زندگانی عباس بن فرناس

عباس بن فرناس یکی از علمای بزرگ و معروف عرب و مسلمان است و نخستین کسی در تاریخ بشر است که توانست در آسمان به پرواز درآید. وی دانشمند، فیلسوف، مخترع و فیزیک‌دان و شیمی‌دان و شاعر اسلامی می‌باشد که به ابوالقاسم عباس بن فرناس بن ورداس معروف است و از اهالی تاکر اندلس می‌باشد که در سال ۸۱۰ میلادی چشم به جهان گشود و در سال ۸۸۶ میلادی بدرود حیات گفت. وی کسی است که برای اولین بار فکر پرواز بشر را عملی نمود و آن را تحقق بخشید. وی از موالی بنی امیه بود که در زمان خلافت حکم بن هشام اموی و عبدالرحمن بن ناصر الدین الله و محمد بن عبدالرحمن اوسط زندگی می‌کرد که مصادف با قرن نهم میلادی می‌باشد.

اهتمام وی بیشتر به ریاضیات، کیمیا، نجوم و فیزیک بود، اما آنچه که او را به حد بالایی از شهرت رساند که تاکنون از وی به عنوان یک دانشمند جهانی یاد می‌شود، عبارت از کارنامه وی در راستای پرواز، به همین دلیل نامش در تاریخ به عنوان نخستین مخترع هواپیما ثبت گردیده است.

◼تولد:
عباس بن فرناس در سال ۱۹۴ هجری/۸۱۰میلادی در شهر روندا به دنیا آمد. مادرش از زمرهٔ دانشجویان اعزامی غرب به اندلس به جهت فراگیری علوم مختلف بود که در آنجا به دین اسلام درآمد و با یکی از مشاهیر رجال اندلس در آن زمان ازدواج نمود.

◼مهارت و تخصص وی:
عباس بن فرناس بن ورداس التاکرینی، (منسوب به «تاکرین» ـ آبادی بزرگی در اندلس) به فراگیری طب (پزشکی) و داروسازی پرداخت و در علوم هیئت و ستاره‌شناسی، فیزیک و شیمی مهارت یافت. در موسیقی و ساخت ابزار آن متبحر، و رسم و هندسه معماری را به خوبی آموخته بود. او در قرطبه (کوردوبا) ـ مرکز درخشش تمدن اسلامی در اندلس ـ بزرگ شد و نفوذ زیادی در دربارهای امرای بنی امیه داشت که از جملهٔ ایشان می‌توان به حکم بن هشام که بین سال‌های ۱۸۰–۲۰۶ هجری حکمرانی می‌نمود و عبدالرحمن بن الحکم ۲۰۶–۲۳۸ هجری و محمد بن عبدالرحمن ۲۳۸–۲۷۳ هجری اشاره داشت.

◼خدمات و اختراعات:
وی یکی از دانشمندان بزرگ نجومی در جهان اسلام و اولین کسی است که مبادرت به ساخت قبهٔ آسمانی نمود و آنرا در خانهٔ خود قرار داد که اشکال ستارگان و خورشید و ماه و آسمان و ابرها و توابع آن از قبیل رعد و برق را نشان می‌داد. این دانش قطعاً در محاسبات پروازی وی، از جایگاه مهمی برخوردار بوده است.


مجسمه عباس بن فرناس در بغداد

ابن فرناس اولین فردی است که توانست اندیشه پرواز انسان را عملی نماید و کار وی سالها بعد سرلوحه افراد دیگری که در اندیشه پرواز بودند قرار گیرد .

کوشش وی برای تحقق پرواز انسان، تا حدود بیست سال ادامه داشت. آنگاه که موفق به پرواز گردید، حیرت و شگفتی اهالی قرطبه را برانگیخت. اهالی قرطبه با دیدن او در حال پرواز ـ و در حالی که جسمش را با ابزاری آکنده از بال و پر پوشانیده بود، ـ به وحشت افتادند. هر چند که در جریان یکی از پروازهای خود، در حالی که مسافتی در آسمان را پیموده بود، سقوط کرده و پشتش آسیب دید. پرواز موفق وی در سال ۹۵۰ میلادی با ابزاری دست ساز و کاملاً بر پایهٔ محاسبات هندسی بود. ضمن آنکه وی در تحلیلی علمی، سقوط خود را به عدم تعبیهٔ دقیق «دُم» برای ابزار پروازش بازمی‌گرداند که نشان دهندهٔ توجه وی به محاسبات پرواز است.

وی علاوه بر پرواز، به نوآوری‌های دیگری نیز مبادرت نمود که نشان از ذهن پویا و پرسشگر وی داشته است.

او وسیلهٔ استوانه‌ای ساخت که با مرکب روان برای نوشتن پر می‌شد و آن اولین خودنویس ساخته شده در جهان بود که قرنها بر «سیتلوی» فرانسوی مقدم است.همچنین، ادوات و ابزاری نجومی ابداع نمود که از جملهٔ آنها «ذات الحلق» است که برای رصد کردن سیارات و نجوم و برای تبیین موقعیت‌های ماه از خورشید یا دائرهالبروج به کار می‌رود.

و اولین کسی است که وسیله‌ای برای اندازه‌گیری زمان ساخت و آنرا «میقاته» نامید و به امیر محمد بن عبدالرحمن اموی تقدیم داشت که این ابیات بر آن نقش بسته بود:
{ هر آینه من برای دین شما بهترین وسیله‌ام. در آن حال که زمان نماز را ندانید در آن زمانی که خورشید در روز و ستارگان در تاریکی شب دیده نشوند، به برکت امیر مسلمانان محمد زمان هر نمازی را آشکار می‌سازم. }
این وسیله به قیاس و حساب درجهٔ سایه (ظل) و زوایای آن استوار است که ساعت و دقیقه و ثانیه را نشان می‌دهد و «زیگرید هونکه» می‌نویسد که: «آن الهام بخش آیندگان در ساخت ساعت‌های آبی و جیوه‌ای یا ساعته‌ای آفتابی دقیق بود.» او در موسیقی هم فردی مطلع بود؛ و در مرحلهٔ بعد از زریاب قرار دارد و برتری بزرگی در داخل کردن موسیقی شرقی به اسپانیا و تعمیم آن به او نسبت داده می‌شود. موسیقی نظری و تطبیقی که زریاب و ابن فرناس داخل کردند، تنها فارسی و عربی بود و با گذشت سالیان اصول موسیقی یونانی و فیثاغورسی زمانی که کتابهای یونانی مربوط به این موضوع به عربی ترجمه شد، جای آنرا گرفت.

او اولین کسی است که در اندلس ساختن شیشه از سنگ را استخراج کرد. در هر حال فرناس با پشتکار خود درس بسیار ارزشمندی را به نسل‌های پس از خود آموخت: ما شاگرد پرسش‌های بزرگیم، نه مقهور شکست در رسیدن به پاسخ‌ها، که اگر «حق» را فراموش نکنیم، پاسخ درست را نیز خواهیم یافت.

◼ورود خانواده وی به اندلس:
فیلیپ پادشاه باواریا فرستاده‌ای را به نزد امیر هشام اول پسر عبدالرحمن الداخل (۱۷۲–۱۸۰ هـ / ۷۸۸ –۷۹۶ م) با نامه‌ای ارسال نمود که در آن درخواست اجازهٔ ورود هیئتی به اندلس به منظور آگاهی از احوال، طرح‌ها، آیین‌ها و فرهنگ اندلسی و استفاده از آن شده بود. این درخواست مورد موافقت امیر اندلس قرار گرفت. در این هنگام شاه فیلیپ گروهی را به ریاست وزیر اولش به نام «ویلمبین» که اعراب او را به نام «ولیم الامین» می‌خواندند به آنجا فرستاد. این گروه اعزامی مشتمل بر ۲۱۵ دانشجوی مرد و زن بود که به فرا گیری علوم مختلف در اندلس پرداختند.

از بین ایشان هشت تن به دین اسلام درآمده و دیگر بازنگشتند؛ که از میان ایشان سه تن از دخترانی بودند که با مشاهیر رجال اندلس در آن زمان ازدواج نمودند و فرزندان فرزانه‌ای از آنها به وجود آمد که از زمرهٔ آنها عباس بن فرناس است. برخی دیگر دخترانی بودند که از گروه‌های اعزامی از فرانسه، هلند، ایتالیا، آلمان و بلژیک به اندلس آمده و با پذیرش دین اسلام با مسلمانان ازدواج نمودند. مانند شاهزاده ماری گوبیه از بلژیک، روبیکا سنارت از آلمان، راهبه ژانت سمپسون از انگلستان و شوتا دختر کونت سر ژاک از هلند.

◼داستان پرواز:
نخستین پرواز در سال ۲۳۸هـ. ق انجام گرفت. عباس در شنل گشادی که با بست‌های چوبی سخت و سفت شده و شکل بال به خود گرفته بود، از مناره مسجد بزرگ قرطبه پایین پرید. این شنل در حکم بال‌های او بود و باعث می‌شد که در هوا سُر بخورد؛ مانند کسی که با چتر در هوا حرکت می‌کند یا کایت سوار است. تلاش عباس ناموفق بود اما سقوطش آن قدر آرام و آهسته اتفاق افتاد که در نتیجه آن او به طور جزئی صدمه دید. این اقدام عباس ابن فرناس دست کم یکی از نمونه‌های اولیه پریدن با چتر نیز به شمار آمده است منابع غربی او را به اشتباه بجای عباس ابن فرناس «آرمن فیرمن» نامیده‌اند.


نقاشی پرواز عباس بن فرناس

ابن فرناس را می‌توان از جمله کسانی داست که از تجربیات خود درس می‌گیرند. او برای اصلاح و بهبود ساخته‌های بعدی اش بسیار تلاش می‌کرد. شاهدان عینی بسیاری نقل کرده‌اند و در بسیاری آثار متعلق به سده‌های میانه آمده که ماشین پرنده ابن فرناس ماشینی با بال‌های بزرگ بوده است. در حدود ۱۲۰۰ سال پیش، او که حدوداً هفتاد ساله بود با ماشین پرنده‌اش، که از ابریشم و پر عقاب ساخته شده بود، پرواز کرد.

ابن فرناس در منطقه‌ای در اطراف قرطبه در اسپانیا از تپه‌ای نزدیک کوهستانی به نام «جبل العروس» (کوه عروس) بالا رفت. در این زمان پس از آنکه ابن فرناس آخرین دست کاری‌ها و اصلاحات را روی ماشین پرنده اش انجام داد جمعیت بزرگی از مردم گرد آمدند تا شاهد پرواز او باشند.

ابن فرناس در حالی که لباسی شبیه پرو بال پرندگان به تن داشت در مقابل جمعیت ظاهر شد. لباس او از جنس ابریشم بود و با پرهای عقاب پوشیده شده بود. ابن فرناس این پرها را با رشته‌های محکم ابریشم به لباس ابریشمین خود محکم کرده بود. او در مقابل مردم ایستاد و در حالی که به تکه کاغذی که در دست داشت نگاه می‌کرد توضیح داد که چگونه برای پرواز با بال‌هایی که روی دستانش قرار می‌گرفت، برنامه‌ریزی کرده است: «اکنون که از شما خداحافظی می‌کنم با هدایت این بال‌ها به سمت بالا و پایین، من می‌توانم همچون پرندگان در آسمان بالا روم. اگر همه چیز خوب پیش برود، پس از مدتی بالا رفتن در هوا می‌توانم در نهایت امنیت به سوی شما بازگردم».

او تا ارتفاع درخور توجهی بالا رفت و در حدود ده دقیقه هم در اوج ماند اما پس از آن، به زمین سقوط کرد و بالها و یکی از مهرهایش شکست. پس از این حادثه، ابن فرناس به اهمیت نقش دُم در پرواز پی برد. او می‌دید که پرندگان هنگام فرود آمدن روی ریشه دمشان فرود می‌آیند و انجام دادن این کار برای ابن فرناس امکان‌پذیر نبود، چون او دم نداشت!

همه هواپیماهای امروزی نخست روی چرخ‌های عقبشان فرود می‌آیند و این، نشان می‌دهد که نظر ابن فرناس در این زمینه کاملاً درست و جلوتر از زمان خود بوده است.

یکی از شاهدان عینی واقعه پرواز بن فرناس در گزارشی می‌نویسد: «او تا مسافت درخور توجهی مانند پرندگان پرواز کرد اما بی آنکه بخواهد در محلی که پروازش را از آنجا آغاز کرده بود، فرود آمد و پشتش به شدت صدمه دید. او نمی‌دانست که پرندگان روی دم هایشان فرود می‌آیند و برای همین، فراموش کرده بود برای خودش دمی تهیه کند !»

قرن‌ها پیش از آنکه لئونادو داوینچی طرح‌ها و نقاشی‌هایش در زمینه پرواز ترسیم کند و نخستین پرواز برادران رایت تحقق پذیرد، عباس بن فرناس به تجربیاتی از این قبل دست زده بود.

«راجر بیکن در یک کتاب دست‌نویس به ماشین پرنده ابن فرناس اشاره کرده است بیکن در سال ۱۲۶۰ میلادی در اثر خود «توانایی‌های شگفت‌انگیز هنر و طبیعت»الگو:به زبان انگلیسی گفته است: برای پریدن وسیله‌ای وجود دارد که من نه خودم آن را دیده‌ام و نه کسی را می‌شناسم که این وسیله را دیده باشد اما نام مردی آگاه و تحصیل کرده را می‌دانم که چنین وسیله‌ای را ساخته است .» گفته شده که بیکن در قرطبه، زاده و سرزمین پدری ابن فرناس، تحصیل می‌کرده و احتمالاً توضیحات دربارهٔ سازوکار پرواز پرندگان و تشابه آن با ماشین پرنده ابن فرناس را از نوشته‌های معاصران مسلمان خود در اسپانیا اقتباس کرده است. آثار یادشده بدون هیچ نشانه‌ای ناپدید شده‌اند.


پل عباس بن فرناس در قرطبه

◼وفات:
ابن فرناس در سال ۲۷۴ هجری / ۸۸۷ میلادی پس از حدود ۸۰سال زندگی در قرطبه درگذشت و هیچ‌یک از آثارش برای استفاده آیندگان به جا نماند. زندگی نامه او بر اساس گفته‌های دیگران و اطلاعاتی که از معاصرانش به دست آمده، بازسازی شده است.

◼بزرگداشت:
بامگداری یکی از دهانه‌های ماه به نام وی باعنوان ابن فیرنس (دهانه)،و همچنین قرار دادن مجسمه‌ای از ابن فرناس در جلوی فرودگاه بغداد که بر آن نوشته شده است “اولین خلبان عربی در اندلس زاده شد.”(به عربی: “أول طیار عربی ولد فی الأندلس”)، و نامگذاری هتل فرودگاه طرابلس به نام وی و همچنین نامگذاری فرودگاه شمال بغداد به اسم او؛ و در ۱۴ ژانویه۲۰۱۱ پل عباس بن فرناس بر روی رودخانگوادلکیویر در قرطبه افتتاح گردید. که از ابتدا تا انتهای پل مجسمه‌های از ابن فرناس به درخواست مهندس خوزه لویس مانثاناریز خابون قرار گرفت؛ و همچنین در روندا مرکزی نجومی با نام وی افتتاح گریده است.

◼منبع:
الحسنی، سلیم. ۱۰۰۱ اختراع: میراث مسلمانان در جهان ما. ترجمهٔ سیاوش شایان … [ و دیگران]. تهران، نشرطلایی، ۱۳۹۰. شابک ‎۱-۰۴-۶۲۲۹-۶۰۰-۹۷۸

زندگانی کیخسرو شاهرخ

کیخسرو شاهرخ ملقب به ارباب کیخسرو (زادروز ۷ تیر ۱۲۵۴ کرمان، مرگ ۱۱ تیر ۱۳۱۹ تهران). وی از سال ۱۲۸۸ تا ۱۳۱۹ (از دوره دوم تا یازدهم) نماینده مجلس شورای ملی (کرسی جامعه زرتشتیان) و رئیس انجمن زرتشتیان تهران بود. از ارباب کیخسرو به عنوان یکی از برجسته‌ترین چهره‌های جامعه زرتشتی ایران و از شخصیت‌های خوش‌نام تاریخ معاصر ایران یاد می‌شود.

چندین‌ بار به اروپا، روسیه، هند و آمریکا سفر کرد. به درست‌کاری و سلامت مالی معروف بود. چندین مدرسه و دبیرستان از خود به جای گذاشت. در آخرین سال حکومت رضا شاه و در سن ۶۵ سالگی، به طرز مشکوکی در تهران کشته شد. او بانی کتابخانه مجلس در تهران است. ارباب کیخسرو کاشف محل خاکسپاری فردوسی و بنیانگذار آرامگاه فردوسی در شهر توس است.

◼زندگی‌نامه:
در سال ۱۲۵۳ شمسی در یک خانواده زرتشتی در شهر کرمان زاده شد. پدرش شاهرخ زرتشتی وقتی او نوزاد بود درگذشت. اجدادش در شغل تجارت و منجمی دربارهای زند و قاجار فعالیت داشتند.پس از مرگ پدر، مادرش به بافندگی روی‌آورد و مخارج او و برادرش را از همین راه تأمین کرد. در کودکی به کارگری پرداخت و همزمان در مکتبخانه زرتشتیان کرمان، مختصر سوادی تحصیل کرد.

در ۱۲ سالگی به تهران رفت. در تهران در مدرسه شبانه‌روزی آمریکایی‌ها مشغول به تحصیل شد و همزمان در بیمارستان آمریکایی‌ها کار می‌کرد. در ۱۶ سالگی با پس‌انداز خود سفری یک‌ساله به هندوستان داشت. و در دارالفنون بمبئی به تحصیل ادامه داد. در ۲۱ سالگی از طرف انجمن خیریه پارسیان بمبئی به مدیریت مدرسه زرتشتیان کرمان رسید و به کرمان بازگشت و به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی زرتشتیان مشغول شد.از جمله این فعالیت‌ها تأسیس ۳ مدرسه دخترانه، ۲ مدرسه پسرانه و یک دبیرستان به نام دبیرستان ملی زرتشتیان بود.زمین این مدارس در محله‌های فرموتن و محله شهر به‌وسیله ارباب جمشید جمشیدیان اهدا شد و به همین سبب به مدارس جمشیدیه معروف گشت.

در همین سال‌ها زبان‌های انگلیسی، روسی و عربی را آموخت و قرآن و ترجمه آن را فراگرفت.در سال ۱۲۸۳ از راه خراسان به بندر ادسا در روسیه رفت، ولی به علت همزمانی با جنگ روسیه و ژاپن، پس از مدتی به ایران بازگشت.در سی سالگی برای دومین بار به تهران مهاجرت کرد. در یک صرافی مشغول به کار شد.


تصویر متن نامه به روزنامه شفق سرخ در مورد مسئله گندم

◼زندگی سیاسی:
در سی سالگی در جنبش مشروطه شرکت داشت و از مشروطه‌خواهان بود.در سال ۱۲۹۵ رئیس اداره تلفن شد. در این سمت او برای نخستین‌بار شرکت زیمنس آلمان را به عنوان فروشنده تجهیزات تلفن کشور انتخاب نمود و با آن قرارداد بست.او بعدها مدتی مدیر بنگاه راه آهن دولتی ایران شد.

در زمان قرارداد ۱۹۱۹ ارباب کیخسرو در آمریکا بود و رهبری مخالفان قرارداد در خارج از کشور را در استکهلم و ایالات متحده برعهده داشت. در اواخر دوره احمد شاه در مقطعی انگلیسی‌ها پرداخت درآمدهای نفتی به دولت ایران را مشروط به «تشکیل کمسیون مالی» نمودند تا اختیار مالی ایران را به‌دست بگیرند. به همین دلیل گندم نایاب شده بود و هزاران ایرانی در قحطی بزرگ ایران (۱۲۹۸–۱۲۹۶) تلف شدند. ارباب کیخسرو مأمور خرید گندم برای تولید نان نانوایی‌ها گردید.در این هنگام محتکرین پایتخت قیمت گندم را بالا برده بودند. انبارهای حکومتی که متعلق به احمدشاه بود مملو از گندم بود؛ ولی احمدشاه حاضر نبود گندم را به قیمتی کمتر از محتکرین تهران بفروشد. ارباب کیخسرو با شاه ملاقات کرد و سوگند پادشاهی وی را به یادش آورد و تلاش کرد تا او را به قیمتی کمتر راضی کند. شاه راضی نشد و شاهرخ به ناچار گندم را به قیمت سایر محتکران از احمدشاه خرید و میان نانوایان توزیع کرد.

در سال ۱۲۸۸ به نمایندگی زرتشتیان در دوره دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد و تا دوره دوازدهم و سال ۱۳۱۹ که کشته شد، در این سمت باقی‌ماند. در سال ۱۳۰۴ برای خرید لوازم چاپ برای راه‌اندازی چاپخانه مجلس به آلمان سفر کرد و چاپخانه مجلس را راه‌اندازی کرد.

در جریان جنگ جهانی اول، ارباب کیخسرو، حسن مدرس و میرزاده عشقی به کرمانشاه رفتند و با پول آلمان که از طریق دولت عثمانی می‌رسید، «دولت در تبعید» تشکیل دادند و منتظر شکست بریتانیا و روسیه ماندند.

در جریان قحطی ۱۲۹۸–۱۲۹۶ ایران، ارباب کیخسرو از فعالان کمک‌رسانی در تهران شد و در نطق‌هایی آتشین زمین‌داران و بازاریانی که در احتکار غلّه مشارکت داشتند، را خطاب قرار می‌داد.

سید حسن مدرس در یکی از نطق‌هایش در مجلس شورای ملی آن زمان در رابطه با کیخسرو شاهرخ گفته بود: «در مجلس ما یک مسلمان هست، آن هم ارباب کیخسرو»

◼مرگ مشکوک:
به گفته باستانی‌ پاریزی، ارباب کیخسرو در پایان عمر سخت زیر نظر بود. چندبار اداره شهربانی دستور داشت با وسایلی او را تلف کند ولی موفق نشد.

در جریان جنگ جهانی دوم، بهرام شاهرخ، پسر کیخسرو، گوینده نامی بخش فارسی رادیو برلین بود. و علیه رضا شاه و بریتانیا بدگویی می‌کرد.حملات این رادیو رضا شاه را بسیار عصبانی کرده بود. به گفته پروین شاهرخ (کوچکترین دختر او) ارباب کیخسرو پیش از کشته‌شدن تلاش کرد تا نامه‌ای به پسرش بنویسد و او را از بدگویی علیه رضاشاه برحذر بدارد؛ ولی اجازه ارسال این نامه به او داده نشد.

پروین شاهرخ می‌گوید در یکی از شب‌های تیرماه ۱۳۱۹ او را در یک مجلس عروسی دستگیر و همان شب کشتند و جنازه وی را در مسیر منزلش انداختند.به گفته حسین مکی به دلیل حملات بهرام شاهرخ در رادیو برلین، رضا شاه دستور مرگ پدر وی یعنی ارباب کیخسرو را صادر کرد؛ ولی باقر عاقلی گفته که وی درحال عبور از پیاده‌رو خیابان کاخ (فلسطین فعلی) بود که اتومبیلی وارد پیاده‌رو شد و او را زیر گرفت.

با آن‌که مرگ ارباب کیخسرو در اواخر شب دهم و ساعات اولیه بامداد یازدهم تیر ۱۳۱۹ رخ داد، ولی روزنامه اطلاعات روز ۱۳ تیر این خبر را منتشر نمود.جسد او در پیاده‌رو کوچه سزاوار خیابان کاخ پیدا شد.


پرتره ارباب کیخسرو اثر جعفر چهره‌نگار موجود در موزه مجلس شورای اسلامی

◼شخصیت:
کیخسرو شاهرخ شخصیت تاریخی برجسته زرتشتی ایرانی بود. او در زمینه‌های مختلفی فعالیت می‌کرد تا کشور خود را از آن سال‌های تاریک خارج کند. همزمان او برای تعالی و ترقی جامعه زرتشتیان نیز تلاش می‌کرد. او به درستکاری شهرت داشت و به همین دلیل نمایندگان مجلس در همهٔ دوره‌ها، کارپردازی مجلس و ریاست اداره مباشرت و ملزومات مجلس را بر عهده او گذاشته بودند. به گفته مهدی بامداد صداقت و درستی او (که نماینده جامعه زرتشتیان بود) چنان بود که سید حسن مدرس در یکی از جلسات مجلس پشت تریبون گفت: «در مجلس ما فقط یک نفر مسلمان پیدا می‌شود که آنهم ارباب کیخسرو شاهرخ است»

در یک سند وزارت خارجه بریتانیا دربارهٔ ارباب کیخسرو آمده‌است: «ارباب کیخسرو بر زرتشتیان ایران ریاست دارد و در کاردانی و درستکاری نامبردار است. او یک مرد ملی نامداری است و هرگز تحت تأثیر افسونهای خارجیان قرار نگرفته‌است»

همچنین مورگان شوستر دربارهٔ او می‌نویسد: «او کسی بود که هیچ‌وقت از اوقات شبانه‌روزی، از پیشرفت مقاصد و اصلاحات مملکتی کوتاهی نمی‌نمود. در دورهٔ قریب شش ساله مجلس با خرابی وضع مالی کشوری، با سیاست و تدبیر غریب، آن دوره را طی نمود. تا دورهٔ فترت منقضی و باز مجلس شروع به کار کرد. در جنگ بین‌الملل اول بود که با خطرات جانی که متوجه مشارٌ‌الیه بود، از طرف مستوفی الممالک، در مرتبهٔ مأمور مذاکره با کمیتهٔ دفاع ملی قم شد.

ملک‌الشعرا بهار با دیدن وکلای فاسد و وابسته دوره چهاردهم مجلس شورای ملی قصیده فصیحی سرود و به نمایندگان واقعی دوره‌های پیش افسوس خورد. در بخشی از این قصیده آمده‌است:
«به بهارستان افتاد مرا دوش عبور
جنتی دیدم بی حور و سراپای قصور
جای کیخسرو، بگرفته فلان گبر به زر
جای مستوفی، بنشسته فلان رند به زور»

◼یادگارها:
پس از آن‌که احمد شاه تاجگذاری کرد، به همت ارباب کیخسرو پارک امین‌الملک خریداری شد و در آن مدرسه‌ای به نام احمدیه (به افتخار احمد شاه) تأسیس شد. به همین دلیل، وزارت معارف به ارباب کیخسرو نشان درجه یک علمی را اهدا کرد. ارباب کیخسرو در طول دوران نمایندگی مجلس کتابخانه مجلس، چاپخانه مجلس، موزه مجلس و نیایشگاه آدریان را تأسیس کرد.

او تلاش زیادی برای تأمین حقوق اقلیت‌های دینی کرد. او تأسیسات فرهنگی متعددی در تهران، کرمان و یزد برپا کرد. دبیرستان پسرانه فیروزبهرام، دبیرستان دخترانه انوشیروان،مدارس جمشید جم، ایرج و گیو و تأسیس گورستان زرتشتیان تهران در قصر فیروزه از یادگارهای او است. همچنین ساخت آرامگاه فردوسی به‌وسیله او انجام پذیرفت.درواقع او بود که نخستین‌بار محل دقیق دفن فردوسی را کشف کرد.

ارباب کیخسرو از مؤسسین انجمن آثار ملی ایران در سال ۱۳۰۴ بود. که بعدها به همت همین انجمن، بسیاری از بناهای تاریخی کشور مورد بازسازی قرار گرفت. پس از درگذشت او، زرتشتیان کرمان دبیرستان دخترانه‌ای تأسیس نموده و به یاد او «دبیرستان دخترانه کیخسرو شاهرخ» نام‌گذاری کردند.
در سال ۱۲۹۸ خورشیدی، آتشکده زرتشیان تهران در خیابان سی‌تیر یه دستور ارباب کیخسرو، ساخته شد.

◼قرآن تذهیب شده:


نگاره و دستخط مندرج در چاپ دوم آئین مزدیسنی. نگارنده این کتاب را به پسر کشته‌شده‌اش شاهرخ تقدیم کرده‌است.

یکی از خوانین یزد قرآن تذهیب شده‌ای خوش جلدی داشته که ابوالحسن حائری‌زاده آن را گرفته و از طریق ارباب کیخسرو به کتابخانه مجلس هدیه نموده بود. تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نمایندگان مجلس شورای ملی در آغاز هر دوره مجلس به این قرآن قسم می‌خوردند و همین امر، دستمایه شاعری طنزپرداز شده بود.
«حائری‌زاده که قرآن خوانین را برد
نزد کیخسرو، در پارلمانش بسپرد
گفت با جمع وکیلان که پی حفظ وطن
با همین مصحف «قاچاق» قسم باید خورد»

◼توبه‌نامه باب:
دعوت از زرتشتیان برای گرویدن به آئین بهائی، نقطه آغاز اختلاف ارباب کیخسرو با بهائیان و اردشیر جی بود. دامنه این اختلاف به جامعه زرتشتیان و ارباب جمشید جمشیدیان نیز رسید. این اختلافات در مقطعی از زمان حتی باعث تهدید ارباب کیخسرو شد.

