نورالدین عبدالرحمن جامی

گرایش : شعر
خلاصه : نورالدین عبدالرحمن جامی ( ۸۱۷- ۸۹۸ ه. ق ) از استادان نظم نثر فارسی در قرن نهم هجری به شمار می رود و در شعر و عرصه عرفان نیز صاحب تالیفات و آثارمعروف و گرانباری است: یکی از القاب وی ؛ خاتم الشعرا؛ است اشعار جامی را متاثر از سعدی : حافظ و نظامی دانسته اند او در اشعارش به موضوعاتی چون آزادگی : شرافت انسانی و مردم زحمتکش پرداخته است . خود نیز به اختیار زندگی ساده و بی تکلف معروف می باشد .آثاری نیز در ادبیات و عرفان از عربی به فارسی ترجمه نموده و شمار تالیفاتش رابیش از صد اثر برشمرده اند.
خاطرات کودکی : کانون زندگی اولیه پدران جامی در محله دشت اصفهان بوده است: در دوره هرج ومرج و ترکتازی ترکان : جدش : شمس الدین محمد به سمت خراسان کوچ می کند و در قصبه خرجرد جام که اکنون از توابع خواف به شمار می رود مسکن می گزیند : و دختر امام محمد شیبانی راکه از علماء معروف آنزمان بوده است به زنی اختیار می کند: حاصل این وصلت ؛ احمد؛ پدر جامی است : احمد چون به حد رشد و بلوغ می رسد فتاوی محل را به او رجوع می کنند و پس از آنکه برای خود عائله تشکیل میدهد به جانب هرات عزیمت می کند : در روز ۲۲ شعبان ۸۱۷ هجری احمد صاحب فرزندی می شود که در غیبتش عمادالدین نام گذاری می کنند . مسافرت احمد پنج سال طول می کشد و در مراجعت همین که چشمش به دیدار پسر روشن می شود اورا ؛ نورالدین؛ می خواند و در باز گشت به هرات پسر همسفر پدر می گردد. خانواده جامی تا موقعی که در ولایت جام بودند بنام ؛ دشتی ؛ خوانده می شدند ولی پس از اینکه در هرات رحل اقامت می افکنند : نورالدین ملقب به عبدالرحمن می شود و خود به جامی تخلص می کند و به همین نام شهرت می یابد .{نورائی : همان: ص۲۵ } عبدالرحمن تا پیش از ۱۴ سالگی در جام :نزد پدر آموزش دیده و از او صرف و نحو عربی را آموخت. {مایل هروی: نجیب. شیخ عبدالرحمن جامی . تهران: طرح نو: ۱۳۷۷ ص۳۲ } ادامه خواندن “نورالدین عبدالرحمن جامی”

