زندگانی مک سنت

مک سنت (انگلیسی: Mack Sennett؛ ۱۷ ژانویهٔ ۱۸۸۰ – ۵ نوامبر ۱۹۶۰) یک هنرپیشه، کارگردان، تهیه‌کننده، فیلم‌نامه‌نویس، مجری، آهنگ‌ساز، مجری تلویزیون و فیلم‌بردار کانادایی‌الاصل و زاده ایالات متحده آمریکا بود. وی بین سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۴۹ میلادی فعالیت می‌کرد.

مک سنت را مبتکر سبک کمدی بزن و بکوب در سینما می‌دانند. در دوران خودش به «سلطان کمدی» مشهور بود. فیلم کوتاهش با عنوان «کُشتی با شمشیرماهی» برندهٔ اسکار بهترین فیلم کوتاه سال ۱۹۳۲ شد و خودش در سال ۱۹۳۷ یک جایزه اسکار افتخاری گرفت.

زندگی:

با نام میکال (یا مایکل) سینوت در دنویل، کبک کانادا به دنیا آمد. فرزند خانوادهٔ ایرلندی کاتولیک مهاجر با پدری که در روستای تون‌شیپس شرقی آهنگر بود. وقتی میکال هفده ساله می‌شود خانواده به کنتیکت نقل‌مکان می‌کند.

خانواده مدتی را در نورتهامپتون، ماساچوست سر می‌کند و این‌جا، به‌نقل از زندگی‌نامهٔ خودنوشتش، جایی‌ست که سنت با دیدن یک نمایش وودویل به صحنهٔ تئاتر علاقه‌مند می‌شود. خودش ادعا کرده که محترم‌ترین وکیل و شهردار نورثهمپتون، جان کالوین کولیج (که بعدها رئیس‌جمهور آمریکا شد) و مادر خود سنت، تمام تلاش‌شان را کردند تا او را از تئاتر منصرف کنند.

در نیویورک سیتی، سنت تبدیل به بازیگر، خواننده، رقاص، دلقک، طراح صحنه و کارگردان استودیوی بیوگراف شد. بزرگ‌ترین اتفاق در دورهٔ کار بازیگریش که دور از چشم‌ها مانده، این واقعیت است که مک سنت بین سال‌های ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ یازده بار نقش شرلوک هولمز را بازی کرد. گرچه که همه‌شان پارودی بودند.

استودیوهای کی‌استون:

با سرمایهٔ مالی آدام کسل و چارلز او. بومن از نیویورک، سنت در ۱۹۱۲ استودیوی کی‌استون را در ادندال، کالیفرنیا (که حالا بخشی از اکو پارک است) پایه‌گذاری کرد. ساختمان اصلی استودیو که در واقع اولین صحنهٔ سرپوشیدهٔ فیلم‌سازی در تاریخ سینماست، هنوز همان‌جاست. بازیگران مهم فراوانی کارشان را با سنت شروع کردند. کسانی همچون چارلی چاپلین، میبل نورماند، فتی آربوکل، ریموند گریفیث، گلوریا سوانسون، فورد استرلینگ، اندی کلاید، چستر کونکلین، پولی موران، لوییز فازندا، بینگ کرازبی و دبلیو. سی. فیلدز.

کمدی اسلپ استیک سنت با تعقیب‌های دیوانه‌وار ماشین‌ها و جنگ با پرتاب پای به یکدیگر شناخته می‌شود. اولین کمدین او میبل نورماند بود که تبدیل به ستارهٔ بزرگی شد. (و با سنت رابطهٔ خصوصی پرشروشوری داشتند) در ۱۹۱۵ استودیو کی استون تبدیل به واحد مستقلی از شرکت فیلمسازی بلندپرواز مثلث شد. جایی که سنت به دو غول فیلمسازی آن زمان، د. و. گریفیث و توماس اینس پیوست.

فیلم‌شناسی:

از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به فیلم جانی، در کالیفرنیای قدیم، رام کردن زن سرکش، پتک کشنده، ضربه فنی، گوشه‌ای در گندم، یک روز شلوغ، مرد مال‌دوست، ماشین سواری میبل، روز شلوغ میبل، آوای وحش، فریب، شیطان، قربانی، پای چوبی، در ایتالیای کوچک، رستاخیز اشاره کرد.

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Mack Sennett». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی

زندگانی نورجهان

نورجَهان (زادهٔ ۱۵۷۷ در قندهار – درگذشتهٔ ۱۶۴۵ میلادی) لقب زنی ایرانی به نام مهرالنساء است که همسر با نفوذ جهانگیر از پادشاهان گورکانی هند بود. پدرش اعتمادالدوله فردی ایرانی بود که در دربار اکبرشاه و جهانگیرشاه دارای مناصبی بود و برادرش عبدالحسن عاصف خان در دربار جهانگیر در کنار و همراه با ملکه نورجهان قدرت فوق‌العاده‌ای داشتند و بسیاری از افراد خاندان ایشان یا سایر ایرانیان در دربار هندوستان به کارهای گوناگون اشتغال داشتند.


چهره‌نگاشته‌ای از نورجهان، شهبانوی گورکانی، این نقاشی که متعلق به دورهٔ ۱۷۵۰-۱۷۲۵ است در موزه هنر شهرستان لس‌آنجلس نگهداری می‌شود.

زندگی:

نورجهان نوهٔ یکی از درباریان شاه طهماسب صفوی بود و پدرش به نام اعتمادالدوله در دربار اکبرشاه و جهانگیرشاه مناصبی یافت .هنگامیکه اعتماد الدوله از ایران بسوی هند در حرکت بود گرفتار راهزنان شد و ناچار شد در قندهار توقف کندهمسر او که حامله بود در شهر قندهار در افغانستان نورجهان را در ۱۶۴۵م به دنیا آورد. نوزاد دختری که مادرش در سفر تبعیدی از ایران به هند او را در کنار چاه آبی رها کرد تا شاهد دردهای خود و خانواده‌اش نباشد اما سرگذشت شگفت او بگونه ای دیگررقم خورد نور جهان همسر جهانگیر شاه شد و برای خانواده اش خوشبختی قراهم کردو در ترقی ایرانیان و از جمله برادرش که پدر ارجمند بانو بودنقش بارزی داشت. .

جهانگیر پادشاه گورکانی در ماه مه ۱۶۱۱ با نورجهان ازدواج کرد که بیوهٔ شیر افغان حاکم یاغی بنگال بود.

نورجهان زنی بذله‌گو، باهوش و زیبا بود و جهانگیر را سخت شیفتهٔ خود کرده بود، به‌طوری که نقشی تعیین‌کننده در دربار پیدا کرده و باعث نفوذ بسیاری از ایرانیان به دربار امپراتوری گورکانی شد.

برادر نورجهان به نام میرزا حسن آصف خان، در دربار جهانگیر وزیر اعظم بود. در دوران سلطنت جهانگیر، قدرت واقعی میان آصف‌خان و خواهرش نورجهان تقسیم شده بود. و دختر وی به نام «ارجمند بانو بیگم»» (که بعدها ممتاز محل نام گرفت)، همسر پسر جهانگیر به نام شاهزاده خرم (که بعدها شاه جهان نام گرفت) یعنی پسرعمهٔ خود شد.

«بانو نورجهان، همسر ایرانی جهانگیرشاه، شاه گورکانی هند، در ۱۹ بهمن ۱۰۰۵ خورشیدی، کودتای سردار محبت‌خان، فرمانده پادگان دهلی را در برابر شوهرش سرکوب کرد و آشوب‌گران را به بند کشید. هنگام کودتا، جهانگیرشاه در بستر بیماری بود.

