تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

زندگینامه کریم خان زند

او متولد شده در سال 1086 در روستای ملایر است او در سال 1157 در شهر شیراز دیده از جهان بست.او از سال 1163 تا 1193 پادشاه عادل ایران زمین و بنیانگذار زندیه بود.

خرید مجموعه کتاب های تاریخی

زندگینامه کریم خان زند

او متولد شده در سال ۱۰۸۶ در روستای ملایر است او در سال ۱۱۵۷ در شهر شیراز دیده از جهان بست.او از سال ۱۱۶۳ تا ۱۱۹۳ پادشاه عادل ایران زمین و بنیانگذار زندیه بود. پس از مرگ نادر شاه افشار جانشینان او نزاع‌های فراوانی نمودند. کشور ایران وارد مرحله‌ای از عدم ثبات سیاسی و اقتصادی شدیدی گردید و به دلیل عدم قدرت دولت مرکزی خوانین و حکام نواحی طغیان نموده و در صدد کسب قدرت بیشتر و رسیدن به منصب پادشاهی برآمدند. علی قلی خان، ابراهیم خان، شاهرخ و سلیمان دوم هر کدام مدت کوتاهی سلطنت کردند. احمدشاه درانی از سرداران افغانی نادر در شرق ایران، محمد حسن‌ خان قاجار در استرآباد و آزادخان افغان در نواحی شمال ایران در صدد تشکیل حکومت و کسب قدرت بودند. در این آشفتگی‌ها، کریم خان زند نیز در صدد کسب قدرت برآمد.

او نواحی تویسرکان و کزاز را تصرف کرد و توانست محمد علی خان حاکم همدان و حسنعلی خان حاکم اردلان را شکست دهد و حامیانی پیدا کند. کریم خان پس از پیروزی بر دشمنان خود شهرت عظیم کسب نمود و عنوان «کریم خان» یافت. کریم خان بعد از پیروزی‌های متعدد و کسب شهرت با علی‌مردان خان بختیاری متحد شد و بنا بر پیشنهاد علی‌مردان‌خان تصمیم گرفتند به ابوالفتح‌ خان بختیاری حاکم اصفهان و عراق که منصوب شاهرخ‌میرزا افشار بود، حمله کرده و او را شکست دهند. متحدین توانستند ابوالفتح را شکست دهند، اما آن‌ها بعد از این پیروزی پیمان اتحاد سه جانبه‌ای منعقد نمودند تا برای نجات ایران از هرج و مرج چاره‌ای بیندیشند. متحدین ابوتراب نوهٔ مادری شاه سلطان حسین را با نام شاه‌ اسماعیل سوم بر تخت نشاندند و مناصب را بین خود تقسیم کردند. علی‌مردان‌خان به علت سن کم شاه جدید نایب السلطنه او شد و همچنین کریم خان زند سردار کل سپاه و ابوالفتح خان نیز حاکم اصفهان شد. بعد از این پیمان کریم خان عازم فتح نواحی غربی ایران شد. هنگامی که وی مشغول فتوحات بود، علی‌مردان‌خان با استفاده از غیبت وی ابوالفتح خان حاکم اصفهان را کور و مقتول نمود و عمویش بابا خان بختیاری را حاکم اصفهان نمود و خود عازم دفع صالح خان حاکم شیراز شد. علی‌مردان‌خان خود را پادشاه واقعی ایران می‌دانست و شاه اسماعیل سوم برایش آلت دستی بیش نبود.

اوضاع ایران مقارن با ظهور کریم خان

در موقعی که سران سپاه قزلباش برای قتل نادر هم پیمان شده بودند بر این عزم بودند که پس از کشتن نادر بر افاغنه و ازبکان هجوم آورند و ایشان را نابود سازند. افاغنه از این کیفیت مطلع شدند و یکی از رؤسای ایشان که از سرداران نادر بود یعنی احم دخان ابدالی افاغنه را همراه برداشته و عازم قندهار گردید و به زودی هرات و مشهد و قسمتی از هندوستان و پنجاب و کشمیر را مسخر خود ساخت و این احمد خان ابدالی که او را به نام طایفهٔ مخصوص او را احمد خان دُرانی نیز می‌خوانند. چنان‌ که بعد خواهیم دیدبانی استقلال افغانستان است، یکی دیگر از سرکردگان افغانی نادر از طایفه غلجائی به اسم آزادخان در کردستان بنای سرکشی را گذاشت و پس از زوال دولت ابراهیم شاه بر قلعه ارومیه دست یافت و برگرجستان حمله بردو بعد از مصالحه با پادشاه این مملکت چنین مقرر گردید که رودخانهٔ ارس بین متصرفات پادشاه گرجستان و آزادخان فاصله شناخت.

شاهرخ در زمان سلطنت خود حکومت اصفهان را به یکی از خوانین بختیاری یعنی ابوالفتح خان بخشید، خانی دیگر از همین طایفه به نام علی مردان خان بر ابوالفتح خان رشک برد، ولی از او شکست یافت و فراری شد و برای کشیدن انتقام به کار جمع قوی برای تعرض به اصفهان مشغول گردید.

مدعی دیگری که در موقع ضعف افشاریه سر به دولت خواهی و سلطنت طلبی برداشت محمد حسن خان قاجار پسر فتحعلی خان بود که پدر او را به توطئه نادرشاه طهماسب ثانی کشته بود. محمد حسن خان که در تمام مدت اقتدار نادر در دشت ترکستان می‌زیست و چندبار نیز به یاری ترکمانان به استرآباد حمله برد و مغلوب شد و پس از قتل نادر به سواحل بحر خزر آمد و در این حدود به بسط قدرت و جمع اعوان مشغول گردید و عدهٔ بیشماری از ترکمنان و قاجاریه را گرد خود جمع کرد.

ظهور کریم خان

زند یا وند به مردم لک که یک جا نشین بودند.گفته میشود زند یا وند خود به دو دسته هزاره ،بلگه و…تشکیل شده است آن‌ها در حد فاصل زاگرس و دشت‌های همدان به روش دامداری زندگی کرده و مرکز استقرارشان در روستاهای پری و کمازان در نزدیکی ملایر بود. در مورد دلاوری و پهلوانی زندیان در رستم التواریخ آورده شده‌است که سفیر روم (عثمانی) در هنگام مراجعه به ایران جهت دیدار با کریم خان زند پهلوانی را با خود به شیراز آورده و پهلوان نیز به نام آغاسی هماورد جهت مبارزه دعوت می‌کرد و به اصطلاح عامیانه جهت پهلوانه ای ایران کری می‌خواند که کلبعلی خان زند فرزند شیخعلی خان زند به فرمان کریم خان زند با او گلاویز شده چنان او را در زمین کوبید که جان خود را از دست داد و سفیر روم در این موقع رو به کربم خان زند کرد و گفت پهلوان روم دلیرترین پهلوان کشورم بود و در واقع هما وردی نداشت آیا پهلوانهای دیگری هم دارید و کریم خان زند هم خطاب به او گفت تمام ۳۰ تا ۴۰ هزار سرباز من همین‌ طور هستند. ایل زند که اصلاً در یکی از مضافات ملایر اقامت داشتند در ایام تسلط عثمانی‌ها بر مغرب ایران در عهد افاغنه گاهی بر ترکان می‌تاختند و زمانی بر افغانان. نادر پس از بیرون کردن این دو طایفه از ایران زندیه را سرکوبی نمود و جمع کثیری از ایشان را به همراه ایل چگنی به خاک دره گز خراسان کوچ داد و آنان را در مقابل مساکن ترکمنان حوالی ابیورد نشاند.

مطالب خواندنی:

در زمان عادل شاه، زندیه به خیال مراجعت اوطان اصلی اختیار خود را به دست یکی از سپاهیان قدیم نادری که کریم توشمال نام داشت سپردند. کریم به یاری برادر خود صادق، زندیه را با وجود تعرضات اردوی علی شاه به خاک ملایر برگرداند و در این ایام ریاست ایل زند به عهده کریم خان نهاده شد.

زمانی که ابراهیم شاه بر برادر خود عادل شاه عاصی شده بود، کریم خان به دعوت او مأمور سرکوبی بعضی از ایلات یاغی عراق شد و در ازاء این خدمت از ابراهیم شاه تحفه و هدایایی یافت و پیش از پیش مشهور گردید.

علی مردان خان بختیاری که به شکست او از ابوالفتح خان اشاره کردیم برای قلع حریف به کریم خان توسل جست. کریم خان و علی مردان خان، ابوالفتح خان را از اصفهان راندند و خود به این شهر داخل گردیدند. ابوالفتح خان هم جز تسلیم چاره‌ای نمی‌دید اطاعت رقبای غالب خود را گردن نهاد و سه خان لر در سال ۱۱۶۳ در باب سلطنت ایران به مشورت پرداختند و تصمیم ایشان عاقبت بر آن قرار گرفت که یکی از دخترزادگان شاه سلطان حسین را به نام اسماعیل سوم به پادشاهی بردارند و علی مردان خان نایب السلطنه و کریم خان سردار سپاه و ابوالفتح خان والی اصفهان باشد. این سه مرد سوگند یاد کردند که باهم سلطنت شاه اسماعیل سوم را حفظ نمایند و هرکس پیمان شکست، دو تن دیگر به دفع او قیام نمایند.

کسی که از این عهد و پیمان سر پیچید، علی مردان خان بود چه او که از حسن توجه مردم به کریم خان در غیرت بود و اختیار تمام کارها را در دست خود می‌خواست و در غیاب کریم خان ابوالفتح خان را کشت و به آزار عیسویان جلفا پرداخت. کریم خان که در این تاریخ به دفع سرکشی به کردستان رفته بود، به اصفهان آمد و آن جا را گرفت و علی مردان خان به بختیاری پناه برد.

کریم خان پس از مغلوب نمودن علی مردان خان قدم در راه دفع بزرگ سلطنت ایران یعنی محمد حسن خان قاجار گذاشت و در مرحله اول گیلان را از تصرف او بیرون آورد و از آن جا به محاصره قلعه استرآباد شتافت و به دستیاری شیخ علی خان زند به این کار مشغول گردید.

وفات کریم خان در ۱۳ صفر ۱۱۹۳

کریم خان در اواخر عمر به مرض سل مبتلی گردید و چون سن او در این تاریخ قریب به هشتاد بود روز به روز ضعف و انکسار بر مزاج او یافت. واقعهٔ قتل علی محمدخان و شورش اعراب و بعضی انقلابات دیگر که در پاره‌ای از ولایات بر اثر انتشار خبر دروغی مرگ او بروز کرده بود، کریم خان را روز ب روز نحیف تر و افسرده تر می‌کرد تا آن روز که در سیزده صفر قولنجی سخت بر او دست داد و خان زند از همین مرض در تاریخ مذکور در شیراز فوت نمود. مدت کرّ و فرّ و حکومت کریم خان مجموعاً بالغ بر ۳۰ سال و ۸ ماه بود.

بلافاصله پس از مرگ کریم‌خان، سران زند در برابر هم صف‌ آرایی کردند و پیش از به خاک سپاری شهریار ایران‌ زمین به روی هم شمشیر کشیدند. بزرگان زند برای اینکه عمل خود را موجه جلوه دهند، هریک زیر پرچم یکی از فرزندان کریم‌خان قرار گرفتند و برای رسیدن به قدرت، فرزندان وی را ابزار برتری‌ جویی خود قرار دادند. رهبری یک گروه به عهده زکی‌خان و هم‌فکرانش بود که به حمایت از محمدعلی‌خان پسر دوم کریم‌ خان برخاستند و رهبری گروه مقابل بر عهدهٔ نظرعلی‌خان سردار بزرگ زند و همرزمانش بود که به حمایت از ابوالفتح‌ خان پسر بزرگ کریم‌خان، گرد او جمع شدند.

درگیری میان این دو گروه سه روز طول کشید و سرانجام زکی‌خان توانست با حیله و نیرنگ نظر علی‌خان، رهبر گروه مخالف را به قتل برساند و قدرت را به دست بگیرد.

جسد کریم‌خان در عرض این سه روز، همچنان بر زمین مانده بود. پس از آن زکی‌خان و یارانش که بر اوضاع مسلط شده بودند، جنازهٔ وی را به آیین شاهنامه، در عمارت کلاه‌ فرنگی باغ ارگ در قبری که برای خود ساخته بود (مطابق وصیت کریم‌خان) دفن کردند.کریم خان بر روی هم یکی از پادشاهان خوب و خوش‌ سیرت ایران است، مردی بود رعیت دوست و خوش رفتار و خالی از حس کینه کشی و سخت کشی، بسیار ساده می‌زیست و به تکلفات و زندگانه و دستگاه و جاه و جلال سلطنتی زیاد علاقه نداشت و حتی از قبول عنوان شاه و سلطان نیز احتراز می‌جست و خود را در تمام عمر وکیل الرعیا خواند.
ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of