خاقانی شروانی

گرایش : شعر      محل تولد : شروان      تاریخ تولد : ۵۲۵ 

خلاصه : بدیل بن علی خاقانی شروانی در سال ۵۲۵ ، در شروان به دنیا آمد. خاقانی از سخن گویان و قصیده سرایان ادب فارسی به شمار می رود. زندگانی وی از دو مقطع برخوردار بوده است در مقطع اول شاعری است مدیح سرا در دربار پادشاهان و در پرتو آن در رفاه و خوش گذران و در مقطع دوم زاهدی است که از زیورهای دنیوی گریزان و در وصف حمد و ثنای پروردگار و بیان خلقتش گویا و تواناست که گوشه عزلت را به همنشینی با امیران ترجیح می دهد. والدین و انساب : پدرخاقانی ، علی نام داشته و دوردگر (نجار) بود خاقانی به شغل پدر خود در چندین جا از دیوان خویش اشاره کرده است. گویا پدرش می خواسته است که خاقانی هم کار پدر را از دست ندهد و بدین جهت خاقانی را رنجیده خاطر داشته است. مادرش عیسوی نسطوری بوده و بر فرزند خود رفقی تمام داشت. خاقانی همواره از مهرو عطوفت مادر یاد می کند. او با این که از شروان و شروانیان دلتنگ است لیکن به خاطر مادر بدان ناحیه اشتیاق دارد. [ سخن و سخنوران ، مولف: بدیع الزمان فروزانفر ، تهران: انتشارات خوارزمی ، چاپ سوم ۱۳۵۸ ، ص ۶۱۳ ] استادان و مربیان : کافی الدین عمر بن عثمان ، عموی خاقانی طبیب و فیلسوف بود و خاقانی در مکتب وی بار آمد و بر فنون فلسفه آگاهی یافت. از دیگر استادان وی ، می توان به ابوالعلاء گنجوی اشاره کرد. [ سخن و سخنوران ، مولف: بدیع الزمان فروزانفر ، تهران: انتشارات خوارزمی ، چاپ سوم ۱۳۵۸ ، ص ۶۱۳و۶۲۷ ] هم دوره ای ها و همکاران : شاعران معاصر خاقانی عبارت بودند از: ابوالعلاء گنجوی ، رشیدالدین وطواط ، مجیرالدین بیلقانی، جمال الدین اصفهانی ، اثیر الدین اخسیکتی. [ سخن و سخنوران ، مولف: بدیع الزمان فروزانفر ادامه خواندن “خاقانی شروانی”

خواجوی کرمانی

خلاصه : کمال الدین ابو العطا محمودبن علی بن محمود مرشدی کرمانی ، عارف بزرگ وشاعر استاد ایران در قرن هشتم هجری قمری است . وی را نجلند شعرا ، خلاق المعانی ‌ ، ملک الفضلا و خواجوی کرمانی نیز می نامند . او یکی از کثیر الشعرترین شاعران زبان فارسی است و از جمله شاعرانی است که درزمان حیاتش ، دیوان او جمع آوری شده است .
والدین و انساب : اطلاق نسب مرشدی به خواجوی کرمانی به سبب انتساب اوبه فرقه مرشدیه است که پیروان شیخ مرشد ابواسحق کازرونی بودند . [آرش مشفقی ، نخل بند شعرا، کیهان فرهنگی ،‌سال نوزدهم .شهریور ۱۳۸۱ ، پیاپی ۱۹۱، ص۵۴ ]
خاطرات کودکی : دوران کودکی ونوجوانی درکرمان سپری شد لیکن وی هیچگاه ازاقامت درکرمان راضی نبود ه است . [آرش مشفقی ، نخل بند شعرا، کیهان فرهنگی ،‌سال نوزدهم .شهریور ۱۳۸۱ ، پیاپی ۱۹۱، ص۵۴ ] ادامه خواندن “خواجوی کرمانی”

ارشمیدس

ارشمیدس (Archimedes)
۲۱۲ ق.م – ۲۷۸ ق.م

ارشمیدس یکی از بزرگترین دانشمندان ریاضی و مکانیک در عصر خودش بود.
پدرش فیدیاس که منجم بود او را برای آموزش از سیراکوز به مدرسه ریاضیات اسکندریه فرستاد. شهر اسکندریه را اسکندر مقدونی در سال ۳۲۳ ق.م در زمان حمله و حرکت به سوی شرق بر کرانه مدیترانه در خاک مصر ساخت. این شهر پس از رکود آتن – پایتخت یونان – مرکز علم و تجارت شد و بزرگانی چوت اقلیدس و بطلمیوس و ارشمیدس را تربیت کرد. ادامه خواندن “ارشمیدس”

