زرتشت & زردشت

پیامبر بزرگ ایرانیان زرتشت (اشوزرتشت) از خاندان سپیتمان بوده، نام پدر او پوروشسب فرزند هیچتسب و نام مادرش دوغدو فرزند فراهیم روا و سومین پسر از پنج پسر پوروشسب است.
پوروشسپ پسر پیترسپ پسر ارودسپ پسر هئچتسپ (هیچدسپ) پسر چاشنوش پسر پئی ترسپ (پیترسپ) پسر ارکیدارشن پسر هرائی تار پسر سپیتمان پسر وادشت پسر ایزیم پسر رجن پسر دوراسروپ پسر منوچهر است.
نام دو برادر بزرگترش رتوشتر و رنگوشتر و نام برادران کوچکترش نوتریکا و نی ورتش است. وی در روز خورداد (ششمین روز) فروردین به دنیا آمد. زمانی که زرتشت به دنیا آمد فروغ و روشنایی جان گرفت و طرز برخورد با معضلات جامعه تغییر کرد و این باعث شد که کرپان ها و کوی ها و دیویسنایان (دیو پرستان) ناراحت شوند و در پی قتل این پیامبر الهی برآیند، اما کاری از پیش نبردند.
((
آفریدگار، گوهر تن زرتشت رااز طریق آب و گیاه به تن پرد و مادرش منتقل کرد. برای آفرینش گوهر تن زرتشت، ازپیش اورمزد به سوی باد و از باد به سوی ابر حرکت کرد. آنگاه ابر آنرا بصورت آب نو به نو قطره قطره کامل و گرم برای شادی چهارپایان و مردمان پایین برد در حالی که به اندازه ی نطفه دو گاو ورزا در گزدش بود بر اثر آن گیاهان بصورت گوناگون رستند در حالی که در آن زمان گیاهان دیگر پژمرده و خشک بودند.برای اینکه گوهر زرتشت به پدر و مادرش برسد به ترغیب امشاسپندان پوروشسب شش گاو سفید زردگوش را به سوی آن گیاهان روانه کرد در این هنگام معجزه ی بزرگی رخ داد. دو گاوی که هنوز نزاییده بودند شیر دار شدند و گوهر زرتشت از گیاه به آن گاو ها رسید و در شیر گاوها آمیخته شد، پوروشسب آن گاوها را روانه کرد و به دوغدو گفت که ای دوغدو این گاوها که هنوز نزاییده اند شیردار شده اند برخیز و شیر آنها را بدوش که از آنها به جهان مادی به گونه ای فره می رسد. دوغدو شیر آنها را دوشید و آن شیر را در دیگی چهارگوش ریخت و به ستونی بزرگ آویخت، گوهر تن زرتشت در آن شیر بود. یکی از معجزات در هنگام ستیز دشمن برای نابودی آن شیر آشکار شد. در آن زمان دیوان گرد هم آمدند و دیوان دیو (اهریمن) چنین گفت که ای دیوان، از هر سو نابود می شوید زیرا در آن خوردنی گوهر تن مردی به نام اشوزرتشت است. کدام یک از شما می پذیرید که او را نابود کنید، اکنون که هنوز انسان نیست و کشتنش آسان است. چشمک نادان (دیوی که موجب زلزله و گردباد میشود) گفت من می پذیرم که او را نابود کنم. آن نادان با یکصدو پنجاه دیو که بهشکل چشمک بودند رفتند و هم ده و هم شهر را ویران کردند. هم درختان را شکستند و هم پیاله را (دیگ شیر) ولی آن ستون بزرگ را که دیگ به آن بود نشکستند یعنی از آنکار بازداشته شدند. کم کم زرتشت بزرگ شد و از حمله ی دیوان به لطف اهورامزدا در امان ماند و به جوانی رسید.

