علی بن ابی‌طالب

علی بن ابی‌طالب(ع)، نخستین پیشوای شیعیان، روز جمعه ۱۳ رجب سال ۳۰ عام‌الفیل در کعبه در مکه به دنیا آمد. او نخستین مردی بود که به حضرت محمد(ص) ایمان آورد و در راه اسلام رشادت‌ها و فداکاری‌های بسیار کرد. امامان شیعه از نسل او و دختر پیامبر، فاطمه(س) هستند. دوران ۵ ساله‌ی خلافت آن حضرت نمونه‌ی بی‌مانندی از حکومت اسلامی و عدالت گستری است. ایشان در ۱۹ رمضان سال ۴۰ هجری در محراب مسجد کوفه از ضربه‌ی شمشیر ابن‌ملجم مرادی آسیب دیدند و در ۲۱ رمضان به شهادت رسیدند.

آغاز زندگی

ابو الحسن علی بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب، شناخته شده به نام امیرالمومنین، روز جمعه ۱۳ رجب سال ۳۰ عام‌الفیل(ده سال پیش از بعثت) در کعبه در مکه به دنیا آمد. پدرش، ابوطالب بن عبدالمطلب، عمو و پشتیبان پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)، و از بزرگان قریش بود. مادرش، فاطمه دختر اسد فرزند هاشم، از نخستین زنانی بود که به پیامبر اسلام(ص ) ایمان آورد. هنگامی که درد زایمان بر آن بانوی گرامی دشوار شد، به سوی مسجد الحرام رفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت:”خداوندا، به تو و پیامبران و کتاب‌هایی که از سوی تو فرستاده شده‌اند و نیز به سخن جدم ابراهیم، سازنده‌ی این خانه، ایمان راسخ دارم. پروردگارا، به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت و به حق کودکی که در رحم من است، تولد این کودک را بر من آسان فرما .”

هنوز نیایش آن بانوی گرامی به پایان نرسیده بود که دیوار خانه‌ی کعبه شکاف برداشت و آن بانو به فرمان خداوند به درون کعبع پا گذاشت. فاطمه دختر اسد سه روز در کعبه بود و در آن زمان نتوانستند درب کعبه را بگشایند. سرانجام آن بانو در حالی که علی(ع) را در آغوش داشت، از همان شکاف، که اکنون به مستجار شناخته می‌شود، بیرون آمد و ابوطالب را از نگرانی رهاند. علامه امینی در جلد ششم از کتاب ارزشمند الغدیر، این رویداد شگفت‌انگیز را از شانزده کتاب اهل تسنن نقل کرده‌اند.

هنگامی که علی(ع) کودک خردسالی بود، خشکسالی در مکه پدید آمد و پدرش،ابو‌طالب، دچار تنگدستی شد. حضرت محمد(ص) با عموی خود عباس بن عبدالمطلب نزد ابوطالب رفتند و هر یک از آنان سرپرستی و پشتیبانی یکی از فرزندان او را خواستار شدند. عباس سرپرستی جعفر بن ابی‌طالب، برادر بزرگ‌تر حضرت علی(ع)، را و محمد(ص ) سرپرستی علی(ع) را بر عهده گرفت. از این رو، علی(ع) از همان کودکی در خانه‌ی پیامبر بزرگ شد و زیر نظر ایشان پرورش یافت.

نخستین مرد مسلمان

پس از آن که حضرت محمد(ص) به پیامبری برگزیده شدند، حضرت علی(ع ) نخستین مردی بودند که اسلام را پذیرفتند. طبری، تاریخ نگار و مفسر قرآن، در کتاب تاریخ خود این حقیقت را این گونه بیان کرده است که عفیف کندی به مکه وارد شد و سه نفر را دید که پشت سر هم به مسجد الحرام وارد شدند و به شیوه‌ای متفاوت به عبادت ‌پرداختند. عفیف از دیدن آن که در میان بت‌پرستان مکه سه نفر حساب خود را از جامعه جدا کرده‌اند و خدایی سوای خدای مردم مکه را می‌پرستند، شگفت زده می‌شود و از عباس بن عبدالمطلب پیرامون آن سه نفر می‌پرسد و چنین پاسخ ‌می‌شنود:”نخستین کسی که وارد شد و جلوتر از دو نفر دیگر ایستاد، برادرزاده‌ی من محمد بن عبدالله است و دومین نفر برادرزاده‌ی دیگر من علی بن ابی‌طالب است و سومین نفر همسر محمد است. محمد مدعی است که از جانب خداوند آیین تازه‌ای آورده است و اکنون در زیر آسمان کسی دیگر جز این سه نفر از این دین پیروی نمی‌کند .”