با تأسیس کتابخانه مجلس، اصل توبه‌نامه علی‌محمد باب به دست ارباب کیخسرو افتاد. او زرتشتیان را از پیوستن به آئین بهائی منع می‌کرد و از رهبران آن بیزاری می‌جست. هنگامی که پسرش، شاهرخ، در سفر به اروپا در کالسکه پرنس ارفع به‌دست اشرار در نزدیکی ایزدخواست کشته شد، عباس افندی دربارهٔ او نوشت: «… رسوایی کیخسرو کرمانی، آن نیز اگر اندکی هوش و دانش داشت البته متنبه و متذکر می‌شد که اسباب خدائی بود…»

به هرحال توبه‌نامه باب به‌دست ارباب کیخسرو در کتابخانه مجلس ضبط شده و او شرحی دربارهٔ چگونگی به‌دست‌آمدن آن به خط خود نوشته و بر روی صندوق محل نگهداری توبه‌نامه الصاق کرد.

◼کتاب‌ها:
پیشگویی‌های زرتشت
آینهٔ آیین مزدیسنی
زرتشت، پیامبری که از نو باید شناخت
فروغ مزدیسنی
آئین‌نامه زرتشتیان
یادداشت‌های کیخسرو شاهرخ (اتوبیوگرافی به زبان انگلیسی نگارش سال ۱۳۱۷ در آلمان) ویرایش به‌وسیله نوه او شاهرخ شاهرخ

◼تندیس:
تندیسی از ارباب کیخسرو شاهرخ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ساخته و نصب شده است.هر ساله در روز تولد ایشان با اهدای گل از مقام ایشان تجلیل و قدردانی به عمل می‌آورند.

◼همایش سپاس داری از اندیشه‌های تأثیر گذار:
در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۹، همایشی با عنوان سپاسداری از اندیشه‌های تأثیر گذار زرتشتی در جشنگاه خسروی با کوشش گروه پویندگان اشا برگزار شد. این همایش به منظور قدردانی از کیخسرو شاهرخ، فرنگیس یگانگی، اسفندیار یگانگی و اردشیر یگانگی برگزار شد دارای بخش‌های متنوعی بود. در این همایش دو تن از نوه‌های ارباب کیخسرو بنام کامبیز یگانگی و تموچین شاهرخ حضور داشتند، آنها درمورد تأثیر گذاری کیخسرو شاهرخ . خانواده ایشان گفتگو کردند.

◼گهنبار خوانی:
در ۱۱ تیر ۱۳۹۴ همزمان با سالگرد درگذشت ارباب کیخسرو، مراسم گهنبار خوانی به یادبود ایشان و بنیانگذاران دبیرستان فیروزبهرام در سالن گردهمایی این دبیرستان توسط جمعهی از ایرانیان زرتشتی برگزاز شد.

◼منبع:
طهمورث‌زاده کرمانی. «ارباب شهریار راوری». ماهنامه یغما (تهران)، ش. ۷۱ (خرداد ۱۳۳۳).
تدین‌پور، منصوره. «مجلس انس (ارباب کیخسرو شاهرخ بنیانگذار کتابخانه مجلس)». ماهنامه پیام بهارستان- نشریه داخلی کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی (تهران: مجلس شورای اسلامی)، ش. ۳ (خرداد ۱۳۸۰).
ملک‌زاده، الهام. «وضعیت امور خیریه تهران در دوره مشروطیت». فصلنامه علمی-پژوهشی گنجینه اسناد (تهران)، ش. ۶۲ (تابستان ۱۳۸۵).

زندگانی پرویز شهریاری

پرویز شهریاری (زاده ۲ آذر ۱۳۰۵ در کرمان — درگذشته ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ در تهران) ریاضی‌دان، مترجم، نویسنده، معلم ریاضیات، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و از چهره‌های ماندگار ایران در زمینه دانش و آموزش بود. این شخصیتِ برجسته عرصه علم و آموزش و فرهنگ و سیاستِ تاریخ معاصر ایران، بیش از چهارصد جلد کتاب در زمینه های ریاضیات، تاریخ، فلسفه و ادبیات تالیف و ترجمه کرده و نیز بیش از هزار عنوان مقاله از او در نشریات مختلف به چاپ رسیده است.

استاد پرویز شهریاری در فیلم مستند “فانوس گلستان” ساخته میلاد درویش :
«من در همه عمرم معلم بودم، حتی موقعی که در زندان بودم و یا در جاهای دیگر… دغدغه من زندگیِ آدمهاست و هر کاری که کرده ام برای همین بوده است.»

پرویز شهریاری در کتاب “شهریارِ علم و عدالت” تألیف میلاد درویش : «جهان ما تنها از راه مبارزه طبقاتی تعریف می‌شود و جهانی که در آن انسان باشد ولی ریاضیات نباشد قابل تصور نیست… به اصالتِ کار اعتقاد دارم و از آن، درست برنخواهم داشت…من به همه محرومین قول داده ام که تا آن سوی مرگ در دفاع از حقشان آرام نگیرم…»


پرویز شهریاری (ایستاده سمت راست) به همراه مادرش گلستان شهریاری و برادرانش سهراب و هرمز

پدرش دهقان‌زاده‌ای بود که روی زمین‌های اربابی کارگری می‌کرد. پس از مرگ پدر، مسئولیت خانواده به‌دوش مادرش (گلستان شهریاری) بود. این خانواده زرتشتی از لایه‌های درآمدی پایین جامعه بودند و دوران کودکی شهریاری از نظر معیشتی دوران سختی بود. این دهقان زادۂ نابغه کرمانی از دوران کودکی تا جوانی به کارهای بنایی، آجرپزی، چاهخویی (چاه بازکنی)، کوزه گری، گاوچرانی و کار در راه آهن پرداخت. او پس از تحصیلِ دوره ابتدایی در دبستان کاویانی، تا پایان دوره تحصیلی متوسطه را در دبیرستان ایرانشهر در شهر کرمان گذراند و وارد دانش‌سرای مقدماتی کرمان شد. در خرداد ۱۳۲۳ دانش‌آموخته شد و برای ادامه تحصیل به تهران رفت.

این دبیرِ سرشناسِ دبیرستانهای تهران که به چهره ماندگارِ آموزشِ نوینِ ریاضیات در ایران مبدل شد، در سال ۱۳۳۲، در تهران در رشته ریاضی از دانشکدهٔ علوم دانشگاه تهران و دانش‌سرای عالی (دانشگاه تربیت معلم تهران کنونی) دانش‌آموخته شد. یک سال در شیراز آموزگار بود و در سال ۱۳۳۳ به تهران رفت. آن روزها در دبیرستان اندیشه و دبیرستان‌های وابسته به گروه فرهنگی خوارزمی آموزش می‌داد. در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران، در کلاس‌های روزانه و شبانه دانشگاه تربیت معلم و در اراک در مدرسه عالی علوم اراک هم آموزگار بود.

پرویز شهریاری در دوران پرتنش سیاسی دهه ۲۰ به مبارزه سیاسی روی آورد و در جریان چپ و مارکسیستی به فعالیت می‌پرداخت. در سال ۱۳۲۴ در نوزده سالگی به عضویت حزب توده ایران پذیرفته شد. پس از ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و سوءقصد به جان محمدرضا پهلوی موجی از دستگیری‌ها آغاز شد و در فروردین ۱۳۲۸ شهریاری که عضو حوزه‌ای به مسئولیت احسان طبری بود، برای نخستین بار بازداشت شد و به زندان افتاد و پس از آن بارها در دوران محمدرضا پهلوی و جمهوری اسلامی به زندان افتاد.

شهریاری به زبان فرانسه مسلط بود و در مدتی که در زندان به‌سر می‌برد، زبان روسی را نیز در مدت ۹ ماه، به‌گونه خودآموز و از روی یک کتاب فرا گرفت و از همان زمان، دست به تألیف و ترجمه زد. نخستین ترجمه‌ای که از او به چاپ رسید، کتاب تاریخ حساب نوشتهٔ رنه تانون (نویسنده فرانسوی) در سال ۱۳۲۹ بود. او این کتاب را در زندان ترجمه کرد.

دکتر پرویز شهریاری در فیلم مستند فانوس گلستان، که توسط شاگرد نوجوانش میلاد درویش در اوایل دهه هشتاد خورشیدی دربارهٔ او ساخته شد، گفته بود:

«همیشه در زندگی خودم در بیم و امید به سر می‌بردم همیشه حتی حالا نمی‌توانم خودم را آزاد به معنی واقعی احساس کنم و همیشه حس می‌کنم که کسی یا چیزی دارد مرا می‌پاید.»

این دانشمند دادخواه سرانجام در ۸۶ سالگی و در ساعت ۴:۳۰ دقیقه بامداد روز جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ به علت مشکل تنفسی در بیمارستان جم تهران زندگی را بدرود گفت و در عصر همان روز در آرامگاه قصر فیروزه زرتشتیان واقع در شرق تهران با باشندگی گروهی از دوستدارانش به خاک سپرده شد.

در زمستان ۱۳۹۲ تعدادی از شاگردان جوانِ این معلم عدالتخواه، یک نهال زیتون بر مزارش می‌کارند و یک لوحِ فلزی نیز به رسم یادبود در کنارِ این درخت نصب می‌کنند؛ بر روی این لوح، چنین نوشته شده است:

معلم مهربان
درسهایی که به ما یاد داده‌ای، روشنگر راهمان شده است.
در کارهایت آنچنان زنده‌ای که گویی هنوز اشاره به چیستا می‌کنی.
اما نمی‌دانیم که چقدر دلتنگِ دیدار با لبخندهایت خواهیم شد!
… این نهال زیتون را در کنار مزارت کاشتیم تا آنها که قرار است در آینده شاگردت شوند و از دانشت بیاموزند، بدانند که یک عمر رزمیدی و رنجیدی تا زندگی را با انسان، آشتی دهی…
سپاس معلم
بدرود شهریاری

فعالیت‌های سیاسی:
استاد دکتر پرویز شهریاری (ریاضیدان عدالتخواه) در ابتدا از پیروان احمد کسروی بود و سپس در سال ۱۳۲۴ به گروه هواداران حزب توده پیوست. وی هفت بار به زندان رفت؛ هم قبل از انقلاب و هم بعد از آن؛ دکتر شهریاری حدود یک دهه از عمرش را در حبس گذراند.در سال ۱۳۲۸ به مدت سه سال، در سال ۱۳۳۲ به مدت یک سال‌ونیم، و در سال ۱۳۶۱ به علت عضویت در شورای نویسندگان و هنرمندان به مدت یک سال‌ونیم زندانی شد.او در سال ۱۳۳۷ از حزب توده جدا شد ولی تا پایان عمرش به عدالتخواهیِ علمی و جامعه گرایی معتقد بود و گرایش چپ داشت. این فعالِ سیاسی-اجتماعی همواره در کارهایش رویکردِ عدالتخواهانه داشت.

فعالیت‌های علمی و آموزشی:


از راست به چپ پرویز شهریاری، احمد آرام و باقر امامی تالار شرکت نفت، بزرگ‌داشت بیست و پنجمین سال انتشار مجلهٔ سخن.

انتشار نشریاتی چون اندیشه ما، وهومن و چیستا، آشتی با ریاضیات (بعدها: آشنایی با ریاضیات) و سردبیری مجله دانشمند؛
تأسیس مدرسه عالی علوم اراک (دانشگاه دولتی کنونی اراک) با همکاری دکتر عبدالکریم قریب و دکتر حسین گل گلاب (سراینده سرود ملی “ای ایران ای مرز پرگهر”) (۱۳۳۵)؛
تألیف کتاب‌های ریاضی در فاصله ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۲ و هم‌زمان با آن تألیف و ترجمه صدها کتاب، در زمینه تاریخ و آموزش ریاضیات؛
انتشار ماهنامه «اندیشه ما»؛
انتشار اولین کتاب «جنبش مزدک و مزدکیان»؛
تهیه یک دوره کتاب درسی ریاضی دوره اول دبیرستان؛
سردبیری هفته‌نامه «وهومن» تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؛
شروع به‌کار در دبیرستان «اندیشه» از مهر ۱۳۳۸؛
راه‌اندازی اولین کلاس کنکور در ایران با نام گروه فرهنگی خوارزمی؛
تأسیس دبیرستان پسرانه خوارزمی (۱۳۳۹)؛
تأسیس دبیرستان دخترانه مرجان، (۱۳۴۰)؛
تأسیس و ثبت بنیاد فرهنگی پرویز شهریاری در مرداد ۱۳۸۴ به شماره ثبت ۱۸۵۳۲ در اداره ثبت شرکت‌ها و مؤسسات غیرتجاری تهران.

نشریه سخن علمی:
نشریه «سخن علمی» از سال ۱۳۴۱ منتشر شد و پرویز شهریاری سردبیر این نشریه بود. استاد پرویز شهریاری دربارهٔ این نشریه و سرنوشت آن می‌نویسد:

«این نشریه هشت سال پیاپی منتشر شد: در سال اول ۶ شماره و در ۷ سال بعد، هر سال ۱۲ شماره. روی هم ۹۰ شماره. در بهمن ۱۳۴۸ بلایی نازل شد. در یکی از شعبه‌های سازمان امنیت مرا خواستند. برایم چای آوردند و بسیار با محبت صحبت می‌کردند و در خواست کوچکی داشتند. مجله سخن علمی را به ما (یعنی سازمان امنیت) واگذار کنید. ما همچنان خانلری و تو را به عنوان صاحب امتیاز و سردبیر در مجله اعلام می‌کنیم، ولی شما هیچ دخالتی در آن نخواهید داشت. به هر کدام از شماها (دکتر خانلری و من)، ماهیانه پنج هزار تومان می‌دهیم؛ این قرار هم باید همین‌جا دفن شود. من به‌ظاهر مخالفتی نکردم؛ ولی گفتم، اجازه بدهید سال هشتم را تمام کنیم، آن وقت خدمت می‌رسم و مجله را تحویل می‌دهم. شماره ۱۲ نشریه تا فروردین ۱۳۴۹ طول کشید و در آن یادداشتی به صورت یک‌برگ رنگی گذاشتم که این، آخرین شماره است. به‌ظاهر سازمان امنیت چند مجله را به‌همین صورت در دست گرفته بود. بعد از پخش مجله، آقای دکنر خانلری مرا خواست و جریان را جویا شد. به او گفتم، چه پیش آمده است… ولی اکنون با کاغذی که لای مجله گذاشته و پخش کرده‌ام، گمان می‌کنم مسئله منتفی شده باشد و در واقع هم بعد از آن خبری نشد. برای اینکه ارزش پنج هزار تومان را در آن زمان بفهمید، باید یادآوری کنم که من از همه کارهایی که می‌کردم، روی هم ماهیانه، کمتر از آن درآمد داشتم، مجله سخن علمی هم اشتراکی برابر ۲۵۰ ریال برای ۱۲ شماره داشت.»

وی تا آخر عمر سردبیر نشریه دانش و مردم و نشریه چیستا بود و با نشریه برهان متوسطه نیز از نخستین شماره آن همکاری داشت.

افتخارات:
دریافت نشان درجهٔ یک علمی از وزیر آموزش و پرورش وقت دکتر خانلری، (۱۳۴۵)
۱۳۸۰، دریافت نشان افتخار ملی از سوی انجمن آثار و مفاخر ملی ایران،
۱۳۸۱، دریافت دکتری افتخاری ریاضیات از دانشگاه کرمان،
۱۳۸۴، برگزیده مراسم چهره‌های ماندگار در رشته آموزش ریاضیات،
۱۳۸۷، دریافت عنوان برترین ریاضیدان زنده ایران از سوی انجمن ریاضی ایران.

منابع:
سال‌ها باید که تا…. به کوشش دکتر رقیه بهزادی. تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۸۲.
پورحسینی، ابوالقاسم. پس از چهل سال. تهران: نشر مهاجر، ۱۳۸۰.
کتابِ «زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی پرویز شهریاری»
پرویز شهریاری. روشهای جبر. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۸.

زندگانی لئون میناسیان

پژوهشگر، کتاب‌شناس، تاریخ نگار و مترجم ایرانی سال ۱۲۹۹ در روستای ارمنی‌نشین خویگان شهرستان فریدن اصفهان در خانواده‌ای نسبتا فرهنگی به دنیا آمد.
میناسیان بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی به اصفهان نقل مکان کرد و تا پایان عمر در محله جلفای اصفهان ماند.

میناسیان در دوران جوانی نوازنده زبردست ویولن بود و دستی نیز در نقاشی داشت، اما سال‌های میانسالی و کهنسالی او بیشتر صرف تحقیق و نوشتن شد.

او مدت سی سال در مدارس ملی ارامنه جلفا به تدریس پرداخت و مدتی سرپرست افتخاری موزه ارامنه جلفا بود و مدیریت چاپخانه جلفا را نیز بر عهده داشت و پس از بازنشستگی از سال ۱۳۵۹ مسئولیت کتابخانه کلیسای وانک نیز به او واگذار شد.

میناسیان مدرک آکادمیک نداشت، اما آنچه باعث ماندگاری و پررنگ شدن نقش او در تاریخ ارامنه ایران شد، تلاش شبانه روزی‌اش برای ثبت و ضبط تاریخ قومی است که سال‌ها در ایران زندگی کردند و به گفته خودش، بعد از ارمنستان، اصفهان را وطن دوم خود می‌دانند.

شاخص‌ترین اثر میناسیان در زمینه تاریخ نگاری، کتاب “تاریخ سیصد و پنجاه ساله ارامنه فریدن” است که در سال ۱۳۶۲ از طرف انجمن ادبی گروگ ملید در بیروت به چاپ رسید.

او سال‌های زیادی از عمر خود را به گردآوری و تدوین آثاری متعدد درباره فرهنگ و ادبیات ارامنه اختصاص داد. او در حدود ۹۰ کتاب درباره ارامنه و جلفا به زبان ارمنی و ۲۰ کتاب به زبان فارسی نوشت.

امروزه برای اطلاع از تاریخ چاپ ارامنه در ایران، آثار او از معتبرترین منابع است. او با علاقه باورنکردنی به تاریخ نگاری صنعت چاپ ارامنه در ایران پرداخت و بیشتر دستگاه‌ها، ابزار و کلیشه‌های قدیمی چاپ را در طول این سال‌ها جمع آوری و نگهداری کرد.

شاخص‌ترین اثر میناسیان در زمینه تاریخ نگاری، کتاب ” تاریخ سیصد و پنجاه ساله ارامنه فریدن ” است که در سال ۱۳۶۲ از طرف انجمن ادبی گروگ ملید در بیروت به چاپ رسید، او در این کتاب که نگارش آن ده سال به طول انجامید، موفق شد اسناد و مدارک بایگانی شده سیصد و پنجاه ساله کلیسای وانک را گردآوری و تنظیم کند.

از دیگر تالیف ها و ترجمه‌های میناسیان می‌توان به چهار کتاب از سرایندگان و نوازندگان ارامنه فریدن، صومعه‏‌های ارامنه ایران، تاریخ ارمنیان جلفای اصفهان در یکصد و چهل سال اخیر (۱۹۹۶- ۱۸۵۶)، نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس، ارمنیان ایران، فهرست کتاب‌های خطی موزه ارامنه جلفا و چندین کتاب دیگر اشاره کرد.

بیش از هزار مقاله و رساله از او در نیم قرن گذشته در نشریات و مجلات مختلف به چاپ رسیده است و در ایران، ارمنستان و آمریکا به پاس خدمات فرهنگی و علمی او بزرگداشت‌های مختلفی در طول این سال ها برگزار شده است.

بیش از ۵۰ کتاب تألیف کرده است که مهمترین آنها عبارت است از:
تاریخ سی صد و پنجاه ساله ارامنه فریدن، بیروت: انجمن گورگ ملید ینسی.
تاریخ نخستین چاپ خانه ایران در اصفهان (۱۶۳۸ تا ۱۹۷۲).
فهرست نسخه‌های خطی موزه ارامنه جلفا در اصفهان، وین: مؤسسه گالوست گلبنگیان.
چهار کتاب از سرایندگان و نوازندگان ارامنه فریدن.
صومعه‌های ارامنه ایران (کلیسای وانک اصفهان، سنت طاطاووس، سنت استپانوس در آذربایجان و…).
تاریخ ارمنیان جلفای اصفهان در یک صد و چهل سال اخیر (۱۸۵۶ تا ۱۹۹۶).
دو فرمان از حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین.
نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس.
ارمنیان ایران.
سفری به بیت المقدس و اسرائیل.
ترجمه تاریخ جلفای اصفهان، نوشته هارتون درهوهانیان، بازنویسی محمدعلی موسوی فریدنی، ۱۳۷۸، اصفهان: نشر زنده رود، نقش خورشید، سیزده + ۷۱۲ص، وزیری.
تاریخ جلفا از ۱۹۴۶ میلادی به این سو.
کلیسای ارامنه ایران، ۱۹۸۳م / ۱۳۶۲، جلفا: کلیسای وانک، ۳۱۱ص.
ترجمه وصف بناهای مشهور اصفهان، نوشته و نقاشی از ورطانس یوزوکچیان، ۱۳۷۷، اصفهان: غزل، ۷۹ ص، مصور.
گیوقاکان بار او بان (فرهنگ عامیانه ارامنه فریدن)، جلفا: لئون میناسیان، ۴۲۲ ص.
نور جوقایی اوقتسویتس، جلفا: کلیسای وانک، ۲۴ ص، مصور، نقشه (تا شده)، جدول.
راهنمای جلفای اصفهان، چاپ سوم با تجدید نظر، ۱۳۷۰، جیبی، مصور.
انجمن ملی زنان جلفا.
مقاله‌ای در مجموعه مقالات شاهنامه خوانی در کنار آثار محمدعلی اسلامی ندوشن، ذبیح‌الله بداغی، مهدی فروغ، محمدجواد مشکور، هادی حسن، شاپور شهبازی، علیقلی اعتمادمقدم، ابوالفتح حکیمیان، علی غروی، مهدی غروی، جلیل ضیاءپور، سیداحمد موسوی، ایرج افشار و محمود تفضلی، چاپ اول ۱۳۸۵، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات.
داستان‌هایی از تبریز: در رابطه با بیست سال فرهنگ ارامنه از سال ۱۹۶۲، چاپ اول ۱۳۶۱، اصفهان: وانک مقدس، ۹۱ص.
ترجمه اشک خاطرات گذشته: شمه‌ای از قتل ارامنه ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳، از روزهای ظلم و دردناک، بقلم هایک سالاکیان، ۱۳۸۱، اصفهان: غزل، ۶۴ص.

مقالات فراوان از جمله:
هفتصد مقاله در روزنامه آلیک.
«معرفی اولین نشریه ارمنی زبان در جهان و در ایران (به مناسبت دویستمین و صدمین سالگرد انتشار)»، ص ۸۵ تا ۸۶، مجله پژوهشی علوم انسانی دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۷، ش ۹.
«آشنایی من با مهدی ممیزان»، ص ۴۰، چیستا، مهر ۱۳۸۵، ش ۲۳۱.
«وقف و وصیت در ارامنه و نمونه‌هایی از اسناد آن»، ص ۱۴۸ تا ۱۵۲، وقف میراث جاویدان، پاییز و زمستان ۱۳۷۶، ش ۱۹ و ۲۰.
«پوشاک زن ارمنی در زمان صفویه»، ص ۷۶ تا ۷۹، فرهنگ اصفهان، تابستان ۱۳۸۵، ش ۳۲.
«کوچانیدن ارامنه به اصفهان»، مجموعه مقالات همایش اصفهان و صفویه، به کوشش دکتر مرتضی دهقان نژاد، به ویرایش دکتر محسن محمدی،
امروزه برای اطلاع از تاریخ چاپ ارامنه در ایران، آثار او از معتبرترین منابع است. او با علاقه باورنکردنی به تاریخ‌نگاری صنعت چاپ ارامنه در ایران پرداخت و بیشتر دستگاه‌ها، ابزار و کلیشه‌های قدیمی چاپ را در طول این سال‌ها جمع‌آوری و نگهداری کرد.

او در سال های ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ از سوی مرکزبیوگرافی بین‌المللی کمبریج انگلستان و مرکز بیوگرافی کارولینای جنوبی آمریکا به عنوان مرد سال شناخته شد. همچنین دو مدال سورپ مسروپ و یک مدال سلطنتی از کاتولیکس خانه سیلیسی لبنان در سال ۲۰۰۰ دریافت کرده است.

از آثار دیگر میناسیان می‌توان به «دو فرمان از حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین»، «نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس»، «ارمنیان ایران» و «سفری به بیت‏المقدس» اشاره کرد.

میناسیان تا آخرین روزهای زندگی خود نیز دست از تحقیق و نگارش بر نداشت و در موزه- خانه خود در محله جلفای اصفهان با ماشین تایپ قدیمی‌اش که تنها همدم و همراهش بود، روزگار گذراند.
لئون میناسیان بامداد ۱۲ دی ماه ۱۳۹۱،اول ژانویه ۲۰۱۳،درسن نود و دو سالگی در اصفهان درگذشت.

منبع: خویگان علیا – لئون میناسیان نویسنده، پژوهشگر، کتاب‌شناس، محقق، ش
ژانت د لازاریان. دانشنامه ایرانیان ارمنی. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۸۲.

زندگانی علامه‌ مجلسی

علامه محمدباقر مجلسى در زمان شاه عباس اول که مردى با سیاست و با کفایت و در عین حال، مردى سنگدل و بى رحم بود متولد شد. زمانیکه شاه صفى پس از او به حکومت رسید، عراق از قلمرو حکومت ایران جدا شد. پس از شاه صفى، شاه عباس دوم که ۹ سال داشت به حکومت رسید و در مجلس تاجگذارى او بود که علامه از او خواست شراب خوارى و فروش آن و برخى اعمال منکر دیگر ممنوع شود. او هم به توصیه هاى علامه عمل کرد، اما رفته رفته، او نیز چون دیگر شاهان آلوده شراب و… شد.

اوضاع سیاسى:
علماى بزرگوار شیعه در طول تاریخ با وجود فشارها و محرومیت ها و اختناقهاى فراوان زحمات ارزنده اى کشیده و آثارى گرانبها به یادگار نهاده اند. آنان با خون دل خوردن ها و زحمات طاقت فرسا نهال تشیع را آبیارى نمودند و این میراث عظیم پیامبر صلى الله علیهوآله را به ما رساندند. در این بین هر گاه اوضاع نسبتا مساعدى فراهم مى شد و فشارها بر علیه شیعیان کم مى شد شاهد شکوفایى بى نظیر فقها و علما و فیلسوفان شیعه هستیم. از جمله این موقعیتها عصر شیخ مفید و شیخ طوسى را در حکومت آل بویه مى توان برشمرد. همچنین دوره صفویه و زمان علامه مجلسى شاهدى صادق بر این گفتار است.
علامه مجلسى با عنایت به انتساب شاهان صفویه به تشیع و اینکه آنان خود را منسوب به ائمه اطهار علیهم السلام مى دانستند بیشترین استفاده را در جنبه هاى مختلف نمود. تألیف بزرگترین دائره المعارف حدیث شیعه در غیر چنین زمانى و با عدم امکانات اقتصادى بسیار دشوار مى نمود.

تولد:
علّامه محمد باقر مجلسى به سال ۱۰۳۷ هجرى مساوى با عدد ابجدى جمله «جامع کتاب بحارالانوار» چشم به جهان گشود. پدرش مولا محمد تقى مجلسى از شاگردان بزرگ شیخ بهایى و در علوم اسلامى از سرآمدان روزگار خود به شمار می‌رفت. وى داراى تألیفات بسیارى از جمله «احیاء الاحادیث فى شرح تهذیب الحدیث» است. «مادرش دختر صدرالدین محمد عاشوری» است که خود از پرورش یافتگان خاندان علم و فضیلت بود.

خاندان علامه مجلسى:
خاندان علامه مجلسى از جمله پر افتخارترین خاندانهاى شیعه در قرون اخیر است. در این خانواده نزدیک به یکصد عالم وارسته و بزرگوار دیده مى شود و از نزدیکان علامه پس از بررسى تنها علم و فضل مشاهده مى کنیم:
۱ – جد بزرگ علامه، عالم بزرگوار حافظ، ابو نعیم اصفهانى صاحب کتابهایى چون«تاریخ اصفهان» و «حلیه الأولیاء» است.
۲ – پدر علامه، مولى محمد تقى مجلسى، معروف به مجلسى اول (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ هجرى) صاحب کرامات و مقامات معنوى و روحى بلند است. او محدث و فقیهى بزرگ است و کتابهایى نیز تألیف نموده است. محمد تقى مجلسى شاگرد شیخ بهایى و میر داماد است. او در علوم مختلف اسلامى تبحر داشته و در زمان خویش مرجعیت تقلید را به عهده داشته است. وى در کنار مرجعیت، از اقامه نماز جمعه و جماعت نیز غفلت نمى کرد و امام جمعه اصفهان بود. از جمله پرورش یافتگان مکتبش مى توان به:علامه مجلسى (که بیشترین استفاده را از پدر خویش برده است)، آقا حسین خوانسارى و ملا صالح مازندرانى اشاره نمود.
۳ – علامه دو برادر داشت که آنها نیز مردانى متقى و زاهد بودند به نامهاى ملا عزیز اللّه و ملا عبد اللّه، که براى تبلیغ و نشر علوم اهل بیت علیهم السلام به هندوستان رفت و ساکن آنجا گردید.
۴ – خاندان علامه مجلسى نه تنها مردانى عالم و دانشمند به جامعه تحویل داده، بلکه زنان این خاندان نیز پا به پاى مردان خویش قدم برداشته اند. علامه مجلسى چهار خواهر داشت که آنان نیز هر یک داراى تألیفات و تحقیقات ارزنده اى در علوم اسلامى مى باشند. از جمله تألیفات آنان مى توان به:شرح کافى، المشترکات فى الرجال، شرح شرایع الإسلام، شرح مطالع و شرح قصیده دعبل خزائى اشاره نمود. همسران این زنان عالم و بزرگوار نیز از علماى بزرگ بودند. کسانى همچون ملا صالح مازندرانى، ملا میرزاى شیروانى، ملا على استرآبادى و میرزا محمد فسایى.
۵ – علامه مجلسى داراى ۵ پسر بود که همگى از محضر علم و معارف پدر بهره مند شدند و به مدارجى بالا دست یافتند.
۶ – دامادهاى علامه هم که ۵ نفر بودند از طلاب و فضلاى آن زمان بودند و علامه با عنایتى خاص نسبت به دامادها، دختران خویش را به ازدواج آنان درمى آورد.علاوه بر اینها خاندانهاى بزرگى از علماى آن عصر مرتبط با علامه مجلسى بودند، مانند وحید بهبهانى، بحر العلوم، طباطبایى بروجردى،میرزا عبد الله افندى صاحب ریاض العلما، شهرستانى و… مقام علمى علامه مجلسى آنچنان شهرتى در علوم مختلف اسلامى دارد که محتاج هیچ بیان و توضیحى نیست.
نام علامه مجلسى چون آفتابى بر آسمان فقاهت و اجتهاد مى درخشد.علامه مجلسى از جمله بزرگانى است که از جامعیت خاصى برخوردار بود. او در علوم مختلف اسلامى مانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تاریخ، رجال و درایه سرآمد عصر بود. نگاهى اجمالى به مجموعه عظیم بحار الأنوار این نکته را بخوبى آشکار مى سازد. این علوم در کنار علوم عقلى همچون فلسفه، منطق، ریاضیات، ادبیات، لغت، جغرافیا، طب، نجوم و علوم غریبه از او شخصیتى ممتاز و بى نظیر ساخته است.نظرى گذرا به «کتاب السماء و العالم» در بحار الأنوار این جامعیت را بخوبى نمایان مى سازد.برخى علامه مجلسى را در طول تاریخ اسلامى از حیث جامعیت در علوم و فنون گوناگون بى نظیر دانسته اند.علامه ریزبینى و نکته سنجى هاى بسیار زیبایى پیرامون روایات مشکل دارد. بیانهاى علامه در ذیل روایات و آیات قرآن بسیار دقیق و زیبا است و کمتر مى توان در آنها خطا و اشتباهى یافت. علامه مجلسى، علاوه بر علومى چون روایات اهل بیت علیهم السلام در فقه نیز تبحرى بالا داشته، گرچه اکثر مجلدات فقهى بحار مجال پاکنویس شدن نیافته است.

تحصیلات:
علامه از همان اوان کـودکـى تحت تربیت و تعلیم پـدر دانشمند و در سایه تـوجه خـاص آن بزرگـوار، پرورش پیدا نمود و بـا هـوش سـرشار و استعداد خـدادادى و پشتکار مخصـوص به تحصیل علـوم متـداوله عصـر در حـوزه علمـى اصفهان پرداخت.
و با توجه به تـوانایـى ذاتـى در مـدت کوتاهى مراحل مختلف علمـى و تحصیلى را طى کرده و سپـس به گـرد آورى علـم حـدیث و آثار اهل بیت عصمت و طهارت دل بست و تحقیق و پژوهش عمیقانه در آن فـن شریف مبذول داشت و تلاش خود را در ایـن مـورد متمـرکز نمـوده تمام اوقـاتـش را صـرف آن کـرد تـا اینکه منشـأ تحـولـى بزرگ در روزگـار خـود گـردید.

دعاى خیر پدر:
از ملا محمد تقى مجلسى پدر علامه مجلسى نقل کرده اند که فرمـود : در یکـى از شبها بعد از نماز شب یک حالت خـوشـى به مـن دست داد که فهمیدم هر حاجتى از خدا بخـواهـم بر آورده مى شود و فکر کردم، در امـور دنیا و آخرت چه چیز از خـدا مسئلت بنمایـم ناگاه صداى گـریه محمـد بـاقـر از گهواره بلنـد شد. عرض کردم الهى به حق محمد و آل محمـد (صل الله علیه وآله) این طفل را مروج دیـن خـودت و نشر کننده احکام سید رسولانت قرار بده و او را موفق کـن به تـوفیقـاتـى که انتهایـى بـراى آن نبـاشـد, شکـى نیست که دعاى والـد در حق ایـن فرزنـد شایسته مستجاب و به درجات عالیه دست یافت.

آفتابى بر منبر:
مجلسى که در مدرسه ملا عبدالله به اقامه نماز و تدریس اشتغال داشت بعد از رحلت پدر بزرگوارش در مسجد جامع اصفهان به اقامه نماز و درس دادن مشغول گشت.» در پاى درس او بیش از هزار طلبه می‌نشستند و از نور علم و معرفت دل‌هاى خود را جلا می‌دادند. سید نعمت الله جزایرى که نامی‌ترین شاگرد اوست، می‌گوید:‌
«با آنکه در سن جوانى به سر می‌برد چنان در علوم تتبع کرده بود که احدى از علماى زمانش به آن پایه نرسیده بودند.» «هنگامى که در مسجد جامع اصفهان مردم را موعظه می‌کرد هیچ کس فصیح‌تر و خوش کلام تر از او ندیدم. حدیثى که شب مطالعه می‌کردم چون صبح از او می‌شنیدم چنان بیان می‌کرد که گویى هرگز آن را نشنیده‌ام.»‌ تواضع و بزرگمنشى او چنان بود که بسیارى از بزرگان حوزه براى نشان دادن ارادت خود به او و شناساندن ارزش علّامه به طلاب جوان گاهى به پاى درس ایشان حاضر مى شدند. «شیخ محمد فاضل – با اینکه مجلس درس و مباحثه داشت – به حوزه درس علّامه حاضر می‌شد و عملاً به طلاب درس تواضع می‌آموخت و علّامه نیز در مقابل به شاگردانش اظهار می‌داشت استفاده او از من کمتر از استفاده من از اوست بلکه استفاده من از او بیشتر است.»

سفر با سلاح قلم:
علّامه هیچگاه در سفر، قلم – این سلاح حوزوى – را از خود جدا نمی‌ساخت و همواره آن را چون دل خویش صیقل مى داد و با آن به راز و نیاز می‌پرداخت. «علّامه جلد بیست و دوم بحار الانوار را در نجف اشرف بعد از مراجعت از سفر حج تألیف نمود. و «در مراجعت از سفر خراسان در بین راه ترجمه خطبه امام رضا (علیه‌السلام) و رساله وجیزه رجب را نگاشت.»
هنگام سفرهاى علّامه طلاب فرصت را غنیمت می‌شمردند و با او همراه می‌شدند تا در فضایى ساده و دوستانه سعادت واقعى را در کلام او جستجو کنند « میر محمد خاتون آبادی می‌گوید: من در اوان کودکى در تحصیل حکمت و معقول حریص بودم و تمام اوقات عمر خود را در آن مصروف می‌داشتم تا آنکه در راه حج به صحبت علّامه مولى محمد باقر مجلسى مشرف گردیدم و با او ارتباط نزدیک یافتم و از نور علم و هدایتش رهبرى شدم و به تحصیل و تتبع در کتب فقه و حدیث و علوم مشغول شدم و مدت چهل سال بقیه عمرم را از فیوضات او بهره‌مند شدم.»
« در روزهایى که علامه در مشهد مقدس براى زیارت مشرف بود جمعى انبوه از علماء فضلا و طلاب جهت استفاده از علوم او تقاضاى درس حدیث می‌کردند و علّامه مجلسى چهل حدیث (اربعون حدیث) را در این ایام نوشت.» هنگامى که علّامه شرح اربعین را به اتمام رساند یکى از فضلاى اهل سنت بعد از دیدن کتاب از راه انصاف و محبت گفت: ما گمان می‌کردیم پایه علمى علّامه مجلسى منحصر به ترجمه کتاب از عربى به فاسى است تا اینکه کتاب «اسماء و العالم» بحار و «شرح اربعین» او را دیدم، دانستم که علّامه مجلسى دانایى است که مافوق او در علم نمی‌باشد.»

غروب غمگین:
عالم خستگی ناپذیر مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله علیه) پس از عمری در راستای احیای احادیث گرانبهای اهل بیتعصمت و طهارت (علیهم السلام) سپری شد بالاخره در ۲۷ رمضان سال ۱۱۱۱ ق. وفات نمود و پیکر پاک ایشان در کنار مسجد جامع اصفهان و در کنار مزار پدر فرزانه اش محمد تقی مجلسی سپرده شد.

محراب بحار:
علّامه مجلسى با خود چنین اندیشید که باید گهرهاى گرانبهاى اهل بیت (علیهم‌السلام) را که از اطراف و اکناف جمع کرده است در قالب محرابى زیبا به نام «بحارالانورا» بگنجاند تا نه تنها طلاب بلکه تمام شیعیان در این محراب به سوى قبله دلها یعنى کلام اهل بیت به نماز عشق بایستند و بدین وسیله راه را از چاه و درست را از نادرست تشخیص دهند تا هر زمان هر مکتبى درباره هر مطلبى کلامى از اهل بیت خواست شیعیان با انگشت اشاره محراب زیباى «بحار» را نشانه روند. از این رو دست به کارى عظیم زد و شروع به نگارش این دایره المعارف بزرگ تشیع کرد.

علّامه در مقدمه بحارالانوار چنین می‌نگارد: «درآغاز کار به مطالعه کتابهاى معروف و متداول پرداختم وبعد از آن به کتابهای دیگرى که در طى اعصار گذشته به علل مختلف متروک و مهجور مانده بود رو آوردم. هر جا که نسخه حدیثى بود سراغ گرفتم و به هر قیمتى که ممکن شد بهره‌بردارى می‌کردم. شرق و غرب را جویا گشتم تا نسخه‌هاى بسیار گرد آورى نمودم. در این مهم دینى جماعتى از برادران مذهبى مرا یارى نمودند و به شهرها و قصبه‌ها و بلاد دور سرکشیدند تا به فضل الهى مصادر لازم را به دست آوردند … بعد از تصحیح و تنقیح کتابها بر محتوای آنها واقف شدم، نظم و ترتیب کتاب‌ها را نامناسب دیدم و دسته بندى احادیث را در فصل‌ها و ابواب متنوع راهگشاى محققان و پژوهشگران نیافتم. از این رو به ترتیب فهرستى همت گماشتم که از هر جهت جالب و مفید باشد. در سال ۱۰۷۰ هجرى این فهرست را نا تمام رها کردم و از فهرست بندى سایر کتابها دست کشیدم که اقبال عمومى را مطلوب ندیدم و سران جامعه را فاسد و نامطبوع دیدم… . ترسیدم که در روزگارى بعد از من باز هم نسخه‌هاى تکثیر شده من در طاق نسیان متروک و مهجور شود و یا مصیبتى از ستم غارتگران زحمات مرا در تهیه نسخه‌ها بر باد دهد، لذا راه خود را عوض کردم – از خدا یارى طلبیدم – و به کتاب بحارالانوار پرداختم.
… در این کتاب پربار قریب ۳۰۰۰ باب طى ۴۸ کتاب علمى خواهید یافت که شامل هزاران حدیث است، شما در این کتاب براى اولین بار با نام برخى از کتابها آشنا می‌شوید که سابقه علمى ندارند و طرح آن کاملاً تازه است.
پس اى برادران دینى که ولایت امامان را در دل و ثناى آنان را بر زبان دارید به سوى این خوان نعمت بشتابید و با اعتراف و یقین کتاب مرا دست به دست ببرید و با اعتماد کامل به آن چنگ بزنید و از آنان نباشید که آنچه را در دل ندارند بر زبان می‌آورند.»
اما فرصت کم و مشاغل زیاد او مانع از آن شد که به تصحیح روایات بپردازد. به همین علت در مقدمه چنین نگاشت: «در نظر دارم که اگر مرگ مهلت دهد و فضل الهى مساعدت نماید شرح کاملى متضمن بر بسیارى از مقاصدى که در مصنفات سایر علما باشد بر آن «بحارالانوار» بنویسم و براى استفاده خردمندان ، قلم را به قدر کافى پیرامون آن به گردش درآورم.»
علامه مجلسى قدرت تصحیح روایات و احادیث را به خوبى دارا بود همان گونه که این قدرت و ژرف نگرى خود را در مراه‌العقول به نمایش گذارده است.
حضرت امام خمینى (ره) درباره بحارالانوار می‌فرماید: «بحار خزانه همه اخبارى است که به پیشوایان اسلام نسبت داده شده، چه درست باشد یا نادرست، در آن کتابهایى هست که خود صاحب بحار آنها را درست نمی‌داند و او نخواسته کتاب علمى بنویسد تا کسى اشکال کند که چرا این کتاب‌ها را فراهم کردی!».

کتابخانه علامه مجلسی:
با توجه به کتاب بحار الانوار و با توجه به وصیت نامه ایشان که اسامی چندین کتابخانه را ذکر می کند که کتاب های آنها به ایشان منتقل شده است از آن جمله:
۱)کتابخانه علامه مولی محمد تقی مجلسی پدر بزرگوار
۲)کتابخانه حافظ کاظم
۳)کتابخانه سید محمد علی
۴)کتابخانه شاه ابو تراب
۵)کتابخانه سید حسن آل یراق
۶)کتابخانه میرزا غیاث و غیره
عظمت و اهمییت این کتابخانه معلوم می شود و چنان چه مشهور است علامه مجلسی ۲۰۰ اصل از اصول چهار صد گانه معتبر نزد شیعه را در اختیار داشته است. پس از وفات علامه مجلسی کتابهایش بین اولاد او تقسیم شد و به قانون طبیعت در اندک مدتی متلاشی گردید و هریک از آن کتب به کتابخانهای منتقل شد.

آلبرت اینشتن و علامه مجلسی:
آلبرت اینشتین(فوت ۱۹۵۵ م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: “دی ارکلرونگ” Die Erkla”rung – von: Albert Einstein – ۱۹۵۴ یعنی:”بیانیه” که در سال ۱۹۵۴ آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است – اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت۱۳۴۰ش =۱۹۶۱م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله “نظریه نسبیت” خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی (فوت۱۳۷۱ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده “نسبیت” را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است …اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی “نسبیت زمان” دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد…همچنین اینشتین در این رساله “معاد جسمانی” را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف “نسبیت ماده و انرژی” میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا” به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به “وحدت وجود” را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه “فیزیک کلاسیک” و “فیزیک نسبیتی” به شدت مورد حمله قرار می دهد …بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد…در رابطه با “عقل” نیز با کمال شگفتی – انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای “عقل نظری بشر” ارائه داده و “نسبیت” آن را اثبات میکند… . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ”بروجردی بزرگ” یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ”حسابی عزیز” یاد کرده است.
۳۰۰۰۰۰۰دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل” بنز” از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود…

علامه مجلسی و مباحث کلامی:
محققان و اندیشمندان راه های وصول به حقیقت را از چهار طریق یاد کرده اند:
حکمت مشایی بنیانگذاراین مکتب ارسطودر ۳۲۲ قبل از میلاد مسیح بوده و چون عقاید خود را در حین راه رفتن برای شاگردان خود بیان می کرد بعدها پیروان این مکتب در جهان اسلامی به مشاییان مشهور شدند. در حکمت مشایی اصل داوری با عقل و استدلال است. درقرن پنجم هجری این مکتب به وسیله ابن سینا در جهان اسلام رواج یافت
مباحث کلامی ( متکلمان) : در علم کلام تفکر و دلایل عقلی منطبق با شرع و فقه راهنمای طالب معرفت است. بزرگانی چون علامه مجلسی – شیخ مفید – خواجه نصیر الدین طوسی – مقدس اردبیلی بدین علم شهرت دارند
حکمت اشراقی : موسس این مکتب شیخ شهاب الدین سهروردی در قرن ششم هجری بوده است.
حکمت عرفانی : در این حکمت رسیدن به حقیقت از طریق علم و عقل , غیر ممکن است و عقل جزیی و حسابگر را در آن راهی نیست. سالک تنها راه رسیدن به حقیقت را کشف و شهود می شمارد و نزدیکترین راه برای رسیدن به معرفت حق را اشراقات قلبی می داند.

حکایتی درباره ریا و اخلاص ازعلامه مجلسی:
حکایتی را درباره علامه مجلسی نقل می کنند که نمی دانم تا چه حد درست است، ولی به هر حال، پیام این داستان واقعیت دارد، گرچه به این شکل هم اتفاق نیافتاده باشد. نقل می کنند پس از رحلت مرحوم علامه مجلسی، ایشان را در خواب دیدند و پرسیدند چه چیزی موجب نجات شما شد و از بین این همه خدمت هایی که انجام داده اید و کتابهایی که نوشته اید و تدریس هایی که داشته اید، کدام برای شما نافع تر بود؟ ایشان فرمودند: هیچ کدام از کارهایی که انجام دادم آن اثری را که انتظار داشتم به همراه نیاورد و هنگام حساب، هر کدام نقص و ایرادی داشت. پرسیدند پس چه چیزی دست شما را گرفت؟ فرمود: روزی از کوچه ای رد می شدم و سیبی در دستم بود. در این حال زنی هم (که گویا یهودی بوده) در حالی که بچه ای در بغل داشت از آنجا عبور می کرد. کودک نگاهش به سیبی که در دستم بود افتاد و من از حرکات او فهمیدم تلاش دارد سیب را از دست من بگیرد. مادرش که متوجه شد، او را منع کرد و دستش را کشید. من برای شاد کردن آن کودک، جلو رفتم و آن سیب را به او دادم. در این دنیا به من گفتند کار صد در صد خالص تو همین یک کار بود که هیچ شائبه ای از تملق سلطان، شهرت و فضل علمی خود را به رخ دیگران کشیدن و … نداشت! آن سیب را فقط برای رضای خدا دادم تا دل آن کودک شاد شود.

علوم علامه مجلسی:
این عالم بزرگوار به کلیه علومی که مجتهدان بدان نیاز دارند از قبیل صرف و نحو و معانی بیان و لغت و ریاضی و فلسفه و حکمت و تاریخ و تفسیروحدیث و رجال و درایه و اصول فقه و کلام احاطه کامل داشتند و در بیشتر آنها صاحب نظر بوده است.

محل سکونت:
محل سکونت:محل منزل علامه مجلسی به طور قطع و یقین معلوم نیست اما بر حسب قرائن محل آن در کوچه امام جمعه در جنب مسجد جامع قرار داشته است.

مقام علمى‏:
ایشان شیفته مقام اجتماعی و نفوذ در حکومت و مردم نگردیده بلکه در سایه دانش اندوزی از محضر بزرگانی همچون پدرش محمد تقى مجلسى در علوم نقلى و مرحوم آقا حسین خوانسارى در علوم عقلى لقب پر افتخار علامه را از بزرگانى همچون وحید بهبهانى ، علامه بحر العلوم و شیخ اعظم انصارى اخذ کرد. این بزرگان که هریک دریایى متلاطم از علوم و معارف اسلامى هستند با دیدن مقام و منزلت علامه مجلسى این لقب را در مورد او به کار بردند، علاوه بر موارد فوق علامه از طرف مولا محمد صالح مازندرانى (متوفاى ۱۰۸۶ هجرى) ملا محسن فیض کاشانى (متوفاى ۱۰۹۱ هجرى)سید على خان مدنى صاحب شرح معروف بر صحیفه سجادیه علیه‏السلام (متوفاى ۱۱۲۰ هجرى) شیخ حرّ عاملى مؤلف کتاب وسائل الشیعه (متوفاى ۱۱۰۴ هجرى) صاحب اجازه و مشایخ نقل او می‌باشند. زیرا ایشان از جمله بزرگانى بود که از جامعیت خاصى در علوم مختلف برخوردار بود، که نگاهى اجمالى به مجموعه عظیم بحار الأنوار این نکته را بخوبى آشکار مى‏سازد. وی در علوم مختلف اسلامى مانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تاریخ، رجال و درایه سرآمد عصر بود، این علوم در کنار علوم عقلى همچون فلسفه، منطق، ریاضیات، ادبیات، لغت، جغرافیا، طب، نجوم و علوم غریبه از او شخصیتى ممتاز و بى‏نظیر ساخته بود. که نظرى گذرا به «کتاب السماء و العالم» در بحار الأنوار این جامعیت را بخوبى نمایان مى‏سازد. برخى جامعیت وی در علوم و فنون گوناگون را در طول تاریخ اسلامى بى‏نظیر دانسته‏اند.

ایشان روشى معتدل ما بین اصولى و اخبارى داشت. او در عین اینکه محدثى بزرگ بود به علوم عقلى هم توجهى خاص داشت. ایشان از جمله بزرگانى است که علوم عقلى همچون فلسفه را خوانده و از اساتید این علوم محسوب مى‏گشته ولی در عین حال همه چیز را در منبع و سرچشمه وحى یافته بود و تمام همت خویش را به نشر روایات معصومین علیهم‏السلام اختصاص داد. تنها حساسیت علامه به انحرافات در دین بود. او که در زمان خویش شیوع صوفیگرى را مى‏دید دست به مبارزه‏اى قاطعانه با تصوف زد و در این مسیر با استعانت اهل بیت علیهم‏السلام به پیروزى چشمگیرى نائل شد.
علامه ریزبینى و نکته سنجى‏هاى بسیار زیبایى پیرامون روایات مشکل داشته. بیانهاى ایشان در ذیل روایات و آیات قرآن بسیار دقیق و زیبا است، کمتر مى‏توان در آنها خطا و اشتباهى یافت. ایشان علاوه بر علومى چون روایات اهل بیت علیهم‏السلام در فقه نیز تبحرى بالا داشته، تا جائیکه نام مجلسى در آسمان فقاهت و اجتهاد درخشش خاصی به خود گرفته است، گرچه اکثر مجلدات فقهى بحار مجال پاکنویس شدن نیافته است.

علامه مجلسی بعد از تکمیل تحصیلات خود در فنون و علوم مختلف از فقه، حدیث، رجال، کلام، حکمت، و ریاضی و غیره با واقع بینی مخصوصی به تحقیق در اخبار اهل بیت عصمت و طهارت «علیهم‌السلام» پرداخت، و با استفاده از استعداد فوق العاده و نفوذ معنوی و شرایط مقتضی و قدرت سلطان وقت، شاه سلیمان صفوی به جمع آوری کتابهای مربوطه و مدارک لازمه از هر مرز و بوم همت گماشت، و با این امکانات و اطلاعات وسیع خود و کمک شاگردانی مبرز که همه از بزرگان و معاریف بودند، شالوده بنای عظیم کتاب (بحار الانوار) را که به حقیقت دائره المعارف شیعه شناخته شده، پایه گذاری گشت. و احادیث اهل بیت علیهم السلام را از هر گوشه و کنار که به دست می آمد سوای کتب اربعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب، و استبصار) در آن ثبت و ضبط نمود.

منزلت اجتماعى‏:
علامه مجلسى علاوه بر نفوذ در دربار، در میان عامه مردم نیز از نفوذ بى‏سابقه‏اى برخوردار بود. وی قاضى و حاکم در مشاجرات و دعاوى بود. تمام امور دینى زیر نظر مستقیم وی انجام مى‏گشت، تمام وجوهات به محضر ایشان فرستاده مى‏شد، سرپرستى درماندگان ، ایتام و… را نیز برعهده داشت. ایشان در سایه علم سرشار و نفوذ معنوى و بیان سحر انگیز خود مردم را از میخانه و قهوه‏خانه‏ها به مساجد کشاند تا جائیکه در زمان وی مساجد از رونق خاصى برخوردار گردید. خصوصا در ماه مبارک رمضان و شبهاى قدر جمعیت بى‏سابقه‏اى به مساجد روى مى‏آوردند.

وفات:
علامه محمد باقر مجلسـى آن محقق پـر کار و عالـم نامـدار پـس از عمرى پر برکت که سراسر وقف خدمتگزارى به علـم و دیـن و دانـش و فرهنگ در جهان اسلام گردید , عاقبت در سـن ۷۳ سالگـى و در آخـریـن روزهاى ماه مبـارک رمضان سـال ۱۱۱۱ هـ.ق در شهر دانـش پـرور اصفهان، چشـم از جهان فرو بست و به سراى باقـى شتافت. هر چند بعضی وفات او را در ۲۷ ماه رمضان سال ۱۱۱۰ می نویسند قبر شریفش در جامع اصفهان کنار پدر بزرگوارش زیارتگاه است

لقب:
علامه مجلسى پـس از رحلت پدر بزرگـوارش ، به جاى او در مسجد جامع اصفهان اقامه نماز جماعت مـى نمـود ایشان از زمان شاه عبـاس دوم تا زمان شاه سلطان حسیـن داراى مقام و قدرت مطلق دینى بود و تا آخرین روزهاى حیاتـش ایـن قدرت و نفـوذ همچنان رو به افزایـش و تعالـى مى رفت ، به همین مناسبت از جانب سلاطیـن صفـوى عنـوان شیخ الاسلامى که عالـى تریـن درجه روحانیت در آن عصر بـود به وى اعطا گردیـد.
شیخ الاسلام بالاترین و مهمترین منصب دینى و اجرایى در آن عصر بود.او قاضى و حاکم در مشاجرات و دعاوى بود. تمام امور دینى زیر نظر مستقیم او انجام مى گشت و تمام وجوهات به محضر او فرستاده مى شد شیخ الاسلام سرپرستى درماندگان و ایتام و… را نیز برعهده داشت.نکته مهم در اینجا آن است که علامه این منصب را با اصرار و التماس شاه پذیرفت و در همان مجلس، شاه چند بار کلمه التماس را بر زبان آورد تا علامه راضى به پذیرفتن این منصب گردد.علامه تا پایان عمر خویش عهده دار این وظیفه مهم بود.
علامه،
محمد باقر مجلسى این لقب پر افتخار را از بزرگانى همچون وحید بهبهانى، علامه بحر العلوم و شیخ اعظم انصارى اخذ کرده است. این بزرگان که هریک دریایى متلاطم از علوم و معارف اسلامى هستند با دیدن مقام و منزلت علامه مجلسى این لقب را در مورد او به کار بردند و به حق او علامه عصر خویش بود.
شهرت و لقب:علامه مجلسی را به عناوین زیر یاد کرده اند:
۱)آخوند مجلسی ۲)صاحب بحارالانوار ۳)علامه مجلسی ۴)فاضل مجلسی ۵)مجلسی اصفهانی ۶)مجلسی ثانی ۷)مجلسی دوم ۸)مجلسی(به طور مطلق) ۹)محدث مجلسی

تألیفات:
علامه مجلسـى محقق پر کارى بـود که در عمر شریف خـویـش لحظه اى از تألیف و تحقیق نیاسـود و تـوانست کتابخانه بزرگى را که یادگار نیاکانـش بـود غنـى تر و پـر بارتر ساخته و جهت استفاده علاقه منـدان در اختیار دانـش پژوهان قرار دهد ، او براى به دست آوردن کتب نادر و کمیاب به کشورهاى دیگر از جمله یمـن مسافرت نمود. به دست تواناى علامه مجلسـى کتب زیادى نگارش یافت که به دو بخـش ، تألیفات فارسـى و عربى قابل تقسیم است. ‏
ایشان در عمر ۷۳ ساله خویش بیش از یکصد کتاب به زبان فارسى و عربى نوشت که اولین آنها کتاب الأوزان و المقادیر یا میزان المقادیر و آخرین تألیف ایشان هم کتاب حق الیقین است، تعداد کتابهای علامه مجلسی را به زبانهای فارسی و عربی حدود ۲۰۰ جلد کتاب می باشد که اگر سایر تالیفات ایشان را نیز به سبک جدید چاپ کنند کلیه تالیفات او را می توانبالغ بر ۳۰۰ جلد به قطع وزیری و هر جلدی ۴۰۰ صفحه تضمین کرد.
بحار الانواردر ۱۱۰ جلد مراه العقول در ۲۵ جلد و ملاف الاختیاردر ۱۶ جلد از مهمترین آثار اوو همگی به زبان عربی است جالب این است که تاریخ وفات وی به حساب ابجد معادل است با “جامع کتاب بحارالانوار”

از میان آثار فارسی مجلسی ۵ کتاب از همه مهمتر می باشد:حق الیقین در اعتقادات ـعین الحیاه در اخلاق ـحلیله المتقین در آداب و احکام ـحیاه قلوب در تاریخ پیامبرانو جلاالعلوم در تاریخ امامان.
علاوه بر اینها برخى کتب علامه عبارتند از:
۱-بحار الأنوار، که یک مجموعه بزرگ روایى و تاریخى ۱۱۰ جلدی است و در ضمن آن تفسیر بسیارى از آیات قرآن کریم هم آمده است.
۲-مرآه العقول، شرح کافى ثقه الاسلام کلینى است در ۲۶ جلد.
۳-ملاذ الأخیار، شرح تهذیب شیخ طوسى است در ۱۶ جلد.
۴-الفرائد الطریفه، شرح صحیفه سجادیه علیه‏السلام است.
-۵ شرح أربعین حدیث، که از بهترین کتب در این موضوع مى‏باشد.
۶-حق الیقین، در اعتقادات است و به زبان فارسى نوشته شده. علامه چندین کتاب کلامى دیگر نیز دارد.
۷-زاد المعاد، در اعمال و ادعیه ماهها (فارسى)
۸-تحفه الزائر، در زیارات (فارسى)
۹-عین الحیاه، شامل مواعظ و حکم برگرفته از آیات و روایات معصومین علیهم‏السلام (فارسى)
۱۰-صراط النجاه
۱۱-حلیه المتقین، در آداب و مستحبات روزانه و در طول زندگى (فارسى)
۱۲-حیاه القلوب در تاریخ پیامبران و ائمه علیهم‏السلام در سه جلد (فارسى)
۱۳-مشکاه الأنوار، که مختصر حیات القلوب است (فارسى) در آداب قرائت قرآن و دعا
۱۴-جلاء العیون در تاریخ و مصائب اهل بیت علیهم‏السلام (فارسى)
۱۵-توقیعات امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف همراه با ترجمه آنها
۱۶-کتب فراوانى بعنوان ترجمه احادیث خاص مانند ترجمه توحید مفضل و…
۱۷-کتبى در موضوع ترجمه ادعیه و زیارات همچون زیارت جامعه کبیره و دعاى سمات و…
۱۸-رساله‏هاى فراوان فقهى که به جهت اختصار از آنها نام نمى‏بریم کتابهایى نیز در موضوعات مختلف از قبیل تفسیر، رجال، تراجم و… از علامه به یادگار مانده است.

مراه العقول فی شرح اخبار الرسول در شرح اصول کافی
الوجیزه فی الرجال
الفوائد الطریقه فی شرح الصحیفه السجادیه
رساله الاوزان
المسائل الهندیه
رساله اعتقادات
رساله فی الشکوک
مقیاس المصابیح
ربیع الاساییع
رساله در شکوک
رساله دیات
رساله در اوقات
رساله در جفر
رساله در بهشت و دوزخ
رساله اختیارات ایام
ترجمه عهدنامه امیرالمومنین (ع ) به مالک اشتر
شرح های دعای جوشن کبیر
رساله در رجعت
رساله در آداب نماز
رساله در آداب نماز

نکته قابل توجه در آثار علامه مجلسى آن است که ایشان اکثر عناوین کتبش را کتابهاى فارسى تشکیل مى‏دهد و این نکته توجه علامه را به هدایت جامعه خویش که فارسى زبان بودند بخوبى نشان مى‏دهد.
صرف نظر از تألیف و تصنیف و تحقیق و آنهمه مراتب علمی و فقهی و ادبی و حکمی، که در تألیفاتش بکاربرده است، بالغ بر یک میلیون و چهار صد هزار بیت شعر نیز گفته است که اگر بر همه روزهای عمر علامه مجلسی ( از ابتدای تولد تا انتهای عمر ) تقسیم شود ۵۳ بیت در روز خواهد بود

شاگردان علامه:
بیش از یکهزار نفر از طلاب و دانش پژوهان از محضر پر فیض علامه مجلسى استفاده نموده اند. علامه اجازهاى فراوانى نیز به شاگردان خویش داده است.
از جمله شاگردان علامه اند:
۱ – سید نعمت اللّه جزائرى
۲ – جعفر بن عبد اللّه کمره اى اصفهانى
۳ – زین العابدین بن شیخ حرّ عاملى
۴ – سلیمان بن عبد الله ماحوزى بحرانى
۵ – شیخ عبد الرزاق گیلانى
۶ – عبد الرضا کاشانى
۷ – محمد باقر بیابانکى
۸ – میرزا عبد الله افندى اصفهانى مؤلف محترم ریاض العلماء
۹ – سید على خان مدنى مؤلف گرانقدر ریاض السالکین (شرح صحیفه سجادیه علیه السلام)
۱۰ – شیخ حرّ عاملى
۱۱ – ملا سیما، محمد بن اسماعیل فسایى شیرازى
۱۲ – محمد بن حسن، فاضل هندى و…
اساتید
متأسفانه با آنکه اطلاعات ما در مورد زندگى علامه مجلسى فراوان است، پیرامون اساتید او اطلاع کمى در دست داریم. البته مشایخ روایت علامه را مى شناسیم اما اینکه علامه محضر درسى چه کسانى را درک کرده مبهم است.
از جمله اساتید و مشایخ نقل علامه اند:
۱ – پدرش محمد تقى مجلسى (متوفاى ۱۰۷۰ هجرى) که استاد علامه در علوم نقلى بوده است.
۲ – مرحوم آقا حسین خوانسارى (متوفاى ۱۰۹۸ هجرى)، فرزند آقا جمال که استاد علامه در علوم عقلى بوده است.
این دو بزرگوار اساتید علامه هستند، اما مشایخ نقل او:
۳ – مولا محمد صالح مازندرانى (متوفاى ۱۰۸۶ هجرى)
۴ – ملا محسن فیض کاشانى (متوفاى ۱۰۹۱ هجرى)
۵ – سید على خان مدنى صاحب شرح معروف بر صحیفه سجادیه علیه السلام (متوفاى ۱۱۲۰ هجرى)
۶ – شیخ حرّ عاملى مؤلف کتاب وسائل الشیعه (متوفاى ۱۱۰۴ هجرى).
لازم به ذکر است که این دو تن علاوه بر اجازه هایى که به علامه داده اند از ایشان اجازه هم گرفته اند بنا بر این جزء شاگردان علامه نیز محسوب مى گردند.

_احمد عابدی. آشنایی با بحارالانوار، بزرگترین دائرهالمعارف حدیث شیعه. چاپ اول. تهران: دبیرخانه همایش بزرگداشت علامه مجلسی با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸. شابک‎ ۹۶۴-۴۲۲-۱۸۷-۷.

زندگانی محمدعلی کِلِی

محمد علی (به انگلیسی: Muhammad Ali) با نام قبلی کاسیوس مارسلوس کِلِی، جونیور (به انگلیسی: Cassius Marcellus Clay, Jr.) (در ایران مشهور به محمد علی کلِی) (زاده ۱۷ ژانویه ۱۹۴۲ کنتاکی – درگذشتهٔ ۳ ژوئن ۲۰۱۶ لویی ویل، کنتاکی، ایالات متحده)، بوکسور حرفه‌ای سنگین‌وزن آمریکایی بود که به عنوان برترین مشت‌زن تاریخ بوکس در این وزن شناخته می‌شود. او به عنوان یک فعال مدنی و چهره‌ای الهام بخش، جنجالی و چالش‌برانگیز در داخل و خارج رینگ بوکس شناخته شده است.

او از دوازده سالگی مشت‌زنی را شروع کرد و تنها ۱۰ سال بعد (۱۹۶۴) قهرمان بوکس جهان شد.
علی سه بار قهرمان سنگین‌وزن جهان شد؛ یک‌بار سال ۱۹۶۴ با شکست دادن سانی لیستون، بار دوم سال ۱۹۷۴ در یک مبارزهٔ تاریخی که «غرش در جنگل» نام گرفت و در آن جرج فورمن را ناک‌اوت کرد، و آخرین بار در سال ۱۹۷۸ کمی پیش از بازنشستگی‌اش. او دوران حرفه‌ای‌اش را با کسب ۵۶ برد (۳۷ ناک‌اوت) و ۵ باخت به پایان برد.

محمد علی پس از گرویدن به اسلام در فعالیت‌های سیاسی نیز نقش داشت و امتناعش از شرکت در جنگ ویتنام نامش را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخت. او در حالی از خدمت در ارتش آمریکا سر باز زد که سه سال پیش از آن عنوان قهرمانی جهان را از آن خود کرده بود. او علاوه بر مخالفت علنی با جنگ ویتنام، گفت باورهای مذهبی‌اش به او اجازه حضور در ارتش را نمی‌دهد. پلیس آمریکا به همین علت محمد علی را بازداشت کرد و عناوین قهرمانی‌اش هم از او سلب شد. محمد علی که به اتهام «فرار از خدمت» گناهکار شناخته شده بود، چند سالی از رینگ بوکس دور ماند تا این که بالاخره اعتراض او به حکم قاضی، در آغاز دهه ۷۰ میلادی به دادگاه عالی آمریکا ارجاع داده شد و این دادگاه که عالی‌ترین مرجع قضایی در آمریکاست، محکومیت محمد علی را لغو کرد.

محمد علی، در دوران اوجش، احتمالاً مشهورترین آدم دنیا بود. کاخ سفید در سال ۲۰۰۵ بالاترین مدال افتخار را به او اهدا کرد. در این سال دو نشان عالی دولت آمریکا را که به شهروندان غیرنظامی اعطا می‌شود به پاس «خدمات مثال‌زدنی‌اش» به محمد علی اهداشد: مدال شهروندی و مدال آزادی. همان سال یک نهاد غیردولتی هم به نام او در لویی‌ویل کنتاکی باز شد، نهادی که هدفش ترویج صلح، مسئولیت اجتماعی و احترام است.

محمد علی از سوی نشریهٔ اسپورتس ایلوستریتد «ورزشکار قرن» و از سوی مردم در نظرسنجی بی‌بی‌سی «شخصیت ورزشی قرن» لقب گرفته است.

ابتدای زندگی:
محمّد علی در لویی ویل دوران کودکی خود را سپری کرد. پدرش تابلونویس بود.یک روز، وقتی دوازده ساله بود، به یک افسر پلیس گفت دوچرخه‌اش را دزدیده‌اند. گفت اگر دزد را پیدا کند حالش را جا می‌آورد. آن افسر، جو مارتین، در یک باشگاه محلی به بچه‌ها بوکس یاد می‌داد. به کاسیوس هم پیشنهاد داد اگر می‌خواهد با دزد دعوا کند اول بوکس یاد بگیرد. چیزی نگذشت که کاسیوس پا به رینگ گذاشت این پسر بچه ۱۲ ساله به سرعت تحت فرامین مارتین در امر یادگیری بوکس پیشرفت کرد. تا زمانی که به دبیرستان رفت در کنتاکی موفق به کسب ۶ عنوان شد و با این موفقیتها مسوولین مدرسه در عوض، نمرات ضعیف درسی اش را نادیده گرفتند و اجازه دادند تا او فارغ‌التحصیل شود.

آغاز زندگی ورزشی:
در بازیهای المپیک تابستانی سال ۱۹۶۰ در رم او مدال طلای بوکس در رده سبکِ سنگین‌وزن را کسب کرد و سپس بعد از آن آموزش بوکس حرفه‌ای را زیر نظر آنجلو داندی ادامه داد و همزمان در همان سال‌ها بود که عقاید مذهبی خود را بروز داد. ضمن اینکه نتایج دور از انتظار و خیره کننده او در مسابقات، و روحیه خستگی ناپذیرش موجب شده بود تا لقب مشت زن لویی ویل را از آن خود کند.

در ۲۹ اکتبر ۱۹۶۰ در لوییس ویل، کاسیوس کلی در اولین مسابقه حرفه‌ای خود در ۶ راند توانست بر تونی هونساکر که رئیس پلیس فایتویل ویرجینیای شرقی بود پیروز شود.

از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۳ این مبارزه گر جوان در ۱۵ مسابقه نفسگیر دیگر حریفانش را ناک اوت کرد. کسانی مثل تونی اسپرتی، جیم رابینسون، دانی فلیمن، داک سابدانگ، آلونزو جانسون، جرج لوگان، ویلی بسمانف و لامار کلارک که در دوره اوج خود بیش از ۴۰ پیروزی قاطعانه داشت.

شاید هیجان انگیزترین و پر افتخارترین موفقیت علی را در آن دوران پیروزی برابر سانی بنکس،آلخاندرو لاورانته و آرچی مور که سابقه ۲۰۰ پیروزی چشمگیر داشتند، باشد. اگرچه بنکس و لاورانته هر دو پس از این در مسابقات دیگر روی رینگ کشته شدند و علی تنها مدعی عنوان قهرمانی برابر سانی لیستون شد. رویارویی با سانی لیستون رقابتی بود که همه بوکسورها با هراس از آن حرف می‌زدند و بوکسوری به سن و سال کم علی نتوانسته بود او را تاکنون شکست دهد و این عنوان را کسب کند.

مبارزه علی و لیستون:


لحظهٔ ناک‌اوت شدن سانی لیستون به‌دست محمد علی کلی که «نمادین‌ترین عکس ورزشی تاریخ» نامیده شده است، عکاس:نیل لایفر، ۱۹۶۵

علی هدف بزرگ و انگیزهٔ خوبی داشت، اما لیستون هم از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بود و برای هر مبارزه‌ای آماده! در راند نخستین سرعت بازی کلی موجب حیرت همگان شد، حتی لیستون نیز از این مسئله شگفت زده شد. قبل از مسابقه آرچی مور و سوگار ری رابینسون به علی هشدار داده بودند که مراقب سر خود باشد چرا که سانی ضربات سهمگینی دارد، ضمن اینکه از وزن بالای خود در زیر فشار گذاشتن حریف استفاده می‌کرد. به همین دلیل علی حسابی در راند اول شرایط را بررسی کرد و سعی می‌کرد به او فرصت ندهد.

در همان ابتدای راند سوم به طرز آشکاری لیستون خستگی خود را بروز داد و علی از این مسئله بیشترین سود را برد و با ضرباتی سنگین او را ضعیفتر هم کرد. در ثانیه‌های پایانی راند سوم با یکی از ضربات علی زیر چشم سانی شکاف عمیقی خورد و همین خونریزی نیروی او را بیش از پیش تحلیل داد. در راند چهارم لیستون با بهره‌جویی از خستگی علی کمی خود را جمع و جور کرد، اما بوکسور جوان با استفاده از همین نیروی جوانی تا راند ششم خود را سرپا نگه داشت و منتظر پایان مسابقه بود که به ناگاه لیسون پس از چند ضربه از درد به خود پیچید و اعلام کرد که بازویش دررفته و از ادامه مسابقه بازماند و علی با قدرت خود را «پادشاه جهان» نامید و با فریاد از همه خبرنگاران حاضر در ورزشگاه خواست که در وصف قدرت نمایی او مقاله‌های جذابی بنویسند!

در یک رقابت نفس گیر و پراسترس او بالاخره قهرمان جهان شد. اما باید پس از آن قدرت و توانایی خود را به سایرین هم نشان می‌داد. در ماه نوامبر ۱۹۶۵ (میلادی) توانست قهرمان اسبق دنیا فلوید پترسون را شکست دهد. در راند دوازدهم داور مسابقه به علت شرایط فیزیکی بد فلوید، بازی را متوقف کرد و کلی را برنده بازی اعلام نمود.

دفاع از عنوان قهرمانی:
سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ برای وی سالهای پر مشغله‌ای بودند. چرا که او مجبور شد هفت بار از عنوان قهرمانی‌اش دفاع کند. هیچ‌یک از قهرمانان سابق دنیا در طول یکسال این کار را در چنین دفعاتی انجام نداده‌اند.

در مارس ۱۹۶۶ در برابر یکی از سرسخت‌ترین حریفانش که یک بوکسور کانادایی به نام جرج چوالو بود در یکی از نفسگیرترین مبارزات به پیروزی رسید. چاوالو پیش از این در رده حرفه‌ای خود هرگز شکست نخورده بود.

پس از این مسابقه او به انگلیس رفت تا با قهرمان‌های انگلیسی: براین لاندن و هنری کوپر که او را در یک بازی دوستانه در سال ۱۹۶۳ شکست داده بودند، دست و پنجه نرم کند. او هر دوی اینها را ناک اوت کرد و به آلمان رفت تا برابر کارل میلدنبرگر اولین آلمانی که برای عنوان ماکس اشملینگ می‌جنگید، به روی رینگ رود.‌این مسابقه به اعتراف خودش بسیار سخت و دشوار بود، اما در راند دوازدهم بالاخره میلدنبرگر را ناک اوت کرد. در نوامبر ۱۹۶۶ او باز به ایالات متحده برگشت تا «ویلیامز» را در هوستون شکست دهد! ویلیامز از آن دسته بوکسورهایی بود که ید طولایی در ناک اوت کردن حریف داشت، اما محمد علی به آسانی در راند سوم او را شکست داد.

تغییر نام و مذهب:
افزون بر مسابقات بوکس سنگین‌وزن، کاسیوس کلی به دلایل دیگری نیز مطرح و معروف شد او در سال ۱۹۶۲ میلادی اسلام آورد و نام خود را به «محمد» و نام خانوادگی‌اش را به «علی» تغییر داد. او همیشه تأکید داشت که تغییر نامش به «محمد علی»، یکی از مهم‌ترین اتفاقات در زندگی‌اش محسوب می‌شود و «کاسیوس کلی» را نام بردگی‌اش عنوان می‌کرد و برنمی‌تابید کسی به آن نام قبلی صدایش کند.

محمد علی پیش از اولین مسابقه با لیستون هم با «جنبش امت اسلام» آشنا بود. جنبشی که در دهه ۱۹۳۰ در دیترویت راه افتاده بود. سیاست امت اسلامی این بود که سیاهان هم باید جنبشی مشابه اما مجزا داشته باشند – به‌عکس مارتین لوتر کینگ که خواهان جنبشی فراگیر بود.

دادگاه و محرومیت از مسابقات:
در سال ۱۹۶۶ بود که وی از حضور در ارتش آمریکا برای جنگ ویتنام سر باز زد و اعلام کرد که هرگز به روی همنوعان ویتنامی خود آتش نمی‌گشاید، که همین مسئله مدت‌ها سر زبانها بود و پس از آن حتی از حضور در رقابتهای بوکس به مدت ۵ سال محروم شد و گواهینامه بوکسش نیز به حالت تعلیق درآمد، البته مدتی بعد این محکومیت به ۳ سال کاهش پیدا کرد. دادگاه محمد علی را به جرم فرار از خدمت زیر پرچم به پنج سال زندان محکوم کرده بود ولی با پرداخت مبلغ ضمانت به زندان نرفت. او دوران محرومیت را با شرکت در مجامع سیاسی، شرکت در برنامه‌های تلویزیونی و سخنرانی در دانشگاه‌ها سپری کرد. او در این مدت کمتر به تمرین بوکس می‌پرداخت.

بازگشت به دنیای بوکس حرفه‌ای:
در سال ۱۹۷۰ پس از سپری کردن دوران محرومیت خود بار دیگر جواز بوکس خود را دریافت کرد، در نخستین مسابقه پس از بازگشت جری کواری را شکست داد اما به علت وقفه‌ای چند ساله در ورزش حرفه‌ای عنوان قهرمانی سال ۱۹۷۱ رادر مبارزه‌ای با جو فریزر در مدیسن اسکوئر گاردن از دست داد.

در اکتبر سال ۱۹۷۴ محمد علی برای مسابقه با جورج فورمن -معروف به غرش در جنگل- راهی زئیر شد. این بار هم کارشناسان بختی برای علی قائل نبودند. بعضی گزارشگران بوکس حتی می‌گفتند رقابت با فورمن شکست‌ناپذیر ممکن است به قیمت جان علی تمام شود. علی هشت راند اول فقط دفاع می‌کرد. در حالی که جمعیت با تمام وجود حمایتش می‌کردند، عملاً به طناب دور رینگ چسبیده بود و ضربات رقیب جوان‌تر و تنومندترش را تحمل می‌کرد. اواخر راند هشتم ناگهان از لاک دفاعی بیرون آمد و با ضربه‌ای بی‌نقص – که بعدها قاب دیوار هزاران خانه شد – فورمن را از پا درآورد. محمدعلی ۳۲ ساله قهرمانی سنگین‌وزن جهان را پس گرفته بود. پیش از او فقط یک بار کسی چنین کاری کرده بود.

در سال ۱۹۷۵ محمد علی، فریزر را در مانیلِ فیلیپین شکست داد. این مسابقه یکی از جنجالی‌ترین مسابقات بوکس دنیا بود و پس از ۱۴ راند، ادی فاچ‌ مربی فریزر مانع او از ادامه مسابقه شد و دست کلی به عنوان پیروز میدان بالا رفت. مجله رینگ این مبارزه را «مبارزه منتخب سال» نامید.

در ۳۰ آوریل ۱۹۷۶ رو در روی جیمی یانگ قرار گرفت و بدترین مبارزه خود را انجام داد. وی هم اضافه وزن پیدا کرده بود و هم از آمادگی فیزیکی خوبی برخوردار نبود و به نظر می‌رسید رقیب خود را نیز چندان جدی نگرفته بود. عده بسیاری که در کنار رینگ قرار داشتند یانگ را مستحق پیروزی می‌دانستند و حتی مربی کلی هم او را بابت عملکرد ضعیفش سرزنش کرد. در ماه سپتامبر همان سال محمد علی برابر کن نورتون روی رینگ رفت و در استادیوم یانکیها یکبار دیگر از مقام خود دفاع کرد.

در سال ۱۹۷۸ بار دیگر عنوان قهرمانی را که در اوایل همان سال ۱۹۷۸ از دست داده بود با غلبه بر لئون اسپینکس که تنها ۸ بازی حرفه‌ای داشت به دست آورد و برای سومین بار قهرمان سنگین وزن دنیا لقب گرفت.

اعلام بازنشستگی:

در ۲۷ ژوئن ۱۹۷۹ محمد علی اعلام بازنشستگی کرد و با دنیای پر هیجان رینگ و بوکس خداحافظی نمود. اگرچه در طی دو سال پس از آن مسابقاتی هم انجام داد ولی در آخرین مسابقه خود برابر ترور بربیک که ۱۲ سال از او جوانتر بود شکست خورد و پس از این شکست در سال ۱۹۸۱ با رکورد ۵۶ پیروزی، ۳۷ ناک اوت و ۵ شکست به طور کامل از بوکس کناره گیری کرد.

محمد علی همیشه فاصله‌اش با حریف نسبت به سایرین بیشتر بود و ضرباتش به سر از هر بوکسور دیگری بیشتر بود. اگرچه شاید این مسئله در طول یک مسابقه ریسک بیشتری داشته باشد اما ضربات سنگین به اعضای بدن برای ناک اوت کردن حریف از روی رینگ موثرتر است و کلی معتقد بود نمی‌خواهد با فریب دادن دیگران قهرمان شود.

ابتلا به پارکینسون:
در سال ۱۹۸۲ محمد علی دچار سندروم پارکینسون شد، اما از محبوبیتش نزد مردم و هوادارنش چیزی نکاست و همچنان مورد توجه میلیونها تن در سراسر جهان بود. پارکینسون یک بیماری تدریجی و بدون درمان قطعی است که ناشی از زوال تدریجی بخش مهمی از مغز است که کار آن تولید مواد شیمیایی لازم برای انتقال پیام‌های عصبی است که فرامین مغز را برای کنترل و حرکت اعضای بدن ارسال می‌کنند. محمد علی اولین نشانه‌های این بیماری را در سال ۱۹۸۴ و وقتی ۴۲ ساله بود، مشاهده کرد.[۳۱] طی چند دهه جهان شاهد آن بود که این بیماری به تدریج محمد علی را از اوج به زیر می‌کشد و لرزش و کرختی، جای چابکی و زیرکی ورزشی وی را می‌گیرد.

محمد علی در سال ۱۹۹۶ در حالی که علایم بیماری پارکینسون در او مشهود بود افتخار روشن کردن مشعل المپیک آتلانتا را در جورجیای آمریکا پیدا کرد.

از آنجایی که دخترش لیلا علی به رشتهٔ پدر علاقه فراوانی داشت از سال ۱۹۹۹ بوکس حرفه‌ای را آغاز کرد. اما پدرش پیش از این در سال ۱۹۷۸ در مورد بوکس زنان گفته بود: «زنان هرگز نمی‌توانند به خاطر فیزیولوژی بدنشان مثل مردان بوکس بازی کنند. ضربات سهمگین بوکس باعث بروز مشکلاتی برایشان می‌شود که گاهی جبران ناپذیر است.»

سفر به ایران، افغانستان و عراق:
محمد علی در سال ۱۳۷۲ شمسی به دعوت مقامات وقت بوکس به ایران سفر کرد و با جمعی از مقامات و ورزشکاران ایران نیز دیدار کرد. از مقبره روح‌الله خمینی دیدن کرد، در نماز جمعه تهران حضور پیدا کرد و سفری هم به مشهد داشت. وی چون به بیماری مغزی پارکینسون مبتلا بود، هدف خود از سفر به مشهد را درخواست شفا از امام هشتم شیعیان معرفی کرد. او همچنین با علی‌اصغر کاظمی از قهرمانان بوکس ایران در مسابقه‌ای نمایشی در سالن شیرودی بر روی رینگ رفت. کاظمی به رسم احترام او را بوسید. علی رقص‌پای مشهور خود را به نمایش گذاشت. مردم حاضر در ورزشگاه شیرودی بارها به تشویق علی پرداختند. داور در نهایت دست قهرمان اسطوره‌ای بوکس را به نشانه پیروزی بالا برد.

محمد علی به عنوان چهره‌ای سرشناس و جهانی و البته مسلمان چند سال پیش نیز در نامه‌ای خطاب به مقامات ایران از آنها خواست تا به آزادی دو خبرنگار واشنگتن پست که بازداشت شده بودند، کمک کنند.

محمد علی که در سال ۱۹۹۸ به عنوان سفیر صلح سازمان ملل انتخاب شد، یک سال پس از سقوط گروه طالبان، در سال ۲۰۰۲ از افغانستان دیدار کرد و با حامدکرزی، رئیس جمهوری وقت ملاقات داشت.وی همچنین در سفری به عراق به حرم امام حسین رفت.

واکنش به حرف‌های ضد اسلامی ترامپ :
اسطوره مسلمان بوکس دنیا اواسط ژانویه بود که به اظهارات ضد اسلامی کاندیدای اصلی جمهوری‌خواهان آمریکا در انتخابات ریاست جمهور سال آینده آمریکا واکنش نشان داد. نامزد اصلی حزب جمهوری در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری آمریکا گفته بود این کشور باید ورود مسلمانان به این کشور را ممنوع و شرایط زندگی آن‌ها در خاک آمریکا را محدود کند.

محمد علی در بیانیه‌ای که NBC آن را منتشر کرده بدون آوردن نام ترامپ نوشت: “ما به عنوان مسلمان باید مقابل این آدم‌ها که می‌خواهند از اسلام برای رسیدن به هدف‌های مقطعی خودشان استفاده کنند بایستیم. این آدم‌ها، خیلی‌ها را از راه شناخت اسلام منحرف کرده‌اند. مسلمان‌های واقعی می‌دانند یا باید بدانند اسلام علیه هیچ کس نیست. ”

درگذشت:
محمد علی روز دوشنبه ۲۳ مه ۲۰۱۶ به علت بروز مشکلات تنفسی راهی بیمارستان شد و پس از بستری شدن به تدریج حالش رو به وخامت گذاشته است به طوری که در روزهای پنجشنبه و جمعه تقریباً خانواده محمد علی، از بهبودی او ناامید می‌شوند و شامگاه جمعه در حالی که همسر و فرزندان پرتعداد او در کنار بسترش بوده‌اند، پزشکان مرگ محمد علی را در ساعت نه و چهار دقیقه عصر جمعه (به وقت غرب) آمریکا اعلام کردند. علت مرگ محمدعلی ‘شوک عفونتی به دلایل طبیعی ناشناخته’ اعلام شد. وی در روز سوم ژوئن ۲۰۱۶ پس از ۳۲ سال تحمل بیماری پارکینسون، بر اثر مشکلات تنفسی در سن ۷۴ سالگی در بیمارستان اسکاتسدیل آریزونا درگذشت.

خاکسپاری:
مراسم خاکسپاری محمد علی روز جمعه، دهم ژانویه ۲۰۱۶ (۲۱ خرداد ۱۳۹۵) یک هفته پس از مرگ او، در زادگاهش شهر لوئی‌ویل ایالت کنتاکی برگزار شد. هزاران نفر در خیابان‌های شهر لویی‌ویل برای بدرقه کاروان حامل پیکر محمد علی صف کشیدند. خودروی حامل تابوت محمدعلی از مقابل اماکن مهم در زندگی او در حالی عبور کرد که جمعیت سوگوار با فریاد علی، علی به او ادای احترام کردند.

درحالی که درچند سال گذشته بطور معمول در آمریکا خانواده‌های درگذشتگان سرشناس می‌خواهند به حریم خصوصی ایشان احترام گذاشته شود؛ مراسم تشییع جنازه محمد علی به خواست او به طور همگانی برگزار شد و در کنار چهره‌های سرشناس جهان، مردم عادی هم فرصت یافتند در مراسم بزرگداشت محمد علی که مطابق مراسم اسلامی انجام شد حضور یابند. بیل کلینتون رئیس جمهوری سابق آمریکا، حامد کرزی رئیس جمهوری سابق افغانستان، ملک عبدالله پادشاه اردن، بیلی کریستال کمدین معروف، آرنولد شوارتزنگر هنرپیشه و فرماندار سابق کالیفرنیا، ویل اسمیت هنرپیشه برجسته هالیوود، رهبران قبایل سرخپوستان آمریکا، دختر مالکوم ایکس، رحمان برادر محمد علی، لونی همسرش و دو دختر او مریم و راشده در این مراسم حضور داشتند و اغلب ایشان در مورد محمد علی صحبت کردند. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا به دلیل شرکت در مراسم فارغ‌التحصیلی دختر بزرگش نتوانست در مراسم شرکت کند اما یک فرستاده ویژه و پیامی ویدئویی به مراسم فرستاد.

_مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Muhammad Ali»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۵ ژوئن ۲۰۱۶).