بخوانید:  زندگینامه افلاطون

زرتشت مردی بود اهل خرد وخردورزی با روحی کنجکاو و ذهنی آماده و از ذوقی جوشان و سرشار از احساس بهره میبرد. او با رسیدن به سن بلوغ با خرافات، جهل و بی عدالتی هایی که توسط کوی ها و کرپان ها بر جامعه تحمیل شده بود بنای ناسازگاری گذاشت و به مخالفت با آنها پرداخت. بنا بر روایت هایی در سن سی سالگی از اجتماع کناره گرفت و به مدت ۱۰ سال در سبلان در تنهایی به تفکر و تامل پرداخت و با یاری و هومن (اندیشه نیک) هفت بار به هم پرسگی اهورامزدا رسید.  و در آخر در روز خورداد ماه فروردین در سی سالگی به پیامبری برگزیده شد. با دیدن آداب و رسومی غلط مردم، با قصد اصلاح
آنها از جامعه کناره گیری کرد. تفکر و اندیشه بر آن شد اصول و قوانینی برای نجات مردم از این مطرح کند، اول پشت پا به این مراسم دروغین و پوچ و خرافی زد و آن را بیهوده و زیانبار معرفی کرد. فرمود: جهان و هر چه در آنست تنها یک آفریننده بنام اهورامزدا دارد چون آفرینش جهان بوسیله ی ماده است و چونکه خیر و شر جزء خواص ماده می باشد در جهان خیر و شر بوجود آمده است. انسان آزاد است راه خیر یا شر را
برگزیند ولی با تفکر و اندیشه روشن و قبول مسئولیت پذیری. زرتشت خود خیر مطلق و
دشمن شر است. زرتشت از مردم خواست که به این آداب و رسوم خرافی پشت پا زده و خود
با اندیشه و تفکر راه خود را برگزینند، از کرپان ها و کوی ها که قصد اهریمنی دارند
پیروی نکنند. کرپان ها و کوی ها که منافع خود را در خطر می دیدند به آزار و اذیت
زرتشت پرداختند.

بخوانید:  زندگانی میرزا علی نقى حکیم‌الممالک

اولین کسی که به دینش ایمان آورد پسر عمویش میدیوماه بود. زرتشت در ابتدا با سختی و دشواری و مصائب فراوانی از جانب کوی ها و کرپان ها (کوی ها: شاه و شاهزادگان – کرپان ها: پیشوایان دینی گمراه
معنی لغوی کوی: کسی که چشم دارد ولی حقیقت را نمیبیند – معنی لغوی کرپان: کسی که گوش دارد ولی حقیقت را در نمیابد) روبرو شد. بر اثر این فشار های طاقت فرسا وی تصمیم به مهاجرت گرفت و زادگاه خود را ترک کرد و به سرزمین مجاور رفت. حاکم این سرزمین کی گشتاسب بود. زرتشت او را نیز به دین خود دعوت می کند ولی در ابتدا او نیز مانند دیگران نمیپذیرد ولی بعد از مناظراتی چند، خود و همسرش هوتئوسا پیرو او شدند. زرتشت سه مرتبه ازدواج کرد. از اسامی زن اول و دوم او اطلاعاتی وجود ندارد ولی زن سوم او در اوستا بنام هووی یاد شده است. وی از خاندان هوگوَ و دختر فرشوشتر بوده و ظاهرا زرتشت از او فرزندی نداشت.


زن اول صاحب یک پسر بنام ایستدواستر و سه دختر به نام های فرنی، تریتی و پوروچیستا شد و زن دومش دو پسر بنام های اروتت نر و خورشید چهر داشت.

در آن زمان گشتاسب خراج گذار پادشاه توران ارجاسب بود. با گرویدن گشتاسب به زرتشت، ارجاسب به مخالفت با وی پرداخت و این مخالفت ها به جنگ تبدیل شد. بالاخره زرتشت در سن ۷۷ سالگی در ادامه همین جنگ های ارجاسب با گشتاسب و حمله به بلخ توسط فردی به نام برات روکرش یا تور براتور در آتشکده نوش آذر بلخ بهمراه جمعی دیگر از بزرگان در روز خیر ایزد ماه دی کشته شد.

مطالب مرتبط

1
دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of