پیامبر با همراهی همسر گرامی‌شان، خدیجه(س)، و حضرت علی(ع) تا سه سال مردم را پنهانی به اسلام فراخواندند. تا این که، خداوند از پیامبر خواست دعوت خود را آشکار کند و در این راه نخست خویشاوندان خود را به اسلام فرابخواند. از این رو، پیامبر خویشاوندان خود را به خانه دعوت کردند و از رسالت خویش سخن گفتند و آن‌ها را به اسلام فراخواندند. سپس چنین گفتند:”اکنون کدام یک از شما من را در این کار یاری می‌رساند تا برادر، وصی و خلیفه‌ی من در میان ما باشد؟” پس از این سخن بود که علی(ع) از جای برخاست و گفت:”من تو را یاری می‌کنم، ای پیامبر خدا.” پیامبر به او گفت بنشین و پرسش خود را برای دو بار دیگر نیز مطرح کردند. باز هم تنها علی(ع ) بود که آمادگی خود را برای یاری رساندن به پیامبر به گوش همگان رساندند. آن‌گاه پیامبر فرمود:”این مرد، برادر من و وصی من و خلیفه‌ی من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.”

جانفشانی برای پیامبر

سران قریش کوشش بسیار کردند که از گرویدن مردم مکه به اسلام جلوگیری کنند، اما کارشکنی‌های آن‌ها به سرانجامی نرسید و روز به روز بر شمار مسلمانان افزوده می‌شد. از این رو، آن‌ها نشستی برگزار کردند و هم‌نظر شدند که از هر تیره‌ای یک نفر را برگزینند تا پیامبر را هنگامی که درخواب است، بکشند. اما پیامبر از آن تصمیم آگاه شدند و از علی(ع) خواستند آن شب مورد نظر را در بستر ایشان بخوابند تا قریش گمان کند که پیامبر در خانه‌ی خود در بستر آرمیده است. علی(ع) این درخواست را پذیرفت و در بستر پیامبر خوابید و حضرت محمد(ص) به همراه ابوبکر از مکه بیرون رفتند تا خود را به مدینه برسانند .

نیمه‌‌‌‌شب یکی از قریش، که پیامبر را هنگام بیرون رفتن از شهر دیده بود، به نزد آن گروه رفت و جریان بیرون رفتن پیامبر را به آن‌ها گفت. آن‌ها به سوی خانه‌ی پیامبر رفتند و دیدند که فردی با همان پارچه‌ی سبزی که پیامبر هنگام خواب از آن بهره می‌گرفت، در بستر خوابیده است. بنابراین، آن‌ها بر این باور شدند که پیامبر هنوز از شهر بیرون نرفته است و هنگامی که خواستند به گمان خود محمد(ص) را بکشند، با علی(ع) رو به رو شدند و به خشم آمدند. برخی از آن‌ها می خواستند علی(ع ) را بکشند، اما برخی دیگر مخالفت کردند و گفتند که قصد ما دیگری بود و اکنون باید در پی او برویم تا از چنگمان بیرون نرود .

به این ترتیب، علی(ع) با خوابیدن در بستر پیامبر فرصتی فراهم کردند تا ایشان از شهر مکه بیرون بروند و خود را به مدینه برسانند. علی(ع) سه روز دیگر در مکه ماندند تا امانت‌هایی را که مردم به پیامبر سپرده بودند، به صاحبان آن‌ها بازگردانند. سپس، به همراه فاطمه(س) و چند نفر از یاران پیامبر، برای پیوستن به آن حضرت به سوی مدینه راه افتادند. آن‌ها پس از طی کردن راهی دشوار به جایی به نام قبا در نزدیکی مدینه رسیدند که پیامبر از ۱۲ روز پیش در انتظار آنان بود. سپس همگی به مدینه وارد شدند.