شمس تبریزی

خلاصه : شمس الدین محمد بن ملک داد تبریزی از شگرف ترین ستاره های آسمان عرفان و ادب فارسی است . شمس به دو دلیل اهمیت دارد . نخست بدلیل اقوالی که به او منتسب است و درکتاب مستطاب مقالات شمس گرد آمده و دیگر به سبب آنکه ،‌او بود که توانست ازمدرس ، فقیه ،‌واعظ ،‌سجاده نشین با وقاقونیه یعنی مولوی ، عارفی شیفته و شاعر رطلب اللسان بسازد که زیباترین منظومه عرفانی ایران را بیافریند.
تحصیلات رسمی و حرفه ای : شمس از همان آغاز کودکی به فرا گرفتن اصول دین و حقایق دین محمدی (ص) پرداخت. عشق به فراگیری اصول دین و سخنان روح بخش کلام الهی و عشق به سیرت محمدی او رابه مجالس وعظ و خطابه ومحافل دینی و علمی آن زمان کشیدو کام او را سیراب کرد.
استادان و مربیان : شیخ ابوبکر تبریزی ، رکن الدین سجاسی ، باباکمال خجندی و شیخ اوحد الدین کرمانی،‌از جمله استادان شمس بودند.
وقایع میانسالی : شمس چون روحی دیر آشنا و غریب داشت و سرانجام درقله قاف معرفت و معنویت طلوع نمود.
فعالیتهای آموزشی : شمس در ادبیات فارسی وعربی ودانش های متداول زمان خود سر آمد و در طریقت و عرفان ره پویی تمام و به حق رسیده بود. شمس الدین مدتی در ازروم به شغل معلمی پرداخت و تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان رابرعهده گرفت ولی دراین شغل ماندگار نشد.
سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : شمس که در پی معرفت و شناخت بیشتر از جهان پیرامون خودبود، سفرهای بسیاری در زمان حیات خود نمود و با بزرگان بسیاری به حشر و نشر پرداخت، تا خوشه چین علوم مختلف گردد. شمس از عوام الناس گلایه و انتظار نداشت . آنچه که جان و روان اورا آزار می داد رفتار و کردار علمای دین و پیشوایان بی خبر از حقیقت دین بود ه است
آرا و گرایشهای خاص : شمس پیوسته سفر میکرد و در پی آن بودکه سوخته و قابلی بیابد تا آتش درخرمن او بزند . حکمت دیدار رابه او ارزانی دارد ،‌چون معتقد بود که حکمت سرگونه است . گفتار ،‌کردار ، دیدار . حکمت گفتار عالمان را است و حکمت کردار عابداران است و حکمت دیدار عارفان را است . تااینکه در قونیه ،‌مولوی را دیده و چنان آتشی در وجود او برافروخت که آن سجاده نشین را درمیانه بازار به سماع و قمار عاشقانه واداشت.

صائب تبریزی

خلاصه : صائب تبریزی، شاعر اوایل قرن یادهم هجری است. وی را شاعر چشمه آئینه ها و باغ های پر گل می دانند. او که آفریننده دردها و شادی ها بود، یک سراینده زیبا پسند و سوخته دل محسوب می گردد. در یک کلام می توان او را از اختران ادبیات ایران دانست. صائب در زمان صفویان زندگی می کرد، و با شاهان آن سلسله محشور و مأنوس بوده است. صائب تبریزی درشعر و شاعری آن قدرتبحر داشت که ملک الشعرای عصر رستاخیز هنر ایران گردید . [خسرو احتشامی هونه گانی، جهان بینی صائب الوهیت اشیاء درشعر طراز نو، فرهنگ اصفهان به شماره چهاردهم ، زمستان ۱۳۷۸ ، ص۷۹ ] صائب که درشعر و سخن خود به شور و شیدایی مولانا ، به شیوایی و روانی سعدی ، به فخامت و استواری کلام حافظ دلبسته بود و درشعر خود به مجموعه اینها نظر داشت و توانسته بود در کارهای خود نشان دهد که می تواند در خط ویژه هریک از این سه گوینده بزرگ گام های استواری بردارد ، او دست شعررا گرفت وبه آسمان برد . صائب کسی به رتبه شعرم نمی رسد ـ دست سخن گرفتم و برآسمان شدم . [محمد علی صاعد ،‌نگاهی تطبیقی به غزلهای صائب تبریزی و مشتاق «بازگشت» ، فرهنگ اصفهان ، شماره هفتم و هشتم ،‌بهار و تابستان ۱۳۷۷ ، ص۱۱۲] ادامه خواندن “صائب تبریزی”