بهاءالدّین سلطان ولد

بهاءالدّین سلطان ولد . عارف و شاعر قرن هفتم ، فرزند جلال الدّین محمد مولوی . مادرش گوهرخاتون ، دختر شرف الدین لالای سمرقندی بود (افلاکی ، ج ۲، ص ۹۹۵). مانند جدّش ، لقب «بهاءالدین » داشت ، اما جدّش به «بهاءولد» و او به «سلطان ولد» شهرت یافته است . قرشی حنفی مصری مؤلف الجواهرالمضیئه (ج ۱، ص ۱۲۰) نام وی را احمد و ولادتش را در ۶۲۰ ذکر کرده است ؛ اما به روایت مشهور، محمد نام داشت و در ۶۲۳ در لارَنده آسیای صغیر زاده شد (رجوع کنید به جامی ، ص ۴۶۰؛ بهاءالدین سلطان ولد، ۱۳۱۶ ش ، مقدمه همایی ، ص ۶، ۲۱). مولانا به او بسیار علاقه مند بود و وی را از لحاظ جسمی و روحی شبیه ترین افراد به خود می شمرد (بهاءالدین سلطان ولد، ۱۳۱۶ ش ، ص ۳؛ افلاکی ، ج ۲، ص ۷۸۴ـ ۷۸۵؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به زرین کوب ، ص ۳۱۶، ۳۱۸). بهاءالدین ولد، مانند پدرش ، به شمس * تبریزی بسیار ارادت داشت و در سفری که برای دلجویی و آوردن وی به فرمان مولانا به دمشق رفت ، از این شهر تا قونیه پیاده در رکاب شمس دوید (بهاءالدین سلطان ولد، ۱۳۱۶ ش ، ص ۴۸ـ۴۹) و شمس را به شیخی خود برگزید (زرین کوب ، ص ۱۵۸). او با صلاح الدین زرکوب (متوفی ۶۵۷) نیز مجالست داشت و با وجود عامی بودن صلاح الدین ، به او ارادت می ورزید و برخی از دقایق عرفانی را از وی آموخت (بهاءالدین سلطان ولد، ۱۳۱۶ ش ، ص ۱۰۴ـ۱۰۵) و، به پایمردی مولانا، با فاطمه دختر او ازدواج کرد. از او پسری به نام چلبی جلال الدین امیر عارف و دو دختر به نامهای مطهّره خاتون ، ملقب به عابده ، و شرف خاتون ، ملقب به عارفه ، داشت که دارای مقامات عرفانی بودند. بهاءالدین دو کنیز هم به نامهای نصرت خاتون و سنبله خاتون داشت که از اولی چلبی شمس الدین امیرعابد و از دومی چلبی صلاح الدین امیرزاهد و حسام الدین امیر واجد زاده شدند (افلاکی ، ج ۲، ص ۷۱۹، ۹۹۵ـ ۹۹۶).

هفت روز پس از درگذشت مولانا در ۶۷۲، خلیفه او، حسام الدین چلبی * (متوفی ۶۸۳) از بهاءالدین خواست که جانشین پدر شود اما وی نپذیرفت (بهاءالدین سلطان ولد، ۱۳۱۶ ش ، ص ۱۲۲ـ۱۲۳؛ افلاکی ، ج ۲، ص ۷۸۵ـ۷۸۶) و پس از وفات حسام الدین ، به خواهش مریدان ، جانشین او شد (بهاءالدین سلطان ولد، ۱۳۱۶ ش ، ص ۱۲۹). اما چون در ولدنامه (ص ۳۳۰) گفته است که پس از حسام الدین ، کریم الدین پسر بَکتَمر (متوفی ۶۹۰) رهبری اصحاب مولانا را به مدت هفت سال به عهده داشت ، همایی (همان ، مقدمه ، ص ۱۷ـ ۱۸) جانشینی بهاءالدین را پس از فوت کریم الدین دانسته است (قس گولپینارلی ، ص ۴۵ـ۴۶).

بهاءالدین سلطان ولد به فارسی ، عربی ، ترکی و یونانی شعر می سرود و «ولد» تخلّص می کرد (رجوع کنید به ۱۳۱۶ ش ، مقدمه همایی ، ص ۶، ۷؛ ۱۳۵۹ ش ، مقدمه سلطانی گردفرامرزی ، ص سی و هفت ). در ولدنامه (ص ۳۹۴) تصریح کرده است که ترکی و رومی (یونانی ) را درست نمی داند اما به فارسی و تازی بهتر سخن می گوید. همایی (همان ، مقدمه ، ص ۳۲) ابیات عربی ولدنامه را نیز سست دانسته است . اشعار فارسی و عربی او در رباب نامه فصیح تر است (رجوع کنید به بهاءالدین سلطان ولد، ۱۳۵۹ ش ، مقدمه سلطانی گرد فرامرزی ، ص شش ـ هفت ). به گفته گیب (به نقل از براون ، ج ۳، ص ۲۰۱)، اشعار ترکی او کهنترین نمونه شعر ترکی غربی است و برای خاورشناسان بسیار جالب توجه بوده است . اندیشه او کم و بیش مانند پدرش بود اما هیچگاه به پایه کمال مولانا نرسید (رجوع کنید به زرین کوب ، ص ۳۱۸). سخنان بهاءالدین نیز بیان همان مطالب مولوی است ؛ چنانکه در ولدنامه (ص ۳۲) می گوید، می خواهد تا احوال مولانا و یاران او را به مریدان تفهیم کند. آثاری نیز که از او باقی مانده به تقلید و پیروی از آثار مولاناست ، چنانکه خود در ولدنامه (ص ۴۳) و رَباب نامه (ص ۲۱) به این موضوع اشاره کرده است . این آثار عبارت اند از :

دیوان اشعار ، شامل قصیده ، غزل ، ترجیع بند، قطعه و رباعی که بیشتر غزلیات آن نظیر غزلیات مولاناست (گولپینارلی ، ص ۶۵) و نافذاوزلوق (آنکارا، ] ۱۳۲۰ ش [ /۱۹۴۱) آن را به چاپ رسانده است ؛ معارف به نثر، که شبیه فیه مافیه مولاناست و به تصحیح نجیب مایل هروی (تهران ، ۱۳۶۷ ش ) منتشر شده است ؛ ولدنامه یا مثنوی ولدی و یا ابتدانامه (رجوع کنید به گولپینارلی ، ص ۶۷) که آن را در ۶۹۰ در بحر خفیف مخبون مقصور در شرح مقامات و کرامات مولانا و یارانش سرود و نخستین مرجع درباره زندگانی مولانا محسوب می شود و با مقدمه و تصحیح جلال همایی (تهران ، ۱۳۱۶ ش ) به چاپ رسیده است ؛ مثنوی رباب نامه که هموزن مثنوی مولانا در بحر رمل مسدّس مقصور یا محذوف است و در ۱۳۵۹ ش به تصحیح نگارنده این مقاله (تهران ، ۱۳۵۹ ش ) منتشر شده است ؛ انتهانامه که همان مطالب دو مثنوی دیگر او در آن گنجانده شده است به تصحیح محمدعلی خزانه دارلو (تهران ، ۱۳۷۶ ش ) چاپ شده است .

سلطان ولد در ۷۱۲ درگذشت و در جوار پدر به خاک سپرده شد (قرشی حنفی مصری ، ج ۱، ص ۱۲۰؛ گولپینارلی ، ص ۶۱).

منابع : احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، تهران ۱۳۷۵ ش ؛ ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبی ایران ، ج ۳: از سعدی تا جامی ، ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت ، تهران ۱۳۵۷ ش ؛ بهاءالدین سلطان ولد، رباب نامه ، چاپ علی سلطانی گردفرامرزی ، تهران ۱۳۵۹ ش ؛ همو، ولدنامه ، چاپ جلال همایی ، تهران ] تاریخ مقدمه ۱۳۱۶ ش [ ؛ عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ۱۳۷۰ ش ؛ عبدالحسین زرین کوب ، پله پله تا ملاقات خدا ، تهران ۱۳۷۰ ش ؛ عبدالقادربن محمد قرشی حنفی مصری ، الجواهر المضیئه فی طبقات الحنفیه ، حیدرآباد دکن ۱۳۳۲، عبدالباقی گولپینارلی ، مولویه بعد از مولانا ، ترجمه توفیق سبحانی ، تهران ۱۳۶۶ ش .

/ علی سلطانی گردفرامرزی /

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *