در الموت کرد. حسن صباح در پى بیمارى کوتاهى، در ربیع‌الآخر ۵۱۸ درگذشت. او را در نزدیکى قلعه الموت به خاک سپردند. مقبره او، که بعداً کیابزرگ امید و دیگر رهبران نزاریه ایران نیز در آنجا دفن شدند، تا هنگامى که به دست مغولان ویران گشت، زیارتگاه اسماعیلیان نزارى بود (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج۱۰، ص ۶۲۵؛ جوینى، ج ۳، ص ۲۱۵ـ۲۱۶؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۳۳ـ ۱۳۴؛ کاشانى، ص ۱۶۸).

منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌قلانسى، تاریخ دمشق، چاپ سهیل زکار، دمشق ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ جوینى؛ عبداللّه‌بن لطف‌اللّه حافظ‌ابرو، مجمع التواریخ السلطانیه، چاپ محمد مدرسیزنجانى، تهران ۱۳۶۴ش؛ محمدبن زین‌العابدین خراسانى فدائى، کتاب تاریخ اسمعیلیه، یا، هدایت المؤمنین الطالبین، چاپ آلکساندر سمیونوف، ]تهران[ ۱۳۶۲ش؛ خواندمیر؛ فرهاد دفترى، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره‌اى، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمدبن على راوندى، راحهالصدور و آیهالسرور، چاپ محمد اقبال، لندن ۱۹۲۱؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، جامع‌التواریخ: قسمت اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان و داعیان و رفیقان، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه و محمد مدرسیزنجانى، تهران ۱۳۵۶ش؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، چاپ عبدالعزیز محمد وکیل، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۸؛ ظهیرالدین ظهیرى نیشابورى، سلجوقنامه، تهران ۱۳۳۲ش؛ محمدبن محمد غزالى ، فضائح الباطنیه، چاپ عبدالرحمان بدوى، قاهره ۱۳۸۳/۱۹۶۴؛ عبداللّه‌بن على کاشانى، زبده التواریخ: بخش فاطمیان و نزاریان، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه، تهران ۱۳۶۶ش؛ احمدبن على مقریزى، اتّعاظ الحنفا باخبار الائمه الفاطمیین الخلفا، ج ۲، چاپ محمد حلمى محمد احمد، قاهره ۱۴۱۶/۱۹۹۶، ج ۳، چاپ محمد حلمى محمد احمد، قاهره ۱۳۹۳/۱۹۷۳؛ عثمان‌بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصرى، یا، تاریخ ایران و اسلام، چاپ عبدالحى حبیبى، تهران ۱۳۶۳ش؛ میرخواند؛ هفت باب بابا سیدنا، در دو رساله مختصر در حقیقت مذهب اسمعیلیه، یعنى هفت باب بابا سیدنا، و مطلوب المؤمنین، چاپ و. ایوانوف، بمبئى ۱۹۳۳؛

Farhad Daftary, “Hasan-i Sabbah and the origins of the Nizari Isma`ili movement” in Mediaeval Isma`ili history and thought, ed. Farhad Daftary, Cambridge 1996; idem, The Isma`ilis: their history and doctrines, Cambridge 1992; idem, “Persian historiography of the early Nizari Isma`ilis”, Iran: journal of the British Institute of Persian studies, XXX (1992); Carole Hillenbrand, “The power struggle between the Saljuqs and the Isma`ilis of Alamut, 487-518/1094-1124: the Saljuq perspective”, in Mediaeval Isma`ili history and thought, ibid; M.G.S. Hodgson, The order of assassins, The Hague 1955; Bernard Lewis, The assassins: a radical sect in Islam, London 1967; G.C. Miles, “Coins of the assassins of Alamut”, Orientalia Lovaniensia periodica, 3 (1972).

زندگانی میرزا علی نقى حکیم‌الممالک

نویسنده : سیدسعید میرمحمدصادق
حکیم‌الممالک ، لقب میرزا علی‌نقى، از رجال معروف دوره ناصرالدین شاه قاجار. وى در ۱۲۴۰ به دنیا آمد. پدرش، حاج آقااسماعیل جدیدالاسلام، پیشخدمت‌باشى محمدشاه و ناصرالدین شاه بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش ب، ص ۴۶؛ محبوبی‌اردکانى، ص ۵۰۷، ۵۳۷).

میرزا علی‌نقى در شانزده سالگى به منصب پیشخدمتىِ حضور رسید. مقدّمات علم طب را نزد میرزا ابوالحسن سلطان‌الاطباء اصفهانى فراگرفت. سپس، به دستور ناصرالدین شاه، به تحصیل حکمت، ریاضیات، زبانهاى خارجى و طب در دارالفنون مشغول شد (شرف، ش ۶۵، ص ] ۲[؛ مدایح‌نگار، ص ۲۶۴). درس طب را نزد ادوارد پولاک* آموخت. او از جمله پزشکانى بود که در دوره اول دارالفنون فارغ‌التحصیل شد (روزنامه وقایع اتفاقیه، ش ۲۷۱، ص ۴؛ مستوفى، ج ۱، ص ۸۶). در ۱۲۷۲ همراه فرخ‌خان امین‌الدوله (سفیر ایران در عثمانى و «سفیر فوق‌العاده» در دربار فرانسه و انگلستان)، در مقام نایب دوم سفارت، مأمور حل منازعه ایران و انگلیس بر سر هرات شد (سرابى، ج ۱، ص ۵۴؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷ـ ۱۳۶۸ش، ج ۲، ص ۱۱۰۹). در مأموریت امیر نظامِ گروسى*، وزیر مختار ایران در فرانسه، نیز نیابت سفارت را برعهده داشت (شرف، ش ۶۵، ص ]۲ـ ۳[؛ مدایح‌نگار، ص ۲۶۶ـ۲۶۷). میرزا علی‌نقى هنگام اقامت در پاریس، علاوه بر انجام دادن امور سفارت، به تحصیل طب ادامه داد. در همان زمان، همراه فرخ‌خان امین‌الدوله به بلژیک رفت. میرزا آقاخان نورى، صدراعظم ناصرالدین شاه، به همراهى او با فرخ‌خان معترض بود و می‌گفت اگر میرزا علی‌نقى در علم طب تحصیل کند، مفیدتر خواهد بود، زیرا وزیر خارجه نمی‌شود و از سفارت نیز هیچ نخواهد فهمید (آقاخان نورى، ص ۱۴۷ـ۱۴۸؛ امین الدوله غفارى، قسمت ۲، ص ۲۳۴).

پس از بازگشت اعضاى سفارت فرانسه به ایران، میرزا علی‌نقى در پاریس ماند (سرابى، ج۱، ص ۴۱۳). وى ضمن تحصیل، به مطالعه زبان فرانسه می‌پرداخت (حکیم‌الممالک، ۱۳۴۹ش، ص ۱۶۴). پس از اتمام تحصیلاتش و گرفتن دیپلم و اجازه‌نامه مخصوصِ طبابت، به ایران بازگشت و پزشک مخصوص ناصرالدین شاه شد. در ۱۲۸۴، با شیوع وبا در تهران، به دستور شاه و به همراهى دکتر طولوزان* و مشاوره میرزایوسف مستوفى الممالک (وزیر مالیه) و میرزا عیسى (وزیر دارالخلافه)، مأمور حفظ سلامتى شهر شد. در همان سال، در نخستین سفر ناصرالدین شاه به خراسان، میرزا علی‌نقى همراه شاه بود و لقب حکیم‌الممالک گرفت (شرف، ش ۶۵، ص ] ۳[؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ـ ۱۳۶۷ش، ج ۳، ص ۱۸۹۲؛ مدایح‌نگار، ص ۲۶۷ـ ۲۶۹). وى خاطرات این سفر را، براساس یادداشتهاى ناصرالدین‌شاه، نوشت که با نام روزنامه سفر خراسان چاپ شده است (رجوع کنید به حکیم‌الممالک، ۱۳۵۶ش ص ۴۶۱). در ۱۲۸۶، در سفر ناصرالدین شاه به گیلان نیز حکیم‌الممالک حضور داشت (روزنامه دولت علیه ایران، ش۶۴۰، ص ]۱ـ ۴[؛ صدیق‌الممالک، ص ۱۵۶). همچنین در سفر ۱۲۸۷ شاه به عتباتِ عراق، همراه او بود، ولى به سبب بیمارى نتوانست به سامرا برود (ناصرالدین قاجار، ۱۳۶۳ش ب، ص ۴۹، ۱۱۶، ۱۴۶). وى در ۱۲۸۸، ناظم دفترخانه مبارکه شد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش، ج ۳، ص ۱۹۲۳). در سفر اول شاه به اروپا در ۱۲۹۰، حکیم‌الممالک افزون بر اینکه پزشک شاه بود، ایشیک آقاسى* نیز بود و نشانهاى اروپایى بسیارى دریافت کرد (ایران، ۱۲۹۰، ش ۱۶۴، ص ] ۱[؛ مدایح‌نگار، ص ۲۷۲؛ مستوفى، ج ۱، ص ۱۲۶). در ۱۲۹۱ به عنوان محصل، زیر نظر میرزا یوسف مستوفی‌الممالک، به مطالبات تلگرافخانه‌هاى روس و انگلیس از ایران رسیدگى کرد (هدایت، ص ۶۳). حکیم‌الممالک در ۱۲۹۲ از کار تنظیم امور دفترخانه مبارکه استعفا کرد و مسئولیت «اداره ملبوس نظام» و مخزن تدارکات سپاه به وى واگذار شد (ایران، ۱۲۹۲، ش ۲۶۳، ص ] ۲[). وى همچنین براى شاه «روزنامه ترجمه شده» می‌خواند (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰ش، ص ۱۲).

در صفر ۱۲۹۳، حکیم‌الممالک به حکومت عراق (اراک) و بروجرد منصوب شد (ایران، ۱۲۹۳، ش ۲۸۲، ص ] ۲[؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش، ج ۳، ص ۱۹۶۳). در ۱۲۹۵، در سفر دوم شاه به اروپا همراه وى بود (ناصرالدین قاجار، ۱۳۷۹ش، ص ۵۹). بعد از بازگشت از اروپا، در صفر ۱۲۹۶ بار دیگر به حکومت عراق و ریاست سپاه ولایت خمسه منصوب شد و رتبه میرپنجى (رجوع کنید به میرپنج*) گرفت. در ۱۲۹۸ نیز وزیر معادن گردید. همچنین به عضویت «دارالشوراى کبرى» (مجلس دربار اعظم) درآمد (ایران، ۱۲۹۶، ش ۳۷۷، ص ] ۳[؛ شرف، ش ۶۵، ص ] ۴[؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ـ ۱۳۶۷ش، ج ۳، ص ۱۹۹۱، ۲۰۱۸؛ صدیق‌الممالک، ص ۲۲۲). در رمضان همان سال، از وزارت معادن خلع و مواجبش قطع شد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰ش، ص ۹۹، ۱۰۵).

سال بعد در وزارت عدلیه به خدمت گمارده شد (شرف، ش۶۵، ص ] ۴[؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش، ج ۲، ص ۱۲۵۵، ج ۳، ۲۰۳۵). در سفردوم ناصرالدین شاه به خراسان نیز همراه وى بود (ناصرالدین قاجار، ۱۳۶۳ش الف، ص ۳۸؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش الف، ص ۴۸). در ۱۳۰۲ باردیگر حاکم عراق (اراک) و بروجرد شد. وى در آن دوران حساب دیوان بروجرد را نپرداخت و بدهى بسیارى به بارآورد، به طورى که حتى پس از تخفیف گرفتن مبلغى کلان، باز هم بدهکار بود و و به‌سختى گذران زندگى می‌کرد (رجوع کنید به حکیم‌الممالک، ۱۳۴۴ش، ص ۲۲ـ۲۳؛ سپهر، ۱۳۶۸ش ب، ص ۱۹).

در محرّم ۱۳۰۶، ناصرالدین شاه به امین‌السلطان (صدراعظم) فرمان داد که حکیم‌الممالک را در وزارت دربار و داخله به کار گیرد (ایران، ۱۳۰۶، ش ۶۶۵، ص ۲ـ۳). در این سال، حکیم‌الممالک به عضویت مجلس دربار اعظم درآمد و سپس به حکومت گلپایگان، خوانسار و کمره منصوب شد (شرف، همانجا؛ ایران، ۱۳۰۶، ش۶۸۰، ص ۲؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش ب، ص ۳۸۵). بنابر قولى، ناصرالدین شاه او را براى دور کردن از تهران و جلوگیرى از دخالتهایش در امور دربار، به گلپایگان فرستاد (اعتمادالسلطنه،۱۳۵۰ش، ص ۶۲۴). حکیم‌الممالک در ۱۳۰۸ در گلپایگان دیوان و مجلس تحقیقاتى، متشکل از هفت نفر، ترتیب داد، که به همه امور شهر، از جمله جرائم و امور مالى، رسیدگى کنند (ایران، ۱۳۰۸، ش۷۵۰، ص ۴). در جمادی‌الاولى ۱۳۰۹، او به حکومت عراق منصوب شد و لقب والى گرفت (ایران، ۱۳۰۹، ش ۷۷۵، ص۲؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰ش، ص ۷۸۲؛ صدیق‌الممالک، ص۲۵۸). وى در این دوره نیز مبالغى از پول دیوان و مردم را حیف ‌و میل کرد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰ش، ص ۹۹۵).

در ۱۳۱۵، در زمان حکومت مظفرالدین شاه، حکیم‌الممالک در مقام کارپرداز به بغداد رفت (سپهر، ۱۳۶۸شالف، ص ۱۳۵، ۱۷۴). در ۱۳۱۷ حاکم قم شد (صدیق‌الممالک، ص ۳۶۱) و در ذیحجه ۱۳۲۰، به علت سستى در حکومت و نارضایتى مردم، از حکومت قم خلع شد. حکیم‌الممالک در محرّم ۱۳۲۱ در تهران درگذشت (روزنامه ایران سلطانى، سال ۵۶، ش ۳، ص ۵؛ سپهر، ۱۳۶۸ش ب، ص ۱۵، ۱۹).

حکیم‌الممالک شعر نیز می‌سرود (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰ش، ص ۲۸۴، ۲۹۲، ۵۴۶؛ مدایح‌نگار، ص ۲۷۵ـ ۲۸۴، ۵۵۴ـ۵۵۶). اعتمادالسلطنه (۱۳۶۳ش ب، ص ۲۶۳) او را ثانى خاقانى نامیده است. او بر زبان فرانسه مسلط بوده (فووریه، ص ۳۵۹) و ترجمه‌هایى نیز کرده، ولى اعتمادالسلطنه (۱۳۵۰ش، ص ۳۱۴) ترجمه‌هاى وى را درخور اعتماد ندانسته است. حکیم‌الممالک، علاوه بر ناصرالدین شاه، از طبیبان زنان شاه (امین اقدس، منیرالسلطنه مادر نایب‌السلطنه، و انیس‌الدوله) نیز بود (همان، ص ۳۴۹، ۵۴۶، ۵۶۹). اعتمادالسلطنه (۱۳۶۳ش ب، ص ۲۶۳) با آنکه وى را هم‌ردیف اطباى اروپا به‌شمار آورده در روزنامه خاطرات، با تعبیرات متملّق، نادان، فضول و بدذات (ص ۲۳۵، ۲۹۳، ۳۴۱، ۴۷۶) از او یاد نموده است؛ اما فووریه (همانجا) تحصیلات او را در موقعیت وى، چندان دخیل ندانسته است. حکیم‌الممالک در دوران حکومت عراق و بروجرد به مرمت بناهاى حکومتى و اماکن مقدّس پرداخت، از جمله باغ شاه و بقعه امامزاده جعفربن موسى کاظم علیه‌السلام، هر دو در بروجرد (رجوع کنید به ایران، ۱۲۹۶، ش ۳۸۸، ص ] ۲[، ۱۳۱۰، ش ۷۹۶، ص ۴؛ ناصرالدین قاجار، ۱۳۶۲ش، ص ۵۵).

از آثار حکیم‌الممالک است: روزنامه سفر خراسان، که در ۱۳۵۶ش در سلسله انتشارات فرهنگ ایران زمین، به کوشش ایرج افشار، چاپ شد؛ و نامه‌هاى حکیم‌الممالک به پدرش، که در واقع گزارش سفر او به اروپاست. حسین محبوبى اردکانى آنها را در مجله بررسیهاى تاریخى (سال ۵، ش ۴، مهر ـ آبان ۱۳۴۹، ص ۱۴۳ـ۱۸۸) به چاپ رسانده است. منطقه حکیمیه در شرق تهران از املاک حکیم‌الممالک بود که بعدها میرزا زین‌العابدین امام جمعه آن را خرید (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش ب، ص ۱۲۰ـ۱۲۱؛ همو، ۱۳۶۷ـ ۱۳۶۸ش، ج ۴، ص ۲۰۵۷).

منابع : آقاخان نورى، «نامه میرزاآقاخان نورى به فرخ‌خان امین‌الملک درباره میرزاعلی ‌نقى حکیم‌الممالک»، چاپ حسین محبوبی‌اردکانى، مجله بررسیهاى تاریخى، سال ۵، ش ۴ (مهر ـ آبان ۱۳۴۹)؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعیل رضوانى، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش؛ همو، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش؛ همو، روزنامه‌هاى مرآت‌السفر و اردوى همایون، بخط میرزامحمدرضا کلهر، تهران ۱۳۶۳ش الف؛ همو، المآثر و الآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش ب؛ همو، مرآهالبلدان، چاپ عبدالحسین نوائى و میرهاشم محدث، تهران ۱۳۶۷ـ ۱۳۶۸ش؛ فرخ‌بن مهدى امین‌الدوله غفارى، مجموعه اسناد و مدارک فرخ‌خان امین‌الدوله، قسمت ۲، چاپ کریم اصفهانیان، تهران ۱۳۴۷ش؛ ایران، ش ۱۶۴، ۴ ربیع‌الآخر ۱۲۹۰، ش ۲۶۳، ۵ شعبان ۱۲۹۲، ش ۲۸۲، سلخ ربیع‌الاول ۱۲۹۳، ش ۳۷۷، ۱۱ صفر ۱۲۹۶، ش ۳۸۸، ۲۱ جمادی‌الآخره ۱۲۹۶، ش ۶۶۵، ۸ محرّم ۱۳۰۶، ش۶۸۰، ۱۶ رجب ۱۳۰۶، ش۷۵۰، ۵ ذیحجه ۱۳۰۸، ش ۷۷۵، ۲۳ ذیقعده ۱۳۰۹، ش ۷۹۶، ۱۱ رمضان ۱۳۱۰؛ علینقی‌بن اسماعیل حکیم‌الممالک، «چند نامه از حکیم‌الممالک»، چاپ حسین محبوبى اردکانى، مجله بررسیهاى تاریخى ، سال ۵، ش ۴ (مهر ـ آبان ۱۳۴۹)؛ همو، روزنامه سفر خراسان، تهران ۱۳۵۶ش؛ همو، «نامه میرزاعلی‌نقى حکیم‌الممالک به ناصرالدین‌شاه و پاسخ آن»، وحید، سال ۲، ش ۱۱ (آبان ۱۳۴۴)؛ روزنامه ایران سلطانى، سال ۵۶، ش ۳، ۷ صفر ۱۳۲۱؛ روزنامه دولت علیه ایران، ش۶۴۰، ۱۴ ذیحجه ۱۲۸۶؛ روزنامه وقایع اتفاقیه، ش ۲۷۱، ۴ شعبان ۱۲۷۲؛ عبدالحسین سپهر، مرآت ‌الوقایع مظفرى؛ و، یادداشتهاى ملک‌المورخین، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ۱۳۶۸ش الف؛ همو ، یادداشتهاى ملک المورخین، در مرآت‌الوقایع مظفرى؛ و، یادداشتهاى ملک المورخین، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ۱۳۶۸ش ب؛ حسین‌بن عبداللّه سرابى، سفرنامه فرّخ‌خان امین‌الدوله (مخزن‌الوقایع)، ج ۱، چاپ کریم اصفهانیان و قدرت‌اللّه روشنى، تهران ۱۳۶۱ش؛ شرف، ش ۶۵، ۱۳۰۶؛ ابراهیم‌بن اسداللّه صدیق‌الممالک، منتخب‌التواریخ، تهران ۱۳۶۶ش؛ ژوآنس فووریه، سه سال در دربار ایران: خاطرات دکتر فووریه پزشک ویژه ناصرالدین‌شاه قاجار، ترجمه عباس اقبال‌آشتیانى، چاپ همایون شهیدى، تهران [? ۱۳۶۲ش[؛ حسین محبوبی‌اردکانى، تعلیقات حسین محبوبى اردکانى بر المآثر و الآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۲، تهران: اساطیر، ۱۳۶۸ش؛ محمدابراهیم‌بن محمدمهدى مدایح‌نگار، تذکره انجمن ناصرى به همراه تذکره مجدیه، تهران ۱۳۶۳ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۷ش؛ ناصرالدین قاجار، شاه ایران، روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه در سفر دوّم فرنگستان (۱۲۹۵ه ق)، چاپ فاطمه قاضیها، تهران ۱۳۷۹ش؛ همو، سفرنامه دوم خراسان، تهران ۱۳۶۳ش الف؛ همو، سفرنامه عتبات : سال ۱۲۸۷ قمرى، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۳ش ب؛ همو، سفرنامه عراق عجم: بلاد مرکزى ایران، تهران ۱۳۶۲ش؛ مهدیقلى هدایت، خاطرات و خطرات، تهران ۱۳۷۵ش.

زندگانی خشایارشا

خشایارشا. [ خ َ ] (اِخ ) خشایارشا پسر داریوش کبیر پادشاه ایران است مادر او آتس سا دختر کوروش بزرگ بود و در سن ۳۵ سالگی بتخت نشست . (۴۸۶ ق .م .). چون خشایارشا بتخت نشست نخست با لشکری عازم مصر شد و با وجود مقاومت سخت مصریان شورش آن ناحیه را فرونشاند کیفیت جنگ و فرونشاندن آتش شورش معلوم نیست ولی همینقدر می دانیم که خشایارشا چون فاتح آمد خبیش رئیس شورشیان که خود را فرعون خوانده بود فرار کرد ادامه خواندن “زندگانی خشایارشا”