کتاب سفرنامه هندص۵۵-۵۸ در سال ۱۳۵۰ خورشیدی. نوشته محمدرضا خانی. به فارسی. مقاله نمادها و الگوهای ایرانی در معماری های مهم هند

زندگانی دلکش

عصمت باقرپور بابلی (زادهٔ ۳ اسفند ۱۳۰۳ در بابل، درگذشتهٔ ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ در تهران) با نام هنری «دلکش»، خواننده موسیقی سنتی، فولکلور و پاپ ایرانی بود. از وی با عناوینی چون «زن حنجره طلایی»، «بانوی آواز ایران» و «آتش کاروان هنر» یاد می‌شود. او ترانه‌هایش را تنها به دو زبان فارسی و مازندرانی خوانده‌است. وی همچنین در چند مورد به ترانه‌سرایی هم پرداخته و این کار را با تخلص «نیلوفر» انجام داده است. از جمله ترانه‌هایی که او خود نوشته و خوانده، ترانهٔ «ساز شکسته» است. دلکش در غروب ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ در تهران درگذشت و جنازه‌اش پس از چهار روز در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. در رادیوها و تلویزیون‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی خبری از درگذشت او گفته نشد و تنها چند روزنامه خبر مرگ او را در چند خط نوشتند.

زندگی‌نامه:

دلکش با نام اصلی «عصمت باقرپور پنبه‌فروش» در ۳ اسفند ۱۳۰۳ در بابل زاده شد. او از همان دوران کودکی استعداد خود را در خوانندگی نشان داد و هر جا که بچه‌های محل گرد هم می‌آمدند، آغاز به خواندن می‌کرد و بچه‌ها هم دست می‌زدند. عصمت دوران کودکی را بدون آن که به مدرسه برود و سواد بیاموزد، در بابل ماند. هنگامی که دوازده ساله شد، پدرش درگذشت. مادرش که در کنار عصمت دارای شش دختر و سه پسر دیگر بود، تصمیم گرفت تا او را به نزد یکی از دخترانش که در تهران ازدواج کرده بود و آنجا زندگی می‌کرد بفرستد تا هم خرجی از روی دوشش برداشته شود، و هم عصمت بتواند در تهران سواد بیاموزد. پس بقچه‌ای شامل کمی خوراک آماده کرد و عصمت را به دست یکی از دوستان شوهرش، که رانندهٔ کامیون بود و از مازندران به تهران برنج می‌برد، سپرد. او کنار دست راننده نشست و به تهران رسید. رانندهٔ کامیون او را در محلهٔ سرچشمه پیاده کرد و به خواهرش سپرد.

ورود به مدرسه:
عصمت که در تهران با خواهرش «مولود» به مازندرانی سخن می‌گفت، با همان زبان از خواهرش خواست تا او را در مدرسه نام‌نویسی کند تا بتواند سواد بیاموزد. خواهرش هم او را به خیابان ناصرخسرو برد و در دبستان نام‌نویسی کرد. هنگامی که عصمت دبستان را آغاز کرد، دوازده سال سن داشت و همین باعث شد تا سوژهٔ متلک‌های هم‌کلاسی‌هایش شود. اما او به این مسائل توجهی نداشت و توانست خود را به کلاس پنجم دبستان برساند.

کشف استعداد:

 [ظهیرالدینی] مرا به آنجا [ادارهٔ موسیقی] برد. جای وسیعی بود. یک جا ویلون می‌زدند. یک جا پیانو می‌زدند. یک جا تار می‌زدند. یک جا صدای آواز می‌شنیدم. نمی‌دانستم اینجا کجاست. جریان چیست. گیج شده بودم. مرا نزد روح‌الله خالقی برد و گفت این دختر صداش خوب است. خالقی به من گفت بخوان! گفتم چی بخوانم؟ آقای ظهیرالدینی گفت یکی از سرودهای مدرسه را بخوان. شروع کردم به خواندن یکی از سرودها: «دست پهلوی پشت بخت ماست». خالقی اسم مرا فوراً نوشت.

—دلکش در گفتگو با شاهرخ گلستان

عصمت در ۱۷ سالگی به پنجم دبستان رسید. در آن زمان دانش‌آموزان پنجم و ششم دبستان هفته‌ای یک ساعت آموزش موسیقی می‌دیدند و به آن‌ها سرودهای میهنی آموزش داده می‌شد. روزی در همین کلاس‌های موسیقی، عصمت به همراه دیگر هم‌شاگردی‌هایش در حال خواندن سرود بود که آموزگار موسیقی، آقای «ظهیرالدینی» که ویولنیست هم بود، وی را صدا زد. آموزگار از قشنگی و رسایی صدای عصمت تمجید کرد و گفت که یک نت بالاتر از همهٔ دخترها می‌خواند. سپس ظهیرالدینی از دلکش پرسید که آیا دوست دارد در رادیو بخواند. در آن زمان رادیو در ایران به تازگی بنیان‌گذاری شده بود و دلکش هم نمی‌دانست که رادیو چیست. با این وجود راضی شد تا با ظهیرالدینی به «ادارهٔ موسیقی کشور» در میدان بهارستان برود. در آن هنگام هیئت رئیسهٔ ادارهٔ موسیقی را روح‌الله خالقی، علینقی وزیری و حشمت سنجری تشکیل می‌دادند. ظهیرالدینی عصمت را نزد روح‌الله خالقی برد و او پس از شنیدن صدای عصمت، وی را نام‌نویسی کرد و به دست استادی سپرد تا آواز را به عصمت آموزش دهد. این استاد عبدالعلی وزیری بود که پسرعموی علینقی وزیری می‌شد. عصمت بسیار زود گوشه‌های درآمد، زابل، مویه و مخالف دستگاه سه‌گاه را آموخت. حدود پنج یا شش ماه طول کشید تا عصمت توانست سراسر دستگاه سه‌گاه را یاد بگیرد. آموزش آواز عصمت دو تا سه سال به درازا کشید و وی دستگاه‌های گوناگون را آموخت.

رادیو:

پس از دو تا سه سال آموزش نزد عبدالعلی وزیری، عصمت اکنون این آمادگی را داشت تا به جرگهٔ خوانندگان رادیو بپیوندد. در آن هنگام عصمت نزدیک به ۲۰ سال داشت و کمتر از پنج سال از بنیان‌گذاری رادیو در ایران می‌گذشت.تا آن زمان خوانندگان زن قدیمی چون قمرالملوک وزیری، روح‌انگیز و ملوک ضرابی بانوان آوازه‌خوان پیشرو در رادیو بودند و عزت روح‌بخش هم چند سالی می‌شد که آوازخوانی در رادیو را آغاز کرده بود و هواداران بسیاری داشت. در این وضعیت که خوانندگان قدیمی همچنان سکان‌دار رادیو بودند، نیاز به صدایی تازه‌نفس احساس می‌شد.نخستین اجرای دلکش در رادیو در سال ۱۳۲۳ بود.از نخستین باری که صدای او از فرستندهٔ «بی‌سیم پهلوی» در چهارراه سیدخندان تهران پخش شد، توجه همگان به سویش جلب شد.


دلکش در جوانی.

هنگام آغاز کار دلکش در رادیو، آهنگسازی برای همکاری با وی وجود نداشت و او نمی‌توانست تصنیف بخواند؛ بنابراین با توجه به تسلط و مهارتش در خواندن ترانه‌های محلی مازندرانی، تصمیم گرفته شد که برای جبران این کاستی، او پس از خواندن هر آواز در رادیو، یک آواز محلی مازندرانی هم بخواند. آوازهایی مانند «ربابه‌جان»، «مریم‌جان»، «زهراجان»، «امیری»، «رعناجان» و… که دلکش این آوازها را از زمان کودکی‌اش در بابل بلد بود و می‌خواند.در آن سال‌ها خواندن آوازهای بومی چندان فراگیر نبود و سبک خاص دلکش در کنار خواندن صحیح و دلنشین‌اش، موجب شد تا بسیار زود سر زبان‌ها بیفتد. مردم از آوازهای مازندرانی دلکش بسیار استقبال کردند و نامه‌های فراوانی برای تکرار ترانه‌های مازندرانی‌اش به رادیو فرستاده می‌شد. هر یکشنبه که او در رادیو اجرا داشت، مردم بسیاری روبروی ساختمان رادیو جمع می‌شدند تا او را از نزدیک ببینند.

همکاری با بزرگان:

روح‌الله خالقی برای آغاز حرفهٔ عصمت، نام هنری «دلکش» را برگزید.دلکش نام گوشه‌ای از دستگاه ماهور است.

در مدت زمان کوتاهی که از پیوستن دلکش به رادیو گذشته بود، در حالی که او تنها ۲۱ سال داشت، به جمع بزرگان رادیو پیوست و با خوانندگان بزرگ و نامی ترانه‌های دوصدایی اجرا کرد.
به دلکش القابی چون «زن حنجره طلایی» و «بانوی آواز ایران» داده‌اند.

حواشی:

دلکش که در میهمانی‌ها و جمع‌های دوستانه آواز می‌خواند، در یک میهمانی با جمشید شیبانی که در سبک موسیقی پاپ کار می‌کرد، آشنا شد. دلکش و شیبانی مدتی با هم کار کردند، ولی دلکش از موسیقی پاپ بیرون آمد و پس از آشنایی با مهدی خالدی، استاد و آهنگساز موسیقی سنتی ایرانی، به طور جدی وارد موسیقی سنتی شد و این سرآغاز همکاری درازمدت دلکش و خالدی بود.

دلکش در روزهای پایانی زندگانی خود از این که شماری از خوانندگان تصنیف‌های وی را به غلط و بد اجرا می‌کنند و به بازار می‌فرستادند به شدت دلگیر بود و باور داشت که قدیمی‌ها هنوز این تصنیف‌ها را با صدای دلکش به یاد دارند و غلط خواندن آن‌ها، موجب پایین آمدن ارزش و احترام کار این خواننده‌ها می‌شود.

در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران و ساخت بیش از ۲۵۰۰ مدرسه در سراسر ایران به مناسبت این جشن، دلکش با خرید ۱۵۰۰ برگ از شعبهٔ مرکزی بانک بیمه بازرگانان، در ساخت این مدرسه‌ها شرکت کرد.

تکنیک آوازی:

به باور رضا مجرد، پژوهشگر و کارشناس موسیقی، صدای دلکش، تنها صدای «چپ‌کوک» زنانه‌ای بود که در خوانندگی «راست‌کوک» هم تبحر داشت.

صدای دلکش افزون بر حجم بالا، قدرت و گستردگی فراوانی داشت و آوای او به اصطلاح اساتید آواز، «صدای سینه‌ای» (به انگلیسی: Chest Voice) بود. بنا بر دیدگاه کارشناسان، گل صدای دلکش در محدودهٔ آلتو بود؛ ولی وی با مهارت می‌توانست فاصله‌های صوتی تنور، سوپرانو و متزو سوپرانو را هم بخواند.

دلکش سولفژ نمی‌دانست و در پاسخ به این که با توجه به نیاموختن سولفژَ، نمی‌ترسد که اشتباه کند، اشتباه را برای تحصیل‌کرده‌ها دانست و گفت که آدم‌های بی‌سواد و کم‌ادعا به دلیل احساس مسئولیت در کارشان معمولاً کمتر اشتباه می‌کنند.

آوازها و ترانه‌های ماندگار:

دلکش در شصت سال زندگی حرفه‌ای خود بیش از ۲۰۰ ترانه، آواز و تصنیف خواند. ترانه‌سرایان و شاعرانی که بیشترین سروده‌ها را برای وی سروده‌اند، در درجهٔ نخست رحیم معینی کرمانشاهی و سپس بیژن ترقی، اسماعیل نواب صفا، ناصر شریفی، پرویز خطیبی، رضا جلیلی، کریم فکور، رهی معیری و حسین مسرور بوده‌اند. از آهنگسازانی که بیشترین آهنگ را برای دلکش ساخته‌اند هم می‌توان مهدی خالدی، پرویز یاحقی، علی تجویدی و حبیب‌الله بدیعی را نام برد.

آمد نوبهار:

در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، تصنیف‌خوانی‌های قدیمی بسیار کهنه و تکراری شده بود. در آن سال‌ها قمرالملوک وزیری و روح‌انگیز به سال‌های پایانی کار حرفه‌ای خود رسیده بودند و جای خالی یک تصنیف‌خوان زن جوان حس می‌شد. همکاری دلکش با مهدی خالدی در این دوران توانست گونهٔ نویی از ترانه‌سازی را به موسیقی ایران بیاورد. اوج این همکاری در تصنیف «آمد نوبهار» دیده می‌شود که به باور محمود خوشنام، حرکت از تصنیف به ترانه با این آهنگ آغاز می‌شود. مهدی خالدی در ساخت این آهنگ، ریتم دو چهارم را با تاکیدات ویژه بر روی ضربه‌های این ریتم به کار برد.

ترانهٔ «آمد نوبهار» دلکش با آهنگسازی مهدی خالدی ساخته شد، با ساختار مارش‌گونهٔ توانست در زمان خود نوآوری بزرگ به شمار بیاید. این آهنگ که در اواخر دهه ۱۳۲۰ ساخته شد، توانست بیش از دو دهه در روزهای نوروز از رادیو و تلویزیون پخش شود.

آوازها:

از دلکش نزدیک به دویست آواز در مایه‌های مختلف ضبط شده‌است و هم‌اکنون در آرشیو رادیو موجود می‌باشد. از این میان تنها جهت نمونه به چند آواز مشهور وی اشاره می‌شود.

«ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست»، آواز شور با همراهی ویلن مجید وفادار و تار حمید وفادار

«هر که مهر رخ زیبای تو در دل گیرد»، آواز ابوعطا با همراهی ویلن؟ (نوازنده شناخته نشد)

«ای خدا این وصل را هجران مکن»، آواز مثنوی افشاری با همراهی نی حسن کسایی

«معاشران گره از زلف یار باز کنید»، آواز سه‌گاه (درآمد، مویه، حدی) با همراهی ویلن اسدالله ملک

«بگذار تا مقابل روی تو بگذریم»، آواز چهارگاه با همراهی ویلن علی تجویدی

«امشب ای ماه به درد دل من تسکینی»، آواز دشتی با همراهی ویلن پرویز یاحقی

«یادش‌به‌خیر آنکه دگر یاد ما نکرد»، آواز همایون

«ای که با دلشدگان بر سر ناز آمده‌ای» آواز سه‌گاه، همراه ویلن حبیب‌الله بدیعی و تار فرهنگ شریف

«خواهم ز خدا اینکه به دلخواه بمیرم»، آواز شوشتری همراه تار لطف‌الله مجد

سینما:

هنگامی که در دوازده سالگی عصمت به تهران رسید، نمی‌دانست که سینما چیست. او هیچ‌گاه در بابل به سینما نرفته بود. در بابل سالن‌های سینمای کمی وجود داشت که همان‌ها هم در اختیار اقلیت‌های ارمنی و یهودی بودند و فیلم‌های روسی و آلمانی پخش می‌کردند. در اواخر دههٔ ۲۰ خورشیدی که دلکش در موسیقی ایران به اوج شهرت و محبوبیت رسیده بود، اسماعیل کوشان در شرکت «پارس‌فیلم» متوجه پتانسیل بالای او برای ورود به سینما شد. به دیدگاه کوشان، حضور دلکش و چهرهٔ او می‌توانست موفقیت فروش هر فیلمی را تضمین کند. کوشان توانست دلکش را متقاعد کند تا دست از بدگمانی و شک برای ورود به سینما بردارد و برای نخستین بار وارد سینمای ایران شود.نخستین فیلم دلکش در شرکت «پارس‌فیلم»، شرمسار بود که فیلم‌نامه‌اش را علی کسمایی نوشته بود. دلکش همچنین شماری از تصنیف‌هایش را در فیلم خواند که آهنگساز آن‌ها مهدی خالدی بود و این همکاری باعث آغاز کارهای مشترک دلکش و خالدی شد. فیلم با استقبال فراوانی روبرو شد و با ۲۰۰ هزار تومان فروش، پرفروش‌ترین فیلم سال شد.سپس در فیلم مادر با قمرالملوک وزیری هم‌بازی شد. در دهه ۳۰ خورشیدی تبدیل به ستاره سینمای ایران شد و فیلم سوم‌اش به نام افسونگر ۹۷ شب در دو سینمای «همای» و «دیانا» به اکران درآمد و بیش از ۳۰۰ هزار تومان در آن زمان فروخت.او در دهه ۳۰ در چند فیلم دیگر هم بازی کرد و در سال ۱۳۵۱ پس از چند سال وقفه دوباره به سینما برگشت و در فیلم قمار زندگی نقش خواننده‌ای به نام «دلکش» را بازی کرد که دختر خواننده‌ای به نام «لیلا» (با بازی لیلا فروهر) دارد. اما از این فیلم استقبال نشد.

شرمسار ۱۳۲۹ اسماعیل کوشان مریم
مادر ۱۳۳۱ اسماعیل کوشان ربابه
افسونگر ۱۳۳۲ اسماعیل کوشان فروغ
دسیسه ۱۳۳۳ علی کسمایی –
ظالم بلا ۱۳۳۶ سیامک یاسمی فاطی
عروس فراری ۱۳۳۷ اسماعیل کوشان در نقش خودش
شانس و عشق و تصادف ۱۳۳۸ حسین مدنی –
فردا روشن است ۱۳۳۹ سردار ساگر –
شیرفروش ۱۳۳۹ اسماعیل کوشان –
شمسی پهلوان ۱۳۴۵ سیامک یاسمی –
قمار زندگی ۱۳۵۱ عباس کسایی دلکش
خانه خراب ۱۳۵۴ نصرت اله کریمی –

کنسرت‌های پایانی:

در واپسین کنسرت‌های دلکش در ایالات متحده آمریکا و اروپا، سیما بینا حضور داشت و دسته‌گلی به وی هدیه کرد. وی دربارهٔ این کنسرت‌ها می‌گوید:

«با وجود اینکه ایشان با عصا به روی صحنه آمدند و این تصویر هنوز هم در ذهنم نقش بسته‌است. اما وقتی که آواز می‌خواندند، گر چه صدایشان بم‌تر از دوران جوانی بود، ولی آن‌قدر درست خواندند که تحت تأثیر قرار گرفتم. صدایشان اصلاً فالشی [خطایی] و یا خارجی نداشت. برای من این مسئله خیلی جالب بود».

پس از انقلاب ۱۳۵۷:

با ممنوع شدن خوانندگی زنان پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، دلکش خوانندگی را به طور کامل کنار گذاشت. او در سال‌های پایانی زندگی خود، به همراه تنها فرزندش «سهیل فزون‌مایه» در تهران زندگی می‌کرد.

دلخوری از علیرضا افتخاری:

در سال ۱۳۷۷، علی‌رضا افتخاری یکی از آهنگ‌های دلکش به نام «آشفته‌حالی» را در آلبوم «یاد استاد» بازخوانی کرد. دلکش به این خاطر که افتخاری برای اجرای این آهنگ از وی اجازه نگرفته بود، سخت دلگیر شد. بنا بر گفتهٔ «سهیل فزون‌مایه» تنها فرزند دلکش، افتخاری چند بار کوشید تا این آزردگی را از دل دلکش دربیاورد، ولی پیروز نشد.

این دلخوری دلکش از خوانندگانی که شعر و آهنگ آثارش را به نادرستی اجرا می‌کردند، تا ماه‌های پایانی زندگی‌اش ادامه داشت و وی معتقد بود که چون قدیمی‌ترها هنوز تصنیف‌هایش را به یاد دارند، غلط خواندن آن‌ها موجب پایین آمدن ارزش کارشان می‌شود. دلکش مدعی بود با این که خودش فرد کم‌سوادی بود، هیچ‌گاه این آوازها را غلط نخوانده است.

درگذشت:

دلکش مدتی در بیمارستان بستری بود و در نهایت در غروب روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ در تهران و در بیمارستان «ایران‌مهر» به دلیل بیماری کلیوی درگذشت. خانوادهٔ دلکش تصمیم گرفتند تا وی را بدون هیچ مراسم ویژه‌ای خاکسپاری کنند. با وجود این که تنها پسر دلکش، «سهیل فزون‌مایه» از پیش تصمیم داشت تا پیکر مادرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شود، ولی با گذشت چند روز از درگذشت وی، هیچ‌کدام از اعضای خانوادهٔ دلکش برای تحویل پیکر او به بیمارستان نرفتند. «محمدحسین همافر» رئیس مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیشنهاد کرد تا پیکر دلکش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شود،ولی همسر پیشین دلکش، «داریوش فزون‌مایه» با این کار مخالفت کرد.

ولی در نهایت پیکر او پس از چهار روز در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

پس از مرگ دلکش، به جز چند نشست و سخنرانی کوچک، مراسم چندانی برای بزرگداشت وی برگزار نشد. همچنین شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران خبری از درگذشت وی پخش نکردند. بیشتر روزنامه‌ها هم دربارهٔ مرگ وی چیزی ننوشتند و تنها چند روزنامه چند سطر کوتاه دربارهٔ درگذشت وی نوشتند.

کتاب:

پس از مرگ دلکش، «فروغ بهمن‌پور» تصمیم گرفت تا کتابی دربارهٔ وی در ایالات متحده آمریکا منتشر کند. قرار بود در این کتاب با نام «نگاهی به زندگی و آثار عصمت باقرزاده -دلکش»، همهٔ ترانه‌های دلکش با نام ترانه‌سرا، آهنگساز و دستگاه‌هایی که ترانه در آن خوانده شده است بیاید. همچنین کتاب شامل ۱۳ ترانهٔ نت‌نویسی‌شده، شعر و ترانه آن بود. ضمن آن که با ترانه‌سرا و آهنگ‌سازان این آثار نیز گفت وگو شده بود. در این کتاب افزون بر گفتگویی بلند با خود دلکش، با ناصر ملک‌مطیعی دربارهٔ فعالیت‌های سینمایی دلکش گفتگو شده بود. بزرگانی چون محمود دولت‌آبادی، محمدعلی سپانلو، لوریس چکناواریان، فرهاد فخرالدینی و… دیدگاه‌هایشان دربارهٔ دلکش را در این کتاب بیان کرده‌اند. همچنین در پیوست این کتاب عکس‌هایی از دلکش در کنار کسانی چون قمرالملوک وزیری، غلامحسین بنان و روح‌انگیز آمده است.

همکاری:

همکاری دلکش با علی تجویدی موجب ساخت آثار ماندگار بسیاری شده است. شماری این همکاری را به همکاری روح‌الله خالقی و غلامحسین بنان تشبیه می‌کنند.

منبع: گلستان، شاهرخ. «گفتگو با دلکش». یوتیوب، ۱۳۷۷. بازبینی‌شده در ۲۹ شهریور ۱۳۹۴.
نیاکی، جعفر و پوراندخت حسین‌زاده. نسرین اقتداری. بابل (شهر زیبای مازندران). ج. ۳. چاپ دوم. ۱۳۸۳. شابک ‎۹۶۴-۶۹۴۷-۹۷-۲.

زندگانی باربارا مک کلینتاک

باربارا مک‌کلینتاک (به انگلیسی: Barbara McClintock) (زادهٔ ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارتفورد، کنتیکت – درگذشتهٔ ۲ سپتامبر ۱۹۹۲) دانشمند برجستهٔ آمریکایی و متخصص سیتوژنتیک و برندهٔ جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی سال ۱۹۸۳ است.

مک‌کلینتاک در سال ۱۹۲۷ پی‌اچ‌دی خود را در رشته گیاه‌شناسی از دانشگاه کرنل گرفت. وکار خود را به عنوان رهبر توسعه سیتوژنتیک ذرت شروع کرد که بقیه عمرش در پژوهش بر روی آن تمرکز کرد. از اواخر دهه ۱۹۲۰، مک‌کلینتاک کروموزومها و چگونگی تغییر آن‌هادر طی تکثیر ذرت را موردمطالعه قرار داد. او تکنیکی برای مشاهدهٔ کروموزوم‌های ذرت ایجادکرد و از تجزیه و تحلیل میکروسکوپی برای نشان دادن بسیاری از عقاید بنیادی ژنتیک بهره جست. یکی از آن عقاید مفهوم نوترکیبی ژنی بوسیله کراسینگ‌اور در طی میوز بود، مکانیسمی که بوسیلهٔ آن مشخص می‌شود کدام کروموزوم‌ها اطلاعات را مبادله می‌کنند. او اولین پیوستگی ژنتیکی ذرت را با ارتباط دادن حوزهٔ کروموزوم‌ها به ویژگیهای فیزیکی ارائه داد. او نقش تلومر و سانترومر، فضایی از کروموزوم را که در نگهداری اطلاعات ژنتیکی اهمیت دارند را، نشان داد. او به عنوان بهترین‌ها در زمینه کاری خود شناخته شد، کمک هزینه‌های معتبری به او پرداخته شده و در سال۱۹۴۴ به عنوان عضو آکادمی ملی علوم انتخاب شد.

در طی دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، مک‌کلینتاک سازه جابجاشدنی را کشف کرده و از آن برای نشان دادن این مطلب که ژنها مسئول حضور و یا عدم حضور ویژگیهای فیزیکی هستند استفاده کرد. او تئوری‌هایی برای توضیح سرکوب و بیان اطلاعات ژنتیکی از یک نسل ذرت به دیگری ایجاد کرد. در سال ۱۹۵۳ به علت شک به پژوهش‌هایش و پیامدهای آن ، انتشار کارهایش را متوقف کرد.

بعدها، پژوهش وسیعی در مورد سیتوژنتیک و گیاه‌قوم‌شناسی نژادهای ذرت آمریکای جنوبی انجام داد. در دهه۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ پژوهش مک‌کلینتوک به خوبی درک شد، چرا که دانشمندان دیگر مکانیسم‌های تغییر ژنتیکی و قوانین ژنتیکی را که او در دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در پژوهش‌اش در مورد ذرت نشان داد را تأیید کردند. به خاطر مشارکت در آن زمینه مشهور شد و جوایزی بدست آورد از جمله جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی سال ۱۹۸۳ به خاطر کشف سازه جابجاشدنی به او داده شد؛ او اولین زنی است که به تنهایی جایزه علمی نوبل را برده است.

زندگی:

باربارا مک‌کلینتاک با نام النور مک‌کلینتاک در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارتفورد،کنتیکت به دنیا آمد، او سومین فرزند از چهار فرزند پزشک توماس هنریمک‌کلینتاک و ساراهَندی مک‌کلینتاک بود. توماس مک‌کلینتاک فرزند مهاجران انگلیسی بود، و ساراهَندی، در یک خانواده خوش شانس که اجداددش از یک خانواده قدیمی آمریکایی می‌فلاور بودند،به دنیا آمد. مارجوری، بزرگترین فرزند، در اکتبر ۱۸۹۸؛ مینیون، دومین دختر، در نوامبر ۱۹۰۰ به دنیا آمدند. کوچکترین فرزند، مالکوم رایدر (تام صدایش می‌کردند)، ۱۸ ماه بعد از باربارا به دنیا آمد. به عنوان یک دختر جوان، خانواده‌اش تشخیص دادند که النور، نام زنانه و ظریف، برای او مناسب نیست، و نام بابارا را انتخاب کردند. مک‌کلینتاک از سن خیلی پایین کودک مستقلی بود، خصوصیتی که بعدها آن را به عنوان «ظرفیت تنها ماندن» تشخیص داد. او از سن سه سالگی تا شروع مدرسه، به منظور کاستن از هزینه مالی والدینش با عمه و دایی‌اش در بروکلین، نیویورک زندگی کرد تا زمانیکه پدرش در حرفه پزشکی خود تثبیت شد. او به عنوان کودک تنها و مستقل، و تام‌بوی توصیف شده است. او به پدرش نزدیک بود، اما رابطهٔ پردردسری با مادرش داشت و تنش بین آن دو از زمان جوانی او شروع شد.

در سال ۱۹۰۸، خانواده مک‌کلینتاک به بروکلین رفتند و مک‌کلینتاک در دبیرستان اراسموس هال آنجا تحصیلاتش را تکمیل کرد.او بزودی در سال ۱۹۱۹ دبیرستان را تمام کرد. او علاقه‌اش به علم را کشف کرده و شخصیت مستقل‌اش را در طی دبیرستان دوباره اثبات کرد. او می‌خواست تحصیلاتش را در کالج کشاورزی دانشگاه کرنل ادامه دهد. مادرش، از ترس عدم ازدواج، در برابر فرستادن او به کالج مقاومت کرد. تقریباً مک‌کلینتاک از شروع کالج منع شد، اما پدرش درست قبل از شروع ثبت‌نام مداخله کرد، و او در سال ۱۹۱۹ در کرنل پذیرفته‌شد.

تحصیل و پژوهش در کرنل:

مک‌کلینتاک مطالعاتش را در کالج کشاورزی کرنل در سال۱۹۱۹ شروع کرد. آنجا به اتحادیه دانشجویان شرکت کرد و برای پیوستن به کلوب دانشجویی دعوت شد، گرچه بزودی تشخیص داد که ترجیح می‌دهد به سازمانهای رسمی نپیوندد. به جای آن جذب موسیقی، بویژه جاز شد. او گیاه‌شناسی خوانده و در سال ۱۹۲۳ لیسانس‌اش را گرفت. علاقه‌اش به ژنتیک از زمانی شروع شد که در سال۱۹۲۱ اولین دوره‌اش را در این رشته گذراند. این دوره براساس دوره‌ای مشابه بود که در هاروارد توسط کلود برتون هاچسون، پرورش‌دهنده گیاه و متخصص ژنتیک، برگزار می‌شد.هاچسون تحت تأثیر علاقه مک‌کلینتاک قرار گرفت، و تلفن زد تا او را به مشارکت در دوره لیسانس ژنتیک در دانشگاه کرنل در سال ۱۹۲۲ دعوت کند. مک‌کلینتاک به دعوت هاچسون به عنوان دلیل ادامه دادن ژنتیک اشاره کرده و می‌گوید: «به طور آشکار، این تلفن آینده مرا تعیین کرد. بعد از آن من ژنتیک را ادامه دادم.» گرچه گزارش شده است که زنان در کرنل نمی‌توانستند در رشته ژنتیک متخصص شوند، و بنابراین فوق‌لیسانس و پی‌اچ‌دی که او در سال۱۹۲۵ و ۱۹۲۷ گرفت، به طور رسمی در رشته گیاه‌شناسی به او داده شد. پژوهش اخیر روشن کرد که زنان می‌توانستند مدارک فارغ‌التحصیلی بخش پرورش گیاهان کرنل را در زمان دانشجویی مک‌کلینتاک در کرنل کسب کنند.

در طول تحصیلات دورهٔ کارشناسی و کارشناسی ارشد که به عنوان مربی گیاه‌شناسی منصوب شده بود، مک‌کلینتاک گروهی را تشکیل داد که در رشته جدید سیتوژنتیک ذرت را مطالعه کردند. این گروه پرورش دهندگان ذرت و سیتوژنتیست‌ها را کنار هم جمع کرد، که مارکوس رودز، برندهٔ آیندهٔ جایزه نوبل جرج بیدل و هریت کرایتون از جملهٔ آنها بود. رولینس آ. امرسون رئیس بخش پرورش گیاهان از این تلاش‌ها حمایت کرد، گرچه خودش سیتوژنتیست نبود.

بابارا به عنوان دستیار پژوهش برای لاول فیتز رندولف و لستر و. شارپ که هر دو از گیاه‌شناسان کرنل بودند، هم کار کرد.

پژوهش سیتوژنتیک مک‌کلینتاک روی توسعه روشهایی برای تجسم و مشخص کردن کرموزوم‌های ذرت متمرکز بود. این بخش ویژهٔ کار روی نسلی از دانش‌آموزان تأثیر گذاشت، چون که در اکثر کتاب‌های درسی گنجانده شده بود. او همچنین با استفاده از رنگ‌آمیزی کارمین تکنیکی را برای دیدن کرموزوم‌های ذرت توسعه داده و برای اولین بار ریخت‌شناسی ۱۰ کرموزوم ذرت را نشان داد. او به دلیل مشاهدهٔ سلولهای خردهاگ مخالف کلاهک ریشه توانست این مطلب را کشف کند. بوسیلهٔ مطالعهٔ ریخت‌شناسی کرموزوم‌ها، مک‌کلینتاک قادر بود بین گروه کرموزومی خاصی از صفات که با هم به ارث رسیده بودند ارتباط برقرار کند. مارکوس رودز اشاره می‌کند که مقالهٔ مک‌کلینتاک در مجله ژنتیک در سال ۱۹۲۹ در مورد تری‌پلوئید کرموزومهای ذرت، موجب علاقهٔ علمی به سیتوژنتیک ذرت شد، و از بین هفده پیشرفت مهم در این رشته که توسط دانشمندان دانشگاه کرنل بین سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۵ صورت گرفت ده مورد را به باربارا نسبت می‌دهند.

در سال ۱۹۳۰، مک‌کلینتاک اولین فردی بود که تعامل متقابل شکل کروموزوم‌های مشابه در طی میوز را توصیف کرد. سال بعد مک‌کلینتاک و کرایتون ارتباط بین کراسینگ‌اور در طی میوز و نوترکیبی صفات ژنتیکی را ثابت کردند. آنها مشاهده کردند چگونه نوترکیبی صفات دیده شده در زیر یک میکروسکوپ با صفات جدید همبسته است. تا این مرحله، فقط فرض می‌شد نوترکیبی ژنتیکی می‌تواند در طول میوز اتفاق بیفتد گرچه به طور ژنتیکی نشان داده نشده بود. در سال ۱۹۳۱ مک‌کلینتاک اولین نقشه ذرت را برای نشان دادن ترتیب سه ژن موجود بر روی کرموزوم شماره ۹ درت منتشر کرد. این کار اطلاعات مورد نیاز برای مطالعهٔ کراسینگ اور را، که او با کرایتون منتشر کرده بود، فراهم کرد؛ آنها همچنین نشان دادند که کراسینگ اور در کروماتیدهای خواهر همانند کروموزوم همتا اتفاق می‌افتد. در سال ۱۹۳۸، بابارا یک تجزیه‌وتحلیل سیتوژنتیک از سانترومر ارائه کرد که سازماندهی و عمل سانترومر و همین‌طور حقیقت توانایی تقسیم سانترومر را توصیف می‌کرد.

مقالات چشمگیر مک‌کلینتاک و حمایت همکارانش، موجب شد شورای ملی پژوهش ایالات متحده آمریکا چندین کمک هزینه تحصیلی فوق‌دکترا به او بدهد. این پول‌ها به او اجازه داد که در کرنل ،دانشگاه میزوری و مؤسسه فناوری کالیفرنیابه مطالعات خود در مورد ژنتیک ادامه دهد. او در مؤسسه فناوری کالیفرنیا با ای. جی اندرسون کار کرد. در طی تابستان ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۲ او با متخصص ژنتیک لوئیس استادلر کار کرد، استادلر طرز استفاده از پرتو ایکس را به عنوان عاملی جهش‌زا به باربارا یاد داد. قرار گرفتن در معرض اشعه ایکس می‌تواند میزان جهش را نسبت به حالت طبیعی افزاایش می‌دهد و آنرا وسیلهٔ پژوهشی نیرومندی در رشته ژنتیک می‌سازد. در طی کار با ذرتی که در اثر تماس با اشعه ایکس جهش یافته بود، او کرموزوم‌های حلقوی را شناسایی کرد، این کرموزومها زمانی تشکیل می‌شوند که دو انتهای یک کرموزوم در اثر اشعه ایکس آسیب دیده و به هم می‌پیچند. از روی این شواهد، مک‌کلینتاک این فرضیه را پیشنهاد کرد که در نوک کرموزوم باید ساختاری وجود داشته باشد که به طور معمولی از ثبات آن اطمینان حاصل شود. او نشان داد که کمبود کرموزوم حلقوی در مرحلهٔ میوز موجب چندرنگی شاخ و برگ ذرت پس از چند نسل می‌شود که علت ان هم قرار گرفتن در معرض اشعه ایکس و حذف کرموزوم است.

Cold Spring Harbor Laboratory Archives, Barbara McClintock:A Brief Biographical Sketch

زندگانی رنالد نیکلسن

رِنالد الین نیکلسن (به انگلیسی: Reynold Alleyne Nicholson) (اوت ۱۹۴۵ – اوت ۱۸۶۸) خاورشناس و اسلام‌شناس انگلیسی، شارح و مترجم آثار عرفانی فارسی و اسلامی به زبان انگلیسی است.

زندگی:

رِنالد الین نیکلسن در ۱۹ اوت ۱۸۶۸ در یورکشر در انگلستان متولد شد. پدر او استاد دانشگاه ابردین در اسکاتلند بود و او نیز تحصیلات عالی را از آنجا شروع کرد. سپس به دانشگاه کمبریج رفت و به فراگرفتن ادب یونانی و لاتین مشغول شد و در ۱۸۹۰ در امتحانات آن رشته رتبهٔ اول را حائز گردید. چون پدربزرگ او علاقه‌مند به زبان عربی و تاریخ عرب بود، از کودکی رغبتی به آموختن زبان عربی و معارف اسلامی پیدا کرده بود، و در کمبریج به تحصیل زبان عربی پرداخت. در ۱۸۹۲ برای اولین بار به دیدار ادوارد براون نایل آمد و از آن پس به آموختن فارسی مشغول شد. چون پروفسور براون دلبستگی خاصی به آثار عارفان ایران داشت، نیکلسن برای پایان‌نامهٔ دکتری خود به راهنمایی او دیوان شمس، مجموعهٔ غزل‌های جلال‌الدین محمد بلخی را برگزید و منتخبی از آن را در ۱۸۹۸ در سی سالگی به انگلیسی ترجمه کرد و همراه با متن اصلی به چاپ رساند.

در ۱۹۰۱ به معلمی زبان فارسی در دانشگاه لندن منصوب شد و یک سال بعد همین سمت را در دانشگاه کمبریج عهده‌دار شد و این مقام را تا زمان درگذشت ادوارد براون در ۱۹۲۶ دارا بود. از آن تاریخ کرسی زبان عربی (موسوم به کرسی سر تامس اَدم) به عهدهٔ او گذاشته شد تا در سال ۱۹۳۳ در سن ۶۵ سالگی از دانشگاه بازنشسته شد. طی این دوران بسیاری از متون مهم فارسی و عربی را ترجمه، تصحیح و منتشر کرد. همچنین تعدادی از برجسته‌ترین خاورشناسان انگلیسی تربیت‌یافتگان او بودند، از جمله چارلز استوری که جانشین او در دانشگاه کمبریج شد، و آرتور آربری که بعداً متصدی کرسی دانشگاهی او شد. رِنالد نیکلسن در ۲۷ اوت ۱۹۴۵ درگذشت.

آثار مهم او را در چهار بخش می‌توان تقسیم‌بندی کرد:

بخش اول شامل تألیف کتاب «تاریخ ادبیات عرب» (به انگلیسی) است که از زمان انتشار در سال ۱۹۰۷ همواره کتاب مرجع دانشگاهی در این موضوع بوده‌است، و همچنین کتاب‌های دروس عربی در سه جلد ومتن و شرح دیوان ابن عربی به نام ترجمان‌الاشواق (۱۹۱۱) و کتاب‌اللمع فی‌التصوف با مقدمه و ترجمهٔ خلاصه به انگلیسی (۱۹۱۴)

بخش دوم کتاب‌هایی است که در موضوع تصوف و عرفان اسلامی تألیف کرده و گویای درجهٔ تعمق و قریحهٔ نیرومند اوست. از جملهٔ این کتاب‌ها عارفان اسلام (۱۹۱۴) و «مطالعات در باب تصوف اسلامی» (۱۹۲۱) است.

بخش سوم شامل تصحیح انتقادی متون عرفانی فارسی است از جمله منتخبات دیوان شمس در ابتدا، تصحیح تذکرهالاولیا عطار که جلد اول در ۱۹۰۵ و جلد دوم در ۱۹۰۷ به انضمام فهرست اعلام و لغات نادر با مقدمه‌ای از محمد قزوینی در شرح حال فریدالدین عطار در لندن منتشر شد. ولی مهم‌ترین اثر او در این دسته متن مثنوی مولوی در سه جلد است که سالیان دراز صرف تصحیح و تنقیح آن شده‌است.

بخش چهارم ترجمه‌هایی است که رنالد نیکلسن از متون فارسی، عربی و ترکی عثمانی به انگلیسی انجام داده‌است. از این دسته ترجمهٔ کشف‌المحجوب هجویری در تاریخ تصوف و عقاید صوفیه یک بار در ۱۹۱۱ و بار دیگر در ۱۹۳۶ در لندن به طبع رسیده‌است. اما بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اثر او در این قسمت ترجمهٔ مثنوی مولوی و شرح بر مثنوی به انگلیسی در هشت جلد (انتشاریافته بین سال‌های ۱۹۲۵ و ۱۹۴۰) است که شاهکار او به شمار می‌آید و گواه تبحر نیکلسن در زبان و ادبیات فارسی و فلسفه و اخلاق و مذهب و اخبار و احادیث اسلامی است. درک عمیق نیکلسن از اسلام و مسلمانان از آنجا بیشتر مایهٔ شگفتی است که او هیچگاه به خارج از اروپا سفر نکرد.

منبع: عیسی صدیق، چهل گفتار در بارهٔ سالگردهای تاریخی، یادبود دانشمندان معاصر و تاریخ و فرهنگ ایران، ۱۳۵۲

زندگانی پولُس

پولُس یا پولوس از مهمترین مبلغان مسیحیت و بنیانگذار الهیات و خداشناسی این آئین بود؛ برخلاف حواریون، پولس هرگز با عیسی دیدار مستقیم نداشته است؛ با این حال این پولس بود که مسیحیت را از یهودیت جدا ساخت، همچون دینی جداگانه. در کتاب اعمال رسولان، پولس پیشوای نصاری (غیریهودیان) و حواریون پیشوای مسیحیان خوانده شده‌اند. بیشتر قسمتهای عهد جدید توسط او نوشته شده است.

سن پل از بارتولومه مونتانا

زندگی:

بیشتر مطالب در مورد زندگی پولس از نوشته‌های کتاب اعمال گرفته شده است. گفتار خود پولس در مورد زندگی خویش در کتاب غلاطیان آمده است؛ ولیکن با این حال در مورد زندگی او قبل از گرایش به مسیحیت اطلاعات جامعی در دست نیست و اختلافهایی بین نظر تاریخ پردازان در این مورد وجود دارد. پولس — که در انجیل گاهی «سولس» هم نامیده شده — در شهر طرسوس در کیلیکیه (که در ترکیه امروزی قرار دارد)، در حدود سال دهم میلادی، در خانواده‌ای یهودی فریسی زاده شد. وی پس از کارمندی روم نام یونانی پولس (که به معنی کوچک است) را به جای نام عبری شائول برگزید. پولس، زبان یونانی و رومی را آموخت و با نوشته‌های شناخته شده ادبیات باستانی یونان آشنا شد؛ وی حرفه چادردوزی را آموخته بود و چندین سفر نیز به اورشلیم داشت. وی در اورشلیم، از گملیئل بن هیلل که یکی از مراجع مهم سنهدرین بود علوم دینی و تلمود را آموخت. او نخست به نام آئین یهود به مبارزه شدید با مسیحیت پرداخت و در اورشلیم بسیاری از مسیحیان را کشت.

بنا به روایت خود او در «انجیل» در یکی از سفرهایی وی در حدود سال ۳۱–۳۶ بعد از میلاد، در مسیر جاده دمشق، شبانگاه شخص «عیسای مسیح» بر وی ظاهر شد. «مسیح» او را به نام عبری اش خطاب نمود و این جمله را به وی گفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟» در ادامه «مسیح» شخصاً به او مأموریت داد تا سفیر خداوند برای غیر یهودیان باشد. «مسیح» همچنان به او گفت که بینایی اش را از دست خواهد داد و به او شخصی در مقصد راهش – دمشق – معرفی نمود تا بنزدش برود. پولس، شگفتزده از این اتفاق فرا طبیعی و در نابینایی کامل به آن شهر و ملاقات آن شخص – مردی به نام «حنانیا» – می‌رود و سپس بینایی اش را باز می‌یابد.

بدین ترتیب، پولس آئین یهود را کنار گذاشت و به مسیحیت گروید. یهودیان، فرماندار دمشق را به دستگیری پولس واداشتند. بنا به روایت مسیحی، پولس در میان سبدی از فراز دیوارهای شهر گذشت. پولس، چندی به عربستان رفت و به نام مسیح به سخنوری پرداخت. برنابا، دست موافقت به او داد و کلیسای اورشلیم را ترغیب کرد تا بشارت عیسوی را ابلاغ کند. برنابا، همچنین، برای اداره کلیسای انطاکیه از او یاری جست اما سرانجام با برنابا بر سر عقاید دچار اختلاف شد. بر اساس کتاب اعمال رسولان، پولس یک سفر تبلیغی به اورشلیم نیز داشته که در آن سفر نیز با حواریون و در رأس آنها با پطرس بر سر اجرای شریعت و اعتقادات اصیل مسیحی به مشاجره پرداخته‌اند. نخستین و مهم‌ترین جدایی در تاریخ مسیحیت، همان جدایی پولس و پطرس بر سر اصول عقاید مسیحی است. او اندکی پس از آن عازم سومین سفر تبلیغی خویش شد، از مسیحیان در انطاکیه و آسیای صغیر بازدید کرد، دو سال را در افسس گذرانید، چند ماه را در فیلیپی، تسالونیکا، و بیریه تأسیس کرده بود گذرانید. او به سئوالات شرعی مسیحیان جواب می‌داد، نامه‌هایی که از او امروزه در دست است، حاکی از این موضوع می‌باشد. قرنها بعد کنستانتین امپراتور روم، مسیحیت معتقد به عقاید پولس را به عنوان دین رسمی روم اعلام نمود.

در کتاب رومیها ۱ پولس نظر خود را دربارهٔ مسیح اینگونه بیان می‌کند:
عیسی از طرف پیامبران و کتاب مقدس وعده داده شده بود.
عیسی پسر خدا بود.
عیسی از نسل داوود بود.
عیسی پسر خدا بود که قدرت زنده کردن مردگان را به وسیله روح القدس داشت.
عیسی مسیح خدای ما بود.

در نوشته‌های پولس به نظر او نسبت به یهودیان نیز اشاره شده است. او بسیار از نظر یهودیان در مورد برتری اخلاقی و نژادی آنها انتقاد می‌کند؛ ولیکن در عین حال او وضعیت وِیژه فرزندان اسرائیل را قبول دارد.

با آنکه ریشه‌هایی از عقاید گنوستیک و رواقی در مکتوبات پولس دیده می‌شود اما او ادعا می‌کند که نوشته‌های خود را نه از هیچ‌کس و بلکه از ظاهر شدن عیسی مسیح دریافت کرده است. در مورد این قضیه که آیا پولس تصمیم به پخش انجیل در بین غیر یهودیان (جنتیلها) در زمان گرویدن به مسیحیت داشت اختلاف نظرهایی وجود دارد.

شورای اورشلیم:

بیشتر تاریخ نویسان معتقدند که دیداری مهم در اورشلیم بین پولس و کلیسای اورشلیم در سال ۴۸ تا ۵۰ صورت گرفت. این اتفاق در اعمال ۱۵:۲ نوشته شده است. مسئله اصلی این بود که آیا جنتیلهایی که به مسیحیت می‌گروند احتیاجی به ختنه شدن دارند. پولس در نوشته‌های خود ادعا می‌کند که پطرس، یعقوب و یوحنا پخش کردن مسیحیت در بین جنتیلها توسط پولس را قبول کردند.

نوشته‌های پولس :

چهارده بخش عهد جدید به پولس نسبت داده می‌شود. رسالهٔ رومیان، اول قرنتیان، دوم قرنتیان، گالاتیان (غلاطیان)، فیلیپیان، اول تسالونیکیان و فیلمون به طور قطع نوشته او هستند. در مورد چهار بخش دیگر بیشتر محققان معتقدند نوشته او نیست که این قسمتها عبارتند از: اول تیموتائوس، دوم تیموتائوس، تیتوس و عبرانیان. در مورد سه رسالهٔ افسسیان، کولوسیان و دوم تسالونیکیان بین محققان اختلاف نظر وجود دارد.

ارتباط با یهودیت:

بعضی معتقد هستند که رفتار پولس در چهارچوب قوانین فریسی بوده و کاملاً با یهودیت همخوانی دارد؛ ولیکن بعضی دیگر معتقدند که او کاملاً با یهودیت در تقابل است.

دیدگاه پولس باعث سرعت گرفتن جدا شدن کسانی که عیسی را قبول کرده بودند از یهودیت شد. او معتقد بود که ایمان داشتن به مسیح تنها مسئله مهم در رستگاری برای یهود و جنتیل است. او معتقد بود که جنتیلهایی که عیسی را قبول می‌کنند احتیاجی به تبعیت از قوانین یهودی ندارند و نیازی به ختنه شدن و تبعیت از قوانین مواد غذایی (کوشر) ندارند.

مسیحیت پولسی:

مسیحیت پولسی معمولاً به دیدگاههایی که پولس وارد مسیحیت اولیه کرد اطلاق می‌شود. مسیحیان ارتدوکس معمولاً به این نوشته‌ها و دیدگاهها اعتقاد کامل دارند. در حالی که بعضی دیگر معتقد هستند که پولس در مسیحیت اولیه تحریف کرد و آن را از یهودیت جدا نمود.

منتقدان پولس و بعضی مسیحیان مانند لئو تولستوی معتقد بودند که پولس تعلیمات عیسی را تحریف کرد. به عقیده تولستوی پولس در انحراف مسیحیت اولیه از مسیر عیسی نقش اصلی را داشت. به عقیده تام اوگولو پولس یک پیامبر دروغین بود که نمی‌خواست رومیها را مسیحی کند بلکه می‌خواست مسیحیان را رومی کند. ایرنیوس، اسقف لیون، در قرن دوم پولس را رد کرده و تنها انجیل متی را قبول داشت. به عقیده تام اوگولو پولس چندین ایده اصلی را وارد مسیحیت کرد که آنها عبارتند از:

۱- گناه اصلی.
۲- یهودستیزی.
۳- الهیت عیسی.
۴- تبدیل شدن نان و شراب به بدن و خون عیسی.
۵- قربانی شدن عیسی به عنوان کفاره گناهان مردم.
۶- مسیح بودن عیسی.
۷- تأکید بر بهشتی بودن پادشاهی عیسی در مقابله با پادشاهی زمینی.
۸- بزرگتر کردن قوم برگزیده تا هر کسی که عیسی را قبول کند شامل شود.
۹- وابسته کردن رستگاری به باور به عیسی و نه عمل به قوانین تورات.
۱۰- ایجاد سلسله مراتب در کلیسا تا کنترل کلیسا را در دست گرفته و کنترل باور مردم را در اختیار داشته باشد.

در نوشته‌های پولس کاملاً مشخص نیست که دید او نسیت به یهودیان چقدر منفی است. بعضی محققان اعتقاد دارند که یهودی بودن پولس تأثیر زیادی در تفکرات او داشته است.

هنوز هم اختلاف زیادی بین محققین در مورد اینکه آیا پولس پیام عیسی را گسترش داد و یا آن را تحریف کرد وجود دارد. اما می‌توان تفاوت‌های روشنی بین موعظه بالای کوه که منسوب به عیسی هست با آنچه پولس در رسالات خود نوشته پیدا کرد.

برنابا و پولس:

در انجیلی که به برنابا منتسب می‌کنند و در مسیحیت رسمی امروزی (دوره مسیحیت بعد از کنستانتین) فاقد ارزش است، گفته شده است:

عده‌ای بشارت دادند به اینکه یسوع (حضرت عیسی) همان پسر خداست و در شمارهٔ ایشان پولس هم فریب خورد.

«برنابا» برخی حواریان و رسولان، به ویژه پولس را در تحریفِ تعالیم عیسی دخیل می‌داند و در کتابش به مخالفت با آرای او پرداخته است؛ اما از آنجا که انجیل برنابا اصالت تاریخی ندارد از سوی کلیسا رد شده است.

مرگ:

نهایتاً پولس پس از تعمید دادنِ عده‌ای از رومیان با هدایای گرد آوری شده به اورشلیم رفت در اورشلیم تعداد زیادی از یهودیان برگردِ او جمع گشته و ازدحام کردند بطوریکه سربازانِ رومی به سختی موفق شدند وی را از دست آنها نجات دهند و توقیفش کنند. دراین دستگیری او تقریباً دو سال در بازداشت بود که فکر کرد چون نشان شهروندی روم را دارد و قبلاً هم با استفاده از همین نشان قیصر روم او را آزاد کرده بود این بار نیز اگر به روم رود آزاد خواهدشد؛ لذا خواست که او را برای محاکمه به روم بفرستند. این خواسته عملی شد، ولی بعد از اینکه به روم انتقال داده شد به مدت دو سال هم در آنجا به قید ملاقات آزاد زندانی کشید تا اینکه سرانجام در زمانِ حکومت نرون به فرمانِ وی سرش را از تن جدا کردند. در سالِ کشته شدنِ پولس در منابع مختلف اجماع وجود ندارد، چنان‌که تعدادی سال ۶۰ و بعضی ۶۴ و برخی نیز ۶۷ میلادی را مطرح کرده‌اند.

نقد:

برخی از دانشمندان و الهی‌دانان مسیحی عقاید و آرای ابداعی پولس به ویژه اعتقاد به الوهیت عیسی را متأثر از عرفان و عقاید شرک‌آلود یونانی دانسته‌اند و بر این باورند که «مسیحیت تاریخی»، زاییده افکار پولس است و با «مسیحیت راستین» تفاوت فراوانی دارد.

پولس از نظر اسلام:

نام پولس در احادیث اسلامی آمده است؛ و در برخی احادیث، از وی به عنوان گمراه‌کننده مسیحیان، و در کنار افرادی چون قابیل، نمرود، فرعون و سامری یاد شده است که در قسمتی از اعماق جهنم به نام «سَقَر» معذب خواهد شد؛ و در برخی دیگر از روایات از شیاطینی که پس از انبیاء مردم را گمراه ساخته‌اند یاد شده و پولس شیطانی خوانده شده است که پس از عیسی مردم را به بیراهه کشاند.
همچنین در کتب اهل سنت احادیثی نقل شده است که در آنها ذکر شده که جباران و متکبران را در روز قیامت در زندانی از جهنم به نام «پولس» (بولس) می‌اندازند، که رنج‌آورترین مکان جهنم است.

منبع: کتاب مقدس – عهد جدید(انجیل)
انجیل بارنابا
نامه پولس به مسیحیان قرنتس