برادر و داماد پیامبر

حضرت محمد(ص) پس از ورود به مدینه کوشیدند بین دو تیره از مردم آن شهر، اوس و خزرج که سالیان دراز با دشمنی با یکدیگر زندگی می‌کردند، دوستی و یکپارچگی برقرار سازند. ایشان در این کار پیروز شدند و سپس از هر کدام آنان خواستند یکی از مهاجران(بخشی از یاران پیامبر که از مکه آمده بودند) را به برادری برگزیند . در رویدادی که به پیمان برادری شناخته شد، پیامبر علی(ع) را به برادری خود برگزیدند و گفتند:”تو برادر من دراین جهان و سرای دیگر هستی … آن برادری که دامنه‌ی هر دو جهان را فراگیرد .”

در سال دوم هجری علی(ع) به خواستگاری فاطمه(س) دختر پیامبر رفتند و به پیامبر چنین گفتند:”پیوند خویشاوندی من با خاندان رسالت و پایداری من در راه دین و جهاد و کوششم در پیشبرد اسلام بر شما روشن است. آیا صلاح می‌دانید که فاطمه را در عقد من درآورید؟” پیامبر در پاسخ گفتند:”پیش از شما افراد دیگری از دخترم خواستگاری کرده‌اند و من درخواست آنان را با دخترم در میان نهادم، ولی در چهره‌ی او گرایش چندانی ندیدم. اکنون درخواست شما را با او در میان می‌گذارم.” پیامبر(ص) درخواست علی(ع) را با فاطمه(س) در میان گذاشتند و از سکوت دختر خود به رضایت او پی بردند و گفتند:”الله اکبر. سکوت دخترم نشانه‌ی رضای اوست.”

دارایی علی(ع) چیزی سوای یک شمشیر، یک زره و یک شتر برای کشیدن آب نبود. پیامبر  فرمودند:”از شمشیر بی‌نیاز نیستی و با آن در راه خدا جهاد می‌کنی. شتر آبکش نیز مورد نیاز توست، زیرا برای نخلستان تو آب می‌آورد و در سفر بارت را جابه‌جا می‌کند. پس تنها زره برجای می‌ماند که داریی تو به شمار می‌رود.” علی(ع) به بازار رفت و زره را به پانصد درهم فروخت و با همراهی چند نفر از یاران پیامبر مقداری عطر، چند ظرف، چند پوست گوسفند و چند چیز دیگر خریدند. سرانجام، زندگی علی(ع) و فاطمه(س) با سادگی و مهربانی آغاز شد. در رمضان سال سوم هجری، حسن بن علی(ع) و در شعبان سال چهارم هجری حسین بن علی(ع) به دنیا آمدند.

پشتیبانی از اسلام

حضرت علی(ع) در همه‌ی نبردهایی که مسلمانان برای دفاع از اسلام انجام دادند، پرچم‌دار مسلمانان بودند. ایشان تنها در نبرد تبوک حضور نداشتند، زیرا به فرمان حضرت محمد(ص) در مدینه ماندند تا خانواده‌ی پیامبر و مردم مدینه را از خطر دشمنان داخلی(منافقان) محافظت کنند. در جنگ بدر پیامبر او را برای نبرد تن به تن به میدان فرستاد و ایشان توانست ولید بن عتبه، برادرزن ابوسفیان، را از پای درآورند. در آن جنگ بیش از هفتاد نفر از سپاه قریش کشته شدند که بیش‌تر آن‌ها به دست توانانی علی(ع) یا با کمک ایشان از بین رفتند. علی(ع) در جنگ احد نیز شماری از سران سپاه قریش را از پا درآوردند و زمانی که جنگ دگرگونه شد و بیم آن می‌رفت که پیامبر کشته شود، علی(ع) با جانبازی و دلاوری خود یورش‌های سپاهیان دشمن را درهم می‌شکستند و از جان پیامبر نگهبانی می‌کردند.

دلاوری علی(ع) در جنگ خندق و کشتن عمرو بن عبدود، پهلوان نامی عرب، بسیار مشهور است. در آن جنگ مردمانی از همه‌ی قبیله‌های عرب برای نابودی اسلام و از بین بردن مسلمانان شرکت کرده بودند و پیامبر به سفارش سلمان فارسی فرمان دادند تا مسلمانان به گرد شهر مدینه خندق بکنند. با این همه، عمرو بن عبدود از خندق گذر کرد و هماورد می‌طلبید:”ای مسلمانان ترسو، آن بهشتی که شما می‌پندارید که کشته شدگان شما به آن‌جا می‌ورند، کجاست؟ آیا مردی پیدا نمی‌شود که با من پیکار کند و به بهشت برود؟” در این جا بود که علی(ع) از جا برخاست و از پیامبر اجازه خواست تا به میدان برود و با او نبرد کند. اما پیامبر از او خواست که بنشیند تا شاید دیگری آمادگی خود را اعلام کند. عمر بن عبدود بار دیگر هماورد طلبید تا سرانجام پیامبر به علی(ع) گفت:”به میدان برو و به رجزخوانی‌های او پایان بده.”

علی(ع) به میدان رفت و نخست عمربن عبودو را به اسلام دعوت کرد که او نپذیرفت. آن‌گاه نبردی آغاز شد که پیامبر آن را این گونه توصیف کرده‌اند:”امروز همه‌ی ایمان در برابر همه‌ی شرک قرار گرفته است.” در آن برد نخست عمرو ضربه‌ای بر سر علی(ع) فرود آوردند که اندکی سرشان را خراشید، اما در ضربه‌های دیگر با ایستادگی آن حضرت رو به رو شدند. سرانجام علی(ع) ضربه‌ی سهمگینی بر عمرو وارد کردند و او را از پای درآوردند. پیامبر(ص) پیرامون اهمیت ضربه‌ی علی(ع) چنین گفته‌اند:”اگر امروز ارزش کار تو با ارزش کار همه‌ی ملت من سنجیده شود، ارزش کار تو بر ارزش کار همه‌ی امت برتری دارد.”

پیامبر(ص) در جنگ خیبر، که برای جلوگیری از یورش یهودیان بنی‌قریظه به مدینه انجام شد، کار گشودن قلعه‌ی ناعم، یکی از قلعه‌های خیبر، را به علی(ع) سپردند و در این باره چنین گفتند:”فردا پرچم جنگ را به کسی خواهم سپرد که خدا و پیامبر او را دوست دارند و او خدا و پیامبرش را دوست دارد. کسی که حمله‌ور می‌شود و پیش می‌رود و عقب‌نشینی ندارد.” علی(ع) به میدان رفتند و با مرحب، پهلوان نامی یهود، رو به رو شدند. نخست او را به اسلام دعوت کردند و چون نپذیرفت با دو ضربه آن پهلوان نامی را به خاک افکندند. سپس، دروازه‌ی قلعه را از جا کندند و راه را برای ورود سپاهیان اسلام به قلعه باز کردند.

غدیر خم

در سال دهم هجری، پیامبر(ص) برای انجام فریضه‌ی حج رهسپار مکه شدند و اعلام کردند آنان که آمادگی دارند، با او همراه شوند. مسلمانان زیادی با پیامبر همراه شدند که شمار آنان را تا ۱۲۰ هزار نیز نوشته‌اند. پس از پایان پذیرفتن مراسم حج، پیامبر همراه یاران خود راه مدینه را در پیش گرفتند و چون به پهنه‌ی بی‌آبی به نام غدیر خم رسیدند، پیک وحی فرود آمد و از پیامبر خواست که بایستند و  آیه‌ی ۶۷ سوره‌ی مائده را از سوی خداوند بر ایشان نازل کرد:” ای پیامبر، آن‌چه از سیو پروردگار بر تو نازل شده است، به مردم برسان و اگر نرسانی، رسالت خود را انجام نداده‌ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می‌کند.” پیامبر نیز پس از گردآمدن همه‌ی همراهان خود و به جای آوردن نماز ظهر، بر منبری که از بار شتران درست شده بود، رفتند و پس از ستایش خداوند چنین فرمودند:

“ای مردم، من به‌زودی دعوت حق را اجابت می‌کنم و از میان شما خواهم رفت. من در میان شما دو یادگار گران‌بها به جا می‌گذارم، کتاب خدا و اهل بیت من. این دو یادگار تا روز رستاخیز از هم جدا نمی‌شوند. ای مردم، این دو امانت گرانمایه را پشت سر مگذارید. تا زمانی که به آن‌ها متوسل شوید، هرگز گمراه نمی‌شوید.”

سپس علی(ع) را نزد خود خواندند و دست او را گرفتند و بالا بردند و با صدای بلند گفتند: “ای مردم، بدانید هر که من تا کنون مولای او بودم، از این پس علی مولای اوست. خداوندا دوست بدار آن که علی را دوست دارد و دشمن بدار آن که علی را دشمن بدارد. پروردگارا، یاری کن آن که علی را یاری کند و دشمنان علی را خوار و ذلیل گردان.” در این هنگام بود که فرشته‌ی وحی بر پامبر نازل شد و آیه‌ی سوم از سوره‌ی مائده را بر ایشان نازل کرد:”امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را برای شما تمام کردم و اسلام را به عنوان یگانه آیین برگزیدم.” پس از این که پیامبر این آیه را برای مسلمانان بازگو کردند، آنان گروه گروه به سوی علی(ع) آمدند و به ایشان تبریک گفتند. علامه امینی در جلد اول کتاب ارزشمند الغدیر این رویداد را از زبان ۱۱۰ نفر از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین از کتاب‌های مورد اعتماد اهل سنت گرد آورده‌اند.

در سوگ پیامبر

خانه‌نشینی

خلافت و عدالت

شهادت و رستگاری


منبع:

۱٫ امینی، عبدالحسین. الغدیر. ترجمه‌ی اکبر ثبوت. دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم ۱۳۷۲

۲٫ طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲ ، چاپ دوم انتشارات اساطیر، ۱۳۶۵

۳٫ دایره المعارف تشیع. انتشارات محبی، چاپ چهارم ۱۳۸۰

۴٫ شهیدی، سید جعفر. علی از زبان علی. دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۶

۵٫ سبحانی، جعفر. فروغ ولایت. مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۳۷۴

۶٫ ابن ابی‌الحدید. شرح نهج البلاغه. ترجمه‌ی محمود مهدوی دامغانی. نشر نی، ۱۳۶۷

۷٫ علی بن ابی‌طالب(ع). نهج البلاغه. به کوشش سید رضی. ترجمه‌ی عبدالحمید آیتی.


پیوند بیرونی

۱٫ پایگاه اینترنتی امام علی(ع)

۲٫ پایگاه اینترنتی بنیاد نهج البلاغ

مطالب مرتبط

۸ دیدگاه‌

  1. nb2phx گفت:

    ba salam va arezooye movafaghiate rooz afzoon.
    dar neveshtehayetan khabariii az arefe bozorg ,aberouye iran mansoure halaj nist. martabe ishon az bayazide bastamiiii kamtar nist. ba tashakor.
    ya alii

    [پاسخ]

    eni پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸ام, ۱۳۸۸ ۰۰:۰۳:

    درود بر شما دوست عزیز.
    سخن شما را به خوبی گوش دادیم و از انتقاد شما سپاس گزاریم.
    چندین مطلب در وصف این شخصیت اضافه گردید
    “منصور حلاج”

    سپاس و گان نیک.

    [پاسخ]

    eni پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸ام, ۱۳۸۸ ۰۰:۰۳:

    درود بر شما دوست عزیز.
    سخن شما را به خوبی گوش دادیم و از انتقاد شما سپاس گزاریم.
    چندین مطلب در وصف این شخصیت اضافه گردید
    “منصور حلاج”

    سپاس و گان نیک.

    [پاسخ]

  2. nb2phx گفت:

    ba salam va arezooye movafaghiate rooz afzoon.
    dar neveshtehayetan khabariii az arefe bozorg ,aberouye iran mansoure halaj nist. martabe ishon az bayazide bastamiiii kamtar nist. ba tashakor.
    ya alii

    [پاسخ]

  3. محمد گفت:

