زندگانی بایزید بِسطامی

بایزید بِسطامی ، طَیْفوربن عیسی بن سروشان ، صوفی و زاهد و عارف ایرانی . بنا به منابع زندگینامه او، جدش سروشان از زردشتیان بسطام بود و بعد به اسلام گروید (برای آگاهی از چگونگی اسلام آوردن او رجوع کنید به سهلگی ، ص ۶۰ـ۶۱).
در کتاب دستورالجمهور فی مناقب سلطان العارفین ابی یزید طیفور که ظاهراً در قرن هشتم هجری به فارسی تألیف شده است ، نام کسی که سروشان به دست او اسلام آورد «ابراهیم عُرَیْنه » آمده و می گوید که عرینه عرب بود و به سپهسالاری به بسطام رفته بود؛ و نام پدر سروشان را موبد گفته است که والی قومس و از بزرگان زمان خود پیش از فتح اسلام بود (گ ۲۵). بسطام در ۲۲ فتح شده است (ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۵)؛ و اگر فرض کنیم که مانند شهرهای دیگر دو یا چندبار، به جهت عصیان ، فتح شده باشد، فتح نهایی آن از سال ۵۰ تجاوز نمی کند. در کتب تاریخ به ابراهیم عرینه اشاره ای نشده است و احتمالاً اطلاعات دستورالجمهور از تاریخ محلی بسطام یا قومس ـ که اکنون در دست نیست ـ گرفته شده است . به هرحال ، فتح ری و قومس ـ که بسطام از شهرهای آن است ـ و خراسان در نیمه نخست قرن اول هجری به پایان رسیده بود. به گفته همه منابع ، سروشان جد یا پدرِ پدرِ بایزید بوده و میان بایزید و او فقط یک نفر(عیسی ) فاصله بوده است ؛ و سروشان در آغاز اسلام در شهر بسطام بود و موبد، والی قومس (در زمان ساسانیان ) بوده است ، ازینرو بایزید بایستی از رجال قرن دوم باشد نه سوم که منابع (از جمله سُلَمی در طبقات الصّوفیه ، ص ۶۷) وفات او را در ۲۶۱ یا ۲۳۴ گفته اند. سهلگی یا سَهلجی (ص ۸۳) وفات او را در ۲۳۴ و عمر او را ۷۳ سال گفته است که اگر درست باشد، باید تولدش در ۱۶۱ باشد که درست درنمی آید، زیرا فاصله او و سروشان را پر نمی کند. بووِرینگ با استناد به تاریخ فوت معاصران او (شقیق بلخی ، متوفی ۱۹۴؛ ابوتراب نخشبی ، متوفی ۲۴۵؛ ذوالنّون مصری ، متوفی ۲۴۵؛ یحیی بن معاذ رازی ، متوفی ۲۵۸؛ احمد خِضرویَه ، متوفی ۲۴۰) سال ۲۳۴ را برای وفات او ترجیح می دهد ( ایرانیکا ، ذیل «بسطامی ») اما طبق قراین موجود، بایزید باید از رجال قرن دوم باشد؛ مثلاً ابراهیم هروی ، معروف به ستَنبِه یا اِسْتَنْبِه ، سخنانی از بایزید نقل کرده است (سهلگی ، ص ۱۰۰، ۱۳۹، ۱۷۲ ـ ۱۷۳)؛ اما ابونعیم (ج ۱۰، ص ۴۳)، ابراهیم هروی را از مصاحبان ابراهیم ادهم و اقران بایزید خوانده است . وفات ابراهیم ادهم را در ۱۶۱ ـ ۱۶۶ گفته اند (انصاری ، ص ۶۸)، بنابراین ، ممکن نیست که شخصی هم مصاحب ابراهیم ادهم و هم قرین و راوی بایزید (متوفی ۲۶۱) باشد. در کتاب النّور ابراهیم هروی از یاران و زائران بایزید خوانده شده و آمده است که بایزید او را تا قریه اِبیان (در یک فرسخی بسطام ) استقبال یا مشایعت می کرده است (ص ۷۳ ـ ۷۴؛ در ص ۷۳ به جای الهروی اشتباهاً الهرمی آمده است ). ادامه خواندن “زندگانی بایزید بِسطامی”

باغستانی

باغستانی ، عمر ، از مشایخ صوفیان ماوراءالنهر در قرن هفتم . وی از ده باغستان از کوهپایه های تاشکند بود. گفته اند که نسبش به شانزده واسطه به عبداللّه بن عمر می رسد (کاشفی ، ج ۲، ص ۳۶۸). سلسله نسب طریقتی او به شیخ صلاح الدین حسن بلغاری (رجوع کنید به بلغاری * نخجوانی ) می پیوندد. در مدت سه سال اقامت صلاح الدین بلغاری در بخارا، ظاهراً در حدود ۶۴۴ـ۶۴۶، در خدمت او بود و از کبار اصحاب او به شمار می رفت (همان ،ج ۲، ص ۳۶۹).

شیخ عمر باغستانی سالها در ترکستان به ارشاد اشتغال داشت و، پس از او فرزند و نوه اش عهده دار این امر شدند. پسرش ، خاوند طَهور (متوفی ۷۵۵)، که علاوه بر افاضات پدر از تعالیم شیخی ترک از طریقه یسوی به نام تنگوزشیخ بهره یافته بود، تألیفاتی در تصوف داشته و شعر نیز می سروده و ابیاتی از او را فخرالدین کاشفی نقل کرده است (ج ۲، ص ۳۷۰، ۳۷۳). شیخ داوود (۷۴۸ـ۸۲۳)، فرزند خاوند طهور، از مصاحبان خواجه محمد پارسابخاری نقشبندی (متوفی ۸۲۲)، جدّ مادری خواجه عبیداللّه احرار نقشبندی (۸۰۶ـ۸۹۵) بوده است (همان ، ج ۲، ص ۳۷۳ـ۳۷۴). ادامه خواندن “باغستانی”

بادکوبی

بادکوبی ، سیدحسین بن رضا حسینی لاهیجی ، از علمای امامیه در قرن چهاردهم و از مدرسان بزرگ کلام و فلسفه و عرفان . در ۱۲۹۳ در قریه خوددلان از قراءِ بادکوبه به دنیا آمد و در ۲۸ شوال ۱۳۵۸ در نجف در گذشت . مقدمات علوم را نزد پدر فرا گرفت و پس از درگذشت او به تهران آمد و نزد میرزاابوالحسن جلوه و میرزا هاشم اشکوری و استادان دیگر فلسفه و کلام و علوم ریاضی را آموخت . سپس به نجف رفت و در حوزه درس آخوند خراسانی و شیخ محمد حسن مامقانی به تحصیل اصول و فقه پرداخت و خود نیز تدریس علوم نقلی و عقلی را آغاز کرد. بادکوبی به دلیل احاطه بر متون فلسفی و عرفانی و قدرت تفهیم و حسن تقریر، بنا به گفته آقا بزرگ طهرانی در نقباء البشر ، یکی از دو استاد مسلّم فلسفه نجف به شمار می رفت و شاگردان بسیار تربیت کرد، که از آن جمله است سیدمحمد حسین طباطبائی مؤلفِ تفسیر معروف المیزان (متوفی ۱۳۶۰ ش ) که اسفار و مشاعر و تمهید القواعد را نزد او خواند. با اینهمه ، مقام فقهی او نیز مورد توجه بوده است . از آثار او حاشیه بر کتاب الطهاره شیخ انصاری ، و حاشیه بر اسفار و الشّوارِق را می توان نام برد. ادامه خواندن “بادکوبی”

باباقاسم

باباقاسم ، بقعه ، زیارتگاهی دراصفهان ، مدفن محمدباباقاسم اصفهانی ، عارف قرن هشتم . یکی از مریدان او به نام خواجه سعیدالدین سلیمان بن شرف الدین ابی الحسن بن طالوت دامغانی برای وی در ۷۲۵ مدرسه ای بنا کرد که از مدارس قدیم است و به نام «امامیه » نیز شهرت دارد. باباقاسم پس از وفات ، در نزدیکی همین مدرسه مدفون شد و سلیمان مذکور در ۷۴۱ بقعه ای بر مزار وی بنا کرد که از آثار باارزش معماری ایران به شمار می رود (گدار، ج ۲، ص ۳۳۵-۳۳۶).

بنای بقعه بر روی یک چهارضلعی قرار دارد و پوشش داخلی آن به صورت گنبد نیمه کروی است . در سقف آجری بقعه ، طرح ستاره هشت پر بزرگی دیده می شود که ستاره هشت پر کوچکی را در مرکز گنبد در بر گرفته است . نمای خارجی گنبد عبارت است از هرمی هشت ترک که بر روی یک گردنی هشت ضلعی قرار گرفته است . سردرِ کشیده و مرتفع بقعه از سه قسمت تشکیل شده است : ۱) ورودی با قوس تیزه دار و کتیبه بالای آن ؛ ۲) نیم طاق بلند با مقرنس بندی زیبای آن ؛ ۳) کتیبه بالای سردر. در قسمت فوقانی سردر ورودی کتیبه ثلث معرّقی است از دوره صفویه به خط محمدرضا امامی به تاریخ ۱۰۴۴ که نام آقازمان را که در تعمیر گنبد اهتمام نمود، ذکر کرده است (هنرفر، ص ۳۱۱). ترکیبی از آجرکاری و کاشی کاری درنمای بقعه به کار رفته است و کاشیهای معرق و خط بنایی آجری بر زمینه کاشیهای فیروزه ای بر جلوه آن افزوده است . چند کتیبه در نمای سردر و دیوارهای داخلی و خارجی بقعه وجود دارد که حاوی تاریخ بنا و نام بانی و تعمیرات انجام شده در بناست . ادامه خواندن “باباقاسم”

بابافرج تبریزی

بابافَرج تبریزی ، از بزرگان صوفیه تبریز در قرن ششم . نام کامل او براساس نوشته لوح قبرش که صاحبِ روضات الجنان ضبط کرده است «بابافرج بن بدل بن فرجِ تبریزی » است . وفاتش در ۵۶۸ اتفاق افتاد و در گورستان گجیل شهر تبریز مدفون است (ابن کربلایی ، ج ۱، ص ۳۷۶ـ۳۷۸). به نوشته ابن کربلایی (همانجا)، که مأخذ مهم احوال اوست ، قبراو در آن گورستان زیارتگاه صوفیان تبریز بوده و «زاویه »ای داشته است که در ۷۵۵ هجری تجدید عمارت شده بود و القاب او را بر آن مزار نوشته بودند. خاندان حافظ حسین کربلایی ، مؤلّف روضات الجنان از خادمان آن مزار بوده اند و بدین سبب به «بابافرجی » شهرت داشته اند. به جهت رؤیایی که یکی از مردم آذربایجان در مکّه معظمه دیده بوده «وقفه » بابافرج روزهای شنبه بوده است ، یعنی صوفیان در این روز به زیارت مزار او می رفته اند. در آن کتاب سلسله ارادت بابافرج را به دو واسطه به جُنَیْد بغدادی می رساند و این نمی تواند درست باشد، زیرا جنید در ۲۹۷ یا ۲۹۸ وفات یافته و بنابراین میان او و بابافرج در حدود ۲۷۰ سال فاصله بوده است . ادامه خواندن “بابافرج تبریزی”

باباطاهر

باباطاهر ، عارف و شاعر ایرانی قرن پنجم که به یکی از گویشهای غرب ایران شعر سروده است . به گفته رضاقلی خان هدایت (۱۲۱۵ـ۱۲۸۸)، که منبع خود را ذکر نمی کند، باباطاهر در دوران حکومت دیلمیان می زیسته و در ۴۱۰ درگذشته است (۱۳۴۴ ش ، ص ۱۵۷). یکی از دوبیتیهای منسوب به او معماگونه است : «موآن بحرم که در ظرف آمَدَسْتم /موآن نقطه که در حرف آمدَسْتم // به هراَلْفی اَلِفْ قدّی برآیه / الِفْ قدّم که در اَلْف آمدستم »؛ میرزا مهدی خان کوکب در > مجله انجمن سلطنتی آسیایی بنگال < تفسیر بسیار عجیبی از این دوبیتی کرده است : مقدار عددی «اَلِف قد» و «دریا» (معادل فارسی واژه عربی «بحر») و نیز «طاهر» هرکدام به حساب جُمّل برابر ۲۱۵ است . حال اگر «الف قد» (۲۱۵) را به «اَلْف » (۱۱۱) بیفزاییم ، عدد ۳۲۶ به دست می آید که معادل مقدار عددی «هزار» است به شرطی که به شکل «ه ـ زـ اـر» محاسبه شود. بدین ترتیب از «الف قدی که در الف آمده است » تاریخ تولد باباطاهر (۳۲۶) به دست می آید. اما عّلامه قزوینی این تعبیر را از جمله «توجیهات بسیار عجیب و غریب » دانسته است (ج ۵، ص ۲۸۱ـ۲۸۲). رشید یاسمی نیز (ص ۶۶ـ۸۰) قول میرزا مهدی خان کوکب را انتقاد کرده و آن را نوعی «تکلّف و حساب تراشی که ابداً با لطف طبع باباطاهر مناسبت ندارد» شمرده است ، اما او خود با استناد به همین شعر و به این دلیل که اول دسامبر سال ۱۰۰۰ میلادی با آغاز محرم ۳۹۱ هجری مصادف بوده ، تولد باباطاهر را در ۳۹۰ یا ۳۹۱ دانسته است . مجتبی مینوی (ص ۵۵ـ۵۸) از نظریه رشید یاسمی انتقادی گزنده کرده است . ادامه خواندن “باباطاهر”