    جنگ شیعه وسنی برایه سرگرم کردنه مسلمانان نیمه وحشی است تا بعد از ۱۴۰۰سال تو سرومغز هم بزنن وعلی وعمر کنن .در اروپا هم وقتی قدرت در دست کلیسا ومذهبیون بود سیاه ترین دوران اروپا یا قرون وسطی را گذروندن تا اینکه عقل وشعور به کمکشون اومد وکشیشها را به ۴دیواریه کلیساها فرستادن واز نکبت دین ودین بازی راحت شدن ولی مسلومنها هنوز ودر قرن ۲۱علی وعمر میکنن.این فقط جهل را میرسونه ونه من ونه کسه دیگه ای نمیتونه به یه مسلمونه احمق برسونه که دین شخصیه وحواست به زندگیت باشه نه اراجیفه ۱۴۰۰ سال پیش.ولی چون این مطلب در مورده علی هست یه چیزائی را به نویسندش میگم.بر طبق روایات واحادیث شیعه:علی با چندین وچند زن وصلت کرده وحتی دختر ژیغمبرش را هم در ۹ سالگی تصاحب میکنه.علی در هنگام جنگها همیشه از خدعه ونیرنگ وناجوانمردی بهره میبرده:در هنگام نبرد تک به تک با عمربن عبدود و….همیشه با ناجوانمردیه تمام حریفش را فریب میداده وچون قد کوتاهی داشته پاهایه حریفشو قطع میکرده:حتما جریان تفی که عبدود به صورتش انداخت را شنیدید یا خوندید.در مکتب علی میشه هر رذیلتی را انجام داد ومولای متقیان هم بود.در جریانه یکی از جنگها کسی نفهمید که علی وعایشه نصف روز کجا بودن وچه میکردن.علی هزاران انسان را کشت واینو جهاد مینامید.حالا با تمامه این تفاصیل تو که این مطلب را نوشتی ولابد علی برات یه خداست به این سوال جواب بده:بر فرض اراجیفی که در ذهنته وعلی را کامل ترین انسان میدونی :اگه مولات در زمان حال بود وبرایه یه لقمه نون باید از صبح تا شب سگ دو میزد وبرایه یک زن ملیونها تومان خرج میکرد آیا باز هم وقتی بیت المال دستش نبود:کیسه به کول مینداخت تا نون واسه ملت ببره؟یا بتونه چندین زن را تصاحب کنه؟به راستی علی وعلی ها چه میفهمن از زندگیه وبدبختیهای جوانه امروزی؟کجای دنیا به کسی که با دختری۹ ساله رابطه جنسی داشته مولای متقیان میگن؟واقعا تا به کی جهل؟

    [پاسخ]

    رهگذر پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۰ ۰۴:۱۴:

    سلام آقای محمد….
    بقول خودت ۱۴۰۰ سال از آن تاریخ میگذره اما ببین علی از دست آن اجداد جاهلت چه ها کشیده اما جای خوشحالی است که به اصطلاح دشمنان علی افرادی نادان مثل تو هستند تو هنوز درجهل ونادانی بشری دون مایه گیر کرده ای میخوای در مورد کاملترین انسانها حرف میزنی کاش استنباط میکردم فردی باسواد هستی تا پاسخهای علمی بهت میدادم اما حیف مثل تمامی دشمنان مولا نادان ومتعصب هستی کاش این مطلب را هرگز نمینوشتی ویا…. خدا یا مارا ازشر غرور وجهالت نجات بده.(آمین)

    [پاسخ]

  4. bدوست گرامی جناب آقای محمد که در تاریخ بیست و سوم تیر ماه هشتاد و نه نظرتون رو بیان نمودید بهتر نیست اگه میخواهید مطلبی برای نکوهش علی(ع) یا هر بنی بشری مطرح کنید با ذکر سند و ماخذ باشه تا حداقل سبب خیری بشید و کمک کنید تا بالاخره یکی از این دو طایفه شیعه و سنی نیمه وحشی بعد از ۱۴۰۰ سال جنگ پیروز بشه.جدا چه چیزی در علی هست که پذیرفتنش بعد از این همه سال هنوز برای شما و امثال شما اینقدر ثقیل و دور از ذهنه ؟ از این امامت و ولایت چه چیزی نصیب علی و خانواده و تبارش شد که اینقدر دلتون رو به درد میاره و نمیتونید بپذیریتش؟ از خدا نمیترسید که این چنین راحت و بدون مدرک به دیگران تهمت زشتکاری و …. میزنید علی با هر کسی ازدواج کرد خارج از رضایت اون شخص و خداش نبود کجا و در کدوم سند چیزی خلاف این رو خوندید و یا دیدید؟ اگر کوچکترین مالی از شما سرقت بشه تا دزد رو پیدا نکنید و مالتون رو پس نگیرید و دزد رو زیر کتک ادب نکنید آروم نمیشید.تازه با اینکه میدونید قراره به دست قانون داده بشه .چرا اینجا خودتون رو وحشی و ناجوانمرد نمیدونید اما علی که شمشیر به روی کافر و متجاوز مال و ناموس اون زمان میکشه ناجوانمرد -فریبکار و لایق تفه….نمیدونم چطور به خودتون اجازه میدید تهمت به کسی بزنید که از این دنیا هیچ نخواست و تمام خانواده اش رو برای انسان شدن شما و امثال شما فدا کرد حقیقتا هم افسوس و صد افسوس. چرا که اگه این عمر رو صرف رام کردن یک حیوان میکرد صد در صد نتیجه ای بهتر از این میگرفت

    [پاسخ]

  5. پدر مملی گفت:

    سلام به مملی که از عالم و ادم شاکیه !!!
    عزیز دل بابا تو تمام عقده و عصبانیتتو در یک تکه از سخنان گهربارت !!! بیان کردی و اونم اینجاس که گفتی “””اگه مولات در زمان حال بود وبرایه یه لقمه نون باید از صبح تا شب سگ دو میزد وبرایه یک زن ملیونها تومان خرج میکرد””” آره عزیزم تو اول برو خودتو اصلاح کن ببین اولویت زندگی در این دنیات چیه و توانائیه خودتم بسنج بعد بیا افاضات خودتو در اثر ناکامی و بی لیاقتی در زندگیت رو به رخ دیگران بکش عزیز دلم !!!
    تو که نمیتونی جلوی خرج میلیونی زنتو بگیریو فکر میکنی که ابر و باد و مه و خورشید باید در کار باشند و مفتی خرج تورو و عیالتو بدند که اسمش عدالت نیست !!!
    ۲- حکومت دینی رو تو چرا از این زاویه نگاه میکنی که باید دین شخصی باشه !!! تو هم که چرتو پرتای نوری زاد و اراجیف بی بی سی و صدای امریکارو میزنی !!! آیا تا حالا فکر کردی قوانین یک مملکت ریشه اش کجاشت ؟ مسلماً در اخلاقیات . اخلاقیات ریشه اش در کجاست و معیارش چیست ؟ مسلماً در سخنان و اموزه هائی که ذاتاً و به معنای حقیقی باعث کمال انسان میشود که اینها معمولاً در یک مکتب یا ایدئولوژی جمع بندی و تعریف میشود که نامش را دین و یا مذهب میگذارند . گوینده این سخنان در طول تاریخ چه کسانی بوده اند ؟ پیامبران و کسانی که از قوه عقل و اموزه های خردمندان و عقلا به معنای واقعی استفاده کرده اند .
    خوب پس معلوم شد در کشورهای اروپائی و امریکائی قوانین نوشته شده ذاتاً بر اساس اموزه های مسیحیت و عقلا و خردمندان آن کشورها بوده است .
    حال ممل جون اگه یه کم از قوه عقل برخوردار باشی و ذاتاً اهل تفکر باشی با کمی دقت درخواهی یافت که قوانین در کشور ما نیز بر اساس همان متد کشورهای غربی از اموزه های دینی منتشر شده در منطقه نوشته شده که بر اساس همان اصل تعهد به اجرای قوانین در ذره ذره خاک کره زمین ما هم بایستی دست از وحشیگری و جهالت خود برداشته و به آن احترام بگذاریم.
    پس اگر اینو بهتر قبول میکنی احترام به قانون رو از منظر جهان شمولی آن بپذیر و در زندگی خودت اجرا کن !! همانگونه که در هر کشوری پا بگذاری باید اینکارو بکنی!!!
    دلم میخواست به تک تک کلماتت جواب قانع کننده بدم دیدم همین بس بود چون از جملاتت پیداست که فشار زندگی که خودت مسبب آن هستی بهت فشار آورده و داری چرتو پرت میگی !!

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *